برچسب: فساد اقتصادی

  • رانت‌خوارانی با چهره‌های موجه! / چه کسانی به دنبال گرفتن ماهی فربه از آب گل‌آلود اقتصاد ایران هستند؟

    رانت‌خوارانی با چهره‌های موجه! / چه کسانی به دنبال گرفتن ماهی فربه از آب گل‌آلود اقتصاد ایران هستند؟

    به گزارش اقتصادران، نادر کریمی جونی در یادداشتی مطرح کرد:

    به نظر می‌رسد مرغ‌های ایرانی دچار کاهش بهره‌وری شده‌اند و از چاق شدن امتناع می‌ورزند! دیروز و در جلسه سه‌شنبه‌های نظارتی مجلس شورای اسلامی حمید پورمحمدی، رییس سازمان برنامه‌وبودجه اذعان کرد که در حالی میزان غذای استاندارد و معمول در جهان ۴/‏۱کیلوگرم برای تولید یک کیلوگرم گوشت مرغ است که در ایران این میزان به ۹/‏۱کیلوگرم می‌رسد یعنی مرغ‌های ایرانی ۵۰۰گرم غذای اضافه مصرف می‌کنند تا همانند مرغ‌ها در سایر کشورها وزن بگیرند!

    در همین جلسه پورمحمدی آمارهای دیگری نیز ارائه داد از جمله اینکه برای بازگرداندن پول حاصل از فروش نفت و گاز به کشور، به بانک‌ها و معامله‌گران و دلالان (تریدرها) ۲ تا ۳‌درصد هزینه پرداخت شود که در این صورت هزینه انتقال پول به کشورمان تحت سایه تحریم‌ها، حدود ۲۰ تا ۳۰سنت برای هر دلار است. جالب است که همین پول نفت مانند یخ در دستان دولت ذوب می‌شود و تا وقتی به شهروندان ایرانی برسد، تقریبا چیزی باقی نمی‌ماند.

    گزارش دیروز حمید پورمحمدی البته از واقعیت‌های تلخ افزودن هزینه‌های غیرضروری و علاوه بر آن فساد و رانت‌خواری در اقتصاد کشورمان پرده برمی‌دارد. چه، آن ۵۰۰گرم دان مرغ اضافه، در واقع نهاده‌ای است که با ارز یارانه‌ای ۲۸۵۰۰تومان وارد و از مسیر توزیع معقول خویش خارج شده است. در همین جلسه و نیز پیش از برگزاری این نشست صحن علنی، برخی مقامات صنفی توضیح داده بودند که برای بعضی کالاهایی که هیچ‌گاه در بنادر ایران تخلیه نشده‌اند، برگه‌های ثبت‌سفارش و ورود کالا به خاک ایران صادر شود و عملا ورود کالای دروغین تایید شده است.

    در واقع چنین رویدادی ناشی از تحریم‌ها و گسترش آن است که واردکنندگان و صادرکنندگان با توسل به شرایط ویژه و حساسیت‌هایی که وجود دارد از بیان واقعیت‌ها و حقایق پرهیز می‌کنند و عملا فضایی خاکستری را برای انجام تخلفات خود پدید می‌آورند. روشن است که این فضا برای همه کسانی که از تحریم‌ها منفعت می‌برند و به دارایی‌شان افزوده می‌شود، جذاب است و به همین دلیل برای در تحریم ماندن کشورمان تلاش می‌کنند. بسیاری از شهروندان ایرانی نسبت به اصالت شعارها و رفتارهای شعاری برخی چهره‌ها معترض هستند و تصور می‌کنند که این شعارها برای دمیدن بر آتش نزاع ایران با قدرت‌های جهانی است و صداقتی در آن مشاهده نمی‌شود.

    در یک نگاه بی‌طرفانه نیز می‌توان اذعان کرد آنچه از سوی روسای‌جمهوری پیشین، کاسبان تحریم یا برادران قاچاقچی خودمان توصیف شده‌اند، همان کسانی هستند که می‌خواهند از آب گل‌آلود اقتصاد ایران ماهی فربه بگیرند و منافع خویش را تحصیل کنند. روشن است که این افراد خود را در تضاد با برقراری آرامش در مناسبات بین‌المللی ایران می‌بینند. این افراد همچنین خود را انقلابی دلسوز و شجاع می‌دانند و این در حالی است که تنها برای صرفه خویش وارد بازار تجارت و… شده، مدعی وطن پرستی و دفاع از منافع کشور می‌شوند.

    گمان نمی‌رود که فریادهای بلند و قیافه‌های حق‌به‌جانب و دلسوزی‌های دروغین این افراد بتواند شهروندان ایرانی را فریب دهد. به همین نسبت کسانی که با شعارهای انقلابی و رادیکال خود را اصولگرا و انقلابی می‌دانند نیز حتی اگر از این رانت‌ها بهره نبرند باز هم به همدستی با رانت‌خواران متهم می‌شوند؛ رانت‌خوارانی که فقط چهره‌های موجه دارند و در باطن شیاطینی خطرناک آنان را راهبری می‌کند.

  • ویلای متهم ردیف اول پرونده چای دبش، گران‌تر از ویلای مسی و رونالدو! + اینفوگرافیک

    ویلای متهم ردیف اول پرونده چای دبش، گران‌تر از ویلای مسی و رونالدو! + اینفوگرافیک

    به گزارش اقتصادران، فساد اقتصادی موسوم به «چای دبش» نخستین بار در تاریخ ۱۱ آذر ۱۴۰۲ افشا شد؛ فسادی که حجم آن ۳.۴ میلیارد دلار برآورد شد. در آن زمان، نرخ دلار در بازار آزاد حدود ۵۰ هزار و ۵۰۰ تومان بود و ارزش ریالی آن به ۱۷۱.۷ همت می‌رسید. امروز اما با نرخ ۱۰۵ هزار تومانی دلار، همان رقم معادل ۳۵۷ همت محاسبه می‌شود؛ عددی که بزرگی این پرونده را بیش از پیش آشکار می‌کند.

    طی روزهای اخیر تصاویری از ویلای ۸ هزار متری متهم ردیف اول این پرونده منتشر شد. ملکی با ارزش تقریبی ۴ هزار میلیارد تومان که با دلار روز، معادل ۳۸ میلیون دلار برآورد می‌شود. این ویلا که پیش‌تر به نام یکی از کارمندان متهم منتقل شده بود، با حکم قضایی ضبط و به بیت‌المال بازگشت.

    مقایسه با ملک سلبریتی‌های جهان

    بررسی قیمت ویلای افراد مشهور در جهان نشان می‌دهد ویلای متهم ردیف اول چای دبش، از خانه‌های لوکس برخی سلبریتی‌های جهان هم گران‌تر است.

    کریستیانو رونالدو: پنت‌هاوس لوکس او در لیسبون به ارزش ۷.۷ میلیون دلار است که با این حساب ویلای چای دبش نزدیک ۵ برابر گران‌تر از پنت‌هاوس رونالدو است.

    مایکل جردن: ویلای چای دبش بیش از ۴ برابر گران‌تر از عمارت Highland Park شیکاگو است که در ۲۰۲۴ به قیمت ۹.۵ میلیون دلار فروخته شد.

    پاریس هیلتون: او در سال ۲۰۲۵ خانه‌ای در بورلی هیلز به قیمت ۶۳ میلیون دلار خرید که کمی گران‌تر از ویلای دبش است و در رده املاک فوق‌لوکس جهانی است.

    مقایسه با گران‌ترین خانه‌های ایران

    زعفرانیه تهران: پنت‌هاوس سوپرلوکس ۸۰۰ متری با امکانات کامل لوکس، ارزش حدود ۵۰۰ میلیارد تومان (معادل حدود ۴.۸ میلیون دلار) که ویلای چای دبش تقریباً ۸ برابر گران‌تر از آن است.

    فرشته تهران: پنت‌هاوس لوکس ۸۰۰ متری با ارزش حدود ۴۲۰ میلیارد تومان (حدود ۴ میلیون دلار) که ویلای چای دبش نزدیک ۹.۵ برابر آن قیمت دارد.

    ویلا در زعفرانیه: ملک ۷۰۰ متری با امکانات کامل، ارزش ۶۵۰ میلیارد تومان (حدود ۶.۲ میلیون دلار) که ویلای چای دبش بیش از ۶ برابر گران‌تر است.

    واحدهای نیاوران و شمیرانات: برخی واحدهای خاص در این منطقه متری تا یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان قیمت دارد، اما مجموع ارزش این ملک‌ها به‌ندرت از ۱۰۰ میلیارد تومان فراتر می‌رود و ویلای چای دبش چند ده برابر گران‌تر است.

    ویلای متهم پرونده چای دبش با ارزش تقریبی ۳۸ میلیون دلار، نه‌تنها از املاک بسیاری از ستاره‌های ورزشی جهان چون مسی، رونالدو و مایکل جردن گران‌تر است، بلکه از نظر ارزش ریالی نیز چندین برابر بالاتر از گران‌ترین خانه‌های حال حاضر ایران قرار دارد. تنها تعداد محدودی ملک مانند عمارت ۶۳ میلیون دلاری پاریس هیلتون در جهان بالاتر از آن ایستاده‌اند.

    این مقایسه نشان می‌دهد ویلای چای دبش نه یک ملک گران‌قیمت معمولی، بلکه نمونه‌ای در رده «املاک فوق‌لوکس جهانی» است؛ ملکی که در مقیاس داخلی و بین‌المللی به‌سختی می‌توان همتایی برای آن یافت.

  • زمین‌های مرغوب بالاشهر برای آقازاده ها، حسرت داشتن یک متر سرپناه برای کارگران

    زمین‌های مرغوب بالاشهر برای آقازاده ها، حسرت داشتن یک متر سرپناه برای کارگران

    به گزارش اقتصادران، «واگذاری قسطی ۱۵ هکتار اراضی ملی شمیرانات به قیمت ۱۵ میلیون تومان….!». این خبر کوتاه، «مردم» را در بهت و حیرت فرو برد. مردمی که خانه ندارند، سه شیفت کار می‌کنند تا بتوانند کرایه آپارتمان‌های لانه زنبوری را بپردازند و بازهم هشت‌شان گرو نُه‌شان است، دریافتند که عمق رانت و فساد به خصوص فساد ارضی، گسترده‌تر از چیزی‌ست که در حدس و گمان می‌گنجد. فساد آن‌چنان گسترده شده است که هرچند وقت یکبار، خواسته یا ناخواسته گوشه‌هایی از آن به رسانه‌ها درز می‌کند.

    ۲۳ شهریورماه، آه از نهاد مستاجران و مقروضان به نظام بانکی کشور بلند شد وقتی فهمیدند «در دهه‌های اخیر یکی از مدیران دولتی، دستور واگذاری ۱۵هکتار از اراضی ملی در منطقه لالان شهرستان شمیرانات را به یک شرکت وابسته به فردی چهره و مشهور صادر کرده است» و البته « این اراضی طی صلح‌نامه رسمی به‌قیمت ۱۵ میلیون تومان و پس از اعمال تخفیف ۵۰ درصدی و مابقی به‌صورت اقساطی به شرکت مذکور واگذار شده که همین مبلغ نیز تاکنون پرداخت نشده است».

    این ۱۵ هکتار اراضی در محدوده مناطق حفاظت‌شده محیط زیست قرار داشته و اساساً قابل واگذاری نبوده اما به قیمت ۱۵ میلیون آنهم به صورت از دم قسط! به یک چهره مشهور با هدف ادعاییِ اشتغالزایی و کاهش بیکاری، واگذار شده است.

    رسانه‌های وابسته به جریانِ منتسب به راست، این خبر را فاش کرده‌اند اما بدون ذکر جزئیات؛ نمی‌دانیم این چهره مشهور و سرشناس کیست، زمین‌های باکیفیت محیط زیست شمیرانات، در کدام حلقه رانت و فساد به کدام آقازاده واگذار شده و البته مثل همیشه نمی‌دانیم چرا افشای ناگهانیِ فسادی در این ابعاد گسترده، منجر به هیچ واکنشی نمی‌شود، نه شفاف‌سازی و اطلاع‌رسانی به افکار عمومی و نه برخورد قضایی و پیگرد شبکه متخلفان اتفاق نمی‌افتد؛ حتی نام سرحلقه‌های فساد و یا کارگزاران لایه‌های میانی را نمی‌دانیم.

    در روزهای بعد، هیچ واکنشی در هیچ جا به چشم نمی‌خورد؛ اما یک کارگر پیمانکاری شهرداری شهرری در این رابطه می‌گوید: با ۱۵ میلیون تومان نمی‌شود یک ماه اجاره خانه داد؛ چطور ۱۵ هکتار زمین را به ۱۵ میلیون به برخی داده‌اند و هنوز پول آن را نگرفته‌اند؟ ما کارگران تمام حقوق خود را پای اجاره خانه می‌دهیم و دیگر رویای خانه دار شدن هم نداریم. این چه بی‌عدالتی‌ست؟!

    براساس آخرین برآوردها، حدود ۵۰ درصد از درآمد خانواده‌ها صرف اجاره خانه می‌شود؛ این شاخص برای خانواده‌های کارگری به ۸۰ درصد و حتی بیشتر می‌رسد؛ به عبارتی، کارگر حداقل ۸۰ درصد دستمزدی که برای یک ماه کار کامل می‌گیرد، برای اجاره خانه می‌پردازد و دیگر توان شرکت در هیچ یک از طرح‌های مسکن دولتی و غیر دولتی را ندارد؛ در واقع، هیچ زمان صاحبخانه نمی‌شود.

    کارگران حداقل‌بگیر را به دلیل استطاعت مالی ناچیز کنار می‌گذاریم؛ فرض کنیم کارگری متخصص در ماه ۳۰ میلیون تومان حقوق می‌گیرد؛ این کارگر اگر کل حقوق خود را در یک سال کنار بگذارد، چیزی حدود ۴۰۰ میلیون تومان می‌شود که به سختی پول ده متر زمین خالی در محدوده شهری تهران (البته در مناطق متوسط رو به پایین) می‌شود.

    قیمت زمین در تهران در شهریور ۱۴۰۴ میانگین متری ۲۰,۱۶۰,۰۰۰ تومان است. کف قیمت زمین در قطعات روستایی یا خارج از بافت از ۲۰۰,۰۰۰ تومان آغاز می شود و سقف آن برای قطعات واقع در محدوده شهری با دسترسی مناسب و کاربری تایید شده تا ۲۰۰ میلیون تومان برای هر متر مربع و حتی بیشتر نیز ثبت شده است. بنابراین یکسال حقوق کاملِ یک کارگر متخصص و متوسط‌بگیر به زحمت کفاف ۱۰ متر زمین در تهران را می‌دهد. کارگران با هر سطح دستمزدی که دریافت می‌کنند و حتی اگر دو عضو در خانواده کارگری شاغل باشند، هیچ زمان نمی‌توانند با دستمزد دریافتی خود حتی ده متر زمین خالی در شهرها، ولو در گتوهای سکونت تهیدستان خریداری کنند.

    دستمزد یکسال کارگران برای خرید ده متر زمین بی‌کیفیت در حاشیه و جنوب شهرها کفایت می‌‌کند به شرط اینکه کارگر ۳۰ میلیون حقوق داشته باشد، چیزی نخورد و نیاشامد و تا پایان سال، قیمت زمین دوباره گران نشود!

    درمنطقه‌ای مانند زعفرانیه تهران که قیمت هر متر زمین در آنجا چیزی حدود ۵۰۰ میلیون تومان است، دستمزد یکسال کارگر برای خرید یک متر زمین خالی هم کفاف نمی‌دهد! اما در چنین شرایطی، ۱۵ هکتار از اراضی مرغوب و باکیفیت منطقه‌ی شمیرانات تهران به صورت قسطی به مبلغ ۱۵ میلیون تومان به خواص و قدرتمندان واگذار می‌شود.

    «پرویز زعیمی» فعال صنفی کارگران ایران پوپلین رشت، با بیان اینکه کارگران در محدوده شهرها و در مناطق باکیفیت نمی توانند خانه اجاره کنند چون استطاعت مالی‌شان در گذر زمان به شدت تحلیل رفته است؛ به ایلنا می‌گوید: در شهری مثل رشت، تقریباً تمام حقوق یک کارگر بابت اجاره خانه صرف می‌شود؛ کارگر باید دو یا سه شیفت کار کند یا در خانواده، حداقل دو نفر شاغل باشند که بشود یک زندگی مستاجری را با سختی بسیار مدیریت کرد.

    او تاکید می‌کند که «کارگران خواب خانه‌دار شدن هم نمی‌بینند؛ برنامه‌های ریز و درشت دولت و وزارت کار هم قرار نیست چیزی را عوض کند، کارگری که در پول اجاره خانه مانده، با وام و قرض و تعاونی هم نمی‌تواند زمین یا آپارتمان بخرد».

    روزگاری مردم و کارگران قرار بود صاحبخانه شوند؛ قرار بود دولت برای کارگران و روستانشینان خانه بسازد و کسی رنج سرپناه نداشته باشد اما در عوض آنچه نصیب کارگران شد، ماشین‌خوابی و خانه‌های اشتراکی و زندگی مستاجری در حاشیه‌ها و گتوهاست.

    زمین‌های مرغوب شمال شهر را با رانت و پارتی‌بازی و سوءاستفاده از قدرت، به آقازاده‌ها و یک‌درصدی‌ها می‌دهند و صدایش را هم در نمی‌آورند، اما کارگران باید حسرت یک متر سرپناه ملکی را با خود به گور ببرند…..

    گزارش: نسرین هزاره مقدم

  • فساد میلیاردی و پیچیده در کشور لو رفت / دورزدن مردم و دولت توسط شرکت‌های واردکننده گوشی‌

    فساد میلیاردی و پیچیده در کشور لو رفت / دورزدن مردم و دولت توسط شرکت‌های واردکننده گوشی‌

    به گزارش اقتصادران، شواهد اولیه حکایت از وقوع یک تخلف تازه در حوزه واردات تلفن همراه دارد که بر اساس آن برخی شرکت های واردکننده گوشی های گران قیمت مثل آیفون را در قالب تلفن همراه با قیمت کمتر از ۶۰۰ دلار مثل شیائومی وارد کرده اند.

    به تازگی موضوعی جنجالی در حوزه واردات تلفن همراه به کشور مطرح شده است که ابعاد آن در حال گسترش و پیچیده‌تر شدن است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که تعدادی از شرکت‌های واردکننده گوشی‌های موبایل با ارزش بیش از ۶۰۰ دلار، این گوشی‌ها را در قالب تلفن همراه با قیمت کمتر از ۶۰۰ دلار اظهار کرده‌اند. در ظاهر و آن طوری که برخی فعالان صنفی مطرح میکنند این نوع تخلف تنها به کم‌اظهاری مربوط می‌شود، اما با بررسی‌های بیشتر، مشخص شده است که این مسأله ابعادی پیچیده‌تر از آنچه که عنوان میشود دارد.

    ۱. روایت اولیه از یک تخلف وارداتی

    در ظاهر و طبق مستندات اولیه، شرکت‌ها گوشی‌هایی با قیمت بالای ۶۰۰ دلار را به‌عنوان موبایل زیر ۶۰۰ دلار ثبت سفارش و وارد کرده‌اند. این امر موجب تخلف در زمینه حقوق ورودی در گمرک اجرایی می‌شود، براساس قوانین گوشی‌های بالای ۶۰۰ دلار باید مشمول حقوق ورودی ۳۰ درصدی شوند، در حالی که گوشی‌های زیر ۶۰۰ دلار تنها ۵ درصد حقوق ورودی دارند. این تفاوت در نرخ حقوق ورودی، یک فرصت سودآوری غیرقانونی برای این واردکنندگان فراهم می‌کنند. استفاده از این رویه های متخلفانه در نهایت باعث آسیب به درآمدهای دولت و رقابت منصفانه و سالم در بازار می‌شود. بررسی ابعاد این موضوع این موضوع از حیث ماده دوقانون مبارزه با قاچاق کالا و ارز اهمیت دارد.

    ۲. نحوه اثبات تخلف

    با وجود اینکه این تخلف در ابتدا به نظر کم‌اهمیت می‌رسید، اما احتمالا از طریق سامانه خدمات پس از فروش که در دسترس تمام ذی‌نفعان این حوزه قرار دارد، مشخص میشود که برخی موبایل‌های وارداتی که به‌طور رسمی تحت گارانتی قرار دارند، در واقع گوشی‌هایی با ویژگی‌ها و قیمت‌های متفاوت از آنچه که در سیستم ثبت شده بودند، هستند. به این معنا که اطلاعات گوشی‌های وارداتی مثل آیفون یا سامسونگ سری زد یا اس با گوشی‌های ارزان‌قیمت‌تر، مانند گوشی‌های برندهای شیائومی یا سامسونگ‌های ارزان‌ قیمت جایگزین شده‌اند.

    ۳. عدم امکان تشخیص تخلف توسط مصرف‌کنندگان

    جالب است بدانید که مصرف‌کنندگان نهایی، از طریق استعلام مشخصات گوشی در سامانه همتا، قادر به شناسایی تخلف واردکننده نبوده‌اند، چراکه مشخصات واقعی گوشی‌ها برای آنها نمایش داده شده است. این امر باعث شده تا تخلف واردکنندگان، به‌ویژه در مرحله فروش و خدمات پس از فروش، برای مصرف‌کنندگان مشخص نشود. شاید همین موضوع متخلفان برای شروع و ادامه فرایند متخلفانه جسور کرده بود.

    ۴. واردات با نرخ‌های متفاوت ارز هم مطرح است؟

    یکی دیگر از ابعاد احتمالی این تخلف، تأمین ارز مورد استفاده در واردات گوشی‌ها است. گوشی‌های زیر ۶۰۰ دلار از محل ارز مرکز مبادله با نرخ ۷۰ هزار تومان تأمین میشوند، در حالی که گوشی‌های بالای ۶۰۰ دلار باید با ارز حاصل از صادرات و با نرخ بالای ۹۰ هزار تومان وارد کشور شوند. در صورت اظهار خلاف، این تفاوت نرخ ارز، موجب ایجاد سودجویی‌هایی در زمینه واردات میشود. هرچند با وجود استفاده عمده شرکتها از ارز حاصل از صادرات، مشخص نیست با تمرکز برای کشف فساد در این حوزه میتوان به نتیجه ای مشخص رسید یا خیر؟

    ۵. مسئولیت گارانتی و خدمات پس از فروش

    سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که شرکت‌هایی که این گوشی‌ها را گارانتی کرده و خدمات پس از فروش برای آنها ارائه داده‌اند، چه توضیحی برای این تخلف دارند؟ آیا این شرکت‌ها از تفاوت‌های موجود در مشخصات گوشی‌ها و همچنین تفاوت قیمت‌های وارداتی آگاه نبوده‌اند؟ با توجه به اینکه کشف این تخلف عمدتاً از طریق سامانه خدمات پس از فروش صورت گرفته است، باید به دقت بررسی شود که آیا شرکت‌های خدمات‌دهنده نیز در این روند دقت لازم را به خرج داده‌اند.

    بر اساس اطلاعات موجود این تخلف در دو سطح مطرح‌شده،

    اول: جا زدن گوشی ارزان قیمت (شیایومی) با آیفون به عنوان گوشی بالای ۶۰۰دلار

    دوم: استفاده از مدلهای با ارزش اظهاری پایین تر برای پرداخت حقوق ورودی کمتر بدون تغییر کلی نوع کالا،

    باید تاکید کرد، هرگونه تغییر یا جابجایی در اجزای محصولات باید مطابق با مقررات و فرآیندهای مشخص‌شده در سامانه‌ خدمات پس از فروش باشد.

    اختلافهای مطرح شده به وضوح در سامانه مذکور قابل رویت بوده اما از سوی شرکت‌های خدمات دهنده اقدامی برای جلوگیری و گزارش آن صورت نگرفته، این موضوع ممکن است نشان‌دهنده نقص در نظارت یا عدم پاسخگویی مناسب از سوی عرضه‌کنندگان خدمات پس از فروش باشد.

    از این رو، این موضوع باید به‌طور جدی مورد بررسی قرار گیرد و به‌ویژه در دفتر خدمات فنی و نگه داشت در وزارت صمت واکنش‌های مسئولانه‌ای برای رفع این مشکلات اتخاذ شود. مسئولان دفتر خدمات فنی و مهندسی و نگه داشت وزارت صمت به صورت مشخص باید واکنش‌هایی برای اصلاح و پیگیری موارد مشابه داشته باشند تا از تضییع حقوق دولت جلوگیری شود.

    با این تفاسیر مجددا ضرورت موضوع بازگشت به خدمات پس از فروش رسمی مورد توجه قرار می‌گیرد.

    اگرچه حجم دقیق تخلف‌ها هنوز مشخص نیست، اما این امر به وضوح نشان‌ میدهد یک نوع تقلب در ثبت سفارش گوشی‌ها و دور زدن حقوق واقعی دولتی کشور مطرح است. شواهد موجود حاکی از این است که برخی واردکنندگان با سوءاستفاده از تفاوت قیمت‌ها ، به سودهای غیرقانونی دست یافته‌اند. همچنین، واردات برخی گوشی‌ها که تحت عنوان گوشی‌های ارزان‌قیمت‌تر وارد شده‌اند، نشان‌دهنده احتمال وجود قاچاق در این روند است. به‌نظر می‌رسد که این موضوع نیازمند بررسی‌های دقیق‌تر و اقدامات قانونی جدی از سوی مسئولان ذی‌ربط است تا ابعاد آن به‌طور کامل روشن شده و با تخلفات رخ داده برخورد شود.

    این تخلف می‌تواند به‌عنوان یک هشدار برای نظارت بیشتر بر فرآیند واردات و گارانتی گوشی‌های تلفن همراه در کشور باشد.

  • اقتصاد ملوک‌الطوایفی ایران! / تورم محصول همدستی سیاستمداران و رانت‌خواران

    اقتصاد ملوک‌الطوایفی ایران! / تورم محصول همدستی سیاستمداران و رانت‌خواران

    به گزارش اقتصادران، رانت واژه‌ای آشنا در ادبیات اقتصادی ایران، سال‌هاست که همچون سایه‌ای سنگین بر سر اقتصاد کشور گسترده شده و تبعات وجود و حضور آن نیز سبب شده تبدیل به یک ویروس ماندگار در ساختار اقتصادی کشور شود. از پرونده‌های پر سر و صدای فساد گرفته تا شکاف‌های عمیق طبقاتی، همه و همه نشانه‌هایی از یک ساختار رانتی هستند که نه‌تنها تولید و سرمایه‌گذاری را به حاشیه رانده بلکه اعتماد عمومی را نیز سست کرده است. اقتصاد ایران به‌دلیل اتکای تاریخی به درآمدهای نفتی و نقش پررنگ دولت در تخصیص منابع، بستری فراهم کرده که در آن امتیازات ویژه و فرصت‌های اقتصادی بیش از آنکه براساس شایستگی و رقابت سالم توزیع شود، در اختیار حلقه‌های محدود صاحب قدرت و نفوذ قرار می‌گیرد. همین بستر رانتی است که زنجانی‌ها را می‌پروراند، ارز چندنرخی را به گلوگاه فساد بدل می‌کند و بانک مرکزی را از نهادی سیاستگذار به نهادی توزیع‌کننده امتیاز و رانت ارزی تغییر می‌دهد. در چنین شرایطی عدالت اجتماعی نه‌تنها محقق نشده بلکه بیش از پیش به حاشیه رانده شده است.

    در همین زمینه علی سعدوندی، اقتصاددان و تحلیلگر مسائل اقتصادی، در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به بررسی ابعاد مختلف این مساله پرداخت. او در این مصاحبه تاکید کرد که اقتصاد ایران به‌صورت ملوک‌الطوایفی اداره می‌شود و رقابت در آن به‌جای آنکه سالم و سازنده باشد، میان گروه‌های ذی‌نفوذ شکل گرفته است. وی مهم‌ترین بستر رانت در کشور را رانت ارزی دانست که تحت پوشش شعار حمایت از اقشار ضعیف، منابع کلان را در اختیار واردکنندگان و نورچشمی‌ها قرار می‌دهد.

    سعدوندی همچنین دولت‌ها را «مدافع رانت‌خواری» توصیف کرد و معتقد است اساس سیاستگذاری پولی بر نظام چندنرخی بنا شده است. او بر این باور است تا زمانی‌که این وضعیت تغییر نکند، نه عدالت اجتماعی برقرار می‌شود و نه امکان کنترل تورم چنددهه‌ای وجود دارد. این اقتصاددان در پایان راه‌حل را در گذار از نظام چندنرخی به نظام تک‌نرخی و اجرای سیاست پرداخت نقدی مستقیم و یکسان به اقشار محروم دانست.

    رانت؛ پدیده‌ای ممدوح در ایران

    این اقتصاددان در همین زمینه اظهار داشت: اقتصاد ایران یک اقتصاد رانتیر است که ویژگی‌های خاص خودش را دارد. اقتصاد ایران متاسفانه به‌صورت ملوک‌الطوایفی اداره می‌شود و جزیره‌های مختلف قدرت در کشور دنبال منافع شخصی، جناحی و گروهی خود هستند. این جزایر قدرت در رقابتی ناسالم با یکدیگر قرار گرفته‌اند؛ برعکس دیگر کشورها که رقابت میان فعالان اقتصادی سالم و سازنده است در ایران این امر کاملا برعکس بوده و متاسفانه رقابت ناسالم میان افراد و گروه‌های ذی‌نفوذ شکل گرفته است. او در ادامه تصریح کرد: رانت در کشور ما پدیده‌ای ممدوح به‌شمار می‌آید درحالی‌که در سراسر دنیا امری مذموم است. تصور برخی این است که رانت همانند مواد مخدر است؛ با وجود اینکه علم مضرات آن را ثابت کرده اما همچنان ممکن است قومی اعتقاد داشته باشند که حتی شفابخش است. رانت نیز برای گروهی در کشور چنین حالتی دارد. آنها حاضر هستند جان و مال و زندگی خود را بدهند تا به رانت دست پیدا کنند. این امر نشان می‌دهد که ما با ضعف شدید دانشی برای مهار این مساله مواجه هستیم.

    رانت ارزی و پرورش زنجانی‌ها

    پرونده بابک زنجانی نمادی روشن از اقتصاد رانتی در ایران است. پرسش این است که چگونه ساختارهای موجود زمینه رشد چنین افرادی را فراهم می‌کند؟ نقطه آغاز اغلب به رانت‌های ارزی بازمی‌گردد؛ جایی‌که دولت با شعار حمایت از اقشار ضعیف ارز ترجیحی توزیع می‌کند اما منابع در عمل به دست واردکنندگان نزدیک به قدرت می‌رسد و نه مردم. تجربه ارز ۴۲۰۰تومانی نشان داد که با وجود میلیاردها دلار تخصیص، قیمت کالاهای اساسی مهار نشد و شکاف طبقاتی هم عمیق‌تر شد.

    همین سازوکار، بستری برای تولید «زنجانی‌های جدید» فراهم کرده است. سعدوندی در پاسخ به این سوال تصریح کرد: البته من آشنایی مستقیمی با پرونده آقای زنجانی و نحوه دستیابی او به ثروت کلان ندارم اما به‌طور کلی باید گفت در کشور ما به افرادی که صاحب نفوذ می‌شوند امکانات ویژه‌ای می‌دهیم. این امتیازات نیز زیر شعارهای بسیار فریبنده پنهان می‌شود. در این زمینه هم مهم‌ترین رانتی که در کشور توزیع می‌شود رانت ارزی است. ما می‌گوییم باید ارز ارزان‌تر بدهیم تا از مستضعفان حمایت کنیم اما این ارز به واردکنندگانی داده می‌شود که کالا را با نرخ پایین وارد کرده و با قیمت بالا می‌فروشند. نمونه آن ارز ۲۸۵۰۰تومانی یا در گذشته ارز ۴۲۰۰ تومانی بود که ثابت می‌ماند اما قیمت کالاهایی که با این ارز تامین می‌شد، مرتب افزایش می‌یافت. این نشان می‌دهد رانت اصلا به گروه‌های هدف اصابت نمی‌کرد بلکه به خانواده‌های واردکنندگان تعلق می‌گرفت. درواقع آنها نورچشمی‌های نظام اقتصادی بودند. کسی که در مسیر این رودخانه قرار می‌گیرد بسیار ثروتمند می‌شود به‌طوری‌که امروز برخی ثروتمندان ایرانی از نظر دارایی حتی از دونالد ترامپ هم پیشی گرفته‌اند. این ثروت‌ها از محل چپاول ارز ملی به دست آمده و باعث شکل‌گیری گروه‌های قدرتمند شده است.

    بانک مرکزی؛ از سیاستگذاری تا تقسیم رانت

    بانک مرکزی در بسیاری از کشورها به‌عنوان قلب نظام اقتصادی و مهم‌ترین نهاد سیاستگذار پولی شناخته می‌شود. وظیفه اصلی این نهاد حفظ ثبات پولی، کنترل تورم و حمایت از رشد اقتصادی در چارچوبی مستقل و علمی است. استقلال بانک مرکزی همواره یکی از پیش‌شرط‌های حکمرانی اقتصادی کارآمد محسوب می‌شود زیرا مانع از دخالت‌های سیاسی و توزیع امتیازات رانتی در تصمیم‌گیری‌های کلان می‌شود. با این حال در ایران بانک مرکزی به‌جای آنکه نهادی مستقل و حرفه‌ای باشد، اغلب به ابزاری برای تخصیص رانت‌های گسترده ارزی و بانکی تبدیل شده است. همین وضعیت باعث شده نه‌تنها اعتماد عمومی به سیاست‌های پولی تضعیف شود بلکه گروه‌های ذی‌نفوذ بتوانند با استفاده از سازوکارهای این نهاد، منافع کلانی کسب کنند. در نتیجه بانک مرکزی به‌جای دفاع از منافع ملی، بارها در مسیر تقسیم رانت و تقویت گروه‌های خاص قرار گرفته است.

    در همین زمینه سعدوندی اظهار داشت: متاسفانه باید بگویم که بانک مرکزی در اقتصاد ایران مانند یک تپه‌ سوق‌الجیشی بود که فتح شد. متاسفانه دشمن مردم ایران همان رانت‌خواران بودند که آن را تصاحب کردند. این رانت‌خواران حتی فضای آکادمیک اقتصاد ایران را هم در اختیار خود گرفتند زیرا از منافع بسیار کلان بهره‌مند می‌شوند. بخشی ناچیز از این منافع صرف ایجاد گروه‌ها و فرقه‌های غیرعلمی به نام علم می‌شود. نمونه آن فرقه دلارزداییان است که یکی از همین گروه‌ها به‌شمار می‌آید و مورد حمایت کامل نهادهای ذی‌نفوذ در کشور قرار دارد. هیچ بعید نیست که این گروه‌ها با خارج از کشور هم در ارتباط باشند.

    ابتذال عدالت در سایه رانت

    عدالت اجتماعی از بنیادی‌ترین اهداف هر نظام اقتصادی است و بسیاری از سیاست‌های عمومی در جهان بر این اساس طراحی می‌شوند که فرصت‌ها و منابع به‌طور برابر در اختیار جامعه قرار گیرد اما پرسش این است که در ایران عدالت اجتماعی چه نسبتی با عدالت رانتی دارد؟ آیا می‌توان در ساختاری که رانت به‌عنوان قاعده مسلط توزیع منابع عمل می‌کند از عدالت اجتماعی سخن گفت؟ وقتی گروه‌های خاص و افراد ذی‌نفوذ از امتیازات ویژه برخوردار می‌شوند و در برابر قانون و نظارت عمومی مصونیت دارند، مفهوم عدالت اجتماعی عملا از بین می‌رود. در چنین فضایی رانت نه‌تنها مانع برقراری عدالت شده بلکه خود به ابزاری برای توجیه و استمرار بی‌عدالتی تبدیل می‌شود. به همین دلیل بسیاری از کارشناسان تاکید دارند که عدالت رانتی در تضاد کامل با عدالت اجتماعی قرار دارد و نتیجه آن چیزی جز تداوم ابتذال در سیاستگذاری اقتصادی نخواهد بود.

    در همین زمینه این اقتصاددان تصریح کرد: ما به‌طور کلی عدالت اجتماعی در کشور نداریم. اگر می‌خواستیم عدالت اجتماعی داشته باشیم باید در تمام ابعاد جلوی رانت را می‌گرفتیم. متاسفانه شاهد هستیم بعضی مقامات که البته بسیار هم موثر و مصر بر تداوم چنین وضعیتی در کشور هستند با برخورداری کامل از امنیت و مصونیت معتقدند «رانت محمل سیاستگذاری نیست». معنای این حرف در کشور ما این است که اگر ما توانستیم امتیازی به دست آوریم و منافعی کسب کنیم باز هم می‌توانیم ادامه بدهیم و هیچ فرد مستقلی نمی‌تواند این رانت‌ها را از ما بگیرد اما به‌نظر من اینها تنها شعار به اسم حمایت از مردم مظلوم ایران است. مسیر اقتصاد ایران که اکنون طی می‌شود بسیار مبتذل است. متاسفانه آنچه در اقتصاد ایران جریان دارد نه علم بلکه ابتذال است.

    تحریم؛ بستر‌ساز رانت‌های بزرگ

    یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها در سال‌های اخیر این بوده است که آیا تحریم‌ها علت اصلی گسترش رانت در اقتصاد ایران هستند یا صرفا عاملی تشدیدکننده؟ بسیاری معتقدند تحریم‌ها علاوه‌بر فشار مستقیم بر اقتصاد، با ایجاد محدودیت‌های مالی و تجاری، زمینه فساد و رانت را نیز فراهم کرده‌اند. در چنین شرایطی افرادی مانند «زنجانی‌ها» از فضای مبهم و غیرشفاف برای ثروت‌اندوزی بهره‌مند شده‌اند.

    در همین زمینه سعدوندی اظهار داشت: تحریم‌ها با هدف تضعیف اقتصاد ایران و تضعیف کشور ایران اعمال شدند. این هدف از چه طریقی دنبال شد؟ از طریق ایجاد رانت و فساد در اقتصاد کشور. متاسفانه هدف تحریم همین بود. منتها وقتی تحریم‌ها وضع می‌شد، طرف خارجی ظاهرا آگاهی داشت که وضعیت اقتصاد ایران به‌گونه‌ای است که اجازه می‌دهد این تحریم‌ها در نهایت به رانت‌های بیشتری تبدیل شوند. مشکل اصلی ما همین است.

    نسخه ضدرانت در سیاستگذاری

    یکی از پرسش‌های کلیدی درباره مهار رانت در اقتصاد ایران این است که اصلاحات باید از کجا آغاز شود. آیا نقطه شروع بانک مرکزی و سیاست پولی است یا باید همزمان همه ارکان اقتصادی از بودجه تا مالیه و سیاست بانکی اصلاح شوند؟ تجربه نشان داده است که نظام چندنرخی در ارز و تسهیلات بانکی، اصلی‌ترین منشأ رانت بوده و گروه‌های ذی‌نفوذ از این مسیر منافع کلانی به دست آورده‌اند بنابراین بسیاری از کارشناسان بر این باورند که بدون یکسان‌سازی نرخ‌ها و شفاف‌سازی سازوکارها، اصلاحات نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت. در عین حال نگرانی درباره فشار بر اقشار ضعیف نیز واقعی است و هرگونه سیاست اصلاحی باید با تدابیر جبرانی همراه باشد. پرسش محوری اینجاست: آیا می‌توان با تغییر فلسفه سیاستگذاری از چندنرخی به تک‌نرخی و در کنار آن، با پرداخت نقدی مستقیم، چرخه رانت را متوقف کرد؟

    در همین زمینه سعدوندی اظهار داشت: ما باید در همه بخش‌ها اصلاحات انجام بدهیم اما برخی وزارتخانه‌ها و نهادها نقش بسیار جدی‌ای دارند و مهم‌ترین آنها بانک مرکزی است. هم‌اکنون اساس سیاستگذاری بانک مرکزی بر نظام چندنرخی استوار است؛ هم در زمینه ارز چنین بوده و هم در زمینه اعطای تسهیلات به همین‌گونه است و این به این معناست که اساس سیاستگذاری در کشور رانتی است. دقیقا باید برعکس عمل شود یعنی یک نظام تک‌قیمتی در همه زمینه‌ها برقرار باشد. یک نرخ بهره در اقتصاد باید به‌صورت درون‌زا تعیین شود و مبنای همه تسهیلات بانکی قرار بگیرد و نرخ ارز نیز باید تک‌نرخی باشد. افرادی می‌گویند ممکن است این کار به برخی اقشار فشار بیاورد. این حرف منطقی است و باید سیاست جبرانی داشت. بهترین سیاست جبرانی، پرداخت نقدی مستقیم و یکسان است که تحت عنوان UBI شناخته می‌شود. این سیاست موثرترین است و کمترین احتمال ایجاد رانت را دارد. با این حال برخی مسوولان اقتصادی کشور مشخصا با این دو موضوع مخالفند: یکی اینکه سیاست جبرانی شفاف باشد و دیگری اینکه نرخ‌ها تک‌نرخی و پرداخت‌ها مستقیم به محرومان صورت گیرد. علت مخالفت روشن است: وقتی پرداخت‌ها شفاف، مستقیم و یکسان باشد امکان چپاول از بین می‌رود بنابراین کل فلسفه سیاستگذاری اقتصادی ایران باید معکوس شود؛ از نظام چندنرخی به سمت تک‌نرخی حرکت کنیم و سیاست جبرانی نیز پرداخت یارانه نقدی مستقیم و یکسان باشد.

    تورم مزمن و چنددهه‌ای در ایران همواره به‌عنوان یکی از عمیق‌ترین معضلات اقتصادی مطرح بوده است. پرسش مهم این است که آیا تداوم تورم دورقمی را می‌توان ناشی از نوعی اتحاد نانوشته میان رانت‌خواران و مسوولان اقتصادی دانست؛ اتحادی که به‌جای مهار تورم، آن را به ابزار توزیع منافع برای گروه‌های خاص بدل کرده است؟

    در همین زمینه سعدوندی تصریح کرد: بله، کاملا همین‌طور است. وقتی تورم وجود داشته باشد، به‌ویژه تورم بلندمدت پایدار و ساختاری، منابع مالی از فقیرترین اقشار جمع می‌شود و در اختیار بالاترین طبقات قرار می‌گیرد. مهم‌ترین بهره‌بردار از مالیات تورمی دولت است اما به‌جز دولت، تورم اختلاف طبقاتی را نیز تشدید می‌کند. می‌بینید افرادی که ادعای حمایت از محرومان و مستضعفان دارند، جز اینکه نرخ ارز پایین‌تر را برای خود تصویب کنند و خانواده‌های‌شان در خارج از کشور زندگی لوکسی در بالاترین سطح داشته باشند، هیچ تلاشی برای کنترل تورم انجام ندادند بنابراین تورم یکی از مسائلی است که اقتصاد سیاسی ایران را شکل داده است. آیا نظام چندنرخی توانسته تورم را کنترل کند؟ خیر. در طول حدود ۵۰ سال، ما ناموفق‌ترین بانک مرکزی تاریخ بشریت را داشته‌ایم. از ۱۳۵۰ تا امروز، بیش از ۵۴سال است که بانک مرکزی ما حتی نتوانسته به سطح کنترل تورم در افغانستان یا برخی کشورهای آفریقایی نزدیک شود. اینکه می‌گویند تورم مشکل ساختاری است اما خب منظورشان از ساختاری چیست؟ منظور همان چپاول‌هاست. اگر این چپاول‌ها نبود، تورمی هم در کشور شکل نمی‌گرفت.

    بانک مرکزی؛ مدافع رانت یا نهاد مستقل؟

    در روزهای اخیر بحث‌هایی درباره نسبت استقلال بانک مرکزی و پرونده‌هایی مانند بابک زنجانی در فضای عمومی مطرح شده است. حتی برخی اظهارنظرها از سوی نهادهای قضایی درباره محدودیت‌های بانک مرکزی در ورود به این پرونده‌ها بازتاب گسترده‌ای داشت. پرسش مهم این است که در چنین شرایطی استقلال نهادی و اقتدار قانونی بانک مرکزی در ایران چه سرنوشتی خواهد داشت؟ آیا این نهاد قادر است خود را از سایه گروه‌های ذی‌نفوذ و رانتی بیرون بکشد یا همچنان در خدمت توزیع رانت باقی خواهد ماند؟ در این زمینه علی سعدوندی اظهار داشت: من در مورد اختلاف میان بانک مرکزی و آقای زنجانی نمی‌توانم اظهارنظر کنم چون در جریان امور و اختلافات این افراد نیستم اما آنچه برای من روشن بوده این است که اولا در کشور ما انباشت شدید ثروت از مسیر رانت وجود دارد. ثانیا سیاست بانک مرکزی در عمل مدافع رانت‌خواری است.

     

  • فقط ۶ درصد مردم جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که وضع فسادشان از ما بدتر است/ FATF  داخلی طنز است / رسانه‌ها را نامحرم می‌دانیم و گویی فساد را فقط در تاریکی می‌توان درمان کرد

    فقط ۶ درصد مردم جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که وضع فسادشان از ما بدتر است/ FATF  داخلی طنز است / رسانه‌ها را نامحرم می‌دانیم و گویی فساد را فقط در تاریکی می‌توان درمان کرد

    به گزارش اقتصادران، ناصر ذاکری، اقتصاددان و پژوهشگر حوزه توسعه، با انتقاد از روند سه‌دهه‌ای مبارزه با فساد در کشور، آن را کند، غیرشفاف، دولت‌محور و بی‌توجه به شاخص‌ها و تجارب جهانی دانست و هشدار داد که نه‌تنها این سیاست‌ها به تقویت همبستگی ملی منجر نشده‌اند، بلکه با گسترش احساس بی‌عدالتی، تبعیض و بی‌اعتمادی، خود به یکی از عوامل تضعیف انسجام اجتماعی بدل شده‌اند.

    وی با بیان اینکه هر فعال اقتصادی به طور طبیعی، با یک سری هزینه ها و عایدات روبرو است، هزینه هایی که به جامعه تحمیل می شود از جمله هزینه های زیست محیطی و آلودگی آب و هوا و در عین حال منافع اجتماعی ای هم مانند اشتغال ایجاد می کند، افزود: هرچه همبستگی اجتماعی بالاتر باشد، نیاز به مداخله پرهزینه دولت کمتر می‌شود، زیرا افراد ناچار می شوند خود آثار اجتماعی اقداماتشان را در نظر می‌گیرند و به اهداف اجتماعی بی توجه نباشند و تنها به فکر منافع و درآمد خود نباشند.

    همبستگی ملی، دارایی ارزشمند و نیازمند مراقبت است

    ذاکری روحیه همبستگی ملی را یک دارایی مهم برای توسعه دانست که همچون هر دارایی دیگر، نیازمند سرمایه‌گذاری و صیانت است، گفت: همان‌طور که رودخانه نیازمند جلوگیری از ورود آلاینده‌ها و اجرای طرح‌های آبخیزداری برای تداوم جریان خود است، همبستگی ملی نیز نیازمند مراقبت، هزینه و تقویت مستمر است تا در بزنگاه‌های تاریخی و موقعیت های خاص زمانی به کار آید.

    این کارشناس اقتصادی با اشاره به ماهیت کمی همبستگی ملی، آن را پدیده ‌ای دانست که در زمانها و مکانهای مختلف دچار افزایش یا کاهش می‌شود و افزود: این متغیر تحت‌ تاثیر عواملی در سه سطح شکل می ‌گیرد: لایه زیرین (طولانی‌مدت)، لایه میانی (میان‌مدت) و لایه بیرونی (کوتاه‌مدت). لایه زیرین شامل مولفه‌هایی چون زبان، تاریخ، فرهنگ، مذهب و نمادهای فرهنگی است که در بلندمدت شکل می ‌گیرند و بنیان همبستگی را پی ‌ریزی می‌کنند.لایه میانی، به نقش سیاست‌گذاری‌ها و شیوه حکمرانی بر می گردد. حکمرانی عادلانه می‌تواند به انسجام ملی کمک کند، اما سیاست‌هایی که نابرابری را گسترش دهند، جامعه را دوپاره می‌کنند.

    گروه‌هایی که خود را «فراموش‌شدگان توسعه» می‌دانند، دچار بی‌اعتمادی و انزوا می‌شوند

    ذاکری هشدار داد: گروه‌هایی که خود را «فراموش‌شدگان توسعه» می‌دانند، دچار بی‌اعتمادی و انزوا می‌شوند و این احساس طردشدگی، همبستگی ملی را تهدید می‌کند و تبعیض‌های اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی، نظیر تبعیض نژادی، از مهم‌ترین عوامل فروپاشی انسجام اجتماعی است. همچنین تضعیف اعتماد عمومی و نادیده ‌گرفتن آموزش تاریخ، همبستگی ملی را تهدید می‌کند.

    این کارشناس اقتصادی با بیان اینکه وقتی سیاست‌های دولتی به گونه‌ای باشد که بخشی از مردم احساس کنند نادیده گرفته شده‌اند و در تصمیم‌گیری‌های کلان یا تقسیم منابع سهمی ندارند، به ‌طور طبیعی احساس تعلق خود به جامعه را از دست می‌دهند، تاکید کرد: اعتماد عمومی از ارکان اصلی همبستگی ملی است. زمانی‌ که سیاستمداران وعده‌های نادرست می‌دهند، اطلاعات غلط منتشر می‌کنند یا پس از انتخابات رفتاری متفاوت با پیش از آن دارند، این اعتماد فرو می‌ریزد و مردم احساس می کنند که باخته اند و جامعه دچار بی‌اعتمادی گسترده می‌شود.

    جوان امروز ما اطلاعاتش درباره شخصیت‌هایی چون جومونگ بیشتر از دانسته‌هایش درباره قهرمانان ملی خودمان است

    ذاکری همچنین به نقش کلیدی رسانه‌ها و نظام آموزشی در حفظ انسجام اجتماعی اشاره کرد و گفت: یکی از مهم‌ترین ابزارهای تقویت همبستگی ملی، آموزش تاریخ است. متأسفانه در سال‌های اخیر، در حوزه آموزش تاریخ، در کشور خطاهای زیادی رخ داده است. نتیجه این خطاها این است که ناگهان می‌بینیم جوان امروز ما اطلاعاتش درباره شخصیت‌هایی چون جومونگ ، به واسطه سریال‌های کره‌ای ، یشتر از دانسته‌هایش درباره قهرمانان ملی خودمان است. چرا؟ چون آن‌ها را معرفی نکرده‌ایم؛ چون تصویری منقطع و محدود از تاریخ خودمان ارائه داده‌ایم. بی‌توجهی به آموزش تاریخ در واقع بی‌توجهی به یکی از منابع کلیدی همبستگی ملی است.

    وقتی تاریخ‌کشی به بی‌ریشگی می‌انجامد / جوان امروز راحت‌تر تصمیم به مهاجرت بگیرد؛ چون احساس می‌کند ارتباط عمیقی با این سرزمین ندارد

    وی این پدیده را «تاریخ‌کشی» نامید و ادامه داد: بی‌توجهی به آموزش تاریخی، ریشه‌های فرهنگی را تضعیف می‌کند و در بلندمدت میل به مهاجرت و بیگانگی با سرزمین را افزایش می‌دهد. یعنی وقتی ما تاریخ را به درستی آموزش نمی‌دهیم، انگار داریم آن را اعدام می‌کنیم. این کار باعث می‌شود نسل امروز، پیوند خودش را با گذشته و ریشه فرهنگی‌اش از دست بدهد. و همین است که باعث می‌شود جوان امروز راحت‌تر تصمیم به مهاجرت بگیرد؛ چون احساس می‌کند ارتباط عمیقی با این سرزمین ندارد.

    وی همچنین گسترش فساد را از دیگر عوامل تضعیف‌کننده همبستگی دانست و تأکید کرد: فساد حاصل ناکارآمدی در حکمرانی است. وقتی فساد در جامعه گسترش می‌یابد، نابرابری افزایش می‌یابد. احساس بی‌عدالتی فراگیر می‌شود. گروهی از جامعه احساس می‌کنند که هیچ سهمی از منابع کشور ندارند، همه امتیازات و رانت‌ها در اختیار عده‌ای خاص است؛ افرادی که به دلیل نزدیکی به کانون‌های قدرت، به‌راحتی امتیاز می‌گیرند، ثروت می‌اندوزند و برنده‌اند. شکاف اجتماعی ناشی از فساد، جامعه را دچار دوپارگی می‌کند. بنابراین، فساد که در لایه میانی ساختار همبستگی ملی جای دارد، تهدیدی مستقیم برای آن است؛ چراکه هم از لایه‌های درونی تغذیه می‌شود و هم بر لایه‌های بیرونی تأثیر می‌گذارد.

    مسابقه فوتبال  ایران و استرالیا در سال ۱۳۷۷ که فضای گسترده‌ای از شادی و همبستگی در جامعه به وجود آورد / فردای آن روز، افرادی که قرار بود شکایت‌شان در مراجع قضایی بررسی شود، با طرف مقابل به آسانی آشتی کردند / حس همبستگی لحظه‌ای، کدورت‌ها را کاهش داد

    ذاکری با بیان اینکه لایه بیرونی همبستگی ملی شامل بازتاب‌های کوتاه‌مدت و واکنش‌های احساسی مردم نسبت به رویدادهای خاص است، خاطرنشان کرد: هرچند این واکنش‌ها ظاهرا گذرا به نظر می‌رسند، اما ریشه در لایه‌های عمیق‌تر دارند و تحت تأثیر عوامل بلندمدت و میان‌مدت شکل می‌گیرند. این واکنش‌ها در سطح جامعه به صورت هیجانی و لحظه‌ای نمود می‌یابند. برای نمونه، به یاد آورید مسابقه فوتبال مشهور ایران و استرالیا در سال ۱۳۷۷ که فضای گسترده‌ای از شادی و همبستگی در جامعه به وجود آورد. فردای آن روز، افرادی که قرار بود شکایت‌شان در مراجع قضایی بررسی شود، با طرف مقابل به آسانی آشتی کردند، زیرا آن حس همبستگی لحظه‌ای، کدورت‌ها را کاهش داد. حتی اختلافات میان همسایگان در آن ایام، تحت تأثیر جو هیجانی، فروکش کرد و روابط دوستانه برقرار شد. رویدادهای هنری مانند سرود، کتاب یا رمان نیز می‌توانند چنین موج‌های هیجانی کوتاه‌مدت همبستگی را به وجود آورند.

    ذاکری معتقد است: با این حال، نباید فریب این واکنش‌های مقطعی را خورد و تصور کرد همبستگی همواره چنین است. باید به‌دقت عوامل شکل‌دهنده این موج‌ها را تحلیل کنیم و بدانیم ممکن است در آینده چنین واکنش‌هایی به وقوع نپیوندد. از این رو، به تدابیر دقیق‌تری در سیاست‌گذاری نیاز است تا همبستگی ملی در کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت تقویت شود. فساد به دلیل ایجاد نابرابری، شکاف‌های اجتماعی و بی‌عدالتی، تهدیدی جدی برای همبستگی ملی است. این عوامل موجب تضعیف اعتماد به حاکمیت و گسترش دوپارگی در جامعه می‌شوند

    این کارشناس اقتصادی در ادامه با بررسی عملکرد جریان مقابله با فساد در کشور، ابراز عقیده کرد: این جریان طی حدود ۳۰ سال گذشته با تشکیل پرونده‌ها، محکومیت‌ها و تصویب قوانین متعدد، تلاش‌هایی در مقابله با فساد داشته است. تمرکز من بر ویژگی‌های کلیدی این دوره است تا نقاط قوت و ضعف آن را بهتر تحلیل کنیم. اولین ویژگی مهم این است که طی کمتر از ۳۰ سال گذشته، حرکت رو به جلوی قابل توجهی در مبارزه با فساد داشته‌ایم و این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد. قوانینی تصویب شده‌اند که هرکدام امکانات و ابزارهایی برای مقابله با فساد فراهم آورده‌اند، نهادهایی شکل گرفته و مفاهیمی در جامعه جا افتاده‌اند. به هر حال، ما گام‌هایی در مسیر مبارزه با فساد برداشته‌ایم.

    پیشرفت بسیار کند بوده است

    ذاکری در عین حال گفت: با این حال، به عنوان منتقد این روند، وقتی به مسیر طی‌شده نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم پیشرفت بسیار کند بوده است. می‌توانستیم بسیار سریع‌تر و قوی‌تر عمل کنیم. عواملی وجود داشته‌اند که این روند را به شدت کند، بی‌عجله و به تعبیر عامیانه «ریلکس» جلو برده‌اند؛ همانند کسی که عادت دارد فقط شب امتحان درس بخواند، همیشه فکر می‌کند زمان کافی دارد و به همین دلیل از شروع زودهنگام خودداری می‌کند. برای نمونه، در اردیبهشت سال ۱۳۸۰، یعنی بیش از ۲۴ سال پیش، فرمان هشت ماده‌ای مقام معظم رهبری در زمینه مبارزه با فساد صادر شد؛ فرمانی که می‌توانست تحول عظیمی در کشور ایجاد کند. هرچند مبارزه با فساد از وظایف ذاتی و اصلی هر دولت است، این فرمان انگیزه مضاعف و اراده سیاسی قوی ‌تری به این امر بخشید. بر این اساس انتظار می‌رفت که ما نه تنها هم‌پای دیگر کشورها، بلکه حتی سریع‌تر از آن‌ها پیشرفت کنیم. اما واقعیت آن است که این جریان در کشور ما چندان جدی گرفته نشده و بسیار کند عمل کرده ایم.

    بسیاری از مسئولان کشور هنوز حتی نمی‌دانند کنوانسیون بین‌المللی مبارزه با فساد چیست

    او یادآور شد: از نکات مثبت می‌توان به پیوستن ایران به کنوانسیون بین‌المللی مبارزه با فساد اشاره کرد که در سال ۱۳۸۲ تصویب شد و تاکنون بیش از ۱۸۰ کشور عضو آن شده‌اند. ایران از جمله ۳۰ کشور نخست پیوسته به این کنوانسیون بود که گام مهمی در این مسیر محسوب می‌شود و نشان‌ دهنده آغاز خوب کشور در زمینه مقابله با فساد است. با این حال، نکته عجیب این است که بسیاری از مسئولان کشور هنوز حتی نمی‌دانند این کنوانسیون چیست، چرا به آن پیوسته‌ایم، چه تعهداتی برای ما ایجاد کرده و چه ظرفیت‌هایی در اختیارمان قرار داده است.

    ذاکری تاکید کرد: در حالی که طبق قانون، تصویب یک کنوانسیون بین‌المللی در کشور به منزله قانون داخلی تلقی می‌شود و دادگاه‌ها می‌توانند به آن استناد کنند، اما در عمل هیچ نشانه‌ای از اجرای این موضوع مشاهده نمی‌شود. هیچ مقام مسئولی بر اساس مفاد این کنوانسیون به دلیل ترک وظیفه یا کوتاهی مورد پیگرد یا حتی سوال قرار نگرفته است، زیرا اطلاعات و آگاهی عمومی درباره آن بسیار کم است. بنابراین، به طور کلی، اگرچه آغاز خوبی داشتیم و در زمان مناسبی به این کنوانسیون پیوستیم، اما از ظرفیت‌های آن به درستی بهره‌برداری نکرده‌ایم.ئتاخیرهای طولانی در تصویب قوانین مبارزه با فساد؛ کارشناسان از بی‌توجهی به قوانین شفافیت و تعارض منافع انتقاد کردند

    قانون شفافیت باید در دو سال اول اجرایی می‌شد، نه با تاخیری بیش از ۲۰ سال!

    این کارشناس اقتصادی با اشاره به قوانین متعدد در حوزه مبارزه با فساد، از جمله قانون شفافیت، تاکید کرد که این قوانین با هدف جلوگیری از رانت اطلاعاتی در دستگاه‌های دولتی تدوین شده‌اند، اما متاسفانه اجرای آن‌ها بسیار دیرهنگام بوده است. قانون شفافیت باید در دو سال اول اجرایی می‌شد، نه با تاخیری بیش از ۲۰ سال.

    وی به لایحه مدیریت تعارض منافع اشاره کرد که در دولت دوازدهم تهیه شده اما کاری که باید سه ماه طول می کشید، سه سال طول کشید و پس از سه سال تاخیر در داخل دولت این لایحه تهیه شد، حتی وقتی به مجلس ارسال شده مجلس اصلا اعلام وصول نکرده و عملا فراموش شده است.

    ایران «بهشت تعارض منافع» است

    به گفته این کارشناس، ایران اکنون «بهشت تعارض منافع» است و این مشکل در همه حوزه‌ها دیده می‌شود. به حدی تعارض منافع در کشور ما به سهل و آسانی انجام می شود که هیچ کشور دیگری چنین شرایطی ندارد.

    قانون حمایت از گزارشگران فساد سال گذشته با ۲۰ سال تاخیر تصویب شد

    ذاکری همچنین درباره قانون حمایت از گزارشگران فساد که سال گذشته با ۲۰ سال تأخیر تصویب شد، گفت: این قانون در عمل کارکرد ضعیفی دارد و نه تنها به حمایت از گزارشگران کمک نمی‌کند، بلکه محدودکننده آن‌هاست. اجرای سامانه دریافت گزارش‌های فساد طبق قانون باید ظرف ۶ ماه انجام می‌شد، اما ۱۹ ماه طول کشیده و سامانه رونمایی شده نیز با انتقادات جدی مواجه است.

    وی همچنین بر اهمیت احترام نهادهای مسئول به قانون تاکید کرد و افزود: وقتی مسئولان به قانون احترام نگذارند، نمی‌توانیم انتظار قانون‌مداری از مردم داشته باشیم.

    این کارشناس دومین ویژگی جریان مبارزه با فساد در کشور را «بی‌توجهی گسترده به تجربیات جهانی» دانست و گفت: در حالی که کشور‌های پیشرفته از تجربیات همدیگر بهره می‌برند، در ایران چنین رویکردی بسیار کم‌رنگ است و گاهی روش‌های بومی به جای استفاده از الگوهای موفق جهانی ترجیح داده می‌شود. بسیاری از کشورها با تقویت رسانه‌ها و نهادهای مدنی توانسته‌اند فساد را کنترل کنند، اما ما همچنان به دنبال راهکارهای خودمان هستیم.

    در شاخص جهانی فساد هرگز از ۱۰۰ امتیاز هیچ گاه امتیاز بالای ۳۰ را کسب نکردیم / اکنون در رتبه ۲۴ منطقه قرار دارد / فقط ۶ درصد جمعیت جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که وضع فسادشان از ما بدتر است

    ذاکری ویژگی سوم این جریان را «بی‌تفاوتی نسبت به ارزیابی‌ها و شاخص‌های جهانی فساد» عنوان کرد و با اشاره به مفهوم شاخص ادراک فساد (CPI) اظهارداشت: ایران هرگز از ۱۰۰ امتیاز هیچ گاه امتیاز بالای ۳۰ را کسب نکرده و در رتبه ۲۴ منطقه قرار دارد، در حالی که کشورهایی مانند امارات امتیازی حدود ۷۰ دارند. فقط ۶ درصد جمعیت جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که وضع فسادشان از ما بدتر است و با لحاظ وزن اقتصادی کشورها، این رقم به ۱.۵ درصد می‌رسد، یعنی عمده فعالیتهای اقتصادی در کشورهایی صورت می گیرد که وضعیت فسادشان بهتر از ما است.

    شاخص‌های بومی جای شاخص‌های جهانی را نمی‌گیرد / جریان مبارزه با فساد، دولت‌محور و محدود است

    FATF  داخلی طنز است / گویی می‌خواهیم از خودمان تعریف کنیم تا منت نپذیریم

     این کارشناس با اشاره به گزارش دهه ۸۰ مرکز پژوهش‌های مجلس خاطرنشان کرد: همان‌زمان در این گزارش تصریح شده بود که ارتقاء رتبه در CPI برای جذب سرمایه‌گذاران ضروری است، اما در همان گزارش پیشنهاد طراحی شاخص بومی نیز مطرح شده بود؛ گویی می‌خواهیم از خودمان تعریف کنیم تا منت نپذیریم. حتی اگر شاخص‌های داخلی سخت‌گیرانه‌تر از نمونه‌های جهانی باشند، باز هم تاثیرگذاری آن‌ها در سطح بین‌المللی بسیار محدود خواهد بود، چرا که ملاک عمل شرکای اقتصادی، همان ارزیابی‌های معتبر بین‌المللی است. مشابه همین وضعیت را در موضوع FATF شاهدیم. مقامات بارها از «FATF داخلی» سخن گفته‌اند، FATF  داخلی طنز است. اما مشخص نیست چنین مفهومی چگونه قرار است اعتماد بین‌المللی را جلب کند. ما ممکن است خود را ارزیابی کرده و نمره قبولی بدهیم، اما این ارزیابی‌ها صرفاً مصرف داخلی دارند و در فضای بین‌المللی پذیرفته نمی‌شوند.

    این کارشناس تاکید کرد که شاخص CPI (ادراک فساد) به‌دلیل سابقه بیش از ۳۰ ساله، تکرار سالانه، و امکان مقایسه‌پذیری، به شاخص مرجع تبدیل شده است. در عین حال، شاخص‌های دیگر مانند شاخص‌های بانک جهانی نیز وجود دارند که به‌ مراتب دقیق‌ترند، اما هنوز در ادبیات تصمیم‌گیری ایران جایگاهی ندارند.

    وقتی دولت خود باید به عملکرد خویش نمره بدهد، طبیعتا  شفافیت و ارزیابی واقعی قربانی می‌شود

    وی در ادامه، چهارمین ویژگی مبارزه با فساد در ایران را «دولت‌محوری» دانست و توضیح داد: در کشور ما، دولت تلاش می‌کند با تکیه بر نهادهای خود، ساختارهایی برای شناسایی، قانون‌گذاری و نظارت بر فساد ایجاد کند. اما تجربه جهانی نشان می‌دهد که دولت‌ها علاوه بر اینکه بخشی از راه‌حل هستند، اغلب خود بخشی از مشکل نیز به شمار می‌روند. وقتی دولت خود باید به عملکرد خویش نمره بدهد، طبیعتا  شفافیت و ارزیابی واقعی قربانی می‌شود، به‌ویژه در مواردی که فساد از دل خود نهادهای دولتی سربرمی‌آورد.

    مبارزه با فساد در ایران نیازمند اصلاح ساختاری و گذار از دولت‌محوری به جامعه‌محوری است

    ذاکری، در ادامه سخنان خود ضمن تاکید بر اینکه مبارزه دولت‌ محور با فساد، هرچند در برخی مقاطع ممکن است دستاوردهای محدودی به همراه داشته باشد، اما قادر به حل ریشه‌ای مسئله فساد نیست، با اشاره به تجربه کشورهای موفق در کنترل فساد گفت: در کشورهایی که در شاخص‌های جهانی نمره‌ای بالاتر از ۸۰ یا ۹۰ کسب کرده‌اند، مبارزه با فساد مبتنی بر رویکردی جامعه‌محور بوده است. در این کشورها، نهادهای مدنی، سازمان‌های مردم‌نهاد و رسانه‌های مستقل، نقش محوری در شفاف‌سازی و مطالبه‌گری داشته‌اند و دولت‌ها را وادار به پاسخگویی کرده‌اند.

    در بسیاری از موارد، فرآیندهای مقابله با فساد پشت درهای بسته، در دادگاه‌های غیرعلنی و بدون اطلاع‌رسانی کافی پیگیری می‌شوند

    ذاکری در ادامه، پنهان‌کاری و عدم شفافیت در روندهای مبارزه با فساد را پنجمین ضعف اساسی در ساختار مقابله با فساد در ایران دانست و افزود: در بسیاری از موارد، فرآیندهای مقابله با فساد پشت درهای بسته، در دادگاه‌های غیرعلنی و بدون اطلاع‌رسانی کافی پیگیری می‌شوند؛ این شیوه، به تضعیف اعتماد عمومی می‌انجامد و حتی در صورت صدور حکم، جامعه نسبت به تحقق عدالت دچار تردید خواهد بود. برای نمونه، ما در زمینه شفافیت، اگرچه قانون داریم، اما آنچه که عملاً رخ می‌دهد، نوعی شفافیت کنترل‌شده است. منظور از شفافیت کنترل‌شده آن است که تنها رقبا، منتقدان یا گروه‌های خاصی ملزم به شفاف‌سازی هستند؛ مثلا باید اعلام کنند منابع مالی تبلیغات‌شان از کجاست. اما در سوی دیگر، ساختارهای خودی از چنین شفاف‌سازی‌هایی معاف می‌شوند. این نه شفافیت واقعی، بلکه برخورد گزینشی با شفافیت است.

    او خاطرنشان کرد: برگزاری غیرعلنی دادگاه‌ها و پنهان نگه ‌داشتن چهره و هویت متهمان اصلی در پرونده‌های بزرگ، این تصور را در افکار عمومی ایجاد می‌کند که برخی افراد به‌دلیل ارتباطات خاص، از تعقیب قضایی مصون مانده‌اند. حتی اگر چنین برداشتی نادرست باشد، باز هم فقدان شفافیت، به گسترش بدبینی عمومی می‌انجامد.

    در پرونده‌های مهم‌تر، از انتشار اطلاعات دقیق پرهیز می‌شود

    وی ضمن تاکید بر ضرورت اصلاح ساختاری در روند مبارزه با فساد، پیشنهاد کرد که اگر قرار است ایران گامی مؤثر در این مسیر بردارد، باید: از دولت‌محوری فاصله بگیرد و مبارزه با فساد را به سمت جامعه‌محوری سوق دهد؛ فرآیندهای قضایی و نظارتی را شفاف، علنی و پاسخگو کند؛ به جای بی‌اعتنایی، از شاخص‌ها و تجربیات جهانی بهره گیرد؛ از رویکردهای گزینشی، محدودکننده و پشت‌درهای بسته پرهیز کند؛ و از همه مهم‌تر، سازوکارهایی برای جلب اعتماد عمومی طراحی و اجرا کند. آینده کشور در گرو اصلاح همین روندهاست. بدون مشارکت واقعی جامعه، شفافیت ساختاری و پذیرش قواعد جهانی، نمی‌توان انتظار داشت که روند فساد در کشور مهار شود.

    سکوت و پنهان‌کاری در پرونده‌های فساد، سرمایه اجتماعی را فرسوده و مشروعیت را تهدید می‌کند / مبارزه پشت درهای بسته، حتی اگر به مهار نسبی فساد منجر شود، نمی‌تواند اعتماد عمومی را بازسازی کند

    این پژوهشگر حوزه حکمرانی، با انتقاد از روند مبارزه با فساد در کشور تاکید کرد که مبارزه پشت درهای بسته، حتی اگر به مهار نسبی فساد منجر شود، نمی‌تواند اعتماد عمومی را بازسازی کند. مبارزه موثر با فساد باید آشکار، شفاف، و بدون ملاحظه‌ کاری انجام شود تا مردم شاهد اجرای عدالت باشند و به سیستم اعتماد پیدا کنند. پرونده‌هایی با ابعاد مالی بسیار کلان مانند چای دبش، بدون اطلاع ‌رسانی کافی در دادگاه‌های غیرعلنی بررسی می‌شوند. حتی اگر تمامی متهمان محکوم شوند، ولی جامعه در جریان جزئیات قرار نگیرد، احساس عدالت در افکار عمومی شکل نمی‌گیرد. ما نیاز به قانون‌گذاری داریم تا رسیدگی به چنین پرونده‌هایی به‌صورت علنی و فراگیر پخش شود.

    پنهان‌کاری نه‌تنها اثر بازدارنده ندارد، بلکه منجر به گسترش بدبینی و شایعه‌پراکنی می‌شود

    او افزود: ما شاهد آن بوده‌ایم که چگونه برخی افراد، علی‌رغم آنکه محکوم شده‌اند، با جسارت تمام در رسانه‌های رسمی ظاهر می‌شوند، طوری که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. این تصویر برای مردم بسیار گمراه‌کننده و آزاردهنده است؛ زیرا احساس می‌کنند که عدالت، به‌صورت گزینشی اجرا می‌شود و مفسدان واقعی، در پشت‌صحنه مصون مانده‌اند. مردم باید ببینند که مبارزه با فساد استثنا نمی‌شناسد و در هر سطحی، برخورد لازم صورت می‌گیرد. پنهان‌کاری نه‌تنها اثر بازدارنده ندارد، بلکه منجر به گسترش بدبینی و شایعه‌پراکنی می‌شود.

    ذاکری با اشاره به ویژگی متمایز فساد در ساختار حکمرانی ایران گفت: در بسیاری از کشورها، فساد عمدتا مالی است و معمولا به ‌معنای بهره ‌برداری از موقعیت برای کسب منافع اقتصادی در نظر گرفته می‌شود. اما در ایران، شکل دیگری از فساد نیز وجود دارد: فسادی که برای حفظ و استمرار قدرت صورت می‌گیرد.

    با نوعی فساد غیرمالی ولی بسیار خطرناک مواجه هستیم / وقتی حزبی وارد ساختارهای قدرت می شود تلاش می‌کند از نهادهای علمی و آکادمیک برای مشروعیت‌بخشی به خود بهره‌برداری کند

    وی با بیان نمونه‌ای از فضای دانشگاهی افزود: وقتی حزبی وارد ساختارهای قدرت می شود تلاش می‌کند از نهادهای علمی و آکادمیک برای مشروعیت‌بخشی به خود بهره‌برداری کند، با نوعی فساد غیرمالی ولی بسیار خطرناک مواجه هستیم. برای مثال، چند روز پیش، جمعی از اساتید دانشگاه (حدود ۱۸۰ نفر) نامه‌ای نوشتند و پیشنهاداتی درباره تغییر پارادایم حکمرانی ارائه دادند. این، یک اقدام علمی و نظری است. می‌توان درباره آن انتقاد کرد، از آن دفاع نمود یا بحث و گفت‌وگو کرد. من به محتوای آن کاری ندارم. اما جالب است که تنها چند روز بعد، بیانیه‌ای دیگر با امضای حدود ۱۰ هزار استاد دانشگاه منتشر شد. بنده در جمعی به شوخی گفتم: یا ما معنای امضای بیانیه را نمی‌دانیم، یا نمی‌دانیم عدد ده هزار چه مفهومی دارد! نوشتن یک بیانیه در جامعه علمی بدین معناست که افراد متن را مطالعه می‌کنند، نظراتشان را می‌دهند، پیشنهاد اصلاحی ارائه می‌کنند و پس از اصلاح، امضا می‌کنند. این روند اگر بخواهد درست طی شود، دست‌کم یک ماه زمان می‌برد. اما اینکه ظرف چند روز، ده هزار نفر یک متن واحد را بدون هیچ ایرادی امضا کنند، یا نشان‌دهنده‌ یک دستور از بالا برای امضاست، یا نشان می‌دهد که از ابتدا، این فضا برای استفاده ابزاری از ساختار دانشگاه و استاد طراحی شده است.

    نخبه‌ترین جوان کشور مجبور است در اسنپ کار کند، ولی فردی با سه رده علمی پایین‌تر، فقط به دلیل وابستگی حزبی، عنوان استاد دانشگاه می‌گیرد

    این کارشناس اقتصادی گفت: علت چنین رفتاری نیز ریشه در فساد دارد؛ فساد در نظام استخدام. زمانی که مسیر استخدام را برای نخبگان واقعی و مستقل می‌بندیم و فقط افرادی را که وابسته به حزب یا گروه خودمان هستند، به استخدام درمی‌آوریم، چنین نتایجی حاصل می‌شود. در این وضعیت، نخبه‌ترین جوان کشور مجبور است در اسنپ کار کند، ولی فردی با سه رده علمی پایین‌تر، فقط به دلیل وابستگی حزبی، عنوان استاد دانشگاه می‌گیرد تا در روز مبادا بیانیه امضا کند. این، خود عین فساد است. ما فساد را تنها در شکل مالی آن می‌بینیم، در حالی که این نوع فساد، بسیار ریشه‌دارتر و خطرناک‌تر است. در جامعه ما، مفهوم فساد سیاسی باید بازتعریف شود. در ادبیات جهانی، فساد سیاسی معمولاً به معنای بهره‌برداری از قدرت برای کسب مال است. اما در جامعه ما، گاهی از قدرت سیاسی استفاده می‌شود تا خودِ قدرت سیاسی حفظ شود و این خود نوعی فساد است. نمونه‌هایی که گفتم، تنها مثال کوچکی از ده‌ها مورد مشابه در کشور ماست.

    جامعه‌ ما، جامعه پرونده‌های باز است

    او در ادامه، یکی از جدی‌ترین آسیب‌های مبارزه با فساد در کشور را انباشت پرونده‌های «باز» دانست و توضیح داد: منظور از پرونده باز، تنها رسیدگی‌نشده نیست. بسیاری از پرونده‌ها حتی اگر به صدور حکم نیز منجر شده باشند، تا زمانی که افکار عمومی از روند و نتیجه آن‌ها مطلع نشوند، همچنان باز تلقی می‌شوند. افکار عمومی نمی‌دانند که دادگاه تشکیل شده یا نشده، حکم صادر شده یا نشده، تبرئه شده‌اند یا محکوم. مثلا فردی اتهامی وارد می‌کند، ولی هیچ اطلاعاتی درباره سرنوشت آن اتهام در اختیار جامعه قرار نمی‌گیرد. رسانه‌ها سکوت می‌کنند، نهادهای رسمی هم هیچ واکنشی نشان نمی‌دهند و مسئله در هاله‌ای از ابهام رها می‌شود. این سکوت، خود نوعی ظلم به اعتماد عمومی است.

    ذاکری افزود: عدم اطلاع‌رسانی درباره سرنوشت اتهامات و سکوت نهادهای رسمی، نه‌تنها اعتماد عمومی را تضعیف می‌کند، بلکه باعث گسترش احساس نابرابری و بی‌عدالتی در جامعه می‌شود. اگر فردی تبرئه شده، باید مدارک آن منتشر شود و اگر محکوم شده نیز باید جامعه از جزئیات آن آگاه شود. این وضعیت می‌تواند به شکاف اجتماعی عمیق منجر شود. وقتی بخشی از جامعه احساس می‌کند که در نظام حکمرانی، جزء «خودی‌ها» نیست، مشروعیت نهادها به خطر می‌افتد. ما با جامعه‌ای مواجه می‌شویم که در آن اعتماد از دست رفته، وحدت ملی را تهدید می‌کند.

    سیاست‌های فسادستیزانه‌  غیرشفاف، نه‌تنها اعتماد عمومی را بازسازی نکرده، بلکه آن را تضعیف کرده‌اند

    ناصر ذاکری، اقتصاددان و تحلیلگر مسائل توسعه با انتقاد از روند مبارزه با فساد در کشور، آن را فاقد نگاه کارشناسی، مشارکت مردمی و شفافیت لازم دانست و نسبت به تداوم این مسیر، هشدارهای جدی مطرح کرد. او با اشاره به فضای تبعیض‌آمیز موجود، اظهار داشت: احساسی که امروز بخشی از جامعه نسبت به بی‌عدالتی دارند، همان احساسی است که سیاه‌پوستان در دوران آپارتاید آفریقای جنوبی داشتند. البته در آنجا رنگ پوست عامل تبعیض بود؛ اینجا گرایش سیاسی. حتی اگر واقعیت آن‌گونه که تصور می‌شود نباشد، همین‌که چنین تصوری در افکار عمومی شکل گرفته و پاسخی به آن داده نمی‌شود، به تنهایی باعث تعمیق بی‌اعتمادی می‌شود. این تصور، هر روز ردیفی دیگر بر دیوار بلند بی‌اعتمادی جامعه می‌افزاید.

    قانون ضدفساد یا ابزار کنترل؟ / طبق قانون، گزارشگران فساد حق ندارند یافته‌های خود را با رسانه‌ها در میان بگذارند / نقش رسانه‌ها در مبارزه با فساد به ‌کلی حذف شده است / در تجربه جهانی، رسانه‌ ها موتور محرکه این مبارزه‌اند

    در بخش دیگری از سخنانش، ذاکری به تصویب «قانون حمایت از گزارشگران فساد» در سال ۱۴۰۲ اشاره کرد و آن را «نمونه‌ای از فرآیندهای غیرشفاف و غیرکارشناسی» دانست و عنوان کرد: تدوین این قانون بدون مشارکت حتی یک نهاد مدنی ضدفساد انجام شد و رسانه‌ها و کارشناسان در روند تهیه آن نادیده گرفته شدند. طبق قانون، گزارشگران فساد حق ندارند یافته‌های خود را با رسانه‌ها در میان بگذارند و موظف‌اند صرفا آن را در سامانه‌ای بارگذاری کنند و در صورت عدم رسیدگی، سکوت کنند. این یعنی نقش رسانه‌ها در مبارزه با فساد به ‌کلی حذف شده است؛ در حالی که در تجربه جهانی، رسانه‌ ها موتور محرکه این مبارزه‌اند.

    رسانه‌ها را نامحرم می‌دانیم و گویی فساد را فقط در تاریکی می‌توان درمان کرد

    وی افزود: ما رسانه‌ها را نامحرم می‌دانیم و گویی فساد را فقط در تاریکی می‌توان درمان کرد، نه در روشنی و نظارت عمومی. این رویکرد نه‌تنها بی‌اثر است، بلکه ضدفساد را به ضداعتماد تبدیل می‌کند.

    سیاست‌هایی که همبستگی را تضعیف کردند

    ذاکری با تاکید بر اینکه سیاست‌های رسمی مبارزه با فساد نه‌تنها موجب تقویت انسجام اجتماعی نشده، بلکه خود یکی از عوامل تضعیف آن بوده‌اند، گفت: سیاست‌های مبارزه با فساد ما نه‌تنها کمکی به تقویت همبستگی ملی نکرده‌اند، بلکه اتفاقاً یکی از عوامل مؤثر در تضعیف آن بوده‌اند. اگر ما در جریان این جنگ ۱۲ روزه‌ی ناجوانمردانه دیدیم که یک غلیان احساسی عمومی ایجاد شد، نباید آن را به حساب سیاست‌های خود بگذاریم. باید این واکنش را به حساب عوامل دیگری گذاشت. چرا که ما، تا جایی که توانستیم، تلاش کردیم همبستگی را خفه کنیم. تا جایی که توانستیم، آن را تضعیف کردیم. حالا اگر چیزی از آن باقی مانده، باید دید کجا ریشه دارد و چطور به وجود آمده. این موضوع نیاز به یک مطالعه‌ی گسترده دارد.

    هنوز فرصت اصلاح داریم

    او در پایان خواستار بازنگری فوری در سیاست‌های حکمرانی و مبارزه با فساد شد و افزود: ما هنوز فرصت اصلاح داریم. می‌توان رابطه آسیب‌دیده‌ با مردم را با اعتمادسازی، شفافیت و مشارکت واقعی بازسازی کرد. اما این مهم، بدون کنار گذاشتن تبعیض، پنهان‌کاری و نگاه امنیتی به جامعه، ممکن نخواهد بود.

  • آینده اقتصاد ایران در سایه جنگ، تحریم و فساد: فروپاشی یا بازسازی؟

    آینده اقتصاد ایران در سایه جنگ، تحریم و فساد: فروپاشی یا بازسازی؟

    به گزارش اقتصادران، وخامت اوضاع اقتصادی کشور نیاز به توضیح ندارد و تنگنا‌های معیشتی که بسیاری از مردم با آن مواجه هستند، مصداق روشن این مدعا است. درباره چرایی بروز این شرایط، اما به عوامل مختلفی از جمله سابقه طولانی تحریم‌های جهانی علیه ایران، مدیریت ناصحیح، فساد اقتصادی و … می‌توان اشاره کرد. اکنون، اما در شرایطی که تجربه جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل نیز از سرگذرانده‌ایم، نگرانی‌ها نسبت به آینده اقتصاد کشور افزایش یافته است.

    ماشین اقتصاد ایران در مسیری ناهموار

    ژیار شریفی، کارشناس اقتصادی،  در یک تحلیل ساده و قابل فهم از مفهوم اقتصاد، آن را به یک ماشین یا ساختمان تشبیه کرد و گفت: «علم اقتصاد سه شاخ دارد: بهره‌وری، چرخ بدهی کوتاه‌مدت و چرخ بدهی بلندمدت و برای پیش‌بینی عملکرد اقتصاد، باید این سه عامل را در نظر گرفت».

    این کارشناس به سادگی معاملات اقتصادی اشاره کرد و گفت: «هرگونه خرید و فروش، حتی یک بیسکویت، یک معامله محسوب می‌شود و تأکید کرد که خریداران به عنوان شریان اصلی این معاملات، نقش مهمی در حرکت اقتصاد دارند.»

    شریفی افزود: «هرچه بیشتر پول خرج شود، اقتصاد نیز بیشتر حرکت می‌کند» و معاملات سبب رشد و تقویت پایه‌های اقتصادی می‌شود.

    این کارشناس در ادامه، بر اهمیت دولت‌ها در اقتصاد اشاره کرد و گفت: «دولت‌ها به دو بخش تقسیم می‌شوند: خود دولت‌ها و بانک مرکزی. بانک مرکزی به کنترل نرخ بهره و بدهی‌های کشور می‌پردازد و قدرت تصمیم‌گیری کلان اقتصادی در دست این نهاد است.»

    شریفی نقدینگی و اعتبار را دو عامل کلیدی در توسعه اقتصادی دانست و گفت: «اعتبار باعث رشد کوتاه‌مدت اقتصاد می‌شود، هرچند در بلندمدت ممکن است با مشکلاتی مواجه شویم.»

    او با اشاره به نقش اقتصاد در جنگ‌ها گفت: «اقتصاد، قدرت می‌آورد و هر کشوری که اقتصادی قوی‌تر داشته باشد، قدرت بیشتری در عرصه جهانی دارد.»

    وی همچنین اقتصاد جهانی را به عنوان مجموعه‌ای از معاملات کشور‌های مختلف با یکدیگر تعریف و تاکید کرد که رشد کشور‌ها وابسته به مشارکت و تعامل با بازار‌های جهانی است.

    شریفی با تشبیه اقتصاد ایران به یک ماشین، گفت: «اقتصاد ایران می‌تواند سریع حرکت کند، اما بدون ارتباط با جهان در دنده سنگین باقی می‌ماند.»

    او موتور این ماشین را تولید داخلی، سوخت آن را معاملات با جهان و فرمان آن را مدیریت دولت توصیف و تأکید کرد که مدیریت نادرست می‌تواند مسیر اقتصادی کشور را منحرف کند.

    وی گفت: «در حال حاضر، اقتصاد ایران تحت سلطه ساختار‌های دولتی گسترده و رانت‌خواری است که بیش از ۷۰ درصد آن در اختیار دولت و نهاد‌های موازی قرار دارد. مالکیت متمرکز، نبود رقابت واقعی و قوانین ناکارآمد باعث کاهش شدید بهره‌وری شده و فضای تاریکی که مساعد رشد فساد و اختلاس است را فراهم کرده است رانت‌خواران و فرصت‌طلبان با سوءاستفاده از ضعف‌های ساختاری، منابع کشور را به یغما می‌برند و کل سیستم اقتصادی را فلج می‌کنند».

    این کارشناس اقتصادی با اشاره به کسری بودجه و وابستگی شدید به درآمد‌های نفتی ناپایدار گفت: «این شرایط وضعیت را وخیم‌تر کرده و اقتصاد ایران بیشتر شبیه ساختمانی تاریک و در هم ریخته است که بدون نقشه مهندسی و با سیم‌کشی‌های غلط اداره می‌شود. در چنین شرایطی، سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی اعتماد خود را از دست داده و تولید داخلی به رکود افتاده است. مصرف‌کنندگان تحت فشار تورم و بی‌ثباتی اقتصادی قرار دارند.»

    شریفی تنها راه نجات از این بحران را اصلاحات ساختاری عمیق و جدی دانست و افزود: «ایجاد شفافیت کامل، تقویت نهاد‌های قانون‌گذار مستقل، کاهش مالکیت دولتی رانت‌محور و حرکت به سمت بازار رقابتی می‌تواند ابزاری برای بهبود وضعیت اقتصادی باشد. اما واقعیت این است که در شرایط فعلی که دولت و نهاد‌های وابسته به گروه‌های خاص اقتصاد را در دست دارند، ظهور یک رهبری قوی و مستقل برای شکست رانت‌خواران تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسد.»

    با این حال نباید ناامید بود، چون در صورت مدیریت قوی و جدی می‌توان از شرایط کنونی خارج شد و به مسیر رشد و توسعه پایدار بازگشت. البته اصلاحات واقعی زمانی ممکن است که تغییرات ساختاری گسترده و استقلال واقعی نهاد‌ها در اولویت قرار گیرد.

    آثار اقتصادی سناریوی ادامه جنگ و عدم توافق

    اقتصاد ایران سالهاست که زیر فشار تحریم‌های بینالمللی، مشکلات ساختاری، فساد سیستماتیک و ناکارآمدی سیاست‌های اقتصادی قرار دارد. اکنون با تشدید تنش‌های نظامی و افزایش خطر جنگ تمامعیار، نگرانی‌ها در خصوص فروپاشی بیشتر اقتصادی و گسترش بحران‌های اجتماعی افزایش یافته است.

    به گفته کارشناسان در صورت شکست آتش‌بس و ادامه جنگ، اقتصاد ایران با پیامد‌های بسیاری از جمله سقوط بیشتر ارزش ریال و جهش نرخ ارز (بهویژه دلار و یورو)، تشدید تحریم‌های مالی، نفتی و تجاری، کمبود شدید کالا‌های اساسی مانند روغن، حبوبات و محصولات کشاورزی، افزایش نرخ تورم به سطوح فراتر از ۵۰٪، بحران نقدینگی و ورشکستگی صنایع کوچک و متوسط، فرار سرمایه و خروج ارز از کشور، گسترش فقر، نابرابری اجتماعی و فشار بر اقشار ضعیف مواجه خواهد بود

    آسیب‌های احتمالی مورد اشاره در حالی بر اقتصاد ایران وارد خواهد شد که ساختار اقتصاد کشور سالهاست که با فساد اداری، رانتخواری، نبود شفافیت مالی و ناکارآمدی مدیریت کلان اقتصادی روبروست. در چنین شرایطی، حتی در صورت تزریق منابع مالی، ضعف نظام حکمرانی اقتصادی مانع بهبود پایدار است.

    پیامد‌های اجتماعی و روانی آسیب‌های اقتصادی ناشی از جنگ

    گفتنی است، تشدید بحران اقتصادی ناشی از جنگ، تحریم و فساد اقتصادی، خود پیامد‌های اجتماعی و روانی قابل توجهی دارد. مثلا افزایش بیکاری و ناامیدی اجتماعی، افزایش مهاجرت نخبگان و فرار مغز‌ها، رشد نرخ جرم و آسیب‌های اجتماعی و کاهش شاخص‌های سلامت روان جامعه.

    خلاصه اینکه در صورت ادامه روند فعلی و بدون توافق سیاسی در عرصه جهانی، اقتصاد ایران در مسیر بحرانی و غیرقابل بازگشت قرار خواهد گرف. تنها راه برونرفت از این شرایط نیز، بازنگری جدی در سیاست‌های کلان، اصلاحات ساختاری عمیق و بازگشت به تعامل سازنده با جامعه جهانی است.

  • رانت، دلالی و فساد؛ تنها دستاورد ارز ترجیحی!

    رانت، دلالی و فساد؛ تنها دستاورد ارز ترجیحی!

    به گزارش اقتصادران، علیرضا عباسی، عضو کمیسیون کشاورزی، آب و منابع طبیعی مجلس شورای اسلامی، در اظهاراتی که بیشتر به فهرستی از نیت‌های خوب شبیه است تا برنامه‌ریزی دقیق، از تلاش برای خودکفایی ۹۰ درصدی در تأمین کالاهای اساسی سخن گفته است. با این حال، دفاع او از تداوم سیاست ارز ترجیحی برای واردات نهاده‌های دامی، دقیقاً در تضاد با همین هدف قرار دارد.

    تناقض در گفتار و سیاست‌گذاری

    در سال جاری، به گفته این نماینده، ۸ میلیارد دلار ارز ترجیحی به حوزه کشاورزی اختصاص یافته است. اما این رقم چشمگیر، بیش از آنکه کمکی به خودکفایی و تقویت تولید ملی کند، عملاً به واردکننده و تولیدکننده خارجی یارانه می‌دهد؛ چرا که واردات با دلار ارزان، تولید مشابه داخلی را از صرفه اقتصادی می‌اندازد.

    ارز ترجیحی؛ سوبسید به کشاورز خارجی

    منطق اقتصادی پشت این سیاست روشن است؛ وقتی نهاده‌هایی مانند ذرت و کنجاله سویا با ارز ارزان وارد می‌شود، انگیزه‌ای برای تولید آن در داخل کشور باقی نمی‌ماند. این یعنی سیاستی که در ظاهر برای حمایت از تولید است، در عمل به تولیدکننده خارجی کمک می‌کند. هر کیلو کنجاله وارداتی از برزیل یا آرژانتین، وقتی با ارز ارزان وارد شود، جای تولید مشابه داخلی را می‌گیرد و کشاورز ایرانی را از گردونه رقابت خارج می‌کند.

    بررسی‌ها نشان می‌دهد ایران هر سال حدود ۹ تا ۱۰ میلیون تن ذرت و بیش از ۲.۵ میلیون تن کنجاله وارد می‌کند؛ وارداتی که عمدتاً با ارز ترجیحی انجام می‌شود. نتیجه اما وابستگی دائمی به واردات و کاهش تاب‌آوری اقتصاد کشاورزی کشور در برابر نوسانات ارزی بوده است.

    فساد ساختاری، دستاورد اصلی ارز ترجیحی

    عباسی عملکرد دولت در تخصیص ارز ترجیحی را «مطلوب» توصیف کرده است اما نگاهی به گزارش‌های رسمی فساد، تصویر دیگری ارائه می‌دهد. یکی از نمونه‌های تلخ و پرهزینه فساد ناشی از تخصیص ارز ترجیحی، ماجرای پر سروصدای فساد ۲ میلیارد دلاری شرکت چای دبش است؛ پرونده‌ای که به‌گفته قوه قضائیه، ابعاد حیرت‌آوری از قاچاق سازمان‌یافته، اخلال عمده در نظام اقتصادی کشور و پرداخت رشوه‌های گسترده را آشکار کرده است. این پرونده که به یکی از پرحاشیه‌ترین مصادیق سوءاستفاده از ارز دولتی تبدیل شده، ۶۱ متهم دارد و برای ۴۲ نفر از آن‌ها احکام قضایی صادر شده است. حجم تخلفات، میزان مجازات‌های حبس و جریمه‌های سنگین مالی که در جریان رسیدگی به این پرونده مشخص شده، نمایی روشن از آسیب‌هایی است که توزیع رانت‌گونه ارز ترجیحی می‌تواند بر اقتصاد و اعتماد عمومی وارد کند. بررسی دقیق‌تر این پرونده می‌تواند نشانه‌ای از ضرورت بازنگری در سیاست‌های ارزی و نظارت جدی‌تر بر روند تخصیص منابع عمومی باشد.

    علاوه بر آن، تفاوت فاحش قیمت کالاهای واردشده با ارز ترجیحی و قیمت آن‌ها در بازار، زنجیره‌ای از دلالی و رانت ایجاد کرده است. ارز ترجیحی، به‌جای رسیدن به دست تولیدکننده و مصرف‌کننده واقعی، در لایه‌های واسطه‌گری گم می‌شود.

    حمایت ناعادلانه، به نفع ثروتمندان

    اما حتی اگر فرض کنیم که تمام فرایند تخصیص و توزیع نهاده‌های وارداتی با ارز ترجیحی بدون فساد و با دقت بالا انجام شود، باز هم این سیاست از منظر عدالت اجتماعی قابل دفاع نیست. مصرف‌کنندگان ثروتمند، به‌دلیل مصرف بیشتر، سهم بیشتری از این یارانه پنهان می‌برند.

    بررسی‌های مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد دهک دهم جامعه، سه برابر دهک اول گوشت قرمز مصرف می‌کند. در نتیجه، افراد ثروتمند بیش از فقرا از یارانه کالاهای اساسی منتفع می‌شوند؛ یارانه‌ای که از منابع عمومی پرداخت می‌شود و باید به نیازمندترین اقشار جامعه برسد.

    خودکفایی با نسخه وارونه

    آنچه در سخنان این نماینده مجلس آشکار است، فاصله معنادار بین شعار خودکفایی و ابزارهای اشتباهی است که برای تحقق آن توصیه می‌شود. ارز ترجیحی نه‌تنها کمکی به تولید داخلی نمی‌کند، بلکه با ارزان نگه‌داشتن واردات، تولید ملی را سرکوب، وابستگی را تقویت و فساد را نهادینه می‌کند.

    واقعیت این است که ادامه این سیاست، نه «گام به‌سوی خودکفایی»، بلکه بازگشت به چرخه باطل واردات و وابستگی ارزی است. اگر هدف، واقعی‌سازی تولید و تأمین پایدار کالاهای اساسی است، مسیر آن نه از تخصیص ارز رانتی، بلکه از حمایت مستقیم، شفاف و عادلانه از تولیدکننده داخلی می‌گذرد.

    بنابراین انتظار می‌رود دولت و خصوصا وزارت اقتصاد در فصل جدید این وزارتخانه، برنامه خود را برای اصلاح ارز ترجیحی و از بین بردن فساد و ناکارآمدی ناشی از این سیاست، هر چه زودتر اجرایی کند.