برچسب: تنگه هرمز

  • اما و اگرهای درآمدزایی از تنگه هرمز در پساجنگ

    اما و اگرهای درآمدزایی از تنگه هرمز در پساجنگ

    به گزارش اقتصادران، به‌گمان من، امروز بیش از هر زمان دیگری باید درباره این موضوع با دقت، آرامش و نگاه بلندمدت صحبت کرد. ما در دوره‌ای قرار داریم که جنگ، تنش، نااطمینانی و فشارهایبیرونی، هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل کرده‌است. در چنین شرایطی، حکمرانی دیگر فقط به معنای اداره روزمره امور نیست. حکمرانی باید بتواند خسارت‌ها را جبران کند، اعتماد از دست‌رفته را بازسازی کند، ظرفیت‌های ملی را دوباره فعال کند و از همه مهم‌تر، افق توسعه‌ای تازه‌ای پیش پای کشور بگذارد. اگر این اتفاق نیفتد، کشور فقط در حال عبور از بحران خواهد بود، نه در حال ساختن آینده.

    تنگه هرمز می‌تواند یکی از کانون‌های اصلی این بازسازی باشد. نه از آن جهت که فقط محل عبور نفت است، بلکه به این دلیل که می‌تواند تبدیل به نماد یک نوع تازه از حکمرانی شود که در آن، قدرت با شفافیت همراه است، منافع ملی با منافع عمومی پیوند می‌خورد و موقعیت ژئوپلیتیک به ابزار خلق ارزش تبدیل می‌شود، نه صرفاً به ابزاری برای تهدید یاواکنش.

    اگر بخواهیم این موضوع را جدی بگیریم، اول باید از یک نکته روشن شروع کنیم: هر نوع سازوکار مالی یا اجرایی در تنگه هرمز، فقط زمانی می‌تواند پایدار و قابل دفاع باشد که بر پایه شفافیت، قانون‌مندی، پاسخ‌گویی و پیش‌بینی‌پذیری بنا شود. دریافت عوارض، هزینه خدمات ایمنی، هزینه‌های محیط‌زیستی یا هر نوع سازوکار مالی دیگر، نباید سلیقه‌ای، مبهم یا غیرقابل توضیح باشد. اگر قرار است از هر بشکه نفت یا از هر نوع عبور و خدمات مرتبط با تنگه، درآمدی برای کشور ایجاد شود، باید معلوم باشد این درآمد از چه طریقی به‌دست می‌آید، چه نهادی آن را دریافت می‌کند، چطور ثبت می‌شود، و در نهایت در چه مسیری هزینه خواهد شد.

    این شفافیت فقط یک مطالبه اخلاقی نیست؛ یک ضرورت حکمرانی است. در دنیای امروز، هیچ سازوکاری که پشتوانه مالی و سیاسی جدی هم داشته باشد، بدون شفافیت دوام نمی‌آورد. مردم باید بدانند این درآمدها چه مقدار است، از کجا می‌آید، و در چه حوزه‌هایی خرج می‌شود. اگر این موضوع به‌درستی طراحی شود، می‌تواند به یک سازوکار اعتمادساز برای داخل کشور تبدیل شود؛ نشان می‌دهد ایران از دارایی‌های راهبردی خود، نه‌فقط برای مدیریت لحظه‌ای،بلکه برای ساختن آینده استفاده می‌کند.

    نکته مهم این است که اگر قرار باشد جامعه ایران پشت چنین الگوی حکمرانی بایستد، باید احساس کند این مدل فقط یک ساختار مالی نیست، بلکه یک پروژه ملی است. یعنی مردم باید ببینند که درآمد حاصل از تنگه هرمز، به بازسازی زیرساخت‌ها، تقویت امنیت دریایی، ارتقای توان لجستیکی، توسعه بنادر، بهبود وضعیت محیط‌زیست،نوسازی حوزه انرژی و جبران خسارت‌های واردشده به اقتصاد ملی کمک می‌کند. این همان جایی است که حکمرانی از سطح اداره منابع به سطح خلق امید و اعتماد عمومی می‌رسد.

    در همین چارچوب، ایده ایجاد یک سامانه عمومی و برخط برای نمایش درآمدها و هزینه‌های مرتبط با تنگه هرمز، ایده‌ای بسیار جدی و قابل توجه است. تصور کنید مردم بتوانند به‌صورت شفاف ببینند که چه میزان درآمد از این محل ایجاد شده، چه مقدار از آن در چه حوزه‌ای مصرف شده،و چه پروژه‌هایی از محل آن در حال اجراست. این سطح از شفافیت، تنها یک ابزار اطلاع‌رسانی نیست؛ یک ابزار مشارکت‌سازی ملی است. جامعه‌ای که بداند منافع یک دارایی ملی چگونه به خودش بازمی‌گردد، به‌مراتب آماده‌تر خواهد بود برای حمایت، همراهی و دفاع از آن دارایی.

    اما در کنار این نگاه داخلی، یک ضلع بسیار مهم دیگر هم وجود دارد و آن همکاری نزدیک و حقوقی با کشور عمان است. به نظر من، هر گفت‌وگویی درباره حکمرانی بهتر بر تنگه هرمز، بدون توجه به نقش عمان ناقص می‌ماند. عمان در منطقه، جایگاهی دارد که می‌تواند بسیار اثرگذار باشد. این کشور هم درک دقیقی از حساسیت‌های منطقه‌ای دارد، هم در مناسبات بین‌المللی به‌عنوان بازیگری متوازن و قابل اعتماد شناخته می‌شود، و هم از نظر جغرافیایی و حقوقی، در معادله تنگه هرمز یک بازیگر مهم است. همکاری با عمان می‌تواند چند ارزش مهم برای این الگوی حکمرانی ایجاد کند.

    نخست، از نظر حقوقی و نهادی: هرقدر طراحی سازوکارهای مرتبط با تنگه هرمز بیشتر در قالب همکاری،تفاهم و تنظیم‌گری مشترک پیش برود، از منظر بین‌المللی قابل دفاع‌تر خواهد بود. اگر این ابتکار به‌صورت یک پروژه صرفاً یک‌جانبه دیده شود، طبیعی است که با سؤظن و مقاومت روبه‌رو شود. اما اگر در کنار ایران، عمان هم به‌عنوان یک شریک حقوقی و منطقه‌ای در تصویر باشد، موضوع از یک اقدام صرفاً ملی به یک الگوی منطقه‌ایِ مسئولانه ارتقا پیدا می‌کند.

    دوم، از نظر اعتمادسازی منطقه‌ای: در خلیج فارس، اعتماد کالایی کمیاب است. سال‌ها تنش، رقابت و سؤبرداشت باعث شده است هر ابتکار تازه‌ای در حوزه امنیت یا اقتصاد دریایی با حساسیت زیاد دیده شود. در چنین فضایی،همراهی عمان می‌تواند این پیام را منتقل کند که هدف، ایجاد ثبات و پیش‌بینی‌پذیری است، نه تشدید تنش. این نکته بسیار مهم است، چون اگر از ابتدا برداشت دیگران این باشد که موضوع فقط به‌دنبال افزایش فشار یا امتیازگیری است، به طور طبیعی مسیر همکاری بسته می‌شود.

    سوم، از نظر بین‌المللی: هر مدل تازه‌ای برای حکمرانی بر تنگه هرمز، اگر بخواهد در سطح جهانی جدی گرفته شود، بایدبتواند از منطق حقوقی، فنی و نهادی قابل قبولی برخوردار باشد. در اینجا عمان می‌تواند نقش بسیار مؤثری ایفا کند؛ هم به‌عنوان حلقه اتصال با فضای بین‌المللی، و هم به‌عنوان کشوری که می‌تواند به کاهش نگرانی‌ها کمک کند. حضور عمان در چنین مدلی، به ابتکار ایران وزن بیشتری می‌دهد و نشان می‌دهد که هدف، ساختن یک نظم پایدارتر است، نه صرفاً اعمال قدرت.

    چهارم، از نظر اقتصادی و توسعه‌ای: همکاری با عمان می‌تواند زمینه را برای طراحی پروژه‌های مشترک در حوزه‌هایبندری، لجستیکی، امداد و نجات دریایی، محیط‌زیست،امنیت کشتیرانی و خدمات فنی مرتبط با عبور و مرور در تنگه فراهم کند. این یعنی حکمرانی بر تنگه هرمز می‌تواند از یک بحث صرفاً مالی یا امنیتی فراتر برود و به یک بسته توسعه‌ای تبدیل شود. بسته‌ای که هم برای ایران ارزش افزوده ایجاد می‌کند و هم برای منطقه، ثبات و کارآمدی بیشتری به همراه می‌آورد.

    نکته مهم این است که همکاری با عمان نباید به معنای واگذاری ابتکار عمل از سوی ایران تلقی شود. برعکس، این همکاری باید به‌عنوان یک ضریب تقویت‌کننده برای حکمرانی بهتر دیده شود. ما اگر بخواهیم از تنگه هرمز یک مدل پایدار بسازیم، باید یاد بگیریم که قدرت را با همکاری ترکیب کنیم. حکمرانی خوب، انزوا نمی‌سازد؛ ائتلاف‌های هوشمند می‌سازد. حکمرانی خوب، فقط به‌دنبال کنترل نیست؛ به‌دنبال تنظیم و اعتمادسازی است.

    نویسنده: حسن فروزان‌فرد

  • بازار جهانی نفت در مشت هرمز!

    بازار جهانی نفت در مشت هرمز!

    به گزارش اقتصادران، مذاکرات نفسگیر میان ایران و آمریکا در اسلام‌آباد بدون دستیابی به نتیجه مشخص پایان یافت و حالا بازار جهانی نفت خود را برای ماراتن تازه‌ای از افزایش قیمت‌ها آماده می‌کند؛ آن هم در شرایطی که اختلاف بر سر وضعیت حقوقی تنگه هرمز همچنان یکی از مهم‌ترین گره‌های حل‌نشده گفت‌وگوها باقی‌مانده و سرنوشت بازار انرژی و حتی اقتصادهای جهانی بیش از هر زمان دیگری به تعیین‌تکلیف این مناقشه گره خورده است.

    پس از ۴۰روز نبرد با آمریکا و اسرائیل، ایده دریافت عوارض از تنگه هرمز برای ایران حالا دیگر به‌عنوان یک گزینه بالقوه اقتصادی و همزمان به یک ابزار ژئوپلیتیک تبدیل شده است؛ مسیری که روزانه حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند و هرگونه تغییر در قواعد آن بلافاصله در قیمت‌های جهانی انرژی بازتاب می‌یابد. اگر به‌صورت فرضی امکان اخذ عوارض از عبور نفتکش‌ها وجود داشته باشد، برآورد ظرفیت درآمدی ایران به شکل قابل‌توجهی وسوسه‌انگیز است. با عبور روزانه بیش از ۲۰میلیون بشکه نفت، حتی تعیین عوارضی در حد یک‌دلار به ازای هر بشکه می‌تواند درآمدی در حدود ۲۰‌میلیون‌دلار در روز و بیش از ۷میلیارد‌دلار در سال ایجاد کند؛ رقمی که در نگاه نخست می‌تواند به‌عنوان یک منبع ارزی مکمل برای اقتصاد ایران تلقی شود به‌ویژه در شرایطی که صادرات نفت تحت‌فشار تحریم‌ها قرار دارد.با این حال این تصویر درآمدی بیش از آنکه یک واقعیت پایدار باشد، سناریویی بوده که برای اولین‌بار از سوی ایران مطرح شده است. از آنجا که تجربه‌های تاریخی و داده‌های میدانی نشان می‌دهد که هرگونه افزایش تنش در این آبراهه استراتژیک مستقیما به کاهش حجم تردد کشتی‌ها منجر می‌شود، اگر به کرسی بنشیند، برگ برنده‌ای برای ایران خواهد بود؛ ایده‌ای که حالا آمریکایی‌ها به شدت در مقابل پذیرش آن مقاومت می‌کنند.

    از سوی دیگر چالش‌های حقوقی و بین‌المللی نیز این ایده را با ابهام جدی مواجه می‌کند. تنگه هرمز براساس قواعد حقوق دریاها یک گذرگاه بین‌المللی محسوب می‌شود و اصل عبور ترانزیتی در آن به رسمیت شناخته شده است یعنی اعمال عوارض یک‌جانبه را به‌شدت محل مناقشه خواهد بود. هرگونه تلاش برای نهادینه کردن چنین درآمدی احتمالا با واکنش‌های سیاسی، حقوقی و حتی امنیتی از سوی قدرت‌های بزرگ و مصرف‌کنندگان اصلی انرژی مواجه خواهد شد. در چنین فضایی تبدیل عوارض هرمز به یک منبع پایدار بودجه‌ای با ریسک‌های جدی در سطح بین‌المللی گره خورده است.

    درآمدزایی از هرمز؛ واقعیت یا رویا

    هاشم اورعی، استاد دانشگاه شریف در همین خصوص به «جهان‌صنعت» می‌گوید: ابتدا باید بررسی کرد که آیا این اقدام از نظر قوانین بین‌المللی امکان‌پذیر است یا خیر. اگر فرض کنیم ایران بخواهد عوارضی دریافت کند، تردیدها از اینجا ناشی می‌شود که بسیاری در سطح بین‌المللی معتقدند این مسیر یک گذرگاه طبیعی و بین‌المللی است و ساخته دست بشر نیست که کشوری برای آن هزینه‌ای پرداخت کرده باشد و اکنون بخواهد در ازای عبور، عوارض دریافت کند.حال اگر فرض کنیم ایران تصمیم به انجام چنین کاری بگیرد، برآوردها از درآمد سالانه بین ۵تا ۶‌میلیارد‌دلار تا حتی ۷۰تا۸۰‌میلیارد‌دلار متفاوت است. البته این ارقام به عوامل مختلفی بستگی دارد ازجمله تعداد کشتی‌هایی که از این مسیر عبور می‌کنند که رقم قابل‌توجهی است. حدود ۲۰‌درصد سوخت فسیلی جهان از تنگه هرمز عبور می‌کند و میزان درآمد نیز به ابعاد و تعداد کشتی‌ها وابسته است.

    وی افزود: براساس برخی گزارش‌ها، در مقاطعی مانند درگیری‌های اخیر حدود ۳۰۰۰ کشتی در آن سوی تنگه متوقف شده بودند. باید توجه داشت که تنها نفت و گاز مطرح نیست بلکه انواع کالاها نیز از این مسیر جابه‌جا می‌شوند. از نظر اقتصادی این موضوع می‌تواند منبع درآمد قابل‌توجهی برای ایران باشد. همانطور که کانال پاناما یکی از منابع اصلی درآمد برای کشور پاناما محسوب می‌شود. با این حال میزان دقیق درآمد به نحوه اجرای این طرح بستگی دارد. اگر ایران بخواهد چنین سیاستی را اجرا کند و جامعه جهانی نیز آن را بپذیرد، تعیین مبنای دریافت عوارض اهمیت زیادی دارد.

    اورعی در ادامه توضیح داد: برای مثال برخی مطرح می‌کنند که از هر بشکه نفت یک‌دلار دریافت شود اما چون قانون مشخصی در این زمینه وجود ندارد، سازوکار اجرایی و ضمانت‌های آن نیز نامشخص است. همچنین مشخص نیست برای گاز چه معیاری در نظر گرفته شود: براساس مترمکعب، اندازه کشتی یا تناژ آن؟ در حال حاضر واحد اندازه‌گیری و نرخ‌گذاری مشخص نیست و به همین دلیل نمی‌توان رقم دقیقی برای درآمد پیش‌بینی کرد.به گفته وی با این وجود می‌توان گفت درآمدی در حد چندده‌میلیارد‌دلار در سال دور از انتظار نیست؛ رقمی که قابل مقایسه با کل صادرات پتروشیمی کشور است. این در حالی است که در تنگه هرمز سرمایه‌گذاری اقتصادی مستقیمی انجام نشده است.این استاد دانشگاه شریف تاکید کرد: البته مساله فقط درآمد نیست بلکه اهمیت اصلی در جایگاه ژئوپلیتیکی است که ایران می‌تواند به دست آورد. در چنین شرایطی این امکان مطرح می‌شود که ایران بتواند بر عبور و مرور کشتی‌ها تاثیر بگذارد. به همین دلیل کشورهای غربی تاکنون با چنین طرحی موافقت نکرده‌اند زیرا اقتصاد بسیاری از کشورهای منطقه و حتی اقتصادهای بزرگی مانند چین و هند به باز بودن این مسیر وابسته است. سوال اساسی این بوده که آیا نظام بین‌الملل حاضر است چنین اختیاری را به کشوری واگذار کند که از نظر برخی کشورها همسو با قواعد رایج جهانی عمل نمی‌کند؟ در چنین شرایطی اعتمادسازی برای واگذاری مدیریت چنین گذرگاه مهمی بسیار دشوار خواهد بود.

    وی گفت: به نظر می‌رسد برای کشورهای غربی حتی مهم‌تر از میزان درآمد ایران، جایگاهی است که ایران از این طریق به دست خواهد آورد. گفته می‌شود این موضوع یکی از عوامل مهم در عدم موفقیت برخی مذاکرات اخیر نیز بوده است. در صورتی که یک توافق واقعی و پایدار با پذیرش جهانی حاصل شود و کشورهای بزرگ این نقش را برای ایران بپذیرند، آنگاه این درآمد می‌تواند به‌عنوان یک منبع پایدار در نظر گرفته شود. البته این امر منوط به وجود تضمین‌های قوی و بلندمدت از سوی همه طرف‌هاست، نه توافق‌های موقتی و شکننده.

    اورعی در نهایت یک پیشنهاد مطرح کرد و گفت: یکی از سناریوهای میانی می‌تواند این باشد که ایران عوارض را دریافت کند اما بخشی از درآمد حاصل در قالب سرمایه‌گذاری‌های مشترک به‌ویژه با کشورهای دیگر مانند آمریکا در پروژه‌های مختلف صنعتی به کار گرفته شود. در این صورت ضمن حفظ مالکیت درآمد برای ایران، امکان همکاری اقتصادی و کاهش تنش‌ها نیز فراهم خواهد شد.

    ابزار بازدارندگی یا نقطه تنش؟

    محسن قمصری، مدیر پیشین امور بین‌الملل شرکت ملی نفت هم می‌گوید: اکنون برای همگان مشخص شده تنگه هرمز یک آبراه بین‌المللی نیست بلکه بخشی از آبراه‌های سرزمینی ایران است بنابراین مدیریت ایران بر این آبراه می‌تواند هم حقوقی و هم منطقی باشد.او به ایلنا گفته است که می‌توان پیش‌بینی کرد اگر مذاکرات اسلام‌آباد منتج به توافق شود بازار نفت نسبت به آنچه در شرایط جنگ پیش آمد آرام‌تر باشد البته قاعدتا به صورت سابق نخواهد بود زیرا ایران اعلام کرده در هر صورت مدیریت تنگه هرمز را برعهده خواهد گرفت و این نیز طبیعی است.

    سید‌حمید حسینی، سخنگوی اتحادیه صادرکنندگان فرآورده‌ نفت وگاز هم بر این باور است که بحران سوخت در جهان و تنگه هرمز دست برتر ایران را نمایان کرد. به گفته او، مذاکرات اسلام‌آباد برای اولین‌بار در سطح جامعی برای رفع اختلافات میان ایران و آمریکا برگزار شد که در راستای اثبات و تثبیت حقانیت ماست.️سخنگوی اتحادیه صادرکنندگان فرآورده‌های نفت، گاز و پتروشیمی به فشار بر اقتصاد جهان پس از بسته‌شدن تنگه هرمز اشاره کرد و گفت: پس از بسته شدن این آبراه بین‌المللی قیمت نفت برنت ۵۸‌درصد، نفت گاز ۷۷‌درصد، گاز طبیعی در اروپا ۷۱‌درصد، کود شیمیایی ۴۸‌درصد، گوگرد ۴۳‌درصد و بنزین ۴۲‌درصد افزایش یافته‌ است. قاعدتا  بحران انرژی احتمالا همکاری منطقه‌ای بیشتری را تحریک خواهد کرد اما ممکن است روابط دوجانبه بین ایالات‌متحده و ایران را پرتنش کند.

  • اورانیوم و تنگه؛ علت اختلاف در پاکستان

    اورانیوم و تنگه؛ علت اختلاف در پاکستان

    به گزارش اقتصادران، رسانه آمریکایی آکسیوس به بیان جزئیاتی درباره اختلافات ایران و آمریکا در پاکستان پرداخت.

    این رسانه آمریکایی با اشاره به‌عدم توافق ایران و آمریکا در پاکستان نوشت: اختلافات اصلی در ۲۱ ساعت مذاکره ایران و ایالات متحده، مربوط به درخواست ایران برای کنترل تنگه هرمز است و امتناع از واگذاری ذخایر اورانیوم غنی‌شده بود.

  • نبض انرژی در دستان هرمز / افزایش ۶۶ درصدی قیمت سوخت جت در بازار‌های جهانی

    نبض انرژی در دستان هرمز / افزایش ۶۶ درصدی قیمت سوخت جت در بازار‌های جهانی

    به گزارش اقتصادران، شورای بین‌المللی فرودگاه‌ها که نماینده بیش از ۶۰۰ فرودگاه در سراسر اروپا است، در تازه‌ترین ارزیابی خود اعلام کرده اگر وضعیت در تنگه هرمز به حالت عادی بازنگردد، ذخایر سوخت هواپیما در اروپا ممکن است تنها تا سه هفته آینده دوام داشته باشد؛ زمانی کوتاه که دقیقاً با اوج رفت‌وآمد‌های تابستانی در این قاره هم‌زمان شده است. در ظاهر، ماجرا یک هشدار فنی از سوی نهاد‌های فرودگاهی اروپاست؛ اما پشت این هشدار، تصویری پیچیده‌تر از اتصال مستقیم بازار انرژی خلیج فارس با شریان‌های هوایی اروپا دیده می‌شود.

    این هشدار در شرایطی منتشر می‌شود که صنعت هوانوردی اروپا هنوز از شوک جهش قیمت سوخت خارج نشده و حالا با سناریویی مواجه است که در آن، نه فقط قیمت‌ها بلکه «دسترسی فیزیکی به سوخت» نیز می‌تواند به چالش تبدیل شود. در چنین وضعیتی، آنچه در ابتدا یک تنش منطقه‌ای در خلیج فارس تلقی می‌شد، به‌تدریج به مسئله‌ای برای باند‌های فرود، برنامه‌های پروازی و حتی ظرفیت جابه‌جایی مسافر در اروپا تبدیل شده است.

    شوک قیمتی در بازار سوخت

    افزایش ۶۶ درصدی قیمت سوخت جت در بازار‌های جهانی، شاید در نگاه اول یک نوسان شدید، اما قابل مدیریت به نظر برسد، اما در واقعیت، این جهش به‌سرعت در تمام لایه‌های صنعت هوانوردی رسوخ کرده است. قیمت هر گالن سوخت که از حدود ۲.۲۸ دلار به نزدیک ۴.۷ دلار رسیده، ساختار هزینه‌ای ایرلاین‌ها را به‌هم زده و بسیاری از شرکت‌ها را مجبور کرده از همین حالا سیاست‌های جدید قیمت‌گذاری را اجرا کنند.

    شرکت‌هایی مانند رایان‌ایر، که مدل کسب‌وکارشان بر پایه پرواز‌های ارزان‌قیمت بنا شده، عملاً ناچار شده‌اند افزایش هزینه سوخت را به بلیت‌ها منتقل کنند؛ اقدامی که به‌طور مستقیم تقاضای سفر را هدف قرار می‌دهد. در کنار این، برخی مسیر‌های کم‌سود یا پرهزینه نیز از برنامه پروازی حذف شده‌اند؛ روندی که کارشناسان از آن به‌عنوان آغاز «جمع‌شدن تدریجی شبکه پروازی اروپا» یاد می‌کنند.

    نبض پرواز‌های اروپا در دست خاورمیانه

    برای فهم ریشه این بحران، باید از فرودگاه‌های اروپا فاصله گرفت و به نقطه‌ای رسید که در ظاهر ارتباط مستقیمی با پرواز‌ها ندارد، اما در عمل یکی از مهم‌ترین متغیر‌های آن است؛ تنگه هرمز.

    این گذرگاه باریک، یکی از حیاتی‌ترین مسیر‌های انتقال انرژی جهان است و در شرایط عادی، روزانه چیزی در حدود یک‌پنجم نفت مصرفی جهان – معادل ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه – از آن عبور می‌کند. اهمیت این عدد فقط در حجم آن نیست، بلکه در نقش تعیین‌کننده‌ای است که در قیمت‌گذاری جهانی انرژی دارد.

    با افزایش تنش‌ها، جریان عبور نفتکش‌ها از این مسیر با اختلال مواجه شده است؛ نه به معنای توقف کامل، بلکه در قالب کاهش تردد، افزایش زمان عبور، بالا رفتن هزینه بیمه و تغییر مسیر برخی کشتی‌ها. همین تغییرات کوچک، اما پرهزینه، کافی بوده تا بازار جهانی انرژی وارد فاز «نااطمینانی قیمتی» شود؛ فازی که معمولاً اثر آن سریع‌تر از خود اختلال فیزیکی ظاهر می‌شود.

    برخلاف برخی روایت‌های رسانه‌ای که از «بسته شدن تنگه هرمز» سخن می‌گویند، واقعیت میدانی چیز دیگری است. این مسیر همچنان باز است، اما کارکرد آن مانند قبل نیست. افزایش ریسک‌های امنیتی، هزینه حمل‌ونقل را بالا برده و همین موضوع به‌صورت مستقیم بر قیمت نهایی سوخت در بازار جهانی اثر گذاشته است.

    در این میان، گاهی ادعا‌هایی درباره دریافت هزینه یا عوارض از کشتی‌های عبوری توسط ایران نیز مطرح می‌شود، اما بر اساس قواعد حقوق بین‌الملل دریایی، چنین ادعایی به شکل رسمی و ساختاری تأیید نشده است. آنچه در عمل دیده می‌شود، نه درآمد مستقیم از عبور کشتی‌ها، بلکه افزایش هزینه‌های جانبی ناشی از بیمه جنگ، اسکورت‌های امنیتی و ریسک‌های عملیاتی است؛ هزینه‌هایی که نهایتاً در قیمت سوخت و کالا‌های مرتبط سرریز می‌شوند.

    اگرچه بحران در خلیج فارس آغاز شده، اما بیشترین فشار آن در اروپا احساس می‌شود. ساختار تامین انرژی این قاره، به‌ویژه در بخش سوخت جت، به جریان پایدار واردات و ذخایر کوتاه‌مدت وابسته است. همین وابستگی باعث شده کوچک‌ترین اختلال در زنجیره تامین، خیلی سریع به کاهش ذخایر و افزایش نگرانی در صنعت هوانوردی منجر شود.

    در همین چارچوب، کمیسیون اروپا در حال بررسی راه‌هایی برای افزایش تولید داخلی سوخت جت است، اما واقعیت این است که چنین اقدامی در کوتاه‌مدت عملاً امکان‌پذیر نیست. زیرساخت‌های پالایشی، ظرفیت تولید و محدودیت‌های انرژی در اروپا اجازه نمی‌دهد این خلأ به سرعت جبران شود؛ موضوعی که اروپا را در برابر شوک‌های بیرونی آسیب‌پذیرتر می‌کند.

    از نفتکش‌های خلیج فارس تا بلیت مسافران

    بحران فعلی نمونه‌ای روشن از زنجیره اثرگذاری در اقتصاد جهانی است؛ جایی که یک اختلال منطقه‌ای، به‌سرعت به افزایش قیمت انرژی، سپس به رشد هزینه حمل‌ونقل و در نهایت به مصرف‌کننده نهایی منتقل می‌شود.

    صنعت هوانوردی در این میان یکی از حساس‌ترین بخش‌هاست. سوخت جت سهم بالایی در هزینه عملیاتی ایرلاین‌ها دارد و هر افزایش قیمت، به‌طور مستقیم بر تعداد پروازها، ظرفیت صندلی‌ها و در نهایت قیمت بلیت اثر می‌گذارد. نتیجه این روند، چیزی است که امروز در اروپا دیده می‌شود: افزایش قیمت سفر، کاهش انعطاف خطوط هوایی و احتمال حذف برخی مسیر‌ها از شبکه پروازی.

    فرودگاه‌های اروپا امروز نه با کمبود قطعی سوخت، بلکه با «ابهام در آینده تامین آن» دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این تفاوت مهم، همان چیزی است که وضعیت را شکننده‌تر می‌کند. اگر تنش‌ها در تنگه هرمز ادامه پیدا کند، سناریوی کمبود واقعی سوخت در هفته‌های آینده دیگر یک فرض دور از ذهن نخواهد بود.

    در چنین شرایطی، آنچه در آسمان اروپا در حال شکل‌گیری است، بیش از آنکه یک بحران صنعت هوانوردی باشد، نشانه‌ای از عمق وابستگی اقتصاد جهانی به مسیر‌هایی است که در ظاهر دورند، اما در عمل تعیین‌کننده‌ترین نقاط نقشه انرژی جهان محسوب می‌شوند.

  • ترامپ واقعا به «تنگه هرمز» نیاز ندارد؟!

    ترامپ واقعا به «تنگه هرمز» نیاز ندارد؟!

    به گزارش اقتصادران، دونالد ترامپ؛ چهره‌ای که همواره با شعارهای صریح و رویکردهای غیرمتعارف شناخته می‌شود، در یکی از سخنرانی‌های پرشور خود جمله‌ای را بر زبان آورد که بسیاری از حامیانش را به وجد آورد: «امریکا تقریبا هیچ نفتی از تنگه هرمز وارد نمی‌کند و در آینده نیز وارد نخواهد کرد. ما به آن نیاز نداریم.» این جمله، عصاره سیاستی است که دهه‌هاست در راهروهای واشنگتن زمزمه می‌شود؛ رویای تحقق «استقلال کامل انرژی»؛ اما آیا واقعا امریکا توانسته است خود را از بند پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک خاورمیانه رها کند؟ تحولات اخیر و درگیری‌های نظامی در منطقه، این ادعای بزرگ را به یک آزمون سخت کشانده است؛ آزمونی که نشان می‌دهد «افسانه  استقلال  نفتی» بیشتر یک نقاب سیاسی است تا یک واقعیت اقتصادی.

    شریان حیاتی که در سایه ماند

    در نگاه نخست، آمارها شاید حق را به ترامپ بدهند. بخش بزرگی از واردات نفت خام امریکا اکنون از منابع داخلی خود یا همسایگانش در امریکای شمالی تأمین می‌شود؛ اما این اعداد گمراه‌کننده هستند. بازار جهانی انرژی برخلاف بازارهای محلی، سیستمی یکپارچه و به‌هم‌پیوسته است. وقتی ترامپ از «نیاز نداشتن» سخن می‌گوید، فراموش می‌کند که قیمت نفت در پمپ‌بنزین‌های تگزاس یا نیویورک، نه در دکل‌های نفتی امریکا، بلکه در «بازار جهانی» تعیین می‌شود. تنگه هرمز، این گلوگاه استراتژیک، روزانه میلیون‌ها بشکه نفت را از کشورهای تولیدکننده به بازارهای جهانی هدایت می‌کند. حتی اگر امریکا مستقیما هیچ بشکه‌ای وارد نکند، اختلال در این مسیر به معنای شوک قیمتی در بازارهای جهانی است. وقتی عرضه جهانی کاهش یابد یا با تنش مواجه شود، قیمت نفت در هرکجای جهان، ازجمله امریکا، جهش خواهد کرد. به همین دلیل است که اکنون مدیران اجرایی شرکت‌های نفتی بزرگ، روزها و هفته‌هاست که به دولت ترامپ فشار می‌آورند تا برای پایان دادن به انسداد تنگه یا مدیریت تنش‌ها اقدام کند؛ چراکه آنها بهتر از هر سیاستمداری می‌دانند که حیات کسب‌وکارشان به امنیت این آبراه گره‌خورده است.

    پایان دوران  فراوانی و  امنیت خیالی

    برای سال‌ها، رونق تولید نفت شیل در امریکا به سیاستمداران این کشور توهمی از امنیت بخشیده بود. این فراوانی باعث شده بود که رهبران واشنگتن با خیال راحت از «ریسک‌های انرژی» صحبت کنند و تصور کنند که دیگر مداخلات نظامی یا تنش‌های خاورمیانه، تأثیری بر اقتصاد داخلی‌شان ندارد. به تعبیر تحلیلگران، انرژی برای مدتی از کانون «محدودیت‌های سیاست خارجی» خارج‌شده بود. گویی امریکا توانسته بود با تکیه‌بر منابع زیرزمینی خود، بند نافش را از بی‌ثباتی‌های خلیج‌فارس ببرد. اما جنگ اخیر علیه ایران، این حباب رویاپردازانه را ترکاند. نبرد و ناامنی در خلیج‌فارس، بار دیگر ثابت کرد که وقتی پای منافع استراتژیک در میان باشد، خاورمیانه همچنان مرکز ثقل جهان است. اکنون، عدم قطعیت‌ها به کابوس مدیران سرمایه‌گذاری تبدیل‌شده. هیچ شرکت بزرگی نمی‌تواند در شرایطی که خطوط تأمین انرژی جهانی با تهدید انسداد روبه‌روست، برنامه‌های بلندمدت خود  را  با اطمینان پیش ببرد.

    انرژی؛ پادشاهی که هنوز تاج  بر سر دارد

    معاون مشاور امنیت ملی در دوره جرج دبلیو بوش، نکته دقیقی را مطرح می‌کند: «اهمیت انرژی کاسته نشده بود؛ بلکه وفور منابع باعث شده بود محاسبات ما تغییر کند.» سیاستمداران امریکا، انرژی را نه به عنوان یک هدف مرکزی، بلکه به عنوان یک متغیر خنثی می‌دیدند. اکنون، اما دوباره باید با این واقعیت روبه‌رو شد: در دنیایی که نفت و گاز هنوز پادشاه هستند (و احتمالا تا دهه‌ها خواهند بود)، هیچ کشوری؛ حتی امریکا، نمی‌تواند ادعای تسلط مطلق و استقلال کامل کند. این جنگ، انرژی را دوباره به صدر لیست نگرانی‌های امنیتی بازگردانده است. سیاستگذاران واشنگتن که زمانی فکر می‌کردند می‌توانند با استخراج داخلی، جهان را نادیده بگیرند، اکنون به بن‌بست خورده‌اند. واقعیت این است که امریکا، برخلاف آنچه در سخنرانی‌ها شنیده می‌شود، هرگز از اقتصاد جهانی جدا نبوده و نخواهد بود. هر لرزشی در تنگه هرمز، ضربان قلب واشنگتن را تندتر می‌کند.

    روشن‌ساز کلام

    اقتصاد در جنگ فعلی فوق‌العاده مهم است. جان میرشایمر می‌گوید: «خب، من فکر می‌کنم تنها شرایطی که تحت آن واشنگتن یا پرزیدنت ترامپ عقب‌نشینی خواهند کرد، این است که به نظر برسد اقتصاد جهانی در حال سقوط از لبه پرتگاه است؛ یعنی فشار و درد اقتصادی آنقدر عظیم شود که عقب‌نشینی برای پرزیدنت ترامپ به یک ضرورت تبدیل گردد. من معتقدم در چنین شرایطی، دیگر فرقی نمی‌کند که نخست‌وزیر نتانیاهو چه می‌گوید؛ اما اگر از منظر اقتصاد جهانی در لبه پرتگاه نباشیم، آن‌وقت فکر می‌کنم عقب‌نشینی برای پرزیدنت ترامپ بسیار دشوار خواهد بود؛ چراکه اسراییلی‌ها با این حرکت مخالفت خواهند کرد. بااین‌حال، به‌محض اینکه روشن شود ما بر لبه پرتگاه ایستاده‌ایم، فکر می‌کنم پرزیدنت ترامپ صرفا آنچه را که لازم است انجام خواهد داد و تصور نمی‌کنم نتانیاهو سد راه او شود.» برخلاف ادعای ترامپ، امریکا به نفت خاورمیانه نیازمند است.

    رسانه امریکایی پالیتیکو نوشته است که درحالی که ترامپ از بی‌نیازی امریکا سخن می‌گوید، بازیگران اصلی صنعت نفت و گاز چنین دیدگاهی ندارند. شرکت‌های بزرگ انرژی به‌خوبی می‌دانند که ثبات در خلیج‌فارس برای عملکرد بازار جهانی حیاتی است. به همین دلیل، بسیاری از مدیران این صنعت خواهان اقدام قاطع برای حفظ امنیت تنگه هرمز هستند. برخلاف تصور اولیه ترامپ که این درگیری‌ها را کم‌هزینه می‌دانست، تحولات اخیر نشان داد هرگونه تنش در خلیج‌فارس می‌تواند به سرعت به بحران جهانی انرژی تبدیل شود. این وضعیت نه‌تنها برای اقتصاد جهانی، بلکه برای مصرف‌کنندگان امریکایی نیز هزینه‌زا بوده است. جهان همچنان به جریان آزاد نفت وابسته است و نقاط حساسی مانند تنگه هرمز نقش تعیین‌کننده‌ای در این‌میان دارند.

    در چنین شرایطی، نه‌تنها امریکا از این وابستگی رها نشده، بلکه سیاست‌های پرتنش می‌تواند آن را بیش‌ازپیش درگیر پیامدهای بی‌ثباتی جهانی کند. درنهایت، شاید بتوان گفت که دوران «استقلال نفتی» بیش از آنکه یک واقعیت ژئوپلیتیک باشد، یک ابزار برای آرامش روانی رأی‌دهندگان امریکایی بود. امروز، با عبور از آن دوران فراوانی بی‌دغدغه، امریکا دوباره با واقعیتِ «وابستگی به ثبات جهانی» روبه‌روست. این درس تلخ، شاید آغازگر پایان این افسانه باشد؛ چراکه تا زمانی که جهان به سوخت‌های فسیلی نیاز دارد، کلید امنیت این جهان، نه در چاه‌های نفت تگزاس، بلکه در دست‌های قدرتمندی است که بر شریان‌های حیاتی جهان، یعنی تنگه‌ها و آبراه‌ها تسلط دارند. امریکا، چه بخواهد و چه نخواهد، همچنان بخشی از این معادله پیچیده است.

    نویسنده: فرشید فرحناکیان / دکترای حقوق نفت و گاز

  • تنگه هرمز باز شد؟!

    تنگه هرمز باز شد؟!

    به گزارش اقتصادران، در حالی که قرار است مذاکرات صلح میان ایران و ایالات متحده در اسلام‌آباد آغاز شود، داده‌های رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد از صبح امروز چندین کشتی در حال حرکت به سمت تنگه هرمز هستند.

    طبق اطلاعات وب‌سایت MarineTraffic، تعدادی کشتی—که بیشتر آنها چینی هستند—یا از تنگه عبور کرده‌اند یا از خلیج فارس به سمت آن در حرکت‌اند.

    یک کشتی باری فله‌بر چینی شب گذشته از تنگه عبور کرد؛ این کشتی تقریباً یک ماه پیش از بندر‌ام‌القصر عراق حرکت خود را آغاز کرده بود.

    همچنین دو نفتکش چینی حامل نفت خام، هر یک با ظرفیتی در حدود ۳۰۰ هزار تن و در وضعیت بارگیری کامل، روز شنبه به سمت تنگه در حرکت بودند. هر دوی این نفتکش‌ها در نزدیکی سواحل ایران حرکت می‌کردند.

    در همین حال، یک کشتی حامل گاز طبیعی مایع با پرچم بوتسوانا به نام «Nidi» به نظر می‌رسد پس از آنکه اوایل روز جمعه مسیر خود را بازگشت، اکنون در حال تلاش دوم برای خروج از خلیج فارس است.

    با این حال، میزان تردد کشتی‌ها همچنان تنها بخش کوچکی از سطح معمول است—سطحی که در شرایط عادی حدود ۱۰۰ کشتی در روز را شامل می‌شود.

    روز پنج‌شنبه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفت: «ایران در اجازه دادن به عبور نفت از تنگه هرمز عملکرد بسیار ضعیفی داشته و به گفته برخی، رفتاری غیرشرافتمندانه نشان داده است.»

    او در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «این چیزی نیست که ما بر سر آن توافق کرده‌ایم!»

    در مقابل، خبرگزاری تسنیم روز شنبه در گزارشی از اسلام‌آباد اعلام کرد که ایران «شرایط فعلی عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز را حفظ کرده است.» این موضع در واکنش به آنچه تهران نقض توافق آتش‌بس از سوی آمریکا می‌داند—از جمله ادامه حملات اسرائیل علیه حزب‌الله در لبنان—بیان شده است.

    ایران اعلام کرده است که کشتی‌ها تنها با تأیید این کشور می‌توانند از تنگه عبور کنند.

  • نفت در مشت هرمز؛ از بازگشت مشتری‌های قدیمی تا عوارض به یوان چین!

    نفت در مشت هرمز؛ از بازگشت مشتری‌های قدیمی تا عوارض به یوان چین!

    به گزارش اقتصادران، از لحظه‌ای که آتش‌بس میان ایران و آمریکا- اسرائیل شکل گرفته، قیمت نفت نیمی از ریزش ناشی از آتش‌بس را بازگشته است. بازار کماکان گارد صعودی دارد و معامله‌گران در انتظار نتیجه گفت‌وگوهای داغ به میزبانی پاکستان هستند؛ گفت‌وگوهایی که نه فقط سرنوشت بازار نفت‌ بلکه چشم‌انداز اقتصاد جهان در سال جاری را روشن خواهد کرد. اکنون جهان بیش از هر زمان دیگری مسیر قیمت نفت را تابع تصمیم‌های امنیتی در این گذرگاه راهبردی می‌داند.

    قیمت نفت روز جمعه به دلیل نگرانی‌های جدید در مورد عرضه نفت از عربستان سعودی و همچنین عدم تردد گسترده نفتکش‌ها از تنگه هرمز افزایش یافت. قیمت نفت‌خام برنت با‌ ۹۶‌سنت یا یک‌درصد افزایش به ۹۶.۸۸‌دلار در هر بشکه رسید. قیمت نفت وست تگزاس اینترمدیت با ۷۸‌سنت یا ۸۰/۰‌درصد افزایش به ۶۵/۹۸‌دلار در هر بشکه رسید. در این هفته هردو قرارداد تاکنون حدود ۱۱‌درصد کاهش قیمت داشته‌اند که بزرگ‌ترین کاهش هفتگی از ژوئن‌۲۰۲۵ است. زمانی که توافق قبلی اسرائیل و ایالات متحده امضا شد حملات به ایران متوقف شد.

    درحالی که یکی از موارد توافق شده در آتش‌بس میان ایران و آمریکا عبور کشتی‌ها و نفتکش‌ها از تنگه هرمز است، با این وجود از لحظه آتش‌بس تا روز جمعه تردد به کندی صورت گرفته است. وال‌استریت ژورنال گزارش داده که ایران در اولین روز آتش‌بس تنها به چهار کشتی اجازه عبور از تنگه هرمز داده است. این روزنامه نوشته که ایران از کشتی‌ها می‌خواهد که هزینه‌های ترانزیت را از قبل با استفاده از ارز دیجیتال یا یوان پرداخت کنند.

    تسنیم در گزارشی نوشت که  داده‌های تردد تا روز جمعه نشان داده که صدها فروند کشتی و تانکر در دو سوی این آبراه باریک سرگردان و منتظر مانده‌اند.  این در حالی است که بیش از ۲۰۰/۳ فروند کشتی در غرب تنگه هرمز (دریای عرب و خلیج عمان) سرگردان هستند، از این تعداد حدود ۸۰۰‌فروند تانکر نفتی و کشتی باری هستند که در بنادر معطل مانده‌اند. در سوی دیگر تنگه هرمز، ۷۶۸‌فروند کشتی در خلیج فارس گرفتار شده‌اند.

    یک تحلیلگر ارشد به رویترز گفت: حتی اگر آتش‌بس برقرار باشد، شرکت‌های بیمه تا هفته‌ها شاهد تردد آرام و بدون حادثه نخواهند بود تا نرخ‌ها را کاهش دهند. در بدبینانه‌ترین حالت، عادی‌سازی تردد تا دو ماه طول می‌کشد.

    یک درآمد تازه

    درحالی که دونالد ترامپ، رییس‌جمهور آمریکا  در شبکه اجتماعی تروث سوشیال نوشته که ایران نباید از کشتی‌ها برای عبور از تنگه هرمز عوارضی دریافت کند،  تلگراف در گزارشی نوشت: عوارض ۵۰۰‌میلیارد‌دلاری تهران در تنگه هرمز، خاورمیانه را تا ابد تغییر خواهد داد و  دریافت هزینه از نفتکش‌ها برای عبور از تنگه هرمز، ایران را ثروتمند می‌کند و بر تجارت دریایی در سراسر جهان تاثیر می‌گذارد.

    تانکرهای نفتی قبلا از وسط تنگه هرمز عبور می‌کردند اما از ۲۸‌فوریه (و پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران)، هر کسی که قصد عبور از این آبراه ۲۱ مایلی را داشته باشد، مجبور به تغییر مسیر شده است.

    در چیزی که به عنوان «باجه عوارض تهران» شناخته می‌شود، کشتی‌ها اکنون باید به خط ساحلی ایران نزدیک‌تر شوند و بین جزایر قشم و لارک قرار گیرند. سپس مالکان کشتی یک فرآیند پیچیده و پرهزینه مذاکره را طی می‌کنند.

    ابتدا طبق گزارش بلومبرگ، آنها موظفند شرکت‌های واسطه مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را از محموله، مقصد و مالک نهایی کشتی مطلع کنند. سپس ایران «عوارض» حداقل یک دلار برای هر بشکه دریافت می‌کند و این نرخ با توجه به میزان استقبال اپراتور ملی افزایش می‌یابد.

    هزینه‌ها باید به یوان چین یا یک ارز دیجیتال پرداخت شوند. میانگین نرخ برای یک تانکر نفت ۲‌میلیون‌دلار (۵/۱‌میلیون پوند) است. اگر همه‌چیز تایید شود، قایق‌های سپاه سرانجام اسکورت ورود و خروج از «باجه عوارض» را بر عهده خواهند گرفت. این سیستم – که فعلا غیررسمی و غیرقانونی است – بزرگترین پیروزی ایران از جنگ با ایالات متحده را نشان می‌دهد.

    یک مقام تهران در ۷ آوریل به رویترز گفت که ایران می‌خواهد براساس یک توافق صلح، برای کشتی‌هایی که از تنگه هرمز عبور می‌کنند، هزینه دریافت کند. رهبران غربی و آژانس کشتیرانی سازمان ملل متحد با این ایده مخالفت کرده‌اند. این شریان حیاتی برای جریان نفت و گاز، به دلیل درگیری‌ای که در ۲۸‌فوریه، زمانی که ایالات متحده و اسرائیل حملات هوایی به ایران را آغاز کردند آغاز شد، عملا بسته شده است.

    جان پیزی، تحلیلگر انرژی گفت: اگر جریان نفت از تنگه هرمز در سطح فعلی باقی بماند، قیمت نفت برنت می‌تواند به ۱۹۰‌دلار در هر بشکه برسد. اگر ایران اجازه افزایش جریان نفت را بدهد، قیمت نفت متعادل‌تر خواهد شد اما همچنان بسیار بالاتر از سطح قبل از جنگ خواهد بود.

    همزمان گزارش بانک جی‌پی مورگان نشان می‌دهد طی شش هفته نخست درگیری‌ها حدود ۵۰تاسیسات انرژی در خلیج فارس آسیب دیده و نزدیک به ۴/۲‌میلیون بشکه از ظرفیت پالایشی منطقه از مدار خارج شده است؛ رقمی که همچنان ریسک عرضه در بازار جهانی را بالا نگه داشته است.

    مشتری‌های قدیمی برمی‌گردند

    درحالی که تحریم‌های نفتی ایران همچنان پابرجاست، افزایش قیمت نفت باعث شده که برخی مشتری‌های قدیمی نفت ایران که در شرایط تحریمی از خرید نفت ایران خودداری می‌کردند، تصمیم به خرید بگیرند. آنطور که گزارش‌ها نشان می‌دهد، هند به دلیل بحران بی‌سابقه گاز مجوز پهلوگیری دو کشتی حامل سوخت ایران را داده است.

    در شرایطی که هند به دلیل بسته شدن تنگه هرمز با کمبود بی‌سابقه گاز مایع مواجه شده، مقامات این کشور برای تامین نیازهای انرژی، به دو فروند کشتی حامل محموله‌های سوخت ایران اجازه پهلوگیری در بنادر خود را داده‌اند.

    کشتی «آرورا» مجوز ورود به بندر مانگالور را دریافت کرده و نفتکش «جایا» نیز وارد بنادر هند شده است. مقامات هندی اعلام کرده‌اند این مجوزها موردی صادر شده اما همین اقدام نشان‌دهنده افزایش انعطاف‌پذیری خریداران آسیایی در شرایط بحران انرژی است.

    برای کشوری مانند هند که دومین واردکننده بزرگ گاز مایع جهان محسوب می‌شود، تداوم اختلال در مسیرهای سنتی تامین انرژی می‌تواند به تغییرات پایدار در الگوی خرید منجر شود؛ تغییری که در صورت تداوم قیمت‌های بالا، فرصت تازه‌ای برای صادرات انرژی ایران ایجاد خواهد کرد.

    اگرچه آتش‌بس بخشی از ریسک ژئوپلیتیکی بازار نفت را کاهش داده اما کندی عبور نفتکش‌ها، افزایش هزینه‌های بیمه، طرح دریافت عوارض ترانزیتی و آسیب زیرساخت‌های انرژی منطقه باعث شده بازار جهانی همچنان در وضعیت انتظار باقی بماند. به همین دلیل آینده قیمت نفت بیش از هر زمان دیگری به سرعت بازگشت جریان انرژی از تنگه هرمز وابسته شده است؛ گذرگاهی که اکنون نه‌تنها مسیر تجارت نفت بلکه مسیر اقتصاد جهانی را تعیین می‌کند.

  • چرا ۴۷ سال عبور از تنگه هرمز رایگان بود؟

    چرا ۴۷ سال عبور از تنگه هرمز رایگان بود؟

    به گزارش اقتصادران،  آتش بس موقت به دنبال محدود کردن عبور و مرور در تنگه هرمز از سوی ایران رخ داد، آمریکا نیز با این شرط تن به آتش بس داد که تنگه هرمز باز شده و اجازه عبور و مرور داده شود. در واقع جنگ علیه ایران تنگه هرمز را فراتر از یک گذرگاه انرژی، به‌گفته یک کارشناس حقوق بین‌الملل، به برگ برنده اقتصادی ایران تبدیل کرد.

    بنا بر گفته محمد آهنی امینه کارشناس حقوق بین الملل؛ ظرفیتی که در صورت اخذ عوارض می تواند به‌طور غیررسمی حتی تا ۸۰ میلیارد دلار درآمد سالانه برای کشور داشته باشد.

    گفتگوی محمد آهنی امینه، کارشناس حقوق بین‌الملل و رایزن حقوقی پیشین ایران در ژنو را بخوانید.

    ***

    آقای آهنی امینه! در جنگی که اکنون به یک آتش‌بس موقت دو هفته‌ای رسیده، گفته می‌شود ایران می‌تواند از محل عبور از تنگه هرمز عوارضی دریافت کند. درآمد احتمالی این مسیر چقدر پیش بینی می شود؟ اگر ایران می توانسته عوارض دریافت کند چرا تا امروز چنین عوارضی دریافت نمی‌شد؟

    من یک توضیح کلی در ارتباط با تنگه هرمز عرض کنم. در گذشته، تنگه هرمز تابع، یک حق بود؛ یعنی در حقیقت تابع کنوانسیون معاهدات بود. این موضوع قبلاً در دهه ۷۰ میلادی خیلی به نتیجه نرسید، اما در سال ۱۹۸۲ تصویب شد و بسیاری از کشورها به آن پیوستند و آن را امضا کردند و اسناد را مبادله کردند.

    ما هم این سند را امضا کردیم و همان‌طور که طرف مقابل یعنی عمان امضا کرده، منتها چون این اسناد باید بعد از امضا در پایتخت‌ها به تصویب برسد، یعنی مجالس قانون‌گذاری آن را تأیید کنند یا در کشورهای پادشاهی یک روند خاصی طی شود، و سپس در دبیرخانه توزیع شود، ما علی‌رغم اینکه این سند را امضا کردیم، اسناد آن را مبادله نکردیم.

    به همین خاطر، این کنوانسیون فعلاً برای ما ایجاد تعهد نمی‌کند. چون کنوانسیون معاهدات یک تعریف دارد که می‌گوید تنگه بین‌المللی تنگه‌ای است که دو دریای آزاد را به هم وصل می‌کند. تنگه هرمز شامل این تعریف می‌شود، قوانین آن نیز شامل می‌شود؛ یعنی کشتی‌هایی که می‌خواهند عبور کنند، باید تابع مقررات باشند، اجازه انتشار برخی امواج را ندارند و باید تابع قوانین کشورهای ساحلی باشند.

    ما الان با این وضعیت مواجهیم. اما طرف مقابل، یعنی عمان، هم امضا کرده و هم اسناد را تبادل کرده است. به همین خاطر، ادعای ما این است که ما تنگه را تابع آن رژیم نمی‌دانیم و می‌خواهیم یک رژیم نو مبتنی بر خواست خودمان حاکم کنیم.

    در نظام بین‌الملل قوه قاهره وجود ندارد. کشورها تا میزانی که قدرت دارند، منافع ملی خود را پیگیری می‌کنند. آنجا که قدرت ندارند، به قوانین و کنوانسیون‌های بین‌المللی استناد می‌کنند.

    الان ما این قدرت را در اختیار گرفته‌ایم؛ یعنی در حقیقت همان کاری را که ترکیه یا در تنگه دانمارک انجام شده، می‌خواهیم انجام دهیم. یعنی بگوییم عبور و مرور از تنگه هرمز تابع قوانین خاص مصوب کشورهای ساحلی است.

    طراحی یک رژیم حقوقی جدید برای هرمز شدنی است؟

    الان نهادهای حقوقی و قانونی در کشور درگیر هستند تا این موضوع را به یک نظام‌نامه حقوقی تبدیل کنند. چون موضوع پیچیده است و واحدهای مختلفی درگیر می‌شوند؛ از مراجع قضایی گرفته تا انتظامی، امنیتی و نظامی.

    باید این نظرات به یک نظام‌نامه حقوقی تبدیل شود. بخشی از تنگه متعلق به ماست و بخشی که مربوط به عمان است، باید با عمان مذاکره کنیم؛ چون بالاخره بخشی از منطقه انحصاری اقتصادی در اختیار عمان است و نظر آن‌ها هم باید جلب شود.

    سپس این موضوع را به‌صورت رسمی هم در شورای امنیت سازمان ملل و هم در سازمان‌های تخصصی مرتبط اعلام می‌کنیم که از این به بعد عبور و مرور از تنگه هرمز تابع این مقررات است و هر کسی که عبور می‌کند، ما امنیت آن را تضمین می‌کنیم.

    کشتی‌ها بعضاً خسارت‌هایی ایجاد می‌کنند؛ مثلاً آب توازن کشتی‌های نفتکش را در منطقه تخلیه می‌کنند که به ضرر کشورهای ساحلی از جمله ماست. ما بیشترین ساحل خلیج فارس را در اختیار داریم، بنابراین می‌گوییم در قبال این خدمات، عوارض دریافت می‌کنیم.

    درآمد ۸۰ میلیارد دلاری؛ جایگزین نفت؟

    حالا اینکه چه مقدار درآمد داریم،که پاسخ به سؤال شماست، عددها متفاوت است. در برخی تنگه‌ها، بر اساس تناژ عوارض می‌گیرند؛ مثلاً حدود ۶ دلار به ازای هر تناژ.

    اما در مورد ما، به دلیل حساسیت بیشتر و نوع کالاهایی که عبور می‌کند، این عدد می‌تواند بالا یا پایین شود. رقمی که من به‌صورت غیررسمی شنیده‌ام که ممکن است دقیق باشد یا نباشد، حدود ۸۰ میلیارد دلار در سال است. این در حالی است که درآمدهای نفتی ما در دوره‌های مختلف متفاوت بوده، اما به‌طور میانگین بین ۵۰ تا ۶۰ میلیارد دلار در سال بوده است.

    بنابراین، این می‌تواند یک جایگزین بسیار مناسب برای درآمدهای نفتی باشد. به‌طور خلاصه عرض کنم، ما چیزی حدود ۸۰ میلیارد دلار، با کمی بالا و پایین، می‌توانیم از این محل درآمد داشته باشیم، حتی شاید بیشتر. البته این اعداد باید فرمول‌سازی و رسمی شوند.

    چرا ۴۷ سال این کار انجام نشد؟ 

    *اگر این رقم تا این حد قابل توجه است، چرا طی سال های گذشته چنین اقدامی انجام نشده است؟

    یک کلمه پاسخ شما را می‌دهم: ترس، ترس و ترس.در گذشته، به دلایل مختلف، ما نگران بودیم و می‌ترسیدیم این کار را انجام دهیم. اما کاری که در دوره اخیر انجام شد، ما را در موقعیتی قرار داد که نه راه پس داشتیم و نه راه پیش.

    دیگر نگرانی از اینکه اگر این کار را بکنیم، طرف مقابل چه خواهد کرد، وجود نداشت. آن‌ها آخرین اقدام‌شان شلیک بود و ما هم از ابتدا اعلام کردیم که این جنگ، جنگ وجودی است.

    در چنین شرایطی، از همه اهرم‌های قدرت استفاده می‌شود و این یکی از مهم‌ترین ابزارهای ما برای تأمین منافع ملی بود.

    روابط با کشورهای خلیج فارس تغییر می کند یا …

    *آقای آهنی امینه! با توجه به حملاتی که ایران به مواضع آمرکیا و اسرائیل در برخی کشورهای خلیج فارس، از جمله امارات انجام داد بهرحال روابط تجاری تحت تاثیر قرار گرفته است. پیش بینی شما از مناسبات ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس در آینده چیست؟

    پیش از جنگ را از ذهن‌تان بیرون بگذارید.مناسبات با تک‌تک این کشورها نوین خواهد بود. حتی با بزرگ‌ترین آن‌ها، یعنی عربستان.

    در گذشته، این کشورها امنیت خود را خریداری می‌کردند؛ پول می‌دادند و تصور می‌کردند این امنیت دائمی است. به همین خاطر، در موضوعات مختلف، از جمله سه جزیره ایرانی، کشورهای شمال آفریقا، یمن و حتی سرزمین‌های اشغالی، برای ما مشکل ایجاد کردند، چون تصور می‌کردند با تکیه بر ایالات متحده، از ضریب امنیتی بالایی برخوردارند.

    اما اکنون این وضعیت تغییر کرده است. پایگاه‌های آمریکایی در منطقه هدف قرار گرفتند و آینده روشنی برای آن‌ها قابل تصور نیست. ممکن است یک شب تصمیم بگیرند و همه پایگاه‌ها را جمع کنند.

    در چنین شرایطی، شما می‌توانید منافع ملی خود را از موضع قدرت تأمین کنید، نه از موضع برابر. تا پیش از این می‌گفتیم ما یک دولت هستیم و آن‌ها هم یک دولت؛ اما اکنون دیگر این‌طور نیست. ما یک دولت برتر هستیم، البته به شرط‌ها و شروط‌ها.

    اگر بتوانیم از این بحران سربلند بیرون بیاییم، ممکن است به یک قدرت جهانی تبدیل شویم؛ هرچند قدرت جهانی مؤلفه‌های خاصی دارد که هنوز همه آن‌ها را نداریم. اما قطعاً یک قدرت منطقه‌ای بالفعل و بالقوه خواهیم بود و حتی عربستان ناچار خواهد شد در اقدامات خارج از منطقه، نظر ما را لحاظ کند.