برچسب: تنگه هرمز

  • نبرد لویاتان و بهموت در تنگه‌ها!

    نبرد لویاتان و بهموت در تنگه‌ها!

    به گزارش اقتصادران، این روزها نام تنگه هرمز را زیاد می‌شنوید اما شاید تعجب کنید اگر بدانید این اولین بار در تاریخ نیست که یک تنگه، چنین عرصه را بر قدرت‌های جهان تنگ کرده‌است. تنگه‌ها در جغرافیای سیاسی اهمیت زیادی دارند؛ آنها را باید «گره‌گاه‌ها» و «چهارراه‌های تاریخ» نامید؛ نقاطی که بر روی نقشه کوچک‌اند، اما اثرگذاری سهمگینی بر قدرت سیاسی دارند؛ و علاوه بر کاروان‌های تجاری و نیرو‌های نظامی، قوانین و انتظامات حقوقی و معماری امپراتوری‌ها نیز، به نوعی، عابران تنگه‌ها هستند.

    کارل اشمیت، حقوقدان و اندیشمند سیاسی، در رساله‌ای با نام «خشکی و دریا» نوشته و در آن تاریخ جهان را به منزله‌ی صحنه‌ی نبردی دیرپا میان دو «عنصر» بنیادین تحلیل کرده است: نبرد قدرت‌های دریایی با قدرت‌های زمینی، یا به تعبیر او، نزاع میان «نظم برّی» و «نظم بحری».

    در کشاکش بنیادین این عناصر، جوامع و دولت‌های مختلف یکی از آن دو را انتخاب می‌کنند و بدین طریق جایگاه خود را در نظم بین‌الملل پایه می‌گذارند: از یک سو، قدرت‌های قاره‌ای که هویت‌شان در ثبات، مرز‌های مشخص، عمق استراتژیک خشکی و «ریشه‌دواندن در زمین» شکل می‌گیرد. از سوی دیگر، قدرت‌های بحری که با سیالیت، انعطاف، دوری از مرز‌های بسته و حرکت آزاد بر روی آب تعریف می‌شوند.

    تنگه‌ها نقاط اصطکاک این دو جهان هستند. آوردگاه‌های حساسی که تسلط بر آنها، همانا به معنای در اختیار داشتن نوعی «نقطه‌ی ارشمیدسی» برای چرخاندن اهرم قدرت در مقیاس جهانی و ایجاد تاثیرات بین‌المللی است. تسلط بر این گره‌گاه‌ها نیز می‌تواند جریان ثروت، مسیر جنگ و حتی شکل‌گیری دولت‌ها و ملت‌ها را عمیقا متاثر کند.

    لویاتان و بهموت

    اشمیت برای توضیح تضادی که میان نظم برّی و نظم بحری، از دو هیولای معروف کتاب مقدس یاد می‌کند: در عهد عتیق، دو هیولای عظیم وجود دارند، لویاتان، هیولای دریا، و بهموت، هیولای خشکی. این دو از آغاز آفرینش در نبردند. لویاتان با باله‌هایش دهان و بینی بهموت را می‌بندد تا نتواند نفس بکشد و غذا بخورد. بهموت با شاخ‌ها و سُمَ‌هایش شکم لویاتان را می‌درد. اشمیت می‌گوید این اسطوره، طرحی نمادین از محاصره دریایی یک قدرت خشکی است، و اگر دقت کنید، تاریخ پانصد سال اخیر جهان دقیقا همین داستان را روایت می‌کند.

    در این میان، تنگه‌ها را می‌توان به منزله‌ی حلقه‌ای دانست که در آن، باله‌ی لویاتان و سُمِ بهموت به هم می‌رسند؛ جایی که یک حرکت کوچک، می‌تواند نظمی دیرپا و حیاتی را، در مقیاس جهانی، از هم بپاشد و مختل کند.

    حالا از اسطوره به جغرافیا برگردیم و ببینیم لویاتان دقیقا در کجاست که دهان بهموت را بسته است.

    پرتغالی‌ها: نخستین کسانی که فهمیدند تنگه‌ها کلید امپراتوری‌اند

    وقتی واسکو داگاما در سال ۱۴۹۸ دماغه امید نیک را دور زد و به اقیانوس هند رسید، چیزی اتفاق افتاد که اشمیت آن را «انقلاب فضایی» می‌نامد. تا پیش از آن، اروپا محبوس بود؛ مدیترانه حیاط خلوتش بود و دنیای بزرگ‌تر از دسترسش خارج. اما ناگهان، با دور زدن آفریقا، فضای سیاسی جهان عوض شد. پرتغالی‌ها اولین کسانی بودند که فهمیدند کنترل دریا یعنی کنترل ثروت، و کنترل ثروت یعنی کنترل قدرت. اما نکته ظریف‌تر این بود که آنها فهمیدند لازم نیست همه دریا را کنترل کنی، کافی است گلوگاه‌ها را بگیری.

    آلفونسو دو آلبوکرک، فرمانده نظامی پرتغال، این را بهتر از هر کسی درک کرد. او در نامه‌ای به پادشاه پرتغال نوشت که اگر سه نقطه را بگیریم، هرمز، عدن، و مالاکا، تجارت ادویه جهان در مشت ماست.

    آلبوکرک هرمز را در ۱۵۰۷ گرفت و قلعه‌ای بر آن ساخت. مالاکا را در ۱۵۱۱ تصرف کرد. اما عدن از دستش در رفت. همین یک شکست کافی بود تا رؤیای او ناتمام بماند. با این حال، آلبوکرک چیزی را کشف کرده بود که قرن‌ها بعد هم معتبر ماند: تنگه‌ها کلید امپراتوری‌اند.

    اشمیت توضیح می‌دهد که انگلستان این درس را از پرتغالی‌ها آموخت و آن را به کمال رساند. او می‌نویسد که انگلستان در قرن هفدهم یک «تغییر عنصری» را تجربه کرد، از خشکی به دریا نقل مکان کرد. این فقط یک تصمیم نظامی نبود؛ یک تحول وجودی بود. انگلیسی‌ها دیگر خودشان را مردمان جزیره‌ای نمی‌دیدند که اتفاقاً کشتی هم دارند؛ خودشان را فرزندان دریا می‌دیدند که اتفاقاً جزیره‌ای هم دارند. این تفاوت، ظریف. در عین حال سرنوشت‌ساز بود.

    لویاتانی که همه گلوگاه‌ها را بلعید

    بریتانیا رویای ناتمام آلبوکرک را سه قرن دیرتر به واقعیت تبدیل کرد. جبل‌الطارق را در ۱۷۰۴ گرفت، دروازه مدیترانه. عدن را در ۱۸۳۹ تصرف کرد؛ کلید دریای سرخ. سنگاپور را در ۱۸۱۹ به پایگاه تبدیل کرد، قفل تنگه مالاکا؛ و سرانجام در ۱۸۷۵، با خرید سهام کانال سوئز از خدیو مصر، و سپس اشغال نظامی مصر در ۱۸۸۲، آخرین حلقه زنجیر را بست. حالا بریتانیا از جبل‌الطارق تا سنگاپور، از سوئز تا هرمز، تمام گلوگاه‌های دریایی جهان را در اختیار داشت.

    لویاتان دهان و بینی بهموت را بسته بود.

    اشمیت این وضعیت را با مفهومی توضیح می‌دهد که شاید مهم‌ترین مفهوم فلسفه سیاسی اوست: «نوموس». نوموس فقط قانون نیست؛ نظم بنیادین فضایی است. هر تمدنی بر یک تقسیم فضایی بنا شده: چه کسی کجا را دارد، مرز‌ها کجاست، و قواعد بازی چیست. اشمیت می‌گوید نوموس زمین در دوران مدرن بر یک اصل ساده استوار بود: خشکی تقسیم می‌شود میان دولت‌ها با مرز‌های مشخص، و دریای آزاد مال هیچ‌کس است، یا بهتر بگوییم، مال هر کس که زورش برسد.

    اما تنگه‌ها در تناقض این نظم قرار دارند. تنگه نه کاملاً دریای آزاد است، نه کاملاً خاک حاکمیتی یک دولت. تنگه منطقه خاکستری است؛

    و در سیاست جهانی، منطقه خاکستری یعنی میدان جنگ.

    هلندی‌ها و تولد حقوق دریایی

    پیش از آنکه بریتانیا لویاتان شود، هلندی‌ها بودند که اولین نبرد حقوقی بر سر تنگه‌ها را به راه انداختند. هوخو گروتیوس، حقوقدان هلندی، در ۱۶۰۹ رساله «دریای آزاد» را نوشت و استدلال کرد که هیچ دولتی حق ندارد دریا را مال خود بداند. این رساله ظاهراً درباره آزادی بود، اما در واقع سلاحی حقوقی بود علیه پرتغال و اسپانیا که می‌خواستند اقیانوس‌ها را میان خودشان تقسیم کنند. اشمیت این را به‌خوبی می‌فهمد و می‌نویسد که در بنیاد نظم جدید جهانی، نوعی «بی‌قانونی تصاحبی» نهفته است، یعنی قدرت‌های دریایی ابتدا دریا را تصاحب کردند و بعد برایش قانون نوشتند.

    جان سلدن، حقوقدان انگلیسی، در پاسخ به گروتیوس رساله «دریای نا-آزاد» را نوشت و گفت دریا هم مثل خشکی قابل تملک است. این مناظره حقوقی، که ظاهرا بحثی آکادمیک بود، در واقع درباره کنترل تنگه‌ها و مسیر‌های دریایی بود. هر کس که تعریف حقوقی دریا را تعیین می‌کرد، تعیین می‌کرد که تنگه‌ها متعلق به کیست.

    جایی که بهموت خفه شد

    شاید هیچ تنگه‌ای در تاریخ مدرن به اندازه داردانل و بسفر، یعنی تنگه‌های ترکیه، خون‌بار و سرنوشت‌ساز نبوده باشد. روسیه، آن بهموت عظیم خشکی، قرن‌ها تلاش کرد از این گلوگاه عبور کند و به آب‌های گرم برسد. اما هر بار، لویاتان، ابتدا بریتانیا و بعد ناتو، جلویش را گرفت.

    در ۱۸۵۳، تزار نیکلای اول عثمانی را «مرد بیمار اروپا» خواند و خواست میراثش را تقسیم کند. اما بریتانیا و فرانسه به کمک عثمانی آمدند و جنگ کریمه درگرفت، جنگی که در اصل درباره کنترل تنگه‌ها بود. در ۱۹۰۸، وزیر خارجه روسیه ایزوولسکی با همتای اتریشی‌اش آرنتال معامله‌ای پنهانی کرد: روسیه الحاق بوسنی توسط اتریش را بپذیرد، در عوض اتریش از حق عبور روسیه از تنگه‌ها حمایت کند. اما آرنتال بوسنی را گرفت و قولش را زیر پا گذاشت. ایزوولسکی تا آخر عمر از این «فریب بزرگ» نجوشید و گفته می‌شود کینه‌اش یکی از عوامل پنهان جنگ جهانی اول بود.

    در ۱۹۱۵، چرچیل تصمیم گرفت با حمله به داردانل، تنگه‌ها را بگشاید و راه تدارکاتی به روسیه باز کند. نتیجه، فاجعه گالیپولی بود، یکی از خونین‌ترین شکست‌های متفقین. اما نکته تاریخی مهم‌تر این است که همین شکست، مصطفی کمال آتاتورک را به قهرمان ملی ترکیه تبدیل کرد و زمینه تأسیس جمهوری ترکیه را فراهم آورد. تنگه‌ها فقط مسیر عبور کشتی نیستند؛ کارخانه تولید ملت‌ها هم هستند.

    در ۱۹۳۶، کنوانسیون مونترو امضا شد و ترکیه حق کنترل تنگه‌ها را در زمان جنگ به دست آورد. همین کنوانسیون بود که دهه‌ها بعد، در ۲۰۲۲، مانع از عبور کشتی‌های جنگی روسیه از تنگه‌ها برای حمله به اوکراین شد. لویاتان هنوز هم دهان بهموت را بسته نگه می‌دارد، فقط این بار، با ابزار حقوقی.

    سوئز: تنگه‌ای که امپراتوری را دفن کرد

    اگر تنگه‌های ترکیه داستان خفه شدن روسیه است، سوئز داستان مرگ امپراتوری بریتانیاست. در ۱۹۵۶، جمال عبدالناصر کانال سوئز را ملی کرد. آنتونی ایدن، نخست‌وزیر بریتانیا، در ناصر یک موسولینی جدید می‌دید و معتقد بود اگر سوئز را از دست بدهد، بریتانیا دیگر قدرت بزرگ نیست. او با فرانسه و اسرائیل توطئه چید و به مصر حمله کرد. اما آیزنهاور، رئیس‌جمهور آمریکا، با تهدید به فروش ذخایر پوند استرلینگ، بریتانیا را مجبور به عقب‌نشینی کرد.

    این لحظه، لحظه‌ای اشمیتی به تمام معناست. لویاتان قدیم، بریتانیا، جایش را به لویاتان جدید، آمریکا، داد. نوموس زمین عوض شد. قواعد بازی تغییر کرد. اما تنگه همچنان در مرکز ماجرا بود. سوئز فقط یک آبراه نبود؛ محل تاج‌گذاری ابرقدرت جدید بود.

    هرمز: تنگه‌ای که هنوز نفس می‌کشد

    و، اما هرمز. تنگه‌ای که از زمان آلبوکرک تا امروز، از مهم‌ترین گلوگاه‌های جهان بوده و هست. یک‌پنجم نفت جهان از این باریکه آب عبور می‌کند. ایران در ساحل شمالی‌اش نشسته و عمان در ساحل جنوبی. هر بار که تنش‌های منطقه‌ای بالا می‌گیرد، هرمز اولین جایی است که نام‌اش بر زبان‌ها می‌افتد.

    در اینجا باید به تمایزی ظریف اشاره کنیم: تفاوت میان رهبرانی که نقش تنگه‌ها را می‌فهمند و آنهایی که نمی‌فهمند. فهمیدن نقش تنگه یعنی فهمیدن اینکه قدرت فقط در تانک و موشک نیست؛ در جغرافیاست. کسی که تنگه را دارد، لازم نیست بجنگد، کافی است تهدید کند که می‌بندد؛ و کسی که تنگه را ندارد، حتی اگر بزرگ‌ترین ارتش جهان را داشته باشد، آسیب‌پذیر است.

    اشمیت از مفهومی به نام «انقلاب فضایی» صحبت می‌کند. او می‌گوید هر بار که بشر عنصر جدیدی را کشف و تصاحب می‌کند، خشکی، دریا، هوا، فضا، نظم سیاسی جهان زیر و رو می‌شود. پرتغالی‌ها با کشف مسیر دریایی به هند، انقلاب فضایی اول را رقم زدند. انگلیسی‌ها با تبدیل شدن به قدرت دریایی، انقلاب دوم را. آمریکایی‌ها با تسلط بر هوا و فضا، انقلاب سوم را. اما در هر سه انقلاب، تنگه‌ها ثابت مانده‌اند. تکنولوژی عوض شده، کشتی‌ها عوض شده‌اند، سلاح‌ها عوض شده‌اند، اما هرمز همچنان هرمز است و مالاکا همچنان مالاکا.

    تنگه تایوان: گلوگاه قرن بیست‌ویکم

    و شاید مهم‌ترین تنگه قرن بیست‌ویکم، تنگه تایوان باشد. در ۱۹۵۸، مائو تسه‌تونگ بحران تنگه تایوان را به راه انداخت، نه برای تصرف تایوان، بلکه برای کشاندن شوروی به رودررویی با آمریکا. این یک بازی شطرنج ژئوپلیتیک بود که تنگه، صفحه‌اش بود. امروز هم، تنگه تایوان یکی از خطرناک‌ترین نقاط جهان است. چین، بهموت جدید، می‌خواهد از این گلوگاه عبور کند و به اقیانوس آرام دسترسی کامل پیدا کند. آمریکا، لویاتان، جلویش ایستاده. داستان اشمیت هنوز تمام نشده.

    مالاکا: تنگه‌ای که جهان را سیر می‌کند

    تنگه مالاکا، آن باریکه آب میان مالزی و سوماترا، امروز پرترددترین مسیر دریایی جهان است. حدود یک‌سوم تجارت دریایی جهان از اینجا عبور می‌کند. چین بیش از هشتاد درصد نفت وارداتی‌اش را از این مسیر می‌گیرد. به همین دلیل است که پکن با پروژه «کمربند و راه» تلاش می‌کند مسیر‌های جایگزین خشکی بسازد؛ از ترکمنستان و پاکستان و میانمار. این دقیقاً همان منطق اشمیتی است: بهموت وقتی نمی‌تواند از دریا عبور کند، سعی می‌کند از خشکی دور بزند.

    اما لویاتان هم بیکار ننشسته. آمریکا با حضور نظامی در سنگاپور و پایگاه‌هایش در ژاپن و کره جنوبی، مالاکا را زیر نظر دارد. بازی قدیمی است؛ فقط بازیگرانش عوض شده‌اند.

    نوموس جدید: تنگه‌ها در عصر بی‌نظمی

    اشمیت در ویرایش ۱۹۵۴ کتابش، یک تغییر کوچک، اما معنادار ایجاد کرد: فعل «هست» را به «بود» تبدیل کرد. نوموس قدیم زمین، آن نظم فضایی که بر تقسیم خشکی به دولت‌ها و آزادی دریا‌ها استوار بود، دیگر وجود نداشت. اما نوموس جدید هنوز شکل نگرفته بود. اشمیت از این وضعیت بینابینی وحشت داشت و آن را دوران «بی-‌نوموسی» می‌نامید.

    امروز، هفتاد سال بعد، ما هنوز در همان دوران بینابینی هستیم. نظم قدیم فرو ریخته، اما نظم جدید هنوز استقرار نیافته؛ و تنگه‌ها، مثل همیشه، در مرکز این بی‌نظمی قرار دارند. هرمز با تهدید‌های ایران، سوئز با بحران کشتی‌های یمنی‌ها، تایوان با رزمایش‌های چین، مالاکا با دزدان دریایی و رقابت قدرت‌ها، همه نشانه‌های یک نوموس در حال زایش‌اند.

    جغرافیا سرنوشت است

    ناپلئون گفته بود «سیاست هر کشور در جغرافیایش نهفته است.» اشمیت این را عمیق‌تر کرد و گفت نه فقط سیاست، بلکه کل نظم جهانی در تقسیم فضایی زمین نهفته است؛ و تنگه‌ها نقاطی هستند که این تقسیم فضایی در آنها فشرده، متراکم و انفجاری می‌شود.

    تنگه‌ها را نمی‌شود دور زد. می‌شود کانال حفر کرد، مثل سوئز و پاناما، اما حتی کانال‌ها هم خودشان تنگه‌های مصنوعی می‌شوند و همان منطق قدرت بر آنها حاکم می‌گردد. می‌شود خط لوله کشید، جاده ساخت، راه‌آهن زد، اما هیچ‌کدام جایگزین کامل دریا نمی‌شوند، چون حمل‌ونقل دریایی هنوز ارزان‌ترین و پرحجم‌ترین شکل جابه‌جایی کالاست.

    پس تنگه‌ها می‌مانند؛ و تا وقتی تنگه‌ها هستند، نبرد لویاتان و بهموت ادامه دارد. فقط نام‌ها عوض می‌شوند: دیروز پرتغال و عثمانی، امروز آمریکا و چین. دیروز هرمز و دماغه امید نیک، امروز تایوان و مالاکا. اما منطق همان است. تنگه‌ها گره‌گاه‌های نوموس زمین‌اند، جایی که زمین نفس‌تنگ می‌شود، و هر کس نفس‌ها را کنترل کند، جهان را کنترل می‌کند.

  • تنش در هرمز، زلزله در بازار طلا!

    تنش در هرمز، زلزله در بازار طلا!

    به گزارش اقتصادران، قیمت طلا (XAU/USD) در اوایل جلسه معاملاتی آسیا در روز دوشنبه با کاهش قابل توجهی روبه‌رو شد و تا نزدیکی ۴۷۷۵ دلار عقب نشست. اگرچه فضای ریزشی طی ساعات بعد تعدیل شد و طلا اکنون روی رقم ۴۷۹۴ دلار دادوستد می‌شود، اما همچنان نسبت به سطوح بالای ۴۸۰۰ دلار هفته گذشته، افت زیادی دارد.

    این افت در شرایطی رخ داده که بازارها در حال ارزیابی تنش‌های جدید میان ایالات متحده و ایران بر سر تنگه هرمز هستند؛ مسیری راهبردی که هرگونه اختلال در آن می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای بازارهای جهانی انرژی و دارایی‌های امن داشته باشد.

    فشار بسته شدن تنگه هرمز بر بازار

    بر اساس گزارش بلومبرگ در روز یکشنبه، ایران ساعاتی پس از آنکه دونالد ترامپ اعلام کرد مذاکره‌کنندگان آمریکایی قرار است روز دوشنبه برای دور دوم مذاکرات صلح به پاکستان سفر کنند، مشارکت در مذاکرات جدید با ایالات متحده را تکذیب کرد. این موضع‌گیری، فضای نااطمینانی را در بازارها تشدید کرد و بر تمایل سرمایه‌گذاران برای کاهش ریسک افزود.

    نیروهای مسلح ایران اعلام کرده‌اند که تنگه هرمز به روی تمامی کشتی‌های تجاری بسته شده و تا زمانی که ایالات متحده محاصره دریایی بنادر ایران را لغو نکند، هر کشتی‌ای که به این آبراه نزدیک شود، هدف قرار خواهد گرفت. این هشدار نظامی، نگرانی‌ها از گسترش درگیری و اختلال در زنجیره تأمین جهانی را افزایش داده است.

    تغییر انتظارات نرخ بهره

    در چنین فضایی، انتظارات بازار نسبت به سیاست پولی آمریکا نیز دستخوش تغییر شده است. تداوم فشارهای تورمی و تشدید بی‌ثباتی ژئوپلیتیکی در خاورمیانه باعث شده است نگاه معامله‌گران به سناریوی «نرخ‌های بهره بالاتر برای مدت طولانی‌تر» تقویت شود. اگرچه طلا معمولاً در دوره‌های نااطمینانی ژئوپلیتیکی به‌عنوان دارایی امن مورد توجه قرار می‌گیرد، اما ماهیت بدون بازده آن سبب می‌شود در شرایط نرخ بهره بالا جذابیت کمتری برای سرمایه‌گذاران داشته باشد.

    تمرکز معامله‌گران بر داده‌های اقتصادی آمریکا

    معامله‌گران در ادامه روز سه‌شنبه تمرکز خود را بر داده‌های خرده‌فروشی ایالات متحده در ماه مارس معطوف خواهند کرد. پیش‌بینی‌ها از رشد ماهانه ۱.۳ درصدی خرده‌فروشی حکایت دارد؛ رقمی که نسبت به افزایش ۰.۶ درصدی ماه فوریه شتاب بیشتری نشان می‌دهد. با این حال، اگر این گزارش نشانه‌هایی از تورم کمتر از انتظار را منعکس کند، می‌تواند بر ارزش دلار آمریکا فشار وارد کرده و به حمایت از قیمت طلا، که به دلار قیمت‌گذاری می‌شود، منجر شود.

  • عمان با عوارض گیری از تنگه هرمز مخالف است

    عمان با عوارض گیری از تنگه هرمز مخالف است

    به گزارش اقتصادران، یک دیپلمات بازنشسته در یادداشتی به قواعد حقوقی تنگه هرمز پرداخته است. کوروش احمدی در روزنامه دنیای اقتصاد نوشت:

    همیشه به درستی گفته شده که ایران به لحاظ جغرافیایی از بیشترین امتیازات برخوردار و با کمترین مخمصه‌ها مواجه است. در جریان جنگ تجاوزکارانه اخیر، تنگه هرمز به بهترین نحو ممکن یکی از امتیازات جغرافیای ایران را به نمایش گذاشت. اکنون سوال این است که آیا از این پس، این جغرافیای ممتاز در تعامل با یک سیاست خارجی درست به تقویت موقعیت ژئوپلیتیک کشور خواهد انجامید یا سیاستی نادرست غلبه خواهد یافت و این امتیاز ژئوپلیتیک کشور را در مسیر فرسایش قرار خواهد داد.

    از این نظر در یک نقطه عطف تاریخی قرار داریم. همان‌طور که دور زده شدن ایران توسط کریدورهای تجاری و لوله‌های انتقال انرژی طی چند دهه اخیر موجب تضعیف موقعیت ژئوپلیتیک ایران شد، امروز نیز سیاستی نادرست در مورد تنگه هرمز می‌تواند در جهت تخلیه ظرفیت ژئوپلیتیک این آبراه حیاتی به ضرر ایران عمل کند.

    تردید نیست که ایران در شرایطی که هدف حمله تجاوزکارانه قرار گرفته بود، حق داشت در مقام دفاع از خود و در چارچوب قوانین منازعات مسلحانه در دریا، ترتیباتی را که لازم می‌داند در تنگه هرمز اتخاذ کند. اما تمرکز این یادداشت بر شرایط تنگه هرمز در دوره صلح است. پرداختن به این موضوع امروز از آن جهت ضروری است که مجلس در کار تنظیم قانونی دائمی در زمینه اعمال مدیریت ایران بر این تنگه است و همزمان موضوع تنگه هرمز عملا به یکی از دو موضوع اصلی در مذاکرات ایران و آمریکا تبدیل شده‌است. لذا، اگر امروز تصمیمات اشتباهی گرفته شود، احتمال دارد کشور را برای سال‌ها درگیر بحران و خسارات عظیم دیگری کند.

    تنگه هرمز به‌عنوان آبراهی طبیعی به همراه ۱۵ تنگه استراتژیک یا حیاتی دیگر همواره مورد توجه روندهای حقوقی بوده‌است. کنوانسیون حقوق دریاهای ۱۹۸۲ رژیم حقوقی «حق عبور ترانزیت» را برای تنگه‌های طبیعی وضع کرد. تاکنون نزدیک به ۱۷۰کشور به شمول ۶کشور از ۸کشور خلیج‌فارس این کنوانسیون را تصویب کرده‌اند. سه کشور ایران، آمریکا و امارات این کنوانسیون را امضا کرده، اما تصویب نکرده‌اند. در کنوانسیون پیشین که در ۱۹۵۸ تصویب شده‌ بود، رژیم حقوقی خاصی برای تنگه‌ها وضع نشده‌ بود و فرض بر این بود که «حق عبور بی‌ضرر» در آب‌های سرزمینی کشورها در تنگه‌ها نیز قابل اعمال است. با توجه به اینکه کشورهای ساحلی حق تعلیق موقت عبور کشتی‌های خارجی از آب‌های سرزمینی خود را داشتند، در ماده۱۶ کنوانسیون۱۹۵۸، حق عبور از تنگه‌ها «غیرقابل تعلیق» اعلام شد. بر پایه مفاد این دو کنوانسیون و نیز برخی مصوبات دیوان بین‌المللی دادگستری و کمیسیون حقوق بین‌الملل، اکثر حقوق‌دانان عبور «غیرقابل تعلیق» کشتی‌ها از تنگه‌ها در شرایط عادی را یک قاعده عرفی در حقوق بین‌الملل می‌دانند.

    ایران که کنوانسیون ۱۹۵۸ را تصویب نکرده، «حق عبور ترانزیت» در کنوانسیون ۱۹۸۲ در تنگه‌ها را نیز به رسمیت نشناخته است. ایران در قانون مناطق دریایی خود مورخ ۱۳۷۲ ضمن اینکه «حق عبور بی‌ضرر» را برای آب‌های سرزمینی خود مبنا قرار داده، اما در آن نیز سخنی از «عبور بدون تعلیق» در آب‌های سرزمینی در داخل تنگه هرمز نیست. با توجه به حساسیت مناطق دریایی ایران در تنگه هرمز و موقعیت ایران به‌عنوان قوی‌ترین کشور منطقه، این موضع حقوقی ایران در قبل و بعد از انقلاب تصمیمات قابل درک و بجایی است.

    با این حال، اکنون در تصمیم‌گیری برای آینده تنگه هرمز، مسوولان ما باید توجه داشته باشند که تنگه هرمز بین ایران و عمان مشترک است و اگر چه ما مجاز و محق به اعمال رژیم حقوقی مطلوب خود در دریای سرزمینی خود در داخل این تنگه هستیم، اما حداقل تصمیم‌گیری برای کل تنگه بدون جلب موافقت عمان ممکن نیست؛ خاصه آنکه خطوط رسمی تفکیک ترافیک دریایی (TSS) که توسط سازمان دریانوردی بین‌المللی و با موافقت کشورهای مناطق دریایی تعیین می‌شود، در جنوب خط منصف تنگه هرمز، یعنی در آب‌های سرزمینی عمان قرار دارند. دلیل این تصمیم این است که عمق آب در داخل تنگه هرمز در سمت عمانی تنگه قرار دارد؛ اگرچه در خارج از تنگه و در امتداد جزایر تنب و فارور عمق آب و خطوط TSS به سمت سواحل ایران میل می‌کنند.

    بحث جنجالی دیگر این روزها، بحث دریافت «عوارض عبور» است و برخی افراد درآمد‌های نجومی تا ۸۰۰‌میلیارد دلار در سال برای ایران را نیز اعلام کرده‌اند. (درحالی‌که کل تجارت کشورهای عربی خلیج‌فارس حداکثر ۱۶۰۰‌میلیارد دلار است). حتی اگر یک دلار در ازای یک بشکه نفت عبوری از تنگه را نیز ملاک قرار دهیم، مبلغ مربوطه حداکثر ۷‌میلیارد دلار در سال می‌شود که نصف آن نیز به عمان تعلق می‌گیرد. به هر حال، قواعد عرفی و معاهداتی از جمله کنوانسیون ۱۹۸۲ که عمان عضو آن است، دریافت عوارض عبور در تنگه‌های طبیعی را رد کرده و وزیر حمل‌ونقل عمان نیز بعد از ملاقات با معاون وزارت خارجه ایران اعلام کرد که با اخذ عوارض عبور مخالف است. البته کشورها می‌توانند مبالغی را تحت عنوان ارائه خدمات یا بازیافت هزینه‌ها مطالبه کنند، اما خدمات باید مورد تقاضا باشد و هزینه‌ها ضروری و قابل توجیه.

    ایجاد یک رژیم حقوقی جدید برای تنگه هرمز تنها از طریق تفاهم با دیگر کشورهای جهان ممکن است. اقدامات یک‌جانبه، از جمله در مورد دریافت عوارض، تنها از طریق زور ممکن خواهد بود و موجب خساراتی بسیار بیشتر از مبلغ عوارض فرضی خواهد شد؛ خساراتی ناشی از تنش نظامی و امنیتی دائمی، تحریم شورای امنیت، اختلال در روابط با کشورهای دوست مانند چین و اکثر مناطق دنیا، بیمه بالا برای کشتی‌های عازم ایران، هزینه‌های عملیاتی بالا، تلاش کشورها برای یافتن مسیرهای جایگزین و… .

    منافع عالیه و دراز مدت ما ایجاب می‌کند که ایران ضمن تاکید بر آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز این تنگه را تنگه صلح و نقش خود را حفاظت از امنیت کشتیرانی بین‌المللی آزاد در این تنگه اعلام کند. تنگه هرمز امتیازی است که جغرافیا و ژئوپلیتیک به ایران داده و برخلاف تصور برخی، کشف جدیدی نیست و همیشه وقوف کامل به این موضوع داشته‌ایم. در جریان تجاوز اخیر، جهان بعینه دید که دست ایران در اهرم‌سازی از تنگه هرمز در شرایط جنگی تا چه حد می‌تواند باز باشد. جغرافیای ایران، ازجمله تنگه هرمز برخلاف برخی بازدارندگی‌های کاذب، یک عامل بازدارنده قوی برای ایران است. موافقت‌نامه ایران و عمان مورخ مارس ۱۹۷۴ در مورد «دفاع مشترک از امنیت تنگه هرمز و نظارت بر کشتیرانی در آن» که عملا ایران را در موقعیت محافظ امنیت این آبراه حیاتی قرار داد، نمونه‌ای از یک تجربه موفق در این زمینه بود.

  • بازارهای جهانی نفت، گوش به فرمان هرمز!

    بازارهای جهانی نفت، گوش به فرمان هرمز!

    به گزارش اقتصادران، در روزهای اخیر، بازار جهانی نفت تحت‌تاثیر مستقیم تحولات سریع و متغیر پیرامون تنگه هرمز نوسانات شدیدی را تجربه کرد. آغاز محاصره دریایی آمریکا علیه ایران، سیگنال‌های متناقض درباره احتمال مذاکرات، گزارش عبور برخی نفتکش‌ها و در نهایت اعلام بازگشایی مسیر دریایی، هر کدام موجی تازه در قیمت‌ها ایجاد کردند. این مجموعه رویدادها نشان داد که بازار نفت بیش از هر زمان دیگری به اخبار ژئوپلیتیکی تنگه هرمز حساس شده و هر تغییر کوچک در وضعیت عبور و مرور کشتی‌ها می‌تواند روند قیمت‌ها را به‌طور چشمگیر دگرگون کند.

    دوشنبه ۲۴ فروردین؛ جهش قیمت نفت در پی آغاز محاصره دریایی

    در ابتدای روز نفت وست تگزاس اینترمدیت با رشد ۸.۵۸ درصدی به ۱۰۴.۸۶ دلار در هر بشکه رسید و نفت برنت نیز با افزایش ۷.۳۲ درصدی در سطح ۱۰۲.۱۷ دلار معامله شد. افزایش قیمت نفت در پی تهدید به محاصره دریایی ایران صورت گرفت که طبق اعلام سنتکام از ساعت ۱۷:۳۰ به وقت تهران شروع شد.

    دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، با انتشار پستی در شبکه تروث سوشال اعلام کرد که روند مسدودسازی هر کشتی‌ای که قصد ورود یا خروج از تنگه هرمز را داشته باشد آغاز خواهد شد. پس از آن دو نفتکش با پرچک پاکستان در نردیکی جزیره ایران تغییر مسیر داردند و عبور خود از تنگه هرمز را لغو کردند.

    موضوع محاصره دریایی ایران توسط آمریکا و اقدامات ایران در راستای کاهش عبور و مرور در تنگه هرمز منجر به افزایش ریسک عرضه نفت در جهان و افزایش قیمت شد.

    سه‌شنبه ۲۵ فروردین؛ افت قیمت‌ها در سایه سیگنال‌های احتمالی مذاکره

    قیمت نفت خام برنت با افت ۱.۴۳ درصدی به ۹۷.۹۴ دلار در هر بشکه رسید و نفت خام وست تگزاس اینترمدیت نیز با کاهش ۲.۳۰ درصدی در سطح ۹۶.۸۰ دلار معامله شد.

    به نظر می‌رسد یکی از دلایل این امر می‌تواند اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر تماس مذاکره‌کنندگان ایرانی و تمایل آنها برای دستیابی به توافق باشد.

    با وجود افت قیمت‌های آتی در بازارهای جهانی، قیمت شاخص Dated Brent یکی از مهم‌ترین معیارهای قیمت‌گذاری نفت خام در معاملات فیزیکینفت، در معاملات روز دوشنبه با افزایش همراه شد. قیمت لحظه‌ای نفت برنت برای تحویل فوری امروز از بشکه ۱۳۲ دلار فراتر رفت. اهمیت این شاخص از آن جهت است که برخلاف معاملات آتی که منعکس‌کننده انتظارات بازار هستند، این شاخص نشان‌دهنده قیمت واقعی و لحظه‌ای بشکه‌های قابل تحویل فوری است. بنابراین دقیق‌ترین تصویر از وضعیت واقعی عرضه و تقاضا در بازار فیزیکی نفت را ارائه می‌دهد.

    چهارشنبه ۲۶ فروردین؛ اخبار عبور یک نفتکش چینی، فشار کاهشی بر قیمت‌ها

    قیمت نفت برنت به ۹۵.۰۴ دلار رسید و قیمت نفت وست تگزاس اینترمیدیت نیز با ماهش ۰.۴۱ درصدی با قیمت ۹۰.۹۱ دلار در هر بشکه معامله شد.

    سنتکام در گزارشی از ۲۴ ساعت اولیه پس از شروع محاصره بنادر ایران اعلام کرد که هیچ کشتی از بنادر ایران عبور نکرده و شش کشتی به طور داوطلبانه بازگشته‌‎اند.

    با این حال داده‌های کشتیرانی LSEG نشان داد که یک نفتکش متعلق به چین و تحت تحریم آمریکا، روز سه‌شنبه به ‌رغم محاصره دریایی از تنگه هرمز عبور کرده است. در بیانیه سنتکام نیز آمده است که کشتی‌هایی که مبدا ایران دارند شامل محدودیت می‌شوند و این کشتی با مبدا شارجه و مقصد چین ثبت شده است.

    همین موضوع در کنار اظهارنظرهای مقامات آمریکا مبنی بر احتمال از سر گیری مذاکرات منجر به کاهش قیمت نفت شد.

    پنج‌شنبه ۲۷ فروردین؛ نخستین عبور رسمی یک نفتکش پس از محاصره

    در این روز، نفت برنت نیز با رشد ۰.۱۹ درصدی با قیمت ۹۵.۱۱ دلار و نفت خام وست تگزاس اینترمیدیت با افزایش ۰.۵۸ درصدی با قیمت ۹۱.۸۲ دلار معامله شد.

    بر اساس داده‌های سامانه ردیابی دریایی Marine Traffic، اولین نفتکش با پرچم مالت موفق شد پس از محاصره دریایی آمریکا علیه ایران، از تنگه هرمز عبور کند. عبور این نفتکش سیگنالی به بازار نفت فرستاد که در شرایط محدودیت دریایی نیز همچنان امکان عبور و مرور وجود دارد.

    نکته مهم دیگر در این روز، بارگیری نخستین محموله نفت کوره عراق در بندر بانیاس بود. این موضوع نشان داد که در مقیاس محدود، در کنار مسیرهای جایگزین عربستان، عراق نیز در تلاش است که بدون تنگه هرمز به تجارت خود ادامه دهد. با این که مقیاس مسیر عربستان، عراق، امارات و… به اندازه حجم تجارت از طریق تنگه هرمز نمی‌رسد، اما همین سیگنال‌های کوچک نیز از ریسک موجود در بازار نفت می‌کاهد و  مسیرهای جایگزین را به بازار نشان می‌دهد.

    از سوی دیگر وال استریت ژورنال گزارش داد که بیش از ۲۰ کشتی تجاری در ۲۴ ساعت گذشته از تنگه هرمز عبور کرده‌اند و اجازه عبور به آنها داده شده است.

    جمعه ۲۸ فروردین؛ فروش ذخایر شناور ایران، فشار نزولی بر بازار

    قیمت نفت برنت با ۱.۳۲ درصد کاهش، روی رقم ۹۸.۰۸ دلار قرار دارد. قیمت نفت وست‌تگزاس اینترمدیت نیز با ۱.۴۸ درصد افت، به ۹۳.۲۹ دلار رسیده است.

    آن چه در این روز اهمیت فراوان داشت و فشار نزولی بر بازار نفت وارد کرد، مساله فروش نفت پس از محاصره دریایی بود.

    بر اساس گزارش موسسه ریاب کشتی‌ها تانکرترکرز، از زمان آغاز محاصره دریایی آمریکا، تاکنون حدود ۹ میلیون بشکه نفت خام از محل ذخایر شناور ایران در خلیج عمان به بازار عرضه شده است.

    همچنین گزارش‌هایی از تداوم بارگیری نفت در پایانه نفتی خارک عنوان شد که همگی موارد بیان‌شده منجر به کاهش نگرانی از اختلال بیشتر در عرضه نفت پس از محاصره دریایی آمریکا شد و همین موضوع منجر به کاهش اندک قیمت نفت شد.

    شنبه ۲۹ فروردین؛ سقوط شدید قیمت‌ها پس از اعلام بازگشایی تنگه هرمز

    قیمت نفت وست‌تگزاس اینترمدیت با ریزش ۱۰.۲۵ درصدی به ۸۳.۸۵ دلار در هر بشکه رسید و نفت برنت با کاهش ۹.۰۷ درصدی با قیمت ۹۰.۳۸ دلار معامله شد.

    عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، روز گذشته با انتشار پستی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که در راستای آتش‌بس در لبنان، بازگشایی کامل تنگه هرمز برای همه کشتی‌های تجاری برای مدت باقی‌مانده از دوره آتش‌بس اعلام شده است. کشتی‌ها از طریق مسیر از پیش تعیین‌شده که توسط سازمان بنادر و دریانوردی ایران هماهنگ و اعلام شده است، از تنگه هرمز عبور خواهند کرد.

    ترامپ نیز با انتشار پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال عنوان کرد که ایران اعلام کرده که تنگه کاملاً باز شده و عبور و مرور به‌طور کامل از آن امکان‌پذیر است. او در ادامه نوشت که تنگه هرمز کاملاً باز است، اما محاصره در رابطه با ایران فقط تا زمانی که معاملات ما با آنها ۱۰۰٪ کامل شود، پابرجا خواهد ماند.

    در ادامه تاثیر اظهارات مقامات بر بازار نفت، خبر عبور برخی از نفتکش‌ها به‌رغم محاصره دریایی نیز منجر به کاهش قیمت نفت شد. بلومبرگ گزارش داد یک نفتکش با پرچم پاکستان به نام شالامار، اولین نفتکش حامل نفت خام بود که از زمان آغاز محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا در روز دوشنبه، از خلیج فارس خارج شد.

    همچنین شرکت رهگیری نفتکش تنکرترکرز اعلام کرد ابرنفتکش ایرانی «دورنا» که آخرین بار تنها چند ساعت قبل از اعمال محاصره در ایران مشاهده شده بود، حالا در سامانه ردیابی در سواحل جنوبی هند ظاهر شده و قرار است حدود دو میلیون بشکه نفت خام را به یک پالایشگاه آنجا تحویل دهد.

    در مجموع، قیمت نفت در این هفته تحت تاثیر مستقیم تحولات ژئوپلیتیکی پیرامون تنگه هرمز قرار گرفت. آغاز محاصره دریایی آمریکا موجب جهش شدید قیمت‌ها شد اما با مرور زمان، انتشار گزارش‌هایی از عبور نفتکش‌ها، عرضه از ذخایر شناور ایران، تداوم بارگیری در خارک و در نهایت اعلام بازگشایی تنگه، شدت ریسک عرضه کاهش یافت. این روند باعث شد قیمت‌ها از اوج روز دوشنبه به‌تدریج وارد فاز نزولی شده و در روز شنبه با سقوط قابل توجه مواجه شوند.

  • صادرات تحت محاصره دریایی!!

    صادرات تحت محاصره دریایی!!

    به گزارش اقتصادران، از زمان اجرایی شدن محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا در روز دوشنبه، ۱۴ تانکر نفت، گاز و مواد شیمیایی، ۱۳ کشتی باری و کانتینری و چهار کشتی باری فله از تنگه هرمز عبور کرده‌اند. ۱۴ کشتی از این تعداد در فهرست تحریم‌های آمریکا قرار داشتند. هفت کشتی از بنادر ایران حرکت کرده و سپس از تنگه هرمز عبور کردند.

    الجزیره مدعی شد: هفت کشتی توسط شرکت‌های مستقر در چین، شش کشتی توسط شرکت‌های ایرانی و چهار کشتی توسط شرکت‌های اماراتی اداره می‌شدند.

    این داده‌ها با ادعاهای مطرح شده توسط فرماندهی مرکزی ایالات متحده در روز چهارشنبه که گفته بود هیچ کشتی‌ای در ۴۸ ساعت اول محاصره از کنار نیروهای آمریکایی عبور نکرده است، در تضاد است.

    تحلیل جداگانه‌ای توسط شرکت اطلاعات دریایی TankerTrackers نشان داد که ایران از زمان اجرایی شدن محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا، نه میلیون بشکه نفت خام صادر کرده است.

  • غنی سازی اورانیوم یا تنگه هرمز؟!

    غنی سازی اورانیوم یا تنگه هرمز؟!

    به گزارش اقتصادران، این درگیری را دیگر نمی‌شود فقط به پرونده هسته‌ای تقلیل داد. آنچه در این مقطع به مرکز صحنه آمده، تنگه هرمز است؛ جایی که عملاً به میدان اصلی کشمکش تبدیل شده. تقریباً همه روایت‌ها با وجود تفاوت در زاویه دید روی یک نقطه هم‌گرا هستند: ایران بعد از ضربات نظامی، بخشی از بازدارندگی ازدست‌رفته‌اش را با اهرم هرمز جایگزین کرده، و آمریکا حالا دقیقاً همان اهرم را هدف گرفته تا از دست تهران خارجش کند. اختلاف دیگر فقط بر سر غنی‌سازی نیست؛ بر سر این است که چه کسی قواعد عبور، امنیت و حتی منافع اقتصادی این گلوگاه را تعیین می‌کند.

    راهبرد آمریکا، دست‌کم بر اساس همین مجموعه، تغییر ماهیت داده، اما تغییر مسیر نه. همان الگوی «فشار-مذاکره» حفظ شده، اما در سطحی خشن‌تر و ملموس‌تر. پیشنهاد توقف بلندمدت غنی‌سازی، مطالبه خروج اورانیوم با غنای بالا، خروج نماینده آمریکا از مذاکرات و هم‌زمان تشدید فشار دریایی، همه در یک راستا قرار می‌گیرند: تحمیل یک نظم جدید. در این چارچوب، مذاکره دیگر ابزار حل اختلاف نیست، بلکه بخشی از یک چرخه فرسایشی است؛ وقفه‌ای برای تنظیم فشار بعدی. حتی تمدید آتش‌بس هم بیشتر به خرید زمان می‌ماند تا نشانه‌ای از نزدیک شدن به توافق.

    در سوی دیگر، برخلاف برخی برآورد‌های اولیه، ساختار تصمیم‌گیری در ایران فرو نریخته. تهران توانسته با وجود ضربات جدی صحنه بازی را تغییر دهد و وزن تقابل را از میدان نظامی به اقتصاد جهانی منتقل کند. استفاده از ناامنی کنترل‌شده در مسیر‌های دریایی، بالا بردن ریسک بیمه و اختلال در جریان تجارت، بدون بستن کامل تنگه، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. این یعنی ایران دیگر دنبال پیروزی کلاسیک نیست؛ دنبال بالا بردن هزینه برای طرف مقابل است. با این حال، این اهرم هم محدودیت دارد. اگر تهران بیش از حد روی غنی‌سازی پافشاری کند، ممکن است اجماع بیشتری علیه خود شکل دهد و همان مزیت هرمز را هم به‌تدریج فرسوده کند.

    نقش اسرائیل در این میان بیشتر شتاب‌دهنده است تا تعیین‌کننده مسیر نهایی. نشانه‌ها حاکی از آن است که تل‌آویو نگران پایان زودهنگام درگیری و رسیدن به یک توافق محدود است. برای همین، فشار برای آغاز دور تازه‌ای از عملیات پیش از تثبیت هر آتش‌بس یا توافق—قابل درک می‌شود. اسرائیل این جنگ را هنوز ناتمام می‌بیند و ترجیح می‌دهد توازن به‌طور کامل‌تر به زیان ایران تغییر کند، حتی اگر این به معنای ادامه درگیری باشد.

    در عین حال، یک عامل مهم دیگر را نمی‌شود نادیده گرفت: بی‌ثباتی در خودِ تصمیم‌گیری آمریکا، واشنگتن هم‌زمان چند هدف را دنبال می‌کند نمایش قدرت، رسیدن به توافق، پرهیز از جنگ طولانی و حتی کسب منفعت اقتصادی از کنترل مسیر‌های حیاتی. این چندگانگی، هم فرصت ایجاد می‌کند و هم ریسک. از یک‌سو، ممکن است باعث نوسان و تناقض در سیاست‌ها شود؛ از سوی دیگر، می‌تواند به تصمیم‌های ناگهانی و پرهزینه منجر شود. در چنین شرایطی، پیش‌بینی‌پذیری طرف آمریکایی کاهش پیدا می‌کند، و همین، خود به یک متغیر مستقل در بحران تبدیل می‌شود.

    نه نشانه‌ای از یک پیروزی دیده می‌شود، نه زمینه‌ای برای یک توافق بزرگ و پایدار. آنچه شکل گرفته، یک تقابل فرسایشی چندلایه است: فشار اقتصادی، تهدید نظامی، مذاکره مقطعی و آماده‌باش برای دور بعدی درگیری، هم‌زمان در جریان‌اند. گره اصلی هم همچنان هرمز است؛ جایی که ایران آن را به ابزار بقا و امتیاز تبدیل کرده و آمریکا در پی بی‌اثر کردن یا مصادره آن است. در این میان، آتش‌بس بیشتر شبیه یک مکث ناپایدار است وقفه‌ای کوتاه در میانه مسیری که هنوز به نقطه تعیین‌کننده نرسیده است.

    در این مقطع، نه نشانه‌ای از بازگشت فوری به یک جنگ گسترده دیده می‌شود و نه زمینه‌ای برای رسیدن به یک توافق پایدار شکل گرفته است. آنچه بیشتر به چشم می‌آید، تداوم یک وضعیت فرسایشی است که در آن فشار اقتصادی و محاصره دریایی در کنار مذاکره‌های مقطعی پیش می‌روند. به نظر می‌رسد واشنگتن فعلاً ترجیح داده بدون ورود به یک درگیری پرهزینه، از همین مسیر اهرم تنگه هرمز را از دست ایران خارج کند و در عین حال کانال دیپلماسی را باز نگه دارد. در چنین شرایطی، اگر هم حمله‌ای رخ دهد، احتمالاً محدود و هدفمند خواهد بود؛ ضربه‌ای برای تغییر موازنه پیش از دور بعدی مذاکرات، نه آغاز یک جنگ تمام‌عیار. با این حال، این وضعیت ذاتاً ناپایدار است. هر خطای محاسباتی از درگیری مستقیم در دریا گرفته تا تلاش یک‌جانبه برای تغییر قواعد عبور در هرمز می‌تواند به‌سرعت سطح تنش را بالا ببرد. در نتیجه، چشم‌انداز پیش‌رو بیشتر به یک دوره طولانی از فشار، آزمون و چانه‌زنی شباهت دارد تا مسیری روشن به‌سوی جنگ یا صلح.

  • ترس بازارهای جهانی از هرمز و باب‌المندب!

    ترس بازارهای جهانی از هرمز و باب‌المندب!

    به گزارش اقتصادران، در ماه‌های اخیر همزمان با افزایش تنش‌ها و نوسانات امنیتی در تنگه هرمز، توجه تحلیلگران اقتصادی و بازارهای جهانی به یک گلوگاه دریایی دیگر نیز به‌طور قابل ‌توجهی افزایش یافته است. بدین‌ ترتیب، باب‌المندب به یکی از کلیدواژه‌های جست‌وجوی اتاق‌های جنگ و تالارهای بورس تبدیل شده است. در واقع اقتصاد جهانی اکنون در وضعیتی قرار گرفته که دیگر نمی‌توان ریسک ژئوپلیتیک را به یک نقطه محدود کرد، بلکه شبکه‌ای از گلوگاه‌های دریایی، از هرمز تا سوئز و باب‌المندب، به ‌صورت همزمان در حال شکل‌دهی به قیمت انرژی، هزینه تجارت و انتظارات تورمی هستند. در این میان، باب‌المندب از یک گذرگاه منطقه‌ای به یک متغیر کلیدی در معادلات اقتصاد کلان جهانی تبدیل شده است. دلیل این تغییر توجه، علاوه بر موقعیت جغرافیایی آن، همپوشانی آن با مسیرهای انرژی و تجارت جهانی است. به‌ویژه مسیرهایی که از اقیانوس هند به دریای سرخ و سپس از کانال سوئز به اروپا ختم می‌شوند.

    تغییر در نقشه ریسک جهانی

    در گذشته بازار انرژی و حمل‌ونقل جهانی عمدتا بر ریسک‌های احتمالی در تنگه هرمز تمرکز داشت. اما تلاطم‌های اخیر در این منطقه باعث شده شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران و دولت‌ها به‌طور همزمان به باب‌المندب نیز به عنوان «نقطه دوم شکنندگی زنجیره انرژی» نگاه کنند.

    این همزمانی اهمیت اقتصادی دارد. اگر هر یک از این دو گلوگاه دچار اختلال جدی و پایدار شود، ظرفیت جایگزینی مسیرها کاهش می‌یابد و شوک قیمتی شدیدتر خواهد شد. اگر هر دو همزمان تحت فشار قرار گیرند، عملا بخش مهمی از تجارت انرژی جهان وارد وضعیت «مسیرهای طولانی و پرهزینه جایگزین» می‌شود.

    از دزدی دریایی تا بحران‌های ژئوپلیتیک

    باب‌المندب در دو دهه گذشته چندین بار در معرض تنش قرار گرفته است. در دهه ۲۰۰۰ میلادی، افزایش دزدی دریایی در سواحل سومالی باعث شد هزینه بیمه حمل‌ونقل دریایی به ‌شدت افزایش یابد و شرکت‌ها مسیرهای خود را تغییر دهند. در دهه ۲۰۱۰ و پس از تشدید جنگ یمن، این تنگه به یک نقطه حساس نظامی تبدیل شد که ریسک عبور کشتی‌ها را افزایش داد.

    در سال‌های اخیر نیز با گسترش درگیری‌های منطقه‌ای و حملات پراکنده به کشتی‌های تجاری، این مسیر بار دیگر وارد کانون توجه بازارهای جهانی شده است. نتیجه این روند، تبدیل تدریجی باب‌المندب از یک مسیر «اقتصادی صرف» به یک «متغیر ژئواقتصادی» است.

    افزایش هزینه‌ها و شوک قیمتی در زنجیره تجارت

    در کوتاه‌مدت، مهم‌ترین اثر هرگونه ناامنی یا انسداد در باب‌المندب، افزایش هزینه حمل‌ونقل دریایی است. کشتی‌ها ناچار می‌شوند مسیر طولانی‌تری از طریق جنوب آفریقا طی کنند که این امر به‌طور مستقیم هزینه سوخت، زمان حمل و نیاز به ناوگان بیشتر را افزایش می‌دهد.

    این افزایش هزینه به سرعت در سه بازار منعکس می‌شود. نخست، بازار انرژی که با افزایش حق بیمه و ریسک عبور، شاهد رشد قیمت نفت و فرآورده‌هاست. دوم، بازار کالاهای کانتینری که با افزایش نرخ حمل، فشار تورمی را به کالاهای مصرفی منتقل می‌کند. سوم، بازار بیمه دریایی که به عنوان اولین واکنش‌دهنده به ریسک ژئوپلیتیک، نرخ‌ها را به ‌صورت جهشی افزایش می‌دهد. در این مرحله، برندگان کوتاه‌مدت شامل شرکت‌های بیمه با پوشش محدود و برخی شرکت‌های حمل‌ونقل دارای مسیرهای جایگزین هستند، در حالی که بازندگان اصلی واردکنندگان انرژی، تولیدکنندگان صنعتی و مصرف‌کنندگان نهایی در اروپا و آسیا خواهند بود.

    اثر دومینویی هرمز-باب‌المندب بر بازار انرژی

    یکی از نکات کلیدی در تحلیل اقتصادی این وضعیت، اثر ترکیبی هرمز و باب‌المندب است. در صورتی که بازار انرژی همزمان تحت تاثیر ریسک در هر دو مسیر قرار گیرد، شوک قیمتی علاوه بر کاهش در سمت عرضه، از طریق «انتظارات کمبود آینده» نیز تشدید می‌شود. این وضعیت باعث می‌شود قیمت نفت حتی پیش از وقوع اختلال واقعی افزایش یابد. در اقتصاد کلان، این پدیده به معنای انتقال فشار تورمی به سطح جهانی است. کشورهایی که وابستگی بالایی به واردات انرژی دارند، مانند بسیاری از اقتصادهای اروپایی و آسیای شرقی، بیشترین آسیب را متحمل می‌شوند. در مقابل، صادرکنندگان انرژی در کوتاه‌مدت از افزایش قیمت سود می‌برند، اما این سود با افزایش بی‌ثباتی و احتمال مداخله‌های سیاسی و نظامی همراه است که ریسک بلندمدت را بالا می‌برد.

    احتمال بازآرایی مسیرهای تجارت جهانی

    در میان‌مدت، اقتصاد جهانی به ‌دنبال تطبیق با این ریسک‌ها حرکت می‌کند. شرکت‌های کشتیرانی شروع به تنوع‌بخشی به مسیرها می‌کنند و برخی مسیرهای جایگزین مانند عبور از آفریقای جنوبی یا استفاده از مسیرهای زمینی اوراسیا اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند.

    در این مرحله کشورهایی که در مسیرهای جایگزین قرار دارند، از مزیت نسبی جدیدی برخوردار می‌شوند. برای مثال برخی بنادر در شرق آفریقا یا مسیرهای شمالی می‌توانند از افزایش ترافیک تجاری سود ببرند.

    در مقابل کشورهایی که به‌ شدت وابسته به مسیر سوئز و باب‌المندب هستند با کاهش جذابیت لجستیکی مواجه می‌شوند. این تغییر در بلندمدت به جابه‌جایی سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های بندری و لجستیکی منجر می‌شود.

    برندگان و بازندگان ژئواقتصادی

    در تحلیل اقتصادی این وضعیت می‌توان بازیگران را به چند گروه تقسیم کرد؛ برندگان کوتاه‌مدت شامل شرکت‌های بیمه با پرتفوی ریسک‌پذیر، برخی شرکت‌های حمل‌ونقل با ناوگان انعطاف‌پذیر و صادرکنندگان انرژی در مناطق غیرمسیر بحران است. بازندگان کوتاه‌مدت شامل واردکنندگان انرژی در اروپا و آسیا، صنایع وابسته به زنجیره تامین سریع (خودروسازی، الکترونیک) و مصرف‌کنندگان نهایی به دلیل تورم وارداتی خواهد شد.  در فهرست برندگان میان‌مدت، کشورها و بنادری که در مسیرهای جایگزین قرار دارند، شرکت‌هایی که زنجیره تامین چند مسیره ایجاد می‌کنند و تولیدکنندگان داخلی در اقتصادهای واردات‌محور (به دلیل افزایش هزینه واردات) به چشم می‌خورد.  بازندگان میان‌مدت و بلندمدت عبارتند از: اقتصادهای بسیار وابسته به تجارت آزاد دریایی، شرکت‌هایی که مدل «موجودی صفر» دارند و همچنین اقتصاد جهانی از منظر رشد بالقوه بلندمدت.

    پایان کارایی مطلق جهانی‌سازی؟

    در افق بلندمدت مهم‌ترین پیامد این تحولات، بازنگری در مفهوم جهانی‌سازی است. جهانی‌سازی کلاسیک بر پایه فرض «آزاد بودن و ارزان بودن حمل‌ونقل دریایی» شکل گرفته است. اما اگر گلوگاه‌هایی مانند هرمز و باب‌المندب به‌طور مکرر در معرض ریسک قرار گیرند، شرکت‌ها و دولت‌ها به سمت مدل جدیدی حرکت خواهند کرد که جهانی‌سازی مقاوم، اما پرهزینه‌تر نام دارد. این تغییر به معنای افزایش تولید منطقه‌ای، بازگشت بخشی از صنایع به داخل کشورها و کاهش وابستگی به مسیرهای طولانی دریایی است. نتیجه نهایی، کاهش کارایی اقتصادی جهانی در برابر افزایش امنیت عرضه خواهد بود.

    اقتصاد جهانی در عصر گلوگاه‌ها

    ترکیب تلاطم در تنگه هرمز و افزایش حساسیت نسبت به باب‌المندب نشان می‌دهد که اقتصاد جهانی وارد مرحله‌ای شده است که در آن «گلوگاه‌های جغرافیایی» دوباره به متغیرهای تعیین‌کننده اقتصاد کلان تبدیل شده‌اند.

    در کوتاه‌مدت، افزایش هزینه‌ها و تورم، در میان‌مدت بازآرایی مسیرهای تجارت و در بلندمدت تغییر الگوی جهانی‌سازی، سه سطح اصلی اثرگذاری این وضعیت هستند. در این میان، بازیگران اقتصادی، با یک شبکه به‌هم‌پیوسته از ریسک‌ها مواجهند که مدیریت آن نیازمند بازتعریف سیاست‌های تجاری، انرژی و سرمایه‌گذاری در سطح جهانی است.

  • نفت و تنگه؛ بازی دو سر باخت برای آمریکا

    نفت و تنگه؛ بازی دو سر باخت برای آمریکا

    به گزارش اقتصادران، همزمان با به نتیجه نرسیدن مذاکرات اسلام‌آباد و تهدید ترامپ مبنی بر محاصره دریایی ایران، شبکه خبری سی‌ان‌ان در گزارشی با بررسی راهبرد تقابلی جدید ایالات‌متحده در قبال ایران با نقل قول از وی آورده است: ایالات‌متحده نیز گزینه‌هایی در اختیار دارد آن‌هم بسیار قوی‌تر و گسترده‌تر. من فقط تصمیم گرفتم از آنها استفاده نکنم؛ هرگز دلیلی برای این کار وجود نداشت تا همین حالا! این تهدید شگفت‌انگیز به استفاده از نیرویی بی‌سابقه از سوی دونالد ترامپ در ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ باعث شد بازار سهام نزدیک به ۳‌درصد سقوط کند.

    ترامپ شش ماه پیش در دو پست جداگانه در شبکه اجتماعی تروث سوشال اعلام کرد که ایالات‌متحده صادرات حیاتی به چین را متوقف خواهد کرد و تعرفه کالاهای چینی را به ۱۰۰‌درصد افزایش می‌دهد؛ تهدیدی حداکثری برای بازگرداندن اهرم‌های از‌دست‌رفته آمریکا.

    امروز ایالات‌متحده با نوعی تهدید اقتصادی بسیار مشابه از سوی ایران روبه‌رو است مشابه آنچه سال گذشته در قبال چین تجربه کرد. در پاسخ، ترامپ از همان الگوی افراطی که پیشتر علیه چین و سایر شرکای تجاری به‌کار برده بود استفاده می‌کند یعنی افزایش حداکثری تهدیدها، مطالبه بیشترین امتیاز ممکن و در نهایت رضایت به چیزی بیش از نقطه شروع آمریکا.

    ترامپ تهدید کرده است که اگر ایران تنگه هرمز (آبراه حیاتی که حدود ۲۰‌درصد نفت خام جهان از آن عبور می‌کند) را باز نکند با واکنش شدید مواجه خواهد شد. او روز یکشنبه بار دیگر سطح تهدید را افزایش داد و اعلام کرد که نیروی دریایی آمریکا این تنگه را محاصره خواهد کرد.

    مشکل اینجاست که این یک جنگ تجاری نیست بلکه یک جنگ واقعی است و تغییر اخیر در راهبرد می‌تواند نیروهای بیشتری از آمریکا را در معرض خطر قرار دهد. تا این لحظه تهدیدهای شدید ترامپ علیه ایران کارساز نبوده و خطر تحمیل درد اقتصادی پایدار به مصرف‌کنندگان و یک جنگ مرگبار که تاکنون جان‌ هزاران نفر را گرفته را افزایش داده است.

    الگوی تعرفه‌ای

    در یک‌سال‌ونیم گذشته ترامپ بارها تهدیدهای حداکثری علیه شرکای تجاری مختلف مطرح کرده و نتایج متفاوتی گرفته است. اگرچه او به‌دلیل عقب‌نشینی از برخی تهدیدهای تند خود مانند تصرف گرینلند یا فشار بر برزیل برای کنار گذاشتن پرونده تقلب انتخاباتی علیه ژایر بولسونارو شهرت یافته اما بسیاری از شرکای تجاری در نهایت با شرایط او موافقت کرده‌اند.

    ایران اما در حال پیروی از الگوی چین است. ترامپ در بهار گذشته تعرفه‌ها علیه چین را آن‌قدر افزایش داد که عملا به یک تحریم کامل کالاهای چینی در آمریکا تبدیل شد. چین در واکنش صادرات موادمعدنی کمیاب که برای طیف گسترده‌ای از صنایع الکترونیکی حیاتی هستند را محدود کرد و کسب‌وکارها، مصرف‌کنندگان و حتی ارتش آمریکا را تحت فشار قرار داد.

    در نهایت ترامپ عقب‌نشینی کرد و تعرفه‌ها را در ازای تعهد چین به ازسرگیری صادرات این مواد به‌شدت کاهش داد اما چین هرگز به‌طور کامل کوتاه نیامد و برگ برنده خود را حفظ کرد، حتی در برابر تهدیدهای مکرر ترامپ برای افزایش دوباره تعرفه‌ها؛ اختیاری که اخیرا دیوان عالی نیز آن را محدود کرده است. ایران نیز به‌طور مشابه کنترل تنگه هرمز را به‌عنوان مهم‌ترین اهرم خود در برابر ایالات‌متحده می‌بیند؛ ابزاری برای جلوگیری از یک جنگ وجودی و کشاندن آمریکا به میز مذاکره.

    پاسخ اقتصادی ایران

    طبق گزارشی که سی‌ان‌ان منتشر کرده به‌نظر می‌رسد ایران شاید با الهام از متحد خود تمایلی به عقب‌نشینی سریع ندارد. محمدباقر قالیباف، رییس مجلس ایران در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: از قیمت فعلی بنزین لذت ببرید. با آنچه محاصره نامیده می‌شود به‌زودی دلتان برای بنزین ۴ تا ۵ دلاری تنگ خواهد شد.

    تهدید ترامپ به محاصره تنگه هرمز می‌تواند فروش نفت ایران و درآمدهای چندمیلیون‌دلاری حاصل از دریافت عوارض را که به تامین مالی جنگ کمک می‌کرد مختل کند اما همین صادرات نفت ایران در حدود ۲‌میلیون بشکه در روز با افزایش عرضه در بازار جهانی تا حدی به کنترل قیمت‌ها کمک می‌کرد.

    بنابراین واکنش بازار به تهدید محاصره فوری بود به‌طوری‌که قیمت نفت برنت شب یکشنبه ۸‌درصد افزایش یافت و به ۱۰۳ دلار در هر بشکه رسید. به گفته جی هتفیلد، مدیرعامل شرکت اینفرااستراکچر کپیتال ادوایزرز، این محاصره می‌تواند قیمت‌ها را ۱۰دلار دیگر افزایش دهد.

    به گفته او، معامله‌گران تهدید محاصره را به گزینه قبلی ترامپ یعنی نابودی کامل زیرساخت‌های نفتی ایران ترجیح می‌دهند اما اگر بازار به این نتیجه برسد که جنگ هفته‌ها یا ماه‌ها ادامه خواهد داشت، قیمت نفت می‌تواند به‌سرعت از ۱۲۰ دلار عبور کند و به بالاترین سطح چهار سال اخیر برسد.

    در نتیجه شهروندان آمریکایی باید انتظار افزایش هزینه‌ها را داشته باشند. براساس تحلیل موسسه مودی، یک خانوار معمولی آمریکایی اکنون ماهانه ۲۳۳دلار بیشتر از سال گذشته برای همان کالاها و خدمات هزینه می‌کند که بخشی از آن ناشی از افزایش قیمت سوخت است.

    به گفته جو بروسولاس، اقتصاددان ارشد موسسه RSM، قیمت بنزین در آمریکا که اخیرا اندکی کاهش یافته بود، به‌دلیل این محاصره دوباره افزایش خواهد یافت. همچنین قیمت گازوئیل و سوخت جت نیز بالا می‌رود. این وضعیت می‌تواند باعث خروج سرمایه‌گذاران از بازار اوراق قرضه، افزایش بازدهی آنها و در نتیجه افزایش نرخ وام مسکن و هزینه استقراض برای میلیون‌ها آمریکایی شود. انتظارات تورمی نیز همچنان رو به افزایش خواهد بود.

    در چنین شرایطی طبق گزارش سی‌ان‌ان کنترل مداوم ایران بر تنگه هرمز به این کشور اهرم قابل‌توجهی در جنگ می‌دهد البته هرچند توان نظامی و رهبری آن آسیب دیده اما همچنان قدرت اقتصادی تاثیرگذاری بر آمریکا و جهان را حفظ کرده است. به همین دلیل بوده که دست‌کم تاکنون ایران عقب‌نشینی نکرده است.

    جنگ اهرم‌ها

    در همین رابطه است که برخی کارشناسان معتقدند، شرایط کنونی نه صرفا تقابل نظامی بلکه شکل‌گیری جنگ اهرم‌ها میان ایران و ایالات‌متحده است؛ جایی که قدرت واقعی نه در میدان نبرد بلکه در کنترل متغیرهای کلیدی اقتصاد جهانی تعریف می‌شود. در این راستا مهم‌ترین دارایی راهبردی ایران، تسلط بر تنگه هرمز است؛ گلوگاهی که بخش قابل‌توجهی از جریان انرژی جهان از آن عبور می‌کند و هرگونه اختلال در آن بلافاصله به بازارهای جهانی منتقل می‌شود.

    از منظر استراتژیک، ایران توانسته یک بازدارندگی نامتقارن اقتصادی ایجاد کند یعنی برخلاف الگوی سنتی که قدرت نظامی تعیین‌کننده است در اینجا ایران با استفاده از موقعیت جغرافیایی خود هزینه تصمیم‌گیری را برای آمریکا به‌شدت افزایش داده است. تهدید به بستن یا کنترل تنگه هرمز نه‌تنها یک اقدام نظامی بلکه یک سیگنال اقتصادی است که مستقیما بر قیمت انرژی، زنجیره تامین و انتظارات تورمی اثر می‌گذارد. واکنش فوری بازار نفت به تهدید محاصره افزایش قابل‌توجه قیمت‌ها نشان می‌دهد که این اهرم تا چه حد موثر است.

    از منظر اقتصادی نیز یکی از مهم‌ترین دستاوردهای ایران، ایجاد وابستگی معکوس است یعنی در حالی که تصور می‌شود ایران تحت فشار تحریم‌ها و محدودیت‌های صادراتی قرار دارد، گزارش سی‌ان‌ان نشان می‌دهد که حتی صادرات حدود ۲‌میلیون بشکه‌ای نفت ایران نقش مهمی در تعادل بازار جهانی دارد. بنابراین حذف این عرضه به‌سرعت قیمت‌ها را افزایش می‌دهد و به مصرف‌کنندگان به‌ویژه در آمریکا فشار وارد می‌کند. این یعنی ایران حتی در شرایط محدودیت، همچنان یک بازیگر تعیین‌کننده در بازار انرژی باقی مانده است.

    نکته مهم دیگر ناکارآمدی نسبی راهبرد فشار حداکثری آمریکا در این سناریو است. الگویی که ترامپ پیشتر در قبال چین به‌کار برد در برابر ایران با محدودیت مواجه شده است. دلیل اصلی این تفاوت، ماهیت ابزارهای ایران است. چین در جنگ تجاری از ابزارهای صنعتی و تجاری استفاده می‌کرد اما ایران از یک اهرم ژئوپلیتیکی استفاده می‌کند که جایگزین‌پذیری بسیار محدودی دارد. به‌عبارت دیگر تنگه هرمز یک دارایی غیرقابل جایگزین است و همین موضوع قدرت چانه‌زنی ایران را به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌دهد.

    از سوی دیگر تهدید به محاصره تنگه هرمز یک پارادوکس برای آمریکا ایجاد می‌کند. چنین اقدامی ممکن است به‌طور موقت فشار بر ایران را افزایش دهد اما همزمان باعث افزایش قیمت انرژی، رشد تورم و نارضایتی داخلی در آمریکا می‌شود. افزایش هزینه‌های خانوار، بالا رفتن نرخ بهره و فشار بر بازارهای مالی همگی نشان‌دهنده این است که ابزارهای اقتصادی آمریکا در این تقابل هزینه‌های داخلی قابل‌توجهی دارد. این وضعیت فضای بیشتری برای ایران ایجاد می‌کند تا بدون عقب‌نشینی فوری، زمان بخرد و شرایط را به نفع خود مدیریت کند.

    در سطح کلان ایران در حال حرکت به‌سمت تبدیل تهدید به ابزار سیاستگذاری است. به گفته برخی کارشناسان غربی اگر ایران بتواند کنترل تنگه هرمز را از یک ابزار مقطعی به یک سازوکار پایدار اقتصادی مانند دریافت عوارض یا مدیریت ترانزیت تبدیل کند، می‌تواند یک منبع درآمد مستمر و یک اهرم راهبردی بلندمدت ایجاد کند. این همان نقطه‌ای است که قدرت ژئوپلیتیکی به قدرت اقتصادی تبدیل می‌شود.

    در همین رابطه این تقابل نشان می‌دهد که ایران با وجود فشارهای نظامی و اقتصادی، همچنان توانسته موقعیت خود را به‌عنوان یک بازیگر کلیدی در اقتصاد انرژی حفظ کند. مهم‌ترین دستاورد ایران در این سناریو، افزایش قدرت چانه‌زنی از طریق اهرم‌های غیرمستقیم و تحمیل هزینه به طرف مقابل است. بنابراین اگر این مسیر با دیپلماسی هوشمندانه همراه شود، می‌تواند به تثبیت جایگاه ایران به‌عنوان یک قدرت تاثیرگذار در معادلات اقتصادی و راهبردی منطقه و جهان منجر شود.