برچسب: تنگه هرمز

  • ماجرای درگیری دیروز در «تنگه هرمز» چه بود؟!

    ماجرای درگیری دیروز در «تنگه هرمز» چه بود؟!

    به گزارش اقتصادران، تحولات اخیر پیرامون طرح «پروژه آزادی» از سوی دونالد ترامپ و پشتیبانی فرماندهی مرکزی ایالات متحده، در کنار واکنش تند تهران و تحولات بعدی آن، نشانه‌ای روشن از ورود بحران به مرحله‌ای حساس و بالقوه خطرناک است. تنگه هرمز به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های انرژی جهان، همواره مستعد تنش بوده، اما هم‌زمانی نمایش قدرت نظامی آمریکا با هشدارهای صریح ایران، سطحی جدید از تقابل را رقم زده است.

    به گزارش شرق، تأکید واشنگتن بر «هدایت» کشتی‌ها، ذیل پروژه آزادی ادعاییِ ترامپ، هرچند در ظاهر با هدف کاهش تنش مطرح می‌شود، در عمل می‌تواند به‌عنوان نوعی حضور نظامی فعال تلقی شده و حساسیت‌های امنیتی ایران را تشدید کند. در مقابل، موضع قاطع ایران مبنی بر لزوم هماهنگی همه ترددها با نیروهای مسلح، نشان‌دهنده عزم این کشور برای اعمال کنترل کامل بر این گذرگاه راهبردی است.

    گزارش‌ها درباره درگیری مستقیم با یک ناوچه آمریکایی صرف‌نظر از میزان دقت آن، خطر لغزش به سوی برخورد نظامی ناخواسته را برجسته می‌کند. در چنین شرایطی، حتی یک خطای محاسباتی می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را به دنبال داشته باشد که پیامدهای آن به فراتر از منطقه خواهد رفت.

    دیروز در تنگه هرمز چه گذشت؟

    به دنبال اعلام ترامپ و سنتکام برای اجرای پروژه آزادی در تنگه هرمز در گزارش‌های منتشرشده از تحولات دیروز، مجموعه‌ای از ادعاها، روایت‌های متضاد و بیانیه‌های نظامی از سوی طرف‌های مختلف درباره وضعیت امنیتی این آبراه راهبردی مطرح شده است. بر اساس اعلام سنتکام و گزارش خبرگزاری‌ها، در نخستین مرحله از عملیات موسوم به «پروژه آزادی» دو کشتی تجاری با پرچم آمریکا از تنگه هرمز عبور کرده‌اند. این اقدام از سوی واشنگتن به‌عنوان نشانه آغاز اجرای عملی طرح جدید امنیت دریایی معرفی شده است.

    در مقابل، برخی داده‌های ناوبری و گزارش‌های رسانه‌ای از جمله الجزیره و منابع ردیابی کشتی‌ها، از عبور یک کشتی حامل گاز مایع ایران با نام «زاویا» خبر داده‌اند که توانسته از محدوده تحت کنترل یا محاصره ادعایی نیروهای آمریکایی عبور کند. این گزارش‌ها همچنین اشاره می‌کنند که کشتی مذکور پیش‌تر در عسلویه بارگیری شده و سپس در نزدیکی سواحل عمان مشاهده شده است.

    در همین حال، برخی منابع منطقه‌ای از جمله وزارت خارجه امارات ادعا کرده‌اند که یک نفتکش وابسته به شرکت ادنوک در مسیر عبور از تنگه، هدف حمله پهپادی قرار گرفته است. این ادعا در کنار گزارش‌های پراکنده درباره تنش‌های دریایی، بر فضای پرتنش منطقه افزوده است. از سوی دیگر، روابط عمومی ارتش جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده که نیروی دریایی ارتش با اقدام سریع، مانع از ورود ناوشکن‌های آمریکایی به محدوده تنگه هرمز شده است.

    همچنین برخی منابع محلی در جنوب ایران گزارش داده‌اند که یک ناوچه آمریکایی در نزدیکی جاسک هدف دو موشک قرار گرفته و مجبور به عقب‌نشینی شده است. این روایت‌ها تأکید دارند که این اقدامات در چارچوب هشدارهای قبلی ایران درباره لزوم اخذ مجوز برای تردد در تنگه هرمز انجام شده است.

    در مقابل، سنتکام و برخی مقامات آمریکایی واردشدن هرگونه آسیب به شناورهای خود را تکذیب کرده‌اند. یک مقام ارشد آمریکایی نیز اعلام کرده که هیچ کشتی‌ای از نیروی دریایی ایالات متحده مورد اصابت قرار نگرفته است. با این حال، برخی رسانه‌ها با تحلیل این تکذیبیه‌ها، آن را مبهم توصیف کرده و معتقدند این ادبیات لزوما به معنای‌عدم وقوع درگیری نیست.

    در همین راستا، یک خبرنگار اسرائیلی نیز با اشاره به تناقض در بیانیه‌های آمریکایی، نسبت به احتمال استفاده از ادبیات مبهم برای جلوگیری از تشدید واکنش‌ها هشدار داده است. در داخل ایران نیز یک منبع نظامی تأکید کرده که نیروهای مسلح کشور برای همه سناریوها آمادگی کامل دارند و اجازه عبور بدون مجوز از تنگه هرمز را نخواهند داد. این منبع همچنین به شلیک‌های هشدارآمیز به برخی شناورها اشاره کرده و مدعی شده که سناریوهای عملیاتی دیگری نیز در صورت نیاز در نظر گرفته شده است.

    در سطح بین‌المللی، سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا نیز از ایجاد یک منطقه امنیتی تقویت‌شده توسط آمریکا در تنگه هرمز خبر داده است. این نهاد هشدار داده که تردد در این منطقه به دلیل احتمال وجود مین‌های دریایی و تهدیدات احتمالی، بسیار پرخطر است و کشتی‌ها باید از مسیرهای جایگزین یا هماهنگی‌های امنیتی استفاده کنند.

    مجموعه این گزارش‌ها نشان می‌دهد که تنگه هرمز وارد مرحله‌ای از تنش شدید، روایت‌های متضاد و افزایش حضور نظامی شده است؛ وضعیتی که هم‌زمان نگرانی‌های جدی درباره امنیت کشتیرانی و احتمال گسترش درگیری را افزایش داده است.

    حرف و حدیث درباره پروژه ادعایی ترامپ

    «پروژه آزادی» که بامداد دوشنبه از سوی دونالد ترامپ اعلام شده و از طرف فرماندهی مرکزی ایالات متحده مورد حمایت قرار گرفته، طرحی است که با هدف مدیریت عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز در شرایط افزایش تنش‌های منطقه‌ای معرفی شده است. بر اساس روایت رسمی، این طرح با عنوان مأموریتی «بشردوستانه» برای تضمین عبور امن کشتی‌های تجاری و کاهش خطرات احتمالی در یکی از حساس‌ترین آبراه‌های جهان آغاز شده است.

    ترامپ در توضیح این طرح اعلام کرده برخی کشورها که در درگیری‌های خاورمیانه نقشی ندارند، از آمریکا درخواست کمک کرده‌اند تا کشتی‌هایشان بتوانند از تنگه هرمز عبور کنند. او این کشورها را «تماشاچیان بی‌طرف» توصیف کرده و گفته هدف پروژه آزادی، فراهم‌کردن شرایطی برای تداوم تجارت جهانی و کاهش خطرات برای دریانوردی است. به گفته او، این عملیات از روز دوشنبه آغاز شده و در چارچوب آن، همکاری میان نهادهای نظامی و دیپلماتیک آمریکا برای مدیریت وضعیت در حال انجام است.

    طبق بیانیه سنتکام، این مأموریت شامل استفاده از ظرفیت گسترده نظامی از جمله ناوشکن‌های مجهز، بیش از ۱۰۰ هواگرد، سامانه‌های بدون سرنشین و حدود ۱۵ هزار نیروی نظامی است. همچنین اعلام شده که هدف اصلی، کمک به عبور ایمن کشتی‌ها و مقابله با تهدیدات احتمالی در دریا و سواحل است. در کنار این اقدامات، سازوکاری با عنوان «ساختار آزادی دریایی» برای هماهنگی اطلاعاتی و امنیتی میان کشورهای همکار ایجاد شده است.

    با این حال، گزارش‌های رسانه‌ای از جمله سی‌ان‌ان نشان می‌دهد که این طرح در ظاهر بر «هدایت» کشتی‌ها تمرکز دارد و نه اسکورت مستقیم نظامی، اما در عمل می‌تواند به افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه و تغییر موازنه قدرت در تنگه هرمز منجر شود. تحلیلگران معتقدند چنین حضوری، حتی بدون اسکورت رسمی، نوعی بازدارندگی ایجاد می‌کند و پیام امنیتی جدیدی به شرکت‌های کشتیرانی می‌دهد.

    در گزارش‌های دیگر از جمله اکسیوس، آمده است که ترامپ از وضعیت «نه جنگ، نه توافق» با ایران ناراضی بوده و به دنبال خروج از این بن‌بست است. برخی پیشنهادها حتی شامل بازگشایی تنگه با استفاده از زور بوده، اما در نسخه اولیه، رویکردی محتاطانه‌تر اتخاذ شده است. در این نسخه، کشتی‌های آمریکایی در حالت آماده‌باش در نزدیکی مسیرهای عبور قرار می‌گیرند و در صورت بروز تهدید، امکان مداخله دارند، بدون آنکه اسکورت کامل نظامی انجام شود. در سطح تحلیل‌های امنیتی، برخی منابع این طرح را مقدمه‌ای بالقوه برای رویارویی گسترده‌تر میان ایران و آمریکا توصیف کرده‌اند.

    در مقابل، مقامات آمریکایی تأکید دارند که هدف فعلی جلوگیری از تشدید بحران و ایجاد مسیر امن برای تجارت است، هرچند هم‌زمان گزینه‌های نظامی نیز روی میز باقی مانده است.

    در واکنش به این تحولات، مقامات ایرانی هشدار داده‌اند که هرگونه مداخله در ترتیبات امنیتی تنگه هرمز می‌تواند نقض توافق‌های موجود تلقی شود. در همین حال، روند مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا نیز همچنان ادامه دارد و برخی میانجی‌ها در تلاش‌اند تا مسیر دیپلماتیک را باز نگه دارند، هرچند اختلافات اساسی همچنان پابرجاست.

    از سوی دیگر، کارشناسان نظامی هشدار داده‌اند که تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد حتی عملیات‌های اسکورت نیز در این منطقه با خطرات جدی مواجه بوده‌اند و شرایط کنونی به دلیل پیشرفت توان نظامی بازیگران منطقه، پیچیده‌تر شده است. برخی تحلیلگران نیز تأکید دارند که تنگه هرمز برای ایران یک اهرم راهبردی مهم است و هرگونه تلاش برای تغییر وضعیت آن بدون هماهنگی، می‌تواند به افزایش تنش منجر شود.

    در حوزه کشتیرانی نیز تردید جدی وجود دارد. برخی ناخدایان و فعالان دریایی اعلام کرده‌اند که به دلیل ناامنی، احتمال عبور ایمن از تنگه کاهش یافته و شرکت‌های بیمه نیز ممکن است از پوشش این مسیر خودداری کنند.

    هم‌زمان گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد پروژه آزادی در عمل بیشتر یک سازوکار هماهنگی برای مدیریت مسیرهای امن است تا یک عملیات اسکورت کامل نظامی. در مجموع، «پروژه آزادی» در حالی معرفی شده که میان دو هدف متضاد قرار دارد؛ از یک سو تلاش برای کاهش ریسک و حفظ جریان تجارت جهانی و از سوی دیگر افزایش حضور نظامی و احتمال تشدید تنش. همین دوگانگی باعث شده تحلیلگران آن را نه یک راه‌حل نهایی، بلکه مرحله‌ای حساس در یک بحران پیچیده و در حال تحول ارزیابی کنند.

    واکنش تهران

    در واکنش به طرح «پروژه آزادی» مطرح‌شده از سوی دونالد ترامپ، مقامات نظامی و دیپلماتیک ایران موضعی صریح، هشدارآمیز و هماهنگ اتخاذ کرده و بر حق حاکمیتی کشور بر تنگه هرمز تأکید کرده‌اند. قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا به فرماندهی علی عبدالهی اعلام کرد که امنیت تنگه هرمز به‌طور کامل در اختیار نیروهای مسلح ایران است و هرگونه تردد ایمن کشتی‌ها باید با هماهنگی این نیروها انجام شود.

    در این بیانیه هشدار داده شد که هر نیروی نظامی بیگانه، به‌ویژه ارتش آمریکا، در صورت ورود به این منطقه با پاسخ نظامی مواجه خواهد شد. همچنین تأکید شد که ایران توانایی پاسخ «سخت و پشیمان‌کننده» به هرگونه تهدید را دارد و از کشتی‌های تجاری و نفتکش‌ها خواسته شد بدون هماهنگی وارد این آبراه نشوند.

    در ادامه، اسماعیل بقایی در نشست خبری روز دوشنبه، ضمن تأیید موضع قرارگاه خاتم‌الانبیا، اعلام کرد که نهادهای مسئول در ایران برای پاسخ به هر اقدام «غیرقانونی» آمادگی کامل دارند.

    او ادعاهای آمریکا درباره اهداف بشردوستانه این طرح را رد کرد و گفت که چنین روایت‌هایی از سوی جامعه جهانی پذیرفته نمی‌شود. به گفته او، سیاست‌های آمریکا نه‌تنها به حل بحران کمکی نکرده، بلکه موجب تشدید تنش‌ها در منطقه شده است.

    بقایی همچنین تأکید کرد که ایران خود را «پاسدار و نگهبان تنگه هرمز» می‌داند و امنیت این آبراه راهبردی را بخشی از مسئولیت حاکمیتی خود تعریف کرده است. او مدعی شد ناامنی‌های اخیر نتیجه اقدامات نظامی آمریکا و متحدانش بوده و پیش از این، تنگه هرمز مسیر امنی برای تجارت جهانی بوده است.

    در بخش دیگری از این موضع‌گیری، او به مذاکرات ایران و عمان اشاره کرد و گفت دو کشور به‌عنوان همسایگان تنگه هرمز، در حال تدوین سازوکارهایی برای تضمین عبور ایمن کشتی‌ها هستند. این گفت‌وگوها شامل بررسی ابعاد حقوقی و اجرائی مدیریت تردد دریایی است و احتمال ادامه آن در روزهای آینده وجود دارد. سخنگوی وزارت خارجه همچنین کشورهای اروپایی را به پرهیز از تشدید بحران فراخواند و تأکید کرد که بهترین کمک آن‌ها، جلوگیری از اقدامات یک‌جانبه آمریکاست.

    او افزود ایران براساس حقوق بین‌الملل و قوانین داخلی خود، حق دارد در شرایط تهدید یا تجاوز، اقدامات لازم برای دفاع از امنیت ملی را اتخاذ کند. در جمع‌بندی، مواضع رسمی ایران نشان می‌دهد تهران ضمن رد رویکرد آمریکا، بر مدیریت مستقل تنگه هرمز تأکید دارد و هم‌زمان تلاش می‌کند مسیرهای حقوقی و دیپلماتیک را برای تنظیم سازوکارهای عبور و مرور دریایی حفظ کند.

    صادق ملکی: پروژه آزادی ترامپ یک حرکت تاکتیکی برای تغییر نگاه جهانی است

    با توجه به آنچه گفته شد، صادق ملکی به بررسی ابعاد تنش‌های اخیر در تنگه هرمز و چشم‌انداز تقابل میان تهران و واشینگتن می‌پردازد و در ابتدای این گپ‌وگفت با تأکید بر ماهیت سیال بحران‌ها و جنگ‌ها، باور دارد که «یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مدیریت سیاسی کارآمد، توانایی «نقد به‌موقع دستاوردها» است».

    دیپلمات اسبق کشورمان یادآوری می‌کند: «در بسیاری از مقاطع تاریخی، ایران فرصت‌هایی را که می‌توانست به تثبیت دستاوردها یا کاهش هزینه‌ها منجر شود، از دست داده است».

    او با لحنی انتقادی می‌افزاید: «ما در موارد متعددی نشان داده‌ایم که در ازدست‌دادن فرصت‌ها تبحر داریم؛ در حالی که هنر سیاست، تبدیل موقعیت‌های پرهزینه به دستاوردهای قابل تثبیت است».

    مفسر حوزه سیاست خارجی با اشاره به شرایط اخیر، معتقد است: «ایران در مقطعی در موقعیت «مظلومیت» در افکار عمومی جهانی قرار داشت؛ به‌گونه‌ای که حتی برخی متحدان غربی آمریکا نیز همراهی کامل با واشینگتن نشان نمی‌دادند».

    اما به گفته او، تحولات بعدی و اعلام طرح «پروژه آزادی» از سوی دونالد ترامپ، معادله را تغییر داده است. ملکی، این اقدام را یک «حرکت تاکتیکی» توصیف می‌کند که با هدف ایجاد تصویر بشردوستانه و تغییر ادراک بین‌المللی صورت گرفته است.

    این تحلیلگر حوزه بین‌الملل در ادامه به گزارش‌هایی درباره واکنش نظامی ایران و حمله موشکی به ناوچه آمریکایی اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که «چنین اقداماتی، صرف‌نظر از ابعاد واقعی آن، می‌تواند بهانه‌ای برای حمله ایالات متحده و پایان آتش‌بس باشد و از همه مهم‌تر بازسازی اجماع علیه ایران را فراهم کند».

    از نگاه این دیپلمات اسبق ایرانی، «این همان «تله‌ای» است که باید با هوشیاری از آن پرهیز می‌شد».

    او تأکید می‌کند: «مدیریت بحران، جایگزین تشدید آن است و هرگونه افزایش تنش می‌تواند مسیر تحولات را به سمت درگیری گسترده‌تر سوق دهد».

    تحلیلگر روابط بین‌الملل ضمن اشاره به توان نظامی و شرایط منطقه‌ای، تصریح می‌کند: «در صورت گسترش درگیری، هزینه‌ها برای ایران می‌تواند بسیار سنگین‌تر از گذشته باشد».

    او البته اذعان دارد که «این جنگ، در صورت وقوع، ویژگی‌های متفاوتی نسبت به جنگ‌های پیشین خواهد داشت»، اما در عین حال تأکید می‌کند که «ماهیت جنگ همواره تلخ است» و پیامدهای آن می‌تواند سال‌ها بر وضعیت داخلی کشور سایه بیندازد.

    ملکی در بخش دیگری از این گفت‌وگو، به نقش «خویشتن‌داری» طرفین اشاره می‌کند و می‌گوید: «مسیر آینده بحران، بیش از هر چیز به اراده تهران و واشینگتن برای کنترل یا تشدید تنش بستگی دارد».

    او یادآور می‌شود که «ایران پیشنهادهایی برای مدیریت وضعیت ارائه کرده است، ازجمله بازگشایی هم‌زمان تنگه هرمز و پایان محاصره دریایی»، اما به اعتقاد این مفسر حوزه سیاست خارجی، «اگر اقدامات مذکور به‌صورت یک‌جانبه و بدون در نظر گرفتن منافع متقابل اجرا شود، نمی‌تواند برای ایران قابل قبول باشد».

    وی در ادامه بر اهمیت دیپلماسی تأکید کرده و به تعبیر او هنوز «پنجره‌های مذاکره» بسته نشده است. بااین‌حال، ملکی اعتقاد دارد که «مذاکره، صرفا نشستن پشت میز نیست، بلکه فرایندی مبتنی بر «دادوستد» و تأمین منافع متقابل است».

    این دیپلمات تأکید می‌کند: «توافق زمانی معنا دارد که هر دو طرف براساس ظرفیت‌ها و توانمندی‌های خود، به یک نتیجه قابل قبول برسند». این تحلیلگر همچنین به تحولات اخیر در سطح تصمیم‌گیری ایران اشاره کرده و آن را «نقطه عطفی مهم» می‌داند.

    به گفته او، ورود مستقیم ساختار حاکمیتی به روند مذاکره، تحولی قابل توجه در مقایسه با دهه‌های گذشته بوده و نشان‌دهنده درک اهمیت شرایط کنونی است. او اعتراضات داخلی به این روند را نیز طبیعی ارزیابی می‌کند و معتقد است این مخالفت‌ها تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر مسیر کلان تصمیم‌گیری ندارند.

    ملکی در ادامه با اشاره به رویکرد آمریکا، هشدار می‌دهد: «اگر واشینگتن جنگ را به‌عنوان یک فرصت تلقی کند، احتمال دستیابی به توافق کاهش می‌یابد». او در عین حال تأکید می‌کند که تجربه نشان داده مردم ایران در برابر فشار خارجی، با وجود اختلافات داخلی، انسجام خود را حفظ می‌کنند.

    در بخش دیگری از این گفت‌وگو، ملکی بر ضرورت ورود بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برای مهار بحران تأکید می‌کند و می‌گوید: «کشورهایی از جنوب آسیا تا شرق آسیا و حتی قدرت‌های بزرگ، می‌توانند نقش مهمی در کاهش تنش ایفا کنند».

    این دیپلمات پیشین متذکر می‌شود: «گسترش درگیری در این منطقه، تنها محدود به ایران و آمریکا نخواهد ماند، بلکه پیامدهای آن کل نظام بین‌الملل را تحت تأثیر قرار خواهد داد».

    تحلیلگر حوزه سیاست خارجی جمع‌بندی می‌کند که «با توجه به حساسیت ژئوپلیتیکی منطقه، همه طرف‌ها باید به سمت کاهش تنش و دستیابی به صلح حرکت کنند؛ چراکه ادامه مسیر فعلی می‌تواند هزینه‌هایی به‌مراتب سنگین‌تر از دستاوردهای احتمالی به همراه داشته باشد».

    علی بیگدلی: بسته‌ماندن تنگه هرمز می‌تواند منطقه را به سمت یک رویارویی گسترده سوق دهد

    علی بیگدلی هم به‌عنوان دیگر کارشناس، ضمن اشاره به اخبار منتشرشده درباره حمله موشکی به یک ناو آمریکایی، تأکید می‌کند که این موضوع از سوی سنتکام تکذیب شده و به نظر می‌رسد اگر اقدامی هم صورت گرفته باشد، در حد هشدار یا تیراندازی اخطاری بوده است.

    این مدرس دانشگاه با لحنی محتاطانه می‌گوید: «امیدواریم این تحولات به جنگ منتهی نشود؛ چراکه چنین روندی می‌تواند مقدمه یک درگیری گسترده‌تر باشد».

    وی با اشاره به اقدام دونالد ترامپ در اعلام «پروژه آزادی»، این حرکت را نشانه‌ای از یک رویکرد نظامی بالقوه می‌داند.

    به اعتقاد این تحلیلگر، ورود آمریکا به موضوع «آزادسازی» تنگه هرمز، عملا به معنای حضور فعال‌تر نظامی در منطقه است و این مسئله می‌تواند زمینه‌ساز ورود بازیگران دیگر، ازجمله اسرائیل، به بحران شود.

    او هشدار می‌دهد که در چنین شرایطی، خطر گسترش دامنه درگیری افزایش می‌یابد. کارشناس ارشد روابط بین‌الملل، تنگه هرمز را به‌عنوان یک «اهرم فشار» مهم برای ایران توصیف می‌کند و می‌گوید: «کنترل مقطعی این تنگه، نوعی گروگان ژئوپلیتیکی در برابر فشارهای آمریکا ایجاد کرده است».

    بااین‌حال، او تأکید می‌کند: «استفاده از این ابزار باید هوشمندانه و در چارچوب دیپلماسی باشد، نه به‌گونه‌ای که بهانه‌ای برای اقدام نظامی گسترده‌تر فراهم کند».

    بیگدلی با اشاره به شرایط داخلی ایران تصریح می‌کند: «جامعه جهانی ظرفیت تحمل یک جنگ جدید را ندارد و به همین دلیل، باید از هرگونه تشدید تنش پرهیز شود». در نتیجه، این استاد دانشگاه پیشنهاد می‌دهد که «راهکار منطقی، ورود جدی به مسیر دیپلماسی است؛ به‌ویژه از طریق طرح‌هایی مانند بازگشایی تنگه هرمز در ازای رفع محدودیت‌های دریایی و تحریم‌ها».

    هرچند به گفته او، «این پیشنهادها تاکنون به نتیجه مشخصی نرسیده است». وی همچنین به بین‌المللی‌شدن تدریجی بحران اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد: «همراهی برخی کشورهای اروپایی با طرح‌هایی مانند مین‌روبی و حمایت از آمریکا، نشان‌دهنده آن است که مسئله از سطح منطقه‌ای فراتر رفته و به یک موضوع جهانی تبدیل شده است».

    به باور او، «این روند می‌تواند موقعیت ایران را پیچیده‌تر کند».

    بیگدلی در ادامه به این نکته نیز می‌پردازد که «اگرچه برخی معتقدند ایران «کارت تنگه هرمز» را به‌موقع استفاده نکرده، اما این ابزار همچنان قابلیت اثرگذاری دارد. او توضیح می‌دهد: «این اهرم هنوز از بین نرفته، اما باید در مذاکرات به‌درستی از آن استفاده شود».

    به اذعان بیگدلی، «مشکل اصلی این است که ایران در بسیاری از مواقع نتوانسته از ابزارهای قدرت خود برای کسب امتیاز در مذاکرات بهره‌برداری مؤثر کند».

    او همچنین به محدودیت‌های حقوقی اشاره می‌کند و یادآور می‌شود: «براساس حقوق بین‌الملل، تنگه‌های بین‌المللی نمی‌توانند برای مدت طولانی تحت کنترل انحصاری یک کشور قرار گیرند. بنابراین، استفاده از این اهرم باید موقتی و در جهت دستیابی به توافق باشد، نه یک راهبرد بلندمدت».

    در بخش دیگری از این گفت‌وگو، بیگدلی به انگیزه‌های داخلی ترامپ اشاره کرده و می‌گوید فشارهای سیاسی در داخل آمریکا، ازجمله از سوی کنگره و افکار عمومی، او را وادار کرده تا به دنبال یک «دستاورد» باشد. به تعبیر این تحلیلگر، «آزادسازی تنگه هرمز» می‌تواند برای ترامپ چنین کارکردی داشته باشد و به همین دلیل، این طرح با جدیت دنبال می‌شود. در ادامه، بیگدلی درباره آینده ترتیبات امنیتی در تنگه هرمز ابراز تردید می‌کند و می‌گوید «هنوز برای قضاوت قطعی زود است».

    او با اشاره به تناقض در اخبار منتشرشده، تأکید می‌کند که «تحولات در حال شکل‌گیری است و باید منتظر روشن‌ترشدن ابعاد آن بود».

    بااین‌حال، وی بار دیگر بر اهمیت حفظ مسیر دیپلماسی تأکید کرده و هشدار می‌دهد: «بسته‌شدن این مسیر می‌تواند منطقه را به سمت یک رویارویی پرهزینه و گسترده سوق دهد».

  • تنش در تنگه هرمز / به ناو آمریکایی شلیک شد؟

    تنش در تنگه هرمز / به ناو آمریکایی شلیک شد؟

    به گزارش اقتصادران، در حالی‌که منطقه خلیج فارس در یکی از حساس‌ترین مقاطع خود قرار دارد، طی ساعات گذشته مجموعه‌ای از اخبار ضد و نقیض درباره «حمله به یک ناو آمریکایی» در حوالی تنگه هرمز منتشر شده که فضای امنیتی منطقه را بیش از پیش ملتهب کرده است.

    ماجرا از جایی آغاز شد که خبرگزاری فارس به نقل از «برخی منابع محلی در جنوب ایران» مدعی شدند یک ناوچه نیروی دریایی آمریکا در نزدیکی جاسک و در مسیر تنگه هرمز، پس از بی‌توجهی به هشدار نیرو‌های ایرانی، هدف اصابت دو موشک قرار گرفته و ناچار به عقب‌نشینی شده است.

    اما دقایقی بعد، روایت رسمی تغییر کرد. روابط عمومی ارتش جمهوری اسلامی ایران در بیانیه‌ای اعلام کرد که صرفاً با «اخطار قاطع» از ورود ناوشکن‌های آمریکایی به محدوده تنگه هرمز جلوگیری شده و هیچ اشاره‌ای به حمله موشکی نکرد. این تغییر لحن و روایت، عملاً دو تصویر متفاوت از یک واقعه را در فضای رسانه‌ای ایران شکل داد.

    در سوی مقابل، فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اساساً کل ماجرا را رد کرد و گزارش‌ها درباره هدف قرار گرفتن ناو آمریکایی را «ادعای غلط» خواند. سنتکام تأکید کرده که هیچ شناور آمریکایی هدف حمله قرار نگرفته و نیرو‌های این کشور در حال اجرای «پروژه آزادی» برای باز کردن مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز هستند.

    همزمان با این جنگ روایت‌ها، اجرای «پروژه آزادی» از سوی آمریکا آغاز شده؛ طرحی که هدف آن هدایت کشتی‌ها از تنگه هرمز عنوان شده، اما در عمل هنوز نتوانسته تردد را به حالت عادی بازگرداند. داده‌های موجود نشان می‌دهد عبور و مرور کشتی‌ها همچنان محدود است و با وجود آغاز «پروژه آزادی» اکثر کشتی‌هایی که در حال عبور هستند از طرح جداسازی ترافیک ایران استفاده می‌کنند و نه از کریدور «پروژه آزادی» که به عمان نزدیک‌تر است.

    در چنین شرایطی، یک آتش‌بس شکننده میان ایران و آمریکا برقرار است؛ آتش‌بسی که به‌واسطه همین اقدامات میدانی و روایت‌های متضاد، بیش از پیش در معرض تهدید قرار گرفته است. ورود نظامی آمریکا به بهانه «تأمین امنیت کشتیرانی» و در مقابل، حساسیت بالای ایران نسبت به هرگونه حضور خارجی در تنگه، عملاً شرایطی ایجاد کرده که هر حادثه کوچک می‌تواند به یک درگیری بزرگ‌تر تبدیل شود.

    در این میان، انتشار اخبار ضد و نقیض از داخل ایران—از «حمله موشکی» تا «صرفاً اخطار» —در کنار تکذیب کامل آمریکا، نه‌تنها به روشن شدن واقعیت کمک نکرده، بلکه به ابهام و تنش دامن زده است. این وضعیت، در کنار اجرای پروژه آزادی و شکنندگی آتش‌بس، یک معادله خطرناک ساخته؛ معادله‌ای که در آن همزمان چند متغیر بی‌ثبات فعال شده‌اند.

  • تنگه هرمز را که بسته؛ ایران یا آمریکا؟!

    تنگه هرمز را که بسته؛ ایران یا آمریکا؟!

    به گزارش اقتصادران، احمد زیدآبادی، تحلیلگر سیاسی در کانال تلگرامی خود با عنوان «تنگه را که بسته است؟» نوشت: «با مرور اخبار اصلاً مشخص نمی‌شود که آیا ایران الان تنگهٔ هرمز را مسدود نگه داشته است یا آمریکا!»

    وی افزود: «همینطور اصلاً روشن نیست که کدامیک از دو کشور می‌خواهند تنگه را باز کنند و کدامیک مخالفت می‌کنند!»

    زیدآبادی نوشت: «سیاست بین‌الملل در دنیای امروز همینقدر مبهم و ناشفاف و آشوبناک است! روشن نیست کی دنبال چه کاری است!»

  • باید چک تنگه هرمز را سریع‌تر نقد کنیم

    باید چک تنگه هرمز را سریع‌تر نقد کنیم

    به گزارش اقتصادران، علی جنتی، وزیر دولت روحانی و عضو حزب اعتدال و توسعه گفتگویی با روزنامه اعتماد انجام داده که بخش هایی از آن را می خوانید؛

    *آنچه از سخنان متناقض و متفاوت ترامپ پیداست این است که امریکا به دنبال تسلیم ایران است نه مذاکره. آنها می‌گویند یا خواسته ما را قبول کنید یا اینکه دوباره حمله می‌کنیم و پل‌ها و زیرساخت‌ها و تاسیسات و نیروگاه‌های ایران هدف قرار می‌گیرند. تا زمانی که این رویکرد امریکا تغییر نکند، نمی‌توان به‌طور کامل توقع دستیابی به توافق را داشت.

    *اگر اسراییل به ایران حمله می‌کرد و امریکایی‌ها دخالت نمی‌کردند، شاید جنگ منطقه‌ای هم رخ نمی‌داد اما از جنگ ۱۲‌روزه تا به امروز امریکایی‌ها همواره از اسراییل دفاع کرده و یک طرف جنگ بوده‌اند. هم هواپیماهای سوخت‌رسان و هم پایگاه‌های نظامی امریکا دراختیار اسراییل قرار گرفت. امریکا همچنین در جنگ ۱۲‌روزه تاسیسات هسته‌ای ایران در اصفهان، نطنز و فردو را هدف قرار داد. رهبر شهید هم در آخرین سخنرانی‌شان بر ایجاد یک جنگ منطقه‌ای هشدار داده بودند. البته امریکایی‌ها و اسراییلی‌ها و کشورهای عربی منطقه تصور نمی‌کردند ایران در این حجم وسیع به طرف مقابل پاسخ دهد و آتش بگشاید. با آغاز جنگ اما ایران سیلی از موشک را به سمت همه پایگاه‌های امریکا در منطقه سرازیر کرد.

    *این تدبیر جنگ منطقه ای، بسیار مناسب بود و ایران جواب درستی هم از اجرای آن گرفت. امروز پایگاه‌های امریکایی اغلب از حیزانتفاع خارج شده‌اند. از سوی دیگر بسیاری از نخبگان و سران کشورهای منطقه در خفا و آشکار اعلام می‌کنند، علی‌رغم هزینه‌های صدها میلیارد دلاری برای ایجاد پایگاه‌های نظامی امریکا، این ساختارها کمکی به افزایش امنیت کشورهای عربی نکرده است. اگر قرار باشد این پایگاه‌ها خودشان باعث آسیب رساندن به این کشورها شوند، دیگر چه ضرورتی برای ادامه کار آنها وجود دارد. امروز افکار عمومی مردم کشورهای منطقه منتقد رفتارهای امریکا و رهبران کشورهای خود هستند. اگر ایران جنگ را منطقه‌ای نمی‌کرد و مثلا فقط اسراییل بود که به ایران حمله می‌کرد، ایران از فاصله دور ناچار به پاسخ دادن به طرف مقابل می‌شد و این آگاهی در کشورهای عربی شکل نمی‌گرفت.

    *ایران با سه رکن اساسی خود در این جنگ میهنی حاضر است؛ رکن نخستِ قدرتمندی ایران، رکن نظامی است. انصافا برنامه‌ریزی‌های نظامی ایران موفق و خلاقانه بوده است. امریکایی‌ها و اسراییلی‌ها تصور نمی‌کردند ایران یک چنین قدرت موشکی در این ابعاد و به صورت مستمر داشته باشد. این قدرت به اندازه‌ای وسعت داشت که تمام بخش‌های قدرت اسراییل و امریکا در منطقه هدف قرار گرفت.

    رکن دوم قدرت ایران، کار دیپلماتیک است. این بخش توسط شورای عالی امنیت ملی در دوران شهید لاریجانی همچنین تلاش‌های دولت و آقای عراقچی فعالیت می‌کند و دستاوردهای بسیاری هم شکل داده است. ایران در مرحله انجام مذاکره با طرف مقابل است و معتقدم چاره‌ای جز دست زدن به اقدامات دیپلماتیک وجود ندارد. سفرهای اخیر آقای عراقچی به اسلام‌آباد، مسقط، روسیه و… از این دست تلاش‌ها است.

    رکن سوم قدرت ایران، حمایت‌های مردمی است. دشمنان انتظار داشتند پس از آغاز حملات توسط دشمنان مردم به خیابان بریزند و علیه نظام سیاسی ایران شعار داده و فعالیت کنند، اما امروز عکس این ادعا رخ داده است. حتی افرادی که نارضایتی‌هایی علیه حاکمیت داشتند امروز برای ایران و تمامیت ارضی کشور در صحنه حاضر شده‌اند. مردم دیدند دشمن غیرمنصفانه و ناعادلانه در کشاکش مذاکرات حمله‌اش را آغاز کرد، رهبر کشور و سایر فرماندهان نظامی و دانشمندان کشور را ترور کردند و به ایران حمله کردند. این حضور مردمی بسیار راهگشا بوده است. مردم بیش از ۵۵‌روز است در خیابان حاضر بوده و از ایده مذاکره دفاع می‌کنند.

    *امارات رسما با اسراییل همکاری می‌کند، اوضاع بحرین هم همین‌گونه است. این دو کشور تغییری در راهبردهای دفاعی و امنیتی خود نخواهند داد. اماراتی‌ها رسما با اسراییل و امریکا کار می‌کنند و ابایی از بیان آن ندارند. امارات امروز رسما اعلام می‌کند با امریکا و اسراییل علیه ایران همکاری می‌کند.عربستان و کویت هم کمی با احتیاط بیشتر نقش‌آفرینی می‌کنند و هرچند ادعا می‌کنند اجازه استفاده از خاک خود علیه ایران را نمی‌دهند، اما نشانه‌های میدانی متفاوت است.

    *اگر جنگ به هر شکلی به نفع ایران پایان یابد، شرایط متفاوتی شکل می‌گیرد. کشورهای منطقه چاره‌ای جز قائل شدن یک جایگاه ویژه برای ایران نیستند. در حال حاضر ایران دست برتر را دارد و اگر این روند در مذاکرات تثبیت شود اوضاع برای ایران بهتر می‌شود، در غیر این صورت اگر ایران به هر شکلی، مقابل امریکا عقب‌نشینی کند، فشارها بر ایران افزایش می‌یابد. کشورهای منطقه از ایران آسیب بسیاری دیده‌اند و بهبود روابط با این کشورها بسیار دشوار خواهد بود. حتی قبل از جنگ هم ایران به جز قطر و عمان و تا اندازه‌ای عربستان، رابطه مناسبی با دیگر کشورهای منطقه نداشته است. اگر ایران نتواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند، تاثیرات منفی در روابط ایران با کشورهای منطقه شکل می‌گیرد.

    * هدفی که امریکایی‌ها در این جنگ و جنگ ۱۲روزه داشتند با اسراییل متفاوت است. برای امریکا تغییر رفتار جمهوری اسلامی مهم‌تر از تغییر نظام سیاسی است اما اسراییلی‌ها به چیزی جز تغییر رژیم ایران راضی نمی‌شوند. زمانی که جنگ آغاز شد امریکایی‌ها با هدف اسراییل همراه شدند. اما رخدادهای جنگ، بستن تنگه هرمز و مشکلات انرژی به هر حال چین را هم تحت فشار قرار می‌دهد. هرچند نقش چین در حمایت از ایران به اندازه توقعات ایران و مردم نبود اما نمی‌توان از نقش مثبت چین و روسیه به نفع ایران غافل شد. اینکه این دو کشور پیشنهاد بحرین در شورای امنیت سازمان ملل را وتو کردند اتفاق مهمی است. در طول این مدت گزارش‌های پراکنده منتشر شده نشان می‌داد که نوعی همکاری ازسوی روسیه و چین به نفع ایران صورت گرفته است. حداقل این همکاری‌ها، همکاری‌های اطلاعاتی بوده است. مثلا نقشه‌های ماهواره‌ای و سایر اطلاعات حیاتی را دراختیار ایران قرار می‌دادند. البته حمایت‌ها به شکل تامین تسلیحات و رویکردهای نظامی نبوده اما باید توجه داشت که این کشورها هم برای کمک مستقیم به ایران مشکلات خاص خود را دارند.

    *اینکه ایران تنگه هرمز را مدیریت کرده، بسیار اقدام مثبتی است. اهرمی بسیار قوی هم محسوب می‌شود. گزاره‌ای که امریکایی‌ها را از پای درآورده، کنترل این تنگه است. ترامپ یک بار به اندازه‌ای عصبانی بود که خطاب به ایران فریاد زد «تنگه لعنتی را باز کنید.» مهم‌ترین معادله برای امریکا باز کردن تنگه هرمز است اما در عین حال هم حاضر نیستند امتیازات موردنظر ایران را در ازای باز کردن تنگه هرمز بدهند. عملا فشار فوق‌العاده‌ای در سطح جهان علیه امریکا شکل گرفته است، چون نفت، بنزین، محصولات پتروشیمی و حتی سایر کالاهای تجاری و اقلام مصرفی در سطح جهان گران شده است، ضمن اینکه اقتصاد خانوارهای امریکایی هم تحت‌الشعاع این رخدادها قرار گرفته. اما در عین حال باید توجه کرد که هر اهرمی تاریخ مصرف دارد و باید در وقت خود از آن بهره برد. امروز زمان آن است که ایران بر سر تنگه هرمز که برای امریکا بسیار اساسی است و ارزشی بالاتر از اورانیوم غنی شده ۶۰درصدی دارد به توافق برسد. من نگرانم که اگر به درستی با این برگه بازی نشود به عاملی منفی علیه ایران بدل شود. برگ برنده ایران تنگه هرمز است و ایران نباید اجازه دهد این برگه اعتبار خود را از دست دهد. در واقع باید چک تنگه هرمز را سریع‌تر نقد کنیم.

  • یوان برنده پنهان انسداد تنگه هرمز

    یوان برنده پنهان انسداد تنگه هرمز

    به گزارش اقتصادران، در سال‌های اخیر، سیاست‌گذاران چینی تلاش کرده‌اند وابستگی خود به دلار را در مبادلات بین‌المللی کاهش دهند. این هدف از طریق توسعه زیرساخت‌های پرداخت مستقل، چه در قالب سیستم‌های سنتی و چه دیجیتال، دنبال شده است. با این حال، پیشرفت در این مسیر همواره یکنواخت نبوده و در برخی دوره‌ها، فاصله میان اهداف اعلامی و واقعیت‌های اقتصادی قابل توجه بوده است.

    اکنون اما نشانه‌هایی از همگرایی میان این اهداف و داده‌های واقعی مشاهده می‌شود. یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها، رشد چشمگیر استفاده از سامانه پرداخت بین‌المللی چین (CIPS) است. این سامانه در ماه مارس به‌طور متوسط روزانه حدود ۹۲۰ میلیارد یوان تراکنش را پردازش کرده، در حالی که میانگین روزانه آن در سال گذشته حدود ۶۸۰ میلیارد یوان بوده است. حتی در اوایل آوریل، حجم تراکنش‌ها از ۱.۲ تریلیون یوان نیز فراتر رفته است.

    زمان‌بندی این جهش نشان می‌دهد که تحولات ژئوپلیتیکی، به‌ویژه جنگ ایران، در این افزایش نقش داشته‌اند. بخشی از این رشد به استفاده از یوان در مبادلات نفتی مربوط می‌شود، به‌ویژه در تعامل با ایران که از گذشته تمایل به دریافت یوان در ازای صادرات نفت داشته است. علاوه بر این، گزارش‌ها حاکی از آن است که برخی پرداخت‌ها برای عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز نیز به یوان انجام می‌شود.

    گسترش استفاده از یوان در جریان سرمایه و تجارت

    با این حال، افزایش حجم تراکنش‌ها در CIPS تنها با تجارت نفت قابل توضیح نیست. داده‌ها نشان می‌دهد که جریان‌های سرمایه نیز در این روند نقش داشته‌اند. در ماه مارس، ارزش معاملات برون‌مرزی اوراق قرضه، سهام و سایر دارایی‌های مالی به ۷۱۲ میلیارد دلار رسید که حدود ۴۰ درصد بیشتر از میانگین ماهانه سال گذشته است.

    در نتیجه این تحولات، سهم یوان در کل تراکنش‌های بین‌المللی چین، شامل تجارت کالا، خدمات و دارایی‌ها، به بیش از ۵۶ درصد افزایش یافته است؛ رقمی که پس از یک دوره ثبات در سال ۲۰۲۵، جهشی قابل توجه محسوب می‌شود.

    در کنار CIPS، پروژه mBridge نیز به‌عنوان یک بستر نوین برای پرداخت‌های فرامرزی مبتنی بر ارزهای دیجیتال در حال گسترش است. این پلتفرم که با مشارکت چند بانک مرکزی راه‌اندازی شده، اکنون از مرحله آزمایشی عبور کرده و به یک گزینه عملیاتی تبدیل شده است. تا نوامبر، معادل ۵۵.۵ میلیارد دلار در قالب بیش از ۴۰۰۰ تراکنش از طریق این شبکه منتقل شده که بیش از ۹۵ درصد آن با استفاده از یوان دیجیتال انجام شده است. سرعت بالای این تراکنش‌ها، که در برخی موارد به کمتر از ۱۰ ثانیه می‌رسد، یکی از مزیت‌های کلیدی این سیستم به‌شمار می‌رود.

    محدودیت‌ها و انگیزه‌های تنوع‌بخشی ارزی

    با وجود این پیشرفت‌ها، زیرساخت‌های پرداخت مبتنی بر یوان همچنان در مقایسه با شبکه‌های دلاری بسیار کوچک‌تر هستند. برای مثال، شبکه CHIPS در آمریکا روزانه بیش از ۲ تریلیون دلار تراکنش را پردازش می‌کند و شبکه سوئیفت بیش از ۱۱ هزار مؤسسه مالی را در بر می‌گیرد، در حالی که CIPS کمتر از ۱۸۰۰ عضو دارد.

    با این حال، تحولات ژئوپلیتیکی اخیر، به‌ویژه حذف بانک‌های روسی از سوئیفت در سال ۲۰۲۲، موجب شده بسیاری از کشورها و شرکت‌ها به فکر تنوع‌بخشی به زیرساخت‌های پرداخت خود بیفتند. این نگرانی که ممکن است در آینده دسترسی آن‌ها به سیستم‌های دلاری محدود شود، انگیزه‌ای قوی برای استفاده از گزینه‌های جایگزین مانند یوان ایجاد کرده است. در واقع، برخی از بازیگران اقتصادی که پیش‌تر زیرساخت‌های لازم را فراهم کرده بودند، اکنون در واکنش به بحران‌ها، استفاده از آن را به‌طور جدی آغاز کرده‌اند.

    نقش نرخ بهره پایین در جذابیت یوان

    عامل مهم دیگر در افزایش جذابیت یوان، نرخ بهره پایین در اقتصاد چین است. کاهش تقاضای داخلی و تهدید تورم منفی، بانک مرکزی این کشور را به کاهش نرخ بهره تا سطح ۱.۴ درصد سوق داده است؛ نرخی که بیش از دو واحد درصد کمتر از نرخ مشابه در آمریکا است. این شرایط باعث شده هزینه استقراض به یوان برای بازیگران خارجی بسیار جذاب باشد.

    در نتیجه، دولت‌ها و شرکت‌ها به‌طور فزاینده‌ای به انتشار اوراق بدهی مبتنی بر یوان روی آورده‌اند. برخی کشورها از طریق انتشار اوراق «پاندا» در بازار داخلی چین و برخی دیگر از طریق اوراق «دیم سام» در هنگ‌کنگ تأمین مالی می‌کنند. برای مثال، دولت اندونزی بیش از ۹ میلیارد یوان از این طریق جذب کرده و پرتغال نیز به‌عنوان نخستین کشور حوزه یورو، اقدام به انتشار چنین اوراقی کرده است.

    در سطح شرکت‌ها نیز این روند قابل مشاهده است. صندوق‌های پوشش ریسک به‌دنبال یافتن ارزهای جدید برای تأمین مالی هستند و برخی تولیدکنندگان نیز ترجیح می‌دهند در ارزی وام بگیرند که در زنجیره تأمین آن‌ها نقش دارد. در همین راستا، نهاد پولی هنگ‌کنگ یک خط اعتباری ۲۰۰ میلیارد یوانی ایجاد کرده تا شرکت‌های خارجی بتوانند با نرخ‌های پایین به این ارز دسترسی پیدا کنند.

    فرصت تاریخی یا اغراق سیاسی؟

    در مجموع، این تحولات موجب شده سهم یوان در تأمین مالی تجارت جهانی به بیش از ۸ درصد برسد؛ رقمی که همچنان فاصله زیادی با سهم بیش از ۸۰ درصدی دلار دارد، اما نشان‌دهنده رشد قابل توجه این ارز است.

    برخی تحلیلگران معتقدند که شرایط کنونی یک پنجره طلایی برای گسترش نقش بین‌المللی یوان فراهم کرده است. ترکیب عواملی مانند تحریم‌ها، تعرفه‌ها، تنش‌های ژئوپلیتیکی و زیرساخت‌های جدید مالی، فرصت بی‌سابقه‌ای را برای چین ایجاد کرده تا جایگاه ارز خود را تقویت کند.

    با این حال، این خوش‌بینی‌ها باید با احتیاط ارزیابی شوند. حتی اگر یوان نتواند به رقیبی جدی برای دلار تبدیل شود، همین که به‌عنوان یک گزینه جایگزین عمل کند، می‌تواند نقش مهمی در کاهش وابستگی به دلار ایفا کند. در واقع، یوان بیش از آنکه جایگزین کامل دلار باشد، در حال تبدیل شدن به ابزاری برای پوشش ریسک در برابر سلطه آن است.

    یوان به‌عنوان ابزار تعادل در نظم مالی جدید

    روندهای اخیر نشان می‌دهد که نظام مالی جهانی در حال حرکت به سمت چندقطبی شدن است. در این چارچوب، یوان به‌تدریج جایگاه خود را به‌عنوان یک ارز مکمل تثبیت می‌کند؛ ارزی که می‌تواند در شرایط بی‌ثباتی، گزینه‌ای جایگزین برای کشورها و شرکت‌ها فراهم کند. اگرچه مسیر تبدیل یوان به یک ارز قدرتمند همچنان طولانی است، اما تحولات ژئوپلیتیکی اخیر، به‌ویژه جنگ‌ها و تنش‌های اقتصادی، این مسیر را هموارتر کرده‌اند.

  • طولانی بسته ماندن تنگه هرمز به ضرر ایران است

    طولانی بسته ماندن تنگه هرمز به ضرر ایران است

    به گزارش اقتصادران، کورش احمدی دیپلمات پیشین در روزنامه شرق نوشت: در حالی که در مذاکرات ایران و آمریکا جدیتی دیده نمی‌شود، دو مشکل، یکی در داخل و دیگری در خارج، مستعد تبدیل‌شدن به بحران هستند.

    ۱. بلاتکلیفی و تعلیق وجه غالب وضعیتی است که این روز‌ها دوباره بر کشور حاکم شده است. بیکاری‌ها و تعطیل یا کم‌تحرکی بنگاه‌های اقتصادی و تورم ناشی از جنگ می‌تواند در صورت ماندگاری شبح جنگ سوم در آسمان کشور و ناامیدی از مذاکرات، دور باطلی از موج‌های بعدی بیکاری و تورم بیشتر را رقم بزند. مطابق آمار رسمی، رکود در سه‌ماهه اول ۱۴۰۴، یعنی قبل از جنگ ۱۲‌روزه شروع شده بود.

    ۲. هم‌زمان، با توجه به توقف عبور کود‌ها و مواد اولیه مربوطه از تنگه هرمز، جهان در معرض خطر بروز جدی یک بحران غذایی-‌مالی، به‌ویژه در جنوب جهانی قرار گرفته است.

    تمرکز این یادداشت بر تلاش آمریکا برای مقصر جلوه‌دادن ایران در یک بحران غذایی-مالی در جنوب جهانی است. مقامات ما باید توجه داشته باشند مشکلاتی که بر اثر بسته‌شدن تنگه هرمز در سطح جهانی شکل گرفته، کمتر متوجه آمریکا و اروپا و بیشتر متوجه جنوب جهانی است.

    در حوزه انرژی، اسرائیل و آمریکا به نفت خلیج فارس وابسته نیستند. اسرائیل مصرف نه‌چندان بالای نفت و گاز خود را از جمهوری باکو، قزاقستان و… تأمین می‌کند و آمریکا نیز بعد از افزایش تولید نفت شیل در آن کشور، به نفت خلیج فارس وابسته نیست.

    آمریکا حتی از کمبود نفت و گاز در دو ماه اخیر سود برده و صدور نفت خام آمریکا به ۵.۴۸ میلیون بشکه در روز افزایش یافته است. در حالی که در دوره مشابه در سال گذشته، صدور نفت از آمریکا معادل ۲۷ نفتکش بزرگ بود، در این دوره ۷۰ نفتکش بزرگ از آمریکا نفت بارگیری کرده‌اند. صدور نفت آمریکا به آسیا در دو ماه گذشته ۳۰ درصد افزایش یافته؛ این در حالی است که به‌طور سنتی بازار‌های آسیایی عمدتا به نفت خلیج فارس وابسته بودند. وابستگی اروپا نیز به برخی فراورده‌های نفتی آمریکا، به‌ویژه سوخت جت و گاز، به‌سرعت در حال افزایش است.

    مشکل در حوزه غذایی-مالی بسیار پیچیده‌تر است. توقف صدور کود‌ها و مواد اولیه کود‌ها از خلیج فارس، به اضافه افزایش بهای بنزین و گازوئیل مورد استفاده در کشاورزی، خطر افزایش تورم در ماه‌های آینده و واکنش بانک‌های مرکزی به صورت افزایش نرخ بهره برای کنترل تورم را تشدید کرده است. هم‌زمان، افزایش بهره وام‌ها دورنمای سرمایه‌گذاری و توسعه در غرب و بقیه جهان را تیره خواهد کرد. اگرچه رأی‌دهندگان آمریکایی به‌طور سنتی نسبت به افزایش بهای بنزین حساس‌اند و افزایش ۲۵ تا ۳۰‌درصدی بهای بنزین به موقعیت جمهوری‌خواهان در انتخابات کنگره لطمه زده، اما مشکل بزرگ‌تر همچنان از ناحیه تورم و افزایش نرخ بهره است.

    بااین‌حال، باید توجه داشت که در این حوزه نیز آسیب‌پذیری آمریکا کمتر از دیگر مناطق جهان به‌ویژه بازار‌های آسیایی و جنوب جهانی است. آمریکا دارای امتیازات ساختاری مهمی است که آن را در مقایسه با دیگر مناطق محافظت می‌کند. تنها حدود ۱۵ درصد از کود‌های مصرفی در آمریکا به تولیدات خلیج فارس وابسته است و مابقی از داخل یا از کانادا و ترینیداد تأمین می‌شود.

    به‌علاوه، طبق آمار موجود، اکثر کشاورزان آمریکایی قبل از بحران، عمده اقلام مورد نیاز را انبار کرده‌اند. اما چون بازار کود‌ها نیز مانند بازار انرژی جهانی است، عواقب افزایش بهای جهانی شامل آمریکا نیز خواهد شد. بااین‌حال، اگر مشکل برای آمریکا مشکل تورم و بهره بالاست، برای بقیه جهان مشکل به صورت بحران انسانی و امنیت غذایی خود را نشان داده و ضعف مدیریت و تولید داخلی و فقدان تأمین اجتماعی در جنوب جهانی می‌تواند موجب مشکلات مضاعف شود.

    هم‌زمان، مهم است که ترامپ در ذهن ساده خود آمریکا را مصون و حتی منتفع از بحران تصور می‌کند. هم‌زمان، او عقب‌نشینی بدون دریافت امتیازی در مورد محموله اورانیوم ۶۰ درصد و غنی‌سازی صفر در ایران را برای خود در حکم خودکشی سیاسی می‌داند. در نتیجه، در غیاب فشار حادی از ناحیه بسته‌بودن تنگه هرمز بر اقتصاد آمریکا در کوتاه‌مدت، مشکل می‌توان احتمال عقب‌نشینی از سوی او را داد و تصور کرد که مسائلی مانند جام جهانی و انتخابات کنگره موجب فشار بر او خواهد شد. تصور او این است که خسارت سیاسی ناشی از عقب‌نشینی‌اش بدون کسب امتیاز از ایران، تفاوتی با خسارات ناشی از ادامه جنگ تا پاییز ندارد.

    اینکه مقامات ما متوجه بحران در داخل و خارج باشند و انجام اقدامی را در دستور کار داشته باشند یا خیر، مسئله بسیار مهمی است. ایران حق داشت در شرایطی که هدف حمله تجاوزکارانه قرار گرفته بود، ترتیباتی را در تنگه هرمز اتخاذ کند، اما به درازاکشیدن آن، مانند به درازاکشیدن گروگانگیری، جنگ با عراق و موارد متعدد دیگر، حتما به سود ایران نخواهد بود و این بار جنوب جهانی نیز شدیدا ضرر خواهد کرد. از طرفی، بعد از اینکه مذاکرات قالیباف-ونس امیدی را برانگیخت، به نظر می‌رسد مجددا به رویکرد گذشته برگشته‌ایم. ترکیبی از محاصره اقتصادی، مشکلات اقتصادی داخلی و مشکلاتی که متوجه جنوب جهانی است، ایجاب می‌کند که مقامات ما تدبیر جدیدی بیندیشند.

  • بازی مرغ در «تنگه هرمز»!!

    بازی مرغ در «تنگه هرمز»!!

    به گزارش اقتصادران، جمعه ۲۸‌فروردین‌ماه ساعت ۱۰صبح نفت برنت در عرض ۳۰دقیقه ۱۱درصد سقوط کرد. دلیلش یک‌اعلامیه کوتاه از تهران بود: تنگه‌هرمز برای همه کشتی‌های تجاری باز است. معامله‌گران در لندن، سنگاپور و نیویورک نفس راحتی کشیدند دکمه‌های خرید فشرده شدند و برای چندساعت به‌نظر رسید که بدترین بحران انرژی تاریخ مدرن دارد به‌پایان می‌رسد اما سه‌ساعت بعد همان تنگه دوباره بسته شد   و نفت از جایی که افتاده بود بالاتر رفت.

    این‌ یک‌روز نبود بلکه این‌تصویر فشرده‌ای از ۱۲روزی است که میان شکست مذاکرات اسلام‌آباد و امروز گذشت ۱۲روزی که در آن دیپلماسی، اقتصاد و بازی قدرت چنان درهم تنیده شدند که دیگر نمی‌توان گفت کدام‌یک ابزار دیگری است.

    ۲۳‌فروردین همان روزی که ونس چمدانش را بست و اسلام‌آباد را ترک کرد ترامپ محاصره دریایی بنادر ایران را اعلام کرد. این‌تصمیم که روی کاغذ یک‌اقدام نظامی-اقتصادی بود درعمل آخرین پل اعتماد میان دوطرف را خراب کرد. ایران که تا آن لحظه باوجود شکست مذاکرات  آتش‌بس را نگه داشته بود محاصره را نه یک‌فشار دیپلماتیک بلکه نقض صریح توافق تفسیر کرد. از آن لحظه به‌بعد هراقدام یک‌طرف پاسخ طرف دیگر را می‌طلبید و این‌زنجیره عمل-عکس‌العمل مذاکرات را عملا از صحنه خارج کرد.

    در فاصله این‌۱۲روز آمریکا ۲۳کشتی را متوقف کرد ایران دوکشتی خارجی را توقیف کرد، تنگه‌هرمز یک‌بار بازودوباره بسته شد، نفت از ۸۹دلار به‌۱۰۶دلار رسید و ترامپ ادعا کرد محاصره روزانه ۵۰۰‌میلیون دلار به‌اقتصاد ایران خسارت می‌زند. درهمین‌فاصله ‌میلیون‌هاخانواده در کشورهای خلیج فارس با کمبود مواد غذایی روبرو شدند صنایع انرژی‌بر اروپا از رکود فنی فاصله کمی داشتند و بانک مرکزی اروپا برنامه کاهش نرخ بهره‌اش را به‌تعویق انداخت.

    این وضعیت یک‌نام دارد در اقتصاد سیاسی: بازی مرغ. دوطرف به‌سمت هم می‌رانند و هر کدام منتظرند دیگری فرمان را بچرخاند. مشکل اینجاست که در این‌بازی نه آمریکا می‌تواند عقب بنشیند  چون محاصره را پیروزی تعریف کرده  و نه ایران  چون پذیرفتن شرایط زیر فشار را تسلیم می‌داند. و در فاصله این ‌دوناتوانی یک‌میلیارد بشکه نفت از بازار جهانی محو شده، بزرگ‌ترین شوک انرژی تاریخ مدرن رقم خورده و مردمی در دو سوی این‌بازی  نه در ایران، نه در آمریکا و نه در کشورهای خلیج فارس هیچ‌کدام در این‌تصمیم‌ها نقشی نداشتند اما همه هزینه‌اش را می‌پردازند. دیپلماسی گروگان اقتصاد شده و تا زمانی که این‌گروگان آزاد نشود هیچ میز مذاکره‌ای معنا ندارد.

    محاصره پس از مذاکره؛ منطق یا اشتباه؟

    در تاریخ دیپلماسی معمول‌ترین اقدام پس از شکست یک‌دور مذاکره اعلام دور بعدی است نه تشدید فشار نظامی اما ترامپ در فاصله کمتر از ۱۲ساعت پس‌از ترک ونس از اسلام‌آباد محاصره دریایی بنادر ایران را اعلام کرد. این‌تصمیم صرف‌نظر از ارزیابی درستی یا غلطی آن یک‌پیام روشن داشت: آمریکا معتقد است فشار اقتصادی بیشتر ایران را به‌میز مذاکره بازمی‌گرداند.

    منطق پشت این‌تصمیم از دیدگاه واشنگتن قابل فهم است. ترامپ و تیمش معتقدند ایران تنها زمانی امتیاز می‌دهد که هزینه مقاومت از هزینه توافق بیشتر شود. محاصره دریایی که ترامپ ادعا می‌کند روزانه ۵۰۰‌میلیون‌دلار به‌اقتصاد ایران خسارت می‌زند از این‌منظر نه یک‌اقدام جنگی بلکه یک‌ابزار چانه‌زنی است  فشاری که قرار است ایران را به‌پذیرش شرایط بهتر وادار کند اما این‌منطق یک‌نقطه کور بزرگ دارد و آن این‌است که محاصره دقیقا چیزی را از بین برد که مذاکرات به‌آن نیاز داشت: اعتماد حداقلی. ایران در پیشنهاد ۱۰‌بندی‌اش «تعهد بنیادین به‌عدم تجاوز» را به‌عنوان اولین خواسته گذاشته بود یعنی پیش از هر بحث اقتصادی یا هسته‌ای می‌خواست مطمئن شود که آمریکا دوباره بمب نمی‌اندازد. محاصره دریایی در دل آتش‌بس دقیقا خلاف این‌اطمینان بود. سخنگوی وزارت خارجه ایران محاصره را «نقض آتش‌بس، جنایت علیه بشریت و اقدام غیرقانونی» نامید  و این‌ادبیات نشان می‌داد که تهران دیگر محاصره را یک‌فشار دیپلماتیک نمی‌بیند بلکه آن را به‌عنوان اعلام جنگ اقتصادی تفسیر می‌کند.

    نتیجه این‌شد که ایران نه فقط از دور دوم مذاکرات امتناع کرد بلکه تنگه را دوباره بست و خودش هم کشتی توقیف کرد. آنچه قرار بود فشار برای توافق باشد به‌محرکی برای تشدید بحران تبدیل شد  و این گران‌ترین درس دیپلماسی اقتصادی این‌بحران است.

    توسکا، فرانچسکا، اپامینونداس؛ جنگ کشتی‌ها

    ۳۰‌فروردین نیروی دریایی آمریکا کشتی باری ایرانی توسکا را در خلیج عمان توقیف کرد. فردای آن روز سپاه پاسداران اعلام کرد دوکشتی خارجی  کشتی پاناما-پرچم MSC فرانچسکا و یونانی اپامینونداس  را در تنگه هرمز متوقف کرده است. برای اولین بار از آغاز بحران دوطرف مستقیما دارایی‌های یکدیگر را گروگان گرفته بودند و این‌«جنگ کشتی‌ها» در ظاهر یک‌رویارویی نظامی بود اما در باطن یک‌بازی اقتصادی-دیپلماتیک با قوانین روشن داشت.

    از منظر اقتصادی توقیف متقابل کشتی‌ها یک‌پیام چندلایه بود. ایران با توقیف MSC فرانچسکا  کشتی متعلق به ‌یک‌شرکت سوئیسی نشان داد که فشار را به‌شرکت‌های اروپایی هم منتقل می‌کند؛ پیامی مستقیم به‌اتحادیه اروپا که تاکنون در این‌بحران نقش کمرنگی داشته است. یونان به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین ناوگان‌های کشتیرانی جهان بلافاصله وارد صحنه شد و آتن رسما اعتراض کرد. این‌اتفاق نشان داد که جنگ کشتی‌ها می‌تواند بازیگران جدیدی را به‌صحنه بکشاند که تا آن لحظه تماشاچی بودند.

    برای صنعت کشتیرانی جهانی که پیش از این‌هم از بسته‌شدن هرمز آسیب دیده بود این‌رویارویی مستقیم یک‌سیگنال خطر بود. حق بیمه کشتی‌ها که پیش از جنگ کسری از درصد بود به‌ارقامی رسیده که عملا مسیر خلیج فارس را برای بسیاری از شرکت‌ها غیراقتصادی کرده است. شرکت‌های بزرگ کشتیرانی مسیرهای جایگزین دماغه امید نیک را فعال نگه داشتند که ۱۰تا۱۴روز به‌مسیر هر سفر اضافه می‌کند و هزینه حمل بار را چندبرابر بالا می‌برد. این‌هزینه مستقیما به‌قیمت کالاها در قفسه‌های فروشگاه‌ها در سه‌قاره منتقل می‌شود  و این‌بار را نه دولت‌ها بلکه مردم عادی حمل می‌کنند.

    نفت صد دلاری؛ بازنده واقعی کیست؟

    ۴ اردیبهشت نفت برنت از مرز ۱۰۶دلار گذشت. این‌عدد در نگاه اول یک‌شاخص مالی است اما وقتی آن را با ۸۰دلار پیش‌از جنگ مقایسه می‌کنیم تبدیل به‌یک‌داستان می‌شود داستان اینکه این‌ ۳۲درصد افزایش از جیب چه کسانی پرداخت شده و به‌جیب چه کسانی رفته است.

    بازنده اول و آشکار مصرف‌کنندگان عادی در سراسر جهان هستند. در آمریکا قیمت بنزین از اول مارس ۳۰درصد افزایش یافته و به‌ ۴دلار در گالن رسیده؛ رقمی که مستقیما روی هزینه حمل‌ونقل، قیمت مواد غذایی و فشار تورمی خانوارها اثر می‌گذارد. در اروپا بانک مرکزی پیش‌بینی تورم‌۲۰۲۶ را بالا برده و برنامه کاهش نرخ بهره‌اش را تعلیق کرده یعنی‌میلیون‌ها وام‌گیرنده اروپایی هزینه این‌جنگ را در قسط خانه‌شان می‌بینند.

    بازنده دوم کشورهای خلیج فارس هستند که این‌تناقض عجیب را تجربه می‌کنند: قیمت نفتشان بالا رفته اما نمی‌توانند صادر کنند. عربستان، امارات، کویت و عراق روزانه حدود ۶‌میلیون‌و۷۰۰هزاربشکه کمتر از ظرفیت تولید می‌کنند چون مسیر صادرات بسته است. این‌ثروت روی زمین مانده به‌ضرر اقتصادهای منطقه‌ای است که ۱۲۰‌میلیارددلار خسارت جنگ هنوز روی دوششان سنگینی می‌کند.

    برنده این‌بازی اما کجاست؟ روسیه که نفتش از مسیرهای دیگر صادر می‌شود هر دلار افزایش قیمت نفت را مستقیما به‌درآمد تبدیل می‌کند. شرکت‌های نفتی آمریکایی که در داخل تولید می‌کنند با قیمت بالا سود می‌برند و صندوق‌های سرمایه‌گذاری که در ابتدای بحران قراردادهای آتی نفت خریدند حالا ثروتمندتر شدند. جنگ برای مردم هزینه دارد اما برای برخی منافع یک‌فرصت است.

    روزی که نفت ۱۱درصد افتاد و دوباره برخاست

    روز ۲۸فروردین یک‌آزمایشگاه کوچک اما کامل از اقتصاد سیاسی بحران بود. صبح آن روز ایران اعلام کرد تنگه‌هرمز برای همه کشتی‌های تجاری باز بوده و افزود که این‌تصمیم تا ادامه آتش‌بس در لبنان پابرجاست. نفت ۱۱درصد سقوط کرد، بازارهای سهام سبز شدند و رسانه‌های جهانی از «شکست بحران» نوشتند اما تا پایان همان روز ترامپ اعلام کرد محاصره بنادر ایران ادامه دارد و ایران چندساعت بعد گفت تنگه دوباره بسته است.

    این رفت‌وبرگشت در یک‌روز چند واقعیت مهم را آشکار کرد: اول اینکه ایران نشان داد می‌تواند با یک‌اعلامیه قیمت نفت را ۱۱درصد پایین بیاورد  این‌یعنی کنترل تنگه هرمز برای تهران یک‌اهرم اقتصادی واقعی است و نه فقط یک‌موضع سیاسی. دوم اینکه آمریکا با ادامه محاصره حتی پس از اعلام بازگشایی توسط ایران نشان داد که هدفش فقط باز بودن تنگه نیست بلکه می‌خواهد شرایطی تحمیل کند که ایران کنترل دائمی‌اش بر این‌آبراه را از دست بدهد.

    سوم و مهم‌تر از همه این‌رویداد نشان داد که بازارهای جهانی چقدر شکننده و واکنش‌پذیر هستند. ۱۱درصد سقوط و بازگشت در یک‌روز نشانه‌ای است که هر سیگنال دیپلماتیک، هر بیانیه، هر توئیت و هر اعلامیه  بلافاصله به‌قیمت انرژی، هزینه تولید و قدرت خرید مردم در سراسر جهان ترجمه می‌شود. در این‌میان‌میلیون‌هانفر که نه در تنگه‌هرمز زندگی می‌کنند، نه در واشنگتن تصمیم می‌گیرند و نه در تهران برنامه‌ریزی می‌کنند هر روز با این‌نوسان‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

    ۲۸ام  فقط یک‌روز بود اما نشان داد که صلح در این‌بحران نه فقط یک‌پیروزی دیپلماتیک بلکه یک‌ضرورت اقتصادی فوری برای میلیاردهانفر است.

    «پیشنهاد متحد» ترامپ؛ سلاح دیپلماتیک یا دام؟

    ۲۱آوریل ترامپ آتش‌بس را تمدید کرد  اما نه بدون شرط. او گفت آتش‌بس ادامه دارد «تا زمانی که ایران یک‌پیشنهاد متحد ارائه دهد.» در نگاه اول این‌به‌نظر می‌رسد یک‌شرط منطقی است. آمریکا می‌خواهد یک‌طرف مذاکره منسجم داشته باشد اما درواقع این‌جمله کوتاه یکی از هوشمندانه‌ترین و درعین‌حال مخرب‌ترین  اقدامات دیپلماتیک این‌بحران بود.

    کلمه «متحد» در این‌جمله مستقیما به‌یک‌اطلاعات خاص اشاره داشت: گزارش‌هایی که می‌گفتند درون حاکمیت ایران بر سر مذاکرات اختلاف وجود دارد. ترامپ چندروز پیشتر گفته بود دولت ایران «به‌شدت شکاف‌دار» است. با گذاشتن شرط «پیشنهاد متحد» ترامپ عملا این‌شکاف را به‌یک‌اهرم فشار تبدیل کرد؛ فشاری که نه از خارج بلکه از درون ساختار تصمیم‌گیری ایران می‌آید.

    از منظر اقتصاد سیاسی این‌اقدام یک‌هزینه پنهان دارد. وقتی یک‌طرف مذاکره از «اختلاف درونی» طرف دیگر به‌عنوان اهرم استفاده می‌کند اعتماد لازم برای مذاکره سازنده را از بین می‌برد. هرمقامی در ایران که حاضر به‌انعطاف باشد درمعرض این‌اتهام قرار می‌گیرد که «نماینده جناح ضعیف» است  و این فضای سیاسی لازم برای امتیازدهی را می‌بندد. مشاور قالیباف صریحا گفت تمدید آتش‌بس «بهانه‌ای برای حمله غافلگیرانه» است؛  جمله‌ای که نشان می‌دهد تهران این‌شرط را نه یک‌دعوت به‌مذاکره بلکه یک‌تله می‌بیند.

    واقعیت این‌است که در پشت تمام این‌بازی‌های دیپلماتیک مردم عادی  هم در ایران هم در کشورهایی که به‌انرژی خلیج وابسته هستند  منتظرند تا بفهمند پیشنهاد بعدی چه خواهد بود و آیا اصلا دور دوم مذاکراتی وجود خواهد داشت.

    پاکستان در میانه آتش؛ میانجی یا گروگان؟

    در تمام این‌۱۲روز یک‌بازیگر بود که نه جنگید، نه تهدید کرد و نه محاصره اعلام کرد  اما بیشترین فشار را تحمل کرد. اسلام‌آباد به‌عنوان تنها میانجی قابل قبول برای هر دوطرف در موقعیتی بود که شکست مذاکرات را باید هضم کرده، محاصره آمریکایی را تحمل می‌کرد، بسته‌شدن مجدد تنگه را نظاره کرده و همزمان به‌هر دو طرف امید می‌داد که دور دوم ممکن است.

    هزینه این‌میانجی‌گری برای پاکستان واقعی است. اقتصاد پاکستان که پیش از این‌هم در وضعیت شکننده‌ای بود از چند جبهه تحت فشار است. بسته‌شدن تنگه‌هرمز هزینه واردات انرژی پاکستان را بالا برده بی‌ثباتی منطقه‌ای جریان سرمایه‌گذاری خارجی را متوقف کرده و تمرکز دستگاه دیپلماتیک کشور بر این‌بحران ظرفیت پاکستان برای مدیریت چالش‌های داخلی‌اش را کاهش داده اما پاکستان یک‌انتخاب دیگر ندارد. کشوری که مرز مشترک با ایران دارد به‌روابط عمیق با آمریکا وابسته است و در عین حال نمی‌تواند بی‌ثباتی در همسایه غربی‌اش را تحمل کرده باید این‌نقش را ایفا کند حتی اگر هزینه‌اش سنگین باشد. شهباز شریف پس از تمدید آتش‌بس توسط ترامپ نوشت «امیدوارم هر دو طرف آتش‌بس را رعایت کنند»  جمله‌ای که در سادگی‌اش تمام استیصال یک‌میانجی را نشان می‌دهد که می‌داند طرفین به‌توافق نزدیک نیستند اما نمی‌تواند میدان را خالی کند.

    پاکستان نه گروگان است نه قهرمان. یک‌کشور واقع‌بین است که در میانه یک‌بحران که انتخابش نبوده تنها کاری را می‌کند که می‌تواند: زنده‌نگه‌داشتن رشته دیپلماسی تا زمانی که دوطرف آماده باشند دوباره پشت میز بنشینند و این در میانه این‌همه آتش کم نیست.

    از اسلام‌آباد تا تهران؛ دور دوم کجا و کِی؟

    درحال‌حاضر وضعیت این‌است: آتش‌بس تمدید شده اما بدون ضرب‌الاجل مشخص محاصره دریایی ادامه دارد، تنگه هرمز بسته، ایران از دور دوم مذاکرات امتناع کرده و نفت از ۱۰۰دلار گذشته است. در این‌فضا سه‌سناریو پیش‌رو وجود دارد که هرکدام پیامدهای اقتصادی متفاوتی دارند.

    سناریو اول: دوردوم مذاکرات با چارچوب جدید.

    پاکستان همچنان در تلاش بوده و گزارش‌هایی حاکی از آن بوده که یک‌هیات نظامی پاکستانی برای انتقال پیام به‌تهران رفته است. اگر ایران و آمریکا بتوانند بر سر یک‌«توقف محاصره در ازای گشایش تنگه» توافق کنند(حتی به‌شکل غیررسمی) پنجره‌ای برای دور دوم باز می‌شود. این‌سناریو برای بازارها بهترین حالت است: نفت می‌تواند ۱۰تا۲۰دلار پایین بیاید و سرمایه‌گذاران می‌توانند با «مذاکرات در جریان» کنار بیایند.

    سناریو دوم: ادامه وضع موجود.

    هیچ دور جدیدی نیست اما جنگ هم از سر گرفته نمی‌شود. این‌حالت پرهزینه‌ترین سناریو برای اقتصاد جهانی است؛ نه ثبات برای برنامه‌ریزی و نه بحران برای واکنش قطعی. هر هفته که هرمز بسته بماند تخمین‌ها می‌گویند یک‌میلیارد بشکه دیگر به‌تلفات انباشته تولید نفت اضافه می‌شود.

    سناریو سوم فروپاشی آتش‌بس.

    اگر ایران به‌توقیف‌های آمریکایی پاسخ نظامی بدهد یا آمریکا به‌تاسیسات دیگری حمله کند بازگشت به‌جنگ تمام‌عیار گریزناپذیر خواهد بود. در این‌سناریو شاخص نااطمینانی که در مارس به‌۳۶۵ رسید به‌اعداد بی‌سابقه‌ای خواهد رفت که کارشناسان از پیش‌بینی آن امتناع می‌کنند.

    آنچه در هرسه ‌سناریو مشترک بوده این‌است که تصمیم نهایی نه در اسلام‌آباد و نه در واشنگتن بلکه در تهران گرفته می‌شود. در تهران مردمی که زیر فشار تحریم، جنگ و حالا محاصره له شدند منتظرند ببینند تصمیم‌گیران چه انتخابی می‌کنند؛ انتخابی که درهرصورت آنها نخستین کسانی هستند که هزینه‌اش را پرداخت می‌کنند.

  • کلاهبرداری در تنگه هرمز!

    کلاهبرداری در تنگه هرمز!

    به گزارش اقتصادران، در هفته های اخیر، تنگه هرمز به‌طور کامل تحت کنترل ایران قرار گرفته است، اما این موضوع بهانه‌ای برای ظهور کلاهبرداران رمزارزی شده است. این کلاهبرداران با ارسال پیام‌هایی جعلی به مالکان کشتی‌ها، خود را مقامات ایرانی معرفی کرده و درخواست پرداخت بیت‌کوین یا تتر (USDT) به‌عنوان عوارض عبور از تنگه هرمز را مطرح می‌کنند.

    کارشناسان هشدار داده‌اند که دست‌کم یک کشتی به‌نظر می‌رسد که در این دام گرفتار شده و در مسیر عبور از تنگه، هدف تیراندازی قرار گرفته است.

    کلاهبرداری از مالکان کشتی‌ها با درخواست پرداخت‌های رمزارزی

    کوین‌دسک در گزارشی نوشت: شرکت ماریسک، که خدمات ریسک دریایی ارائه می‌دهد، به مالکان کشتی‌هایی که در اثر محدود شدن عبور و مرور در تنگه هرمز گیر افتاده‌اند، هشدار داده است که کلاهبرداران با جعل هویت مقامات ایرانی، از آن‌ها درخواست پرداخت بیت‌کوین یا USDT (تتر) کرده‌اند.

    تنگه هرمز تحت کنترل ایران و ترافیک کشتی‌ها در وضعیت بحرانی

    از تاریخ ۲۸ فوریه، تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز عمدتاً به‌خاطر جنگ‌های منطقه‌ای که توسط ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شده است، متوقف شده است. طبق گزارش‌ها، در حال حاضر حدود ۲۰,۰۰۰ کشتی نفتی و سایر کشتی‌ها در خلیج فارس گیر کرده‌اند.

    یک هفته پیش، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده، دستور محاصره دریایی تنگه هرمز را صادر کرد و از آن زمان یک کشتی ایرانی توقیف شده است.

    ایران از رمزارز به عنوان عوارض عبور از تنگه استفاده خواهد کرد؟

    در تاریخ ۹ آوریل، تهران که کنترل تنگه هرمز را در دست دارد، پیشنهاد عوارض رمزارزی برای کشتی‌ها در ازای عبور امن از تنگه را مطرح کرد. حمید حسینی، سخنگوی اتحادیه صادرکنندگان نفت، گاز و محصولات پتروشیمی ایران، اعلام کرده است که این عوارض احتمالاً به‌صورت بیت‌کوین دریافت خواهد شد.

    هشدار ماریسک درباره پیام‌های کلاهبرداری

    ماریسک به‌طور قاطع اعلام کرده که پیام‌های دریافت‌شده از سوی کلاهبرداران هیچ‌گونه ارتباطی با مقامات رسمی ایران ندارد. در این پیام‌های جعلی، کلاهبرداران ادعا کرده‌اند: “بعد از ارائه مدارک و ارزیابی صلاحیت شما توسط خدمات امنیتی ایران، می‌توانیم هزینه رمزارزی (BTC یا USDT) را تعیین کرده و تنها در این صورت کشتی شما قادر خواهد بود در زمان تعیین‌شده بدون مانع از تنگه عبور کند.”