دسته: راه و مسکن

  • مقایسه بازار مسکن آلمان و تهران /  لاکچری نشینی در سرزمین کاخ‌ها ارزان‌تر از تهران تمام می‌شود!

    مقایسه بازار مسکن آلمان و تهران / لاکچری نشینی در سرزمین کاخ‌ها ارزان‌تر از تهران تمام می‌شود!

    به گزارش اقتصادران، آلمان به‌عنوان کشوری پیشرفته در قلب اروپا، با داشتن شهرهای مدرن و استاندارد بالای زندگی شناخته می‌شود. در این کشور به کیفیت زندگی مردم و ارائه خدمات مناسب شهری اهمیت زیادی داده می‌شود.

    در چنین فضایی، بازار مسکن آلمان نیز نظم و ویژگی‌های خاص خود را دارد. خانه های لوکس این کشور با طراحی مدرن، امکانات پیشرفته و چشم‌اندازهای زیبا عرضه می‌شوند و قیمت‌ها، اگرچه بالا هستند، اما با کیفیت و استاندارد زندگی همخوانی دارند.

    در ادامه سلسله گزارش‌های مقایسه‌ای درباره بازار مسکن ایران و سایر کشورها، این بار به بررسی قیمت و امکانات خانه های لوکس در کشور آلمان پرداخته است.

    تنوع متراژ و امکانات در بازار خانه های لوکس در آلمان

    بررسی‌ها نشان می‌دهد که در آلمان تعداد املاک مسکونی با زیربنای بیش از هزار متر چندان زیاد نیست؛ به‌عبارتی، این کشور در مقایسه با اکثر کشورهای اروپایی، سهم نسبتا کمی از واحدهای بسیار بزرگ‌متراژ دارد. با این حال، قیمت املاک لوکس در آلمان در مقایسه با نمونه‌های مشابه اروپایی معمولا مقرون به صرفه است و با استانداردهای کیفیت زندگی همخوانی دارد.

    امکانات خانه های لوکس آلمانی نیز بسته به موقعیت جغرافیایی تنوع قابل توجهی دارد؛ در برخی ایالت‌ها می‌توان عمارت‌هایی با باغ‌های چند هزار متری، برکه یا حتی دریاچه اختصاصی پیدا کرد؛ با این حال، در شهرهایی مانند برلین، سبک زندگی مدرن غالب است و امکانات واحدها بیشتر بر نیازهای زندگی معاصر و شهری تمرکز دارد.

    قیمت خانه در آلمان

    در برخی از خانه‌های تاریخی و عمارت‌های باشکوه آلمان، فضاهایی به نام «خانه مادربزرگ» وجود دارد که معمولا در کنار ساختمان اصلی ساخته می‌شوند. این فضاها شبیه به یک سوئیت مستقل هستند و آشپزخانه، حمام، سرویس بهداشتی و دیگر امکانات لازم برای یک زندگی معمولی را در خود دارند.

    تفاوت «خانه مادربزرگ» با واحدهای نگهبانی در کاربری و پیشینه آنهاست؛ این نام‌گذاری ریشه در سنت‌های قدیمی اروپا دارد؛ در گذشته، اعضای مسن خانواده در کنار سایر اعضا اما با حفظ استقلال و حریم خصوصی زندگی می‌کردند. با این حال، کاربری این سوئیت در زندگی مدرن تغییر کرده و معمولا خدمه و یا نگهبان ملک در آن زندگی می‌کند، گاهی اوقات نیز به‌عنوان اقامتگاه مهمان کاربرد دارد.

    فضای دیگری نیز تحت عنوان «خانه چای» وجود دارد که در اکثر بناهای تاریخی به چشم می‌خورد؛ این مکان دارای چشم‌اندازی خیره‌کننده است و در فضای باز و محوطه ملک قرار دارد. اکثر خانوارهایی که دارای خانه چای هستند، عصرانه خود را در این فضا صرف می‌کنند.

    قیمت خانه های لوکس در آلمان

    بررسی‌ها نشان می‌دهد که ویلاهای لوکس آلمانی با وجود آنکه با قیمت بالایی به فروش می‌رسند، اما دارای امکانات مناسبی هستند و با استانداردهای زندگی در آلمان نیز همخوانی دارند. نکته قابل توجه آن است که سختی خرید خانه در آلمان بسیار کمتر از ایران است و طبقه متوسط جامعه آلمان نیز در صورت دریافت وام، امکان خرید ویلاهای لوکس این کشور را دارد.

    با این حال، ویلاهای لوکس آلمانی معمولا با چه قیمتی به فروش می‌رسند و دارای چه امکاناتی هستند؟ بررسی‌ها نشان می‌دهد که آلمان خلاف کشورهای همسایه خود و نسبت به بسیاری از کشورهای اروپایی، ویلاهای وسیع کمتری دارد. قیمت این خانه‌ها نیز بسته به موقعیت جغرافیایی واحد متغیر است.

    برای نمونه، یک ویلای لوکس ۲۷۴۳ متری در ایالت هسن واقع در شهر فرانکفورت و محله زاکسن‌هاوزن-سود، با قیمت ۳۵ میلیون و ۳۱۶ هزار دلار برای فروش گذاشته شده است؛ به این ترتیب، ارزش ریالی این ملک برابر با ۴۰۲۶ میلیارد تومان خواهد بود. این ویلای باشکوه ۶ خوابه است و در مجموع ۲۵ اتاق دارد.

    از امکانات آن می‌توان به چند آشپزخانه خصوصی در طبقات مختلف، کتابخانه، اتاق کار، باشگاه اختصاصی حرفه‌ای، سالن استخر و سونا، سالن سینما، سالن سرگرمی با میز بیلیارد، سالن میکاپ و آرایش، استخر و گالری اشاره کرد؛ همچنین این ملک از واحدهای مجزا برای خدمه ملک، دو ساختمان مجزا شامل دفتر دو طبقه با شارژ خودرو برقی و آتلیه نقاشی با دو واحد مسکونی، پارک خصوصی ۱۶ هزار متری با زمین تنیس و چمن مصنوعی برخوردار است.

    در مورد دیگری یک ملک ۱۰۴۲ متری در شهر برلین و محله وان‌زی، با رقم ۱۴ میلیون و ۴۷۳ هزار دلار معامله می‌شود که ارزش ریالی آن حدود ۱۶۵۰ میلیارد تومان است. از امکانات این واحد می‌توان به ۴۰۸۰ متر باغ اختصاصی و ۹۱۰ متر دریاچه اختصاصی اشاره کرد؛ علاوه بر این، این ویلای تاریخی از یک قایق‌خانه، سه واحد مجزا، سونا، سیستم امنیتی و دزدگیر و سه گاراژ‌ قابل افزایش برخوردار است.

    به این ترتیب، با بودجه خرید خانه ۲۰۰۰ متری در تجریش می‌توان در شهرهای فرانکفورت و برلین دو خانه بسیار لوکس خرید و از چشم‌اندازهای خیره‌کننده آن لذت برد!

    با این حال، باید پذیرفت که اکثریت جامعه ایران توان خرید چنین واحدهایی را ندارند و حتی برای قشر مرفه نیز دسترسی به این املاک دشوار است. با این وجود، مقایسه ویلاهای لوکس ایران با نمونه‌های کشورهای توسعه‌یافته خالی از لطف نیست؛ زیرا این مقایسه نشان می‌دهد ویلاهای لوکس در آلمان از نظر امکانات، کیفیت ساخت و چشم‌انداز در سطح بسیار بالاتری قرار دارند، در حالی که نمونه‌های ایرانی با وجود قیمت‌های بالاتر، از چنین امکانات و چشم‌اندازی برخوردار نیستند. علاوه بر این، مقایسه زیست در هوای آلوده تهران در کنار طبیعت بکر آلمان شبیه یک شوخی به‌نظر می‌رسد.

    قیمت خانه های لوکس در ایران

    تعداد خانه‌های لوکس به‌ویژه در مناطق شمالی تهران بسیار فراوان است، با این حال، بررسی‌ها نشان می‌دهد که چند ویلای خاص و لاکچری در پایتخت وجود دارند که با قیمت‌های میلیون دلاری معامله می‌شوند. امکانات این خانه‌ها نسبت به سایر املاک لوکس پایتخت در خور و قابل توجه است؛ با این وجود، بررسی‌ها نشان می‌دهد که این ویلاها بالاتر از ارزش واقعی خود قیمت‌گذاری شده‌اند.

    برای مثال، یک ویلای لوکس ۲۰۰۰ متری ۱۰ خوابه در منطقه تجریش تهران، با قیمت ۵۷ میلیون و ۶۲۵ هزار دلار آگهی شده که با احتساب نرخ دلار ۱۱۴ هزار تومانی در لحظه تنظیم این گزارش، ارزش ریالی آن ۶۵۶۹ میلیارد تومان می‌شود. این ویلا دارای امکاناتی نظیر سالن استخر و سونا، سالن اجتماعات، سالن برگزاری مراسم، فضای سبز، چاه آب اختصاصی و ۱۵ پارکینگ مسقف است.

    در مورد دیگری، یک ویلای لوکس ۱۰۰۰ متری پنج‌خوابه در زعفرانیه تهران، با رقم ۲۴۰۰ میلیارد تومان برای فروش گذاشته شده که با در نظر گرفتن دلار ۱۱۴ هزار تومانی، برابر با ۲۱ میلیون و ۵۲ هزار دلار خواهد بود. از امکانات این ویلا می‌توان به استخر روباز و روبسته، سالن سونا و جکوزی، زمین تنیس، زمین بسکتبال، گلخانه و اتاق کار اشاره کرد.

    این مقایسه کوچک نشان می‌دهد که ویلاهای لوکس ایرانی، علی‌رغم طراحی منحصر به فرد و معماری چشمگیر، در مقایسه با خانه‌ های لوکس اروپایی که در این گزارش و گزارش‌های پیشین مورد بررسی قرار گرفته، امکانات چندان قابل توجهی ندارند و با توجه به شرایط جغرافیایی، اقتتصادی، آب‌وهوایی و اقلیمی، با قیمت‌های گران در بازار عرضه می‌شوند.

     

  • نهضت تولید مستأجر یا تولید مسکن؟ / چه کسی پاسخگوی ۳۲ سال انتظار برای مسکن است؟

    نهضت تولید مستأجر یا تولید مسکن؟ / چه کسی پاسخگوی ۳۲ سال انتظار برای مسکن است؟

    به گزارش اقتصادران، ۳۲ سال حبس در آرزوی خانه‌دار شدن، سرنوشت تلخی است که وزارت راه و شهرسازی برای مردم استان پهناور کرمان رقم زده است؛ این درحالی است که رئیس کمیسیون اصل نود مجلس با افشای آمار تکان‌دهنده‌ای اعلام کرد باوجود اینکه بیش از ۴۰۰ هزار هکتار زمین دولتی در دسترس است، اما عملکرد این وزارتخانه در اجرای قانون جهش مسکن در کرمان، کمتر از نیم درصد بوده است که بیش از هرچیزی قانون رها شده و بی‌عملی متولیان را عمیق‌تر از همیشه نشان می دهد.

    جهنم مسکن در قلب ایران یعنی کرمان انتظار ۳۲ ساله را برای مردم رقم زده که یک دهه فراتر از نیویورک است درحالیکه این مقایسه شرم‌آور جهانی، ریشه در ناکارآمدی وزارت راه و شهرسازی و عملکرد منفعلانه دولت در قبال بحران مسکن کرمان دارد ؛ به طوری که با وجود نیاز فوری به ۱۱۰ هزار واحد مسکونی اما تفاوت فاحشی بین وعده‌ها و عملکردهای اجرایی خودنمایی می کند و حل بحران در پهناورترین استان کشور عملاً پشت پرده بوروکراسی سنگی و تعلل عمدی متولیان گیر افتاده است.

    ​چرا شهروند کرمانی باید ۱۷ سال بیشتر از شیکاگویی‌ها رنج بکشد؟

    حجت الاسلام پژمانفر رئیس کمیسیون اصل نود مجلس شورای طی بازدید نظارتی از استان کرمان اعلام کرد: درحالی که مدت زمان انتظار مردم برای خرید مسکن در کلان‌شهر نیویورک ۲۱ سال و در شهر شیکاگو ۱۵ سال است این شاخص برای مرکز استان کرمان، ۳۲ سال است و ۴۸ درصد درآمد مستاجرین کرمانی صرف پرداخت اجاره می‌شود بنابراین، وضعیت نامناسب مردم حوزه مسکن در استان کرمان، وزارت راه و شهرسازی در اجرای قانون جهش تولید مسکن در این استان، عملکردی کمتر از نیم درصد و در حوزه واگذاری زمین قانون جوانی جمعیت عملکردی کمتر از ده درصدی را دارد.

    پژمانفر بیان کرد: استان کرمان بزرگترین استان از لحاظ وسعت و نهمین استان پرجمعیت کشور است که ۳.۱۶۸.۰۰۰ نفر را در خود جای داده است که داده‌های اولیه حاکی از این است که ۴۷۶۰۰۰ خانوار در شهر‌های این استان ساکن هستند که ۱۵۳ هزار خانوار شهری از این جمعیت را مستاجرین تشکیل می‌دهند؛ بنابراین مدت زمان انتظار مردم شهر کرمان برای خرید مسکن حدود ۳۲ سال است که بزرگی این مقدار زمانی مشخص می‌شود که بدانیم مدت زمان انتظار خرید مسکن در شهر نیویورک که از گرانترین شهر‌های آمریکاست حدود ۲۱ سال است و در شهر شیکاگو حدود ۱۵ سال است.

    مردم، ماهی ۲۳ روز برای پرداخت سقف می‌دوند!

    رئیس کمیسیون اصل نود تاکید کرد: براساس داده‌های مرکز آمار، حدود ۴۸ درصد درآمد مستاجرین کرمان صرف پرداخت اجاره می‌شود که این نرخ برای دهک‌های پایین حدود ۸۵ درصد است؛ یعنی مستضعفین کرمانی سه هفته ابتدایی هر ماه را برای صاحب‌خانه و پرداخت اجاره خود کار می‌کنند و این آمار زمانی دردناک‌تر می‌شود که بدانیم بیش از ۳۰ درصد مردم کرمان به عنوان پهناورترین استان کشور در منازلی با متراژی کمتر از ۸۰ متر زندگی می‌کنند.

    حجت الاسلام پژمان فر با بیان اینکه بررسی آمار‌های جمعیتی نشان می‌دهد که استان کرمان طی ۱۰ سال آینده، نیازمند ساخت ۴۲۵ هزار واحد مسکونی در مناطق شهری است تاکید کرد که نیاز شهر کرمان در ده سال آینده به تولید مسکن است و حدود ۱۱۰ هزار واحد مسکونی است تا نیاز انباشته و آتی مسکن مردم برطرف شود و شاخص دسترسی مردم به مسکن بهبود یابد.

     ۴۰۰ هزار هکتار زمین ملی، قربانی عملکرد زیر نیم درصدی وزارت راه

    وی افزود: از آنجایی که توسعه شهری و ساخت مسکن بیش ازهر چیزی نیازمند زمین است باید به ظرفیت زمین‌های استان کرمان نیز توجه کرد مثلا برای ساخت ۱۱۰ هزار واحد مسکونی در شهر کرمان با تراکم ۶۰ نفر بر هکتار به حدود ۴۲۰۰ هکتار زمین نیاز است ؛ در صورتی که مطابق اظهارات مدیران سازمانی ملی زمین و مسکن بیش از ۴۰۰ هزار هکتار زمین با مالکیت رسمی سازمان زمین و مسکن در محدوده و حریم شهر‌های استان کرمان وجود دارد و حل بحران مسکن در کرمان به عنوان پهناورترین استان کشور در انتظار اجرای ماده ۵۰ قانون برنامه هفتم پیشرفت توسط وزارت راه و شهرسازی است.

    پژمانفر با انتقاد از عملکرد وزارت راه و شهرسازی در استان کرمان گفت: آخرین آمار حاصل از عملکرد وزارت راه و شهرسازی در عملیاتی سازی قانون جهش تولید مسکن و پیشبرد نهضت ملی مسکن گویای عملکرد بسیار ضعیف و ۷ درصدی این وزارت در اجرای قانون را نشان می‌دهد که متاسفانه با وجود ظرفیت بسیار در استان کرمان، وضعیت این استان در حوزه نهضت ملی مسکن مناسب نیست.

    مدت زمان انتظار ۳۲ ساله برای خرید مسکن در کرمان که بیش از یک دهه از گران‌ترین کلان‌شهر‌های آمریکا طولانی‌تر است، نشان‌دهنده کاهش شدید قدرت خرید مسکن در مقایسه با افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها است که این وضعیت، دسترسی به مسکن را از حالت مشکل به بحران ساختاری تبدیل کرده است.

    ازسویی دیگر، سهم متوسط اجاره از درآمد مستاجرین کرمانی حدود ۴۸ درصد و دربین دهک‌های پایین‌تر به حدود ۸۵ درصد هم می‌رسد که سهم ۸۵ درصدی اجاره از درآمد دهک‌های پایین به این معناست که این اقشار عملاً ۳ هفته از هر ماه را صرفاً برای پرداخت اجاره کار می‌کنند و درادامه این مساله نه تنها منجر به فقر مسکن می‌شود، بلکه توانایی پس‌انداز برای خرید مسکن در آینده را عملاً به صفر می‌رساند و چرخه مستأجری را دائمی می‌کند.

    بیش از ۳۰ درصد مردم در قوطی‌های زیر ۸۰ متری!

    همچنین براساس آمار‌ها، سهم مردم کرمان که در منازلی کمتر از ۸۰ متر زندگی می‌کنند بیش از ۳۰ درصد است؛ این درحالی است که با وجود بزرگ بودن استان از لحاظ وسعت، اما توزیع جمعیت مناسب نبوده و کمبود تولید مسکن متناسب با نیاز و رکود در بخش عرضه باعث شده تا خانواده‌ها زندگی در واحد‌های کوچک‌تر و نامناسب‌تر را بپذیرند.

    نهضت تولید مستأجر به جای تولید مسکن

    عملکرد منفعلانه وزارت راه و شهرسازی به ویژه به دلیل عدم ورود مؤثر به بازار اجاره و سیاست‌های وزارتخانه‌ای، که صرفاً بر مالکیت متمرکز بود و در زمینه مدیریت بازار اجاره که ۴۸ درصد مردم کرمان و ۸۵ درصد دهک‌های پایین را تحت فشار قرار داده است اقدامی انجام نداده است و این وزارتخانه با مدیریت فرزانه صادق مالواجرد از ابزار‌ها و سیاست‌های مؤثری مانند کنترل سقف اجاره‌بها، مالیات بر خانه‌های خالی و یا تسهیلات ویژه برای ساخت واحد‌های استیجاری به درستی استفاده نکرد.

    براساس داده‌های مرکز آمار ایران، عملکرد وزارت راه و شهرسازی در اجرای قانون در شهر کرمان کمتر از نیم درصد بوده است همچنین تفاوت فاحش بین نیاز ۱۱۰ هزار واحد مسکونی در ۱۰ سال آینده در شهر کرمان و عملکرد حدود ۵۵۰۰ واحد تحویل شده مهم‌ترین عامل طولانی شدن مدت انتظارمسکن است.

    بنابراین، قانون‌گذاری بدون اهرم‌های قوی اجرایی، تخصیص منابع به موقع و نظارت مؤثر، صرفاً در حد شعار باقی می‌ماند و عملکرد کمتر از ۱۰ درصدی در حوزه واگذاری زمین قانون جوانی جمعیت هم صرفا بوروکراسی‌های سنگین و نارسایی‌های مدیریتی در تخصیص زمین را به نمایش می‌گذارد و بس.

    به گزارش تابناک، طولانی بودن مدت انتظار برای مسکن به ویژه برای مردم کرمان، به شکاف عمیق بین عرضه و تقاضا برمی گردد و درحالی که قدرت خرید خانوار‌ها به دلیل تورم و سهم بالای اجاره از درآمد، روز به روز ضعیف‌تر می‌شود، اما وزارت راه و شهرسازی با وجود داشتن ظرفیت زمینی عظیم، اما در اجرای قوانین و تعهداتی مانند جهش تولید مسکن و جوانی جمعیت به شدت ضعیف عمل کرده است.

  • زنگ خطر جدی برای آینده اقتصاد مسکن به صدا درآمد

    زنگ خطر جدی برای آینده اقتصاد مسکن به صدا درآمد

    به گزارش اقتصادران، کاهش محسوس در صدور جواز ساخت‌وساز در تهران طی ماه‌های اخیر، به یک زنگ خطر جدی برای آینده اقتصاد مسکن تبدیل شده است. آمارهای غیررسمی که از سوی فعالان صنفی بازار املاک و اعضای هیات‌مدیره اتحادیه مشاوران املاک مطرح شده از کاهش ۳۰تا۵۰‌درصدی صدور پروانه‌های ساختمانی حکایت دارد؛ روندی که از یک سو نشانه‌ای واضح از رکود عمیق در بخش تولید مسکن است و از سوی دیگر پیامدهایی مستقیم بر قیمت، عرضه، اشتغال، تولید ناخالص داخلی و ثبات بازار خواهد داشت. صدور جواز نقطه آغاز چرخه تولید مسکن بوده بنابراین وقتی موتور تولید خاموش می‌شود موج تورمی و کمبود عرضه در سال‌های آینده اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. تحلیل این روند نه‌تنها برای سازندگان و سیاستگذاران مهم است بلکه برای میلیون‌ها خانواری که در آینده به دنبال مسکن مناسب خواهند بود نیز اهمیت حیاتی دارد.

    رکود ساخت‌وساز؛ نتیجه انباشته‌شدن بحران‌های چندگانه

    روند نزولی صدور جواز ساخت را نمی‌توان یک پدیده مقطعی یا یک نوسان کوتاه‌مدت دانست بلکه این کاهش نتیجه انباشته‌شدن مجموعه‌ای از بحران‌هاست که طی سال‌های اخیر بر بازار ساخت‌وساز سنگینی کردند. تورم مزمن، افزایش شدید هزینه‌های ساخت، تشدید ریسک‌های اقتصادی و سیاسی، سخت‌ترشدن تامین مالی پروژه‌ها، کاهش قدرت خرید خانوارها و حتی افت بازدهی سرمایه‌گذاری در ساخت‌وساز نسبت به دیگر بازارها از مهم‌ترین عوامل این رکود هستند. سازندگان بزرگ که پیشتر موتور محرک تولید مسکن در پایتخت بودند اکنون با تردیدهای متعدد مواجهند: آیا پروژه‌های جدید توجیه اقتصادی دارند؟ آیا بازار توان جذب واحدهای جدید را خواهد داشت؟ آیا سیاست‌های قیمتی دولت یا شهرداری می‌تواند سودآوری پروژه را دچار اختلال کند؟ این مجموعه عوامل باعث شده است سازندگان بسیاری از تصمیم‌گیری برای شروع پروژه‌های جدید عقب‌نشینی کنند.

    نتیجه افزایش هزینه‌های ساخت

    یکی از بنیادی‌ترین دلایل کاهش جواز ساخت افزایش هزینه‌های تمام‌شده مسکن است. قیمت مصالح ساختمانی همچون سیمان، فولاد، شیشه، آلومینیوم و تجهیزات داخلی ساختمان طی یک‌سال گذشته رشدهای انفجاری را تجربه کرده است. به‌ویژه در سال۱۴۰۴ نوسانات شدید قیمت سیمان و فولاد حاشیه سود پروژه‌های ساختمانی را نشانه گرفته و سازندگان را نسبت به آینده بی‌اعتماد کرده است. افزایش قیمت مصالح تنها مشکل نیست بلکه دستمزد نیروهای فنی نیز همزمان با تورم عمومی رشد کرده و هزینه تمام‌شده ساخت را به بالاترین سطح طی دهه اخیر رسانده است. بدون وجود تسهیلات کارآمد و بدون ثبات قیمتی در بازار مواد اولیه انگیزه‌ای برای توسعه پروژه‌های جدید باقی نمی‌ماند. وقتی هزینه ساخت روزبه‌روز افزایش می‌یابد سازنده ترجیح می‌دهد به‌جای شروع پروژه‌ای که سود آن نامعلوم است سرمایه خود را در بازارهای کم‌ریسک‌تری پارک کند.

    کاهش بازدهی اقتصادی پروژه‌ها

    نخست قیمت زمین در تهران رشدهای سرسام‌آوری داشته و سهم زمین در هزینه نهایی پروژه به‌شدت افزایش یافته است. دوم قدرت خرید خانوارها متناسب با رشد قیمت مسکن افزایش نیافته و بازار مصرف‌کننده واقعی کوچک‌تر شده است. سوم مالیات‌های جدید همچون مالیات‌بر خانه‌های خالی و مالیات‌بر معاملات مکرر ریسک‌های سرمایه‌گذاری را افزایش دادند. این روند موجب شده نسبت سود به سرمایه در ساخت‌وساز با سال‌های قبل قابل‌ مقایسه نباشد. حال وقتی بازده کاهش می‌یابد طبیعی است که سازندگان از ادامه فعالیت بازمی‌مانند و صدور جواز ساخت کاهش می‌یابد.

    ریسک‌های اقتصادی و سیاسی؛ عامل نااطمینانی مزمن در بازار

    عامل مهم دیگری که در کاهش جواز ساخت نقش‌آفرین بوده افزایش ریسک‌های سیاسی و اقتصادی است؛ به‌‌ویژه در شرایطی که طی ماه‌های گذشته تنش‌های منطقه‌ای و تحولات جنگ ۱۲‌روزه فضای اقتصادی کشور را در وضعیت بی‌اطمینانی قرار داده است. این بی‌اطمینانی به‌طور مستقیم روی رفتار سرمایه‌گذاران اثر می‌گذارد. سازندگان در چنین محیطی ترجیح می‌دهند از سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت(که ساخت‌وساز یکی از آن‌هاست) فاصله بگیرند. نبود پیش‌بینی‌پذیری در قیمت مصالح، نرخ ارز، سیاست‌های شهرداری‌ها و حتی قوانین ناظر بر ساخت‌وساز موجب شده چرخه تصمیم‌گیری اقتصادی مختل شود. همین عامل به‌تنهایی می‌تواند صدور جواز ساخت را به شدت کاهش دهد زیرا سرمایه‌گذار تنها در شرایطی وارد پروژه‌های چندساله می‌شود که فضای اقتصادی ثبات نسبی داشته باشد.

    ناکارآمدی نظام صدور جواز

    نقش شهرداری‌ها و سازمان‌های متولی صدور پروانه ساخت را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. طی سال‌های گذشته فرآیند اداری مربوط به صدور مجوزهای ساخت‌وساز در بسیاری از مناطق تهران پیچیده‌تر و زمان‌برتر شده است. از طولانی‌شدن زمان بررسی نقشه‌ها گرفته تا هزینه‌های جانبی و گاه غیرقابل پیش‌بینی صدور مجوز همه این عوامل باعث شده سازندگان با موانع اداری بیشتری روبه‌رو شوند. دربرخی مناطق هزینه صدور جواز به حدی افزایش یافته که سهم قابل‌توجهی از هزینه کل پروژه را به خود اختصاص می‌دهد. این شرایط از دید اقتصادی نه‌تنها توجیه‌پذیر نبوده بلکه انگیزه تولید مسکن را کاهش می‌دهد و درنهایت به افت شدید آمار صدور جواز منجر می‌شود. وقتی برای آغاز یک پروژه باید از مسیرهای طولانی و پرهزینه عبور کرد بسیاری از سازندگان عطای پروژه را به لقایش می‌بخشند.

    اختلال در چرخه تقاضا و تولید

    بازار مسکن نه‌تنها به عرضه وابسته بوده بلکه تقاضای موثر نیز نقش بنیادین در تصمیم‌گیری سازندگان ایفا می‌کند. طی سال‌های اخیر قدرت خرید مردم به ‌شدت کاهش یافته و بخش قابل‌توجهی از خانه‌اولی‌ها یا مستاجران توان ورود به بازار خرید را ندارند. این مساله چرخه طبیعی عرضه و تقاضا را مختل کرده است. سازنده زمانی با خیال راحت جواز گرفته و پروژه‌ای را آغاز می‌کند که بداند پس از پایان ساخت واحدها خریدار دارند اما در شرایط فعلی که فاصله بین درآمد خانوار و قیمت مسکن به بالاترین حد تاریخی رسیده بازار تقاضای مصرفی کوچک شده و فروش واحدهای مسکونی با دشواری بیشتری انجام می‌شود. این کاهش تقاضا به‌‌طور مستقیم بر انگیزه سازندگان برای تولید اثر گذاشته و در نهایت باعث کاهش صدور جواز ساخت می‌شود.

    یکی از مهم‌ترین پیامدهای کاهش صدور جواز ساخت تورم شدید در سال‌های آینده است. جواز ساخت امروز مسکن فرداست بنابراین وقتی امروز چرخه ساخت‌وساز کند می‌شود عرضه آینده به‌‌طور قطعی کاهش خواهد یافت. در بازاری مانند تهران که به‌‌شدت تحت فشار تقاضا قرار دارد هرگونه کاهش در عرضه منجر به جهش قیمتی می‌شود. حتی اگر امروز رکود نسبی در معاملات مشاهده شود طی

    دو تا سه‌سال آینده کمبود واحدهای نوساز بازار را دچار اختلال خواهد کرد. تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده که هرگاه جواز ساخت کاهش یافته چند سال بعد قیمت‌ها جهش شدیدی را تجربه کردند. بنابراین افت ۳۰تا۵۰‌درصدی صدور پروانه‌ها پیام مهمی برای آینده دارد: بازار مسکن با تورمی بالا و کمبود جدی عرضه روبه‌رو خواهد شد.

    رکود ساخت‌وساز؛ گسترش بیکاری

    بخش ساخت‌وساز یکی از بزرگ‌ترین حوزه‌های اشتغالزا در اقتصاد ایران است. هزاران کارگر، مهندس، تکنسین، معمار، استادکار، کارگر فصلی و ده‌ها حرفه جانبی به این صنعت وابسته هستند. کاهش صدور جواز ساخت به معنی کاهش پروژه‌های فعال، خوابیدن کارگاه‌ها و در نتیجه بیکاری گسترده است. ازسوی دیگر صنایع مرتبط با ساختمان همچون تولیدکنندگان مصالح، کارگاه‌های نصب تجهیزات، شرکت‌های فنی مکانیک و برق و حتی مشاوران املاک نیز از این رکود تاثیر می‌پذیرند. بنابراین این کاهش جواز فقط یک مساله مربوط به سازندگان نبوده بلکه تبعات وسیع اقتصادی و اجتماعی دارد که می‌تواند نرخ بیکاری را افزایش داده و چرخه اقتصادی کشور را دچار اختلال کند. به این ترتیب رکود ساخت‌وساز به یک رکود فراگیر اقتصادی تبدیل می‌شود.

    تاثیر بر تولید ناخالص داخلی

    ساخت‌وساز سهمی قابل توجه در تولید ناخالص داخلی داشته و در بسیاری از کشورها موتور توسعه اقتصادی محسوب می‌شود. در ایران نیز بخش مسکن بخش مهمی از اقتصاد است که وقتی دچار افت شود بسیاری از شاخص‌های اقتصادی تحت‌تاثیر قرار می‌گیرند. کاهش صدور جواز ساخت نشان‌دهنده کاهش سرمایه‌گذاری در این حوزه بوده و این کاهش سرمایه‌گذاری به معنی افت سهم ساختمان در تولید ناخالص داخلی است. این روند همچنین موجب کاهش درآمدهای دولت از محل صدور پروانه‌ها، عوارض ساخت‌وساز و مالیات‌های مربوطه می‌شود. درنهایت افت این بخش می‌تواند به کاهش رشد اقتصادی، افزایش رکود و فشار بیشتر بر نظام مالی کشور منجر شود.

    در غیاب سیاست‌های حمایتی

    سیاست‌های دولتی و مدیریت شهری در سال‌های اخیر نتوانسته‌ محیطی پایدار، قابل پیش‌بینی و جذاب برای سرمایه‌گذاری در ساخت‌وساز ایجاد کنند. طرح‌های دولتی برای تولید مسکن حمایتی اغلب با تاخیر، کمبود بودجه و مشکلات اجرایی همراه بوده و نتوانسته بخش‌خصوصی را به مشارکت تشویق کند. از سوی دیگر شهرداری‌ها نیز با افزایش هزینه‌های صدور پروانه، پیچیدگی‌های اداری و نبود مشوق‌های مناسب فضای ساخت‌وساز را دشوارتر کردند. در تهران نبود سیاست‌های تشویقی برای ساخت در بافت فرسوده یا پروژه‌های بلندمرتبه‌سازی نیز شرایط را بدتر کرده است. درحالی‌که بسیاری از کشورها با ارائه بسته‌های حمایتی، مالیات‌های ترجیحی یا تسهیل فرآیندهای صدور مجوز سازندگان را ترغیب به تولید بیشتر می‌کنند در ایران این سیاست‌ها یا وجود ندارد یا ناکارآمد بوده و نتیجه آن کاهش محسوس فعالیت‌های ساختمانی است.

    اگر روند کنونی کاهش جواز ساخت ادامه یابد بازار مسکن تهران با بحرانی عمیق‌تر از وضعیت فعلی روبه‌رو خواهد شد. شهر تهران با کمبود ذاتی عرضه مواجه است و جمعیت متراکم، مهاجرت داخلی و افزایش تعداد خانوارها نیاز به تولید مستمر مسکن را دوچندان می‌کند. کاهش شدید جواز ساخت به معنای آن است که در دو تا سه‌سال آینده ورود واحدهای نوساز به بازار به حداقل می‌رسد. این مساله نه‌تنها قیمت‌ها را افزایش داده بلکه شهر را در برابر بحران بافت فرسوده و فرسایش تدریجی ساختمان‌ها آسیب‌پذیرتر می‌کند. در چنین‌شرایطی حتی اگر دولت بخواهد با طرح‌های حمایتی سریع بحران را جبران کند فاصله زمانی بین صدور جواز و تحویل واحدهای مسکونی این امکان را از بین می‌برد. بنابراین اگر امروز برای اصلاح فرآیندها و تشویق سازندگان اقدام نشود بحران آینده بازار مسکن بسیار جدی خواهد بود.

    چگونگی اصلاح روند کنونی

    برای خروج از وضعیت کنونی مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ میان دولت، شهرداری و بخش‌خصوصی لازم است: نخست باید فرآیند صدور جواز ساده‌تر، شفاف‌تر و کم‌هزینه‌تر شود تا سازندگان انگیزه ورود به پروژه‌های جدید را پیدا کنند. دوم حمایت‌های مالی موثر شامل تسهیلات کم‌بهره، ضمانت‌های بانکی و بسته‌های تشویقی برای ساخت در بافت فرسوده ضروری است. سوم تثبیت نسبی قیمت مصالح و بازار ارز می‌تواند اعتماد سرمایه‌گذاران را بازگرداند. چهارم باید سیاست‌های مالیاتی بازنگری شود و به‌جای فشار بر تولیدکنندگان بازار سوداگری هدف قرار گیرد. درنهایت دولت باید به‌‌طور جدی در اجرای پروژه‌های بزرگ‌مقیاس یا مشارکت با بخش‌خصوصی ورود کند تا موتور ساخت‌وساز دوباره روشن شود. بدون چنین اقداماتی کاهش جواز ساخت نه‌تنها جبران نشده بلکه هرسال عمیق‌تر خواهد شد.

    سخن پایانی

    کاهش ۳۰تا۵۰‌درصدی صدور جواز ساخت‌وساز در تهران یک هشدار جدی و بی‌سابقه است. این روند نشان‌دهنده کاهش سرمایه‌گذاری، افزایش ریسک‌ها، افت بازده اقتصادی پروژه‌ها، پیچیدگی‌های اداری و تضعیف عرضه در آینده است. اگر امروز به این هشدار توجه نشود چندسال بعد بازار مسکن با بحران کمبود عرضه، جهش قیمتی، افزایش بیکاری و رکود عمیق مواجه خواهد شد. اکنون زمان آن رسیده که سیاست‌گذاران، سازندگان و مدیریت شهری با نگاهی جامع و بلندمدت برای احیای صنعت ساخت‌وساز اقدام کنند چراکه آینده بازار مسکن پایتخت به تصمیمات امروز وابسته است.

     

  • مستاجران زیربار سنگین اجاره / تولید مسکن در ایران به‌شدت کاهش یافت

    مستاجران زیربار سنگین اجاره / تولید مسکن در ایران به‌شدت کاهش یافت

    به گزارش اقتصادران، ساختار طبقاتی جامعه به‌گونه‌ای دگرگون شده که بسیاری از تحلیلگران اقتصادی معتقدند قشر متوسط -که زمانی ستون تعادل اجتماعی و موتور محرک توسعه به شمار می‌رفت- عملا در حال حذف شدن است. فشار تورمی مزمن، رشد سرسام‌آور هزینه‌های زندگی و محدودیت فرصت‌های اقتصادی باعث شده که بخش قابل‌توجهی از خانوارها از سطح معیشتی متوسط به طبقه فرودست سقوط کنند. امروز جامعه بیش از هر زمان دیگری دچار دوگانه‌ «دارا» و «ندار» شده است؛ گروه کوچکی که از تورم دارایی‌ها سود می‌برد و جمعیت گسترده‌ای که زیر بار هزینه‌های روزافزون به‌ویژه هزینه مسکن در حال فرسایش اقتصادی است. مسکن که به‌طور سنتی اصلی‌ترین شاخص سنجش ثبات مالی خانوارها و نماد امنیت اجتماعی بود، اکنون به کالایی لوکس و خارج از دسترس تبدیل شده است.

    ناتوانی درآمدها در همخوانی با واقعیت بازار

    بررسی‌ها حاکی از آن هستند که میانگین قیمت هر مترمربع آپارتمان در تهران تا پایان شهریور۱۴۰۴ به حدود ۸/‌‌۱۲۵‌میلیون تومان رسیده است؛ رقمی‌که در مقایسه با قدرت خرید اغلب خانوارهای شهری نه‌تنها غیرمنطقی بلکه از منظر اقتصادی غیرقابل‌پشتیبانی به‌نظر می‌رسد. رشد قیمت‌ها در شرایطی رخ داده که تقاضای مصرفی واقعی به‌میزان چشمگیری سقوط کرده و بخش بزرگی از معامله‌گران بازار مسکن یا سرمایه‌گذاران سفته‌باز بوده‌اند یا افرادی که دارایی‌های‌شان بر اثر تورم به‌ناچار به بازار مسکن پناه برده است. در مقابل درآمد حقوق‌بگیران، بازنشستگان و کارگران به‌هیچ‌وجه با آهنگ تورم عمومی و به‌ویژه تورم مسکن همگام نشده است. این شکاف عظیم میان هزینه و درآمد، یکی از اصلی‌ترین محرک‌های حذف قشر متوسط از ساختار اقتصادی جامعه و بزرگ‌تر شدن طبقه کم‌درآمد محسوب می‌شود.

    فشار خردکننده اجاره‌نشینی

    همزمان با رشد افسارگسیخته قیمت مسکن، بازار اجاره نیز به نقطه‌ای رسیده که برای بسیاری از خانوارها تحمل‌ناپذیر شده است. به‌گفته یکی از اعضای کمیسیون عمران مجلس، هزینه مسکن بین ۵۰ تا ۷۰‌درصد سبد هزینه خانوارها را تشکیل می‌دهد؛ سهمی‌که از منظر اقتصاد خانوار کاملا غیرعادی و نشانه روشنی از بحران ساختاری است. امروز بیش از نیمی از جمعیت تهران مستاجر هستند و این نسبت همچنان رو به افزایش است. برای بسیاری از این خانوارها، تامین مبلغ اجاره‌بها تنها با صرف‌نظر کردن از نیازهای اساسی مانند سلامت، آموزش و حتی تغذیه ممکن شده است. افزایش بی‌سابقه اجاره‌ها ده‌ها‌هزار خانوار را مجبور به مهاجرت از تهران یا سکونت در واحدهای کوچک، فرسوده و کم‌کیفیت کرده است؛ روندی که علاوه‌بر کاهش استاندارد زندگی، موجب گسترش فقر شهری و تشدید آسیب‌های اجتماعی خواهد شد.

    تولید ناچیز مسکن؛ حلقه گمشده امنیت اقتصادی خانوارها

    پیامدهای اجتماعی و اقتصادی

    اقتصاد مسکن در ایران دیگر صرفا یک بازار مالی نیست؛ به نقطه‌ای رسیده که آثار آن به شکل مستقیم بر بافت اجتماعی جامعه، وضعیت اشتغال، کیفیت زندگی و حتی مهاجرت داخلی و خارجی اثر می‌گذارد. حذف قشر متوسط در بلندمدت به معنای تضعیف تقاضای موثر، کاهش مشارکت اجتماعی، کوچک‌شدن اقتصاد رسمی و گسترش بی‌عدالتی است. افزایش تعداد مستاجران بدون توان مالی پایدار موجب بالا رفتن ریسک بی‌خانمانی پنهان، مهاجرت اجباری و شکل‌گیری سکونتگاه‌های غیراستاندارد خواهد شد. کاهش امنیت روانی و مالی خانوارها، افت بهره‌وری نیروی کار و افزایش شکاف طبقاتی از دیگر پیامدهایی است که در صورت ادامه روند فعلی دامنگیر جامعه خواهد شد.

    ضرورت بازتعریف سیاست‌های مسکن و احیای قشر متوسط

    شواهد موجود به‌روشنی نشان می‌دهد که بحران مسکن به مرحله‌ای رسیده که بدون اصلاحات ساختاری گسترده در سیاست‌های مالی، تولیدی و حمایتی قابل‌حل نیست. مسکن باید از کالایی سوداگرانه به کالایی مصرفی و حامی ثبات اجتماعی تبدیل شود. بازگشت قشر متوسط – یا حداقل جلوگیری از کوچک‌تر شدن آن- مستلزم افزایش قدرت خرید واقعی، توسعه تولید انبوه مسکن با مدل‌های نوین مشارکتی، مهار تورم دارایی و بازگشت نظارت موثر دولت است. در غیر این صورت، روند حذف طبقه متوسط سرعت بیشتری خواهد گرفت و بحران مسکن از یک مساله اقتصادی، به یک بحران ملی و تهدیدکننده امنیت اجتماعی تبدیل خواهد شد.

    احتمال افزایش بیشتر اجاره‌بها

    علیرضا محمدی، کارشناس مسکن در گفت‌و‌گو با «جهان‌صنعت» گفت: طی چند سال گذشته، تورمی که بر بازار مسکن حاکم بوده، کمتر از تورم موجود در بازارهای سرمایه‌ای دیگر مانند طلا و ارز بوده است اما با این حال مسکن همچنان بخش بزرگی از هزینه خانوار را دربر می‌گیرد.

    او اضافه کرد: هزینه‌های اجاره‌خانه نیز از نرخ واحدهای مسکونی تبعیت می‌کند؛ هزینه‌هایی که هنوز هم به تعادل قیمت مسکن نرسیده‌اند. به‌نظر می‌رسد که نرخ اجاره مسکن حداقل به میزان تورم افزایش خواهد یافت.

    محمدی همچنین گفت: در حال حاضر سکونت در نقاط متوسط شهرهای بزرگ مانند تهران برای قشر متوسط جامعه امری دشوار است. پس از اینکه طرح اخراج اتباع بیگانه از کشور اجرایی شد – افرادی که بیشتر در نقاط پایین شهرها سکونت داشتند- تا حدودی شاهد کاهش اجاره‌بها بودیم چراکه حجم زیادی از تقاضا از بازار مسکن خارج شد. کارشناس مسکن افزود: با این تفاسیر باز هم قیمت‌ها با درآمدی که قشر متوسط جامعه دارند، همخوانی ندارد؛ درآمدهایی که سازمان تامین اجتماعی برای کارمندان مشخص کرده است.

    محمدی گفت: این موضوعات باعث گسترش حاشیه‌نشینی شده است. بیشتر اقشار متوسط جامعه، در حال حاضر در شهرهای اقماری کلانشهرها و شهرهای بزرگ سکونت دارند. به عبارتی امروزه شاهد مهاجرت معکوس هستیم؛ مهاجرت‌هایی که از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک‌تر و به اجبار صورت می‌گیرند. او اضافه کرد: افزایش میزان حقوق مشخص‌شده توسط دولت برای قشر متوسط جامعه که بیشترشان را کارمندان و کارگران تشکیل می‌دهد، هیچ سنخیتی با تورم ندارد. عدد اعلام‌شده برای تورم نزدیک به ۴۰‌درصد است؛ عددی‌که به‌نظر واقعی نمی‌آید. این در شرایطی است که ‌درصد افزایش حقوق کارمندان و کارگران بسیار بسیار کمتر از میزان افزایش حقوق و دستمزدهای آنان است. این کارشناس مسکن خاطرنشان کرد: این روزها قشر متوسط روزبه‌روز در حال کوچک‌تر شدن است. مهاجرت معکوس تشدید شده و حاشیه‌نشینی گسترش یافته است.

    واکنش کُند ولی ناگزیر مسکن

    محمدی در ادامه گفت: چنانچه قرار باشد شرایط بازر مسکن به همین صورت پیش برود –به‌طوری‌که میزان افزایش قیمت در این بازار کمتر از بازارهای موازی باشد- شرایط برای قشر متوسط مناسب‌تر خواهد شد تا بتوانند واحدهای مسکونی بهتری تهیه کنند اما باید توجه داشت که این موضوع بعید به‌نظر می‌رسد. با توجه به شرایط موجود، بازار مسکن همواره پس از مدتی با تورم عمومی هماهنگ می‌شود؛ این هماهنگی با توجه به واکنش‌های کند مسکن به شرایط اقتصادی، کمی زمان‌بر خواهد بود. او اضافه کرد: این اتفاق خواه‌ناخواه در آینده رخ خواهد داد.

    پیامدهای شرایط «نه جنگ، نه صلح»

    این کارشناس مسکن گفت: طرح‌های تشویقی دولتی مانند افزایش میزان وام مسکن و کمک هزینه‌های اجاره‌خانه هیچ تناسبی با واقعیت‌های بازار مسکن و اقتصاد کشور ندارند. محمدی در ادامه بیان کرد: واکنش بازار مسکن به تورم عمومی مدتی است کندتر از پیش نیز شده است؛ موضوعی که از شرایط «نه جنگ، نه صلح» ناشی می‌شود. چنانچه سایه جنگ از روی ایران برداشته شود، باز هم شاهد این خواهیم بود که تورمی افسارگسیخته گریبانگیر مسکن شود؛ موضوعی که از گرانی نرخ نهاده‌های ساختمانی و رشد نرخ ارز نشات می‌گیرد. او افزود: باید توجه داشت که بروز نیافتن تورم در بازار مسکن تنها به خاطر سایه‌ای است که جنگ همچنان بر سر ایران انداخته است.

    اگر این سایه از سر کشورمان برداشته شود، شاهد افزایش قیمت‌ها خواهیم بود. محمدی در پایان گفت: به‌طور کلی، تا زمانی که اقتصاد کشور بیمار باشد و تحریم‌ها تداوم داشته باشند، افزایش قیمت‌ها و اختلاف میان واقعیت‌های بازار و میزان دستمزدها را شاهد خواهیم بود. در چنین شرایطی قشر متوسط روزبه‌روز آب می‌رود و کوچک‌تر و تبدیل به قشر ضعیف جامعه می‌شود. به نظر می‌رسد در آینده شاهد گسترش حاشیه‌نشینی، افزایش مهاجرت‌های معکوس و اتفاقات ناگوار اجتماعی باشیم.

  • رکود شدید و قفل‌شدگی در بازار مسکن / گودرزی: عده ای بر قیمت‌های غیرواقعی اصرار دارند

    رکود شدید و قفل‌شدگی در بازار مسکن / گودرزی: عده ای بر قیمت‌های غیرواقعی اصرار دارند

    به گزارش اقتصادران، در ماه‌های اخیر، بازار مسکن در وضعیتی میان رکود عمیق و تحرک‌های محدود قرار گرفته است.

    از یک‌سو، ثبات طولانی‌مدت قیمت‌ها، کاهش شدید قدرت خرید و نبود تغییر در وام‌ها و دستمزدها باعث شده بخش بزرگی از تقاضای مصرفی از چرخه معاملات خارج شود. در کنار این موارد، فقدان آمارهای رسمی و تأخیر در انتشار داده‌های معاملاتی، ارزیابی دقیق شرایط بازار را دشوار کرده و بر قفل‌شدگی موجود افزوده است.

    در برخی مناطق مصرفی افزایش محدود معاملات دیده شد؛ تحرکی که بیش از آن‌که نشانه تغییر بنیادین باشد، به نظر تحت تأثیر نوسان‌های تورمی و ارزی قرار داشته و با بروز تنش‌های سیاسی و امنیتی دوباره فروکش کرده است. فشار تورم عمومی، رشد هزینه مصالح و کمبود نیروی کار نیز شرایط را برای سازندگان دشوارتر کرده و سرعت ساخت‌وساز را کاهش داده است.

    مجید گودرزی گفت: در بازار مسکن با رکود شدید و قفل‌شدگی مواجهیم. فروشندگان حاضر نیستند قیمت‌های پایین‌تر پیشنهاد دهند و به همین دلیل، هم سرمایه‌گذاران و هم خریداران مصرفی در سطح فعلی قیمت‌ها قادر به خرید نیستند. در این مدت نیز در مؤلفه‌های اثرگذار بر بازار مسکن، چه در حوزه وام‌ها، چه قدرت خرید و دستمزدها و چه کاهش قیمت‌ها، تغییر خاصی رخ نداده است.

    او افزود: افراد بر قیمت‌های غیرواقعی اصرار دارند و به امید بازگشت دوباره تورم شدید چنین رفتاری را ادامه می‌دهند؛ در حالی که با توجه به توان خرید مردم، چنین انتظاری قابل تحقق نیست. همچنین اقداماتی از سوی دولت انجام می‌گیرد که متأسفانه به نفع دلالان مسکن است؛ از جمله خودداری از افشای قیمت‌های واقعی معاملات و عدم انتشار آمار رسمی.

    او ادامه داد: افزایش دوباره قیمت‌ها لزوماً موجب رونق نمی‌شود؛ زیرا بخش عمده خریداران مسکن مصرفی هستند. اگر بازار مسکن بخواهد برای سرمایه‌گذارانی که در بازارهای موازی بازدهی‌های بالا دارند جذاب شود، عملاً با فروپاشی مواجه خواهد شد. کتمان واقعیت و عدم انتشار آمارهای رسمی به بازار آسیب می‌زند. کاهش قیمت‌ها قطعی است و چاره‌ای جز این وجود ندارد. تعادل فقط زمانی برقرار می‌شود که یا قدرت خرید مردم افزایش یابد یا قیمت‌ها کاهش پیدا کند.

    او گفت: با توجه به افزایش تورم، پس‌انداز مردم نیز کاهش یافته و امکان پس‌انداز مؤثر وجود ندارد. بازارهای موازی برای سرمایه‌گذاران جذاب‌تر شده‌اند، زیرا مسکن طی سال‌های گذشته جهش‌های شدید داشته و برای رسیدن به نقطه تعادل چند سال زمان لازم است.

    او توضیح داد: کمبود آب می‌تواند به یک بحران جدی تبدیل شود و تاکنون نیز اثرات عمیقی بر بازار مسکن داشته است، چون خریداران تمایل ندارند واحدی بخرند که احتمال بی‌آبی در آن زیاد باشد. بخش ساخت‌وساز به‌شدت کاهش یافته است. برخی تولیدکنندگان می‌کوشند محصولات خود را با قیمت جهانی عرضه کنند، در حالی که تولید را با دستمزدهای بسیار پایین داخلی و با مواد اولیه یارانه‌ای انجام می‌دهند. این نوعی کلاهبرداری است.

  • نیمی از مردم مستأجر هستند؛ اما وزارت راه و شهرسازی حتی یک اتاق هم برایشان ندارد!

    نیمی از مردم مستأجر هستند؛ اما وزارت راه و شهرسازی حتی یک اتاق هم برایشان ندارد!

    به گزارش اقتصادران، ابوالفضل مشکینی گفت: برای انبوه سازان، مشاوران، پیمانکاران و همه بخش‌های حوزه مسکن قسمت‌های مدیریتی در وزارت راه و شهرسازی داریم ولی برای ۵۰ درصد مستاجری که در جامعه داریم، اتاقی وجود ندارد.

    وی در ادامه افزود: در قانون اساسی آمده که دولت باید برای کارگران شهری، زوج‌های جوان، سالمندان فاقد درآمد کافی، زنان سرپرست خانوار، معلولان و گروه‌های آسیب پذیر مسکن تهیه کند.

  • مسکن کارگران؛ از شعار تا واقعیت / کارگری که ۱۵ میلیون تومان حقوق می‌گیرد چطور متقاضی واحدهای مسکن ملی باشد؟

    مسکن کارگران؛ از شعار تا واقعیت / کارگری که ۱۵ میلیون تومان حقوق می‌گیرد چطور متقاضی واحدهای مسکن ملی باشد؟

    به گزارش اقتصادران، بحران مسکن سال‌هاست به یکی از اصلی‌ترین عوامل فشار معیشتی بر کارگران تبدیل شده است. اگرچه طبق اصل ۳۱ قانون اساسی، تأمین مسکن متناسب با نیاز برای همه شهروندان به‌ویژه اقشار کم‌درآمد وظیفه دولت است، اما کارگران همچنان بیشترین سهم از درآمد خود را صرف هزینه‌های سرسام‌آور مسکن می‌کنند.

    گزارش‌های رسمی، سهم مسکن از هزینه‌های خانوار شهری را بیش از ۴۰ درصد اعلام می‌کنند، اما کارشناسان معتقدند این سهم برای خانوارهای کارگری بسیار بالاتر است و در مواردی به ۷۰ تا ۸۰ درصد می‌رسد.

    در چنین وضعیتی، حق مسکن کارگران نیز عملاً هیچ کمکی به تأمین نیازهای حداقلی آنان نمی‌کند. حق مسکن ۹۰۰ هزار تومانی که بسیاری از کارگران حتی از آن نیز بی‌بهره‌اند فاصله‌ای جدی با واقعیت بازار مسکن دارد. هزینه‌های مسکن هر سال جهش چندبرابری را تجربه می‌کند و این رقم کوچک نه توان جبران هزینه‌ها را دارد و نه با وظایف حاکمیتی دولت در حوزه تأمین مسکن متناسب است.

    آنچه بیش از همه به چشم می‌آید، نبود برنامه‌ریزی مؤثر برای مسکن کارگری و تبدیل‌شدن وعده‌ها به شعارهای تکراری است.

    پرویز زعیمی (فعال صنفی کارگران ایران پوپلین رشت) در ابتدای گفتگو اظهار کرد: دولت‌های پس از انقلاب همواره درباره عدالت و به‌ویژه موضوع مسکن سخن گفته‌اند. اما واقعیت این است که در سال‌های ابتدایی انقلاب و حتی در دوران جنگ، توجه به معیشت و مسکن کارگران به‌مراتب بیشتر از الان بود. بسیاری از کارگرانی که امروز صاحب خانه هستند، در همان سال‌ها توانستند مسکن بگیرند.

    او ادامه داد: هرجا یک مرکز صنعتی تعریف می‌شد، در کنار آن واحدهای مسکونی کارگری نیز پیش‌بینی می‌کردند. نمونه روشن آن کارخانه ایران پوپلین است؛ مجموعه‌ای ۲۵ هکتاری که برای کارگران ۴۸ واحد مسکونی ساختند و حتی تا مرحله سفت‌کاری هم پیش رفت، اما پس از جنگ این روند رها شد؛ نه به کارگران واگذار شد و نه از آن زمین استفاده شد، آن واحدها همچنان نیمه‌کاره باقی مانده است.

    زعیمی افزود: بعد از جنگ، همه مسئولان به سمت رفاه‌نشینی رفتند و قشر ضعیف – از جمله کارگران – فراموش شد. تنها در دوره‌ای بخش کوچکی از کارگران از طریق طرح مسکن مهر، صاحبخانه شدند؛ بعد از آن، هرچه دیدیم و شنیدیم، فقط شعار بود.

    حق مسکن ناکافی

    او در مورد حق مسکن کارگران گفت: حق مسکن ۹۰۰ هزار تومانی که حتی همه کارگران دریافت نمی‌کنند، عملاً هیچ نسبتی با واقعیت بازار مسکن ندارد. بیش از نیمی از کارگران کشور بیمه نیستند یا شغل آزاد دارند و حتی همین مبلغ نیز به آن‌ها نمی‌رسد. چگونه می‌توان انتظار داشت کارگری که ۱۵ میلیون تومان حقوق می‌گیرد و حق مسکن‌اش ۹۰۰ هزار تومان است، بتواند متقاضی واحدهای طرح مسکن ملی باشد؟ دولت خود اقساط و شرایطی گذاشته که با توان کارگر قابل قیاس نیست.

    او توضیح داد: اگر دولت واقعاً قصد دارد برای قشر کارگر مسکن فراهم کند، باید از مدل‌هایی مانند اجاره به شرط تملیک یا وام‌های بلندمدت با مبالغ بالا و دوره بازپرداخت طولانی استفاده کند؛ مشابه آنچه برای کارکنان بانک‌ها یا دستگاه‌های اداری وجود دارد. اما نه‌تنها این کار انجام نشده بلکه حق مسکن کارگران هم افزایش معناداری نداشته است. امروز تورم و هزینه‌های مسکن از صد درصد هم عبور کرده، اما دولت سالانه ۲۰ تا ۲۵ درصد دستمزد را بالا می‌برد؛ این اصلاً عادلانه نیست.

    فقدان الزام برای ساختِ مسکن کارگری

    زعیمی ادامه داد: یکی از مشکلات بزرگ این است که در دهه‌های اخیر دولت  هنگام صدور مجوز برای ایجاد واحدهای صنعتی، کارفرمایان را ملزم به ساخت مسکن کارگری نکرده است، نتیجه این شده که شرکت‌های زیادی ایجاد شده‌اند، اما کنارشان هیچ واحد مسکونی برای کارگران تعریف نشده است.

    او افزود: نمونه آن شهرک‌های صنعتی است؛ در شهرک‌های صنعتی برای همه چیز فکر شده: آتش‌نشانی، کلانتری، خدمات شهری، اما برای مسکن کارگران هیچ برنامه‌ای وجود ندارد. کارگران از شهرهای مجاور با سرویس رفت‌وآمد می‌کنند و این رویکرد کاملاً اشتباه است.

    راهکارهای پیشنهادی

    زعیمی در ادامه گفت: اینکه امروز گفته می‌شود ۹۴ هزار واحد مسکن کارگری ساخته خواهد شد، بیشتر شبیه یک سنگ بزرگ است که علامت نزدن است؛ چون با شرایط فعلی هیچ کارگری قادر به خرید آن نخواهد بود. کارفرما نیز در وضعیت فعلی غالباً درگیر پرداخت حقوق، بیمه، مالیات و هزینه‌های تولید است و عملاً توان ساخت مسکن ندارد.

    او پیشنهاد کرد: دولت باید وام‌های بلندمدت و قابل‌پرداخت برای کارگران تعریف کند و ضمانتش را به‌عهده کارفرما بگذارد، همان‌طور که پرداخت بیمه برای کارفرما الزام قانونی است. بخش بزرگی از کارگران امنیت شغلی ندارند؛ قراردادهای سه‌ماهه دارند یا کار فصلی انجام می‌دهند. کسی با چنین شرایطی نمی‌تواند وام بلندمدت مسکن بگیرد.

    زعیمی افزود: اگر دولت می‌خواهد واقعاً کاری انجام دهد، یا باید خود مسکن بسازد و بدون پیش‌پرداخت در اختیار کارگران قرار دهد، یا باید الزام بگذارد که کارفرمایان وام‌های بلندمدت با ضمانت خودشان برای کارگران دریافت کنند. در کشورهای اروپایی مسکن را دولت می‌دهد؛ اما در کشور ما وزارت مسکن و شهرسازی وجود دارد بدون اینکه عملاً مسکنی ساخته شود. حتی سیستم وام‌دهی هم به نوعی به دلالی تبدیل شده؛ بانک مسکن می‌گوید وام نداریم مگر اینکه اوراق بخرید، یعنی خود دولت مردم را به سمتِ خرید اوراق چند ده میلیونی سوق می‌دهد.

    نقش ناکافی کارگران در تصمیم‌گیری

    او گفت: کارگران در ساختار حکمرانی هیچ نقشی ندارند. در شورای تعیین دستمزد هم دولت عملاً بدون نظر کارگران تصمیم می‌گیرد. تا زمانی که کارگر نقش تعیین‌کننده نداشته باشد، نمی‌تواند دولت را به انجام تعهداتش ملزم کند.

    او در ارتباط با راه حل پیشنهادی توضیح داد: نمایندگان مجلس، به‌ویژه کمیسیون اجتماعی که عملاً کمیسیون کارگری است، باید طرحی جامع برای مسکن کارگری ارائه کنند و برای آن در بودجه سالانه ردیف اعتباری بگذارند. همچنین کمیسیون‌های کارگری در استانداری‌ها باید مشکلات معیشتی و مسکن کارگران را جمع‌بندی و به مجلس منتقل کنند. اما عملاً چنین اتفاقی نمی‌افتد و به‌جای کار کارشناسی، جلسات و همایش‌های بی‌نتیجه برگزار می‌شود.

    تجربه مسکن مهر و وضعیت فعلی

    زعیمی با اشاره به تجربه مسکن مهر گفت:  اکنون تورم لحظه‌ای است؛ قیمت لبنیات و مرغ هر هفته بالا می‌رود و هیچ‌کس پاسخگو نیست. در چنین شرایطی چگونه کارگر می‌تواند صاحب خانه شود؟

    او جمع‌بندی کرد: من معتقدم همه این وعده‌ها در حد شعار است. اگر مجلس بخواهد، می‌تواند دولت را ملزم کند که برای کارگران مسکن بسازد، همان‌طور که برای نمایندگان خود، ردیف اعتباری جهت مسکن پیش‌بینی کرده است اما متأسفانه اراده‌ای برای انجام این کار وجود ندارد.

  • ضربه شدید کم‌کاری بانک‌ها به نهضت ملی مسکن / هزینه ساخت مسکن ملی چند برابر شد!

    ضربه شدید کم‌کاری بانک‌ها به نهضت ملی مسکن / هزینه ساخت مسکن ملی چند برابر شد!

    به گزارش اقتصادران، قانون جهش تولید مسکن در مرداد ۱۴۰۰ با هدف ساخت ۴ میلیون واحد مسکونی در ۴ سال تصویب شد؛ قانونی که اختصاص زمین رایگان و ارزان دولتی و تخصیص تسهیلات بانکی ۲ ستون اصلی آن بود؛ اما در ۴ سالگی نهضت ملی مسکن، آنچه مشخص است یکی از این ستون‌ها بسیار سست‌تر از هدف‌گذاری‌ها بوده و عملاً پیشبرد این طرح ملی را مختل کرده است.

    تعهد و عمل بانک‌ها

    همشهری نوشت: ماده ۴ قانون جهش تولید مسکن مصوب ۱۴۰۰ بانک‌ها و مؤسسات اعتباری را مکلف کرده بود حداقل ۲۰ درصد از کل تسهیلات سالانه خود را به بخش مسکن اختصاص دهند؛ به‌گونه‌ای که در همان سال نخست، پرداخت ۳۶۰ هزار میلیارد تومان تسهیلات تضمین شود و در سال‌های بعد این سهم ۲۰ درصدی متناسب با تورم افزایش پیدا کند.

    البته اجرای این تکلیف هیچ‌گاه با اهداف قانون همخوانی نداشت؛ به‌گونه‌ای که گزارش دیوان محاسبات کشور نشان می‌دهد بانک‌ها طی دوره ۴ ساله منتهی به ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ از مجموع ۲۲۲۱ هزار میلیارد تومانی تعهدی که برای پرداخت تسهیلات به پروژه‌های نهضت ملی داشتند، فقط ۶۰۱ همت به این طرح وام داده‌اند و ۷۳ درصد تعهدات آنها ایفا نشده است. به بیان ساده، چیزی حدود ۱۶۲۰ همت از منابعی که باید موتور مالی نهضت ملی مسکن می‌شد، هرگز وارد پروژه‌ها نشد.

    خسارت بانک‌ها به اقشار کم‌درآمد

    کم‌کاری بانک‌ها، پیامدهای اقتصادی بسیار سنگینی برای متقاضیان نهضت ملی مسکن که اقشار کم‌درآمدتر جامعه محسوب می‌شوند به‌جا گذاشت.

    نهضت ملی مسکن بر مبنای ساخت در زمان کوتاه و با استفاده همزمان از آورده متقاضی و وام بانکی طراحی شده بود. اما وقتی تسهیلات در موعد مقرر تزریق نشد، پروژه‌ها چاره‌ای جز ادامه مسیر با اتکای تقریباً کامل به آورده نقدی متقاضیان نداشتند. نتیجه آن شد که در بسیاری از پروژه‌ها، سهم آورده خانوارها از چند صد میلیون به حوالی یک میلیارد تومان رسید و کل بار افزایش هزینه ساخت به متقاضیان تحمیل شد؛ اتفاقی که اساساً قرار نبود شامل حال متقاضیان شود.

    از سوی دیگر، تأخیر در تأمین مالی، پروژه‌ها را در معرض یکی از بی‌رحم‌ترین واقعیت‌های اقتصادی ۴ سال اخیر قرار داد؛ تورم. هزینه ساخت‌وساز، مصالح و دستمزد در این مدت جهش‌های پیاپی را تجربه کرد به‌گونه‌ای که بنا به محاسبات غیررسمی، هرماه تأخیر، معادل افزایش متوسط ۴ تا ۶ درصدی هزینه‌های ساخت بوده است.

    اگر بانک‌ها تعهدات خود را اجرا می‌کردند و پروژه‌ها طبق تقویم پیش می‌رفت، حجم بزرگی از عملیات عمرانی در سال‌های نخست انجام می‌شد؛ سال‌هایی که هزینه ساخت به‌مراتب پایین‌تر بود و متقاضیان در حال واریز آورده ۴۰ میلیون تومانی بودند؛ اما با همکاری نکردن بانک‌ها، فرصت احداث بنا با قیمت ارزنده از دست رفت و حالا متقاضیان باید آورده‌های صدمیلیونی و بالاتر واریز کنند.

    پیش‌ازاین، گزارش‌های مرکز پژوهش‌های مجلس نیز تأیید کرده بود که بانک‌ها بزرگ‌ترین مانع در مسیر اجرای نهضت ملی بوده‌اند. طبق گزارش این مرکز، در سال نخست اجرای طرح، فقط ۱۴ درصد تعهدات بانکی محقق شده بود و بعد از ۴ سال، گزارش‌های رسمی از رسیدن این عدد به ۲۷ درصد حکایت دارد؛ رقمی که با هدف‌گذاری قانون فاصله‌ای عمیق دارد.

    اتفاق عجیب دیگر این است که قانون جهش تولید مسکن در تلاش بود سهم مسکن از تسهیلات بانکی را به ۲۰ درصد برساند درحالی‌که طبق آمارهای بانک مرکزی، سهم مسکن از کل تسهیلات بانکی که در زمان تصویب این قانون بالای ۶ درصد بوده، در ۵ ماه امسال به ۳.۲ درصد رسیده و عملاً نصف شده است.

    جریمه و خسارت سنگین تخلف بانک‌ها

    براساس تبصره ۵ ماده ۴، سازمان امور مالیاتی باید ۲۰ درصد تعهدات انجام‌نشده بانک‌ها را اخذ کند؛ رقمی که برای دوره مورد بررسی حدود ۳۲۴ هزار میلیارد تومان برآورد می‌شود.

    دیوان محاسبات اعلام کرده است پس از پایان مهلت قانونی، ترک فعل بانک‌های عامل پیگیری خواهد شد؛ اما بانک‌ها در تلاش هستند از راه‌های حقوقی خود را از پرداخت این جرائم معاف کنند.

    این در حالی است که بانک‌ها همواره متهم به پرداخت تسهیلات صوری به زیرمجموعه‌ها و وابستگان خود بوده‌اند و اکنون مبلغ مطالبات غیرجاری آنها به ۱۲۶۸ همت می‌رسد که ۴۵۵ هزار میلیارد تومان از آن فقط مربوط به ۱۰۰ شخص حقوقی است.

    اکنون پرسش اصلی این است که اگر بانک‌ها در ۴ سال گذشته به تکالیف قانونی خود عمل می‌کردند، نهضت ملی مسکن امروز چه موقعیتی داشت؟ براساس حجم تعهدات پرداخت‌نشده، می‌توان تصور کرد که بخش بزرگی از پروژه‌ها حداقل یکی دو سال زودتر به مرحله بهره‌برداری می‌رسید؛ یعنی پیش از جهش‌های سنگین تورمی سال‌های ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴.در آن صورت هم سرعت ساخت بالا می‌رفت، هم هزینه نهایی واحدها چند صد میلیون تومان کمتر می‌شد و هم فشار مالی از دوش متقاضیان برداشته می‌شد.