دسته: سیاسی

  • مچ اندازی ترامپ و شی در چین!

    مچ اندازی ترامپ و شی در چین!

    به گزارش اقتصادران، قرار است دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده و شی جین پینگ، رئیس جمهور جمهوری خلق چین، در تاریخ ۱۴ و ۱۵ مه در پکن دیدار کنند، نشستی که در ماه مارس پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران به تعویق افتاد. این اولین سفر رسمی یک رئیس جمهور آمریکا به چین از سال ۲۰۱۷ -زمانی که ترامپ برای اولین بار به قدرت رسید- است.

    تنش‌های ژئوپلیتیکی، به ویژه در حوزه تجارت، تایوان، جنگ ایران و هوش مصنوعی بر این نشست سایه افکنده است. در همین حال، اقتصاد جهانی هم‌چنان اثرات افزایش قیمت نفت و گاز ناشی از بسته شدن تنگه هرمز و جنگ تجاری در حال وقوع بین ایالات متحده و چین را احساس می‌کند.

    پنج کارشناس شورای روابط خارجی جنبه‌های مختلف رابطه ایالات متحده و چین و انتظارات از این نشست را تجزیه و تحلیل کرده‌اند.

    فرصتی برای مدیریت بحران؛ طلوع شرق و افول غرب؟

    به باور راش دوشی، عضو ارشد سی. وی. استار برای مطالعات آسیا و مدیر طرح استراتژی چین در شورای روابط خارجی، وقتی دونالد ترامپ در ۱۴ مه به پکن برسد، این نشست بسیار کوتاه‌تر از آخرین سفر او در سال ۲۰۱۷ خواهد بود. در آن زمان، شی جین پینگ یک «بازدید رسمی» ترتیب داد که شامل یک شام خصوصی در شهر ممنوعه، رژه در میدان تیان‌آن‌من و مراسم رونمایی از ۲۵۰ میلیارد دلار قرارداد تجاری در تالار بزرگ بود. اکنون، ترامپ با رهبر چین که متقاعد شده که در حال پیروزی است، دیدار ساده‌تری خواهد داشت.

    شی مدت‌هاست که به دستیارانش گفته که «شرق در حال ظهور و غرب در حال افول است» و «زمان و شتاب» به نفع چین است. اعتماد به نفس او سال گذشته زمانی بیشتر شد که با استفاده از ابزار «شکستن شیشه» چین -یعنی مواد معدنی و آهنرباهای کمیاب- با موفقیت تشدید بی‌سابقه تجارت ترامپ را که تعرفه‌ها را از ۱۴۰ درصد فراتر برد، عقب راند.

    وقتی شی تهدید کرد که این جریان‌ها را در آوریل و اکتبر ۲۰۲۵ محدود خواهد کرد، ترامپ به جای تهدید جدی برای تشدید تنش، تسلیم شد. در همین حال، پکن هم‌چنان به فشار خود ادامه داده است – و گهگاه به کاهش عرضه مواد معدنی و آهنرباهای کم‌یاب به ایالات متحده ادامه می‌دهد و در عین حال زرادخانه تحریم‌های خارجی خود را گسترش می‌دهد. نتیجه، یک تنش‌زدایی نه چندان آسان بوده است، البته به نفع پکن.

    با توجه به این تنش‌ها به عنوان پس‌زمینه، چهار موضوع احتمالاً در دیدار دو رهبر محوریت خواهند داشت.

    اولین مورد، دستور کار اقتصادی است. هدف چین خرید زمان بیشتر برای تثبیت موقعیت فناوری و صنعتی خود و احیای اقتصاد متزلزل خود است. هدف ایالات متحده احتمالاً تضمین پیروزی‌های نمادین به جای اصلاحات ساختاری معنادارتر در مدل اقتصادی چین است. پکن احتمالاً مایل است برای ثبات، هواپیماهای بوئینگ و سویای آمریکایی بخرد و «هیئت تجارت» و «هیئت سرمایه‌گذاری» موازی را که قبلاً در مذاکرات سطح کاری قبلی ترسیم شده بود، اعلام کند. تعهد سرمایه‌گذاری اصلی چین محتمل است، اما در نهایت ممکن است معتبر نباشد. تفاهم‌نامه ۸۳.۷ میلیارد دلاری ویرجینیای غربی که در جریان سفر ترامپ به پکن در سال ۲۰۱۷ تهیه شد هم هرگز محقق نشد.

    موضوع دوم تایوان است. در شش تبادل نظر ترامپ و شی از ژانویه ۲۰۲۵، اظهارات ترامپ بر مسائل اقتصادی متمرکز بوده، اما اظهارات چینی‌ها به طور فزاینده‌ای بر تایوان متمرکز بوده است. محققان چینی معتقدند که پکن برای تغییر در سیاست اعلامی ایالات متحده – در حالت ایده‌آل، یک بیانیه صریح مخالف استقلال تایوان به جای «عدم حمایت» از آن – و برای پیش‌مذاکره ایالات متحده در مورد فروش اسلحه، که هر دو تغییرات عمده‌ای در سیاست ایالات متحده هستند، فشار خواهد آورد. دولت آمریکا در حال حاضر یک بسته تسلیحاتی بزرگ را به تعویق انداخته و ترامپ علناً اذعان کرده است که در مورد فروش اسلحه با شی صحبت می‌کند.

    موضوع سوم ایران است. جای تعجب است که همزمان با دیدار رهبران، نیروی دریایی ایالات متحده تنگه هرمز را مسدود کرده و تانکرهایی را که به سمت چین – بزرگترین خریدار نفت خام ایران – می‌روند، رهگیری می‌کند. در همین حال، پکن در حال ارائه حمایت سیاسی و احتمالاً اطلاعاتی به تهران است و ممکن است به دنبال تجدید جریان قطعات پهپاد، تجهیزات دفاع هوایی و موشک باشد. بعید است هیچ یک از طرفین در این مورد پیشرفتی داشته باشند، اما این واقعیت که به نظر می‌رسد اجلاس با وجود این وضعیت غیرمعمول آماده ادامه است، ثابت می‌کند که هر دو رهبر خواهان ثبات هستند، حتی اگر پایه‌های آن لرزان باشد.

    موضوع چهارم هوش مصنوعی است. اجلاس‌های بایدن-شی در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ شاهد شکل‌گیری یک گفتگو با موضوع هوش مصنوعی در سطح کاری و توافق برای عدم اتصال هوش مصنوعی به فرماندهی و کنترل هسته‌ای بود. این جلسه ممکن است بر اساس آن پایه با دستاوردهای متوسط بنا شود.

    جلسات بیشتری پس از این جلسه برگزار خواهد شد. این دو رهبر احتمالاً دوباره در مجمع همکاری اقتصادی آسیا و اقیانوسیه (APEC) در شنژن چین، جلسه گروه بیست در میامی و یک سفر جداگانه دولتی شی به واشنگتن با هم دیدار خواهند کرد. پکن ممکن است از این جلسات برای «مدیریت» ایالات متحده استفاده کند و ترامپ را وادار کند تا گام‌های رقابتی لازم را به خاطر ثبات دوجانبه به تعویق بیندازد. این به نوبه خود تنش‌زدایی فعلی را با شرایطی که به نفع پکن است، تأیید خواهد کرد.

    گفت‌وگو بر سر تغییردهنده اقتصاد جهانی و میدان نبرد مدرن

    به باور کریس مک‌گوایر، عضو ارشد بخش چین و فناوری‌های نوظهور در شورای روابط خارجی، دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ قصد دارند در دیدار خود در پکن در مورد هوش مصنوعی بحث کنند. هوش مصنوعی در حال تغییر شکل اقتصاد جهانی و میدان نبرد مدرن است و قدرتمندترین مدل‌های هوش مصنوعی هر چهار ماه یکبار از نظر توانایی دو برابر می‌شوند.

    طبق گزارش‌ها، دو دولت در حال بررسی ایجاد گفتگوی ایمنی هوش مصنوعی هستند، که چین مدت‌هاست به دنبال آن بوده است. ایالات متحده و چین علاقه مشترکی به جلوگیری از انتشار مدل‌های هوش مصنوعی با قابلیت‌های خطرناک خاص دارند. با این حال، تمایل واقعی دولت چین برای ایجاد و پایبندی به تعهدات قوی در مورد ایمنی هوش مصنوعی کم است. پکن این گفتگوها را در درجه اول به عنوان فرصتی برای گسترش دسترسی چین به فناوری ایالات متحده و از بین بردن شکاف هوش مصنوعی می‌بیند.

    این پویایی در سال ۲۰۲۴، در طول تنها گفتگوی بین دو دولت‌ در مورد ایمنی هوش مصنوعی، به طور کامل به نمایش گذاشته شد. ایالات متحده کارشناسان فنی را برای تشریح خطرات مشترک اعزام کرد. چین دیپلمات‌هایی را برای شکایت از کنترل صادرات تراشه‌های هوش مصنوعی فرستاد. شرکت‌های هوش مصنوعی چینی و رهبران دولت بارها اعلام کرده‌اند که کنترل صادرات ایالات متحده بزرگترین مانع بر سر راه توسعه هوش مصنوعی چین است.

    ایالات متحده حدود هشت ماه از نظر هوش مصنوعی از چین جلوتر است – یک اختلاف قابل توجه، اما شکافی که چین معتقد است می‌تواند بر آن غلبه کند. با پیشرفت سریع قابلیت‌های هوش مصنوعی، حملات سایبری و عملیات نظامی مبتنی بر هوش مصنوعی چین ممکن است به زودی به بزرگ‌ترین تهدید امنیت ملی تبدیل شود که ایالات متحده و متحدانش با آن روبرو هستند. هرچه این شکاف کم‌تر باشد، چین بیشتر می‌تواند ایالات متحده را در معرض خطر قرار دهد و سهم بازار جهانی را به دست آورد. تا زمانی که چین معتقد باشد که شانسی برای رسیدن به ایالات متحده در هوش مصنوعی دارد و از انتقام‌جویی ایالات متحده به دلیل عدم رعایت احتمالی قوانین نمی‌ترسد، توافق مؤثر ایالات متحده و چین در مورد ایمنی هوش مصنوعی دست نیافتنی است.

    اما اگر رهبری ایالات متحده از هشت ماه به هجده یا بیست و چهار ماه – که در توسعه هوش مصنوعی ابدی است – گسترش یابد، پکن انگیزه‌های قوی برای مذاکره و رعایت آن خواهد داشت، زیرا از شناسایی و انتقام‌جویی ناشی از مدل‌های برتر ایالات متحده می‌ترسد. پکن می‌تواند با تقویت کنترل‌های صادراتی که مانع از ساخت، خرید یا اجاره تراشه‌های هوش مصنوعی ایالات متحده توسط چین می‌شود، به این هدف دست یابد، تراشه‌هایی که توسعه هوش مصنوعی چین به شدت به آنها وابسته است.

    جنگ تعرفه‌ای و گروکشی بر سر زیربنای تولید پیشرفته

    به اعنقاد هایدی ای. کربو-ردیکر، عضو ارشد مرکز مطالعات ژئواکونومیک در شورای روابط خارجی، نشست اواسط ماه مه بین دونالد ترامپ و شی جین پینگ در شرایطی برگزار خواهد شد که از زمان آخرین دیدار این دو رهبر در اجلاس APEC 2025 در بوسان کره جنوبی، شاهد تغییر مهمی در قدرت اقتصادی بوده‌ایم. مرکز ثقل از تعرفه‌ها – که مدت‌ها توسط ترامپ به عنوان اهرم تعیین‌کننده دیده می‌شد – به سمت چیزی ساختاری‌تر تغییر یافته است: کنترل چین بر مواد معدنی حیاتی، عناصر خاکی کمیاب و زنجیره‌های تأمین مغناطیسی که زیربنای توانایی نظامی مدرن و تولید پیشرفته هستند.

    از زمان آتش‌بس تجاری شکننده اکتبر ۲۰۲۵، تنش‌های ایالات متحده و چین به اندازه کافی برای تثبیت بازارها کاهش یافته است. اما ایالات متحده با واقعیتی ناخوشایند به این نشست می‌رود: هزینه‌های سریع سیستم‌های تسلیحاتی پیشرفته در خاورمیانه و اوکراین، آسیب‌پذیری‌های عمیقی را در زنجیره‌های تأمین مرتبط با عناصر خاکی کمیاب و آهنرباهای دائمی – که به طور عمده تحت سلطه چین هستند – تشدید خواهد کرد. تکمیل سیستم‌های موشکی، مهمات هدایت‌شونده دقیق، رهگیرها و الکترونیک پیشرفته اکنون به دسترسی بیشتر به موادی که تقریباً به‌طور کامل در اکوسیستم مواد معدنی حیاتی چین فرآوری یا تولید می‌شوند، بستگی دارد.

    برای پکن، این امر ارزش سرمایه‌گذاری استراتژیک در تسلط بر مواد معدنی حیاتی را عمیق‌تر می‌کند. کنترل چین بر فرآوری و تولید آن‌ها با افزایش تقاضای جهانی، محوری‌تر می‌شود. تجدید تسلیحات همزمان ایالات متحده، اروپا و ژاپن – همراه با افزایش تقاضای تجاری برای باتری‌ها، نیمه‌رساناها و لوازم الکترونیکی مصرفی – کنترل چین بر زنجیره‌های تأمین جهانی را بیش از پیش افزایش خواهد داد. آنچه زمانی یک مزیت صنعتی خاص بود، اکنون به یک اهرم سیستماتیک نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.

    شی جین‌پینگ احتمالاً با نزدیک شدن به نشست، اعتماد به نفس آرامی را به نمایش خواهد گذاشت و پیام ثبات و تداوم را تقویت می‌کند. هدف او نه رویارویی، بلکه کنترل خواهد بود – به پکن اجازه می‌دهد تا تعادل مدیریت‌شده‌ای را حفظ کند که اولویت‌های داخلی آن را پیش می‌برد. از جمله این اولویت‌ها، تسریع خودکفایی در نیمه‌هادی‌ها و جداسازی بیشتر چین از وابستگی‌های فناوری غربی تحت استراتژی گردش دوگانه آن است – در عین حال، سخت‌تر کردن دسترسی خارجی به نوآوری چین و تیزتر کردن جعبه ابزار اقتصادی قهری این کشور.

    این چالش برای واشنگتن حادتر است. اگرچه ایالات متحده و متحدانش با سرعت در حال بسیج سرمایه‌گذاری در زنجیره‌های تأمین مواد معدنی حیاتی جایگزین، عمدتاً در ظرفیت‌های جدید استخراج و فرآوری، هستند، اما تحقق این تلاش‌ها سال‌ها، اگر نگوییم دهه‌ها، طول می‌کشد.

    بهترین نتیجه این اجلاس، تمدید ضمنی آتش‌بس فعلی با برخی دستاوردهای کشاورزی، هوافضا و سرمایه‌گذاری است. این ثبات ناپایدار به هر دو طرف کمک می‌کند: این امر به چین زمان می‌دهد تا استقلال فناوری خود را تثبیت کند و کنترل‌های امنیت اقتصادی خود را بیشتر تشدید کند، و به ایالات متحده و شرکایش فرصتی محدود می‌دهد تا در پایگاه‌های صنعتی خود نوعی انعطاف‌پذیری ایجاد کنند. اما عدم تقارن اساسی همچنان ادامه خواهد داشت. در دوران نوظهور کشورداری اقتصادی، کنترل بر مواد حیاتی – نه فقط بازارها و فناوری – قدرت را تعریف می‌کند. و در این جبهه، پکن با یک مزیت قاطع به میز مذاکره می‌رسد.

    تایوان چه می‌شود؟

    به عقیده دیوید ساکس، عضو مطالعات آسیا در شورای روابط خارجی، شی جین پینگ احتمالاً در طول سفر دونالد ترامپ فرصتی برای ایجاد تغییرات در سیاست ایالات متحده در قبال تایوان می‌بیند. وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، نیز به همین موضوع اشاره کرد و به مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، هشدار داد که تایوان «بزرگترین خطر در روابط چین و آمریکا است».

    وانگ از ایالات متحده خواست که «به تعهدات خود عمل کند و انتخاب درستی انجام دهد تا فضای جدیدی برای همکاری چین و آمریکا باز شود.» به عبارت دیگر، تعدیل سیاست ایالات متحده در قبال تایوان، بهای تضمین همکاری چین در مسائل دوجانبه و جهانی است.

    از نظر چین، دوگانگی ترامپ در قبال تایوان، دریچه‌ای برای فشار بر ایالات متحده برای تغییر سیاست تایوان ایجاد کرده است. ترامپ معتقد نیست که ایالات متحده در یک رقابت استراتژیک بلندمدت با چین است یا اینکه این دوران به عنوان رقابتی بین دموکراسی و استبداد تعریف خواهد شد – چارچوبی که اهمیت تایوان را برای ایالات متحده برجسته می‌کند. او در مورد دفاع از تایوان ابراز تردید کرده و این کشور را به خاطر دزدیدن صنعت تولید نیمه‌هادی ایالات متحده سرزنش کرده است. ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری خود، درخواست ترانزیت لای چینگ-ته، رئیس جمهور تایوان، برای سفر به ایالات متحده را رد کرد و طبق گزارش‌ها، فروش عمده سلاح به این جزیره را به تعویق انداخته است.

    شی می‌تواند ترامپ را تحت فشار قرار دهد تا رسماً با استقلال تایوان مخالفت کند (خروج از سیاست فعلی ایالات متحده که از استقلال تایوان حمایت نمی‌کند)، از «اتحاد مسالمت‌آمیز» حمایت کند یا حتی «اصل چین واحد» پکن را که ادعا می‌کند تایوان بخشی از جمهوری خلق چین است، تأیید کند. شی فراتر از فشار برای تغییرات لفظی، می‌تواند ترامپ را متقاعد کند که فروش اسلحه به تایوان را محدود کند و همکاری امنیتی با این جزیره را کاهش دهد.

    شی همچنین مصمم است تا تاکایچی سانای، نخست وزیر ژاپن، را به خاطر توصیف احتمالی تایوان به عنوان یک «وضعیت تهدیدکننده بقا» بهای سنگینی بپردازد – زبانی که می‌تواند ژاپن را قادر سازد تا تمهیدات دفاع جمعی خود را فعال کند و به نیروهای ژاپنی اجازه دهد در کنار نیروهای آمریکایی فعالیت کنند. شی می‌تواند ترامپ را تحت فشار قرار دهد تا از موضع تاکایچی فاصله بگیرد و از ژاپن بخواهد که از مسائل مربوط به تایوان دوری کند.

    شی برای اینکه نظر خود را به ترامپ برساند، می‌تواند از سفر اخیر چنگ لی-وون، رئیس حزب ملی‌گرای چین (KMT)، که طرفدار روابط نزدیک‌تر با چین است، استفاده کند تا لای را به عنوان کسی که نماینده افکار عمومی جریان اصلی تایوان نیست، به تصویر بکشد. از نگاه شی، لای یک رهبر بی‌ملاحظه است که پکن و واشنگتن باید مشترکاً او را مهار کنند. رهبر چین همچنین می‌تواند تلاش کند تعهدات اقتصادی مورد نظر ترامپ – مانند تعهد به حفظ جریان مواد معدنی حیاتی و عناصر خاکی کمیاب، خرید کالاها و حتی سرمایه‌گذاری‌های بالقوه در ایالات متحده – را با امتیازات مربوط به تایوان معامله کند.

    رهبران تایوانی احساس می‌کنند که این پویایی‌ها می‌تواند تایپه را در موقعیت خطرناکی قرار دهد. یک مقام ارشد تایوانی در مصاحبه اخیر خود به بلومبرگ گفت: «آنچه ما بیشتر از همه از آن می‌ترسیم، قرار دادن تایوان در فهرست مذاکرات بین شی جین پینگ و رئیس جمهور ترامپ است.» اگر ترامپ در مواجهه با فشار چین، رویکرد ایالات متحده نسبت به تایوان را تعدیل کند، این امر بی‌اعتمادی تایوانی‌ها به ایالات متحده را تشدید می‌کند که به نوبه خود حمایت تایوان را برای سرمایه‌گذاری‌های دفاعی بسیار مورد نیاز تضعیف می‌کند.

    در حالی که برخی ممکن است استدلال کنند که اعتماد کمتر به واشنگتن می‌تواند تایپه را به انجام اقدامات بیشتر برای به دست گرفتن دفاع از خود ترغیب کند، اعتماد به ایالات متحده است که به تایوان فضای سیاسی و استراتژیک برای سرمایه‌گذاری در دفاع از خود می‌دهد. تایوان پیش از این پیشرفت قابل توجهی در نوسازی ارتش خود، افزایش هزینه‌های دفاعی و سرمایه‌گذاری در قابلیت‌های نامتقارن داشته است. تغییرات در سیاست ایالات متحده، این تلاش‌ها را دقیقاً در زمانی که تعهد تایوان به دفاع از خود در حال افزایش است، تضعیف می‌کند.

    هدف چین، ایجاد بی‌اعتمادی تایوانی‌ها به ایالات متحده به عنوان وسیله‌ای برای تضعیف تلاش‌های این جزیره برای سرمایه‌گذاری در دفاع و ایجاد این تصور در میان مردم تایوان است که تنها گزینه آنها اتحاد با چین است. بنابراین، تعدیل رویکرد ایالات متحده نسبت به تایوان به دلیل فشار چین، شی را به هدف نهایی خود یعنی جذب تایوان نزدیک‌تر می‌کند.

    کارتی که بی‌اعتبار شد؛ کشورهای الکتریکی در مقابل کشورهای نفتی

    به باور دیوید ام. هارت، عضو ارشد بخش آب و هوا و انرژی در شورای روابط خارجی، «سلطه» موضوع اصلی سیاست انرژی دونالد ترامپ است. او به دنبال استفاده از تولید رو به رشد نفت و گاز طبیعی ایالات متحده به عنوان اهرم ژئوپلیتیکی است. شی جین پینگ هدف مشابهی دارد. او به دنبال استفاده از تولید رو به رشد فناوری‌های تولید و استفاده از برق چین برای پیشبرد موقعیت خود است. در حالی که هر دو پیروزی‌های چشمگیری کسب کرده‌اند، قمار نظامی ترامپ در ایران اساساً دست او را تضعیف کرده است.

    مانند بسیاری از ترامپیسم‌ها، «سلطه انرژی» اصطلاحی نیست که بتوان به راحتی آن را تعریف کرد. دولت دوم ترامپ، نیروگاه‌های زغال سنگ قدیمی و زیان‌ده را همچنان سرپا نگه می‌دارد، حتی در حالی که به دنبال «رنسانس» انرژی هسته‌ای است. این دولت اعلام می‌کند که مسابقه هوش مصنوعی با چین یک رقابت وجودی است، حتی در حالی که به دنبال فلج کردن منابع تجدیدپذیر و کارآمدی است که سریع‌ترین «سرعت رسیدن به قدرت» را که شرکت‌های بزرگ فناوری به دنبال آن هستند، فراهم می‌کنند.

    خالص‌ترین نمود «سلطه انرژی» در معاملات تجاری ترامپ یافت می‌شود. اتحادیه اروپا، ژاپن، کره جنوبی و بسیاری از شرکای دیگر توافق کرده‌اند که در ازای کاهش تعرفه صادرات خود به ایالات متحده، صدها میلیارد دلار گاز طبیعی مایع (LNG) و سایر محصولات انرژی خریداری کنند. در صورت تحقق این امر، این خریدها نیاز به زیرساخت‌های بادوامی دارند که تولیدکنندگان آمریکایی بتوانند در دهه‌های آینده از آنها تغذیه کنند.

    پکن می‌خواهد شرکای تجاری خود نوع متفاوتی از زیرساخت‌ها را بسازند که بتواند از آنها تغذیه کند. چین بر تولید جهانی پنل‌های خورشیدی، توربین‌های بادی، باتری‌های لیتیوم-یون، خودروهای برقی و مواد و اجزایی که در آنها استفاده می‌شود، تسلط دارد. با اشباع بازارهای داخلی خود، تولیدکنندگان چینی «الکتروتک» را با قیمت‌های پایین به جهان ارائه می‌دهند.

    نسخه شی از «سلطه انرژی» در بسته‌ای ملایم‌تر از نسخه ترامپ پیچیده شده است. «دولت الکتریکی» نوید توسعه اقتصادی سریع‌تر و امن‌تر با اثرات زیست‌محیطی کمتر از «دولت نفتی» را می‌دهد. اگرچه چین تاکنون منبع اصلی انتشار گازهای گلخانه‌ای تغییردهنده آب و هوا در جهان است، اما مهارت فناوری پاک آن، همراه با انکارهای بی‌رحمانه ترامپ، به پکن اجازه می‌دهد تا ادعای معتبری مبنی بر رهبر آب و هوای جهان بودن ارائه دهد.

    هنگامی که این دو رهبر در روزهای آینده با هم ملاقات کنند، ترامپ ممکن است از شی بخواهد خرید نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) ایالات متحده را از سر بگیرد. هر وعده‌ای که شی می‌دهد احتمالاً بیشتر نمایشی است تا عملی. استراتژی چین در جهت مخالف حرکت می‌کند. اگرچه چین بیشترین حجم تجارت را در بین تمام کشورها که به دلیل مسدود شدن تنگه هرمز مختل شده، داشته است، اما با ذخیره ذخایر و تنوع بخشیدن به واردات، قوی‌ترین ضربه‌گیرها را در برابر شوک انرژی ایجاد کرده است. در عین حال، برق‌رسانی چین، مصرف نفت و گاز طبیعی مایع آن را تعدیل می‌کند.

    در واقع، جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، چشم‌انداز جهانی این کشور برق‌آسا را بی‌اندازه تقویت کرده است. صادرات کالاهای انرژی چین در حال افزایش است. وابستگی به چین برای کالاهای سرمایه‌ای مورد نیاز برای ساخت زیرساخت‌های برق، برای بسیاری از واردکنندگان انرژی جذاب‌تر از وابستگی به ایالات متحده، خاورمیانه یا روسیه برای سوخت‌های مصرفی مداوم است. هنگامی که این زیرساخت‌ها ایجاد شوند، تهدید اختلال در تجارت کالاهای برقی به رشد کندتر در آینده محدود می‌شود، نه یک بحران اقتصادی فوری ناشی از کمبود سوخت.

    هر روزی که تنگه بسته بماند، موقعیت بلندمدت چین قوی‌تر می‌شود. با این حال، دستاوردهای حاشیه‌ای در این برهه محدود است. بعید است کشورهایی در سراسر آسیا و فراتر از آن که در بحران فعلی آسیب‌های جدی دیده‌اند، آن را فراموش کنند. از قضا، شی می‌تواند از این نشست برای کمک به بازگشایی تنگه استفاده کند و اهرم فشار چین بر ایران را افزایش دهد. ترامپ بیش از شی به این نتیجه نیاز دارد، نتیجه‌ای که می‌تواند چین را قادر سازد تا در کوتاه‌مدت و بلندمدت به عنوان برنده از این اجلاس بیرون بیاید.

    هرچه قدر در داخل این ماجرا جذاب باشد، «سلطه انرژی» هرگز فرمول برنده‌ای در خارج از کشور نخواهد بود. هیچ کشوری نمی‌خواهد تحت سلطه باشد. محور رو به رشد کشورهای الکتریکی در مقابل کشورهای نفتی در سیاست بین‌الملل، لفاظی‌های ترامپ را به بوته آزمایش می‌گذارد. رویکرد نرم‌تر چین در اعمال قدرت و فناوری پاک‌تر آن، برگ برنده‌ای برای این کشور است.

  • آمریکا چاره‌ای جز توافق ندارد!

    آمریکا چاره‌ای جز توافق ندارد!

    به گزارش اقتصادران، درحالی که واشنگتن همچنان در انتظار پاسخ تهران به پیشنهاد آتش‌بس و متن پیشنهادی جدید ادعایی امریکاست، مجموعه‌ای از تحرکات دیپلماتیک، امنیتی و نظامی نشان می‌دهد معادلات جنگ و مذاکره همزمان در حال بازتعریف است. در این میان گزارش‌های ادعایی و غیررسمی از احتمال تعویق پاسخ ایران، حذف بند اقدام نظامی از پیش‌نویس قطعنامه شورای امنیت درباره تنگه هرمز، میانجیگری همزمان قطر، پاکستان و عربستان و همچنین ورود فعال روسیه و چین به پرونده هسته‌ای ایران حکایت دارد؛ تحولاتی که به باور برخی ناظران بیش از هر چیز بیانگر تلاش بازیگران منطقه‌ای و جهانی برای جلوگیری از بازگشت درگیری به فاز نظامی است.

    در این میان اما آنچه بیش از گذشته خودنمایی می‌کند، تغییر موازنه فشار میان تهران و واشنگتن است. اگرچه امریکا با «پروژه آزادی» و محاصره دریایی تلاش کرد ابتکار عمل را در خلیج‌فارس حفظ کند، اما توقف سریع این پروژه، نگرانی عربستان و کشورهای عربی از گسترش جنگ، افزایش فشارهای اقتصادی بر دولت ترامپ و هراس از تبعات انتخاباتی افزایش قیمت انرژی، نشان می‌دهد کاخ سفید بیش از آنکه در موقعیت تهاجم باشد، درگیر مدیریت هزینه‌های جنگ شده است.

    تهران نیز به نظر می‌رسد با تاخیر در پاسخ، تلاش دارد نشان دهد دیگر حاضر نیست در چارچوب زمان‌بندی و فشار روانی واشنگتن نقش‌آفرینی کند؛ پیامی که می‌تواند مرحله تازه‌ای از مذاکرات فرسایشی و پیچیده میان دو طرف را رقم بزند. در همین راستا روزنامه اعتماد با هدف ارزیابی متغیرهای اثرگذار بر آینده تنش‌ها میان تهران و واشنگتن با لحاظ کردن رویکرد اعراب حاشیه جنوب خلیج‌فارس با مرتضی مکی، کارشناس مسائل سیاست خارجی گفت‌وگو کرده است.

     مشروح این گفت‌وگو در ادامه می‌آید: 

    مرتضی مکی در پاسخ به پرسش «اعتماد» در ارتباط با ارزیابی‌اش از رویکرد اعراب حاشیه جنوبی خلیج‌فارس در ارتباط با ایران بعد از رویارویی کورمان با امریکا و رژیم اسراییل تشریح کرد: در اینکه یکی از پیامدهای جنگ ۴۰روزه، تغییر در معادلات سیاسی، امنیتی و حتی اقتصادی منطقه بوده، تردیدی وجود ندارد. این تغییرات آن‌قدر آشکار است که نه قابل کتمان است و نه می‌توان از کنار آن عبور کرد. ما با یک جنگ منطقه‌ای گسترده با ابعاد و تبعات جهانی مواجه بودیم؛ جنگی که بدون تردید در آینده سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه تاثیرات عمیقی خواهد گذاشت.

    به گفته مکی یکی از پیامدهای این جنگ، شکافی است که میان کشورهای خلیج‌فارس ایجاد شده است. بحث خروج امارات از اوپک و همچنین فاصله گرفتن این کشور از برخی معادلات سنتی عربی که در خروج احتمالی این پادشاهی از اتحادیه عرب نمود پیدا می‌کند، در کنار همراهی و همسویی گسترده ابوظبی با امریکا و رژیم صهیونیستی، نشان ‌دهنده تغییراتی جدی در موازنه‌های منطقه‌ای است. در مقابل اما به نظر می‌رسد عربستان‌سعودی همچنان رفتار چندلایه، محتاطانه و بعضا متناقض را در اولویت قرار داده است، به گونه‌ای که طی روزهای اخیر اعلام شد که عربستان و کویت آسمان خود را دراختیار امریکا برای پیشبرد پروژه ادعای آزادی ترامپ قرار داده‌اند، اما همچنان از گزینه مذاکره، گفت‌وگو و توافق با ایران حمایت می‌کنند.

    این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه به «اعتماد» گفت: این مساله نشان می‌دهد که کشورهای منطقه همچنان با تردید، ابهام و نگرانی نسبت به آینده تحولات منطقه روبه‌رو هستند. البته رفتار امارات تا حد زیادی ناشی از ساختار سیاسی و جغرافیایی این کشور است؛ ساختاری که باعث شده ابوظبی تصور کند امریکا همچنان قادر است موقعیت و نفوذ خود را در منطقه تثبیت کند. اما دیگر کشورهای خلیج‌فارس ظاهرا چنین برداشتی ندارند. برای مثال، قطر تلاش کرده رفتار متعادل‌تری داشته باشد و روابطش را به‌گونه‌ای تنظیم کند که در چارچوب مناسبات منطقه‌ای، تنش کمتری با جمهوری اسلامی ایران ایجاد شود؛ هرچند این کشور نیز در جریان جنگ ۴۰ روزه متحمل خسارات و فشارهایی شد.

    مکی در ادامه تصریح کرد: ازسوی دیگر، عربستان به عنوان بزرگ‌ترین کشور منطقه همچنان سیاستی محتاطانه و انتظارمحور را دنبال می‌کند تا ببیند توافق احتمالی میان ایران و امریکا با چه مختصاتی شکل خواهد گرفت و پیامدهای آن چه خواهد بود. به واقع به نظر می‌رسد ریاض تلاش می‌کند نوع رفتار و مناسبات خود با جمهوری اسلامی ایران و همچنین با امریکا را براساس نتایج این توافق احتمالی تنظیم کند. درنهایت باید دید تحرکاتی که اکنون درباره نشست‌های بعدی ایران و امریکا در جریان است، در چه چارچوب و مختصاتی به یک توافق موقت یا جامع منتهی خواهد شد. طبیعی است که هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن، پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی گسترده‌ای برای منطقه به همراه خواهد داشت و در این مساله تردیدی وجود ندارد.

    این کارشناس مسائل بین‌الملل در ادامه و درباره احتمال شکل‌گیری یا عدم شکل‌گیری ائتلافی از اعراب در همراهی با واشنگتن علیه کشورمان به منظور بازگشایی تنگه هرمز به «اعتماد» گفت: سیاست خارجی، بحث آرزو و آرمان مطرح نیست، بلکه واقعیت‌های میدانی و منافع کشورها تعیین‌کننده رفتار بازیگران است. قابل کتمان نیست که احتمالا کشورهای منطقه در تلاش هستند نوعی ائتلاف و همگرایی علیه جمهوری اسلامی ایران شکل دهند و طبیعی است که باتوجه به هزینه‌هایی که طی سال‌های اخیر در منطقه انجام داده‌اند، اکنون به‌دنبال بهره‌برداری از این هزینه‌ها باشند. در این میان، شاهد بودیم که هواپیماهای جنگنده مصر نیز در کنار امارات قرار گرفتند.

    البته به نظر می‌رسد حضور مصر بیش از آنکه نشانه یک تغییر ماهوی و جدی در روابط قاهره با تهران باشد، بیشتر در راستای اعطای نوعی اطمینان خاطر و تعهد سیاسی به امارات و برخی کشورهای عربی ارزیابی می‌شود؛ کشورهایی که تلاش دارند در منطقه نوعی همگرایی سیاسی و اقتصادی علیه ایران شکل دهند، به‌ویژه اگر توافقی میان ایران و امریکا شکل بگیرد، احتمال دارد شاهد نوعی وحدت نظر نسبی میان کشورهای غربی درباره سیاست‌های منطقه‌ای در خاورمیانه و خلیج‌فارس باشیم.

    به باور مکی با این حال، همچنان شکاف‌هایی میان اروپا و امریکا درباره نحوه مواجهه با ایران و تحولات منطقه وجود دارد. اروپایی‌ها تلاش می‌کنند سیاستی مبهم و چندپهلو را دنبال کنند؛ به‌گونه‌ای که هم روابط خود با امریکا را حفظ کنند و هم با کمترین هزینه، در معادلات منطقه‌ای حضور داشته باشند. ازسوی دیگر، کشورهای اروپایی بارها اعلام کرده‌اند که مخالف افزایش تنش و درگیری علیه ایران هستند و حتی در فضای پس از توافق احتمالی نیز آمادگی دارند در تامین امنیت منطقه مشارکت داشته باشند. البته این مشارکت به‌هیچ‌وجه شبیه گذشته نخواهد بود.

    تنگه هرمز نیز باتوجه به شرایطی که پس از جنگ ۴۰ روزه پیدا کرده، بعید است به وضعیت پیش از جنگ بازگردد. لذا در چنین شرایطی، شکل‌گیری یک ائتلاف فراگیر و موثر علیه ایران بسیار دشوار خواهد بود؛ هر چند امریکایی‌ها، اروپایی‌ها و برخی کشورهای عربی همچنان تلاش خواهند کرد چنین فضایی را ایجاد کنند. اما واقعیت این است که بسیاری از کشورهای عربی ظرفیت و توان لازم برای ایفای نقشی تعیین‌کننده در روند تحولات منطقه را ندارند.

    این کارشناس روابط بین‌الملل در ادامه خاطرنشان کرد: نباید فراموش کرد که جمهوری اسلامی ایران طی چهار دهه گذشته هزینه‌های زیادی در منطقه پرداخت کرده و همواره با سیاست حسن همجواری تلاش داشته آزادی و امنیت آبراه خلیج‌فارس حفظ شود. اما اگر این امنیت و آزادی برای ایران منفعت و دستاوردی نداشته باشد، طبیعی است که دیگر کشورهای منطقه نیز نتوانند مانند گذشته از سطح امنیت پیشین برخوردار باشند. درنهایت اما باید دید اگر توافقی میان ایران و امریکا شکل بگیرد، کشورهای عربی تا چه اندازه قادر خواهند بود در جغرافیای سیاسی جدید منطقه نقش‌آفرینی کنند.

    به نظر نمی‌رسد آنها بتوانند مانند گذشته بازیگرانی تاثیرگذار باشند، به ‌ویژه آنکه بخشی از رفتارهایشان همچنان متناقض و دوگانه است. ازسوی دیگر، در داخل امریکا نیز نوعی سیاست دوگانه نسبت به منطقه و ایران مشاهده می‌شود؛ مسیری که به نظر می‌رسد پس از جنگی که از نهم اسفند سال گذشته آغاز شد، وارد مرحله تازه‌ای شده و معادلات منطقه‌ای را به سمت دیگری هدایت خواهد کرد.

    مکی در ادامه و در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» در رابطه تشدید اختلافات میان ابوظبی و ریاض طی روزهای اخیر گفت: اختلافات میان کشورهای عربی، به‌ ویژه میان عربستان‌سعودی و امارات، موضوع تازه‌ و البته قابل کتمان نیست و این اختلافات در پرونده‌هایی مانند یمن و دیگر مسائل منطقه‌ای کاملا قابل مشاهده بوده است. بحرین نیز در سال‌های گذشته با نزدیک شدن به اسراییل و پیوستن به پیمان ابراهیم، مسیر متفاوتی را در مقایسه با برخی دیگر از کشورهای عربی دنبال کرد. در این میان اما عربستان همواره تلاش کرده نقش برادر بزرگ‌تر را در میان کشورهای عربی ایفا کند و به همین دلیل سعی داشته سیاستی کلان‌تر و مستقل‌تر از صرف خواسته‌های امریکا در پیش بگیرد تا بتواند جایگاه منطقه‌ای خود را تثبیت کند.

    به همین دلیل نیز ریاض در روند مذاکرات مربوط به پیمان ابراهیم، رویکردی محتاطانه‌تر و متفاوت‌تر از برخی کشورهای عربی اتخاذ کرده بود.  به گفته مکی با این حال، امارات همواره تلاش کرده از ظرفیت شورای همکاری خلیج‌فارس برای پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای خود بهره بگیرد. حضور فعال در این شورا برای ابوظبی این امکان را فراهم می‌کرد که اهداف و سیاست‌هایش را در سطح منطقه‌ای با پشتوانه بیشتری دنبال کند. نمونه روشن آن نیز مواضعی بود که درقبال جزایر سه‌گانه اتخاذ می‌شد؛ موضوعی که نشان می‌داد امارات نمی‌خواهد این پرونده به فراموشی سپرده شود و تلاش دارد از ظرفیت شورای همکاری خلیج‌فارس برای جلب حمایت دیگر کشورها، حتی قدرت‌هایی مانند چین، روسیه، اروپا و امریکا، در جهت همراهی با ادعاهای خود استفاده کند.

    این شکاف‌ها و اختلافات، به ‌ویژه در شرایط پس از جنگ، به ‌مراتب عمیق‌تر و پیچیده‌تر خواهد شد. اگر سناریوی خروج امارات یا حتی عربستان از برخی چارچوب‌های سنتی همکاری عربی جدی‌تر شود، طبیعتا این اختلافات وارد مرحله تازه‌ای خواهد شد. مکی در ادامه تصریح کرد: به نظر می‌رسد اماراتی‌ها اکنون تلاش می‌کنند در سطحی آشکارتر و با شفافیت بیشتری مناسبات خود را با امریکا تنظیم کنند، زیرا در شرایط کنونی، استفاده صرف از ظرفیت شورای همکاری خلیج‌فارس یا تلاش برای حفظ روابط کم‌تنش با ایران، دیگر نمی‌تواند اهداف و آرمان‌هایی را که ابوظبی در سطح منطقه دنبال می‌کند، تامین کند.

    شکاف و واگرایی میان کشورهای عربی در ارتباط با ایران در کنار هزینه‌هایی که ابتکار عمل‌های کشورمان در میدان بر منطقه و کشورهای غربی تحمیل کرده از نتایج جنگ ۴۰ روزه تحمیلی است؛ جنگی که حالا به واسطه تداوم مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز تنها یک گزینه دراختیار ایالات‌متحده قرار داده؛ گزینه توافق، به همین دلیل می‌بایست تمامی ابتکار عمل‌های ادعایی واشنگتن چون عملیات آزادی یا آزادی پلاس و همچنین فعل و انفعال‌های اعراب را با لحاظ کردن دست بالای ایران در تحولات منطقه تبیین کرد.

    این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه و در ارتباط با سناریوهای احتمالی تشدید تنش در تنگه هرمز و تبادل آتش میان تهران و واشنگتن طی روزهای اخیر همزمان با تشدید تحرکات دیپلماتیک خاطرنشان کرد: جمهوری اسلامی ایران دیگر در موقعیتی نیست که طرف مقابل بتواند به‌راحتی خواسته‌های حداکثری خود را به آن تحمیل کند. امریکا و متحدانش تلاش می‌کنند مطالبات حداکثری خود را پیش ببرند و از مجموعه اختلافات و پرونده‌های گذشته با ایران، در کنار موضوعاتی مانند تنگه هرمز، به عنوان ابزار فشار استفاده کنند. اما تحولات اخیر نشان داده که دیگر نمی‌توانند مانند گذشته زمین بازی را تنها با تهدید، تحریم و فشار نظامی مدیریت کنند.

    به باور مکی جنگ اخیر نشان داد که امریکایی‌ها، دست‌کم در سطح نظامی، بیش از آنکه به ‌دنبال گسترش درگیری باشند، در تلاش برای رسیدن به آتش‌بس بودند. حتی در دوره آتش‌بس نیز همواره سعی کردند شرایط را به ‌گونه‌ای مدیریت کنند که درگیری به یک جنگ دریایی گسترده کشیده نشود. پروژه‌هایی مانند «پروژه آزادی» و سپس «پروژه آزادی پلاس» را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد؛ اقداماتی که دونالد ترامپ تصور می‌کند از طریق آنها می‌تواند فشار بیشتری بر جمهوری اسلامی ایران وارد کند.

    با این حال، مساله زمان برای امریکا بسیار مهم و تعیین‌کننده شده است. همان‌گونه که مطرح شد، بسیاری از این اقدامات عملا بازتابی معکوس داشته و فشارهای ناشی از آن بیش از هر چیز متوجه امریکا و متحدان اروپایی‌اش شده است. هر چند جمهوری اسلامی ایران نیز هزینه‌هایی متحمل شده، اما هزینه‌های این بحران برای طرف مقابل، به ‌ویژه امریکا، بسیار سنگین‌تر بوده است.

    این تحلیلگر مسائل بین‌الملل در ادامه تصریح کرد: ترامپ از یک‌سو از پروژه آزادی سخن می‌گوید و ازسوی دیگر، با طرح «پروژه آزادی پلاس»، عملا و همزمان مسیر رسیدن به توافق را نیز دنبال می‌کند. این تغییرات سریع و بازی زمانی کوتاه نشان می‌دهد که دولت امریکا تحت فشار قرار دارد و همچنان تلاش می‌کند با ایده‌های جدید، خواسته‌های حداکثری خود را محقق کند. واقعیت این است که زمان برای امریکایی‌ها محدود است.

    برگزاری رقابت‌های جام‌جهانی، انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره و همچنین فشارهای اقتصادی داخلی، به ‌ویژه افزایش قیمت بنزین همزمان با آغاز فصل سفرهای تابستانی در امریکا، فشار بر دولت ترامپ را افزایش داده است. به باور مکی ازسوی دیگر، واکنش جمهوری اسلامی ایران به اقدامات امریکا در دوره آتش‌بس نیز نشان داد که تهران در برابر هرگونه اقدام یا نقض تعهدات، پاسخ متقابل خواهد داد.

    اماراتی‌ها نیز به عنوان مهره بازی جدید واشنگتن طی روزهای اخیر، به‌ خوبی این پیام را دریافت کرده‌اند که اگر بخواهند مسیر تقابل و دشمنی با جمهوری اسلامی ایران را ادامه دهند، در موقعیتی بسیار آسیب‌پذیر قرار خواهند گرفت. ساختار اقتصادی و جغرافیایی امارات به‌ گونه‌ای است که بسیاری آن را به «کاخ شیشه‌ای» تشبیه می‌کنند؛ فضایی که در صورت بروز هرگونه بحران گسترده، به ‌شدت آسیب‌پذیر خواهد بود و توان تحمل یک تنش بلندمدت را نخواهد داشت.

    مکی در ادامه و در ارتباط با سناریوهای احتمالی دستیابی یا عدم دستیابی به توافق با لحاظ کرده عمق اختلافات میان ایران و ایالات‌متحده تشریح کرد: امریکایی‌ها می‌دانند که هرگونه اقدام یا فشار جدید علیه جمهوری اسلامی ایران می‌تواند هزینه‌هایی غیرقابل پیش‌بینی برای منطقه و حتی برای خود آنها به همراه داشته باشد. با این حال، واقعیت این است که هر دو طرف به نوعی به توافق نیاز دارند. جمهوری اسلامی ایران اگرچه از این جنگ با هزینه‌هایی سنگین خارج شده، اما در عین حال توانسته بخشی از اهداف و دستاوردهای موردنظر خود را نیز تثبیت کند. در مقابل، امریکا نیز با وجود فشارهایی که وارد کرده، به بسیاری از اهداف حداکثری خود دست نیافته و با توجه به شرایط منطقه و موازنه‌های جدید، عملا چاره‌ای جز حرکت به سمت توافق ندارد.

    به گفته این کارشناس مسائل سیاست خارجی البته همچنان اختلافات جدی میان خواسته‌های جمهوری اسلامی ایران و امریکا وجود دارد. طبیعی است که ایران بیشترین آسیب را از تداوم تحریم‌ها و فضای تعلیق سیاسی و اقتصادی متحمل شده و این شرایط تاثیر مستقیمی بر فضای اجتماعی و اقتصادی کشور گذاشته است. به همین دلیل، تهران تلاش می‌کند دستاوردهایی را که طی دو ماه پس از تجاوز امریکا به دست آورده، حفظ کند؛ ازجمله در حوزه بازدارندگی دریایی و همچنین برنامه هسته‌ای خود.

    در عین حال، ایران به‌ دنبال آن است که هرگونه توافق احتمالی به ‌گونه‌ای تنظیم شود که امریکا دیگر نتواند به‌ راحتی از ابزار فشار، تهدید یا اقدام نظامی استفاده کند. آنچه در رسانه‌ها نیز مطرح شده، نشان می‌دهد که دوطرف تاحدودی به برخی چارچوب‌های اولیه نزدیک شده‌اند؛ ازجمله موضوع رفت ‌و آمد کشتی‌ها، وضعیت تنگه هرمز و رفع نگرانی‌های مرتبط با محاصره یا تنش دریایی.

    این تحلیلگر روابط بین‌الملل در پایان به «اعتماد» گفت: اما همچنان یکی از مسائل کلیدی برای تهران، دریافت تضمین درباره عدم حمله مجدد امریکا به جمهوری اسلامی ایران است، به همین دلیل نیز بحث ایجاد نوعی مرجعیت یا سازوکار بین‌المللی برای تضمین توافق مطرح شده است. سفرهای اخیر عباس عراقچی به چین و پیش از آن به مسکو و همچنین رایزنی‌های مرتبط با پکن، در همین چارچوب قابل ارزیابی است. به نظر می‌رسد چین تنها کشوری است که می‌تواند در جایگاهی قرار بگیرد که نقش موثری در ایجاد فضای گفت‌وگو و تضمین یک توافق پایدار میان ایران و امریکا ایفا کند. از طرفی می‌دانیم که برنامه هسته‌ای ایران نیز، برخلاف برخی فضاسازی‌ها، موضوعی قابل مذاکره است؛ چه درباره مدت‌زمان محدودیت‌ها و چه درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای ۶۰درصد.

    اینها موضوعاتی نیستند که در صورت وجود اراده سیاسی، حل ‌و فصل آنها غیرممکن یا بیش از حد پیچیده باشد. به واقع، اگر طرفین به این جمع‌بندی برسند که هزینه ادامه تنش بیش از منافع آن است، رسیدن به توافق چندان دور از دسترس نخواهد بود.

  • امارات لقمه بزرگتر از دهانش برداشته!!

    امارات لقمه بزرگتر از دهانش برداشته!!

    به گزارش اقتصادران، احمد دستمالچیان سفیر سابق ایران در اردن و لبنان در خصوص اختلافات داخلی امارات در پاسخ به این سوال که  تا چه اندازه‌ای می‌توانیم ادعاهای مطرح‌شده درباره اختلاف میان ابوظبی، دبی و شارجه را جدی بگیریم؟ توییتی که اخیراً محمد بن‌زاید منتشر کرد را باید صرفاً یک پیام داخلی بدانیم یا نشانه‌ای از نگرانی‌های واقعی درباره شکاف در ساختار فدرال امارات، گفت:  اختلافات از قدیم در بین امیرنشین‌های مختلف در امارات، بوده است، اما اینکه این اختلافات تاکنون مدیریت شده؛ به خاطر حفظ منافع و مصالح جمعی بوده است.

    محمد بن‌زاید دچار توهم قدرت شده است

    وی ادامه داد: آن چیزی که درحال حاضر برخی از امیرنشین‌های امارات به ویژه دبی و شارجه را نگران کرده، سیاستی است که محمد بن زاید در نزدیکی هرچه بیشتر با اسرائیل و همچنین سیاست‌های تنش‌زا در منطقه، چه با ایران، چه با عربستان، چه دخالت‌های بیش از حدی که در قاره آفریقا یا کشورهای دیگر انجام می‌دهد، دنبال می‌کند؛ در حقیقت محمد بن‌زاید دچار یک توهم قدرت شده که می‌خواهد بلندپروازی کند. سایر امارتی‌ها هم نسبت به این سیاست معترض هستند و معتقدند که باعث ناامنی‌ها و جلوگیری از پیشرفت و توسعه شده است.

    سفیر پیشین ایران در اردن و لبنان در پاسخ به این سوال که آیا در تاریخ امارات سابقه اختلافات جدی میان امیرنشین‌ها وجود داشته که بتواند برای تحلیل شرایط امروز مبنا قرار گیرد؟ گفت: اختلافات بوده اما با حفظ مصالح امارت‌ها این اختلافات مدیریت شده است اما امروزه به دلیل سیاست‌های افراطی و بیش از حدِ یک‌جانبه‌گرایی بن زاید، دوباره این اختلافات در حال بروز و ظهور است. اگرچه تاکنون مدیریت شده، ولی در آینده ممکن است که بیش از پیش این سیاست‌ها دچار تنش شود.

    امنیت چیزی نیست که از بیرون وارد محیط منطقه شود

    دستمالچیان در پاسخ به این سوال که جنگ اخیر ایران چه تغییری در محاسبات امنیتی امارات ایجاد کرده است؟ آیا می‌توان گفت تصویر «پناهگاه امن اقتصادی» که امارات طی دهه‌های اخیر ساخته بود، در اثر این تحولات آسیب دیده است؟ تصریح کرد: همیشه معتقد بودم و هستم که تا وقتی تکلیف نظام امنیتی در منطقه مشخص نشود، هر نوع رشد و توسعه یک‌جانبه یک مفهوم انتزاعی دارد. یعنی اگر بنا باشد امنیت در منطقه تکلیف روشن نداشته باشد، به‌راحتی این توسعه و پیشرفتی که شده یا زیرساخت‌هایی که ساخته شده، از بین رفتنی است.

    وی ادامه داد: حالا این چیزی است که امارات بیش از حد در این رابطه افراط به خرج داد و فکر کرد که با حمایت اسرائیل یا آمریکا می‌تواند سیاست یک‌جانبه را به پیش ببرد، در حالی که امروز مفهوم امنیت ـ به نظر من ـ در کل کشورهای عربی خلیج فارس عوض شده است. ما بارها تأکید می‌کردیم که امنیت خریدنی نیست؛ امنیت چیزی نیست که از بیرون وارد محیط منطقه شود.

    سفیر پیشین ایران در اردن و لبنان تاکید کرد: به طور کل این مفهوم عوض می‌شود و آن چیزی که جمهوری اسلامی ایران از گذشته می‌گفت، درست بود، یعنی اینکه امنیت در منطقه برآیند همکاری‌های دسته‌جمعی در منطقه است و برای ثبات و امنیت منطقه باید این همکاری شکل بگیرد تا توسعه، پیشرفت و  رشد در منطقه انجام شود.

    بیشتر اختلافات امیرنشین‌ها در امارات نوع جهت‌گیری سیاسی است که ابوظبی اتخاذ کرده 

    دستمالچیان درباره اینکه تا چه اندازه نگرانی از کشیده شدن تنش‌های منطقه‌ای به خاک امارات، عامل بروز اختلاف میان امیرنشین‌ها شده است؟ و اینکه آیا می‌توان این‌طور گفت که دبی و شارجه، به دلیل وابستگی بیشترشان به تجارت منطقه‌ای، رویکرد محتاطانه‌تری نسبت به تنش با ایران دارند تا ابوظبی؟ گفت: ابوظبی به دلیل اینکه بیش از حد خود را به صهیونیست‌ها آلوده کرده و براساس نظام صهیونیسم بین الملل آن را مدیریت می‌کند، بیشتر در معرض خطر است تا سایرین امیرنشین‌ها، چراکه سایر امارت‌ها به ویژه دبی سیاست معقولی را اجرایی می‌کنند و در  هر تحول آینده به نظر می‌رسد که خود ابوظبی بیش از همه امارت‌های دیگر  در معرض خطر خواهد بود.

    وی درباره اینکه اختلافاتی که در بین امیرنشین‌ها ایجاد شده، بیشتر سیاسی، امنیتی است یا ریشه اقتصادی و رقابت بر سر منابع و نفوذ هم وجود دارد، گفت: بیشتر این اختلافات نوع جهت‌گیری سیاسی است که ابوظبی به سمت سیاست یک‌جانبه‌گرایی افراطی در همکاری با رژیم صهیونیستی اتخاذ کرده به طوری که حتی عربستان هم آن را برنمی‌تابد و معتقد است که باز کردن پای اسرائیل یک سیاست کاملاً ضدامنیتی است سایر کشورها، مانند قطر و عمان هم نسبت به این سیاست معترض هستند.

    سفیر پیشین ایران در پاسخ به این سوال که آیا اختلافات ایجاد شده بین امیرنشین‌ها آنقدر عمق دارد که احتمال سناریوی جدایی بین شارجه وجود داشته باشد، آیا اساساً در ساختار حقوقی و سیاسی امارات، امکان جدایی یک امیرنشین مانند شارجه وجود دارد، گفت: نه، فعلاً در این مرحله خیلی بعید است که چنین اتفاقی بیفتد، ولی این آتش زیر خاکستری است که بالفعل وجود دارد.

    امارات می‌خواهد لقمه‌هایی بردارد که حجم آن بیش از دهانش است

    دستمالچیان همچنین در پاسخ به این سوال که خط لوله فجیره تا چه اندازه برای راهبرد انرژی امارات حیاتی است؟ اگر اختلافات داخلی تشدید شود، این پروژه چه پیامدهایی برای امنیت انرژی امارات خواهد داشت؟ گفت: خط لوله فجیره، جایی است که در خارج از گلوگاه تنگه هرمز قرار گرفته و می‌تواند تولیدات امارات را به آنجا منتقل و صادر کند. این خط لوله یک خط لوله استراتژیک است که جمهوری اسلامی ایران با توسعه منطقه نفوذ امنیتی خود، فجیره را جزء منطقه جنگی اعلام کرده و الان دچار مشکل است. بندر فجیره یکی از بزرگترین بنادر صادرکننده نفت در منطقه است.

    وی درباره اینکه آیا تلاش امارات برای دور زدن تنگه هرمز را باید بخشی از راهبرد مقابله با اهرم ژئوپلیتیکی ایران دانست؟ خاطرنشان کرد: بله. جمهوری اسلامی ایران آمادگی داشته و دارد که همیشه یک سیاست برادرانه با کشورهای منطقه داشته باشد، ولی متأسفانه بعضی از کشورها از اول تا به امروز همیشه با جمهوری اسلامی ایران سیاست‌های خصمانه داشتند و راه دیگری انتخاب کردند. مهم/ ترین آنها همین کشور امارات است؛ چه زمانی که  ادعای ارضی  نسبت به جمهوری اسلامی اعلام کردند و چه کارشکنی‌های مختلفی که در محافل بین‌المللی داشتند، چه اینکه الان رسماً پایگاه به آمریکا و اسرائیل در منطقه می‌دهند که علیه جمهوری اسلامی اقدام کنند.

    سفیر پیشین ایران در اردن و لبنان گفت: این در حقیقت یک موضع‌گیری خصمانه علیه جمهوری اسلامی است که از دید تیز جمهوری اسلامی ایران هم دور نیست.

    وی درباره نقش آمریکا و اسرائیل در تشدید یا مدیریت اختلافات داخلی امارات گفت: آمریکا و رژیم  صهیونیسیتی خواهان نزدیکی هر چه بیشتر با امارات هستند تا بتوانند ریشه نفاق و اختلاف را در منطقه از این طریق اجرا کنند. الان امارات با عربستان اختلاف دارد، امارات با قطر اختلافات دارد امارات با ایران و عمان اختلاف دارد و امارات با پاکستان هم اختلاف دارد. امارات با دشمن پاکستان یعنی هند قرارداد امنیتی منعقد می‌کند و این   اقداماتی کاملاً مغایر با جهت‌گیری کلی امنیتی در منطقه است و نشان می‌دهد که امارات  می‌خواهد یک‌جانبه اقدام کند و این گام‌هایی و لقمه‌هایی است که حجم آن بیش از دهان امارات است و در واقع که بیش از نان خود برمی‌دارد و  دچار مشکلات بزرگی خواهد شد.

    صهیونیست‌ها زمام کنترل سیاست در ابوظبی را به دست دارند 

    وی درباره اینکه آیا ممکن است ابوظبی برای حفظ انسجام فدرال، ناچار به تجدیدنظر شود یا همین روند ادامه پیدا خواهد کرد، گفت:  متاسفانه بن زاید خودش را بیش از حد آلوده کرده و راه بازگشت را برای خودش بسته است. چون صهیونیست‌ها زمام کنترل سیاست در ابوظبی را به دست دارند و بازگشت بن زیاد بسیار سخت است، ولی به نفع بن زاید است که از این سیاست دشمنی با مردم منطقه و ملت‌های منطقه برگردد در غیر این صورت می‌تواند برای امارات شرایط نامناسبی را ایجاد کند و مشکلات عدیده‌ای را به وجود بیاورد.

  • اعراب خلیج فارس زیرپای ترامپ!

    اعراب خلیج فارس زیرپای ترامپ!

    به گزارش اقتصادران، «هند الانصاری» در مقاله‌ای در «میدل ایست‌ای» به بررسی جنگ اخیر و حضور نیرو‌های آمریکایی در کشور‌های عربی خلیج فارس پرداخته است.

    او از تجربه زندگی خود در قطر در این روایت بهره می‌برد. ترجمه این مقاله در ادامه آمده است.

    در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، حضور نیرو‌های آمریکایی در فضا‌های عمومی قطر چگونه ریتم عادی زندگی را بر هم می‌زد. در حالی که کشور همواره متنوع بوده و مردم رفت‌وآمد کرده و در پس‌زمینه محو می‌شدند، سربازان آمریکایی هرگز کاملاً نتوانستند اینگونه باشند.

    دیده شدن آنها غیرقابل چشم‌پوشی بود. آنها در مراکز خرید و سوپرمارکت‌ها مشاهده می‌شدند، با پیراهن‌های چروکیده‌شان که درون شلوار‌های جین‌شان که درست زیر شکمشان قرار داشت، فرو کرده بودند. خالکوبی‌های بزرگ روی آستین‌ها را، و کلاه‌هایی که پایین کشیده شده بودند و عینک‌های آفتابی اوکلی روی آنها قرار داشت.

    در آن زمان، واقعاً نمی‌فهمیدم چه می‌بینم. یادم نیست کی برای اولین بار در مورد پایگاه‌های آمریکایی یا وظیفه آنها یاد گرفتم. اما حتی در کودکی، حضور این سربازان احساس متفاوتی داشت، تقریباً تئاتری. آنها با آسودگی‌ای که مرز با احساس استحقاق داشت، در فضا‌های عمومی حرکت می‌کردند.

    سال‌ها طول کشید تا بفهمم آنچه مشاهده می‌کردم اتفاقی نبود، بلکه بخشی از یک نظام اعتقادی گسترده‌تر در مورد حفاظت و ثبات در خلیج فارس بود.

    پیش از آغاز عملیات «خشم حماسی»، استثنایی بودن خلیج فارس به طور گسترده به عنوان جدایی پنداشته شده این منطقه از بلایای جنگ و شکاف‌های داخلی تجربه شده توسط کشور‌های همسایه درک می‌شد.

    این نه تنها به استواری نظام‌های سیاسی و اجتماعی داخلی خلیج فارس، بلکه – شاید مهم‌تر از آن – به اتحاد‌های استراتژیک، سرمایه‌گذاری‌ها و ترتیبات امنیتی آنها با قدرت‌های غربی، به ویژه ایالات متحده نسبت داده می‌شد.

    علیرغم غیرقابل پیش‌بینی بودن محیط ژئوپلیتیک خود، کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس همواره به امنیت و ثبات خود افتخار کرده‌اند و از این تصویر به عنوان بخشی از برند جهانی خود، به ویژه در غرب، بهره برده‌اند.

    حضور پایگاه‌های آمریکایی در سراسر خلیج فارس هم حس حفاظت تضمین‌شده را تقویت می‌کرد و هم این انتظار را ایجاد می‌نمود که رقبا قبل از آغاز یک تهاجم دوباره فکر کنند.

    امروزه، این مفاهیم به طور بنیادین و نامحدود به چالش کشیده شده‌اند، زیرا کشور‌های خلیج فارس خود را در حالی می‌بینند که به آسیب جانبی جنگی تبدیل شده‌اند که امیدوار بودند اتحادهایشان آن را دور نگه دارد.

    سکوت آشکار

    این واقعیت تلخ – که هیچ سیاستمدار آمریکایی یا غربی برای نجات نمی‌آید – برای بسیاری در خلیج فارس جام تلخی است. همین سیاستمداران زمانی در جریان بازدید‌های خود از منطقه، مهمان‌نوازی بی‌نظیری را تجربه کرده بودند و کشور‌های شورای همکاری سال‌ها برای لابی کردن نزد تأثیرگذارترین چهره‌های واشنگتن هزینه کرده بودند.

    سکوت آشکار غربی در حالی رخ می‌دهد که کشور‌های شورای همکاری همچنان بیشترین هزینه‌ها را برای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌پردازند. با این حال، برای کسانی که همواره نسبت به، به اصطلاح، اتحاد‌ها تردید داشته‌اند، این لحظه یک حقیقت مرکزی را تأیید می‌کند: نزدیکی به قدرت هرگز تضمین‌کننده حفاظت نبوده است.

    یکی از چشمگیرترین نمونه‌های این پویایی، رویکرد کشور‌های شورای همکاری به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، یک سیاستمدار صریحاً معامله‌گر و تجاری، است. او در جریان سفرش به منطقه در سال گذشته، استقبال فوق‌العاده‌ای دریافت کرد. رسانه‌های آمریکایی به سرعت تفکر استراتژیک پشت این مراسم‌های مجلل را تأیید کردند، که نشان می‌داد رهبران خلیج فارس تا چه حد مایل به جلب نظر دولت ترامپ بودند.

    اما محدودیت‌های این رابطه به دقت تنظیم‌شده از ۲۸ فوریه، زمانی که آمریکا و اسرائیل حمله خود به ایران را آغاز کردند و کشور‌های شورای همکاری و ساکنان آنها را به سنگر‌های جنگی کشاندند که هرگز برای آن ثبت‌نام نکرده بودند، غیرقابل چشم‌پوشی شد.

    دولت‌های خلیج فارس نارضایتی خود را از عدم ارائه هشدار به موقع واشنگتن پیش از جنگ ابراز کرده‌اند – هشداری که می‌توانست به آنها امکان دهد اقدامات دفاعی را همراه با شرکای آمریکایی خود آماده کنند.

    با تشدید جنگ، پرسنل و کارکنان دیپلماتیک آمریکایی شروع به تخلیه کردند و کشور‌های خلیج فارس را در معرض سیل موشک‌ها و پهپاد‌های ایران قرار دادند. زمانی که بیشتر از همیشه به ثمرات مشارکتشان نیاز بود، کشور‌های شورای همکاری با متحدان آمریکایی شایسته حمایت رفتار نشدند. در عوض، آنها به فضا‌های مصرف‌شدنی در یک تئاتر جنگی تبدیل شدند.

    این وضعیت ماهیت نامتقارن این اتحاد را آشکار کرده است، جایی که یک طرف از مشارکت برای تقویت جاه‌طلبی‌ها و سلطه منطقه‌ای خود استفاده می‌کند، در حالی که طرف دیگر بهایی نجومی می‌پردازد.

    منطق غیرانسانی‌ساز

    از آنجایی که دولت‌های شورای همکاری در حال بازنگری در اقدامات امنیتی خود برای روز پس از جنگ هستند، تعداد فزاینده‌ای از چهره‌های عمومی در خلیج فارس در محکوم کردن منطق غیرانسانی‌سازی که زیربنای محاسبات آمریکایی-اسرائیلی است، صریح‌تر شده‌اند.

    نایف بن نهار، یک دانشگاهی قطری، ناامیدی را در پستی انتقادی در پلتفرم ایکس (توییتر سابق) بیان کرد و اشاره کرد که ترامپ کشور‌های خلیج فارس را برای «رو‌به‌رو شدن با سرنوشت خود به تنهایی» در برابر موشک‌های ایران رها کرده است. به گفته او، در چشم ترامپ، جوامع خلیج فارس «به سختی ارزش یک بشکه نفت خام را دارند».

    این نقد کمتر یک افشاگری است و بیشتر بازتابی از یک مسئله ساختاری عمیق‌تر در منطقه است.

    حاشیه‌رانی جوامع خلیج فارس در شبکه‌های سیاست‌گذاری، نهاد‌های عمومی و گفتمان دانشگاهی، منطقه را به یک چشم‌انداز جغرافیایی استراتژیک تقلیل داده است، نه یک فضای اجتماعی که محل زندگی جوامع متنوع است. در این زمینه، تجربیات زیسته مردم صاف و مسطح می‌شوند و تحت الشعاع دغدغه منابع طبیعی، پترودلار‌ها و موقعیت‌یابی استراتژیک قرار می‌گیرند.

    سیاست‌گذاران شورای همکاری مدتهاست که این مسئله را تأیید کرده‌اند و به شدت در ابتکارات قدرت نرم – عمدتاً در غرب، اما همچنین در سطح جهانی – سرمایه‌گذاری کرده‌اند تا خود را با شرایط خودشان دوباره معرفی کنند، به این امید که به کلیشه‌های غیر عقلانی درباره ثروت نفتی، زندگی در بیابان و تروریسم که توسط هالیوود تداوم یافته، به چالش بکشند.

    این پروژه‌ها با انسانی‌سازی جوامع خلیج فارس، هدف خود را نشان دادن پویایی فرهنگی‌ای که زندگی میلیون‌ها نفر را در سراسر منطقه شکل می‌دهد، قرار داده‌اند. اما امروز، ما محدودیت‌های چنین استراتژی‌هایی را می‌بینیم.

    در حالی که مقیاس رنج انسانی در خلیج فارس با ایران قابل مقایسه نیست، غم جمعی منطقه همچنان مهم است -، اما این غم هیچ اقدام همبستگی ملموسی را بر نخواهد انگیخت. به احتمال زیاد هرگز پرچم یک کشور شورای همکاری را در تظاهرات ضد جنگ نخواهیم دید، و نه هیچ درخواستی برای حفاظت از آنها در کنگره آمریکا خواهیم شنید.

    در عوض، این کشور‌ها به موضوعاتی برای تفسیر و نقد سیاسی تقلیل یافته‌اند.

    نقطه عطف

    گروه‌های چپ‌گرای مختلف در رسانه‌های اجتماعی هنگام تماشای تصاویر موشک‌ها و پهپاد‌های ایرانی که با آنچه آنها «دولت‌های تابعه» آمریکا می‌نامند، برخورد می‌کردند، شادی ابراز کردند.

    برخی حتی هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های نفت و گاز را نه به عنوان یک تراژدی، بلکه به عنوان یادآوری این موضوع قلمداد کردند که رهبران خلیج فارس می‌توانستند از منابع طبیعی خود برای توقف نسل‌کشی اسرائیل در غزه استفاده کنند.

    در جناح راست، نقد مسیر دیگری را در پیش گرفت. این صدا‌ها با تکرار لفاظی‌های جنگ‌طلبانه لیندسی گراهام، سناتور آمریکایی، موضع صرفاً دفاعی شورای همکاری را محکوم کردند و خواستار یک مشارکت تهاجمی فعال شدند که خلیج فارس تمایلی به ارائه آن ندارد.

    در نهایت، رویداد‌های پس از ۲۸ فوریه نشان داده‌اند که استثنایی بودن خلیج فارس همواره یک توهم شکننده بود. برای سال‌ها، منطقه روی این ایده شرط بسته بود که اگر به اندازه کافی در پایتخت‌های غربی سرمایه‌گذاری کند و پل‌های قدرت نرم کافی بسازد، به عنوان یک متحد ضروری دیده خواهد شد. اما با فرود آمدن موشک‌ها، حس حفاظت تضمین‌شده فرو ریخت.

    حقیقت تلخ این است در حالی که جهان همیشه حاضر به پذیرش مهمان‌نوازی خلیج فارس و نفت آن بود، هرگز واقعاً حس انسانیت خود را به مردم ساکن در آنجا تعمیم نداد.

    این لحظه باید یک نقطه عطف باشد – یک هشدار جدی که امنیت واقعی را نمی‌توان از طریق لابی گری یا نزدیکی به قدرت آمریکا خرید. در آینده، شورای همکاری باید به درون خود، و به سوی منطقه، بنگرد تا نوع دیگری از ثبات را پیدا کند؛ ثباتی که به چشم‌اندازی استراتژیک برای دیگران بودن متکی نباشد.

    افسانه محافظت از بیرون به پایان رسیده است. وظیفه واقعی اکنون ساختن آینده‌ای است که در آن جوامع ما دیگر به عنوان پس‌زمینه‌های مصرف‌شدنی برای جنگ دیگران مورد رفتار قرار نگیرند.

  • ترامپ در دام دروغ‌ها!

    ترامپ در دام دروغ‌ها!

    به گزارش اقتصادران، تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده، به ویژه در منطقه خاورمیانه، مملو از نقاط عطفی است که در آن توهم پیروزی سریع، جایگزین عقلانیت استراتژیک شده است. امروز، در حالی که تنش‌ها میان واشنگتن و تهران به شکلی بی‌سابقه اوج گرفته، درز اسناد محرمانه از نهاد‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد که دولت دونالد ترامپ در آستانه تکرار یکی از بزرگ‌ترین خطا‌های قرن بیست و یکم است.

    گزارش‌های اخیر از قلب جامعه اطلاعاتی آمریکا حاکی از آن است که برخلاف ادعا‌های مکرر رئیس‌جمهور مبنی بر پیروزی قریب‌الوقوع، ایران نه تنها در آستانه فروپاشی نیست، بلکه توان استقامتی و نظامی خود را به شکلی حیرت‌آور حفظ کرده است. این شکاف عمیق میان روایت کاخ سفید و واقعیت‌های میدانی سازمان سیا، نشان‌دهنده یک بحران ساختاری در سیستم تصمیم‌گیری واشنگتن است؛ بحرانی که می‌توان آن را نسخه دوم اشتباهات منتهی به جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ دانست.

    شکاف آماری ترامپ درباره ایران؛ چه کسی دروغ می‌گوید؟

    یکی از جدی‌ترین چالش‌هایی که اعتبار دولت ترامپ را در روز‌های اخیر نشانه رفته، تناقض فاحش آماری است. خبرنگار بی‌بی‌سی در شبکه اجتماعی «ایکس» به نکته‌ای کلیدی اشاره کرده که پرده از یک دروغ بزرگ برمی‌دارد. دونالد ترامپ در سخنرانی‌های اخیر خود مدعی شده است که در پی حملات هوایی و فشار حداکثری، «ایران فقط ۱۸ تا ۱۹ درصد از توان موشکی‌اش باقی مانده است.» این در حالی است که برآورد دقیق و محرمانه سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) تصویری کاملاً متفاوت مبنی بر اینکه «ایران ۷۰ درصد از موشک‌های خود را حفظ کرده است» ارائه می‌دهد.

    این اختلاف آماری بیش از ۵۰ درصدی، تنها یک اشتباه لپی یا خطای محاسباتی ساده نیست؛ بلکه نشان‌دهنده یک دستکاری سیستماتیک اطلاعات برای توجیه تداوم جنگ است. وقتی رئیس‌جمهور یک کشور آماری را ارائه می‌دهد که با گزارش نهاد اطلاعاتی خودش فرسنگ‌ها فاصله دارد، این پرسش ایجاد می‌شود که منبع اطلاعاتی ترامپ کجاست؟ آیا او به جای گزارش‌های مکتوب و مستند افسران سیا، به تحلیل‌های ژورنالیستی و هیجانی مشاوران تندروی خود تکیه کرده است؟

    آیا فریب تندرو‌ها و نتانیاهو خورد؟

    تحلیلگران مستقل معتقدند ترامپ بار دیگر در تله‌ای گرفتار شده که پیش از این جرج بوش را به باتلاق عراق کشانده بود. در سال ۲۰۰۳، ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی (WMD) بر پایه اطلاعات غلطی بنا شد که توسط مخالفان صدام و لابی‌های خاص به خورد دولت وقت آمریکا داده شده بود. امروز نیز شواهد نشان می‌دهد که بنیامین نتانیاهو و جریان‌های افراطی در واشنگتن، با ارائه تصویری لرزان و در حال سقوط از ایران، ترامپ را به این باور رسانده‌اند که ایران با یک ضربه نهایی از پا در خواهد آمد.

    این جریان‌ها با کوچک‌نمایی توان دفاع داخلی ایران و بزرگ‌نمایی تأثیر تحریم‌ها و حملات نقطه‌ای، ترامپ را به مسیری سوق دادند که نتیجه‌اش یک جنگ فرسایشی به جای یک پیروزی برق‌آسا بوده است. فریب خوردن ترامپ از اطلاعات غلط تندروها، حالا آمریکا را در وضعیتی قرار داده که خروج از آن بدون پذیرش شکست، غیرممکن به نظر می‌رسد.

    گزارش سیا: استقامت چهارماهه در محاصره مطلق

    برخلاف لفاظی‌های انتخاباتی ترامپ، سند فاش شده از سازمان سیا که توسط واشنگتن‌پست منتشر شده، تأکید می‌کند که ایران می‌تواند دست‌کم تا چهار ماه در برابر محاصره کامل دریایی دوام بیاورد. این گزارش تصریح می‌کند که زیرساخت‌های اقتصادی و سیستم توزیع کالا‌های اساسی در ایران به شکلی طراحی شده که شوک‌های اولیه محاصره را خنثی کند.

    جان هادسون، خبرنگار تحقیقی واشنگتن‌پست، در گزارش خود دولت آمریکا را متهم کرده است که با دروغ‌پردازی، به دنبال ترسیم تصویری موفقیت‌آمیز از جنگی است که در واقعیت به بن‌بست رسیده است. به گفته او، اطلاعات محرمانه نشان می‌دهد که نه تنها اقتصاد ایران فرو نپاشیده، بلکه بخش اعظم توان نظامی و پرتابگر‌های متحرک این کشور دست‌نخورده باقی مانده‌اند. طبق این اسناد، ایران موفق شده است تأسیسات ذخیره‌سازی زیرزمینی خود را که در حملات اولیه آسیب دیده بودند، بازسازی و تجهیزات خود را برای عملیات‌های طولانی‌مدت آماده کند.

    نقش پیت هگست در گمراهی ترامپ

    یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های دولت فعلی آمریکا، حضور افرادی است که تخصصشان نه در میدان جنگ یا دیپلماسی، بلکه در قاب تلویزیون است. پیت هگست، وزیر جنگ ترامپ، نمونه بارز این پدیده است. طبق گزارش نشریه آتلانتیک، بسیاری از کارشناسان ارشد پنتاگون و حتی مشاوران جی‌دی ونس (معاون رئیس‌جمهور)، معتقدند گزارش‌هایی که هگست از وضعیت جبهه‌ها ارائه می‌دهد، بسیار گمراه‌کننده است.

    یک مقام سابق دولت ترامپ فاش کرده است که «سابقه طولانی هگست در فاکس‌نیوز به او آموخته است که دقیقاً چگونه صحبت کند تا ترامپ را خوشحال کند.» او به جای ارائه واقعیت‌های تلخ نظامی، همان چیزی را می‌گوید که رئیس‌جمهور دوست دارد بشنود مثل اینکه «ایران در حال تسلیم است، ارتش ما شکست‌ناپذیر است و پیروزی در یک قدمی است.» این «شخصی‌سازی اطلاعات» باعث شده تا فرماندهان ارشد نظامی که نسبت به پیامد‌های فاجعه‌بار جنگ با ایران هشدار می‌دهند، به حاشیه رانده شوند و جای خود را به چهره‌هایی بدهند که جنگ را مانند یک شوی تلویزیونی مدیریت می‌کنند.

    اندیشکده کارنگی: سیاست خارجی در مسیر شکست

    اندیشکده معتبر کارنگی در مقاله‌ای تند و تیز، وضعیت فعلی دولت آمریکا را «از کار افتادگی کامل سیستم سیاست‌گذاری» توصیف کرده است. به باور این اندیشکده، ریشه اصلی این اختلال در سه عامل تضعیف ساختار امنیت ملی از جمله دور زدن نهاد‌های حرفه‌ای مانند سیا و وزارت خارجه، بی‌توجهی به تخصص یعنی جایگزینی کارشناسان با وفاداران سیاسی و چهره‌های رسانه‌ای و شخصی‌سازی مسائل به معنی گره زدن امنیت ملی آمریکا به پرستیژ و الگوی شخصی دونالد ترامپ نهفته است.

    نتیجه این ناکارآمدی، قرار گرفتن آمریکا در مسیری است که به هیچ وجه به تامین منافع ملی این کشور منتهی نمی‌شود. کارنگی معتقد است که ترامپ با گوش دادن به صدای تندرو‌ها و نمایش‌های تلویزیونی، عملاً چشمان خود را بر واقعیت‌های ژئوپلیتیک ایران بسته است.

    دیپلماسی در کما؛ چرا فرصت‌ها سوختند؟

    در حالی که رئیس‌جمهور آمریکا ادعا می‌کند درگیری‌های داخلی جناح‌های سیاسی در ایران مانع مذاکره شده، اسناد نشان می‌دهند که او خود اصلی‌ترین مانع بوده است. در اواخر آوریل، در حالی که زمینه‌های دیدار میان فرستادگان ویژه آمریکا (ویتکاف و کوشنر) با طرف‌های ایرانی در اسلام‌آباد فراهم شده بود، ترامپ به بهانه‌هایی ساده‌لوحانه مانند «طولانی بودن مسیر پرواز»، تمام برنامه‌ها را لغو کرد. حتی تلاش‌های جی‌دی ونس برای باز کردن یک کانال پشتیبان دیپلماتیک با وتوی ناگهانی ترامپ مواجه شد. این نشان می‌دهد که کاخ سفید تحت فشار لابی‌های اسرائیلی و تندرو‌های داخلی، به دنبال هیچ راه حلی جز «تسلیم مطلق» ایران نیست؛ هدفی که گزارش‌های اطلاعاتی آن را غیرممکن می‌دانند.

    جان برنان: اتحاد ملی، کابوس پیش‌بینی نشده واشنگتن

    جان برنان، مدیر سابق سیا، به نکته‌ای اشاره می‌کند که شاید بزرگ‌ترین اشتباه محاسباتی تندرو‌ها باشد. او معتقد است که حملات هوایی و فشار برای کشتار غیرنظامیان، برخلاف انتظار واشنگتن، باعث تضعیف نظام در ایران نشده است. برنان می‌گوید: «انگیزه کسانی که این تحلیل‌های محرمانه را فاش کرده‌اند، نشان دادن این واقعیت است که جنگ نه تنها ایران را به زانو درنیاورده، بلکه باعث شده مردم این کشور به دلیل حمله یک قدرت خارجی، متحد شده و وفاداری خود را به نمایش بگذارند.»

    او صراحتاً تأکید می‌کند که ارزیابی‌های واشنگتن‌پست درباره باقی ماندن بخش اعظم قدرت موشکی ایران درست است و ترامپ صرفاً برای حفظ ظاهر، در حال ارائه روایتی است که هیچ پایه و اساس علمی و اطلاعاتی ندارد.

    تنها راه باقی مانده برای ترامپ

    گزارش‌های فاش شده از سیا، هشدار‌های کارشناسان پنتاگون و تحلیل‌های اندیشکده‌هایی، چون کارنگی، همگی به یک نقطه مشترک ختم می‌شوند: «استراتژی فعلی آمریکا در قبال ایران بر پایه دروغ و توهم بنا شده است.» تفاوت فاحش میان آمار‌های ترامپ (۱۹ درصد بقای موشکی) و واقعیت‌های سیا (۷۰ درصد بقای موشکی)، نشان‌دهنده یک انحراف خطرناک در رهبری سیاسی ایالات متحده است.

    به این ترتیب روشن است که ایران با تکیه بر استراتژی صبر فعال و بازدارندگی دفاعی، توانسته است مرحله نخست شوک نظامی واشنگتن را پشت سر بگذارد. اکنون توپ در زمین واشنگتن است؛ یا باید به واقعیت‌های سازمان سیا تن دهد و مسیر دیپلماسی را پیش بگیرد، و یا با گوش سپردن به تحلیل‌های تلویزیونی افرادی، چون هگست، خود را برای یک شکست استراتژیک تاریخی آماده کند. آنچه مسلم است، ایران امروز با ایرانی که تندرو‌ها در ذهن ترامپ ساخته بودند، تفاوت ماهوی دارد و محاصره، نه تنها پایان کار نیست، بلکه آغاز فصلی جدید از تقابل است که هزینه‌های آن برای آمریکا می‌تواند غیرقابل جبران باشد.

  • اگر ترامپ پس از سفر چین به ایران حمله کند یعنی …

    اگر ترامپ پس از سفر چین به ایران حمله کند یعنی …

    به گزارش اقتصادران، در حالی که رئیس جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، تلاش می کند گام های بعدی خود را در مورد بحران ایران مشخص کند، چین در حال تنظیم اقدامات خود است تا اطمینان حاصل کند که از هر نتیجه ای که در نهایت حاصل شود، سود می برد.

    اهداف متعدد و احتیاط عمل

    به نوشته نیویورک تایمز، همزمان با اینکه چین مقامات ایرانی را به مذاکره با ایالات متحده ترغیب می کند، در عین حال بی سروصدا به شرکت های خود اجازه می دهد تا با ایران مبادلات تجاری داشته باشند؛ موضوعی که می تواند در صورت ورود مجدد ترامپ به یک جنگ تمام عیار، به کار ایران بیاید.

    به باور مقامات و تحلیلگران، دولت چین موضع سرراستی در مورد جنگ اتخاذ نکرده است. این کشور اهداف متعددی دارد و با احتیاط عمل می کند، بنابراین در بسیاری موارد مبهم عمل کرده است. بدون شک این جنگ موضوع مهمی در مذاکرات بین ترامپ و شی جین پینگ، رهبر چین، هنگام دیدار آنها در پکن برای یک نشست دو روزه که قرار است در ۱۴ مه آغاز شود، خواهد بود.

    سود و ضرر جنگ از نگاه پکن

    از یک سو، گرفتار شدن ایالات متحده در جنگ دیگری در خاورمیانه برای چین سودمند است. ارتش ایالات متحده به سرعت مقدار زیادی مهمات را به کار کرده و ذخایری را که در هرگونه درگیری احتمالی در آینده با چین حیاتی خواهد بود، مصرف کرده است. همچنین، این جنگ توجه دولت ترامپ را از آسیا منحرف می کند.

    از سوی دیگر، پکن کمک برای پایان دادن به جنگی که ترامپ و اسرائیل بیش از دو ماه پیش آغاز کردند، به حال خودش سودمند می بیند. در اوایل جنگ، ایران عملاً تنگه هرمز را به روی اکثر کشتی ها بست و در عین حال به کشتی های حامل نفت ایران، از جمله کشتی هایی که به مقصد چین می رفتند، اجازه عبور داد. اما اقتصاد چین از بابت افزایش قیمت جهانی انرژی آسیب دیده است.

    این کشور همچنین از عملیات دریایی ایالات متحده که مانع از خروج برخی کشتی ها از بنادر ایران می شود، تأثیر می پذیرد. به گفته یون سان، محقق چین در مرکز استیمسون «اگرچه برخی معتقدند که پکن ممکن است طرفدار یک جنگ طولانی مدت در ایران باشد، اما گفتمان سیاسی در پکن در واقع طرفدار کاهش تنش است.»

    به گفته دو مقام ایرانی، چین و روسیه از ایران خواسته اند که به مذاکرات با آمریکایی ها ادامه دهد. چهارشنبه گذشته، ترامپ با ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، در مورد جنگ صحبت کرد. لیو پنگیو، سخنگوی سفارت چین در واشنگتن، گفت که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و وانگ یی، همتای چینی او، روز پنجشنبه در یک تماس تلفنی در مورد جنگ صحبت کردند.

    مسئله ترامپ، مسئله شی؛ جنگی که همه چیز را تحت الشعاع قرار داد

    ترامپ پیش از این یک بار به دلیل جنگ، نشست با شی را به تعویق انداخته بود. به گفته مقامات آگاه، او می خواهد در موضع قدرت به پکن برود، نه با یک درگیری حل نشده که همچنان بازارهای جهانی را آشفته می کند و منابع نظامی ایالات متحده را تضعیف می کند.

    به گفته راش دوشی، محقق دانشگاه جورج تاون و شورای روابط خارجی که در کاخ سفید بایدن روی سیاست چین کار می کرد: «برای چین، مسئله محاصره [دریایی] ما [علیه ایران] مطرح است. برای ما، مسئله حمایت چین از ایران مطرح است.»

    سازمان های اطلاعاتی آمریکا اطلاعاتی مدعی اند یک شرکت چینی ممکن است سعی کرده باشد محموله ای از موشک های دوش پرتاب را به ایران ارسال کند. مقامات آمریکایی می گویند، شرکت های چینی همچنین موادی را به ایران ارسال کرده اند که کاربرد دوگانه دارند، به این معنی که می توانند برای اهداف غیرنظامی یا نظامی استفاده شوند.

    پس از آغاز عملیات دریایی ایالات متحده در ماه گذشته، تفنگداران دریایی محموله ای را در یک کشتی با پرچم ایران پیدا کردند که ترامپ گفت «خیلی خوب نیست» و شاید «هدیه ای از چین» باشد. او در ۲۱ آوریل به سیان بیسی گفت: «کمی تعجب کردم، اما – چون رابطه بسیار خوبی دارم و فکر می کردم با رئیس جمهور شی جین پینگ تفاهم دارم. اما اشکالی ندارد. جنگ همینطور پیش می رود، درست است؟» این یک هفته پس از آن اتفاق افتاد که ترامپ به فاکس نیوز گفت که نامه ای به شی نوشته و از او خواسته است که به ایران سلاح نفرستد. او گفت که شی در پاسخ به او نامه ای نوشته و گفته است که «اساساً او این کار را نمی کند.»

    بی تفاوتی ظاهری ترامپ نشانه دیگری از تلاش او برای حفظ روند مذاکراتش با شی بود. ماه ها پیش، ترامپ و دستیاران ارشدش قصد داشتند در مذاکرات با شی بر تعرفه ها و یک توافق تجاری بالقوه تمرکز کنند، اما اکنون بحث ها بر سر جنگ ایران می تواند این موضوع را تحت الشعاع قرار دهد.

    به گفته خانم یون، مقامات پکن «تا زمانی که ترامپ مستقیماً درخواستی نکند، از اعمال فشار جدی بر ایران خودداری می کنند». او گفت از آنجا که مقامات چینی می خواهند «روابط مثبت» با ایالات متحده را تقویت کنند، ممکن است هر درخواستی را که ترامپ از پکن در مورد ایران می کند، جدی بگیرند.

    به دنبال الگوی اسلام آباد

    به گفته چندین مقام خارجی، چین نقش مهمی در پشت صحنه در قانع کردن ایران به پذیرش شرایط آتش بس ایفا کرد و افزودند که دیپلمات های برخی از کشورهای درگیر در این درگیری، چین را به ادامه تعامل تشویق می کنند.

    به گفته علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بین المللی بحران، مقامات ایران در مورد احتمال افزایش روابط خود با چین پس از جنگ صحبت می کنند تا از همان نوع کمک های نظامی که مقامات چینی طی سال های متمادی به پاکستان داده اند، بهره مند شوند. او گفت اکنون برخی در تهران آشکارا می گویند اشتباه ایران این بوده است که در اتحاد با چین و روسیه تحفظ داشته است و باید به جایی رسید که که پاکستان در آن قرار دارد.

    در آن سوی خلیج فارس، عربستان سعودی و امارات متحده عربی در تلاشند تا چین را به ایفای نقش دیپلماتیک بزرگتری وادارند. در ۲۰ آوریل، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، با شی تماس گرفت تا در مورد جنگ صحبت کند. یک مقام سعودی گفت که در طول جنگ، عربستان سعودی از چین خواست که به ایران فشار بیاورد تا از حمله به پادشاهی سعودی خودداری کند.

    در سال ۲۰۲۳، چین به نهایی شدن گشایش دیپلماتیک بین ایران و عربستان سعودی کمک کرد. به گفته مقام سعودی مذکور، چین در ریاض به عنوان یک طرف ذینفع در روابط بین عربستان سعودی و ایران دیده می شود.

    پاکستان هم که میزبان یک دور از مذاکرات صلح ایالات متحده و ایران بوده است، برای پیشبرد مذاکرات به چین متکی است. در ۳۱ مارس، چین و پاکستان بیانیه ای پنج ماده ای صادر کردند که خواستار آتش بس فوری، مذاکرات صلح، حفاظت از اماکن غیرنظامی، بازگشایی تنگه هرمز و احترام به منشور سازمان ملل متحد شد. در ۸ آوریل، شهباز شریف، نخست وزیر پاکستان، در یک پست در رسانه های اجتماعی از پنج کشور به خاطر کمکشان در امضای توافق آتش بس تشکر کرد. چین در صدر این فهرست قرار داشت.

    چین در همان هفته با پیوستن به روسیه در وتوی قطعنامه سازمان ملل که اجازه اقدام نظامی چندملیتی برای مجبور کردن ایران به باز کردن تنگه را می داد، حمایت خود را از ایران نشان داد. مقامات ایرانی گفتند که در پشت صحنه، چین به ایران گفته که باید انعطاف پذیری نشان دهد و با آتش بس موافقت کند.

    با این حال، برخی از تحلیلگران معتقدند که تمایل چین برای گسترش نقش دیپلماتیک خود در خاورمیانه احتمالاً محدود است. به گفته رایان هاس، دیپلمات سابق و مقام امنیت ملی کاخ سفید که اکنون عضو موسسه بروکینگز است: «اولویت های پکن عملیگرایانه تر از این حرف هاست. آنها دسترسی قابل اعتماد به منابع انرژی و بازارهای امن برای صادرات خود را می خواهند. آنها نمی خواهند چالش های امنیتی منطقه دیگری را به عنوان مشکلات خود بپذیرند».

    اهرم تازه برای پکن

    سی ان ان هم در گزارشی می نویسد چین همچنان به دیدار قریب الوقوع شی و ترامپ صرف نظر از وضعیت خاورمیانه متعهد است و با احتیاط، درگیری چند ماهه واشنگتن در خاورمیانه را به عنوان عاملی که به طور بالقوه موقعیتش در مذاکرات را تقویت کرده، می بیند. در واقع، پکن این نشست مهم را فرصتی بی نظیر برای تضمین یک رابطه بلندمدت پایدارتر با بزرگترین رقیب اقتصادی و نظامی خود می داند.

    اما علیرغم چنین مزیتی، به گفته منابع آگاه، پکن همچنان بسیار محتاط است و در میان مقامات دولتی در مورد چگونگی مدیریت پیچیدگی های بی شمار ناشی از جنگ، به ویژه احتمال بسته ماندن تنگه هرمز – که چین از طریق آن حدود یک سوم نفت و گاز خود را وارد می کند – هنگام ورود ترامپ به پایتخت چین، اختلاف نظر وجود دارد.

    به گفته یک منبع چینی «سفر ترامپ با هیچ سفر سران دولتی دیگری یکسان نیست. دوران ریاست جمهوری ترامپ احتمالاً تأثیر ماندگاری بر نظم جهانی خواهد داشت و اساساً نحوه نگرش ایالات متحده به منافع خود را تغییر داده است.» این منبع گفت: «چه سفر او موفقیت آمیز باشد چه نباشد، تأثیر بلندمدتی بر ترتیبات آینده بین چین و ایالات متحده خواهد داشت، صرف نظر از اینکه دموکرات ها به قدرت برسند یا جمهوری خواهان.»

    جنگی که برنامه های پکن را به هم ریخت

    به گفته کوی هونگ جیان، دیپلمات سابق و محقق امور بین الملل در دانشگاه مطالعات خارجی پکن «این سفر در ابتدا قرار بود بر تأیید توافقات مهم بین دو طرف در طیف وسیعی از بخش های کلیدی متمرکز باشد، اما بحران ایران برنامه ریزی و انتظارات کلی چین را «به طور جدی مختل کرده است». او به سی ان ان گفت: «سیاست خارجی چین یک دیدگاه اساسی دارد: روابط چین و ایالات متحده اولویت اصلی است. هنگامی که روابط چین و ایالات متحده پایدار باشد، می تواند به نوبه خود به ثبات و حتی بهبود روابط چین با سایر کشورها کمک کند.» کوی گفت، ورود ناگهانی ایران، شریک نزدیک پکن، به مرکز روابط ایالات متحده و چین، اوضاع را برای طرف چینی دشوار کرده است.

    پکن در شرایطی میزبان این نشست است که چشم انداز توافق ایالات متحده و ایران همچنان مبهم است – و از سرگیری جنگ همچنان یک احتمال واقعی است. به گفته یک منبع چینی، هیچ یک از این سناریوها برای چین بدون خطر نیست. این منبع گفت: «البته ترامپ می خواهد پس از پایان کارش با ایران به چین سفر کند تا بتواند قدرت خود را نشان دهد… اما اگر پس از بازدید از چین به ایران حمله کند، به نظر می رسد که چین ایران را رها کرده است.»

    این منبع افزود: «ترامپ بسیار باهوش است، او مستقیماً چین را هدف قرار نمی دهد، اما ابتدا ونزوئلا را از میدان به در کرد، سپس به سراغ ایران رفت – اساساً به دنبال بال های چین در این مناطق بود.»

    جنگ نامحبوب و فرصت نادر پکن

    اما جنگ ایران طبق برنامه برای ایالات متحده پیش نرفته است. این درگیری به جای نشان دادن قدرت آمریکا، ایالات متحده را به یک رویارویی عمیقاً نامحبوب و ظاهراً غیرقابل حل با پیامدهای اقتصادی جهانی فزاینده سوق داده است.

    وو شین بو، عضو کمیته مشورتی سیاست خارجی وزارت امور خارجه چین، گفت: «ترامپ اکنون می خواهد هر چه سریعتر صفحه ایران را ورق بزند. اگر ایالات متحده دست بالا را پیدا می کرد، ترامپ اهرم بسیار قوی تری داشت. اما اکنون مشخص است که ایالات متحده به سادگی نمی توانست بحران ایران را مدیریت کند. بنابراین، به یک معنا، وقتی صحبت از مذاکره با چین می شود، موقعیت چانه زنی نسبی آن تضعیف شده است.»

    اعتقاد بر این است که مقامات چینی در آوردن ایران به میز مذاکره نقش داشته اند. اما در حالی که آتش بس بعدی تا حد زیادی جنگ در ایران را متوقف کرده است، واشنگتن و تهران همچنان قادر به توافق نیستند. به گفته منابع آگاه، این وضعیت اکنون می تواند فرصتی بی نظیر برای چین فراهم کند تا از این بن بست پیش از انتخابات میاندوره ای که احتمالاً برای ترامپ بی رحمانه خواهد بود، بهره برداری کند – زیرا ترامپ مشتاق است پیروزی های ملموسی مانند خریدهای بزرگ محصولات کشاورزی ایالات متحده و جت های بوئینگ توسط چین را به رأی دهندگان آمریکایی ارائه دهد.

    چین آماده است تا از بازار داخلی گسترده و تسلط خود در زنجیره تأمین عناصر معدنی کمیاب برای رسیدن به خواسته هایش استفاده کند: ابراز «مخالفت» ایالات متحده (به جای عدم حمایت) با استقلال تایوان؛ کاهش محدودیت ها بر صادرات فناوری پیشرفته؛ و حذف شرکت های چینی از فهرست تحریم هایش.

    به گفته یک منبع چینی «ترامپ احتمالاً به این دلیل سفر خود به چین را به تعویق انداخت که احساس می کرد به اندازه کافی اهرم فشار ندارد.» این منبع متذکر شد که ترامپ می خواست از یک پیروزی سریع در ایران به عنوان اهرم سیاسی در دیدار با پکن استفاده کند. او افزود: «اما اکنون به او نگاه کنید، بن بست در ایران مدت زیادی بدون هیچ پیشرفتی ادامه داشته است.»

    زمین بازی به نفع چین؛ بازنده با جنگ و برنده بدون جنگ

    به گفته وو، مشاور وزارت امور خارجه و مدیر مرکز مطالعات آمریکا در دانشگاه فودان در شانگهای «ما وقتی جنگ شروع شد بسیار نگران بودیم – نه فقط برای منافع نفتی و تجاری خود در خاورمیانه، بلکه نگران بودیم که اگر ایران نتواند مقاومت کند، این برای منافع چین خوب نباشد.»

    اما وضعیت فعلی در واقع به نفع چین بوده است.در حال حاضر چنین به نظر می رسد که این جنگ جایگاه جهانی پکن را تقویت کرده و چین را به عنوان سنگ بنای ثبات قرار داده است. در طول این درگیری، شی بارها خواستار صلح شده و متعهد شده که به کشورهای در حال توسعه کمک کند تا کمبود انرژی ناشی از این درگیری را تحمل کنند. در همین حال، به نظر می رسد رهبران غربی روابط خود را با پکن افزایش داده اند.

    به گفته جورگ ووتکه، رئیس سابق اتاق بازرگانی اتحادیه اروپا در چین و شریک گروه DGA آلبرایت استونبریج «ایالات متحده بدون پیروزی می جنگد، چین بدون جنگ پیروز می شود. (چینی ها) قطعاً به دلیل هزینه انرژی تحت تأثیر منفی قرار گرفته اند، اما در عین حال، چین از این وضعیت سود زیادی می برد.»

    نظام سیاسی چین که طرفدار برنامه ریزی بلندمدت و خوداتکایی است، در مقابله با شوک اقتصادی جهانی نیز موجب برتری آن شده است. ووتکه به سی ان ان گفت: «آنها با سیاست اصلاح شده خود توجیه شده اند. چین احتمالاً آماده ترین کشور است. از نظر سیاسی، آنها برنده هستند، زیرا مانند بزرگسالان حاضر در اتاق به نظر می رسند.»

    ترامپ در آخرین سفر ریاست جمهوری خود به پکن در سال ۲۰۱۷ با استقبال باشکوهی روبرو شد. با این حال، هرگونه حسن نیتی که از آن سفر ایجاد شد، به سرعت فروکش کرد و جای خود را به نزدیک به یک دهه رقابت عمیق تر بین دو طرف داد که شامل تجارت، فناوری، بن بست بر سر تایوان، اتهامات مربوط به بیماری همه گیر کووید-۱۹ و حادثه عجیب بالن جاسوسی می شد.

    منابع چینی اعلام کردند با توجه به شکاف بین دو طرف، چین در طول نشست پیش رو خیلی از برنامه خود فاصله نخواهد گرفت. چین در تلاشی آشکار برای کاهش تنش ها پیش از این نشست، از انتقاد مستقیم از ترامپ در طول جنگ خودداری کرده است. ترامپ نیز به نوبه خود به دقت نقاط بحرانی بالقوه را مدیریت کرده است.

    در حالی که برخی در چین ممکن است در مورد موضع مذاکره ای خود در آستانه اجلاس احساس جسارت کنند، ویلیام کلاین، دیپلمات بازنشسته آمریکایی که سفر ترامپ به پکن را در سال ۲۰۱۷ ترتیب داده بود، تردید دارد که تغییر اساسی ایجاد شده باشد. کلاین گفت: «هر طرف در روابط تجاری و سرمایه گذاری، اهرم فشار کافی بر طرف دیگر دارد و این اهرم فشار تا به امروز به دلیل جنگ ایران تغییر نکرده، تقویت نشده یا تضعیف نشده است. بدیهی است که جنگ ایران بر این دیدار سایه افکنده و آن را شکل خواهد داد، اما من تصور نمی کنم که به یکی از طرفین دست قویتری می دهد.»

  • آمریکا پس از توافق هم به ایران حمله می‌کند؟!

    آمریکا پس از توافق هم به ایران حمله می‌کند؟!

    به گزارش اقتصادران، استاد دانشگاه آلاباما آمریکا معتقد است فکر می‌کنم ادامهٔ نوعی درگیری، احتمالاً به صورت پراکنده، محتمل‌ترین سناریو است، به ویژه اگر تأثیر اسرائیل بر تصمیمات آمریکا بدون تغییر باقی بماند.

    توافق احتمالی ایران و آمریکا متنی یک صفحه‌ای با ۱۴ بند است که در صورت حصول، مذاکرات ۳۰ روزه با قابلیت تمدید برای رسیدن به توافقی جامع شروع می‌شود.

    به گزارش وال استریت ژورنال، آمریکا و ایران با میانجیگران پاکستانی همکاری می‌کنند تا نسخه‌های مختلف اسنادی که در روز‌های اخیر ردوبدل شده، در قالب یادداشت تفاهمی یک صفحه‌ای شامل حدود ۱۴ بند تدوین شود.

    دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا بامداد امروز (شنبه) اعلام کرد که دولت وی احتمالاً اواخر امشب پاسخ ایران را درباره پیشنهاد واشنگتن برای پایان دادن به درگیری‌ها دریافت خواهد کرد.

    ترامپ که در مسیر سوار شدن به بالگرد مارین وان در محوطه کاخ سفید با خبرنگاران گفت‌و‌گو می‌کرد، در پاسخ به پرسش خبرنگار سی‌ان‌ان درباره دریافت پاسخ از ایران گفت: «احتمالاً امشب نامه‌ای دریافت خواهیم کرد.»

    رئیس‌جمهور آمریکا در پاسخ به این سؤال که آیا تهران عمداً روند مذاکرات را کند پیش می‌برد، از اظهارنظر صریح خودداری کرد و گفت: «نمیدانم. به‌زودی خواهیم فهمید.»

    این اظهارات ساعاتی پس از آن مطرح شد که مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا گفته بود واشنگتن روز جمعه منتظر دریافت پاسخ ایران درباره طرحی برای پایان دادن به جنگ است.

    در خصوص این موضوع خبرنگار تابناک گفتگویی با پروفسور نادر انتصار رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آلاباما آمریکا انجام داده که در ادامه آمده است.

    کتاب «ماراتن مذاکرات هسته‌ای، از سعدآباد تا کوبروگ» به قلم نادر انتصار رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه بوستون و کاوه افراسیابی، استاد دانشگاه بوستون آمریکا از جمله آثار انتصار به شمار می‌رود. همچنین کتاب «سیاست کرد‌ها در خاورمیانه» از جمله آثار شناخته شده انتصار است که ابعاد سیاسی و اجتماعی ادغام کرد‌ها در جریان اصلی زندگی سیاسی-اجتماعی در ایران، عراق و ترکیه را تحلیل می‌کند.

    ***

    *برخی از منابع خبری نسبت به دستیابی به توافقی یک‌صفحه‌ای که راه را برای مذاکرات درباره یک توافق جامع هموار کند، ابراز خوش‌بینی کرده‌اند. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟

    حتی اگر این گمانه‌زنی‌ها درست باشد، تأثیر توافق یک‌صفحه‌ای به محتوای آن توافق کوتاه بستگی دارد. مهم‌تر آنکه با توجه به سابقهٔ تاکتیک‌های فریبکارانهٔ آمریکا در جریان مذاکرات با تهران، نمی‌دانیم که چنین توافقی آیا فریبکاری از سوی دولت ترامپ خواهد بود یا نه.

    *با وجود اینکه در روز‌های اخیر در تنگه هرمز درگیری‌هایی بین ایران و ایالات متحده رخ داده، خوش‌بینی نسبت به توافق مقدماتی رو به افزایش است. آیا این درگیری‌ها می‌توانند دیپلماسی را به خطر بیندازند؟

    تاکنون این درگیری‌ها مهار شده‌اند. اگر مهار باقی بمانند، به احتمال زیاد تأثیر عمده یا بلندمدتی بر دیپلماسی نخواهند داشت. با این حال، مشکل اصلی، نیرنگ‌بازی تیم دیپلماتیک آمریکا و سوءاستفادهٔ آن از دیپلماسی در تعامل با ایران خواهد بود.

    *با توجه به تحولات اخیر، ایران به دنبال حفظ کنترل بر تنگه هرمز به عنوان یک دارایی راهبردی است. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟

    پاسخ به این سؤال دشوار است، زیرا ابعاد مختلف حقوق بین‌الملل دریایی در تنگه هرمز اعمال می‌شود. البته در زمان جنگ، ایران می‌تواند محدودیت‌هایی برای کشتیرانی کشور‌های متخاصم اعمال کند. اما در زمان صلح، اعمال کنترل بر تنگه از نظر حقوقی دشوار خواهد بود. در نهایت، مانور‌های سیاسی (نه حقوقی) تعیین می‌کند که ایران چگونه و تا چه اندازه می‌تواند نظام حقوقی جدیدی برای تنگه هرمز ایجاد کند.

    *با توجه به تحولات کنونی، کدام سناریو را محتمل‌تر می‌دانید: ادامهٔ وضع موجود، تشدید تنش و جنگ، یا توافق؟

    هیچ شواهد تجربی‌ای وجود ندارد که نشان دهد آمریکا به توافقی که احتمالاً با ایران امضا کند، پایبند خواهد ماند. ادامهٔ وضع موجود نیز پایدار نیست. بنابراین، فکر می‌کنم ادامهٔ نوعی درگیری، احتمالاً به صورت پراکنده، محتمل‌ترین سناریو است، به ویژه اگر تأثیر اسرائیل بر تصمیمات آمریکا بدون تغییر باقی بماند.

    *گفته می‌شود که دربارهٔ برنامه هسته‌ای ایران، احتمال توقف غنی‌سازی وجود دارد و پس از مدتی که هنوز مشخص نیست، به ایران اجازه داده می‌شود زیر ۳.۶۷ درصد غنی‌سازی کند. دربارهٔ ذخایر غنی‌شده نیز احتمال دارد در کشور‌هایی مانند چین یا روسیه نگهداری شوند. اگر این نکات درست باشد، چقدر می‌تواند به حل این مسائل کمک کند؟

    در دههٔ گذشته، توافقات هسته‌ای ایران با آمریکا فاجعه‌بار بوده است، زیرا ایران به دامی افتاده که نمی‌تواند خود را از آن خارج کند. این روند تا زمانی ادامه خواهد یافت که ایران از پذیرفتن دامی که خود در ایجادش سهیم بوده، خودداری کند.

    تا زمانی که ایران عضو معاهده‌ی NPT باقی بماند، نهادی که ایران باید به آن پاسخگو باشد، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است، نه ایالات متحده. به دلایلی، ایران تصمیم گرفته است در مورد برنامه هسته‌ای خود به دام آمریکا بیفتد.

  • «آزادی پلاس»؛ بلوف پلاس!!

    «آزادی پلاس»؛ بلوف پلاس!!

    به گزارش اقتصادران، درگیری بین ایران و آمریکا روز به روز پیچیده‌تر می‌شود و چشم ناظران سیاسی در تهران و سراسر جهان به پاسخی دوخته شده که دونالد ترامپ مدعی است تا ساعاتی دیگر از سوی ایران دریافت خواهد کرد. این تحرک دیپلماتیک در شرایطی صورت می‌گیرد که آب‌های خلیج فارس طی ۴۸ ساعت گذشته، یکی از ملتهب‌ترین دوران خود را سپری کرده و بار دیگر بوی باروت، فضای منطقه را مسموم کرده است.

    دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، بامداد امروز (شنبه به وقت تهران) در حیاط کاخ سفید و در جمع خبرنگاران، با ادبیاتی که میان تهدید و انتظار نوسان می‌کرد، اعلام کرد که احتمالاً اواخر امشب پاسخ ایران به پیشنهاد واشنگتن برای پایان دادن به درگیری‌ها را دریافت خواهد کرد. او که در مسیر سوار شدن به بالگرد «مارین وان» بود، در پاسخ به پرسش خبرنگار سی‌ان‌ان درباره احتمال تعلل عمدی تهران، با لحنی ابهام‌آمیز گفت: «نمی‌دانم، به‌زودی خواهیم فهمید.»

    این پیشنهاد که شامل بند‌های سخت‌گیرانه‌ای همچون توقف طولانی‌مدت غنی‌سازی و بازرسی‌های گسترده در ازای لغو مرحله‌ای تحریم‌هاست، اکنون روی میز تصمیم‌گیران در تهران قرار دارد. اما سوال اصلی اینجاست که آیا در فضای بی‌اعتمادی کنونی، نامه‌ای که ترامپ منتظر آن است، حاوی «بله» صریح است یا پیشنهادی برای تعدیل طرحی که بسیاری از تحلیل‌گران داخلی آن را فراتر از خطوط قرمز می‌دانند؟

    درگیری‌های خلیج فارس چه اثری بر روند مذاکرات دارد؟

    درست در زمانی که هیئت‌های دیپلماتیک در اسلام‌آباد و دیگر پایتخت‌ها به دنبال راهی برای تثبیت آتش‌بس بودند، درگیری‌های شدید دریایی، معادلات را پیچیده‌تر کرد. گزارش‌ها حاکی از آن است که نیرو‌های آمریکایی روز گذشته در اقدامی تحریک‌آمیز، دو نفتکش با پرچم ایران را در نزدیکی بندر جاسک و تنگه هرمز هدف قرار داده و از کار انداختند.

    این اقدام که تحت لوای «پروژه آزادی» برای کنترل تردد در تنگه هرمز صورت گرفت، بی‌پاسخ نماند. منابع نظامی از تبادل آتش سنگین و حملات موشکی و پهپادی ایران به سمت ناو‌های آمریکایی خبر داده‌اند. وزارت خارجه ایران این اقدام ارتش آمریکا را «نقض آشکار تفاهم آتش‌بس» و «راهزنی دریایی» توصیف کرده است. این تنش‌های میدانی، دقیقاً همان «متغیر مزاحمی» است که می‌تواند هرگونه پاسخ دیپلماتیک تهران را تحت‌الشعاع قرار داده و کفه ترازو را به نفع تندرو‌ها در هر دو سو سنگین کند.

    «آزادی پلاس»؛ بلوف یا نقشه دوم واشنگتن؟

    ترامپ در سخنان اخیر خود از عبارت جدیدی به نام «آزادی پلاس» پرده‌برداری کرد. او هشدار داده که اگر توافق حاصل نشود، واشنگتن مسیر متفاوتی را در پیش خواهد گرفت که شامل بازگشت به پروژه انسداد تنگه هرمز با شدتی بیشتر («به علاوه چیز‌های دیگر») خواهد بود.

    این ادبیات دوگانه که همزمان از «نامه صلح» و «پروژه آزادی پلاس» سخن می‌گوید، نشان‌دهنده فشار شدید دولت آمریکا برای نهایی کردن توافق در کمترین زمان ممکن است. واشنگتن به خوبی می‌داند که استمرار درگیری نظامی در خلیج فارس و انسداد طولانی‌مدت تنگه هرمز، اقتصاد جهانی را با شوکی بی‌سابقه مواجه خواهد کرد؛ شوکی که شاید حتی پای چین و روسیه را بیش از پیش به صحنه درگیری باز کند.

    دیپلماسی در لبه پرتگاه

    واقعیت این است که ایران و آمریکا در یکی از حساس‌ترین نقاط تاریخی خود قرار گرفته‌اند. اصلاح‌طلبان و طیف‌های میانه‌رو در داخل معتقدند که نباید اجازه داد فرصت دیپلماسی در میان شلیک موشک‌ها گم شود، اما رفتار غیرقابل پیش‌بینی واشنگتن و حملات اخیر به نفتکش‌ها، فضای اقناع عمومی برای مذاکره را دشوار کرده است.

    امشب برای تهران و واشنگتن شب کوتاهی نخواهد بود. اگر پاسخی که ترامپ از آن سخن می‌گوید، راهی به سوی کاهش تنش باز نکند، خلیج فارس ممکن است شاهد طلوع خورشیدی باشد که درخشش آن نه از آفتاب، بلکه از آتش جنگی گسترده‌تر در منطقه باشد.

    ایران همچنان به دنبال تضمین‌های عینی است و واشنگتن به دنبال نتایج سریع است. در این میان، درگیری‌های پراکنده دریایی نشان می‌دهد که آتش‌بس شکننده‌تر از آن است که بتوان روی آن بنایی ساخت. تنها یک اراده سیاسی قوی در هر دو پایتخت می‌تواند این قطار در حال سقوط را متوقف کند.