دسته: انرژی و پتروشیمی

  • به بارورسازی ابرها دلخوش باشیم؟

    به بارورسازی ابرها دلخوش باشیم؟

    به گزارش اقتصادران، مرصاد جعفری در اطلاعات نوشت: پس از ماه‌ها انتظار، هفته گذشته با ورود یک سامانه قوی آب و هوایی از سمت غرب و جنوب غرب کشور شاهد بارش‌های چشمگیری به ویژه در دامنه‌های زاگرس بودیم. این هفته نیز یک سامانه پربارش دیگر بخش عمده‌ای از کشور را فرا گرفته است.

    این بارش‌ها اگرچه با تأخیر در فصل پاییز وارد سرزمین ایران شد اما از منظر مقدار بارش تجمعی، رخدادی مهم به حساب می‌آید که طبق بررسی‌ها و داده‌های سازمان هواشناسی سامانه نخست، در مناطق مختلفی از زاگرس و استان‌های غربی و شمال غربی کشور با مجموع بیش از ۱۰۰ میلیمتر بارش همراه بود، اثرات مثبت آن حتی در دامنه‌های جنوبی البرز و استان تهران مشاهده شد و ارتفاعات البرز را سفیدپوش کرد.

    همزمان با ورود سامانه بارشی مدیترانه‌ای و سودانی نخست که از رطوبت و پتانسیل بالا برای ریزش‌های جوی برخوردار بود، برخی رسانه‌ها از عملیات چند مرحله‌ای بارورسازی ابرها در حوضه دریاچه ارومیه، استان یزد و پهنه زنجان تا تهران خبر دادند که به اذعان مجریان طرح با موفقیت همراه بود.

    با این حال، با یک بررسی ساده می‌توان دریافت که بارورسازی ابرها که اقدامی پرهزینه به حساب می‌آید در زمانی که سامانه‌های بارشی کنترل کننده فصل سرد در سرزمین ایران فعال هستند و بارش‌های چشمگیری دارند، نه توجیه علمی دارد و نه اقتصادی.

    در این مورد، طبیعت با ساختاری قدرتمند کار خود را انجام می‌دهد و در نتیجه، عملیات بارورسازی ابرها همزمان با فعالیت سیستم سینوپتیکی (همدید) قدرتمند با منشا مدیترانه‌ای و سودانی (دریای سرخ) با حجم رطوبت بالا علاوه بر اینکه هزینه‌ای گزاف را به کشور تحمیل می‌کند، می‌تواند خطر سیل و خسارات ناشی از آن را به همراه آورد.

    باید دانست بخش عمده بارش‌های ایران در فصل سرد حاصل فعالیت سه الگوی آب و هوایی «سامانه‌های مدیترانه‌ای» «سامانه‌های سودانی» و «سامانه‌های ترکیبی» است. سامانه‌های مدیترانه‌ای با شکل‌گیری و تعمیق ناوه در تراز میانی جو و تغذیه رطوبتی از مدیترانه و گاه دریای سرخ، بارش‌های گسترده‌ای را به‌ویژه در غرب، شمال‌غرب و دامنه‌های زاگرس ایجاد می‌کنند که اتفاقاً در این الگوی اقلیمی، صعود دینامیکی قوی و فراگیر هوا و رطوبت وجود دارد، ابرها عمق کافی دارند و دما در لایه‌های میانی جو برای تشکیل طبیعی هسته‌های تراکم و یخی (یکی از عوامل ایجاد بارش) مناسب است.

    سامانه‌های سودانی حاوی فرایندهای ایجاد بارش به ویژه در ابرهای سرد هستند و کمبودی از نظر هسته‌ها و بلورهای یخ ندارند. این سامانه عمدتاً در جنوب و جنوب‌غرب ایران اثر بارشی چشمگیر دارد و با انتقال رطوبت قابل‌توجه از عرض‌های پایین و صعود قوی، بارش‌های سنگین و گاه سیل‌آسا ایجاد می‌کنند.

    سومین سامانه بارش‌زا در ایران، سامانه‌های ترکیبی مدیترانه‌ای – سودانی هستند که در بسیاری از رخدادهای بارشی شاخص ایران، شاهد همزمانی ناوه عمیق تراز میانی با تغذیه رطوبتی قوی از جنوب هستیم. در این میان، نقش ناوه تراز میانی و جریان جت (بادهای سریع جو بالا) بسیار مهم است زیرا در اغلب سامانه‌های بارشی قوی ایران، این ناوه صعود گسترده را تضمین می‌کند و قرارگیری مناسب جت جنب‌حاره‌ای (مناطق جنب گرمسیری) یا جت قطبی، موتور دینامیکی سامانه بارشی را فعال ساخته و بارش را به حداکثر طبیعی خود می‌رساند تا کارآمدترین شرایط بارش را فراهم آورد.

    در چنین وضعیتی، بارورسازی نمی‌تواند جایگزین یا تقویت‌کننده این سازوکارهای بزرگ‌مقیاس باشد و طبیعتاً نه تنها نیازی به تحریک مصنوعی ابرها وجود ندارد بلکه عملاً نمی‌تواند بر میزان کل بارش اثر معناداری بگذارد.

    در صورتی که محدودیت‌های بارش در فصل سرد مدنظر باشد، عامل‌های کنترل‌کننده اصلی را باید در مقیاس سینوپتیکی (همدید) و میان مقیاس جستجو کرد؛ از جمله مسیر و ماندگاری سامانه‌های بارشی، الگوی توزیع و انتقال رطوبت و نقش ناهمواری‌ها و فرآیندهای اوروگرافی در تقویت یا تضعیف صعود هوا.

    این در حالی است که بارورسازی ابرها عمدتاً بر دستکاری فرآیندهای میکروفیزیکی (ریزفیزیکی)، به‌ویژه افزایش هسته‌های یخ، تمرکز دارد. از آنجا که کمبود بارش در فصل سرد غالباً ناشی از محدودیت‌های دینامیکی و ترمودینامیکی سامانه‌های جوی است، مداخله در مقیاس میکروفیزیکی نمی‌تواند به‌طور معنادار پاسخگوی مسأله‌ای باشد که ریشه در مقیاس‌های بزرگتر گردش جو و حتی اقلیمی دارد.

    از آنجا که بارش‌های وابسته به سامانه‌های مدیترانه‌ای و سودانی، ذاتاً نوسانات مکانی و زمانی شدیدی دارند، در این شرایط، تفکیک اثر بارورسازی نسبت به اثرات طبیعی سامانه‌های بارشی، تقریباً ناممکن است. به همین دلیل، افزایش احتمالی بارش‌های ثبت‌شده می‌تواند صرفاً نتیجه تغییرات دینامیکی سامانه باشد و در نتیجه، ادعای اثربخشی بارورسازی در این شرایط، پشتوانه آماری و علمی قابل اتکایی ندارد.

    در حقیقت، بارورسازی ابرهای سرد در ایران فقط در شرایطی می‌تواند قابل بحث باشد که سامانه‌های بارشی ورودی به کشور ضعیف یا متوسط باشند، ابرهای سرد کم‌عمق با کمبود هسته‌های یخ و بلوری وجود داشته باشد، بارش‌های اوروگرافیک پایدار (اثرات ناهمواری‌ها بر سامانه‌های جوی) در مقیاس محلی مدنظر باشد و مهمتر از همه سامانه‌های عمیق و فعال فصل را نداشته باشیم.

    از طرفی، بارورسازی ابرهای سرد، ابزاری برای بهینه‌سازی محدود بارش است، نه راهکاری برای افزایش بارش در مقیاس بزرگ. در فصلی که سامانه‌های مدیترانه‌ای، سودانی و تلفیقی با ناوه‌های عمیق و پشتیبانی جت (جریان سریع هوا در جو بالا) وارد کشور می‌شوند، اجرای بارورسازی بیش از آنکه یک اقدام علمی باشد، به برداشتی نادرست از سازوکار بارش در ایران شباهت دارد.

    در مجموع، پیشنهاد می‌شود تمرکز سیاستگذاری‌ها در حوزه بارندگی‌ها بر پیش‌بینی دقیق، مدیریت سیلاب و رواناب و افزایش تاب‌آوری در برابر نوسانات اقلیمی باشد، نه مداخله‌ای که طبیعت پیشاپیش قرار است کار خود را آن هم به نحوی مناسب و درخور انجام دهد و نیازی به سایر اقدامات تقویتی نیست.

  • درآمد میلیاردی قاچاقچیان سوخت در نبود مقررات و اقدامات بازدارنده / قهرمانی: آنها بنزین را تا ۳۰۰ برابر قیمت می فروشند!

    درآمد میلیاردی قاچاقچیان سوخت در نبود مقررات و اقدامات بازدارنده / قهرمانی: آنها بنزین را تا ۳۰۰ برابر قیمت می فروشند!

    به گزارش اقتصادران، «مجتبی قهرمانی» رئیس کل دادگستری استان هرمزگان به روزنامه ایران گفت: مهم‌ترین عامل قاچاق سوخت، سود سرشار و غیرقابل مقایسه آن است. اختلاف قیمت فاحش میان نرخ رسمی و نرخ فروش قاچاق، انگیزه اصلی شبکه‌ها و افراد برای ورود به این حوزه است. به‌عنوان نمونه، سوختی که در جایگاه‌ها هر بشکه ۶۰ هزار تومان عرضه می‌شود، در بازار قاچاق تا ۱۸میلیون تومان معامله می‌گردد؛ یعنی حدود ۳۰۰ برابر سود. همین تفاوت باعث شده قاچاقچیان در یک شب درآمدی چندمیلیاردی کسب کنند.

    وی گفت: این سود هنگفت در کنار نبود مقررات و ترتیبات بازدارنده کافی، زمینه‌ساز گسترش قاچاق سوخت شده است. بنابراین علاوه بر اقدامات اطلاعاتی، انتظامی و قضایی، سیاست‌های تکمیلی اقتصادی و برنامه‌های پیشگیرانه باید همزمان اجرا شوند؛ در غیر این صورت، ریشه‌کن کردن این پدیده دشوار خواهد بود.

    قهرمانی گفت: مبارزه با قاچاق سوخت نیز نیازمند ترکیب سه رویکرد است: اقدامات اطلاعاتی، انتظامی و قضایی قاطع برای شناسایی و برخورد با شبکه‌ها، سیاست‌های اقتصادی تکمیلی برای کاهش انگیزه سودآوری قاچاق و فرهنگ‌سازی و مشارکت اجتماعی برای ایجاد قبح اجتماعی و بازدارندگی پایدار.
  • پشت پرده بحران آب در ایران / چرا ایران با این خشکسالی بی‌سابقه روبه‌رو شده است؟

    پشت پرده بحران آب در ایران / چرا ایران با این خشکسالی بی‌سابقه روبه‌رو شده است؟

    به گزارش اقتصادران، بحران آب در کشور موجب نگرانی‌های بسیاری شده است. سد‌های اصلی کشور که آب شرب استان‌ها را تامین می‌کنند، به‌شدت خشک شده‌اند. در حال حاضر بسیاری از این سد‌ها فقط کمتر از ۵ درصد ظرفیت خود آب دارند. مثلا، ذخیره آب سد‌های تهران کمتر از ۵ درصد و در مشهد به زیر ۳ درصد رسیده است. ذخایر آب‌های زیرزمینی هم به‌شدت کاهش یافته‌اند و حتی در برخی از شهر‌های ایران، شب‌ها آب قطع می‌شود. علاوه‌بر این، کمبود بارش در پاییز بحران آب را عمیق‌تر کرده است. درواقع استان‌های متعددی در این مدت حتی یک قطره هم باران نداشته‌اند که باعث وخیم‌تر شدن بحران آب در ایران شده است. اما چرا ایران با این خشکسالی بی‌سابقه روبه‌رو شده است؟

    عوامل موثر در ایجاد خشکسالی و بحران آب در ایران

    ایران به‌دلیل موقعیت جغرافیایی خود که بیشتر در مناطق خشک و نیمه‌خشک قرار دارد، همیشه در خطر کمبود منابع آبی قرار داشته است، اما عوامل متعدد دیگری به این مشکل دامن زده است. از جمله این عوامل باید به موارد زیر اشاره کرد:

    ۱. تغییرات اقلیمی

    تغییرات در الگو‌های بارندگی، کاهش نزولات جوی و افزایش دما باعث خشک‌تر شدن مناطق مختلف کشور شده است. همچنین کاهش پوشش گیاهی و جنگل‌ها و خشک شدن تالاب‌ها خشکسالی را تشدید کرده است.

    ۲. مصرف بی‌رویه آب در بخش کشاورزی

    بیش از ۹۰ درصد آب‌های ایران در کشاورزی، که عمدتا با روش‌های آبیاری قدیمی و ناکارآمد است، مصرف می‌شود. آبیاری غرقابی و عدم استفاده از فناوری‌های نوین باعث هدررفت آب و افزایش مصرف آن در این بخش شده است. همچنین الگو‌های کشت نامناسب و نبود برنامه‌ریزی یکپارچه بین دستگاه‌ها، به هدررفت آب دامن زده است.

    حفر یک میلیون چاه آب، که نیمی از آنها غیرقانونی بوده، موجب استخراج بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی شده و از سطح سفره‌های آب زیرزمینی کاسته است.

    ۳. سدسازی‌های بی‌برنامه و تخریب اکوسیستم‌ها

    دولت ایران با هدف خودکفایی کشاورزی و همینطور تولید انرژی، پروژه‌های سدسازی گسترده‌ای را آغاز کرد. اما این سد‌ها نه‌تنها اکوسیستم‌های طبیعی را نابود کرده‌اند بلکه باعث خشک شدن دریاچه‌ها و تالاب‌هایی مانند دریاچه ارومیه شده‌اند که پیامد‌هایی از جمله افزایش توفان‌های نمکی به همراه داشته است. دریاچه ارومیه که زمانی بزرگترین دریاچه نمک خاورمیانه بود، اکنون به بستری از نمک تبدیل شده است که می‌تواند زندگی مردم ساکن اطراف این دریاچه را مختل کند.

    ۴. برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی

    حفر یک میلیون چاه آب، که نیمی از آنها غیرقانونی بوده است، موجب استخراج بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی شده و از سطح سفره‌های آب زیرزمینی کاسته است. در نتیجه آن، فرونشست زمین و مشکلات جدی دیگری به وجود آمده است.

    ۵. تحریم‌ها و محدودیت‌های فناوری

    تحریم‌های بین‌المللی باعث شده است ایران نتواند از فناوری‌های مدرن مانند سیستم‌های آبیاری پیشرفته و هوشمند، ماهواره‌های نظارتی با وضوح بالا (مانند فناوری داده‌های InSAR، که می‌تواند فرونشست‌های زمین را تشخیص دهد) و همچنین ابزار‌های پیشرفته مدیریت منابع آب مانند پلتفرم‌های هوش مصنوعی «مبتنی بر ابر» برای پایش دقیق شهری یا زیرساخت‌ها، حسگر‌های هوشمند و ابزار‌های کشاورزی استفاده کند. این محدودیت‌ها کارایی سیستم‌های آبیاری را کاهش داده و از دستیابی به راه‌حل‌های موثر جلوگیری کرده است.

    ۶. ناهماهنگی بین دستگاه‌ها

    پیامد‌های خشکسالی در ایران

    چنانچه ایران نتواند از پس خشکسالی در ایران برآید، با مشکلات زیر مواجه خواهد شد:

    * کاهش تولیدات کشاورزی و درنتیجه افزایش قیمت‌ها و ایجاد مشکلات اقتصادی برای کشاورزان و معیشت مردم

    * کاهش سطح آب دریاچه‌ها و رودخانه‌ها

    * آلودگی منابع آبی؛ کاهش آب‌های سطحی و زیرزمینی که از کیفیت و سلامت آب کاسته و موجب آلودگی آن می‌شود.

    * مهاجرت مردم از مناطق کم‌آب و خشک به شهر‌های بزرگتر

    از طرفی، بحران آب ایران فراتر از مرز‌های آن است. به‌طور مثال، این کشور با افغانستان و عراق، آب مشترک دارد. اختلاف طولانی‌مدت بر سر آب رودخانه هیرمند تنش‌ها را افزایش داده است. همچنین خشک شدن دریاچه‌ها و رودخانه‌ها، تولید گردوغبار‌هایی می‌کند که ذرات آن هزاران کیلومتر جابه‌جا می‌شوند و به کشور‌های همسایه مانند افغانستان و عراق هم خواهند رسید.

    اقتصاد ایران باید از تنوع بیشتری برخوردار شود تا معیشت مردم کمتر به صنایع آب‌بَر مانند کشاورزی وابسته باشد.

    راهکار‌های اساسی برای برون‌رفت از بحران خشکسالی در ایران

    دانشمندان، دانشگاهیان و رسانه‌ها مدت‌هاست که از علل و پیامد‌های بحران آب در ایران صحبت کرده‌اند، اما آنچه که درباره‌اش کمتر صحبت می‌شود راه‌حل‌های عملی برای حل این بحران است. بنابر بررسی‌های متخصصان خوشبختانه هنوز امیدی برای نجات کشور از بی‌آبی هست.

    اقدامات فوری و کوتاه‌مدت

    در کوتاه‌مدت، اولین گام‌ها باید توقف برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی باشد. این امر می‌تواند با نصب کنتور‌های هوشمند برای چاه‌های آب و پایش ماهواره‌ای وضعیت منابع آب زیرزمینی انجام شود. علاوه‌بر این نظارت برمناطق دچار فرونشست زمین و بازبینی وضعیت ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها ضروری است.

    راه‌حل‌های میان‌مدت بحران آب

    در راهکار‌های میان‌مدت، روش‌هایی، چون افزایش بهره‌وری کشاورزی با استفاده از آبیاری هوشمند، تغذیه مصنوعی سفره‌های آب زیرزمینی از طریق آب‌های باران و پساب تصفیه‌شده و استفاده از هوش مصنوعی برای مدیریت منابع آبی ضروری است. همچنین با استفاده از کشاورزی دیجیتال و فناوری‌های پیشرفته دیگر می‌توان به پیش‌بینی وضعیت آب و بهینه‌سازی مصرف آن کمک کنند.

    راه‌حل‌های بلندمدت بحران آب

    اصلاحات ساختاری باید شامل ایجاد یک نهاد واحد برای مدیریت منابع آب باشد که بتواند سیاست‌ها را به طور هماهنگ اجرا کند. همچنین اصلاح الگوی کشت به سمت محصولات کم‌آب‌بَر و تشویق به استفاده از پساب تصفیه‌شده در بهبود وضعیت منابع آب کشور موثر است.

    درضمن اقتصاد ایران باید از تنوع بیشتری برخوردار شود تا معیشت مردم کمتر به صنایع آب‌بَر مانند کشاورزی وابسته باشد.

    این گام‌ها علاوه‌بر تثبیت سیستم‌های آبی ایران، از آسیب‌های بیشتر زیست‌محیطی، اجتماعی و اقتصادی جلوگیری می‌کند. بحران آب و زیست‌محیطی ایران بیش از اینکه ناشی از تغییرات اقلیمی باشد، ساخته دست بشر است، بنابراین با به‌کارگیری راهکار‌های مناسب می‌توان آن را مهار کرد و جلوی ضرر بیشتر را گرفت.

  • حاتم‌بخشی دولت از جیب ملت! / عبدی: بنزین نه مساله بلکه بهانه است

    حاتم‌بخشی دولت از جیب ملت! / عبدی: بنزین نه مساله بلکه بهانه است

    به گزارش اقتصادران، عباس عبدی طی یادداشتی در روزنامه اعتماد مطرح کرد:

    ابتدا بگویم که موافق افزایش قیمت حامل‌های انرژی نیستم. بیش از دو دهه است که با سیاست‌های جاری در مورد انرژی قاطعانه مخالفم، هم از نظر اقتصاد سیاسی و هم از نگاه اقتصادی. در واقع مخالف قیمت‌گذاری هستم و این را به زیان کشور و اقتصاد و مهم‌تر از همه به زیان فقرا می‌دانم. بنابراین معتقدم که به جای همه اینها بهتر است سهم همه مردم ایران (بدون استثنا) از حامل‌های انرژی به خودشان داده شود و به کلی قیمت‌گذاری این حامل‌ها از دستور دولت و حکومت خارج شود. حتی بالاتر از آن معتقدم کل منابع نفت و انرژی باید از حکومت و دولت منتزع و به مردم داده شود. اگر از این شهادتنامه اولیه بگذریم، پرسش این است که آیا رابطه‌ای میان افزایش قیمت بنزین و اعتراضات عمومی وجود دارد؟ پاسخ به این مساله اهمیت زیادی دارد.

    خلاصه پاسخ بنده این است که هیچ رابطه‌ای علّی میان آنها وجود ندارد. علل و دلایل اعتراضات چیزهای دیگری است که در موضوعی عمومی و حساس مثل افزایش قیمت کالایی فراگیر به ویژه بنزین خود را نشان می‌دهد و اگر آن علل زمینه‌ای نباشد، هیچگاه اتفاق خاصی رخ نخواهد داد. این تصور باطل است که با افزایش بنزین همه کالاها گران خواهند شد. الان ۶ سال است که بنزین به قیمت جاری ثابت است، ولی شاخص تورم حدود ۱۰ برابر شده است در واقع قیمت واقعی بنزین یک دهم شده است ولی رشد قیمت‌ها با سرعت ادامه دارد. چرا؟ برای اینکه ماشین چاپ پول و تولید نقدینگی با سرعت هر چه تمام‌تر در حال کار است. از عجایب است که اغلب سیاستگذاران مهم ایران درکی از مفهوم رابطه نقدینگی و تورم ندارند. کسی که این رابطه را نفهمد، حتی قابل گفت‌وگو هم نیست. به نوعی انکار بدیهیات است. درباره کم و کیف این رابطه و حواشی آن می‌توان حرف زد ولی اصل این رابطه قابلیت گفت‌وگو هم ندارد. بنابراین افزایش قیمت را باید در همین قالب علمی دید و نه افزایش قیمت بنزین. پس چرا با افزایش قیمت بنزین شاهد اعتراضاتی بوده‌ایم، به‌ویژه در سال ۱۳۹۸ که خسارات فراوانی هم زد؟ اول اینکه موارد زیادی بوده که افزایش چشمگیر قیمت رخ داده، ولی کوچک‌ترین اعتراضی هم نشده است. در سال ۱۳۵۹ قیمت‌ها سه برابر شد، در سال ۱۳۶۹ حدود ۶۶ درصد اضافه شد..

    در سال ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸ بیش از ۱۰۰ درصد اضافه شد در سال ۱۳۹۳ بیش از ۴۰ درصد اضافه شد و… در هیچ کدام از آنها اتفاقی رخ نداد. تا آنجا که به یاد دارم، به جز سال‌های ۱۳۷۴، ۱۳۸۷ و ۱۳۹۸ در موارد دیگر واکنشی نبوده است. افزایش قیمت اخیر هم که اصلا جدی نبود و اهمیتی نداشت. علت‌های دیگری برای اعتراضات وجود داشته‌ است. ضمن اینکه اگر همزمان با اجرای افزایش قیمت بنزین ، شاهد رشد قیمت‌ها بوده‌ایم، مربوط به امور دیگر است و این رشد قیمت همیشگی بوده. اگر توجه کنیم قیمت بنزین در دوره ۸ ساله خاتمی برای ۷ مرتبه افزایش یافت و هیچ واکنش اعتراضی هم نداشت، زیرا شکاف دولت و مردم در آن زمان دیده نمی‌شد. تورم هم متعارف بود، اطمینان مردم از سلامت در مخارج دولت در حد قابل قبولی بود. در سال ۱۳۷۵ قیمت بنزین ۱۰۰ ریال بود، در سال ۱۳۸۴ که دولت به نفر بعدی تحویل داده شد، ۸۰۰ ریال بود، یعنی ۸ برابر. البته در سال ۱۳۷۴ مساله فرق می‌کرد.

    سیاست‌های نادرست آقای هاشمی که در حوزه ارز خود را نشان داد و مشکلات خارجی آن دولت موجب تغییر در قیمت ارز شد و تورم را در دو سال ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴، جمعا به ۱۰۰ درصد رساند، بی‌اعتمادی مردم به دولت در خصوص هزینه‌ها هم اضافه شد، به علاوه رقابت‌های درون حکومتی موجب شد که مردم در این سال به راحتی معترض شوند. اتفاقات شیراز، مشهد، اسلامشهر و… مربوط به این دوره است. در سال ۱۳۸۷ نیز کمابیش همین نگاه در جامعه وجود داشت. در سال ۱۳۹۸، به علت شکاف شدید درون ساختار قدرت که علیه روحانی بسیج شده بودند، به علاوه تورم ناشی از تحریم‌ها و فقدان چشم‌انداز نسبت به آینده و از همه بدتر شکاف میان مردم و ساختار، جملگی موجب شد که بدترین اعتراضات که زیان فراوانی داشت رخ بدهد. بنابراین بنزین نه مساله بلکه بهانه بوده است. بهانه‌ای مناسب؛ چون کالایی است که از حیث در برگیری و ساختار فروش آن در مراکز معین و دولتی بودن کالا و… ظرفیت مناسبی برای تبدیل شدن به زمینه اعتراض و‌ بروز کنش جمعی است. عدم طرح درست مساله موجب حل نشدن آن می‌شود. اگر سیاستگذاران گمان کنند که افزایش قیمت بنزین موجب اعتراض مردم می‌شود، پس برای جلب رضایت مردم، آن را افزایش نمی‌دهند. در حالی که این غلط است. اعتراض مردم ریشه‌های دیگری دارد و در حال متراکم شدن است.

    با تثبیت قیمت بنزین می‌کوشند که بهانه به دست مردم ندهند، ولی سرچشمه نارضایتی را خشک نمی‌کنند، در نتیجه نارضایتی بیشتر می‌شود و دیر یا زود بهانه خود را برای اعتراض به دست می‌آورند. راه‌حل، قیمت‌گذاری و جلوگیری از تعادل قیمتی نیست. راه‌حل جلوگیری از افزایش نقدینگی و کوشش برای افزایش بهره‌وری و تولید است. دولت‌ها برای جلوگیری از بحران و نارضایتی، اقدام به افزایش دستمزدها و هزینه‌های دولتی می‌کنند، ولی برای این کار پولی ندارند، بلکه با چاپ پول و بی‌ارزش کردن پول ملی در یک دور خطرناک می‌افتند و البته رشد تورم بر چاپ پول پیشی می‌گیرد. چاپ پول راه‌حل نیست، بلکه ریشه بحران است. باید دست از سر قیمت‌ها برداشت، فقط کافی است نقدینگی را مهار کرد. در حالی که الان برعکس است؛ نقدینگی را رها کرده‌اند و به اقدام غیرموثر مهار قیمت‌ها پرداخته‌اند. واقعا برای توصیف وضعیت ساختار ایران هیچ چیز بهتر از این نیست که بگوییم بنزین و گازوییل تقریبا رایگان عرضه می‌شوند. البته دولت این حاتم‌بخشی را از جیب ملت می‌کند و نه از جای دیگر، و این همان فریب بزرگی است که در پس این گونه سیاست‌ها وجود دارد. دولت همه امتیازات و حاتم‌بخشی‌های نادرست را از جیب ملت خرج می‌کند.

  • اقتصاد ملی گروگان آبگرمکن‌ها و کولرها / چگونه خانه ایرانی به سیاهچاله منابع ملی تبدیل شده است؟

    اقتصاد ملی گروگان آبگرمکن‌ها و کولرها / چگونه خانه ایرانی به سیاهچاله منابع ملی تبدیل شده است؟

    به گزارش اقتصادران، زنگ خطرها برای اقتصاد ایران دیگر فصلی نیستند؛ دائمی شده‌اند و صدای آنها هر سال بلندتر از سال قبل به گوش می‌رسد. هر زمستان، کشور با هشدار «ناترازی گاز» مواجه می‌شود و دولت ناچار می‌شود صنایع مادر، پتروشیمی‌ها و نیروگاه‌ها را به خط کند تا جریان گاز آنها قطع یا محدود شود، صرفا برای اینکه بخش خانگی گرم بماند. این قطع گاز صنایع به معنای توقف تولید، کاهش درآمدهای ارزی و زیان‌های هنگفت اقتصادی است که دود آن در نهایت به چشم همان خانوارها می‌رود. شش ماه بعد در تابستان، همین سناریوی صف‌کشی برای «بحران برق» تکرار می‌شود؛ خاموشی‌های برنامه‌ریزی ‌شده برای صنایع و حتی مناطقی از شهرها، ناشی از اوج‌گیری ناگهانی مصرف کولرهاست.

    در تمام طول سال نیز فارغ از فصل، بحران خاموش، خزنده و مزمن «آب» پایداری تمدنی فلات ایران را تهدید می‌کند. تحلیل رایج در رسانه‌ها و حتی بدنه کارشناسی، اغلب این سه بحران را مجزا، فصلی و مستقل از هم می‌بیند. اما واقعیت آن است که ما با سه مشکل متفاوت روبه‌رو نیستیم؛ ما با یک «بیماری واحد» با سه علامت بالینی متفاوت مواجهیم. بحران انرژی و آب ایران یک «بحران ساختاری و رفتاری در الگوی مصرف خانوار» است که ریشه در دهه‌ها سیاستگذاری غلط دارد. این یک ادعای مدیریتی یا سیاسی نیست؛ یک واقعیت اقتصادی عریان است که ریشه آن در سخت‌افزارهای نصب شده در چهاردیواری خانه‌های ماست.

    بخاری گازی پرمصرف و ناکارآمد در زمستان، کولر گازی پرقدرت در تابستان و شیرآب و دوش‌های قدیمی و پرفشار در تمام فصول، همگی نشانه‌های یک بیماری واحد هستند: «کسب آسایش لحظه‌ای از طریق اتلاف حداکثری منابع.» ما رفاه را نه از طریق تکنولوژی، بلکه از طریق سوزاندن منابع به دست می‌آوریم. این یادداشت، این ناترازی سه‌گانه را با ذره‌بین اقتصادی و فنی، صرفا از زاویه بخش خانگی کالبدشکافی می‌کند تا نشان بدهد چگونه خانه ایرانی به سیاهچاله منابع ملی تبدیل شده است.

    پرده اول: گروگان‌گیری  زمستانی

    در ماه‌های سرد سال، بخش خانگی (به همراه تجاری) به هیولایی تبدیل می‌شود که به تنهایی بین ۷۰ تا ۸۲ درصد از کل گاز تولیدی کشور را می‌بلعد. برای درک عمق فاجعه باید بدانیم که ایران یکی از بزرگ‌ترین دارندگان ذخایر گاز جهان است، اما در زمستان ناتوان از تأمین گاز صنایع خود می‌شود. این یعنی ۷۷ درصد از کل انرژی مصرفی یک خانه ایرانی مستقیما از گاز طبیعی تأمین می‌شود. این وابستگی عمیق و تک‌بعدی، اقتصاد ملی را در زمستان به گروگان مصرف بی‌رویه خانوار درمی‌آورد و عملا صادرات گاز و تولید محصولات پتروشیمی را متوقف می‌کند.

    اما این حجم عظیم گاز در خانه دقیقا کجا می‌سوزد؟ برخلاف تصور عمومی که شاید پخت‌وپز را عامل مصرف بداند، سهم «پخت‌وپز» (اجاق گاز) در سبد مصرف گاز خانگی بسیار ناچیز و کمتر از ۵ درصد است. مصرف «آب گرمکن» نیز (چه در پکیج و چه آبگرمکن مجزا) سهمی نسبتا ثابت و محدود دارد که تغییر فصل تأثیر انفجاری بر آن ندارد.

    آن گونه که داده‌ها نشان می‌دهد، بحران گاز، مستقیما بحران «گرمایش فضا» است. اما چرا برای گرم کردن خانه‌های‌مان تا این حد گاز می‌سوزانیم؟ پاسخ در راندمان فاجعه‌بار تکنولوژی گرمایشی و فقدان عایق‌بندی ساختمان‌ها (عدم رعایت مبحث ۱۹ مقررات ملی ساختمان) نهفته است. برآوردها نشان می‌دهد هنوز حدود ۲۰ میلیون بخاری گازی در کشور فعال است که ۸۰ درصد بار گرمایش خانه‌های ایرانی را به دوش می‌کشند. بسیاری از این بخاری‌ها رده انرژی G یا حتی پایین‌تر دارند و متوسط راندمان حرارتی واقعی آنها در بهترین حالت ۳۵ تا ۴۰ درصد است. این عدد به معنای یک «اتلاف ملی سازمان‌یافته» است: حدود ۶۵ درصد از گازی که با هزینه‌های گزاف استخراج و پالایش شده و با لوله‌کشی به خانه‌ها رسیده، مستقیما از دودکش هدر می‌رود و تنها جو زمین را گرم می‌کند. ما آگاهانه با ۶۵ درصد اتلاف در حال گرم کردن خانه‌هایی هستیم که خودشان نیز اغلب پنجره‌های دوجداره استاندارد یا دیوار عایق ندارند و حرارت تولید شده را به سرعت از دست می‌دهند. در مقابل، تکنولوژی‌های روز دنیا مانند پکیج‌های چگالشی (Condensing) و بخاری‌های مدرن هرمتیک، راندمانی بالای ۹۰ تا ۱۰۵ درصد (با احتساب گرمای نهان) دارند. ما عملا گاز  را  نمی‌سوزانیم؛ آن را  دور می‌ریزیم.

    پرده دوم: آینه تابستانی

    شش ماه بعد، با گرم شدن هوا، همین الگوی رفتاری (انتخاب تکنولوژی ناکارآمد برای رفاه) در بحران برق تکرار می‌شود. در اوج تابستان، بخش خانگی بار دیگر متهم ردیف اول ناترازی است و حدود ۵۵ تا ۶۰ درصد کل برق تولیدی کشور را مصرف می‌کند. فشار این مصرف چنان است که شبکه سراسری برق تا مرز فروپاشی (Blackout) پیش می‌رود و تنها با قطع برق صنایع و کشاورزی سرپا می‌ماند.

    مصرف پایه برق خانوار (شامل روشنایی، یخچال، تلویزیون و…) تقریبا ثابت و قابل پیش‌بینی است. اما آنچه در تابستان شبکه را دچار شوک می‌کند «بار سرمایشی» است. گزارش‌های وزارت نیرو و توانیر نشان می‌دهد که «کولرها» (اعم از آبی و گازی) به تنهایی مسوول ۴۰ تا ۵۵ درصد از کل مصرف برق بخش خانگی در ساعات پیک تابستان هستند.

    ریشه این مصرف انفجاری و جهش‌وار، باز هم در «انتخاب تکنولوژی» و تغییر سبک زندگی است. در دهه‌های اخیر، شاهد مهاجرت گسترده و بی‌رویه از کولرهای آبی به سمت کولرهای گازی (اسپلیت) بوده‌ایم، حتی در مناطقی که اقلیم خشک دارند و کولر آبی پاسخگوست. این انتخاب، بار انرژی سنگینی بر دوش شبکه می‌گذارد. یک کولر گازی متوسط، ۴ تا ۶ برابر یک کولر آبی استاندارد برق مصرف می‌کند. متوسط مصرف ماهانه یک کولر آبی حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ کیلووات ساعت برآورد می‌شود، در حالی که این عدد برای یک کولر گازی معمولی به ۷۰۰ تا ۸۰۰ کیلووات ساعت می‌رسد. مشکل مضاعف اینجاست که شبکه برق باید ظرفیت نیروگاهی عظیمی را صرفا برای پاسخگویی به این نیاز ۳۰۰ تا ۴۰۰ ساعته در سال ایجاد کند؛ نیروگاه‌هایی که در بقیه ایام سال بلااستفاده می‌مانند و توجیه اقتصادی ندارند. الگوی واحد در حال تکرار است: در زمستان، تکنولوژی با اتلاف ۶۵ درصدی (بخاری) را برای گرما انتخاب می‌کنیم. در تابستان، تکنولوژی با مصرف ۶ برابری (کولر گازی) را صرفا برای راحتی بیشتر و بدون توجه به اقلیم برای سرما  انتخاب  می‌کنیم.

    پرده سوم: بیماری مزمن

    دو بحران فصلی گاز و برق، شاید نمودهای آنی و صدادار داشته باشند، اما علائم یک بیماری مزمن‌تر و خطرناک‌تر نیز هستند: الگوی مصرف «آب.» ایران در اقلیم خشک و نیمه‌خشک واقع شده و میانگین بارش آن یک‌سوم متوسط جهانی است. با ورود به دوره‌های خشکسالی طولانی‌مدت، انتظار می‌رفت رفتار مصرفی جامعه تغییر کند. با این حال، میانگین سرانه «واقعی» مصرف آب خانگی در ایران ۱۹۵ لیتر به ازای هر نفر در شبانه‌روز است (و در کلانشهرهایی مانند تهران گاه به ۲۵۰ لیتر می‌رسد . این در حالی است که «الگوی مصرف» ملی (حد مجاز) تنها ۱۳۰ تا ۱۵۰ لیتر تعریف شده و در کشورهای پرآبی مانند آلمان این سرانه حدود ۱۱۰ لیتر است. ما در دل کویر، مانند ساکنان اروپا آب مصرف می‌کنیم. فاجعه زمانی آشکار می‌شود که کالبدشکافی کنیم این ۱۹۵ لیتر «آب شرب» تصفیه ‌شده با هزینه‌های سرسام‌آور انتقال و تصفیه، دقیقا کجا مصرف می‌شود.

    تحلیل این ارقام، ریشه «ذهنیت اتلاف» در خانوار ایرانی را نشان می‌دهد. ما ۹۰ درصد از گران‌ترین، کمیاب‌ترین و حیاتی‌ترین منبع خود (آب تصفیه ‌شده شرب) را مستقیما برای استحمام، شستشوی ظروف و فلاش تانک توالت استفاده می‌کنیم و آن را بلافاصله به فاضلاب تبدیل می‌کنیم. تنها نیاز واقعی و بیولوژیک انسان به آب شرب (پخت‌وپز و آشامیدن) کمتر از ۱۰ درصد مصرف خانوار است. این رفتار نیز توسط تکنولوژی‌های سخت‌افزاری ناکارآمد در خانه‌ها تثبیت شده است:

    ۱- فلاش‌تانک‌های قدیمی: هر بار کشیدن سیفون در مدل‌های قدیمی ۱۵ تا ۲۰ لیتر آب شیرین را هدر می‌دهد، در حالی که مدل‌های دومنظوره مدرن با ۳ تا ۶ لیتر همان کار را انجام می‌دهند.
    ۲-  سردوش‌های پرمصرف: سردوش‌های معمولی حمام بین ۱۸ تا ۲۲ لیتر در دقیقه خروجی آب دارند، در حالی که سردوش‌های کاهنده با اختلاط هوا، این عدد را به ۶ تا ۹ لیتر می‌رسانند بدون اینکه کیفیت دوش گرفتن افت کند.
    ۳-  فرهنگ شستشو: وسواس فرهنگی در شستشو با «آب جاری» به جای استفاده از ظرفیت ماشین‌های ظرفشویی و لباسشویی به این بحران دامن زده است.

    یک انتخاب عقلانی در اقتصاد  بیمار

    کالبدشکافی دقیق این ناترازی سه‌گانه ما را به یک تشخیص واحد و دردناک می‌رساند: بحران انرژی و آب ایران، برخلاف تبلیغات رایج، بحران «کمبود منابع» نیست؛ بلکه بحران «اتلاف ساختاری» و سوءمدیریت مصرف در بخش خانگی است. اما چرا خانوار ایرانی این گونه بی‌محابا مصرف می‌کند؟ آیا ایرانیان ذاتا اسرافکار هستند؟ پاسخ منفی است. پاسخ در «اقتصاد» نهفته است. دهه‌ها تزریق «یارانه پنهان» و قیمت‌گذاری دستوری که انرژی و آب را تقریبا «رایگان» در اختیار مصرف‌کننده قرار داده، هرگونه انگیزه اقتصادی برای «بهینه‌سازی» را در نطفه خفه کرده است. در اقتصاد رفتاری، مصرف‌کننده به سیگنال‌های قیمت واکنش نشان می‌دهد. وقتی قیمت گاز و برق، حتی کسری از هزینه واقعی تولید و توزیع آن نیست و هیچ نسبتی با قیمت‌های صادراتی ندارد، مصرف‌کننده به شکلی کاملاً «عقلانی» (بر اساس سیگنال قیمت غلطی که دریافت کرده) تصمیم می‌گیرد. برای او به‌صرفه نیست که بخاری قدیمی و ارزان خود را با یک سیستم گرمایشی مدرن و گرانقیمت تعویض کند، زیرا پول گاز ناچیز است. او انگیزه مالی ندارد که پنجره‌هایش را دوجداره کند یا شیرآلات کم‌مصرف بخرد، زیرا قبض آب و برق سهم اندکی در سبد هزینه‌هایش دارد.

    نتیجه‌گیری راهبردی

    راه‌حل این بحران ساختاری و درهم‌تنیده، التماس‌های فصلی مدیران دولتی برای «صرفه‌جویی» یا خاموش کردن لامپ اضافی نیست. تجربه نشان داده که خواهش اخلاقی در برابر منطق اقتصادی شکست می‌خورد. راه‌حل، نیازمند یک «جراحی سخت‌افزاری و اقتصادی» همزمان است:

    اصلاح تدریجی و واقعی قیمت‌ها: تا زمانی که انرژی ارزان است، اتلاف ادامه دارد. قیمت‌ها باید به مرور واقعی شوند تا «صرفه‌جویی» توجیه اقتصادی پیدا کند.
    جایگزینی اجباری سخت‌افزارها: دولت باید به جای ساخت نیروگاه‌های جدید (که میلیاردها دلار هزینه دارد) منابع مالی حاصل از اصلاح قیمت‌ها را صرف یک برنامه ملی برای تعویض رایگان یا ارزان ۲۰ میلیون بخاری ناکارآمد کند.
    مقررات‌زدایی و استانداردسازی: ممنوعیت تولید و فروش تجهیزات با رده انرژی پایین و الزام قانونی برای نصب شیرآلات کاهنده در تمام ساختمان‌های نوساز.
    بحران در خانه ماست؛ در لوله‌ها و سیم‌کشی‌های خانه‌های‌مان پنهان شده است و راه‌حل نیز باید از تغییر همین سخت‌افزارهای نصب‌شده آغاز شود، پیش از آنکه ناترازی‌ها چراغ خانه و کارخانه را برای همیشه خاموش کنند.

     

    نویسنده: امیررضا اعطاسی / کارشناس ارشد مدیریت ساخت

  • نفت؛ نعمت یا نفرین؟ / کارنامه درآمد نفتی ایران در دولت‌های مختلف + نمودار

    نفت؛ نعمت یا نفرین؟ / کارنامه درآمد نفتی ایران در دولت‌های مختلف + نمودار

    به گزارش اقتصادران، اگر روایت دولت‌ها از اقتصاد ایران را مبنا قرار دهیم، تقریبا همه آنها یک نقطه مشترک دارند: کمبود منابع، فشار تحریم و تنگنای درآمدهای نفتی. از دهه‌های گذشته تا به امروز، کاهش درآمد نفتی و افزایش هزینه‌ها، همواره در صدر فهرست توضیحات دولت‌ها برای ناکامی‌های اقتصادی قرار داشته است اما آیا واقعیت‌های عددی تاریخ نفت ایران نیز همین روایت را تایید می‌کند؟

    مرور داده‌های درآمدهای نفتی ایران در دوره‌های مختلف ریاست‌جمهوری نشان می‌دهد که نفت بیش از آنکه تابع اراده دولت‌ها باشد، تحت‌تاثیر ترکیبی از شرایط جهانی، تحریم‌ها و ظرفیت فروش قرار داشته است. با این حال مقایسه عددی عملکرد دولت‌ها تصویری روشن از توزیع تاریخی درآمدهای نفتی پس از انقلاب ارائه می‌دهد.

    براساس داده‌های فصلی، دولت احمدی‌نژاد با مجموع درآمدی حدود ۶۱۸‌میلیارد دلار، نزدیک به ۳۷‌درصد از کل درآمدهای نفتی ایران پس از انقلاب را به خود اختصاص داده است؛ سهمی بی‌سابقه که این دوره را به اوج تاریخی اقتصاد نفتی ایران تبدیل می‌کند. پس از آن، دولت روحانی با حدود ۳۷۹‌میلیارد دلار، سهمی نزدیک به ۲۳‌درصد از کل درآمدهای نفتی را به خود اختصاص داده است. هرچند بخش عمده این درآمد در نیمه نخست دولت و پیش از تشدید تحریم‌ها محقق شده است.

    در رتبه‌های بعدی دولت اصلاحات با حدود ۱۷۹‌میلیارد دلار نزدیک به ۱۱‌درصد و دولت رییسی با حدود ۱۶۰‌میلیارد دلار نزدیک به ۱۰‌درصد قرار دارند در حالی که دولت سازندگی با حدود ۱۲۱‌میلیارد دلار، سهمی نزدیک به ۷‌درصد را ثبت کرده است.

    در مقابل دولت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، با حدود ۹۶‌میلیارد دلار و سهمی نزدیک به ۶درصد، یکی از کم‌درآمدترین مقاطع نفتی تاریخ معاصر ایران را تجربه کرده است؛ دوره‌ای که همزمان با جنگ، تحریم و سقوط قیمت نفت همراه بوده است. با این حال نکته قابل‌تامل آن است که دولت‌های پس از این دوره، باوجود برخورداری از درآمدهای به‌مراتب بالاتر، همواره از کاهش منابع و فشارهای خارجی گلایه کرده‌اند.

    این در حالی است که تجربه دولت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی نشان می‌دهد حتی در شرایط حداقلی درآمد نفتی و پایین‌ترین سطوح قیمت جهانی نفت نیز می‌توان با انضباط مالی و مدیریت منسجم، اقتصاد کشور را اداره کرد.

    آیا زمان آن نرسیده است که دولت‌ها به‌ویژه دولت چهاردهم به‌جای تداوم مظلوم‌نمایی در حوزه درآمدهای نفتی و گره‌زدن دوباره بودجه به نفت، به‌دنبال راهکاری روشن و برنامه‌ای منسجم برای کاهش نوسانات، مهار بی‌ثباتی‌های اقتصادی و رهایی تدریجی از وابستگی تاریخی به نفت باشند؟

    نفت در سال‌های جنگ

    در چنین شرایطی نفت -به‌عنوان اصلی‌ترین منبع درآمدی دولت- نه‌تنها کارکرد توسعه‌ای نداشت بلکه صرفا ابزاری حداقلی برای تامین نیازهای فوری اقتصاد جنگی بود. در آغاز این دوره نهاد ریاست‌جمهوری نیز هنوز از نظر ساختاری تثبیت نشده بود و فقدان سازوکارهای منظم تصمیم‌سازی، اداره امور اجرایی را دشوارتر می‌کرد؛ خلئی که به‌تدریج با شکل‌گیری مشاوران و کارگروه‌ها سامان یافت.

    آغاز این دوره با یکی از محروم‌ترین مقاطع تاریخ نفتی ایران همزمان بود. در ابتدای ریاست‌جمهوری، قیمت جهانی نفت در محدوده ۲۳دلار به ازای هر بشکه قرار داشت و درآمد حاصل از صادرات نفت ایران در برخی فصول حتی به کمتر از ۱/‏‏۱‌میلیارد دلار در هر فصل می‌رسید؛ سطحی که عملا امکان هرگونه مانور مالی گسترده را از دولت سلب می‌کرد. براساس داده‌های درآمدی، مجموع درآمد نفتی ایران در کل این دوره به حدود ۹۶‌میلیارد دلار محدود شد و میانگین درآمد نفتی کشور به حدود ۱/‏‏۳‌میلیارد دلار در هر فصل رسید.

    نوسان درآمدها در این سال‌ها بالا بود. بیشترین درآمد فصلی در اوایل دهه۶۰ و حدود ۶‌میلیارد دلار ثبت شد در حالی که کمترین سطح درآمد در میانه دهه و همزمان با تشدید فشارهای جنگی و سقوط قیمت نفت، به حدود یک‌میلیارد دلار در هر فصل کاهش یافت. همزمان، قیمت جهانی نفت تا حدود ۱۲دلار به ازای هر بشکه سقوط کرد و نرخ ارز غیررسمی از چندصد تومان به بیش از ‌هزار تومان افزایش یافت؛ نشانه‌ای از فشار شدید ارزی اقتصاد جنگ‌زده.

    با وجود ثبت برخی رشدهای مقطعی، ناپایداری درآمد نفتی نشان می‌دهد که اداره اقتصاد در این دوره نه بر پایه وفور منابع بلکه براساس مدیریت منابع حداقلی، انضباط مالی و اولویت‌بندی نیازهای فوری انجام شد؛ تجربه‌ای که این دولت را به یکی از خاص‌ترین و استثنایی‌ترین دوره‌های اقتصادی پس از انقلاب تبدیل می‌کند.

    نفت برای بازسازی

    آغاز دولت سازندگی در سال۱۳۶۸ و همزمان با پایان جنگ تحمیلی، اقتصاد ایران را وارد مرحله بازسازی کرد؛ مرحله‌ای که در آن نفت بار دیگر به مهم‌ترین منبع تامین مالی کشور تبدیل شد. این دولت کار خود را در شرایطی آغاز کرد که اقتصاد همچنان با پیامدهای جنگ و محدودیت منابع ارزی مواجه بود و درآمدهای نفتی اگرچه نسبت به سال‌های جنگ بهبود یافته بود اما همچنان پایین و شکننده به‌شمار می‌رفت. در ابتدای این دوره، درآمد حاصل از صادرات نفت ایران در برخی فصول کمتر از ۳‌میلیارد دلار در هر فصل بود و قیمت جهانی نفت نیز عمدتا در بازه ۱۸تا ۲۰دلار به ازای هر بشکه نوسان می‌کرد.

    با این حال داده‌های درآمدی نشان می‌دهد مسیر نفت در دولت سازندگی رو به بهبود اما تدریجی بود. مجموع درآمد حاصل از صادرات نفت ایران در کل این دوره به حدود ۱۲۱‌میلیارد دلار رسید و میانگین درآمد نفتی کشور به حدود ۹/‏‏۳‌میلیارد دلار در هر فصل افزایش یافت؛ نشانه‌ای از فاصله‌گرفتن تدریجی اقتصاد از شرایط اضطراری جنگ. با این حال این سطح درآمد همچنان فاصله قابل‌توجهی با دوره‌های وفور نفتی سال‌های بعد داشت.

    این دامنه نوسان نشان می‌دهد که اگرچه روند کلی درآمد نفتی افزایشی بود اما ثبات پایدار هنوز شکل نگرفته بود. از منظر قیمت نفت نیز میانگین جهانی حدود ۱۹تا۲۰دلار به ازای هر بشکه قرار داشت؛ قیمتی که در مقاطعی به کمتر از ۱۵دلار سقوط کرد و در مقاطعی دیگر به بیش از ۲۵دلار رسید. در مجموع دولت سازندگی با سهمی نزدیک به ۷‌درصد از کل درآمدهای نفتی پس از انقلاب، دوره‌ای را رقم زد که نفت در آن ابزار بازسازی اقتصاد پساجنگ بود، نه منبع وفور مالی.

    ثبات نفتی بدون وفور

    دولت اصلاحات به ریاست محمد خاتمی در سال۱۳۷۶ کار خود را در شرایطی آغاز کرد که اقتصاد ایران مرحله بازسازی پس از جنگ را پشت سر گذاشته بود اما همچنان با محدودیت‌های ساختاری در حوزه درآمدهای نفتی روبه‌رو بود. در ابتدای این دوره، درآمد حاصل از صادرات نفت ایران در برخی فصول در محدوده‌ای نزدیک به ۴‌میلیارد دلار در هر فصل قرار داشت و قیمت جهانی نفت نیز در سطحی حدود ۱۹دلار به ازای هر بشکه نوسان می‌کرد؛ وضعیتی که نشان می‌داد دولت اصلاحات اقتصادی را تحویل گرفت که نه با بحران شدید منابع مواجه بود و نه از مزیت وفور نفتی برخوردار شده بود.

    براساس داده‌های فصلی، مجموع درآمد نفتی ایران در طول دوره دولت اصلاحات به حدود ۱۷۹‌میلیارد دلار رسید؛ رقمی که نسبت به دولت سازندگی افزایش محسوسی داشت اما همچنان فاصله قابل‌توجهی با دوره‌های جهش نفتی سال‌های بعد نشان می‌دهد. میانگین درآمد نفتی کشور در این سال‌ها به حدود ۶/۵‌میلیارد دلار در هر فصل رسید که بیانگر ثبات نسبی جریان درآمدی است.

    نوسان درآمدهای نفتی در این دوره محدود بود. کمترین سطح درآمد فصلی در اواخر دهه۷۰ و همزمان با افت قیمت جهانی نفت ثبت شد؛ جایی که درآمد نفتی به حدود ۳‌میلیارد دلار در هر فصل کاهش یافت. در مقابل بیشترین درآمد فصلی دولت اصلاحات در اوایل دهه۸۰ و با بهبود نسبی بازار جهانی نفت محقق شد و به حدود ۸‌میلیارد دلار در هر فصل رسید.

    این دامنه نوسان در مقایسه با جهش‌ها و سقوط‌های شدید دوره‌های بعد، از ثبات نسبی درآمد نفتی حکایت دارد. از منظر قیمت نفت نیز دولت اصلاحات یکی از کم‌نوسان‌ترین دوره‌ها را تجربه کرد. میانگین قیمت جهانی نفت در این سال‌ها حدود ۲۰تا ۲۱دلار به ازای هر بشکه قرار داشت؛ قیمتی که در پایین‌ترین مقطع به حدود ۱۴دلار سقوط کرد و در بالاترین سطح به حدود ۲۸دلار رسید. در مجموع نفت در این دوره بیش از آنکه موتور جهش اقتصادی باشد، پشتوانه‌ای باثبات برای اداره اقتصاد کشور بود.

    اعتیاد احمدی‌نژاد به نفت

    براساس داده‌های فصلی، مجموع درآمد حاصل از صادرات نفت ایران در کل دوره دولت احمدی‌نژاد به حدود ۶۱۸‌میلیارد دلار رسید؛ رقمی که بیش از یک‌سوم کل درآمدهای نفتی ایران پس از انقلاب را شامل می‌شود. میانگین درآمد نفتی در این دوره حدود ۳/‏‏۱۹‌میلیارد دلار در هر فصل بوده است. به بیان دیگر میانگین درآمد سالانه نفتی دولت احمدی‌نژاد به حدود ۷۷‌میلیارد دلار می‌رسید. این سطح از درآمد در مقایسه با دولت اصلاحات با میانگین سالانه نزدیک به ۲۲‌میلیارد دلار جهشی کم‌سابقه محسوب می‌شود.

    تفکیک این دوره به دو بخش تصویر روشن‌تری از وفور نفتی ارائه می‌دهد.؛ در دوره نخست (۱۳۸۴تا۱۳۸۸) میانگین درآمد نفتی فصلی به حدود ۲۱تا ۲۲‌میلیارد دلار رسید؛ همزمان با جهش قیمت نفت از ۵۰دلار به بیش از ۱۰۰دلار در سال‌های۱۳۸۶و۱۳۸۷. در آستانه بحران مالی جهانی، درآمد فصلی نفت ایران در برخی فصول از ۳۰‌میلیارد دلار نیز فراتر رفت. در مقابل در دوره دوم (۱۳۸۸تا۱۳۹۲)، میانگین درآمد فصلی به حدود ۱۶تا ۱۷‌میلیارد دلار کاهش یافت؛ افتی که بیش از آنکه ناشی از قیمت نفت باشد، نتیجه تشدید تحریم‌ها و محدودیت‌های فروش بود.

    از منظر قیمت، میانگین جهانی نفت در این دوره حدود ۷۵دلار به ازای هر بشکه بود؛ با دامنه‌ای از حدود ۴۰دلار تا بیش از ۱۲۰دلار. این هم‌روندی کم‌سابقه قیمت و درآمد، دولت احمدی‌نژاد را به اوج تاریخی اقتصاد نفتی ایران پس از انقلاب تبدیل کرد.

    نفت میان برجام و فشار حداکثری

    دولت روحانی در سال۱۳۹۲ کار خود را در شرایطی آغاز کرد که اقتصاد ایران هنوز زیر سایه وفور نفتی سال‌های قبل قرار داشت. در ابتدای این دوره درآمد فصلی حاصل از صادرات نفت ایران در محدوده ۱۸تا۲۰‌میلیارد دلار در هر فصل بود و قیمت جهانی نفت نیز در سطحی حدود ۱۰۵دلار به ازای هر بشکه نوسان می‌کرد؛ ارقامی که نشان می‌دهد دولت روحانی اقتصاد را در نقطه‌ای با سطح بالای درآمد نفتی تحویل گرفت.

    براساس داده‌های فصلی، مجموع درآمد نفتی ایران در کل دوره دولت روحانی به حدود ۳۷۹‌میلیارد دلار رسید. میانگین درآمد نفتی در این دوره در هر فصل حدود ۸/۱۱‌میلیارد دلار بود که به معنای میانگین درآمد سالانه‌ای نزدیک به ۴۷‌میلیارد دلار است؛ رقمی که حدود ۴۰‌درصد کمتر از میانگین سالانه دولت احمدی‌نژاد محسوب می‌شود و بیانگر تغییر فاز اقتصاد نفتی کشور است.

    این دوره به‌طور مشخص به دو بخش متمایز تقسیم می‌شود؛ در دوره نخست (۱۳۹۲تا۱۳۹۶) و همزمان با اجرای برجام، درآمدهای نفتی به‌صورت موقت احیا شد. میانگین درآمد نفتی فصلی به حدود ۱۵تا۱۶‌میلیارد دلار افزایش یافت و قیمت نفت پس از سقوط سال۱۳۹۳ به محدوده ۵۰تا۶۰ دلار بازگشت. در دوره دوم (۱۳۹۶تا۱۴۰۰) و با خروج آمریکا از برجام اما درآمدهای نفتی با سقوطی کم‌سابقه مواجه شد به‌طوری که میانگین درآمد فصلی به حدود ۷تا۸‌میلیارد دلار کاهش یافت و در برخی فصول به کمتر از ۵‌میلیارد دلار رسید.

    از منظر قیمت نفت، این دولت یکی از پرنوسان‌ترین دوره‌ها را تجربه کرد؛ قیمت‌ها از بالای ۱۰۰دلار به کمتر از ۳۰ دلار سقوط کرد و سپس تا حدود ۷۰دلار افزایش یافت اما این افزایش‌ها دیگر نتوانست افت شدید صادرات و درآمد نفتی را جبران کند.

    دولت رییسی در سال۱۴۰۰ کار خود را در شرایطی آغاز کرد که اقتصاد ایران از یک شوک عمیق درآمدی عبور کرده بود. دولت جدید نفت را در نقطه‌ای تحویل گرفت که درآمدهای فصلی حاصل از صادرات نفت در محدوده ۷تا۸‌میلیارد دلار در هر فصل قرار داشت؛ سطحی پایین‌تر از سال‌های وفور اما بالاتر از کف‌های تاریخی دوره فشار حداکثری. قیمت جهانی نفت در ابتدای این دوره نیز حدود ۷۰دلار به ازای هر بشکه بود که نسبت به سال‌های پایانی دولت روحانی نشانه‌ای از بهبود بازار جهانی به‌شمار می‌رفت.

    براساس داده‌های فصلی، مجموع درآمد نفتی ایران در دوره دولت رییسی (تا میانه سال۱۴۰۳) به حدود ۱۶۰‌میلیارد دلار رسید. میانگین درآمد نفتی در این دوره در هر فصل حدود ۳/‏‏۱۳‌میلیارد دلار بوده است. به بیان دیگر میانگین درآمد سالانه نفتی دولت رییسی به حدود ۵۳‌میلیارد دلار می‌رسد. این سطح از درآمد اگرچه فاصله معناداری با دولت احمدی‌نژاد دارد اما در مقایسه با دوره دوم دولت روحانی افزایشی محسوس را نشان می‌دهد و از تثبیت نسبی جریان درآمدی حکایت دارد.

    نوسان درآمدهای نفتی در این دوره محدودتر از دوره پیشین بوده است. کمترین درآمد فصلی در سال‌های ابتدایی دولت و حدود ۸‌میلیارد دلار ثبت شد در حالی که بیشترین درآمد فصلی به نیمه نخست سال۱۴۰۲ بازمی‌گردد؛ مقطعی که درآمد نفتی ایران به حدود ۱۸‌میلیارد دلار در هر فصل رسید. این دامنه نوسان نشان می‌دهد که اگرچه صادرات نفت همچنان با محدودیت مواجه بوده اما درآمدها از بی‌ثباتی شدید فاصله گرفته‌اند.

    از منظر قیمت نفت، میانگین قیمت جهانی نفت در این دوره به حدود ۸۵دلار به ازای هر بشکه رسید. قیمت نفت در پی جنگ اوکراین در سال۱۴۰۱ در مقاطعی به بیش از ۱۲۰دلار افزایش یافت و سپس به محدوده ۷۵تا۸۰دلار بازگشت. با این حال جهش‌های قیمتی به دلیل محدودیت‌های فروش تنها به افزایش محدود درآمد نفتی ایران منجر شد.

    پزشکیان، وفور درآمد‌های نفتی در سکوت

    دولت پزشکیان از تابستان۱۴۰۳ کار خود را در شرایطی آغاز کرد که اقتصاد نفتی ایران نه در وضعیت وفور بلکه در سطحی بالاتر از کف‌های بحرانی سال‌های فشار حداکثری قرار داشت. دولت جدید نفت را در نقطه‌ای تحویل گرفت که درآمدهای فصلی حاصل از صادرات نفت ایران در محدوده ۱۵تا۱۶‌میلیارد دلار در هر فصل قرار داشت؛ سطحی بالاتر از ابتدای دولت رییسی و نشانه‌ای از تداوم فروش نفت، هرچند در چارچوب محدودیت‌های تحریمی. قیمت جهانی نفت در آغاز این دوره نیز در محدوده ۸۰دلار به ازای هر بشکه نوسان می‌کرد؛ قیمتی که از منظر تاریخی در سطحی نسبتا بالا قرار دارد.

    براساس داده‌های موجود تا پایان بهار۱۴۰۴، مجموع درآمد نفتی ثبت‌شده در ماه‌ها و فصول ابتدایی دولت پزشکیان حدود ۶۳‌میلیارد دلار بوده است. میانگین درآمد نفتی فصلی در این بازه به حدود ۷/‏‏۱۵‌میلیارد دلار می‌رسد؛ رقمی که دولت جدید را از همان ابتدا در جایگاهی بالاتر از میانگین دوره‌های بحران‌زده قرار می‌دهد. البته این اعداد به بازه‌ای کوتاه مربوط است و امکان تعمیم آن به کل دوره ریاست‌جمهوری وجود ندارد اما به‌عنوان «نقطه شروع» تصویری روشن از وضعیت به‌ارث‌رسیده از دولت قبل ارائه می‌دهد.

     

  • از سفر اشتراکی تا صف‌های تعویض پلاک؛ سهمیه‌بندی و قیمت‌گذاری جدید بنزین چگونه رفتار مردم را تغییر داد؟

    از سفر اشتراکی تا صف‌های تعویض پلاک؛ سهمیه‌بندی و قیمت‌گذاری جدید بنزین چگونه رفتار مردم را تغییر داد؟

    به گزارش اقتصادران، تغییر مدل سهمیه‌بندی و قیمت‌گذاری بنزین، فقط یک تصمیم اقتصادی نبود؛ این تصمیم به سرعت به عاملی برای تغییر رفتار اجتماعی و معیشتی شهروندان تبدیل شد. به نوشته روزنامه هفت‌صبح، «کوچک‌ترین تغییر در قیمت سوخت، تقریباً در تمام لایه‌های زندگی شهری اثر می‌گذارد» و آنچه امروز در شهر‌ها دیده می‌شود، تأیید همین واقعیت است.

    اولین اثر، در حمل‌ونقل شهری نمایان شد. با وجود وعده حمایت از رانندگان، «قیمت سفر‌ها در پلتفرم‌های اصلی ابتدا ۲۰ تا ۳۰ درصد و سپس تا حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد افزایش یافت». این جهش، پیش از اجرای عملی افزایش قیمت بنزین رخ داد و باعث کاهش تعداد رانندگان فعال و افزایش زمان انتظار مسافران شد؛ به‌طوری که پیام «در حال جستجوی راننده» حالا به وضعیت روزمره کاربران تبدیل شده است.

    سفر اشتراکی؛ انتخاب اجباری

    افزایش هزینه‌ها، سفر اشتراکی را از یک گزینه فرعی به انتخابی روزمره تبدیل کرده است. به گزارش هفت‌صبح، «بسیاری از مسافران که پیش‌تر از کنار فرد غریبه نشستن پرهیز می‌کردند، اکنون برای کاهش هزینه ناچار شده‌اند این گزینه را انتخاب کنند». هم‌زمان، برخی رانندگان نیز به دلیل درآمد بیشتر، سفر‌های اشتراکی را ترجیح می‌دهند.

    فشار سنگین بر خودرو‌های پرمصرف

    رانندگان خودرو‌های پرمصرف می‌گویند هزینه بنزین آنها «در هفته ۲ تا ۳ برابر» شده است. اگر سهمیه ریالی به‌موقع و کافی پرداخت نشود، ادامه فعالیت اقتصادی نیست و همین موضوع باعث کاهش ساعات کاری یا خروج موقت برخی رانندگان از بازار شده است.

    صف‌های تعویض پلاک؛ سهمیه به‌مثابه دارایی

    یکی از پیامد‌های پررنگ، هجوم مالکان چندخودرو به مراکز تعویض پلاک است. بسیاری نه برای خرید و فروش واقعی، بلکه برای حفظ سهمیه، سند خودرو را به نام اعضای خانواده منتقل می‌کنند. این رفتار نشان می‌دهد سهمیه سوخت در ایران تنها یک ابزار سیاست انرژی نیست، بلکه به یک «دارایی قابل انتقال» تبدیل شده است.

    بازار خودرو به نفع کم‌مصرف‌ها چرخید

    در بازار خودرو، مصرف سوخت حالا مهم‌ترین معیار خرید شده است. خودرو‌های کم‌مصرف و دوگانه‌سوز با افزایش تقاضا روبه‌رو شده‌اند و نمایشگاه‌داران می‌گویند مشتریان «اول از مصرف می‌پرسند و بعد از قیمت». در مقابل، خودرو‌های پرمصرف با افت تقاضا مواجه شده‌اند.

    سهمیه‌بندی؛ تصمیمی فراتر از اقتصاد

    آنچه اکنون دیده می‌شود، نشان می‌دهد سهمیه‌بندی بنزین فقط معادله قیمت نیست؛ این سیاست الگوی رفت‌وآمد، خرید خودرو، استفاده از حمل‌ونقل عمومی و حتی برنامه‌ریزی مالی خانوار‌ها را تغییر داده است. اگر این تغییر بدون سیاست‌های مکمل ادامه یابد، فشار آن مستقیماً بر معیشت مردم وارد خواهد شد؛ فشاری که آثارش تازه در حال آشکار شدن است.

  • قیمت بنزین؛ سوژه تکراری جراحی های اقتصادی در ایران / کدام دولت رکورددار گرانی بنزین است؟

    قیمت بنزین؛ سوژه تکراری جراحی های اقتصادی در ایران / کدام دولت رکورددار گرانی بنزین است؟

    به گزارش اقتصادران، از صبح شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۴، ایران وارد مرحله تازه‌ای از سیاست‌گذاری سوخت شد؛ مرحله‌ای که مدت‌ها درباره آن بحث و بررسی شده بود و حالا اجرای رسمی آن در دولت پزشکیان آغاز شده است.

    در این مرحله، نرخ بنزین آزاد به پنج هزار تومان افزایش یافت، در حالی که قیمت دو سهمیه اصلی بدون تغییر باقی ماند. این اقدام واکنشی به فشارهای متعدد اقتصادی و نیاز به اصلاح مصرف انرژی در کشور است. کارشناسان اقتصادی بر این باورند که این تصمیم نه بی‌سابقه و نه بی‌ربط به وضعیت اقتصادی ایران است؛ چرا که بحران انرژی در سال‌های اخیر یکی از جدی‌ترین چالش‌های اقتصادی کشور بوده و اثرات آن به شکل گسترده‌ای در ساختار اقتصادی، بودجه و حتی حوزه‌ی اجتماعی احساس می‌شود. بنابراین اصلاحات بنزینی دیر یا زود لازم بود و دولت پزشکیان در این مسیر حرکت کرد.

    با این حال، برخی تحلیلگران و اقتصاددانان هشدار می‌دهند که اجرای جراحی اقتصادی بنزین در شرایط فعلی اقتصاد ایران، با رکود گسترده، تورم بالا و محدودیت منابع مالی، ریسک بالایی دارد. افزایش نرخ آزاد و سه‌نرخی شدن بنزین می‌تواند فشار مستقیم بر دهک‌های پایین و خانوارهای متوسط وارد کند و مصرف‌کنندگان پرمصرف را به سمت راهکارهای غیررسمی مانند قاچاق یا استفاده از بازار سیاه سوق دهد. این گروه از کارشناسان بر این باورند که موفقیت اصلاحات قیمتی تنها زمانی محقق می‌شود که دولت همزمان با تغییر نرخ‌ها، برنامه‌های حمایتی دقیق، اطلاع‌رسانی گسترده و ابزارهای مدیریتی مصرف را به‌کار گیرد تا اثرات اجتماعی و اقتصادی منفی به حداقل برسد.

    پزشکیان اگرچه در زمان مناظره های انتخاباتی بارها بیان کرده بود که قیمت بنزین را تغییر نخواهد داد اما در ماه های اخیر تأکید کرده است که اصلاح محدود قیمت‌ها، به منظور کنترل مصرف، جلوگیری از هدررفت منابع و کاهش فشار بر کارت‌های جایگاه ضروری بود.

    در واقع سه‌نرخی شدن بنزین در ظاهر تغییر کوچکی است، اما در عمل ابزاری برای مدیریت مصرف بدون وارد کردن فشار مستقیم به خانوارهایی است که تنها سهمیه پایه را استفاده می‌کنند. پیامدهای این تصمیم تنها به جایگاه‌ها محدود نمی‌شود؛ کاهش مصرف مازاد و کنترل قاچاق سوخت دو اثر فوری هستند که می‌توانند در بودجه دولت و بازار انرژی منعکس شوند. تجربه‌های گذشته نیز نشان داده هر تغییر حتی جزئی در حوزه سوخت، می‌تواند زنجیره‌ای از تأثیرات اقتصادی و اجتماعی ایجاد کند.

    سیاست‌های سوخت در ایران همیشه بیش از یک تصمیم اقتصادی بوده است و ترکیبی از ملاحظات سیاسی، امنیتی و اجتماعی را در خود جای داده است. دولت پزشکیان در شرایطی سراغ مدل سه‌نرخی رفت که از یک سو تجربه تلخ شوک‌های گذشته در ذهن مردم وجود داشت و از سوی دیگر، فشارهای مالی و رشد بی‌وقفه مصرف بنزین، تصمیم‌گیری در این حوزه را اجتناب‌ناپذیر می‌کرد. فعالان اقتصادی معتقدند که نه تثبیت کامل قیمت امکان‌پذیر بود و نه جهش بزرگ؛ بنابراین انتخاب مدل سه‌نرخی نوعی حرکت محتاطانه، تدریجی و مبتنی بر کاهش مصرف مازاد به شمار می‌رود.

    احمدی نژاد پایه گذار سهمیه بندی بنزین

    برای درک حساسیت بالای تصمیم اخیر، مرور تاریخچه سهمیه‌بندی بنزین در ایران ضروری است. سهمیه‌بندی بنزین برای نخستین بار در دولت محمود احمدی‌نژاد و در سال ۱۳۸۶ آغاز شد؛ زمانی که قیمت بنزین سهمیه‌ای ۱۰۰ تومان و نرخ آزاد ۴۰۰ تومان بود. هدف این اقدام کنترل مصرف و مقابله با قاچاق سوخت بود، چرا که اختلاف قیمت داخلی و خارجی بنزین، قاچاق را به فعالیتی پرسود تبدیل کرده بود. در همان سال کارت سوخت معرفی شد تا مصرف خانوارها و خودروها ثبت و رصد شود و دولت بتواند الگوی مصرف را پایش و تصمیم‌گیری دقیق‌تری انجام دهد.

    کارنامه سوخت روحانی؛افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین

    در دولت حسن روحانی نیز سیاست سوخت دستخوش تغییراتی شد. بین سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶، قیمت بنزین به مرور افزایش یافت؛ به‌طوری که در سال ۱۳۹۳، قیمت بنزین سهمیه‌ای به ۷۰۰ تومان و آزاد به ۱۰۰۰ تومان رسید. با گذر زمان، سهمیه‌بندی عملاً کنار گذاشته شد و کارت سوخت از کارکرد اجرایی خارج شد. هدف دولت در آن مقطع، کاهش فاصله قیمت‌ها با واقعیت‌های اقتصادی و کاهش نیاز به سهمیه‌بندی بود. با این حال، جهش نرخ ارز در سال ۱۳۹۷ و افزایش شکاف قیمت داخلی و خارجی، قاچاق سوخت را بار دیگر تشدید کرد و مصرف بنزین روند صعودی پیدا کرد؛ عواملی که بازگشت کارت سوخت و سهمیه‌بندی را اجتناب‌ناپذیر ساخت.

    نقطه عطف بعدی آبان ۱۳۹۸ بود؛ زمانی که قیمت بنزین در یک شب به صورت ناگهانی افزایش یافت و رئیس جمهور در مقابل رسانه ها گفت بنده هم صبح جمعه متوجه شدم نرخ سهمیه‌ای به ۱۵۰۰ تومان و آزاد به ۳۰۰۰ تومان رسید. این اقدام با واکنش‌های اجتماعی گسترده‌ای همراه شد و تجربه‌ای پرهزینه برای سیاست‌گذاران رقم زد. این رخداد نشان داد که اعمال شوک‌های قیمتی بدون اقناع افکار عمومی می‌تواند تبعات اجتماعی جدی به دنبال داشته باشد.

    در دهه ۱۴۰۰، مصرف بنزین در کشور رکوردهای جدیدی ثبت کرد و رشد مصرف با ظرفیت تولید داخلی همخوانی نداشت. یارانه پنهان سوخت به یکی از سنگین‌ترین بارهای مالی بودجه تبدیل شد و حساسیت اجتماعی نسبت به قیمت بنزین، تصمیم‌گیری‌های ناگهانی در این حوزه را دشوارتر کرد. در چنین فضایی، مدل‌های چندنرخی بنزین به عنوان راهکاری محتاطانه مطرح شدند؛ در این مدل‌ها سهمیه‌های پایه با نرخ پایین حفظ می‌شود و مصرف مازاد با قیمت بالاتر محاسبه می‌شود. هدف این سیاست، کنترل مصرف، کاهش قاچاق و وارد نشدن فشار مستقیم به دهک‌های کم‌درآمد است، در حالی که خانوارهای پرمصرف با افزایش هزینه مواجه خواهند شد.

    بررسی‌ها نشان می‌دهد که قیمت بنزین در  دولت روحانی افزایش ۲۰۰ درصدی را ثبت کرد. سرعت اجرای این تغییر و تبعات اجتماعی آن بی‌سابقه بود همچنین  افزایش قیمت در دولت احمدی‌نژاد مرحله‌ای و تدریجی بود و قیمت بنزین آزاد در پایان دوره او به حدود ۷۰۰ تومان رسید که ۷۷۵ درصد رشد کرده است.

    تاریخچه سیاست بنزین در ایران نشان می‌دهد که هر تغییر، حتی کوچک، پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گسترده‌ای دارد. تجربه‌های گذشته ثابت کرده است که اصلاحات کوتاه‌مدت یا ناگهانی بدون مدیریت کامل، می‌تواند اثرات منفی ایجاد کند و تصمیم دولت پزشکیان نمونه‌ای از تلاش برای تعادل میان اصلاح قیمت و حفظ آرامش اجتماعی است.

    به همین دلیل، دولت‌ها کمتر به سراغ سیاست‌های قاطع رفتند و مدل‌های آزمایشی متعددی مطرح شد؛ از طرح انتقال سهمیه از خودرو به خانوار، سهمیه سفر، بنزین نوروزی تا کالابرگ سوخت، اما هیچ‌یک به مرحله اجرا نرسیدند. کوچک‌ترین خطا در این زمینه می‌توانست اعتماد عمومی را تحت فشار قرار دهد و دولت را وادار به عقب‌نشینی کند.

    در چنین فضایی، مدل سه‌نرخی بنزین انتخاب شد. نه حذف کامل یارانه ممکن بود و نه افزایش بزرگ قیمت. این مدل تلاشی برای ایجاد تعادل میان اهداف همزمان است: مهار مصرف بدون فشار بر دهک‌های پایین، محدود کردن قاچاق، کاهش استفاده از کارت جایگاه، ایجاد مسیر درآمدی برای پالایشگاه‌ها بدون شوک اجتماعی و فراهم کردن امکان مدیریت بهتر بازار از طریق مصرف مازاد. خانوارهایی که تنها سهمیه پایه را مصرف می‌کنند، تغییر خاصی احساس نمی‌کنند، اما مصرف‌کنندگان پرمصرف هزینه بیشتری خواهند پرداخت و این بخش کوچک نقش مهمی در کنترل کل مصرف ایفا می‌کند.

    بنزین در ایران تنها یک کالا نیست؛ شاخصی اجتماعی است. هر تغییر در قیمت آن بر رفتار مردم، اقتصاد و قاچاق سوخت اثر می‌گذارد و حتی می‌تواند روایت‌های سیاسی و اجتماعی ایجاد کند. به همین دلیل سهمیه‌بندی هرگز سیاست کوتاه‌مدت نبود و با وجود وعده‌های موقتی، به ساختاری دائمی تبدیل شد که تغییر ناگهانی یا حذف آن تقریباً ناممکن است.

    اگر روند فعلی ادامه یابد، سهمیه‌بندی احتمالاً در سال‌های آینده هم باقی خواهد ماند، هرچند ممکن است شکل آن تغییر کند و از خودرو به خانوار منتقل شود؛ طرحی که بسیاری از کارشناسان آن را عادلانه‌تر می‌دانند و معتقدند اثرات اجتماعی و مصرفی بهتری خواهد داشت. تا زمانی که اختلاف قیمت داخلی و منطقه‌ای بنزین بالا باشد، این موضوع یکی از پیچیده‌ترین و حساس‌ترین مسائل سیاست‌گذاری در ایران باقی خواهد ماند. هر تصمیم درباره بنزین، حتی افزایش جزئی نرخ آزاد، بیش از آن‌که اقتصادی به نظر برسد، پیام اجتماعی و سیاسی دارد و رفتار مصرف‌کنندگان و جریان بازار را جهت‌دهی می‌کند. دولت پزشکیان با اجرای مدل سه‌نرخی، تلاش کرده بین اصلاح قیمت و حفظ آرامش اجتماعی تعادلی ایجاد کند و تجربه‌های گذشته نشان داده این تنها راه ممکن برای مدیریت یک کالای حیاتی است.