دسته: انرژی و پتروشیمی

  • نفت ایران در اوج

    نفت ایران در اوج

    به گزارش اقتصادران، در تحولی قابل توجه و مثبت برای اقتصاد ایران، پالایشگاه‌های مستقل چینی در اقدامی بی‌سابقه، نفت ایران را با قیمتی بالاتر از نفت برنت خریداری کردند. این رویداد که برای اولین‌بار پس از سال‌ها رخ داده است، نشان‌دهنده اعتماد دوباره بازار جهانی به نفت ایران و تحکیم جایگاه کشور در بازار انرژی منطقه است.

    به گزارش منابع تجاری، حداقل دو پالایشگاه مستقل در دونگ‌یینگ، واقع در استان شرقی شاندونگ، نفت سبک ایران را با قیمتی حدود یک دلار و ۵۰ سنت تا دو دلار بالاتر از برنت خریداری کردند. این در حالی است که پیش از این، نفت ایران به دلیل تحریم‌ها معمولا با تخفیفی قابل توجه نسبت به نفت برنت معامله می‌شد، به‌طوری که تخفیف‌ها به حدود ۱۰ دلار در هر بشکه نیز  می‌رسید.

    این اتفاق مثبت در شرایطی رخ می‌دهد که هند نیز پس از لغو موقت تحریم‌های نفت ایران توسط واشنگتن، در آستانه دریافت اولین محموله نفت ایران پس از ۷  سال قرار دارد. این تحولات نشان‌دهنده گسترش روابط انرژی ایران با بازارهای مهم آسیایی و افزایش تقاضای جهانی برای نفت ایران است.

    پالایشگاه‌های مستقل چینی، که به «تی‌پات» نیز معروف هستند و بزرگ‌ترین خریداران نفت ایران به شمار می‌روند، با این خرید ویژه نشان دادند که علاوه بر حفظ سهم خود در بازار داخلی چین، علاقه‌مند به تقویت همکاری با ایران هستند. منابع آگاه می‌گویند محموله‌های خریداری‌شده در نزدیکی چین شناور هستند و تحویل آنها در ماه جاری انجام خواهد شد.

    یکی از منابع نزدیک به معاملات نفتی اعلام کرد: «به نظر می‌رسد برای اولین‌بار از سال ۲۰۲۲ است که تی‌پات‌ها نفت ایران را با قیمتی بالاتر از نفت برنت خریداری کرده‌اند.» این اقدام نه تنها اعتبار نفت ایران را در بازارهای بین‌المللی افزایش می‌دهد، بلکه نشان‌دهنده اعتماد خریداران به کیفیت بالای نفت ایران و ثبات عرضه آن است. از سوی دیگر، با کاهش قیمت نفت برنت به زیر ۱۰۰ دلار پس از اعلام آتش‌بس میان ایران و امریکا، پالایشگاه‌های مستقل چین به دنبال محموله‌های فوری نفت ایران بودند. کاهش قیمت برنت همراه با افزایش قیمت سوخت داخلی، حاشیه سود پالایش تی‌پات‌ها را بهبود بخشید و آنها را به خرید نفت ایران تشویق کرد.

    برنامه‌ریز دولتی چین نیز با هدف حفظ عرضه سوخت داخلی، از پالایشگاه‌های مستقل خواسته تا نرخ پالایش خود را به کمتر از میانگین دو سال گذشته کاهش ندهند. این سیاست‌ها، همراه با افزایش تقاضا برای نفت ایران، شرایطی بسیار مثبت برای صادرات نفت کشور فراهم کرده است. کارشناسان انرژی معتقدند که این اتفاق می‌تواند نقطه عطفی برای ایران باشد. با اعتماد دوباره پالایشگاه‌های مستقل چینی به نفت ایران، انتظار می‌رود حجم معاملات نفتی ایران در بازارهای آسیایی افزایش یابد و فرصت‌های جدیدی برای توسعه اقتصادی و ایجاد اشتغال در کشور فراهم شود.

    این رویداد نشان‌دهنده توانمندی ایران در حفظ جایگاه خود در بازار جهانی نفت است و پیام واضحی به بازارهای بین‌المللی ارسال می‌کند: نفت ایران همچنان با کیفیت بالا و قابل اعتماد است و تحریم‌ها نمی‌توانند جایگاه ایران در بازار انرژی را تضعیف کنند. با توجه به تحولات اخیر، پیش‌بینی می‌شود که روند صعودی تقاضای نفت ایران در بازارهای آسیایی ادامه پیدا کند. ایران با داشتن ذخایر گسترده نفت و قابلیت تولید متنوع، می‌تواند به یکی از بازیگران اصلی انرژی در منطقه تبدیل شود. پالایشگاه‌های تی‌پات چین نیز از این همکاری سود می‌برند. با کاهش هزینه‌های نفت خام و افزایش قیمت سوخت داخلی، فرصت بهبود حاشیه سود و افزایش تولید برای بازار داخلی فراهم شده است. این همکاری دو جانبه، نشان‌دهنده روابط تجاری پایدار و منافع مشترک ایران و چین در حوزه انرژی است. از دیدگاه اقتصادی، این اتفاق می‌تواند تحولات مثبتی در درآمدهای نفتی ایران ایجاد کند.

    افزایش قیمت فروش نفت و اعتماد بیشتر خریداران بین‌المللی، امکان برنامه‌ریزی بهتر برای توسعه زیرساخت‌ها و سرمایه‌گذاری در صنایع وابسته به نفت را فراهم می‌کند.  به‌طور کلی، خرید نفت ایران با قیمتی بالاتر از برنت، نه تنها یک موفقیت اقتصادی برای کشور محسوب می‌شود، بلکه پیامی مثبت برای بازارهای جهانی و کشورهای خریدار نفت ایران نیز ارسال می‌کند: ایران با وجود چالش‌ها و محدودیت‌های گذشته، توانایی ارائه نفت با کیفیت و رقابتی را دارد و نقش خود را به عنوان یکی از بازیگران مهم بازار انرژی جهانی تثبیت کرده است. با افزایش تقاضا و اعتماد خریداران، آینده صادرات نفت ایران روشن به نظر می‌رسد.

    پالایشگاه‌های مستقل چینی، هند و سایر کشورهای آسیایی با ادامه خرید نفت ایران، می‌توانند به تقویت جایگاه ایران در بازار انرژی جهانی کمک کنند و مسیر توسعه اقتصادی پایدار کشور را هموار سازند. در نهایت، این تحولات اقتصادی مثبت نشان می‌دهد که نفت ایران نه تنها منبعی حیاتی برای اقتصاد کشور است، بلکه ابزاری استراتژیک برای تقویت جایگاه ایران در روابط بین‌المللی و بازارهای جهانی انرژی محسوب می‌شود.

  • واکنش وزیر نیرو به تشکیل زنجیره انسانی اطراف نیروگاه‌ها

    واکنش وزیر نیرو به تشکیل زنجیره انسانی اطراف نیروگاه‌ها

    به گزارش اقتصادران، عباس علی‌آبادی، وزیر نیرو با اشاره به بازدیدهای میدانی از مراکز صنعت برق کشور اظهار کرد: امروز از برخی مراکز زیرساختی بازدید داشتیم و خوشبختانه با وجود تهدیداتی که شب گذشته علیه این مراکز مطرح شده بود، شاهد هوشیاری و حضور آگاهانه مردم بودیم.

    وی در مصاحبه با سیما افزود: مردم با حضور در اطراف نیروگاه‌ها و ایجاد زنجیره‌های انسانی نشان دادند که این تأسیسات را متعلق به خود می‌دانند؛ زیرا که برق تولیدی این نیروگاه‌ها به خانه‌های همه هموطنان می‌رسد.

    وزیر نیرو ضمن قدردانی از تلاش کارکنان صنعت برق گفت: جا دارد از همه همکاران پرتلاش این حوزه تشکر کنم؛ افرادی که برخی از آنها بیش از ۴۰ شب استراحت کافی نداشته‌اند و با تلاش شبانه‌روزی، توانسته‌اند پایداری شبکه برق را حفظ کنند.

    علی‌آبادی با بیان اینکه در حال حاضر ظرفیت مازاد تولید برق در کشور وجود دارد، تصریح کرد: این وضعیت به شدت وابسته به میزان مصرف است و در صورت افزایش مصرف، طبیعی است که فشار بیشتری به شبکه وارد شود.

    وزیر نیرو تأکید کرد: همان‌گونه که در دوران سخت گذشته در کنار یکدیگر بودیم، امروز لازم است با مدیریت مصرف و استفاده بهینه از برق، به یکدیگر کمک کنیم؛ به‌ویژه در شرایطی که در آستانه ورود به فصل گرما قرار داریم.

    وی با اشاره به حمله به صنایع کشور تصریح کرد: دشمنان در اقدامات خود نشان داده‌اند که به هیچ زیرساختی رحم نمی‌کنند و به‌صورت هدفمند تأسیسات صنعت برق نیروگاه‌ها را مورد حمله قرار می‌دهند و در بسیاری از موارد، نیروگاه‌ها را به‌عنوان اهداف اصلی انتخاب می‌کنند.

    علی‌آبادی ادامه داد: با این وجود، متخصصان صنعت برق کشور تلاش کرده‌اند در صورت بروز آسیب، با جبران سریع و مدیریت مناسب، کمبودها را برطرف و برق مورد نیاز بخش‌های مختلف از جمله صنعت را تأمین کنند.

    وزیر نیرو در پایان ابراز امیدواری کرد: با همراهی مردم و ادامه تلاش خادمان صنعت برق، بتوانیم شرایط را به بهترین شکل مدیریت کرده و پایداری شبکه را حفظ کنیم؛ و به صنایع برای تامین برق کمک کنیم.

  • بی‌خیالی نفت نسبت به آتش‌بس!

    بی‌خیالی نفت نسبت به آتش‌بس!

    به گزارش اقتصادران، قیمت نفت در معاملات روز پنجشنبه بازار جهانی، تحت تاثیر نگرانی‌ها در مورد محدود ماندن جریان انرژی از طریق تنگه حیاتی هرمز، افزایش یافت.

    قیمت آتی نفت برنت با یک دلار و ۹۶ سنت معادل ۲.۰۷ درصد افزایش، به ۹۶ دلار و ۷۱ سنت در هر بشکه رسید، در حالی که نفت خام وست تگزاس اینترمدیت (WTI) آمریکا با ۲ دلار و ۶۰ سنت معادل ۲.۷۵ درصد افزایش، به ۹۷ دلار و یک سنت در هر بشکه رسید.

    قیمت هر دو شاخص در معاملات روز چهارشنبه، پس از اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای میان ایران و آمریکا، به زیر ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید و وست تگزاس اینترمدیت، بزرگترین کاهش خود را از آوریل ۲۰۲۰ ثبت کرد.

    با این حال، تحلیلگران گفتند که فعالان بازار در مورد کاهش کامل قیمت‌ها به دلیل ریسک ژئوپلیتیکی مردد هستند و هیچ شفافیتی در مورد اینکه مذاکرات میان ایران و آمریکا چه معنایی برای جریان نفت خواهد داشت، وجود ندارد.

    شرکت‌های کشتیرانی روز چهارشنبه اعلام کردند که قبل از از سرگیری ترانزیت از طریق تنگه هرمز، به شفافیت بیشتری در مورد شرایط آتش‌بس نیاز دارند.

    بر اساس گزارش رویترز، در همین حال، گلدمن ساکس پیش‌بینی‌های خود از قیمت نفت برای سه ماهه سوم و سه ماهه چهارم را بدون تغییر، به ترتیب ۸۲ و ۸۰ دلار برای نفت برنت و ۷۷ و ۷۵ دلار برای نفت وست تگزاس اینترمدیت حفظ کرد. این بانک سرمایه‌گذاری، با توجه به کاهش نرخ اضافی ریسک به دلیل افزایش جریان نفت از تنگه هرمز، پیش‌بینی‌های خود برای سه‌ ماهه دوم برای نفت برنت را به ۹۰ دلار و نفت خام آمریکا را به ۸۷ دلارکاهش داد.

  • جدال قدرت در تنگه هرمز / چین و روسیه کدام طرف ماجرا ایستاده اند؟

    جدال قدرت در تنگه هرمز / چین و روسیه کدام طرف ماجرا ایستاده اند؟

    به گزارش اقتصادران، ساعت۱۰ شب بود که ترامپ نوشت: «امشب یک تمدن کامل از بین می‌رود.» ۱۰ساعت بعد، همان مرد، پشت همان صفحه‌کلید نوشت: «آتش‌بس.» این ۱۰ساعت، تاریخ را عوض کرد. در فاصله این دو پیام، نه ارتشی شکست خورد، نه پایتختی سقوط کرد، نه معاهده‌ای امضا شد. یک نخست‌وزیر از اسلام‌آباد زنگ زد، یک پیشنهاد ۱۰بندی روی میز گذاشت و از هر دو طرف خواست که عقل را جایگزین آتش کنند؛ پیشنهادی که ترامپ و تهران هر دو پذیرفتند و بازارهای جهان – که ۴۰روز تمام زیر سایه بسته شدن تنگه هرمز نفس می‌کشیدند- در عرض چند دقیقه نفت را ۶‌درصد پایین آوردند و شاخص‌های سهام را بالا بردند.

    این واکنش فوری بازارها، خود گویاترین سند از عمق بحرانی بود که جهان در آن غرق شده بود. ۴۰روز جنگ، کارنامه‌ای سنگین به‌جا گذاشته است. تنها هزینه نظامی آمریکا در این مدت به ۱۸میلیارد‌دلار رسیده و پنتاگون ۲۰۰میلیارد دیگر از کنگره طلب کرده است. کشورهای عربی منطقه نیز بیش از ۱۲۰میلیارد‌دلار خسارت دیده‌اند و زنجیره تامین انرژی جهانی به بدترین وضعیت خود از دهه۷۰میلادی رسیده اما سنگین‌ترین بخش این کارنامه متعلق به ایران است ؛ کشوری که پیش از آغاز جنگ هم اقتصادش روی لبه پرتگاه ایستاده بود.

    با تورمی نزدیک به ۵۰‌درصد و ریالی که از مرز ۱۵۰‌هزار‌تومان به ازای هر دلار گذشته بود و‌میلیون‌ها خانواری که هر روز بهای تحریم را از سفره‌شان می‌پرداختند. جنگ، این زخم کهنه را عمیق‌تر کرد اما آنچه این آتش‌بس را از یک خبر خوش به یک معادله پیچیده تبدیل می‌کند، همان لحظه‌ای است که هر دوطرف همزمان اعلام کردند برنده‌اند. تهران گفت که «تقریبا تمام اهداف جنگ محقق شده.» واشنگتن گفت که «تمام اهداف نظامی را پشت سر گذاشتیم.» دو روایت متضاد از یک واقعیت واحد و این دوگانگی سنگین‌ترین بار روی دوش مذاکرات اسلام‌آباد است.

    در داخل ایران هم صدای واحدی شنیده نمی‌شود. بخشی از افکار عمومی آتش‌بس را تنها راه عاقلانه می‌داند. مخالفانی که چشم به واشنگتن دوخته بودند از خیانت ترامپ می‌نویسند و تندروهایی که معتقدند توقف جنگ فرصت تاریخی را سوزاند، هر کدام روایت خود را دارند. این سه‌گانه، نشانه‌ای از همان شکاف‌های عمیقی است که در میز مذاکره اسلام‌آباد نیز خود را نشان خواهد داد. جمعه ۲۱‌فروردین، نمایندگان ایران و آمریکا در اسلام‌آباد پشت یک میز می‌نشینند. دو هفته فرصت دارند تا آنچه  ۴۰سال تحریم و ۴۰روز جنگ خراب کرده را ترمیم یا اینکه این اختلافات را برای همیشه دفن کنند. بازارهای جهانی، شرکت‌های نفتی، دولت‌های منطقه و ‌میلیون‌ها ایرانی که هر روز بهای این بحران را از سفره‌شان می‌پردازند، همه به یک نقطه خیره شده‌اند. هرمز باز است اما کلیدش هنوز در دست تهران بوده و تا اسلام‌آباد حرف آخر را نزده، هیچ‌کس نمی‌داند این پنجره رو به صلح باز می‌ماند یا برای همیشه بسته می‌شود.

    تنگه‌ای که جنگ را متوقف کرد

    در تمام تاریخ مدرن، هیچ آبراهه‌ای به اندازه تنگه هرمز قادر نبوده اقتصاد جهان را با یک تصمیم به زانو دربیاورد. عرض این تنگه که در باریک‌ترین نقطه‌اش از ۳۳کیلومتر تجاوز نمی‌کند توانست ۴۰روز تمام معادلات انرژی کره‌زمین را به‌هم بریزد. وقتی ایران در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل تنگه هرمز را بست، این اقدام صرفا یک حرکت نظامی نبود. یک پیام اقتصادی بود که مستقیم به قلب بازارهای جهانی شلیک شد. روزانه ۲۰‌میلیون بشکه نفت‌خام و فرآورده‌های نفتی از این مسیر عبور می‌کند و عربستان سعودی، امارات، کویت و عراق همگی برای صادرات نفت‌شان به این گلوگاه وابسته‌ هستند.

    با بسته شدن تنگه نه‌تنها قیمت نفت جهش داشت بلکه هزینه بیمه کشتیرانی، هزینه حمل‌ونقل دریایی و قیمت کالاهای اساسی در سراسر آسیا و اروپا یک‌شبه تغییر کرد. ماجرا اما از این فراتر بود چون بستن تنگه هرمز برای ایران، گران‌ترین کارت چانه‌زنی بود که می‌توانست روی میز بگذارد و در همان حال، پرهزینه‌ترین نیز بود. اقتصاد خود ایران هم برای صادرات نفت به همین مسیر نیاز دارد. این دوتیغه بودن سلاح هرمز بود که در نهایت مسیر مذاکره را هموار کرد. پیشنهاد پاکستان دقیقا روی همین نقطه طراحی شده بود: باز شدن تنگه به‌عنوان اولین گام اعتمادساز، در برابر توقف حملات آمریکایی. بازارها بلافاصله پاسخ دادند و ۹۶درصد کاهش قیمت نفت در عرض چند دقیقه پس از اعلام آتش‌بس نشان داد که چه حجمی از فشار اقتصادی در این ۴۰روز انباشته شده بود.

    کارشناسان انرژی اما هشدار می‌دهند که این کاهش قیمت موقتی است. تنگه هرمز تنها برای دو هفته و «با هماهنگی نیروهای مسلح ایران» باز می‌ماند ؛ عبارتی که به‌خودی‌خود یک اهرم فشار جدی برای میز مذاکره است. معنای این جمله ساده است: هرمز آزاد شده اما کلید آن هنوز در دست تهران است و تا زمانی که توافق جامعی امضا نشود، این کلید بزرگ‌ترین برگ برنده ایران در اسلام‌آباد باقی می‌ماند.

    از توافق جامع تا فروپاشی؛۳ آینده‌ای که اسلام‌آباد رقم می‌زند

    این جمعه نمایندگان ایران و آمریکا در اسلام‌آباد پشت یک میز می‌نشینند و دو هفته وقت دارند اما این دو هفته شاید سرنوشت‌سازترین مذاکرات اقتصادی-سیاسی قرن بیست‌ویکم باشد؛ مذاکراتی که نتیجه‌اش نه‌فقط برای ایران و آمریکا بلکه برای قیمت نفت، زنجیره تامین انرژی جهان و معادلات قدرت در خاورمیانه تعیین‌کننده خواهد بود. سه سناریو روی میز است.

    سناریو اول، توافق جامع، خوشبینانه‌ترین مسیر اما دشوارترین آن است. ایران در پیشنهاد ۱۰بندی خود خواسته‌های سنگینی مطرح کرده که شامل لغو تمام تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده با ارزشی که برخی برآوردها آن را به بیش از ۱۰۰میلیارد‌دلار می‌رسانند، خروج نیروهای رزمی آمریکا از پایگاه‌های منطقه، پرداخت غرامت جنگی و به رسمیت شناختن حق غنی‌سازی اورانیوم می‌شود. اگر این توافق حاصل شود، پیامدهای اقتصادی آن زلزله‌وار خواهد بود؛ بازگشت نفت ایران به بازار جهانی با ظرفیتی که می‌تواند تا ۴میلیون بشکه در روز افزایش یابد، قیمت نفت را به‌شدت تحت‌فشار قرار می‌دهد و ایران می‌تواند فرآیند بازسازی گسترده‌ای را با جذب سرمایه‌گذاری خارجی آغاز کند.

    سناریو دوم، توافق جزئی یا تمدید آتش‌بس محتمل‌ترین مسیر در کوتاه‌مدت است. طرفین روی چند اصل کلی توافق می‌کنند اما جزئیات حل‌نشده باقی می‌مانند و آتش‌بس تمدید می‌شود. این سناریو برای بازارها بدترین حالت ممکن است؛ نه ثبات کامل، نه بحران تمام‌عیار. سرمایه‌گذاران در وضعیت انتظار می‌مانند، بازسازی ایران به تعویق می‌افتد و قیمت نفت در یک محدوده پرنوسان گیر می‌کند. هزینه این بلاتکلیفی برای اقتصادهای منطقه‌ای که ۱۲۰میلیارد‌دلار خسارت دیده‌اند، روز‌به‌روز سنگین‌تر می‌شود.

    سناریو سوم، فروپاشی مذاکرات تاریک‌ترین مسیر است اما نه غیرممکن. شکاف میان خواسته‌های ایران و خطوط قرمز آمریکا – به‌ویژه در موضوع هسته‌ای- آنقدر عمیق است که یک اختلاف جزئی می‌تواند کل ساختار را فرو بپاشد. ایران صراحتا هشدار داده که «دست‌مان روی ماشه است» و در این سناریو، بازگشت بحران تنگه هرمز، شوک نفتی جدید و ازسرگیری درگیری نظامی گریزناپذیر خواهد بود. هزینه این مسیر برای اقتصاد جهانی -که هنوز از ۴۰روز اول جنگ کمر راست نکرده – می‌تواند به مراتب بیشتر از ۱۸میلیارد‌دلاری باشد که تنها سهم آمریکا از هزینه‌های نظامی بوده است.

    تحلیلگران معتقدند وزن اقتصادی همه طرف‌ها به سمت سناریو اول سنگینی می‌کند اما در سیاست، منطق اقتصادی همیشه برنده نیست.

    پاکستان چگونه قرن بیست‌ویکم را از یک جنگ نجات داد

    در بامداد ۱۹‌فروردین ترامپ تهدید کرده بود «یک تمدن کامل از بین می‌رود.» ۱۰ساعت بعد، همان ترامپ پشت میکروفن ایستاد و از صلح حرف زد. آنچه در این ۱۰ساعت اتفاق افتاد، داستان ظهور یک بازیگر جدید در دیپلماسی جهانی است؛ کشوری که نه عضو شورای امنیت است، نه قدرت هسته‌ای تاثیرگذار در این معادله و نه صاحب ذخایر نفتی قابل‌توجه. پاکستان با یک پیشنهاد ۱۰‌بندی و دو تلفن، مسیر تاریخ را عوض کرد اما این معجزه دیپلماتیک ریشه‌های عمیقا اقتصادی دارد.

    پاکستان با ذخایر ارزی کمتر از  ۱۰میلیارد‌دلار و بدهی خارجی سنگین، از اقتصادهای آسیب‌پذیر منطقه است و این جنگ برایش فاجعه‌بار بود. بسته شدن تنگه هرمز هزینه واردات انرژی پاکستان را به‌شدت افزایش داد، بی‌ثباتی منطقه‌ای سرمایه‌گذاری خارجی را متوقف کرد و خطر گسترش درگیری به مرزهای غربی پاکستان – مرزهایی که با ایران مشترک است – یک تهدید امنیتی واقعی بود. انگیزه پاکستان برای میانجیگری نه‌صرفا بلندپروازی دیپلماتیک بلکه یک ضرورت اقتصادی بود. میدان فرمار عاصم منیر، رییس ستاد ارتش پاکستان، نقش محوری در متقاعد کردن طرفین داشت و این واقعیت خود گویای تحول مهمی در دیپلماسی منطقه‌ای است؛ ارتشی که سال‌ها بازیگر بحران‌های داخلی این کشور بود، حالا به یک کانال دیپلماتیک بین‌المللی تبدیل شده است.

    از منظر اقتصادی، موفقیت پاکستان در این میانجیگری پیامدهای ژئواکونومیک مهمی دارد. اسلام‌آباد اکنون در موضع چانه‌زنی بسیار قوی‌تری با صندوق بین‌المللی پول، آمریکا و کشورهای خلیج‌فارس قرار دارد و احتمال بخشودگی بخشی از بدهی‌های خارجی پاکستان یا دریافت کمک‌های اقتصادی بیشتر از کشورهای خلیج در ازای این نقش میانجی، واقعی‌تر از هر زمان دیگری است. ضمن اینکه اگر مذاکرات اسلام‌آباد به توافق جامع منجر شود، پاکستان به‌عنوان پایتخت دیپلماسی خاورمیانه جدید جایگاه ویژه‌ای در نظم اقتصادی منطقه خواهد یافت. تاریخ نشان داده که میانجیان موفق همیشه از فرصت‌شان بهره اقتصادی می‌برند. سوییس از خدمات بانکی و میزبانی مذاکرات ثروتمند شد و قطر از میانجیگری در بحران‌های منطقه‌ای به یک قدرت نرم تبدیل شد. حالا نوبت پاکستان است -اگر اسلام‌آباد- موفق شود.

    آتش‌بسی که ۲ پیروز دارد؛ تله‌ای برای مذاکرات نهایی؟

    در تاریخ دیپلماسی، توافقی که هر دو طرف آن را پیروزی خود اعلام کنند، معمولا یکی از دو چیز است: یا یک شاهکار دیپلماتیک واقعی یا بمبی با فتیله تاخیری. آنچه در ساعات اولیه پس از اعلام آتش‌بس ایران و آمریکا مشاهده شد، نگران‌کننده‌تر از آن است که در نگاه اول به‌نظر می‌رسد.

    ترامپ در تروث‌سوشال نوشت: آمریکا «تمام اهداف نظامی را محقق کرده» و شورای امنیت ملی ایران اعلام کرد که «تقریبا تمام اهداف جنگ به دست آمده.» این دو روایت کاملا متضاد از یک واقعیت واحد فراتر از یک بازی تبلیغاتی داخلی است و مستقیما بر محتوا و دوام مذاکرات اسلام‌آباد تاثیر می‌گذارد. مشکل اینجاست که وقتی هر طرف به ملت خود گفته برنده است، فضای امتیازدهی در مذاکرات به‌شدت محدود می‌شود و هر عقب‌نشینی در میز مذاکره، در داخل به‌عنوان شکست تفسیر خواهد شد. ایران در پیشنهاد ۱۰بندی خود خواسته‌هایی مطرح کرده که مجموع ارزش اقتصادی آنها – از آزادسازی دارایی‌های مسدودشده تا غرامت جنگی- به صدها میلیارد‌دلار می‌رسد در حالی که آمریکا هنوز بر نابودی کامل ظرفیت هسته‌ای ایران تاکید دارد؛ خطی که تهران آن را به‌عنوان تهدید حاکمیت ملی می‌بیند. از منظر اقتصادی، این تضاد روایی یک هزینه مستقیم برای بازارها دارد.

    سرمایه‌گذاران برای برنامه‌ریزی بلندمدت نیاز به قطعیت دارند، شرکت‌های نفتی که می‌خواهند برای بازگشت به ایران آماده شوند نمی‌توانند روی سیگنال‌های متناقض سرمایه‌گذاری کنند و بانک‌هایی که باید خطوط اعتباری برای بازسازی ایران بگشایند، منتظر نشانه‌های روشن‌تری هستند. این بلاتکلیفی روزانه میلیاردها دلار فرصت اقتصادی را از بین می‌برد. یک نکته تکنیکی نیز بر پیچیدگی می‌افزاید: اسرائیل اعلام کرده آتش‌بس شامل لبنان نمی‌شود، در حالی که پاکستان گفته همه جبهه‌ها را دربرمی‌گیرد. این اختلاف تفسیری یک نقطه انفجار بالقوه است که می‌تواند کل ساختار شکننده آتش‌بس را پیش از رسیدن به اسلام‌آباد به هم بریزد. آتش‌بسی که دو پیروز دارد، در واقع هنوز هیچ پیروزی ندارد؛ صلح واقعی آن است که یک طرف بپذیرد برنده نشده، و در خاورمیانه، این سخت‌ترین کار ممکن است.

    شرق در سکوت سود می‌برد

    در تمام ۴۰روز جنگ، پکن یک گلوله شلیک نکرد، یک بیانیه تند صادر نکرد و یک تحریم اعمال نکرد اما وقتی آتش‌بس اعلام شد، چین بلافاصله اعلام کرد از توافق «استقبال می‌کند» و نقش خود را در «تشویق به توافق» برجسته کرد. روسیه هم گفت که رویکرد تهاجمی آمریکا «شکست خورده.» این دو واکنش متفاوت، نقشه اقتصاد سیاسی آنچه در پشت‌پرده گذشته را به‌خوبی نشان می‌دهد. چین در این جنگ هم بزرگ‌ترین بازنده بالقوه بود و هم بزرگ‌ترین برنده واقعی. بازنده بالقوه چون بیش از ۷۰‌درصد نفت وارداتی چین از خاورمیانه می‌آید و بخش قابل‌توجهی از آن از تنگه هرمز عبور می‌کند؛ بسته شدن هرمز به معنای شوک مستقیم به اقتصاد چین بود اما پکن در همان حال برنده واقعی این بحران هم بود و دلایلش از نفت فراتر می‌رود. هر روز که آمریکا در خاورمیانه درگیر بود، توجه و منابع واشنگتن از رقابت راهبردی با چین در اقیانوس آرام منحرف می‌شد. هزینه ۱۸میلیارد‌دلاری جنگ برای آمریکا -که احتمالا به صدها میلیارد‌دلار خواهد رسید- مستقیما بودجه‌های نظامی و اقتصادی واشنگتن را تحت فشار می‌گذارد و مهم‌تر از همه، این جنگ نشان داد که کشورهای منطقه برای میانجیگری به آمریکا متکی نیستند.

    پاکستان، نه واشنگتن، این بحران را حل کرد. روسیه از زاویه‌ای متفاوت سود برد. با بسته بودن هرمز و جهش قیمت نفت، درآمدهای نفتی مسکو  باوجود تحریم‌ها افزایش یافت و دمیتری مدودف صراحتا گفت «نفت ارزان دیگر وجود نخواهد داشت»؛  جمله‌ای که نه تحلیل بلکه رضایت است. حالا با آتش‌بس معادله تغییر کرده اما منافع شرق ناپدید نشده. اگر توافق جامع حاصل شود و نفت ایران به بازار بازگردد، قیمت نفت کاهش می‌یابد که به ضرر روسیه است اما چین از بازگشت ثبات در مسیرهای انرژی‌اش سود می‌برد. این تضاد منافع میان مسکو و پکن در قبال نتیجه مذاکرات اسلام‌آباد، یکی از متغیرهای پنهان اما تاثیرگذار در آنچه پیش‌رو است خواهد بود. شرق در سکوت سود برد اما این سکوت همیشگی نخواهد بود.

  • تب تند نفت فروکش کرد

    تب تند نفت فروکش کرد

    به گزارش اقتصادران، قیمت نفت در معاملات روز چهارشنبه بازار جهانی، پس از موافقت ایران و آمریکا با آتش‌بس دو هفته‌ای و ازسرگیری مذاکرات، به زیر ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید.

    قیمت آتی نفت برنت با ۱۴ دلار و ۵۱ سنت معادل ۱۳.۳ درصد ریزش کرد و به ۹۴ دلار و ۷۶ سنت در هر بشکه رسید، در حالی که نفت خام وست تگزاس اینترمدیت با ۱۷ دلار و ۱۶ سنت معادل ۱۵.۲ درصد کاهش، به ۹۵ دلار و ۷۹ سنت در هر بشکه رسید.

    تجاوز آمریکایی صهیونی به ایران که باعث مختل شدن عبور از تنگه هرمز شد، به رشد بیش از ۵۰ درصدی قیمت نفت در ماه مارس منجر شد که بزرگترین افزایش ماهانه قیمت نفت در تاریخ بود.

    بر اساس گزارش رویترز، وست تگزاس اینترمدیت در خلاف جهت الگو‌های معمول قیمت، اختلاف قیمت خود را نسبت به برنت حفظ کرده است، زیرا قرارداد تحویل آن برای ماه مه است در حالی که برنت برای ژوئن است که نشان می‌دهد بشکه‌هایی که تاریخ تحویل آنها زودتر است، قیمت بالاتری دارند.

  • صف خواستگاران چینی برای نفت ایران!

    صف خواستگاران چینی برای نفت ایران!

    به گزارش اقتصادران، پس از موافقت ایران و آمریکا با آتش‌بس دو هفته‌ای، قیمت نفت خام برنت روز چهارشنبه به زیر ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید و در پایین‌ترین حد خود از ۱۱ مارس ایستاد.

    رویترز مدعی شد: پالایشگاه‌های مستقل چینی که به تی‌پات معروف هستند، از زمان آغاز تهاجم آمریکایی صهیونی به ایران در اواخر فوریه، عمدتا در حاشیه مانده بودند و باعث افزایش قیمت جهانی نفت شدند، در حالی که واشنگتن به طور موقت تحریم‌های نفت خام روسیه و ایران در دریا را لغو کرد و تخفیف‌ها برای این محموله‌ها را از بین برد.

    یک معامله‌گر نزدیک به تجارت نفت ایران گفت: امروز صبح با کاهش قیمت نفت برنت به ۹۰ دلار، پرس و جوهایی مطرح شده است. یک معامله‌گر دیگر گفت اگرچه پرس و جوهایی انجام شده، اما تاکنون قراردادهای کمی منعقد شده، زیرا قیمت‌ها هنوز به طور قابل توجهی بالاتر از سطح قبل از جنگ هستند.

    به گفته معامله گران، پیشنهادهای فروش نفت سبک ایران که قبل از جنگ، در مقایسه با نفت برنت ICE، حدود ۱۰ دلار در هر بشکه تخفیف داشت، در حال حاضر قیمت برابر یا اندکی بالاتر از این شاخص دارد.

    نفت روسیه نیز به لطف تقاضای قوی از سوی پالایشگاه‌های هندی، حدود هشت دلار در هر بشکه بالاتر از تخفیف‌های قبلی قرار گرفته است.

    افزایش هزینه‌های نفت خام، همراه با تقاضای داخلی همچنان ضعیف برای سوخت، باعث شده است که پالایشگاه‌های مستقل برای کاهش تولید در ماه آوریل برنامه‌ریزی کنند. با این حال، برنامه‌ریز دولتی چین هفته گذشته با هدف حفظ عرضه سوخت داخلی در حالی که پالایشگاه‌های دولتی تولید را کاهش می‌دهند، از آن‌ها خواست که نرخ پالایش را به کمتر از میانگین دو سال گذشته کاهش ندهند.

    منابع تجاری گفتند که حفظ نرخ‌های بالاتر در حاشیه سود فعلی، به ضررهای قابل توجهی برای شرکت‌های تی‌پات منجر خواهد شد. طبق یادداشتی که توسط شرکت مشاوره محلی SCI در ۳۱ مارس منتشر شد، میانگین ضرر پالایشی پالایشگاه‌های شاندونگ تی‌پات در از اول تا ۲۷ مارس، ۱۴۳ یوان (۲۰.۹۴ دلار) در هر تن متریک بوده است.

    به گفته منابع تجاری و تحلیلگران، چین روز جمعه برای تشویق به افزایش فعالیت پالایشگاه‌ها، دسته جدیدی از سهمیه‌های واردات نفت خام به میزان حدود ۵۵ میلیون تن متریک (۴۰۱.۵ میلیون بشکه) را برای پالایشگاه‌های مستقل صادر کرد. با این حال، منابع پالایشگاهی گفتند که جزئیات مربوط به حجم هر پالایشگاه و نحوه استفاده از این سهمیه‌ها هنوز مشخص نیست.

  • سقوط آزاد پترو دلار

    سقوط آزاد پترو دلار

    به گزارش اقتصادران، چرخه مطلوبی که بر اساس آن آمریکا در ازای بازگرداندن درآمدهای دلاری دولت‌های خلیج فارس به بازار اوراق خزانه ایالات متحده، ثبات خاورمیانه را تضمین می‌کرد، اکنون از هم گسسته است.

    بلومبرگ نوشته : ریشه این تفاهم به سال ۱۹۷۴ بازمی‌گردد؛ زمانی که هنری کیسینجر یکی از مهم‌ترین توافق‌های مالی تاریخ معاصر را منعقد کرد. قرار بر این شد که عربستان سعودی نفت خود را به دلار قیمت‌گذاری کند و مازاد درآمدهایش را در دارایی‌های آمریکایی ــ و پیش از همه در اوراق خزانه ــ نگه دارد. دیگر دولت‌های خلیج فارس نیز همین مسیر را دنبال کردند. در مقابل، آمریکا تضمین‌های امنیتی و یک نظم جهانی باثبات فراهم می‌کرد.

    این ترتیبات از حیث دایره‌وار بودن، بسیار ظریف و کارآمد بود: مصرف‌کنندگان نفت برای انرژی دلار می‌پرداختند، آن دلارها به ریاض و ابوظبی سرازیر می‌شد، و از آنجا دوباره به بدهی دولت آمریکا بازمی‌گشت. طی ۵۰ سال، این چرخه پترو دلار در سکوت، هزینه استقراض آمریکا را یارانه‌وار کاهش داد و نقش دلار سبز را به‌عنوان ارز ذخیره جهانی تثبیت کرد.

    اما جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران این سازوکار را در هر دو سوی آن دچار شکاف کرده است.

    نخست از سمت واردکنندگان شروع کنیم. از زمان حمله به ایران در ۲۸ فوریه، بانک‌های مرکزی خارجی طی پنج هفته پیاپی فروشنده خالص اوراق خزانه آمریکا بوده‌اند. دارایی‌های نگهداری‌شده نزد بانک فدرال رزرو نیویورک حدود ۸۲ میلیارد دلار کاهش یافته و به ۲.۷ تریلیون دلار رسیده است؛ پایین‌ترین سطح از سال ۲۰۱۲ تاکنون.

    بازدهی اوراق خزانه ۱۰ ساله آمریکا نیز، برخلاف همه بحران‌های بزرگ اخیر که در آنها تقاضای پناهگاه امن موجب افت بازدهی می‌شد، افزایش یافت؛ این نرخ از ۳.۹ درصد در پایان فوریه به بالای ۴.۴ درصد ظرف چند هفته رسید. واحد معاملات نرخ بهره در Bank of America Corp. جمع‌بندی خشک و روشنی ارائه داد:

    «بخش‌های رسمی خارجی در حال فروش اوراق خزانه آمریکا هستند.»

    سازوکار این تحول روشن است. ترکیه، هند، تایلند و دیگر کشورهای واردکننده نفت با یک حساب‌وکتاب بی‌رحمانه روبه‌رو شده‌اند: نفتِ قیمت‌گذاری‌شده به دلار از ۱۰۰ دلار در هر بشکه فراتر رفته، در حالی که ارزهای ملی آنها در برابر دلار تضعیف می‌شود. برای محدود کردن افت ارزش پول ملی ــ که در غیر این صورت قیمت داخلی نفت را باز هم بالاتر می‌برد و دولت‌ها را ناچار به اعطای یارانه‌های مالی یا تحمیل فشار به خانوارها می‌کرد ــ بانک‌های مرکزی در بازار ارز مداخله می‌کنند. این مداخله به دلار نیاز دارد. نقدشونده‌ترین دارایی دلاری که هر بانک مرکزی در اختیار دارد، اوراق خزانه آمریکاست. بنابراین آنها این اوراق را می‌فروشند.

    البته این پدیده کاملاً بی‌سابقه نیست. در جریان هراس ناشی از کووید-۱۹ در مارس ۲۰۲۰، بانک‌های مرکزی خارجی رکورد ۱۰۹ میلیارد دلار اوراق خزانه فروختند. اما آن دوره به‌سرعت پایان یافت. فدرال رزرو خطوط سوآپ دلاری را فعال کرد، آرامش بازگشت و ظرف چند هفته سرمایه‌ها دوباره به بازار برگشت. غریزه «گریز به کیفیت» موقتاً به‌هم ریخت، اما ساختار آن همچنان پابرجا ماند.

    در همه بحران‌های بزرگ بعدی نیز همین الگو تکرار شد: تهاجم روسیه به اوکراین، قدرت‌نمایی چین علیه تایوان در اوت ۲۰۲۲، فروپاشی Silicon Valley Bank در مارس ۲۰۲۳، و حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل؛ همگی باعث ورود سرمایه به بازار اوراق خزانه شدند، نه خروج از آن. بازدهی کاهش یافت. دستورالعمل همیشگی بازار همچنان کار می‌کرد.

    اکنون اما باید به سمت صادرکنندگان نگاه کنیم ــ و اینکه چرا جنگ ایران از اساس با تمام آن رخدادها متفاوت است.

    در یک شوک نفتی عادی، افزایش قیمت نفت به معنای افزایش درآمد تولیدکنندگان خلیج فارس است. پترو دلارها دوباره به دارایی‌های دلاری، از جمله اوراق خزانه آمریکا، بازمی‌گردند. از نظر تاریخی، قیمت‌های بالای نفت به‌طرزی paradoxical یا متناقض‌نما، از بازار اوراق خزانه حمایت کرده‌اند. زیرا شوک نفتی همان مازادی را ایجاد می‌کند که سپس تقاضا برای این اوراق را به‌وجود می‌آورد.

    اما این‌بار تولیدکنندگان خلیج فارس اساساً نمی‌توانند نفت خود را صادر کنند. بسته شدن تنگه هرمز، بشکه‌های آنها را نیز همراه با نفت دیگران زمین‌گیر کرده است.

    کشورهای خلیج فارس، از جمله کویت، عراق، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، در ماه مارس مجموعاً دست‌کم ۱۰ میلیون بشکه در روز از تولید خود کاستند. عربستان سعودی و امارات می‌توانند حجم کاهش‌یافته‌ای از صادرات را از طریق خطوط لوله جایگزین انجام دهند.

  • حمله به برق ایران؛ خاموشی گسترده یا قطعی‌های موقت؟

    حمله به برق ایران؛ خاموشی گسترده یا قطعی‌های موقت؟

    به گزارش اقتصادران، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با صدور ضرب‌الاجل ۴۸ ساعته تا روز سه‌شنبه (صبح چهارشنبه به وقت تهران) تهدید کرده که در صورت عدم تحقق خواسته‌هایش، ممکن است اقدام به حمله به زیرساخت‌های حیاتی کشور از جمله نیروگاه‌ها و پل‌ها کند. این ضرب‌الاجل، پیش‌تر نیز در چند مرحله صادر و سپس تمدید یا نادیده گرفته شده بود، موضوعی که باعث شده نگاه خوش‌بینانه‌ای نسبت به احتمال عملی شدن آن وجود نداشته باشد.

    با این حال، واقعیت حملات اخیر به زیرساخت‌های حیاتی کشور، از جمله پل‌های استراتژیک، پتروشیمی‌ها، کارخانه‌های فولاد و حتی حمله به دانشگاه‌ها، نشان می‌دهد که احتمال اقدام عملی نیز کم نیست. ترامپ، با سابقه‌ای از تصمیمات غیرقابل پیش‌بینی و وحشیانه، باعث شده است که هیچ تهدیدی را نتوان ساده گرفت. این امر به خصوص برای نیروگاه‌ها و شبکه برق کشور اهمیت دارد؛ چرا که هر آسیب مستقیم به این زیرساخت‌ها می‌تواند موجب اختلال در صنایع و زندگی روزمره مردم شود.

    کارشناسان امنیت انرژی معتقدند که در چنین شرایطی، آمادگی کامل و سناریوسازی دقیق برای مدیریت بحران، کلید کاهش پیامد‌های احتمالی است. حتی با توجه به پراکندگی نیروگاه‌ها و تنوع منابع، ریسک‌های احتمالی نمی‌تواند نادیده گرفته شود. به بیان دیگر، خوش‌بینی به ظرفیت شبکه برق باید با واقع‌بینی نسبت به محدودیت‌ها و اثرات روانی و اجتماعی تهدید‌ها همراه شود.

    وعده امیدبخش مسئولان و بررسی واقع‌بینانه آن

    در این میان، عضو هیئت‌رئیسه کمیسیون انرژی مجلس تاکید کرده که «خوشبختانه ایران از تنوع بالایی در منابع تولید انرژی برخوردار است. پراکندگی جغرافیایی نیروگاه‌ها و اتصال شبکه سراسری برق، امکان مدیریت بحران را فراهم می‌کند و در صورت اقدام دشمن علیه نیروگاه‌ها، قطع کامل برق رخ نخواهد داد.» این اظهارات در نگاه اول امیدبخش است، اما بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که واقعیت چندان ساده نیست.

    تنوع منابع انرژی و پراکندگی جغرافیایی نیروگاه‌ها، بدون شک یک نقطه قوت است. شبکه برق ایران با بهره‌گیری از نیروگاه‌های حرارتی، تجدیدپذیر و اتصال سراسری، امکان مدیریت بار و انتقال برق از منابع مختلف را دارد. این یعنی حتی اگر یک یا چند نیروگاه آسیب ببینند، شبکه می‌تواند بخشی از مصرف را جبران کند و از قطع کامل برق جلوگیری شود.

    با این حال، این گزاره به معنای صفر بودن هرگونه اختلال نیست. حمله مستقیم به نیروگاه‌های کلیدی یا مراکز انتقال برق می‌تواند موجب محدودیت در تأمین برق صنایع، بیمارستان‌ها و بخش‌های حساس شود. مشکلات احتمالی در هماهنگی واحد‌ها و مدیریت اوج مصرف نیز می‌تواند اثرات قابل توجهی داشته باشد؛ بنابراین وعده «قطع کامل برق رخ نخواهد داد» تا حدی درست است، اما به معنای عدم ایجاد اختلال یا اثرات اقتصادی و اجتماعی نیست.

    اطلاع‌رسانی دیرهنگام و اثرات روانی بر مردم

    خبر تأکید بر توان مدیریت شبکه برق، گرچه امیدبخش است، اما خیلی دیر بیان شد. آنقدر دیر که شاهد موجی از نگرانی و اضطراب در سطح جامعه هستیم. بسیاری از مردم با حدس و گمان و اضطراب نسبت به تهدید، اقدام به خرید تجهیزات اضطراری کردند.

    کافی است سری به فروشگاه‌های زنجیره‌ای زده و از گوشه چشم سبد خرید شهروندان را نگاه کنید. خرید این حجم از بیسکوییت، کنسرو و آجیل نشان می‌دهد که مردم مهیای روز‌های سخت و نبود برق و گاز می‌شوند.

    گزارش‌های میدانی از شهر‌های مختلف حاکی از صف‌های طولانی برای خرید پنل‌های خورشیدی خانگی، کپسول‌های گاز و سایر وسایل اضطراری است؛ اقداماتی که هزینه‌زا بوده و اثر روانی قابل توجهی دارد. افزایش قیمت‌ها نیز نشان‌دهنده فرصت‌طلبی برخی سودجویان است. به عنوان مثال قیمت کپسول‌های گاز که پیش از بحران کمتر از دو میلیون تومان بود، اکنون تا شش میلیون تومان هم رسیده و بازار تجهیزات اضطراری با جهش عجیب قیمت‌ها مواجه شده است.

    این درحالی است که اطلاع‌رسانی به موقع و شفاف می‌توانست اضطراب مردم را کاهش دهد و مانع شکل‌گیری بازار سودجویانه شود. انتشار جزئیات آمادگی شبکه و نقاط ضعف احتمالی، به صنایع و مردم امکان می‌دهد برنامه‌ریزی کنند و از ایجاد آشفتگی جلوگیری شود.

    تجربه قطعی برق سال گذشته و نقش آن در افزایش نگرانی‌ها

    نگرانی‌های فعلی جامعه، اما تا حد قابل توجهی به تجربه تلخ سال گذشته بازمی‌گردد. خاموشی‌های مثلا منظمی که نه تنها زندگی روزمره مردم را مختل کرده، بلکه به صنایع نیز آسیب قابل توجهی زد. در آن مقطع، موج قطعی برق موجب شد برخی صنایع در هفته دو، سه روز برق داشته باشند و این امر خسارات مستقیم و غیرمستقیم قابل توجهی را به حوزه صنعت و معیشت کارگران این بخش زد. کارخانه‌ها، بیمارستان‌ها و مراکز تولیدی که سال قبل و وقتی هنوز خبری از جنگ نبود، به دلیل نبود برق پایدار، با مشکلات عملیاتی و اقتصادی مواجه شده بودند، اکنون تحت تاثیر تهدیدات ترامپ قرار گرفته و نگران روز‌های بعد از حمله احتمالی به نیروگاه‌ها هستند.

    تجربه سال گذشته همچنین نشان داد که آمادگی پیشگیرانه و اطلاع‌رسانی به موقع نقش تعیین‌کننده‌ای در کاهش اثرات بحران دارد. اگر هشدار‌ها و توصیه‌ها پیش از بروز تهدید منتشر می‌شد، صنایع می‌توانستند برنامه جایگزین داشته باشند و مردم کمتر نگران می‌شدند. اکنون، همین تجربه باعث شده که حتی وعده‌های امیدبخش اخیر نیز با تردید و سوال مواجه شود.

    در مجموع، تهدید‌های ترامپ، ضرب‌الاجل‌ها و احتمال حمله به نیروگاه‌ها، باعث نگرانی جدی در افکار عمومی و صنایع شده است. وعده مسئولان درباره توان شبکه برق ایران، امیدبخش است، اما به معنی اینکه با هیچ مشکلی مواجه نخواهیم شد، نیز نیست. پراکندگی نیروگاه‌ها و تنوع منابع انرژی نقطه قوت محسوب می‌شود، اما حمله به مراکز کلیدی، می‌تواند اختلال‌های جزئی یا محدود ایجاد کند.

    همزمان، اطلاع‌رسانی دیرهنگام و رفتار سودجویان باعث شده اثر روانی تهدیدات بیشتر شود. تجربه قطعی برق سال گذشته نیز یادآوری می‌کند که آمادگی کامل، شفافیت و سناریوسازی، تنها راه کاهش اثرات بحران است. در چنین شرایطی، برای اینکه مردم و صنایع به وعده‌ها اعتماد کنند باید برنامه‌های عملی و آمادگی‌های واقعی برای مقابله با تهدید‌ها را ملاحظه کنند.