دسته: اخبار

  • پاسخ هیأت اجرای گزیر بانک آینده در خصوص خبر منتشرشده با عنوان «ارتباط فردا روی میز بانک گردشگری/ ابهامات یک واگذاری بزرگ»

    پاسخ هیأت اجرای گزیر بانک آینده در خصوص خبر منتشرشده با عنوان «ارتباط فردا روی میز بانک گردشگری/ ابهامات یک واگذاری بزرگ»

    به گزارش اقتصادران به نقل از رصد روز، جوابیه هیأت اجرای گزیر بانک آینده در خصوص خبر منتشرشده با عنوان «ارتباط فردا روی میز بانک گردشگری/ ابهامات یک واگذاری بزرگ» به شرح زیر است:

    مدیرمسئول محترم رسانه وزین رصد روز

    سلام علیکم؛

    در پی انتشار مطلبی با عنوان «ارتباط فردا روی میز بانک گردشگری/ ابهامات یک واگذاری بزرگ» در آن رسانه، به آگاهی می‌رساند:

    سهام شرکت ارتباط فردا به بانک گردشگری یا هیچ شخص حقیقی یا حقوقی دیگری واگذار نشده و خبر منتشرشده از اساس تکذیب می‌شود.

    لازم به توضیح است، تمامی دارایی‌ها‌ی بانک آینده – در حال گزیر پس از ارزش‌گذاری توسط کارشناسان رسمی دادگستری منتخب هیأت قیمت‌گذاری از طریق برگزاری مزایده‌ی عمومی واگذار خواهد شد.

    تأکید می‌شود، هیچ‌گونه دارایی بدون طی فرآیند مزایده‌ی عمومی و تشریفات قانونی واگذار نخواهد شد.

    اخبار واگذاری دارایی‌ها از طریق سامانه‌ی جامع اطلاع‌رسانی ناشران (کدال) و تارنمای «صندوق ضمانت سپرده‌ها» اطلاع‌رسانی خواهد شد.

    هیأت اجرای گزیر بانک آینده

  • «کارگران بیکارشده در جنگ» با قرض و وام زنده مانده‌اند

    «کارگران بیکارشده در جنگ» با قرض و وام زنده مانده‌اند

    به گزارش اقتصادران، با مراجعه اغلب بیکارشدگان دوران جنگ اخیر و دوره پساجنگ به ادارات کار، ترافیک بالایی از متقاضیان بیمه بیکاری پشت درب‌های صندوق بیمه بیکاری سازمان تامین اجتماعی تشکیل شده است. خیل بیکارانی که در مورد آمار آن‌ها اختلاف است و تعداد آن‌ها از ۱۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر اعلام شده است، اکنون منتظر واریز مقرری‌ بیمه بیکاری خویش هستند.

    در این میان، در ماه‌های اخیر، تاخیر در پرداخت اولین مقرری بیکاری باعث نارضایتی بخش قابل توجهی از مقرری‌بگیران شده است؛ مشمولان بیمه بیکاری که سال‌ها سهم سه درصد بابت بیمه بیکاری خود پرداخت کرده‌اند، حالا پس از طی مراحل اداری طولانی و بعضاً بازرسی‌های سخت‌گیرانه، تا یافتن شغل جدید، به مقرری بیمه بیکاری نیاز جدی دارند.

    فتح‌الله بیات (دبیر اجرایی خانه‌ کارگر شرق تهران و رئیس اتحادیه کارگران پیمانی‌ و قراردادی) در گفتگو با ایلنا توضیح داد: از نظر قانونی و طبق دستورالعمل‌ها، مبالغ بیمه بیکاری باید پس از طی مراحل اداری درخواست،  حداکثر بعد از ۴۵ تا ۶۰ روز، به حساب کارگران واریز شود. واریز اولین مقرری بیکاری، البته در شرایط عادی کشور نیز اندکی طول می‌کشید و به ندرت کارگرانی وجود داشتند که بلافاصله یک ماه پس از ثبت نام مقرری بگیرند. قاعدتاً در این شرایط پیچیده اقتصادی و باتوجه به افزایش شدید متقاضیان، این روند طولانی‌تر هم شده است.

    وی افزود: البته شرایط جنگی و پساجنگی توجیه خوبی برای انجام ندادن خدمات نیست و به نظر می‌رسد حداکثر دو ماه پس از تقاضای بیمه بیکاری، هیچ دلیل موجهی برای نپرداختن  اولین مقرری بیکاری کارگران بیکار شده وجود ندارد. ما گزارش‌های متعددی داریم که برخی از کارگران بیکار شده در ابتدای جنگ که در همان اسفند کلیه عملیات اداری مربوط به ثبت نام را انجام داده‌اند، هنوز در نیمه خرداد و با وجود گذشت سه ماه، حتی یک ماه نیز مقرری بیمه بیکاری دریافت نکرد‌ه‌اند؛  در این زمینه، قطعاً دولت، تامین اجتماعی و وزارت کار مسئول‌اند.

    این فعال کارگری ادامه داد: بسیاری از کارگران بیکار شده، حتی عیدی و سنوات اسفندماه خود را طلب‌کار هستند و در این شرایط با قرض و جابه‌جا کردن وام با وام زنده مانده‌اند. کارگر بیکار شده‌ی متاهل و صاحب فرزند، وضع به مراتب بدتری دارند؛ بسیاری از آن‌ها دیگر نمی‌توانند حتی با سیلی صورت خود را سرخ نگهدارند؛  پرداخت چندماه مقرری بیمه بیکاری آن‌ها به صورت یکجا، تنها باعث می‌شود که از بار روانی  قرض‌هایی که در این مدت گرفته‌اند، تا اندازه‌ای کاسته شود.

    دبیر اجرایی خانه کارگر شرق تهران اضافه کرد: فرآیندهای اداری نیز در این شرایط ترافیکی زمان‌بر شده و ادارات کار  در این زمینه باید پیگیری بیشتری انجام دهند. کمک دولت باید بیشتر شود زیرا کسی که در این شرایط درآمدی ندارد و ناخواسته بیکار شده، در صورت مستاجر بودن، با شرایط بسیار پرمخاطره‌ای روبه‌رو خواهد بود. به ویژه اینکه بیشتر کارگران و کارمندان بخش خصوصی، مستاجر هستند و کمبود دارایی نقد، زندگی بیکارشدگان این بخش از جامعه را به یک نقطه بحرانی رسانده است.

    رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی کشور  افزود: برای تمامی ماه‌ها و روزهایی که فرد مشمول مقرری بیمه بیکاری‌ست، باید مقرری به کارگر پرداخت شود؛ ولو اینکه کارگر یک‌ماه پس از آن شاغل شده و به سازمان تامین اجتماعی اعلام اشتغال کرده باشد، سازمان مکلف به پرداخت مقرری همان یک ماه است و این پرداخت، از جمله مطالبات قانونی کارگر است.

    او با اشاره به زیانی که کارگر بیکار شده از تاخیر در پرداخت مقرری بیکاری در شرایط تورمی اخیر می‌بیند، تشریح کرد: تاخیر در پرداخت حقوق بیمه بیکاری نباید به چندماه برسد؛ ما نباید با کارگرانی مقروض مواجه باشیم که برای نان شب خود پول قرض کرده‌اند؛ ارزش حقوق بیکاری بعد از چند ماه تاخیر، کاهش می‌یابد و حتی به نصف  می‌رسد.

    بیات در پایان خاطرنشان کرد:  کارگران کشور سال‌ها سهم ۳ درصدی خود را بابت بیمه بیکاری به سازمان تامین اجتماعی پرداخت کرده‌اند؛ حبس این اموال و عدم پرداخت آن، مصداق تضییع حق الناس است و از نظر قانونی نیز مشکل دارد. هیچ نهادی حق ندارد به مبلغی که سال‌ها  از مزد کارگر کسر شده، دست‌درازی کند؛  لذا انتظار می‌رود کارگران بیکار شده کشور هرچه سریع‌تر از موهبت دریافت مقرری بیمه بیکاری برخوردار شوند تا بخشی از ناملایمات و نارضایتی‌های موجود کاهش یابد.

  • بانک صادرات ایران و جهاد اقتصادی در صنعت قطعه‌سازی؛ چشم‌انداز نوین تأمین مالی کسب ‌و کارها و زنجیره تولید/ تأکید قربان اسکندری بر توسعه کمی و کیفی خطوط تولید در چارچوب سازندگی نوین و جهاد اقتصادی

    بانک صادرات ایران و جهاد اقتصادی در صنعت قطعه‌سازی؛ چشم‌انداز نوین تأمین مالی کسب ‌و کارها و زنجیره تولید/ تأکید قربان اسکندری بر توسعه کمی و کیفی خطوط تولید در چارچوب سازندگی نوین و جهاد اقتصادی

    به گزارش اقتصادران به نقل از روابط‌عمومی بانک صادرات ایران، در این نشست که با ارائه گزارش عملکرد سالانه قطعه‌سازان و بررسی دستاوردهای مشترک همراه بود، قربان اسکندری سرپرست بانک، مهدی اقبالی‌راد و محمد وطن‌پور اعضای هیئت‌مدیره بانک صادرات ایران به همراه محمدرضا نجفی‌منش رئیس انجمن قطعه‌سازان و جمعی از مدیران ارشد دو مجموعه حضور داشتند. طرفین بر لزوم تعریف پروژه‌های زیربنایی و گسترش همکاری‌ها در جهت تأمین مالی تولید تأکید کردند.

    سرپرست بانک صادرات ایران، قطعه‌سازان را متخصصان و پیشرانان صنعت خودروسازی کشور خواند و اظهار داشت: در ساختار اقتصادی هر کشور، صنایعی وجود دارند که به مثابه قلب تپنده واحدهای تولیدی بزرگ و کوچک عمل می‌کنند. صنعت قطعه‌سازی دقیقاً در این جایگاه استراتژیک قرار دارد و توقف لحظه‌ای آن، چرخ بسیاری از صنایع را از حرکت باز می‌دارد.

    قربان اسکندری با اشاره به اشتغال مستقیم بیش از ۵۵۰ هزار نفر در این صنعت، بر ضرورت توسعه همکاری‌های بلندمدت برای تضمین اشتغال پایدار و ارتقای رفاه اجتماعی تأکید کرد و افزود: مشارکت مستمر بانک صادرات ایران در تأمین مالی زنجیره قطعه‌سازی طی سال‌های گذشته، منجر به اشتغال‌زایی گسترده، بهبود کیفیت محصولات نهایی و توسعه خطوط تولید شده است. اکنون زمان آن رسیده که تعاملات چندجانبه بر مبنای چشم‌انداز کلان، سازندگی نوین و جهاد اقتصادی گسترش یابد.

    سرپرست بانک صادرات ایران با اعلام آمادگی کامل برای ارائه خدمات مالی و بانکی نوین، گفت: مهم‌ترین اصل در تأمین مالی، رویکرد هدفمند، حمایت‌گر و مبتنی بر ریسک هوشمند است. بانک صادرات ایران آمادگی دارد تا با بهره‌گیری از ابزارهای نوین، تسهیلات ریالی و ارزی، صدور ضمانت‌نامه‌ها، تأمین مالی زنجیره تأمین (Supply Chain Finance)  و خدمات غیرحضوری کارآمد را در اختیار قطعه‌سازان سراسر کشور قرار دهد.

    وی در پایان سخنان خود ابراز امیدواری کرد که سرمایه‌گذاری هدفمند در صنعت قطعه‌سازی، به رونق روزافزون تولید ملی، ارتقای کیفیت محصولات نهایی و دستیابی اقشار مختلف جامعه به رفاه بیشتر منجر شود.

    محمدرضا نجفی‌منش، رئیس انجمن قطعه‌سازان کشور نیز با اشاره به کارنامه درخشان بانک صادرات ایران در صنعت خودرو و قطعه‌سازی، اظهار داشت: عملکرد متمایز این بانک در سال‌های اخیر، موجب شده جامعه قطعه‌سازی با بیش از ۱۸۰۰ واحد تولیدی و بالغ بر ۵۵۰ هزار شاغل، تمایل جدی به توسعه همکاری‌های همه‌جانبه داشته باشد. امیدواریم بر اساس تفاهم‌نامه‌های مشترک، شاهد تحقق سریع این اهداف در چارچوب تأمین مالی صنایع پیشران و کسب‌وکارهای کوچک و متوسط باشیم.

    این نشست تخصصی با جمع‌بندی خواسته‌های طرفین و توافق بر تسریع در تدوین تفاهم‌نامه همکاری‌های بلندمدت و راهبردی به پایان رسید.

  • صورتحساب چندمیلیارددلاری «ناترازی بنزین» روی میز کشور

    صورتحساب چندمیلیارددلاری «ناترازی بنزین» روی میز کشور

    به گزارش اقتصادران، ناترازی بنزین در ایران دیگر یک اتفاق مقطعی یا یک نگرانی فصلی نیست؛ به یک روند ساختاری تبدیل شده که هر سال با نزدیک شدن به تابستان، پررنگ‌تر می‌شود و مستقیم روی اقتصاد خانوار، بودجه دولت و حتی تراز ارزی کشور سایه می‌اندازد. تازه‌ترین برآوردها نشان می‌دهد اگر متوسط مصرف بنزین در سال جاری به حدود ۱۴۰ میلیون لیتر در روز برسد، شکاف میان تولید و مصرف می‌تواند به‌طور میانگین به ۲۵ میلیون لیتر در روز برسد؛ عددی که اگر قرار باشد فقط با واردات پوشش داده شود، صورتحسابی چندمیلیارددلاری  روی میز کشور  می‌گذارد.

    طبق داده‌های منتشرشده، تولید بنزین کشور در حال حاضر حدود ۱۱۵ میلیون لیتر در روز است. در مقابل، متوسط مصرف بنزین در دوماهه نخست امسال حدود ۱۲۵ میلیون لیتر در روز ثبت شده؛ یعنی همین ابتدای سال و پیش از شروع موج سفرهای تابستانی، روزانه حدود ۱۰ میلیون لیتر کسری وجود داشته است. این کسری در ظاهر شاید با چند ابزار کوتاه‌مدت قابل مدیریت به نظر برسد، اما مساله اینجاست که الگوی مصرف در ایران عموما در نیمه گرم سال جهش می‌کند و به گفته همین گزارش، اوج مصرف در تابستان می‌تواند از ۱۴۰ میلیون لیتر در روز عبور کند و حتی تکرار روزهای ۱۵۰ میلیونی هم دور از ذهن نیست. معنای ساده این روند آن است که اگر تولید تقریبا ثابت بماند، ناترازی به‌جای اینکه یک شکاف محدود باشد، به یک  فاصله بزرگ و دائمی تبدیل می‌شود.

    برآوردی که در گزارش مطرح شده، یک ترجمه مالی روشن هم دارد: اگر کسری ۲۵ میلیون لیتر در روز از مسیر واردات جبران شود و قیمت هر لیتر بنزین وارداتی حدود ۶۰ سنت در نظر گرفته شود، هزینه روزانه واردات نزدیک ۱۵ میلیون دلار خواهد بود؛ یعنی سالانه حدود ۵.۵ میلیارد دلار. این رقم در اقتصاد امروز ایران یک عدد عادی نیست؛ ۵.۵ میلیارد دلار یعنی فشاری مستقیم بر منابع ارزی، یعنی افزایش آسیب‌پذیری در برابر نوسان‌های بازار جهانی، یعنی باز شدن یک کانال خروج ارز که هر چه مصرف بالاتر برود، عمیق‌تر می‌شود. اما اهمیت ماجرا فقط در عدد واردات نیست؛ در «فرصت از دست رفته» هم هست. هر دلاری که صرف واردات بنزین می‌شود، دلاری است که می‌توانست صرف نوسازی پالایشگاه‌ها، توسعه حمل‌ونقل عمومی، بهبود بهره‌وری خودروها یا حتی پروژه‌های زیرساختی شود. واردات، در بهترین حالت مُسکن است؛ درد را برای چند روز آرام می‌کند اما بیماری اصلی- رشد تند مصرف نسبت به ظرفیت عرضه –  را درمان نمی‌کند.

    ایران از نظر ظرفیت پالایشی و تولید فرآورده‌های نفتی کشور کوچکی نیست. پس سوال اصلی این است: چرا با وجود تولید روزانه  ۱۱۵ میلیون لیتر  بنزین، باز  هم کسری داریم؟ پاسخ  را  باید در سه محور دید:

    رشد مصرف سریع‌تر از رشد ظرفیت تولید: تولید بنزین افزایش پیدا می‌کند، اما مصرف با سرعت بیشتری بالا می‌رود. نتیجه روشن است: هر چقدر هم تولید بالا باشد، وقتی مصرف جلوتر می‌دود، ناترازی پابرجا می‌ماند. الگوی سفر و حمل‌ونقل متکی به خودروی شخصی: هر جهش در سفرهای جاده‌ای و گردشگری، مستقیم به افزایش مصرف بنزین ترجمه می‌شود. در نبود شبکه حمل‌ونقل عمومی جذاب  و فراگیر،  مردم انتخاب‌های  محدودی دارند.

    قیمت‌گذاری و سیگنال‌های مصرف: وقتی قیمت بنزین به دلایل مختلف نتواند نقش «تنظیم‌گر تقاضا» را ایفا کند، مصرف بی‌محابا رشد می‌کند. اینجا بحث تنها «گران یا ارزان بودن» نیست؛ بحث این است که نظام قیمت‌گذاری و سهمیه‌بندی چگونه پیام صرفه‌جویی یا مصرف بیشتر را به  جامعه  منتقل می‌کند.

    گزارش به درستی روی نقطه حساس تابستان دست می‌گذارد. تجربه نشان داده با شروع تعطیلات و افزایش سفرها، مصرف می‌تواند جهشی و حتی رکوردشکن شود. اگر در دو ماه اول سال، متوسط مصرف ۱۲۵ میلیون لیتر بوده، رسیدن به ۱۴۰ میلیون لیتر در اوج تابستان چندان عجیب نیست؛ یعنی افزایش ۱۵ میلیون لیتر فقط از مسیر فصل و سفر. اینجاست که ناترازی از ۱۰ میلیون لیتر فعلی می‌تواند به یک شکاف میانگین ۲۵ میلیون لیتری تبدیل شود؛ شکافی که دیگر با مدیریت‌های روزمره و جابه‌جایی ذخایر قابل جمع‌کردن  نیست.

    در چنین شرایطی دو خطر همزمان رخ می‌دهد: نخست، فشار بر ذخایر داخلی و زنجیره توزیع؛ دوم، افزایش احتمال واردات اضطراری. واردات اضطراری معمولا گران‌تر، پرریسک‌تر و پیچیده‌تر است و می‌تواند هزینه نهایی را از آنچه روی کاغذ  نوشته می‌شود، بالاتر  ببرد.

    واردات، در کوتاه‌مدت ممکن است تنها راه جلوگیری از کمبود در جایگاه‌ها باشد. اما تبدیل کردن واردات به راهکار اصلی، یک تله اقتصادی است: چون مصرف را کنترل نمی‌کند، فقط کسری را می‌پوشاند و در نتیجه هر سال واردات بزرگ‌تر می‌شود. از طرف دیگر، واردات بنزین تنها یک معامله ساده نیست؛ وابستگی به مسیرهای تأمین، هزینه‌های حمل‌ونقل و بیمه، ریسک‌های بازار جهانی و محدودیت‌های نقل‌وانتقال مالی می‌تواند این «راه‌حل ظاهرا ساده» را به یک مساله پیچیده تبدیل کند. اگر قرار باشد ناترازی بنزین واقعا مهار شود، باید همزمان دو مسیر طی شود: افزایش عرضه و مدیریت تقاضا. اما واقعیت این است که افزایش ظرفیت پالایشی زمانبر و سرمایه‌بر است، در حالی که مدیریت مصرف می‌تواند اثر سریع‌تری داشته باشد. بسته سیاستی عملی برای مدیریت تقاضا می‌تواند روی چند محور متمرکز شود:  آنچه امروز به نام «ناترازی بنزین» مطرح می‌شود، در واقع آینه‌ای از یک انتخاب بزرگ‌تر است یا کشور باید هزینه سنگین واردات را بپردازد و هر سال منتظر جهش مصرف بماند، یا باید با تصمیم‌های دقیق و پیوسته، موتور تقاضا را کنترل کند و همزمان سرمایه‌گذاری برای پایداری عرضه را جلو ببرد. برآورد ۲۵ میلیون لیتر کسری روزانه و نیاز احتمالی ۵.۵ میلیارد دلار واردات در سال، فقط یک هشدار عددی نیست؛ علامت این است که اقتصاد انرژی کشور به نقطه‌ای رسیده که بی‌تصمیمی در آن، خودش پرهزینه‌ترین تصمیم است.

  • تناقض بزرگ در «بازار کار»؛ جامعه جوان، اقتصاد ناتوان!

    تناقض بزرگ در «بازار کار»؛ جامعه جوان، اقتصاد ناتوان!

    به گزارش اقتصادران، بازار کار ایران سال‌هاست درگیر یک تناقض بزرگ است: از یک ‌سو جامعه‌ای جوان و تحصیلکرده دارد و از سوی دیگر، اقتصادی که توان جذب این نیروی انسانی را ندارد. این بحران اگرچه تازه نیست، اما هر بار در موج‌های بحران پررنگ‌تر می‌شود:

    بخش قابل توجهی از بیکاران کشور را فارغ‌‌التحصیلان دانشگاهی تشکیل می‌دهند و بیکاری جوانان نیز در سطحی بالا و نگران‌کننده باقی مانده است. این یعنی ما صرفا با «کمبود شغل» مواجه نیستیم، با «نامتناسب بودن شغل‌ها با نیازها و مهارت‌ها» هم رو‌به‌رو هستیم. اما باید دید این بحران از کجا شروع شده است؟

    پاسخ را باید در ترکیبی از سیاستگذاری‌های نیمه ‌تمام، ساختار اقتصادی کم ‌رمق و غفلت از موج تحولات فناوری جست‌وجو کرد. سال‌هاست در برنامه‌ها و اسناد رسمی، از توسعه دولت الکترونیک، گسترش زیرساخت‌های فناوری اطلاعات، اقتصاد دیجیتال و رسمیت ‌بخشی به مشاغل نو صحبت می‌شود. اما فاصله میان «اعلام سیاست» و «اجرای سیاست» در ایران، همان شکافی است که بازار کار را هر روز فرسوده‌‌تر کرده است.

    جهان به سمت اقتصاد دیجیتال حرکت کرده و در کشورهای توسعه ‌یافته سهم قابل توجهی از تولید ناخالص داخلی به این حوزه گره خورده؛ اما در ایران، توسعه مشاغل مبتنی بر پلتفرم، زیرساخت‌های اینترنتی و زیست‌ بوم نوآوری، نه با سرعت لازم پیش رفته و نه حمایت پایدار و قابل اتکا دریافت کرده است. نتیجه روشن است و آن اینکه وقتی اقتصاد نتواند به‌روز شود، بهره‌‌وری هم ارتقا نمی‌یابد. بهره‌‌وری پایین، یعنی تولید کمتر و رشد کمتر و رشد کمتر یعنی فرصت شغلی کمتر. این چرخه معیوب در نهایت به خروج سرمایه انسانی منتهی می‌شود.

    بخشی از جوانان و فارغ‌التحصیلان که شغل متناسب نمی‌یابند، مهاجرت می‌کنند؛ بخشی دیگر دلسرد می‌شوند و از بازار کار کنار می‌کشند یا وارد مشاغل غیررسمی و بی‌ثبات می‌شوند. هزینه این روند فقط هزینه فردی نیست؛ ضربه‌ای است به آینده اقتصادی کشور، به توان نوآوری و به ظرفیت رقابت‌پذیری. اما حتی اگر همه این مشکلات ساختاری را کنار بگذاریم، اقتصاد ایران در سال‌های اخیر با یک عامل سنگین و تعیین‌کننده‌‌تر هم مواجه بوده است؛ تورم مزمن و فزاینده. وقتی گفته می‌شود ۷ تا ۸ سال تورم بالای ۴۰ درصد تجربه شده، باید پیامدهای آن را برای بازار کار دقیق دید. تورم بالا فقط گران شدن کالاها نیست؛ تخریب تصمیم‌گیری اقتصادی است.

    در فضای تورمی بنگاه نمی‌تواند هزینه‌های آینده را پیش‌‌بینی کند، سرمایه‌گذاری به تعویق می‌افتد، تولید کوچک می‌شود و رکود شکل می‌گیرد. رکود هم یعنی توقف توسعه ظرفیت‌ها در صنعت، خدمات و کشاورزی و توقف توسعه ظرفیت‌ها، به زبان ساده یعنی «کار جدید تولید نمی‌شود». به این شرایط باید شوک‌های امنیتی و جنگی یک‌سال گذشته را هم اضافه کرد؛ شوکی که به گفته حاج‌اسماعیلی، علاوه بر رکود، به تعطیلی بازار کار و آسیب به بخش‌هایی از فعالیت‌های اقتصادی انجامیده است. وقتی ریسک امنیتی بالا می‌رود، کسب‌وکارها یا فعالیتشان را محدود می‌کنند یا اساسا تعطیل می‌شوند.

    برخی کارگاه‌ها آسیب می‌بینند، بخش خدمات که مستقیما به قدرت خرید مردم وابسته است کوچک‌تر می‌شود و نااطمینانی بالا می‌رود. نااطمینانی همان عامل نامرئی، اما بسیار موثر است که حتی اگر «آتش‌بس» برقرار شود، به سرعت از بین نمی‌رود، چون تصمیم بنگاه برای استخدام و سرمایه‌گذاری، به ثبات و پیش‌بینی‌پذیری وابسته است نه صرفا به یک خبر سیاسی. در چنین فضایی، دولت از بسته‌های حمایتی و تسهیلات صحبت می‌کند تا بنگاه‌ها بتوانند شغل‌های موجود را حفظ کنند و کارگران را تعدیل نکنند. اصل حمایت، در دوره بحران قابل دفاع است؛ اما مساله اینجاست که این بسته‌ها اگر دقیق طراحی نشوند یا به مرحله اجرا نرسند، تبدیل به خبرهای کوتاه‌ عمر می‌شوند.

    از طرفی حتی اگر اجرا شوند، بیشتر نقش «حفظ وضع موجود» دارند نه «ساختن آینده». وقتی صحبت از، از دست رفتن چند میلیون شغل به میان می‌آید، روشن است که بازگشت به نقطه قبل، به تنهایی کافی نیست، چون نقطه قبل هم مطلوب نبود. امروز بازار کار ایران زیر فشار همزمان سه عامل است: ۱) تورم، ۲) نااطمینانی ناشی از شرایط امنیتی و۳) عقب‌ماندگی در نوسازی ساختار اشتغال. پیامد این ترکیب، چیزی جز کاهش اشتغال پایدار، رشد مشاغل ناپایدار، کاهش قدرت خرید مزدبگیران و فرسایش انگیزه نیروی انسانی نیست. کارگر و کارمند در تورمِ بالا مدام عقب می‌افتند، کارفرما با هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی مواجه است و جوان تحصیلکرده بین «بیکاری»، «کار نامرتبط» یا «مهاجرت» دست به انتخاب می‌زند. اما پرسش کلیدی در این میان، راه برون‌رفت از این بحران است بخشی از پاسخ به سیاست خارجی و کاهش تنش و تثبیت شرایط برمی‌گردد، چراکه بدون ثبات، سرمایه‌گذاری جان نمی‌گیرد.

    اما بخش بزرگ‌تر، به سیاستگذاری داخلی گره خورده است: کنترل تورم، بهبود محیط کسب‌وکار و ایجاد مشوق‌های واقعی برای سرمایه‌گذاری مولد. مهم‌تر از همه، توسعه بازار کار باید متناسب با نیازهای امروز تعریف شود؛ یعنی به رسمیت شناختن و حمایت عملی از اقتصاد دیجیتال، آموزش مهارت‌های کاربردی، پیوند دانشگاه با صنعت و تقویت بخش خصوصی و کارآفرینی. بازار کار را نمی‌توان با شعار یا بسته‌های کوتاه‌مدت ترمیم کرد. اگر سیاستگذار همچنان از «دولت الکترونیک» و «اقتصاد دیجیتال» بگوید، اما زیرساخت، قانونگذاری، امنیت سرمایه‌گذاری و حمایت واقعی فراهم نکند، نتیجه همان می‌شود که تا امروز دیده‌ایم: فرصت‌های شغلی جدید شکل نمی‌گیرد، بهره‌وری بالا نمی‌رود و بهترین سرمایه کشور، یعنی نیروی انسانی‌اش یا سرخورده می‌شود یا از دست می‌رود. اصلاح بازار کار، در نهایت اصلاح نگاه به توسعه است: توسعه‌ای که بدون ثبات، بدون مهارت، بدون فناوری و بدون بخش خصوصی پویا، صرفا در حد وعده باقی می‌ماند.

  • صف خواستگاران بورس!

    صف خواستگاران بورس!

    به گزارش اقتصادران، بورس تهران هر روز قله‌های جدید را فتح می‌کند و پیشروی شاخص کل بورس همچنان ادامه دارد. این موضوع در حالی است که بازارهای موازی همچنان درحال درجا زدن و دربرخی موارد نیز کاهش قیمت هستند. عوامل بسیاری در رشد بورس موثر بوده، اما می‌توان بسته بودن ۸۰ روزه بازار و عقب ماندگی آن را مهم‌ترین علت رشد بازار سهام دانست.

    از سوی دیگر روند افزایش قیمت‌ها در بازار به سودسازی برخی صنایع در بورس نیز کمک می‌کند. برای نمونه روز گذشته خبری مبنی از افزایش قیمت پایه محصولات پتروشیمی منتشر شد. به گفته کارشناسان برخی از این صنایع در دوران جنگ آسیب دیده‌اند، اما با این وجود شاهد تغییرات و افزایش قیمت سهام هستیم. به‌طور کلی عوامل مختلفی دست به دست یکدیگر داده‌اند تا بازارسهام روزهای خوشی را تجربه کند. این روزها شاهد آن هستیم که به‌طور میانگین بیش از ۹۵ درصد باازر سهام رخت سبز بر تن دارند و همین شرایط عاملی شده تا نقدینگی وارد بازار سهام شود، روند آمار معاملات نیز چنین موضوعی را تایید می‌کند. یکی از عوامل خوشبینی به بازار سهام و ورود نقدینگی به آن را می‌توان شرایط سیاسی کشور دانست.

    درحال حاضر بسیاری کشور را به یک توافق جامع نزدیک می‌دانند و همین خوشبینی‌ها مسیر سرمایه‌گذاری را تغییر داده است و باعث شده که سرمایه‌گذاران با شرایطی دیگر در بازارهای مالی خصوصا بورس سرمایه‌گذاری کنند.

    روز گذشته در خبری اعلام شد که تبادل پیام‌ها میان ایران و امریکا درباره متن تفاهمنامه احتمالی همچنان ادامه دارد و دو طرف به صورت متناوب اصلاحیه‌هایی را مطرح می‌کنند.  براساس آمار معاملات در پایان بازار، شاخص کل بورس با افزایش ۸۳ هزار و ۱۴۶ واحدی، معادل ۲ درصد رشد کرد و در سطح ۴ میلیون و ۲۳۶ هزار و ۵۲۱ واحد ایستاد. در کنار آن، شاخص کل هم‌وزن عملکردی حتی بسیار بهتر از شاخص کل ثبت کرد و با جهش ۳۰ هزار و ۶۸۲ واحدی، معادل ۲.۷۹ درصد بالا رفت تا به ارتفاع یک میلیون و ۱۳۱ هزار و ۹۶۸ واحد برسد. رشد بیشتر شاخص هم‌وزن نسبت به شاخص کل نشان می‌دهد که موج تقاضا صرفا در چند نماد بزرگ و شاخص‌ساز متمرکز نبوده است. وقتی هم‌وزن جلوتر حرکت می‌کند، یعنی بخش گسترده‌تری از شرکت‌های بازار در زمانی که تنها ۴۰ درصد بازار بازار است، به‌ویژه شرکت‌های کوچک و متوسط توانسته‌اند همپای بازار رشد کنند و خریداران در سطحی وسیع‌تر وارد میدان شده‌اند.

    بازار در اختیار خریداران

    آمار کلی بازار نشان می‌دهد کفه ترازو در روز یکشنبه تقریبا به‌طور کامل به نفع خریداران سنگینی کرده است. در پایان معاملات، ۸۰۰ نماد در محدوده مثبت بسته شدند و تنها ۷ نماد کاهش قیمت را تجربه کردند. این نسبت، از منظر رفتاری نشان می‌دهد که جو غالب بازار، ریسک‌پذیر و مبتنی بر انتظار ادامه صعود بوده است.

    در همین مسیر، وضعیت صف‌ها نیز یکی از شاخص‌ترین نشانه‌های برتری تقاضا بود ۷۹۰ نماد با صف خرید به کار خود پایان دادند و فقط یک نماد در سمت مقابل یعنی صف فروش قرار گرفت. چنین ترکیبی از صف‌ها معمولا زمانی شکل می‌گیرد که عرضه‌کنندگان به دلایل مختلف از جمله انتظار قیمت‌های بالاتر، نبود انگیزه فروش کوتاه‌مدت یا موج هیجانی مثبت تمایلی به عرضه پرحجم نشان نمی‌دهند و بازار با کمبود عرضه مواجه می‌شود. همین کمبود عرضه، حتی با وجود اینکه در برخی نمادهای بزرگ نشانه‌هایی از افزایش عرضه دیده می‌شد، نتوانست سمت تقاضا را عقب براند. فعالان بازار می‌گویند در چنین شرایطی، عرضه‌های مقطعی در بزرگان بیشتر به‌منزله تنفس بازار تلقی می‌شود تا تغییر روند؛ به‌خصوص وقتی سایر داده‌های معاملاتی همچنان از قدرت نقدینگی حکایت داشته باشد.

    عطش ورود به بازار

    اگر صف‌های خرید تصویر بیرونی هیجان بازار را نشان می‌دادند، آمار ارزش سفارش‌ها نشانه عددی و قابل‌سنجش آن بود. در پایان معاملات، ارزش سفارش‌های خرید به بیش از ۲۸ هزار و ۲۷۱ میلیارد تومان رسید، در حالی که ارزش سفارش‌های فروش تنها حدود ۱۰۰ میلیارد تومان ثبت شد؛ فاصله‌ای چشمگیر که از ادامه عطش خرید حکایت دارد. چنین اختلافی معمولا در روزهایی رخ می‌دهد که انتظارات کوتاه‌مدت سرمایه‌گذاران عمدتا صعودی است و معامله‌گران، به‌ویژه در نمادهایی که صف خرید دارند، ترجیح می‌دهند زودتر در صف تقاضا قرار بگیرند تا از موج حرکت قیمت جا نمانند. البته بازارشناسان همزمان هشدار می‌دهند که استمرار این وضعیت یعنی رشد سریع قیمت‌ها همراه با قفل شدن نمادها می‌تواند در ادامه، نوسانات تندتری را نیز به همراه داشته باشد، چرا که با هر تغییر در فضای عرضه، ممکن است بخشی از صف‌ها به سرعت تخلیه شود.

    ورود سنگین نقدینگی حقیقی

    یکی از مهم‌ترین مولفه‌های معاملات روز اخیر، تداوم ورود پول حقیقی بود؛ عاملی که معمولا به عنوان سوخت اصلی موج‌های صعودی در بازار شناخته می‌شود. در پایان روز، بیش از ۶ هزار و ۳۱۳ میلیارد تومان پول حقیقی وارد سهام، حق‌تقدم و صندوق‌های سهامی شد؛ رقمی که در مقایسه با هفته‌های اخیر، از ورود نقدینگی سنگین و قابل‌توجه حکایت دارد. در سوی دیگر، ابزارهای کم‌ریسک‌تر به‌خصوص صندوق‌های درآمد ثابت با خروج ۱,۵۵۳ میلیارد تومان پول حقیقی روبه‌رو شدند. این جابه‌جایی سرمایه نشان می‌دهد که بخشی از سرمایه‌گذاران به‌جای ماندن در مسیر بازدهی‌های محدود و کم‌ریسک، تصمیم گرفته‌اند شانس خود را در بازار سهام امتحان کنند؛ بازاری که در روزهای اخیر با نشانه‌های صعودی، توجه زیادی را به خود جلب کرده است. قدرت خریداران حقیقی در آمار سرانه‌ها نیز نمود داشت. سرانه خرید حقیقی‌ها به ۱۰۴.۷ میلیون تومان رسید، در حالی که سرانه فروش در سطح ۵۷.۴ میلیون تومان قرار گرفت. بر این اساس، قدرت خرید حقیقی‌ها عدد ۱.۸۲ را ثبت کرد؛ یعنی از منظر میانگین رفتار معامله‌گران حقیقی، خریداران با دست بالاتر و توان مالی بیشتری نسبت به فروشندگان در بازار ظاهر شده‌اند.

    با وجود رشد چشمگیر شاخص‌ها و سبزپوشی گسترده بازار، یک نکته توجه برخی تحلیلگران را جلب کرد، ارزش معاملات خرد آن‌طور که انتظار می‌رفت جهش نکرد. در پایان روز، ارزش معاملات خرد سهام، حق‌تقدم و صندوق‌های سهامی حدود ۱۲ هزار و ۳۷۴ میلیارد تومان ثبت شد. این رقم هرچند نسبت به روز گذشته افزایش یافته، اما همچنان از منظر شتاب گردش پول رشد خارق‌العاده‌ای به حساب نمی‌آید.

    دلیل اصلی را باید در همان نقطه‌ای جست‌وجو کرد که روز یکشنبه بارها در تابلو تکرار شد، قفل بودن تعداد زیادی از نمادها در صف خرید. وقتی حجم قابل‌توجهی از نمادها در صف خرید می‌مانند و فروشندگان تمایل چندانی به عرضه نشان نمی‌دهند، معاملات واقعی کمتر شکل می‌گیرد؛ یعنی تقاضا وجود دارد، اما عرضه‌ای که به معامله تبدیل شود، محدود است. نتیجه آنکه شاخص‌ها می‌توانند رشد کنند، اما ارزش معاملات به عنوان نماینده حجم واقعی دادوستد به همان نسبت بزرگ نمی‌شود.

    این وضعیت از یک‌سو می‌تواند نشانه‌ای از قدرت تقاضا باشد، اما از سوی دیگر نشان می‌دهد بازار برای افزایش پایدار ارزش معاملات به عامل مکمل نیاز دارد، افزایش عرضه، باز شدن صف‌ها و شکل‌گیری معاملات روان‌تر. در غیر این صورت، بخشی از رشد به‌جای آنکه روی معاملات پرحجم و متعادل بنا شود، روی صف‌ها و کمبود عرضه سوار می‌ماند.

    چشم‌انداز کوتاه‌مدت مثبت اما با شرط تداوم نقدینگی

    رفتار معاملات روز اخیر چند چیز مهم را در بازار نشان می‌دهد، نخست، روند صعودی فعلا متوقف نشده و شاخص‌ها با قدرت بالا رفتند. دوم، پهنای بازار بسیار مثبت بود و رشد هم‌وزن نشان داد تقاضا به بخش بزرگی از نمادها سرایت کرده است. سوم، ورود نقدینگی حقیقی همچنان نقش کلیدی در حرکت بازار ایفا می‌کند و خروج پول از صندوق‌های درآمد ثابت، از افزایش ریسک‌پذیری سرمایه‌گذاران خبر می‌دهد.

    در چنین شرایطی تا زمانی که جریان نقدینگی به بازار ادامه داشته باشد و صف‌های خرید سنگین در بخش بزرگی از نمادها پابرجا بماند، چشم‌انداز کوتاه‌مدت بورس مثبت ارزیابی می‌شود. با این حال، فعالان حرفه‌ای بازار معمولا تاکید می‌کنند که برای پایداری حرکت صعودی، افزایش ارزش معاملات و متعادل‌تر شدن عرضه و تقاضا اهمیت دارد، چرا که بازارهای قفل‌شده در صف‌ها، هرچند در ظاهر سبز و پرهیجانند، اما در برابر تغییرات ناگهانی رفتار معامله‌گران نیز حساس‌تر هستند.

  • بحران پشت روپوش‌های سفید / حال رزیدنت‌های پزشکی اصلا خوب نیست!

    بحران پشت روپوش‌های سفید / حال رزیدنت‌های پزشکی اصلا خوب نیست!

    به گزارش اقتصادران، روزی روزگاری با ‌هزار امید و آرزو، مسیر پرپیچ‌وخم کنکور و ورود به دانشگاه را پشت‌سر گذاشت. از بسیاری از خوشی‌های زندگی چشم پوشید تا روزی جان انسان‌ها را نجات دهد اما با ورود به مرحله رزیدنتی، گویی بار تمام سختی‌ها بر دوشش آوار شد. هفته گذشته خبر تلخ مرگ یک رزیدنت دیگر، جامعه پزشکی را در شوک فرو برد. براساس گزارش‌های منتشرشده، یکی از دستیاران سال اول رشته تخصصی اطفال که از بهمن‌ماه ۱۴۰۴ و از طریق تکمیل ظرفیت فعالیت خود را آغاز کرده بود، بر اثر سقوط از طبقه چهارم یکی از مراکز درمانی در رشت جان باخت. دانشگاه علوم پزشکی گیلان با اعلام این خبر تاکید کرده است که نتایج بررسی‌های کارشناسی متعاقبا اطلاع‌رسانی خواهد شد و از گمانه‌زنی درباره علت حادثه باید پرهیز شود. با این حال این رخداد بار دیگر توجه‌ها را به شرایط زندگی و کار دستیاران پزشکی جلب کرده است. گروهی که سال‌هاست فشارهای معیشتی، شیفت‌های طولانی، فرسودگی شغلی و فشارهای روانی را تجربه کرده‌اند. برآوردها نشان می‌دهد حدود ۱۵‌هزار رزیدنت در کشور مشغول فعالیت هستند. برخی مطالعات نیز حاکی از آن است که شمار قابل‌توجهی از دستیاران تخصصی تجربه افکار خودکشی را داشته‌اند. سازمان نظام پزشکی نیز پیشتر اعلام کرده بود که میزان خودکشی در میان رزیدنت‌ها چند برابر بیشتر از سایر گروه‌های اجتماعی است. این واقعیت نشان از آن است که پشت روپوش‌های سفید، بحران‌های عمیقی نهفته است.

    پایان تلخ قشر نخبه

    گزارش‌ها حاکی از آن است که حدود ۷۹‌درصد از رزیدنت‌ها از انتخاب این مسیر ابراز پشیمانی کرده‌اند؛ موضوعی که از عمق نارضایتی و فشارهای حاکم بر این قشر حکایت دارد.

    سید وحید شریعت، رییس انجمن روانپزشکی ایران در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» درباره افزایش نگرانی‌ها نسبت‌به سلامت روان رزیدنت‌ها اظهار کرد: عوامل متعددی در این زمینه نقش دارند و معمولا نمی‌توان یک عامل مشخص را مسوول دانست. درواقع مجموعه‌ای از عوامل در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و درنهایت فرد را به مرحله خستگی و حتی فروپاشی می‌رسانند. بخشی از این مساله به ماهیت سخت و طولانی دوره آموزش پزشکی بازمی‌گردد. پزشکان جوان دیرتر از همسالان خود به مرحله استقلال شغلی و اقتصادی می‌رسند در حالی که بسیاری از هم‌دوره‌ای‌های آنها در رشته‌های دیگر، سال‌ها زودتر وارد بازار کار می‌شوند و زندگی مستقل خود را آغاز می‌کنند، دستیاران پزشکی معمولا بین چهار تا هشت سال دیرتر به این مرحله می‌رسند.

    او ادامه داد: طولانی شدن مسیر حرفه‌ای بر زندگی شخصی و عاطفی افراد نیز تاثیر می‌گذارد. بسیاری ترجیح می‌دهند زمانی ازدواج کنند که وضعیت شغلی و اقتصادی مشخص‌تری داشته باشند و از حداقلی از استقلال مالی برخوردار شوند. در عین حال روابط عاطفی در این سال‌ها شکل می‌گیرد و گاهی با مشکلاتی مواجه می‌شود که می‌تواند زمینه‌ساز افسردگی یا افزایش فشارهای روانی باشد. در برخی موارد رزیدنت‌ها حتی فرصت کافی برای استراحت ندارند. در شرایطی که ممکن است از نظر روانی نیز وضعیت مطلوبی نداشته باشند، فشار سنگینی در محیط کار بر آنها تحمیل می‌شود. علاوه‌بر حجم بالای کار، نوع برخوردهایی که گاه از سوی سیستم آموزشی یا دستیاران سال‌های بالاتر صورت می‌گیرد نیز می‌تواند بر شدت این فشارها بیفزاید و افراد را از پا بیندازد.

    بار اصلی درمان بر دوش دستیاران

    رییس انجمن روان‌پزشکی ایران توضیح داد که در بسیاری از موارد بار اصلی درمان بر دوش دستیاران قرار می‌گیرد در حالی که اساسا نقش آنها آموزشی است. قرار بوده که این افراد آموزش ببینند و اساتید وظیفه آموزش را برعهده داشته باشند اما در عمل، دستیاران به ابزاری برای جبران کمبود نیروی انسانی در بیمارستان‌ها تبدیل شده‌اند. به‌دلیل مشکلات مالی بسیاری از بیمارستان‌ها امکان جذب نیروی درمانی کافی را ندارند و در نتیجه بخش بزرگی از بار درمان بر دوش نیروهای آموزشی قرار گرفته است. این وضعیت هم به آموزش آسیب می‌زند، هم کیفیت درمان را کاهش می‌دهد و هم موجب فرسودگی شدید دستیاران می‌شود به گونه‌ای که دیگر امکان داشتن یک زندگی عادی برای آنها دشوار می‌شود.

    از آموزش تا بهره‌کشی

    شریعت تصریح کرد: متاسفانه این وضعیت به یک روال عادی تبدیل شده است. حتی زمانی که درباره آن صحبت می‌شود، کمتر کسی به فکر اصلاح آن بوده زیرا تغییر این شرایط هزینه‌بر و دشوار است. سال‌هاست که از نیروی کار ارزان و در بسیاری موارد رایگان دستیاران استفاده می‌شود و نوعی بهره‌کشی ساختاری از این نیروها شکل گرفته است. دستیاران موظفند وظایف سنگینی را انجام دهند در حالی که راه چندانی برای خروج از این شرایط ندارند و تعهدات متعدد نیز آنها را در این مسیر نگه می‌دارد. زمانی که این مشکلات در کنار شرایط اقتصادی و اجتماعی دشوار سال‌های اخیر قرار می‌گیرد، فشارها چند برابر می‌شود. کاهش امید به آینده و کمرنگ شدن چشم‌انداز بهبود شرایط، توان افراد برای تحمل سختی‌ها را کاهش می‌دهد. زمانی که فرد احساس کند چند سال بعد نیز وضعیت تفاوت محسوسی نخواهد داشت و حتی ممکن است دشوارتر شود، طبیعتا قدرت تاب‌آوری او کاهش پیدا می‌کند.

    بن‌بست سفیدپوشان

    رییس انجمن روان‌پزشکی ایران در پاسخ به این پرسش که آیا افسردگی و خودکشی در میان رزیدنت‌ها افزایش یافته، اظهار کرد: درباره افزایش یا کاهش این پدیده‌ها در یکی، دو سال اخیر آمار دقیقی در دست نیست. با این حال در سال‌های۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ موارد متعددی رخ داد که توجه رسانه‌ها و افکار عمومی را به خود جلب کرد. نمی‌توان با قطعیت گفت که میزان این حوادث نسبت‌به آن دوره افزایش یافته است اما می‌دانیم که در این گروه میزان افسردگی و افکار خودکشی بالاست. همچنین شواهد موجود نشان می‌دهد که میزان فکر کردن به خودکشی در میان رزیدنت‌ها نسبت به جمعیت عمومی بیشتر است، هرچند درباره روند تغییرات آن در سال‌های اخیر اطلاعات دقیقی در اختیار نداریم.

    استیصال در لباس سفید

    شاید بسیاری از مردم پزشکان را در جایگاه افرادی ببینند که به موفقیت اجتماعی و حرفه‌ای رسیده‌اند. افرادی که پس از سال‌ها تلاش، اکنون در جایگاهی قرار دارند که می‌توانند جان انسان‌ها را نجات دهند اما آنچه در پشت روپوش‌های سفید رخ می‌دهد، همیشه با این تصویر عمومی همخوان نیست. زندگی بسیاری از رزیدنت‌ها و دستیاران پزشکی در سال‌های اخیر با فشارهای سنگین کاری، شیفت‌های طولانی، دغدغه‌های معیشتی، مسوولیت‌های سنگین درمانی و نگرانی نسبت به آینده گره خورده است. مجموعه‌ای از عوامل به گفته کارشناسان می‌تواند سلامت روان این گروه را به شکل جدی تحت‌تاثیر قرار دهد.

    حادثه تلخ هفته گذشته، فارغ از نتیجه بررسی‌های رسمی درباره علت آن، بار دیگر نگاه‌ها را به شرایطی جلب کرد که سال‌هاست درباره آن هشدار داده می‌شود؛ هشدارهایی که تنها به یک دانشگاه، یک بیمارستان یا یک رشته تخصصی محدود نیست و از دل روایت‌های متعدد پزشکان جوان در نقاط مختلف کشور شنیده می‌شود. روایت‌هایی از خستگی مزمن، کمبود فرصت استراحت، نگرانی‌های اقتصادی، تاخیر در دستیابی به استقلال مالی و احساس فاصله گرفتن از زندگی عادی در سال‌هایی که باید دوران شکل‌گیری آینده حرفه‌ای و شخصی آنها باشد.

    آنچه افراد را به مرز ناتوانی و فرسایش می‌رساند، معمولا حاصل انباشت فشارهای متعدد و حل‌نشده است؛ فشارهایی که اگر به موقع دیده نشوند، می‌توانند پیامدهای سنگینی برای فرد و جامعه به‌همراه داشته باشند. در این میان رزیدنت‌ها در نقطه‌ای قرار گرفته‌اند که هم باید نقش دانشجو را ایفا کنند، هم مسوولیت‌های درمانی گسترده‌ای را بر دوش بکشند و هم با مشکلات اقتصادی و اجتماعی بیرون از محیط کار دست و پنجه نرم کنند. با این حال مساله فقط به رزیدنت‌ها محدود نمی‌شود. شرایط آنان را می‌توان بخشی از تصویر بزرگ‌تر نظام سلامت دانست؛ سیستمی که سال‌هاست به‌خاطر عدم حمایت‌های کافی با کمبود نیروی انسانی، مهاجرت گسترده نیروهای متخصص و افزایش فشار بر کارکنان درمانی مواجه شده است. هنگامی که فشارها بر حلقه‌های مختلف این حوزه افزایش می‌یابد، طبیعی است که آثار آن در کیفیت آموزش، کیفیت خدمات درمانی و سلامت روان نیروهای شاغل در این حوزه نیز نمایان شود.  شاید مهم‌ترین پرسشی که امروز پیش‌روی سیاستگذاران قرار دارد این باشد که تا چه زمانی می‌توان نسبت به این هشدارها بی‌تفاوت ماند. آیا می‌توان انتظار داشت پزشکان جوانی که خود زیر بار فشارهای سنگین قرار دارند، بدون دریافت حمایت‌های لازم، همچنان بار بخش مهمی از نظام سلامت را بر دوش بکشند؟ آیا می‌توان از آنان انتظار داشت در حالی که با دغدغه‌های معیشتی، فرسودگی شغلی و نگرانی نسبت به آینده مواجهند، همان کیفیت مطلوب آموزش و درمان را ارائه دهند؟ برای نگارش این گزارش با شماری از تحلیلگران و کارشناسان حوزه سلامت تماس گرفتیم اما به گفته آنان دیگر حرف تازه‌ای درباره مشکلات رزیدنت‌ها باقی نمانده است. از نگاه این کارشناسان، مساله اصلی نه شناسایی مشکلات بلکه میزان توجه و اقدام مسوولان برای حل آنهاست. پرسش اینجاست که تاکنون چه گام موثری برای جلوگیری از فرسایش و فروپاشی دستیاران و رزیدنت‌های پزشکی برداشته شده است؟ یا به قول یکی از کارشناسان، سازمان‌های مربوطه تاکنون توانستند از چند مورد خودکشی رزیدنت‌ها جلوگیری کنند؟ پرسش‌هایی که همچنان پاسخ روشن برای آنها وجود ندارد.

    آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد، شنیدن صدای کسانی است که سال‌هاست در سکوت از دشواری‌های این مسیر سخن می‌گویند. توجه به سلامت روان رزیدنت‌ها، اصلاح ساختارهای آموزشی، کاهش فشارهای غیرضروری و فراهم کردن حمایت‌های حرفه‌ای و معیشتی، تنها مطالبه یک گروه شغلی نیست بلکه سرمایه‌گذاری برای آینده نظام سلامت کشور است چراکه حفظ سلامت کسانی که قرار است از سلامت جامعه محافظت کنند، نه یک انتخاب بلکه ضرورتی انکارناپذیر برای آینده درمان در کشور است. در نهایت آنچه امروز در میان رزیدنت‌ها دیده می‌شود صرفا مساله یک گروه شغلی نیست. هر نشانه‌ای از فرسایش، ناامیدی و نارضایتی در میان پزشکان جوان می‌تواند زنگ هشداری برای آینده نظام سلامت باشد؛ آینده‌ای که کیفیت آن به وضعیت کسانی گره خورده که قرار است در سال‌های پیش‌رو مسوولیت درمان میلیون‌ها نفر را برعهده بگیرند و ستون اصلی خدمات پزشکی کشور باشند.

  • ترامپ در وضعیت «اردک لنگ»!!

    ترامپ در وضعیت «اردک لنگ»!!

    به گزارش اقتصادران، مرتضی مکی کارشناس مسائل بین‌المللی در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا، درباره ارزیابی‌اش از اخرین روند مذاکرات و اظهارات ضد و نقیض ترامپ در روزهای گذشته گفت: تناقض‌گویی و پارادوکسی که در مواضع مقامات آمریکایی نسبت به موضوع توافق با جمهوری اسلامی  وجود دارد در نتیجه سردرگمی و استیصالی است که ترامپ در آن گرفتار شده و به دنبال آن است که یک دستاورد در خصوص توافق با ایران ایجاد کرده و آن را به افکار عمومی داخل آمریکا بفروشد؛ اما راهی برای خروج از این بحران پیدا نمی‌کند. به همین دلیل تلاش می‌کند با تناقض گویی از یک سو جنگ روانی علیه ایران به راه بیندازد و از سوی دیگر مسئولیت هرگونه شکست و بن‌بست در مذاکرات را متوجه ایران کند تا اگر روند تحولات آن‌گونه که می‌خواهد پیش نرفت، دست به اقدامات دیگری بزند.

    ترامپ گزینه‌های زیادی پیش رو ندارد

    وی ادامه داد: واقعیت این است که ترامپ گزینه‌های زیادی پیش رو ندارد. وضعیت نه جنگ و نه صلح برای دولت آمریکا وضعیتی نیست که بتواند به مدیریت تنش و کاهش التهاب در بازار انرژی کمک کند. برعکس، این وضعیت برخلاف گذشته نه‌تنها هزینه‌ها را کاهش نمی‌دهد، بلکه هزینه‌های متعددی ایجاد می‌کند و در نتیجه التهاب در بازار انرژی همچنان قیمت نفت در سطح بالایی باقی مانده و وضعیت تنگه هرمز نیز شرایط آینده را بسیار غیرقابل پیش‌بینی و دشوار کرده است.

    این کارشناس مسائل بین‌المللی گفت: این وضعیت کشورها و مصرف‌کنندگان انرژی خلیج فارس را با چالش‌های جدی و بلاتکلیفی برای برنامه‌ریزی در ماه‌های آینده روبه‌رو می‌کند. با کاهش ذخایر استراتژیک انرژی، شرایط برای آنها پیچیده‌تر هم خواهد شد. همچنین جنگ مجدد با ایران هم برای آمریکایی‌ها دستاوردی به همراه نخواهد داشت. یک عملیات برق‌آسا نمی‌تواند آنها را به نتایج برق آسا برساند. آنها در جنگ‌های گذشته دوم و سوم هم این موضوع را آزموده‌اند. جنگ تحمیلی سوم چهل روز طول کشید و ایران با واکنش‌های غافلگیرکننده نشان داده است که تا چه اندازه می‌تواند هزینه‌های جنگ را برای کشورهای منطقه و حتی جهان افزایش دهد.

    تنها گزینه موجود، دیپلماسی و توافق است

    مکی تصریح کرد: تنها گزینه موجود، دیپلماسی و توافق است. با این حال، آمریکایی‌ها از یک سو خود را پایبند به گفت‌وگو و مذاکره نشان می‌دهند و از سوی دیگر شرط و شروطی مطرح می‌کنند که عملاً توافق‌های اولیه میان ایران و آمریکا را که با میانجیگری پاکستان و بعضا چین حاصل شده بود، زیر سؤال می‌برد. آنها به دنبال دستاوردسازی هستند و این مسیر هم کمکی به آنها نخواهد کرد.

    وی ادامه داد: ایران هم دیگر برای بار سوم در تله وعده‌های آمریکا گرفتار نخواهد شد. به همین دلیل موضوع هسته‌ای و مواد غنی‌سازی شده ایران در مراحل بعدی مذاکرات و زمانی مطرح خواهد شد که آمریکایی‌ها تعهد خود را نسبت به کاهش فشارها و پایان اقدامات خصمانه نشان دهند. ایران در آن صورت آمادگی گفت‌وگو درباره سایر موضوعات را هم خواهد داشت.

    این کارشناس مسائل بین‌المللی گفت: این موضوع چیزی نیست که ترامپ بتواند از طریق آن برای خود دستاوردسازی کند. اینکه ترامپ در یک روز درباره رفع محاصره سخن می‌گوید و همزمان نیز کشتی‌هایی را به منطقه اعزام می‌کند و ادعا می‌شود که به دنبال مین‌زدایی هستند و تهدید می‌کند که هرگونه اقدامی با واکنش شدید آمریکا مواجه خواهد شد، در نتیجه استیصال ترامپ از یک سو و ایجاد جنگ روانی علیه ایران از سوی دیگر است.

    مکی با تاکید بر اینکه تمامی این رفتارها ناشی از استیصال و همچنین جنگ روانی علیه ایران است، گفت: به نظر نمی‌رسد زمان برای آمریکایی ها برای ادامه چنین بازی‌هایی زیاد باشد. آنها بازی‌های جام جهانی فوتبال را پیش رو دارند و  شرایط سیاسی جمهوری‌خواهان و شخص ترامپ در داخل آمریکا هم چندان مناسب نیست. اگر روند به همین شکل ادامه پیدا کند، به احتمال زیاد آنها انتخابات میان دوره‌ای کنگره را به دموکرات‌ها واگذار خواهند کرد و در وضعیتی قرار می‌گیرند که حتی خود دموکرات‌ها از آن با عنوان «اردک لنگ» یاد می‌کنند؛ یعنی دو سال باقی مانده دولت ترامپ شبیه اردک لنگی می‌ماند و دولت توان تصمیم‌گیری و اداره مؤثر کشور را از دست می‌دهد.

    وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش درباره اینکه در روزهای اخیر شاهد بودیم آمریکا برخی کشورهای منطقه، از جمله عمان، را هم به تحریم تهدید کرده است. همچنین گزارش‌هایی در برخی از رسانه‌ها مطرح شده است که در مقابل توافق، باید پیمان ابراهیم پذیرفته شود، گفت: ترامپ می‌خواهد اگر در خصوص مذاکره با ایران انعطافی از خود نشان می‌دهد برای آن مابه ازایی هم داشته باشد. اینکه موضوع پیمان ابراهیم هم  از همین زاویه قابل تحلیل است. همچنین با توجه به رویکردی که برخی کشورهای حوزه خلیج فارس در جریان تحولات اخیر جنگ چهل روزه و آتش‌بس روزهای گذشته داشته‌اند نشان می‌دهد که به این نتیجه رسیده‌اند که آمریکا لزوماً نمی‌تواند امنیت، ثبات و پایداری مورد نیاز آنها را تضمین کند.

    وی گفت: رویکرد کشورهایی مانند عمان یا قطر، چیزی نیست که برای آمریکایی‌ها خوشایند باشد. اینکه ایران و عمان تصمیم دارند تا  سازوکاری برای مدیریت تردد کشتی‌های تجاری و نفتی از تنگه هرمز تنظیم کنند چیزی نیست که آمریکایی‌ها در چارچوب اهداف خود در منطقه خلیج فارس مایل به پذیرش آن باشند. آنها در بلندمدت این روند را به زیان منافع خود ارزیابی می‌کنند. به همین دلیل نیز شاهد هستیم که نهادهای مرتبط با مدیریت آبراه تنگه هرمز را تحریم کرده و فشارهایی را هم به دولت عمان وارد کرده‌اند. این در حالی است که در چهارچوب حقوق بین الملل و حقوق دریاها جمهوری اسلامی ایران و عمان به عنوان دو کشور ساحلی تنگه هرمز، حق دارند سازوکارهایی را برای تسهیل رفت‌وآمد ایمن و بدون مخاطره کشتی‌ها از خلیج فارس به دریای عمان و اقیانوس هند تنظیم و اجرا کنند و این موضوع مغایرتی با موازین حقوقی بین‌المللی ندارد.

    مکی تصریح کرد: همچنین اینکه گفته می‌شود هیچ کشوری نباید از این مسیر عوارضی دریافت کند، لزوماً با واقعیت‌های موجود منطبق نیست. ایران هیچ گاه اعلام نکرده است که می‌خواهد عوارضی را دریافت کند، بلکه بحث بر سر دریافت هزینه در قبال خدماتی است که برای تأمین امنیت، هدایت و مدیریت تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز ارائه می‌شود. در حال حاضر هم سازوکارهای مربوط به نحوه ارائه خدمات و شیوه پرداخت هزینه‌ها در حال تنظیم و بررسی است.

    نظم منطقه‌ای خاورمیانه در حال بازتعریف و شکل‌گیری مجدد است

    وی ادامه داد: این تحولات در جهت مخالف نظمی قرار دارد که آمریکایی‌ها طی سال‌های گذشته در منطقه دنبال کرده‌اند. در عین حال، شرایط پس از حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی  به ایران با شرایط پیش از آن کاملاً متفاوت شده و نظم منطقه‌ای خاورمیانه در حال بازتعریف و شکل‌گیری مجدد است. به همین دلیل، اقدامات و مواضع ترامپ و جمهوری‌خواهان در کنگره و کاخ سفید را هم باید در چارچوب همین تحولات سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه تحلیل کرد.

    این تحلیل‌گر مسائل بین‌المللی با اشاره به نقش اسرائیل و لابی‌های وابسته در عدم به نتیجه رسیدن مذاکرات و احتمال جنگ مجدد گفت: متأسفانه در دو جنگ گذشته، رژیم صهیونیستی نشان داده است که تا چه اندازه در ساختار تصمیم‌گیری آمریکا نفوذ دارد و چگونه می‌تواند در شکل‌گیری سیاست‌هایی که آسیب‌های جدی برای جمهوری اسلامی ایران به همراه دارد، تأثیرگذار باشد.

    مکی گفت: در این دوره از مذاکرات میان ایران و آمریکا هم یکی از متغیرهایی که می‌تواند روند دستیابی به توافق را با مخاطره مواجه کند، سنگ‌اندازی‌ها و اقدامات رژیم صهیونیستی است. به همین دلیل لازم است این موضوع همواره مورد توجه قرار گیرد و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران هم آمادگی کامل خود را برای مقابله با هرگونه اقدام احتمالی علیه کشور حفظ کنند.

    وی ادامه داد: به هر حال، هرگونه مذاکره یا توافق میان ایران و آمریکا می‌تواند با منافع و اهداف رژیم صهیونیستی در تعارض قرار گیرد. البته نقش آفرینی صهیونیست‌ها هم با تغییر و تحولاتی مواجه شده است آنها دیگر مانند سابق نمی‌توانند آنچنان که در جنگ دوم وسوم تحمیلی ترامپ را ترغیب کردند که به جمهوری اسلامی ایران حمله کند این بار هم  بتوانند چنین اقدامی را داشته باشند. نفوذ و لابی صهیونیست‌ها تا حدود زیادی براثر تغییرات سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه برهم ریخته است و آنها نتوانستند اهداف و برنامه‌هایی که پس از هفتم اکتبر داشتند را محقق کنند.

    این کارشناس مسائل بین‌المللی تاکید کرد: در واقع، آمریکا را در یک تله بزرگی انداختند که خروج از این تله برای آمریکا به یک بحران‌ امنیتی و سیاسی تبدیل شده است. به همین دلیل در داخل آمریکا هم حساسیت‌های قابل توجهی نسبت به میزان نفوذ و تأثیرگذاری اسرائیل بر فرآیند تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری در قبال توافق ایران شکل گرفته است.