دسته: اخبار

  • اگر توافق شود دلار چقدر می‌شود؟

    اگر توافق شود دلار چقدر می‌شود؟

    به گزارش اقتصادران، حسین سلاح‌ورزی در اعتماد نوشت: کاهش این روزهای قیمت دلار و سکه را نباید صرفا یک نوسان عادی بازار دانست. واقعیت این است که بازار ارز ایران سال‌هاست بیشتر از آنکه فقط به متغیرهای اقتصادی واکنش نشان بدهد، به «ریسک سیاسی» واکنش نشان می‌دهد. الان هم بخش مهمی از کاهش قیمت‌ها ناشی از این است که بازار احساس می‌کند احتمال توافق میان ایران و امریکا بیشتر شده و در نتیجه بخشی از نگرانی‌ها درباره آینده کمتر شده است. اما مساله مهم اینجاست که بسیاری یا بیش از حد خوشبین هستند یا صرفا هیجانی تحلیل می‌کنند.

    اگر بخواهیم واقع‌بینانه نگاه کنیم، باید بین «اثر روانی توافق» و «اثر واقعی اقتصادی توافق» تفاوت قائل شویم. بازار معمولا قبل از وقوع اتفاقات واکنش نشان می‌دهد. یعنی صرف اینکه احتمال توافق بالا برود، می‌تواند باعث ریزش دلار شود؛ حتی قبل از اینکه هنوز چیزی عملا اجرا شده باشد، چون بخشی از قیمت فعلی دلار در ایران فقط قیمت واقعی ارز نیست؛ بخشی از آن در واقع قیمت ترس، نااطمینانی، تحریم، نگرانی از جنگ، محدودیت نقل و انتقال پول و بی‌اعتمادی به آینده اقتصاد است. طبیعی است اگر بازار احساس کند این ریسک‌ها کمتر می‌شود، قیمت‌ها عقب‌نشینی کنند. اما این تصور که اگر توافق شود ناگهان همه ‌چیز به شرایط سال‌های اول برجام برمی‌گردد، به نظر من تحلیل دقیقی نیست.

    اقتصاد امروز ایران با اقتصاد سال ۱۳۹۴ تفاوت زیادی دارد. آن زمان هنوز حجم نقدینگی تا این حد بزرگ نشده بود، فرسودگی اقتصادی به این شدت نبود، سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی تا این اندازه آسیب ندیده بود و مهم‌تر از همه، سطح اعتماد عمومی به اقتصاد و پول ملی مثل امروز تخریب نشده بود. مشکل اقتصاد ایران فقط تحریم نیست که با یک توافق همه ‌چیز حل شود. ما امروز با تورم مزمن، کسری بودجه سنگین، ناترازی جدی بانک‌ها، رشد بی‌رویه نقدینگی و کاهش سرمایه‌گذاری مواجهیم. حتی اگر توافق هم صورت بگیرد، این مشکلات یک‌ شبه از بین نمی‌روند. توافق می‌تواند فشار را کمتر کند، می‌تواند بخشی از ریسک را حذف کند.

    می‌تواند فروش نفت و دسترسی به منابع ارزی را بهتر کند، اما الزاما به معنی درمان کامل اقتصاد نیست.

    به همین دلیل اگر توافقی حاصل شود، به احتمال زیاد بازار در کوتاه‌مدت واکنش هیجانی نشان می‌دهد و ممکن است دلار افت قابل‌توجهی را تجربه کند. حتی کاهش ۲۰ تا ۳۰درصدی هم دور از ذهن نیست. بازار ایران همیشه در واکنش به اخبار سیاسی دچار افراط می‌شود؛ چه در صعود و چه در نزول. بنابراین ممکن است برای مدتی نرخ‌هایی در محدوده ۱۴۰ تا ۱۵۰ هزار تومان دیده شود. اما اینکه بعضی‌ها تصور می‌کنند دلار به ارقام خیلی پایین‌تر برمی‌گردد، به نظر من چندان واقع‌بینانه نیست؛ مگر اینکه توافقی بسیار گسترده، پایدار و همراه با اصلاحات جدی اقتصادی در داخل شکل بگیرد که فعلا نشانه روشنی از آن دیده نمی‌شود.

    در مورد سکه و طلا هم یک سوءبرداشت رایج وجود دارد. خیلی‌ها فکر می‌کنند اگر دلار بریزد، سکه هم به همان نسبت سقوط می‌کند. درحالی که قیمت سکه فقط تابع دلار نیست؛ قیمت جهانی طلا هم نقش مهمی دارد. الان هم بازار جهانی طلا به خاطر تنش‌های سیاسی، جنگ‌ها، نگرانی‌های اقتصادی و سیاست‌های امریکا همچنان در سطح نسبتا بالایی قرار دارد، بنابراین حتی اگر دلار داخلی کاهش پیدا کند، ممکن است سکه به آن شدت افت نکند.

    ضمن اینکه در ایران طلا هنوز برای بخش زیادی از مردم یک پناهگاه امن محسوب می‌شود. وقتی اعتماد به آینده اقتصاد پایین باشد، مردم همچنان بخشی از سرمایه خود را به سمت طلا می‌برند، به همین دلیل معمولا افت سکه کمتر از افت دلار است.

    از آن طرف هم نباید فراموش کرد که اگر مذاکرات شکست بخورد یا توافق صرفا ناپایدار باشد، بازار می‌تواند خیلی سریع برگردد، چون بخشی از کاهش فعلی دلار ناشی از امید به توافق است. اگر این امید از بین برود، همان انتظارات تورمی و نگرانی‌ها دوباره فعال می‌شود و بازار ممکن است حتی وارد موج جدیدی از افزایش قیمت شود.

    برداشت من این است که توافق احتمالی می‌تواند در کوتاه‌مدت شوک کاهشی جدی به بازار ارز و سکه وارد کند و بخشی از التهاب اقتصاد را کم کند، اما تصور اینکه صرف توافق همه مشکلات اقتصادی ایران حل می‌شود یا ارزش پول ملی ناگهان احیا می‌شود، به نظر من خوش‌بینی بیش از حد است. اقتصاد ایران امروز با مشکلاتی عمیق‌تر از صرف تحریم مواجه است و بدون اصلاحات واقعی در ساختار بودجه، بانک‌ها، سیاست‌های پولی و فضای سرمایه‌گذاری، حتی توافق هم فقط می‌تواند بخشی از بحران را کنترل کند نه اینکه آن را کاملا  از بین ببرد.

  • حضور «زامبی‌های دیجیتال» در غیاب اینترنت!

    حضور «زامبی‌های دیجیتال» در غیاب اینترنت!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه قدس در مقاله ای نوشت: «بزرگ‌ترین دشمن امنیت سایبری ما، شاید نه هکرهای بین‌المللی، که خود قطعی اینترنت باشد. در حالی که فکر می‌کنیم با قطع شبکه، دشمن را در بیرون مرزها نگه داشته‌ایم، در حقیقت داریم زامبی‌های دیجیتال را در دل سیستم‌هایمان تغذیه می‌کنیم. در ادامه خواهیم گفت چرا هکرهای حرفه‌ای، حتی در تاریک‌ترین شب‌های قطع اینترنت، به راحتی راه نفوذ را پیدا می‌کنند.

    توهم شیرین

    خیلی‌ها تصور می‌کنند با قطع شدن اینترنت، بساط همه هکرها برچیده می‌شود و آن‌ها هم چمدان را می‌بندند و با کوله‌پشتی پشیمانی به دیار عدم کوچ می‌کنند. تصویری که در نگاه اول تا حدودی درست و حتی شاید تسکین‌دهنده باشد، اما فقط در مورد بخش کوچکی از ماجرا صدق می‌کند که مربوط به هکرهای عمومی و آماتور است.

    اما حکایت هکرهای حرفه‌ای، مخصوصاً گروه‌های سازمان‌یافته و دولتی با پسوند «APT» کاملاً فرق دارد. این بزرگواران! اصلاً روی آنلاین بودن لحظه‌ای شبکه ما حساب نمی‌کنند. در این باره «خبرآنلاین» به نقل از یک متخصص امنیت سایبری، گوشزد می‌کند که هکرهای کارکشته، وقتی ما مشغول خواب زمستانی خود بودیم و اینترنت با تمام قوا در دسترس بود، بذر ویروس‌ها و کدهای مخربشان را در عمق سرورهای ما کاشته‌ و آن‌ها را در اختیار گرفته‌اند. این سرورها، درواقع زامبی‌های دیجیتالی هستند که منتظر شنیدن فرمان حمله‌اند. این تصور که قطع اینترنت، امنیت صد درصدی را به ارمغان می‌آورد، توهم شیرینی بیش نیست. تازه، وقتی اینترنت دوباره وصل می‌شود، این هکرهای بین‌المللی با خیال راحت‌تری به سرک‌کشی به زیرساخت‌های ما ادامه می‌دهند؛ انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده!

    راه مبارزه

    اما ماجرا زمانی به اوج تلخی می‌رسد که بدانیم همین قطع طولانی‌مدت اینترنت، درواقع دست و پای خودمان را برای مبارزه با این ارواح دیجیتال می‌بندد. اینترنتی که قرار بود نقش سپر بلا را برایمان بازی کند، ناگهان تبدیل می‌شود به یک شمشیر دو لبه‌ تیز که اول دست خودمان را می‌برد. تجهیزات و نرم‌افزارهای ما، به‌ویژه آن‌هایی که چشم طمعشان به لایسنس‌های خارجی است، برای به‌روزرسانی و رفع ایرادهای کوچک و بزرگشان، شدیداً به اینترنت نیاز دارند. وقتی اینترنت قطع است، این آپدیت‌های حیاتی به دستشان نمی‌رسد و روزبه‌روز، مثل یک قلعه‌ قدیمی، آسیب‌پذیرتر می‌شوند. یعنی عملاً داریم با دستان خودمان، لایه‌های دفاعیمان را تضعیف می‌کنیم و به همان زامبی‌های کاشته‌شده قدرت مانور بیشتری می‌دهیم.

    پس قطع اینترنت شاید بتواند چند هکر تازه‌کار را گیج و کاری کند که خودشان قید کارشان را بزنند، اما همزمان، زیرساخت‌ها را در برابر آسیب‌پذیری‌های جدی‌تری شُل می‌کند که راه را برای نفوذ هکرهای حرفه‌ای‌تر باز می‌گذارد. اختلالات اخیر در برخی بانک‌ها و صرافی‌ها، نمونه بارزی از این حقیقت بود که زامبی‌ها، قطع اینترنت حالیشان نمی‌شود! این اتفاق‌ها نشان داد مهاجمان حرفه‌ای اصلاً به قطع و وصلی اینترنت ما کاری ندارند و برنامه‌هایشان برای هر سناریویی ازجمله قطعی کامل، آماده است. بنابراین، ایده امنیت ۱۰۰درصد با قطع اینترنت، از منظر تخصصی و فنی، هیچ اعتباری ندارد و یک فرضیه سست است. به گفته کارشناسان بعد از گذشت بیش از دو ماه از این وضعیت، زیرساخت‌های ما نه‌تنها امن‌تر نشده‌اند، بلکه به بهشتی برای هکرهای بین‌المللی تبدیل شده‌اند که حالا با خیال راحت‌تری می‌توانند از درهای پشتی وارد شوند.»

  • دغدغه پشت طرح «فروش متری مسکن»؛ خانه‌دارشدن مردم یا پرشدن جیب شهرداری؟!!

    دغدغه پشت طرح «فروش متری مسکن»؛ خانه‌دارشدن مردم یا پرشدن جیب شهرداری؟!!

    به گزارش اقتصادران، بازار مسکن تهران سال‌هاست که از یک بخش مصرفی و نیاز اولیه شهروندان، به یک ابربازار سرمایه‌ای، دست‌نیافتنی و ملتهب تبدیل شده است. جهش‌های پی‌درپی تورم، سقوط آزاد قدرت خرید طبقه متوسط و ضعیف و فرار سرمایه‌ها از بخش تولید به سمت زمین و مستغلات، رویای خانه‌دار شدن را برای بخش عمده‌ای از جامعه به کابوسی ابدی تبدیل کرده است.

    در چنین شرایطی، شهرداری تهران با رونمایی مجدد از یک ایده قدیمی تحت عنوان «فروش متری مسکن» یا طرح «خانه‌ریز» در بستر سامانه‌های هوشمند خود، مدعی است که می‌خواهد امکان سرمایه‌گذاری خرد و در نهایت خانه‌دار شدن تدریجی را برای شهروندان فراهم کند. اما آیا این طرح واقعاً گرهی از کار فرودستان و مستأجران باز می‌کند یا صرفاً ابزاری برای تأمین مالی پروژه‌های شهرداری و دامن زدن به انتظارات تورمی در بازار مسکن است؟

    خانه‌ریز در ویترین شهرزاد؛ جزئیات طرح چیست؟

    مدیرعامل سازمان سرمایه‌گذاری شهر تهران اخیراً اعلام کرده است که عرضه آزمایشی خانه‌ریز یا همان فروش متری مسکن در تهران آغاز شده و به صورت گسترده از طریق سامانه شهرزاد کلید می‌خورد. بر اساس اطلاعات رسمی منتشر شده، در این ساختار اجرایی، قیمت هر واحد خانه‌ریز معادل میانگین کل قیمت آن ملک در نظر گرفته می‌شود و شهروندان می‌توانند از چند سانتی‌متر و متر تا کل یک واحد آپارتمان را بر اساس توان مالی خود خریداری کنند. به گفته مقامات شهری، حتی شهروندان با مبالغ بسیار خرد نیز می‌توانند وارد این چرخه سرمایه‌گذاری شوند تا ارزش دارایی خود را حفظ کنند. مبنای قیمت‌گذاری این املاک بر عهده کارشناسان رسمی دادگستری گذاشته شده است، اما نکته ابهام‌برانگیز و چالش‌برانگیز ماجرا اینجاست که قیمت نهایی و قطعی در روز تحویل ملک و از طریق مکانیزم مزایده تعیین خواهد شد.

    شهرداری در نظر دارد در گام‌های نخست، این طرح را روی پروژه‌های متعلق به خود در مناطقی مانند منطقه پنج تهران پیاده‌سازی کند تا اعتماد اولیه جامعه را جلب کند. این ساختار در وهله نخست بسیار جذاب به نظر می‌رسد و این ذهنیت را ایجاد می‌کند که شهروند درمانده از تورم می‌تواند ریال رو به سقوط خود را به سیمان و آجر متصل کند، اما واکاوی ابعاد پنهان آن نشان می‌دهد که چالش‌های بزرگی در مسیر این ایده وجود دارد.

    بستر اقتصادی طرح؛ زمین سوخته بازار مسکن و تقاضای ناتوان

    برای درک چرایی ارائه چنین طرح‌هایی از سوی مدیران شهری، باید ابتدا به وضعیت اسفبار بازار مسکن در سال‌های اخیر نگریست. طبق آمار‌های رسمی، سهم مسکن در سبد هزینه خانوار‌های شهری در تهران به ارقام بی‌سابقه‌ای بالای شصت درصد رسیده است. دوره انتظار برای خانه‌دار شدن با درآمد‌های فعلی و نرخ‌های نجومی متری، عملاً از چند دهه فراتر رفته و به معنای حذف کامل امید به خرید خانه برای نسل‌های جوان و حقوق‌بگیر است. این بحران در چند سطح خود را نشان می‌دهد که بارزترین آن تورم ساختاری است؛ یعنی قیمت مسکن همگام با نوسانات ارزی و تورم عمومی بالا می‌رود، در حالی که دستمزد‌ها با شیب بسیار ملایم‌تری حرکت می‌کنند و نتیجه آن عقب‌ماندگی مزمن قدرت خرید جامعه است.

    از سوی دیگر، مسکن به امن‌ترین پناهگاه برای سرمایه‌های سرگردان تبدیل شده که همین امر به گرانی بیشتر دامن می‌زند و موج بزرگی از مستأجران تهرانی را به دلیل ناتوانی در تأمین ودیعه و اجاره‌بها، به شهر‌های اقماری و حاشیه‌ای پناهنده کرده است.

    در چنین بستری که نهاد‌های حاکمیتی در عرضه مسکن ارزان‌قیمت شکست خورده‌اند، ایده‌های فانتزی مانند مسکن‌های کپسولی کوچک یا فروش متری مسکن به عنوان راهکار اصلی به افکار عمومی قالب می‌شوند.

    نبش قبر یک ایده قدیمی؛ از بورس کالا تا بلدیه

    ایده فروش متری مسکن ساختار جدیدی در اقتصاد ایران نیست و بررسی تاریخچه آن نشان می‌دهد که ریشه‌های این طرح به اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شمسی بازمی‌گردد. در آن دوران، وزارت مسکن وقت و برخی برج‌سازان بزرگ تلاش کردند از طریق اوراق مشارکت یا متراژ صوری، پروژه‌های عظیمی مانند برج بین‌الملل تهران را تأمین مالی کنند. در سال‌های گذشته نیز بار‌ها بحث عرضه مسکن متری در بورس کالا مطرح شد و مدیران وقت سازمان بورس معتقد بودند با انتشار اوراق سلف مسکن، می‌توان سرمایه‌های خرد را جذب تولید کرد. با این حال، تمام آن طرح‌ها به دلیل چالش‌های عمیق حقوقی، فقهی و ساختاری در بورس کالا هرگز به یک جریان پایدار تبدیل نشدند و در نطفه عقیم ماندند. اکنون شهرداری تهران با دور زدن نهاد‌های مالی رسمی کشور و بدون واسطه‌گری بورس، این ایده را به درون سامانه‌های هوشمند داخلی خود کشانده است؛ اقدامی که ساختار نظارتی آن را با ابهامات و پرسش‌های بیشتری از سوی کارشناسان مواجه می‌کند.

    تحلیل کارشناسان؛ چرا فروش متری مسکن کسی را خانه‌دار نمی‌کند؟

    بسیاری از تحلیل‌گران اقتصادی و کارشناسان ارشد بازار مسکن، نسبت به خروجی این طرح نگاهی به شدت بدبینانه و منتقدانه دارند. از دیدگاه این متخصصان، ورود یک نهاد عمومی شبه‌دولتی مانند شهرداری به بازار خرید و فروش ریزملک، ابهامات بزرگی در خصوص رقابت منصفانه با بخش خصوصی و شفافیت مالی ایجاد می‌کند. اولین نقد جدی به این طرح، تثبیت رسمی ناتوانی مردم در خانه‌دار شدن است.

    این طرح به جای حل ریشه‌ای بحران و ارزان‌سازی مسکن، عملاً پذیرش رسمی این واقعیت از سوی حاکمیت است که مردم دیگر هرگز توان خرید یک خانه کامل را نخواهند داشت و باید به چند متر صوری دلخوش باشند. این تغییر پارادایم از تأمین سرپناه به تأمین ابزار بورس‌بازی روی متراژ خانه، عقب‌نشینی آشکار از تکالیف قانون اساسی است.

    نکته دوم به مکانیزم مبهم قیمت‌گذاری در روز تحویل به نرخ مزایده بازمی‌گردد. بر اساس جزئیات اعلام‌شده، خریدار خرد هیچ تضمینی ندارد که با متراژ‌های خریداری‌شده‌اش بتواند صاحب همان خانه شود. اگر در پایان پروژه، ارزش متراژ‌های یک شهروند به اندازه یک آپارتمان کامل نشود، ملک به بالاترین قیمت مزایده فروخته شده و به شهروند صرفاً معادل ریالی روز پرداخت می‌شود که این یعنی طرح مذکور یک ابزار سرمایه‌گذاری است، نه یک روش خانه‌دار شدن.

    علاوه بر این، شهرداری تهران با این کار خود به بازوی گرانی مسکن تبدیل می‌شود، چرا که سود این نهاد در بالا رفتن قیمت کارشناسی و مزایده ملک در روز تحویل است و ذینفع افزایش قیمت‌ها خواهد بود که این امر انتظارات تورمی را در بازار تشدید می‌کند.

    هشدار‌های حقوقی و خطر مال‌باختگی در پروژه‌های نیمه‌کاره

    علاوه بر چالش‌های اقتصادی، ابعاد حقوقی این طرح نیز نگرانی‌های شدیدی را برانگیخته است. مقامات ارشد اداره کل راه و شهرسازی استان تهران پیش از این صراحتاً هشدار داده بودند که برخی شگرد‌های فروش متری مسکن یا پیش‌فروش‌های بدون بستر قانونی شفاف، می‌تواند به بستری برای مال‌باختگی شهروندان تبدیل شود. همچنین فعالان صنف مشاوران املاک نیز به متقاضیان هشدار داده‌اند که به دلیل نبود زیرساخت‌های حقوقی محکم و احتمال عدم ایفای تعهدات یا طولانی شدن فرآیند ساخت پروژه‌ها، امکان به خطر افتادن سرمایه‌های مردم وجود دارد. تجربه پروژه‌های تعاونی مسکن در ایران نشان داده که تاخیر‌های چندساله، تورم مهارنشدنی مصالح ساختمانی و اختلافات حقوقی میان شرکا، چطور می‌تواند یک رویای شیرین را به پرونده‌های قطور قضایی تبدیل کند و سرمایه خرد شهروندان را در راهرو‌های دادگاه‌ها بسوزاند.

    فروش متری در ترازوی تجربه جهانی؛ تفاوت‌های بنیادی با مالکیت اشتراکی

    طراحان این ایده در شهرداری تهران بار‌ها ادعا کرده‌اند که این روش در تمام دنیا مرسوم است و از الگو‌های موفق جهانی گرده‌برداری شده است. ارزیابی این ادعا بدون توجه به ادبیات مالی جهان و پدیده‌ای به نام مالکیت اشتراکی، ممکن نیست. بررسی دقیق هم نشان می‌دهد که تفاوت‌های ساختاری عمیقی میان آنچه در جهان می‌گذرد با آنچه در تهران پیشنهاد شده، وجود دارد.

    در اقتصاد‌های توسعه‌یافته، مالکیت اشتراکی عمدتاً برای املاک گران‌قیمت، ویلا‌های ساحلی، اقامتگاه‌های تفریحی یا املاک تجاری بزرگ استفاده می‌شود. در آن مدل‌ها، چند سرمایه‌گذار به صورت مشاع ملکی را می‌خرند و بر اساس سهم خود، حق استفاده مشخص در طول سال یا سهم مشخص از اجاره‌بهای ارزی آن را دریافت می‌کنند و به هر خریدار، سند رسمی مشاع با حقوق مالکانه شفاف اعطا می‌شود.

    از سوی دیگر، برای سرمایه‌گذاری خرد مردم در مسکن، صندوق‌های معتبر بورسی موسوم به ریتس وجود دارند که سهام پروژه‌های ساختمانی بزرگ را عرضه می‌کنند و تحت نظارت شدید نهاد‌های ناظر بر بازار سرمایه‌اند. هدف این صندوق‌ها کسب سود از زنجیره ارزش مسکن است، نه اینکه به سهام‌دار وعده بدهند با خرید سهام، روزی در یکی از واحد‌های آن برج ساکن خواهد شد. اما در طرح شهرداری تهران، ما با آپارتمان‌های مسکونی عادی شهری مواجهیم که نه کارکرد تفریحی دارند و نه زیرساخت حقوقی سند مشاع رسمی برای متراژ‌های سانتی‌متری آن تعبیه شده است.

    هدف شهروند ایرانی از خرید متری، صرفاً فرار از نابودی ارزش پولش در برابر تورم است، در حالی که هدف مالکیت اشتراکی در جهان، متنوع‌سازی سبد سرمایه‌گذاری یا استفاده بهینه از املاک لوکس است. در مدل جهانی، حق استفاده به نسبت سهم کاملاً تعریف شده است، اما در طرح شهرداری، هیچ حق استفاده یا سکونتی برای خریدار متراژ خرد وجود ندارد و در نهایت نیز ملک به اجبار به مزایده رفته و با خرده‌مالکان تسویه ریالی می‌شود، در حالی که در دنیا انتقال سهم یا فروش کل ملک تنها با توافق مالکان مشاع صورت می‌گیرد.

    سرمایه‌گذاری هوشمند یا تله‌ی جدید مالی برای شهروندان؟

    طرح فروش متری مسکن شهرداری تهران، در نگاه اول ممکن است برای شهروندی که چند ده میلیون تومان پس‌انداز دارد و می‌بیند هر روز ارزش آن آب می‌شود، مفرّی جذاب به نظر برسد. اما از منظر اقتصاد سیاسی، این طرح بیشتر به یک ابزار تأمین مالی ارزان‌قیمت برای شهرداری شباهت دارد تا یک راهبرد کلان برای حل بحران مسکن پایتخت. شهرداری تهران با این اقدام، نقدینگی سرگردان جامعه را جذب پروژه‌های ساختمانی خود می‌کند، بدون آنکه وام با بهره بالا از بانک‌ها گرفته باشد یا تعهدی قطعی برای تحویل کلید به این سرمایه‌گذاران خرد داشته باشد.

    در پایان پروژه، شهرداری ملک را به بالاترین قیمت روز مزایده می‌زند، سود خود و هزینه‌های اداری را برداشت می‌کند و تفاضل ریالی را به حساب شهروند واریز می‌کند؛ شهروندی که در پایان این دوره چندساله، احتمالاً با آن پول رشدکرده، باز هم نمی‌تواند حتی در حاشیه پایتخت خانه‌ای خریداری کند، چرا که تورم کل بازار مسکن همواره چند گام جلوتر از سود پروژه‌های تک‌بافتی است.

    بدیهی است تا زمانی که سیاست‌های کلان اقتصادی بر مهار تورم، ثبات نرخ ارز، اصلاح نظام بانکی و هدایت سرمایه‌ها به سمت تولید واقعی متمرکز نشود، دست بردن به ابزار‌های فرعی مانند فروش متری، تنها به بورس‌بازی روی آجر‌ها مشروعیت می‌بخشد و زخم کهنه مسکن را عمیق‌تر خواهد کرد. شهروندان باید با چشمانی باز و درک دقیق این موضوع که این طرح یک بستر معاملاتی پرریسک است و نه یک برنامه واقعی برای خانه‌دار شدن، قدم در این مسیر بگذارند.

  • اگر خبری باشد، فقط خبر خوب است!

    اگر خبری باشد، فقط خبر خوب است!

    به گزارش اقتصادران، «دونالد ترامپ» رئیس دولت آمریکا در گفت‌و‌گو با خبرنگار شبکه ABC درباره توافق احتمالی مدعی شد که هنوز نمی‌تواند جزئیاتی را مطرح کند.

    رئیس دولت آمریکا: نمی‌توانم درباره این توافق صحبت کنم. این موضوع کاملاً به من بستگی دارد. اگر خبری منتشر شود، فقط خبر خوب خواهد بود؛ من توافق‌های بد امضا نمی‌کنم.

  • نیمی از ایران در «عمق بحران» آب

    نیمی از ایران در «عمق بحران» آب

    به گزارش اقتصادران، عبدالله فاضلی فارسانی معاون حفاظت و بهره‌برداری حوضه آبریز فلات مرکزی و شرقی، اظهار کرد: این حوضه کم‌آب‌ترین حوضه آبریز کشور است، اما حدود ۴۸ درصد مساحت ایران و حدود ۳۸ تا ۴۰ درصد جمعیت کشور در آن متمرکز است؛ کلان‌شهرهایی مانند تهران، کرج، قم و مشهد و همچنین شهرهایی مانند کرمان در همین حوضه قرار دارند.

    وی با اشاره به تفاوت چشمگیر میان متوسط کشور و وضعیت فلات مرکزی افزود: سرانه آب تجدیدپذیر کشور به طور متوسط حدود ۱۳۲۰ مترمکعب در سال است، اما در فلات مرکزی این رقم به حدود ۴۸۰ مترمکعب رسیده است؛ یعنی در نیمی از کشور، سرانه به‌مراتب پایین‌تر از آستانه ۹۰۰ مترمکعبِ بحران طبق شاخص‌های بین‌المللی است و از این منظر، این حوضه در «عمق بحران» قرار دارد.

    این مقام مسئول علت این وضعیت را ترکیبی از اقلیم خشک، بارش کم، وابستگی شدید به آب زیرزمینی و اضافه‌برداشت طولانی‌مدت دانست و گفت: بیش از ۸۰ درصد تأمین آب شرب، کشاورزی و صنعت در فلات مرکزی به آب زیرزمینی متکی است. از کسری متوسط سالانه ۶ میلیارد مترمکعبی آبخوان‌های کشور، حدود ۴ میلیارد مترمکعب ـ یعنی نزدیک به دو سوم ـ مربوط به همین حوضه است؛ این یعنی سال‌به‌سال از ذخایر استراتژیک خود خرج می‌کنیم.

    اضافه‌برداشت از آب‌های فسیلی، فرونشست و گسترش شوره‌زارها

    فاضلی فارسانی با اشاره به نتایج مطالعات ایزوتوپی انجام‌شده در معاونت مطالعات توضیح داد: این مطالعات نشان می‌دهد آب استحصالی در بسیاری از دشت‌های فلات مرکزی، عملاً ارتباطی با منابع تجدیدپذیر ندارد و مربوط به ۱۵ تا ۲۰ هزار سال پیش است؛ یعنی آب فسیلی. این نشان می‌دهد که پیوند آبخوان‌ها با بارش‌های فعلی قطع شده و امید بستن به یکی دو سال بارش بهتر، راه‌حل نیست.

    وی درباره بارندگی‌های اخیر نیز گفت: اگرچه متوسط بارش کشور نسبت به سال گذشته رشد داشته، اما در حوضه فلات مرکزی، بارش‌ها کمتر از متوسط بوده و سهم این حوضه از بارش ملی جبران نشده است. در برخی مناطق جنوب کرمان بارش‌های لحظه‌ای و سیلابی داشته‌ایم، اما این رواناب‌ها عمدتاً از دسترس خارج شده و تأثیر محسوسی بر تغذیه آبخوان‌های فلات مرکزی ندارند.

    معاون حفاظت و بهره‌برداری حوضه آبریز فلات مرکزی و شرقی پیامدهای ادامه این روند را چنین تشریح کرد: با تداوم اضافه‌برداشت، علاوه بر کاهش حجم آبخوان‌ها، شورشدن آب نیز با سرعت در حال افزایش است. در دشت رفسنجان، شوری آب طی حدود ۳۰ سال تقریباً دو برابر شده است. در چنین شرایطی، برخی بهره‌برداران تلاش می‌کنند آب شور را به اراضی دیگر منتقل کنند که منجر به تخریب خاک دشت‌های دیگر خواهد شد؛ این یعنی تخریب هم‌زمان آب و خاک.

    وی با اشاره به گسترش شوره‌زارها و کانون‌های گردوغبار و طوفان‌های نمکی در مناطقی مانند تالاب‌های اطراف تهران و کرج، محدوده بین تهران و قم، هامون و جازموریان افزود: اگر برنامه‌های سازگاری با کم‌آبی و طرح تعادل‌بخشی با دقت اجرا نشود، با افت بیشتر سطح آب زیرزمینی و کوتاه‌تر شدن طول رودخانه‌ها، وسعت شوره‌زارها و پیامدهای زیست‌محیطی آن‌ها از جمله طوفان‌های نمکی افزایش خواهد یافت.

    صنایع آب‌بر و کشاورزی پرمصرف؛ دو محور ضروری اصلاح

    معاون حفاظت و بهره‌برداری حوضه آبریز فلات مرکزی و شرقی با اشاره به نقش صنایع پرآب‌طلب در تشدید بحران، تصریح کرد: متأسفانه بسیاری از صنایع بزرگ آب‌بر مانند فولاد و پتروشیمی در فلات مرکزی مستقر شده‌اند و حجم بالایی از منابع آبی را مصرف می‌کنند. طبق قانون برنامه هفتم، این صنایع باید به سمت استفاده از منابع آب نامتعارف بروند و هیچ صنعت جدید آب‌بَر نباید در فلات مرکزی استقرار یابد.

    وی افزود: به جای اجرای طرح‌های گران‌قیمت انتقال آب از دریا به فلات مرکزی با هزینه مترمکعبی بسیار بالا، باید محل استقرار صنایع را اصلاح کنیم و صنایع بزرگ در سواحل مستقر شوند. وقتی صنایع در سواحل مستقر شوند، جمعیت نیز به سمت همان مناطق حرکت می‌کند؛ اما هر جا در فلات مرکزی آب جدید برده‌ایم، هم صنایع جانبی رشد کرده، هم جمعیت افزایش یافته و هم تقاضای جدید برای آب شرب ایجاد شده است.

    فاضلی فارسانی در خصوص کشاورزی نیز گفت: فلات مرکزی ذاتاً جای کشاورزی پرمصرف نیست. اکنون حدود ۱۵ میلیارد مترمکعب برداشت در این حوضه داریم و باید به حدود ۱۴ میلیارد مترمکعب آب قابل برنامه‌ریزی برسیم؛ یعنی حدود ۵ تا ۶ درصد کاهش، آن هم عمدتاً از محل بخش کشاورزی، با اصلاح الگوی کشت و تعدیل بهره‌برداری. اگر این اتفاق نیفتد، هر سال وضعیت کسری و شوری آبخوان‌ها بدتر خواهد شد.

    چالش تشکل‌ها و ضرورت «نظام مهندسی آب»

    وی با اشاره به ارتباط مستقیم افت سطح آب زیرزمینی و فرونشست زمین در دشت‌هایی مانند تهران و مشهد، تأکید کرد: راه درست برای تأمین آب شرب، افزودن بار جدید به آبخوان‌های تحت فشار نیست؛ بلکه باید از منابع موجود کشاورزی، بخشی را به شرب اختصاص داد و اجازه نداد برداشت‌های دوگانه کشاورزی و شرب، سرعت خالی شدن آبخوان‌ها را چند برابر کند.

    معاون حفاظت و بهره‌برداری حوضه آبریز فلات مرکزی و شرقی سپس به چالش‌های مدیریت مشارکتی اشاره کرد و گفت: در برخی مناطق، از جمله استان‌هایی مانند خراسان رضوی، شاهدیم که بخشی از تشکل‌های بهره‌برداران به‌جای همراهی با برنامه‌های تعادل‌بخشی، در عمل در برابر تعدیل پروانه‌ها و کاهش برداشت‌ها مقاومت می‌کنند و حتی مانع اجرای مصوبات قانونی می‌شوند. تشکل‌ها نباید در نقش پیمانکار یا بازوی فشار بر حاکمیت عمل کنند؛ بلکه باید در چارچوب قوانین، به مدیریت بهتر منابع کمک کنند.

    وی نقش نظارت‌های فنی را در این میان «حیاتی» توصیف کرد و با تأکید بر لزوم پیگیری جدی برای تشکیل «نظام مهندسی آب» افزود: نظام مهندسی آب می‌تواند به‌عنوان بازوی اجرایی و فنی وزارت نیرو و حلقه واسط میان حاکمیت و بهره‌برداران عمل کند و با استفاده از ظرفیت گسترده مهندسان و کارشناسان این حوزه، اجرای طرح‌های سازگاری با کم‌آبی و تعادل‌بخشی را به‌صورت میدانی و تخصصی پیگیری کند.

  • هشدار شورای رقابت به خودروسازان مونتاژی‌

    هشدار شورای رقابت به خودروسازان مونتاژی‌

    به گزارش اقتصادران، شورای رقابت با صدور اطلاعیه‌ای ضمن شفاف‌سازی دامنه شمول مصوبه ۸۳۶، راه را بر افزایش قیمت خودسرانه قراردادهای پیشین خودروهای مونتاژی بست. بر این اساس، متقاضیانی که پیش از هشتم اردیبهشت‌ماه اقدام به انعقاد قرارداد کرده‌اند، همچنان تحت حمایت مصوبه ۴۷۳ قرار داشته و پیش‌پرداخت آن‌ها از نوسانات ارزی و تورم در امان خواهد بود.

    اخیرا شورای رقابت با تصویب مصوبه ۸۳۶، اجرای بخشی از سازوکار حمایتی مصوبه ۴۷۳ را در حوزه خودروهای مونتاژی متوقف کرد؛ تصمیمی که ریسک افزایش قیمت را برای خریداران بیشتر و دست خودروسازان را برای تطبیق قیمت با نوسانات ارزی را بازتر کرد.

    بر اساس مصوبه ۴۷۳ که در تاریخ مرداد ماه سال ۱۴۰۰ ابلاغ شد؛ در صورتی که مراجع ذیصلاح با پیش‌فروش خودرو موافقت کنند، میزان افزایش قیمت احتمالی در زمان تحویل بر اساس نسبت پیش‌پرداخت مشتری محاسبه می‌شود.

    به عبارت دیگر بخشی از قیمت خودرو که مشتری در زمان ثبت‌نام و به عنوان پیش‌پرداخت، به خودروساز پرداخت کرده است، از هرگونه تورم یا افزایش قیمت احتمالی در امان بوده و تنها بخش باقیمانده قیمت خودرو مشمول تورم خواهد شد.

    با این حال در مصوبه اخیر یعنی مصوبه ۸۳۶، که در اردیبهشت ماه سال جاری ابلاغ شد ریسک نوسانات قیمتی برای متقاضیان خودروهای مونتاژی افزایش یافت و شورای رقابت دست حمایتی خود از متقاضیان خودروهای مونتاژی را کوتاه و اعلام کرد:

    «با توجه به تغییرات قابل ملاحظه در شرایط اقتصادی کشور و تغییرات ناگهانی و قابل ملاحظه نرخ ارز، وابستگی بالای تولید خودروهای مونتاژی به ارز و لزوم تغییر دامنه شمول مصوبه ۴۷۳ شورای رقابت، مصوبه اخیرالذکر و اصلاحات بعدی آن از تاریخ ابلاغ این مصوبه، در موضوع پیش‌فروش خودروهای مونتاژی ملاک عمل نخواهد بود.»

    اما متعاقب این موضوع عزت اله زارعی، سخنگوی وزارت صمت در ۲۱ اردیبهشت اعلام کرد که این مصوبه شامل قراردادهای گذشته نیست و تنها برای قراردادهای آتی پیش فروش خودروی مونتاژی اعمال خواهد شد.

    به عبارت دیگر شورای رقابت این مصوبه را تنها مشمول قراردهای فروش خودروهای مونتاژی کرد که پس از این مصوبه منعقد می‌شوند تا خریداران قبلی مشمول این اصلاحیه نباشند.

    روزگذشته دوم خردادشورای رقابت در اطلاعیه‌ای جدید تاکید کرد:

    «پیرو استعلامات مکرر در خصوص دامنه شمول مصوبه ۸۳۶ هشتم اردیبهشت ۱۴۰۵ مبنی بر ملاک عمل نبودن مصوبه ۴۷۳ در موضوع پیش‌فروش خودروهای مونتاژی، مصوبه ۸۳۶ شامل اشخاصی می‌شود که تاریخ انعقاد قرارداد آنها پس از ابلاغ مصوبه باشد.»

    بر این اساس، خودروسازان مونتاژی اجازه نخواهند داشت برای قرارداد خودروهایی که تا پیش از تاریخ هشتم اردیبهشت ماه سال جاری منعقد شده باشد، مصوبه ۸۳۶ را اعمال کنند و میزان افزایش قیمت احتمالی در زمان تحویل بر اساس نسبت پیش‌پرداخت مشتری محاسبه خواهد شد؛ یا به عبارت دیگر قیمت خودرویی که مشتری در زمان ثبت‌نام و به عنوان پیش‌پرداخت، به خودروساز پرداخت کرده است، از تورم یا افزایش قیمت احتمالی در امان بوده و تنها بخش باقیمانده قیمت خودرو مشمول تورم خواهد شد.

     

     

  • «فروش شرطی» روغن خوراکی!!

    «فروش شرطی» روغن خوراکی!!

    به گزارش اقتصادران، در حالی که مسئولان صنفی بازار مواد غذایی از «ثبات بازار روغن» و نبود مشکل در تامین و توزیع این کالای اساسی خبر می‌دهند، مشاهدات میدانی و اظهارات برخی سوپرمارکت‌داران در سطح شهر، از شکل‌گیری دوباره نوعی «فروش شرطی» در شبکه توزیع حکایت دارد؛ روشی که در آن، دریافت کالاهای پرتقاضا مانند روغن، به خرید همزمان کالاهای کم‌مشتری‌تر گره خورده است.

    ایسنا نوشت: بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد برخی خرده‌فروشان برای دریافت سهمیه روغن، ناچارند کالاهای دیگری مانند تن‌ماهی، رب گوجه‌فرنگی یا برخی اقلام کم‌گردش را نیز به‌صورت اجباری خریداری کنند؛ موضوعی که به گفته فعالان صنفی، هزینه نهایی فروشگاه‌ها و در نهایت مصرف‌کنندگان را افزایش می‌دهد. یکی از سوپرمارکت‌داران در غرب تهران می‌گوید: « قبلاً اگر ۲۰ کارتن روغن سفارش می‌دادیم، همان تعداد را تحویل می‌گرفتیم؛ اما الان یا تعداد را کمتر می‌دهند یا می‌گویند باید همراهش چند کارتن تن‌ماهی یا کالاهای دیگر هم بخرید تا روغن تخصیص پیدا کند.»

    فروشنده دیگری در مرکز شهر نیز با اشاره به کاهش حاشیه سود مغازه‌داران اظهار می‌کند: «وقتی مجبور می‌شویم کالایی را که تقاضا ندارد کنار روغن بخریم، سرمایه مغازه قفل می‌شود. بعضی اجناس ماه‌ها روی دست فروشگاه می‌ماند.»

    این در حالی است که قیمت‌های درج‌شده روی قفسه‌ها نیز از افزایش محسوس نرخ روغن طی ماه‌های اخیر حکایت دارد. در برخی فروشگاه‌ها، روغن‌های مایع خانوار با قیمت‌هایی در محدوده ۳۵۰ تا بیش از ۸۳۰ هزار تومان عرضه می‌شوند و روغن‌های کوچک‌تر نیز رشد قابل‌توجهی را تجربه کرده‌اند. افزایش قیمت‌ها در کنار محدودیت‌های توزیعی، موجب شده بخشی از فروشندگان نسبت به آینده بازار این کالا ابراز نگرانی کنند. از سوی دیگر، برخی فروشندگان معتقدند شرکت‌های پخش ترجیح می‌دهند کالاهای کم‌تقاضاتر خود را از طریق اقلام پرفروش به بازار تزریق کنند؛ روشی که اگرچه ممکن است به تخلیه انبارها کمک کند، اما در عمل فشار مضاعفی بر شبکه خرده‌فروشی وارد می‌کند.

    این اتفاقات در شرایطی رخ می‌دهد که حسین فرهادی – سخنگوی اتحادیه بنکداران مواد غذایی – تاکید کرده است که در حال حاضر مشکل خاصی در زمینه تامین و توزیع روغن وجود ندارد. او با اشاره به وابستگی بخشی از مواد اولیه روغن به واردات گفته بود: «با وجود وابستگی بخشی از مواد اولیه روغن به واردات، از قبل برنامه‌ریزی لازم برای تأمین این کالا انجام شده و واردات مناسبی صورت گرفته است.»

    فرهادی همچنین افزوده بود: «با توجه به گستردگی مرزهای کشور، امکان واردات از مسیرهای مختلف همچنان وجود دارد و در حال حاضر مشکل خاصی در زمینه تأمین و توزیع روغن وجود ندارد.» به گفته وی، افزایش هزینه‌هایی مانند حقوق و دستمزد، حمل‌ونقل و بیمه به‌طور طبیعی بر قیمت کالاها اثرگذار است، اما بخشی از نگرانی‌های ایجادشده در بازار نیز ناشی از فضاسازی‌های روانی و خریدهای هیجانی بوده که اکنون مدیریت شده و بازار در وضعیت باثباتی قرار دارد.

    سخنگوی اتحادیه بنکداران مواد غذایی همچنین در واکنش به گزارش‌هایی درباره فروش اجباری برخی کالاها در کنار اقلام پرتقاضا تصریح کرده بود: «فروش اجباری کالا در کنار سایر اقلام تخلف محسوب می‌شود و در حال حاضر کالای اجباری در شبکه توزیع وجود ندارد.»

    او توضیح داده بود: «سال گذشته و پیش از افزایش قیمت روغن، برخی شرکت‌های پخش یا توزیع‌کنندگان، فروش برخی کالاها را مشروط به خرید اقلام دیگر می‌کردند که این اقدام تخلف بود و در مواردی فروشگاه‌ها نیز ناچار به اجرای آن می‌شدند، اما اکنون چنین شرایطی در بازار وجود ندارد.» با این حال، روایت‌های میدانی برخی خرده‌فروشان نشان می‌دهد حداقل در بخشی از بازار، گلایه‌ها درباره فروش‌های مشروط همچنان پابرجاست؛ موضوعی که اگرچه ممکن است به‌صورت رسمی و گسترده تأیید نشود، اما به باور فعالان صنفی، نیازمند نظارت دقیق‌تر بر عملکرد برخی شبکه‌های پخش و توزیع است.

    در مجموع، اگرچه مسئولان صنفی هرگونه فروش اجباری کالا در کنار روغن را تخلف دانسته و وجود آن را در بازار رد می‌کنند، اما روایت‌های میدانی خرده‌فروشان نشان می‌دهد این شیوه همچنان در بخشی از شبکه توزیع ادامه دارد. تداوم فروش مشروط، علاوه بر تحمیل هزینه اضافی به فروشگاه‌ها، می‌تواند موجب افزایش قیمت نهایی کالاها و فشار بیشتر بر مصرف‌کنندگان شود. بنابراین به نظر می‌رسد برای جلوگیری از تکرار این تخلفات و ایجاد شفافیت در بازار، نظارت جدی‌تر بر عملکرد شرکت‌های پخش و شبکه توزیع ضروری است تا فاصله میان اظهارات رسمی و واقعیت بازار کاهش یابد.

  • دلار دلالان را غافلگیر کرد

    دلار دلالان را غافلگیر کرد

    به گزارش اقتصادران، امروز در بازار قیمت دلار آزاد در مسیر نزولی حرکت کرده است.

    قیمت دلار امروز با کاهش نسبت به روز گذشته، از ۱۷۸,۳۴۰ (یکصد و هفتاد و هشت هزار و سیصد و چهل) تومان به ۱۷۲,۷۳۰ (یکصد و هفتاد و دو هزار و هفتصد و سی) تومان رسید.