دسته: اخبار

  • اقتصاد ایران روی دورِ باطل فقر

    اقتصاد ایران روی دورِ باطل فقر

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران در وضعیتی قرار گرفته که هم‌زمان نشانه‌های رکود عمیق، گسترش فقر و شکنندگی بازار کار را تجربه می‌کند. در سناریوی بدبینانه، رشد اقتصادی کشور می‌تواند به منفی ۸.۵ تا منفی ۱۰ درصد برسد؛ سطحی که معمولاً با کاهش شدید اشتغال و افت محسوس قدرت خرید همراه است. در همین فضا، برآورد می‌شود ۴.۵ میلیون نفر دیگر نیز به زیر خط فقر سقوط کنند و فشار معیشتی در لایه‌های پایین و میانی جامعه افزایش یابد.

    بازار کار نیز با اتکای بالای اقتصاد غیررسمی، ساختاری ناپایدار پیدا کرده است. سهم ۳۹ درصدی اشتغال غیررسمی در کشور و حتی ارقام ۶۵ تا ۷۰ درصدی در برخی استان‌ها، نشان‌دهنده گستردگی بازاری است که فاقد پشتوانه بیمه‌ای و حمایتی است. در چنین ساختاری، احتمال سقوط شاغلان غیررسمی به زیر خط فقر حدود ۳۰ درصد بیشتر از شاغلان رسمی برآورد می‌شود؛ شکافی که آسیب‌پذیری اجتماعی را به‌طور معناداری افزایش می‌دهد.

    در این چارچوب، گفت‌وگوی با حسین رجب‌پور، پژوهشگر اقتصادی، به بررسی این پرسش می‌پردازد که در شرایط رکود، فقر و نااطمینانی، اولویت سیاست‌گذار باید کنترل تورم باشد یا تقویت شبکه‌های حمایتی و اصلاح ساختار بازار کار.

    مشروح گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

    ****

    *آقای رجب‌پور! در شرایط فعلی که تورم در بالاترین سطح تاریخی قرار دارد و اقتصاد ایران با نااطمینانی‌های جنگ درگیر است، برخی کارشناسان معتقدند سیاست‌گذار باید بر کنترل تورم تمرکز کند، اما برخی دیگر مسئله اصلی را بازار کار و افزایش نرخ فقر می‌دانند و به تبع آن معتقدند دولت باید به سیاست‌های حمایتی بیشتر و جدیدتری روی بیاورد. به نظر شما اولویت اول سیاست گذار باید کدامیک باشد؟ آیا می‌توان سیاست‌های حمایتی به سیاست‌گذار پیشنهاد کرد که اثر تورمی نداشته باشد؟ 

    در کلیت بحث، مسئله اصلی این است که منشأ تورم را چه بدانیم. در همین نقطه است که رابطه میان تورم و بیکاری، یا به‌عبارت دقیق‌تر، انتخاب میان اشتغال و تورم مطرح می‌شود. اگر مبنای تورم را فشار تقاضا و ناشی از رشد نقدینگی بدانیم، در این صورت سیاست‌های حمایتی یا سیاست‌های معطوف به رشد اشتغال که معمولاً ماهیت انبساطی دارند، می‌توانند اثر تورمی داشته باشند. در چنین چارچوبی، این یک انتخاب سیاستی است که آیا تورم را در اولویت قرار دهیم و سیاست انقباضی در پیش بگیریم یا مسئله اشتغال را پررنگ‌تر کنیم و به سمت سیاست‌های انبساطی برویم.

    اما اگر، آن‌طور که در سال‌های اخیر نیز بیشتر مورد بحث قرار گرفته، فشارهای تورمی از جهش‌های ارزی، تنگناهای اقتصادی و نواقص سمت عرضه نشأت می‌گیرد، در این صورت این عوامل خود به‌طور مستقیم فشارهای تورمی ایجاد می‌کنند. در این چارچوب، علاوه بر تلاش برای کاهش نواقص سمت عرضه و کنترل جهش‌های ارزی جهت مدیریت تورم، می‌توان به‌طور هم‌زمان برای بهبود وضعیت اشتغال نیز سیاست‌گذاری کرد.

    باید به منبع و منشأ تورم در تحلیل اقتصادی توجه کرد

    برای مثال، در سال ۱۴۰۱ و در دوره وزارت آقای خاندوزی، دولت هدف‌گذاری کرده بود که از مسیر کنترل نقدینگی، تورم را به حدود ۲۵ درصد برساند. با این حال، با وجود تلاش برای مهار رشد نقدینگی، تورم در همان سال به حدود ۵۰ درصد رسید. یکی از دلایل اصلی این اتفاق، جهش ارزی در همان سال بود؛ از جمله حذف ارز ترجیحی در اردیبهشت و افزایش قیمت ارز غیررسمی در طول سال.

    این عوامل باعث شد با وجود سیاست انقباضی در حوزه نقدینگی، کنترل تورم محقق نشود. در واقع در سال‌های اخیر نیز رشد نقدینگی از رشد تورم عقب افتاده است. بنابراین باید به منبع و منشأ تورم در تحلیل اقتصادی توجه کرد و بر اساس آن سیاست‌گذاری انجام داد.

    همچنین در سال‌های اخیر چند پژوهش از جمله پژوهش آقای توکلیان، پژوهش آقای جلالی‌نایینی و پژوهش دکتر خیابانی انجام شده است. این مطالعات که با روش‌های مختلف و از طریق تجزیه تورم صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند که عامل اصلی تورم در اقتصاد ایران پس از سال ۱۳۹۰، نه فشار تقاضا بلکه فشار هزینه بوده است.

    *با توجه به اینکه ۴۰ درصد اشتغال اقتصاد ایران در بخش غیررسمی است و در شرایط فعلی با قطع اینترنت و به ویژه نداشتن چتر حمایتی شاغلین بخش غیررسمی، به نظر می‌رسد نرخ رشد بیکاری این گروه بیشتر باشد، با چه نوع سیاست هایی میتوان از این گروه حمایت کرد؟

    هر بخش از اقتصاد باید به‌صورت مجزا تحلیل شود. به‌عنوان مثال، کسب‌وکارهای اینترنتی به‌طور مشخص از بسته شدن یا محدودیت اینترنت آسیب می‌بینند؛ این موضوع بدیهی است، زیرا این کسب‌وکارها بر بستر تجارت الکترونیک فعالیت می‌کنند. در واقع نمی‌توان به‌صورت کلی و یکسان درباره همه بخش‌ها قضاوت کرد و باید هر بخش را بر اساس منشأ بیکاری و نوع آسیب آن بررسی کرد.

    در اقتصاد دیجیتال، به‌طور روشن محدودیت یا قطع اینترنت اثر مستقیم و قابل‌توجهی بر فعالیت‌ها داشته است. اما در بخش‌هایی مانند صنعت، از جمله زنجیره فولاد و سایر صنایع مشابه، مسئله متفاوت است و برای بازگشت اشتغال، باید زنجیره تولید احیا شود؛ به این معنا که کارخانه‌ها باید دوباره فعال شوند تا امکان بازگشت این مشاغل فراهم شود.

    * با توجه به نرخ رشد اقتصادی پایین اقتصاد ایران، بازسازی بازار کار ایران چقدر زمان می‌برد؟ با چه نرخ رشدی و چند سال طول می‌کشد که بخش بیکار شده شاغل شود؟

    این موضوع به‌طور جدی به متغیر سرمایه‌گذاری وابسته است. در اقتصاد ایران طی سال‌های اخیر، سرمایه‌گذاری با مشکل اساسی مواجه بوده است. یکی از تحلیل‌های رایج در این زمینه آن است که افزایش نااطمینانی‌ها و تضعیف فضای کسب‌وکار در دوره تحریم‌ها باعث کاهش نرخ سرمایه‌گذاری شده است.

    فقدان سازوکار هماهنگ‌کننده برای هدایت منابع به سمت فعالیت‌های مولد اقتصادی

    در چنین شرایطی، دولت یا باید به سمت سیاست‌هایی حرکت کند که فضای کسب‌وکار را بهبود دهد و چشم‌انداز فعالان اقتصادی را نسبت به آینده اقتصاد تقویت کند؛ مشابه تجربه‌ای که در دوره برجام و از طریق کاهش تنش‌های بین‌المللی رخ داد و به بهبود نسبی فضای اقتصادی منجر شد. یا اینکه در کوتاه‌مدت به دنبال راهکارهایی باشد که بتواند سرمایه‌گذاری را تا حدی احیا کند.

    در اقتصاد ایران امروز، نهادهای بزرگی از جمله دولت، سازمان‌های توسعه‌ای، شهرداری‌ها و بانک‌ها منابع در اختیار دارند، اما مسئله اصلی، نبود یک سازوکار هماهنگ‌کننده برای هدایت این منابع به سمت فعالیت‌های مولد اقتصادی است. در صورت ایجاد چنین هماهنگی‌ای، می‌توان در کوتاه‌مدت بخشی از اشتغال را احیا کرد؛ اما در میان‌مدت، مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده همچنان بهبود فضای کسب‌وکار خواهد بود.

    از منظر عددی، در فاصله سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۵، نرخ ارز حدود ۴۰ برابر افزایش یافته است، در حالی که دستمزد نیروی کار در همین دوره حدود ۱۲.۶ برابر رشد کرده و حقوق کارکنان دولت نیز حدود ۶ برابر افزایش یافته است.

    *یکی از نکات مهمی که این روزها مطرح می‌شود، کوچک‌شدن مداوم طبقه متوسط و افزایش جمعیتی است که با وجود اشتغال، عملاً زیر خط فقر زندگی می‌کنند. آیا تنها سیاستی که دولت میتواند سطح رفاه شاغلین را بالا ببرد افزایش حداقل دستمزد است؟ 

    در اقتصاد ایران طی سال‌های اخیر، نرخ دستمزد نسبت به بسیاری از متغیرهای دیگر عقب مانده است و همین عقب‌ماندگی باعث کوچک‌تر شدن بازارها شده است. به این معنا که فعالان اقتصادی هنگام راه‌اندازی یا توسعه کسب‌وکار، با تقاضا و بازاری محدودتر مواجه‌اند.

    در ادبیات اقتصادی، این وضعیت در برخی موارد به «دور باطل فقر» تعبیر می‌شود؛ یعنی زمانی که بازارها کوچک هستند، سرمایه‌گذاری سودآور نیست و در نتیجه اشتغال ایجاد نمی‌شود. این چرخه در نهایت به یک «دام تعادل سطح پایین» منجر می‌شود که در آن اقتصاد در سطح پایین رشد و اشتغال باقی می‌ماند و خروج از آن دشوار می‌شود.

    از منظر عددی، در فاصله سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۵، نرخ ارز حدود ۴۰ برابر افزایش یافته است، در حالی که دستمزد نیروی کار در همین دوره حدود ۱۲.۶ برابر رشد کرده و حقوق کارکنان دولت نیز حدود ۶ برابر افزایش یافته است.

    این شکاف ایجادشده، از نظر سیاست‌گذاری اهمیت بالایی دارد. در شرکت‌های بزرگ، سهم هزینه نیروی کار بسیار پایین است (حدود ۳ تا ۵ درصد)، به‌طوری که تغییرات دستمزد تأثیر معناداری بر ساختار هزینه آن‌ها ندارد. در مقابل، عمده فشار دستمزدی در شرکت‌های خرد و کوچک احساس می‌شود و اثر آن‌ها نیز بیشتر تحت تأثیر چشم‌انداز کلی بازار است تا صرفاً سطح دستمزد.

    دولت در هر تصمیم سیاستی با یک پرسش اساسی مواجه است: واکنش اجتماعی به این تصمیم چه خواهد بود؟

    * تجربه کشورهایی که دوره‌های طولانی بی‌ثباتی اقتصادی و نااطمینانی سیاسی را پشت سر گذاشته‌اند نشان می‌دهد که فرسایش طبقه متوسط معمولاً فقط یک مسئله اقتصادی نیست و به کاهش سرمایه اجتماعی، افت امید به آینده و افزایش مهاجرت منجر می‌شود. به نظر شما اقتصاد ایران امروز تا چه اندازه به چنین نقطه‌ای نزدیک شده و مهم‌ترین تبعات اجتماعی گسترش فقر و تضعیف طبقه متوسط چه خواهد بود؟

    اقتصاد ایران در یک دهه گذشته و هم‌زمان با تداوم تحریم‌ها، به‌تدریج به سمت فرسایش طبقه متوسط حرکت کرده است. این روند به‌طور طبیعی می‌تواند به افزایش بی‌ثباتی اجتماعی و سیاسی منجر شود.

    در همین دوره، چهار موج یا مرحله از اعتراضات اجتماعی در سال‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ رخ داده است؛ موضوعی که در عمل فرآیند سیاست‌گذاری را بسیار پیچیده‌تر می‌کند. در چنین شرایطی، دولت در هر تصمیم سیاستی با یک پرسش اساسی مواجه است: واکنش اجتماعی به این تصمیم چه خواهد بود؟

    از این منظر، اقتصاد ایران نیازمند مجموعه‌ای از سیاست‌های اعتمادآفرین است؛ سیاست‌هایی که بتوانند سطح تنش‌های اجتماعی و اقتصادی را کاهش دهند و زمینه را برای بازسازی و رشد دوباره طبقه متوسط فراهم کنند.

  • زمان رفع انسداد اینترنت اعلام شد؟

    زمان رفع انسداد اینترنت اعلام شد؟

    به گزارش اقتصادران، امروز، ۴ خرداد ۱۴۰۵ نیز محدودیت اینترنت بین‌الملل ادامه دارد. بر اساس گزارش‌های پایش، مجموع ساعت‌های انسداد دسترسی کاربران به سرویس‌های جهانی از ۱،۹۰۰ ساعت فراتر رفته است. با وجود دسترسی مردم به شبکه‌ها و پیام‌رسان‌های داخلی، ارتباط با سرویس‌هایی مثل گوگل، اینستاگرام، واتساپ و تلگرام همچنان با اختلال جدی یا قطع کامل همراه است.

    تشکیل ستاد ویژه فضای مجازی به ریاست عارف برای پیگیری اتصال اینترنت

    در تازه‌ترین خبر، «ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی» به ریاست محمدرضا عارف تشکیل شده است. گفته می‌شود قرار است نخستین نشست این ستاد هفته آینده برگزار شود و مأموریت آن تدوین برنامه عملیاتی برای رفع انسداد با ضرب‌الاجل حداکثر تا میانه‌های خرداد ۱۴۰۵ است. همچنین برای تهیه نقشه راه، از ظرفیت متخصصان و نخبگان نیز استفاده خواهد شد.

    ساختار ستاد در حال نهایی‌سازی؛ شفاف‌سازی وضعیت اینترنت بعد از تشکیل جلسات

    یکی از مسئولان دفتر معاون اول اعلام کرده که ساختار و فرایند‌های کارشناسی ستاد در حال تدوین است و هنوز جلسه یا مصوبه‌ای اعلام نشده. او تأکید کرده تصمیم‌های رسمی پس از تشکیل نشست‌ها، از مسیر سخنگوی ستاد یا کانال‌های رسمی دفتر معاون اول اطلاع‌رسانی می‌شود.

    اختلاف‌نظر میان مسئولان درخصوص اتصال اینترنت

    رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت گفته سیاست دولت گشایش اینترنت بین‌الملل است، اما میان مسئولان اختلاف نظر وجود دارد. به گفته او، رئیس‌جمهور تلاش می‌کند این اختلاف‌ها را با گفت‌و‌گو حل کند. همچنین گفته شده در موضوعاتی مثل رفع فیلترینگ برخی اعضا با آن موافق نیستند، اما رئیس‌جمهور با استدلال‌هایی مانند اثرگذاری محدودیت و استفاده گسترده از فیلترشکن، روند گفت‌و‌گو را دنبال کرده است.

    تأکید بر وابستگی به شرایط امنیتی و دور شدن «سایه جنگ» بر روند اتصال اینترنت

    سخنگوی دولت زمان دقیق را مشروط به شرایط دانسته و گفته تا وقتی «سایه جنگ» از کشور دور نشود، اینترنت به‌صورت تدریجی به حالت عادی برنمی‌گردد. او همچنین گفته اینترنت بین‌الملل فعلاً طبق مصوبات نهاد‌های امنیتی در وضعیت محدود قرار دارد و هر تغییر باید در سطوح بالاتر تصمیم‌گیری شود.

    مرجع تصمیم‌گیری اتصال اینترنت؛ شورای عالی امنیت ملی

    در نهایت، یک نماینده مجلس نیز گفته مسئله قطع و وصل اینترنت ذیل تصمیم‌گیری شورای عالی امنیت ملی است که ریاست آن با رئیس‌جمهور است؛ بنابراین اگر سوالی درباره زمان و تصمیمات وجود داشته باشد، باید از شخص رئیس‌جمهور پیگیری شود.

    الیاس حضرتی با اشاره به همزمانی تلاش‌های دولت برای رفع فیلتر با وقوع جنگ ۱۲ روزه گفت بخشی از برنامه‌ها پیش از این رو به پیشرفت بود و حتی رفع فیلتر برخی سکو‌ها مانند واتساپ و گوگل‌پلی انجام شد، اما آغاز جنگ شرایط را تغییر داد و محدودیت‌های شدیدتری اعمال شد. او تأکید کرد در بسیاری از کشور‌ها هم در بحران‌های امنیتی محدودیت اینترنت اعمال می‌شود، اما این محدودیت‌ها معمولاً موقتی‌اند.

    نگاه دولت و مجلس به اینترنت آزاد

    به گفته مسئولان، دسترسی به اینترنت باید عادلانه باشد، اما در عین حال نباید به ابزاری برای سوءاستفاده تبدیل شود. وزیر ارتباطات نیز گفته است که اینترنت و ارتباطات بین‌المللی برای مردم و کسب‌وکار‌ها یک ضرورت است و نگاه غالب در میان تصمیم‌گیران ارشد کشور، بازگشت تدریجی اینترنت به وضعیت عادی است.

    وعده ادامه پیگیری اتصال اینترنت تا نیمه خرداد

    رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت تأکید کرده سیاست قطعی دولت، گشایش اینترنت بین‌الملل و رفع فیلترینگ است و این روند در حال پیگیری جدی است. او گفته تداوم فیلترینگ گسترده، هم به اقتصاد و هم به امنیت سایبری آسیب زده و امید دارد این تلاش‌ها تا هفته‌های آینده به نتیجه برسد. با وجود این، هنوز زمان دقیق وصل شدن کامل اینترنت اعلام نشده و نتیجه نهایی به تصمیم‌های بالادستی و شرایط امنیتی وابسته است.

  • باجیگری ترامپ از کشورهای عربی برای توافق با ایران!

    باجیگری ترامپ از کشورهای عربی برای توافق با ایران!

    به گزارش اقتصادران، آکسیوس نوشت: در جریان یک تماس تلفنی کنفرانسی در روز شنبه، ترامپ به رهبران کشورهای عرب و مسلمان گفت که اگر توافقی برای پایان دادن به جنگ ایران حاصل شود، از آنها می‌خواهد کشورهایشان به پیمان‌های ابراهیم بپیوندند و با اسرائیل قراردادهای صلح امضا کنند.رهبران، به‌ویژه آنهایی که روابط دیپلماتیک رسمی با اسرائیل ندارند، مانند عربستان سعودی، قطر و پاکستان، از درخواست ترامپ شگفت‌زده شدند. یکی از مقامات آمریکایی گفت: «سکوت در خط حاکم شد و ترامپ شوخی کرد و پرسید آیا هنوز آنجا هستند.»

    1081804 754
  • ادعای عجیب یک نماینده؛ رهبر راضی به آتش‌بس نبود!

    ادعای عجیب یک نماینده؛ رهبر راضی به آتش‌بس نبود!

    به گزارش اقتصادران، سخنان اخیر کامران غضنفری، نماینده تهران در مجلس، درباره پزشکیان با واکنش‌ها و نقدهای بسیاری همراه شده است. او به تازگی  خطاب به رئیس جمهور گفته است: «چرا بدون اجازه رهبری، آتش‌بس را پذیرفتید؟ اینکه رهبری در پیام‌های خود اشاره‌ای به آتش‌بس نمی‌کند، یعنی آن را قبول ندارد. همان‌طور که در جنگ ۱۲ روزه بدون اجازه رهبری آتش‌بس را پذیرفتید و اسرائیل را از نابودی نجات دادید. این بار هم با پذیرش آتش‌بس آمریکا و اسرائیل را از زیر ضربات خردکننده موشک‌ها و پهپادهای ما نجات دادید.»

    در همین رابطه روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله خود آورده است: همین چند سال قبل بود که بحث‌های بیهوده درباره رقابت میان میدان و دیپلماسی فضای سیاسی کشورمان را پر کرده بود مثل بحث بیهوده‌ای که در سال‌های اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی درباره اینکه تعهد مهم‌تر است یا تخصص جریان داشت.

    جالب است که جامعه ما با بلوغ سیاسی بالائی که پیدا کرده از این قبیل بحث‌های وقت‌گیر، بی‌فایده و مزاحم عبور کرده و به این نتیجه دقیق و منطقی رسیده که به هر یک از مقولات مطرح به میزان واقعی خود آن‌ها بها بدهد و میان آن‌ها تضاد و منافاتی نبیند.

    این را هم باید یادآور شویم که متأسفانه برای رسیدن به این نقطه ارزشمند و منطقی و معقول، بهای زیادی که بخشی از آن به جان‌های عزیز و بخش دیگر به آبروی عزیزان مربوط می‌شد پرداختیم. شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی می‌فرمود «بهشت را به بها بدهند نه به بهانه» و حالا ما این را هم باید اضافه کنیم که حتی درک و فهم درست از زندگی همین دنیا را هم به بها بدهند نه به بهانه.

    اینکه گفته‌اند «جنگ شر مطلق است» درست است ولی این شر وقتی اتفاق می‌افتد، گاهی خیرهائی هم به همراه دارد. جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی بر ایران این خیر را با خود داشت که اضلاع مثلث «میدان، مردم و دیپلماسی» با هم متحد شدند و با هم‌افزائی معجزه‌آسای خود توانستند ایران را به نقطه درخشانی از موفقیت در برابر مدعیان بزرگ‌ترین قدرت‌های نظامی منطقه و جهان بودن برسانند.

    اسرائیل سال‌ها بود که خود را صاحب ارتشی شکست‌ناپذیر و افسانه‌ای معرفی می‌کرد و آمریکا نیز عملاً صاحب بزرگ‌ترین ارتش جهان با امکانات، تجهیزات و پول فراوان است. وقتی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در خرداد ۱۴۰۴ تصمیم گرفتند به ایران حمله کنند و اسرائیل ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان ایرانی را باضافه حمله به مراکز نظامی برعهده بگیرد و آمریکا هم با جنگنده‌های پیشرفته‌اش تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کند، فکر می‌کردند حداکثر ظرف ۲ روز کار ایران تمام است و عناصر چرخ پنجمشان هم خیابان‌های شهرهای مهم ایران را تسخیر می‌کنند و نظام جمهوری اسلامی به پایان خط می‌رسد.

    وقتی آن اتفاق نیفتاد، در دی‌ماه با تخریب‌های وسیع مساجد، بانک‌ها، مراکز بسیج و نظامی و انتظامی و کشتارهای هدفمند توسط مهره‌های داخلی خود درصدد براندازی برآمدند و آن را مقدمه‌ای برای تهاجم مشترک ارتش‌های تروریستی خود بطور گسترده به زیرساخت‌ها، مراکز نظامی و انتظامی و بسیج، کشتار رهبران، فرماندهان و حتی دانش‌آموزان روی آوردند و ۴۰ شبانه‌روز به این جنایت وحشیانه ادامه دادند.

    آن‌ها این‌بار آمادگی بیشتری برای تسخیر خیابان‌ها از طریق وارد کردن مهره‌هایشان از مرزها همزمان با تهاجم نظامی داشتند و براندازی سه روزه نظام جمهوری اسلامی را حتمی و قطعی می‌دانستند. درست است که قدرت‌نمائی نیروهای مسلح ایران نقش مهمی در نقش بر آب کردن نقشه شوم آمریکا و اسرائیل در این جنگ داشت ولی نمی‌توان تأثیر بسیار مهم حضور مردم در صحنه را که در قالب تجمعات شبانه، تظاهرات ضدآمریکائی و ضداسرائیلی، تشییع پیکرهای شهدا و ثبت‌نام در پویش «جان‌فدا» در خنثی کردن توطئه مشترک آمریکا و اسرائیل را نادیده گرفت کمااینکه تلاش دیپلماتیک در قالب مذاکرات در دوران آتش‌بس هم نقش بزرگی در موفقیت ایران ایفا کرده است.

    آنچه در شرایط حساس کنونی بسیار مهم است حفاظت از این انسجام و جلوگیری از توطئه‌هائی است که برای خنثی کردن این دستاورد بزرگ در جریان است. این روزها افرادی با ماسک‌های فریبنده نمایندگی مردم مطالبی را به رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دیپلماسی ایران نسبت می‌دهند که علاوه بر دروغ بودن کاملاً پیداست که دست‌پخت اسرائیلی ها برای ضربه زدن به انسجام ملی ما و شکستن اضلاع مثلث مبارک «میدان، مردم و دیپلماسی» است.

    اکنون ایران در لحظات حساس و سرنوشت‌ساز بهره‌برداری از قدرت هماهنگی اضلاع این مثلث قرار دارد و اسرائیل از همین هماهنگی می‌ترسد. تردید نباید کرد که این افراد چه آگاهانه و چه ناآگاهانه در حال اجرای مأموریتی هستند که اسرائیل با هدف شکستن دو ضلع مردمی و دیپلماسی این مثلث مبارک به آن‌ها داده است. مردم با آگاهی خود و مسئولین با صلابت و اراده در برابر این توطئه بایستند و با این ایلی‌کوهن‌های داخلی برخورد قاطعانه کنند تا راه برای رسیدن به پیروزی نهائی بر دشمن هموار شود.

    عبدالله گنجی هم در واکنش به اظهارات این نماینده مجلس در یادداشتی با عنوان «غضنفرهای بی‌پروا» در روزنامه جوان نوشت: ویدئویی از جناب غضنفری، نماینده محترم مجلس شورای اسلامی را برایم فرستادند، چند بار گوش کردم آنقدر آن را مشمئزکننده، بی‌منطق، توهین‌آمیز، تهمت‌آلود و ناآشنا با ساختار جمهوری اسلامی یافتم که ابتدا احساس کردم بر اساس هوش مصنوعی است، اما وقتی که از صحت آن یقین حاصل کردم به این نتیجه رسیدم که قبل از آنکه آن را از دریچه سیاست بفهمیم باید درک روانشناسانه از محتوا داشته باشیم.

    نگارنده به پزشکیان رأی نداده‌ام، اما مطمئن هستم مهم‌ترین رسالت امام خمینی در تشکیل نظام اسلامی وارد کردن اخلاق در سیاست بود. از رهبر شهید آموختیم که «در حق دشمنان‌تان هم انصاف را رعایت کنید»، از شهید عارف، دکتر چمران آموختیم که «کسی که انصاف ندارد شرف ندارد» و از امام به عنوان مرجع تقلیدمان شنیدیم که «حرف‌های‌تان را جزو اعمال‌تان حساب کنید».

    بر همین اساس در مناظره‌ای که با جناب زیدآبادی در آبان ۱۴۰۱ در فضای زن، زندگی، آزادی در دانشگاه شریف داشتم، ایشان گفتند حرف مثل باد است و بنده پاسخ دادم خیر، حرف در نگاه امام جزو اعمال محسوب می‌شود. البته در این وجیزه، جناب غضنفری بهانه و نقطه عزیمت است.

    باید برای این روند در کشور فکر اساسی کرد و قبل از ورود به محتوای بحث ایشان، از همه نیروهای مؤمن به انقلاب اسلامی ملتمسانه می‌خواهم وارد گود شوید و این شیوه و بساطی را که باعث پراکندگی مردم از اطراف نیروهای انقلاب و نهایتاً نظام اسلامی می‌شود، جمع کنید.

    چرا از روندهای گذشته درس نمی‌گیریم و هرکس را که تندتر، گنده‌تر و بی‌تقواتر باشد در صدر می‌نشانیم و چرا این روند اقلیت‌ساز را انقلابی‌گری می‌نامیم؟ به میدان بیایید و هزینه دهید و از مارپیچ سکوت عبور نمایید. سخنان غضنفری قبل از اینکه اتهام به پزشکیان باشد توهین به رهبری است، در عین حال می‌دانم ایشان حاضر است برای رهبری سر بدهد، به همین دلیل رویکرد روانشناسانه به مطلب را مهم‌تر از رویکرد سیاسی می‌دانم.

    آقای غضنفری در جایی می‌گوید: «جناب پزشکان چرا بدون اجازه رهبری آتش‌بس را پذیرفتید.» متأسفانه عده‌ای هم از این سخنان خوش‌شان می‌آید و برای گوینده این سخنان انگیزه مضاعف ایجاد می‌کنند. برای نمونه اینجا سؤال این است که پزشکیان طبق قانون اساسی در خصوص آتش‌بس چه کاره است؟

    مگر طبق اصل۱۱۰ قانون اساسی «جنگ و صلح و بسیج نیروها» با رهبری نیست؟ پزشکیان شخصاً آتش‌بس را پذیرفته است یا مصوبه شورای عالی امنیت ملی بوده است؟ اگر مصوبه شورا بوده است بدون تأیید رهبری قابلیت اجرا پیدا کرده است و بقیه اعضا خصوصاً اعضای حقیقی که منتسب به دولت نیستند، در این موضوع سکوت کردند؟

    و سؤال سوم اینکه فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا یا فرمانده سپاه، فرمانده کل قوا را کنار گذاشتند و دستورات پزشکیان را اجرا می‌کنند؟ یا مثلاً از استعفای پزشکیان ترسیدند و رهبری را در حاشیه گذاشتند و با پزشکان علیه او شده‌اند؟ آیا فرماندهان سپاه چنین سیره‌ای داشته و دارند؟ در جای دیگری گفته‌اند: «چرا جلوی دستور حمله به اسرائیل را گرفتید؟»

    با چه مکانیزمی جلوی آن را گرفته‌اند؟ پزشکیان فرمانده کل قواست یا نیروهای مسلح فرمانده بالاسر خود را گم کردند؟ نمی‌دانم شاید به آقای غضنفری مشاوره دادند که اتهامات را در قالب سؤال طرح کن تا راه فرار حقوقی داشته باشی، لذا به روش سؤالی ده‌ها اتهام را مطرح می‌کند. در جایی گفته‌اند «برخلاف ادعای شما اکثریت مردم با مذاکره با شیطان مخالفند»، آیا مذاکره بدون اجازه رهبری انجام می‌شود؟ اصلاً چنین امکانی در ایران وجود دارد و اکنون قالیباف خودسرانه وارد این گود شده است؟

    از قضا آنچه آقای غضنفری و دوستان هم‌جناح خود و همچنین جریان اصلاحات باید پاسخگو باشند، اینکه دو جریان سیاسی کشور نتوانستند پس از چرخش چندباره در قدرت مشکلات را حل کنند؛ لذا مردم به سمت مذاکره گرایش یافتند؛ همان مردمی که مثلاً ۶۰ درصد موافق مذاکره‌اند، در عین حال ۷۵ درصد خواهان حفظ دستاوردهای هسته‌ای و ۸۰ درصد خواهان حفظ صنعت موشکی هستند و تشخیص می‌دهند که مذاکره به معنای تسلیم نیست، اما مشمئزکننده‌ترین بخش سخن ایشان آنجاست که خطاب به پزشکیان می‌گوید شما گفته‌اید «ما اهل جنگیم و قایم نمی‌شویم» و از این عبارت نتیجه گرفته است که شما به رهبری تکه انداخته‌ای و «قصدتان تحریک رهبری است که بیرون بیاید و ترور شود!»

    ببینید چطور بین یک جمله پزشکیان با رهبری ارتباط بی‌ربطی برقرار می‌کند و چطور رهبری را تحقیر می‌کند که با یک جمله پزشکیان تحریک می‌شود و تن به ترور می‌دهد! لذا ببینید که چقدر بحث بی‌منطق و بی‌ربط است.

    واقعاً اگر مصونیت مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی برای نماینده مردم چنین حرف زدن است، این مدل، مدل دینی نیست. در مدل دینی نقد در قالب امر به معروف و نهی از منکر می‌آید و ابتدا به خود فرد گفته می‌شود. اگر فرد شأن حکومتی داشت و بر راه غلط خود اصرار کرد، سپس آن را به رسانه می‌کشانند.

    جناب غضنفری نمونه‌ای در این زمینه است و سابقه دارد که به جای نقد عملکرد، بارها به شخصیت افراد پرداخته است. نظیر جاسوسی، بهایی، ساواکی، یهودی… اینها نقد نیست، که نابودکننده تقوای فردی است و روح و روان جامعه را می‌ساید و تولید تنفر می‌کند و متأسفانه عمده ما با نقد بیگانه‌ایم و با برچسب آشنا و متأسفانه در این زمینه بعضاً صدای کف و سوت هم تهییج‌مان می‌کند.

    قبلاً چنین فرهنگ و چنین آسیبی نداشتیم که اگر فردی از جایگاه حقوقی‌اش نامه‌ای به رهبر معظم انقلاب نوشت و مطالبی را در حوزه کاری خودش یادآور شد یا نظری خواست، او را متهم به خیانت و توطئه و همسویی با دشمن و نفوذ بکنیم، به طور مثال وقتی آقای محسن رضایی در پایان جنگ نامه نوشت که ادامه جنگ مستلزم این امکانات است، کسی او را خائن ندانست. کسی او را اهل اینکه از جنگ ترسیده است، ندانست.

    آن موقع چنین فرهنگی نداشتیم. متأسفانه اگر کسی در حوزه کاری خودش نظر کارشناسی بدهد، او را متهم به خیانت و توطئه می‌کنیم. بنابراین باید به خدا پناه برد. پذیرفته نیست، اگر یک مسئولی به رهبری نامه‌ای بنویسد یا نظرات کارشناسی بنویسد، یا راه‌حل بخواهد یا موضوعی را یادآور شود، ما او را خائن بدانیم.

    البته بعد از اینکه رهبری تدبیر خود را در آن موضوع ارائه کردند، اگر رئیس‌جمهوری همچنان بر مسیر خود اصرار دارد، طبیعی است که آن موقع ملت جلوی او خواهند ایستاد. همان‌گونه که جلوی بنی‌صدر ایستادند. اما آنجایی که دستوری از رهبری می‌آید و رئیس‌جمهور تمکین می‌کند و خودش را تابع می‌داند و این را رسماً اعلام می‌کند، ما نباید به صورت مشکوک با مسئله برخورد بکنیم. آقای پزشکیان را صاحب خصلت ایستادن مقابل رهبری نمی‌دانم.

    شاید در عرصه مدیریت کشور رئیس‌جمهور اشکالاتی داشته باشد – که حتماً دارد-، اما او «من» ندارد، نفاق ندارد و شأنی برای خود قائل نیست. امثال غضنفری ظاهراً باید رئیس‌جمهورشان حسن روحانی باشد تا از سر تا پای نظام را به سخره بگیرد و متلک بیندازد. شاید آن روز قدر امثال پزشکیان و ایضاً شهید رئیسی دانسته شود.

  • بورس روی ابرها!! / بازار سهام وارد فاز جدیدی شده است؟

    بورس روی ابرها!! / بازار سهام وارد فاز جدیدی شده است؟

    به گزارش اقتصادران، روز گذشته بازار سهام تحت‌تاثیر گمانه‌زنی‌های جدی درباره احتمال توافق ایران و آمریکا، یکی از یکدست‌ترین روزهای صعودی خود را تجربه کرد؛ روزی که تقریبا تمام نمادها مثبت شدند و نقدینگی قابل‌توجهی وارد بازار سهام شد.

    معاملات بورس تهران روز گذشته در شرایطی آغاز شد که فضای خبری و سیاسی، انتظارات تازه‌ای را در میان فعالان بازار شکل داده بود. انتشار اخبار و سیگنال‌های مثبت از احتمال کاهش تنش‌های سیاسی به‌ویژه در حوزه روابط خارجی، موجب شد نگاه معامله‌گران به ریسک‌های پیش‌روی اقتصاد تغییر کند. همین تغییر نگاه، به موتور محرک تقاضا در بازار سهام تبدیل شد و نتیجه آن، ثبت یکی از کم‌نظیرترین روزهای صعودی بازار در سال‌های اخیر بود.

    یکدستی کم‌سابقه در تقاضا

    در جریان معاملات روز یکشنبه، بورس تهران شاهد موجی هماهنگ از تقاضا بود به‌گونه‌ای که ۹۹‌درصد نمادها در محدوده مثبت بسته شدند و عملا بازدهی منفی در بازار به استثنا تبدیل شد. این وضعیت نشان می‌دهد که صعود روز گذشته تنها به چند صنعت یا نماد شاخص‌ساز محدود نبود بلکه کلیت بازار در این حرکت مشارکت داشت. تعدیل انتظارات تورمی و امید به کاهش ریسک‌های سیستماتیک باعث شد سرمایه‌گذاران با جسارت بیشتری وارد موقعیت‌های خرید شوند.

    روایت اعداد؛ پول چگونه وارد بازار شد؟

    از منظر آماری حجم معاملات روز یکشنبه به ۲۶میلیارد برگه سهم رسید و ارزش معاملات نیز در سطح ۱۰‌هزار و ۳۷۷‌میلیارد‌تومان قرار گرفت؛ ارقامی که از افزایش مشارکت و تحرک بالای بازار حکایت داشت. در بخش سهام، حق‌تقدم و صندوق‌های سهامی، سرانه خرید حقیقی‌ها به ۶/۱۳۳‌میلیون رسید درحالی‌که سرانه فروش در سطح ۶/۶۱‌میلیون  قرار داشت.

    این اختلاف قابل توجه، قدرت خرید ۱۷/۲ را برای خریداران به ثبت رساند و در نهایت ورود پنج هزار و ۴۶۸‌میلیارد‌تومان پول حقیقی به بازار را رقم زد؛ عددی که به‌وضوح از بازگشت اعتماد و تغییر انتظارات خبر می‌دهد.

    فتح قله ۹/۳‌میلیونی شاخص کل بورس

    در پایان معاملات، شاخص کل بورس با رشد ۷۸هزار واحدی، به سطح ۳‌میلیون و ۹۰۹‌هزار واحد رسید و بازدهی ۰۴/۲‌درصدی را ثبت کرد. همزمان، شاخص هم‌وزن با رشدی پرقدرت‌تر، ۲۹/۳‌درصد افزایش یافت و از سطح یک‌میلیون و ۳۲‌هزار واحد عبور کرد. رشد همزمان این دو شاخص نشان می‌دهد که صعود بازار تنها متکی به نمادهای بزرگ نبوده و سهام متوسط و کوچک نیز نقش فعالی در این حرکت ایفا کرده‌اند.

    رفتار معکوس طلای بورسی

    همزمان با جهش بازار سهام، صندوق‌های طلا که حساسیت بالایی به تحولات سیاسی دارند، در مسیر نزولی قرار گرفتند. این صندوق‌ها پس از بازگشایی، تا محدوده منفی ۵‌درصد افت کردند و با فشار فروش قابل‌توجهی مواجه شدند. این واکنش معکوس بیانگر جابه‌جایی بخشی از سرمایه‌ها از دارایی‌های امن به‌سمت بازار سهام در پی کاهش ریسک‌های سیاسی است. با این حال صندوق‌های نقره وضعیت بهتری داشتند.

    آیا بازار وارد فاز جدیدی شده است؟

    آنچه در معاملات روز گذشته بورس تهران رخ داد، فراتر از یک نوسان هیجانی کوتاه‌مدت ارزیابی می‌شود و می‌تواند نشانه‌ای از تغییر فاز انتظارات در بازار باشد. در سال‌های اخیر بورس ایران به‌شدت تحت‌تاثیر ریسک‌های سیستماتیک به‌ویژه ریسک‌های سیاسی و ارزی حرکت کرده است. هر سیگنالی که احتمال کاهش این ریسک‌ها را تقویت کند، به‌طور مستقیم بر انتظارات تورمی و تصمیم سرمایه‌گذاران اثر می‌گذارد. اخبار مربوط به احتمال توافق، دقیقا چنین نقشی را ایفا کرد و باعث شد بخشی از سرمایه‌های پارک‌شده، دوباره مسیر بورس را انتخاب کنند. نکته مهم در معاملات روز یکشنبه، یکدستی تقاضا و گستردگی رشد قیمت‌ها بود. معمولا در موج‌های هیجانی کوتاه‌مدت، تمرکز تقاضا بر چند صنعت خاص یا نمادهای شاخص‌ساز شکل می‌گیرد اما روز گذشته رشد همزمان شاخص کل و هم‌وزن نشان داد که بازار با یک تغییر نگرش عمومی مواجه شده است. این موضوع می‌تواند به این معنا باشد که فعالان بازار، افق زمانی خود را از نوسان‌گیری کوتاه‌مدت به نگاه میان‌مدت تغییر داده‌اند.

    شرط پایداری فضای مثبت بورس

    با این حال پایداری این روند به یک متغیر کلیدی وابسته است یعنی تثبیت و شفافیت اخبار سیاسی. اگر سیگنال‌های مثبت فعلی در روزها و هفته‌های آینده تقویت شوند و به نتیجه عملی برسند، می‌توان انتظار داشت که بازار سهام وارد یک دوره صعودی پایدارتر شود؛ دوره‌ای که در آن، علاوه بر رشد قیمت‌ها، عمق معاملات و کیفیت نقدشوندگی نیز بهبود پیدا کند. در چنین سناریویی صنایعی که در سال‌های گذشته از ریسک‌های سیاسی آسیب دیده‌اند، می‌توانند در کانون توجه قرار گیرند. در مقابل، اگر اخبار مثبت فعلی به نتیجه مشخصی نرسد یا با سیگنال‌های متناقض جایگزین شود، احتمال بازگشت نوسانات و حتی اصلاح قیمتی در کوتاه‌مدت وجود دارد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که بازار سهام ایران نسبت‌به تغییر فضای انتظارات بسیار حساس است و واکنش‌ها می‌تواند سریع و بعضا شدید باشد. بنابراین هرچند معاملات روز یکشنبه امید تازه‌ای به بازار تزریق کرد اما سرمایه‌گذاران همچنان باید با در نظر گرفتن سناریوهای مختلف و مدیریت ریسک، تصمیم‌گیری کنند.

    در مجموع بازار سهام در روز یکشنبه تصویری از معاملات را به نمایش گذاشت که آماده واکنش مثبت به کاهش ریسک‌های کلان است. این واکنش اگرچه امیدوارکننده است اما برای تبدیل شدن به یک روند پایدار، نیازمند پشتوانه‌های قوی‌تر در حوزه سیاست، اقتصاد کلان و متغیرهای بنیادی شرکت‌ها خواهد بود.

  • هیس! مجردها ازدواج نمی‌کنند

    هیس! مجردها ازدواج نمی‌کنند

    به گزارش اقتصادران، این روزها تورم، همه‌چیز را به کالایی لوکس تبدیل کرده است؛ از سفره‌های روزمره تا نیازهای اولیه اما حالا این بحران به مرحله‌ای رسیده که «ازدواج» هم به جمع فهرست‌های دست‌نیافتنی اضافه شده است. رشد صعودی تجرد در کشور دیگر نه یک تغییر در سبک زندگی که نتیجه مستقیم مشکلات معیشتی است. براساس داده‌های رسمی که به‌تازگی منتشر شده، جمعیت مجردان در سن ازدواج، تنها طی یک‌سال از ۶/۱۲ به ۶/۱۳‌میلیون‌نفر رسیده است یعنی افزایشی حدود یک‌میلیون نفر تنها در ۳۶۵‌روز. در همین بازه زمانی، تعداد ازدواج‌های ثبت‌شده نیز از ۴۷۲‌هزار به ۴۳۰‌هزار کاهش یافته است. با استناد به این آمار، تاکنون  ۲/۷‌میلیون زن و ۳/۹‌میلیون مرد زیر ۴۰سال هرگز ازدواج نکرده‌اند. با تمرکز در این آمار می‌توان دریافت که ازدواج در حال خروج از سبد زندگی جوانان است. این سقوط مستمر، در کنار آمار رو به رشد طلاق، زنگ خطری است که نشان می‌دهد برای حفظ ساختار خانواده، سیاست‌های فعلی دیگر کارآمد نیستند. سیاست‌هایی که قرار بود مشوق جوانان برای تشکیل خانواده باشند و شاید روند سالمندی جمعیت ایران را متوقف کنند، حالا به باور برخی بیش از آنکه راه‌حل باشند، به شوخی دولتی‌ها با مساله ازدواج شباهت دارند.

    تجرد؛ معضل یا آگاهی؟

    پس از اعلام این آمار، میان برخی کارشناسان اختلاف‌نظر به‌وجود آمد. عده‌ای این روند را «وحشتناک» توصیف می‌کنند در حالی که بعضی دیگر آن را روندی عادی دانسته و معتقدند که بیشتر با «تاخیر در ازدواج» مواجه هستیم. شهلا کاظمی‌پور، جمعیت‌شناس و عضو هیات‌علمی دانشگاه تهران، در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به تبیین مساله تجرد پرداخت و گفت: در خصوص آمار مطرح‌شده مبنی‌بر وجود ۱۳‌میلیون فرد مجرد در کشور، باید توجه داشت که این عدد حاصل جمع مجردان زن و مرد است. به‌طور دقیق‌تر، کشور دارای ۵‌میلیون زن مجرد و ۸‌میلیون مرد مجرد است. این اختلاف ۳‌میلیونی به بازه سنی افراد (از ۱۵‌سال به بالا) بازمی‌گردد چراکه آقایان معمولا تا سن ۲۵سالگی ازدواج نمی‌کنند و این روند در آمارهای سال‌های گذشته نیز همواره ثابت بوده است. در واقع نه‌تنها آمار مجردان روند افزایشی نداشته بلکه با کاهش سهم جمعیت جوان، حتی مقداری کاهش نیز یافته است. وی افزود: آنچه در کشور با آن مواجه هستیم، بیشتر تاخیر در ازدواج است تا افزایش پدیده تجرد. بررسی‌ها نشان می‌دهد که تجرد قطعی(افرادی که تا ۵۰‌سالگی ازدواج نکرده‌اند) تنها حدود ۲‌درصد است که یا به دلایل خاصی ازدواج نکرده‌اند یا تمایلی به آن نداشته‌اند. در ایران، همگام با توسعه، سن ازدواج با افزایش همراه بوده به‌گونه‌ای که میانگین سن ازدواج از حدود ۲۰‌سال در اوایل انقلاب، اکنون برای آقایان به بیش از ۳۰‌سال و برای خانم‌ها به ۲۴ الی ۲۵‌سال رسیده است. این افزایش سن متاثر از عواملی نظیر ادامه تحصیل، اشتغال و مسائل اقتصادی است.

    شکست قانون افزایش جمعیت

    این جمعیت‌شناس در بخشی از گفته‌های خود به قانون افزایش جمعیت و سیاست‌های دولت در این زمینه پرداخت و گفت: درباره قانون جوانی جمعیت نیز باید گفت که تحلیل محتوای این قانون نشان می‌دهد تنها ۱۲ بند آن به ازدواج اختصاص دارد و سایر بخش‌ها بر فرزندآوری، سقط جنین و غربالگری متمرکز است. در بخش ازدواج تاکید ویژه‌ای بر وام ازدواج وجود دارد که البته موضوعی قدیمی بوده و در این قانون تکرار شده است. با این حال، معضل اصلی، عدم توانایی بانک‌ها در پرداخت این وام‌ها به‌دلیل بار مالی و فشارهای تورمی است. صف ۵۰۰هزار نفری متقاضیان وام، گویای این است که قانون مذکور نه‌تنها اثربخشی لازم را نداشته بلکه به‌دلیل عدم تحقق وعده‌ها، ذهنیت جوانان را نیز نسبت به امر ازدواج مخدوش کرده است. مبالغ حمایتی نیز در مقابل تورم و کاهش قدرت خرید، تاثیر تعیین‌کننده‌ای در تصمیم جوانان ندارند. کاظمی‌پور در پایان توضیح داد که در نهایت، مهم‌ترین عامل تغییر در الگوی ازدواج و تاخیر در آن، تغییر در اولویت‌های جوانان است. افزایش آگاهی و دسترسی به وسایل ارتباط‌جمعی باعث شده  اولویت‌های سنتی مانند تشکیل خانواده در سنین پایین جای خود را به اهدافی نظیر ادامه تحصیلات عالی، دستیابی به شغل مناسب، تامین مسکن و کسب امکانات رفاهی بدهد. این تغییر اولویت‌ها به‌طور طبیعی منجربه تعویق افتادن سن ازدواج شده است.

    ازدواج در بند موانع اقتصادی

    علیرضا شریفی‌یزدی، جامعه‌شناسی دیگر با وحشتناک توصیف کردن آمار تجرد در کشور به «جهان‌صنعت» گفت: در بررسی وضعیت تجرد در کشور باید جمعیت مجردان را به دسته‌های متفاوتی تقسیم کرد. بخش بسیار ناچیزی از این افراد، تجرد را به عنوان سبک زندگی انتخاب کرده و به‌صورت ارادی تصمیم به مجرد ماندن گرفته‌اند.

    گروه دوم، افرادی هستند که سابقه ازدواج داشته و پس از تجربه طلاق، دچار «ازدواج‌هراسی» شده و به دلیل ترس از شکست مجدد، از تشکیل خانواده دوری می‌کنند اما بخش کثیر و اصلی جامعه مجردان، نه براساس انتخاب بلکه تحت فشار عوامل ساختاری، اقتصادی و اجتماعی در این وضعیت قرار گرفته‌اند. بسیاری از این افراد که از سنین باروری عبور کرده‌اند، در واقع تمایل به ازدواج داشته‌اند اما به‌دلیل موانع موجود نتوانسته‌اند آن را محقق کنند. بخشی از این گروه نیز برای کاهش فشار روانی ناشی از ناکامی، مکانیسم دفاعی تغییر نتوانستن به نخواستن را برگزیده و به‌ظاهر ابراز می‌کنند که تمایلی به ازدواج ندارند.

    وی افزود: مهم‌ترین عامل در افزایش آمار مجردان قطعی، شرایط اقتصادی دو دهه اخیر و به‌ویژه فشار مضاعف در ۱۰سال گذشته است. فقدان امنیت شغلی، عدم تناسب درآمد با هزینه‌های معیشتی و دشواری در تامین نیازهای اولیه نظیر مسکن، از اصلی‌ترین موانع تشکیل خانواده محسوب می‌شوند. علاوه بر این، مشاهده نرخ بالای طلاق و ناسازگاری‌ها در جامعه، فضای بی‌اعتمادی ایجاد کرده و موجب تقویت ازدواج‌هراسی در میان جوانان شده است.

    سیاست حمایتی به‌مثابه شوخی

    این جامعه‌شناس به سیاست‌های حمایتی دولت درباره تشویق جوانان به ازدواج نیز پرداخت و گفت: در خصوص سیاست‌های حمایتی دولت، از همان ابتدا بسیاری از کارشناسان نسبت به اثربخشی آنها ابراز تردید کردند. اعطای مبالغ اندک یا امتیازاتی مانند خودرو، محرک مناسبی برای افزایش ازدواج و فرزندآوری نبوده و آمارهای موجود نیز گویای عدم موفقیت این طرح‌هاست. این سیاست‌ها بیش از آنکه مشوق باشد، به شوخی شباهت دارد. طبق پیش‌بینی‌ها، در صورت تداوم روند فعلی در ازدواج و فرزندآوری، جمعیت ایران تا سال ۱۴۷۵ یا ۱۴۸۰ به کمتر از ۳۱‌میلیون نفر خواهد رسید که این امر کیان تمدنی کشور را در معرض تهدیدی جدی قرار می‌دهد.

    تیغ برنده طلاق، زیر گلوی ازدواج

    باتوجه به اینکه طی سال‌های اخیر طلاق در کشور رشد چمشگیری داشته، این سوال مطرح می‌شود که دلایل شکل‌گیری این بن‌بست در زندگی چیست و چرا جامعه طلاق را راهکار اصلی می‌داند؟ شریفی‌یزدی پاسخ می‌دهد که جامعه تمایلی به طلاق ندارد و این امر یک تحمیل برای زوجین است.  در مورد افزایش نرخ طلاق نیز باید به چند عامل کلیدی اشاره کرد؛ نخست، ضعف در مهارت‌های مسوولیت‌پذیری در نسل‌های جدید که لازمه اصلی تاهل است. دوم، فقدان آموزش‌های لازم در زمینه مهارت‌های ده‌گانه زندگی که منجر به ناتوانی زوجین در حل تعارضات می‌شود. عامل سوم، کاهش قبح اجتماعی طلاق در جامعه است که در اثر تکرار و عادی‌سازی، منجر به افزایش تمایل به جدایی شده است.

    اگر بخواهیم عوامل کلان‌تر اجتماعی را در بروز طلاق بررسی کنیم، باز هم به ساختار اقتصادی کشور برمی‌گردد. فشار اقتصادی در جامعه به اندازه‌ای سنگین شده است که وقتی یک فرد می‌بیند از پس تامین هزینه‌های خانوار برنمی‌آید، به‌جای آنکه مساله را حل کند، صورت‌مساله را پاک می‌کند. یکی دیگر از عواملی که طلاق را در کشور ما افزایش داده، مساله نابرابری و ناترازی از همان ابتدای ازدواج است. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که از ابتدا مرد را زیر بار سنگین مهریه قرار می‌دهیم و برای او مشکلات فراوانی ایجاد می‌کنیم، در حالی که بسیاری از حقوق انسانی که حق خانم‌هاست، مانند حق حضانت فرزند، حق خروج از کشور، حق ادامه تحصیل، حق سکونت و حق طلاق، طبق قانون از آنان گرفته شده است. در نتیجه، خود ازدواج از همان ابتدا یک معادله نابرابر است و هر مشکلی که پیش می‌آید، این نابرابری خود را نشان می‌دهد. اگر بتوانیم یک ساختار برابر ایجاد کنیم، به‌گونه‌ای که از یک‌سو مرد از آغاز زیر بار دین سنگین قرار نگیرد و از سوی دیگر زن احساس کند که در زندگی عادی می‌تواند تا حدی همراه و کمک‌حال باشد، بسیاری از این مشکلات کاهش پیدا می‌کند.

    بحران زوجین در خانه‌های آپارتمانی

    این جامعه‌شناس در پایان افزود: نکته مهم دیگر این است که متاسفانه این روزها قاعده «تعویض‌کاری به جای تعمیرکاری» رواج یافته است یعنی به زوجین آموزش نمی‌دهیم که چگونه مشکلاتشان را حل کنند. در گذشته زوجین پس از ازدواج زیر نظر بزرگ‌ترها و در چارچوب خانواده گسترده زندگی می‌کردند و در کنار آنان زندگی را تمرین می‌کردند. دختر جوان در کنار مادرشوهر یا بزرگ‌ترها اصول اولیه زندگی را می‌آموخت و مرد نیز در کنار پدر خود کار و مسوولیت‌پذیری را یاد می‌گرفت. اما امروز به‌دلیل مدرن شدن زندگی، این آموزش‌ها از خانواده‌ها سلب شده در حالی که بستر مناسب و مدرنی نیز برای آموزش جایگزین آن فراهم نکرده‌ایم. در نتیجه دو فرد کم‌تجربه به‌یک‌باره وارد زندگی مشترک در یک آپارتمان کوچک می‌شوند و مجبورند در کنار یکدیگر با تفاوت‌ها و چالش‌ها کنار بیایند. برخی از آنها با سختی و رنج فراوان از این مرحله عبور می‌کنند اما بسیاری نیز در میانه راه ناچار به جدایی می‌شوند.

  • پشت پرده گرانی خودرو؛ کسری فولاد، دلالان یا واردات؟

    پشت پرده گرانی خودرو؛ کسری فولاد، دلالان یا واردات؟

    به گزارش اقتصادران، در این ماه‌های پرتنش «اثر آسیب به واحدهای فولادی در شکل‌گیری رشد فزاینده قیمت خودرو چقدر بود؟»  «سهم انتظارات تورمی در رشد قیمت‌ها تا چه اندازه پررنگ بود؟» «چه میزان از افزایش قیمت خودرو منشأ  تورم عمومی دارد؟» «میزان اثرگذاری بازار ناآرام ارز چند درصد؟»  «چقدر از رشد فزاینده قیمت خودرو ناشی از سوار شدن دلالان روی موج جنگ است؟» «نقش سیاستگذار در دستکاری یا عدم دستکاری بازار چقدر می‌تواند باشد؟» و…  اینها بخشی از پرسش‌هایی است که ذهن را در پس رشد فزاینده قیمت خودرو درگیر می‌کند. برخی کارشناسان اقتصادی بر این باورند که آنچه شرایط کنونی را رقم زده بیش از همه انتظارات تورمی است که دلالان بازار روی موج آن سوار شدند و قیمت‌های فضایی در بازار شکل دادند. در این فضا شایعه‌هایی همچون «خداحافظی با واردات خودروی نو»، «عدم تعیین تکلیف واردات خودروهای کارکرده»، «کسری انبوه ورق‌های فولادی»، «افت تولید خودرو» و… مانور روی قیمت‌های نجومی را سهل‌تر کرد. به عبارتی تمام خبرهای سمی همزمان منتشر و دیرهنگام تکذیب شدند. در این بین خبر درخواست شفاهی تولیدکنندگان برای رشد قیمت خودروهای تحویلی هم اثری که لازم بود را در بازار گذاشت. همان‌گونه که تعلل در اجرای برخی سیاست‌ها همچون ممنوعیت صادرات محصولات فولادی اثر مورد نظر را نداشت.   این نکات هیچ کدام اثر تورم عمومی اقتصاد، رشد فزاینده نرخ ارز و عدم تناسب عرضه و تقاضا را در بازار خودرو نقض نمی‌کند. آسیب‌های وارده به واحدهای فولادی و کسری قریب‌الوقوع  تولید  را  هم تقلیل  نمی‌دهد.

    ۲۰ درصد ارزش خودرو از مواد فولادی 

    طبق اظهارات کارشناسان صنعتی، صنعت خودرو بزرگ‌ترین مصرف‌کننده ورق‌های فولادی خاص موجود در کشور است. از سویی حدود ۶۵-۵۵ درصد وزن هر خودرو از فولاد ساخته می‌شود.   بنابراین با توقف تولید ورق‌های گرم و سرد خودرویی فولاد مبارکه که طبق گزارش بورس کالا در سال ۱۴۰۴ ،۱۰۰ درصد نیاز خودروسازان را در ورق گرم و ۹۹٫۷۶ درصد نیاز را در ورق سرد تامین می‌کرد، مختل شده. کارشناسان پیش بینی می‌کنند، در کوتاه‌مدت موجودی انبارها بخشی از نیاز را جبران می‌کند. اما با اتمام ذخایر، بهره‌گیری از خطوط زیرمجموعه (ورق خودرو چهارمحال) اجتناب ناپذیر است.

    طبق گزارش بورس کالا در معاملات سال گذشته، ورق گالوانیزه خودرویی از طریق فولاد خودرو چهارمحال تامین می‌شد. باتوجه به شرایط کنونی کارشناسان اقتصادی به سیاستگذار توصیه می‌کنند در این مرحله، از سوءاستفاده قیمتی بازار خودرو جلوگیری کرده و اقدامات تنظیمی فوری را در دستور کار قرار بدهند. محاسبات کارشناسی نشان می‌دهد ۲۰-  ۱۵ درصد ارزش خودرو ناشی از مواد فولادی  است.

    اثر تخریب واحدهای فولادی 

    هفتم فروردین ماه امسال بود که ابتدا خبر حمله به فولاد مبارکه و سپس خبر حمله به فولاد خوزستان منتشر شد. اخباری که بازار را در شوک فرو برد. اما این شوک زمانی تشدید شد که دوباره فولاد مبارکه مورد حمله قرار گرفت. یازدهم فروردین حمله شدیدتری متوجه فولاد مبارکه شد. ۱۲ فروردین طبق اطلاعیه روابط عمومی فولاد مبارکه، آخرین حملات منجر به تخریب اساسی واحدهای مرتبط با فرآیند تولید شده است. در حمله اول نیز بخشی از زیرساخت‌های انرژی ازجمله نیروگاه سیکل ترکیبی ۹۱۴ مگاواتی و نیروگاه قدیم ۲۵۰ مگاواتی این مجتمع و بخشی از نواحی تولیدی به صورت جدی خسارت دیدند. پیش‌تر در هشتم فروردین روابط عمومی فولاد خوزستان اعلام کرده بود که «کارخانجات احیا ۲، مگامدول زمزم۳ و فولادسازی دچار اصابت شده که در پی آن خطوط تولید شرکت متوقف شده  است.»

    ۱۶ اردیبهشت اکبر رنجبرزاده، عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس میزان خسارت واحدهای فولادی را ۸ میلیارد دلار برآورد می‌کند و می‌گوید: بازسازی صنعت فولاد حداقل ۳ سال زمان می‌برد. در سوی دیگر داده‌های پژوهشی در اتاق بازرگانی تهران درباره «آثار تخریب واحدهای فولادی» نشان می‌د‌اد، ظرفیت آسیب دیده یا مختل شده دو مجموعه فولاد مبارکه و فولاد اصفهان در حملات اخیر به حدود ۱۰ میلیون تن در سال می‌رسد. رقمی که معادل حدود  ۲۵  تا ۳۰ درصد ظرفیت تولید فولاد ایران است. اتاق بازرگانی تهران پیش‌بینی می‌کند، کاهش تولید فولاد در این واحدها می‌تواند به بروز کمبود در بازار و افزایش فشار بر صنایع وابسته بینجامد. برای دریافتن سرریز این آسیب به بخش خودرو می‌توان نگاهی به داده‌های انجمن جهانی فولاد انداخت که نشان می‌دهد، صنعت خودرو پس از بخش «ساختمان و  زیرساخت»  و «تجهیزات مکانیکی» سومین مصرف‌کننده نهایی واحدهای فولادی است. رقم این سهم ۱۲ درصد گزارش شده. کاهش تولید در صنعت فولاد، از طریق افزایش قیمت نهاده‌های پایه در بازار داخلی، به رشد هزینه‌های تولید در صنایع پایین دست منجر می‌شود. در امتداد این رویداد افزایش قیمت کالاهای نهایی و تشدید فشارهای تورمی در اقتصاد داخلی رقم می‌خورد. در چنین شرایطی، بخش‌هایی نظیر ساختمان، خودروسازی و صنایع تولیدی بیشترین اثرپذیری را  از افزایش قیمت فولاد تجربه می‌کنند و این امر می‌تواند به کاهش قدرت خرید خانوارها و تشدید نارضایتی‌های اقتصادی منجر شود. اگرچه افزایش قیمت کالاهای نهایی از جمله خودرو در پس آسیب‌های موجود غیرقابل انکار است، اما تشدید نااطمینانی در بازار، رفتارهای احتکاری در زنجیره تامین و کاهش نقدینگی بنگاه‌های تولیدی از نگاه پژوهشگران اتاق تهران در شکل‌گیری وضعیت کنونی نقش  دارد.

    نگاهی به برخی تصمیمات سیاستگذاری

    از نگاه برخی تحلیلگران یکی از دلایل شکل‌گیری شرایط کنونی، سیاست‌هایی است که با تاخیر صورت گرفته و اجرایی شده است. سازمان توسعه تجارت ایران در ۷ اردیبهشت ماه موضوع ممنوعیت ۶۶ قلم محصول فولادی را به گمرکات کشور ابلاغ می‌کند. مصوبه‌ای که معاونت امور معادن و صنایع معدنی وزارت صمت به استناد بند ١۵ مصوبه ٢١ فروردین ١۴٠۵ شورای عالی امنیت ملی در ۲۹ فروردین ماه صادر کرده بود. مصوبه‌ای که زمان اجرای آن تا ۹ خرداد سال جاری است.مصوبه‌ای که سرعت تصویب و اجرای آن می‌توانست به کاهش التهاب در بازار بینجامد. همان مقطعی که خبر خداحافظی با واردات خودرو گسترش یافت. خبری که حتی موقتی توانست در رشد نامتعارف قیمت خودرو در بازار دست دوم اثر کند. یکی از دلایل این اثرگذاری هم تعلل در تکذیب خبر ممنوعیت واردات خودرو بود.  در نیمه اردیبهشت ماه عزت‌الله زارعی، سخنگوی وزارت صنعت، معدن و تجارت (صمت) در یک برنامه تلویزیونی اعلام می‌کند: اخباری که در رابطه با واردات خودرو و ممنوعیت آن در سال جدید مطرح شده، دقیق نیست و موضوع واردات خودرو در سال ۱۴۰۵ در دستور کار دولت است.

    همان زمان زارعی گزارش می‌دهد، در فروردین ماه، نزدیک به ۴۸۰۰ دستگاه خودرو وارد و ترخیص شده و تقریبا ۵۰ هزار دستگاه در مراحل حمل قرار گرفتند. البته در سال گذشته، حدود ۲۲۰ هزار دستگاه ثبت سفارش شد ولی همه آنها موفق به گرفتن سهمیه ارزی یا تامین ارز نشده‌اند. او از واردات خودروهای دست دوم در سال جاری هم صحبت می‌کند و می‌گوید: سال گذشته حدود هزار دستگاه ثبت سفارش شد، اما به دلیل قیمت‌هایی که خودروهای دست دوم در بازار دارند، واردکنندگان انگیزه‌ای برای وارد کردن این خودروها ندارند.  تقریبا در همین مقطع که ممنوعیت واردات رد شد، موضوع کسری ورق‌های خودرو نیز تکذیب شد. به عبارتی تمام اخباری که بازار را مسموم کرده بود، تکذیب شدند، اما دیرهنگام.  نیمه اردیبهشت سخنگوی وزارت صمت اعلام می‌کند، در هفته اول اردیبهشت ۱۶۰ هزار تن ورق فولادی عرضه شد که حدود ۷۰ هزار تن از آن خریداری شده و مابقی در عرضه‌های بعدی انجام خواهد شد. بنابراین در حوزه عرضه ورق، مشکلی وجود ندارد.

    آسیب صنعت فولاد و پرواز قیمت خودرو

    وحید شقاقی‌شهری، اقتصاددان در گفت‌وگو با «اعتماد» به تحلیل آثار آسیب صنعت فولاد بر خودروسازی و بازار آن پرداخته  است.

    اثر آسیب به فولاد باعث رشد قیمت در بازار خودرو شد یا  شوک حاصل از تخریب صنایع ؟

    اثر واقعی «آسیب به فولاد» روی قیمت خودرو در بازار معمولا در کوتاه‌مدت سهم کوچک‌تری از جهش قیمت دارد، چون حتی اگر تولید یا لجستیک فولاد مختل شود، تبدیل شدن آن به «کمبود ورق خودرویی» و سپس «افت تیراژ خروجی خودرو» زمان می‌خواهد و چند هفته تا چند ماه تاخیر در آمار تولید و تحویل دیده می‌شود. علاوه بر این سهم ورق در بهای تمام ‌شده هر خودرو آنقدر نیست که به‌ تنهایی جهش‌های سریع و چندباره‌ قیمت بازار را در چند روز توضیح بدهد؛ مگر اینکه شواهد روشن از توقف خطوط یا جهش واقعی و پایدار قیمت ورق در معاملات صنعتی وجود داشته باشد. آنچه معمولا در همان روزها و هفته‌های اول قیمت بازار خودرو را جهشی کرد، «انتظارات تورمی و نااطمینانی» است که با رفتارهای سفته‌بازانه و واسطه‌گری تشدید می‌شود. مردم و فروشنده‌ها آینده بدبینانه (احتمال رشد ارز، کاهش عرضه، افزایش قیمت کارخانه) را پیش‌خور می‌کنند، عرضه دست‌دوم و حتی صفر تحویلی را نگه می‌دارند و بازار کم‌عمق می‌شود؛ در بازار کم‌عمق، قیمت با چند معامله محدود و حتی با آگهی‌گذاری جهت‌دار بالا می‌رود. بنابراین افزایش سریع و تند هفته‌های اخیر از نظر اقتصادی احتمالا وزن اصلی با کانال انتظارات و دلالی و اخلال خودخواسته در صنعت خودروسازی کشور قابل تحلیل است و اثر واقعی فولاد بیشتر زمانی پررنگ می‌شود که در ماه‌های بعد افت محسوس تولید و تحویل خودرو یا شواهد قطعی کمبود  ورق خودرویی دیده شود.

    لذا صنعت انحصاری خودرو در کنار محدودیت و اخلال در نظام واردات موجب شده با کمترین تکانه‌ای در ارز یا مواد اولیه، فرصت برای جهش‌های قیمتی صادر شود و اخلال در بازار رخ بدهد. متاسفانه بیماری صنعت خودروسازی کشور دهه‌هاست که موجبات نگرانی در جامعه را در پی داشته و در نظام انحصاری و مدیریت شبه‌دولتی چنین صحنه‌های تراژیک همواره برقرار است که با بهانه‌ای دست به اصلاحات قیمتی جهت سرپوش گذاشتن به ضعف مدیریت و بهره‌وری  و  پوشش هزینه‌های  اضافی گذاشته  شود.

    قطعا انتظارات تورمی روی قیمت خودرو اثر داشته؛ اما این اثر چقدر است؟

    از نظر اقتصاد کلان و «اقتصاد انتظارات» خبر آسیب یا اختلال در واحدهای بزرگ فولادی (مثل مبارکه) می‌تواند فورا روی قیمت بازار خودرو اثر بگذارد، حتی اگر هنوز هیچ کمبود فیزیکی رخ نداده باشد. دلیلش این است که خودرو در ایران تا حدی کارکرد دارایی پیدا کرده و قیمت بازار آن به جای اینکه فقط تابع هزینه امروز باشد، به ‌شدت به «قیمت مورد انتظار آینده» واکنش نشان می‌دهد. فعالان بازار احتمال افزایش نرخ ارز، افزایش هزینه تولید، کاهش عرضه در ماه‌های بعد و حتی اصلاح قیمت کارخانه را بالا می‌برند؛ پس فروشنده‌ها قیمت پیشنهادی را بالا می‌گذارند و خریداران هم برای جلو افتادن از گرانی آینده تقاضا را جلو می‌کشند. این مکانیسم می‌تواند در چند روز جهش ایجاد کند، بدون اینکه هنوز زنجیره تولید خودرو واقعا با کمبود ورق مواجه شده باشد. اثر واقعی «کسری ورق» زمانی غالب می‌شود که اختلال فولاد به کمبود ورق‌های مشخص خودرویی تبدیل شود و این کمبود در عمل تیراژ تولید یا سرعت تحویل خودروساز را پایین بیاورد؛ این مسیر معمولا با وقفه زمانی رخ می‌دهد، چون خودروسازان موجودی در جریان تولید، قراردادهای تامین و انبار دارند و توقف خط به‌ خاطر ورق معمولا فوری و سراسری نیست. بنابراین در جهش‌های کوتاه‌مدت آنچه بیشتر حاکم است، «بهانه‌پذیری قیمت» و انتقال ریسک به قیمت از کانال انتظارات است؛ اما اگر تا چند ماه بعد افت معنادار تولید و تحویل یا شواهد مستند از کمبود ورق خودرویی ظاهر شود، آن وقت می‌توان گفت علاوه بر انتظارات، یک عامل واقعی عرضه هم وارد شده و افزایش قیمت از حالت صرفا روانی خارج  شده  است.

    به عبارت دیگر اگر کمبود واقعی ورق یا افت تیراژ واقعا رخ بدهد، انتظار می‌رود اثر بنیادین آن با تاخیر در هفته‌ها و ماه‌های بعد در تولید و تحویل‌ها دیده شود و آن زمان می‌تواند موج دوم افزایش یا تثبیت قیمت‌های بالاتر را رقم بزند؛ اما اینکه افزایش باید فقط در آینده رخ بدهد الزاما درست نیست، چون بازار ممکن است امروز قیمت را بر اساس کمبود «محتمل فردا» تنظیم کند اگر کمبود هنوز رخ  نداده  باشد.

    اثر دستکاری قیمت از سوی دلالان در شرایط کنونی چقدر است؟ 

    در افق کوتاه‌مدت فعلی (روزها تا چند هفته پس از شوک خبری)، از نگاه اقتصادی معمولا وزن اثر «رفتارهای بازار و واسطه‌گری و انتظارات» بیشتر از اثر واقعی آسیب به فولاد است. علت این است که بازار خودرو در ایران به‌ دلیل شکاف قیمت کارخانه- بازار، ضعف نظام رقابتی و محدودیت در واردات، کم‌عمق بودن معاملات و نقش شبه‌دارایی خودرو، به خبر و نااطمینانی بسیار حساس است. دلالان هم در چنین بستری با نگه داشتن عرضه، برجسته‌ کردن قیمت‌های مرجع در آگهی‌ها و معامله‌گری کوتاه‌مدت می‌توانند نوسان و جهش را تشدید کنند. این رفتارها «علت ریشه‌ای» شوک نیستند، اما ضریب‌دهنده‌اند، یعنی همان خبر اختلال صنعتی و سیاسی را سریع‌تر و بزرگ‌تر به قیمت تبدیل می‌کنند،  بدون اینکه  هنوز  تغییری متناسب در مقدار عرضه واقعی خودرو  رخ  داده باشد.

    اثر واقعی آسیب به واحدهای فولادی زمانی پررنگ و قابل انتساب می‌شود که به‌طور قابل مشاهده به زنجیره تولید خودرو سرایت کند. افزایش واقعی و پایدار قیمت ورق‌های خودرویی در معاملات، دشواری تامین برای خودروساز و در نهایت کاهش تیراژ یا افزایش تاخیر تحویل. این مسیر معمولا با وقفه زمانی رخ می‌دهد و اگر در داده‌های چند هفته تا چند ماه آینده افت تولید و تحویل یا گزارش‌های معتبر از کمبود ورق دیده شود، آن وقت می‌توان گفت علاوه بر موج انتظارات و سفته‌بازی، یک شوک عرضه واقعی هم وارد شده است. پس در «اکنون»، محتمل‌تر است که سهم بزرگ‌تر با کانال دلالی و انتظارات باشد؛ اما قضاوت قطعی نیازمند رصد همزمان تیراژ تولید، قیمت ورق خودرویی و وضعیت تحویل‌هاست.

    قیمت خودروهای دست دوم نیز در بازار عمدتا به دلیل همان دستکاری رشد کرده است؟ 

    رشد سریع قیمت دست‌دوم عمدتا نتیجه ترکیب چند سازوکار اقتصادی است و صرفا به «بازی دلالان» تقلیل نمی‌یابد، هر چند واسطه‌گری می‌تواند آن را تشدید کند. وقتی بازار صفر به ‌علت نااطمینانی، محدودیت عرضه و تحویل یا جهش قیمت‌ها دچار اختلال می‌شود، تقاضا به سمت دست ‌دوم به عنوان کالای جانشین منتقل می‌شود (اثر جانشینی) و همزمان مالکان برای حفظ ارزش دارایی یا انتظار قیمت‌های بالاتر عرضه را عقب می‌اندازند (کاهش عرضه موثر). در بازاری کم‌عمق و پرابهام همین عدم توازن تقاضا و عرضه کافی است تا قیمت‌ها تند بالا برود؛ دلالان با قیمت‌سازی در آگهی‌ها، نگهداری خودرو و معاملات زنجیره‌ای می‌توانند دامنه نوسان را بزرگ‌تر کنند، اما ریشه «طبیعی بودن» یا نبودن رشد به این برمی‌گردد که آیا متغیرهای بنیادین مثل نرخ  ارز، هزینه جایگزینی (قیمت صفر) و ریسک دسترسی به خودرو تغییر کرده‌اند یا نه. اگر اینها جهشی شده باشند،  بخشی از افزایش دست ‌دوم اقتصادی قابل انتظار است، ولی اگر افزایش خیلی فراتر از این عوامل باشد،  سهم رفتارهای سفته‌بازانه و  واسطه‌گری پررنگ‌تر  می‌شود.

  • سکوت مشکوک اسرائیل درباره مذاکرات ایران و آمریکا

    سکوت مشکوک اسرائیل درباره مذاکرات ایران و آمریکا

    به گزارش اقتصادران، اسرائیل در قبال توافق احتمالی میان ایالات متحده و ایران سکوتی کم‌سابقه اختیار کرده؛ سکوتی که به گفته تحلیلگران، نه از رضایت بلکه از نگرانی عمیق نسبت به نتایج مذاکرات ناشی می‌شود. مقام‌ها و کارشناسان اسرائیلی معتقدند توافقی که دونالد ترامپ در حال پیگیری آن است، ممکن است فاصله زیادی با اهداف اولیه اسرائیل در جنگ با ایران داشته باشد؛ اهدافی که شامل نابودی برنامه هسته‌ای ایران، مهار توان موشکی تهران و محدود کردن نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی بود.

    نیویورک تایمز ادعا کرد که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، شامگاه یکشنبه در نخستین واکنش رسمی خود به توافق در حال شکل‌گیری، اعلام کرد که او و ترامپ همچنان در موضع جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای همسو هستند. این اظهارات بیش از ۱۸ ساعت پس از آن بیان شد که ترامپ شامگاه شنبه در واشنگتن برای نخستین بار از دستیابی قریب‌الوقوع به یک توافق خبر داده بود.

    همزمان، یک مقام ارشد آمریکایی روز یکشنبه مدعی شد واشنگتن و تهران بر سر یک توافق اولیه به تفاهم رسیده‌اند؛ توافقی که بر اساس آن تنگه هرمز به طور کامل بازگشایی می‌شود و ایران ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را از بین می‌برد. با این حال، این مقام تأکید کرد هنوز هیچ توافق نهایی امضا نشده و اجرای آن منوط به تأیید ترامپ و رهبر ایران است.

    به گفته این مقام آمریکایی، بسیاری از مهم‌ترین اختلافات میان دو کشور، از جمله آینده برنامه هسته‌ای ایران، به مذاکرات بعدی موکول شده است؛ موضوعی که در اسرائیل نگرانی‌های گسترده‌ای ایجاد کرده است.

    بر اساس این گزارش، کارشناسان اسرائیلی معتقدند سکوت طولانی نتانیاهو در ساعات ابتدایی پس از اعلام خبر توافق، نشانه‌ای از تردید و اضطراب در داخل حاکمیت اسرائیل بوده است. به گفته آنان، تل‌آویو نگران است که توافق نهایی نه تنها برنامه هسته‌ای ایران را متوقف نکند، بلکه محدودیت جدی‌ای نیز بر برنامه موشک‌های بالستیک تهران اعمال نکند.

    مایکل هرتزوگ، سفیر پیشین اسرائیل در واشنگتن که اکنون عضو مؤسسه سیاست خاور نزدیک واشنگتن است، در این‌باره گفت: «شما اشتیاق زیادی برای این توافق در محافل دولتی اسرائیل نمی‌شنوید.»

    او تأکید کرد که اگرچه عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل که از اواخر فوریه آغاز شد، توان نظامی ایران را به‌طور قابل توجهی تضعیف کرده، اما برداشت عمومی در اسرائیل این است که چارچوب فعلی توافق، «ترجمه ناکافی از دستاوردهای آمریکا و اسرائیل در جنگ» محسوب می‌شود.

    هرتزوگ افزود این وضعیت نگرانی‌هایی را درباره «شکاف میان همکاری نظامی بی‌سابقه و نتیجه دیپلماتیک» به وجود آورده است.

    نیویورک تایمز در ادامه گزارش خود نوشته است: نتانیاهو در آغاز جنگ اعلام کرده بود هدف اسرائیل «از بین بردن تهدیدهای وجودی» علیه این کشور است؛ اهدافی که به گفته او شامل نابودی تهدید هسته‌ای ایران، از کار انداختن برنامه موشک‌های بالستیک جمهوری اسلامی و حتی تغییر رژیم در ایران می‌شد.

    اسرائیل همچنین خواستار پایان حمایت تهران از گروه‌های نیابتی ضداسرائیلی در منطقه، از جمله حزب‌الله لبنان و حماس در غزه، شده بود.

    اما گزارش‌های اولیه از توافق در حال شکل‌گیری نشان می‌دهد تمرکز اصلی ترامپ بر اولویت‌های دیگری قرار گرفته است. رئیس‌جمهور آمریکا در پیامی در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد واشنگتن در آستانه توافقی اولیه با تهران برای پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگه هرمز قرار دارد؛ آبراهی حیاتی برای انتقال نفت و گاز جهان.

    آصف اوریون، سرتیپ بازنشسته اسرائیلی و استراتژیست دفاعی، با اشاره به تصمیم آمریکا و ایران برای موکول کردن مسئله هسته‌ای به مذاکرات آینده، هشدار داد: «تمایل به بحث درباره مسئله هسته‌ای به این معنا نیست که طرفین در نهایت به یک راه‌حل مورد توافق یا مطلوب دست پیدا خواهند کرد.»

    او افزود: «واضح است که ایالات متحده نمی‌خواهد تنش‌ها را تشدید کند.» به گفته اوریون، این رویکرد باعث کاهش اهرم فشار بر ایران خواهد شد و «این برای آنچه در پیش است، نویدبخش نیست.»

    زمانی که اسرائیل نخستین‌بار در ژوئن ۲۰۲۵ وارد جنگ مستقیم با ایران شد، نتانیاهو برنامه موشک‌های بالستیک جمهوری اسلامی را تهدیدی تقریباً هم‌سطح با برنامه هسته‌ای ایران توصیف کرده بود. او پس از ۱۲ روز جنگ ادعا کرد صنعت موشکی ایران «نابود شده است».

    با این حال، زمانی که دور جدید عملیات نظامی در اواخر فوریه آغاز شد، مقام‌های اسرائیلی از سرعت بازسازی توان موشکی ایران غافلگیر شدند.

    اوریون در این‌باره گفت: «آن‌ها سریع‌تر از آنچه پیش‌بینی می‌کردیم، به حالت عادی بازگشتند.»

    طبق این گزارش، به گفته کارشناسان، در پیشنهاد فعلی هیچ اشاره‌ای به محدودیت تولید موشک‌های بالستیک ایران نشده است؛ مسئله‌ای که برای اسرائیل اهمیت راهبردی دارد.

    تحلیلگران اسرائیلی همچنین تأکید می‌کنند بازگشایی تنگه هرمز هرگز هدف اصلی اسرائیل در جنگ نبوده و بیشتر ابزاری بوده که ایران از آن برای اعمال فشار استفاده کرده است. در عین حال، برخلاف خواسته برخی محافل اسرائیلی، ایالات متحده اکنون به‌جای تلاش برای سرنگونی حکومت ایران، در حال مذاکره مستقیم با تهران است؛ مذاکراتی که اسرائیل در آن حضور ندارد.

    نتانیاهو در بیانیه یکشنبه خود همچنین گفت ترامپ بار دیگر «حق اسرائیل برای دفاع از خود در برابر تهدیدها در هر جبهه‌ای» را تأیید کرده است؛ از جمله در لبنان، جایی که نیروهای اسرائیلی همچنان در وضعیت تنش با حزب‌الله قرار دارند.

    با این حال، اسرائیل از زمان آتش‌بس آوریل در لبنان، تحت فشار واشنگتن با محدودیت‌هایی در عملیات علیه حزب‌الله مواجه شده است. اکنون بیشتر تحرکات نظامی اسرائیل به نوار مرزی جنوب لبنان محدود شده؛ منطقه‌ای که نیروهای اسرائیلی در آن در برابر حملات پهپادی حزب‌الله آسیب‌پذیر توصیف می‌شوند.

    هرتزوگ هشدار داد یکی از نگرانی‌های اصلی اسرائیل این است که توافق احتمالی با ایران «دست ایران را در حمایت از نیروهای نیابتی‌اش نمی‌بندد، بلکه دست اسرائیل را در مبارزه با این نیروهای نیابتی می‌بندد.»

    با این حال، برخی مقام‌ها در اسرائیل هنوز معتقدند ابهام موجود در متن توافق می‌تواند فرصتی برای تأثیرگذاری بر روند نهایی مذاکرات فراهم کند. به باور تحلیلگران، نتانیاهو تلاش خواهد کرد در دوره مذاکرات نهایی بر جزئیات توافق اثر بگذارد؛ هرچند میزان نفوذ او ممکن است محدود باشد، به‌ویژه آنکه ترامپ پیش‌تر به‌صورت علنی گفته بود نتانیاهو «هر کاری را که من بخواهم انجام خواهد داد.»