دسته: اقتصاد کلان

  • امنیت غذایی از دست رفته … / وقتی فقط باید به فکر سیرکردن شکم بود نه بیشتر!

    امنیت غذایی از دست رفته … / وقتی فقط باید به فکر سیرکردن شکم بود نه بیشتر!

    به گزارش اقتصادران، غول گرانی و تورم این روزها بی‌رحمانه در حال بلعیدن سفره مردم است و هر روز کالایی حذف می‌شود. یک روز برنج، یک روز گوشت، یک روز لبنیات و حالا نوبت به میوه و محصولات باغی رسیده است. رنگین‌کمان سفره خانوار نه‌تنها گران بلکه به یک کالای سوپرلاکچری تبدیل شده است. میوه از دیرباز یکی از اجزای اصلی سفره خانواده‌های ایرانی بود اما اکنون به‌جای طعم شیرین و دلچسب آن گرانی و تورم است که زیر دندان می‌آید و روزانه حسرتی تازه را ایجاد می‌کند. براساس گزارشات و مشاهدات «جهان‌صنعت»، قیمت برخی محصولات باغی مانند شلیل، انگور و انبه به‌طور فزاینده‌ای افزایش یافته به‌گونه‌ای که قیمت هرکیلو از برخی از آنها به بیش از یک‌میلیون‌و۵۰۰‌هزارتومان رسیده است. کارشناسان هشدار می‌دهند که با حذف میوه از سبد خرید مردم، منبع غنی از مواد مغذی و آنتی‌اکسیدان‌ها از جامعه سلب شده و افراد را به سمت بیماری سوق می‌دهد. ویتامین‌های گران که روزی از هر کدامش چند کیلو در یخچال ایرانیان یافت می‌شد این روزها دیگر خبری از رنگ‌وبوی آن نیست و جایش را به حسرت و گرانی داده است.

    فصل گرانی

    بهار و تابستان و پاییز و زمستان هر کدام با عطر میوه‌ای خاص خود همراه بودند اما امروز دیگر خبری از آن عطرها نیست. در راستای بررسی افزایش قیمت میوه گزارشی از قیمت‌ها در فروشگاه‌های مناطق شمال و غرب تهران تهیه کردیم.

    شمال تهران

    موز اکوادور: ۰۰۰/‏۴۲۰تومان(هر کیلوگرم)/ کیوی: ۰۰۰/‏۴۱۰تومان(هرکیلوگرم)/ توت‌فرنگی: ۰۰۰/‏۷۸۰تومان(هرکیلوگرم)/ گوجه‌سبز: ۰۰۰/‏۶۰۰/‏۱تومان(هرکیلوگرم)/ زردآلو: ۰۰۰/‏۲۸۰/‏۱تومان(هرکیلوگرم)/ شلیل: ۰۰۰/‏۸۸۰تومان(هرکیلوگرم)/ گیلاس: ۰۰۰/‏۷۸۰/‏۱تومان(هرکیلوگرم)/ هلو: ۰۰۰/‏۷۰۰تومان(هرکیلوگرم)/ انگوریاقوتی‌بنفش: ۰۰۰/‏۹۸۰تومان(نیم‌کیلوگرم)/ انگورقرمزبی‌دانه: ۰۰۰/‏۷۳۰/‏۱تومان(هرکیلوگرم) و انبه‌پاکستانی: ۰۰۰/‏۱۰۰/‏۱تومان(هرکیلوگرم). جمع کل سبد خرید در شمال تهران: ۰۰۰/‏۶۶۰/‏۱۱تومان

    غرب تهران

    موز اکوادور: ۰۰۰/‏۳۸۰تومان(هرکیلوگرم)/ کیوی: ۰۰۰/‏۴۰۰تومان(هرکیلوگرم)/ توت‌فرنگی: ۰۰۰/‏۴۳۰تومان(هرکیلوگرم)/ گوجه‌سبز: ۰۰۰/‏۷۰۰تومان(هرکیلوگرم)/ زردآلو: ۰۰۰/‏۵۰۰تومان(هرکیلوگرم)/ شلیل: ۰۰۰/‏۹۵۰تومان(هرکیلوگرم)/ گیلاس: ۰۰۰/‏۵۲۰/‏۱تومان(هرکیلوگرم)/ هلو: ۰۰۰/‏۷۰۰تومان(هرکیلوگرم)/ انگوریاقوتی‌بنفش: ۰۰۰/‏۹۸۰تومان(نیم‌کیلوگرم)/ انگورقرمزبی‌دانه: ۰۰۰/‏۴۰۰/‏۱تومان(هرکیلوگرم) و انبه‌پاکستانی: ۰۰۰/‏۸۵۰تومان(هرکیلوگرم). جمع کل سبد خرید در غرب تهران: ۰۰۰/‏۸۱۰/‏۸تومان

    هدف اصلی این گزارش صرفا بررسی گرانی میوه و محصولات باغی نیست بلکه با توجه به قیمت‌های موجود در بازار این پرسش مطرح می‌شود که آیا با این قیمت‌های افسارگسیخته توان خرید میوه برای مردم وجود دارد؟ بادرنظرگرفتن اعتبار کالابرگ یک‌میلیون‌تومانی دولت که ماهانه واریز می‌شود شاید بتوان تنها نیم‌کیلو انگور یاقوتی بنفش تهیه کرد و نه بیشتر. حذف این ویتامین‌های ارزشمند از سفره مردم سلامتی جامعه و خانوار ایرانی را درمعرض خطر قرار داده و زنگ خطر بیماری را به صدا درآورده است.

    بحران پنهان امنیت غذایی

    شهاب اولیایی، رژیم‌شناس، مشاور تغذیه و رژیم‌های درمانی درباره تبعات حذف میوه از سفره خانوار به‌دلیل گرانی به «جهان‌صنعت» گفت: همانطورکه می‌دانیم یک‌رژیم غذایی سالم مبتنی بر سه‌اصل تعادل، تنوع و تناسب است. از منظر تعادل یک رژیم غذایی سالم باید تمام گروه‌های غذایی را به‌طور متعادل دربر داشته باشد که یکی از مهم‌ترین گروه‌های غذایی گروه میوه و همینطور سبزیجات است. میوه‌ها یکی از پایه‌های اصلی رژیم غذایی سالم هستند. یکی از مهم‌ترین نقش‌های میوه‌جات تامین ریزمغذی‌های ضروری برای بدن است. میوه‌ها منبع غنی ویتامین‌هایی مثل ویتامین C، ویتامین‌های گروه B مثل فولات، پیش‌ساز ویتامین A یا همان بتاکاروتن‌ها، ویتامین K و ویتامین E  و تامین‌کننده مواد معدنی یا همان املاح مثل پتاسیم، منیزیم، روی، آهن، کلسیم و منگنز هستند. وی افزود: علاوه بر این میوه‌ها منبع عالی تامین فیبر برای بدن محسوب می‌شوند. فیبر محلول و نامحلول موجود در میوه‌ها که در پوست و قسمت گوشت آنها نهفته می‌تواند به سلامت دستگاه گوارش، پیشگیری از یبوست، کنترل قند خون و کاهش کلسترول بد کمک کند. میوه‌ها منبع تامین آنتی‌اکسیدان‌ها برای بدن هستند. ترکیبات گیاهی مثل فلاونوئیدها، کاروتنوئیدها و پلی‌فنول‌ها را برای بدن فراهم می‌کنند که می‌توانند بدن را در برابر رادیکال‌های آزاد محافظت کنند. با خاصیت آنتی‌اکسیدانی و ضدالتهابی خود می‌توانند نقش موثری در کاهش خطر بیماری‌های مزمن مثل بیماری‌های قلب و عروق، دیابت نوع۲ و انواع سرطان‌ها داشته باشند.

    افزایش بیماری

    اولیایی ادامه داد: نقش دیگر میوه تامین آب برای بدن است. در واقع بخش زیادی از میوه‌ها از آب تشکیل شدند(مثلا هندوانه یا مرکبات). مصرف آنها می‌تواند به تامین آب بدن، حفظ دمای مناسب بدن و عملکرد بهتر سلول‌ها کمک کند. تامین انرژی برای بدن به واسطه قندهای طبیعی موجود در میوه‌ها مثل فروکتوز و گلوکز نیز می‌تواند از دیگر نقش‌های میوه در رژیم غذایی باشد. مقدار مناسب مصرف میوه در برنامه غذایی دوتاچهارواحد روزانه است و باید به‌صورت متنوع و از میوه‌های مختلف فصل مصرف شود. هرواحد میوه تامین‌کننده حدودا ۶۰کالری برای بدن است و یک عدد متوسط از سیب، پرتقال، گلابی و هلو می‌تواند مثلا یک واحد را تشکیل بدهد.

    حذف میوه از سبد غذایی روزانه می‌تواند بدن را با کمبودهای جدی و افزایش خطر بیماری‌ها مواجه کند. کمبود ریزمغذی‌های کلیدی مثل ویتامین C، اسید فولیک یا همان فولات، پتاسیم، ویتامین A و آهن می‌تواند باعث ضعف در سیستم ایمنی بدن شده، به فشار خون بالا منجر شود، کم‌خونی ایجاد کند، گرفتگی عضلات به‌وجود آورد و آریتمی قلبی را به دنبال داشته باشد. اگر فیبر در برنامه غذایی نباشد که منبع اصلی آن میوه و سبزیجات است می‌توانیم دچار مشکلات گوارشی مثل یبوست، التهاب روده بزرگ و به‌هم‌خوردن فلور طبیعی میکروبی روده بشویم و این مساله می‌تواند باعث نفخ در سیستم گوارش شود.

    ابتلا به بیماری‌های قلبی و عروقی

    این مشاور تغذیه افزود: با حذف آنتی‌اکسیدان‌ها و پلی‌فنول‌ها که در میوه‌ها به وفور وجود دارد افزایش استرس اکسیداتیو و خطر بیماری‌های مزمن بروز خواهد کرد که در بلندمدت احتمال ابتلا به بیماری‌های قلبی و عروقی، پرفشاری خون، دیابت نوع۲ و برخی سرطان‌ها را به‌طور معناداری افزایش می‌دهد. هرچند حذف میوه از سبد غذایی باعث بروز مشکل برای همه خواهد بود اما در این بین بعضی از گروه‌های سنی دچار عوارض بیشتری خواهند شد. کودکان باتوجه به اینکه در سن رشد قرار دارند و از سیستم ایمنی تکامل‌یافته برخوردار نیستند هر کمبودی در ریزمغذی‌ها می‌تواند صدمات جبران‌ناپذیری در وضعیت سلامت و رشد آنها وارد کند. گروه دیگر زنان باردار هستند که با توجه به اینکه نیاز افزوده‌ای نسبت به دیگران دارند هر نوع کمبودی در ریزمغذی‌ها می‌تواند سلامت مادر و جنین را تهدید کند. به‌عنوان مثال کمبود فولات یا همان اسید فولیک باعث نقص‌های مادرزادی در جنین خواهد شد. از دیگر گروه‌های درمعرض خطر سالمندان هستند که باتوجه به شرایط بدنی، فیزیولوژیکی و وضعیت درآمدی دچار محدودیت‌های زیادی هستند و کمبود ریزمغذی‌ها ناشی از حذف میوه می‌تواند وضعیت سلامتی آنها را با مشکلات بیشتری مواجه کند.

    عدم قدرت خرید به‌مثابه عدم وجود امنیت غذایی

    اولیایی توضیح داد: به‌طور کلی امنیت غذایی زمانی برقرار است که همه مردم در تمام زمان‌ها به غذای کافی، سالم، مغذی و متناسب با وضعیت فرهنگی و ذائقه‌شان دسترسی فیزیکی، اجتماعی و اقتصادی داشته باشند. این تعریف امنیت غذایی بوده بنابراین امنیت غذایی بر چند پایه استوار است که همه آنها باید به‌طور همزمان فراهم و برقرار باشد تا امنیت غذایی زمانی محقق می‌شود که سه‌مولفه اصلی آن یعنی فراهمی، دسترسی و پایداری به‌طور همزمان برقرار باشد. فراهمی به‌معنای وجود فیزیکی غذای کافی است یعنی غذا باید ازطریق تولیدات داخلی، واردات، ذخایر استراتژیک یا کمک‌ها به‌صورت مستمر در دسترس مردم باشد.

    دسترسی نیز به‌معنای توانایی تهیه غذاست یعنی علاوه بر وجود غذا قدرت خرید و منابع مالی لازم برای تهیه مواد غذایی هم باید فراهم باشد. ممکن است در یک کشور غذا به اندازه کافی وجود داشته باشد اما اگر مردم توان مالی خرید آن را نداشته باشند امنیت غذایی برقرار نیست.

    در کشور ما نیز ممکن است میوه در مغازه‌ها و بازارها موجود بوده اما بخشی از جامعه توانایی اقتصادی خرید آن را نداشته باشد بنابراین نمی‌توان گفت امنیت غذایی به‌طور کامل فراهم است. مولفه سوم پایداری است یعنی تداوم دسترسی به غذا در طول زمان و در همه فصل‌ها و دربرابر بحران‌هایی مانند جنگ، خشکسالی، سیل، زلزله و نوسانات قیمتی. اگر این شرایط فراهم باشد می‌گوییم امنیت غذایی برقرار است.

    تغذیه؛ فقط سیرکردن شکم؟

    این مشاور تغذیه می‌گوید که وقتی قیمت میوه در اثر تورم به حدی بالا می‌رود که از دسترس خرید بسیاری از افراد جامعه خارج می‌شود درواقع امنیت غذایی برقرار نیست یا دست‌کم با مشکلات جدی مواجه است. همانطورکه گفته شد ممکن است به اندازه کافی میوه یا لبنیات وجود داشته باشد اما آیا همه توان خرید آن را دارند؟ آیا می‌توانند لبنیات تهیه کنند؟ میوه، سبزیجات و لبنیات جزو اولین گروه‌های غذایی هستند که در شرایط تورمی و کاهش قدرت خرید از سبد غذایی مردم حذف می‌شوند.

    این روند ممکن است تا جایی پیش برود که تغذیه صرفا به سیرشدن شکم محدود شود و درپی آن بیماری‌های جسمی، اختلالات ناشی از محرومیت‌های غذایی و بیماری‌های روانی بروز کند. درچنین‌شرایطی راهکارهای کوتاه‌مدت و موقت شامل توزیع یارانه‌های نقدی و غیرنقدی با مبالغ به‌روز و موثر برای حفظ قدرت خرید مردم است.  افزایش دستمزدها متناسب با تورم نیز اهمیت دارد هرچند در کشور ما معمولا به‌درستی اجرا نمی‌شود. اولیایی در پایان گفت: قیمت‌گذاری کالاهای اساسی و غذایی و نظارت بر ثبات قیمت‌ها نیز از اقدامات ضروری است.

    باید به گروه‌های درمعرض خطر مانند کودکان، زنان باردار، سالمندان و افراد ناتوان توجه ویژه شود. ازجمله ازطریق مکمل‌یاری، تخصیص بسته‌های معیشتی هدفمند، توزیع وعده‌ها و میان‌وعده‌های غذایی در مدارس مناطق کم‌برخوردار و پرداخت یارانه تغذیه کودکان اما راه‌حل واقعی برقراری صلح و ثبات پایدار، رفع تحریم‌های بین‌المللی، رفع ناکارآمدی‌های مدیریتی، اجرای کامل اصول حکمرانی مطلوب، تقویت ارزش پول ملی، ایجاد ثبات اقتصادی، توجه به تولید داخل به‌ویژه تولید مواد غذایی و رسیدن به خودکفایی حتی خودکفایی نسبی است.

    افزایش درآمد و سرانه جمعیتی، بالا رفتن قدرت خرید خانواده‌ها، توزیع عادلانه ثروت، آموزش مستمر و توجه ویژه به امنیت غذایی پایدار نیز می‌تواند در این زمینه کمک‌کننده باشد.

    میوه برمدار حسرت و گرانی

    شواهد و قرائن نشان می‌دهد حذف میوه از سبد خرید خانوارها به‌دلیل گرانی تبعات جبران‌ناپذیری برای سلامت جامعه به‌همراه خواهد داشت. وضعیت کنونی امنیت غذایی در کشور به‌روشنی بیانگر آن است که نسلی که قرار بوده آینده جامعه را شکل دهد درمعرض خطر ابتلا به انواع بیماری‌ها قرار دارد. در سال‌های اخیر هربارکه کالایی به‌دلیل افزایش قیمت از سفره خانواده‌ها حذف می‌شود مسوولان و برخی کارشناسان وابسته‌به بدنه دولتی همواره با ارائه نسخه‌های جایگزین سعی در توجیه این وضعیت داشتند. اکنون اما این پرسش اساسی مطرح است که با توجه به نقش بی‌بدیل میوه در تامین ویتامین‌ها و حفظ سلامت بدن چه توجیهی می‌توان برای مردمی که زیر فشار معیشتی قرار دارند تجویز کرد؟

  • رانت با طعم اینترنت «پرو»!!

    رانت با طعم اینترنت «پرو»!!

    به گزارش اقتصادران، در شرایطی که میلیون‌ها ایرانی با اینترنت کند، فیلترشده و ناپایدار دست‌وپنجه نرم می‌کنند، بازار تازه‌ای در حاشیه محدودیت‌ها شکل گرفته است؛ از فروش سیم‌کارت‌های عراقی و اینترنت‌های موسوم به «پرو» گرفته تا خریدوفروش دسترسی‌های ویژه و خط‌های سفید. اینترنت در ایران دیگر فقط یک ابزار ارتباطی نیست بلکه به کالایی کمیاب، طبقاتی و رانتی تبدیل شده که هر روز شکاف تازه‌ای میان مردم عادی و گروه‌های برخوردار ایجاد می‌کند.

    وقتی آن مجری تندرو صداوسیما گفت اگر اینترنت می‌خواهید به سوریه و افغانستان بروید به نظر حرفی گزاف می‌رسید، اما اکنون که مردم برای دسترسی به اینترنت آزاد، سیم‌کارت عراقی می‌خرند یا برای چند گیگ اینترنت بدون فیلتر میلیون‌ها تومان پول می‌دهند، وضعیت فرق کرده است. این اوضاع عجیب و آشفته بخشی از واقعیت زندگی دیجیتال ایرانی‌هاست؛ واقعیتی که نه‌فقط کاربران عادی، بلکه فعالان اقتصادی، دانشجویان، پزشکان، برنامه‌نویسان، روزنامه‌نگاران و صاحبان کسب‌وکار را هم درگیر کرده است.

    اینترنت در ایران به‌تدریج از یک «خدمت عمومی» به یک «امتیاز خاص» تبدیل شده که هر کسی توان مالی، ارتباط سازمانی یا دسترسی رانتی بیشتری داشته باشد، سهم بیشتری از آن می‌برد. در مقابل، بخش بزرگی از جامعه باید با اینترنتی محدود، ناپایدار و پرهزینه کنار بیاید.

    ماجرای داغ این روزها، فقط فیلترینگ و خاموشی سراسری طولانی مدت نیست، بلکه شکل‌گیری یک اقتصاد زیرزمینی حول محدودیت اینترنت است. بازاری که در آن از فروش VPN و اینترنت بدون فیلتر گرفته تا سیم‌کارت خارجی و هویت جعلی برای دریافت اینترنت ویژه، همه‌چیز خریدوفروش می‌شود.

    سیم‌کارت عراقی؛ محصول مستقیم محدودیت

    در هفته‌های اخیر گزارش‌های متعددی درباره افزایش خریدوفروش سیم‌کارت‌های عراقی منتشر شده است. رسانه‌ها نوشته‌اند که برخی کاربران در مناطق مرزی یا حتی شهر‌های بزرگ، برای دسترسی راحت‌تر به اینترنت جهانی سراغ اپراتور‌های عراقی رفته‌اند؛ سیم‌کارت‌هایی که حالا نه فقط برای تماس، بلکه برای عبور از محدودیت‌های اینترنتی استفاده می‌شوند.

    گزارش رسانه‌های داخلی نشان می‌دهد که برخی کاربران ترجیح می‌دهند هزینه خرید سیم‌کارت خارجی و بسته اینترنت رومینگ را بپردازند، اما اینترنت باثبات‌تر و کم‌فیلترتری داشته باشند. حتی در برخی موارد، هزینه استفاده از این سیم‌کارت‌ها از خرید دائمی فیلترشکن‌های داخلی کمتر تمام می‌شود.

    این تنها دور زدن محدودیت‌های داخلی نیست، بلکه نشانه شکست سیاستی است که سال‌ها با عنوان «مدیریت اینترنت» اجرا شد، اما حالا بخشی از کاربران را به سمت راه‌حل‌های غیررسمی و حتی خارج از شبکه اپراتور‌های داخلی سوق داده است.

    در واقع، همان‌طور که محدودیت‌های ارزی در اقتصاد ایران بازار دلار و رمزارز را تقویت کرد، محدودیت اینترنت هم حالا بازار موازی خودش را ساخته است؛ بازاری که در آن «اینترنت آزاد» به کالای قاچاق تبدیل شده است.

    اینترنت پرو؛ رسمیت یافتن تبعیض دیجیتال

    در کنار بازار سیم‌کارت‌های خارجی، موضوع «اینترنت پرو» یا اینترنت ویژه نیز به یکی از بحث‌برانگیزترین مسائل حوزه ارتباطات تبدیل شده است.

    بر اساس گزارش‌ها، برخی اپراتور‌ها و نهاد‌ها دسترسی‌هایی با کیفیت و سطح متفاوت ارائه می‌کنند؛ اینترنتی که گفته می‌شود فیلترینگ کمتری دارد و اتصال آن پایدارتر است. با ارائه این طرح، اینترنت در ایران عملاً وارد مرحله «طبقاتی شدن» شده است، یعنی گروهی از شهروندان به اینترنت آزادتر دسترسی دارند و گروهی دیگر از همان حق محروم‌اند.

    اینترنت طبقاتی البته فقط یک بحث سیاسی یا رسانه‌ای نیست؛ بلکه آثار اقتصادی گسترده‌ای دارد. وقتی دسترسی به ابزار ارتباطی و اطلاعاتی برابر نباشد، رقابت اقتصادی هم نابرابر می‌شود.

    فرض کنید یک شرکت، خبرنگار، برنامه‌نویس یا تریدر به اینترنت بدون اختلال دسترسی داشته باشد، اما رقیب او برای باز کردن ساده‌ترین سایت‌ها مجبور به استفاده از چند VPN و تحمل قطعی‌های مداوم باشد. در چنین شرایطی، مسئله فقط «سرعت اینترنت» نیست، بلکه نابرابری در فرصت اقتصادی است.

    به همین دلیل است که بسیاری از فعالان حوزه اقتصاد دیجیتال، اینترنت طبقاتی را شبیه «رانت اطلاعاتی» می‌دانند؛ رانت تازه‌ای که این‌بار نه در واردات خودرو و ارز، بلکه در دسترسی به جهان آنلاین شکل گرفته است.

    بازار سیاه تازه؛ فروش دسترسی ویژه

    هرجا محدودیت باشد، بازار سیاه هم شکل می‌گیرد. حالا محدودیت اینترنت نیز بازار زیرزمینی خودش را ساخته است.

    گزارش‌ها نشان می‌دهد که خریدوفروش دسترسی‌های ویژه، ثبت‌نام اینترنت پرو و حتی هویت‌های جعلی برای دریافت اینترنت خاص، به یک تجارت تازه تبدیل شده است. برخی رسانه‌ها از هزینه‌های چند میلیون تومانی برای دسترسی به اینترنت ویژه خبر داده‌اند.

    این وضعیت فقط یک فساد کوچک حاشیه‌ای نیست؛ بلکه نشانه شکل‌گیری یک اقتصاد رانتی پیرامون محدودیت اینترنت است. همان‌طور که در اقتصاد بسته، امضا‌های طلایی شکل می‌گیرد، در اینترنت محدودشده هم «دسترسی طلایی» به وجود می‌آید.

    از هشدار مجلس تا ورود قوه قضاییه

    گسترش بازار سیم‌کارت‌های خارجی و اینترنت‌های ویژه، حالا واکنش برخی چهره‌های سیاسی و قضایی را هم به دنبال داشته است. کامران غضنفری، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی گفت: اگر سیم‌کارت عراقی در کشور خرید و فروش می‌شود، قطعاً به لحاظ اطلاعاتی و امنیتی برای کشور ما خوب نخواهد بود. مسئولین دستگاه‌های اطلاعاتی اگر واقعا چنین چیزی در حال انجام است باید پیگیری و اقدام کنند.

    پیش از این نیز، محسنی اژه‌ای رئیس قوه قضاییه بر ضرورت برخورد با تخلفات، کلاهبرداری‌ها و سوءاستفاده‌هایی که در بستر فروش اینترنت «پرو» و دسترسی‌های خاص شکل گرفته، تاکید کرده بود.

    فشار مستقیم بر اقتصاد دیجیتال

    مهم‌ترین قربانی وضعیت فعلی اینترنت، اقتصاد دیجیتال ایران است؛ بخشی که سال‌ها درباره آن به‌عنوان آینده اقتصاد کشور صحبت می‌شد. کسب‌وکار‌های آنلاین، استارتاپ‌ها، فروشگاه‌های اینترنتی، فریلنسرها، تولیدکنندگان محتوا و حتی مشاغل سنتی وابسته به شبکه‌های اجتماعی، در ماه‌های اخیر با فشار جدی مواجه شده‌اند.

    گزارش‌ها از افت شدید فروش کسب‌وکار‌های آنلاین حکایت دارد؛ کاهش‌هایی که در بعضی حوزه‌ها به بیش از ۵۰ درصد رسیده است.

    در این میان، تناقض بزرگی هم وجود دارد؛ از یک‌سو مسئولان مدام از توسعه اقتصاد دیجیتال و مهاجرت نکردن نخبگان حرف می‌زنند و از سوی دیگر، زیرساخت اصلی این اقتصاد یعنی اینترنت آزاد و پایدار، روزبه‌روز محدودتر می‌شود. یک برنامه‌نویس، گرافیست، تحلیلگر بازار، مترجم یا تولیدکننده محتوا چگونه می‌تواند در بازار جهانی رقابت کند وقتی برای ارسال فایل یا شرکت در یک جلسه آنلاین ساده هم با مشکل مواجه است؟

    واقعیت این است که اینترنت امروز دیگر فقط ابزار سرگرمی نیست. اینترنت همان جاده اقتصاد جدید است و محدود کردن آن، شبیه بستن بخشی از بزرگراه‌های اقتصادی کشور است.

    کوچ اجباری مردم به راه‌حل‌های غیررسمی

    در شرایط عادی، مردم باید از خدمات رسمی و قانونی استفاده کنند. اما وقتی سرویس رسمی نیاز واقعی کاربران را پاسخ نمی‌دهد، جامعه به‌طور طبیعی به سمت مسیر‌های جایگزین می‌رود.

    افزایش استفاده از VPN، استقبال از سیم‌کارت خارجی، رشد بازار اینترنت ماهواره‌ای، فروش پراکسی و حتی شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی اشتراک اینترنت، همگی محصول همین وضعیت‌اند.

    این یعنی سیاست محدودسازی نه‌تنها کاربران را به استفاده از اینترنت داخلی سوق نداده، بلکه بخشی از جامعه را به سمت ابزار‌هایی هل داده که کنترل و نظارت بر آنها دشوارتر است.

    در چنین شرایطی، حتی مسئله امنیت سایبری هم پیچیده‌تر می‌شود. وقتی مردم مجبورند از VPN‌های ناشناس، اپلیکیشن‌های غیررسمی یا سیم‌کارت‌های خارجی استفاده کنند، خطر سرقت اطلاعات و کلاهبرداری هم افزایش پیدا می‌کند.

    اینترنت؛ از حق عمومی تا کالای لوکس

    مهم‌ترین تغییری که در سال‌های اخیر رخ داده، تغییر جایگاه اینترنت در ذهن سیاست‌گذار است. در بسیاری از کشور‌های دنیا، اینترنت به‌عنوان یک زیرساخت عمومی و حتی حق شهروندی شناخته می‌شود؛ چیزی شبیه آب، برق یا جاده. اما در ایران، اینترنت به‌تدریج به کالایی لوکس و قابل سهمیه‌بندی تبدیل شده است؛ کالایی که کیفیت و میزان دسترسی به آن، به موقعیت شغلی، اقتصادی یا سازمانی افراد وابسته می‌شود.

    این روند، پیامد‌های اجتماعی مهمی هم دارد. اینترنت طبقاتی فقط به معنای تفاوت در سرعت اتصال نیست، بلکه به معنای شکاف در دسترسی به آموزش، اطلاعات، فرصت شغلی و حتی ارتباطات انسانی است.

    دانشجویی که برای شرکت در کلاس آنلاین مشکل دارد، روزنامه‌نگاری که نمی‌تواند آزادانه به منابع دسترسی داشته باشد، یا فروشنده‌ای که کسب‌وکارش وابسته به اینستاگرام بوده، همگی قربانیان همین شکاف‌اند.

    مسئله فقط تکنولوژی نیست، مسئله اعتماد عمومی است

    بزرگ‌ترین آسیب وضعیت فعلی، فرسایش اعتماد عمومی است. وقتی مردم شاهدند که دسترسی به اینترنت بر اساس رابطه، رانت یا موقعیت خاص توزیع می‌شود، حس تبعیض عمیق‌تر می‌شود.

    در چنین فضایی، هر خبر مربوط به «اینترنت ویژه» یا «دسترسی خاص» به سرعت واکنش اجتماعی ایجاد می‌کند؛ چون بسیاری از کاربران تصور می‌کنند که حقوق اولیه آنها به امتیاز اختصاصی برای گروهی محدود تبدیل شده است.

    اینترنتی که برای بخشی از جامعه باز و برای بخش دیگر بسته باشد، نه توسعه می‌آورد و نه اعتماد. نتیجه چنین مدلی، فقط گسترش بازار سیاه، مهاجرت نیرو‌های متخصص، رشد رانت و فرسایش سرمایه اجتماعی است.

  • «احتکار» و «خرید اضطراری»؛ معضل مشترک دولت‌ها پس از تنش در تنگه هرمز

    «احتکار» و «خرید اضطراری»؛ معضل مشترک دولت‌ها پس از تنش در تنگه هرمز

    به گزارش اقتصادران، با ادامه تنش‌ها در تنگه هرمز، بازارهای جهانی با موج تازه‌ای از احتکار و خریدهای اضطراری مواجه شده‌اند؛ از کیسه‌های زباله پلاستیکی در کره جنوبی گرفته تا سوخت در استرالیا و حتی نوشابه رژیمی در هند. شرکت‌ها نیز برای تضمین منابع حیاتی خود به احتکار روی آورده‌اند و این فشارها دولت‌ها را مجبور به مداخله کرده است.

    در حالی که کمبود دستمال توالت در آغاز همه‌گیری کرونا ناشی از هیجان‌های قابل پیشگیری بود، کمبودهای واقعی نفت، سوخت و کالاهای اساسی امروز، انگیزه واقعی برای ذخیره‌سازی پیش از اتمام عرضه را ایجاد کرده است.

    فایننشال‌تایمز در این گزارش بررسی می‌کند که چگونه دولت‌ها می‌توانند با سیاست‌های قیمت و مدیریت عرضه، خسارت اقتصادی ناشی از احتکار را کاهش دهند، در حالی که دسترسی خانوارها و کشورهای فقیر به کالاهای ضروری تضمین شود. همچنین نگاهی دارد به تجربه‌های جهانی و درس‌هایی که از بحران‌های پیشین می‌توان گرفت.

    معضل مشترک دولت ها زیر سایه تنش در تنگه هرمز

    با گذشت سه ماه از تنش در تنگه هرمز، دولت‌ها در سراسر جهان با یک معضل مشترک مواجه هستند: چگونه از تشدید کمبود کالاها توسط احتکارکنندگان، از بنزین گرفته تا سرنگ، جلوگیری کنند.

    در صحنه‌هایی که یادآور خریدهای وحشت‌آلود دوران همه‌گیری کرونا است، مردم کره جنوبی پس از بسته شدن تنگه هرمز و اختلال در زنجیره‌های تأمین جهانی، به خرید کیسه‌های زباله پلاستیکی روی آوردند. در استرالیا، رانندگان و کشاورزان برای ذخیره سوخت در مناطق روستایی، قفسه‌های فروشگاه‌ها را از کانتینرهای سوخت خالی کردند. در چین نیز، ماه گذشته پست‌های شبکه‌های اجتماعی درباره احتمال کمبود کاندوم به سرعت دست به دست شد.

    شرکت‌ها نیز برای تأمین منابع حیاتی خود به احتکار روی آورده‌اند، که این وضعیت کمبودها را تشدید کرده و دولت‌ها را وادار به مداخله کرده است. به عنوان مثال، پلیس کره جنوبی اقدام به سرکوب شرکت‌هایی کرده است که مظنون به احتکار سرنگ هستند، زیرا کمبود ناپتا عرضه تجهیزات پزشکی را تهدید می‌کند. همزمان، در هند، تأثیرگذاران اینترنتی موجی از «مهمانی‌های بلیت‌دار نوشابه رژیمی» به راه انداخته‌اند، چرا که محدودیت عرضه این نوشیدنی کنسروی آن را به کالایی ویژه تبدیل کرده است.

    الیزابت کوستا، رئیس نوآوری و همکاری‌های شرکت مشاوره‌ای بریتانیایی Behavioural Insights Team که روش‌های «هدایت» مردم برای آماده شدن در بحران‌ها را مطالعه کرده است، می‌گوید: «ما وقتی کالاها محدود باشند، به آن‌ها ارزش بیشتری می‌دهیم و برداشت مردم از کمبود می‌تواند توسط شبکه‌های اجتماعی تشدید شود.»

    خسارت اقتصادی ناشی از احتکار

    با این حال، در حالی که کمبود دستمال توالت در ابتدای همه‌گیری کرونا ناشی از خریدهای هیجانی قابل پیشگیری بود، کمبودهای جهانی نفت و سایر کالاهای اساسی اکنون بسیار واقعی به نظر می‌رسند و به خانوارها، شرکت‌ها و دولت‌ها دلایل قانع‌کننده‌ای برای ذخیره‌سازی پیش از اتمام عرضه می‌دهد.

    چالش سیاست‌گذاران این است که چگونه خسارت اقتصادی ناشی از احتکار را به حداقل برسانند، در حالی که دسترسی خانوارها و کشورهای فقیر به کالاهای ضروری تضمین شود.

    اقتصاددانان نیز درک می‌کنند که مصرف‌کنندگان تمایل دارند قبل از افزایش قیمت‌ها خرید کنند. ماورو پیزو، اقتصاددان ارشد سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) که اقداماتی را که دولت‌ها در پاسخ به شوک قیمت انرژی ناشی از درگیری‌های خاورمیانه اتخاذ می‌کنند، رصد می‌کند، می‌گوید: «من به پمپ بنزین رفتم تا خودروی خود را پر کنم، این کاملاً طبیعی است.»

    مکانیزم‌های بازار باید مردم را وادار به تغییر رفتار کند

    او و دیگر اقتصاددانان معتقدند که دولت‌ها، تا حد امکان، باید در برابر وسوسه اعمال محدودیت‌ها برای جلوگیری از احتکار مقاومت کنند. به جای آن، باید اجازه دهند مکانیزم‌های بازار، مانند افزایش قیمت‌ها، مردم را وادار به تغییر رفتار و کاهش تقاضا کند.

    پیزو می‌گوید: «مهم است که اجازه دهیم مصرف‌کنندگان همان‌طور که فکر می‌کنند بهترین است رفتار کنند و مطمئن شویم که با قیمت مناسب مواجه می‌شوند.»

    با این حال، بسیاری از دولت‌ها برخلاف این توصیه عمل می‌کنند. از میان بیش از ۵۰ کشوری که OECD رصد می‌کند، رایج‌ترین واکنش، کاهش مالیات سوخت یا اعمال کنترل‌های مستقیم برای پایین نگه داشتن قیمت‌ها بوده است. پیزو هشدار داد: «این رویکرد در حال انباشت مشکل است.»

    او ادامه داد: «اگر دولت‌ها قیمت‌ها را پایین نگه دارند تا مصرف‌کنندگان در کوتاه‌مدت راضی باشند… واضح است که این کمبودها را محتمل‌تر و شدیدتر خواهد کرد.»

    به گفته جولیان جسوپ، اقتصاددان ارشد پیشین مؤسسه آزاد مطالعات اقتصادی (Institute of Economic Affairs)، حرکت نخست دولت‌ها باید این باشد که مردم را اطمینان دهند: «عرضه‌ها به اندازه کافی باقی خواهد ماند… شما همچنان قادر خواهید بود نیاز خود را تأمین کنید.» او افزود که دولت‌ها باید از هرگونه تعهد قیمتی اجتناب کنند، زیرا اغلب «افزایش قیمت‌ها بخشی از راه حل است.»

    برخی دولت‌ها در تلاش برای عملی کردن این توصیه‌ها هستند. استرالیا هفته گذشته بسته‌ای ۱۰ میلیارد دلاری برای افزایش ذخایر سوخت داخلی کشور اعلام کرد و نخست‌وزیر ژاپن نیز به شرکت‌های احتکارکننده پتروشیمی اطمینان داد که کشور قادر خواهد بود تا پایان سال، محصولات مبتنی بر ناپتا را به اندازه کافی تأمین کند.

    با این حال، در جایی که کمبودها واقعی هستند، مکانیزم‌های بازار به تنهایی کافی نخواهند بود تا مردم فقیر از دسترسی به کالاهای ضروری محروم نشوند یا کشورهای در حال توسعه در رقابت جهانی برای تأمین کود یا تجهیزات پزشکی عقب نمانند. در هند، کارگران کارخانه که دیگر توان پرداخت قیمت سرسام‌آور گاز آشپزی و اجاره شهر خود را ندارند، به روستاهای خود بازمی‌گردند و در آنجا از اسکان رایگان و کمک‌های غذایی دولتی برخوردار می‌شوند.

    کوستا معتقد است که پیام‌رسانی عمومی هدفمند می‌تواند کمک کند. او به آزمایش‌های سیاست‌گذاری در استرالیا پس از همه‌گیری اشاره کرد که نشان داد تأکید بر حس مسئولیت اجتماعی و اخلاقی مردم باعث شد میزان خرید کاهش یابد.

    او می‌گوید: «فرصت‌هایی وجود دارد که مردم را همراه خود بیاورید.»

    استرالیا اکنون در کمپین تبلیغاتی ۲۰ میلیون دلاری خود با شعار «هر مقدار کوچک کمک می‌کند»، از رانندگان می‌خواهد تا صندوق عقب خودرو را خالی کنند، باد لاستیک‌ها را تنظیم کنند و باربند سقف را بردارند تا سوخت کمتری مصرف شود.

    دیگر دولت‌ها اکنون در حال اتخاذ سیاست‌های «نرم» قاطعانه‌تر برای مهار تقاضا هستند؛ از حمل‌ونقل عمومی یارانه‌ای گرفته تا مداخلات خلاقانه‌تر.

    شرکت نفت دولتی نپال، گاز آشپزی را با نرخ‌های تنظیم‌شده به فروش می‌رساند، اما در سیلندرهای نیمه‌پر، تا بتواند عرضه محدود را طولانی‌تر کند. با این حال، این سیاست باعث کمبود خود سیلندرها شده و گزارش‌هایی از پرکردن مخفیانه و ناامن آن‌ها منتشر شده است.

    در بریتانیا نیز، برخی اندیشکده‌ها ترکیبی از حمایت قیمتی و تغییر رفتار اجباری را پیشنهاد می‌کنند. مؤسسه تحقیقات سیاست عمومی (Institute for Public Policy Research) خواستار کاهش مالیات سوخت همراه با کاهش محدودیت سرعت برای وادار کردن رانندگان به کارایی بیشتر شده است.

    اگر کمبودها گسترده‌تر شود، درخواست‌ها برای مداخله مستقیم، به شکل کنترل قیمت یا سهمیه‌بندی، احتمالاً شدت خواهد گرفت. شرکت Saudi Aramco هشدار داده است که ذخایر جهانی بنزین و سوخت جت ممکن است پیش از فصل تابستان به «سطوح بحرانی» برسد.

    یائل سلفین، اقتصاددان ارشد شرکت KPMG، با اشاره به هجوم دوران پاندمی برای تأمین تجهیزات حفاظت فردی (PPE) و واکسن‌های تازه توسعه یافته گفت: «بخش زیادی از این موضوع فراتر از مکانیزم‌های بازار است.»

    لی دونگ، مدرس ارشد دانشگاه فناوری نان‌یانگ سنگاپور، که راهکارهای مقابله با احتکار PPE در دوران پاندمی را بررسی کرده، نیز خواستار کنترل دولتی بر قیمت‌ها و خریدها شد، اما تأکید کرد تحقیقات او نشان می‌دهد که «باید این کنترل‌ها با دقت طراحی شوند.»

    او افزود: «محدود کردن قیمت‌های خرده‌فروشی ممکن است باعث احتکار بیشتر از سوی مصرف‌کنندگان و کاهش تولید از سوی شرکت‌ها شود. سهمیه‌بندی، هرچند به ظاهر منصفانه‌تر است، نیز انگیزه شرکت‌ها برای افزایش ظرفیت را کاهش می‌دهد. رویکرد بهتر می‌تواند این باشد که نسبت قیمت عمده‌فروشی و خرده‌فروشی محدود شود، تا هم با افزایش قیمت و احتکار مقابله شود و هم انگیزه افزایش عرضه حفظ شود.»

    اکنون زمان اندیشیدن به انبارکردن نیست

    در OECD، پیزو تأکید کرد که حمایت درآمدی، نه کنترل قیمت، بهترین راه برای کمک به خانوارهای آسیب‌پذیر در برابر شوک قیمتی است. اما او همچنین اذعان کرد که اگر تنگه هرمز بسته بماند، سهمیه‌بندی باید گسترده‌تر شود.

    با این حال، او گفت که به جای تلاش برای محدود کردن مصرف‌کنندگان، وظیفه واقعی دولت‌ها همکاری با یکدیگر برای بهره‌برداری حداکثری از ذخایر استراتژیک موجود است، نه اعمال ممنوعیت صادرات که به گفته او «به دلیل فشارهای سیاسی طبیعی است، اما کوتاه‌نظرانه.»

    پیزو گفت: «اکنون زمان اندیشیدن به انبارکردن نیست. زمان استفاده از ذخایری است که باید در زمان‌های خوب جمع‌آوری می‌شدند.»

  • زور «کالابرگ» به مافیای اقتصاد نرسید!

    زور «کالابرگ» به مافیای اقتصاد نرسید!

    به گزارش اقتصادران، طرح کالابرگ از همان ابتدا یکی از جنجالی‌ترین طرح‌های معیشتی سال‌های اخیر بود. کارشناسان و آنها که چیزی از اقتصاد می‌فهمیدند از همان ابتدا امیدی به‌موفقیتش نداشتند؛ مسوولان وعده‌های عجیب‌وغریب می‌دادند و مردم خسته از گرانی امید داشتند که ترکش‌های ناشی از تک‌نرخی‌شدن ارز تا حدی کاهش یابد. با گذشت حدود پنج‌ماه از اجرای این طرح می‌توان یک چیز را با اطمینان گفت و آن این است که این طرح قطع به‌یقین نتوانست رسالتش را انجام دهد!

    دولتمردان در زمان حذف ارز ترجیحی وعده دادند که هر سه‌ماه یک بار مبلغ کالابرگ را معادل با تورم ایجادشده بالا ببرند اما اکنون که در ماه‌پنجم این طرح هستیم هنوز خبری از افزایش کالابرگ نیست! این درحالی است که تورم به‌علت جنگ تحمیلی بی‌مهابا یکه‌تازی می‌کند و سفره مردم بیش از همیشه کوچک شده است. مقایسه قیمت کالاهای اساسی در حال حاضر با قیمت‌ قبل از حذف ارز ترجیحی از افزایش بیش از ۷۰‌درصدی حکایت دارد. هرچند افزایش تورم پس از حذف ارز ترجیحی ۲۸۵۰۰‌تومانی در همه کالاها رخ داده اما اگر همان اقلام مشمول سبد کالابرگ را هم لحاظ کنیم شاهد آن هستیم که مجموع قیمت سبد کالابرگ شامل مرغ، روغن، تخم‌مرغ، برنج، قندوشکر، ماکارونی، شیر نایلونی کم‌چرب، پنیر یو اف، ماست کم‌چرب، گوشت قرمز و حبوبات در شرایط فعلی به‌۳‌میلیون‌و۷۸۰‌هزارتومان رسیده در حالی که قبل از حذف ارز ۲۸۵۰۰‌تومانی مجموع قیمت این اقلام ۲‌میلیون‌و۱۸۰‌هزارتومان بود.

    این‌موضوع به‌این معنا است که قیمت اقلام مشمول سبد کالابرگ تاکنون یک‌میلیون‌و۶۰۰‌هزارتومان افزایش یافته در‌حالی که مبلغ کالابرگ پرداختی به‌مردم فقط یک‌میلیون‌تومان است. بنابراین در خوش بینانه ترین حالت ممکن و براساس آمار‌های رسمی، تاکنون کالابرگ ۶۰‌درصد از گرانی‌ها عقب مانده است!

    تورم افسارگسیخته و یک آستانه خطرناک

    چنانچه گفته شد طرح کالابرگ با هیاهوی زیاد توسط دولتمردان مورد تبلیغ قرار گرفت و گفته شد که این طرح ضد رانت و ضد اتلاف منابع ارزی بوده و به‌عدالت بیشتری می‌انجامد اما از همان ابتدا نیز مشخص بود که طرح کالابرگ بدون اصلاحات مرتبط با متغیرهای کلان اقتصادی مانند تورم و رشد اقتصادی راه به‌جایی نخواهد برد.

    حسین راغفر، کارشناس مسائل اقتصادی دراین‌باره به‌«جهان‌صنعت» گفت: از همان ابتدا مشخص بود که طرح کالابرگ به‌هیچ‌یک از اهدافی که برای آن تعریف شده بود دست پیدا نمی‌کند. علت این امر تورمی است که در کشور وجود دارد و این تورم نیز به‌طور مستقیم توسط دولت ایجاد می‌شود آن‌هم ازطریق افزایش قیمت ارز که بازهم توسط دولت انجام می‌شود تا کسری بودجه‌های خود را جبران کند. به‌هرحال شیوه‌ای که دولت‌ها برای پوشش کسری بودجه دنبال کردند از ابتدا نادرست بوده و امروزه یکی از ریشه‌های اصلی تورم در کشور محسوب می‌شود. این تورم هر روز زندگی مردم را تحت فشار بیشتری قرار داده است.

    وی ادامه داد: امروز به‌یک آستانه بسیار خطرناک رسیدیم. مردم در وضعیتی اسف‌بار زندگی می‌کنند و تامین نان برای بسیاری از خانوارها به‌مشکل جدی تبدیل شده است. این وضعیت قطعا نمی‌تواند ادامه پیدا کند و پیامدهای بسیار سنگینی خواهد داشت. بنابراین از ابتدا مشخص بود که این سیاست‌ها شکست خواهند خورد. تنها در زمان جنگ هشت‌ساله چنین طرح‌هایی اجرایی شد که با احتساب دلار ۷‌تومانی(۷۰‌ریال) قابل تامین بود اما امروز قیمت‌ها با دلار ۱۹۰‌هزارتومانی تعیین می‌شوند.

    سرکوب حقوق و دستمزد نیروی کار

    راغفر ادامه داد: حقوق و دستمزد نیروی کار طی ۳۷سال گذشته مرتبا سرکوب شده است. تورم‌های رسمی در بعضی سال‌ها ازجمله در هسته‌ای که خدمت شما ارائه می‌شود بیش از سه‌رقم بوده است. با این حال آمارهای رسمی، تورم را ۷۰تا۷‌درصد اعلام می‌کنند درحالی‌که افزایش حقوق‌ها تنها حدود ۲۰‌درصد بوده است. این‌وضعیت به‌شدت به‌گروه‌هایی که قدرت چانه‌زنی ندارند آسیب زده است. ارزش پول ملی از ابتدای انقلاب تاکنون حدود ۲۷هزاربرابر کاهش یافته و قدرت خرید مردم به‌شدت آسیب دیده است. اینها اصلی‌ترین دلایل بحران اقتصادی و سیاسی ایران هستند و هیچ یک از این تمهیدات و طرح‌ها قادر به‌پاسخگویی به‌این بحران نبودند.

    این‌کارشناس مسائل اقتصادی افزود: درواقع سیاست‌های دولت بیش‌از هرچیز جنبه گفتار درمانی دارد و اقدامات عملی صورت نمی‌گیرد. نه‌فقط دولت بلکه تمام مسوولان و مقامات از جمله مجلس نیز در این شرایط مسوول هستند. آنها طرح‌هایی را که افزایش قیمت ارز یا سیاست‌های مشابه دارند تدارک می‌بینند و اجرا می‌کنند درحالی‌که از ابتدا مشخص است که این طرح‌ها هیچ ارزشی ندارند و نمی‌توانند مشکلات واقعی را جبران کنند.

    سهمیه‌بندی کالاهای اساسی

    راغفر گفت: تنها راه ممکن سهمیه‌بندی کالاهای اساسی است به‌ویژه در مناطق مرزی و محروم کشور. در این مناطق کالاها باید به‌صورت سهمیه‌بندی و با قیمت ثابت در اختیار خانوارهای نیازمند قرار گیرد اما دولت‌ها تنها تظاهر می‌کنند که برای جبران آسیب‌های معیشتی مردم تلاش می‌کنند درحالی‌که این‌اقدامات هیچ نسبتی با واقعیت‌های زندگی مردم ندارد.

    وی ادامه داد: علت این وضعیت را می‌توان در نفوذ سیاسی و برنامه‌ریزی‌های براندازانه جستجو کرد. شواهد این امر برای مسوولین کشور و دستگاه‌های امنیتی قابل بررسی است. به‌عنوان مثال کتاب آقای ریچارد نفیو، مسوول تحریم‌های ایران که ترجمه فارسی آن نیز در سایت مرکز پژوهش‌ها موجود است به‌توصیه‌هایی به‌ترامپ اشاره دارد تا جنگ نظامی رخ ندهد و فشارها ازطریق براندازی داخلی و فشار اقتصادی بر مردم اعمال شود. تمام توصیه‌های این کتاب که در سال‌۲۰۱۷ منتشر شد تاکنون توسط دولت‌های مختلف موبه‌مو اجرا شده است.

    تاثیر مافیا بر اقتصاد

    این‌کارشناس مسائل اقتصادی افزود: نمونه‌ای از این سیاست‌ها فروش دلار به‌هر فرد دارای کارت ملی است. این طرح اگر واقعا برای ۳۰‌میلیون‌نفر اجرا شود ۳۰‌میلیارد‌دلار هدر خواهد رفت درحالی‌که دولت می‌توانست همین‌مبلغ را به‌بانک مرکزی بدهد و ریال دریافت کند تا دلار در اختیار دولت باشد و از چرخه تولید خارج نشود.

    راغفر درخاتمه سخنانش افزود: موضوع دیگر واردات کالاهای لوکس است. حتی در میانه جنگ نیز واردات خودروهای لوکس ادامه داشته است. مادامی که مافیاها اداره اقتصاد را در دست دارند این طرح‌های ظاهری تنها جنبه گفتار درمانی داشته و هیچ‌کارکرد عملی ندارند.

  • بیکارشده‌ها گرفتار کاغذبازی در اداره کار!!

    بیکارشده‌ها گرفتار کاغذبازی در اداره کار!!

    به گزارش اقتصادران، ساعت از هفت‌صبح گذشته اما درِ اتاق کارشناس بیمه بیکاری هنوز باز نشده است. چندنفر کنار جدول خیابان نشستند و مدام ساعت گوشی‌هایشان را چک می‌کنند. هرچند دقیقه نفر تازه‌ای از راه می‌رسد و می‌پرسد: «اداره کار همین‌جاست؟» وقتی مطمئن می‌شود آدرس را درست آمده وارد شعبه می‌شود؛ جایی که کارکنان و اعضای هیات حل اختلاف مشغول صبحانه و گفت‌وگو هستند. پاسخ به‌پرسش مراجعان اما همیشگی است: «نیم ساعت دیگر! سیستم قطع است یا برو فردا بیا!» این‌تنها گوشه‌ای از روزمرگی کارگران و کارمندانی است که این‌روزها برای دریافت بیمه بیکاری مقابل شعب وزارت کار صف کشیدند؛ صف‌هایی که در پیچ‌وخم کاغذبازی اداری هرروز طولانی‌تر می‌شوند و به‌سرانجام نمی‌رسند. این‌وضعیت پیامد مستقیم جنگ اخیر است. در دوماه گذشته ۲۰۵‌هزارنفر برای بیمه بیکاری ثبت‌نام کردند. این‌آمار تنها بخشی از واقعیت بیکاری در کشور است و مشاغل اینترنتی، غیررسمی و افرادی که هنوز برای بیمه بیکاری اقدام نکردند نیز اضافه می‌شوند که نشان از وخامت بازار کار در کشور است.

    با ۲۰سال سابقه کار اینطوری رفتار می‌کنید؟

    هدف این‌گزارش صرفا بررسی آماروارقام بیکاری نیست چراکه این‌روزها اعداد از واقعیت جا ماندند. چندروز پیش همراه یکی از دوستان که او نیز در دوماه اخیر بیکار شده بود به‌شعب وزارت کار، تامین اجتماعی و ساختمان وزارت کار سر زدم. تصاویر و مکالماتی که دیدم و شنیدم حکایت از تلخی داشت.

    در یکی از شعب وزارت کار پایتخت صف حداقل هشت‌نفره‌ای جلوی دفتر کارشناس بیمه بیکاری تشکیل شده بود. هر مراجعه‌کننده به‌بهانه‌هایی چون نقص در شماره حساب یا پرونده رد می‌شد و مجبور بود مدارکش را دوباره در سایت بارگذاری کند. مرد مسنی که جلوی درب ورودی با او آشنا شده بودم مشاجره‌ای کوتاه اما پرمعنا با کارشناس داشت؛ مشاجره‌ای نه از سر خشم که از عمق اقتصاد مریض سر زده بود.

    کارشناس بیمه بیکاری به‌سابقه او ایراد گرفت: «براساس قانون باید حداقل شش‌ماه سابقه بیمه در شرکت تعدیل‌شده داشته باشید.» این‌جمله مرد مسن را کلافه کرد: «من ۲۰سال سابقه دارم و سه هفته است هر روز دارم می‌آیم و می‌روم. خانه‌ام ساوه است و محل کارم تهران. چهارماه بود در این‌واحد استخدام شده بودم اما حالا پرونده من را برای دوماه رد می‌کنید؟ مشکل از قانون و قانون‌نویسان است که این‌روزها را پیش‌بینی نکرده بودند. با این‌همه سابقه مراعات سن من را نکرده و مدام امروزوفردا می‌کنید! کارشناس بیمه بیکاری بدون پاسخ مستقیم با لبخندی و جمله‌ای کوتاه مرد را به‌بیرون هدایت کرد: «به سلامت».

    خانم تا پیامک نیامده به‌اینجا مراجعه نکن

    به‌جرات می‌توان گفت از میان هشت‌نفری که در آن صف ایستاده بودند دست‌کم شش‌نفر به‌بهانه‌های مختلف با رد پرونده مواجه شدند. زنی حدودا ۴۰‌ساله‌ که جلوی ما ایستاده بود پنج هفته‌ای می‌شد که بیکار شده و برای دریافت بیمه بیکاری اقدام کرده بود. از گفت‌وگویش با کارشناس بیمه بیکاری معلوم شد که هفته‌ای دوتاسه‌بار به‌آنجا مراجعه می‌کند. وقتی کارشناس وارد سامانه او شد با لحنی بلند گفت: «خانم پرونده‌تون ناقصه. ناقصی‌ها رو برطرف کنید. تا پیامک نیومده اینجا نیایید و خودتون رو خسته نکنید.» زن که خستگی از چهره‌اش پیدا بود جواب داد: «پسرم من دو تا بچه دارم همسرم فوت کرده. یک ماهه دارم با هیچی زندگی رو می‌چرخونم. اجاره‌مون یک‌ماه عقب افتاده. خواهش می‌کنم بگو دقیقا باید چیکار کنم؟ راه من دوره نمی‌تونم هر روز بیام اینجا برای گرفتن پولی که این‌روزها حتی کفاف اجاره خونم رو هم نمیده.کارشناس دوباره گفت: «عرض کردم خانم پرونده شما ناقصه. مدارک مربوط به‌عدم‌تامین رو بارگذاری نکردید.» زن گفت: «پسرم من از سایت سر درنمیارم. خودت نمی‌تونی این‌کارو انجام بدی؟» کارشناس پاسخ داد: «نه خانم برید کافی‌نت سرِ کوچه اونجا راهنمایی‌تون می‌کنن.»

    مقصود کارشناس از «کافی‌نت سرِ کوچه» همان محل کوچکی بود که نزدیک همین شعبه وزارت کار قرار داشت و بخش عمده مراجعان نیز برای تشکیل پرونده به‌آنجا هدایت می‌شدند. طبق نرخ نصب‌شده بر دیوار انجام این‌کار ۴۰۰‌هزارتومان هزینه داشت و اگر پرونده به‌نتیجه نمی‌رسید مراجعه‌کننده باید علاوه بر پرداخت دوباره هزینه‌ها مراحل پیچیده اداری را نیز از سر می‌گرفت. پرسش اینجاست که آیا این‌افراد تعدیل‌شده توان پرداخت چنین هزینه‌هایی را دارند؟ برای کسانی که این‌روزها ‌هزارتومان هم برایشان ‌هزارتومان است این‌مبلغ به‌اضافه هزینه رفت‌وآمد و سایر مخارج بار تازه‌ای است بر دوش آنها.

    شما اصلا تشکیل پرونده ندادید!

    نوبت به‌دوست من رسید. تقریبا آخر صف بودیم و کلافگی کارشناس بیمه بیکاری کاملا مشهود بود. او ما را هم از قبل می‌شناخت. چند بار دیگر هم به‌همان شعبه رفته بودیم و هر بار پرونده به‌دلیلی تازه رد شده بود. با لحنی نیمه‌خسته پرسید: «ایشاالله که ناقصی‌ها را برطرف کردید؟» گفتیم: «بله جناب.» مشغول بررسی وضعیت پرونده در سامانه بود که تلفنش زنگ خورد. کار را برای چند دقیقه رها کرد. دوست من از این‌رفتار به‌شدت عصبانی و کلافه شده بود و زیر لب به‌من گفت: «آخر از دست اینها شکایت می‌کنم.» پس از پایان تماس و بازگشت به‌سامانه ناگهان جمله‌ای گفت که ما را برای لحظه‌ای در شوک فرو برد: «شما که اصلا تشکیل پرونده ندادید!»

    دوست من با تعجب پاسخ داد: «آقای محترم ما چند هفته است هر روز اینجا می‌آییم و پرونده را همین‌جا تکمیل کردیم. اگر بخواهید از بایگانی هم می‌آورم.» کارشناس گفت: «پس چرا اسم شما در لیست من نیست؟ بگذارید دوباره چک کنم.» او با ورود به‌چند سامانه و جست‌وجوی نام دوست من به‌نتیجه‌ای نرسیده گویی اصلا چنین فردی برای بیمه بیکاری اقدام نکرده بود. درنهایت دفتر بزرگی پر از اسامی افرادی را که در این‌مدت برای دریافت بیمه بیکاری اقدام کرده بودند روبه‌روی ما گذاشت تا ببینیم آیا نام او در فهرست هست یا نه. برگ‌به‌برگ آن دفتر را ورق زدیم. از بالاترین سطرها تا پایین‌ترین قسمت صفحه نام و مشخصات کسانی بود که در این‌مدت بیکار شده بودند. آنقدر نام‌ها زیاد بود که برای لحظه‌ای فراموش کردم دنبال اسم دوستم می‌گردم. مات‌ومبهوت از آنچه جنگ و بی‌تدبیری بر سر جامعه آوار کرده بود فقط به‌صفحه‌ها خیره مانده بودم.

    چند دقیقه بعد وقتی باز هم نتوانستیم نام او را پیدا کنیم کارشناس بیمه بیکاری گفت: «شاید اشتباه از خود وزارت کار باشد. به‌آنجا مراجعه کرده، مشکل را حل کنید و دوباره برگردید.» همین جمله برای دوستم کافی بود تا از این‌بوروکراسی فرساینده خسته شود و قید دریافت بیمه بیکاری را بزند. با اصرار من راهی وزارت کار شدیم؛ جایی که آنجا هم مانند این‌شعبه مملو از جمعیتی بود که بهانه‌های مختلف به‌آنجا مراجعه کرده بودند.

    برای چندرغاز پول باید بالاوپایین بریم

    آنقدر تعداد مراجعه‌کنندگان زیاد بود که ناچار شدم در سالن انتظار بمانم تا دوستم خودش به‌واحد مربوطه مراجعه کند. همهمه جمعیت آنقدر بلند بود که صدای هر صحبتی در آن گم می‌شد. مردی که کنارم نشسته بود پرسید: «داداش شما هم بیکار شدی؟» پاسخ دادم: «نه همراه دوستم آمدم.» با تکان‌دادن سر به‌نشانه تاسف گفت: «می‌بینی چه جمعیتی اینجاست؟ تازه ساختمان اصلی تامین اجتماعی که کنار وزارت کار است را ندیدی! آنجا چه خبر است!» سپس ادامه داد: «من به‌همراه پدرم آمدم. حقوقش مشکل پیدا کرده و دو ماه است که ۲‌میلیون‌تومان از حقوقش را کسر می‌کنند و نگفتند که به‌چه علتی این‌کار را انجام می‌دهند. پدرم سرطان دارد و تمام حقوقش صرف هزینه‌های درمان می‌شود. کارمند مربوطه آنقدر با لحن بد و طلبکارانه با پدرم صحبت کرد که مجبور شدم خودم دخالت کنم و جوابش را بدهم. خودم هم از اولین روز کاری فروردین بیکار شدم؛ البته نه بیکار بلکه اخراج اجباری! در شرکتی کار می‌کردم که خدا را شکر دخل و خرجمان از پس هم برمی‌آمد اما الان مجبورم با تاکسی اینترنتی کار کنم تا چرخ زندگی بچرخد.» از او علت مراجعه‌اش را پرسیدم. گفت: «داداش هر هفته به‌بهانه‌های مختلف پرونده را رد می‌کنند. یک روز می‌گویند فلان مدارک بارگذاری نشده، یک روز می‌گویند شماره حسابت ایراد دارد، یک روز می‌گویند بیمه مشکل دارد و یک روز هم سایت قطع است! برای چندرغاز پول آنقدر ما را بالا و پایین بردند که دیگر خسته شدم. فقط برای یک شماره حساب دوهفته من را فرستادند و آوردند آخرش هم هیچ. حالا آمده‌ام اینجا ببینم چرا کسی جواب درستی به‌من نمی‌دهد. من ۱۷سال سابقه کار دارم. این‌حق من نیست که برای این‌پول ناچیز این‌قدر معطل شوم. تمام این‌افرادی که اینجا می‌بینی روزی برای خودشان کسی بودند. مدیر فلان بخش و سرکارگر بودند. بالاخره هرطورکه بود نانی سر سفره زن و بچه‌شان می‌گذاشتند اما الان اینجا در صف یک‌‌لنگه‌پا ایستادند. خدا به‌دادمان برسد.»

    از حال مردم خبر دارید؟

    پس از این‌بوروکراسی خسته‌کننده خوشبختانه کارمان توسط یکی از کارمندان خانم خوش‌اخلاق وزارت کار که دوستم از رفتار مناسبش تعریف می‌کرد به‌سرانجام رسید. با این‌حال دوباره مجبوریم به‌همان شعبه مراجعه کنیم. شعبه‌ای که هر بار بهانه‌ای جدید برای ردکردن پرونده‌ها می‌تراشد. مشکل ما حل شد اما ذهنم درگیر آن جمعیت عظیمی بود که به‌قول آن آقا یک‌لنگه‌پا ایستاده بودند تا مشکلشان برطرف شود و شاید مبلغی هرچند ناچیز ماهانه برایشان واریز شود. با مشاهده این‌روند فرساینده این‌پرسش در ذهنم شکل گرفت که آیا مسوولان و قانونگذاران از حال مردم خبر دارند؟ شکم گرسنه مراحل اداری و قوانین را نمی‌فهمد. این‌جمعیت بیکار که برخی از کارمندان مربوطه با رفتاری سرد و توهین‌آمیز با آنها برخورد می‌کنند مقصر وضعیت فعلی نیستند. آنها قربانی سیاست‌های پوچی شدند که درنهایت به‌بیکاری و مشکلات معیشتی منجر شده است. کارگران و کارمندانی که تا دیروز صاحب منصب و جایگاه بودند امروز برای دریافت حقوق بیکاری در ادارات مختلف سرگردانند.

  • اقتصاد با طعم تلخ «رانت»!

    اقتصاد با طعم تلخ «رانت»!

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران بیش از آنکه از کمبود منابع رنج ببرد، گرفتار نحوه اداره منابع است. کشوری با ذخایر عظیم نفت و گاز، نیروی انسانی تحصیلکرده، موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز و بازاری بزرگ، در چهار دهه گذشته می‌توانست یکی از بازیگران اصلی اقتصاد منطقه باشد اما واقعیت امروز تصویر دیگری را نشان می‌دهد. رشد اقتصادی پرنوسان، بهره‌وری پایین، تورم مزمن، فرسایش سرمایه‌گذاری و عقب‌ماندگی از رقبای منطقه‌ای، نشانه‌هایی از مساله‌ای عمیق‌تر از یک بحران مقطعی هستند؛ مساله‌ای که ریشه آن را باید در ساختار نهادی اقتصاد جست‌وجو کرد.

    در سال ۱۴۰۰، تنها ۱۰ شرکت بزرگ دولتی حدود ۹۰.۵‌هزار‌میلیارد تومان زیان ثبت کردند و ۹۹‌درصد از کل زیان شرکت‌های دولتی را به خود اختصاص دادند. سه سال بعد، در گزارش‌های مربوط به بودجه۱۴۰۳، تعداد شرکت‌های زیان‌ده دولتی به بیش از ۱۳۰واحد رسید و مجموع زیان آنها از مرز ۴۷۰‌هزار‌میلیارد تومان عبور کرد. این ارقام فقط چند عدد خشک در صورت‌های مالی نیستند بلکه آنها نشانه‌ای از سازوکاری هستند که در آن دولت، نهادهای شبه‌دولتی، بنیادها، شرکت‌های خصولتی و بنگاه‌های وابسته، بخش بزرگی از منابع کشور را در اختیار دارند اما خروجی این سیطره الزاما رشد، رقابت و رفاه عمومی نبوده است.

    مساله اصلی اینجاست که اقتصاد ایران نه کاملا دولتی است و نه واقعا خصوصی. در بخش‌هایی از اقتصاد، دولت مالک مستقیم بنگاه‌هاست؛ در بخش‌هایی دیگر، نهادهای عمومی غیردولتی، بنیادها، صندوق‌ها و شرکت‌های شبه‌دولتی نقش بازیگر اصلی را ایفا می‌کنند و در سطح سیاستگذاری نیز قیمت‌گذاری دستوری، تخصیص ارز ترجیحی، مجوزدهی پیچیده و مداخلات مستمر، میدان رقابت را محدود کرده‌اند. نتیجه، اقتصادی است که در آن بخش خصوصی واقعی اغلب نه با رقیب اقتصادی بلکه با شبکه‌ای از امتیازها، رانت‌ها و دسترسی‌های نابرابر رقابت می‌کند.

    این گزارش تلاش می‌کند به یک پرسش کلیدی پاسخ دهد: سهم دولت و نهادهای وابسته به قدرت در ناکارایی اقتصاد ایران چقدر است؟ برای پاسخ به این پرسش باید از شرکت‌های زیان‌ده دولتی تا خصوصی‌سازی ناقص، از رشد خصولتی‌ها تا معافیت‌ها و رانت‌های نهادی و از ارز ترجیحی تا قیمت‌گذاری دستوری را کنار هم دید. تصویری که از این کنار هم گذاشتن به دست می‌آید، فقط روایت شکست چند سیاست اقتصادی نیست بلکه روایت اقتصادی است که بخش مهمی از ظرفیت‌های خود را نه به دلیل نبود منابع بلکه به دلیل ضعف در حکمرانی، شفافیت و رقابت از دست داده است.

    ثروت زیاد، رشد کم؛ پارادوکس اقتصاد ایران

    ایران از نظر ظرفیت‌های اقتصادی، کشوری فقیر نیست. ذخایر عظیم نفت و گاز، موقعیت جغرافیایی مهم، بازار داخلی بزرگ، جمعیت جوان و تحصیلکرده و سابقه طولانی تجارت و تولید، همه عواملی هستند که می‌توانستند این کشور را به یکی از قدرت‌های اقتصادی پایدار منطقه تبدیل کنند. با این حال خروجی اقتصاد ایران در دهه‌های گذشته با این ظرفیت‌ها تناسب نداشته است. رشد اقتصادی پرنوسان، تورم مزمن، کاهش قدرت خرید خانوار، افت سرمایه‌گذاری و عقب‌ماندگی از برخی رقبای منطقه‌ای نشان می‌دهد مساله ایران صرفا کمبود منابع نیست بلکه نحوه حکمرانی بر منابع، شیوه تخصیص آنها و کیفیت نهادهای اقتصادی محل پرسش است.

    در بسیاری از اقتصادهای متکی به منابع طبیعی، دولت به دلیل دسترسی به درآمدهای نفتی، به بازیگر اصلی اقتصاد تبدیل می‌شود. این وضعیت اگر با شفافیت، انضباط مالی، رقابت و پاسخگویی همراه نباشد، می‌تواند به جای توسعه، به ناکارایی منجر شود. در ایران نیز درآمدهای نفتی در دوره‌های مختلف امکان گسترش بنگاه‌داری دولتی، توزیع رانت، پرداخت یارانه‌های گسترده و مداخله مستقیم در بازارها را فراهم کرده است. نتیجه این روند، شکل‌گیری اقتصادی بوده که در آن دولت فقط سیاستگذار نیست بلکه مالک، کارفرما، توزیع‌کننده منابع، قیمت‌گذار و گاه رقیب بخش خصوصی هم هست.

    این وضعیت باعث شده بخش مهمی از انرژی اقتصاد به جای تولید رقابتی، صرف دسترسی به مجوز، ارز، اعتبار بانکی، قرارداد دولتی یا امتیازهای خاص شود. در چنین ساختاری بنگاه اقتصادی لزوما برای بقا نیازمند نوآوری، کاهش هزینه و افزایش کیفیت نیست بلکه در بسیاری موارد، نزدیکی به مراکز تصمیم‌گیری می‌تواند مهم‌تر از بهره‌وری باشد. همین جاست که پارادوکس اقتصاد ایران شکل می‌گیرد: منابع زیاد وجود دارد اما این منابع به رشد پایدار، اشتغال باکیفیت و افزایش رفاه عمومی تبدیل نمی‌شود.

    بنابراین پرسش اصلی این نیست که ایران چرا منابع کافی ندارد بلکه پرسش مهم‌تر این است که چرا منابع موجود به شکل کارآمد اداره نشده‌اند. پاسخ به این پرسش، اقتصاد ایران را از سطح بحث‌های روزمره درباره نرخ ارز و تورم فراتر می‌برد و به مساله عمیق‌تری می‌رساند: ضعف نهادی، غلبه دولت و شبه‌دولت بر اقتصاد، نبود رقابت برابر و تبدیل سیاستگذاری اقتصادی به بستری برای توزیع امتیاز. تا زمانی که این ساختار اصلاح نشود، حتی افزایش درآمدهای نفتی نیز الزاما به معنای رشد پایدار نخواهد بود.

    بنگاه‌داری پرهزینه دولت؛ شرکت‌هایی که زیان تولید می‌کنند

    یکی از آشکارترین نشانه‌های ناکارایی نهادی در اقتصاد ایران را می‌توان در عملکرد شرکت‌های دولتی دید. این شرکت‌ها در ظاهر باید بازوی اجرایی دولت برای ارائه خدمات عمومی، اجرای پروژه‌های زیربنایی یا مدیریت بخش‌های راهبردی اقتصاد باشند اما در عمل، بخش قابل‌توجهی از آنها به بنگاه‌هایی پرهزینه، کم‌بازده و وابسته به بودجه عمومی تبدیل شده‌اند. گزارش‌های مالی سال‌های اخیر نشان می‌دهد زیان انباشته و بدهی شرکت‌های دولتی به یکی از چالش‌های مهم اقتصاد ایران بدل شده است. وقتی تعداد زیادی از شرکت‌های دولتی زیان‌ده می‌شوند، مساله دیگر فقط عملکرد چند مدیر یا چند بنگاه خاص نیست بلکه با یک الگوی ساختاری روبه‌رو هستیم.

    در سال۱۴۰۰ تنها ۱۰ شرکت بزرگ دولتی حدود ۵/‏۹۰‌هزار‌میلیارد تومان زیان ثبت کردند و بخش عمده زیان شرکت‌های دولتی را به خود اختصاص دادند. در سال‌های بعد نیز گزارش‌های رسمی از افزایش تعداد شرکت‌های زیان‌ده و رشد زیان محاسباتی آنها حکایت داشته‌اند. این ارقام نشان می‌دهد بنگاه‌داری دولتی در ایران نه‌تنها نتوانسته همیشه به خلق ارزش اقتصادی منجر شود بلکه در مواردی خود به منبع اتلاف منابع تبدیل شده است. شرکتی که با زیان مستمر فعالیت می‌کند، اگر در فضای رقابتی واقعی باشد، ناچار به اصلاح ساختار، کاهش هزینه، تغییر مدیریت یا خروج از بازار می‌شود اما شرکت دولتی معمولا امکان ادامه حیات از مسیر بودجه، وام، حمایت‌های پنهان یا انحصار را دارد.

    مشکل اصلی همین جاست. وقتی بنگاه از فشار رقابت دور باشد و بقای آن به کارایی وابسته نباشد، انگیزه‌ای جدی برای اصلاح ساختار باقی نمی‌ماند. استخدام‌های غیرضرور، پروژه‌های کم‌بازده، قیمت‌گذاری سیاسی، مدیریت‌های کوتاه‌مدت و مداخله‌های بیرونی می‌توانند بهره‌وری را کاهش دهند. در نهایت، هزینه این ناکارایی از جیب اقتصاد ملی پرداخت می‌شود؛ یا از طریق بودجه عمومی، یا از مسیر تورم، یا از طریق کاهش کیفیت خدمات و محصولات.

    بنگاه‌داری دولتی البته در همه کشورها الزاما ناکارا نیست. در برخی اقتصادها شرکت‌های دولتی با نظارت سخت‌گیرانه، صورت‌های مالی شفاف و ماموریت‌های مشخص فعالیت می‌کنند. مساله ایران، صرف دولتی بودن نیست بلکه مساله ترکیب دولتی بودن با ضعف پاسخگویی، نبود شفافیت کافی، انحصار و مداخله‌های سیاسی در اداره بنگاه‌هاست. تا زمانی که شرکت‌های دولتی براساس معیارهای عملکردی روشن ارزیابی نشوند و زیان آنها بی‌هزینه باقی بماند، این بخش همچنان یکی از کانون‌های اصلی ناکارایی در اقتصاد ایران خواهد بود.

    خصوصی‌سازی ناقص؛ وقتی خصولتی‌ها جای بخش خصوصی را گرفتند

    خصوصی‌سازی در ایران قرار بود راهی برای کوچک‌سازی دولت، افزایش بهره‌وری، تقویت رقابت و کاهش فشار بودجه‌ای باشد اما در عمل، بخش مهمی از این فرآیند به نتیجه‌ای متفاوت منجر شد. بسیاری از واگذاری‌ها نه به بخش خصوصی واقعی بلکه به نهادهای عمومی غیردولتی، صندوق‌های بازنشستگی، شرکت‌های وابسته به بانک‌ها، مجموعه‌های شبه‌دولتی و بازیگرانی رسید که از نظر حقوقی خصوصی محسوب می‌شدند اما از نظر رفتاری و ساختاری فاصله زیادی با بخش خصوصی رقابتی داشتند. به این ترتیب پدیده‌ای شکل گرفت که در ادبیات اقتصادی ایران با عنوان «خصولتی» شناخته می‌شود؛ بنگاه‌هایی که نه کاملا دولتی‌اند و نه واقعا خصوصی.

    در خصوصی‌سازی واقعی، مالکیت از دولت به فعالان اقتصادی منتقل می‌شود که بقا و سودآوری آنها به بهره‌وری، نوآوری، مدیریت هزینه و رقابت در بازار وابسته است اما در خصوصی‌سازی ناقص، مالکیت فقط از یک بخش عمومی به بخشی دیگر منتقل می‌شود. چنین واگذاری‌ای ممکن است در ظاهر اندازه دولت را کوچک کند اما در عمل منطق دولت‌محور اقتصاد را حفظ می‌کند. بنگاه خصولتی معمولا همچنان به منابع بانکی، امتیازهای دولتی، قراردادهای عمومی، معافیت‌ها یا حمایت‌های سیاستی دسترسی دارد در حالی که شفافیت و پاسخگویی آن لزوما به اندازه شرکت دولتی نیست.

    نتیجه این وضعیت، تضعیف بخش خصوصی واقعی است. کارآفرینی که بدون دسترسی ویژه به منابع و امتیازها فعالیت می‌کند، باید با بنگاهی رقابت کند که پشتوانه نهادی، مالی یا سیاسی دارد. در چنین میدانی، رقابت برابر شکل نمی‌گیرد. بخش خصوصی واقعی به جای آنکه موتور رشد، اشتغال و نوآوری باشد، در بسیاری از حوزه‌ها به حاشیه رانده می‌شود. سرمایه‌گذار مستقل نیز وقتی می‌بیند قواعد بازار شفاف و برابر نیست، یا از ورود به فعالیت مولد منصرف می‌شود یا سرمایه خود را به بخش‌های غیرمولد و کوتاه‌مدت منتقل می‌کند.

    خصوصی‌سازی ناقص یک پیامد مهم دیگر هم دارد: ابهام در مسوولیت. وقتی یک بنگاه دولتی ناکارا باشد، دست‌کم از نظر نظری می‌توان دولت را مسوول دانست. وقتی یک بنگاه خصوصی شکست بخورد، مالک و مدیر آن پاسخگو هستند اما بنگاه خصولتی در منطقه‌ای خاکستری قرار دارد و از امتیازهای عمومی بهره می‌برد اما گاه از الزامات پاسخگویی عمومی دور می‌ماند. همین ابهام، زمینه را برای انباشت ناکارایی فراهم می‌کند.

    بنابراین مشکل خصوصی‌سازی در ایران فقط این نبود که دولت دارایی فروخت بلکه مساله این بود که در بسیاری موارد، مالکیت بدون ایجاد رقابت واقعی، شفافیت و پاسخگویی منتقل شد. اصلاح این مسیر نیازمند بازتعریف خصوصی‌سازی است: واگذاری باید به معنای تقویت بخش‌خصوصی واقعی باشد، نه جابه‌جایی دارایی میان حلقه‌های مختلف اقتصاد شبه‌دولتی.

    اقتصاد در سایه معافیت و امتیاز؛ نهادهایی فراتر از رقابت

    یکی از ویژگی‌های مهم اقتصاد ایران، حضور گسترده نهادهایی است که در مرز میان دولت، بخش عمومی و اقتصاد خصوصی فعالیت می‌کنند. این نهادها ممکن است از نظر حقوقی دولتی نباشند اما به دلیل جایگاه نهادی، دسترسی به منابع، معافیت‌ها، شبکه‌های ارتباطی و حوزه‌های گسترده فعالیت، نقش پررنگی در اقتصاد دارند. بنیادها، نهادهای عمومی غیردولتی، برخی صندوق‌ها، مجموعه‌های وابسته به سازمان‌های بزرگ و شرکت‌های زیرمجموعه آنها، بخشی از این منظومه را تشکیل می‌دهند. مساله اصلی حضور این نهادها در اقتصاد نیست بلکه مساله، نبود رقابت برابر و شفافیت کافی در فعالیت آنهاست.

    در یک اقتصاد رقابتی، همه بازیگران باید تا حد امکان با قواعد مشابه فعالیت کنند. یعنی مالیات، دسترسی به اعتبار، دریافت مجوز، امکان حضور در مناقصه‌ها، الزامات حسابرسی و انتشار اطلاعات، برای همه روشن و قابل ارزیابی باشد اما وقتی برخی بازیگران از معافیت‌ها، حمایت‌ها یا دسترسی‌های ویژه برخوردار باشند، تعادل بازار به هم می‌خورد. بنگاهی که مالیات کامل می‌پردازد، برای تامین مالی با نرخ‌های بالا مواجه است و باید در فضای رقابتی واقعی فعالیت کند، نمی‌تواند به آسانی با مجموعه‌ای رقابت کند که هزینه سرمایه پایین‌تر، دسترسی بهتر به پروژه‌ها یا حمایت‌های نهادی دارد.

    این وضعیت فقط به زیان بخش خصوصی نیست بلکه به زیان کل اقتصاد است زیرا در چنین فضایی منابع الزاما به کاراترین بنگاه‌ها نمی‌رسند. ممکن است بنگاهی که بهره‌وری پایین‌تری دارد، به دلیل دسترسی بهتر به امتیازها رشد کند در حالی که بنگاه مولدتر و خلاق‌تر، به دلیل نداشتن پشتوانه نهادی از بازار حذف شود. در بلندمدت، این روند کیفیت سرمایه‌گذاری، نوآوری، اشتغال و بهره‌وری را کاهش می‌دهد. اقتصاد به جای آنکه بر پایه رقابت و کارایی حرکت کند، بر پایه موقعیت و دسترسی شکل می‌گیرد.

    نکته مهم این است که بسیاری از این نهادها در ابتدا با ماموریت‌های اجتماعی، حمایتی یا عمومی شکل گرفته‌اند. حمایت از محرومان، اجرای پروژه‌های عمرانی، خدمات عمومی یا پشتیبانی از گروه‌های خاص، اهدافی هستند که در جای خود قابل دفاعند. اما وقتی این ماموریت‌ها با فعالیت گسترده اقتصادی و نبود شفافیت کافی ترکیب شود، مرز میان خدمت عمومی و بنگاه‌داری غیررقابتی مبهم می‌شود. در اینجا اقتصاد با مساله‌ای نهادی روبه‌رو است: چه کسی نظارت می‌کند، صورت‌های مالی چگونه منتشر می‌شود، مالیات چگونه محاسبه می‌شود و مزیت‌های نهادی با چه منطقی توزیع می‌شوند؟

    اقتصاد ایران برای خروج از این وضعیت، بیش از هرچیز به شفاف‌سازی نیاز دارد. هر نهادی که فعالیت اقتصادی دارد، باید فارغ از جایگاه حقوقی یا سیاسی خود، تحت قواعد روشن حسابرسی، مالیات، رقابت و پاسخگویی قرار گیرد. بدون این اصلاح، بخشی از اقتصاد همچنان در سایه امتیازها باقی می‌ماند و بخش خصوصی واقعی امکان رشد برابر پیدا نخواهد کرد.

    رانت به جای رقابت؛ چگونه دسترسی‌های نابرابر اقتصاد را فرسوده کرد؟

    رانت در اقتصاد فقط به معنای فساد آشکار یا پرداخت غیرقانونی نیست. رانت زمانی شکل می‌گیرد که گروهی از بازیگران اقتصادی به دلیل نزدیکی به مراکز تصمیم‌گیری، جایگاه نهادی، روابط خاص یا دسترسی انحصاری، از امتیازهایی برخوردار شوند که دیگران به آن دسترسی ندارند. این امتیاز می‌تواند ارز ارزان، مجوز واردات، زمین، تسهیلات بانکی، قرارداد دولتی، معافیت مالیاتی، تعرفه حمایتی یا اطلاعات زودهنگام باشد. در چنین شرایطی سود اقتصادی نه از مسیر تولید بهتر بلکه از مسیر دسترسی بهتر به منابع کمیاب به دست می‌آید.

    اقتصادی که بر پایه رانت حرکت کند، به تدریج انگیزه‌های خود را از دست می‌دهد. در بازار رقابتی بنگاه برای بقا باید محصول بهتر تولید کند، هزینه‌های خود را کاهش دهد، نیروی انسانی کارآمد جذب کند، فناوری تازه به کار گیرد و به نیاز مصرف‌کننده پاسخ دهد. اما در اقتصاد رانتی، مسیر ساده‌تری هم وجود دارد: نزدیکی به منبع توزیع امتیاز. همین تغییر مسیر، یکی از مهم‌ترین عوامل فرسایش بهره‌وری است. سرمایه، استعداد و انرژی مدیریتی به جای تولید و نوآوری، صرف گرفتن مجوز، حفظ رابطه، دور زدن محدودیت‌ها و بهره‌برداری از شکاف‌های سیاستی می‌شود.

    رانت همچنین نابرابری را تشدید می‌کند. وقتی گروهی محدود به منابع ارزان یا امتیازهای خاص دسترسی دارند، فاصله آنها با فعالان عادی اقتصاد افزایش می‌یابد. این فاصله فقط در سود بنگاه‌ها دیده نمی‌شود بلکه در توزیع فرصت‌ها، شکل‌گیری طبقات جدید ثروت، کاهش اعتماد عمومی و تضعیف احساس عدالت اقتصادی نیز خود را نشان می‌دهد. جامعه‌ای که در آن موفقیت اقتصادی بیش از تلاش و کارایی، به دسترسی و رابطه وابسته باشد، به تدریج با بی‌اعتمادی گسترده روبه‌رو می‌شود.

    از سوی دیگر رانت‌جویی دولت را هم گرفتار می‌کند. هرچه دولت بیشتر قیمت‌گذاری کند، مجوز بدهد، ارز تخصیص دهد، واردات را محدود یا آزاد کند و منابع مالی را توزیع کند، امکان شکل‌گیری رانت بیشتر می‌شود. بنابراین مساله فقط افراد یا بنگاه‌های رانت‌جو نیستند؛ ساختاری که امتیاز کمیاب تولید و توزیع می‌کند، خود زمینه رانت‌جویی را فراهم می‌‌کند. اگر ارز چندنرخی وجود داشته باشد، طبیعی است که رقابت برای دسترسی به نرخ ارزان شکل بگیرد. اگر مجوزها محدود و پیچیده باشند، طبیعی است که مجوز به کالایی ارزشمند تبدیل شود. اگر قراردادهای دولتی شفاف نباشند، طبیعی است که مسیر نفوذ و رابطه اهمیت پیدا کند.

    راه مقابله با رانت، فقط برخورد قضایی با چند پرونده نیست. رانت زمانی کاهش می‌یابد که قواعد اقتصاد ساده‌تر، شفاف‌تر و رقابتی‌تر شود. حذف امتیازهای غیرضرور، انتشار اطلاعات، یکسان‌سازی قواعد برای همه بازیگران، کاهش مداخله‌های سلیقه‌ای و تقویت نهادهای ناظر مستقل، پیش‌شرط خروج اقتصاد از چرخه رانت است. تا زمانی که دسترسی نابرابر سودآورتر از تولید باشد، اقتصاد ایران بخش مهمی از ظرفیت خود را در مسیرهای غیرمولد از دست خواهد داد.

    از ارز ترجیحی تا قیمت‌گذاری؛ سیاست‌هایی که بازار را از کار انداختند

    یکی از مصادیق مهم مداخله ناکارآمد در اقتصاد ایران، سیاست‌هایی است که با هدف حمایت از مردم آغاز می‌شوند، اما در عمل به رانت، کمبود، فساد یا افزایش فشار بر همان مردم منجر می‌شوند. ارز ترجیحی و قیمت‌گذاری دستوری دو نمونه روشن از این سیاست‌ها هستند. در ظاهر، هر دو سیاست قرار است از مصرف‌کننده حمایت کنند: ارز ارزان برای واردات کالاهای اساسی تخصیص داده می‌شود تا قیمت‌ها کنترل شود و دولت با تعیین قیمت، مانع افزایش هزینه خانوار می‌شود اما تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که نیت حمایتی، به‌تنهایی برای موفقیت یک سیاست کافی نیست.

    ارز ترجیحی زمانی به مشکل تبدیل می‌شود که فاصله معناداری میان نرخ رسمی و نرخ بازار شکل بگیرد. این فاصله، خود به منبع رانت تبدیل می‌شود. واردکننده‌ای که ارز ارزان دریافت می‌کند، در موقعیتی قرار می‌گیرد که می‌تواند از اختلاف نرخ‌ها سود ببرد حتی اگر کالا با قیمت مناسب به دست مصرف‌کننده نهایی نرسد. در چنین ساختاری دولت منابع ارزی کشور را با هدف حمایت توزیع می‌کند اما بخش مهمی از منفعت آن ممکن است در طول زنجیره توزیع جذب شود. مصرف‌کننده همچنان با تورم روبه‌رو است، تولیدکننده داخلی با رقابت نابرابر مواجه می‌شود و دولت نیز بخشی از منابع کمیاب خود را از دست می‌دهد.

    قیمت‌گذاری دستوری نیز مشکل مشابهی دارد. وقتی دولت قیمت یک کالا را پایین‌تر از سطح واقعی هزینه تولید تعیین می‌کند، تولیدکننده با فشار مواجه می‌شود. اگر تولید ادامه پیدا کند، ممکن است کیفیت کاهش یابد. اگر تولید صرفه نداشته باشد، عرضه کم می‌شود و اگر شکاف قیمت رسمی و بازار زیاد شود، بازار غیررسمی شکل می‌گیرد. در نهایت، مصرف‌کننده‌ای که قرار بود حمایت شود، با کمبود، صف، افت کیفیت یا قیمت‌های غیررسمی بالاتر روبه‌رو می‌شود. این تجربه در حوزه‌های مختلف، از کالاهای اساسی تا خودرو و انرژی، بارها تکرار شده است.

    مشکل اصلی این سیاست‌ها آن است که به جای درمان علت تورم، نشانه‌های آن را سرکوب می‌کنند. تورم در اقتصاد ایران ریشه‌هایی مانند کسری بودجه، رشد نقدینگی، ناترازی نظام بانکی، شوک‌های ارزی، نااطمینانی سیاسی و ضعف تولید دارد. وقتی این عوامل پابرجا باشند، تثبیت اداری قیمت‌ها فقط فشار را به نقطه‌ای دیگر منتقل می‌کند. دولت ممکن است مدتی قیمت را کنترل کند اما هزینه آن در قالب رانت، کمبود، کاهش سرمایه‌گذاری یا جهش بعدی قیمت‌ها ظاهر می‌شود.

    حمایت از مردم ضروری است اما ابزار حمایت باید اصلاح شود. به جای توزیع ارز ارزان در ابتدای زنجیره یا سرکوب قیمت، سیاست حمایتی می‌تواند مستقیم‌تر، شفاف‌تر و هدفمندتر باشد به گونه‌ای که منفعت آن به مصرف‌کننده نهایی برسد، نه به واسطه‌ها و گروه‌های دارای دسترسی. اقتصاد ایران برای کاهش فشار معیشتی به سیاست‌های حمایتی نیاز دارد اما این حمایت زمانی موثر است که بازار را از کار نیندازد و رقابت را تخریب نکند.

    راه خروج از تله ناکارایی؛ دولت کوچک‌تر یا دولت پاسخگوتر؟

    بحث درباره نقش دولت در اقتصاد ایران معمولا به دوگانه‌ای ساده تقلیل داده می‌شود: دولت بزرگ یا دولت کوچک اما تجربه ایران نشان می‌دهد مساله فقط اندازه دولت نیست بلکه کیفیت دولت، نوع مداخله، میزان پاسخگویی و نحوه رابطه آن با بازار اهمیت بیشتری دارد. دولتی که بزرگ است اما شفاف، پاسخگو و منضبط عمل می‌کند، ممکن است در برخی حوزه‌ها کارآمد باشد. در مقابل، دولتی که حتی در ظاهر کوچک‌تر شده اما شبکه‌ای از بنگاه‌های شبه‌دولتی، امتیازهای پنهان، قیمت‌گذاری‌های دستوری و مجوزهای پیچیده را حفظ کرده، همچنان می‌تواند مانع رشد اقتصادی شود. بنابراین راه خروج از تله ناکارایی فقط فروش دارایی‌های دولتی یا حذف ظاهری چند شرکت نیست. تجربه خصوصی‌سازی در ایران نشان داد که اگر واگذاری بدون رقابت، شفافیت و اهلیت خریدار انجام شود، نتیجه آن الزاما بخش خصوصی واقعی نخواهد بود. ممکن است مالکیت جابه‌جا شود اما منطق اقتصاد رانتی باقی بماند. به همین دلیل اصلاحات نهادی باید از چند مسیر همزمان دنبال شود: شفاف‌سازی شرکت‌های دولتی و شبه‌دولتی، انتشار عمومی صورت‌های مالی، حذف امتیازهای غیرشفاف، اصلاح نظام مجوزدهی، کاهش قیمت‌گذاری دستوری و ایجاد رقابت برابر برای همه بازیگران اقتصادی.

    دولت در اقتصاد ایران باید از بنگاه‌داری گسترده فاصله بگیرد و به جای مالکیت و مداخله مستقیم، بر تنظیم‌گری، نظارت، سیاستگذاری پایدار و حمایت هدفمند تمرکز کند. تنظیم‌گری یعنی دولت قواعد بازی را روشن کند، مانع انحصار شود، از حقوق مصرف‌کننده و تولیدکننده دفاع کند و اجازه ندهد بازار به میدان رانت‌جویی تبدیل شود. این نوع دولت، الزاما دولت ضعیف نیست برعکس، دولتی است که به جای توزیع امتیاز، قدرت خود را صرف اجرای قانون و تضمین رقابت می‌کند.

     

  • مالیات پنهانی که تولیدکنندگان از جیب فقرا برمی‌دارند!

    مالیات پنهانی که تولیدکنندگان از جیب فقرا برمی‌دارند!

    به گزارش اقتصادران، یکی از پرتکرارترین وعده‌هایی که سیاست‌مداران و دولتمردان، به مردم می‌دهند این است که می‌خواهند با تزریق پول به بخش تولید، چرخ‌های اقتصاد را به حرکت درآورند. آن‌ها در سخنرانی‌های خود با اطمینان کامل می‌گویند که این بار چاپ پول یا خلق نقدینگی جدید منجر به تورم نخواهد شد، زیرا این پول قرار نیست وارد بازارهای سفته‌بازی، طلا، ارز یا مسکن شود؛ بلکه مستقیماً به دست کارخانه‌داران و تولیدکنندگان می‌رسد تا مواد اولیه بخرند، دستگاه‌های جدید وارد کنند و اشتغال ایجاد کنند.

    این ادعا در نگاه اول و برای مخاطبی که با پیچیدگی‌های علم اقتصاد آشنا نیست، بسیار منطقی، دلسوزانه و حتی نجات‌بخش به نظر می‌رسد. اما در پس این وعده شیرین، یکی از بزرگ‌ترین توهمات و خطاهای شناختی اقتصاد پنهان شده است: توهمِ امکانِ هدایت و قرنطینه کردن پول در یک بخش خاص از اقتصاد.

    پول در یک بخش متوقف نمی‌ماند

    اقتصاد یک سیستم بسته با اتاق‌های عایق و مجزا نیست، بلکه دقیقاً شبیه به قانون ظروف مرتبطه در فیزیک عمل می‌کند. اگر شما چند ظرف آب با شکل‌ها و اندازه‌های مختلف داشته باشید که از کف به یکدیگر متصل باشند، هرگز نمی‌توانید با ریختن آب در یکی از ظرف‌ها، سطح آب را فقط در همان ظرف بالا ببرید. به محض اینکه قطرات آب وارد ظرف اول می‌شوند، فشار ایجاد شده باعث می‌شود آب از طریق لوله‌های ارتباطی به تمام ظروف دیگر نفوذ کند و در نهایت، سطح آب در تمام ظروف به یک اندازه بالا می‌آید. اقتصاد یک کشور نیز شبکه در هم تنیده‌ای از انسان‌ها، کسب‌وکارها، بازارها و نیازهاست و پول، نقش همان آب را در این سیستم بازی می‌کند. وقتی دولت از طریق بانک مرکزی پول جدیدی خلق می‌کند و آن را در قالب وام‌های ارزان‌قیمت یا یارانه‌های تولیدی به حساب یک کارخانه می‌ریزد، در واقع در حال ریختن آب در یکی از این ظروف مرتبط است و انتظار دارد این آب به ظروف دیگر نشت نکند؛ انتظاری که با قوانین بنیادین رفتار انسانی و مبادلات اقتصادی در تضاد است.

    قانون ظروف مرتبطه می‌گوید: دو ظرف مجزای حاوی مایعات، تا زمانی که از هم جدا و بی ارتباط باشند، می‌توانند در دو ارتفاع مختلف قرار گیرند؛ اما، به محض آنکه این دو ظرف را با لوله‌ای بهم وصل کنیم، محتوای ظرفی که در ارتفاع بالاتر قرار دارد شروع به حرکت به سوی ظرف پائین تر کرده و سطح مایع موجود در ظرف کم ارتفاع تر را بالا می‌برد، و این جریان آنقدر ادامه می‌یابد تا مایعات داخل هر دو ظرف هم‌سطح شوند.

    ردیابی پول در اقتصاد

    بیایید مسیر این پول جدید را به صورت قدم به قدم دنبال کنیم تا ببینیم چگونه از بخش تولید به تمام مویرگ‌های جامعه نشت می‌کند. فرض کنید دولت تصمیم می‌گیرد هزار میلیارد تومان پول جدید چاپ کند و آن را با بهره‌ای بسیار پایین به یک کارخانه بزرگ تولید لوازم خانگی بدهد. مدیران کارخانه این پول را دریافت می‌کنند و دقیقاً همان‌طور که به دولت قول داده‌اند، آن را صرف امور تولیدی می‌کنند. آن‌ها با بخشی از این پول، قطعات و مواد اولیه مانند فولاد، پلاستیک و قطعات الکترونیکی را از تامین‌کنندگان مختلف خریداری می‌کنند. با بخش دیگری از پول، دستمزد کارگران خود را افزایش می‌دهند یا کارگران جدیدی استخدام می‌کنند. تا اینجای کار، دولت خوشحال است که پول دقیقاً در بخش تولید صرف شده است. اما داستان اقتصاد در درب خروجی این کارخانه به پایان نمی‌رسد، بلکه تازه آغاز می‌شود.

    تامین‌کننده‌ای که قطعات پلاستیکی را به کارخانه فروخته است، اکنون حساب بانکی‌اش پر از پولی شده که منشأ آن همان پول جدید چاپ شده توسط دولت است. این تأمین‌کننده با این سود جدید چه می‌کند؟ او ممکن است بخشی از آن را صرف خرید یک آپارتمان جدید برای فرزندش کند، یا تصمیم بگیرد یک خودروی لوکس وارداتی بخرد. کارگرانی که در کارخانه لوازم خانگی اضافه کار ایستاده‌اند و حقوق بیشتری دریافت کرده‌اند، با این پول اضافی چه می‌کنند؟ آن‌ها وقتی از کارخانه خارج می‌شوند، به سوپرمارکت محله می‌روند و گوشت، مرغ، برنج و شیر بیشتری می‌خرند. آن‌ها ممکن است با این پول، موبایل جدیدی بخرند یا آن را به عنوان پیش‌قسط خرید یک زمین در حاشیه شهر بپردازند. در این لحظه، پولی که به نام «تولید» چاپ شده بود، وارد بازار مسکن، بازار خودرو، سوپرمارکت‌ها، بازار پوشاک و بازار ارز شده است. آن هزار میلیارد تومان دیگر در حساب کارخانه نیست؛ بلکه در دست بسازبفروش‌ها، واردکنندگان خودرو، کشاورزان، مغازه‌داران و واسطه‌ها است.

    این همان نقطه کوری است که سیاست‌گذاران دوست دارند آن را نادیده بگیرند. آن‌ها فراموش می‌کنند که تولیدکننده، پول را برای احتکار در گاوصندوق کارخانه نمی‌خواهد؛ او پول را می‌گیرد تا آن را خرج کند. و به محض اینکه پول خرج شد، از بخش تولید خارج شده و به بخش مصرف و دارایی‌ها منتقل می‌شود. وقتی کارگر کارخانه با حقوق جدید خود به بازار می‌رود تا گوشت بخرد، تقاضا برای گوشت در اقتصاد افزایش می‌یابد. اما آیا با وام دادن دولت به کارخانه لوازم خانگی، تعداد گوسفندان یا میزان تولید گوشت در کشور هم یک‌شبه افزایش یافته است؟ خیر. تنها اتفاقی که افتاده این است که حالا ریال‌های بیشتری در دست مردم است که به دنبال همان مقدار ثابت از گوشت در بازار می‌دوند. نتیجه طبیعی این اتفاق، افزایش قیمت گوشت است. این داستان برای تمام کالاها و خدمات دیگر نیز تکرار می‌شود. مغازه‌دار که حالا می‌بیند تقاضا برای کالاهایش زیاد شده و موجودی انبارش به سرعت خالی می‌شود، قیمت‌ها را بالا می‌برد. این همان تورمی است که دولت ادعا می‌کرد با هدایت پول به سمت تولید، از آن جلوگیری خواهد کرد.

    خاصیت جایگزین‌پذیری پول

    مسئله دیگری که این سیاست انبساطی را به یک خطر بزرگ تبدیل می‌کند، خاصیت «جایگزین‌پذیری پول» است. در علم مالی، پول یک دارایی کاملاً جایگزین‌پذیر است. یعنی یک اسکناس صد هزار تومانی هیچ تفاوتی با یک اسکناس صد هزار تومانی دیگر ندارد. وقتی دولت یک وام کلان و ارزان‌قیمت به نام تولید به یک سرمایه‌دار یا کارخانه‌دار می‌دهد، حتی اگر نظارت‌های سفت و سختی هم اعمال کند تا این وام دقیقاً خرج خرید ماشین‌آلات شود، باز هم نمی‌تواند جلوی نشت پول را بگیرد. چرا؟ چون کارخانه‌دار در حالت عادی و بدون دخالت دولت، مجبور بود برای خرید آن ماشین‌آلات از پس‌اندازهای قبلی خود، یا از سود انباشته سال‌های گذشته‌اش استفاده کند. وقتی دولت پول ارزان در اختیار او می‌گذارد، او از این پول دولتی برای خرید ماشین‌آلات استفاده می‌کند و در نتیجه، پس‌اندازهای شخصی خودش که حالا آزاد شده‌اند را وارد بازارهای پرسودتر و سریع‌تری مانند بازار طلا، ارز، یا مسکن می‌کند. در واقع، دولت به صورت غیرمستقیم پول را وارد بازار دارایی‌ها کرده است، زیرا با دادن پول جدید برای تولید، منابع قبلی تولیدکننده را آزاد کرده است. ساختن دیوارهای فرضی بین بخش‌های مختلف اقتصاد، تنها روی کاغذ بخشنامه‌های دولتی ممکن است، اما در دنیای واقعی پول همیشه راه خود را به سمت بازارهایی که بالاترین بازدهی را دارند پیدا می‌کند.

    برنده چه کسی است؟

    این فرآیند نشت پول، یک پدیده بسیار مهم دیگر را نیز در اقتصاد رقم می‌زند که اقتصاددانان از آن با عنوان «اثر کانتیلون» یاد می‌کنند. ریچارد کانتیلون، اقتصاددان بریتانیایی قرن هجدهم، متوجه شد که وقتی پول جدیدی وارد اقتصاد می‌شود، اثر آن روی همه افراد جامعه یکسان و همزمان نیست. کسانی که اول از همه به این پول جدید دسترسی پیدا می‌کنند (در مثال ما، کارخانه‌داران بزرگ، پیمانکاران دولتی و افراد نزدیک به هسته قدرت یا بانک‌ها) بزرگترین برندگان این بازی هستند. آن‌ها زمانی این پول را دریافت می‌کنند که هنوز تورم در اقتصاد خودش را نشان نداده است و قیمت‌ها بالا نرفته‌اند. پس می‌توانند با قدرت خرید بالا، مواد اولیه، دارایی و ماشین‌آلات بخرند. اما وقتی این پول دست به دست می‌چرخد و به تدریج از طریق واسطه‌ها، کارمندان خرد، مغازه‌داران و در نهایت به دست بازنشستگان و دهک‌های پایین جامعه می‌رسد، ماه‌ها سپری شده است.

    در این مدت، افزایش تقاضای ناشی از ورود پول جدید، باعث رشد قیمت اکثر کالاها شده است. وقتی پول در نهایت به دست نفر آخر جامعه می‌رسد، او می‌بیند که قیمت شیر، نان، اجاره‌بها و همه چیز زیاد شده است. در واقع، دولت با چاپ پول به اسم حمایت از تولید، قدرت خرید را از جیب فقیرترین افراد جامعه که آخرین دریافت‌کنندگان پول هستند، برمی‌دارد و به جیب اولین دریافت‌کنندگان پول که برخورداران از امتیاز گرفتن وام و تسهیلات هستند، انتقال داده است. این یک مالیات پنهان و به شدت ویرانگر است که تحت لوای کلمات زیبایی چون «حمایت از صنعت» و «جهش تولید» پنهان شده است.

    عدم تقارن زمانی بین سرعت چرخش پول و سرعت تولید کالا

    علاوه بر این، باید به یک استدلال فریبنده دیگر که مدافعان تزریق پول مطرح می‌کنند نیز پاسخ داد. آن‌ها می‌گویند: «درست است که ما پول چاپ می‌کنیم، اما این پول باعث افزایش تولید کالاها می‌شود. وقتی کالای بیشتری در بازار وجود داشته باشد، عرضه زیاد شده و قیمت‌ها کاهش می‌یابد، بنابراین تورم خنثی می‌شود.» این استدلال، یک خطای زمان‌بندی و فیزیکی بزرگ در خود دارد. چاپ کردن پول و وارد کردن آن به سیستم بانکی، تنها چند ثانیه زمان می‌برد و با فشار دادن چند دکمه روی کیبورد در بانک مرکزی انجام می‌شود. این پول به سرعتِ نور وارد حساب اشخاص شده و بلافاصله به تقاضا برای خرید تبدیل می‌شود. اما آیا ساختن یک کارخانه، وارد کردن ماشین‌آلات، استخراج معادن، تولید کالای نهایی و رساندن آن به قفسه فروشگاه‌ها هم چند ثانیه زمان می‌برد؟ مسلماً خیر. فرآیند تولید یک فرآیند زمان‌بر، فیزیکی و پر از اصطکاک است. از لحظه‌ای که پول به تولیدکننده داده می‌شود تا زمانی که محصول نهایی او به بازار برسد، ماه‌ها و گاهی سال‌ها طول می‌کشد. در طول تمام این ماه‌ها، پولی که وارد اقتصاد شده در حال چرخش و ایجاد تقاضا برای کالاها و خدماتِ موجود است، در حالی که هنوز هیچ کالای جدیدی به عرضه اقتصاد اضافه نشده است. این عدم تقارن زمانی بین سرعت چرخش پول و سرعت تولید کالا، باعث می‌شود که موج تورم بسیار سریع‌تر از هرگونه افزایش احتمالی در تولید، اقتصاد را در هم بکوبد.

    تخصیص غیربهینه منابع

    تزریق پول ارزان به بخش‌هایی که دولت تعیین می‌کند، باعث ایجاد ناکارآمدی و تخصیص بد منابع نیز می‌شود. در یک اقتصاد سالم، نرخ بهره نمایانگر میزان واقعی پس‌اندازهای مردم است. وقتی مردم کمتر مصرف کنند و بیشتر پس‌انداز کنند، پول در بانک‌ها زیاد می‌شود، نرخ بهره پایین می‌آید و تولیدکنندگان می‌توانند با وام گرفتن این پس‌اندازهای واقعی، کسب‌وکار خود را گسترش دهند. در این حالت، اقتصاد در تعادل است چون کاهش مصرف فعلی مردم، جا را برای سرمایه‌گذاری کارخانه‌دار باز کرده است و منابع فیزیکی (مثل سیمان، برق، نیروی کار) به اندازه کافی در دسترس هستند. اما وقتی دولت بدون وجود پس‌انداز واقعی مردم، صرفاً با چاپ پول نرخ بهره را دستکاری کرده و وام ارزان می‌دهد، توهمی از ثروت ایجاد می‌کند. کارخانه‌دار با این وام شروع به ساخت سوله و توسعه کارخانه می‌کند. اما چون جامعه واقعاً مصرف خود را کاهش نداده است، منابع فیزیکی به اندازه کافی وجود ندارد. ناگهان کارخانه‌دار متوجه می‌شود که سیمان گیر نمی‌آید، شبکه برق توان تامین انرژی دستگاه‌هایش را ندارد و کارگر ماهر پیدا نمی‌شود. تقاضای کاذب ایجاد شده توسط پول‌های چاپ شده، باعث می‌شود کسب‌وکارهای مختلف بر سر منابع محدود واقعی با هم رقابت کنند. این رقابت منجر به افزایش شدید هزینه‌های تولید و رشد قیمت مواد اولیه می‌شود. در نهایت، بسیاری از پروژه‌های تولیدی که با اتکا به این پول‌های بادآورده آغاز شده بودند، در نیمه راه به دلیل افزایش بیش از حد هزینه‌ها متوقف می‌شوند. حاصل این سیاست، سوله‌های نیمه‌کاره، کارخانه‌های ورشکسته، بدهی‌های کلان بانکی و البته، یک تورم افسارگسیخته است که بر دوش مردم سنگینی می‌کند.

    تجربه تاریخی کشورهای مختلف، از جمهوری وایمار آلمان گرفته تا زیمبابوه، ونزوئلا، آرژانتین و سایر کشورهایی که دهه‌ها با تورم‌های مزمن دست و پنجه نرم کرده‌اند، همگی تاییدکننده همین واقعیت تلخ است. هیچ دولتی تا به حال نتوانسته است با خلق پول از هیچ، ثروت واقعی ایجاد کند. ثروت واقعی تنها از طریق افزایش بهره‌وری، کار سخت، نوآوری تکنولوژیک و انباشت پس‌اندازهای واقعی شکل می‌گیرد. پول کاغذی یا دیجیتالی که توسط دولت‌ها چاپ می‌شود، چیزی جز یک ابزار مبادله و یک بلیط برای دریافت سهمی از تولیدات موجود جامعه نیست. وقتی شما بدون اینکه کیک اقتصاد را بزرگتر کنید، تعداد بلیط‌های دریافت سهم از این کیک را با سرعت چاپ می‌کنید، تنها اتفاقی که می‌افتد این است که ارزش هر بلیط کمتر می‌شود. تلاش برای محدود کردن این بلیط‌های جدید به یک میز خاص در مهمانی (مثلاً بخش تولید)، خنده‌دار است؛ زیرا مهمانان به سرعت بلیط‌ها را با هم مبادله می‌کنند و تاثیر آن در کل سالن احساس خواهد شد.

    اصرار بر سیاست شکست‌خورده

    دلیل اصرار دولت‌ها بر ادامه این سیاست‌های شکست‌خورده، معمولاً ریشه در اقتصاد سیاسی و افق دید کوتاه‌مدت سیاست‌مداران دارد. سیاست‌مداری که چند سال دیگر انتخابات در پیش دارد، نمی‌تواند منتظر اصلاحات ساختاری، بهبود فضای کسب‌وکار، رفع موانع گمرکی و جذب سرمایه‌گذاری خارجی بماند، زیرا این فرآیندها زمان‌بر و دردناک هستند. او به یک راه‌حل جادویی و سریع نیاز دارد تا بتواند در اخبار شامگاهی اعلام کند که فلان مبلغ کلان را برای راه‌اندازی چرخ تولید اختصاص داده است. او با این کار روبان‌ها را قیچی می‌کند، تیتر روزنامه‌ها را مال خود می‌کند و پایگاه رأی خود را در میان گروه‌های خاص محکم می‌کند. اما هزینه این نمایش تبلیغاتی را میلیون‌ها شهروند عادی با کوچک‌تر شدن سفره‌هایشان، از دست رفتن ارزش پس‌اندازهایشان و ناتوانی در خرید مسکن در سال‌های آینده پرداخت خواهند کرد. آن‌ها به صورت پنهانی مالیات تورم را می‌پردازند تا دولت بتواند ادعای حمایت از تولید را داشته باشد.

    باید بپذیریم که اقتصاد یک موجود زنده و ارگانیک است و هرگز به دستورات و بخشنامه‌های دولتی برای حرکت در یک مسیر ایزوله تن نمی‌دهد. پول مانند خون در رگ‌های این بدن در جریان است. شما نمی‌توانید خون جدیدی به بدن تزریق کنید و از آن بخواهید که فقط در دست راست جریان داشته باشد و به قلب و مغز و پای چپ نرود. گردش آزادانه پول در سراسر سیستم، ذات اجتناب‌ناپذیر مبادلات بشری است. بنابراین، هر زمان که شنیدید دولتی ادعا می‌کند در حال اجرای سیاست انبساطی و تزریق پول، «فقط و فقط» برای بخش تولید است و این کار تورم‌زا نخواهد بود، بدانید که با یک توهم خطرناک یا یک دروغ سیاسی روبه‌رو هستید. پولی که امروز وارد کارخانه می‌شود، فردا در جیب فروشنده مواد اولیه است، پس‌فردا در بازار مسکن خرج می‌شود و هفته بعد به صورت افزایش قیمت برنج و گوشت به صورت مردم عادی سیلی می‌زند.

    راه نجات تولید، چاپ پول نیست؛ بلکه ایجاد امنیت سرمایه‌گذاری، ثبات اقتصاد کلان، کنترل شدید کسری بودجه دولت، احترام به مالکیت خصوصی و برداشتن موانع از پیش پای کارآفرینان واقعی است. تنها در چنین محیط سالمی است که تولید شکل می‌گیرد و نیازی به دوپینگ مخربِ چاپ پول نخواهد داشت. هر مسیر دیگری، تنها سرابی است که ما را عمیق‌تر در باتلاق تورم و فقر فرو می‌برد.

  • خم شدن کمر اقتصاد دیجیتال زیر بار اینترنت طبقاتی

    خم شدن کمر اقتصاد دیجیتال زیر بار اینترنت طبقاتی

    به گزارش اقتصادران، در حالی که جهان بر لبه خیره‌کننده انقلاب هوش مصنوعی، وب ۳ و اقتصاد‌های غیرمتمرکز ایستاده است، اقتصاد دیجیتال ایران در بازه زمانی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ تاریک‌ترین و سخت‌ترین دوران تاریخ خود را سپری کرد. گزارش ملی تاب‌آوری اقتصاد دیجیتال در بحران اینترنت ۱۴۰۴–۱۴۰۵ که توسط انجمن بلاکچین ایران منتشر شده است، تنها یک واکاوی آماری خشک نیست؛ بلکه کالبدشکافی جسد نیمه‌جانی است که زیر چرخ‌دنده‌های اینترنت طبقاتی، فیلترینگ هوشمند و قطعی‌های دستوری در حال متلاشی شدن است.

    مستندات انجمن بلاکچین ایران فاش می‌کند که چگونه رقمی نزدیک به ۷۰۰ هزار میلیارد تومان سرمایه ملی در غبار اختلالات سیستماتیک ناپدید شد. این گزارش روایتگر داستانی است که در آن اینترنت پرو نه یک راهکار برای نجات، بلکه به مثابه تیر خلاصی بر پیکر عدالت دیجیتال عمل می‌کند. ما در این بازه زمانی شاهد بودیم که چگونه سیاست‌گذاری ابزاری، بزرگ‌ترین فرصت تاریخی ایران برای جهش اقتصادی را به یک تهدید امنیتی و فرسایش تمدنی تبدیل کرد.

    وقتی اعداد فریاد می‌زنند

    بررسی‌های دقیق آماری نشان می‌دهد که خسارت‌های وارده به اقتصاد دیجیتال در بحران ۱۴۰۴-۱۴۰۵ را دیگر نمی‌توان در قالب‌های سنتی مانند کاهش سود یا رکود موقت تعریف کرد. ما با یک تخریب ساختاری مواجه هستیم. طبق برآورد‌های کارشناسی در طی ۷۴ روز اختلال کمرشکن و قطعی‌های پراکنده، اما هدفمند، رقمی معادل بودجه عمرانی چندین استان بزرگ کشور به سادگی دود شده و به هوا رفته است.

    خسارت ۷۰۰ هزار میلیارد تومانی تنها یک عدد نیست؛ این عدد یعنی نابودی فرصت‌های شغلی برای بیش از ۲ میلیون جوان متخصص که در حوزه‌های برنامه‌نویسی، دیجیتال مارکتینگ و بلاکچین فعالیت می‌کردند. در روز‌های اوج بحران در سال ۱۴۰۴، برآورد می‌شد که بدنه نحیف اقتصاد ایران روزانه متحمل ۸ هزار میلیارد تومان خسارت مستقیم می‌شود. این یعنی در هر ساعت، میلیارد‌ها تومان از جیب کارآفرینانی که با خون جگر پلتفرم‌های خود را ساخته بودند، خارج و به حساب عدم‌النفع ملی واریز شد. کسب‌وکار‌های کوچک که تمام دارایی و امید خود را در شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی سرمایه‌گذاری کرده بودند، نخستین قربانیان این موج بودند؛ جایی که نرخ ریزش مشتری در برخی حوزه‌های خدماتی به مرز ۸۵ درصد رسید.

    فتنه اینترنت طبقاتی و آپارتاید در رگ‌های شبکه

    یکی از جنجالی‌ترین و تلخ‌ترین بخش‌های این گزارش، نقد تند به سیاست اینترنت طبقاتی است که تحت عناوین فریبنده‌ای، چون اینترنت ویژه کسب‌وکار‌ها یا اینترنت پرو بازاریابی شد. سیاست‌گذاران با این پیش‌فرض که می‌توان اینترنت متخصصان را از عامه مردم جدا کرد، عملا تیشه به ریشه اکوسیستم زدند.

    گزارش انجمن بلاکچین به صراحت بیان می‌کند که اینترنت یک اکوسیستم زنده است و یک لوله‌کشی خصوصی نیست. نمی‌توان به فروشنده و تولیدکننده اینترنت با پهنای باند آزاد داد، اما خریدار و مصرف‌کننده را در پشت سد فیلترینگ و کندی عمدی نگه داشت. این سیاست عملا باعث شد کسب‌وکار‌های نوپا یا همان استارتاپ‌ها، قبل از تولد بمیرند؛ چرا که هزینه‌های دسترسی به اینترنت بدون فیلتر به قدری بالا رفت که تنها شرکت‌های بزرگ و رانتی قادر به پرداخت آن بودند. این رویکرد، عدالت دیجیتال را به مسلخ برد و فضای رقابت را برای همیشه مسموم کرد. در واقع اینترنت طبقاتی نه یک ابزار توسعه، بلکه یک دیوار برلین دیجیتال بود که بین نخبگان و توده مردم فاصله انداخت.

    فرار مغز‌ها یا کوچ تمدنی؟ تخلیه ژنتیکی اکوسیستم

    بحران ۱۴۰۴-۱۴۰۵ تنها به ریال و دلار آسیب نزد؛ این بحران ریشه امید را هدف قرار داد. وقتی یک متخصص هوش مصنوعی یا برنامه‌نویس ارشد بلاکچین برای دسترسی به ابتدایی‌ترین کتابخانه‌های کدنویسی در گیت‌هاب یا مخازن داده‌های بین‌المللی باید ساعت‌ها با فیلترشکن‌های ناامن کلنجار برود، پیام روشنی دریافت می‌کند: تو در این سرزمین جایی نداری.

    آمار مهاجرت متخصصان فناوری اطلاعات در این دو سال، رشدی تکان‌دهنده و ۳۰۰ درصدی را نشان می‌دهد. ما دیگر با فرار مغز‌ها رو‌به‌رو نیستیم، بلکه با یک تخلیه بزرگ مواجهیم. شرکت‌هایی که سال‌ها برای آموزش نیرو‌های خود هزینه کرده بودند، اکنون با دفاتر خالی رو‌به‌رو هستند. این مهاجرت توده‌ای، اقتصاد ایران را در برابر رقبای منطقه‌ای مانند امارات، عربستان و ترکیه به شدت ضعیف کرده است. در حالی که همسایگان ما فرش قرمز برای جذب نخبگان ما پهن کرده‌اند، سیاست‌های داخلی ما عملا آنها را به سمت خروج از مرز‌ها هل می‌دهد.

    رونق بازار سیاه و سقوط امنیت ملی

    در حالی که کارآفرینان در حال ورشکستگی بودند، یک صنف به شدت رشد کرد: کاسبان فیلترینگ. گزارش نشان می‌دهد که گردش مالی بازار سیاه VPN در سال ۱۴۰۵ به ارقام نجومی رسیده است. این یک طنز تلخ است که بودجه خانواده‌های ایرانی به جای صرف شدن در آموزش، سلامت یا کالا‌های اساسی به جیب سوداگرانی می‌رود که فیلترشکن‌های بی‌کیفیت و ناامن می‌فروشند.

    از سوی دیگر، استفاده همگانی از فیلترشکن‌ها امنیت ملی داده‌ها را به صفر رسانده است. وقتی میلیون‌ها کاربر از درگاه‌های غیررسمی برای دور زدن محدودیت‌ها استفاده می‌کنند، عملا تمام داده‌های حساس بانکی و شخصی خود را در معرض شنود و سرقت قرار می‌دهند. گزارش تاب‌آوری هشدار می‌دهد که این وضعیت، ایران را به بهشت هکر‌ها و کلاهبرداران اینترنتی تبدیل کرده است.

    در انتظار معجزه یا سقوط نهایی؟

    انجمن بلاکچین در انتهای این گزارش، سه مسیر محتمل را برای آینده ترسیم می‌کند:

    ۱. سناریوی سیاه (ادامه روند فعلی): با تبدیل شدن ایران به یک جزیره دیجیتال متروکه و قطع کامل پیوند با اقتصاد جهانی، اقتصاد دیجیتال به یک فعالیت زیرزمینی و غیررسمی تبدیل خواهد شد.

    ۲. سناریوی خاکستری (اصلاحات قطره‌چکانی): باز کردن مقطعی برخی پلتفرم‌ها برای فرو نشاندن خشم عمومی، بدون تغییر در زیرساخت‌های قانونی، مسیری است که تنها زوال را به تاخیر می‌اندازد.

    ۳. سناریوی سفید (بازگشت به خرد): تنها مسیری که می‌تواند اعتماد تخریب شده سرمایه‌گذاران را بازسازی کند، پذیرش اینترنت به عنوان یک حق اساسی، لغو فیلترینگ پلتفرم‌های تجاری و پایان دادن به ایده شکست‌خورده اینترنت طبقاتی است.

    الان وقت حفظ ظرفیت‌هاست نه تخریب بیشتر

    در همین حال، اما رئیس هیات مدیره انجمن بلاکچین و کمیته خودتنظیمگری کسب‌وکار‌های تبادل رمزدارایی مشاغل آزاد در گفت‌و‌گو با آوش می‌گوید که: «مشاغل آزاد، کارمند دولت نیستند که آخر ماه حقوق ثابت بگیرند. در بحران‌ها، اولین گروهی که باید از آنها حمایت شود، بخش خصوصی و مشاغل آزاد هستند؛ نه اینکه اولین قربانی بحران شوند.»

    سیده مهکامه شریف‌زاد رئیس هیئت مدیره انجمن بلاکچین و کمیته خودتنظیمگری کسب‌وکار‌های تبادل رمزدارایی در خصوص گزارش ملی تاب‌آوری اقتصاد دیجیتال، اما درباره بحران اینترنت ۱۴۰۴–۱۴۰۵ به آوش می‌گوید: «در سال‌های گذشته، فعالان اقتصاد دیجیتال بار‌ها نسبت به پیامد‌های محدودسازی اینترنت، کاهش کیفیت ارتباطات و بی‌ثباتی زیرساختی هشدار داده بودند؛ اما امروز دیگر مساله «خطر احتمالی» نیست. بخشی از اقتصاد دیجیتال ایران عملا آسیب دیده، بخشی از کسب‌وکار‌ها تعطیل شده‌اند و بسیاری دیگر تنها برای زنده ماندن تلاش می‌کنند.»

    شریف‌زاده همچنین می‌افزاید: «ما تا یک سال قبل درباره جلوگیری از بحران حرف می‌زدیم، اما امروز داریم درباره جلوگیری از سقوط آزاد اقتصاد دیجیتال صحبت می‌کنیم. اقتصاد دیجیتال دیگر در مرحله هشدار نیست؛ بخشی از آن عملا از بین رفته است.»

    او تاکید می‌کند: «آمار‌ها خطی نیستند؛ تصاعدی‌اند. مثلا: هر روز اختلال، چند برابر اثر می‌گذارد، اعتماد خطی از بین نمی‌رود، بازار خطی برنمی‌گردد و نهایتا تعدیل نیرو‌ها زنجیره‌ای می‌شود.»

    به باور رئیس هیئت مدیره انجمن بلاکچین و کمیته خودتنظیمگری کسب‌وکار‌های تبادل رمز داری، اما «بزرگ‌ترین اشتباه این است که تصور کنیم خسارت اینترنت روزانه و ثابت است. واقعیت این است که این بحران به شکل تصاعدی رشد می‌کند و هر روز تأخیر، چند برابر بیشتر از روز قبل خسارت تولید می‌کند.»

    تعارف با آمار را کنار بگذاریم

    مهکامه شریف‌زاده درباره هدف از انتشار گزارش ملی تاب‌آوری اقتصاد دیجیتال در بحران اینترنت ۱۴۰۴–۱۴۰۵ می‌گوید: «اگر هنوز بخواهیم با آمار تعارف کنیم، فقط عمق فاجعه را پنهان کرده‌ایم. پنهان کردن بحران، بحران را حل نمی‌کند، فقط باعث می‌شود کسب‌وکار‌ها دیرتر تصمیم بگیرند و خسارت بیشتری ببینند. یکی از اهداف ما از انتشار این گزارش این بود که خود کسب‌وکار‌ها هم تا دیر نشده، جلسات بحران، ریکاوری و مدیریت ریسک را جدی‌تر بگیرند. متاسفانه امروز دیگر نه سرمایه‌گذاری مؤثری باقی مانده، نه ساختار‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر توان سابق را دارند و نه بسیاری از شرکت‌ها پشتوانه مالی لازم برای تحمل بحران‌های طولانی‌مدت را دارند.»

    اینترنت را باز کنید؛ هنوز می‌شود بخشی را نجات داد

    او از به وجود آمدن نابرابری میان کسب‌وکار‌ها در مقیاس مختلف خبر داده و به آوش گفت: «اگر امروز اینترنت پایدار بازگردد، هنوز می‌توان جلوی بخشی از این ریزش را گرفت؛ اما ادامه وضعیت فعلی فقط سرعت نابودی کسب‌وکار‌ها را بیشتر می‌کند. الان نابرابری شدیدی بین کسب‌وکار‌های بزرگ، متوسط و کوچک ایجاد شده و این روند عملا به سمت حذف کسب‌وکار‌های متوسط و کوچک حرکت می‌کند. اقتصاد دیجیتال بدون کسب‌وکار‌های متوسط و کوچک، دیگر اکوسیستم نیست، بلکه انحصار است.»

    تا شرکت بزرگ زمین نخورد کسی بحران را نمی‌فهمد

    این فعال صنفی کسب‌وکار‌های دیجیتال درباره درک تصمیم‌گیران از عمق فاجعه قطع اینترنت معتقد است: «انگار تا یک کسب‌وکار بزرگ و شناخته‌شده به شکل علنی زمین نخورد، هنوز بخشی از تصمیم‌گیران عمق فاجعه را درک نمی‌کنند. امروز دیگر حرف از جلوگیری نیست. ما تا همین یک سال قبل درباره جلوگیری از بحران حرف می‌زدیم؛ اما امروز دیگر چیزی که نباید اتفاق می‌افتاد، اتفاق افتاده و الان فقط می‌توانیم برای جلوگیری از سقوط آزاد باقی‌مانده اقتصاد دیجیتال تلاش کنیم.»

    تعدیل نیرو و فرسودگی مدیران

    به باور رئیس هیئت مدیره انجمن بلاکچین، «مدیران کسب‌وکار‌ها تا امروز با تمام توان سعی کردند تا اوضاع را مدیریت کنند، اما واقعیت این است که توان مالی و روانی بسیاری از شرکت‌ها به مرز فرسودگی رسیده است. متاسفانه درباره حمایت و جبران خسارت صحبت می‌شود، اما هنوز هیچ سازوکار شفاف، مشخص و قابل ارزیابی برای آن ارائه نشده است و همین موضوع باعث نگرانی فعالان بازار نسبت به شکل‌گیری رانت و دسترسی‌های نابرابر شده است.»

    اینترنت پرو به درد کسب‌وکار نمی‌خورد

    شریف‌زاده موقعیت تشکل‌های تخصصی در برابر کسب‌وکار‌ها را چنین توصیف می‌کند: به‌عنوان تشکل‌های تخصصی، امروز ما هم در پاسخ‌گویی به کسب‌وکار‌ها دچار بحران شده‌ایم، چون در بسیاری از موارد خود بدنه تصمیم‌گیری هم پاسخ مشخص و شفافی ندارد. اینکه چرا بعضی‌ها وایت می‌شوند و چرا بعضی نمی‌شوند، چرا اینترنت پرو مدام تغییر می‌کند و تبدیل به اینترنت فعلی کشور شده است و چرا زمان مشخصی برای بازگشت ثبات اعلام نمی‌شود را هم ما نمی‌توانیم پاسخ مشخصی بدهیم.

    او می‌افزاید: «کسب‌وکاری که کاربر اینترنت نداشته باشد، حتی با بهترین دسترسی اختصاصی هم دوام نمی‌آورد. مسئله فقط دسترسی شرکت‌ها نیست؛ مسئله دسترسی مردم است.»

    رئیس کمیته خودتنظیمگری کسب‌وکار‌های تبادل رمزدارایی نیز به آوش می‌گوید: «امروز روز عروسی کلاهبرداران است. وقتی کاربران به سمت VPN‌ها و مسیر‌های ناشناس رانده می‌شوند، طبیعی است که فضا برای فیشینگ، کلاهبرداری و سوءاستفاده گسترده‌تر شود.»

    الان وقت حفظ ظرفیت‌هاست نه تخریب بیشتر

    سیده مهکامه شریف‌زاده در پایان نیز خاطرنشان می‌کند: «اکوسیستم بلاکچین، تبادل رمزدارایی و فناوری‌های مرتبط، طی سال‌های گذشته با وجود نبود چارچوب شفاف، فشار‌های متعدد و محدودیت‌های مستمر، همچنان توانسته بخشی از اقتصاد دیجیتال کشور را زنده نگه دارد. امروز حوزه بلاکچین صرفا یک بازار معاملاتی نیست؛ هزاران شغل مستقیم و غیرمستقیم، زیرساخت فنی، امنیت سایبری، خدمات مالی دیجیتال، توسعه نرم‌افزار و بخش مهمی از نیروی متخصص فناوری کشور در این اکوسیستم فعال هستند. در شرایطی که بخش مهمی از اقتصاد دیجیتال کشور تحت فشار است، حفظ ظرفیت‌های باقی‌مانده اکوسیستم بلاکچین و رمزدارایی، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.»

    فرصتی که شاید آخرین فرصت باشد

    مساله اکنون این است که اقتصاد دیجیتال، ساختمان یا کارخانه نیست که با بمباران خراب شود و با سیمان بازسازی شود؛ این اقتصاد از جنس اعتماد، سرعت و ارتباط جهانی است. بحران ۱۴۰۴-۱۴۰۵ ثابت کرد که تیغ سیاست‌گذار، شاهرگ‌های حیاتی پیشرفت کشور را بریده است. امروز زمان انتخاب‌های سخت است. یا باید واقعیت‌های جهان متصل را بپذیریم یا با چشمان بسته به تماشای سقوط آخرین سنگر‌های نوآوری و امید در ایران بنشینیم. تاریخ در مورد کسانی که فرصت جهش دیجیتال یک ملت را به بهای توهم امنیت قربانی کردند به سختی قضاوت خواهد کرد. فردا برای بازگشت، خیلی دیر است.