دسته: اقتصاد کلان

  • «مرغ» از سفره کارگران پر کشید

    «مرغ» از سفره کارگران پر کشید

    به گزارش اقتصادران، با مشاهده آخرین ارقام و قیمت‌های مرغ و تخم مرغ در سایت‌های بنکداران و عمده فروشان، با مشاهده تخم مرغ شانه‌ای ۵۰۰ هزار و ۴۹۰ هزار تومانی و مرغ ارگانیک کیلویی یک میلیون تومانی و سنگدان مرغ کیلویی ۴۰۰ هزار تومانی، سخنی در توصیف  وضعیت سفره کارگران باقی نمی‌ماند.

    در شرایطی که برخوردارانِ جامعه، به دنبال پیدا کردن آشنایان و پارتی‌ها در یکی از خودروسازی‌ها برای ثبت‌نام خودروهای چندمیلیاردی هستند و این موضوع سوژه برخی رسانه‌های خاص شده، یک وعده مرغ برای یک خانوار سه تا چهارنفره کارگری، بدون برنج و نان و مخلفات، حدود یک میلیون تومان آب می‌خورد؛ یک میلیونی که از قیمت روزانه نیروی کار ساده طبق مصوبه مزدی امسال، بیشتر است!

    در شرایطی که در سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ با حذف مرحله اول ارز ترجیحی، کارشناسان حوزه اقتصاد  در کنار فعالان کارگری، سخن گفتن از حذف «گوشت قرمز و گوشت ماهی» از سفره کارگران را آغاز کردند، امروز آن سخن را می‌توان با حذف مرغ و تخم مرغ از سفره‌های کارگران، به پایان برد!

    این در شرایطی است که میان فعالان کارگری و کارشناسان اقتصادی در رابطه با اینکه چگونه می‌توان این وضعیت را کنترل کرد، اختلاف‌نظر وجود دارد. برخی هنوز راهکار را توزیع بهتر یارانه معرفی می‌کنند و برخی نیز بحث ضرورت ترمیم مزد و برخی نیز توصیه به کنترل قیمت‌ها می‌کنند؛ کنترل قیمتی که مشخص نیست در این شرایط حساس تولید، آیا می‌تواند سیاستی بازدارنده باشد و آیا می‌توان گوش چند کارفرما و تولیدکننده را با آن پیچاند!

    مرغ هم از سفره کارگران پر کشید!/ پول یک وعده چلومرغ، بیشتر از مزد روزانه کارگران

    مرغ هم از سفره کارگران پر کشید!/ پول یک وعده چلومرغ، بیشتر از مزد روزانه کارگران

    در شرایطی که قیمت یک مرغ پاک نشده با وزن ۱ کیلو و ۸۰۰ گرم که یک وعده غذا برای خانواده سه نفره است، می‌تواند از مزد یک روز پدر خانواده بیشتر باشد، این محاسبه که این خانواده در هفته چند وعده مرغ  می‌تواند تهیه کند، سوالی اشتباه است؛ زیرا با مزد ۲۳ میلیون تومانی (اگر در این شرایط پرداخت شود) احتمالاً بتوان هر ده روز یکبار مرغ خورد تا بتوان اجاره خانه و هزینه نان و تخم مرغ و لبنیات و سبزیجات ضروری روزمره را تامین کرد.

    سفره کارگر خالی خالی‌ست….

    مجید رحمتی (عضو هیات مدیره کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار تهران)  پیرامون وضعیت سفره کارگران و افزایش قیمت مرغ کشتار روز در بازار تا کیلویی ۴۷۰ هزار تومان گفت: واقعاً نمی‌دانیم در وصف صحنه‌هایی که در بازار می‌بینیم و شکافی که میان آن و مزد دریافتی کارگر وجود دارد، چه بگوییم. هرچه بگوییم اجحاف در حق واقعیت است. سوال ما از مسئولان این است که حالا که مرغ هم از سفره ما کارگران حذف شده، باید حبوبات را جایگزین کنیم؟ مقامات باور بفرمایند که اگر امکان آن وجود داشت در این شرایط کشور چنین می‌کردیم، اما مشکل این است که قیمت حبوبات هم در این شرایط کمتر افزایش نیافته و کمتر از مرغ و گوشت قرمز گران نیست!

    وی افزود: سبد معیشت حداقلی خانوار کارگری ۴۵ میلیون تومانی که ما سال گذشته محاسبه می‌کردیم، امروز به ۷۰ میلیون تومان رسیده و به نظر می‌رسد مبلغ ۴۰ میلیون، تنها هزینه خورد و خوراک ساده یک خانوار سه نفره کارگری در تهران باشد!

    رحمتی ادامه داد: ما اکنون با شانه تخم مرغ ۵۰۰ هزار تومانی، مزد ۲۴ میلیون تومانی به کارگر متاهل خود پرداخت می‌کنیم. یعنی یک کارگر مجرد اگر روزی به ازای هر وعده یک تخم مرغ مصرف کند تا زنده بماند، تنها با هزینه نان و تخم‌مرغ و روغن و آب برای بقا، چیزی کمتر از مزد سال ۱۴۰۴ برایش باقی می‌ماند. مابقی مزد ۱۶ تا ۱۸ میلیونی کارگر مجرد باید صرف اجاره بهای نازل‌ترین مسکن‌های موجود در بازار می‌شود. در واقع کارگران ما امروز برای بقاء و زنده ماندن مبارزه می‌کنند.

    عضو کانون شوراهای اسلامی کار در پایان خاطرنشان کرد: ما برای موضوع مزد و هزینه‌های خانوار و قیمت‌ها دیگر به سمت راهکارهای اقتصادی نمی‌توانیم برویم. در این شرایط، همه علت گرانی‌ها را  می‌دانند و نیازی به توضیح بیشتری نیست! حتی سیاست‌هایی که برای کنترل قیمت تولیدکننده از طریق دستور و توزیع بهتر کالا اتخاذ می‌شود، کارکردِ یک مُسکنِ ضعیف را هم از دست داده است.

    مبلغ کالابرگ باید دو یا سه برابر شود! 

    در مقابل برخی پیکر نحیف معیشت خانوار کارگری را قابل نجات می‌دانند. علی ترکاشوند (دبیر اجرایی خانه کارگر شهر ری و عضو هیات مدیره کانون کارگران بازنشسته تامین اجتماعی شهرستان ری) در این ارتباط به ایلنا گفت: وضعیت افزایش قیمت‌ها به نحوی است که تا ماه آینده زندگی عادی برای شاغل و بازنشسته تامین اجتماعی ممکن نیست. درحالی که نرخ تورم رسمی روی کاغذ در ماه بیش از ۵۰ درصد است، افزایش واقعی قیمت‌ها حتی در  کالاهای ضروری و غیر لوکسی مانند تخم مرغ، دیگر قابل تحمل نیست. موضوع حفظ گوشت قرمز به عنوان منبع پروتئین اصلی نیست، بلکه بحث گرانی مرغ و ناتوانی کارگران در خرید هفته‌ای یک مرغ است؛ بحث حذف اصلی‌ترین منبع پروتئین کارگران است.

    ترکاشوند تصریح کرد: در شرایطی که هنوز کارگران حق مسکن خود را در مزدشان  نمی‌بینند، بیمه‌های بیکاری هنوز پرداخت نشده و متناسب‌سازی و به روزسازی ریالی مستمریبازنشستگان در ماه پایانی فصل بهار هم شروع نشده، به نظر نمی‌رسد مزدبگیران، اساساً تاب‌آوری معیشتی داشته باشند.

    این فعال کارگری در پایان بیان کرد: هرچند با یارانه هرگز چیزی جبران نمی‌شود، اما دولت در این شرایط باید کمک‌های اضطراری به دست مردم برساند. کالابرگ یک میلیون تومانی در این شرایط و با این شوک‌های اقتصادی باید دو سه برابر شود؛  اگر هر خانوار سه نفره ماهانه ۱۰ میلیون تومان یارانه بگیرند، تازه بخشی از فشاری که دولت در جریان حذف ارز ترجیحی و تک نرخی کردن‌ها و شوک‌های اقتصادی به آن‌ها وارد کرده، جبران می‌شود. اما امروز یک خانوار ۳نفره، ماهانه ۳ میلیون تومان  کالابرگ می‌گیرند که پول دو وعده چلومرغ ساده ایرانی هم نمی‌شود!

  • شغل دوم؛ سرنوشت اجباری بازنشستگان

    شغل دوم؛ سرنوشت اجباری بازنشستگان

    به گزارش اقتصادران، امیر رهبر، فعال صنفی بازنشستگان صندوق بازنشستگی لشکری، گفت: بازنشستگان امروز در شرایطی قرار گرفته‌اند که مجبورند به سراغ شغل دوم بروند و بخش قابل توجهی از رانندگان تاکسی‌های اینترنتی را تشکیل می‌دهند. در مورد چرایی این وضعیت، پاسخ مشخص است: حقوق بازنشستگی پاسخگوی هزینه‌های زندگی نیست.

    رهبر افزود: حقوق بازنشستگان نیروهای مسلح با سه آیتمِ افزایش سالانه ۲۰ درصدی، فوق‌العاده خاص و همسان‌سازی، در بهترین حالت به‌طور میانگین تنها ۹ میلیون تومان افزایش یافته است؛ موضوعی که در واقعیت و در قیاس با قیمت‌های بازار، عملاً یک شوخی تلخ با این عزیزان است.

    وی ادامه داد: بسیاری از بازنشستگان که سن بالاتری دارند، می‌گویند این حقوق دریافتی حتی نیمی از هزینه‌های زندگی، از جمله اجاره‌خانه، دارو، مخارج خانوار و هزینه ازدواج فرزندان را پوشش نمی‌دهد.

    رهبر تاکید می‌کند: قیمت‌ کالاها و خدمات چندین و چند برابر شده اما حقوق‌ها متناسب و حتی نزدیک به نرخ تورم افزایش نیافته است. زندگی بازنشستگان تحت فشار شدید است و مشکلات معیشتی امروز یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های آنها است.

    رهبر تاکید کرد: فشار هزینه‌هایی مانند شهریه دانشگاه فرزندان، اقساط وام‌ها و هزینه‌های درمان باعث شده است که بسیاری از بازنشستگان در سنین بالا همچنان به کار ادامه دهند. بسیاری از آنان، با وجود دردهای جسمی و خستگی، ناچارند برای جبران کمبود درآمد، در دوران پیری بازهم کار کنند.

    وی خطاب به مسئولان گفت: آقایان دولت و مجلس، آیا واقعاً از شرایط وخیمی که در نتیجه ناعدالتی برای بازنشستگان به وجود آورده‌اید، بی‌اطلاع هستید؟اگر نمی‌دانید، جای تعجب دارد!

    رهبر ادامه داد: برای بهبود شرایط، باید حقوق‌ها واقعی‌سازی شود و حمایت‌های درمانی و رفاهی تقویت گردد. همچنین لازم است دولت، مجلس و مدیران صندوق‌های بازنشستگی، جلسات مؤثر و فوری برای رسیدگی به مشکلات بازنشستگان برگزار کنند.

  • اقتصاد ایران روی دورِ باطل فقر

    اقتصاد ایران روی دورِ باطل فقر

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران در وضعیتی قرار گرفته که هم‌زمان نشانه‌های رکود عمیق، گسترش فقر و شکنندگی بازار کار را تجربه می‌کند. در سناریوی بدبینانه، رشد اقتصادی کشور می‌تواند به منفی ۸.۵ تا منفی ۱۰ درصد برسد؛ سطحی که معمولاً با کاهش شدید اشتغال و افت محسوس قدرت خرید همراه است. در همین فضا، برآورد می‌شود ۴.۵ میلیون نفر دیگر نیز به زیر خط فقر سقوط کنند و فشار معیشتی در لایه‌های پایین و میانی جامعه افزایش یابد.

    بازار کار نیز با اتکای بالای اقتصاد غیررسمی، ساختاری ناپایدار پیدا کرده است. سهم ۳۹ درصدی اشتغال غیررسمی در کشور و حتی ارقام ۶۵ تا ۷۰ درصدی در برخی استان‌ها، نشان‌دهنده گستردگی بازاری است که فاقد پشتوانه بیمه‌ای و حمایتی است. در چنین ساختاری، احتمال سقوط شاغلان غیررسمی به زیر خط فقر حدود ۳۰ درصد بیشتر از شاغلان رسمی برآورد می‌شود؛ شکافی که آسیب‌پذیری اجتماعی را به‌طور معناداری افزایش می‌دهد.

    در این چارچوب، گفت‌وگوی با حسین رجب‌پور، پژوهشگر اقتصادی، به بررسی این پرسش می‌پردازد که در شرایط رکود، فقر و نااطمینانی، اولویت سیاست‌گذار باید کنترل تورم باشد یا تقویت شبکه‌های حمایتی و اصلاح ساختار بازار کار.

    مشروح گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

    ****

    *آقای رجب‌پور! در شرایط فعلی که تورم در بالاترین سطح تاریخی قرار دارد و اقتصاد ایران با نااطمینانی‌های جنگ درگیر است، برخی کارشناسان معتقدند سیاست‌گذار باید بر کنترل تورم تمرکز کند، اما برخی دیگر مسئله اصلی را بازار کار و افزایش نرخ فقر می‌دانند و به تبع آن معتقدند دولت باید به سیاست‌های حمایتی بیشتر و جدیدتری روی بیاورد. به نظر شما اولویت اول سیاست گذار باید کدامیک باشد؟ آیا می‌توان سیاست‌های حمایتی به سیاست‌گذار پیشنهاد کرد که اثر تورمی نداشته باشد؟ 

    در کلیت بحث، مسئله اصلی این است که منشأ تورم را چه بدانیم. در همین نقطه است که رابطه میان تورم و بیکاری، یا به‌عبارت دقیق‌تر، انتخاب میان اشتغال و تورم مطرح می‌شود. اگر مبنای تورم را فشار تقاضا و ناشی از رشد نقدینگی بدانیم، در این صورت سیاست‌های حمایتی یا سیاست‌های معطوف به رشد اشتغال که معمولاً ماهیت انبساطی دارند، می‌توانند اثر تورمی داشته باشند. در چنین چارچوبی، این یک انتخاب سیاستی است که آیا تورم را در اولویت قرار دهیم و سیاست انقباضی در پیش بگیریم یا مسئله اشتغال را پررنگ‌تر کنیم و به سمت سیاست‌های انبساطی برویم.

    اما اگر، آن‌طور که در سال‌های اخیر نیز بیشتر مورد بحث قرار گرفته، فشارهای تورمی از جهش‌های ارزی، تنگناهای اقتصادی و نواقص سمت عرضه نشأت می‌گیرد، در این صورت این عوامل خود به‌طور مستقیم فشارهای تورمی ایجاد می‌کنند. در این چارچوب، علاوه بر تلاش برای کاهش نواقص سمت عرضه و کنترل جهش‌های ارزی جهت مدیریت تورم، می‌توان به‌طور هم‌زمان برای بهبود وضعیت اشتغال نیز سیاست‌گذاری کرد.

    باید به منبع و منشأ تورم در تحلیل اقتصادی توجه کرد

    برای مثال، در سال ۱۴۰۱ و در دوره وزارت آقای خاندوزی، دولت هدف‌گذاری کرده بود که از مسیر کنترل نقدینگی، تورم را به حدود ۲۵ درصد برساند. با این حال، با وجود تلاش برای مهار رشد نقدینگی، تورم در همان سال به حدود ۵۰ درصد رسید. یکی از دلایل اصلی این اتفاق، جهش ارزی در همان سال بود؛ از جمله حذف ارز ترجیحی در اردیبهشت و افزایش قیمت ارز غیررسمی در طول سال.

    این عوامل باعث شد با وجود سیاست انقباضی در حوزه نقدینگی، کنترل تورم محقق نشود. در واقع در سال‌های اخیر نیز رشد نقدینگی از رشد تورم عقب افتاده است. بنابراین باید به منبع و منشأ تورم در تحلیل اقتصادی توجه کرد و بر اساس آن سیاست‌گذاری انجام داد.

    همچنین در سال‌های اخیر چند پژوهش از جمله پژوهش آقای توکلیان، پژوهش آقای جلالی‌نایینی و پژوهش دکتر خیابانی انجام شده است. این مطالعات که با روش‌های مختلف و از طریق تجزیه تورم صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند که عامل اصلی تورم در اقتصاد ایران پس از سال ۱۳۹۰، نه فشار تقاضا بلکه فشار هزینه بوده است.

    *با توجه به اینکه ۴۰ درصد اشتغال اقتصاد ایران در بخش غیررسمی است و در شرایط فعلی با قطع اینترنت و به ویژه نداشتن چتر حمایتی شاغلین بخش غیررسمی، به نظر می‌رسد نرخ رشد بیکاری این گروه بیشتر باشد، با چه نوع سیاست هایی میتوان از این گروه حمایت کرد؟

    هر بخش از اقتصاد باید به‌صورت مجزا تحلیل شود. به‌عنوان مثال، کسب‌وکارهای اینترنتی به‌طور مشخص از بسته شدن یا محدودیت اینترنت آسیب می‌بینند؛ این موضوع بدیهی است، زیرا این کسب‌وکارها بر بستر تجارت الکترونیک فعالیت می‌کنند. در واقع نمی‌توان به‌صورت کلی و یکسان درباره همه بخش‌ها قضاوت کرد و باید هر بخش را بر اساس منشأ بیکاری و نوع آسیب آن بررسی کرد.

    در اقتصاد دیجیتال، به‌طور روشن محدودیت یا قطع اینترنت اثر مستقیم و قابل‌توجهی بر فعالیت‌ها داشته است. اما در بخش‌هایی مانند صنعت، از جمله زنجیره فولاد و سایر صنایع مشابه، مسئله متفاوت است و برای بازگشت اشتغال، باید زنجیره تولید احیا شود؛ به این معنا که کارخانه‌ها باید دوباره فعال شوند تا امکان بازگشت این مشاغل فراهم شود.

    * با توجه به نرخ رشد اقتصادی پایین اقتصاد ایران، بازسازی بازار کار ایران چقدر زمان می‌برد؟ با چه نرخ رشدی و چند سال طول می‌کشد که بخش بیکار شده شاغل شود؟

    این موضوع به‌طور جدی به متغیر سرمایه‌گذاری وابسته است. در اقتصاد ایران طی سال‌های اخیر، سرمایه‌گذاری با مشکل اساسی مواجه بوده است. یکی از تحلیل‌های رایج در این زمینه آن است که افزایش نااطمینانی‌ها و تضعیف فضای کسب‌وکار در دوره تحریم‌ها باعث کاهش نرخ سرمایه‌گذاری شده است.

    فقدان سازوکار هماهنگ‌کننده برای هدایت منابع به سمت فعالیت‌های مولد اقتصادی

    در چنین شرایطی، دولت یا باید به سمت سیاست‌هایی حرکت کند که فضای کسب‌وکار را بهبود دهد و چشم‌انداز فعالان اقتصادی را نسبت به آینده اقتصاد تقویت کند؛ مشابه تجربه‌ای که در دوره برجام و از طریق کاهش تنش‌های بین‌المللی رخ داد و به بهبود نسبی فضای اقتصادی منجر شد. یا اینکه در کوتاه‌مدت به دنبال راهکارهایی باشد که بتواند سرمایه‌گذاری را تا حدی احیا کند.

    در اقتصاد ایران امروز، نهادهای بزرگی از جمله دولت، سازمان‌های توسعه‌ای، شهرداری‌ها و بانک‌ها منابع در اختیار دارند، اما مسئله اصلی، نبود یک سازوکار هماهنگ‌کننده برای هدایت این منابع به سمت فعالیت‌های مولد اقتصادی است. در صورت ایجاد چنین هماهنگی‌ای، می‌توان در کوتاه‌مدت بخشی از اشتغال را احیا کرد؛ اما در میان‌مدت، مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده همچنان بهبود فضای کسب‌وکار خواهد بود.

    از منظر عددی، در فاصله سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۵، نرخ ارز حدود ۴۰ برابر افزایش یافته است، در حالی که دستمزد نیروی کار در همین دوره حدود ۱۲.۶ برابر رشد کرده و حقوق کارکنان دولت نیز حدود ۶ برابر افزایش یافته است.

    *یکی از نکات مهمی که این روزها مطرح می‌شود، کوچک‌شدن مداوم طبقه متوسط و افزایش جمعیتی است که با وجود اشتغال، عملاً زیر خط فقر زندگی می‌کنند. آیا تنها سیاستی که دولت میتواند سطح رفاه شاغلین را بالا ببرد افزایش حداقل دستمزد است؟ 

    در اقتصاد ایران طی سال‌های اخیر، نرخ دستمزد نسبت به بسیاری از متغیرهای دیگر عقب مانده است و همین عقب‌ماندگی باعث کوچک‌تر شدن بازارها شده است. به این معنا که فعالان اقتصادی هنگام راه‌اندازی یا توسعه کسب‌وکار، با تقاضا و بازاری محدودتر مواجه‌اند.

    در ادبیات اقتصادی، این وضعیت در برخی موارد به «دور باطل فقر» تعبیر می‌شود؛ یعنی زمانی که بازارها کوچک هستند، سرمایه‌گذاری سودآور نیست و در نتیجه اشتغال ایجاد نمی‌شود. این چرخه در نهایت به یک «دام تعادل سطح پایین» منجر می‌شود که در آن اقتصاد در سطح پایین رشد و اشتغال باقی می‌ماند و خروج از آن دشوار می‌شود.

    از منظر عددی، در فاصله سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۵، نرخ ارز حدود ۴۰ برابر افزایش یافته است، در حالی که دستمزد نیروی کار در همین دوره حدود ۱۲.۶ برابر رشد کرده و حقوق کارکنان دولت نیز حدود ۶ برابر افزایش یافته است.

    این شکاف ایجادشده، از نظر سیاست‌گذاری اهمیت بالایی دارد. در شرکت‌های بزرگ، سهم هزینه نیروی کار بسیار پایین است (حدود ۳ تا ۵ درصد)، به‌طوری که تغییرات دستمزد تأثیر معناداری بر ساختار هزینه آن‌ها ندارد. در مقابل، عمده فشار دستمزدی در شرکت‌های خرد و کوچک احساس می‌شود و اثر آن‌ها نیز بیشتر تحت تأثیر چشم‌انداز کلی بازار است تا صرفاً سطح دستمزد.

    دولت در هر تصمیم سیاستی با یک پرسش اساسی مواجه است: واکنش اجتماعی به این تصمیم چه خواهد بود؟

    * تجربه کشورهایی که دوره‌های طولانی بی‌ثباتی اقتصادی و نااطمینانی سیاسی را پشت سر گذاشته‌اند نشان می‌دهد که فرسایش طبقه متوسط معمولاً فقط یک مسئله اقتصادی نیست و به کاهش سرمایه اجتماعی، افت امید به آینده و افزایش مهاجرت منجر می‌شود. به نظر شما اقتصاد ایران امروز تا چه اندازه به چنین نقطه‌ای نزدیک شده و مهم‌ترین تبعات اجتماعی گسترش فقر و تضعیف طبقه متوسط چه خواهد بود؟

    اقتصاد ایران در یک دهه گذشته و هم‌زمان با تداوم تحریم‌ها، به‌تدریج به سمت فرسایش طبقه متوسط حرکت کرده است. این روند به‌طور طبیعی می‌تواند به افزایش بی‌ثباتی اجتماعی و سیاسی منجر شود.

    در همین دوره، چهار موج یا مرحله از اعتراضات اجتماعی در سال‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ رخ داده است؛ موضوعی که در عمل فرآیند سیاست‌گذاری را بسیار پیچیده‌تر می‌کند. در چنین شرایطی، دولت در هر تصمیم سیاستی با یک پرسش اساسی مواجه است: واکنش اجتماعی به این تصمیم چه خواهد بود؟

    از این منظر، اقتصاد ایران نیازمند مجموعه‌ای از سیاست‌های اعتمادآفرین است؛ سیاست‌هایی که بتوانند سطح تنش‌های اجتماعی و اقتصادی را کاهش دهند و زمینه را برای بازسازی و رشد دوباره طبقه متوسط فراهم کنند.

  • زمان رفع انسداد اینترنت اعلام شد؟

    زمان رفع انسداد اینترنت اعلام شد؟

    به گزارش اقتصادران، امروز، ۴ خرداد ۱۴۰۵ نیز محدودیت اینترنت بین‌الملل ادامه دارد. بر اساس گزارش‌های پایش، مجموع ساعت‌های انسداد دسترسی کاربران به سرویس‌های جهانی از ۱،۹۰۰ ساعت فراتر رفته است. با وجود دسترسی مردم به شبکه‌ها و پیام‌رسان‌های داخلی، ارتباط با سرویس‌هایی مثل گوگل، اینستاگرام، واتساپ و تلگرام همچنان با اختلال جدی یا قطع کامل همراه است.

    تشکیل ستاد ویژه فضای مجازی به ریاست عارف برای پیگیری اتصال اینترنت

    در تازه‌ترین خبر، «ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی» به ریاست محمدرضا عارف تشکیل شده است. گفته می‌شود قرار است نخستین نشست این ستاد هفته آینده برگزار شود و مأموریت آن تدوین برنامه عملیاتی برای رفع انسداد با ضرب‌الاجل حداکثر تا میانه‌های خرداد ۱۴۰۵ است. همچنین برای تهیه نقشه راه، از ظرفیت متخصصان و نخبگان نیز استفاده خواهد شد.

    ساختار ستاد در حال نهایی‌سازی؛ شفاف‌سازی وضعیت اینترنت بعد از تشکیل جلسات

    یکی از مسئولان دفتر معاون اول اعلام کرده که ساختار و فرایند‌های کارشناسی ستاد در حال تدوین است و هنوز جلسه یا مصوبه‌ای اعلام نشده. او تأکید کرده تصمیم‌های رسمی پس از تشکیل نشست‌ها، از مسیر سخنگوی ستاد یا کانال‌های رسمی دفتر معاون اول اطلاع‌رسانی می‌شود.

    اختلاف‌نظر میان مسئولان درخصوص اتصال اینترنت

    رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت گفته سیاست دولت گشایش اینترنت بین‌الملل است، اما میان مسئولان اختلاف نظر وجود دارد. به گفته او، رئیس‌جمهور تلاش می‌کند این اختلاف‌ها را با گفت‌و‌گو حل کند. همچنین گفته شده در موضوعاتی مثل رفع فیلترینگ برخی اعضا با آن موافق نیستند، اما رئیس‌جمهور با استدلال‌هایی مانند اثرگذاری محدودیت و استفاده گسترده از فیلترشکن، روند گفت‌و‌گو را دنبال کرده است.

    تأکید بر وابستگی به شرایط امنیتی و دور شدن «سایه جنگ» بر روند اتصال اینترنت

    سخنگوی دولت زمان دقیق را مشروط به شرایط دانسته و گفته تا وقتی «سایه جنگ» از کشور دور نشود، اینترنت به‌صورت تدریجی به حالت عادی برنمی‌گردد. او همچنین گفته اینترنت بین‌الملل فعلاً طبق مصوبات نهاد‌های امنیتی در وضعیت محدود قرار دارد و هر تغییر باید در سطوح بالاتر تصمیم‌گیری شود.

    مرجع تصمیم‌گیری اتصال اینترنت؛ شورای عالی امنیت ملی

    در نهایت، یک نماینده مجلس نیز گفته مسئله قطع و وصل اینترنت ذیل تصمیم‌گیری شورای عالی امنیت ملی است که ریاست آن با رئیس‌جمهور است؛ بنابراین اگر سوالی درباره زمان و تصمیمات وجود داشته باشد، باید از شخص رئیس‌جمهور پیگیری شود.

    الیاس حضرتی با اشاره به همزمانی تلاش‌های دولت برای رفع فیلتر با وقوع جنگ ۱۲ روزه گفت بخشی از برنامه‌ها پیش از این رو به پیشرفت بود و حتی رفع فیلتر برخی سکو‌ها مانند واتساپ و گوگل‌پلی انجام شد، اما آغاز جنگ شرایط را تغییر داد و محدودیت‌های شدیدتری اعمال شد. او تأکید کرد در بسیاری از کشور‌ها هم در بحران‌های امنیتی محدودیت اینترنت اعمال می‌شود، اما این محدودیت‌ها معمولاً موقتی‌اند.

    نگاه دولت و مجلس به اینترنت آزاد

    به گفته مسئولان، دسترسی به اینترنت باید عادلانه باشد، اما در عین حال نباید به ابزاری برای سوءاستفاده تبدیل شود. وزیر ارتباطات نیز گفته است که اینترنت و ارتباطات بین‌المللی برای مردم و کسب‌وکار‌ها یک ضرورت است و نگاه غالب در میان تصمیم‌گیران ارشد کشور، بازگشت تدریجی اینترنت به وضعیت عادی است.

    وعده ادامه پیگیری اتصال اینترنت تا نیمه خرداد

    رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت تأکید کرده سیاست قطعی دولت، گشایش اینترنت بین‌الملل و رفع فیلترینگ است و این روند در حال پیگیری جدی است. او گفته تداوم فیلترینگ گسترده، هم به اقتصاد و هم به امنیت سایبری آسیب زده و امید دارد این تلاش‌ها تا هفته‌های آینده به نتیجه برسد. با وجود این، هنوز زمان دقیق وصل شدن کامل اینترنت اعلام نشده و نتیجه نهایی به تصمیم‌های بالادستی و شرایط امنیتی وابسته است.

  • «فروش شرطی» روغن خوراکی!!

    «فروش شرطی» روغن خوراکی!!

    به گزارش اقتصادران، در حالی که مسئولان صنفی بازار مواد غذایی از «ثبات بازار روغن» و نبود مشکل در تامین و توزیع این کالای اساسی خبر می‌دهند، مشاهدات میدانی و اظهارات برخی سوپرمارکت‌داران در سطح شهر، از شکل‌گیری دوباره نوعی «فروش شرطی» در شبکه توزیع حکایت دارد؛ روشی که در آن، دریافت کالاهای پرتقاضا مانند روغن، به خرید همزمان کالاهای کم‌مشتری‌تر گره خورده است.

    ایسنا نوشت: بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد برخی خرده‌فروشان برای دریافت سهمیه روغن، ناچارند کالاهای دیگری مانند تن‌ماهی، رب گوجه‌فرنگی یا برخی اقلام کم‌گردش را نیز به‌صورت اجباری خریداری کنند؛ موضوعی که به گفته فعالان صنفی، هزینه نهایی فروشگاه‌ها و در نهایت مصرف‌کنندگان را افزایش می‌دهد. یکی از سوپرمارکت‌داران در غرب تهران می‌گوید: « قبلاً اگر ۲۰ کارتن روغن سفارش می‌دادیم، همان تعداد را تحویل می‌گرفتیم؛ اما الان یا تعداد را کمتر می‌دهند یا می‌گویند باید همراهش چند کارتن تن‌ماهی یا کالاهای دیگر هم بخرید تا روغن تخصیص پیدا کند.»

    فروشنده دیگری در مرکز شهر نیز با اشاره به کاهش حاشیه سود مغازه‌داران اظهار می‌کند: «وقتی مجبور می‌شویم کالایی را که تقاضا ندارد کنار روغن بخریم، سرمایه مغازه قفل می‌شود. بعضی اجناس ماه‌ها روی دست فروشگاه می‌ماند.»

    این در حالی است که قیمت‌های درج‌شده روی قفسه‌ها نیز از افزایش محسوس نرخ روغن طی ماه‌های اخیر حکایت دارد. در برخی فروشگاه‌ها، روغن‌های مایع خانوار با قیمت‌هایی در محدوده ۳۵۰ تا بیش از ۸۳۰ هزار تومان عرضه می‌شوند و روغن‌های کوچک‌تر نیز رشد قابل‌توجهی را تجربه کرده‌اند. افزایش قیمت‌ها در کنار محدودیت‌های توزیعی، موجب شده بخشی از فروشندگان نسبت به آینده بازار این کالا ابراز نگرانی کنند. از سوی دیگر، برخی فروشندگان معتقدند شرکت‌های پخش ترجیح می‌دهند کالاهای کم‌تقاضاتر خود را از طریق اقلام پرفروش به بازار تزریق کنند؛ روشی که اگرچه ممکن است به تخلیه انبارها کمک کند، اما در عمل فشار مضاعفی بر شبکه خرده‌فروشی وارد می‌کند.

    این اتفاقات در شرایطی رخ می‌دهد که حسین فرهادی – سخنگوی اتحادیه بنکداران مواد غذایی – تاکید کرده است که در حال حاضر مشکل خاصی در زمینه تامین و توزیع روغن وجود ندارد. او با اشاره به وابستگی بخشی از مواد اولیه روغن به واردات گفته بود: «با وجود وابستگی بخشی از مواد اولیه روغن به واردات، از قبل برنامه‌ریزی لازم برای تأمین این کالا انجام شده و واردات مناسبی صورت گرفته است.»

    فرهادی همچنین افزوده بود: «با توجه به گستردگی مرزهای کشور، امکان واردات از مسیرهای مختلف همچنان وجود دارد و در حال حاضر مشکل خاصی در زمینه تأمین و توزیع روغن وجود ندارد.» به گفته وی، افزایش هزینه‌هایی مانند حقوق و دستمزد، حمل‌ونقل و بیمه به‌طور طبیعی بر قیمت کالاها اثرگذار است، اما بخشی از نگرانی‌های ایجادشده در بازار نیز ناشی از فضاسازی‌های روانی و خریدهای هیجانی بوده که اکنون مدیریت شده و بازار در وضعیت باثباتی قرار دارد.

    سخنگوی اتحادیه بنکداران مواد غذایی همچنین در واکنش به گزارش‌هایی درباره فروش اجباری برخی کالاها در کنار اقلام پرتقاضا تصریح کرده بود: «فروش اجباری کالا در کنار سایر اقلام تخلف محسوب می‌شود و در حال حاضر کالای اجباری در شبکه توزیع وجود ندارد.»

    او توضیح داده بود: «سال گذشته و پیش از افزایش قیمت روغن، برخی شرکت‌های پخش یا توزیع‌کنندگان، فروش برخی کالاها را مشروط به خرید اقلام دیگر می‌کردند که این اقدام تخلف بود و در مواردی فروشگاه‌ها نیز ناچار به اجرای آن می‌شدند، اما اکنون چنین شرایطی در بازار وجود ندارد.» با این حال، روایت‌های میدانی برخی خرده‌فروشان نشان می‌دهد حداقل در بخشی از بازار، گلایه‌ها درباره فروش‌های مشروط همچنان پابرجاست؛ موضوعی که اگرچه ممکن است به‌صورت رسمی و گسترده تأیید نشود، اما به باور فعالان صنفی، نیازمند نظارت دقیق‌تر بر عملکرد برخی شبکه‌های پخش و توزیع است.

    در مجموع، اگرچه مسئولان صنفی هرگونه فروش اجباری کالا در کنار روغن را تخلف دانسته و وجود آن را در بازار رد می‌کنند، اما روایت‌های میدانی خرده‌فروشان نشان می‌دهد این شیوه همچنان در بخشی از شبکه توزیع ادامه دارد. تداوم فروش مشروط، علاوه بر تحمیل هزینه اضافی به فروشگاه‌ها، می‌تواند موجب افزایش قیمت نهایی کالاها و فشار بیشتر بر مصرف‌کنندگان شود. بنابراین به نظر می‌رسد برای جلوگیری از تکرار این تخلفات و ایجاد شفافیت در بازار، نظارت جدی‌تر بر عملکرد شرکت‌های پخش و شبکه توزیع ضروری است تا فاصله میان اظهارات رسمی و واقعیت بازار کاهش یابد.

  • جلوی گرانی را نمی‌توانید بگیرید؛ جلوی گرانفروشی را هم نمی‌توانید؟!

    جلوی گرانی را نمی‌توانید بگیرید؛ جلوی گرانفروشی را هم نمی‌توانید؟!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه اطلاعات نوشت:

    رشد ۱۷ درصدی نرخ تورم اقتصادی طی سه ماه اخیر در سایه سیاست‌های غلط ارزی زمستان گذشته و تبعات جنگ تحمیلی اخیر، بهانه گرانفروشی تمامی اقلام کالایی را در بازار فراهم کرده است؛ اما بیماری نظام توزیع کالا در کشور باعث شده تا شدت تورم احساسی در سفره معیشت مردم حداقل ۲ برابر بیشتر از نرخ تورم واقعی باشد.

    به عبارت ساده، اگرچه مطابق گزارش‌های رسمی، شاخص قیمت مصرف کننده خانوارهای کشور اکنون بین ۵۱ تا ۵۴ درصد نسبت به اسفند پارسال افزایش یافته، ولی نرخ تورمی که اغلب مردم (به ویژه اقشار کم درآمد) در سبد هزینه ماهانه خانوار احساس می کنند، بین ۹۵ تا ۱۰۰ درصد است.

    این فاصله ناشی از گرانفروشی کالا و عدم نظارت دستگاه‌های متولی در بدنه نظام توزیعی کشور است، چرا که قیمت نهاده‌های اولیه و محصول نهایی در بخش تولید کاملا مشخص و قابل رصد است و حدوداً با نرخ تورم رسمی تطابق دارد. اما نابسامانی قیمت‌ها از لحظه ورود کالا به سیستم توزیعی کشور آغاز می شود.

    نظام توزیع کشور با وجود تلاش‌هایی که ظرف ۳ دهه اخیر برای سامان‌دهی آن صورت گرفت، هنوز هم با الگوهای سنتی و غیرقابل پایش مدیریت می‌شود. شبکه مویرگی ۴.۵ میلیون واحد صنفی و بیش از ۲۵۰ هزار حلقه واسطه‌ای میان آنها در سطح کشور، از هیچ الگوی مشخصی برای قیمت گذاری کالا تبعیت نمی‌کند و هرکسی به میل خود و بسته به سود قابل انتظارش از رفتار دلالی در این چرخه گسترده فعالیت دارد.

    به عنوان نمونه، قیمت انواع محصولات کشاورزی و باغی از مرحله تولید تا مصرف در بازار ایران بین ۵۰ تا ۱۳۰ درصد افزایش می یابد که هرگز با نرخ تورم رسمی مطابقت ندارد و دقیقاً تورم احساسی در سفره معیشتی مردم است.

    همین شرایط را می‌توان در نظام توزیع فرآورده‌های غذایی غیر یارانه‌ای، محصولات سلولزی، کالاهای بهداشتی، پوشاک، نوشت افزار، ملزومات بسته‌بندی پلاستیکی و سایر اقلام ضروری خانوار مشاهده کرد. یعنی قیمت محصول در انتهای خط تولید با آنچه به دست مصرف کننده نهایی می‌رسد، بین ۶۵ تا ۸۰ درصد تفاوت دارد.

    هرج و مرج ساختاری در این بخش که هیچ کدام از دولت‌های قبلی موفق به ساماندهی و تنظیم آن نشده است، اجازه دخالت عامل توزیعی در قیمت‌گذاری محصول را به میل خود می‌دهد.

    اکنون قاطبه کارشناسان اقتصادی بر این باورند که مسأله «گرانی» با مشکل «گرانفروشی» تفاوت دارد. گرانی‌ها عاملی رسمی و مشخص دارند که بیشترین هسته تأثیرپذیری و تأثیرگذاری آنها در حوزه تولید کالا و خدمات است. تورم ایجادی آنها هم معمولا با  آنچه در گزارش مراکز آماری اعلام می‌شود، مطابقت دارد یا از حداقل انحراف معیار برخوردار است. اما گرانفروشی عامل ناشناخته و مُحرّک غیررسمی تورم معیشتی در اقتصاد ایران است که صرفاً در فاصله میان «بخش تولید» تا «کانون مصرف» ایجاد می شود.

    این عامل برهم زننده بازار، غالباً بطور عمدی و با دستکاری شاخص‌های اقتصادی به وجود می‌آید و مبنای طبیعی یا  اقتصادی ندارد. بدتر اینکه همین عامل غیر واقعی، زمینه‌ای برای بروز تورم انتظاری در جامعه می‌شود و به بی‌اعتمادی ملی در حوزه‌های مختلف اقتصادی دامن می‌زند.

    به نظر می‌رسد، مدیریت نظام اقتصادی ایران که عمدتاً در اختیار دستگاه‌های دولتی است، برای مبارزه با این مشکل در مرحله اول باید نسبت به تورم اقتصادی در بازار و تأثیر واقعی آن بر هزینه‌های معیشتی دهک‌های مختلف درآمدی اطلاع رسانی کند.

    مثلا وزارت اقتصاد و بانک مرکزی باید بطور مرتب تأثیر هرگونه سیاست‌گذاری جدید در حوزه‌های پولی، بانکی، ارزی، گمرکی، مالیاتی، بیمه‌ای، انرژی، دستمزد و غیره را بر قیمت نهایی مصرف کالا و خدمات، پیش از اجرای تصمیم نهایی ارزیابی و گزارش کند و سایر نهادهای متولی اجازه تخطی از قیمت پیش‌بینی شده را به شبکه توزیع ندهند.

    البته این روش الزاماً به معنای قیمت‌گذاری متمرکز دولتی نیست که به عامل بازدارنده در رقابت تجاری بخش خصوصی مبدل می‌شود. بلکه صرفاً تعیین‌کننده دامنه نوسان قیمت از مبدا تولید تا کانون مصرف است.

    شبکه توزیع که دقیقاً در این فاصله قرار گرفته‌، باید با مدیریت تشکل‌های بخش خصوصی موظف شود تا هرگونه هزینه‌ خدمات واحدهای تابعه را در قالب این دامنه تنظیم کند و از ورود عوامل غیر رسمی و فاقد پیوست کارشناسی در حوزه قیمت گذاری نهایی جلوگیری به عمل آورد. از سوی دیگر با هرگونه انحراف از دامنه نوسان قیمت تعیین شده در واحدهای تابعه به نحو جدی، محسوس و قابل مشاهده برای جامعه مصرف کننده، برخورد شود.

    راهکار دوم، تمرکز دولت بر توزیع انواع کالا از کانال فروشگاه‌های زنجیره‌ای است که همواره فعالیت آنها قابل رصد و کنترل است. این گونه می‌توان از بروز گرانفروشی در بازار ممانعت کرد.

     

  • بی‌عدالتی مزدی و تبعیض در دانشگاه‌ها

    بی‌عدالتی مزدی و تبعیض در دانشگاه‌ها

    به گزارش اقتصادران، مهدی جهانبخشی، رئیس شورای صنفی مرکزی کارکنان دانشگاه‌ها و مراکز وابسته به وزارت علوم، با اشاره به تبعیض در تعیین حقوق اعضای هیئت علمی و غیر هیئت علمی دانشگاه‌ها گفت: در آخرین روزهای سال گذشته و در بحبوحه جنگ تحمیلی و تعطیلی ادارات و دانشگاه‌ها، خبر افزایش قابل توجه حقوق همکاران هیئت علمی، به چند دلیل شوک بزرگی به بدنه کارمندی دانشگاه‌ها وارد کرد.

    وی افزود: نخست آنکه کارمندان دانشگاه‌ها شش ماه در انتظار تصویب آیین‌نامه استخدامی بودند که حداقل انتفاع را برای آنان به همراه داشت و به طور متوسط کمتر از ۱۰ درصد افزایش را شامل می‌شد. این آیین‌نامه در ابتدای آبان ۱۴۰۴ توسط وزیر علوم ابلاغ و لازم‌الاجرا شده بود، اما ورود سازمان امور استخدامی و سازمان برنامه و بودجه کشور و همچنین فقدان مدیریت متمرکز از سوی وزارت علوم، موجب شد دانشگاه‌ها ماه‌ها در اجرای آن سردرگم بمانند.

    وی ادامه داد: بارها بارگذاری و ارسال احکام جدید انجام و از سوی مراجع نظارتی بازگردانده شد و اجرای ناقص و متفاوت آیین‌نامه در دانشگاه‌ها به جایی رسید که بسیاری از دانشگاه‌ها موفق به اجرای هیچ بخشی از آن نشدند، برخی تنها قسمتی از آن را اجرا کردند و معدودی توانستند کل آیین‌نامه را به اجرا درآورند.

    جهانبخشی تصریح کرد: کارمندان دانشگاه‌های وزارت علوم که از سال ۱۴۰۱ در انتظار افزایش آیتم «فوق‌العاده ویژه» بودند؛ مزیتی که شامل همه کارمندان کشور شده و حتی به اساتید و کارمندان دانشگاه‌های علوم پزشکی نیز تعلق گرفته است، علیرغم دستور بالاترین مقامات کشور، همچنان از آن محروم مانده‌اند و بار دیگر با بی‌تفاوتی مدیریتی و نادیده گرفته شدن مواجه شدند.

    رئیس شورای صنفی مرکزی کارکنان دانشگاه‌ها و مراکز وابسته به وزارت علوم اظهار کرد: این در حالی است که کارمندان دانشگاه‌ها شش ماه چشم‌انتظار اجرای موضوعی بودند که مطابق ماده یک احکام دائمی و استقلال هیئت‌های امنا، آن را کاملاً بدیهی می‌دانستند.

    وی گفت: در جلسه مجمع عمومی شوراهای صنفی کارمندان دانشگاه‌ها که دوم دی‌ماه در محل وزارت علوم برگزار شد، وزیر علوم در پاسخ به اعتراض نمایندگان صنفی متعهد شد شخصاً موضوع را پیگیری و تعیین تکلیف کند.

    وی افزود: سؤال بی‌پاسخ این بود که اگر ممانعت سازمان‌های برنامه و بودجه و اداری و استخدامی قانونی و صحیح است، چرا وزیر علوم پیش از اخذ مجوز، سندی را که پشتوانه قانونی نداشت برای اجرا به دانشگاه‌ها ابلاغ کرده است و اگر حق با وزارت علوم است، چرا این سازمان‌ها برای بار دوم در سال‌های اخیر مانع اجرای حقوق کارمندان وزارت علوم می‌شوند و چرا هیچ نظارت بالادستی برای حل این اختلافات وجود ندارد؟

    وی ادامه داد: این بی‌برنامگی ماه‌ها کارمندان دانشگاه‌ها، شوراهای صنفی و شورای مرکزی کشور را به شدت درگیر کرد و در نهایت، علیرغم مخالفت شورای مرکزی، وزارت علوم اعلام کرد آیین‌نامه استخدامی کارمندان به همراه پیشنهاد افزایش عدد مبنای اعضای هیئت علمی به شورای حقوق و دستمزد ارسال خواهد شد و این بار مجوز لازم اخذ می‌شود.

    جهانبخشی خاطرنشان کرد: در نهایت تصویب افزایش ۷۵ درصدی برای گروهی که در وضعیت بهتری قرار داشتند و رد افزایش ۸ درصدی برای کارمندانی که در شرایط بحرانی بودند، موجب نارضایتی گسترده شد.

    وی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار کرد: مردم نجیب ایران همواره با کمبودها و مشکلات اقتصادی کنار آمده‌اند، اما آنچه موجب اعتراض آنان می‌شود، بی‌عدالتی، تبعیض و ایجاد شکاف میان اقشار مختلف جامعه است.

    وی افزود: عدالت درون‌سازمانی یکی از شروط اولیه مدیریت صحیح یک سازمان است و طبق اظهارات رسمی مسئولان وزارت علوم، متوسط احکام حقوقی کارمندان دانشگاه‌ها در سال جاری ۲۵ میلیون تومان است؛ رقمی که در مقایسه با بیش از ۱۰۰ میلیون تومان حقوق همکاران هیئت علمی، اختلافی بیش از ۴۰۰ درصدی را نشان می‌دهد.

    رئیس شورای صنفی مرکزی کارکنان دانشگاه‌ها و مراکز وابسته به وزارت علوم ادامه داد: این اختلاف طبقاتی که محصول سال‌های گذشته بوده و همچنان ادامه دارد، برای یک سازمان، دولت و جامعه یک زنگ خطر محسوب می‌شود؛ به‌ویژه با توجه به مزایا و امتیازات متعدد دیگری که تنها یک گروه از آن برخوردار است.

    وی تصریح کرد: افزایش اخیر نیز از محل ردیف بودجه‌ای در قانون بودجه سال ۱۴۰۵ تأمین شده که مختص همه مستخدمین دانشگاه‌ها بوده است، نه فقط یک گروه خاص.

    وی تأکید کرد: کارمندان فرهیخته و شریف دانشگاه‌های کشور و شورای صنفی مرکزی، همان‌گونه که بارها در جلسات و مکاتبات رسمی اعلام کرده‌اند، از هرگونه افزایش حقوق و رسیدگی به وضعیت معیشت اقشار زحمتکش جامعه حمایت می‌کنند و از آن خشنود می‌شوند.

    وی گفت: معلمان و اساتید این کشور نور چشم و گوهر بی‌بدیل جامعه هستند و ارتقای سطح معیشت آنان به نفع کل جامعه خواهد بود. همچنین رضایت پرستاران، کادر درمان و پزشکان با سلامت مردم گره خورده است و کارشناسان، کارمندان و کارگران نیز هر یک بخشی از بار مسئولیت جامعه را بر دوش می‌کشند.

    جهانبخشی افزود: تأمین حداقل نیازهای ضروری برای زندگی، کمترین توقعی است که این اقشار می‌توانند از دولت داشته باشند.

    وی در ادامه با اشاره به وضعیت بازنشستگان اظهار کرد: بازنشستگانی که بیش از ۳۰ سال عمر و جوانی خود را صرف انجام مسئولیت‌های شغلی کرده‌اند، علاوه بر کاهش مستمر ارزش حقوق بازنشستگی، مدت‌های طولانی در انتظار دریافت پاداش پایان خدمت خود باقی می‌مانند؛ مطالباتی که در واقع بدهی ۳۰ ساله دولت به آنان است.

    وی ادامه داد: در شرایط تورم شدید سال‌های اخیر، این مطالبات زمانی پرداخت می‌شود که ارزش واقعی آن به شدت کاهش یافته و تنها درصد اندکی از ارزش اولیه خود را دارد.

    جهانبخشی تأکید کرد: مجموعه این مشکلات نشان می‌دهد مسئولان باید در اولویت‌بندی‌ها و نحوه توجه به اقشار مختلف جامعه بازنگری جدی انجام دهند.

    وی در پایان خاطرنشان کرد: هنگامی که در یک سازمان، فردی ماهانه ۲۰ میلیون تومان و فردی دیگر ۲۰۰ میلیون تومان دریافتی دارد، با هیچ منطق، انصاف و قانونی نمی‌توان توجیه کرد که افزایش حقوق سال جدید برای فرد اول تنها ۴ میلیون تومان باشد، اما برای فرد دوم ۲۰۰ میلیون تومان افزایش در نظر گرفته شود؛ به گونه‌ای که حقوق یکی به ۲۴ میلیون تومان و دیگری به ۴۰۰ میلیون تومان برسد.

  • قیمت لبنیات سر به فلک کشید / آقای وزیر! چه کسی باید ترمز این گرانی را بکشد؟

    قیمت لبنیات سر به فلک کشید / آقای وزیر! چه کسی باید ترمز این گرانی را بکشد؟

    به گزارش اقتصادران، دومینوی گرانی در اقتصاد ایران تمامی ندارد و مردم هر صبح که چشم باز می‌کنند، با برگ جدیدی از کتاب قطور تورم مواجه می‌شوند. این‌بار هم قرعه به نام یکی از حیاتی‌ترین اقلام سبد معیشتی مردم افتاده است؛ لبنیات. در حالی که پیش از این بار‌ها کارشناسان حوزه بهداشت و سلامت نسبت به کاهش نگران‌کننده سرانه مصرف شیر و فرآورده‌های لبنی در میان خانوار‌های ایرانی هشدار داده بودند، اخبار روز‌های اخیر نشان می‌دهد که از ابتدای خردادماه ۱۴۰۵، یک جهش سنگین دیگر در قیمت این محصولات رقم خورده است.

    افزایش رسمی نرخ شیر خام به ۶۰ هزار و ۵۰۰ تومان، تیر خلاصی بود بر پیکر نیمه‌جان قدرت خرید مردمی که پیش از این نیز مصر لبنیات را به حداقل رسانده بودند. اما آنچه این موج جدید گرانی را به یک فاجعه خاموش و فراتر از آن، به یک رسوایی مدیریتی تبدیل می‌کند، پیشینه وعده‌ها، توافقات پشت‌پرده و نمایش‌های رسانه‌ای دولتمردانی است که گویی در سیاره‌ای دیگر سیر می‌کنند و از عمق سفره‌های آب‌رفته مردم بی‌خبرند.

    وعده ۸ درصدی وزیر کار کجا رفت؟

    برای درک بهتر این آشفتگی، باید کمی به عقب بازگردیم؛ به روز‌هایی که مقامات دولتی و به ویژه وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی با بوق و کرنای رسانه‌ای از یک توافق بزرگ و مردم‌مدارانه سخن می‌گفتند. بر اساس اظهارات رسمی شخص وزیر، قرار بود طی توافقی دوجانبه با شرکت‌های بزرگ لبنی، این فرآورده‌های حیاتی نه تنها گران نشوند، بلکه حتی تا «۸ درصد زیر قیمت مصوب سازمان حمایت از مصرف‌کنندگان» در بازار عرضه شوند. این وعده موجی از امیدواری‌های کاذب را در فضای رسانه‌ای ایجاد کرد و به عنوان دستاوردی در راستای حمایت از اقشار آسیب‌پذیر معرفی شد.

    اما واقعیت بازار چیز دیگری بود و حالا نه تنها خبری از آن تخفیف ۸ درصدی نیست، بلکه جامعه با یک شوک قیمتی جدید و رسمی مواجه شده است. این وضعیت نشان‌دهنده عمق ناکارآمدی در زنجیره نظارت و بی‌پشتوانه بودن اسنادی است که در اتاق‌های دربسته امضا می‌شوند، اما ضمانت اجرایی ندارند. دولت که مدعی کنترل بازار و توافق با بخش خصوصی بود، اکنون بار دیگر در نقش یک تماشاچی منفعل ظاهر شده که تنها وظیفه‌اش، تایید رسمی تعرفه‌های جدید گرانی است.

    خیز ۲۰ درصدی قیمت‌ها

    جرقه موج جدید گرانی‌ها با مصوبه شانزدهمین کارگروه امنیت غذایی و تنظیم بازار کالا‌های کشاورزی زده شد؛ قیمت هر کیلوگرم شیر خام درب دامداری با ۳.۲ درصد چربی، ناگهان به ۶۰ هزار و ۵۰۰ تومان افزایش یافت. این رقم نسبت به نرخ قبلی (۴۶ هزار و ۵۰۰ تومان)، رشد چشمگیر و حدوداً ۲۹ درصدی را نشان می‌دهد.

    از آنجا که به اذعان سخنگوی انجمن صنایع فرآورده‌های لبنی، شیر خام سهمی معادل ۷۰ درصد در بهای تمام‌شده فرآورده‌های لبنی دارد، کارخانه‌ها بلافاصله اعلام کردند که برای استمرار تولید و جلوگیری از ورشکستگی، چاره‌ای جز افزایش حداقل ۲۰ درصدی قیمت تمام محصولات خود از ابتدای خردادماه ندارند. به این ترتیب، سس‌ها، پنیرها، ماست‌ها و شیر‌های پاکتی همگی به طور رسمی وارد کانال جدیدی از قیمت‌های نجومی می‌شوند. البته صنایع لبنی مدعی هستند که پارامتر‌های دیگری، چون افزایش ۴۵ تا ۶۰ درصدی حقوق و دستمزد در سال جدید، رشد شدید قیمت ملزومات بسته‌بندی با منشا پتروشیمی، افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، انرژی و نوسانات نرخ ارز نیز آنها را تحت فشار گذاشته است؛ دلایلی که شاید از نظر ساختار اقتصادی کارخانه‌ها منطقی به نظر برسد، اما بار تمامی این هزینه‌های فرآیند‌های تورمی، باز هم به طور مستقیم روی دوش مصرف‌کننده نهایی یعنی شهروند بینوای ایرانی تخلیه می‌شود.

    بازی با امنیت غذایی جامعه

    در این میان، واکنش‌ها و پیشنهاد‌های حمایتی دولت بیشتر به یک شوخی تلخ شبیه است. طرح‌هایی مانند استفاده از کالابرگ الکترونیکی برای محصولات لبنی که قرار بود چتر حمایتی دولت برای تضمین تغذیه اقشار کم‌درآمد باشد، عملاً در پیچ و خم بوروکراسی و عدم تامین منابع مالی عقیم مانده‌اند.

    به گزارش رسانه‌ها از زمان حذف ارز ترجیحی و پیشبرد سیاست خام و بی‌برنامه «آزادسازی قیمت‌ها»، سرانه مصرف لبنیات در کشور با سقوطی آزاد، دست‌کم ۱۵ تا ۲۰ درصد دیگر کاهش یافته است. دولت بدون در نظر گرفتن ظرفیت واقعی درآمدی حقوق‌بگیران و کارگران، سیاست آزادسازی را جلو برد و حالا در مواجهه با آثار مخرب آن، توان بازسازی قدرت خرید مردم از طریق کالابرگ را ندارد. نتیجه این سیاست بازاری، چیزی جز پدید آمدن پدیده شوم «سوءتغذیه پنهان» در میان طبقات ضعیف جامعه نیست.

    شاید در تحلیل‌های اقتصادی، لبنیات تنها یک کالا در کنار اقلامی، چون خودرو، مسکن یا پوشاک تلقی شود، اما پیوند این مسئله به زنجیره سلامت عمومی، ابعاد هولناک این گرانی را آشکار می‌سازد. لبنیات منبع اصلی تامین کلسیم، فسفر و پروتئین‌های حیاتی برای بدن است. نقش انکارناپذیر مصرف منظم شیر و ماست در رشد و تقویت استخوان‌های کودکان و نوجوانان، پیشگیری از پوکی استخوان زودرس در میان زنان و سالمندان، و حفظ سلامت دندان‌ها بر هیچ‌کس پوشیده نیست.

    جامعه‌ای که نتواند حداقل استاندارد لبنیات را برای کودکان خود تامین کند، در آینده‌ای نزدیک با نسلی مواجه خواهد شد که از ضعف‌های ساختار استخوانی، کوتاهی قد، پوسیدگی گسترده دندان‌ها و انواع بیماری‌های ناشی از کمبود ویتامین رنج می‌برد. هزینه‌هایی که جامعه و سیستم درمانی کشور در یک دهه آینده باید برای درمان بیماری‌های ناشی از حذف کلسیم پرداخت کنند، صد‌ها برابر بیشتر از بودجه‌ای است که امروز می‌توان برای یارانه لبنیات اختصاص داد. وقتی خانواده‌ها به دلیل فقر مطلق اقتصادی، ناچار می‌شوند شیر را از سبد غذایی فرزندان خود حذف کنند، در حقیقت پایداری تولید ملی، سرمایه انسانی و امنیت غذایی آینده کشور در معرض خطر نابودی قرار می‌گیرد.

    جای خالی سوبسید و حمایت‌های دولتی

    در تمام کشور‌های توسعه‌یافته و حتی در حال توسعه، حوزه سلامت و تغذیه اساسی جامعه، خط قرمز دولت‌ها محسوب می‌شود. در این بخش‌ها، نه تنها به بهانه آزادسازی قیمت‌ها دست حمایت دولت قطع نمی‌شود، بلکه نظام‌های حکمرانی با تزریق تسهیلات بانکی کم‌بهره، پرداخت سوبسید‌ها و یارانه‌های مستقیم به زنجیره تولید (از علوفه و نهاده‌های دامی گرفته تا کارخانه)، قیمت نهایی را برای مصرف‌کننده پایین نگه می‌دارند.

    اما در کشور ما رویکرد دولت کاملاً برعکس است. دولت به جای ایفای نقش حمایتگر و توزیع عادلانه یارانه‌ها در بخش‌های استراتژیک مربوط به سلامت جامعه، خود به عاملی برای افزایش قیمت‌ها تبدیل شده است. وقتی نرخ ارز نیمایی و بازار آزاد صعودی است، وقتی نهاده‌های دامی با قیمت‌های نجومی به دست دامدار می‌رسد و وقتی کارگروه‌های دولتی خودشان مجوز رشد ۲۹ درصدی شیر خام را امضا می‌کنند، دیگر دم زدن از رویکرد حمایتی، سخنی گزاف و شعاری است. دولت حتماً و باید رویکرد حمایتی قاطعی داشته باشد؛ جامعه سالم، زیربنای اقتصاد سالم و سیاست سالم است، اما آنچه امروز در عمل دیده می‌شود، فرار ساختاری دولت از تعهدات حاکمیتی خود در حوزه سلامت عمومی است.

    چرا سازمان حمایت ترمز گرانی را نمی‌کشد؟

    تجربه سال‌های گذشته و نگاهی به آشفتگی بازار سوپرمارکت‌ها نشان می‌دهد که فرآیند اعمال قیمت‌های جدید معمولاً پیش از تأیید نهایی سازمان حمایت مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان به صورت چراغ‌خاموش در بازار آغاز می‌شود. صنایع لبنی بار‌ها فرآورده‌های خود را فراتر از نرخ‌های مصوب قبلی به بازار عرضه کرده‌اند و ویترین مغازه‌ها زودتر از بخشنامه‌های دولتی، قیمت‌های جدید را به مردم تحمیل می‌کنند.

    در بین معلوم نیست که نقش نظارتی سازمان‌های عریض و طویل دولتی چیست؟ چرا در این فرآیند یک‌طرفه، هیچ‌وقت منافع مصرف‌کنندگان ضعیف در نظر گرفته نمی‌شود؟ پاسخ البته روشن است؛ ساختار تصمیم‌گیری اقتصادی کشور به جای مدیریت هوشمندانه زنجیره تامین، به آسان‌ترین و مخرب‌ترین راه یعنی «اصلاح قیمتی از جیب مردم» تن می‌دهد.

    این درحالی است که اگر قرار باشد جامعه‌ای پویا، سالم و رو به رشد داشته باشیم، دولت باید فورا ترمز این دومینوی ویرانگر را بکشد. این امر تنها از طریق تزریق سوبسید‌های مستقیم به بخش نهاده‌های دامی، حمایت واقعی و نقدی از مصرف‌کنندگان از طریق کارت‌های سلامت تخصصی لبنیات، و نظارت سفت‌وسخت بر فرآیند تولید تا توزیع امکان‌پذیر است. در غیر این صورت، در آینده‌ای نه چندان دور، باید هزینه‌های سنگین روانی، جسمی و درمانی نسلی را بپردازیم که در دوران کودکی‌اش، کلسیم و شیر به خاطره‌ای دورافتاده در کتاب‌ها تبدیل شده بود.