دسته: اقتصادی

  • تناقض بزرگ در «بازار کار»؛ جامعه جوان، اقتصاد ناتوان!

    تناقض بزرگ در «بازار کار»؛ جامعه جوان، اقتصاد ناتوان!

    به گزارش اقتصادران، بازار کار ایران سال‌هاست درگیر یک تناقض بزرگ است: از یک ‌سو جامعه‌ای جوان و تحصیلکرده دارد و از سوی دیگر، اقتصادی که توان جذب این نیروی انسانی را ندارد. این بحران اگرچه تازه نیست، اما هر بار در موج‌های بحران پررنگ‌تر می‌شود:

    بخش قابل توجهی از بیکاران کشور را فارغ‌‌التحصیلان دانشگاهی تشکیل می‌دهند و بیکاری جوانان نیز در سطحی بالا و نگران‌کننده باقی مانده است. این یعنی ما صرفا با «کمبود شغل» مواجه نیستیم، با «نامتناسب بودن شغل‌ها با نیازها و مهارت‌ها» هم رو‌به‌رو هستیم. اما باید دید این بحران از کجا شروع شده است؟

    پاسخ را باید در ترکیبی از سیاستگذاری‌های نیمه ‌تمام، ساختار اقتصادی کم ‌رمق و غفلت از موج تحولات فناوری جست‌وجو کرد. سال‌هاست در برنامه‌ها و اسناد رسمی، از توسعه دولت الکترونیک، گسترش زیرساخت‌های فناوری اطلاعات، اقتصاد دیجیتال و رسمیت ‌بخشی به مشاغل نو صحبت می‌شود. اما فاصله میان «اعلام سیاست» و «اجرای سیاست» در ایران، همان شکافی است که بازار کار را هر روز فرسوده‌‌تر کرده است.

    جهان به سمت اقتصاد دیجیتال حرکت کرده و در کشورهای توسعه ‌یافته سهم قابل توجهی از تولید ناخالص داخلی به این حوزه گره خورده؛ اما در ایران، توسعه مشاغل مبتنی بر پلتفرم، زیرساخت‌های اینترنتی و زیست‌ بوم نوآوری، نه با سرعت لازم پیش رفته و نه حمایت پایدار و قابل اتکا دریافت کرده است. نتیجه روشن است و آن اینکه وقتی اقتصاد نتواند به‌روز شود، بهره‌‌وری هم ارتقا نمی‌یابد. بهره‌‌وری پایین، یعنی تولید کمتر و رشد کمتر و رشد کمتر یعنی فرصت شغلی کمتر. این چرخه معیوب در نهایت به خروج سرمایه انسانی منتهی می‌شود.

    بخشی از جوانان و فارغ‌التحصیلان که شغل متناسب نمی‌یابند، مهاجرت می‌کنند؛ بخشی دیگر دلسرد می‌شوند و از بازار کار کنار می‌کشند یا وارد مشاغل غیررسمی و بی‌ثبات می‌شوند. هزینه این روند فقط هزینه فردی نیست؛ ضربه‌ای است به آینده اقتصادی کشور، به توان نوآوری و به ظرفیت رقابت‌پذیری. اما حتی اگر همه این مشکلات ساختاری را کنار بگذاریم، اقتصاد ایران در سال‌های اخیر با یک عامل سنگین و تعیین‌کننده‌‌تر هم مواجه بوده است؛ تورم مزمن و فزاینده. وقتی گفته می‌شود ۷ تا ۸ سال تورم بالای ۴۰ درصد تجربه شده، باید پیامدهای آن را برای بازار کار دقیق دید. تورم بالا فقط گران شدن کالاها نیست؛ تخریب تصمیم‌گیری اقتصادی است.

    در فضای تورمی بنگاه نمی‌تواند هزینه‌های آینده را پیش‌‌بینی کند، سرمایه‌گذاری به تعویق می‌افتد، تولید کوچک می‌شود و رکود شکل می‌گیرد. رکود هم یعنی توقف توسعه ظرفیت‌ها در صنعت، خدمات و کشاورزی و توقف توسعه ظرفیت‌ها، به زبان ساده یعنی «کار جدید تولید نمی‌شود». به این شرایط باید شوک‌های امنیتی و جنگی یک‌سال گذشته را هم اضافه کرد؛ شوکی که به گفته حاج‌اسماعیلی، علاوه بر رکود، به تعطیلی بازار کار و آسیب به بخش‌هایی از فعالیت‌های اقتصادی انجامیده است. وقتی ریسک امنیتی بالا می‌رود، کسب‌وکارها یا فعالیتشان را محدود می‌کنند یا اساسا تعطیل می‌شوند.

    برخی کارگاه‌ها آسیب می‌بینند، بخش خدمات که مستقیما به قدرت خرید مردم وابسته است کوچک‌تر می‌شود و نااطمینانی بالا می‌رود. نااطمینانی همان عامل نامرئی، اما بسیار موثر است که حتی اگر «آتش‌بس» برقرار شود، به سرعت از بین نمی‌رود، چون تصمیم بنگاه برای استخدام و سرمایه‌گذاری، به ثبات و پیش‌بینی‌پذیری وابسته است نه صرفا به یک خبر سیاسی. در چنین فضایی، دولت از بسته‌های حمایتی و تسهیلات صحبت می‌کند تا بنگاه‌ها بتوانند شغل‌های موجود را حفظ کنند و کارگران را تعدیل نکنند. اصل حمایت، در دوره بحران قابل دفاع است؛ اما مساله اینجاست که این بسته‌ها اگر دقیق طراحی نشوند یا به مرحله اجرا نرسند، تبدیل به خبرهای کوتاه‌ عمر می‌شوند.

    از طرفی حتی اگر اجرا شوند، بیشتر نقش «حفظ وضع موجود» دارند نه «ساختن آینده». وقتی صحبت از، از دست رفتن چند میلیون شغل به میان می‌آید، روشن است که بازگشت به نقطه قبل، به تنهایی کافی نیست، چون نقطه قبل هم مطلوب نبود. امروز بازار کار ایران زیر فشار همزمان سه عامل است: ۱) تورم، ۲) نااطمینانی ناشی از شرایط امنیتی و۳) عقب‌ماندگی در نوسازی ساختار اشتغال. پیامد این ترکیب، چیزی جز کاهش اشتغال پایدار، رشد مشاغل ناپایدار، کاهش قدرت خرید مزدبگیران و فرسایش انگیزه نیروی انسانی نیست. کارگر و کارمند در تورمِ بالا مدام عقب می‌افتند، کارفرما با هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی مواجه است و جوان تحصیلکرده بین «بیکاری»، «کار نامرتبط» یا «مهاجرت» دست به انتخاب می‌زند. اما پرسش کلیدی در این میان، راه برون‌رفت از این بحران است بخشی از پاسخ به سیاست خارجی و کاهش تنش و تثبیت شرایط برمی‌گردد، چراکه بدون ثبات، سرمایه‌گذاری جان نمی‌گیرد.

    اما بخش بزرگ‌تر، به سیاستگذاری داخلی گره خورده است: کنترل تورم، بهبود محیط کسب‌وکار و ایجاد مشوق‌های واقعی برای سرمایه‌گذاری مولد. مهم‌تر از همه، توسعه بازار کار باید متناسب با نیازهای امروز تعریف شود؛ یعنی به رسمیت شناختن و حمایت عملی از اقتصاد دیجیتال، آموزش مهارت‌های کاربردی، پیوند دانشگاه با صنعت و تقویت بخش خصوصی و کارآفرینی. بازار کار را نمی‌توان با شعار یا بسته‌های کوتاه‌مدت ترمیم کرد. اگر سیاستگذار همچنان از «دولت الکترونیک» و «اقتصاد دیجیتال» بگوید، اما زیرساخت، قانونگذاری، امنیت سرمایه‌گذاری و حمایت واقعی فراهم نکند، نتیجه همان می‌شود که تا امروز دیده‌ایم: فرصت‌های شغلی جدید شکل نمی‌گیرد، بهره‌وری بالا نمی‌رود و بهترین سرمایه کشور، یعنی نیروی انسانی‌اش یا سرخورده می‌شود یا از دست می‌رود. اصلاح بازار کار، در نهایت اصلاح نگاه به توسعه است: توسعه‌ای که بدون ثبات، بدون مهارت، بدون فناوری و بدون بخش خصوصی پویا، صرفا در حد وعده باقی می‌ماند.

  • صف خواستگاران بورس!

    صف خواستگاران بورس!

    به گزارش اقتصادران، بورس تهران هر روز قله‌های جدید را فتح می‌کند و پیشروی شاخص کل بورس همچنان ادامه دارد. این موضوع در حالی است که بازارهای موازی همچنان درحال درجا زدن و دربرخی موارد نیز کاهش قیمت هستند. عوامل بسیاری در رشد بورس موثر بوده، اما می‌توان بسته بودن ۸۰ روزه بازار و عقب ماندگی آن را مهم‌ترین علت رشد بازار سهام دانست.

    از سوی دیگر روند افزایش قیمت‌ها در بازار به سودسازی برخی صنایع در بورس نیز کمک می‌کند. برای نمونه روز گذشته خبری مبنی از افزایش قیمت پایه محصولات پتروشیمی منتشر شد. به گفته کارشناسان برخی از این صنایع در دوران جنگ آسیب دیده‌اند، اما با این وجود شاهد تغییرات و افزایش قیمت سهام هستیم. به‌طور کلی عوامل مختلفی دست به دست یکدیگر داده‌اند تا بازارسهام روزهای خوشی را تجربه کند. این روزها شاهد آن هستیم که به‌طور میانگین بیش از ۹۵ درصد باازر سهام رخت سبز بر تن دارند و همین شرایط عاملی شده تا نقدینگی وارد بازار سهام شود، روند آمار معاملات نیز چنین موضوعی را تایید می‌کند. یکی از عوامل خوشبینی به بازار سهام و ورود نقدینگی به آن را می‌توان شرایط سیاسی کشور دانست.

    درحال حاضر بسیاری کشور را به یک توافق جامع نزدیک می‌دانند و همین خوشبینی‌ها مسیر سرمایه‌گذاری را تغییر داده است و باعث شده که سرمایه‌گذاران با شرایطی دیگر در بازارهای مالی خصوصا بورس سرمایه‌گذاری کنند.

    روز گذشته در خبری اعلام شد که تبادل پیام‌ها میان ایران و امریکا درباره متن تفاهمنامه احتمالی همچنان ادامه دارد و دو طرف به صورت متناوب اصلاحیه‌هایی را مطرح می‌کنند.  براساس آمار معاملات در پایان بازار، شاخص کل بورس با افزایش ۸۳ هزار و ۱۴۶ واحدی، معادل ۲ درصد رشد کرد و در سطح ۴ میلیون و ۲۳۶ هزار و ۵۲۱ واحد ایستاد. در کنار آن، شاخص کل هم‌وزن عملکردی حتی بسیار بهتر از شاخص کل ثبت کرد و با جهش ۳۰ هزار و ۶۸۲ واحدی، معادل ۲.۷۹ درصد بالا رفت تا به ارتفاع یک میلیون و ۱۳۱ هزار و ۹۶۸ واحد برسد. رشد بیشتر شاخص هم‌وزن نسبت به شاخص کل نشان می‌دهد که موج تقاضا صرفا در چند نماد بزرگ و شاخص‌ساز متمرکز نبوده است. وقتی هم‌وزن جلوتر حرکت می‌کند، یعنی بخش گسترده‌تری از شرکت‌های بازار در زمانی که تنها ۴۰ درصد بازار بازار است، به‌ویژه شرکت‌های کوچک و متوسط توانسته‌اند همپای بازار رشد کنند و خریداران در سطحی وسیع‌تر وارد میدان شده‌اند.

    بازار در اختیار خریداران

    آمار کلی بازار نشان می‌دهد کفه ترازو در روز یکشنبه تقریبا به‌طور کامل به نفع خریداران سنگینی کرده است. در پایان معاملات، ۸۰۰ نماد در محدوده مثبت بسته شدند و تنها ۷ نماد کاهش قیمت را تجربه کردند. این نسبت، از منظر رفتاری نشان می‌دهد که جو غالب بازار، ریسک‌پذیر و مبتنی بر انتظار ادامه صعود بوده است.

    در همین مسیر، وضعیت صف‌ها نیز یکی از شاخص‌ترین نشانه‌های برتری تقاضا بود ۷۹۰ نماد با صف خرید به کار خود پایان دادند و فقط یک نماد در سمت مقابل یعنی صف فروش قرار گرفت. چنین ترکیبی از صف‌ها معمولا زمانی شکل می‌گیرد که عرضه‌کنندگان به دلایل مختلف از جمله انتظار قیمت‌های بالاتر، نبود انگیزه فروش کوتاه‌مدت یا موج هیجانی مثبت تمایلی به عرضه پرحجم نشان نمی‌دهند و بازار با کمبود عرضه مواجه می‌شود. همین کمبود عرضه، حتی با وجود اینکه در برخی نمادهای بزرگ نشانه‌هایی از افزایش عرضه دیده می‌شد، نتوانست سمت تقاضا را عقب براند. فعالان بازار می‌گویند در چنین شرایطی، عرضه‌های مقطعی در بزرگان بیشتر به‌منزله تنفس بازار تلقی می‌شود تا تغییر روند؛ به‌خصوص وقتی سایر داده‌های معاملاتی همچنان از قدرت نقدینگی حکایت داشته باشد.

    عطش ورود به بازار

    اگر صف‌های خرید تصویر بیرونی هیجان بازار را نشان می‌دادند، آمار ارزش سفارش‌ها نشانه عددی و قابل‌سنجش آن بود. در پایان معاملات، ارزش سفارش‌های خرید به بیش از ۲۸ هزار و ۲۷۱ میلیارد تومان رسید، در حالی که ارزش سفارش‌های فروش تنها حدود ۱۰۰ میلیارد تومان ثبت شد؛ فاصله‌ای چشمگیر که از ادامه عطش خرید حکایت دارد. چنین اختلافی معمولا در روزهایی رخ می‌دهد که انتظارات کوتاه‌مدت سرمایه‌گذاران عمدتا صعودی است و معامله‌گران، به‌ویژه در نمادهایی که صف خرید دارند، ترجیح می‌دهند زودتر در صف تقاضا قرار بگیرند تا از موج حرکت قیمت جا نمانند. البته بازارشناسان همزمان هشدار می‌دهند که استمرار این وضعیت یعنی رشد سریع قیمت‌ها همراه با قفل شدن نمادها می‌تواند در ادامه، نوسانات تندتری را نیز به همراه داشته باشد، چرا که با هر تغییر در فضای عرضه، ممکن است بخشی از صف‌ها به سرعت تخلیه شود.

    ورود سنگین نقدینگی حقیقی

    یکی از مهم‌ترین مولفه‌های معاملات روز اخیر، تداوم ورود پول حقیقی بود؛ عاملی که معمولا به عنوان سوخت اصلی موج‌های صعودی در بازار شناخته می‌شود. در پایان روز، بیش از ۶ هزار و ۳۱۳ میلیارد تومان پول حقیقی وارد سهام، حق‌تقدم و صندوق‌های سهامی شد؛ رقمی که در مقایسه با هفته‌های اخیر، از ورود نقدینگی سنگین و قابل‌توجه حکایت دارد. در سوی دیگر، ابزارهای کم‌ریسک‌تر به‌خصوص صندوق‌های درآمد ثابت با خروج ۱,۵۵۳ میلیارد تومان پول حقیقی روبه‌رو شدند. این جابه‌جایی سرمایه نشان می‌دهد که بخشی از سرمایه‌گذاران به‌جای ماندن در مسیر بازدهی‌های محدود و کم‌ریسک، تصمیم گرفته‌اند شانس خود را در بازار سهام امتحان کنند؛ بازاری که در روزهای اخیر با نشانه‌های صعودی، توجه زیادی را به خود جلب کرده است. قدرت خریداران حقیقی در آمار سرانه‌ها نیز نمود داشت. سرانه خرید حقیقی‌ها به ۱۰۴.۷ میلیون تومان رسید، در حالی که سرانه فروش در سطح ۵۷.۴ میلیون تومان قرار گرفت. بر این اساس، قدرت خرید حقیقی‌ها عدد ۱.۸۲ را ثبت کرد؛ یعنی از منظر میانگین رفتار معامله‌گران حقیقی، خریداران با دست بالاتر و توان مالی بیشتری نسبت به فروشندگان در بازار ظاهر شده‌اند.

    با وجود رشد چشمگیر شاخص‌ها و سبزپوشی گسترده بازار، یک نکته توجه برخی تحلیلگران را جلب کرد، ارزش معاملات خرد آن‌طور که انتظار می‌رفت جهش نکرد. در پایان روز، ارزش معاملات خرد سهام، حق‌تقدم و صندوق‌های سهامی حدود ۱۲ هزار و ۳۷۴ میلیارد تومان ثبت شد. این رقم هرچند نسبت به روز گذشته افزایش یافته، اما همچنان از منظر شتاب گردش پول رشد خارق‌العاده‌ای به حساب نمی‌آید.

    دلیل اصلی را باید در همان نقطه‌ای جست‌وجو کرد که روز یکشنبه بارها در تابلو تکرار شد، قفل بودن تعداد زیادی از نمادها در صف خرید. وقتی حجم قابل‌توجهی از نمادها در صف خرید می‌مانند و فروشندگان تمایل چندانی به عرضه نشان نمی‌دهند، معاملات واقعی کمتر شکل می‌گیرد؛ یعنی تقاضا وجود دارد، اما عرضه‌ای که به معامله تبدیل شود، محدود است. نتیجه آنکه شاخص‌ها می‌توانند رشد کنند، اما ارزش معاملات به عنوان نماینده حجم واقعی دادوستد به همان نسبت بزرگ نمی‌شود.

    این وضعیت از یک‌سو می‌تواند نشانه‌ای از قدرت تقاضا باشد، اما از سوی دیگر نشان می‌دهد بازار برای افزایش پایدار ارزش معاملات به عامل مکمل نیاز دارد، افزایش عرضه، باز شدن صف‌ها و شکل‌گیری معاملات روان‌تر. در غیر این صورت، بخشی از رشد به‌جای آنکه روی معاملات پرحجم و متعادل بنا شود، روی صف‌ها و کمبود عرضه سوار می‌ماند.

    چشم‌انداز کوتاه‌مدت مثبت اما با شرط تداوم نقدینگی

    رفتار معاملات روز اخیر چند چیز مهم را در بازار نشان می‌دهد، نخست، روند صعودی فعلا متوقف نشده و شاخص‌ها با قدرت بالا رفتند. دوم، پهنای بازار بسیار مثبت بود و رشد هم‌وزن نشان داد تقاضا به بخش بزرگی از نمادها سرایت کرده است. سوم، ورود نقدینگی حقیقی همچنان نقش کلیدی در حرکت بازار ایفا می‌کند و خروج پول از صندوق‌های درآمد ثابت، از افزایش ریسک‌پذیری سرمایه‌گذاران خبر می‌دهد.

    در چنین شرایطی تا زمانی که جریان نقدینگی به بازار ادامه داشته باشد و صف‌های خرید سنگین در بخش بزرگی از نمادها پابرجا بماند، چشم‌انداز کوتاه‌مدت بورس مثبت ارزیابی می‌شود. با این حال، فعالان حرفه‌ای بازار معمولا تاکید می‌کنند که برای پایداری حرکت صعودی، افزایش ارزش معاملات و متعادل‌تر شدن عرضه و تقاضا اهمیت دارد، چرا که بازارهای قفل‌شده در صف‌ها، هرچند در ظاهر سبز و پرهیجانند، اما در برابر تغییرات ناگهانی رفتار معامله‌گران نیز حساس‌تر هستند.

  • «مردم» در رنج بی‌پولی / از «یارانه» و «کالابرگ» فقط پوسته‌ای توخالی باقی مانده است

    «مردم» در رنج بی‌پولی / از «یارانه» و «کالابرگ» فقط پوسته‌ای توخالی باقی مانده است

    به گزارش اقتصادران، «فاطمه» زنی سرپرست خانوار و مستمری‌بگیر است که مدت‌هاست، رنج بی‌پولی و نگرانی بابت آینده، مثل یک خوره به جانش افتاده: «حقوق من امسال ۲۳ میلیون تومان شده؛ پسرم دانشجو و بیکار است؛ گاهی با موتور مسافرکشی می‌کند. من بیمارم و پول داروهایم ماهی حدود ۸ میلیون تومان است، با آنچه برایم باقی می‌ماند، نمی‌توانم سر و ته زندگی را جمع کنم…».

    سال به سال و ماه به ماه اوضاع بدتر شده؛ فاطمه معتقد است که نگرانی‌های معیشتی در یکی دو سال اخیر تشدید شده و در بهار امسال، به اوج خود رسیده است، وقتی که با حقوق ماهانه، چند کیلو گوشت و مرغ هم نمی‌شود خرید:

    «من کرایه خانه نمی‌دهم ولی باز هم نگران سیر کردن خانواده هستم. قدرت خرید ما نزدیک به صفر است، پسرم هر جا که فکرش را بکنید، دنبال کار گشته اما بی‌نتیجه؛ هیچ فرصتی برای استخدام نیست. ما نگران آینده هستیم…».

    حذف ضروریات زندگی

    تورم در ماه‌های اخیر، به مرزهای بی‌سابقه‌ای رسیده، هرچند مرکز آمار ایران علیرغم گذشت ده روز از خردادماه، هنوز نرخ تورم اردیبهشت را اعلام نکرده، اما داده‌های رسمی فروردین ماه، به تنهایی گویای تمام واقعیت است؛ در فروردین ماه ۱۴۰۵ نرخ تورم سالانه برای خانوارهای کشور به ۵۳.۷ درصد رسیده که نسبت به همین اطلاع در ماه قبل، ۳.۱ واحد درصد افزایش یافته است؛ در فروردین، تورم نقطه به نقطه خانوارهای کشور، ۷۳.۵ درصد بوده است. این داده‌ها چیزی جز این نمی‌گویند که ما شاهد یک ابرتورم هستیم.

    داده‌های میدانی نشان می‌دهد بعد از فروردین، سرعت و شتاب تورم بیشتر شده و موج‌های سنگین گرانی پیاپی از راه رسیده است؛ در دو ماه اخیر، قیمت‌ها از لبنیات و برنج و گوشت گرفته تا شوینده‌ها و دارو، سر به فلک کشیده است و در این بین، زندگی مزدبگیرانی مانند «فاطمه» سقوطی بی‌امان و بی‌سابقه را تجربه کرده است. مردم ناچار و دست بسته، دست به حذف ضروریات زندگی زده‌اند؛ برای نمونه، در روزهای اخیر، «علی احسان ظفری» مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی با اشاره به اینکه سرانه مصرف لبنیات در ایران یک‌چهارم میانگین جهانی است، گفت: با این دست فرمان دولت، قیمت لبنیات با وضع درآمد مردم به زودی به جایی می‌رسد که خرید آن برای بخشی از مردم دیگر توجیهی نخواهد داشت.

    «مردم» کجای معادلات هستند و حمایت‌های دولت چقدر موثر است؟ «فاطمه» خانم مستمری‌بگیری که دستمزدش برای هزینه‌ی داروها و خریدهای ساده سفره کفاف نمی‌دهد، حمایت‌های دولت از اقشار ضعیف را نزدیک به هیچ توصیف می‌کند: «یارانه ۳۰۰ هزار تومانی، پول یک بسته چیپس و پفک است و کالابرگ یک میلیون تومانی، به زحمت پول دو کیلو برنج است؛ من ماه قبل، با کالابرگ خودم و پسرم فقط چند کیلو برنج خریدم، همین…».

    در حالیکه در چهارچوب یک مدل اقتصادی انقباضی، قیمت کالاهای اساسی مورد نیاز مردم به شدت صعود کرده است، سیاست‌های حمایتی دولت عملاً کارکرد خود را از دست داده است. از «یارانه» و «کالابرگ» فقط پوسته‌ای توخالی باقی مانده است؛ ارزش واقعی این به اصطلاح «سیاست‌های حمایتی» نزدیک به صفر است.

    سقوط یارانه

    آذرماه سال ۱۳۸۹ بود که دولت دهم، اجرای هدفمندسازی یارانه‌ها را کلید زد و اولین مرحله یارانه به ازای هر نفر ۴۵ هزار تومان به حساب سرپرستان خانوار واریز شد.

    برای سنجش قدرت واقعی یارانه، باید به قیمت دلار به عنوان مبنای ارزش‌گذاری اقتصادی رجوع کنیم؛ در سال ۱۳۸۹، قیمت هر دلار آمریکا ۱۰۶۰ تومان بود بنابراین، یارانه ۴۵ هزار تومانی، تقریباً ۴۲ دلار ارزش داشت؛ آن زمان، یارانه واقعی ۴۲ دلار بود و به همین میزان ارزش داشت.

    در نمودار زمان حرکت می‌کنیم و جلوتر می‌آییم؛ در سال ۱۴۰۵، با گذشت ۱۶ سال از شروع هدفمندی و علیرغم اینکه در این مدت موج‌های پیاپی گرانی و شوک‌درمانی‌های دولت‌ها، ارزش ریال را به شدت تضعیف کرده، ارزش یارانه نقدی ۳۰۰ هزار تومان است که با احتساب کالابرگ یک میلیون تومانی، کل حمایت دولت از یک فرد متعلق به طبقه فرودست، به یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان می‌رسد اما یارانه واقعی چقدر است؟

    دهم خرداد ۱۴۰۵، قیمت هر دلار آمریکا ۱۷۰ هزار تومان است و مجموع یارانه و کالابرگ فقط ۷.۶ دلار است. در واقع ارزش واقعی کمک‌های یارانه‌ای دولت در عرض ۱۶ سال از ۴۲ دلار به ۷.۶ دلار سقوط کرده، یک سقوط ۵.۵ برابری.

    امروز اگر دولت بخواهد به اندازه‌ی سال ۱۳۸۹، از مردم حمایت یارانه‌ای کند، باید به هر نفر چیزی حدود ۷ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان کمک نقدی و غیرنقدی بکند؛ یارانه و کالابرگ هر نفر باید بیش از ۷ میلیون تومان اعتبار داشته باشد.

    اما آیا تزریق این میزان پول، در توان دولت هست و آیا این تزریق بدون پشتوانه، برای اقتصاد مفید است؟ «فرامرز توفیقی» فعال کارگری با بیان اینکه «تا زمانی که نگرش اقتصادی حاکم تغییر نکند، مشکل حل نمی‌شود» به ایلنا می‌گوید: متاسفانه وظایف حکمرانی بالاخص در حیطه معیشت، به رسمیت شناخته نمی‌شود. الان تمام تمرکز بر این است که علت‌العلل گرانی چیست؛ دعوای جناح‌های حاکمیتی فقط بر سر همین است! راهکارها فراموش و بازار به حال خود رها شده است.

    او ادامه می‌دهد: ارزش یارانه به زیر ده دلار رسیده اما تزریق نقدینگی بدون پشتوانه، هرگز راه حل نبوده و نیست؛ همان سال ۱۳۸۹، آنچه اجرا شد، هدفمندی یارانه‌ها نبود، هدرمندی یارانه‌ها بود؛ از آن زمان کلید تورم سنگین زده شد؛ تورم را به خصوص در زمینه کالاها و خدمات اساسی رها کردند که یکه‌تازی کند و به سیاست ناکارآمد یارانه‌پردازی روی آوردند؛

    وی با تاکید بر اینکه «در علم اقتصاد، تورم مالیات فقراست» افزود: امروز جنس به وفور در بازار هست اما مردم قدرت خرید ندارند؛ تورم واقعی نه فقط در خوراکی‌ها، بلکه در همه کالاها و خدمات بالای ۱۱۷ درصد است و افزایش مزد یا افزایش رقم یارانه، اصلاً موثر نیست.

    «مردم» به حاشیه رانده شده‌اند

    توفیقی چند مثال از تورم واقعی در چندماه اخیر می‌زند: «در بهمن ۱۴۰۴ در منطقه ۵ تهران، میانگین قیمت آپارتمان متری ۲۲۰ میلیون تومان بود؛ این نرخ در فرودین امسال به ۳۲۰ میلیون تومان رسید و امروز به ۴۳۰ میلیون رسیده است؛ بنابراین مردم سانتی‌متری هم دیگر نمی‌توانند خانه بخرند! در حوزه دارو هم وضع همین است؛ شرکت‌هایی دارویی همچنان درخواست افزایش قیمت دارند در حالیکه تورم میانگین دارو در یک سال اخیر بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ درصد بوده است.»

    این فعال کارگری اضافه می‌کند: مردم در برزخ بلاتکلیفی رها شده‌اند؛ در سال ۱۴۰۵ فقط ۳ بار جهش قیمت لبنیات و ۴ بار جهش قیمت مرغ داشته ایم. در این شرایط، یارانه و کالابرگ تاثیری در حل مشکلات معیشتی مردم ندارد و شعار افزایش آن، فقط یک شعار پوپولیستی‌ست. بدون تردید، آنچه لازم است، تغییر نگرش حکمرانی است که اگر اتفاق نیفتد، فروپاشی معیشتی در سطح وسیع اتفاق می‌افتد.

    واقعیت این است که یارانه قرار نیست ۷ میلیون تومان شود، چنین امکانی از هیچ نظر فراهم نیست؛ دستمزد واقعی مزد و حقوق بگیران نیز حدود ۱۰۰ دلار یا کمی بیشتر است که برای نصف ماه کفایت نمی‌دهد؛ در این میان، زندگی‌های بسیاری به سرنوشت زندگی آن خانم مستمری‌بگیر دچار شده‌ه است؛ در روزگار پیری وقتی پول داروهایت را می‌پردازی، پولی برای خرید مرغ و تخم مرغ یا برنج و لبنیات باقی نمی‌ماند؛ و گویا این واقعیت‌های تلخ، در مناسبات کلان به حساب نمی‌آید و جایی در نگرش اقتصادی و سیاسی حاکم ندارد.

  • سرگیجه بازار طلا و سکه از اخبار ضدونقیض توافق

    سرگیجه بازار طلا و سکه از اخبار ضدونقیض توافق

    به گزارش اقتصادران، بازار طلا و سکه در روز یکشنبه ۱۰ خردادماه ۱۴۰۵ تحت تأثیر فضای سیاسی و ابهام در نتایج مذاکرات ابتدا شاهد کاهش و سپس افزایش قیمت بود.

    در این میان، تردید معامله‌گران نسبت به دستیابی نهایی به توافق، مانع از شکل‌گیری یک روند نزولی قوی‌تر شد؛ وگرنه اگر خبر توافق نزدیک‌تر بود، کاهش قیمت فلز زرد بیشتر می‌بود.

    ترکیب ابهام سیاسی، انتظارات تورمی و مداخلات بازارساز باعث شده است بازار فلز زرد در وضعیت تعلیق قرار بگیرند؛ وضعیتی که در آن نه نشانه‌ای از آغاز یک موج صعودی قدرتمند دیده می‌شود و نه نشانه‌ای از ریزش معنادار قیمت‌ها.

    ثبات قیمت اونس جهانی طلا برای دومین روز متوالی

    اونس جهانی طلا در روز یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ و هم‌زمان با دومین روز تعطیلی بازار‌های مالی در جهان شاهد ثبات قیمت بود.

    قیمت طلای جهانی در روز یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ بدون تغییر نسبت به روز شنبه، ۴,۵۳۹ (چهار هزار و پانصد و سی و نه) دلار نرخ‌گذاری شد.

    ثبات نسبی قیمت انواع سکه در بازار

    قیمت انواع قطعات سکه در روز یکشنبه تغییرات جزئی داشت.

    قیمت سکه امامی در روز یکشنبه بدون تغییر قیمت در رقم ۱۸۰ میلیون تومان معامله شد.

    قیمت سکه بهار آزادی نیز روی رقم ۱۷۶ میلیون تومان ثابت بود.

    نیم سکه هم یک میلیون تومان ارزان شد و به رقم ۹۲ میلیون تومان رسید.

    ربع سکه نیز تغییر قیمتی نداشت و در رقم ۵۲ میلیون تومان معامله شد.

    سکه گرمی هم بدون تغییر قیمت در رقم ۲۷ میلیون تومان به فروش رسید.

    قیمت سکه یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵

    نوع سکه قیمت (تومان)
    سکه امامی ۱۸۰.۰۰۰.۰۰۰
    سکه بهار آزادی ۱۷۶.۰۰۰.۰۰۰
    نیم سکه ۹۲.۰۰۰.۰۰۰
    ربع سکه ۵۲.۰۰۰.۰۰۰
    سکه گرمی ۲۷.۰۰۰.۰۰۰

    قیمت طلا چند شد؟

    هر گرم طلای ۱۸ عیار در روز یکشنبه ۱۰ خردادماه ۱۴۰۵ با کاهش ۳۰ هزار تومانی در رقم ۱۸ میلیون و ۵۳۷ هزار تومان معامله شد.

    هر مثقال طلا نیز با کاهش ۸۰ هزار تومانی در رقم ۸۰ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان خرید و فروش شد.

    پیش‌بینی قیمت طلا در روز دوشنبه

    قیمت طلا و سکه این روز‌ها در ارتباط مستقیم با قیمت دلار است. دلار نیز در ساعات اخیر به دلیل افزایش تنش‌ها در تنگه هرمز در روز دوشنبه به نظر افزایشی می‌رسد.

    هرچند در روز یکشنبه شاهد سیگنال مثبت اخبار سیاسی بودیم و قیمت طلا و سکه کاهشی شد، اما تا زمانی که نتیجه مذاکرات به‌طور رسمی مشخص نشود و تنش‌ها بیشتر شود، فضای احتیاط همچنان بر معاملات حاکم است.

    به نظر می‌رسد با توجه به اخبار اخیر در حوزه سیاسی، بازار طلا و ارز در بازه محدود و نوسانی حرکت کند و این نوسان، به سمت افزایش قیمت باشد تا کاهش!

    در چنین فضایی، بازار در وضعیت تعلیق قرار گرفته و هر خبر سیاسی می‌تواند به‌سرعت جهت قیمت‌ها را تغییر دهد؛ موضوعی که ریسک تصمیم‌گیری را برای معامله‌گران به شکل محسوسی افزایش داده است.

  • معمای عجیب بازار مسکن / چرا ایرانی‌ها به ملک بیشتر از بورس اعتماد دارند؟

    معمای عجیب بازار مسکن / چرا ایرانی‌ها به ملک بیشتر از بورس اعتماد دارند؟

    به گزارش اقتصادران، اگر برای سرمایه‌گذاری ۱۹ میلیارد تومان در اختیار داشته باشید به احتمال زیاد ترجیح می‌دهید با آن خانه بخرید و هرگز سمت سود سپرده بانکی نخواهید رفت.

    نگاهی به وضعیت فعلی قیمت مسکن در تهران و بازار اجاره آپارتمان نشان می‌دهد که این تصمیم از نظر اقتصادی عاقلانه نیست چون اگر فقط درآمد اجاره را ملاک قرار دهیم، بازار مسکن در شرایط فعلی یکی از کم‌بازده‌ترین گزینه‌های سرمایه‌گذاری به شمار می‌رود با این حال کمتر کسی حاضر است بی‌خیال خرید آپارتمان شود و به بانک یا حتی صندوق‌های سرمایه‌گذاری روی خوش نشان دهد. دلیل این اصرار و لجاجت چیست؟

    میانگین قیمت خرید آپارتمان در تهران؛ متری چند؟

    در غیاب آمارهای رسمی، بررسی آگهی‌های منتشرشده در پلتفرم‌های آنلاین خرید و فروش ملک نشان می‌دهد میانگین قیمت مسکن در تهران در بهار سال ۱۴۰۵ به حدود ۱۹۱ میلیون تومان برای هر مترمربع رسیده است. این یعنی، قیمت یک آپارتمان ۱۰۰ متری دوخوابه با مشخصات معمولی در تهران اکنون نزدیک به ۱۹ میلیارد تومان است.

    این عدد البته میانگین کل شهر است. در برخی مناطق شمالی تهران قیمت‌ها بسیار بالاتر و در برخی مناطق جنوبی پایین‌تر از این سطح قرار دارند. اما همین میانگین نیز تصویری روشن از وضعیت بازار ارائه می‌دهد.

    بازدهی واقعی اجاره آپارتمان در تهران چقدر است؟

    جستجو در سایت‌های آنلاین اجاره مسکن نشان می‌دهد متوسط اجاره ماهانه هر مترمربع آپارتمان در تهران به حدود ۶۲۹ هزار تومان رسیده است. این یعنی همان واحد ۱۰۰ متری مثال ما (با احتساب پول پیش و اجاره ماهیانه) به طور متوسط ماهی حدودا ۶۳ میلیون تومان درآمد برای صاحبخانه ایجاد می‌کند. شاید در نگاه اول عدد بزرگی به نظر برسد اما وقتی آن را با ارزش ملک مقایسه کنیم، اوضاع تغییر می‌کند.

    اجاره سالانه این واحد حدود ۷۵۵ میلیون تومان خواهد بود. حال اگر این رقم را بر ارزش ۱۹ میلیارد تومانی ملک تقسیم کنیم، بازده سالانه‌ای نزدیک به ۴ درصد به دست می‌آید. به بیان دیگر، مالک خانه‌ای که ۱۹ میلیارد تومان سرمایه دارد، سالانه فقط معادل ۴ درصد ارزش دارایی خود را به‌عنوان درآمد از محل اجاره دریافت خواهد کرد!

    مقایسه سود سرمایه‌گذاری در بازار مسکن و سپرده بانکی

    فرض کنید شخصی همین ۱۹ میلیارد تومان را به جای خرید آپارتمان در یک سپرده بانکی یا صندوق درآمد ثابت سرمایه‌گذاری کند. نرخ سود سپرده‌های بانکی در شرایط فعلی حدود ۲۰ درصد و بازده بسیاری از صندوق‌های درآمد ثابت نزدیک به ۳۰ درصد است.

    اگر سرمایه‌گذار ۱۹ میلیارد تومان را در صندوقی با سود ۳۰ درصد قرار دهد، درآمد سالانه او به بیش از ۵ میلیارد تومان می‌رسد. این رقم چند برابر درآمد حاصل از اجاره آپارتمان است. بنابراین اگر فقط جریان نقدی و درآمد سالانه را در نظر بگیریم، سرمایه‌گذاری در مسکن نسبت به بسیاری از ابزارهای مالی ناچیز خواهد بود.

    استهلاک و تعمیرات؛ موانع اصلی سودآوری بازار اجاره

    محاسبات بالا تا حدی خوش‌بینانه هستند. مالک باید هر سال با مستاجر، تمدید قرارداد، بنگاه معاملات ملکی، تعمیرات ساختمان و هزینه‌های استهلاک سر و کار داشته باشد. آسانسور خراب می‌شود، لوله‌ها نیاز به تعمیر پیدا می‌کنند، رنگ دیوارها باید تجدید شود و گاهی نیز واحد برای چند ماه خالی می‌ماند.

    بازده واقعی اجاره در اثر چنین هزینه‌هایی معمولا کمتر از آن چیزی است که روی کاغذ دیده می‌شود. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند درآمد اجاره در بازار ایران به تنهایی نمی‌تواند توجیه‌کننده قیمت‌های فعلی مسکن باشد.

    چرا خرید خانه در تهران همچنان جذاب‌ترین گزینه سرمایه‌گذاری است؟

    بخش بزرگی از سرمایه‌گذاران مسکن، به قصد رشد ارزش دارایی خود اقدام به خرید خانه می‌کنند. فرض کنید همان آپارتمان ۱۹ میلیارد تومانی طی یک سال ۳۰ درصد رشد قیمت داشته باشد.

    در این صورت مالک حدود ۵.۷ میلیارد تومان از محل افزایش ارزش ملک سود خواهد کرد؛ رقمی که از درآمد اجاره بیشتر است. در چنین شرایطی اجاره فقط یک درآمد جانبی محسوب می‌شود و اصل سود از رشد قیمت دارایی به دست می‌آید.

    روانشناسی بازار مسکن؛ چرا ایرانی‌ها به ملک بیشتر از بورس اعتماد دارند؟

    بسیاری از مردم هنوز معتقدند که آپارتمان امن‌ترین محل نگهداری سرمایه است. به نظر آن‌ها ارز ممکن است دچار نوسان شدید شود و بورس با خطر سقوط مواجه است اما یک واحد مسکونی همیشه قابل لمس است. همین حس امنیت باعث شده حتی در دوره‌هایی که بازده اجاره پایین‌تر از سود بانکی است، تقاضا برای خرید آپارتمان همچنان حفظ شود.

    تجربه چند دهه تورم در اقتصاد ایران نیز این ذهنیت را تقویت کرده که قیمت مسکن در بلندمدت معمولا از تورم عقب نمی‌ماند. به همین دلیل تا زمانی که انتظار رشد قیمت مسکن در تهران وجود داشته باشد، بازار خرید و فروش آپارتمان همچنان یکی از مهم‌ترین مقصدهای سرمایه در ایران باقی خواهد ماند؛ حتی اگر بازده اجاره نسبت به سایر بازارها کمتر باشد.

  • پشت پرده بحران در صندوق‌های بازنشستگی ایران

    پشت پرده بحران در صندوق‌های بازنشستگی ایران

    به گزارش اقتصادران، درحالی‌که سن بازنشستگی اخیرا مورد بازبینی قرار گرفته و طبق مصوبه‌های جدید به ۶۲سال افزایش یافته، همچنان بازنشستگان در سنین پایین‌تر بازنشسته می‌شوند. پایین بودن سن بازنشستگی موثر، عمدتا ریشه در بازنشستگی‌های پیش از موعد و سنوات ارفاقی کارکنان دارد؛ امری که بار مالی قابل‌توجهی را بر منابع عمومی تحمیل می‌کند.

    به گزارش دنیای اقتصاد، بر اساس لایحه بودجه ۱۴۰۵، سهم صندوق‌های بازنشستگی از بودجه دولت، ۲۰ درصد است. برخی معتقدند که سیستم پرداخت مستمری نباید به صورت نظام بازتوزیعی اداره شود و مستمری‌ها نباید از محل حق بیمه شاغلان پرداخت شوند. با این حال، بررسی‌ها نشان می‌دهد نزدیک به نیمی از بازنشستگان تامین اجتماعی با بیمه مشاغل سخت و زیان‌آور بازنشسته می‌شوند. اتفاقی که در عمل، میانگین سن واقعی بازنشستگی را کاهش می‌دهد و می‌تواند منابع صندوق‌های بازنشستگی را با چالش روبه‌رو کند.

    یکی از مسائلی که بار مالی بر دوش سازمان تامین اجتماعی را افزایش می‌دهد، بازنشستگی‌های زودهنگام است. طبق اعلام مقامات سازمان تامین اجتماعی، سهم بازنشستگان پیش از موعد از ۱۴ درصد در سال ۹۱ به ۵۲ درصد در پایان سال ۱۴۰۱ رسیده است که آماری تکان‌دهنده محسوب می‌شود.

    همچنین بیش از ۲۰۰ هزار نفر از مستمری‌بگیران این سازمان، در سنین زیر ۴۰ سالگی بازنشسته شده‌اند. از سوی دیگر، مدیرکل مستمری‌های سازمان تامین اجتماعی اعلام کرد که میانگین سن بازنشستگان مشاغل سخت و زیان‌آور در پایان سال ۱۴۰۱ اندکی کمتر از ۵۰ سال بوده است.

    به نظر می‌رسد که استفاده از سنوات ارفاقی و بازنشستگی پیش از موعد، اکنون به یک مزیت شغلی تبدیل شده است. علاوه بر این، برخی از موقعیت‌های شغلی غیرمرتبط، از سوی کارگاه‌های متخلف در رده مشاغل سخت ثبت می‌شوند. همچنین از نظر کارشناسان، طی سال‌های اخیر، به دلیل دستکاری تدریجی قوانین بیمه و بازنشستگی و رایزنی اتحادیه‌ها، قوانین بازنشستگی از استانداردهای بین‌المللی دور شده‌اند.

    بررسی‌ها نشان می‌دهد که در بسیاری از کشورها، بازنشستگی پیش‌ از موعد رخ می‌‌دهد، اما اختلاف سن بازنشستگان زودهنگام با سن قانونی بازنشستگی، معمولا کمتر از ۵ سال است. در ایران این اختلاف به حدود ۱۲ سال می‌رسد. به بیان دیگر، سال‌های اشتغال موثر در ایران حدود ۱۲ سال کمتر از سال‌های اشتغال قانونی است.

    در حال حاضر بخش بزرگی از صندوق‌های بازنشستگی ایران، به‌ویژه صندوق بازنشستگی کشوری و لشکری، عملا بدون کمک مستقیم دولت قادر به پرداخت مستمری نیستند و وابستگی تقریبا کامل به بودجه عمومی پیدا کرده‌اند.

    برآوردهای نشان می‌دهد که ارزش مبلغ مستمری که یک فرد و بازماندگانش دریافت می‌کنند، به‌طور متوسط بیش از هشت برابر ارزش فعلی حق بیمه‌ای است که او در دوران اشتغال پرداخت کرده است. این فاصله عظیم یعنی منابع ورودی صندوق‌ها با تعهدات خروجی تناسب ندارد و صندوق‌ها ناچارند کسری را از منابع دیگر جبران کنند.

    در کنار این مسائل، سرمایه‌گذاری صندوق‌ها نیز بازدهی لازم را نداشته است. در بسیاری از کشورها بخشی از حقوق بازنشستگان از سود سرمایه‌گذاری دارایی‌های صندوق‌ها تامین می‌شود، اما در ایران به دلیل بی‌ثباتی اقتصاد کلان، ضعف بازار سرمایه و ورود صندوق‌ها به بخش‌های نامولد، بازدهی اقتصادی بسیار پایین بوده است. در حال حاضر، سود حاصل از سرمایه‌گذاری صندوق‌ها سهم بسیار کمی از تعهدات مستمری را پوشش می‌دهد.

    منتقدان هشدار می‌دهند این سیاست تعهدی دائمی برای دولت ایجاد می‌کند که با رشد دستمزدها و تعداد بیمه‌شدگان، بار مالی آن نیز افزایش خواهد یافت.

  • هلدینگ ارتباط فردا روی میز بانک گردشگری/ ابهامات یک واگذاری بزرگ

    هلدینگ ارتباط فردا روی میز بانک گردشگری/ ابهامات یک واگذاری بزرگ

    به گزارش اقتصادران، هلدینگ ارتباط فردا که سال‌ها به عنوان یکی از مجموعه‌های وابسته به بانک آینده شناخته می‌شد، اکنون در کانون یکی از مهم‌ترین معاملات سال‌های اخیر شبکه بانکی قرار گرفته است. بر اساس اطلاعات موجود، پس از فرآیند ادغام بانک آینده در بانک ملی، مالکیت این هلدینگ به بانک گردشگری واگذار شده و هم‌اکنون مراحل نهایی ثبت و انتقال اسناد آن در حال انجام است.

    آنچه این معامله را بیش از پیش مورد توجه قرار داده، گستردگی دارایی‌ها و شرکت‌های زیرمجموعه ارتباط فرداست. این هلدینگ تنها یک شرکت نیست، بلکه مجموعه‌ای از شرکت‌های فعال در حوزه‌های مختلف را در اختیار دارد و همین موضوع ارزش‌گذاری آن را به مسئله‌ای مهم و قابل تأمل تبدیل کرده است.

    نخستین پرسش به نحوه قیمت‌گذاری این هلدینگ بازمی‌گردد. ارزش ارتباط فردا بر اساس چه مکانیزمی تعیین شده است؟ آیا تمامی دارایی‌ها، سرمایه‌گذاری‌ها و ارزش شرکت‌های زیرمجموعه در محاسبات لحاظ شده‌اند؟

    دومین ابهام به مبلغ دقیق معامله مربوط می‌شود. هنوز اطلاعات شفافی درباره رقم نهایی خرید این هلدینگ منتشر نشده و مشخص نیست بانک گردشگری این مجموعه را با چه ارزشی در اختیار گرفته است.

    سومین پرسش به آینده مدیریتی شرکت‌های زیرمجموعه ارتباط فردا بازمی‌گردد. آیا مدیریت فعلی این شرکت‌ها حفظ خواهد شد یا با نهایی شدن انتقال مالکیت، شاهد تغییرات گسترده مدیریتی خواهیم بود؟

    اما مهم‌ترین ابهام به فرآیند انتخاب کارشناسان ارزیاب مربوط می‌شود. چه اشخاص یا نهادهایی مسئول ارزش‌گذاری این هلدینگ بوده‌اند؟ این کارشناسان بر چه اساسی انتخاب شده‌اند و گزارش‌های آن‌ها چه تصویری از ارزش واقعی ارتباط فردا ارائه کرده است؟

    اکنون که مراحل نهایی این واگذاری در حال انجام است، انتظار می‌رود مسئولان بانک گردشگری و نهادهای ذی‌ربط با انتشار جزئیات معامله، به پرسش‌های موجود پاسخ دهند. در غیر این صورت، ابهامات پیرامون یکی از بزرگ‌ترین نقل و انتقالات دارایی در شبکه بانکی کشور همچنان پابرجا خواهد ماند.

  • سرمایه گذاری غدیر زیر ذره‌بین/ هیئت‌مدیره‌ای با صندلی‌های متعدد و اقرارنامه‌های گمشده!

    سرمایه گذاری غدیر زیر ذره‌بین/ هیئت‌مدیره‌ای با صندلی‌های متعدد و اقرارنامه‌های گمشده!

    به گزارش اقتصادران، نگاهی به وضعیئت هیئت مدیره شرکت سرمایه گذاری غدیر که مالکیت سهام آن را سهامداران نام آشنایی مانند صندوق بازنشستگی وظیفه از کار افتادگی و پس انداز کارکنان بانکهای ملی و ادغام شده، صندوق بازنشستگی نیروهای مسلح و شرکت سرمایه گذاری شستان بر عهده دارند نشان می دهد جدا از اینکه هیچ یک از اعضای هیئت مدیره طبق اطلاعات کدال اقرارنامه موضوع ماده ۴ حاکمیت شرکتی امضاء نکرده اند قبولی سمت خود را به کمیته انتصابات اعلام نکرده اند!!!

    اما مهم تر از آن مسئله اشتغال و یا مدیریت برخی از اعضای هیئت مدیره در یک یا چند شرکت است که با توجه به حساسیت ویژه ای که در شرکت سرمایه گذاری غدیر شاهدیم ابهاماتی را خلق می کند.

    بررسی ها نشان می دهد که متین دیداری علاوه بر عضویت در هیئت مدیره سرمایه گذاری غدیر، مدیریت پتروشیمی زاگرس را در اختیار دارد و علاوه بر آن در هیئت مدیره شرکتهای زیر نیز مشغول به فعالیت است؛

    پتروشیمی جم، راهبردی پتروشیمی های منطقه انرژی پارس، کالای دریایی زاگرس و پتروشیمی مهنای زاگرس

    مهدی ریاضی کلاهدوز محله در شرکت ایده تحول مارون عضو هیئت مدیره است.

    علی اکبر مصطفی پور نائب رئیس هیئت مدیره سرمایه گذاری غدیر در هیئت مدیره سرمایه گذاری بوعلی نیز فعالیت می کند.

    احد امیری هم با فوق لیسانس علوم سیاسی تا دی ماه علاوه بر عضویت در شرکت سرمایه گذاری غدیر در هیئت مدیره گروه گسترش نفت و گاز پارسیان عضویت داشت.

    باید دید آیا این ترکیب می تواند در سالی که از سرمایه گذاری غدیر با مدیریت سیدمجید هدایت انتظار بازدهی بیشتری می رود کمک کننده باشد یا خیر؟