به گزارش اقتصادران، ایران روی دریایی از گاز نشسته، اما هر سال با آغاز زمستان، نفسش به شماره میافتد و با رسیدن تابستان، شبکه انرژیاش زیر بار مصرف خم میشود. پارادوکس تلخ «وفور منابع و کمبود انرژی» حالا به یکی از مزمنترین بحرانهای اقتصاد ایران تبدیل شده است؛ بحرانی که نامش ناترازی گاز است و پیامدهایش از خاموشی نیروگاهها تا توقف خطوط تولید صنایع را دربرمیگیرد. ایران یکی از بزرگترین تولیدکنندگان گاز طبیعی در جهان است، اما مساله اصلی نه در تولید اسمی، بلکه در عدم تعادل پایدار میان عرضه و تقاضا نهفته است. مصرف گاز در ایران طی دو دهه گذشته رشدی شتابان داشته؛ رشدی که نه متناسب با توسعه زیرساختها بوده و نه با منطق بهرهوری انرژی.
در روزهای سرد زمستان، مصرف گاز خانگی به بیش از دو سوم کل تولید روزانه میرسد. این حجم عظیم مصرف، عملا دست سیاستگذار را برای تامین نیاز نیروگاهها و صنایع میبندد. نتیجه روشن است: کاهش گاز تحویلی به نیروگاهها، بازگشت به سوختهای آلاینده و فشار مضاعف به شبکه برق. در تابستان نیز اگرچه مصرف خانگی گاز کاهش مییابد، اما رشد مصرف برق بهواسطه کولرها، بار سنگینی بر دوش نیروگاههای گازی میگذارد. به این ترتیب، ناترازی گاز دیگر یک بحران فصلی نیست؛ بلکه به بحران دایمی چهار فصل تبدیل شده است. نخستین قربانی ناترازی گاز، نیروگاهها هستند. در زمستان، کاهش یا قطع گاز تحویلی به نیروگاهها، آنها را ناگزیر به استفاده از مازوت و گازوییل میکند؛ سوختهایی پرهزینه، آلاینده و آسیبزننده به تجهیزات. این وضعیت نهتنها هزینه تولید برق را افزایش میدهد، بلکه آلودگی هوا را در کلانشهرها تشدید میکند. خاموشیهای پراکنده، افت راندمان نیروگاهها و افزایش هزینه تعمیرات، تنها بخشی از تبعات این چرخه معیوب است؛ چرخهای که ریشه آن در ناترازی گاز نهفته است. صنایع انرژیبر، دیگر ضلع این بحرانند. هر زمستان، صنایع فولاد، سیمان و پتروشیمی با کاهش سهمیه گاز یا قطعی کامل مواجه میشوند. این محدودیتها به کاهش تولید، افزایش قیمت تمامشده و از دست رفتن بازارهای صادراتی منجر میشود.
در بسیاری از کشورها، گاز کالایی اقتصادی با قیمت پلکانی و ابزار سیاستگذاری است؛ اما در ایران، به کالایی تقریبا رایگان تبدیل شده که انگیزهای برای بهینهسازی باقی نمیگذارد. نتیجه این سیاست، فشار دایمی بر شبکه و عقبماندن سرمایهگذاری در بخش بالادستی است. برخلاف تصور رایج، حل بحران ناترازی صرفا با افزایش تولید ممکن نیست. حتی توسعه میادین جدید نیز بدون اصلاح مصرف، تنها بحران را به تعویق میاندازد. بهینهسازی مصرف در بخش خانگی – از عایقکاری ساختمانها تا نوسازی بخاریها و موتورخانهها -کمهزینهترین و سریعترین راهکار است. کاهش چند درصدی مصرف خانگی، میتواند گاز مورد نیاز چندین نیروگاه بزرگ را آزاد کند. قیمتگذاری انرژی، نقطه حساس و سیاسی این بحران است. اما تجربه جهانی نشان میدهد قیمتگذاری هوشمند و پلکانی، بدون فشار بر دهکهای پایین، میتواند رفتار مصرفکننده را اصلاح کند. یارانه باید از «مصرف» به «مصرفکننده» منتقل شود؛ یعنی حمایت هدفمند از خانوارهای کمدرآمد، نه تشویق مصرف بیرویه. کاهش وابستگی نیروگاهها به گاز، یکی دیگر از کلیدهای حل بحران است. توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، نیروگاههای سیکل ترکیبی با راندمان بالا و حتی استفاده هدفمند از ذخیرهسازی انرژی، میتواند فشار فصلی بر شبکه گاز را کاهش دهد. ایران از نظر خورشیدی و بادی ظرفیت بالایی دارد؛ ظرفیتی که هنوز بهدرستی فعال نشده است. کشورهایی مانند ترکیه یا حتی عربستان سعودی، با وجود منابع کمتر یا مشابه، از طریق تنوعبخشی به سبد انرژی، بهینهسازی مصرف و قیمتگذاری واقعیتر، توانستهاند ناترازی را کنترل کنند. تجربه این کشورها نشان میدهد بحران گاز، بیش از آنکه فنی باشد، مساله حکمرانی انرژی است. ناترازی گاز، آینهای است که ضعفهای ساختاری اقتصاد انرژی ایران را بیرحمانه نشان میدهد. زمستانهای سخت و تابستانهای پرمصرف، نتیجه سالها تعویق تصمیمهای دشوار است. اگر امروز اصلاح الگوی مصرف، قیمتگذاری و تنوع انرژی در دستور کار قرار نگیرد، بحران گاز از یک چالش فصلی، به تهدیدی پایدار برای امنیت انرژی و رشد اقتصادی کشور تبدیل خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید