مسوولان اقتصادی و مدیران بورسی همیشه منتظرند تا بحران پیش ‌بیاید، بعد جلسه اضطراری بگذارند و نسخه‌ای مقطعی بپیچند!

به گزارش اقتصادران، فردین آقابزرگی طی یادداشتی مطرح کرد:

در حالی که همگان منتظر بودند پس از بازدهی قابل توجه شاخص‌ها تا نیمه اردیبهشت ۱۴۰۴ حدود ۲۰ درصد برای شاخص کل و ۲۵ درصد برای شاخص هم‌وزن بازار سرمایه نفس تازه‌ای بگیرد، شوک‌های سیاسی و نظامی یکی پس از دیگری بر تابلوی بورس سایه انداخت. از مذاکرات پرابهام با امریکا گرفته تا کشمکش‌های منطقه‌ای از واقعه ۷ اکتبر تا حمله بهمن ماه اسراییل و پاسخ متقابل ایران همه و همه یک پرسش اساسی را مقابل فعالان مالی قرار داد: راهبرد حمایت از بازار سرمایه کجاست و چگونه باید باشد؟
آنچه عجیب و تاسف‌آور به نظر می‌رسد، نبود یک ساز و کار مدون پیشگیرانه و تنظیم شده برای مدیریت بحران در بازار سرمایه است؛ گویی همیشه مسوولان اقتصادی، سیاستگذاران و حتی مدیران بورسی منتظرانه می‌نشینند تا بحران پیش ‌بیاید، بعد جلسه اضطراری بگذارند و نسخه‌ای مقطعی پیچیده شود به همان شکل که سال‌هاست در حوادثی چون سیل و زلزله شعار «غافلگیر شدیم» می‌دهیم.

اما آیا انتظار برای غافلگیری و اکتفا به مدیریت بحران‌های لحظه آخری می‌تواند نسخه شفابخش بازاری باشد که در هر گام میلیون‌ها تصمیم و میلیاردها سرمایه در آن جابه‌جا می‌شود؟ ورود ابزارهای مالی پیشرفته مثل پو آپشن‌ها و اختیار فروش تبعی هر چند بومی‌سازی شده با تفاوت‌های جدی نسبت به نمونه‌های جهانی نوعی تدبیر اولیه برای برخورد با ریسک‌ها و حمایت از حقوق سهامداران تلقی می‌شود.

اما این کافی نیست. چرا؟ چون به جای آنکه این ابزارها از پیش، بر اساس سناریوهای واقع‌گرایانه (خوش‌بینانه، بدبینانه و میانه) آماده اجرای فوری باشند، غالبا در لحظات التهاب یا حتی پس از وقوع بحران، نسخه آنها پیچیده می‌شود. در عمل، حتی رفتار روزهای اخیر معامله‌گران نه هیجانی بلکه عقلانی بود، اما سیاست‌های هیجانی مقامات، راه را بر مدیریت علمی و مبتنی بر شفافیت می‌بندد.

واقعیت تلخ آن است که ستون‌های اصلی بورس تهران در اختیار شرکت‌های عمدتا دولتی یا شبه‌دولتی است.
همین شرکت‌هایی که امروز ناترازی مالی‌شان صدای همه را درآورده است و بی‌پشتوانگی آنها برای تجهیز منابع مالی بارها و بارها اثبات شده. تعهد به خلق ابزارهای حمایتی از جیب این شرکت‌ها، بیشتر به هدر دادن منابع می‌ماند تا اصلاح ساختاری و بلندمدت بازار.
حتی اگر نرخ بازده ۲۰ درصدی برای این ابزارها هم تعیین شود، تردیدی نیست که اثر و جذابیت آن محدود خواهد بود.
یکی دیگر از آسیب‌های جدی در نحوه تصمیم‌گیری، اصرار عجیب به مقایسه وضعیت بورس ایران با کشورهای پیشرفته یا حتی همسایگان منطقه‌ای است. به ‌شکل مکرر، تصمیم‌گیران از تجربیات بورس امریکا یا اروپا مثال می‌آورند؛ اما فراموش می‌کنند که زیرساخت‌ها، قوانین، قدرت نقدشوندگی و مولفه‌های بنیادین آن بورس‌ها فرسنگ‌ها با فضای بومی ما فاصله دارد. دامنه نوسان ایستا و محدود ما، آینه تمام‌نمای همین تفاوت است. آیا می‌توان انتظار واکنش‌های مشابه داشت؟

بارها تجربه کرده‌ایم مثلا در نیمه دوم سال ۹۹ یا اسفند ۱۴۰۳ که تزریق منابع مالی، بدون اصلاح زیرساخت و مکانیسم‌های اصلی بازار، تنها به هدررفت نقدینگی ختم شد. از الزام صندوق‌ها به خرید تا ایجاد تکالیف دستوری برای نهادها؛ نتایجش یک چرخه تکراری از بی‌اعتمادی و فرار سرمایه‌گذار بود. هیچ‌کس فراموش نمی‌کند توقف ۱۰ تا ۱۲ روزه معاملات بورس را؛ تصمیم شتاب‌زده‌ای که با توجیهات قابل بحث و بعضا غیرشفاف، برای فعالان بازار صادر شد.

بعد هم که بازار یونیت‌های درآمد ثابت باز شد، تازه فهمیدیم بخشی از این تصمیم اساسا غیرکارشناسی بوده است. آثارش؟ دلسردی عمیق فعالان و فشار فروش مضاعف به محض بازگشایی بازار؛ گویی یک‌بار دیگر به خودمان شلیک کرده باشیم.

امروز و بیش از هر زمان دیگر، جای خالی یک نقشه راه شفاف که از دل عملکرد سال‌های گذشته بیرون آمده باشد، احساس می‌شود. به ‌جای اتکا به تصمیم‌های روزمره و انفعالی، باید برنامه از پیش‌ تعیین ‌شده و دقیق تدوین شود:

شفافیت و پیش‌بینی‌پذیری: فعالان بازار باید بدانند در صورت کشیده شدن مجدد فضای کشور به مخاطرات جنگی یا تنش‌های منطقه‌ای چه فرآیندی در انتظارشان است، از باز و بسته شدن دامنه نوسان تا وضعیت صندوق‌ها و ابزارهای مشتقه.
مقررات منعطف و شفاف: اینکه هر بار و ناگهانی تعطیلی بازار اعلام شود یا ابزارهای مشتقه عملا سوخت شوند، نه تنها بازدارنده نیست، بلکه مخرب اعتماد هم هست. باید سازوکار مشخص و از پیش اعلام‌شده‌ای داشت؛ مثلا تعیین مدل باز شدن بازار (مثلا دامنه نوسان ۶ درصد یا حتی ۱۰درصد برای دوره‌ای کوتاه) یا مستثنا شدن آپشن‌ها از توقف معاملات.

اصلاح زیرساخت‌ها و بومی‌سازی منطقی: الگوبرداری وقتی معنا دارد که زیرساخت قوی و امکانات فنی و عملیاتی فراهم باشد. آزمون و خطای صرف از روی نسخه‌های غربی، بدون توجه به ظرفیت بازار ایران، تنها مسیر «هدررفت منابع» را تکرار می‌کند.
گذر از نگاه بسته و محفلی: نظرات همه کارشناسان به‌ویژه منتقدان مستقل دیده شود. تصمیم‌گیری باید حاصل مشورت و خرد جمعی باشد، نه صرفا حلقه‌های بسته و جلسات پشت درهای بسته. در بازار سرمایه موج بحران و بحران‌سازی، سرمایه اجتماعی و مالی کشور را آب می‌کند و خاطره بی‌اعتمادی را عمیق‌تر؛ نوشداروی دیرهنگام، واکنش حرفه‌ای نیست. اگر امروز برای فردا برنامه شفاف و مدون نداشته باشیم، فردا هم خود را میان بحران، آزمون و خطایی جدید و حمایت‌های کم‌اثر خواهیم یافت. بازار سرمایه ایران نیازمند نسخه ویژه خودش است؛ نه مُسکن‌های اقتباسی و نه طرح‌های مقطعی.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *