به گزارش اقتصادران، پاییز امسال برای ایرانیان دیگر فقط یک تغییر فصل نیست؛ حالا دیگر ۵ مهر ماه به روزی تبدیل شده که میتواند سرنوشت اقتصاد کشور را رقم بزند. با پایان محدودیتهای برجام و بازگشت احتمالی تحریمهای سازمان ملل، یک بار دیگر اقتصاد ایران در آستانه دور تازهای از فشارهای بینالمللی قرار دارد. اما این نخستینبار نیست که سایه تحریمها بر سر اقتصاد ایران سنگینی میکند؛ چهار دهه است که نام ایران در کنار واژه «تحریم» معنا پیدا کرده است.
تحریمهایی که نهتنها در آمارهای کلان اقتصاد، بلکه در زندگی روزمره مردم، از سفره و دارو گرفته تا اشتغال و مسکن، رد عمیقی گذاشتهاند. روایت تحریمها در ایران، داستانی تکراری است: هر بار به بهانهای تازه، با فشارهای گستردهتر و پیچیدهتر. اکنون، با برآوردهایی که از خسارت ۱۲۰۰ میلیارد دلاری خبر میدهند، میتوان گفت تحریمها گرانترین صورتحساب تاریخ معاصر ایران را به مردم تحمیل کردهاند.
تاریخچه تحریمها؛ چهار دهه فشار مداوم
ایران همواره از سال ۱۳۵۸ با انواع تحریمها مواجه بوده است، اما شاید سختترین این تحریمها مربوط به دهه ۷۰ تاکنون باشد. دورههای مختلف ریاست جمهوری دموکراتها و جمهوری خواهان در آمریکا برای ایران یک موضوع ثابت در پی داشته است، تحریم در انواع مدل و رنگهای مختلف!
دوران کلینتون: آغاز مهار دوگانه
دهه ۷۰ شمسی، زمانی که اقتصاد ایران پس از پایان جنگ ایران و عراق تازه داشت نفس میکشید، دولت آمریکا به رهبری بیل کلینتون سیاست «مهار دوگانه» را علیه ایران و عراق اعمال کرد.
در این دوره، نخستین ضربه جدی به بخش نفت و گاز ایران وارد شد؛ با دستور اجرایی ۱۹۹۵، شرکتهای آمریکایی از هرگونه سرمایهگذاری در صنعت انرژی ایران منع شدند.
این تصمیم نهتنها جلوی ورود فناوریهای روز به میادین نفت و گاز ایران را گرفت، بلکه سرمایهگذاران اروپایی و آسیایی را هم مردد کرد.
دوران بوش پسر: ایران در محور شرارت
با حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و آغاز جنگ آمریکا علیه تروریسم، جورج بوش پسر ایران را در «محور شرارت» قرار داد. تحریمها شدت گرفتند و ابعاد نظامی و مالی به خود گرفتند.محدودیتهای صادرات فناوریهای دوگانه، فشار بر بانکهای ایرانی و محدودیتهای گستردهتر در بخش هواپیمایی از همان زمان کلید خورد. نتیجه آن نیز فرسودگی ناوگان هوایی ایران و ورود دلالان واسطهای بود که با قیمتهای گزاف قطعات دستدوم و فرسوده را به کشور میآوردند.
دوران اوباما: تحریمهای فلجکننده
دهه ۹۰ شمسی نقطه عطف تحریمها بود و با تصویب قوانین تحریم در کنگره و همراهی اتحادیه اروپا، شبکه بانکی ایران از سیستم جهانی سوئیفت جدا شد.
صادرات نفت ایران به کمتر از یک میلیون بشکه در روز رسید. آمریکا از اصطلاح «تحریمهای فلجکننده» استفاده میکرد و ایران بهطور واقعی فلج شد و پولهای نفت در حسابهای بانکی بلوکه شد و دسترسی به بازار جهانی عملاً قطع گردید. همین شرایط زمینهساز مذاکرات هستهای و نهایتاً برجام شد.
دوره اول ترامپ: خروج از برجام
انتخاب دونالد ترامپ و خروج او از برجام در سال ۲۰۱۸، نقطه آغاز «فشار حداکثری» بود. همه تحریمهای لغوشده دوباره بازگشتند و حتی گستردهتر شدند. صادرات نفت ایران بار دیگر سقوط کرد و دسترسی به منابع ارزی محدودتر شد. شرکتهای اروپایی که پس از برجام به ایران بازگشته بودند، دوباره ایران را ترک کردند.
دوره بایدن: امیدهای نیمهکاره
با روی کار آمدن جو بایدن، امیدها برای بازگشت به برجام زنده شد. مذاکرات وین آغاز شد، اما به نتیجه نرسید. در عمل، سیاست بایدن چیزی جز ادامه همان فشارهای ترامپ نبود، با این تفاوت که لحن دیپلماتیکتری داشت. ایران در این دوره همچنان با محدودیتهای شدید بانکی و نفتی دستوپنجه نرم میکرد.
دوره دوم ترامپ: بازگشت مکانیسم ماشه
سال ۲۰۲۵، ترامپ دوباره به کاخ سفید برگشت. جمهوریخواهان تهدید کردهاند که مکانیسم ماشه را فعال میکنند و همه تحریمهای سازمان ملل علیه ایران بازمیگردد. همین اولتیماتوم ۵ مهر، اکنون مثل شمشیری بالای سر دولت پزشکیان است. بازگشت این تحریمها به معنای قطع کامل دسترسی ایران به بازار جهانی اسلحه، سرمایهگذاری و حتی برخی اقلام بشردوستانه خواهد بود.
بخشهایی از اقتصاد ایران که همیشه زیر ضرب بودهاند
اما تحریمهای ایران هیچگاه محدود به یک حوزه خاص نبودهاند؛ اما مرور تاریخ نشان میدهد که برخی بخشها همواره «سیبل اصلی» بودهاند و بیشترین آسیب را تحمل کردهاند.
نفت و گاز؛ قلب اقتصاد زیر فشار
از همان روزهای نخست و با اولین تحریمها نیز همواره صنعت نفت و گاز ایران هدف اصلی تحریمها بود. درآمدهای نفتی ستون اصلی بودجه کشور بودند و قطع یا کاهش صادرات نفت، مثل بستن شریان حیاتی اقتصاد ایران عمل میکرد.
پیش از تحریمها، ایران روزانه بیش از ۲.۵ میلیون بشکه نفت صادر میکرد؛ اما در اوج فشارها، صادرات به زیر یک میلیون بشکه سقوط کرد. این یعنی سالانه دهها میلیارد دلار درآمد از دست رفته و کسری بودجهای که دولتها ناچار بودند با استقراض، چاپ پول یا افزایش مالیات جبران کنند؛ راههایی که همگی به تورم و کاهش ارزش پول ملی ختم شد.
بانکداری و نظام مالی؛ ایران پشت در سوئیفت
با تحریم بانکی و خروج ایران از شبکه جهانی سوئیفت، حتی سادهترین تراکنشهای مالی هم غیرممکن شد. ایران برای واردات دارو یا قطعات صنعتی مجبور به پرداخت هزینههای گزاف به واسطهها بود. این هزینههای پنهان، همان چیزی است که اقتصاددانان آن را «هزینه مبادله» مینامند، اما در واقع تبدیل به فشار مستقیم بر سفره مردم شد.
دارو و تجهیزات پزشکی؛ سایه مرگ خاموش
هرچند آمریکا و اروپا ادعا میکردند دارو و کالاهای بشردوستانه مشمول تحریم نیستند، اما در عمل با محدودیت بانکی، واردات بسیاری از داروهای خاص غیرممکن شد. چنان چه داستان بیماران پروانهای و کمبود داروهای خاص برای بیماران سرطانی نمونه بارزی است که نشان میدهد تحریم حتی به اتاقهای بیمارستان هم سرایت کرده است.
حملونقل و کشتیرانی؛ تحریم در دریا
در دورههای مختلف تحریم بود که در نهایت نیز شرکتهای کشتیرانی ایران در لیست تحریم قرار گرفتند. کشتیهای ایرانی اجازه پهلوگیری در بسیاری از بنادر را نداشتند. شرکتهای بیمه نیز از پوشش نفتکشهای ایرانی سر باز زدند. در نتیجه، هزینه حملونقل کالا برای ایران چند برابر شد. هر کانتینر که به مقصد ایران حرکت میکرد، در واقع چندین برابر قیمت عادی برای کشور تمام میشد.
صنعت و فناوری؛ عقبماندگی اجباری
از سوی دیگر تحریمها دسترسی ایران به فناوریهای نو را قطع کردند. در حوزه انرژیهای نو، خودرو، هواپیمایی و حتی صنایع زیرساختی، ایران ناچار شد یا به روشهای قدیمی ادامه دهد یا به خرید تجهیزات دستدوم و بیکیفیت از واسطهها تن دهد. همین عقبماندگیها در بلندمدت به کاهش رقابتپذیری اقتصاد ایران در سطح منطقه و جهان منجر شد.

دیدگاهتان را بنویسید