به گزارش اقتصادران، در بزنگاههای بحرانی، مرز میان مداخله و مدیریت باریکتر از همیشه میشود. دولتها، حتی در آزادترین اقتصادهای جهان، ناچارند برای کنترل بحران وارد عمل شوند؛ اما آنچه مداخله را به سیاستگذاری موثر بدل میکند، شفافیت، پشتوانه کارشناسی، و درک دقیق از رفتار جامعه است. تجربه اخیر بازار سرمایه ایران، نمونهای از تصمیمگیری در لحظه است که اگرچه نتوانست از ریزش جلوگیری کند، اما تا حدودی در کنترل هیجانات نقش داشت. میلیونها سهامدار، از بیتفاوتی وزارت اقتصاد، سازمان بورس و بانک مرکزی خشمگیناند و اعتراضهایشان از تالار مجازی معاملات به مقابل وزارت اقتصاد در باب همایون رسیده است. آنچه خشم سهامداران را بیشتر کرده، نه فقط ارقام منفی شاخص، بلکه سکوت و بیعملی مقامهای مسوول است. وزارت اقتصاد، بانک مرکزی و سازمان بورس، هیچ تصمیم اثرگذار و فوری برای مهار این روند نگرفتهاند.
به گونهای که نام فرزین، مدنیزاده و صیدی برای بورسیها در هفتههای اخیر بیش از آنکه با اقدام شناخته شوند، با سکوت و نظارهگری همراه بوده است. این وضعیت، سهامداران معترض را تا مقابل ساختمان وزارت اقتصاد کشانده است. آنها خواستار پاسخ فوری رییس شورای عالی بورس و تغییر فوری تیم مدیریتی ناکارآمد بهجا مانده از دورههای گذشتهاند. اتهام ترک فعل و اتخاذ تصمیمات زیانبار، در شعارهای معترضان شنیده میشود و فضای بیاعتمادی در میان سرمایهگذاران به اوج رسیده است.
در کنار این بحران، پرسشهای بیپاسخ دیگری هم مطرح است؛ از جمله سرنوشت منابع حمایتی بازار سرمایه مانند صندوق تثبیت بازار و منابع تزریقی صندوق توسعه ملی. فعالان بازار میگویند این منابع یا به درستی استفاده نشده یا اساسا وارد چرخه حمایت واقعی نشده است. ️همچنین افزایش نرخ بهره و سیاستهای انقباضی بانک مرکزی، بازار سرمایه را زیر فشار مضاعف گذاشته است. در شرایطی که سایر بازارها با سیاستهای حمایتی یا تسهیلاتی اداره میشوند، بورس همچنان بدون پشتوانه رها شده است. کارشناسان هشدار میدهند که با ادامه این روند، اعتماد عمومی به بورس بیش از پیش فرسوده میشود. در نتیجه اگر دولت و نهادهای متولی به سرعت وارد عمل نشوند، خروج گسترده سرمایه از بازار سرمایه به سمت بازارهای غیرمولد نظیر ارز و طلا، تبعات اقتصادی سنگینی خواهد داشت؛ تبعاتی که جبران آن در کوتاهمدت ممکن نیست.
مجید منفرد کارشناس اقتصادی در یادداشتی اختصاصی برای بازار به تحلیل این موضوع پرداخت. در نقش سیاستگذار در شرایط بحرانی، باید به این نکته توجه کرد که مداخله دولت در بازار، امری اجتنابناپذیر است. حتی در آزادترین اقتصادهای دنیا، دولتها در مواقع بحران وارد عمل میشوند؛ اما تفاوت در نحوه مداخله است. مداخلهای شفاف، با فرآیند مشخص و مبتنی بر تحلیل، میتواند اثرگذار و قابل دفاع باشد در حالی که مداخلههای مبهم، دستوری و بدون پشتوانه کارشناسی، نهتنها بحران را حل نمیکنند، بلکه به بیاعتمادی عمومی دامن میزنند.
در تجربه اخیر بازار سرمایه ایران، شاهد بسته شدن بازار و تزریق منابع حمایتی بودیم. اگر از منظر نتیجهگرایی نگاه کنیم، شاید این اقدامات نتوانستند بهطور کامل از ریزش بازار جلوگیری کنند. اما اگر از زاویه مدیریت افکار عمومی و کنترل هیجانات نگاه کنیم، شاید این تصمیمات در لحظه، اجتنابناپذیر بودند. مساله اینجاست که ما امکان تجربه موازی نداریم تا بدانیم اگر حمایت نمیشد، چه اتفاقی میافتاد. در بحرانهای مشابه، تصمیمگیریها اغلب بر اساس غریزه یا تجربه محدود مدیران انجام میشود. اما این کافی نیست. ساختار تصمیمسازی باید تقویت شود. تصمیمگیران نباید تنها باشند؛ بلکه باید از بدنه کارشناسی، فعالان بازار، ناشران و نهادهای تخصصی کمک بگیرند. فرآیند تصمیمسازی باید شفاف، چابک و کارآمد باشد تا خروجی آن قابل دفاع و موثر باشد.
الگوهای رفتاری از سیاستگذاری تا جامعهشناسی
در تحلیل رفتار بازار و سیاستگذار، نباید از الگوهای رفتاری جامعه غافل شد. مثالهایی از تجربههای جهانی نشان میدهند که رفتار مردم در مواجهه با بحران، میتواند سیاستها را شکل دهد یا حتی ناکارآمدی آنها را جبران کند.
در برزیل، یارانهها به حساب مادر خانواده واریز میشدند، چون تحلیل رفتاری نشان داده بود که مادران بیشتر نگران سلامت و آموزش فرزندان هستند. این تصمیم ساده، اثربخشی سیاست اجتماعی را چند برابر کرد.
در ایران نیز، رفتار مردم در مواجهه با بحرانها، بارها تحلیلهای دشمنان را ناکام گذاشته است. در حمله اخیر اسراییل، تحلیل آنها بر پایه نارضایتی عمومی و فروپاشی اجتماعی بود؛ اما واکنش مردم، خلاف انتظار بود. این نشان میدهد که شناخت دقیق الگوهای رفتاری جامعه، میتواند مسیر سیاستگذاری را تغییر دهد.
یک اصل ثابت وجود دارد؛ بازار سرمایه، محل معامله آینده است. سرمایهگذار، با خرید سهم، در واقع چشمانداز آینده یک صنعت را خریداری میکند. اگر این صنعت، در ساختار اقتصادی کشور جایگاه دارد و با مدیریت حداقلی عقلانی اداره شود، میتواند در بلندمدت ارزنده باشد.
آینده بازار سرمایه میان سه سناریو و یک امید
در نگاه بلندمدت، آینده بازار سرمایه ایران را میتوان در قالب سه سناریوی اصلی تحلیل کرد: توافق و بهبود شرایط اقتصادی در این حالت، بازار سرمایه با چشمانداز مثبت، رشد خواهد کرد و سرمایهگذاران با اطمینان بیشتری وارد بازار خواهند شد. عدم توافق و استمرار وضعیت موجود در این سناریو، بازار در وضعیت رکود و بیاعتمادی باقی میماند و رفتارهای محافظهکارانه تقویت میشوند. سناریوی بحرانی؛ جنگ و آسیبهای زیرساختی در این حالت، بازار با شوکهای شدید مواجه میشود و نیازمند بازتعریف کامل استراتژیهای سرمایهگذاری خواهد بود.اما در هر سه سناریو، یک اصل ثابت وجود دارد؛ بازار سرمایه، محل معامله آینده است. سرمایهگذار، با خرید سهم، در واقع چشمانداز آینده یک صنعت را خریداری میکند. اگر این صنعت، در ساختار اقتصادی کشور جایگاه دارد و با مدیریت حداقلی عقلانی اداره شود، میتواند در بلندمدت ارزنده باشد.
ایران، با هرم جمعیتی جوان، نیازهای کالایی گسترده، ظرفیتهای مغفول در گردشگری، مصرف، و صنایع پایه، پتانسیل رشد دارد. تنها راه پیشروی کشور، بهبود شرایط است. این مسیر، هرچند دشوار و پرچالش، اما اجتنابناپذیر است. بنابراین، نگاه بلندمدت به بازار سرمایه، با در نظر گرفتن مدیریت ریسک و تنوع دارایی، میتواند همچنان منطقی و امیدبخش باشد.

دیدگاهتان را بنویسید