به گزارش اقتصادران، خانه برای بسیاری از خانوارهای ایرانی فقط یک دارایی نیست؛ نماد ثبات، امنیت و آغاز یک زندگی مستقل است. اما بازار مسکن در سالهای اخیر چنان شتابی گرفته که این تصویر ذهنی به تدریج جای خود را به نگرانی و تردید داده است. رشد قیمتها با سرعتی اتفاق افتاده که افزایش دستمزدها حتی به آن نزدیک هم نشده است. در حالی که حقوق کارگران و کارمندان سالانه حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش مییابد، بهای مسکن در مقاطعی چند برابر شده و نتیجه آن شکافی است که هر سال عمیقتر میشود.
این فاصله فقط یک عدد در گزارشهای اقتصادی نیست؛ فشار واقعی بر بودجه خانوارهاست. جوانی که تازه وارد بازار کار شده، پیش از آنکه به خرید خانه فکر کند، با اعداد نجومی قیمت هر متر مربع روبهرو میشود. در چنین شرایطی، خانهدار شدن از یک هدف میانمدت به رؤیایی دوردست تبدیل شده است.
تورم و سرمایهای شدن مسکن؛ چرخهای که متوقف نمیشود
یکی از عوامل کلیدی این وضعیت، تورم مزمن در اقتصاد است. با کاهش ارزش پول ملی، بسیاری از سرمایهگذاران برای حفظ دارایی خود به بازارهایی مانند مسکن پناه میبرند. این تغییر نگاه، مسکن را از کالای مصرفی به کالای سرمایهای تبدیل کرده است. افزایش تقاضای سرمایهای، قیمتها را بالا میبرد و همین رشد قیمت، انگیزه ورود سرمایههای جدید را تقویت میکند. چرخهای که خود را بازتولید میکند و خروج از آن بدون اصلاحات بنیادی دشوار است.
در این میان، عرضه مسکن نیز متناسب با نیاز جامعه رشد نکرده است. افزایش جمعیت شهری، مهاجرت به کلانشهرها و تشکیل خانوارهای جدید، تقاضای بالقوه را بالا برده اما ساختوساز نتوانسته پاسخگوی این نیاز باشد. نتیجه، رقابت فشرده برای خرید و حتی اجاره است؛ رقابتی که هر سال مستأجران را با اضطراب تمدید قرارداد و خریداران را با حسرت عقبنشینی مواجه میکند.
وام مسکن؛ مُسکن یا راهحل؟
ابزار تأمین مالی نیز نتوانسته گرهی اساسی باز کند. وامهای بانکی اگرچه روی کاغذ بهعنوان حمایت از خانهدار شدن معرفی میشوند، اما اقساط سنگین، نرخ سود بالا و فاصله چشمگیر میان سقف وام و قیمت واقعی مسکن، اثربخشی آن را محدود کرده است. برای بسیاری از خانوادهها، حتی دریافت وام نیز فاصله خرید یک واحد معمولی را پر نمیکند و تنها بخشی کوچک از هزینه را پوشش میدهد.
پیامدهای این وضعیت فراتر از اقتصاد است. تأخیر در خانهدار شدن، به تعویق افتادن ازدواج، افزایش نااطمینانی نسبت به آینده و کاهش احساس ثبات اجتماعی را به همراه دارد. نسلی که پیشتر در دهههای ابتدایی زندگی خود صاحب خانه میشد، اکنون با افقی مبهمتر روبهروست.
بدون اصلاحات ساختاری، رؤیا دورتر میشود
بازار مسکن امروز در نقطهای ایستاده که حل بحران آن تنها با یک ابزار ممکن نیست. مهار تورم عمومی، افزایش واقعی و مستمر ساختوساز، هدایت سرمایهها از فعالیتهای غیرمولد به تولید مسکن و طراحی نظام تأمین مالی کارآمد برای خریداران مصرفی، مجموعهای از اقداماتی است که میتواند این شکاف را کاهش دهد. در غیر این صورت، روند فعلی فاصله میان درآمد و قیمت را بیشتر خواهد کرد و خانهدار شدن برای بخش بزرگتری از جامعه به آرزویی دورتر تبدیل میشود.
رؤیای خانهدار شدن هنوز زنده است، اما استمرار وضعیت موجود میتواند آن را به امتیازی محدود برای دارندگان سرمایههای کلان تبدیل کند. آینده این بازار نه فقط به تحولات اقتصادی، بلکه به کیفیت سیاستگذاری و اراده اصلاح ساختارها گره خورده است.

دیدگاهتان را بنویسید