برچسب: نقدینگی

  • جمع نقدینگی از بازار حتی به قیمت رکود وحشتناک!

    جمع نقدینگی از بازار حتی به قیمت رکود وحشتناک!

    به گزارش اقتصادران، علی فراقی کارشناس اقتصادی با بیان اینکه در یک جمع بندی اولیه برای ارائه جزئیات وضعیت فعلی اقتصاد ایران فقط یک جمله می‌تواند وصف حال حاضر کلیت اقتصاد و سیاست گذاری حاضر باشد: جمع کردن نقدینگی از تمام بازارها با هر ترفندی که امکان پذیر است.

    فراقی افزود: با جمع کردن نقدینگی از بازارها وارد فضای رکودی می‌شویم، در چنین شرایطی بنگاه‌های تولیدی برای تأمین سرمایه به مشکلات جدی برخورده و حتی این رویه می‌تواند به تعدیل نیرو و تعطیلی برخی از شرکت‌های تولیدی ختم شود، شاید با خود بگوییم سرمایه گذاری که تولید و بازار سرمایه را انتخاب کرده و در پله‌ای هدف بر رشد و بهبود کیفیت اقتصاد کشور خود را دارد چه گناهی کرده است؟!

    علی فراقی افزود: ولی باید گفت فعلاً در دستور کار، توجه به بازاری متمایز نیست و در حال حاضر تصمیم بر کشیدن ترمز تورم و رشد قیمت‌ها در بازه کوتاه و میان مدت و در صورت امکان که فرضی محال است در بلند اقتصاد بیمار کشور است. انتشار اوراق سود سپرده ۳۰ درصدی تنها یک معنا دارد و آن هم جمع کردن نقدینگی از تمام بازارها؛ سیاست‌گذار به فکر بازار نبوده و حتی به قیمت رکود وحشتناک کار را انجام می‌دهد.

    کارشناس اقتصادی افزود: برنامه‌ای که سیاست گذار همانند سیاست گذاران گذشته پیش گرفته تجویز مسکن‌های مقطعی است تا فقط بیمار بتواند مدت بیشتری زنده بماند ولی در نهایت هیچ درمانی صورت نگیرد چون عملاً در کوتاه و میان مدت خواه ناخواه نتایج و نشانه‌های ناگوار تری را شامل می‌شود که عملاً اشخاصی که در رأس تصمیم و اجرا قرار دارند انجام چنین وظیفه‌ای را نادیده می‌گیرند.

    حال هم باید گفت شرایط حاکم بر اکثریت بازارهای کشور نتیجه سیاست‌های پیش گرفته شده از اوایل سال جاری است که در صورت ادامه می‌تواند مدتی اکثریت اقتصاد را در حالتی خسته و بی نبض قرار دهد و در این شرایط تولید و کارگران و کارمندانی که حقوق حداقلی دریافت می‌کنند بیشترین ضربه را می‌خورند،

    این فعال اقتصادی در پایان به شرایط بازار سرمایه نیز اشاره کرده و افزود: شاید در صورت به وجود آمدن یا از بین رفتن ریسک، بازار سرمایه بتواند تکانه‌های خاصی را تجربه کرده و به سمت بالا حرکت کند اما بازار سرمایه جدا از سیاست‌های کلان اقتصادی نیست و نرخ بهره بالا هر بازار مولد و پویا را در شرایط مخوف رکود نگه می‌دارد.

  • چرا سیاست‌های اقتصادی اشتباه در ایران تکرار می شوند؟

    چرا سیاست‌های اقتصادی اشتباه در ایران تکرار می شوند؟

    به گزارش اقتصادران، علینقی مشایخی نوشت: ​وضیعت اقتصادی در دو دهه گذشته مناسب نبوده است. اکنون نیز به‌رغم تلاش دولت، تورم نزدیک به ۴۰‌ درصد و بیکاری زیاد است؛ قدرت خرید طبقه متوسط و پایین جامعه کم شده است و کاهش آن ادامه دارد؛ سرمایه‌گذاری ناخالص ملی به قیمت ثابت در دهه گذشته رو به کاهش بوده؛ نرخ ارز افزایش داشته است و خروج سرمایه‌های مادی و انسانی از کشور زیاد است.

    در مورد سیاست‌ها باید بین دو نوع سیاست تفاوت قائل شد: یکی سیاستی که اعلام می‌شود (Espoused theory) و دیگری سیاست‌ها و تصمیماتی که در عمل اتخاذ می‌شوند (Theory in practice). شرایطی که اقتصاد در آن قرار دارد حاصل تصمیمات در عمل است. برنامه‌ریزان و سیاستگذاران اقتصادی در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی از بعد از جنگ تحمیلی یک دسته از سیاست‌ها را اعلام کرده‌اند، ولی در عمل سیاست‌های دیگری اعمال شده است. مثال‌های زیادی از سیاست‌های اعلامی و سیاست‌های اعمال‌شده وجود دارد. سیاست اعلامی یکسان‌سازی نرخ ارز، حذف ارز‌های ترجیحی و دولتی و افزایش نرخ ارز متناسب با تورم داخلی نسبت به تورم خارجی از جمله سیاست‌های اعلامی بوده است. ولی سیاست‌ها در عمل ثابت نگه‌داشتن نرخ ارز و وجود چند نرخ متفاوت برای ارز بوده است که زمینه فساد و رانت‌های عظیمی را ایجاد می‌کرد. سیاست اعلامی ایجاد بازار رقابتی و خودداری از قیمت‌گذاری مگر در بازار‌های انحصاری بوده و در عمل دولت کالا‌ها را از کالا‌های اساسی تا خودرو و مواد خوراکی، قیمت‌گذاری می‌کرده است.

    سیاست‌های اعلامی ضرورت رفع تحریم‌ها و پذیرش FATF، اما سیاست‌های اعمالی فقدان تلاش جدی برای رفع تحریم‌ها و پذیرش FATF بوده است؛ بنابراین اگر بخواهیم ببینیم چه سیاست‌هایی به نتایج نامطلوب فعلی منجر شده است، باید به سیاست‌ها و تصمیماتی که مورد عمل قرار گرفته و توسط دولت‌ها و مجلس اتخاذ و اعمال شده است توجه کنیم. اگرچه کارشناسانی در سازمان‌ها و نهاد‌های برنامه‌ریزی و سیاستگذاری کار کرده و پیشنهاد‌هایی داشته‌اند؛ ولی نباید نظرات آن‌ها مشکل‌آفرین تلقی شود، بلکه آنچه در عمل پیاده شده است باید مورد توجه قرار گیرد و موجب درس‌آموزی شود.

    اگر کشور‌هایی را که در رشد و پیشرفت اقتصادی موفق بوده‌اند و در آن‌ها نرخ تورم پایین، نرخ رشد اقتصادی و بهره‌وری بالا، بیکاری کم، صادرات فزاینده، ارزش پول ملی پایدار و گاهی افزایشی بوده است بررسی کنید، همه کم و بیش سیاست‌های اعلامی را که مبتنی بر علم اقتصادی است پی گرفتند؛ ارز آن‌ها تک‌نرخی است و متناسب با تورم داخلی نسبت به تورم خارجی تغییر می‌کند؛ اقتصادشان رقابتی است؛ قیمت‌گذاری ندارند؛ روابط خارجی خوبی با بازار‌های مهم دنیا که دارای تقاضای بالا، منابع مالی و صاحب تکنولوژی هستند دارند؛ امنیت سرمایه‌گذاری به وجود آورده‌اند؛ خروج سرمایه‌های مادی و انسانی نداشته‌اند و سرمایه‌گذار خارجی جذب کرده‌اند. در چنین شرایطی سوال مهم این است که چرا در چهاردهه گذشته سیاست‌های اعلامی که براساس دانش اقتصاد، تجارب کشور‌های موفق و شرایط کشور تنظیم می‌شد اعمال نشده است. در عمل سیاست‌هایی دنبال شده است که اقتصاد ایران را برخلاف چشم‌انداز ۱۴۰۴ در منطقه از نظر عملکرد‌های کلان در رده‌های آخر اقتصاد‌های منطقه قرار داده است. چه عواملی مانع اتخاذ سیاست‌های مناسب شده است؟

    دو دسته افراد در سیاست‌های اعمال‌شده موثر بوده‌اند. دسته اول مدیران ارشدی هستند که هدفشان بهبود وضع کشور است و در آن جهت تلاش کرده و تصمیمات عملی اتخاذ می‌کنند. چند عامل در رابطه با گروه مزبور مانع تصمیم‌گیری مناسب است. مانع اول عدم‌انطباق ذهن آن‌ها با چیزی است که دانش اقتصادی ارائه می‌دهد.

    مدیران ارشد مسائل پیچیده اقتصادی را ساده‌انگارانه حل می‌کنند. به‌عنوان مثال، بسیاری تصور می‌کنند که قیمت‌گذاری روی کالا‌ها مانع افزایش قیمت‌ها می‌شود. در صورتی که قیمت‌گذاری روی کالا‌هایی که مورد تقاضاست و عرضه کافی ندارد موجب عدم‌سرمایه‌گذاری در توسعه ظرفیت و افزایش عرضه، کاهش تولید، ایجاد بازار سیاه و بالاخره افزایش کمبود و درنتیجه قیمت‌های بیشتر از قیمت‌های آزاد می‌شود یاتصور می‌شود با ثابت نگه‌داشتن نرخ ارز وقتی تورم داخلی بسیار بیشتر از تورم خارجی است ارزش پولی مالی حفظ می‌شود و کالا‌های وارداتی ارزان‌تر به‌دست مصرف‌کنندگان می‌رسد.

    این سیاست اولا درآمد ریالی دولت را که ناشی از فروش درآمد نفتی است کم می‌کند، کسری بودجه را زیادتر می‌کند، پایه پولی را افزایش می‌دهد و زمینه جهش بیشتر نرخ ارز را فراهم می‌آورد؛ آنچنان‌که تاکنون چنین بوده است. به‌علاوه سرکوب نرخ ارز، واردات را ارزان و صادرات کشور در بازار‌های خارجی را گران می‌کند که هر دو موجب کاهش درآمد‌های ارزی، سرکوب رشد صنعتی یا حتی در صورت استمرار باعث از بین رفتن صنایع ملی می‌شود؛ چنان‌که از اواخر دهه ۱۳۸۰ تا اواسط دهه ۹۰ این اتفاق افتاد.

    عامل دیگری که مانع اتخاذ تصمیمات مناسب توسط تصمیم‌گیران ارشد می‌شود، نگرانی از فشار‌های کوتاه‌مدت ناشی از اصلاح سیاست‌هاست. یک اصل در پویایی سیستم‌ها وجود دارد به نام اصل عملکرد بدتر قبل از عملکرد بهتر. مثلا اصلاح قیمت‌های انرژی که در ایران بسیار پایین‌تر از همه کشورها، حتی کشور‌های صادرکننده نفت است، ابتدا فشاری بر هزینه مصرف‌کنندگان انرژی وارد می‌کند، ولی با کمی تاخیر نتایج مثبت زیادی به بار می‌آورد؛ بهره‌وری مصرف انرژی را که در ایران بسیار پایین است افزایش می‌دهد و امکان صادرات انرژی صرفه‌جویی‌شده را زیاد می‌کند. با کاهش هزینه‌های یارانه انرژی دولت‌ها می‌توانند با استفاده از منابع آن یارانه‌ها وضع آموزش‌وپرورش و بهداشت و درمان را برای مردم بهتر کنند.

    با کاهش هزینه یارانه‌ها، کسری بودجه کاهش پیدا می‌کند و تورم کم و مهار می‌شود. ولی حتی وقتی نتایج مثبت حذف یارانه‌های انرژی روشن می‌شود به خاطر فشار‌های کوتاه‌مدتی که حذف آن به مردم وارد می‌کند، تصمیم‌گیران از اتخاذ تصمیمات مناسب خودداری می‌کنند. تحمل فشار‌های کوتاه‌مدت توسط مردم برای کسب نتایج مناسب در میان‌مدت و بلندمدت مستلزم وجود اعتماد و تعامل بین مردم و دولت، توجیه مردم در مورد نتایج سیاست‌هایی که فشار کوتاه‌مدت ایجاد می‌کند، اعمال سیاست‌ها به صورت تدریجی و پله‌ای با کمترین فشار به طبقات کم‌درآمد است.

    عامل دیگری که بر تصمیمات در عمل اثر می‌گذارد، نقش دانش اقتصادی در متخصصان و تحصیل‌کرده‌های کشور است. در حالی که در کشور‌های صنعتی تقریبا در همه رشته‌های دانشگاهی دانشجویان یکی دو درس جدی اقتصاد را می‌گذرانند و با مبانی علم اقتصاد آشنا می‌شوند، در ایران این‌گونه نیست. تحصل‌کرده‌های رشته‌های علوم، مهندسی، پزشکی و بسیاری از علوم انسانی و اجتماعی درکی از اقتصاد و چگونگی کارکرد نظام اقتصادی ندارند. در نتیجه جامعه ایران نیز با مبانی اقتصادی بیگانه است و ساده‌انگاری می‌کند. وقتی قیمت‌ها زیاد می‌شود یک خواست عمومی شکل می‌گیرد که قیمت‌ها کنترل شود و گران‌فروشان تنبیه شوند. در صورتی که به جای آن باید روی کاهش کسری بودجه دولت با کاهش هزینه‌های دولت و بهبود ساختار درآمد‌های او که سبب افزایش نقدینگی و ایجاد تورم می‌شود متمرکز شوند.

    دسته دوم که مانع اعمال سیاست‌های اصلاحی بر مبنای دانش اقتصادی می‌شوند کسانی هستند که از وجود رانت‌های اقتصادی نفع می‌برند. این افراد کسانی هستند که با مراکز تصمیم‌گیری برای تخصیص منابع و تقسیم رانت ارتباط دارند. این ارتباط یا در نتیجه آشنایی آنان با مراکز تصمیم‌گیری است یا در نتیجه پرداخت رشوه و پرداخت بخشی از رانتی که نصیبشان می‌شود به افراد موثر در دستگاه‌های دولتی حاصل می‌شود. این عده برای ادامه شرایطی که رانت وجود دارد فضاسازی می‌کنند، تلاش می‌کنند، تصمیم‌گیران را از تصمیم بر مبنای علم اقتصاد می‌ترسانند، به طرفداران اصلاح سیاست‌ها انگ می‌زنند و حتی ممکن است تهدید کنند. به‌عنوان مثال، قیمت‌گذاری خودرو در کشور و فاصله قیمت‌های رسمی با قیمت بازار آزاد خودرو، رانت زیادی ایجاد کرد.

    در حالی که زیان انباشته خودروسازان که بهره‌وری پایینی دارند هر سال اضافه می‌شود، مبلغ هنگفتی نصیب کسانی شد که خودرو‌ها را با قیمت رسمی خریداری کرده و به قیمت بازار آزاد فروختند. هرگاه مساله حذف قیمت‌گذاری مطرح می‌شد، در مقابل وزارت صمت آشوبی به پا می‌شد تا مانع از بین رفتن رانت موجود شوند. همین مساله با ابعاد گسترده‌تر در مورد ارز‌های ترجیحی با قیمت‌های پایین‌تر از قیمت بازار وجود دارد. به‌عنوان مثال آخر، مخالفت عده‌ای با تلاش برای رفع تحریم‌ها یا مخالفت با قبول شرایط FATF قابل درک نیست. دور زدن تحریم‌ها و حواله پول از طرق غیربانکی که برای مردم هزینه‌زاست منابع زیادی برای عده‌ای فراهم می‌آورد که بر طبل مخالفت با تلاش برای رفع تحریم یا پذیرش FATF می‌کوبند تا شرایط موجود حفظ شود.

    چگونه باید با موانع یادگیری از گذشته، اصلاح سیاست‌ها را پی گرفت. اولین قدم توسعه و تعمیق گفتمان سیاستگذاری اقتصادی بر مبنای دانش اقتصادی است. توسعه و تعمیق چنین گفتمانی از عهده کسانی برمی‌آید که دانش اقتصادی را عمیقا فراگرفته باشند. دانش اقتصاد مجموعه‌ای از تئوری‌ها و گزاره‌هایی است که در محافل علمی جهان پذیرفته شده و در کتاب‌های روز اقتصادی و مجلات علمی جهانی اقتصاد منعکس شده است. آموزش‌های اقتصاد با کیفیت خوب و با استفاده از کتاب‌ها و مقالات روز دنیا باید توسعه یابد و افرادی با درک عمیق اقتصادی تربیت شوند که گفتمان علمی را در حوزه سیاستگذاری اقتصادی تقویت کنند. توسعه و تعمیق این گفتمان و انعکاس آن در مجلات و روزنامه‌ها زمینه‌ساز تغییر و اصلاح ذهنیت تصمیم‌گیران و انطباق بیشتر ذهنیت آن‌ها با مبانی علم اقتصاد است. آموزش مبانی اقتصاد با کیفیت خوب باید در نظام آموزشی و آموزش عالی کشور همگانی شود. سواد و فهم سازوکار‌های اقتصادی آنچنان‌که توسط علم اقتصاد تبیین شده است باید در جامعه ارتقا یابد. البته دستیابی به این هدف‌ها زمان‌بر است و در میان‌مدت و بلندمدت می‌تواند تحقق یابد. ولی فعالیت‌ها برای ارتقای فهم اقتصادی جامعه باید شروع شود.

    برخی سیاست‌های اصلاحی مانند توقف قیمت‌گذاری و تعطیلی سازمان‌های مسوول این کار می‌تواند به صورت فوری انجام شود. برخی سیاست‌هایی که هزینه اقتصادی نداشته و موجب گشایش اقتصادی و زمینه‌سازی افزایش تولید و ارتقای بهره‌وری و بهبود شرایط اقتصادی مردم می‌شوند، مانند تلاش جدی برای بهبود روابط خارجی و رفع تحریم‌ها و پذیرش استاندار‌های FATF می‌تواند به‌سرعت شروع شود. اصلاح برخی از سیاست‌ها مستلزم تهیه نقشه راه و پیاده‌سازی مرحله‌ای است تا ضمن جلوگیری از شوک‌های ناشی از سیاست‌ها که موجب به‌هم‌ریختن ساختار معیشت و زندگی مردم و نگرانی سیاستمداران می‌شود، مسیر اصلاح را با سرعت مناسب طی کند. این روش در برنامه سوم برای اصلاح قیمت‌های انرژی طراحی شد که با تصمیم مجلس آن زمان برای تثبیت قیمت‌ها متوقف شد.

    قبل از حذف قیمت‌گذاری برای کالا‌های اساسی و دارو باید سیستم اعطای کوپن یا توانمندسازی بیمه‌ها برای حمایت از گروه‌های کم‌درآمد طراحی و مستقر شود. اصلاح قیمت‌های انرژی باید به‌تدریج و پله‌ای همزمان با حمایت از بهبود سیستم‌های مصرف انرژی برای افزایش بهره‌وری انجام شود. آنچه مسلم است ادامه سیاست‌ها و تصمیماتی که در گذشته اعمال شده است، موجب افزایش عقب‌افتادگی کشور نسبت به کشور‌های دیگر و افزایش فقر و فلاکت می‌شود. باید سیاست‌ها براساس علم اقتصاد و یادگیری از تجربه گذشته و همچنین یادگیری از تجارب کشور‌های موفق تغییر کند و اصلاح شود.

  • پایبندی به شعار سال با فریز قیمت خودرو؟

    پایبندی به شعار سال با فریز قیمت خودرو؟

    به گزارش اقتصادران، عباس علی‌آبادی، وزیر صمت، در نامه‌ای خطاب به محمدرضا فرزین، رئیس کل بانک مرکزی، نوشته که «به علت عدم‌تغییر قیمت محصولات ایران‌خودرو و سایپا به منظور مهار تورم، این دو شرکت از نظر تامین نقدیندگی با مشکل مواجه شده‌اند». در ادامه این نامه آمده که «با عنایت به موافقت معاون اول رئیس‌جمهور برای افزایش تولید در ماه‌های پایانی سال به منظور تنظیم بازار، خواهشمند است دستور فرمایید سقف اعتبارات ایران‌خودرو به میزان ۱۰۰هزار میلیارد ریال و سقف اعتبارات سایپا به میزان ۵۰هزار میلیارد ریال به‌فوریت افزایش یابد».

    این نامه چند نکته و پیام را در خود جای داده است که به نظر می‌رسد مهم‌ترین پیغام آن، فریز قیمت کارخانه‌ای خودرو حداقل تا پایان امسال (سالی که به عنوان مهار تورم نام‌گذاری شده) است. در نامه موردنظر، وزیر صمت گفته که «به علت عدم تغییر قیمت محصولات ایران خودرو و سایپا به منظور مهار تورم، این دو شرکت از نظر تامین نقدیندگی با مشکل مواجه شده‌اند». این در حالی است که از چند هفته قبل، شورای رقابت اختیار تعیین قیمت خودرو را به وزارت صمت و زیرمجموعه‌اش، سازمان حمایت مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان، واگذار کرده است. بر این اساس، سازمان حمایت می‌تواند راسا و البته تحت قواعد کلی شورای رقابت، قیمت خودرو‌های داخلی را تعیین کند و در صورت تایید وزارت صمت، قیمت‌های تعیین‌شده قابل‌اجرا خواهند بود.

    همچنین با توجه به فرمول جدید قیمت‌گذاری – هزینه تولید به علاوه سود ۲.۵درصدی – وزارت صمت می‌تواند قیمت محصولات ایران‌خودرو و سایپا را طوری تعیین کند که آن‌ها ضمن خروج از زیان‌دهی، به سود نیز برسند؛ بنابراین علی‌آبادی در حالی به دلیل عدم تغییر قیمت خودرو، خواستار افزایش سقف اعتباری خودروسازان بزرگ شده که وزارت صمت خود اختیار تام بابت اصلاح قیمت خودرو‌ها را دارد. با‌این‌حال، طبق آنچه از نامه وزیر صمت به رئیس کل بانک مرکزی قابل برداشت به نظر می‌رسد، شعار امسال – مهار تورم – دست این وزارتخانه را برای اصلاح قیمت خودرو‌های داخلی بسته است.

    «مهار تورم» است، چه آنکه سیاستگذار تصمیم گرفته به احترام این شعار، قیمت خودرو را در مبدا افزایش ندهد. این البته در جایی دیگر و با ابعادی بزرگ‌تر خود را نشان خواهد داد. مرور اتفاقات بازار خودرو به‌خصوص طی چند هفته گذشته نشان می‌دهد منحنی قیمت خودرو پس از یک دوره افت و سکون، باز هم سرکش شده و در حال گشودن مرز‌های جدید است؛ بنابراین هرچند سیاستگذار با برداشت نادرست از شعار سال، قیمت خودرو در مبدا را فریز کرده، اما مشتریان در بازار خودرو با قیمت‌هایی متورم روبه‌رو شده‌اند. نکته دیگر در نامه وزیر صمت به رئیس کل بانک مرکزی مبنی بر افزایش سقف اعتباری ایران‌خودرو و سایپا، اثر تورمی این ماجرا (در صورت موافقت بانک مرکزی با بالا بردن سقف اعتباری دو خودروساز بزرگ کشور) است.

    در حالت کلی، تسهیلات تکلیفی به بانک‌ها ممکن است سبب استقراض آن‌ها از بانک مرکزی شده و درنهایت، رشد چاپ پول، بالا رفتن نقدینگی و افزایش تورم را به دنبال داشته باشد. با این حساب، سیاستگذار در حالی به واسطه فریز قیمت خودرو می‌خواهد به شعار سال -مهار تورم – پایبند باشد که از آن سو راهکاری تورم‌زا برای تامین نقدینگی خودروسازان پیشنهاد داده است. حال این پرسش پیش می‌آید که بهتر نبود سیاستگذار مدل اصلاح قیمت خودرو در مبدا را در طول سال اجرا می‌کرد؟ به هر حال طبق آنچه از نامه وزیر صمت به رئیس کل بانک مرکزی برمی‌آید، اصلاح قیمت خودرو حداقل تا انتهای امسال منتفی است و شاید اوایل سال آینده سیاستگذار مجوز مربوطه را صادر کند. با این شرایط و اگر سقف اعتباری خودروسازان نیز افزایش نیابد و تسهیلاتی در اختیار آن‌ها قرار نگیرد، سرعت رشد تولید خودرو همچنان کند خواهد ماند و حتی ممکن است خودروسازان وارد مرحله افت تیراژ شوند.