برچسب: نقدینگی

  • رشد نقدینگی؛ بلای جان اقتصاد ایران

    رشد نقدینگی؛ بلای جان اقتصاد ایران

    به گزارش اقتصادران، افزایش مداوم نقدینگی در اقتصاد ایران همچنان به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل تشدید تورم و افزایش قیمت‌ها شناخته می‌شود. بررسی روند متغیرهای پولی نشان می‌دهد رشد نقدینگی نه‌تنها متوقف نشده، بلکه در ماه‌های ابتدایی سال ۱۴۰۵ نیز ادامه پیدا کرده است؛ موضوعی که می‌تواند فشار بیشتری بر معیشت خانوارها و ثبات اقتصادی کشور وارد کند. نقدینگی در اقتصاد از مجموع اسکناس و مسکوک در دست مردم و همچنین سپرده‌های بانکی تشکیل می‌شود. در مبانی علم اقتصاد، رشد بالای نقدینگی معمولا با یک وقفه زمانی به افزایش سطح عمومی قیمت‌ها و رشد تورم منجر می‌شود.

    به همین دلیل کنترل حجم نقدینگی یکی از مهم‌ترین وظایف بانک‌های مرکزی در جهان به شمار می‌رود. بانک مرکزی زمانی می‌تواند در این زمینه موفق عمل کند که از استقلال کافی برخوردار و ابزارهای لازم برای مدیریت بازار پول و کنترل پایه پولی را در اختیار داشته باشد. در اقتصاد ایران اما رشد نقدینگی طی سال‌های گذشته به یکی از چالش‌های مزمن تبدیل شده است، کسری بودجه دولت، استقراض از شبکه بانکی، رشد پایه پولی و ناترازی بانک‌ها از جمله عواملی هستند که به افزایش مستمر حجم پول در اقتصاد دامن می‌زنند. همین روند نیز باعث می‌شود تورم در اقتصاد ایران به پدیده‌ای پایدار و مزمن تبدیل شود.

    رشد بی‌سابقه نقدینگی در طول پنج ماه

    براساس آخرین آمار رسمی منتشر شده از سوی بانک مرکزی، حجم نقدینگی کشور در آذرماه سال ۱۴۰۴ به حدود ۱۳ هزار و ۵۰۰ هزار میلیارد تومان رسید. همچنین رشد ماهانه نقدینگی در این ماه ۲.۶۵ درصد و رشد نقطه‌به‌نقطه آن ۴۰.۹۳ درصد برآورد می‌شود؛ ارقامی که نشان می‌دهد سرعت افزایش نقدینگی همچنان در سطح بالایی قرار دارد. بررسی‌ها نشان می‌دهد با توجه به رشد ماهانه ۲.۶۵ درصدی، حجم نقدینگی در اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۵ حدود ۱۵ هزار و ۱۳۵ هزار میلیارد تومان شده است. این رقم به معنای رشد ۴۳.۶۴ درصدی نقدینگی نسبت به مدت مشابه سال قبل است؛ رشدی که در دست‌کم ۱۵ سال گذشته بی‌سابقه محسوب می‌شود و از سال ۱۳۹۰ تاکنون نمونه مشابهی برای آن ثبت نشده است. افزایش شدید نقدینگی معمولا آثار مستقیم و گسترده‌ای بر اقتصاد کشور برجای می‌گذارد. زمانی که حجم پول با سرعتی بیشتر از رشد تولید افزایش پیدا می‌کند، تعادل میان عرضه و تقاضا به هم می‌خورد و در نتیجه سطح عمومی قیمت‌ها بالا می‌رود. در چنین شرایطی قدرت خرید مردم کاهش پیدا می‌کند و خانوارها برای تامین نیازهای اولیه خود با مشکلات بیشتری روبه‌رو می‌شوند.

    الزام بر اصلاح ریشه‌های رشد نقدینگی

    در این میان بیشترین فشار بر دوش اقشار حقوق‌بگیر و طبقات متوسط و پایین جامعه قرار می‌گیرد. کارگران، کارمندان و بازنشستگان که درآمد ثابتی دارند، معمولا نمی‌توانند خود را با سرعت رشد قیمت‌ها هماهنگ کنند. به همین دلیل تورم ناشی از رشد نقدینگی مستقیما به کاهش رفاه عمومی و گسترش فقر منجر می‌شود. از سوی دیگر، رشد بالای نقدینگی می‌تواند بازارهای مختلف از جمله ارز، مسکن، طلا و کالاهای مصرفی را نیز تحت تاثیر قرار دهد. زمانی که مردم نسبت به آینده اقتصاد اطمینان نداشته باشند، بخشی از نقدینگی به سمت بازارهای دارایی حرکت می‌کند و همین مساله به افزایش قیمت‌ها و شکل‌گیری موج‌های تورمی جدید دامن می‌زند. کارشناسان اقتصادی معتقدند؛ تا زمانی که ریشه‌های اصلی رشد نقدینگی در اقتصاد ایران اصلاح نشود، کنترل تورم نیز دشوار خواهد بود. کاهش کسری بودجه دولت، اصلاح نظام بانکی، جلوگیری از خلق بی‌ضابطه پول و افزایش انضباط مالی از جمله اقداماتی است که می‌تواند به کنترل رشد نقدینگی کمک کند.

    اقتصاد ایران در دام نقدینگی مزمن

    وحید شقاقی‌شهری، اقتصاددان در خصوص رشد بی‌سابقه نقدینگی به «اعتماد» می‌گوید: اقتصاد ایران سال‌هاست با پدیده‌ای مزمن به نام رشد فزاینده نقدینگی مواجه است؛ پدیده‌ای که به یکی از اصلی‌ترین ریشه‌های تورم در کشور تبدیل شده و آثار آن در افزایش قیمت‌ها، کاهش ارزش پول ملی و افت قدرت خرید خانوارها به‌ وضوح دیده می‌شود. رشد نقدینگی در ایران البته موضوعی مقطعی نیست، بلکه ریشه‌های تاریخی و ساختاری دارد و از دهه‌های گذشته تاکنون به دلیل ناترازی‌های اقتصادی و ضعف سیاستگذاری تداوم پیدا می‌کند. او توضیح می‌دهد: ریشه‌های شکل‌گیری بحران نقدینگی در اقتصاد ایران به دهه ۵۰ شمسی بازمی‌گردد؛ زمانی که افزایش شدید درآمدهای نفتی و ورود گسترده دلارهای نفتی به اقتصاد، زمینه بروز بیماری هلندی را فراهم کرد. در آن سال‌ها وابستگی اقتصاد کشور به درآمدهای نفتی افزایش پیدا کرد و دولت‌ها به جای توسعه زیرساخت‌های مولد و اصلاح ساختار اقتصادی، بخش بزرگی از منابع نفتی را وارد چرخه هزینه‌های جاری کردند. شقاقی‌شهری ادامه می‌دهد: همین روند موجب شد پایه‌های اقتصاد متکی به درآمدهای ناپایدار نفتی شکل بگیرد و نقدینگی با سرعت بالایی رشد کند.

    در واقع از همان دوره، اقتصاد ایران به تدریج در مسیری قرار گرفت که رشد پول و تورم به بخشی دایمی از ساختار آن تبدیل شد. او می‌گوید: پس از انقلاب اسلامی نیز این روند ادامه پیدا کرد، در دهه‌های نخست بعد از انقلاب، مهم‌ترین عامل رشد نقدینگی کسری بودجه دولت‌ها و تامین این کسری از طریق منابع بانک مرکزی بود. دولت‌ها برای پوشش هزینه‌های خود به استقراض از بانک مرکزی روی می‌آورند و این مساله به افزایش پایه پولی و رشد حجم نقدینگی منجر شد. در آن سال‌ها، هر زمان دولت با کمبود منابع مواجه می‌شد، ساده‌ترین راهکار استفاده از منابع بانک مرکزی بود. نتیجه چنین سیاستی نیز رشد مستمر تورم و کاهش ارزش پول ملی بود. در واقع چاپ پول به ابزاری برای پوشش ناکارآمدی‌های بودجه‌ای تبدیل می‌شود. شقاقی‌شهری معتقد است؛ از اواسط دهه ۸۰ به بعد، با محدود شدن دسترسی مستقیم دولت به منابع بانک مرکزی و مطرح شدن ایده «سه‌قفله شدن بانک مرکزی»، مسیر تامین کسری‌ها تغییر کرد. در این دوره فشار دولت‌ها به سمت منابع شبکه بانکی هدایت شد و بانک‌ها به محل اصلی خلق نقدینگی تبدیل شدند.در ادامه، بی‌انضباطی مالی در شبکه بانکی تشدید شد، اضافه برداشت بانک‌ها، تسهیلات تکلیفی، ضعف نظارت و ناترازی ترازنامه‌ها باعث شد بانک‌ها نقش پررنگ‌تری در رشد نقدینگی ایفا کنند.

    به گفته این اقتصاددان، در واقع به جای آنکه ساختار بودجه و نظام اقتصادی اصلاح شود، تنها محل خلق پول تغییر پیدا می‌کند. شقاقی‌شهری می‌گوید: در دهه ۹۰، دولت‌ها در کنار درآمدهای نفتی و مالیاتی، عملا مسیر سومی برای تامین کسری بودجه ایجاد کردند؛ استفاده گسترده از منابع بانک‌های دولتی و شبکه بانکی. این روند باعث شد استقراض غیرمستقیم از بانک‌ها به یکی از مهم‌ترین ابزارهای تامین مالی دولت تبدیل شود. شقاقی‌شهری تاکید می‌کند: در تمام این سال‌ها اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران به تعویق می‌افتاد.

    دولت‌ها به جای کاهش هزینه‌های غیرضروری، اصلاح نظام بودجه‌ریزی و کنترل ناترازی‌های کلان، از ساده‌ترین ابزار یعنی خلق نقدینگی استفاده کردند. نتیجه چنین روندی نیز تداوم تورم مزمن و افزایش بی‌ثباتی اقتصادی شد. به گفته شقاقی‌شهری، در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای کنترل رشد نقدینگی صورت گرفت. دولت سیزدهم با اجرای سیاست‌های پولی انقباضی سعی کرد سرعت رشد نقدینگی را کاهش دهد، اما این سیاست‌ها بدون اصلاحات نهادی و ساختاری اجرا شد. مشخص بود که کاهش رشد نقدینگی در چنین شرایطی دوام نخواهد داشت، زیرا ریشه‌های اصلی بحران همچنان در اقتصاد باقی مانده بود. زمانی که کسری بودجه، ناترازی بانک‌ها و مشکلات ساختاری حل نشود، سیاست‌های انقباضی به‌ تنهایی نمی‌تواند نقدینگی را مهار کند.

    این اقتصاددان معتقد است؛ با تشدید تحریم‌های اقتصادی و افزایش فشارهای خارجی، شرایط پیچیده‌تر شد، بازگشت سیاست‌های سختگیرانه امریکا در دوره دوم دونالد ترامپ و محدودتر شدن منابع ارزی کشور، بانک مرکزی را ناچار کرد از سیاست‌های شدید انقباضی فاصله بگیرد.همزمان با افزایش هزینه‌های ناشی از شرایط جنگی و نیاز گسترده کشور به تامین مالی، رشد نقدینگی بار دیگر وارد مسیر صعودی شد. به گفته شقاقی‌شهری، در ماه‌های اخیر روند افزایشی نقدینگی ادامه پیدا کرد و در شرایط فعلی نیز عملا راه‌حل ساده‌ای برای توقف کامل این روند وجود ندارد.

    شقاقی‌شهری تاکید می‌کند: در شرایط بحرانی فعلی، بانک مرکزی ناچار است بخشی از رشد نقدینگی را بپذیرد، اما این روند نباید از کنترل خارج شود.  به اعتقاد او، سیاستگذار پولی می‌تواند در کوتاه‌مدت رشد نقدینگی در محدوده ۵۰ تا ۶۰ درصد را برای عبور از بحران تحمل کند، اما همزمان باید قواعد سختگیرانه‌ای برای جلوگیری از عبور رشد نقدینگی از این سطوح اعمال شود. او هشدار می‌دهد: اگر رشد نقدینگی رها شود و بدون کنترل ادامه پیدا کند، اقتصاد ایران با موج‌های سنگین‌تری از تورم، کاهش ارزش پول ملی و تشدید نابرابری مواجه خواهد شد.  از نگاه این اقتصاددان، تنها راه‌حل پایدار، انجام اصلاحات ساختاری در بودجه، نظام بانکی و سیاستگذاری اقتصادی است؛ اصلاحاتی که سال‌ها به تعویق افتاده و اکنون بیش از هر زمان دیگری ضرورت پیدا می‌کند.

    اقتصاد در تله نابرابری و رکود

    در مورد آثار رشد نقدینگی بر اقتصاد خانوارها نیز «اعتماد» با سیدمرتضی افقه، اقتصاددان گفت‌وگو کرد. در این گفت‌وگو افقه از تورم مزمن و به تبع آن کاهش قدرت خرید و تعمیق شکاف طبقاتی صحبت کرد . او با اشاره به اینکه «امروز بسیاری از خانوارها بخش عمده درآمد خود را صرف تامین نیازهای اولیه می‌کنند و همین موضوع نشان می‌دهد که ساختار اقتصادی کشور در وضعیت متعادلی قرار ندارد»، می‌گوید: ضریب جینی که یکی از شاخص‌های اصلی سنجش نابرابری درآمدی است، در سال‌های اخیر روندی نگران‌کننده پیدا کرده است، این شاخص نشان می‌دهد توزیع درآمد در جامعه به سمت نابرابری بیشتر حرکت می‌کند و هر چه فاصله میان دهک‌های درآمدی بیشتر شود، آثار اجتماعی و اقتصادی آن نیز گسترده‌تر می‌شود. کاهش رفاه عمومی، افزایش فقر، تضعیف طبقه متوسط و حتی گسترش آسیب‌های اجتماعی از جمله نتایج مستقیم چنین روندی است.

    تورم؛ عامل اصلی فشار بر معیشت

    افقه توضیح می‌دهد: تورم مهم‌ترین متغیری است که معیشت مردم را تحت تاثیر قرار می‌دهد. زمانی که نرخ تورم بالا باقی می‌ماند، درآمد خانوارها دیگر توان همپایی با هزینه‌ها را ندارد. در نتیجه مردم ناچار می‌شوند بخشی از کالاهای ضروری را از سبد مصرفی خود حذف کنند. این روند اکنون در بخش خوراکی‌ها، مسکن، آموزش و درمان به ‌وضوح دیده می‌شود. او می‌گوید: در اقتصاد ایران تورم تنها یک پدیده پولی نیست، بلکه ریشه‌های ساختاری دارد. وابستگی بودجه دولت به درآمدهای نفتی، کسری بودجه مزمن، ضعف تولید داخلی، تحریم‌ها و بی‌ثباتی سیاستگذاری از جمله عواملی هستند که تورم را به یک مشکل دایمی تبدیل می‌کنند. تا زمانی که این مسائل حل نشود، کنترل پایدار تورم نیز ممکن نخواهد بود.

    در چنین فضایی اقشار حقوق‌بگیر بیشترین آسیب را می‌بینند. کارگران، کارمندان و بازنشستگان معمولا درآمد ثابتی دارند، اما هزینه‌های زندگی با سرعت بیشتری افزایش پیدا می‌کند. در نتیجه قدرت خرید آنها به شکل مداوم کاهش می‌یابد. این مساله به تدریج طبقه متوسط را کوچک‌تر می‌کند و بخش بیشتری از جامعه را به سمت فقر سوق می‌دهد. این اقتصاددان تاکید می‌کند: یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بحران اقتصادی، تغییر الگوی مصرف مردم است. خانوارها امروز بیش از گذشته به سمت کالاهای ارزان‌تر حرکت می‌کنند و مصرف کالاهای باکیفیت کاهش پیدا می‌کند. در بازار مواد غذایی نیز این موضوع کاملا مشهود است. کاهش مصرف گوشت، لبنیات و برخی اقلام پروتئینی نشان می‌دهد که فشار اقتصادی مستقیما بر امنیت غذایی مردم اثر می‌گذارد. او ادامه می‌دهد: وقتی درآمد خانوار صرف هزینه‌های ضروری مانند اجاره مسکن و خوراک می‌شود، دیگر امکان پس‌انداز یا سرمایه‌گذاری باقی نمی‌ماند. این مساله نه‌تنها رفاه امروز مردم را کاهش می‌دهد، بلکه آینده اقتصادی خانوارها را نیز تهدید می‌کند. خانواده‌ای که توان تامین آموزش مناسب یا خدمات درمانی را ندارد، در سال‌های آینده نیز با مشکلات بیشتری روبه‌رو می‌شود.

    سیاست‌های حمایتی ناکارآمد

    افقه می‌گوید: دولت‌ها معمولا برای کاهش فشار اقتصادی از سیاست‌های حمایتی استفاده می‌کنند، اما مشکل اینجاست که بسیاری از این سیاست‌ها کوتاه‌مدت و غیرهدفمند هستند. پرداخت یارانه نقدی در شرایط تورمی اثر خود را خیلی سریع از دست می‌دهد، زیرا افزایش قیمت‌ها ارزش واقعی یارانه را کاهش می‌دهد. از سوی دیگر سیاست‌های حمایتی زمانی موثر هستند که منابع مالی پایدار برای آنها وجود داشته باشد. در اقتصادی که با کسری بودجه روبه‌رو است، تامین منابع حمایتی اغلب از طریق استقراض یا افزایش پایه پولی انجام  و همین مساله دوباره به رشد تورم منجر می‌شود. به همین دلیل اقتصاد ایران وارد چرخه‌ای می‌شود که در آن تورم و فقر یکدیگر را تقویت می‌کنند.

    او می‌افزاید: حمایت واقعی از اقشار ضعیف زمانی اتفاق می‌افتد که دولت بتواند ثبات اقتصادی ایجاد کند، اشتغال پایدار به وجود آورد و رشد اقتصادی را افزایش دهد. بدون رشد تولید و سرمایه‌گذاری، هیچ سیاست حمایتی دوام نخواهد داشت. این اقتصاددان ادامه می‌دهد: یکی از مشکلات اساسی اقتصاد ایران، کاهش سرمایه‌گذاری است. نااطمینانی اقتصادی، تحریم‌ها، نوسانات ارزی و نبود چشم‌انداز روشن باعث می‌شود سرمایه‌گذاران تمایل کمتری به فعالیت مولد داشته باشند. وقتی سرمایه‌گذاری کاهش پیدا می‌کند، ظرفیت تولید نیز محدود می‌شود و اقتصاد توان ایجاد اشتغال را از دست می‌دهد. او می‌گوید: ضمن آنکه رکود تولید داخلی پیامدهای گسترده‌ای دارد. کاهش اشتغال، افت درآمد خانوارها و افزایش وابستگی به واردات از جمله نتایج مستقیم آن است. در چنین شرایطی حتی اگر درآمدهای نفتی افزایش پیدا کند، باز هم مشکلات ساختاری اقتصاد حل نمی‌شود، زیرا رشد اقتصادی بدون تقویت تولید داخلی پایدار نخواهد بود.اما آنچه مسلم است اقتصاد ایران نیازمند اصلاحات عمیق در حوزه سیاستگذاری است، ثبات در تصمیمات اقتصادی، کاهش ریسک‌های سیاسی و بهبود روابط اقتصادی با جهان می‌تواند زمینه را برای افزایش سرمایه‌گذاری فراهم کند. بدون این اصلاحات، رشد اقتصادی شکننده باقی می‌ماند و نابرابری اجتماعی تشدید می‌شود.

    این اقتصاددان ادامه می‌دهد: افزایش نابرابری تنها یک مساله اقتصادی نیست، بلکه پیامدهای اجتماعی گسترده‌ای نیز دارد. زمانی که بخش بزرگی از جامعه احساس کند امکان بهبود وضعیت زندگی برایش وجود ندارد، اعتماد عمومی کاهش پیدا می‌کند. این مساله می‌تواند به افزایش نارضایتی اجتماعی و گسترش آسیب‌های اجتماعی منجر شود. این در حالی است که طبقه متوسط نقش مهمی در ثبات اقتصادی و اجتماعی هر کشوری دارد، اما در ایران این طبقه به تدریج تحت فشار قرار می‌گیرد. هزینه‌های زندگی با سرعت بیشتری نسبت به درآمدها افزایش پیدا می‌کند و همین موضوع باعث می‌شود بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط به دهک‌های پایین‌تر سقوط کنند. او می‌گوید: از سوی دیگر تمرکز ثروت در دست گروه کوچکی از جامعه نیز به تشدید شکاف طبقاتی منجر می‌شود. زمانی که فرصت‌های اقتصادی به شکل عادلانه توزیع نشود، احساس تبعیض در جامعه افزایش پیدا می‌کند و این مساله می‌تواند سرمایه اجتماعی را تضعیف کند. افقه توضیح می‌دهد: برای عبور از وضعیت فعلی، اقتصاد ایران نیازمند مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری است.

    نخستین گام، کنترل تورم و ایجاد ثبات اقتصادی است. بدون مهار تورم، هیچ برنامه توسعه‌ای موفق نخواهد شد. در کنار آن باید فضای کسب‌وکار بهبود پیدا کند تا سرمایه‌گذاری و تولید افزایش یابد. در کنار این موضوع اصلاح نظام مالیاتی نیز اهمیت زیادی دارد. در بسیاری از کشورها مالیات ابزاری برای کاهش نابرابری است، اما در ایران بخش بزرگی از فعالیت‌های غیرمولد و سوداگرانه مالیات واقعی پرداخت نمی‌کنند. اگر نظام مالیاتی به سمت عدالت بیشتر حرکت کند، بخشی از شکاف درآمدی کاهش پیدا می‌کند. این اقتصاددان می‌گوید: همچنین سیاست‌های حمایتی باید هدفمند و مبتنی بر تولید باشد. حمایت از صنایع مولد، توسعه اشتغال و تقویت صادرات می‌تواند به رشد پایدار اقتصادی کمک کند. در غیر این صورت اقتصاد همچنان درگیر رکود تورمی باقی می‌ماند.اقتصاد ایران اکنون در شرایط حساسی قرار دارد، تورم مزمن، کاهش قدرت خرید و افزایش نابرابری فشار سنگینی بر جامعه وارد می‌کند که ادامه این روند می‌تواند پیامدهای اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای به همراه داشته باشد و حل این مشکلات تنها با اقدامات کوتاه‌مدت ممکن نیست، بلکه نیازمند اصلاحات اساسی در ساختار اقتصادی، بودجه‌ای و سیاستگذاری کشور است.

    او می‌افزاید: اگر سیاستگذاران بتوانند ثبات اقتصادی ایجاد کنند، سرمایه‌گذاری را افزایش دهند و مسیر تولید را هموار کنند، امکان کاهش نابرابری و بهبود معیشت مردم فراهم می‌شود. در غیر این صورت شکاف طبقاتی عمیق‌تر می‌شود و اقتصاد همچنان با بحران‌های مزمن دست‌وپنجه نرم می‌کند.

  • تاریکخانه اقتصاد ایران؛ از شبح تورم تا انفجار نقدینگی

    تاریکخانه اقتصاد ایران؛ از شبح تورم تا انفجار نقدینگی

    به گزارش اقتصادران، با انتشار تازه‌ترین گزارش فصلی مرکز آمار ایران در بهار۱۴۰۵ تصویر روشنی از چالش‌هایی که اقتصاد کشور در ماه‌های پیش‌رو با آن روبه‌رو بوده نمایان شده؛ تصویری که نشان می‌دهد مسیر آینده رشد و ثبات اقتصادی بیش از هر زمان دیگری تحت‌تاثیر فشارهای انباشته سال گذشته قرار دارد. داده‌های رسمی منتشرشده امروز نشان می‌دهد تورمی که در زمستان۱۴۰۳ تا سطح ۵/‏۳۲‌درصد پایین آمده بود در پاییز۱۴۰۴ دوباره اوج گرفته و به‌۲/‏۴۲‌درصد رسیده؛ جهشی نزدیک به‌۱۰واحد‌درصد که اکنون در بهار۱۴۰۵ به‌یکی از مهم‌ترین تهدیدهای پیش‌روی سیاستگذاری تبدیل شده است. همزمان شاخص فلاکت اقتصادی با رسیدن به‌مرز روان‌شناختی ۵۰درصد و رشد اقتصادی با افت به‌۸/‏۲درصد، چشم‌انداز بازگشت به‌مسیر پایدار رشد را دشوارتر کردند.

    نگرانی اصلی اما در جای دیگری نهفته است. بخش پولی اقتصاد در پاییز۱۴۰۴ شاهد یک انفجار واقعی نقدینگی بوده است. رشد نقدینگی از ۹/‏۲۱‌درصد در پاییز۱۴۰۳ به‌۱/‏۳۳‌درصد در پاییز۱۴۰۴ رسیده و رشد پایه پولی نیز از ۲/‏۲۲‌درصد به‌۶/‏۲۸‌درصد افزایش یافته است. این جهش در حجم پول در شرایطی که تولید و رشد اقتصادی در رکود به‌سر می‌برد زنگ خطری جدی برای موج جدید تورم در ماه‌های آینده محسوب می‌شود. همزمان بخش تجارت خارجی نیز تصویر امیدوارکننده‌ای ارائه نمی‌دهد. صادرات کشور در پاییز۱۴۰۴ با افت ۷/‏۱۴‌درصدی نسبت‌به‌ دوره مشابه سال قبل روبه‌رو شده و واردات نیز ۱/‏۱۷‌درصد کاهش یافته که این افت همزمان در دوجبهه نشان‌دهنده فشار تحریم‌ها و تنش‌های ژئوپلیتیک اخیر بر پیکره اقتصاد ایران است.

    در چنین شرایطی تنها نقطه نسبتا مثبت در آمارها کاهش نرخ بیکاری از ۲/‏۹‌درصد در سال۱۴۰۰ به‌۸/‏۷‌درصد در پاییز۱۴۰۴ است اما این بهبود در بازار کار نیز نتوانسته نرخ مشارکت را به‌طور معناداری تغییر دهد و این شاخص همچنان در محدوده ۴۰تا۴۱‌درصد نوسان می‌کند. حال پرسش اصلی این است که اقتصاد ایران در شرایط کنونی با تشدید تنش‌های منطقه‌ای و درگیری‌های اخیر با آمریکا و اسرائیل چه مسیری را در پیش خواهد گرفت و آیا سیاستگذاران توان مهار این بحران چندوجهی را خواهند داشت؟

    بازگشت شبح تورم؛ چگونه امید به‌کاهش قیمت‌ها فرو‌ریخت؟

    یکی از نگران‌کننده‌ترین تحولات اقتصاد ایران در یک‌سال اخیر بازگشت تورم به‌مدار صعودی پس از یک‌دوره کاهش نسبی است. نرخ تورم که در اوج خود در تابستان۱۴۰۲ به‌۱/‏۴۶‌درصد رسیده بود در یک روند کاهشی تا زمستان ۱۴۰۳ به‌۵/‏۳۲‌درصد تنزل یافت و این امیدواری را ایجاد کرد که شاید اقتصاد ایران بتواند وارد دوره‌ای از ثبات نسبی قیمت‌ها شود. این کاهش ۶/‏۱۳واحد‌درصدی در عرض شش‌ماه محصول مجموعه‌ای از عوامل بود؛ ازجمله کنترل نسبی نرخ ارز، کاهش انتظارات تورمی و مدیریت نقدینگی توسط بانک مرکزی اما این روند تنها چند ماه دوام آورد و از بهار۱۴۰۳ دوباره نشانه‌های بازگشت تورم نمایان شد.

    در بهار۱۴۰۳ نرخ تورم به‌۱/‏۳۶‌درصد افزایش یافت و این صعود در فصل‌های بعدی ادامه داشت. تابستان۱۴۰۳ با تورم ۲/‏۳۴‌درصدی و پاییز همان سال با تورم ۵/‏۳۲‌درصدی نشان می‌داد که اقتصاد هنوز در محدوده خطر قرار دارد اما آنچه در زمستان۱۴۰۳ و بهار۱۴۰۴ رخ داد تغییر مسیر قاطعی بود. تورم در بهار۱۴۰۴ به‌۵/‏۳۴درصد، در تابستان به‌۵/‏۳۷‌درصد و سرانجام در پاییز به‌۲/‏۴۲‌درصد رسید. این یعنی در عرض سه‌فصل ۷/‏۹واحد‌درصد به‌نرخ تورم افزوده شده و اقتصاد ایران دوباره به‌سمت تورم دورقمی بالا در حرکت است.

    علت اصلی این بازگشت تورم را باید در چندعامل کلیدی جست‌وجو کرد: نخست انفجار نقدینگی بوده که در پاییز۱۴۰۴ به‌اوج خود رسیده است. رشد نقدینگی ۱/‏۳۳‌درصدی و رشد پایه پولی ۶/‏۲۸درصدی به‌معنای تزریق حجم عظیمی پول به‌اقتصاد است که بدون رشد متناسب در تولید مستقیما به‌سمت افزایش قیمت‌ها هدایت می‌شود. دوم اینکه تشدید تنش‌های ژئوپلیتیک و احتمال تحریم‌های جدید انتظارات تورمی را افزایش و فعالان اقتصادی را به‌سمت خرید کالا و دارایی‌ها سوق داده است. سوم اینکه کاهش تولید و رشد اقتصادی ضعیف باعث شده که بخش عرضه نتواند با افزایش تقاضای ناشی از رشد نقدینگی همگام شود و در نتیجه قیمت‌ها افزایش یابد.

    نکته قابل‌توجه این است که شاخص فلاکت اقتصادی که حاصل جمع نرخ تورم و نرخ بیکاری بوده در پاییز۱۴۰۴ به‌۵۰‌درصد رسیده است یعنی بالاترین رقم پس از دوره پیک تورمی سال۱۴۰۱ که این شاخص به‌۸/‏۵۴‌درصد رسیده بود. این عدد نشان می‌دهد که اقتصاد ایران در یک بحران چندوجهی قرار دارد و فشار بر معیشت مردم به‌شدت افزایش یافته است. سوال اساسی این است که آیا سیاستگذاران پولی و مالی قادر خواهند بود با ابزارهای موجود این روند صعودی تورم را مهار کنند یا اینکه اقتصاد ایران در ماه‌های آینده شاهد تورمی حتی بالاتر از ۵۰‌درصد خواهد بود؟

    معمای رشد اقتصادی؛ چرا موتور تولید خاموش است؟

    یکی از چالش‌های اساسی اقتصاد ایران در سال‌های اخیر ناتوانی در حفظ رشد اقتصادی پایدار و قابل‌اعتماد بوده است. آمارهای رسمی نشان می‌دهد که رشد اقتصادی کشور از ۶/‏۴‌درصد در سال۱۴۰۲ به‌۱/‏۳‌درصد در سال۱۴۰۳ کاهش یافته و در پاییز۱۴۰۴ تنها به‌۸/‏۲‌درصد رسیده اما داستان واقعی اقتصاد ایران زمانی آشکار می‌شود که به‌رشد اقتصادی بدون نفت نگاه کنیم. این شاخص که نشان‌دهنده عملکرد واقعی بخش تولیدی و خدماتی اقتصاد بوده در پاییز۱۴۰۴ تنها ۸/‏۱‌درصد بود که حاکی از رکود عمیق در بخش‌های غیرنفتی اقتصاد است.

    نگاه دقیق‌تر به‌روند فصلی رشد اقتصادی تصویر نگران‌کننده‌تری را نشان می‌دهد. در بهار۱۴۰۳ رشد اقتصادی ۷/‏۴‌درصد و رشد بدون نفت ۹/‏۲‌درصد بود که هنوز امیدوارکننده به‌نظر می‌رسید اما در تابستان همان سال این ارقام به‌۱/‏۳و۳/‏۲‌درصد کاهش یافت و در پاییز به‌۷/‏۱و۶/‏۱‌درصد سقوط کرد. سپس در زمستان۱۴۰۳ اقتصاد اندکی بهبود یافت و به‌۸/‏۲و۸/‏۱‌درصد رسید اما آنچه در بهار۱۴۰۴ رخ داد، زنگ خطری جدی بود. رشد اقتصادی برای اولین بار در این دوره منفی شد و به‌منفی۲/‏۰‌درصد رسید و رشد بدون نفت نیز به‌منفی۵/‏۰‌درصد کاهش یافت. این یعنی اقتصاد ایران در بهار۱۴۰۴ در واقع تجربه انقباض کرد و تولید ناخالص داخلی کاهش یافت.

    در تابستان و پاییز۱۴۰۴ اقتصاد دوباره به‌رشد مثبت بازگشت اما با ارقام بسیار ضعیف ۵/‏۰‌درصد در تابستان و ۸/‏۲‌درصد در پاییز. این نوسانات شدید و رشد ضعیف نشان‌دهنده چند مشکل ساختاری است: نخست وابستگی بیش‌ازحد به‌بخش نفت است. هرچند رشد بدون نفت هم ضعیف است اما همچنان بخش نفت نقش قابل‌توجهی در نوسانات رشد اقتصادی دارد. دوم محیط نامساعد کسب‌وکار و عدم‌قطعیت سیاسی و اقتصادی که باعث شده سرمایه‌گذاران از ورود به‌پروژه‌های بلندمدت خودداری کنند. سوم تحریم‌های بین‌المللی که دسترسی به‌تکنولوژی، تجهیزات و بازارهای خارجی را محدود کرده است. نکته دیگر این است که رشد اقتصادی ضعیف در کنار تورم بالا به‌معنای کاهش واقعی درآمد و قدرت خرید مردم است. وقتی اقتصاد با نرخ ۸/‏۲‌درصد رشد می‌کند اما تورم ۲/‏۴۲‌درصد است در واقع ارزش واقعی تولید ناخالص داخلی سرانه کاهش می‌یابد و مردم فقیرتر می‌شوند. این وضعیت را باید در کنار افزایش جمعیت نیز در نظر گرفت. با نرخ رشد جمعیت حدود یک‌درصد رشد اقتصادی ۸/‏۲‌درصدی به‌معنای رشد سرانه‌تنها ۸/‏۱‌درصد بوده که دربرابر تورم ۴۲درصدی عملا ناچیز است. بنابراین موتور تولید و رشد اقتصادی ایران درحال‌حاضر تقریبا خاموش است و بدون اصلاحات ساختاری جدی نمی‌توان انتظار بهبود قابل‌توجهی در این بخش داشت.

    انفجار نقدینگی؛ بمب ساعتی زیر پای اقتصاد

    یکی از خطرناک‌ترین تحولات اقتصاد ایران در پاییز۱۴۰۴ جهش شدید در رشد نقدینگی است که می‌تواند موج جدیدی از تورم را در ماه‌های آینده رقم بزند. رشد نقدینگی از ۹/‏۲۱‌درصد در پاییز۱۴۰۳ به‌۱/‏۳۳‌درصد در پاییز۱۴۰۴ افزایش یافته است یعنی افزایشی معادل ۲/‏۱۱واحد‌درصد که نشان‌دهنده تزریق حجم عظیمی پول به‌اقتصاد در یک دوره یکساله است. همزمان رشد پایه پولی نیز از ۲/‏۲۲‌درصد به‌۶/‏۲۸‌درصد رسیده و رشد شبه‌پول از ۷/‏۲۱‌درصد به‌۷/‏۳۴‌درصد جهش کرده است. این ارقام نشان می‌دهد که بانک مرکزی و سیستم بانکی کشور درحال خلق پول با نرخ بسیار بالایی هستند.

    برای درک بهتر وضعیت باید به‌روند تاریخی رشد نقدینگی نگاه کنیم. در سال۱۴۰۰ رشد نقدینگی ۳۹‌درصد بود که رقم بسیار بالایی محسوب می‌شد. در سال۱۴۰۱ این رقم به‌۱/‏۳۱‌درصد کاهش یافت و سال۱۴۰۲ به‌۳/‏۲۴‌درصد رسید که نشان‌دهنده تلاش بانک مرکزی برای کنترل نقدینگی بود اما در بهار۱۴۰۳ شاهد یک کاهش شدید به‌۶‌درصد بودیم که احتمالا ناشی از سیاست‌های انقباضی شدید بود. این کاهش دوام نیاورد و از تابستان۱۴۰۳ رشد نقدینگی دوباره شروع به‌افزایش کرد؛ ۱/‏۱۵‌درصد در تابستان، ۹/‏۲۱‌درصد در پاییز، ۱/‏۲۹‌درصد در زمستان و سرانجام ۱/‏۳۳‌درصد در پاییز۱۴۰۴.

    این جهش در نقدینگی چند پیامد جدی دارد: نخست افزایش تقاضای کل در اقتصاد بدون افزایش متناسب در عرضه که مستقیما به‌تورم می‌انجامد. باتوجه به‌اینکه رشد اقتصادی در حدود ۲تا۳‌درصد است رشد نقدینگی ۳۳‌درصدی به‌معنای فاصله عظیمی بین رشد پول و رشد تولید بوده که این فاصله را تورم پر خواهد کرد. دوم افزایش انتظارات تورمی است. وقتی مردم و فعالان اقتصادی می‌بینند که حجم پول در اقتصاد به‌سرعت در حال افزایش است انتظار دارند که قیمت‌ها افزایش یابد و در نتیجه رفتارشان را بر این اساس تنظیم می‌کنند و به‌سمت خرید کالا و دارایی‌ها می‌روند که خود به‌افزایش قیمت‌ها دامن می‌زند.

    سوم کاهش ارزش پول ملی است. وقتی عرضه پول با سرعت بالایی افزایش یافته ارزش آن کاهش می‌یابد و این می‌تواند به‌فشار بر نرخ ارز منجر شود. چهارم تشدید نابرابری محسوب می‌شود. افزایش نقدینگی معمولا از طریق سیستم بانکی و به‌بخش‌هایی از اقتصاد تزریق شده که به‌سیستم مالی دسترسی دارند و این باعث می‌شود که کسانی که دارایی داشته یا به‌سیستم بانکی دسترسی دارند از تورم سود ببرند درحالی‌که اقشار کم‌درآمد که درآمدشان ثابت است بیشترین فشار را متحمل می‌شوند. سوال اساسی این بوده که چرا رشد نقدینگی با این سرعت افزایش یافته است؟ پاسخ احتمالا در کسری بودجه دولت و تامین مالی آن ازطریق استقراض از بانک مرکزی و تسهیلات بانکی به‌بخش‌های مختلف اقتصاد نهفته است. بدون کنترل جدی این روند، اقتصاد ایران می‌تواند در ماه‌های آینده با یک بحران تورمی جدید روبه‌رو شود.

    تجارت خارجی در سراشیبی؛ صادرات و واردات همزمان افت کردند

    بخش تجارت خارجی اقتصاد ایران در سال‌های اخیر یکی از پرنوسان‌ترین بخش‌ها بوده و آمارهای اخیر نشان می‌دهد که این بخش در حال ورود به‌یک دوره رکود جدی است. صادرات کشور که در پاییز۱۴۰۳ رشد قابل‌توجه ۹/‏۴۴‌درصدی را تجربه کرده بود در پاییز۱۴۰۴ با افت ۷/‏۱۴‌درصدی نسبت‌به‌ دوره مشابه سال قبل روبه‌رو شده است. همزمان واردات نیز که در پاییز۱۴۰۳ رشد ۱/‏۱۳‌درصدی داشت در پاییز سال بعد با کاهش ۱/‏۱۷‌درصدی مواجه شده است. این یعنی هردوجبهه تجارت خارجی ایران در حال عقب‌نشینی هستند که نشان‌دهنده فشار شدید تحریم‌ها و تنش‌های ژئوپلیتیک بر این بخش است.

    برای درک بهتر وضعیت باید به‌روند تاریخی صادرات نگاه کنیم. در سال‌های۱۴۰۰و۱۴۰۱ صادرات به‌ترتیب رشد ۳۹ و ۸/‏۱۱‌درصدی را تجربه کرد اما در سال۱۴۰۲ با افت ۴/‏۷‌درصدی روبه‌رو شد. در تابستان۱۴۰۲ صادرات با یک افت شدید ۸/‏۵۲‌درصدی مواجه شد که بدترین عملکرد در این دوره بود اما در پاییز همان سال، صادرات با رشد ۹/‏۳‌درصدی اندکی بهبود یافت و در پاییز۱۴۰۳ به‌رشد ۹/‏۴۴‌درصدی رسید که بهترین عملکرد در این دوره محسوب می‌شد. این نوسانات شدید نشان می‌دهد که صادرات ایران تحت تاثیر عوامل خارجی و سیاسی قرار دارد و ثبات ندارد. اکنون در پاییز۱۴۰۴ صادرات دوباره با افت ۷/‏۱۴‌درصدی روبه‌رو شده که نشان‌دهنده تشدید مشکلات در این بخش است.

    در سمت واردات نیز وضعیت مشابه است. واردات در سال‌های۱۴۰۰و۱۴۰۱ به‌ترتیب رشد ۳/‏۳۶ و ۸/‏۱۳‌درصدی داشت اما در سال۱۴۰۲ با رشد ۹/‏۱۰‌درصدی روبه‌رو شد. در تابستان۱۴۰۲ واردات با افت شدید ۵/‏۳۹درصدی مواجه شد و این روند کاهشی تا زمستان ۱۴۰۲ ادامه یافت. در سال۱۴۰۳ واردات اندکی بهبود یافت اما در سال۱۴۰۴ دوباره وارد مسیر نزولی شد؛ بهار۱۴۰۴ با افت ۶/‏۷درصدی، تابستان با افت ۵/‏۱۹‌درصدی و پاییز با افت ۱/‏۱۷درصدی. این کاهش واردات می‌تواند نشان‌دهنده کاهش قدرت خرید و تقاضای داخلی، محدودیت‌های ارزی یا تحریم‌ها باشد.

    نکته مهم این است که درجه بازبودن اقتصاد که نشان‌دهنده میزان وابستگی اقتصاد به‌تجارت خارجی بوده در حال افزایش است و از ۵/‏۳۷‌درصد در تابستان۱۴۰۲ به‌۲/‏۴۵‌درصد در پاییز۱۴۰۳ رسیده اما در پاییز۱۴۰۴ به‌۴/‏۴۱‌درصد کاهش یافته است. این یعنی اقتصاد ایران همچنان به‌تجارت خارجی وابسته بوده  اما در حال حاضر این بخش در حال ضعف است. افت همزمان صادرات و واردات نشان‌دهنده یک رکود در تجارت خارجی است که می‌تواند پیامدهای جدی برای اقتصاد داخلی داشته باشد؛ از جمله کاهش درآمدهای ارزی، محدودیت در واردات کالاهای سرمایه‌ای و مواد اولیه و در نتیجه کاهش تولید و رشد اقتصادی. این وضعیت در شرایطی رخ می‌دهد که تنش‌های منطقه‌ای و درگیری‌های اخیر با آمریکا و اسرائیل، فضا را برای بهبود تجارت خارجی دشوارتر کرده است.

    بازار کار؛ تنها نقطه روشن درمیان تاریکی‌ها

    درمیان شاخص‌های نگران‌کننده اقتصاد ایران بازار کار تنها بخشی است که تصویر نسبتا مثبتی ارائه می‌دهد، هرچند این بهبود نیز با پرسش‌ها و ابهاماتی همراه است. نرخ بیکاری از ۲/‏۹‌درصد در سال۱۴۰۰ به‌۸/‏۷‌درصد در پاییز۱۴۰۴ کاهش یافته؛ کاهشی معادل ۴/‏۱واحد‌درصد که در شرایط رکود اقتصادی قابل‌توجه به‌نظر می‌رسد. این روند کاهشی نسبتا پایدار بوده؛ از ۹‌درصد در سال۱۴۰۱ به‌۱/‏۸‌درصد در سال۱۴۰۲، سپس به‌۶/‏۷‌درصد در سال۱۴۰۳ و اکنون به‌۸/‏۷‌درصد در پاییز۱۴۰۴. البته باید توجه داشت که نرخ بیکاری در فصول مختلف نوسان داشته؛ پایین‌ترین رقم در پاییز۱۴۰۳ با ۲/‏۷‌درصد بوده و بالاترین رقم اخیر در زمستان۱۴۰۲ با ۶/‏۸‌درصد ثبت شده است.

    کاهش نرخ بیکاری اما تنها یک بعد از داستان بازار کار است. نرخ مشارکت اقتصادی که نشان می‌دهد چه ‌درصدی از جمعیت در سن کار در بازار کار حضور دارند یا به‌دنبال کار هستند در همین دوره تغییر چندانی نکرده و در محدوده ۴۰تا۴۱‌درصد نوسان داشته است. در سال۱۴۰۰و۱۴۰۱ نرخ مشارکت ۹/‏۴۰‌درصد بود، در سال۱۴۰۲ به‌۳/‏۴۱‌درصد افزایش یافت و در سال۱۴۰۳ به‌۴۱‌درصد رسید. در پاییز۱۴۰۴ این رقم ۷/‏۴۰‌درصد است که نشان می‌دهد تقریبا ۶۰‌درصد از جمعیت در سن کار در بازار کار حضور ندارند. این رقم پایین نرخ مشارکت یکی از چالش‌های اساسی اقتصاد ایران است و نشان می‌دهد که بسیاری از افراد به‌ویژه زنان از بازار کار خارج ماندند یا به‌دنبال کار نیستند.

    حال پرسش اساسی این است که چگونه در شرایطی که رشد اقتصادی ضعیف است نرخ بیکاری کاهش یافته است؟ چند تفسیر ممکن وجود دارد: نخست احتمال افزایش اشتغال در بخش غیررسمی اقتصاد؛ ممکن است بسیاری از افرادی که بیکار بودند به‌مشاغل غیررسمی، کم‌درآمد و بدون تضمین‌های اجتماعی روی آورده باشند که در آمار رسمی به‌عنوان شاغل ثبت می‌شوند. دوم افزایش اشتغال در بخش خدمات به‌ویژه خدمات کم‌مهارت که معمولا با بهره‌وری پایین همراه است. سوم احتمال کاهش کیفیت اشتغال؛ یعنی افراد ممکن است مشاغلی پیدا کرده باشند که درآمد پایین‌تر، ساعات کار کمتر یا شرایط کاری نامناسب‌تری دارند.

    نکته دیگر این است که کاهش نرخ بیکاری در شرایطی رخ داده که نرخ مشارکت تغییر چندانی نکرده است.

    این می‌تواند به‌معنای آن باشد که بخشی از جمعیت بیکار به‌سادگی از بازار کار خارج شدند و دیگر به‌دنبال کار نیستند که این امر در شمارش نرخ بیکاری منظور نمی‌شود.

    باید در نظر گرفت که افزایش اشتغال در شرایطی که تورم ۴۲‌درصد است الزاما به‌معنای بهبود معیشت نیست؛ بسیاری از شاغلان ممکن است درآمدهایی داشته باشند که با تورم همگام نشده و قدرت خرید واقعی آنها کاهش یافته باشد. بنابراین هرچند کاهش نرخ بیکاری خبر خوبی است اما باید با احتیاط به‌آن نگاه کرد و پرسید که آیا این اشتغال اشتغال با‌کیفیت، پایدار و درآمدزاست یا صرفا انتقال نیروی کار از بیکاری به‌اشتغال ناامن و کم‌درآمد؟

    نگاهی به‌آینده؛ سناریوهای محتمل پیش‌رو

    باتوجه به‌شاخص‌های کنونی و روندهای موجود می‌توان سه‌سناریوی محتمل برای اقتصاد ایران در ماه‌های آینده ترسیم کرد: سناریوی اول که متاسفانه محتمل‌ترین سناریو بوده ادامه روند کنونی و تشدید بحران است. در این سناریو رشد نقدینگی همچنان بالا باقی می‌ماند، سیاست‌های انقباضی جدی اجرا نمی‌شود و تنش‌های ژئوپلیتیک ادامه می‌یابد. در چنین وضعیتی نرخ تورم می‌تواند تا پایان سال۱۴۰۴ به‌محدوده ۵۰تا۵۵‌درصد برسد و شاخص فلاکت نیز به‌بالای ۵۵‌درصد صعود کند. رشد اقتصادی در این سناریو، در محدوده یک‌تا۲‌درصد باقی می‌ماند یا حتی ممکن است در برخی فصول منفی شود. صادرات و واردات نیز همچنان تحت فشار باقی می‌مانند و تجارت خارجی با رکود مواجه می‌شود. در این سناریو فشار بر معیشت مردم شدت می‌یابد، نابرابری افزایش می‌یابد و اقتصاد وارد یک دوره رکود تورمی عمیق می‌شود.

    سناریوی دوم که امیدوارانه‌تر اما نیازمند اقدامات جدی سیاستگذاران بوده ثبات نسبی و کنترل بحران است. در این سناریو بانک مرکزی سیاست‌های انقباضی جدی را اجرا می‌کند، رشد نقدینگی به‌زیر ۲۰‌درصد کاهش می‌یابد و دولت کسری بودجه خود را کنترل می‌کند. همزمان تنش‌های ژئوپلیتیک تاحدی کاهش می‌یابد و فضای کسب‌وکار بهبود می‌یابد. در این سناریو نرخ تورم می‌تواند تا پایان سال۱۴۰۴ در محدوده ۳۵تا۴۰‌درصد تثبیت شود و رشد اقتصادی به‌محدوده ۳تا۴‌درصد برسد. صادرات و واردات نیز با بهبود نسبی روبه‌رو می‌شوند و تجارت خارجی دوباره به‌مسیر رشد بازمی‌گردد. در این سناریو اقتصاد ایران وارد یک دوره ثبات نسبی می‌شود و فضا برای اصلاحات ساختاری بلندمدت فراهم می‌شود.

    سناریوی سوم که کمتر محتمل اما امکان‌پذیر بوده وقوع یک شوک خارجی یا داخلی و تشدید ناگهانی بحران است. این شوک می‌تواند به‌صورت تحریم‌های شدید جدید، قطع کامل روابط بانکی بین‌المللی، درگیری نظامی گسترده یا یک بحران بانکی داخلی باشد. در این سناریو نرخ تورم می‌تواند به‌سرعت به‌بالای۶۰ یا حتی ۷۰‌درصد برسد، رشد اقتصادی به‌شدت منفی شود و نرخ ارز جهش قابل‌توجهی داشته باشد. در چنین شرایطی اقتصاد ایران وارد یک بحران عمیق می‌شود که برون‌رفت از آن سال‌ها زمان می‌برد و هزینه‌های سنگینی بر دوش جامعه تحمیل می‌کند. البته احتمال این سناریو کمتر است اما نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

    باتوجه به‌شرایط کنونی سناریوی اول(ادامه روند کنونی و تشدید تدریجی بحران) محتمل‌ترین مسیر پیش‌روی اقتصاد ایران است مگر اینکه سیاستگذاران اقدامات جدی و هماهنگ برای کنترل نقدینگی، بهبود محیط کسب‌وکار و کاهش تنش‌های سیاسی انجام دهند. هشدار اصلی این است که زمان برای اقدام درحال اتمام است و هرچه بحران عمیق‌تر شده هزینه برون‌رفت از آن سنگین‌تر می‌شود. اقتصاد ایران در یک نقطه حساس قرار دارد و تصمیمات چند ماه آینده سرنوشت اقتصادی کشور در سال‌های آینده را تعیین خواهد کرد. سوال اساسی این است: آیا سیاستگذاران آمادگی، اراده و توان لازم برای اتخاذ تصمیمات سخت اما ضروری را دارند یا اینکه اقتصاد ایران به‌سمت یک بحران عمیق‌تر سوق داده خواهد شد؟

  • سونامی نقدینگی؛ موتورهای خلق پول با قدرت روشن هستند!

    سونامی نقدینگی؛ موتورهای خلق پول با قدرت روشن هستند!

    به گزارش اقتصادران، انتشار تازه‌ترین داده‌های آماری از سوی بانک مرکزی در خصوص وضعیت متغیرهای کلان اقتصادی در پایان پاییز امسال، پرده از واقعیتی نگران‌کننده برمی‌دارد. سه ضلع مثلث حیاتی اقتصاد یعنی «نقدینگی»، «پایه پولی» و «تورم» همچنان در مداری صعودی قرار دارند؛ مداری که تداوم حرکت در آن، سیگنال‌های واضحی از فشار مضاعف بر معیشت خانوارها و لزوم بازنگری فوری در سیاست‌های پولی و مالی را مخابره می‌کند.

     آمارهای آذرماه بانک مرکزی نشان می‌دهد که موتورهای خلق پول همچنان با قدرت روشن هستند و تبعات آن به صورت مستقیم در شاخص تورم مصرف‌کننده تخلیه شده است.

    سونامی نقدینگی؛ عبور از مرز ۱۳.۵ هزار همت

    با استناد به داده‌های بانک مرکزی، حجم نقدینگی به عنوان یکی از مهم‌ترین محرک‌های تورمی، در پایان پاییز امسال رکوردی جدید را ثبت کرده و به رقم قابل تامل بیش از ۱۳ هزار و ۵۰۰ هزار میلیارد تومان (همت) رسیده است. این عدد صرفاً یک رکورد کمی نیست، بلکه وقتی با مدت مشابه سال گذشته مقایسه می‌شود، رشدی معادل ۴۰.۹ درصد را نشان می‌دهد.

    رکوردشکنی متغیرهای پولی؛ نقدینگی از ۱۳.۵ هزار همت عبور کرد/

    کالبدشکافی اجزای نقدینگی؛ ترکیب پول و شبه‌پول

    برای درک بهتر رفتار نقدینگی، باید به ترکیب درونی آن، یعنی دو جزء «پول» و «شبه‌پول» نگاهی دقیق انداخت. آمارهای بانک مرکزی حاکی از آن است که در پایان آذرماه، ۲۵ درصد از کل نقدینگی کشور را «پول» و ۷۵ درصد باقی‌مانده را «شبه‌پول» تشکیل داده است.

    بر این اساس، حجم جزء «پول» به تنهایی به بیش از ۳ هزار و ۳۰۰ همت رسیده است. این حجم عظیم از پول پرقدرت و آماده‌به‌خرج، پتانسیل بالایی برای ایجاد نوسان در بازارهای دارایی دارد. جزئیات این بخش نشان می‌دهد:

    • اسکناس و مسکوک: حدود ۲۲۳ هزار میلیارد تومان اسکناس و مسکوک در دستان مردم در گردش است.
    • سپرده‌های دیداری: بخش اعظم پول، معادل ۳ هزار و ۱۶۲ همت، در قالب سپرده‌های دیداری (جاری) در بانک‌ها قرار دارد که هر لحظه قابلیت تبدیل به تقاضای موثر در بازار را دارد.

    در سوی دیگر، حجم «شبه‌پول» به عددی فراتر از ۱۰ هزار و ۱۴۰ همت رسیده است که نقش لنگرگاه نقدینگی را ایفا می‌کند. ترکیب این بخش موارد مختلفی نظیر:

    • قرض‌الحسنه پس‌انداز: یک هزار و ۵۹۵ همت
    • سپرده‌های کوتاه‌مدت: بیش از ۲ هزار و ۷۸۷ همت
    • سپرده‌های یک‌ساله: بیش از ۲ هزار و ۴۷۱ همت

    را شامل می شود. نکته قابل توجه تحلیلی در این گزارش، تغییر ذائقه پولی نسبت به پایان سال گذشته است. داده‌ها نشان می‌دهند که سهم «پول» در ترکیب نقدینگی کاسته شده و به سهم «شبه‌پول» افزوده شده است.

    جهش نگران‌کننده پایه پولی؛ موتور اصلی تورم

    شاید نگران‌کننده‌ترین بخش این گزارش، وضعیت «پایه پولی» یا همان پول پرقدرت چاپ شده توسط بانک مرکزی باشد. در پایان پاییز امسال، رقم پایه پولی به بیش از یک هزار و ۸۲۵ همت رسیده است. مقایسه این عدد با پاییز سال گذشته، از رشدی خیره‌کننده و هشدارآمیز حکایت دارد: ۵۰.۱ درصد رشد.

    رشد ۵۰ درصدی پایه پولی می تواند نشان‌دهنده استقراض گسترده دولت از بانک مرکزی یا ناترازی شدید بانک‌هاست که منجر به اضافه برداشت از منابع بانک مرکزی شده است. این پول پرقدرت وقتی در «ضریب فزاینده نقدینگی» ضرب می‌شود، حجم عظیم نقدینگی را می‌سازد. طبق آمار آذرماه، ضریب فزاینده نقدینگی به عدد ۷.۴۱۳ رسیده است؛ به این معنا که هر یک واحد پول چاپ شده توسط بانک مرکزی، بیش از ۷.۴ واحد نقدینگی در اقتصاد ایجاد کرده است.

    Capture 126

    تورم صعودی شد

    خروجی نهایی این معادلات پولی، چیزی جز تورم نیست. تمامی این انبساط‌های پولی در نهایت خود را در سبد هزینه خانوار نشان داده‌اند. طبق روایت رسمی بانک مرکزی، نرخ تورم در پایان آذرماه با تداوم روند افزایشی مواجه شده و به رقم ۴۲.۴ درصد رسیده است.

    بنابراین؛ داده‌های منتشر شده تصویری شفاف از وضعیت کلان اقتصاد ارائه می‌دهند: رشد ۴۰.۹ درصدی نقدینگی و جهش ۵۰.۱ درصدی پایه پولی، سوخت لازم برای تورم ۴۲.۴ درصدی را فراهم کرده‌اند. اگرچه افزایش سهم شبه‌پول نسبت به پول می‌تواند اندکی از سرعت گردش پول بکاهد، اما حجم عظیم خلق پول از سرچشمه (پایه پولی) نیازمند تدبیر فوری است. همان‌طور که در گزارش نیز تاکید شده است، این مسیر نیازمند سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی مؤثر و عاجل از سوی نهاد پولی کشور است تا از فشار سنگین معیشتی بر دوش مردم کاسته شود. بدون کنترل موتورهای خلق نقدینگی و انضباط مالی، مهار تورم در سطوح پایین‌تر دور از انتظار خواهد بود.

  • نقدینگی؛ غلظت خون در رگ‌های تولید!

    نقدینگی؛ غلظت خون در رگ‌های تولید!

    به گزارش اقتصادران، عبور حجم نقدینگی از ۲۵۸ میلیارد تومان در سال ۱۳۵۷ به ۱۳ هزار همت در کشور، بار دیگر این پرسش را در فضای سیاستگذاری اقتصادی پررنگ کرده که چرا با وجود چنین منابع عظیمی، بنگاه‌های تولیدی همچنان از کمبود سرمایه در گردش و دشواری تأمین مالی گلایه دارند؟ کارشناسان اقتصادی بر این باورند که مساله اصلی نه صرفا حجم نقدینگی، بلکه کیفیت و جهت‌گیری آن است. بر اساس این دیدگاه، نقدینگی در ذات خود باید نقش روان‌ساز اقتصاد را ایفا کند و به تسهیل مبادلات، سرمایه‌گذاری و تولید بینجامد و اگر این منابع به سمت فعالیت‌های غیرمولد، سوداگری یا بازارهای سفته‌بازانه هدایت شود، نه‌‌تنها کمکی به رشد اقتصادی نمی‌کند بلکه به عاملی بازدارنده تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، نقدینگی به جای آنکه خون تازه‌ای در رگ‌های تولید باشد، مانند غلظت خون عمل کرده و حرکت اقتصاد را کند ساخته است.

    چرا رشد ۴۰ درصدی نقدینگی قابل مهار نیست؟

    وحید شقاقی‌شهری، اقتصاددان با اشاره به افزایش حجم نقدینگی بر اساس گزارش بانک مرکزی به ۱۳ هزار و ۱۸۴ همت در آبان ماه ۱۴۰۴ و رشد ۴۰ درصدی آن نسبت به سال گذشته به «اعتماد» می‌گوید: سیاست‌های انقباضی بانک مرکزی بدون اصلاح ریشه‌های ساختاری اقتصاد ایران، نمی‌تواند مهار پایدار تورم و نقدینگی را تضمین کند. به اعتقاد وی، ناترازی‌های گسترده و سلطه مالی بر سیاست پولی، موتور اصلی پمپاژ نقدینگی در اقتصاد کشور است. شقاقی‌شهری در ارزیابی تازه‌ترین آمارهای پولی اظهار می‌کند: حجم نقدینگی در آبان ماه ۱۴۰۴ به ۱۳ هزار و ۱۸۴ همت رسیده است که نسبت به مدت مشابه سال قبل ۴۰ درصد رشد کرده است. همچنین پایه پولی هزار و ۷۷۶ همت افزایش یافته که نشان‌دهنده رشد ۴۷ درصدی در مقایسه با آبان سال گذشته است که این ارقام به ‌وضوح نشان می‌دهد عملکرد سیاستگذار پولی از اهداف اعلامی فاصله گرفته است. به گفته شقاقی‌شهری، زمانی که رییس کل بانک مرکزی هدف رشد ۲۴ تا ۲۵ درصدی نقدینگی را اعلام می‌کرد، بسیاری از اقتصاددانان نسبت به پایداری آن تردید داشتند و کاهش مقطعی رشد نقدینگی به حوالی ۲۵ درصد، دستاوردی کوتاه‌مدت بود و از ابتدا نیز مشخص بود که بدون اصلاحات بنیادین ماندگار نخواهد بود. شقاقی‌شهری معتقد است بانک مرکزی در دوره گذشته سیاست‌های شدید انقباضی را در دستور کار قرار داد، اما به سراغ ریشه‌های شکل‌گیری نقدینگی نرفت. او برای توضیح این وضعیت از یک تشبیه استفاده می‌کند و می‌گوید: تصور کنید لوله‌ای پر از آب پرفشار وجود دارد و فردی در انتهای آن با دست جلوی خروج آب را گرفته است و تا زمانی که شیر اصلی بسته نشود، این فرد نمی‌تواند برای همیشه مانع خروج آب شود. به باور او، بانک مرکزی در سال‌های اخیر نقش همان فرد انتهای لوله را بازی می‌کند؛ با ابزارهای انقباضی تلاش می‌کند جلوی رشد نقدینگی را بگیرد، اما موتورهای تولید نقدینگی همچنان فعال است. در نتیجه، کنترل تورم و نقدینگی در بهترین حالت موقتی خواهد بود. او تأکید می‌کند: در کوتاه‌مدت می‌توان با سیاست‌های سختگیرانه پولی، بخشی از آثار تورمی را مهار کرد، اما در میان‌مدت و بلندمدت بدون اصلاح ساختاری، فشارها دوباره بازمی‌گردد.

    شقاقی‌شهری ریشه رشد فزاینده نقدینگی را در ناترازی‌های گسترده اقتصاد ایران می‌داند و می‌گوید: اقتصاد کشور با مجموعه‌ای از بحران‌ها و ناترازی‌ها روبه‌رو است؛ از ناترازی بانکی و بحران صندوق‌های بازنشستگی گرفته تا بحران آب، ناترازی انرژی و فرسودگی زیرساخت‌ها. او توضیح می‌دهد: این ناترازی‌ها فشار مستقیم بر بودجه دولت وارد می‌کند، دولت برای جلوگیری از تعمیق بحران‌ها و بروز نارضایتی اجتماعی ناچار است در این حوزه‌ها مداخله کند، در حالی که منابع کافی در اختیار ندارد و پیامد این وضعیت افزایش کسری بودجه است. به اعتقاد این اقتصاددان، کسری بودجه دولت به‌ طور مستقیم بر پایه پولی اثر می‌گذارد. زمانی که دولت با کمبود منابع مواجه می‌شود، فشار به بانک مرکزی برای تأمین مالی افزایش می‌یابد. رشد پایه پولی نیز از طریق ضریب فزاینده پولی، نقدینگی را با سرعت بیشتری افزایش می‌دهد. از این رو، رشد بالای نقدینگی در سال جاری نه یک اتفاق مقطعی، بلکه نتیجه یک زنجیره علت و معلولی ساختاری است. شقاقی‌شهری تأکید می‌کند: اقتصاد ایران با پدیده «سلطه مالی» مواجه است؛ به این معنا که بخش مالی و کسری بودجه دولت بر سیاست پولی غلبه دارد. او توضیح می‌دهد: در بسیاری از کشورها بانک‌های مرکزی می‌توانند با استقلال نسبی و با استفاده از ابزارهای پولی تورم را کنترل کنند، اما در ایران، ریشه اصلی تورم و رشد نقدینگی در ساختار بودجه و ناترازی‌های مالی نهفته است.

    به گفته او، تا زمانی که این سلطه مالی برطرف نشود و اصلاحات بودجه‌ای صورت نگیرد، سیاست پولی به‌تنهایی قادر به مهار تورم نخواهد بود. نقش تحریم‌ها و ضعف سرمایه‌گذاری این اقتصاددان همچنین به تأثیر تحریم‌ها و کاهش سرمایه‌گذاری اشاره می‌کند.

    او می‌گوید: محدودیت منابع ارزی ناشی از تحریم‌ها در کنار فضای اقتصادی دولتی و انحصاری، موجب شده بخش خصوصی انگیزه کافی برای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها نداشته باشد. در نتیجه، دولت ناچار شده خود وارد حوزه‌هایی مانند توسعه انرژی، زیرساخت‌های آب و برق و سایر پروژه‌های عمرانی شود. این در حالی است که دولت با محدودیت شدید منابع مواجه است و ورود مستقیم آن به این حوزه‌ها، بار مالی بیشتری ایجاد می‌کند. این ‌بار مالی نهایتا به افزایش کسری بودجه و رشد پایه پولی منجر می‌شود. ضرورت تغییر ریل حکمرانی اقتصادی، شقاقی‌شهری راه‌حل را در تغییر ریل حکمرانی اقتصادی می‌داند؛ این در حالی است که با اقتصاد دولتی، رانتی و انحصاری نمی‌توان بحران‌های مزمن را حل کرد.

    به باور او، باید ساختار سیاستگذاری به‌ گونه‌ای اصلاح شود که بخش خصوصی انگیزه و امنیت لازم برای سرمایه‌گذاری در حوزه‌های زیربنایی را داشته باشد.

    او می‌گوید: در بسیاری از کشورها، بحران‌های آب، انرژی و زیرساخت با اتکا به ظرفیت بخش خصوصی و افزایش بهره‌وری مهار می‌شود. اگر ساختار اقتصادی به سمت رقابت‌پذیری، شفافیت و کاهش انحصار حرکت کند، فشار بر بودجه دولت کاهش می‌یابد و در نتیجه امکان کنترل پایدار نقدینگی فراهم می‌شود. شقاقی‌شهری تأکید می‌کند: مهار پایدار رشد نقدینگی تنها از مسیر اصلاحات ساختاری در حوزه حکمرانی اقتصادی امکان‌پذیر است و تا زمانی که ناترازی‌های کلان اقتصاد ایران برطرف نشود، کسری بودجه مهار نشود و زمینه حضور موثر بخش خصوصی فراهم نشود، رشد نقدینگی ادامه خواهد داشت. به اعتقاد او، سیاست‌های انقباضی پولی می‌تواند نقش مُسکن کوتاه‌مدت را ایفا کند، اما درمان قطعی در اصلاح ساختار مالی دولت، کاهش سلطه مالی بر سیاست پولی، رفع موانع سرمایه‌گذاری و بازنگری در الگوی حکمرانی اقتصادی نهفته است. شقاقی‌شهری هشدار می‌دهد: اگر این اصلاحات به تعویق بیفتد، چرخه افزایش پایه پولی و رشد نقدینگی تداوم خواهد یافت و کنترل تورم دشوارتر می‌شود و بستن «شیر اصلی» رشد نقدینگی، یعنی اصلاح ساختارهای معیوب اقتصادی، تنها راه بازگشت ثبات به اقتصاد ایران است.

    چرا پول به بنگاه‌ها نمی‌رسد؟

    مهدی فیضی، اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه فردوسی، با بیان اینکه مقایسه اسمی تغییر نقدینگی از ۲۵۸ میلیارد تومان در سال ۱۳۵۷ به ۱۳ هزار همت در سال جاری بدون در نظر گرفتن نرخ تورم می‌تواند گمراه‌کننده باشد. او در ادامه به «اعتماد» می‌گوید: وقتی این ارقام با نرخ‌های بالای تورم طی چهار دهه گذشته تعدیل می‌شود، تصویر متفاوتی شکل می‌گیرد، آنچه در نگاه اول جهشی عظیم به نظر می‌رسد، در واقع بخشی از اثر افزایش سطح عمومی قیمت‌هاست. فیضی توضیح می‌دهد: رشد نقدینگی اگر با میزان تورم مقایسه نشود، تحلیل دقیقی به دست نمی‌دهد و افزایش چند ده هزار برابری نقدینگی در طول بیش از چهار دهه، در اقتصادی که تورم‌های مزمن و بعضا بسیار بالا را تجربه کرده است، الزاما به معنای افزایش واقعی منابع در دسترس تولید نیست و در واقع بخش قابل‌توجهی از این رشد، انعکاس افزایش قیمت‌هاست نه افزایش قدرت تأمین مالی.

    او ادامه می‌دهد: از سوی دیگر، توزیع نقدینگی نیز یکسان و متوازن نیست و همه آحاد جامعه و همه بخش‌های اقتصادی به شکل مساوی از این منابع بهره‌مند نمی‌شوند. بنابراین ممکن است در سطح کلان با عدد بزرگی از نقدینگی روبه‌رو باشیم، اما در سطح بنگاه، کمبود سرمایه در گردش و دشواری تأمین مالی همچنان پابرجا باشد. به گفته فیضی، یکی از شاخص‌های مهم در ارزیابی توجیه‌پذیری طرح‌ها و پروژه‌های اقتصادی، نرخ بهره واقعی است؛ یعنی نرخی که پس از کسر تورم از بهره اسمی به دست می‌آید. او تأکید می‌کند: در شرایطی که تورم بالاست، بهره واقعی بسیاری از طرح‌ها بسیار پایین یا حتی منفی می‌شود. در چنین فضایی، سرمایه‌گذار با یک انتخاب روبه‌رو است؛ ورود به یک پروژه تولیدی با ریسک‌های متعدد و بازدهی نامطمئن، یا حرکت به سمت بازارهای غیرمولد مانند ارز، سکه و دارایی‌های سرمایه‌ای که دست‌کم ارزش پول را در برابر تورم حفظ می‌کنند. به اعتقاد او، طی سال‌های اخیر بهره واقعی در اقتصاد ایران منفی بوده و همین مساله جذابیت سرمایه‌گذاری مولد را کاهش داده است. فیضی هشدار می‌دهد: کاهش سرمایه‌گذاری تنها به معنای از دست رفتن فرصت‌های توسعه نیست، بلکه حتی توان حفظ سطح فعلی تولید را نیز تضعیف می‌کند. او به مفهوم استهلاک اشاره کرده و می‌گوید: ماشین‌آلات، تجهیزات و زیرساخت‌ها به مرور فرسوده می‌شوند و نیاز به سرمایه‌گذاری جایگزینی دارند و اگر این سرمایه‌گذاری انجام نشود، ظرفیت تولید به تدریج کاهش می‌یابد. به گفته او، در دهه ۱۳۹۰ میزان سرمایه‌گذاری در کشور به‌ طور محسوسی افت کرد و همین موضوع باعث شد هم بخش دولتی و هم بخش خصوصی در حفظ و نوسازی دارایی‌های خود با مشکل مواجه شوند. در نتیجه، اقتصاد نه‌‌تنها پیشرفت نکرد، بلکه در برخی حوزه‌ها عقبگرد نیز داشته است.

    او تأکید می‌کند: سرمایه‌گذاری تنها برای جلوگیری از عقب‌ماندگی نیست، بلکه موتور نوآوری و رشد بهره‌وری نیز محسوب می‌شود. وقتی منابع به سمت فعالیت‌های غیرمولد هدایت می‌شود، سرمایه‌گذاری در تحقیق، توسعه و فناوری نیز کاهش می‌یابد. این روند در بلندمدت به کاهش رقابت‌پذیری اقتصاد منجر می‌شود. فیضی نمونه‌هایی از این وضعیت را در بخش‌هایی مانند؛ صنعت برق و برخی صنایع زیرساختی مطرح می‌کند که کاهش سرمایه‌گذاری در آنها به افت ظرفیت و بروز ناترازی انجامیده است. به باور او، تداوم این روند می‌تواند به شکل تدریجی اما مستمر، توان تولیدی کشور را تحلیل ببرد. مساله اصلی نه صرفا حجم بالای نقدینگی، بلکه کیفیت تخصیص آن و شرایط کلان اقتصادی است و تا زمانی که تورم مهار نشود و بهره واقعی مثبت و باثبات شکل نگیرد، نقدینگی موجود به جای آنکه در خدمت تولید قرار بگیرد، به سمت فعالیت‌های غیرمولد حرکت می‌کند و بنگاه‌ها همچنان با کمبود منابع مواجه خواهند بود.

  • چقدر اسکناس و مسکوکات دست مردم است؟

    چقدر اسکناس و مسکوکات دست مردم است؟

    به گزارش اقتصادران، اخیرا بانک مرکزی آمار نهایی کل‌های پولی سه ماهه نخست سال جاری را منتشر کرده که بر اساس آن روند حجم نقدینگی کشور در پایان سه ماهه امسال (فصل بهار) به رقم ۱۱ هزار و ۵۸ هزار میلیارد تومان رسید که نسبت به پایان سال ۱۴۰۳  معادل ۸.۸ درصد رشد داشته است. همچنین نرخ رشد ۱۲ ماهه نقدینگی در پایان خردادماه معادل ۳۲.۴ درصد افزایش داشته است.

    سهم پول از کل نقدینگی 

    در پایان سه ماهه نخست سال جاری از ۱۱ هزار و ۵۸ هزار میلیارد تومان نقدینگی کشور، که ۲۶۴۹ همت آن پول و ۸۴۰۹ همت آن را شبه پول تشکیل می‌دهد که نسبت به مدت یک ساله سهم شبه پول به ۷۴.۱ درصد و سهم پول به ۲۵.۹ درصد و نسبت به پایان سال ۱۴۰۳ سهم شبه پول ۷۶ درصد از کل نقدینگی و سهم پول به ۲۴ درصد از کل نقدینگی رسید.

    بخش پول از نقدینگی شامل دو بخش اسکناس و مسکوک در دست اشخاص و سپرده های دیداری است که همانطور که گفته شد در پایان فصل بهار امسال ارزش آن به ۲۶۴۹ همت رسید که بیانگر سهم ۲۴ درصدی از کل نقدینگی نسبت به پایان سال ۱۴۰۳ است.

    حجم  اسکناس و مسکوک در دست مردم

    به گزارش ایسنا، براساس داده‌های فوق، میزان اسکناس و مسکوکات در دست اشخاص در پایان خرداد سال جاری به ۱۹۱.۴ همت می‌رسد که گویای سهم ۱.۷ درصدی از کل مانده نقدینگی است و رشدی ۶.۹ درصدی نسبت به پایان سال ۱۴۰۳ دارد.

    حجم اسکناس در دست مردم

    همچنین، ارزش سپرده‌های دیداری در پایان خرداد امسال به ۲۴۵۸ همت رسید که سهمی ۲۲.۲ درصدی را از کل مانده نقدینگی را به خود اختصاص می‌دهد و رشدی ۰.۲ درصدی نسبت به پایان سال ۱۴۰۳ را به خود اختصاص داد اما نسبت به مدت مشابه سال قبل خود یعنی پایان خردادماه ۱۴۰۳ تا پایان خرداد ماه ۱۴۰۴ معادل ۲۸.۷ درصد رشد داشته است.

  • ناترازی کمر اقتصاد ایران را خم کرد؛ هر روز بحرانی‌تر از دیروز!

    ناترازی کمر اقتصاد ایران را خم کرد؛ هر روز بحرانی‌تر از دیروز!

    به گزارش اقتصادران، در سال‌های اخیر تواتر بحران‌های اقتصادی در ایران به‌طور معناداری افزایش یافته است؛ بحران‌هایی که از بازار ارز و تورم تا انرژی، آب، بودجه، بانک و بازنشستگی امتداد می‌یابند و هر بار به‌صورت دومینویی بر یکدیگر اثر می‌گذارند. صورت‌بندی این پدیده نشان می‌دهد ریشه مشترک بسیاری از این بحران‌ها، انباشته‌شدن ناترازی‌های ساختاری و چرخه‌های سیاستگذاری ناسازگار است؛ ناترازی‌هایی که پیش‌تر با سرپوش‌های مالی و ارزی موقت پنهان می‌شدند اما امروز به‌دلیل محدود شدن منابع و تاب‌آوری پایین بخش‌های مختلف اقتصاد، با شدتی بیشتر بروز می‌کنند.

    در کنار قیود مالی و ارزی، قیود زیرساختی و نهادی نیز به فرکانس بحران‌ها افزوده‌اند. به‌ویژه در حوزه آب و انرژی، ترکیب قیمت‌گذاری‌های ناکارا، تقاضای افزایشی، سرمایه‌گذاری ناکافی و خط‌مشی‌های شکست‌خورده، تاب‌آوری طرف عرضه را تضعیف کرده است. ادبیات تخصصی آب ایران از «ورشکستگی آبی» سخن می‌گوید و بر این نکته انگشت می‌گذارد که بدون اصلاح حکمرانی و توازن‌بخشی پایدار به عرضه و تقاضا، راه‌حل‌های کوتاه‌مدت کارساز نخواهند بود؛ واقعیتی که خود را در افت بهره‌وری، آسیب به کشاورزی و اختلال‌های زنجیره‌ای نشان می‌دهد.

    خلاصه آنکه، ترکیب سه عامل محدود شدن ظرف مالی دولت، تشدید قیود عرضه و افت تاب‌آوری بخش‌های اقتصادی و شرایط تحریم موجب شده ناترازی‌های انباشته به‌سرعت به شاخص قیمت‌ها و تولید سرریز شوند و از این‌رو فاصله زمانی میان شوک‌ها و بحران‌های مشاهده‌شده کاهش یابد

    ایران در چرخه ناترازی

    یکی از مهم‌ترین چالش‌های اقتصاد ایران در دهه‌های اخیر، انباشت ناترازی‌ها در سطوح مختلف بوده است. این ناترازی‌ها به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم خود را در متغیرهای پولی و قیمتی نشان می‌دهند. در میان شاخص‌های قابل رصد، رشد نقدینگی مازاد بر رشد اقتصادی حقیقی جایگاه ویژه‌ای دارد؛ زیرا این شاخص در عمل نمودی از کل فشارهای انباشته در اقتصاد است و می‌تواند به‌عنوان یک نماینده برای ناترازی کلان در نظر گرفته شود.

    رشد نقدینگی اگر متناسب با رشد تولید حقیقی باشد، آثار تورمی محدودی بر جای می‌گذارد. اما هرگاه نقدینگی با سرعتی بالاتر از ظرفیت واقعی اقتصاد رشد کند، مازاد آن به فشار قیمتی و تورم تبدیل می‌شود. به همین دلیل تفاضل رشد نقدینگی و رشد حقیقی به‌عنوان معیاری از «فشار تورمی بالقوه» معرفی می‌شود. در شرایط عادی، بخشی از این فشار ممکن است با ابزارهای دولت (مثلاً تثبیت نرخ ارز، واردات یارانه‌ای کالاهای اساسی یا تأمین مالی کسری بودجه از محل درآمدهای نفتی) جذب یا پنهان شود. اما هرگاه این ظرفیت‌ها کاهش یابد، شکاف نقدینگی مستقیماً به تورم تبدیل خواهد شد. تجربه ایران به‌خوبی این سازوکار را نشان می‌دهد.

    تاب آوری اقتصاد ایران

    در دهه ۱۳۸۰ (۱۳۸۱ تا ۱۳۹۰)، میانگین رشد نقدینگی مازاد نسبت به رشد اقتصادی به‌طور قابل توجهی بیشتر از تورم بود. در این بازه زمانی در حالی میانگین رشد نقدینگی مازاد نسبت به رشد اقتصادی بیش از ۲۳ درصد بود که میانگین تورم در محدوده ۱۵ درصد قرار داشت. به بیان دیگر، حدود ۶۵ درصد از ناترازی نقدینگی در تورم نمود پیدا می‌کرد. در این سال‌ها فشارهای ناشی از ناترازی‌های پولی و مالی به‌واسطه درآمدهای سرشار نفتی و ابزارهایی مانند تثبیت نرخ ارز، واردات یارانه‌ای و قیمت‌گذاری دستوری جذب می‌شد و تنها بخشی از آن در تورم انعکاس می‌یافت. به بیان دیگر، عبور فشار نقدینگی به تورم ناقص بود و این امکان وجود داشت که با سیاست‌های پوششی، بخشی از ناترازی‌ها از دید شاخص‌های قیمتی پنهان بمانند.

    تحولات از سال ۱۳۹۷ به بعد مرحله تازه‌ای از بحران را آشکار می‌کند. در این بازه، تورم نه تنها هم‌سطح رشد نقدینگی مازاد قرار گرفت بلکه در بسیاری از سال‌ها از آن فراتر رفت. به‌طور مشخص در سال‌های ۱۴۰۰، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ شکاف مثبت میان تورم و مازاد نقدینگی به اوج رسید؛ به گونه‌ای که در ۱۴۰۱ تورم ۴۵ درصدی در برابر مازاد رشد نقدینگی ۲۶ درصدی ثبت شد و شکافی نزدیک به ۱۹ واحد درصد ایجاد کرد. این پدیده بیانگر آن است که علاوه بر فشارهای پولی، شوک‌های غیرپولی نظیر جهش‌های ارزی ناشی از محدودیت‌های دسترسی به منابع خارجی، افزایش انتظارات تورمی، فشارهای هزینه‌ای و اختلال‌های طرف عرضه نیز به موتورهای اصلی تورم تبدیل شده‌اند. به عبارت دیگر، از این مقطع به بعد عبور نقدینگی به تورم تقریباً کامل و حتی فراتر از یک به یک شده است.

    در یک جمع‌بندی می‌توان سه مرحله متمایز در این دوره شناسایی کرد: دوره «پوشش ناترازی‌ها» در دهه ۱۳۸۰ که فشارهای نقدینگی لزوماً به تورم تبدیل نمی‌شد؛ دوره «همگرایی» در نیمه اول دهه ۱۳۹۰ که شکاف میان تورم و رشد نقدینگی مازاد کاهش یافت و دوره «غلبه تورم» از ۱۳۹۷ به بعد که تمامی ناترازی‌ها به‌طور مستقیم و پرشتاب در تورم و نرخ ارز انعکاس یافتند. این روند گواهی روشن بر آن است که افزایش تواتر بحران‌های اقتصادی در ایران نه صرفاً نتیجه رشد نقدینگی بلکه محصول سرریز هم‌زمان ناترازی‌های مالی، بانکی، ارزی و انرژی به سطح قیمت‌هاست؛ فرآیندی که بدون اصلاحات ساختاری، امکان مهار پایدار آن وجود نخواهد داشت.

    تاب‌آوری ازدست‌رفته

    تشدید و انباشت ناترازی‌ها در بخش‌های مختلف اقتصاد ایران موجب شده است که چرخه بحران‌ها در سال‌های اخیر با تواتر بسیار بالاتری نسبت به گذشته رخ دهد. مهم‌ترین پیامد این روند، کاهش چشمگیر قدرت پیش‌بینی‌پذیری اقتصاد و بی‌ثباتی مستمر در سطح کلان است. به‌عبارت دیگر، زمانی که هر ناترازی (بودجه‌ای، بانکی، ارزی، انرژی یا بازنشستگی) به‌سرعت به سایر حوزه‌ها سرریز می‌کند، اقتصاد وارد وضعیتی می‌شود که حتی شوک‌های کوچک می‌توانند به بحران‌های فراگیر بدل شوند.

    یکی از جدی‌ترین ریسک‌های آینده، تداوم هم‌راستایی تورم و مازاد رشد نقدینگی و حتی پیشی گرفتن تورم از این شاخص است. این پدیده نشان می‌دهد که سیاست‌های پوششی کاملاً فرسوده شده‌اند و دولت دیگر قادر نیست با ابزارهایی چون ارزپاشی، تثبیت قیمت یا اتکا به منابع نفتی فشارهای پولی را مهار کند. بنابراین در صورت عدم اصلاحات ساختاری، تورم به یک متغیر مزمن و خودتقویت‌شونده بدل خواهد شد که نه‌تنها رفاه خانوارها را تحت فشار قرار می‌دهد، بلکه سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی را نیز در بلندمدت تضعیف می‌کند.

    ریسک دیگر، انتقال سریع ناترازی‌های مالی و بودجه‌ای به حوزه پولی و ارزی است. کسری‌های پایدار بودجه و وابستگی دولت به استقراض از بانک مرکزی یا شبکه بانکی، ظرفیت رشد نقدینگی را همچنان بالا نگه می‌دارد. در شرایطی که نرخ ارز تحت فشار تحریم و محدودیت‌های ارزی قرار دارد، این مازاد نقدینگی مستقیماً به تضعیف پول ملی و بی‌ثباتی بازار ارز تبدیل می‌شود. این چرخه، دور باطل تورم و کاهش ارزش ریال را بازتولید خواهد کرد.

    تداوم این شرایط پیامدهای اجتماعی و سیاسی نیز در پی خواهد داشت. کاهش قدرت خرید، افزایش نابرابری و تضعیف اعتماد عمومی به سیاست‌ها می‌تواند سرمایه اجتماعی و ثبات نهادی را با تهدید جدی مواجه کند. بنابراین، بدون اصلاحات عمیق در حکمرانی اقتصادی و بازنگری در سیاست‌های مالی، پولی و ارزی، ریسک تکرار بحران‌ها در آینده نه تنها برطرف نخواهد شد بلکه احتمالاً با شدت بیشتری بروز خواهد کرد.

     

  • تورم ایران زیر سر کدام است؛ دلار یا نقدینگی؟

    تورم ایران زیر سر کدام است؛ دلار یا نقدینگی؟

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران طی شش سال اخیر میانگین تورم ۴۰ درصدی را تجربه کرده است؛ در حالی که پیش از آن این رقم حدود ۲۰ درصد بود. هرچند جهش نرخ ارز به‌عنوان محرک کوتاه‌مدت تورم شناخته می‌شود اما بررسی داده‌های بلندمدت نشان می‌دهد عامل اصلی در تداوم تورم، رشد سریع نقدینگی ناشی از کسری بودجه ساختاری و ناترازی بانک‌هاست. تأمین مالی کسری دولت از طریق استقراض، اضافه‌برداشت بانک‌ها از بانک مرکزی و تسلط مالی، پایه پولی را افزایش داده و نقدینگی را به سطحی فراتر از ظرفیت تولید رسانده است. در این شرایط ارز بیشتر آینه‌ای از ناترازی‌های پولی و مالی است؛ بنابراین مهار پایدار تورم تنها از مسیر کنترل نقدینگی و اصلاحات ساختاری مالی و بانکی امکان‌پذیر خواهد بود.

    مقصر تورم؛ دلار یا نقدینگی؟

    اقتصاد ایران طی چند دهه گذشته به جز چند سال معدود همواره تورم دو رقمی را تجربه کرده است. با این وجود طی چند سال گذشته و به طور مشخص از سال ۱۳۹۷ اقتصاد ایران فضای تورمی جدید را پشت سر گذاشت. در حالی که تا پیش از سال ۱۳۹۷ میانگین تورم بلندمدت در سطح ۲۰ درصد قرار داشت، طی ۶ سال گذشته این رقم به ۴۰ درصد افزایش یافته است. اعدادی که خود گواه شدت تورمی چند سال گذشته در مقایسه با روند کلی اقتصاد ایران است.

    در سطح افکار عمومی، نوسانات نرخ ارز همواره به‌عنوان مقصر اصلی تورم معرفی می‌شود؛ روایتی که هرچند از تجربه روزمره مردم نشأت می‌گیرد اما تنها بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهد. افزایش نرخ ارز به‌ویژه در دوره‌های جهش ارزی از طریق افزایش هزینه واردات و شکل‌گیری انتظارات تورمی به شتاب‌گیری قیمت‌ها دامن می‌زند. با این حال داده‌های بلندمدت نشان می‌دهد که ارز بیش از آنکه علت بنیادی تورم باشد، معلول فرآیندهای عمیق‌تری همچون رشد نقدینگی است.

    بررسی روندهای اقتصاد کلان نشان می‌دهد که رشد مداوم نقدینگی و کسری بودجه ساختاری دولت در ایران، نیروی محرکه اصلی تورم‌های بالا و ماندگار بوده است. تأمین مالی کسری‌های بودجه‌ای از طریق استقراض مستقیم یا غیرمستقیم از بانک مرکزی، انباشت بدهی دولت به شبکه بانکی و ناترازی بانک‌ها به افزایش پایه پولی و در نهایت انفجار نقدینگی منجر شده‌اند. این پدیده حتی در سال‌هایی که نرخ ارز با سیاست‌های دستوری مهار شده بود نیز به رشد سطح عمومی قیمت‌ها ادامه داده است.

    بدین ترتیب، تورم ایران بیش از آنکه محصول تحولات بازار ارز باشد، برآمده از ناترازی‌های مالی و پولی است. به بیان دیگر، نرخ ارز در کوتاه مدت پیشران تورم است اما مسیر بلندمدت تورم را حجم نقدینگی تعیین می‌کند. به بنابراین اگرچه مردم افزایش نرخ ارز را مستقیماً در قیمت کالاها لمس می‌کنند اما ریشه پایدار تورم در رشد بی‌ضابطه نقدینگی و کسری‌های مزمن بودجه‌ای و بانکی نهفته است.

    نقش نقدینگی در تورم ایران

    برای فهم نقش محوری نقدینگی در تورم ایران باید به سازوکار خلق پول در اقتصاد و ارتباط آن با ساختار مالی دولت توجه کرد. در اقتصاد ایران، رشد نقدینگی نه محصول توسعه مالی و افزایش بهره‌وری بلکه نتیجه کسری‌های مزمن بودجه‌ای و ناترازی‌های بانکی است. هر بار که دولت با کسری منابع روبه‌رو می‌شود یا به استقراض مستقیم از بانک مرکزی متوسل می‌شود یا از طریق شبکه بانکی و اوراق بدهی، منابع مالی لازم را تأمین می‌کند. در هر دو حالت پیامد نهایی افزایش پایه پولی و رشد سریع حجم نقدینگی است.

    ویژگی خاص نقدینگی در ایران این است که این رشد تقریباً همواره از رشد تولید واقعی فراتر بوده است. وقتی نقدینگی بیش از ظرفیت تولید کالا و خدمات در اقتصاد افزایش یابد، مازاد تقاضا شکل می‌گیرد و به زبان ساده پول بیشتر، کالای کمتر در بازار جریان پیدا می‌کند. این شکاف مهم‌ترین مکانیسمی است که تورم‌های بالا و ماندگار را توضیح می‌دهد. تنها کافیست در نظر داشته باشید که در حالی نرخ رشد نقدینگی به طور میانگین از ابتدای دهه ۹۰ در محدوده ۲۵ درصد قرار داشته که نرخ رشد اقتصادی در همین بازه زمانی حدود یک درصد بوده است. مقایسه این دو عدد به خوبی نشان می‌دهد که خلق نقدینگی در اقتصاد ایران به طرز فاجعه باری بیش از نیازهای واقعی اقتصاد بوده است.

    از سوی دیگر ناترازی بانک‌ها به‌عنوان یکی از منابع مهم خلق پول در ایران عمل می‌کند. بانک‌هایی که دارایی‌های موهومی و مطالبات غیرقابل وصول در ترازنامه دارند برای پوشاندن زیان‌های خود به اضافه برداشت از منابع بانک مرکزی متوسل می‌شوند. این فرآیند نیز پایه پولی را بزرگ‌تر کرده و نقدینگی را به سطحی فراتر از توان جذب اقتصاد می‌رساند.

    همچنین باید به پدیده تسلط مالی اشاره کرد. جایی که سیاست پولی در خدمت سیاست مالی قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی بانک مرکزی استقلال لازم برای کنترل نقدینگی را ندارد و ناگزیر به تأمین مالی کسری‌های دولت می‌شود. نتیجه آن است که حتی اگر نرخ ارز در کوتاه‌مدت مهار شود، فشار نقدینگی خود را در شکل تورم کالاها و خدمات داخلی نشان می‌دهد.

    به این ترتیب می‌توان گفت که در اقتصاد ایران، نقدینگی همانند موتور پیشران تورم عمل می‌کند. عاملی ساختاری که سایر متغیرها از جمله نرخ ارز به‌عنوان بازتاب آن ایفای نقش می‌کنند. در واقع اگر نرخ ارز در کوتاه‌مدت به‌عنوان جرقه افزایش قیمت‌ها عمل کند، نقدینگی همان سوختی است که این آتش را شعله‌ور نگه می‌دارد.

    نرخ ارز؛ متهم فرعی یا مقصر پوششی؟

    در حافظه جمعی ایرانیان هر جهش نرخ ارز معادل با آغاز موجی تازه از گرانی‌هاست. تجربه زیسته مردم نیز این برداشت را تقویت می‌کند. به همین دلیل دلار برای افکار عمومی به متهم شماره یک تورم بدل شده است. با این حال تحلیل دقیق‌تر اقتصاد کلان نشان می‌دهد که نرخ ارز بیش از آنکه ریشه تورم باشد، بازتابی از اختلالات عمیق‌تری در نظام پولی و مالی کشور است.

    شوک‌های ارزی البته در کوتاه‌مدت اثرات شدیدی بر سطح عمومی قیمت‌ها دارند. افزایش نرخ ارز هزینه واردات را بالا می‌برد، انتظارات تورمی را تحریک می‌کند و بنگاه‌ها را به تعدیل سریع قیمت‌ها وادار می‌سازد. این سازوکار به‌ویژه در اقتصادی که وابستگی بالایی به کالاهای واسطه‌ای و وارداتی دارد، نقش تعیین‌کننده‌ای در تشدید تورم‌های مقطعی ایفا می‌کند. اما این اثر معمولاً پایدار نیست. پس از فروکش‌کردن شوک نرخ تورم بار دیگر به همان روندی بازمی‌گردد که رشد نقدینگی برای آن تعیین کرده است.

    به بیان دیگر، نرخ ارز بیشتر متغیری واسط و تابع است. زمانی که دولت با کسری بودجه مزمن بالا روبه‌روست، افزایش نرخ ارز گریزناپذیر می‌شود. در این شرایط ارز صرفاً نقش آینه‌ای را ایفا می‌کند که ناترازی‌های پولی و مالی را بازتاب می‌دهد. از همین روست که کنترل دستوری نرخ ارز هرچند می‌تواند موقتاً انتظارات را مهار کند، اما در غیاب اصلاحات بنیادین در حوزه نقدینگی و بودجه خود به عاملی برای انباشت فشارهای تورمی تبدیل می‌شود.

    بدین ترتیب باید گفت دلار متهم فرعی است؛ مقصر اصلی تورم جای دیگری پنهان شده است. تمرکز صرف بر بازار ارز به‌عنوان منبع اصلی گرانی‌ها همانند پرداختن به سایه به جای اصل موضوع است. اگر نقدینگی افسارگسیخته مهار نشود، حتی در صورت تثبیت نرخ ارز تورم همچنان پابرجا خواهد ماند و با کوچک‌ترین گسست در سیاست‌های ارزی دوباره شعله‌ور می‌شود.

    بنابراین پاسخ به پرسش «مقصر تورم در اقتصاد ایران کیست؟» روشن است: مقصر اصلی نه در خیابان فردوسی و تابلوهای صرافی بلکه در ترازنامه‌های دولت و حساب‌های پر از ناترازی بانک‌ها پنهان شده است.

  • افزایش نجومی نقدینگی، زنگ خطر اقتصاد ایران را به صدا درآورد / دولت تا دیر نشده دست به کار شود

    افزایش نجومی نقدینگی، زنگ خطر اقتصاد ایران را به صدا درآورد / دولت تا دیر نشده دست به کار شود

    به گزارش اقتصادران، گزارش تازه بانک مرکزی درباره افزایش نجومی حجم نقدینگی در کشور شاید زنگ خطری تازه باشد برای گوش هایی که بخواهند صدای پای بحران را بشنوند.
    طبق آخرین گزارش بانک مرکزی، حجم نقدینگی کشور در پایان سال ۱۴۰۳ به بیش از ۱۰ هزار همت (۱۰،۱۶۵ هزار میلیارد تومان) رسیده است.

    این رقم نسبت به سال قبل رشدی ۲۹.۱ درصدی داشته که بالاترین نرخ رشد نقدینگی در چند سال اخیر محسوب می‌شود. همچنین نقدینگی پول (شامل اسکناس، مسکوکات و سپرده‌های دیداری) با رشد ۳۷.۵ درصدی نسبت به سال گذشته به بیش از ۲۶۳۱ هزار میلیارد تومان رسیده است.
    در واقع حجم نقدینگی کشور در پایان اسفندماه امسال به رقم ۱۰ هزار و ۱۶۵ هزار میلیارد تومان رسید که نسبت به پایان سال ۱۴۰۲ معادل ۲۹.۱ درصد رشد داشته است.

    هم چنین بر اساس همین گزارش نرخ رشد ۱۲ ماهه نقدینگی در پایان سال گذشته معادل ۴.۸ درصد افزایش داشته است.
    به عبارتی نرخ رشد ۱۲ ماهه نقدینگی در پایان سال ۱۴۰۲ معادل ۲۴.۳ درصد بود ؛ که در پایان سال ۱۴۰۳ به ۲۹.۱ درصد رسیده است.
    این آمارها همگی اکنون زنگ هشداری جدی برای اقتصاد ایران است که پیش از این نیز با چالش‌های تورمی دست و پنجه نرم می‌کرد.

    افزایش نقدینگی و پایه پولی به چه معنا دارد؟

    افزایش نقدینگی به معنای رشد میزان پول و دارایی‌های مالی در دست مردم و نظام بانکی است که برای خرید کالا و خدمات یا سرمایه‌گذاری در بازار‌ها به کار می‌رود. پایه پولی بخش پایه‌ای نقدینگی است و شامل اسکناس و مسکوکات در دست مردم و ذخایر بانک‌ها در بانک مرکزی می‌شود. وقتی پایه پولی رشد کند، معمولا نقدینگی کل نیز افزایش می‌یابد.

    هم چنین افزایش پایه پولی می‌تواند ناشی از استقراض دولت از بانک مرکزی، چاپ پول جدید و افزایش بدهی‌های بانکی باشد و این افزایش اگر با رشد تولید واقعی کالا و خدمات همسو نباشد، منجر به مشکلات اقتصادی جدی خواهد شد.

    چنان چه که بر اساس گزارش اعلامی از سوی بانک مرکزی، اقتصاد کشور در سال ۱۴۰۳ با شوک‌ها و رخداد‌های مختلف داخلی و بین‌المللی مواجه شد که آثار آن می‌تواند فعالیت بخش‌های مختلف اقتصاد کشور را با اخلال رو‌به‌رو کند.

    در این شرایط بانک مرکزی تلاش کرده تا با هموارسازی رشد نقدینگی و کمک به تامین مالی دولت، بنگاه‌ها و خانوارها، حمایت لازم را از فعالیت‌های اقتصادی به عمل آورد که در این رابطه به مواردی همچون «انتشار اوراق بدهی دولت مازاد بر مقدار مصوب قانون بودجه»، «خرید بخش قابل توجهی از اوراق دولت توسط بانک‌ها»، «آزادسازی سپرده قانونی به منظور پرداخت تسهیلات قرض الحسنه ازدواج»، افزایش ذخایر طلای بانک مرکزی با ریال و اجرای بخشی از ماده ۴۶ قانون رفع موانع تولید (تسویه بخشی از مطالبات بانک‌ها از بانک مرکزی) اشاره شده، اما در این گزارش چندان به اثرات ویرانگر رشد پایه پولی در کشور اشاره‌ای نشده است.

    وقتی دولت‌ها به چاپ پول بدون پشتوانه روی می‌آورند

    وقتی درآمد‌های دولت در ایران و به ویژه درآمد‌های نفتی کاهش می‌یابد و هزینه‌ها افزایش پیدا می‌کند، در چنین شرایط دولت به سمت استقراض از بانک مرکزی می‌رود تا بتواند تعهدات مالی خود را پوشش دهد.

    به نظر می‌رسد برای دولت‌ها در ایران، چاپ پول بدون پشتوانه یکی از سریع‌ترین روش‌ها برای تامین مالی کوتاه‌مدت است، بدون توجه به اثرات بلند مدت این روش!
    کما این که از تبعات بلندمدت چاپ پول بدون پشتوانه و افزایش پایه پولی در کشور، تورم افسارگسیخته و کاهش ارزش پول ملی است.
    همچنین باید توجه داشت که برخی مشکلات ساختاری در نظام مالی کشور، از جمله ناکارآمدی در وصول مالیات، عدم مدیریت صحیح منابع و هزینه‌ها و فشار‌های سیاسی، دولت را مجبور به استفاده از این روش‌های غیرپایدار می‌کند.

    آسیب‌های افزایش بی‌رویه نقدینگی

    از سوی دیگر این رشد سریع نقدینگی در اقتصاد ایران طی سال‌های اخیر، باعث بروز مشکلات متعدد در کشور شده است.
    از جمله این آسیب‌ها نیز تورم و کاهش ارزش پول ملی است.

    زمانی که نقدینگی افزایش پیدا می‌کند ولی تولید کالا و خدمات ثابت یا کمتر رشد می‌کند، قیمت‌ها به سرعت بالا می‌روند و قدرت خرید مردم کاهش می‌یابد و این نیز منجر به بی ثباتی اقتصادی و تورم در کشور می‌شود.

    هم چنین بی‌ثباتی اقتصادی و نوسانات بازار از تبعات این رشد نقدینگی است.
    افزایش نقدینگی منجر به سفته‌بازی در بازار‌های ارز، طلا، مسکن و بورس می‌شود و اقتصاد را دچار نوسانات شدید می‌کند.

    کاهش اعتماد عمومی را نیز باید از تبعات اجتماعی این روند دانست. چنان که مردم و سرمایه‌گذاران نسبت به سیاست‌های پولی و اقتصادی دولت بدبین می‌شوند و این باعث کاهش سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی می‌شود.
    در این میان فقر و نابرابری تشدید شده و تورم بیشتر به خصوص اقشار کم‌درآمد را تحت فشار شدید قرار می‌دهد و نابرابری درآمدی را افزایش می‌دهد.

    آیا افزایش پایه پولی به معنای تورم بیشتر است؟

    از سوی دیگر با توجه به آمار‌های منتشر شده و روند صعودی نقدینگی، انتظار می‌رود تورم در اقتصاد ایران در سال‌های آینده تشدید شود مگر آن که سیاست‌گذاران اقتصادی تصمیمات جدی برای کنترل این رشد نقدینگی اتخاذ کنند. افزایش نقدینگی بدون پشتوانه تولید، به صورت مستقیم منجر به رشد نرخ تورم می‌شود و با توجه به تجربه‌های قبلی کشور، این مسئله می‌تواند فشار مضاعفی به خانوار‌ها و کسب‌وکار‌ها وارد کند.

    دورنمای اقتصاد ایران با سه بحران تورم، تحریم و نقدینگی!

    این نیز در حالی است که اقتصاد ایران طی سال‌های اخیر تحت فشار تحریم‌های بین‌المللی قرار داشته که توان صادرات نفت و جذب سرمایه‌گذاری خارجی را به شدت کاهش داده است.
    این تحریم‌ها درآمد‌های ارزی دولت را محدود کرده و به تشدید کسری بودجه و در نتیجه افزایش پایه پولی کمک کرده‌اند.
    از طرفی، تورم بالای کنونی باعث کاهش قدرت خرید مردم و افزایش هزینه‌های تولید شده است. ترکیب تحریم‌ها و تورم بالا، اقتصاد ایران را در شرایط پیچیده‌ای قرار داده است که سیاست‌های پولی و مالی محدودیت‌های جدی دارند.

    در چنین شرایطی نیز اگر رشد نقدینگی همچنان ادامه یابد، فشار تورمی بیشتر شده و ممکن است نوسانات ارزی تشدید شود که این خود می‌تواند به دور باطل افزایش نقدینگی و تورم دامن بزند. بنابراین، کنترل نقدینگی و ایجاد تعادل بین منابع و مصارف مالی دولت، در شرایط تحریم از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.

    چشم‌انداز اقتصاد ایران با ادامه روند فعلی

    اما باید توجه داشت که اگر روند فعلی افزایش نقدینگی ادامه یابد، اقتصاد ایران ممکن است با چالش‌های زیر مواجه شود:
    تشدید تورم و کاهش قدرت خرید
    افزایش فشار بر نرخ ارز و کاهش ارزش ریال
    رشد روزافزون نابرابری‌های اجتماعی
    افزایش فشار بر بانک‌ها و نظام مالی کشور
    ایجاد نوسانات شدید در بازار‌های مختلف و کاهش ثبات اقتصادی

    راهکار‌های فوری و بلندمدت کنترل نقدینگی در ایران

    برای کنترل وضعیت فعلی و دستکم ثابت نگه داشتن حجم نقدینگی در ایران باید به سرعت اتاق فکر اقتصادی دولت وقت دست به کار شود چرا که شاید فردا نیز برای کنترل دیر باشد.

    چنان که کارشناسان اقتصادی همواره راهکار‌های فوری و کوتاه مدتی را پیشنهاد کرده‌اند که از جمله آنان می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
    اتخاذ سیاست‌های انقباضی پولی از سوی بانک مرکزی، مانند افزایش نرخ بهره برای کاهش رشد نقدینگی
    کنترل بودجه دولت و جلوگیری از استقراض غیرضروری از بانک مرکزی
    افزایش شفافیت در نظام بانکی و نظارت دقیق‌تر بر تراکنش‌های مالی
    ایجاد محدودیت در خلق پول توسط بانک‌ها و جلوگیری از اعطای تسهیلات غیرمولد

    راهکار‌های بلندمدتی وجود دارد؟

    راهکار‌های کوتاه مدت هر چند که بیشتر بر اصلاح سیستم بانکی تکیه دارد، اما دستکم باید همزمان با آن اصلاح ساختاری اقتصادی نیز در دستور کار باشد.
    از جمله این موارد نیز تقویت بخش تولید و صنعت و افزایش ظرفیت‌های اقتصادی برای جذب نقدینگی موجود است.

    هم چنین اصلاح نظام مالی و بانکی با هدف جلوگیری از خلق پول غیرمولد همراه با ایجاد سیاست‌های پایدار مالی و بودجه‌ای که به جای تامین کسری بودجه از طریق چاپ پول، بر منابع پایدار متکی باشد؛ باید برای اصلاح ساختار مورد توجه سیستم اقتصادی حاکمیت قرار بگیرد.

    اما از دیگر راهکار‌ها می‌توان به توسعه بازار سرمایه برای هدایت نقدینگی به سمت فعالیت‌های مولد و سرمایه‌گذاری بلندمدت اشاره داشت.

    بهبود ساختار درآمد‌های دولت، از جمله اصلاح نظام مالیاتی و کاهش وابستگی به درآمد‌های نفتی و از همه مهم‌تر تلاش برای کاهش اثرات تحریم‌ها از طریق تنوع‌بخشی به صادرات و ارتقای همکاری‌های منطقه‌ای و همین طور تلاش دستگاه دیپلماسی برای رفع تحریم ها، اما شاید مهم‌ترین و راهگشاترین روش موجود برای رهایی از بحرانی است که احتمالا پیش روی اقتصاد و معیشت ایران قرار گرفته است.

    چنان چه که آمار‌های اخیر نشان می‌دهد اقتصاد ایران در مسیر رشد نقدینگی با سرعتی فراتر از ظرفیت تولید حرکت می‌کند. ترکیب این وضعیت با تحریم‌های اقتصادی و فشار‌های تورمی، نیازمند سیاست‌گذاری دقیق و فوری است.
    اگر سیاست‌گذاران اقتصادی به سرعت تدابیر جدی اتخاذ نکنند، کشور با مشکلات تورمی و بی‌ثباتی‌های اقتصادی گسترده‌ای مواجه خواهد شد که اثرات آن برای دهه‌ها باقی خواهد ماند و بدون تردید نه در طولانی مدت که شاید در چند ماه آتی منجر به اعتراضات معیشتی و اجتماعی جدی می‌شود.