برچسب: محیط زیست

  • ایران در آستانه فروپاشی زیست‌محیطی / خشکسالی، تحریم و سوءمدیریت چه بلایی بر سر کشور آورد؟

    ایران در آستانه فروپاشی زیست‌محیطی / خشکسالی، تحریم و سوءمدیریت چه بلایی بر سر کشور آورد؟

    به گزارش اقتصادران، گاردین در گزارشی به بحران شدید منابع آبی در ایران پرداخته و آن را نتیجه ترکیبی از تغییرات اقلیمی، خشکسالی طولانی، برداشت بیش از حد آب‌های زیرزمینی، سوءمدیریت و تحریم‌ها دانسته است. بر اساس این گزارش، بسیاری از سد‌های کشور در سطح بحرانی قرار دارند، دریاچه ارومیه تقریبا خشک شده است و شهر‌هایی مانند اصفهان با فرونشست زمین رو‌به‌رو هستند.

    گاردین همچنین تاکید کرده که بحران آب ایران صرفا یک مشکل زیست‌محیطی نیست، بلکه تهدیدی اقتصادی و اجتماعی است که بر زندگی شهری، کشاورزی و زیرساخت‌های حیاتی تاثیر می‌گذارد و نیازمند اصلاحات بنیادین در سیاست‌گذاری، آبیاری، توسعه شهری و تغییر الگوی مصرف آب است.

    وضعیت نگران کننده آب و سدهایی که خالی است

    گاردین نوشته: رییس‌جمهوری ایران، مسعود پزشکیان، به طور صریح درباره وسعت بحران صحبت می‌کند، او می‌گوید: هم‌اکنون مشکل آب، برق و گاز داریم. پشت سد‌ها آبی وجود ندارد. چاه‌های زیر پای ما نیز در حال خشک شدن هستند. کسانی که ادعا می‌کنند آب هست، باید بیایند و به ما بگویند این آب کجاست؟

    گاردین با اشاره به اینکه «طی پنج سال گذشته، ایران با خشکسالی دست‌وپنجه نرم کرده و کارشناسان اتفاق نظر دارند که این خشکسالی به دلیل تغییرات اقلیمی بسیار، شدیدتر شده است» نوشته: کاهش مداوم میزان بارش (تهران سوزان سال گذشته تنها ۱۵۸ میلی‌متر بارش داشت که ۴۲ درصد کمتر از میانگین بلندمدت است) با مصرف بیش از حد، به ویژه در کشاورزی، به همراه برداشت غیرمجاز گسترده از منابع آب زیرزمینی و علاقه به پروژه‌های مهندسی پرزرق‌وبرق، اما ناقص، ترکیب شده است.

    بر اساس این گزارش، سطح آب به‌طور نگران‌کننده‌ای پایین است و تابستان امسال دست‌کم ۱۹ سد ایران تنها بین ۳ تا ۱۵ درصد از آب خود را داشتند. سه سد پایتخت (لار، ماملو و امیرکبیر) تا سپتامبر در سطح بحرانی قرار داشتند و فراخوان‌ها به شهروندان تهرانی برای کاهش ۲۵ درصدی مصرف آب نیز هنوز موثر واقع نشده است، بنابراین اکنون برنامه‌هایی برای توقف تمامی پروژه‌های ساختمانی در شهر به مدت دو سال وجود دارد. ایران اکنون در آستانه خشک شدن شیر‌های آب قرار دارد.

    شینا انصاری، معاون رییس‌جمهوری و رییس سازمان حفاظت محیط زیست، در مصاحبه با گاردین می‌گوید که ایران در پنجمین سال متوالی خشکسالی شدید است و طی سه دهه گذشته دما ۱.۸ درجه افزایش و بارش‌ها در پنج سال اخیر ۳۰ درصد کاهش یافته است.

    او ادامه می‌دهد: در گذشته اشتباهاتی رخ داده، مانند قرار دادن صنایع پرمصرف آب در مناطق خشک یا اسکان جمعیت زیاد در مناطقی که منابع آب کافی ندارند؛ به دلیل محدودیت‌های عمده‌ای که با آن مواجه هستیم، چاره‌ای جز تغییر برخی روش‌های کشاورزی خود نداریم.

    او می‌پذیرد که این موضوع حساسیت اجتماعی بالایی دارد.

    فرونشست اصفهان مثل یک آتشفشان در حال فوران

    مهدی جمالی‌نژاد، استاندار اصفهان، هشدار می‌دهد که فرونشست دیگر مانند زلزله خاموش نیست بلکه مانند یک آتشفشان در حال فوران است. ایستگاه‌های مترو، تقاطع‌ها، مساجد، مدارس، بیمارستان‌ها و جاده‌ها در معرض خطرند؛ ۴۰ مدرسه تخلیه و بسیاری تخریب شده‌اند و تنها در هفته گذشته سه حفره ۷ تا ۱۵ متری در مرکز اصفهان ایجاد شده است.

    استخراج بیش از حد منابع آب زیرزمینی یکی از مشکلات بحرانی ایران است. به گفته عیسی کلانتری، وزیر سابق جهاد کشاورزی، سالانه بیش از یک میلیارد متر مکعب آب از زمین در حوضه اصفهان برای کشاورزی استفاده می‌شود که باعث ایجاد حفره‌های زیرزمینی و فرونشست گسترده شهر شده است. اکنون حدود ۲۳ میلیارد متر مکعب «هوا» در مساحتی حدود ۲۷۰۰ کیلومتر مربع در اصفهان و تالاب گاوخونی وجود دارد که نشان‌دهنده یک حفره زیرزمینی ۱۰ متری است و به طور مداوم باعث فرونشست شهر می‌شود. آثار تاریخی، جاده‌ها، نیروگاه‌ها و حتی مدارس و خانه‌ها در معرض تخریب قرار دارند.

    گاردین افزوده است: نمونه‌ای برجسته و تراژیک از بحران آب، دریاچه ارومیه است که روزگاری بزرگ‌ترین دریاچه خاورمیانه بود و اکنون عمق آب آن تنها نیم متر است. خشکسالی طولانی، تبخیر سریع و کشاورزی بیش از حد باعث کاهش شدید آب شده است و این دریاچه حتی ممکن است تا پایان تابستان کاملاً خشک شود.

    بر اساس این گزارش، اگر شرایط کنونی ادامه یابد، با وجود تهیه برنامه‌های نجات جامع فراوان، از جمله انتقال آب از دریای خزر یا پرداخت به کشاورزان برای کاهش مصرف آب، احتمال دارد که این دریاچه تا پایان تابستان دیگر وجود نداشته باشد. بنا به گفته بنفشه زهرایی ، رییس موسسه آب دانشگاه تهران، از دست رفتن ارومیه می‌تواند مشابه دریای آرال باعث بروز بیماری‌ها، سرطان‌ها و خالی شدن گسترده مناطق اطراف شود و اثرات زیست‌محیطی و انسانی گسترده‌ای به همراه داشته باشد.

    علیرضا شریعت، دبیرکل فدراسیون صنعت آب ایران، هشدار می‌دهد که بستر نمکی پس از خشک شدن دریاچه، نور خورشید را منعکس کرده و باعث ایجاد «اثر جزیره حرارتی شهری» می‌شود که دما را افزایش داده و شرایط اقلیمی را گرم‌تر و خشک‌تر می‌کند. او تاکید می‌کند که عادی‌سازی این وضعیت خطرناک‌ترین بخش بحران است و بی‌توجهی مردم منابع طبیعی را به فاجعه‌ای روزمره تبدیل می‌کند.

    زمین‌های کشاورزی اطراف دریاچه که در اواخر دهه ۱۹۷۰ حدود ۳۰۰ هزار هکتار بودند، اکنون به حدود ۷۰۰ هزار هکتار رسیده و سالانه ۴.۵ تا ۵ میلیارد متر مکعب آب برای آبیاری نیاز دارند، در حالی که بهره‌وری آب منطقه کمتر از ۴ میلیارد متر مکعب است و بخش زیادی از آن در تبخیر طبیعی از دست می‌رود.

    شریعت پیش‌بینی می‌کند که به‌زودی دریاچه ارومیه تنها در کتاب‌های تاریخ یا عکس‌های قدیمی قابل مشاهده خواهد بود و هیچ نشانه‌ای از آن در واقعیت باقی نخواهد ماند.

    در ایران هزاران چاه غیرمجاز باعث از دست رفتن آب زیرزمینی شده است؛ تنها در منطقه کوهستانی البرز شمالی بیش از ۸۰۰۰ چاه غیرمجاز شناسایی شده است. به گفته حمیدرضا جانباز، مشاور سابق وزارت جهاد کشاورزی، ایران سالانه حدود ۴۳ میلیون متر مکعب آب را بیش از حد برداشت می‌کند و به ازای هر هکتار زمین آبی تقریبا یک چاه حفر شده است.

    با وجود این بحران، مسئولیت‌ها میان تحریم‌ها، تغییرات اقلیمی، مافیا‌های آب و فقدان تخصص پخش شده و سیستم حاکمیت آب ایران بسیار پراکنده است؛ وزارت نیرو مسئولیت اصلی را دارد، اما وزارت جهاد کشاورزی، وزارت کشور، استانداران و نمایندگان مجلس هر کدام نقش دارند و هماهنگی کافی وجود ندارد.

    شینا انصاری، در تلاش است تا جهت مدیریت آب را تغییر دهد؛ او می‌گوید بسیاری از سد‌ها در گذشته بدون ارزیابی زیست‌محیطی ساخته شده‌اند، اما اکنون اولویت‌بندی منابع آب بازسازی شده و توسعه شهر‌ها محدود و صنایع به سواحل جنوبی منتقل می‌شوند تا فشار بر منابع آب کاهش یابد، اگرچه این روند بسیار چالش‌برانگیز است.

    ضرورت تغییر الگوی کشاورزی

    گاردین در ادامه این گزارش تاکید کرده که پرداختن به کشاورزی یکی از اولویت‌های فوری است، زیرا این بخش ۸۸ درصد مصرف آب را به خود اختصاص می‌دهد، اما تنها ۱۰ تا ۱۲ درصد تولید ناخالص داخلی را ایجاد می‌کند. بسیاری معتقدند مصرف آب کشاورزان باید تقریبا نصف شود و کشت محصولات پرمصرف آب مانند برنج و هندوانه کاهش یابد یا کشاورزان از کشاورزی خارج شوند، حتی اگر هدف خودکفایی غذایی نیاز به تعلیق داشته باشد.

    انصاری اذعان می‌کند که به دلیل محدودیت‌های عمده‌ای که داریم، چاره‌ای جز تغییر بنیادی برخی روش‌ها و سیاست‌ها در صنعت کشاورزی نداریم. واقعیت این است که کشاورزی بیشترین مصرف آب را دارد. بسیاری از محصولات ما در گذشته پرمصرف آب بوده‌اند، به ویژه اطراف تالاب‌ها و رودخانه‌ها. تغییر سیستم‌های آبیاری اهمیت دارد، اما خود محصولات نیز اهمیت دارند. در برخی مناطق مرکزی ایران، کشاورزی برنج مانند ژاپن رایج بود. این باید تغییر کند. این شامل یافتن روش‌های جایگزین درآمد به نحوی که این جوامع تنها به کشاورزی وابسته نباشند نیز می‌شود.

    او همچنین بر بهره‌گیری از سنت‌های تاریخی ایران تاکید می‌کند؛ استفاده از قنات‌ها و بادگیر‌ها در شهر‌های باستانی نمونه‌ای از خلاقیت ایرانیان است. با این حال، او معتقد است بسیاری از مشکلات ریشه‌ای ایران ناشی از پیروی از روش‌های توسعه غربی در قرن گذشته بوده و اکنون باید درس‌های تاریخی با فناوری‌های مدرن مدیریت انرژی و منابع آب ترکیب شود.

    ایران و معضل کاهش سوخت‌های فسیلی

    گاردین نوشته: ایران با معضل کاهش مصرف سوخت‌های فسیلی نیز روبه‌رو است؛ هرچند تغییرات اقلیمی اثرات جدی مانند خشکسالی، کاهش بارش و موج‌های گرما ایجاد می‌کند، درآمد نفتی کشور که سومین ذخایر جهان را دارد برای اقتصاد حیاتی است و نمی‌توان آن را به خطر انداخت.

    با این حال، انتصاب شینا انصاری به عنوان معاون رئیس‌جمهور و تجربه بیش از ۲۰ سال او در مدیریت محیط‌زیست نشان می‌دهد دولت جدید تغییرات اقلیمی را جدی می‌گیرد و بر ضرورت پرداختن همزمان به تمام جنبه‌های بحران اقلیمی تأکید دارد.

    انصاری همچنین تاکید کرده که مسائل محیط‌زیستی نباید در «تحریم‌های یکجانبه غیرقانونی» مورد استفاده قرار گیرند و این موضوع را مرتبط با «اتحاد بشریت» می‌داند. ادامه تحریم‌ها یکی از دلایل امتناع ایران از تصویب توافق‌نامه پاریس برای محدود کردن انتشار گاز‌های گلخانه‌ای است، هرچند ایران این سند را امضا کرده است.

    شاخص عملکرد تغییرات اقلیمی ایران را در پایین‌ترین رتبه از میان ۶۷ کشور قرار می‌دهد، اما تقاضا برای انرژی‌های تجدیدپذیر خورشیدی و بادی که تنها ۱٪ از ترکیب انرژی را تشکیل می‌دهند، به ویژه در بخش خصوصی به شدت در حال افزایش است.

    هدف دولت ساخت ظرفیت ۱۲ هزار مگاواتی انرژی تجدیدپذیر تا پایان برنامه توسعه در سال ۲۰۲۸ است که انصاری آن را صد درصد قابل دستیابی می‌داند.

    بر اساس این گزارش، رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان هدفی حتی جاه‌طلبانه‌تر برای رسیدن به ۳۰ هزار مگاوات در چهار سال تعیین کرده و با حضور در افتتاح یک نیروگاه خورشیدی عظیم، حمایت سیاسی روزافزون از انرژی‌های تجدیدپذیر را نشان داده است.

    انصاری می‌گوید وزارتخانه مصمم است به کاهش سوختن گاز‌های همراه نفت کمک کند، فرآیندی پرهزینه که طی استخراج نفت گاز سوخته می‌شود. سوختن گاز در ایران سالانه ۳۸ میلیون تن گاز‌های گلخانه‌ای آزاد می‌کند، که تقریباً معادل کل انتشار سالانه سوئد یا نروژ است.

    اما سرعت تغییرات اقلیمی و به ویژه تأثیر آن بر خشکسالی ممکن است در نهایت بسیار سریع‌تر از توان مقابله ایران باشد.

  • سریال تکراری ترافیک جاده های شمالی و آچمز همیشگی ملت! / پشت پرده شایعه «زیتون‌فروش‌ها» تا واقعیت تلخ زیرساخت‌های گمشده

    سریال تکراری ترافیک جاده های شمالی و آچمز همیشگی ملت! / پشت پرده شایعه «زیتون‌فروش‌ها» تا واقعیت تلخ زیرساخت‌های گمشده

    به گزارش اقتصادران، تعطیلات نیمه دوم شهریور امسال، درست مثل سال گذشته، جاده‌های منتهی به شمال کشور را به صحنه‌ای آشنا بدل کرد؛ صف‌های چند ده کیلومتری خودرو‌هایی که ساعت‌ها در گرمای روز و سرمای شب در حرکت لاک‌پشتی گرفتار بودند. مسافرانی که از تهران و شهر‌های مرکزی ایران، راهی گیلان و مازندران شده بودند، این بار نیز ناچار شدند بین هشت تا دوازده ساعت در راه بمانند تا به مقصدی برسند که قرار بود «چند روز آرامش» را برایشان به ارمغان بیاورد.

    این روند البته در ماه‌های اخیر بار‌ها تکرار شده است و شاید کمتر کسی ترافیک نوروز ۱۴۰۴ و بدتر از آن راهبندان و ترافیک جهنمی در روز‌های آغازین جنگ ۱۲ روزه را از یاد برده باشد.

    به فاصله ۲۴ ساعت پس از آغاز حملات رژیم اسرائیل به ایران بود که تقریبا همه جاده‌های تهران به سمت دو استان شمالی کشور از شدت ترافیک مسدود شد و البته که بحران بزرگ زیرساخت و آسیب‌های محیط زیستی پس از پایان جنگ همچنان بر پیکر گیلان و مازندران بر جای ماند.

    از سوی دیگر افزایش عجیب و بدون برنامه تعطیلی استان تهران به دلیل بحران برق و انرژی نیز چنان باری مضاعف بر سر دو استان شمالی سرریز شد آن هم در حالی که اساسا این دو استان دیگر توان و ظرفیت پذیرش گردشگری این گونه بی سامان را نداشته و ندارند.

    شایعه‌ای بی بنیاد علیه مردم یک شهر شمالی

    اما در میانه این راه‌بندان تازه در آخرین تعطیلات شهریور بود که شایعه‌ای عجیب دهان به دهان چرخید: این‌که ترافیک سنگین جاده رودبار–رشت نتیجه تصادف ساختگی بوده که فروشندگان زیتون در شهر رودبار به عمد ایجاد کرده‌اند تا مسافران در منطقه متوقف شوند و خریدی از مغازه‌های کنار جاده داشته باشند! شایعه‌ای که به سرعت در شبکه‌های اجتماعی بازتاب یافت، خشم مسافران خسته را برانگیخت و حتی به سوژه‌ای طنزآمیز در فضای مجازی بدل شد.

    جالب این جاست شایعه چنان بی بنیاد بود که حتی بسیاری که برای سال‌ها از منتقدان روند ساخت و ساز اتوبان منجیل به رشت و دور زدن شهر رودبار نیز بودند را به واکنش واداشت که مساله هیچ تصادف ساختگی نیست، مساله بحران کشش جاده و زیر ساخت هاست که اصلا توان تحمل این حجم و اندازه از خودرو و مسافر و گردشگر را ندارد.
    در حقیقت حتی منتقدان همیشگی رفتارهای مسئولان شهر رودبار (از جمله نگارنده همین گزارش که در گزارش دیگری به این موضوع پرداخته است) نیز اذعان داشتند مساله هیچ تصادفی نیست، بحران زیر ساخت و نبود مسیر برای چنین تعداد خودرویی است.

    کار شایعه چنان بالا گرفت که در نهایت پلیس راهور فراجا همان شب به شایعه واکنش نشان داد. به گزارش اقتصاد ۲۴، سرهنگ احمد کرمی‌اسد، رئیس پلیس راه، قاطعانه اعلام کرد: «این موضوع واقعیت ندارد. هیچ تصادف ساختگی در کار نبوده است. دلیل اصلی ترافیک، حجم بی‌سابقه سفر بود.»

    رئیس پلیس راه راهور فراجا با رد شایعه مورد نظر هم چنین گفت: «موضوعی که مطرح شد، واقعیت ندارد. دلیل اصلی ترافیک چند ده کیلومتری در جاده رودبار– رشت، افزایش تقاضای سفر بود. از سه‌شنبه ۱۸ شهریور تا صبح جمعه ۲۱ شهریور، حدود ۳۵۰ هزار وسیله نقلیه در این مسیر به سمت گیلان حرکت کردند. این حجم خودرو در بازه‌ای محدود، بیش از ظرفیت جاده بود و کشش راه اجازه عبور همزمان همه خودرو‌ها را نمی‌داد.»

    مساله این جاست که آمار رسمی نیز این گفته را تأیید می‌کرد، چنان که از ۱۸ تا ۲۱ شهریور، بیش از ۳۵۰ هزار وسیله نقلیه وارد محور رودبار–رشت شده‌اند، در حالی‌که ظرفیت این جاده حداکثر ۱۰۰ هزار خودرو است. این آمار بدان معناست که یعنی سه برابر بیش از توان کشش مسیر، خودرو وارد این مسیر شده و نتیجه این که نقطه بحرانی بین رودبار تا امامزاده هاشم شکل گرفت و کل محور را قفل کرد.

    هزینه‌های پنهان ترافیک؛ از بنزین تا وقت تلف‌شده

    در یک راه‌بندان چند ساعته، هر خودرو دست‌کم چند لیتر بنزین می‌سوزاند بی‌آن‌که حرکتی به جلو داشته باشد. اگر فقط به همین موج سفر اخیر نگاه کنیم، صد‌ها هزار خودرو در مسیر ماندند؛ یعنی میلیون‌ها لیتر بنزین در ترافیک مصرف شد، بنزینی که یارانه‌ای است و بخش عمده آن از جیب دولت و مردم می‌رود.

    افزون بر این، استهلاک خودروها، فشار روانی بر مسافران، خستگی رانندگان و حتی تصادفات ناشی از کلافگی، همه جزئی از هزینه‌های پنهان این سفرهاست. زمان از دست‌رفته را هم باید به حساب آورد: صد‌ها هزار نفر که به جای لذت بردن از تعطیلات، ساعت‌ها عمر خود را در جاده‌های قفل‌شده تلف کردند. این هزینه نامرئی، به اندازه میلیارد‌ها تومان بنزین ارزش دارد.

    زیرساخت‌های گمشده؛ شمال کشش این حجم سفر را ندارد

    مسئله اصلی، اما حتی عمیق‌تر است. این حجم از سفر‌های متمرکز به شمال ایران نشان می‌دهد که زیرساخت گردشگری در کشور دچار ناتوانی مزمن است، چنان که نه تنها ظرفیت جاده‌ها متناسب با موج سفر‌ها نیست، بلکه خدمات رفاهی و اقامتی هم عقب‌تر از نیاز مسافران قرار دارد.

    در همین حال جلالی‌نژاد، فعال حوزه گردشگری، در گفت‌وگویی به این موضوع اشاره کرده و گفته بود که «زیرساخت برای گردشگری جزو اولویت‌هاست. هر چقدر این زیرساخت‌ها ایجاد و تکمیل شود، مشکلات کمتری در خصوص راه‌ها، وسایل حمل‌ونقل و مجتمع‌های خدمات رفاهی رخ می‌دهد.»

    به گفته او، یکی از مشکلات بزرگ گردشگری داخلی، توزیع نامتوازن آن است. در بیشتر تعطیلات، همه مسیر‌ها به چند نقطه محدود ختم می‌شوند؛ شمال برای طبیعت و قم و مشهد برای زیارت. همین تمرکز، باعث می‌شود یک استان زیر بار جمعیتی چندبرابر ظرفیت خود فرو برود.

    جلالی‌نژاد یادآور شده بود که تجربه استفاده از ظرفیت استان‌های همجوار در ایران تقریباً مغفول مانده و او می‌گوید که «وقتی قم در نیمه‌شعبان از زائر پر می‌شود، باید استان‌های اطراف وارد عمل شوند. همین مدل را می‌توان برای شمال هم پیاده کرد. در حالی‌که بسیاری از استان‌های مرکزی در همین فصل آب‌وهوایی مناسب دارند، اما ناشناخته مانده‌اند.»

    در این میان، اما شاید مهم‌ترین بخش ماجرا آسیب‌های مکرر محیط‌زیستی باشد که سال‌هاست گریبان گیلان و مازندران را گرفته است. به گزارش اقتصاد ۲۴، حجم بالای گردشگران، بدون مدیریت و آموزش کافی، شمال را به انباری از زباله بدل کرده است. جنگل‌های انبوه هیرکانی و سواحل خزر، در هر تعطیلات با کوهی از بطری‌های پلاستیکی، قوطی‌های فلزی، سفره‌های یک‌بار مصرف و کیسه‌های پلاستیکی روبه‌رو می‌شوند. این پسماند‌ها نه تنها ظاهر طبیعت را مخدوش می‌کنند، بلکه وارد خاک و رودخانه‌ها شده و اکوسیستم را مختل می‌سازند.

    ماجرای دفن زباله در سراوان گیلان یک نمونه آشکار از این بحران است؛ کوهی از زباله که دهه‌هاست در دل جنگل انباشته می‌شود و شیرابه‌های آن به سفره‌های آب زیرزمینی و رودخانه‌ها نفوذ کرده است و یا ورود زباله‌های شهری به دریای خزر که آلودگی ساحل و مرگ آبزیان را به دنبال دارد. در تمام این سال‌ها هیچ بودجه مشخص و مصوبی برای جمع آوری این زباله‌ها و یافتن راهکاری صرف نشده است.

    در حقیقت اکنون گیلان به عنوان پربارش‌ترین استان کشور، به دلیل آلودگی شدید سفره‌های آب زیرزمینی خود با بحران آب مواجه شده است. بحرانی که شاید کمتر کسی در مورد دستکم دو استان شمالی کشور چنین تصوری از آن داشت، اما حالا هر دو این استان‌ها درگیر بحران آبی و مازندران حتی فرونشست زمین شده است.

    از سوی دیگر، فشار بی‌رویه برای ساخت‌وساز ویلا و تغییر کاربری زمین‌های کشاورزی، جنگل‌ها و شالیزار‌های شمال را به‌شدت تهدید کرده است. کارشناسان محیط‌زیست هشدار داده‌اند که در صورت ادامه این روند، ظرفیت زیستی شمال ایران به سرعت کاهش خواهد یافت و آن‌چه باقی می‌ماند، شهری پر از برج و پلاستیک به جای طبیعت بکر خواهد بود.

    این همه نیز در حالی است که به گزارش اقتصاد ۲۴، بحران پسماند در گیلان و مازندران سال‌هاست به مرز هشدار رسیده است؛ به‌گونه‌ای که فقط در استان مازندران روزانه بین سه تا سه‌ هزار و پانصد تن زباله تولید می‌شود و در ایام اوج سفر مانند نوروز و تعطیلات تابستانی این رقم از چهار هزار تن هم فراتر می‌رود.

    این حجم زباله، که حدود ۷۵ درصد آن نیز‌ تر است و تفکیک در مبدأ انجام نمی‌شود، نه‌تنها عرصه‌های طبیعی را بلعیده بلکه بنا بر برآورد رسمی سالانه حدود ۷۰ هزار میلیارد ریال خسارت مستقیم به طبیعت استان وارد می‌کند.

    هم اکنون نیز بنا به گزارش‌های موجود دست‌کم ۲۰۰ هکتار از جنگل‌ها و اراضی طبیعی مازندران امروز در تسخیر انباشت زباله قرار گرفته و در کنار آن، معضل زباله‌های عفونی نیز وضعیت را بحرانی‌تر کرده است؛ چنان که به‌طور میانگین روزانه بیش از ۲۰ تن زباله پزشکی و بیمارستانی در استان تولید می‌شود که در ایام پیک مسافر به ۳۰ تن می‌رسد.

    انباشت و دفن غیرمهندسی این پسماند‌ها در مناطقی، چون سراوان گیلان یا سواحل خزر، رودخانه‌ها و سفره‌های آب زیرزمینی را آلوده کرده و با ورود شیرابه‌ها به اکوسیستم، حیات‌وحش و حتی سلامت انسانی را تهدید می‌کند؛ و در نتیجه این چرخه، شمال ایران است که به جای «بهشت گردشگری» در حال تبدیل‌شدن به انبار زباله‌ای عظیم است.

    چرا فقط شمال؟

    اما در این میان پرسش اساسی دیگری نیز وجود دارد؛ چرا با وجود همه این مشکلات، مسافران ایرانی همچنان با اولین تعطیلی تقویم راهی شمال می‌شوند؟ بخشی از پاسخ در عادت فرهنگی و نوعی نوستالژی جمعی نهفته است؛ «شمال» در ذهن بسیاری از ایرانیان مترادف است با تعطیلات؛ اما بخش مهم‌تر به نبود معرفی و تبلیغ مقاصد جایگزین بازمی‌گردد. بسیاری از مسافران اصلاً نمی‌دانند در چند کیلومتری اطراف تهران، ده‌ها منطقه خوش‌آب‌وهوا با جنگل‌ها و روستا‌های دیدنی وجود دارد.

    تجربه موفق کاشان در فصل گلاب‌گیری نشان داد که معرفی درست یک جاذبه می‌تواند بار سفر را توزیع کند. اما در حوزه گردشگری طبیعت، چنین سیاستی جدی گرفته نشده است. به همین دلیل، با هر تعطیلی، فقط یک مقصد به ذهن مردم می‌رسد: شمال و جاده چالوس.

    مساله این جاست که در جهان امروز با چند کلیک و تنها یک جست‌وجوی ساده تصاویر جذاب و دیدنی از جای جای ایران بنا به فصل خاص مدنظر قابل مشاهده است. تصاویری از مناطق مختلفی که شاید ندانیم تنها چند دقیقه یا چند ساعت با آن فاصله داریم. مقاصدی که کافی است یکبار در زمان مناسب سری به آن بزنیم تا یکی از مسافران دائمی آن باشیم. به همین دلیل هم اولین انتخاب با برخورد اولین تعطیلی فقط شمال است و بس.

    از سوی دیگر در سال‌های اخیر گلایه‌ها درباره افزایش قیمت‌ کالاها و  خدمات در استان‌های شمالی رو به افزایش است و عجیب این که همین مسافران همیشه شاکی و گلایه‌مند باز هم حاضر نیستند به استان‌های خوش آب و هوایی، چون کرمانشاه و اردبیل و آذربایجان و حتی کردستان و ملایر بروند که به قطع هزینه‌های مسکن و اقامت در آنان تا ۵۰ درصد کمتر از استان‌های شمالی است. هم چنین از نظر طبیعت بکر و زیبایی‌ها نیز تقریبا همه این استان‌ها طبیعت و جغرافیایی مشابه شمال ایران دارند (البته به جز فاکتور گرفتن از عنصر دریاچه خزر که این روز‌ها از همیشه بدحال‌تر است).

    آینده‌ای مبهم برای گردشگری شمال

    مساله این جاست که تعطیلات شهریور ۱۴۰۴ بار دیگر نشان داد که ترافیک سنگین شمال، یک اتفاق مقطعی نیست، بلکه الگویی تکراری است که هر سال پررنگ‌تر می‌شود. هزینه‌های سنگین بنزین و زمان صرف‌شده، فشار روانی بر مسافران، نبود زیرساخت‌های کافی و آسیب‌های محیط‌زیستی، همه نشانه‌هایی هستند که حکایت از ناپایداری این مدل گردشگری دارند. شمال ایران روزگاری «بهشت گردشگری» کشور بود، اما امروز به‌تدریج در حال تبدیل شدن به قربانی توسعه‌نیافتگی است.

    اگر راهکاری اساسی برای توزیع سفرها، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و آموزش عمومی درباره حفاظت از محیط‌زیست اندیشیده نشود، این بهشت سبز به سرعت جذابیت خود را از دست خواهد داد و در نهایت، هم مسافران و هم میزبانان بازنده نهایی این چرخه تکراری خواهند بود.

  • چراغ سبز دولت به زمین‌خواران! / ماجرای انحلال سازمان منابع طبیعی چیست؟

    چراغ سبز دولت به زمین‌خواران! / ماجرای انحلال سازمان منابع طبیعی چیست؟

    به گزارش اقتصادران، طی هفته‌های اخیر یکی از جنجالی‌ترین مصوبات دولت پزشکیان به تصویب شورای عالی اداری رسید: انحلال ساختار سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور و واگذاری وظایف آن به وزارت جهاد کشاورزی، سازمان محیط زیست و حتی بخش خصوصی.

    این تصمیم، موجی از اعتراضات را در میان دانشگاهیان، متخصصان محیط‌زیست، انجمن‌های علمی و فعالان مدنی برانگیخت و سرانجام دولت تحت فشار گسترده افکار عمومی و نامه‌های جمعی دانشگاهیان، ابلاغ مصوبه را به صورت موقت لغو و اعلام کرد که موضوع نیازمند بررسی دوباره است.

    اما اصل ماجرا چیست؟ چرا انحلال یک سازمان تخصصی با بیش از یک قرن سابقه، می‌تواند چنین واکنش شدیدی برانگیزد؟ خسارت‌های احتمالی آن برای محیط زیست و منابع ملی ایران چیست؟ و چرا این تصمیم در نگاه بسیاری از کارشناسان چراغ سبز به زمین‌خواری و تضعیف حاکمیت بر منابع طبیعی تلقی می‌شود؟

    تاریخچه و مأموریت سازمان منابع طبیعی

    سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور که در سال ۱۳۴۶ با نام «سازمان جنگلبانی» شکل گرفت، و در واقع ادامه مسیر قانونی ملی شدن جنگل‌ها و مراتع ایران در سال ۱۳۴۱ بود.

    طبق این قانون، کلیه جنگل‌ها و مراتع کشور به عنوان «انفال» و «ثروت ملی» تحت مالکیت دولت درآمدند تا از بهره‌برداری بی‌رویه و تصرفات خصوصی جلوگیری شود. هدف اصلی از تشکیل این سازمان، حفاظت، احیا و بهره‌برداری اصولی از جنگل‌ها، مراتع و منابع طبیعی تجدیدشونده بود. در دهه‌های بعد، این سازمان توسعه یافت و با ادغام وظایف مرتبط با خاک، آبخیزداری و بیابان‌زدایی، به نهادی تخصصی و حاکمیتی برای مدیریت بیش از ۸۰ درصد از اراضی کشور تبدیل شد.

    امروز این سازمان مسئول مستقیم حفاظت از حدود ۱۴ میلیون هکتار جنگل، ۸۴ میلیون هکتار مرتع و ۳۲ میلیون هکتار اراضی بیابانی در ایران است؛ منابعی که نقش حیاتی در امنیت غذایی، ذخیره آب، تولید اکسیژن، کنترل سیلاب و کاهش ریزگرد‌ها دارند.

    ماجرای مصوبه انحلال و واکنش‌ها

    اما مصوبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴ شورای عالی اداری، به‌طور رسمی وظایف سازمان منابع طبیعی را میان وزارت جهاد کشاورزی، سازمان محیط‌زیست و بخش خصوصی تقسیم می‌کرد. این اقدام عملاً به معنای پایان عمر سازمانی بود که بیش از شصت سال شاکله اصلی مدیریت منابع طبیعی کشور را تشکیل داده بود.

    واکنش‌ها به این مصوبه بسیار شدید بود. کارشناسان هشدار دادند که چنین تصمیمی با قوانین بالادستی، از جمله قانون ملی شدن جنگل‌ها، قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع، و اصول ۴۵ و ۵۰ قانون اساسی در تضاد است.

    ۱۲۲ استاد و پژوهشگر دانشگاهی در نامه‌ای به رئیس‌جمهور تحت عنوان «دفاعیه طبیعت ایران» خواستار لغو فوری این مصوبه شدند. در این نامه تأکید شده بود که واگذاری وظایف حاکمیتی به دستگاه‌هایی که خود در اجرای مأموریت‌هایشان ناتوان یا گرفتار تعارض منافع هستند، راه را برای زمین‌خواری و تخریب منابع ملی باز می‌کند. سرانجام، در ۲۰ مرداد ۱۴۰۴، رئیس سازمان منابع طبیعی اعلام کرد که ابلاغ مصوبه لغو شده و اجرای آن متوقف خواهد شد.

    اعتراض دانشگاهیان و فعالان محیط‌زیست به یک انحلال

    یکی از نقاط عطف در واکنش‌ها به مصوبه انحلال، انتشار نامه ۱۲۲ استاد دانشگاه و پژوهشگر منابع طبیعی خطاب به رئیس‌جمهور بود. این نامه که با عنوان «دفاعیه طبیعت ایران» منتشر شد، به‌روشنی نشان داد که جامعه علمی کشور این مصوبه را نقض آشکار قوانین ملی و تهدیدی برای امنیت زیست‌محیطی کشور می‌داند.

    در این نامه آمده بود که واگذاری وظایف حاکمیتی سازمان منابع طبیعی به وزارت جهاد کشاورزی و نهاد‌های دیگر، در عمل به معنای تضعیف نظارت و باز کردن دست زمین‌خواران و متصرفان اراضی ملی است. بخش خصوصی، به‌ویژه شرکت‌هایی که هدف اصلی‌شان بهره‌برداری اقتصادی است، صلاحیت نگهبانی از منابعی همچون جنگل‌ها و مراتع را ندارند. این تصمیم با قوانین ملی‌شدن جنگل‌ها، اصل ۴۵ و ۵۰ قانون اساسی و قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع در تضاد آشکار است.

    در کنار نامه دانشگاهیان، انجمن‌های محیط‌زیستی و فعالان مدنی نیز هشدار دادند که انحلال سازمان منابع طبیعی، چراغ سبزی برای زمین‌خواری سازمان‌یافته و پروژه‌های مخرب تغییر کاربری خواهد بود. فعالان این حوزه یادآور شدند که در سال‌های گذشته، بسیاری از نابسامانی‌ها در حوزه جنگل‌تراشی، فروش اراضی شمال و قاچاق چوب، ناشی از ضعف نظارت بوده است و حال، با تکه‌تکه شدن وظایف، عملاً راه برای این روند‌ها هموارتر خواهد شد.

    کارشناسان در بیانیه‌ها و مصاحبه‌های مختلف تأکید کردند: «اگر سازمانی با بیش از نیم‌قرن سابقه و ظرفیت تخصصی منحل شود، نه‌تنها انسجام مدیریت از بین می‌رود، بلکه منابع ملی ایران به تدریج به قطعاتی برای بهره‌برداری کوتاه‌مدت اقتصادی تبدیل خواهند شد.»

    همین اعتراض‌ها و فشار‌های گسترده دانشگاهیان و فعالان، در کنار بازتاب رسانه‌ای، نهایتاً نقش تعیین‌کننده‌ای در لغو مصوبه و توقف اجرای آن ایفا کرد.

    تضاد منافع با جهاد کشاورزی و خطر واگذاری به بخش خصوصی

    یکی از انتقاد‌های کلیدی کارشناسان به مصوبه اخیر، تعارض منافع ساختاری میان منابع طبیعی و وزارت جهاد کشاورزی است.  وزارت جهاد کشاورزی ذاتاً نهادی توسعه‌گرا در عرصه کشاورزی است؛ هدف اصلی آن افزایش تولید محصولات زراعی و باغی است، حتی اگر این توسعه به قیمت تغییر کاربری اراضی یا فشار بیشتر بر مراتع و جنگل‌ها تمام شود. در مقابل، سازمان منابع طبیعی وظیفه دارد بر حفظ، محدودیت بهره‌برداری و جلوگیری از تغییر کاربری پافشاری کند.

    اساسا قرار دادن این دو مأموریت متضاد زیر چتر یک وزارتخانه، به معنای ضعف یافتن صدای حفاظت و تقویت شدن نگاه بهره‌برداری کوتاه‌مدت است.

    از سوی دیگر، در مصوبه اخیر بخشی از وظایف به «بخش خصوصی» واگذار شده بود؛ پرسش کلیدی این است: کدام بخش خصوصی؟ چنان چه که اگر منظور شرکت‌های بهره‌بردار چوب، معادن و صنایع باشد، تجربه نشان داده که نگاه غالب این شرکت‌ها سودآوری فوری است نه حفاظت بلندمدت.
    این یعنی سپردن منابع ملی به دست کسانی که انگیزه اصلی‌شان استفاده حداکثری اقتصادی است، نه حفاظت از سرمایه‌های طبیعی ایران. چنین واگذاری‌هایی می‌تواند به موج جدیدی از تخریب جنگل‌ها، قاچاق چوب، تغییر کاربری مراتع و حتی فروش اراضی ملی بینجامد.

    خسارت‌های انحلال برای محیط زیست و اقتصاد کشور

    در همین حال انحلال سازمان منابع طبیعی و واگذاری وظایف آن نه‌تنها یک مشکل مدیریتی، بلکه تهدیدی برای آینده محیط زیست و اقتصاد ایران است. خسارت‌های این تصمیم را می‌توان در سه سطح بررسی کرد:

    ۱. خسارت زیست‌محیطی

    افزایش تخریب جنگل‌ها و مراتع: نبود مدیریت یکپارچه، زمینه‌ساز گسترش زمین‌خواری و تغییر کاربری غیرقانونی می‌شود.

    کاهش ظرفیت مقابله با بحران آب: جنگل‌ها و مراتع در ذخیره آب و جلوگیری از فرسایش خاک نقش حیاتی دارند.

    افزایش گرد و غبار و ریزگردها: نابودی پوشش گیاهی به‌طور مستقیم با گسترش بیابان‌زایی و تشدید ریزگرد‌ها مرتبط است.

    ۲. خسارت اقتصادی مستقیم

    طبق برآورد‌های کارشناسی هر هکتار جنگل تخریب‌شده معادل ۲۰ هزار دلار خسارت مستقیم به اقتصاد کشور وارد می‌کند (شامل از دست رفتن چوب، آب، خاک، و خدمات اکولوژیک). این بدان معناست که هر هکتار مرتع تخریب‌شده سالانه بین ۵ تا ۷ میلیون تومان از ظرفیت تولید علوفه دامی و خدمات زیست‌محیطی کاهش می‌دهد. هم چنینفرسایش خاک در ایران سالانه بیش از ۲ میلیارد تن برآورد می‌شود؛ که ارزش اقتصادی از دست‌رفته آن بالغ بر ۸ میلیارد دلار در سال است.

    ۳. خسارت اجتماعی و امنیتی

    تضعیف امنیت غذایی: نابودی مراتع و جنگل‌ها به کمبود آب و کاهش تولیدات کشاورزی منجر می‌شود.

    مهاجرت روستاییان: کاهش توان تولید زمین‌های حاشیه‌ای، موج مهاجرت به شهر‌ها را تشدید می‌کند.

    افزایش تنش‌های اجتماعی: تخریب منابع ملی همواره به منازعات محلی، درگیری‌های اجتماعی و حتی پرونده‌های قضایی منجر شده است.

    انحلال سازمان و خطر زمین‌خواری؛ تضعیف حاکمیت ملی بر منابع طبیعی

    اما یکی از بزرگ‌ترین تهدید‌های نهفته در مصوبه انحلال سازمان منابع طبیعی، افزایش زمین‌خواری و تضعیف حاکمیت ملی بر منابع طبیعی است. جنگل‌ها، مراتع و اراضی ملی طبق قانون اساسی در زمره «انفال» قرار دارند و اداره آنها وظیفه‌ای حاکمیتی است که دولت به‌عنوان نماینده مردم موظف به حفاظت از آنهاست. هرگونه تجزیه، واگذاری یا تضعیف ساختار سازمانی که متولی مستقیم این وظیفه باشد، راه را برای دست‌اندازی به منابع ملی هموار می‌کند.

    چرا انحلال سازمان به زمین‌خواری منجر می‌شود؟

    مساله جدی دیگر در این میان مساله افزایش امکان زمین خواری و از بین رفتن اراضی ملی ایران با انحلال سازمان منابع طبیعی کشور می‌تواند رخ بدهد.  اصلی‌ترین عوامل این زمین خواری را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد؛

    ۱. تضعیف مرجعیت قانونی: سازمان منابع طبیعی طی دهه‌ها مرجع رسمی تشخیص و حفاظت از اراضی ملی بوده است. با انحلال یا تجزیه این سازمان، مرجعیت واحد از میان می‌رود و خلأ حقوقی به وجود می‌آید؛ خلأیی که زمین‌خواران و متنفذان محلی بیش از هر کس دیگر از آن بهره‌برداری خواهند کرد.

    ۲. تعدد متولیان و آشفتگی مدیریتی: وقتی وظایف میان وزارت جهاد کشاورزی، سازمان محیط‌زیست و حتی بخش خصوصی تقسیم شود، مرزبندی‌ها روشن نخواهد بود. در عمل، هر دستگاهی بخشی از مسئولیت را بر عهده می‌گیرد، اما هیچ‌کدام پاسخگو نیستند. این پراکندگی نظارتی، بهترین شرایط برای تغییر کاربری غیرقانونی، فروش اراضی ملی و حتی جعل اسناد مالکیت را ایجاد می‌کند.

    ۳. نفوذ منافع اقتصادی کوتاه‌مدت: وزارت جهاد کشاورزی به‌طور طبیعی دغدغه توسعه کشاورزی دارد و بخش خصوصی نیز منافع مالی خود را دنبال می‌کند. در چنین فضایی، رویکرد حفاظتی و نگاه بلندمدت قربانی می‌شود و زمین‌های ملی به ابزاری برای پروژه‌های اقتصادی کوتاه‌مدت (از ویلاسازی گرفته تا استخراج معادن) بدل خواهند شد.

    تضعیف حاکمیت ملی بر منابع طبیعی

    باید توجه داشت که انحلال سازمان منابع طبیعی صرفاً یک موضوع مدیریتی نیست، بلکه از منظر امنیت ملی و حاکمیت بر اراضی کشور نیز خطرناک است.

    از بین رفتن ابزار حاکمیتی یکی از همین موارد خطرناک است.
    این سازمان در حقیقت بازوی اجرایی و حقوقی دولت برای اعمال مالکیت ملی بر منابع طبیعی بوده است. وقتی این بازو تضعیف یا منحل شود، دولت ابزار مؤثر برای دفاع از جنگل‌ها و مراتع را از دست می‌دهد.

    افزایش نفوذ نهاد‌های قدرت و ذی‌نفعان از تبعات دیگر این انحلال است.
    تجربه نشان داده که در نبود یک نهاد تخصصی مقتدر، زمین‌خواران با حمایت شبکه‌های قدرت محلی و حتی نهاد‌های ذی‌نفوذ، به راحتی اراضی ملی را تصرف می‌کنند.

    تهدید یکپارچگی سرزمینی را نیز باید از جمله همین تهدید‌ها دانست.
    جنگل‌ها و مراتع ایران نه‌تنها ثروت ملی بلکه بخشی از مرز‌های اکولوژیک کشورند. تخریب و تصرف آنها به‌تدریج یکپارچگی اکولوژیک و حتی اجتماعی سرزمین را تهدید می‌کند.

    زمین‌خواری به‌عنوان فساد ساختاری

    در این میان، اما فعالان محیط‌زیست بار‌ها هشدار داده‌اند که زمین‌خواری در ایران یک پدیده فردی یا محدود نیست، بلکه به فساد ساختاری گره خورده است.  هر بار که قوانین سست‌تر یا نهاد‌های ناظر ضعیف‌تر شده‌اند، موجی از پرونده‌های زمین‌خواری به جریان افتاده است. انحلال سازمان منابع طبیعی، دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است و به معنای برداشتن یک سد بزرگ حفاظتی و باز کردن مسیر برای فساد سازمان‌یافته در حوزه زمین خواری در کشور خواهد بود. به بیان ساده انحلال سازمان منابع طبیعی یعنی تضعیف سپر قانونی و حاکمیتی کشور در برابر زمین‌خواری.

    این تصمیم اگر اجرا می‌شد، نه‌تنها منابع ملی را تهدید می‌کرد، بلکه اقتدار دولت در حفاظت از اراضی عمومی را هم از بین می‌برد و در بلندمدت به زیان امنیت سرزمینی ایران تمام می‌شده است.

    خطر هنوز در کمین است

    مصوبه انحلال سازمان منابع طبیعی اگرچه فعلاً لغو شده، اما تجربه نشان داده که چنین تصمیم‌هایی ممکن است در قالب‌های دیگری دوباره مطرح شوند.

    اصل موضوع، لزوم حفاظت از منابع طبیعی به عنوان سرمایه‌های بین‌نسلی ایران است. جنگل‌ها، مراتع و منابع آبی کشور تنها دارایی‌های محیط زیستی نیستند؛ آنها پشتوانه‌ای برای اقتصاد، امنیت ملی و حیات اجتماعی ایران هستند.

    هر هکتار از جنگل‌های شمال یا زاگرس که نابود می‌شود، معادل میلیون‌ها دلار خسارت و ده‌ها سال زمان از دست‌رفته است. اگر نگاه کوتاه‌مدت اقتصادی و سودآوری خصوصی بر سیاست‌گذاری در این حوزه غالب شود، ایران نه‌تنها جنگل‌ها و مراتع خود را از دست می‌دهد، بلکه باید هزینه‌های سنگین‌تری برای مهار بحران آب، گردوغبار، فرسایش خاک و مهاجرت بپردازد. تصمیم اخیر دولت پزشکیان و لغو آن، هشداری جدی است و اکنون منابع طبیعی ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند تقویت ساختار‌های حاکمیتی، پشتیبانی علمی و حمایت اجتماعی‌اند، نه تضعیف و تکه‌تکه شدن.

  • محیط‌بانان؛ بی‌سپر، بی‌سلاح و بی‌پناه / سکوت مجلس برابر امنیت محیط‌بانان

    محیط‌بانان؛ بی‌سپر، بی‌سلاح و بی‌پناه / سکوت مجلس برابر امنیت محیط‌بانان

  • جنگ ۱۲ روزه با محیط زیست ایران چه کرد؟

    جنگ ۱۲ روزه با محیط زیست ایران چه کرد؟

    به گزارش اقتصادران، جنگ ۱۲ روزه ایران و اسراییل، هم خسارات انسانی داشت و در آوار و ویرانی‌های جنگ، جان‌های عزیزی از مردم عادی و غیر نظامی از دست رفت و هم خسارات اقتصادی سنگینی به دولت و کشور وارد کرد. تخریب هزاران خانه مسکونی، بی‌خانمانی صدها هموطن و انتظار با مدتی نامعلوم برای بازسازی و نوسازی خانه‌های منفجر شده، ازدست رفتن اندوخته زندگی‌های ۱۰ ساله و ۲۰ ساله و ۳۰ ساله و ۴۰ ساله در آوار موشک‌باران و پهپاد و پرتابه در ۲۴ استان کشور، مجروحیت و مصدومیت جسمی و روانی بیش از ۵ هزار زن و مرد و کودک، شهادت بیش از هزار نفر از هموطنان نظامی و غیرنظامی و همچنین خسارات روانی برای تمام ملت ایران، مهم‌ترین بخش آسیب‌های انسانی جنگ ۱۲ روزه ایران و اسراییل است، اما این جنگ که ۳۷ سال بعد از جنگ ۸ ساله ایران و عراق رخ داد، یک غفلت مهم را هم آشکار کرد؛ غفلتی که اگر نبود، شاید امروز با این حجم خسارات انسانی و اقتصادی مواجه نبودیم.

    از ۲۳ خرداد و طی ۱۲ روز، میلیون‌ها نفر از جمعیت ساکن در استان‌های هدف موشک و پرتابه‌ها و پهپادهای اسراییلی، هراس غیرقابل توصیفی را تجربه کردند آن‌هم صرفا به دلیل آنکه هیچ امکان و ابزاری برای هشدار و آگاه‌سازی در کشور وجود نداشت و ساکنان ۱۰۰ شهرستان هدف حملات اسراییل، حتی نمی‌دانستند چگونه و در کدام نقطه و با چه امکانات و تجهیزاتی پناه بگیرند. اگرچه که روند امداد و نجات در تمام نقاطی که هدف حملات اسراییل قرار گرفت، یک جانفشانی تمام‌عیار ازسوی نیروهای هلال‌احمر و آتش‌نشان بود، اما جز تعداد معدودی از پیشکسوتان امداد و نجات، بقیه امدادگران و آتش‌نشانان، از جزییات عملیات امداد در جنگ چیزی نمی‌دانستند آن‌هم به این دلیل که طبق اذعان مسوولان حوزه سلامت، به مدت ۴ دهه بعد از پایان جنگ ۸ ساله ایران و عراق، هیچ مانور آماده‌باش برای دوران جنگ در ایران برگزار نشده بود و آموزه‌ها برای تمام دست‌اندکاران حوزه بحران، صرفا به حوادث طبیعی یا بحران‌های شهری و ترافیکی و جاده‌ای محدود می‌شد.‌ امروز می‌توان گفت که مهم‌ترین آسیب جنگ  ۱۲ روزه برای دولت و حاکمیت، تبعات بی‌توجهی ۳۷ ساله به پدافند غیرعامل دوران جنگ بود و به دلیل استمرار همین بی‌توجهی، بسیاری از خساراتی که می‌توانست قابل پیشگیری باشد، حالا به عنوان باری سنگین و حجیم بر شانه دولت و ملت و کشور تحمیل شده است.

    مهدی زارع، رییس مرکز پیش‌بینی زلزله و استاد پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی، طی روزهای اخیر در یادداشت‌های جداگانه‌ای برای «اعتماد» با محور ضرورت توجه عملیاتی به پدافند غیرعامل ویژه ایام جنگ و آسیب‌های وارده به محیط‌زیست شهری و جامعه انسانی در ایام جنگ و همچنین، زیرساخت‌های ضروری که باید در هر کشور ایجاد شود تا در زمان جنگ که مخرب‌ترین بحران در قرن اخیر است، برای حفظ جان و امنیت شهروندان مورداستفاده قرار بگیرد، خسارات ناشی از بی‌توجهی چند ده ساله به این ضرورت را برشمرد.

    ۲۲ سال پس از تاسیس سازمان پدافند غیرعامل و بعد از پدافند ملی در برابر تجاوز رژیم صهیونیستی (۲۳ خرداد-۳ تیر ۱۴۰۴) می‌توان به ارزیابی نقش پدافند غیرعامل در ایران امروز پرداخت. آیا با توجه به شرایط خاص کشور، پدافند غیرعامل با اهمیت ویژه طی بیست و دو سال اخیر تلقی شده است؟ آیا نهاد پدافند در حفاظت از سرمایه‌های ملی و حفظ امنیت کشور برای همه مدیران اجرایی کشور در نظر گرفته شده بود؟ پدافند غیرعامل (Passive Defense) و پدافند مدنی-دفاع غیرنظامی (Civil Defense) دو مفهوم مرتبط اما متمایز در حوزه امنیت ملی هستند که هر دو بر کاهش آسیب‌پذیری غیرنظامیان و زیرساخت‌ها تمرکز دارند. درک تفاوت‌های آنها برای مدیریت بحران حیاتی است، ولی در ایران با ادغام این دو مفهوم مواجهیم که موجب توسعه‌ای ناپایدار و غیرایمن از دیدگاه پدافند در بخش‌هایی از میهن ما شده است.

    پدافند غیرعامل مجموعه اقدامات غیرمسلحانه و عمدتا فیزیکی برای کاهش آسیب‌پذیری بدون درگیری مستقیم مسلحانه با دشمن است که با هدف حفظ امنیت شهروندان، تقویت توان ملی، تداوم خدمات حیاتی و کاهش تلفات انسانی پیش، حین و پس از بحران (جنگ، حملات سایبری، تروریستی) انجام می‌شود. عمده اقدامات کلیدی پدافند غیرعامل عبارتند از: استتار و پراکندگی مراکز حیاتی (نیروگاه‌ها، پالایشگاه‌ها) ساخت پناهگاه‌های عمومی و مقاوم‌سازی ساختمان‌ها، ایجاد ذخایر استراتژیک (غذا، دارو، سوخت) توسعه سیستم‌های هشدار پیش‌هنگام و هشدار سریع، مقابله با تهدیدات سایبری و جنگ الکترونیک. دامنه عمل پدافند غیرعامل فراگیر است ولی در کشور ما تهدیدات نظامی و انسان‌ساخت دامنه فعالیت‌های پدافند غیرعامل را مشخص می‌کند. راهبرد پدافند غیرعامل در تعریف سازمان آن در ایران واکنشی و پیشگیرانه است.

    ازسوی دیگر پدافند مدنی یا دفاع غیرنظامی که به باور نگارنده در ایران مورد غفلت قرار گرفته و اساسا به عنوان بخشی از پدافند غیرعامل در وظایف آن سازمان درنظر گرفته شده، با هدف کاهش تلفات انسانی و ایمنی در زمان جنگ یا سوانح طبیعی (حفاظت در برابر بمباران، آتش‌سوزی، آلودگی شیمیایی، جنگ، تروریسم یا سوانح طبیعی مانند زلزله و سیلاب) از طریق ساماندهی فعالیت‌های مدنی و تقویت نهادهای اجتماعی، اطفای حریق، نجات مصدومان، تخلیه مناطق جنگی، مدیریت پناهگاه‌ها در زمان حمله، شکل دادن به سلول‌های بحران در زمان زلزله و سیلاب و در زمان جنگ و حملات تروریستی، کنترل آلودگی‌های شیمیایی-زیستی-هسته‌ای، تامین نیازهای اولیه (آب، غذا) در بحران و مقابله با تهدیدات سایبری و الکترونیکی است. دامنه عمل پدافند مدنی به سوانح طبیعی و انسان ساخت گسترده می‌شود. راهبرد در پدافند مدنی پیشگیرانه است. سازمان پدافند غیرعامل کشور -زیرمجموعه ستاد کل نیروهای مسلح- در سال ۱۳۸۲ تاسیس شده و هدف آن کاهش آسیب‌پذیری و افزایش پایداری زیرساخت‌ها و فعالیت‌های کشور در برابر تهدیدات مختلف است. روز پدافند غیرعامل در تقویم ایران، ۸ آبان ماه است. این سازمان مسوولیت برنامه‌ریزی، هماهنگی و نظارت بر اقدامات پدافند غیرعامل در کلیه بخش‌های کشور را برعهده دارد. پدافند غیرعامل به مجموعه‌ای از اقدامات غیرنظامی اطلاق می‌شود که با هدف کاهش آسیب‌پذیری و حفظ کارایی زیرساخت‌ها و فعالیت‌های کشور در برابر تهدیدات مختلف انجام می‌شود.

    از اقدامات مهم پدافند غیرعامل محافظت از زیرساخت‌ها و حمایت از تلاش‌های مقابله با شرایط جنگی است. استتار، پراکندگی و تمرکززدایی با احداث شهرهای زیرزمینی، پایگاه‌های استتار شده در کوهستان و انتقال صنعت و کارخانه‌های حیاتی (مهمات، پتروشیمی) به زیر زمین (در تونل‌های کوهستانی) و برای جلوگیری از حملات هوایی، انتقال به مناطق دورافتاده (کارخانه‌های فولاد اصفهان) یا ساخت تاسیسات هسته‌ای در مناطق امن کوهستان و در زیر زمین، از نمادهای استتار و پراکندگی است. پراکندن مراکز فرماندهی مستحکم و دور کردن دارایی‌های کلیدی از مرزها و از تیررس حملات دشمن و لحاظ کردن احتمال بمباران در توسعه زیرساخت به ویژه در زیرساخت‌های زیرزمینی و پراکنده مانند متروهای شهری از فعالیت‌های پدافند غیرعامل در دهه‌های اخیر در ایران است.

    مقاوم‌سازی و استتار به دلیل هزینه و تحریم‌ها با استفاده از خاکریزهای خاکی و بتن، روی مکان‌های نظامی کلیدی (پناهگاه‌های فرماندهی، پایگاه‌های هوایی) و زیرساخت‌های غیرنظامی همچنان آسیب‌پذیر متمرکز بوده است. آسیب‌پذیری در برابر حملات هوایی نشان داد که به سازماندهی مجدد و مداوم برای ساخت تاسیسات مستحکم و عمیقا مدفون برای دارایی‌های نظامی، هسته‌ای، فرماندهی، صنعتی و موشکی نیاز داریم. ازسوی دیگر آسیب‌پذیری بالای ساختمان‌های بلند و برج‌ها، هم از نظر دسترسی بیشتر در برابر حملات هوایی و هم از نظر معرضیت بیشتر انسان‌ها و دارایی‌ها در یک برج -تلفات تجمعی در حمله به برج‌های نوبنیاد و سعادت‌آباد در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴- نشان می‌دهد که اساسا باید در ساخت ساختمان‌های بلند و برج در هر جای در دسترس در کشور تجدیدنظر کلی صورت گیرد.  تاب‌آوری از طریق پراکندگی و افزونگی و ضرورت خوداتکایی («اقتصاد مقاومتی») از نکات مهم است. همچنین بسیج عمومی در هنگامی که به نیروی انسانی زیادی نیاز داریم موثر واقع شد، اما محدودیت‌هایی را در تخصص فنی و قابلیت‌های واکنش حرفه‌ای برجسته کرد. در این مورد سازماندهی نهادهای مدنی با دید پدافند، لازم است. افراد ماهر در شکل دادن به پدافند ملی بسیار موردنیازند. ایران با فقدان برابری تکنولوژیکی در مقابل اسراییل و امریکا، در دفاع غیرنظامی مقرون‌به‌صرفه، باید برای افزایش بقا و تحمیل هزینه بر مهاجمان دست بالاتر را داشته باشد. در این زمینه از دفاع مقدس هشت ساله و دفاع در برابر تجاوز ۱۲روزه اسراییل و امریکا باید بیاموزد که دفاع غیرنظامی-پدافند مدنی (civil defense محافظت از مردم-روحیه) یک الزام حیاتی برای تاب‌آوری ملی در برابر سوانح تمام‌عیار طبیعی و تهاجمات دشمن است. ما در ایران پدافند غیرعامل داریم ولی همچنان نیاز به پدافند مدنی به ویژه پس از تجاوز نظامی دشمن در سال ۱۴۰۴ مشاهده می‌شود.

    جنگ و توفان گرد و غبار

    پس از جنگ تحمیلی ۱۲روزه ناشی از تجاوز اسراییل و امریکا به میهنمان، خیزش گرد و خاک در منطقه تهران و جنوب البرز طی روزهای ۱۶ تا ۲۰ تیر ماه ۱۴۰۴ خبر مهم این روزهاست. طی این مدت در برخی نقاط به‌ ویژه در نیمه جنوبی و غربی استان، گاهی وزش باد شدید تا خیلی شدید، خیزش و انتقال گرد و خاک از استان‌های مجاور و کاهش کیفیت هوا مورد انتظار است.   توفان‌های گرد و غبار می‌تواند به ‌طور قابل‌توجهی پس از جنگ‌ها به دلیل چندین عامل به‌هم پیوسته افزایش یابد. عواملی که مدیریت زمین را مختل کرده و پایداری خاک را کاهش می‌دهند. پوشش گیاهی و پوسته‌های خاک در عملیات نظامی تخریب می‌شود و بمباران، پوشش گیاهی تثبیت‌کننده و پوسته‌های بیولوژیکی خاک را از نظر فیزیکی از بین می‌برد. این امر خاک سست و لخت را در برابر فرسایش بادی بسیار آسیب‌پذیر می‌کند. تخریب کانال‌ها و پمپ‌ها منجر به بیابان‌زایی زمین‌های قبلا آبیاری شده و ایجاد منابع جدید گرد و غبار می‌شود

    .
    آسیب به زیرساخت‌ها و کنترل گرد و غبار با آوار شهری همراه می‌شود. بمباران شهرها مقادیر زیادی گرد و غبار بتن و آجر پودر شده ایجاد می‌کند که به راحتی توسط باد جابه‌جا می‌شوند. جاده‌هایی که در انفجارها آسیب دیده‌اند، به منابع محلی قابل‌توجهی از گرد و غبار تبدیل می‌شوند.

    هرج و مرج پس از جنگ به ویژه در مدیریت شهری، وضعیت سازمان حفاظت محیط‌زیست و محدودیت‌های منابع دولت و کمبود بودجه و ظرفیت برای احیای جنگل‌ها، پروژه‌های کنترل فرسایش یا اجرای شیوه‌های پایدار استفاده از زمین، از تبعات جنگ‌ها هستند. در تخریب‌های ستون پنجم دشمن، بعضی آتش‌سوزی‌ها در مراتع و فضای سبز شهر‌های مختلف کشور نیز گزارش شد. ازسوی دیگر بعضی مردم ممکن است در فضای بی‌توجهی نظارت، به چرای بیش از حد، جنگل‌زدایی برای سوخت یا کشت زمین‌های حاشیه‌ای بدون اقدامات حفاظتی مناسب متوسل شوند و تخریب را تشدید کنند. تخریب زمین‌های کشاورزی و ساخت و ساز‌های سودجویان نیز از سوءاستفاده‌های هرج و مرج‌طلبان در زمان جنگ‌ها و پس از جنگ‌هاست.  جنگ‌ها اغلب در مناطق خشک مانند خاورمیانه که از قبل مستعد توفان‌های گرد و غبار هستند با تخریب زمین، به ‌طور قابل‌توجهی اثر خشکسالی‌های طبیعی را تقویت می‌کند. تغییرات اقلیمی می‌تواند فراوانی و شدت خشکسالی را بیشتر تشدید کند و یک هم‌افزایی خطرناک در منطقه ما ایجاد کند.

    در امریکای دهه سی میلادی «کاسه گرد و غبار» اگرچه ناشی از جنگ نبود اما نمونه‌ای کلاسیک از چگونگی مدیریت ضعیف زمین (شخم زدن شدید بدون پوشش گیاهی در جریان خشکسالی) همزمان با مشکلات اقتصادی بود که منجر به توفان‌های گرد و غبار فاجعه‌بار شد. سناریوهای پس از جنگ این شرایط را از طریق رها کردن مدیریت می‌تواند تکرار ‌کنند. در جنگ خلیج‌فارس و پس از تجاوز نظامی عراق به کویت طی سال ۱۹۹۱ حرکت شدید وسایل نقلیه نظامی در بیابان، شبکه‌های وسیعی از ردپاهای شنی فشرده ایجاد کرد و شن و گرد و غبار مسیر را سست کرد و به منابع اصلی جدید گرد و غبار تبدیل شد. همچنین به آتش کشیده شدن میدان‌های نفتی با گسترش و پراکنش دوده، آتش‌سوزی‌ها را به پوشش گیاهی اطراف نیز گسترش داد. بمباران به زیرساخت‌ها و مناطق شهری نیز به ‌شدت آسیب رساند.

    در جنگ داخلی سوریه از سال ۲۰۱۱ تاکنون، نابودی زمین‌های کشاورزی و میلیون‌ها نفر آواره موجب تخریب گسترده مزارع گندم و مناطق آبیاری شده در شرق سوریه شد. از سویی از بین رفتن آبیاری با تخریب زیرساخت‌ها و عدم نگهداری زمین منجر به فروپاشی سامانه‌های آبیاری و خشک شدن مزارع سوریه شد. بدین‌ترتیب افزایش استفاده از زمین‌های حاشیه‌ای و آوارگی جمعیت در مناطق کمتر مناسب، موجب پدید آمدن چراگاه‌ها و کشتزارهای ناپایدار شد. این وضع موجب افزایش قابل‌توجه فراوانی و شدت توفان‌های گرد و غبار ناشی از زمین‌های کشاورزی رها شده و تخریب مراتع شد. همین نواحی نابود شده کشاورزی در سوریه و عراق از منابع مهم گرد و غبار در کل منطقه و از جمله ایران است ولی تنها منبع نیست. در اصل، جنگ، توفانی تمام‌عیار برای افزایش توفان‌های گرد و غبار ایجاد می‌کند. با توقف شیوه‌های مدیریت پایدار و تخریب زیرساخت‌ها، کشاورزان را آواره می‌کند و نهادهای لازم برای احیا را فلج می‌کند و مناطق وسیعی از خاک آسیب‌پذیر و سست را در معرض باد قرار می‌دهد. این تخریب می‌تواند برای دهه‌ها پس از پایان جنگ ادامه یابد.  باتوجه به وضع خشکسالی شدید در سال‌های اخیر در کشور و تجاوز نظامی اسراییل به ایران، ‌ساماندهی سریع زمین و محیط‌زیست و سخت‌گیری برای حفاظت مراتع و کنترل تخریب‌هایی که ستون پنجم دشمن در به آتش کشیدن مراتع انجام می‌دهد، ضروری است.

    برای ساخت پناهگاه از زمین‌شناسی کمک بگیرید

    در جلسه ۲۴ تیر ۱۴۰۴، مهدی چمران، رییس شورای اسلامی شهر تهران گفت: « در‌خصوص پناهگاه‌ها ما طرح‌هایی را در دستور کار داریم‌. در استفاده از فضا‌های شهری مانند بوستان‌ها برای ایجاد پناهگاه، بوستان‌های تهران به عنوان پناهگاه مناسب نیستند، مگر اینکه حداقل ۲۰ متر زیر بوستان پناهگاه ساخته شود و آنجایی که به درختان آسیب نرسد، با این وجود هم پارکینگ ساخته می‌شود و هم پناهگاه. البته این موضوع هم هنوز مشخص نیست که قابلیت اجرایی دارد یا نه.»   در جلسه مرکز مطالعات برنامه‌ریزی شهر تهران نیز مطرح شد که «در تهاجم نظامی به شهرها، ایستگاه‌های مترو می‌توانند پناهگاه‌های امنی به شمار آیند، برای مثال ایستگاه قیطریه واقع در خط یک متروی تهران ظرفیت فیزیکی پناهگاهی برای ۵ هزار نفر در یک دوره ۴ روزه و ۱۲هزار نفر برای یک دوره کوتاه‌مدت ۱۲ ساعته را دارد.»  در طراحی پناهگاه‌های جنگی بهینه برای شهرها، زمین‌شناسی با تعیین مناسب بودن محل، یکپارچگی ساختاری، سطح حفاظت و قابلیت دوام طولانی‌مدت، نقش مهمی دارد.   از نظرمقاومت سنگ و خاک، سنگ سخت (گرانیت، بازالت، سنگ‌آهک‌) در مقایسه با رسوبات نرم (ماسه، خاک رس) مقاومت انفجاری بالاتری دارند. سنگ بستر می‌تواند در برابر فشار بیش از حد ناشی از انفجارها مقاومت کند. سنگ بستر کم‌‌ژرفا امکان ساخت پناهگاه‌های ژرف مقرون‌به‌صرفه را فراهم می‌کند. رسوبات ژرف به تقویت گران‌قیمت یا طراحی‌های کم‌‌ژرفاتر نیاز دارند. تپه‌ها و کوه‌ها در منطقه شمالی تهران و تبریز محافظ جانبی ارایه می‌دهند. پناهگاه‌های زیرزمینی در دامنه‌ها از خاک به عنوان مانعی در برابر انفجارها و تشعشعات استفاده می‌کنند.

    پناهگاه‌ها باید بالای آب‌های زیرزمینی قرار گیرند تا از سیلاب جلوگیری شود. سفره‌های آب بالا، ژرفا را محدود می‌کنند یا نیاز به پمپاژ مداوم دارند. سنگ و شن متخلخل، خطر نفوذ آب را دارد. لایه‌های با نفوذپذیری کم (خاک‌رس، شیل) به عنوان آب‌بندهای طبیعی عمل می‌کنند. در آبخوان‌ها جلوگیری از آلودگی منابع آب آشامیدنی بسیار مهم است. در مناطق لرزه‌خیز مانند تهران و تبریز به طرح‌های تاب‌آور و همراه با جداسازی پایه نیاز است. سنگ‌های شکسته هنگام لرزش ناپایدارتر هستند. در دامنه‌های ناپایدار یا زمین‌های کارستی (غارهای سنگ آهک) خطر فروپاشی وجود دارد. بررسی‌های زمین‌شناسی و ژئوتکنیکی در شناسایی مناطق امن کمک می‌کند. خاک‌های نرم، زیر سازه‌های سنگین فشرده می‌شوند و نیاز به شمع‌بندی یا تثبیت خاک دارند.

    سنگ سخت و بدون درز، تونل‌سازی پایدار را با حداقل پشتیبانی امکان‌پذیر می‌کند. سنگ شکسته به پیچ و مهره و پوشش بتنی نیاز دارد. خاک‌های شنی نیاز به شمع‌بندی دارند؛ خاک رس ممکن است متورم شود. دستگاه‌های حفر تونل (TBM) در زمین‌شناسی پایدار، بهترین عملکرد را دارند. مثلا حفاری از طریق کوارتزیت، کندتر و گران‌تر از شیل نرم‌تر است.  سنگ‌های گرانیتی و غنی از اورانیوم، گاز رادون منتشر می‌کنند. پناهگاه‌ها به تهویه و فیلتراسیون هوای پیشرفته نیاز دارند. ارتعاشات انفجار می‌تواند مواد معدنی سمی (مانند آزبست) را به صورت آئروسل درآورد. سامانه‌های فیلتراسیون باید این مشکل را جبران کنند. پناهگاه‌های پنهان در حفره‌های طبیعی (غارها، دره‌ها) از شناسایی شدن جلوگیری می‌کنند. زمین‌شناسی شهری، طراحی متروها، زیرزمین‌ها یا معادن را با درنظر گرفتن اهداف پدافند مدنی-پدافند غیرعامل هدایت می‌کند.

    پایداری تونل، نقاط ورود و خروج را تعیین می‌کند. مناطق گسله یا سنگ‌های ضعیف ممکن است تحت فشار مکرر فرو بریزند. سفره‌های آب زیرزمینی شکسته، در صورت بهره‌برداری و فیلتراسیون صحیح می‌توانند آب اضطراری را تامین کنند. دمای زیرسطحی ۱۵-۱۲ درجه سانتیگراد در ژرفای حدود ۱۰ متری به کنترل دمای مناسب برای زیست کمک می‌کند. در متروی لندن، لایه‌های رسی در حمله‌های برق‌آسای جنگ جهانی دوم، محافظت طبیعی ایجاد کردند. در سوییس، پناهگاه‌های گرانیتی آلپ در زمین کوهستانی منطقه احداث شده‌اند. زمین‌شناسی تضمین می‌کند پناهگاه‌ها نه تنها «زیرزمینی » بلکه برای بقای بهینه باشند. نادیده گرفتن زمین‌شناسی، خطر شکست سازه‌ پناهگاه و احتمال خطر برای افراد پناه گرفته هنگام تجاوز دشمن و کمبود منابع هنگام حملات را به همراه دارد.

  • فیش‌های نجومی مدیران، سفره خالی محیط‌بانان / تعداد محیط بانان ایرانی، یک دوازدهم استاندارد‌های جهانی است

    فیش‌های نجومی مدیران، سفره خالی محیط‌بانان / تعداد محیط بانان ایرانی، یک دوازدهم استاندارد‌های جهانی است

    به گزارش اقتصادران، در هفته‌های اخیر، کشته شدن محیط‌بانان ایرانی از جمله یاسر مصدق در استان فارس و هدایت داده‌بان در استان بوشهر، بار دیگر عمق بحران و رنج پنهان این حرفه را برملا کرد. مساله این است که آنها جان خود را در راه حفاظت از حیات وحش، جنگل‌ها و منابع طبیعی از دست می‌دهند؛ اما سهم‌شان از حمایت، امنیت و معیشت مناسب، ناچیز است.

    غروب ۶ اردیبهشت ماه بود که عصری خونین در گلستان رقم خورد و کاظم مصدق که یاسر صدایش می‌کردند به ضرب گلوله مستقیم در محل خدمتش به قتل رسید.

    به فاصله کمتر از ۴۰ روز بعد این بار هدایت‌الله دیده‌بان، محیط‌بان باسابقه و سرپرست منطقه حفاظت‌شده خائیز در استان کهگیلویه و بویراحمد، در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ در حین انجام وظیفه به شهادت رسید.

    در ساعت ۱۷:۵۰ دقیقه روز ۱۳ خرداد، پس از دریافت گزارشی مبنی بر حضور شکارچیان غیرمجاز در منطقه حفاظت‌شده خائیز، دیده‌بان به محل اعزام شدو در مسیر، در جاده آسفالت بهبهان به سد مارون، در محل تنگ بستانک، داخل خودرو سازمانی، از ناحیه سمت چپ سر هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.

    شهید دیده‌بان ۵۸ ساله، متأهل و دارای ۱۵ سال سابقه خدمت در اداره حفاظت محیط‌زیست کهگیلویه و بویراحمد بود. وی پیش‌تر نیز دو بار مورد سوءقصد شکارچیان غیرمجاز قرار گرفته بود.

    پس از حادثه، قاتل و دو مظنون دیگر شناسایی شدند. قاتل اصلی در عملیاتی غافلگیرانه در یکی از استان‌های همجوار دستگیر و به ارتکاب قتل اعتراف کرد. اسلحه و تجهیزات مقتول در محل اختفای قاتل کشف شد.
    در همین حال مراسم تشییع و خاکسپاری شهید دیده‌بان با حضور مسئولان و مردم در بهبهان برگزار شد، اما تکرار حمله مرگبار و قتل محیط بانان ایرانی بار دیگر نشان داد که چقدر حمایت بیشتر و جدی‌تر از محیط‌بانان و تأمین امنیت آنان لازم است.

    شغلی پرخطر، با امکانات حداقلی

    شهادت و جان باختن پیاپی دو محیط‌بانان در ایران، اما همزمان با مساله افشای فیش‌های نجومی برخی مدیران سازمان محیط زیست چنان نمک بر زخم بود.

    محیط بانان ایرانی بدون امکانات کافی و در شرایطی نابرابر، در برابر شکارچیان غیرمجاز، قاچاقچیان چوب و زمین‌خواران ایستادگی می‌کنند و در بسیاری از مناطق، آنها با سلاح‌های گرم غیرقانونی روبه‌رو هستند، اما در عمل، حق استفاده از سلاح را ندارند و اگر در دفاع از جان خود شلیک کنند، ممکن است با اتهام قتل و حکم قصاص مواجه شوند.

    علاوه بر آن، فرسودگی تجهیزات، خودرو‌های خراب، نداشتن جلیقه ضدگلوله و حتی کفش و لباس استاندارد، بخشی از واقعیت روزمره محیط‌بانان است. در برخی مناطق هر محیط‌بان مسئول حفاظت از بیش از ۳۰ هزار هکتار زمین است؛ رقمی چند برابر استاندارد جهانی.
    از سوی دیگر بنا به روایت الهه پهلوان، کارشناس محیط زیست و برمبنای آخرین آمار موجود و در حال حاضر برای ۱۹ هزار هکتار (مناطق ۴ گانه) ایران فقط ۳۵۰۰ نفر محیط‌بان دارد و این بدان معناست که متأسفانه تعداد محیط‌بانان ایران معادل یک هشتم و در برخی مناطق حتی یک دوازدهم کمتر از استاندارد جهانی است.

    حقوق ناچیز در برابر بار مسئولیت

    از سوی دیگر مشکلات حافظانِ عاشقِ محیط زیست، یکی و دو تا نیست؛ حقوق‌ها بین ۱۰ تا ۱۸ میلیون تومان است، برای ۱۵ روز دوری از خانواده؛ مزایا و امکانات خیلی خیلی محدود است؛ شرایط کار و درگیری با شکارچیان غیرمجاز که فت و فراوان اسلحه دارند بسیار سخت است و قانون، حامیِ محیط‌بانان نیست.

    چنان چه اکنون بر اساس اطلاعات منتشرشده دستمزد محیط بانان ایرانی به شرح زیر است:
    حقوق محیط‌بانان رسمی و پیمانی: حدود ۱۴ میلیون تومان
    حقوق محیط‌بانان شرکتی: بین ۶.۵ تا ۷ میلیون تومان
    در مجموع نیز دامنه حقوق ماهانه محافظان محیط زیست ایران رقمی بین ۱۰ تا ۱۸ میلیون تومان برآورد شده است.

    با وجود این ارقام، بسیاری از محیط‌بانان می‌گویند که «در ازای ساعت‌های طولانی کار در مناطق صعب‌العبور، دوری از خانواده، خطر حمله حیوانات یا متخلفان مسلح، این حقوق، صرفاً زنده نگه‌داشتن است نه زندگی کردن.»

    رضا رایجی یکی از همین محیط بانان است. رضا رایجی، محیط‌بان گلستانی پیش از این و در زمستان سال گذشته گفته بود: «من پیمانی هستم، ۲۰ سال است محیط‌بانم، مشکلات ما زیاد است؛ ما از تفنگ استفاده می‌کنیم، ابزار کارمان است، همکار ما در کرمان آمد از خودش دفاع کند، شلیک کرد، شکارچی مُرد ، حالا قانون ماجرا را برعکس دیده، همکار ما را گیر انداخته و به او حکم اعدام داده‌اند.
    از معیشت که نگویم، من ۱۵ روزِ هر ماه پیش زن و بچه‌ام نیستم؛ خانواده گرگان‌اند. من علی‌آباد کار می‌کنم، من با مدرک فوق لیسانس و ۲۰ سال سابقه کار، ۱۷ میلیون و ۵۰۰ حقوق می‌گیرم. هیچ امکاناتی به ما نمی‌دهند، حتی جیره غذاییِ من برای ۱۵ روز، ناهار و شام و صبحانه، ۷۵۰ هزار تومان است؛ من باید از گلوی زن و بچه‌ام بزنم و از خانه غذا بیاورم.

    در این بیست سال که بیمه تامین اجتماعی بودم، حتی بیمه‌ من را به عنوان محیط‌بان واریز نکردند، بیمه من را کارمند واریز کردند؛ کارمند صبح سر کار می‌آید شب می‌رود خانه! اصلاً سختی کار را برای ما به رسمیت نمی‌شناسند، دوستان سازمان محیط زیست زیر بار نمی‌روند، بیمه محیط‌بان‌ها را کارمند واریز می‌کنند، با این کار سخت باید سی سال کار کنیم تا بازنشست شویم! تامین اجتماعی در لیست مشاغلش، محیط‌بان و کمک محیط‌بان دارد، اما سازمان محیط‌زیست حاضر نیست در لیست‌های بیمه، شغل ما را محیط‌بان بنویسد.

    متاسفانه دوستانی که بالاسرِ ما هستند و به ما ریاست می‌کنند، همه کت و شلواری‌اند. کت و شلواری که در منطقه حفاظت شده نبوده و گرما و سرما ندیده، نمی‌تواند به منِ محیط‌بان بگوید چه بکنم یا چه نکنم. من که ده سال است توی منطقه هستم، نمی‌توانم خرده فرمایشاتِ کت و شلواری‌ها را که هیچ اطلاع و تخصصی ندارند، مو به مو اجرا کنم، از کار ما هیچی نمی‌دانند؛ همین پریروز اینجا برف آمد…. ما نزدیک بود سر کوه یخ بزنیم.»

    و این تنها بخشی از رنج‌ها و درد‌های این محیط بانان است، وقتی مرگ و حملات ادامه دار قاچاقچیان چوب و شکارچیان تمام مدت آنان را تعقیب می‌کند.

    آخرین سخنان دیده بان پیش از شهادت به ضرب گلوله

    شاید اکنون این آخرین سخنان هدایت‌الله دیده‌بان، محیط‌بان حالا شهید کهگیلویه و بویراحمد و مسئول یک منطقه حفاظت‌شده نیز اکنون که می‌دانیم چطور جانش را برای ایران داده است از همیشه خواندنی‌تر باشد: «ما محیط‌بان‌ها قرارداد‌های متفاوتی داریم، نیروی طرحیِ قراردادی داریم، پیمانی و رسمی هم داریم؛ طرحی‌ها با سابقه بالا، با حقوق اندک ده تا ۱۲ میلیون کار می‌کنند، آخر سر با همین حقوق هم بازنشست می‌شوند. من امروز دریافتی‌ام کمتر از ۱۰ میلیون تومان است.

    با این حقوق کم، کار بی‌نهایت سخت است، تجربه‌ تلخ کم نداریم؛ سال ۱۳۸۹ با یک گروه شکارچی مسلح درگیر شدیم؛ آنها ۶ نفر سابقه‌دار بودند. دو تا در درگیری گلوله خوردند که یکی از آنها فوت شد. بلافاصله ما را بازداشت کردند و به زندان فرستادند؛ من با ضمانت خانواده‌ام آزاد شدم و همکار ما که ضارب بود و از ما و خودش دفاع کرده بود، ۵ سال و ۸ ماه زندان کشید. در مدت زندانِ این طرف، طرحی آمد که محیط‌بان‌های طرحی با ده سال سابقه تبدیل وضعیت شوند، ایشان زندان بود و مشمول این طرح نشد؛ الان نزدیک بازنشستگی‌اش است، بازنشست می‌شود با حقوق ۱۰، ۱۲ میلیون تومان.

    از ما حمایت نمی‌کنند؛ قوانین نسبت به گذشته ضعیف‌تر شده؛ متخلفینی که شکار غیرمجاز می‌کنند و سابقه‌دار هستند، با یک فیش حقوقی معمولی آزاد می‌شوند. در درگیری‌هایی که ما با شکارچی‌ها داریم و آنها را به دادگاه معرفی می‌کنیم، معمولاً برخورد قانونی درستی با آنها نمی‌شود. وقتی حاشیه‌های مناطق حفاظت شده تصرف می‌شود، ما شکایت می‌کنیم، ولی پرونده‌ها سال‌ها زمان می‌برد تا رسیدگی شود و به اجرای حکم برسد.

    روحیه محیط‌بان‌ها اکثراً ضعیف است. انگیزه‌ نیرو‌ها از بین رفته؛ و اگر در این شغل عشق و علاقه نباشد، سخت‌ترین کار دنیاست؛ باید ۴ صبح بلند شوی، اسلحه و کوله پشتی برداری و به کوه بزنی. کاری‌ست بسیار پرخطر، وقتی در ارتفاع با شکارچی درگیر می‌شویم، نه دوربینی هست و نه شاهدی؛ شکارچی‌ها صورت‌شان را با پارچه می‌پوشانند و هویت‌شان را نمی‌شود اثبات کرد.
    به جرأت بگویم، در مجموع من به عنوان یک محیط‌بانِ باسابقه برای محیط زیست ایران هیچ آینده‌ خوبی نمی‌بینم.»

    درد جاری در تک تک کلمات او حالا از همیشه شنیدنی‌تر و سخت‌تر است. او که می‌دانیم در ۱۳ خرداد سال جاری و تنها کمتر از ۵ ماه پس از گفتن این سخنان جانش را در راه انجام وظیفه از دست داده است.

    فیش‌های نجومی مدیران، سفره خالی محیط‌بانان

    در چنین شرایطی، اما افشای فیش‌های حقوقی نجومی برخی مدیران سازمان منابع طبیعی و محیط زیست، خشم و اعتراض کارکنان صف را به همراه داشته است.

    چنان چه اعتراضات به این روند به شکلی بالا گرفت که کارزاری علیه آن تشکیل شد. در متن این کارزار تاکید شده بود که «با انتشار فیش‌های نجومی و نامتعارف رئیس سازمان منابع طبیعی علی تیموری با مبلغ ۲۸۶ میلیون تومان، حسین پیش‌قدم معاون برنامه‌ریزی ۲۳۲ میلیون تومان، کریم احمدی‌صومعه معادل ۱۹۸ میلیون تومان، فریبرز بازیار ۱۷۸ میلیون تومان، عباس سمیعی ۱۸۶ میلیون تومان و… آن هم فقط در یک فیش، خشم، نارضایتی و بی‌اعتمادی نیرو‌های وظیفه‌شناس منابع طبیعی و آحاد مردم را نسبت به این تبعیض و بی‌عدالتی برانگیخته است. این فیش‌های نجومی در حالی صادر شده بود که در همان ماه، مزایای جنگل‌بانان و نیرو‌های استانی با کاهش چشمگیر نسبت به سال گذشته همراه بوده است. پرسش به‌حق جنگل‌بانان این است که چرا باید مزایای یک ماه رئیس سازمان‌شان بیش از دو سال حقوق و مزایای آنها باشد.»

    این ارقام در یک فیش ماهانه بوده و در همان ماه، مزایای جنگل‌بانان و محیط‌بانان با کاهش قابل توجه همراه بوده است. چنان چه حتی یکی از محیط‌بانان معترض در گفت‌و‌گو با روزنامه شرق گفته بود که «چرا حقوق یک ماه رئیس ما، از جمع حقوق و مزایای دو سال یک محیط‌بان بیشتر است؟ ما جان می‌دهیم، آنها فقط امضا.»

    شکایت از طراحان کارزار به جای حل بحران

    روند اعتراضات به این حقوق‌های نجومی، اما چنان بالا گرفت که چند هزار نفر در کارزار رسیدگی به حقوق‌های نجومی مشارکت کردند و این همان موضوعی بود که به مذاق مدیران سازمان منابع طبیعی خوش نیامد. به این ترتیب بود که اداره کل منابع طبیعی مازندران با طرح شکایت به پلیس فتا و دادسرای عمومی و انقلاب شهر ساری درخواست مسدودشدن کارزار فیش‌های نجومی را مطرح کرده است.

    اما عجیب تر این است که چرا علی تیموری، رئیس سازمان منابع طبیعی، خود به پلیس فتا شکایت نکرده است؟ چرا مدیرکل مازندران را برای طرح این شکایت جلو انداخته است؟

    در متن این کارزار که خطاب به مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری نوشته شده، با اشاره به حقوق ناکافی بیشتر کارکنان سازمان منابع طبیعی، آمده است: «جنگل‌بانان و نیرو‌های منابع طبیعی با وظیفه سنگین حاکمیتی در حفاظت و صیانت از حدود ۸۳ درصد از مساحت کشور، مظلوم‌ترین قشر کارمندان ایران هستند و با میانگین حقوق ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان سال‌هاست که درخواست اصلاح حقوق و مزایایشان را دارند؛ مبالغ ناچیزی که حتی پاسخ‌گوی حداقل نیاز‌های اولیه زندگی هم نیست و با وظیفه سنگین حاکمیتی آنها در حفاظت از منابع طبیعی کشور و مبارزه با متصرفان و قاچاقچیان، همخوانی ندارد. در اسفندماه ۱۴۰۳ در دولت شما، حتی همان مزایای اندک‌شان هم کاهش پیدا کرد.»

    اما بعد از انتشار فیش‌های حقوقی چند‌ صد‌ میلیونی، شرق گزارش کرد که علی تیموری، رئیس سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری ایران، در نامه‌ای خطاب به امید سحرخیز، معاون زیربنایی، تولید و اقتصادی بازرس ویژه رئیس‌جمهور ادعا کرد که همه کارکنان سازمان منابع طبیعی در اسفند ۱۴۰۳، ۱۲۰ میلیون تومان دریافت کرده‌اند. او همچنین مدعی شده که برای همه پرسنل سازمان منابع طبیعی حداکثر سقف پرداخت حقوق و مزایای مستمر و غیرمستمر که مبلغ ۷۰ میلیون تومان است، رعایت و پرداخت شده است. تیموری در این نامه که در ۲۲ اردیبهشت‌ماه امسال (۱۴۰۴) با موضوع «پرداختی حقوق و مزایا به پرسنل منابع طبیعی و آبخیزداری کشور» خطاب به بازرس ویژه رئیس‌جمهور نوشته، ادعا کرده که این افزایش حقوق فقط محدود به ماه‌های اسفند ۱۴۰۳ و فروردین ۱۴۰۴ بوده و اینها معوقات و اضافه‌کاری است که برای «همه» پرسنل سازمان منابع طبیعی واریز شده است.

    به نظر می‌رسد که از اساس این ادعا‌های تیموری هم خوانی با حقیقت ندارد و مشاهده فیش‌های حقوقی تعدادی از پرسنل سازمان منابع طبیعی، ادعا‌های تیموری را تأیید نکرد.

    کارشناسان و جنگل‌بانان سازمان منابع طبیعی در اسفند ۱۴۰۳، مبلغی بین ۱۳ تا ۱۵ میلیون تومان حقوق و مزایا گرفته‌اند که این رقم با در نظر گرفتن حق مأموریت و اضافه‌کاری آن هاست. کارکنان سازمان منابع طبیعی و جنگل‌بانان ادعای رئیس این سازمان مبنی بر دریافت ۱۲۰ میلیون تومان یا ۷۰ میلیون تومان در اسفند ۱۴۰۳ را به‌هیچ‌وجه تأیید نمی‌کنند.

    همچنین علی تیموری، رئیس سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری ایران، در نامه‌ای به بازرس ویژه رئیس‌جمهوری ادعا کرده که موضوع پرداخت حقوق و مزایا به پرسنل این سازمان، توسط دستگاه‌‎های نظارتی از جمله دیوان محاسبات و سازمان بازرسی کشور بررسی شده است.
    اما باز هم این ادعا‌های تیموری و موضوع قانونی‌بودن حقوق‌های ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومانی مورد تأیید دیوان محاسبات کشور قرار نگرفت و دیوان محاسبات، حقوق دریافت‌شده توسط رئیس سازمان منابع طبیعی، معاون برنامه‌ریزی و مدیرکل حوزه ریاست و مدیر بازرسی و ارزیابی عملکرد سازمان منابع طبیعی را در اسفندماه ۱۴۰۳ بررسی کرد و جمع‌بندی دیوان حاکی از آن است که در پرداخت‌های انجام‌شده به این افراد، سقف موضوع بند «پ» تبصره ۱۵ قانون بودجه سال ۱۴۰۳ احراز نشده است.

    باید توجه داشت که براساس بند «پ» قانون بودجه سال ۱۴۰۳، سقف خالص پرداختی متوسط ماهانه در سال از محل حقوق و مزایای مستمر و غیرمستمر و سایر پرداختی‌ها از هر محل و تحت هر عنوان در سال ۱۴۰۳ به گروه‌های مختلف حقوق‌بگیر، به میزان هفت برابر حداقل حکم کارگزینی است. پرداخت مازاد بر این مبلغ تحت هر عنوان و از هر محل به کارکنان کشوری و لشکری ممنوع است؛ بنابراین در حقوق دریافتی مدیران نجومی‌بگیر سازمان منابع طبیعی این سقف قانونی رعایت نشده است.

    در راستای همین روند نیز بود که امضاکنندگان کارزار اعتراضی به حقوق‌های نجومی تعدادی از مدیران منابع طبیعی، از مسعود پزشکیان درخواست کردند که مدیران خاطی را عزل و دستور رفع تبعیض در حقوق و مزایای جنگل‌بانان و سایر نیرو‌های وظیفه‌شناس منابع طبیعی را بدهد.

    در نهایت، اما با شکایت پنج مدیر اداره منابع‌طبیعی مازندران-ساری از نویسندگان یک کارزار مردمی، پرونده‌ای قضایی با عنوان «جعل امضا» تشکیل و این کارزار با حکم قضایی مسدود شد.
    موضوع شکایت، جعلی بودن پنج امضا از میان ۵۷۰۰ امضای ثبت‌شده در کارزار بوده است. در حالی‌که فعالان این کمپین تأکید دارند امکان شناسایی IP امضا‌های مشکوک وجود داشته و نیازی به بستن کل کارزار و ایجاد فضای تهدید برای مطالبه‌گران نبوده است.

    به این ترتیب شکایت توسط ۵ نفر از محیط زیست و منابع طبیعی مازندران در دادسرای عمومی و انقلاب ساری به ثبت رسیده و به موجب آن، الهه موسوی، الهام فریدونی و حنیف‌رضا گلزار به دادسرا احضار شده‌اند و تا بررسی این روند کارزار معلق شده، اما پرسش این که گزارش‌های موجود درباره حقوق‌های نجومی چگونه پیش خواهد رفت بر سر جای خود است.
    چنان چه بار دیگر در ماه‌های اخیر با اخبار مربوط به شهادت محیط بانان ایرانی توجه به این روند و حقوق‌های نجومی بار دیگر توجه‌ها را برانگیخت.

    حافظان بی‌پناه طبیعت

    حقیقت این است که محیط‌بانان در ایران، ستون فقرات حفظ منابع طبیعی‌اند؛ اما خودشان به حاشیه رانده شده‌اند.
    فقدان حمایت قانونی، حقوق ناکافی، تبعیض آشکار در پرداخت‌ها و نبود تجهیزات، شغلی به‌شدت پرخطر را به شغلی فراموش‌شده تبدیل کرده است.
    در حالی‌که مدیران پشت در‌های بسته، حقوق چند ده میلیونی دریافت می‌کنند، محیط‌بانان با دست خالی در کوه و بیابان با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اگر این نابرابری اصلاح نشود، حفاظت از محیط زیست تنها روی کاغذ باقی می‌ماند.

  • تیغ سفرهای نوروزی شریان محیط زیست ایران را برید / طبیعت کُشی ۱۱۵ تریلیون تومانی ایرانی ها!

    تیغ سفرهای نوروزی شریان محیط زیست ایران را برید / طبیعت کُشی ۱۱۵ تریلیون تومانی ایرانی ها!

    به گزارش اقتصادران، نوروز ۱۴۰۴، همچون هر سال، صحنه جنبشی عظیم از میلیون‌ها ایرانی بود که در جستجوی تجدید قوا، به دامان طبیعت و میراث فرهنگی پناه بردند. اما این جنبش، این بار نه تنها ردپای شادی، که زخم‌های عمیقی بر پیکره محیط زیست و هویت تاریخی ایران برجای گذاشت.

    آمار‌های رسمی از ۳۶ میلیون مسافر و ۱۱۵ تریلیون تومان گردش مالی حکایت می‌کنند؛ ارقامی که در نگاه اول، نویدبخش رونق اقتصادی است، اما در پس این اعداد، فاجعه‌ای خاموش در جریان است. جزیره هرمز، نماد این تناقض، به صحنه غارتی سیستماتیک تبدیل شد؛ جایی که خاک سرخ ۶۰۰ میلیون ساله، نه به عنوان گوهری زمین‌شناختی، بلکه به مثابه سوغاتی اینستاگرامی به تاراج رفت. این واقعه، تنها نوک کوه یخ از چالش‌های گردشگری ناپایدار در ایران است؛ چالش‌هایی که ریشه در کمبود‌های ساختاری، فقدان آموزش و نگاه کوتاه‌مدت به مقوله سفر دارد.

    ، سفر‌های نوروزی، از جنبه جامعه‌شناختی، پنجره‌ای به روح جمعی ایرانیان است؛ مردمی که در تقلای یافتن آرامش، ناخواسته به میراث خود خیانت می‌کنند. هجوم ۳۶ میلیون نفری به ۳۰ شهر محدود، نه تنها زیرساخت‌ها را فرسوده کرد، بلکه آشکار ساخت که گردشگری در ایران، بیشتر شبیه «فرار از شهر» است تا «کشف سرزمین». این گریز جمعی، در نبود آموزش، به تهاجمی ناخودآگاه به طبیعت و تاریخ بدل شد. رقم ۶۱ میلیون نفر-شب اقامت، اگرچه از نظر آماری رشد گردشگری را نشان می‌دهد، اما در عمل، بیانگر تمرکز ویرانگر بر نقاط خاص است. جنگل‌های شمال که ظرفیت پذیرش ۱۰۰ هزار نفر را دارند، میزبان میلیون‌ها شدند. این آشفتگی، حاصل نبود نظام توزیع هوشمند گردشگران و ناآگاهی از مفهوم «ظرفیت برد اکولوژیک» است.

    نکته پارادوکسیکال، نقش شبکه‌های اجتماعی در این معادله است. همان پلتفرم‌هایی که جزیره هرمز را بر سر زبان‌ها انداختند، به طور غیرمستقیم مشوق تخریب آن شدند. هر سلفی با خاک سرخ، به تبلیغی ناخواسته برای تکرار این رفتار تبدیل گشت. این چرخه معیوب، نیازمند بازاندیشی در مدیریت رسانه‌ای گردشگری است. در این میان، سکوت نهاد‌های متولی آموزش گردشگری، فاجعه را تشدید کرد. هیچ کمپین ملی برای توضیح ارزش خاک هرمز یا آموزش رفتار مسئولانه در طبیعت طراحی نشد. نتیجه آن شد که گردشگر، طبیعت را «ملک عمومی» پنداشت، نه «میراث مشترک».

    جزیره هرمز: از اکسیر زمین‌شناسی تا کالای مصرفی!

    جزیره هرمز، نگین سرخ خلیج فارس، در نوروز ۱۴۰۴ به آزمایشگاهی زنده از تعارض منافع اقتصادی و حفاظت محیط زیستی تبدیل شد. خاک سرخ این جزیره که حاصل فرآیند‌های آتشفشانی منحصر‌به‌فرد است، نه تنها به عنوان یک پدیده علمی، بلکه به عنوان نمادی هویتی برای ایران شناخته می‌شود. اما امسال، هجوم ۳۶ میلیون مسافر، این میراث زمین‌شناختی را به کالایی مصرفی تقلیل داد.

    تصاویر گردشگرانی که با بیلچه‌های پلاستیکی به جان خاک جزیره افتاده بودند، نه تنها وجدان عمومی را جریحه‌دار کرد، بلکه پرسش‌های بنیادینی درباره رابطه ایرانیان با سرزمین مادری برانگیخت. تلاش فعالان محیط زیست و بومیان برای مقابله با این وندالیسم سازمان‌نیافته، به جنگی نابرابر تبدیل شد.

    کمپین «بازگرداندن خاک هرمز» با مشارکت شرکت پست، اگرچه حرکتی نمادین بود، اما نشان داد که حفاظت از محیط زیست در ایران، بیشتر متکی به ابتکارات مردمی است تا سیاستگذاری‌های دولتی. این در حالی است که برداشت حتی یک کیلوگرم از این خاک، تعادل رطوبتی و میکروبی اکوسیستم شکننده جزیره را بر هم می‌زند. نکته تاسف‌بارتر، تبدیل خرچنگ‌های هرمز به خوراکی تفریحی بود. این موجودات که نقش کلیدی در زنجیره غذایی خلیج فارس ایفا می‌کنند، قربانی ناآگاهی مسافرانی شدند که طبیعت را باغ شخصی خود می‌پندارند. این رفتارها، حاکی از شکاف عمیق بین تصویر آرمانی «اکوتوریسم» و واقعیت گردشگری بی‌ضابطه در ایران است.

    پرسش اساسی اینجاست: چرا علیرغم ثبت جهانی روستا‌های ایران، شاخصه‌های پایداری محیط زیستی و مشارکت اجتماعی – که از معیار‌های اصلی یونسکو است – در کشور ما رنگ باخته؟ پاسخ را باید در کلان‌روند‌های اقتصادی جست‌و‌جو کرد؛ جایی که ناپایداری معیشتی، شهروندان را به دشمنان ناخواسته محیط زیست تبدیل می‌کند. خاک هرمز، تنها قربانی این ناآگاهی نبود. تالاب‌های ایران که نقش ریه‌های اکولوژیک را ایفا می‌کنند، زیر بار زباله‌های پلاستیکی خفه شدند. این فاجعه، نتیجه مستقیم نبود آموزش همگانی درباره پیامد‌های ریختن زباله در طبیعت است.

    وندالیسم گردشگری: از دیوار تخت‌جمشید تا جنگل‌های شمال

    تخریب محیط زیست در نوروز ۱۴۰۴، محدود به هرمز نبود. دیواره‌های تخت‌جمشید، که زمانی نماد شکوه امپراتوری پارس بودند، این بار صحنه نمایش بی‌فرهنگی گردشگرانی شدند که برای یک سلفی، حاضر به بالا رفتن از میراث چند هزارساله شدند. پل خواجو و سی‌وسه‌پل اصفهان، با یادگاری‌نویسی‌هایی پوشیده شدند که همچون زخم‌هایی بر پیکره تاریخ ایران می‌درخشند. این وندالیسم سازمان‌نیافته، ریشه در چندین لایه بحران دارد؛ اولاً، تمرکز ۸۰ درصدی رزرواسیون‌های آنلاین در تنها ۳۰ شهر، فشار بی‌امانی بر زیرساخت‌های این مناطق وارد کرده است. ثانیاً، عدم تنوع در مقاصد گردشگری – علیرغم وجود ۵۰ هزار روستا – نشان می‌دهد که صنعت گردشگری ایران در دام «تک‌فرهنگی» گرفتار شده است. ثالثاً، وابستگی ۸۰ درصدی سفر‌ها به خودروی شخصی، نه تنها آلودگی را افزایش داده، بلکه کنترل جریان گردشگران را غیرممکن ساخته است. این ناتوانی در مدیریت جابجایی‌ها، گردشگران را به سمت رفتار‌های پرخاشگرانه سوق می‌دهد؛ گویی که هر مسافر، برای جبران زحمت سفر، حق تخریب را برای خود قائل است.

    اما وندالیسم تنها به تخریب فیزیکی محدود نمی‌شود. رفتار‌های نامناسب با جوامع محلی، بی‌احترامی به آداب فرهنگی مناطق مختلف نشان از بحران هویتی عمیق‌تری دارد. به نظر می‌رسد گردشگر ایرانی، در میانه تناقض میان مدرنیته کاذب و سنت‌های فراموش شده، راه سوم را گم کرده است.

    نمونه بارز این بحران، برخورد با روستا‌های هدف گردشگری است، روستا‌هایی که قرار بود الگو‌های پایداری باشند، امروز به دلیل نبود آموزش محلی و گردشگران، به صحنه تقابل فرهنگ‌ها تبدیل شده‌اند. فروش صنایع دستی تقلبی به جای اصیل، تغییر معماری بومی به سبک شهری، و آلودگی آب‌های زیرزمینی، تنها بخشی از این آسیب‌هاست.

     

    اقتصاد گردشگری: معجونی از فرصت‌ها و تهدید‌ها

     گردش مالی ۱۱۵ تریلیون تومانی نوروز ۱۴۰۴، از نظر عددی دستاوردی قابل توجه است؛ اما این رقم هنگفت، همچون شمشیری دولبه عمل می‌کند. از یک سو، می‌تواند موتور محرکه توسعه مناطق محروم باشد؛ از سوی دیگر، بدون برنامه‌ریزی، به عاملی برای نابودی همان منابعی تبدیل می‌شود که گردشگری را ممکن ساخته است. صنایع دستی محلی، که می‌توانند نقش اقتصادی کلیدی در جوامع بومی ایفا کنند، امروز قربانی تولیدات انبوه بی‌کیفیت شده‌اند.

    اقامتگاه‌های بومگردی، که روزی نویدبخش تعادل بین اقتصاد و اکولوژی بودند، اکنون زیر فشار هتل‌های بتنی رنگ باخته‌اند. حتی پویش‌های مردمی مانند بازگرداندن خاک هرمز، نشان می‌دهند که دولت در تخصیص بودجه برای حفاظت محیط زیست، به اندازه تبلیغات گردشگری جدی نیست. نکته پارادوکسیکال اینجاست که همین گردشگری مخرب، می‌تواند به نجات‌بخش محیط زیست تبدیل شود. درآمد‌های حاصل از مالیات بر سفر می‌تواند صرف آموزش جوامع محلی، ایجاد زیرساخت‌های بازیافت و استخدام محیط‌بانان بیشتر شود؛ اما این چرخه معیوب، نیازمند اراده‌ای است که تاکنون مغفول مانده است.

    آسیب‌پذیرترین قربانی این معادله، تالاب‌های ایران هستند. این اکوسیستم‌های حیاتی که نقش تصفیه‌کننده‌های طبیعی را ایفا می‌کنند، امروز از زباله‌های پلاستیکی تا آلودگی‌های شیمیایی رنج می‌برند. نابودی تالاب‌ها نه تنها حیات وحش، که معیشت هزاران خانواده محلی را تهدید می‌کند. رقم ۱۱۵ تریلیون تومان، اگر تنها ۱ درصد به آموزش گردشگری اختصاص می‌یافت، می‌توانست شبکه‌ای از راهنمایان محلی تربیت کند، اپلیکیشن‌های آموزشی طراحی شود و تابلو‌های هشداردهنده در مناطق حساس نصب گردد. اما این «اگر» ها، در دنیای واقعیت‌های اقتصادی ایران، به آرزو‌هایی دست‌نیافتنی تبدیل شده‌اند.

     

    آموزش و فرهنگ‌سازی: تنها راه نجات گردشگری پایدار

    اولین گام، ادغام مفاهیم محیط زیستی در نظام آموزشی است. مثلا دانش‌آموزان باید از کودکی بیاموزند که خاک هرمز، میراث زمین‌شناختی است، نه خاک بازی. دوم، ایجاد کمپین‌های تبلیغاتی خلاقانه؛ مثلاً استفاده از اینفلوئنسر‌ها برای نشان دادن پیامد‌های برداشت خاک یا ریختن زباله به جای استفاده ابزاری برای مقاصد سیاسی! سوم، طراحی اپلیکیشن‌های تعاملی که پیش از سفر، اطلاعات ضروری را به گردشگران منتقل کنند.

    نقش جوامع محلی در این فرآیند کلیدی است. آموزش زنان روستایی به عنوان «نگهبانان محیط زیست»، می‌تواند پیوندی ارگانیک بین گردشگری و حفاظت ایجاد کند. همچنین، ایجاد نظام تشویقی برای گردشگران مسئولیت‌پذیر (مثل تخفیف در اقامتگاه‌ها) انگیزه‌بخش خواهد بود. آموزش تنها محدود به گردشگران نیست.

    راهنمایان تور، رانندگان تاکسی‌های بین‌شهری، و حتی فروشندگان صنایع دستی نیز نیازمند آموزش‌های تخصصی هستند. یک فروشنده در هرمز باید بتواند ارزش زمین‌شناختی خاک را توضیح دهد، نه اینکه آن را به عنوان سوغاتی بفروشد.

    در نهایت، فرهنگ‌سازی نیازمند همکاری بین‌بخشی است. وزارتخانه‌های میراث فرهنگی، آموزش و پرورش، و محیط زیست باید با طراحی برنامه‌های مشترک، گردشگری را از «تفریح» صرف به «مسئولیت اجتماعی» ارتقا دهند.

     

    آینده‌ای که می‌تواند متفاوت باشد

    نوروز ۱۴۰۴، زنگ خطری بود که همگان را به تأمل فراخواند. خاک سرخ هرمز که در کیف مسافران پنهان شد، دیوار‌های تخت‌جمشید که زیر نوشته‌های بی‌معنی پنهان گشت، و جنگل‌های شمال که در انبوه زباله خفه شدند، همگی از بیماری مزمنی خبر می‌دهند: «گردشگری بی‌مسئولیت».

    اما همین بحران می‌تواند به نقطه عطفی برای تحول تبدیل شود. آموزش جوامع محلی به عنوان نگهبانان محیط زیست، استفاده از فناوری برای مدیریت هوشمند گردشگران، و ایجاد نظام مالیاتی سبز که درآمدهایش صرف حفاظت شود، می‌توانند چراغ راه آینده باشند. آینده گردشگری ایران در گروی انتخاب بین دو مسیر است: ادامه روند فعلی که به نابودی منابع منجر می‌شود، یا بازتعریف هوشمندانه گردشگری به عنوان موتور محرکه توسعه پایدار. انتخاب ما امروز، سرنوشت فردای این سرزمین را رقم خواهد زد. سفر، این میراث کهن ایرانیان، زمانی به جایگاه واقعی خود بازخواهد گشت که هر مسافری، نه یک توریست، که سفیری برای حفاظت از شکوه ایران زمین باشد.

  • خاک هرمز را با پست برگردانید!

    خاک هرمز را با پست برگردانید!

    به گزارش اقتصادران، در اطلاعیه محیط زیست هرمزگان درباره کمپین بازگرداندن خاک هرمز آمده است:

    در پی شکل‌گیری کمپین‌های خودجوش مردمی با هدف بازگرداندن خاک‌های جزیره هرمز، اداره کل حفاظت محیط زیست استان هرمزگان ضمن ارج نهادن به این حرکت ارزشمند مردمی، آمادگی خود را برای دریافت خاک‌های اهدایی و انتقال آنها به جزیره هرمز اعلام می‌دارد. از تمامی شهروندان، گردشگران، هنرمندان و فعالان محیط زیست که در گذشته از جزیره هرمز خاک همراه خود برده‌اند و اکنون تمایل دارند در راستای این حرکت نمادین، آن را بازگردانند، دعوت می‌شود خاک‌ها را به این اداره کل تحویل دهند.

    نحوه تحویل خاک

    خاک‌های جمع‌آوری‌شده را می‌توانید از طریق پست یا مراجعه حضوری به نشانی زیر ارسال نمایید:

    بندرعباس، روبه‌روی ساختمان استانداری هرمزگان، اداره کل حفاظت محیط زیست استان هرمزگان – (لطفاً بر روی بسته قید شود: “بازگشت خاک نقره‌ای به جزیره هرمز”) اداره کل حفاظت محیط زیست استان هرمزگان متعهد می‌شود پس از جمع‌آوری خاک‌ها، آنها را با هماهنگی و نظارت کارشناس محیط زیست، به جزیره هرمز منتقل نماید. همراهی شما گامی مهم در حفاظت از میراث طبیعی و فرهنگی جزیره هرمز است.