برچسب: محیط زیست

  • رد جنگ بر بدن مرجان‌ها، لاک‌پشت‌ها و سواحل جنوبی ایران

    رد جنگ بر بدن مرجان‌ها، لاک‌پشت‌ها و سواحل جنوبی ایران

    به گزارش اقتصادران، جنگ فقط شهرها و پایگاه‌ها را هدف نگرفت؛ بخشی از مهم‌ترین اکوسیستم‌های خلیج فارس نیز زیر سایه این درگیری آسیب دیدند. حالا چند هفته پس از حمله به تأسیسات نفتی جزیره لاوان، تصاویر تازه‌ای از سواحل سیاه‌پوش، مرجان‌های آلوده و جانورانی که در مواد نفتی گرفتار شده‌اند، نگرانی‌ها درباره شکل‌گیری یک بحران زیست‌محیطی گسترده در جنوب ایران را افزایش داده است؛ بحرانی که به گفته کارشناسان، می‌تواند آثار آن تا سال‌ها در اکوسیستم خلیج فارس باقی بماند.

    روز ۲۳ فروردین، درست هم‌زمان با اعلام آتش‌بس از سوی دونالد ترامپ، چند حمله هوایی به تأسیسات نفتی ایران در جزیره لاوان انجام شد. گزارش‌های بعدی نشان می‌داد جنگنده‌های اماراتی تأسیسات نفتی این منطقه را هدف قرار داده‌اند؛ منطقه‌ای که در صنعت نفت ایران با عنوان «مناطق فلات قاره شرکت ملی نفت ایران» شناخته می‌شود.

    براساس گزارش‌های منتشرشده، این حملات باعث آتش‌سوزی گسترده و خروج بخش مهمی از ظرفیت پالایشگاهی لاوان از مدار شد؛ آسیبی که گفته می‌شود بازسازی آن ممکن است ماه‌ها زمان ببرد. اما ابعاد بحران فقط به خسارت صنعتی محدود نماند. هفته‌های بعد، تصاویر ماهواره‌ای و ویدئوهایی که توسط فعالان محیط‌زیست و رسانه‌ها منتشر شد، نشان داد لکه‌های نفتی گسترده به سواحل جزیره شیدور رسیده و بخش‌هایی از ساحل مرجانی و مناطق حفاظت‌شده را آلوده کرده است.

    در تصاویر منتشرشده، سواحل پوشیده از قیر، پرندگان و آبزیان گرفتار در مواد نفتی و تغییر رنگ آب‌های اطراف جزیره دیده می‌شود؛ تصاویری که برای بسیاری یادآور فجایع نفتی بزرگ جهان است. نگرانی اصلی اما این است که آلودگی به یکی از حساس‌ترین زیستگاه‌های خلیج فارس رسیده؛ منطقه‌ای که محل زیست گونه‌های کمیاب و آسیب‌پذیر دریایی است.

    سکوت سازمان محیط‌زیست و نگرانی درباره از بین رفتن اسناد حقوقی

    در حالی که ابعاد آلودگی هر روز بیشتر آشکار می‌شود، انتقادها نسبت به عملکرد سازمان حفاظت محیط‌زیست نیز افزایش یافته است. سمیه رفیعی، رئیس فراکسیون محیط‌زیست و عضو هیأت رئیسه مجلس، با ابراز نگرانی از وضعیت جزیره لاوان اعلام کرده که تا این لحظه هیچ طرح یا برنامه مشخصی از سوی سازمان محیط‌زیست درباره پایش و پاکسازی جزیره شیدور دریافت نشده است.

    رفیعی می‌گوید: «بر اساس اخبار رسیده، سازمان محیط‌زیست هنوز عملیات پایش این جزیره را آغاز نکرده است.»

    اظهارات او در حالی مطرح می‌شود که کارشناسان حقوق بین‌الملل محیط‌زیست هشدار می‌دهند در چنین بحران‌هایی، مستندسازی دقیق خسارت‌ها اهمیت حیاتی دارد؛ چراکه طبق قوانین بین‌المللی، آسیب به محیط‌زیست در جریان جنگ می‌تواند مشمول غرامت شود و کشور مهاجم موظف به جبران خسارت خواهد بود.

    به همین دلیل، برخی فعالان محیط‌زیست معتقدند تعلل در ثبت و مستندسازی وضعیت جزیره شیدور، ممکن است در آینده حتی امکان پیگیری حقوقی خسارت‌های وارده را هم از ایران بگیرد.

    «مرجان‌ها آسیب بلندمدت می‌بینند»

    در همین حال، حبیب مسیحی تازیانی، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست هرمزگان، در گفت‌وگو با رویداد۲۴ ضمن تأیید وضعیت بحرانی در جزیره شیدور اعلام کرده که آلودگی ناشی از آسیب به تأسیسات نفتی به سواحل لاوان و شیدور رسیده و «تبعات ماندگاری بر ساحل صخره‌ای و مرجان‌ها خواهد گذاشت.»

    تازیانی می‌گوید اقدامات لازم برای مستندسازی خسارت‌های زیست‌محیطی در حال انجام است.

    اظهارات او نشان می‌دهد نگرانی اصلی فقط مربوط به آلودگی مقطعی نیست؛ بلکه احتمال تخریب بلندمدت اکوسیستم منطقه مطرح است. برخلاف آلودگی‌های سطحی که ممکن است طی چند هفته یا چند ماه پاک شوند، آسیب به مرجان‌ها و زیستگاه‌های حساس دریایی می‌تواند سال‌ها باقی بماند و حتی چرخه تولیدمثل برخی گونه‌ها را مختل کند.

    شیدور؛ جزیره‌ای کوچک با اهمیتی بزرگ

    لیدا آشتیانی، کارشناس محیط‌زیست،  جزئیات بیشتری از اهمیت اکولوژیک منطقه ارائه می‌دهد. او جزیره شیدور (مارو) را یکی از مهم‌ترین زیستگاه‌های حفاظت‌شده خلیج فارس توصیف می‌کند؛ جزیره‌ای که به‌ویژه به‌عنوان محل تخم‌گذاری لاک‌پشت‌های دریایی و زیستگاه پرندگان مهاجر شناخته می‌شود.

    آشتیانی با اشاره به اینکه سامانه‌های بین‌المللی نیز انباشت نفت خام در خط ساحلی و آسیب به حیات‌وحش را ثبت کرده‌اند، می‌گوید: «گزارش‌ها نشان‌دهنده خفگی و گرفتار شدن جانوران در آلودگی‌های نفتی است. گسترش این نوار سیاه در منطقه‌ای که محل حضور لاک‌پشت‌های پوزه‌عقابی و مرجان‌هاست، می‌تواند آثار بلندمدتی بر چرخه تولیدمثل این گونه‌ها بگذارد.»

    او تأکید می‌کند که آلودگی در مناطق جزیره‌ای، به‌دلیل محدود بودن جریان آب، بسیار دیرتر تجزیه می‌شود و ممکن است سال‌ها در اکوسیستم باقی بماند: «این آلودگی می‌تواند سال‌ها بر مرجان‌ها، ماهیان، پرندگان و لاک‌پشت‌ها اثر مخرب بگذارد.»

    کارشناسان محیط‌زیست می‌گویند در چنین مناطقی، حتی اگر لکه‌های سطحی نفت جمع‌آوری شود، مواد آلاینده می‌توانند در رسوبات دریایی باقی بمانند و به‌تدریج وارد زنجیره غذایی شوند؛ موضوعی که پیامدهای آن فقط محدود به حیات‌وحش نخواهد بود.

    بحران فقط در شیدور نیست

    در کنار بحران لاوان و شیدور، گزارش‌هایی از آلودگی نفتی در اطراف جزیره خارک نیز منتشر شده است. برخی رسانه‌ها منشأ این آلودگی را نشت از تأسیسات نفتی ایران دانسته‌اند، اما سازمان حفاظت محیط‌زیست این موضوع را رد کرده است.

    به گفته سازمان محیط‌زیست، منشأ آلودگی مشاهده‌شده در اطراف خارک، «آب توازن آلوده یک نفتکش آسیب‌دیده» بوده و نشت مستقیمی از تأسیسات داخلی رخ نداده است.

    با این حال، هم‌زمانی چند حادثه نفتی در خلیج فارس باعث شده نگرانی‌ها درباره شکنندگی زیرساخت‌های انرژی و آسیب‌پذیری اکوسیستم منطقه افزایش پیدا کند؛ به‌ویژه در شرایطی که بخش مهمی از اقتصاد و امنیت غذایی ساکنان جنوب ایران به سلامت این آب‌ها وابسته است.

    زخمی که ممکن است سال‌ها بماند

    اگرچه هنوز ابعاد دقیق خسارت‌های زیست‌محیطی حمله به لاوان مشخص نیست، اما آنچه تاکنون منتشر شده، تصویری نگران‌کننده از یکی از جدی‌ترین بحران‌های محیط‌زیستی سال‌های اخیر در خلیج فارس ترسیم می‌کند.

    بحرانی که این بار نه نتیجه فرسودگی زیرساخت‌ها یا خطای صنعتی، بلکه محصول مستقیم جنگ است؛ جنگی که حالا رد آن نه‌فقط روی تأسیسات نفتی، بلکه بر بدن مرجان‌ها، لاک‌پشت‌ها و سواحل جنوبی ایران باقی مانده است.

  • ویرانی؛ میراث جنگ برای محیط‌زیست

    ویرانی؛ میراث جنگ برای محیط‌زیست

    به گزارش اقتصادران، درمیان هیاهوی اخبار جنگ که عمدتا بر تخریب‌ها و نابودی تمرکز دارد یکی از مسائلی که کمتر به‌آن توجه شده تاثیرات زیست‌محیطی است. درگیری‌های اخیر باوجود تمام تبعات گسترده‌ای که در حوزه‌های مختلف کشور به‌جا گذاشت آسیب‌های جدی به‌محیط‌زیست وارد کرد؛ حوزه‌ای که سال‌هاست نفسش به‌شمارش افتاده و این‌منازعات اوضاع آن را وخیم‌تر ساخته است. از خلیج نیلگون فارس و کویر سوزان لوت گرفته تا جنگل‌های بکر شمال و کوهستان‌های سهند و سبلان تمامی این‌اکوسیستم‌های طبیعی در طی این‌دوران پر تنش از حملات هوایی و تبعات ناشی از آن در امان نبودند و آسیب جدی به‌آنها وارد شد. سرزمین ایران باتوجه به‌موقعیت جغرافیایی خود درطول تاریخ شاهد درگیری‌های مختلفی بوده است. این‌تنش‌ها چه به‌صورت مستقیم و چه غیرمستقیم اثرات مخربی بر اکوسیستم‌های طبیعی، منابع آبی، تنوع زیستی و کیفیت هوا گذاشتند. از آلودگی‌های ناشی از تخریب زیرساخت‌ها و استفاده از سلاح‌های خاص گرفته تا اثرات بلندمدت بر خاک و سفره‌های زیرزمینی هر کدام به‌سهم خود چالش‌های زیست‌محیطی جدیدی را برای کشور رقم زدند.

    خاکستر زیبایی‌ها

    رییس سازمان حفاظت محیط‌زیست با اشاره به‌پیامدهای جنگ اسفندماه بر محیط‌زیست هشدار داد: جنگ‌ها تنها به‌خسارات انسانی محدود نمی‌شوند بلکه تخریب گسترده زیست‌بوم‌ها، افزایش آلودگی و انتشار گازهای گلخانه‌ای پیامدهایی است که نه‌تنها منطقه بلکه تمام جهان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این‌در حالی است که واکنش نهادهای بین‌المللی در قبال این‌حجم تخریب ناکافی بوده است. جنگ‌ها همواره محیط‌زیست را به‌عنوان قربانی خاموش تحت تاثیر قرار می‌دهند. این‌تاثیرات هم به‌صورت مستقیم و هم غیرمستقیم منابع طبیعی و زیست‌بوم‌ها را هدف قرار می‌دهد. بخشی از این‌پیامدها در همان زمان وقوع جنگ قابل مشاهده است اما بخش قابل‌توجهی از آنها در میان‌مدت و بلندمدت بروز می‌کند و مشکلاتی پایدار به‌جا می‌گذارد.

    شینا انصاری اضافه کرد: تاثیری که انفجار انبارهای نفت بر جای گذاشت اگرچه تاثیر آلاینده‌های هوا شاید درمقیاس کوچکتر استان‌های تهران به‌البرز را تحت شعاع قرار داد که به‌سرعت سعی کردیم با همکاری وزارت بهداشت اطلاعیه‌های لازم صادر شود اما بحث آثاری که بر انتشار گازهای گلخانه‌ای دارد همه مشخص شده و آمار و ارقام در حال تدقیق است.

    این مقام مسوول درباره میزان خسارات به‌مناطق حفاظت شده گفت: بررسی‌ها نشان می‌دهد حدود ۱۳منطقه تحت مدیریت سازمان محیط‌زیست یعنی مناطق چهارگانه در ۱۰استان مورد آسیب قرار گرفتند و ابنیه ساختمان‌های اداری در ۲۰شهرستان در ۱۰استان تخریب شدند. البته هرکدام از آنها از درجات کم تا درجات زیاد و خیلی زیاد را شامل می‌شود. به‌عنوان مثال در منطقه حفاظت شده گنو در استان هرمزگان یک‌مرکز آموزشی خوبی داشتیم که تا ۷۰‌درصد تخریب شده است. مناطق حفاظت شده هم به‌همین میزان آسیب دیدند اما بعضی از مناطق تخریب بیشتری داشتند اما اینکه بخواهیم اکنون آماری از نابودی تنوع زیستی ارائه دهیم فعلا این‌آمارها دقیق نیستند. خسارات اولیه برآورد شده به‌خصوص در منطقه دریایی خلیج‌فارس را اگر بخواهیم اندازه‌گیری‌ها، پایش‌ها و مانیتورینگ‌های آن انجام شود نیازمند زمان بیشتری هستیم. البته یک‌خسارت اولیه‌ای برآورد شده اما نیازمند تدقیق و صحت سنجی است.

    میراث ویرانی

    سازمان حفاظت محیط‌زیست در تازه‌ترین گزارش خود تاثیر جنگ اخیر بر محیط‌زیست کشور را «زیاد» توصیف کرد. براساس این‌گزارش حمله آمریکا و اسرائیل به‌واحدهای تولیدی، صنعتی، خدماتی مهم ۱۰استان آذربایجان‌شرقی، البرز، بوشهر، تهران، خراسان‌رضوی، خوزستان، مرکزی، یزد، گیلان و فارس تبعات محیط‌زیستی از شدت‌های «کم»، «متوسط» تا «زیاد» درپی داشته است. ابنیه و تجهیزات ادارات کل حفاظت محیط‌زیست در ۱۰استان کشور نیز تحت حمله قرار گرفته که شامل استان‌های آذربایجان‌غربی، آذربایجان‌شرقی، البرز، ایلام، تهران، خوزستان، کرمانشاه، لرستان، مرکزی و هرمزگان هستند، عمده این‌خسارات در ۲۰شهرستان بوده و شدت خسارات وارده «کم» یا «متوسط» و در موارد اندکی «زیاد» بوده است.

    به‌عنوان مثال تنها در یک‌مورد از خسارات به‌ابنیه موزه تاریخ طبیعی و تنوع زیستی واقع در پارک چمران کرج دچار آسیب‌دیدگی «زیاد» شده است. براساس این‌گزارش مناطق تحت مدیریت سازمان در هفت استان شامل هرمزگان، مرکزی، سیستان‌وبلوچستان، فارس، کردستان، البرز و تهران مورد حمله قرار گرفت که ۱۳منطقه حفاظت شده در این‌هفت استان دچار آسیب از کم تا خیلی زیاد شدند. این‌گزارش اضافه می‌کند که در استان خوزستان ساحل خلیج بهرگانسر در هرمزگان، جزایر قشم، لارک و هنگام، در استان‌مرکزی مناطق حفاظت شده هفتادقله در محدوده مناطق قوشد، شانق، خیرآباد، در استان سیستان‌وبلوچستان سواحل پزم، تنگ، پسابندر، رمین، جزایر مرجانی، خلیج گواتر، مرکز پرنده نگری، منطقه حفاظت‌شده کوه بیرک و تالاب‌هامون هیرمند، در استان فارس منطقه حفاظت شده ارژن- کوه بیل، در کردستان محدوده پناهگاه حیات وحش زریبار، در البرز منطقه حفاظت شده البرز جنوبی و در تهران منطقه خجیر و سرخه حصار مورد تهاجم قرار گرفته و خساراتی به‌آنها وارد شده است.

    در این‌گزارش آمده که کل حجم مواد نفتی دچار حریق در سه‌مجموعه از مخازن نفت تهران در شهران، شهرری و کوهک مجموعا بیش از ۳۶۰‌هزارمترمکعب بوده که در مجموع حجم معادل دی‌اکسیدکربن منتشرشده ناشی از این‌حریق نزدیک به‌یک‌‌میلیون‌تن برآورد می‌شود. بررسی‌های کارشناسان نشان می‌دهد که در این‌درگیری نزدیک به‌۴‌هزارتن ترکیبات آروماتیک یا ترکیبات آلی فرار که باعث تهدید جدی سلامت محیط‌زیست می‌شود انتشار یافته است. علاوه بر این‌حملات هوایی به‌مخازن سوخت فردیس البرز نیز بالغ بر ۵۳‌هزارتن دی‌اکسید‌کربن وارد جو کرده و منجربه ‌انتشار حدود ۲۲۰تن ترکیبات آروماتیک شده است.

    محیط‌زیست در خط‌مقدم

    محمد درویش، عضو هیات‌علمی بازنشسته در موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور و کنشگر محیط‌زیست ضمن تشریح مناطق آسیب‌دیده به‌«جهان‌صنعت» گفت: گزارشی که سازمان حفاظت محیط‌زیست منتشر کرده می‌گوید دست‌کم ۱۳منطقه در اثر حملات نیروهای آمریکایی و اسرائیلی آسیب دیدند. این‌مناطق عمدتا در استان‌های تهران منطقه پارک ملی سرخ‌حصار و جاجرود هستند. سفید‌کوه از استان لرستان و بخش‌هایی از پارک ملی گنو در استان هرمزگان نیز آسیب دیدند. متاسفانه جزایر مرجانی ما در اطراف جزیره هنگام، کنارک و هرمز تا جزایر قشم و کیش نیز دچار آسیب شدند. حمله به‌منطقه عسلویه و پتروشیمی ماهشهر هم سبب شده تا اکوسیستم‌های آن منطقه به‌شدت آسیب ببیند. البته جزئیات این‌ماجراها هنوز مشخص نشده و نیاز به‌بررسی‌های میدانی دقیق‌تر دارد تا عمق این‌فجایع مشخص شود. به‌هرحال بیش از ۱۰۰کشتی جنگی در آب‌های خلیج‌فارس و دریای عمان غرق شدند. این‌کشتی‌ها حامل مواد شیمیایی و مضر بودند که وارد آب شدند. هیچ‌کس درمورد اینها اطلاع دقیقی ندارد. مراکز هسته‌ای ما بمباران شدند و باز هیچ اطلاع دقیقی وجود ندارد از اینکه دقیقا چه خسارت‌هایی به‌این مراکز وارد شده است.

    وی افزود: این‌انفجارها به‌دلیل آلودگی صوتی ناگهانی و ناهنجاری که ایجاد کرده آسیب‌های جبران‌ناپذیری به‌روان مردم و دیگر موجودات وارد می‌کنند. ما حداکثر تحمل شصت دسی‌بل را داریم و هنوز هم بسیاری از شهروندان احساس می‌کنند که هواپیما دوباره آمده یا انفجاری قرار است اتفاق بیفتد. اثرات اینها در بررسی‌ها واقعا غیرقابل محاسبه است و نمی‌توان به‌راحتی آنها را به‌ریال تبدیل و خسارت را مشخص کرد. اثر روانی که بر جامعه می‌گذارد فوق‌العاده جانکاه است و به‌راحتی قابل ارزشگذاری نیست. ضربه‌های مستقیمی که به‌مناطق حفاظت شده و زیستگاه‌ها خورد به‌برخی حتی نقاط بکر و فوق‌العاده ارزشمند بوده است. حتی تا پارک ملی نایبند در نزدیکی عسلویه نیز از بین رفته یعنی بخشی از این‌زیست‌بوم‌ها را از دست دادیم. ذخیره ژنتیکی‌ ما از بین رفته و این‌جبران‌ناپذیر است. گونه‌های درختی هم آتش گرفتند و از بین رفتند و سوختند.

    شهر زیر غبار سنگین

    درویش در بخشی از صحبت‌های خود به‌حادثه اصابت انبارهای نفتی تهران نیز اشاره کرد و گفت: درمورد انفجار مخازن نفت هم باید بررسی دقیق‌تری صورت گیرد که آیا این‌باران سیاهی که اتفاق افتاد توانسته منابع آب و خاک را تا سرشاخه‌هایی که به‌سمت مخازن به‌سمت لتیان یا ماملو می‌رود آلوده کند یا نه؟ هنوز گزارش مستندی در این‌باره ندیدم. اگر این‌باران روی بالادست سد کرج اثر گذاشته یعنی در واقع وارد مخزن آب شرب شهروندان شده باشد این‌اثرات می‌تواند درازمدت یا آنی و نامحسوس بوده ولی حتما می‌تواند روی سلامتی شهروندان اثرات بسیار عمیق و خطرناکی باقی بگذارد.

    وی درپاسخ به‌سوالی در رابطه با اختلال در تامین و توزیع منابع آب کشاورزی و آشامیدنی و آلودگی خاک در جنگ اخیر توضیح داد: آنچنان اثری ندیدم. شاید شاید اگر چند انفجار اتفاق افتاده باشد مثلا سمت پارک ملی کلاه قاضی در اصفهان، دشت مهیار(همان جایی که هواپیما سقوط کرده یا منفجر شده) به‌صورت موضعی اثر گذاشته اما درمقیاس وسعت ایران بسیار ناچیز است.

    این کنشگر محیط‌زیستی در پایان اظهار کرد: خوشبختانه امکانات کارشناسی خوبی برای ارزیابی این‌فجایع داریم اما خیلی خوب است که سازمان محیط‌زیست از دانشمندان مستقل در این‌حوزه دعوت کند چون گزارش آنها در مورد ابعاد این‌فجایع بیشتر دیده می‌شود و بیشتر مورد اعتنا قرار می‌گیرد تا یک‌گزارش دولتی که ممکن است نفعی در آن دخیل باشد. توصیه می‌کنم که سازمان حتما از کارشناسان مستقل از سازمان ملل استفاده کند برای اینکه بتواند این‌گزارش‌ها را با اثربخشی بیشتری منتشر کند.

  • زخم جنگ بر تن محیط زیست

    زخم جنگ بر تن محیط زیست

    به گزارش اقتصادران، این سازمان در گزارشی خسارات محیط‌زیستی جنگ اخیر را در ۴ حوزه بررسی و بخش هایی از آن را برای تنویر افکار عمومی و روشن شدن ابعاد تاریک این جنگ وحشیانه به اطلاع عموم مردم و افکار عمومی کشورهای جهان می رساند.

    بر اساس این گزارش، حمله آمریکا و اسرائیل به واحدهای تولیدی، صنعتی، خدماتی مهم ۱۰ استان آذربایجان‌ شرقی، البرز، بوشهر، تهران، خراسان رضوی، خوزستان، مرکزی، یزد، گیلان و فارس، تبعات محیط زیستی از شدت های «کم»، «متوسط» تا «زیاد» در پی داشته است.

    همچنین ابنیه و تجهیزات ادارات کل حفاظت محیط زیست در ۱۰ استان کشور تحت حمله قرار گرفته است که شامل استان های آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، البرز، ایلام، تهران، خوزستان، کرمانشاه، لرستان، مرکزی و هرمزگان هستند، پراکنش این خسارات در ۲۰ شهرستان بوده و شدت خسارات وارده «کم» یا «متوسط» و در موارد اندکی «زیاد» بوده است.

    به عنوان مثال تنها در یک مورد از خسارات به ابنیه، موزه تاریخ طبیعی و تنوع زیستی واقع در پارک چمران کرج دچار آسیب دیدگی «زیاد» شده است.

    براساس این گزارش؛ مناطق تحت مدیریت سازمان در هفت استان شامل هرمزگان، مرکزی، سیستان و بلوچستان، فارس، کردستان، البرز و تهران مورد حمله قرار گرفت که ۱۳ منطقه حفاظت شده در این هفت استان دچار آسیب از کم تا خیلی زیاد شده اند.

    این گزارش اضافه می کند که در استان خوزستان ساحل خلیج بهرگانسر در هرمزگان، جزایر قشم، لارک و هنگام، در استان مرکزی مناطق حفاظت شده هفتادقله در محدوده مناطق قوشد، شانق، خیرآباد، در استان سیستان و بلوچستان سواحل پزم، تنگ، پسابندر، رمین، جزایر مرجانی، خلیج گواتر، مرکز پرنده نگری، منطقه حفاظت شده کوه بیرک و تالاب هامون هیرمند، در استان فارس منطقه حفاظت شده ارژن – کوه بیل، در کردستان محدوده پناهگاه حیات وحش زریبار، در البرز منطقه حفاظت شده البرز جنوبی و همچنین در تهران منطقه خجیر و سرخه حصار مورد تهاجم قرار گرفته و خساراتی به آن ها وارد شده است.

    همچنین در این گزارش آمده است که کل حجم مواد نفتی دچار حریق در سه مجموعه از مخازن نفت تهران در شهران، شهرری و کوهک مجموعا بیش از ۳۶۰ هزار متر مکعب بوده است که در مجموع حجم معادل دی اکسید کربن منتشر شده ناشی از این حریق نزدیک به ۱ میلیون تن برآورد می شود، بررسی های کارشناسان نشان می‌دهد که در این تهاجم وحشیانه نزدیک به ۴ هزار تن ترکیبات آروماتیک یا ترکیبات آلی فرار که باعث تهدید جدی سلامت محیط زیست می شود، انتشار یافته است، علاوه بر این حملات رژیم صهیونیستی به مخازن سوخت فردیس البرز نیز بالغ بر ۵۳ هزار تن دی اکسید کربن وارد جو کرده و منجر به انتشار حدود ۲۲۰ تن ترکیبات آروماتیک شده است.

    سازمان حفاظت محیط زیست ضمن استمرار بررسی ها و پایش های میدانی و تخصصی، با تکمیل گزارشات مستند درباره «آسیب های محیط زیستی جنگ رمضان»، پیگیری و مطالبه گری موضوع از نهادهای بین المللی را با اولویت در دست اقدام دارد.

  • محیط زیست، قربانی بودجه و بی‌تدبیری

    محیط زیست، قربانی بودجه و بی‌تدبیری

    به گزارش اقتصادران، محیط زیست در تمام دولت‌های برآمده از بهمن ۵۷ تا به امروز، همواره در زمره مغفول‌مانده‌ترین حوزه‌ها قرار داشته و در قیاس با سایر وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها، کمترین سهم از اعتبارات و بودجه سالانه را به خود اختصاص داده است؛ این در حالی است که حتی در دوره‌هایی با شرایط اقتصادی به‌مراتب مطلوب‌تر از وضعیت نابسامان کنونی نیز این کم‌توجهی ادامه داشته است. حال آنکه لایحه بودجه سال ۱۴۰۵، عملاً رکورد تازه‌ای از تنگنای مالی در حوزه محیط زیست ثبت کرده و این روند نگران‌کننده را با شیبی تأسف‌بار تشدید کرده است. بررسی دقیق لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ نشان می‌دهد با وجود افزایش ظاهری برخی اعتبارات عمرانی مرتبط با محیط زیست، جایگاه این بخش همچنان در میان ده حوزه اصلی هزینه‌ای دولت در پایین‌ترین رتبه باقی مانده است. افزون بر این، ردیف‌های مهمی همچون مدیریت پسماند و اجرای قوانین کلیدی محیط زیستی از جمله احیای دریاچه ارومیه و قانون هوای پاک با کاهش اعتبار یا حتی حذف بودجه مواجه شده‌اند. به بیان روشن‌تر، هرچند مجموع اعتبارات سازمان حفاظت محیط زیست در لایحه بودجه ۱۴۰۵ از نظر عددی نسبت به سال ۱۴۰۴ افزایش یافته، اما با در نظر گرفتن نرخ تورم، سهم واقعی آن از بودجه عمومی کشور کاهش پیدا کرده است. طی سال‌ها، همواره کمترین توجه و اهمیت به متوجه محیط زیست بوده است. از طرفی، کارشناسان علاوه بر بودجه کم، بر این باورند ‌ که تخریب طبیعت اغلب به کمبود بودجه نسبت داده می‌شود واقعیت عمیق‌تر از اعداد و ردیف‌های مالی است. مسئله، بیش از هر چیز، به نوع نگاه ما برمی‌گردد؛ نگاهی که مسئولیت حفاظت از طبیعت را از یک وظیفهٔ همگانی به یک مأموریت اداری تقلیل داده است. حفاظت از محیط زیست، پیش از آن‌که به بودجه وابسته باشد، به آگاهی، مشارکت مردمی و شکل‌گیری یک ذهنیت مسئولانه از کودکی نیاز دارد. بر همین اساس، گفت‌وگویی با بهروز دهزاد، کارشناس ارشد حوزه محیط زیست داشتیم.

    نکته‌ای که واقعاً باید از ذهن خودمان خارج کنیم، ارتباط مستقیم بودجه با نگهداری و حفاظت از محیط زیست است. در حالی که در بسیاری از موارد، این موضوع الزاماً ارتباطی با بودجه ندارد، بلکه به مشارکت مردمی مربوط می‌شود؛ مشارکتی که خود مردم به‌صورت داوطلبانه بر عهده می‌گیرند و انجام می‌دهند. نمونهٔ آن، حفاظت از جنگل‌ها، دریاچه‌ها و تالاب‌هاست. این‌که ما خودمان را عادت بدهیم هر موضوعی را صرفاً با پول و بودجه بسنجیم و تصور کنیم هرچه بودجه بیشتر باشد، کار بهتر انجام می‌شود، به نظر من یک ذهنیت اشتباه است. اکنون شرایط به‌گونه‌ای فراهم شده که می‌توانیم از مردم کمک بگیریم، به‌ویژه از دانشجویان و دانش‌آموزان که علاقه‌مند به این حوزه هستند. می‌شود بدون اتکا به بودجه، اما با استفاده از هوشیاری، توان و انگیزه‌ای که در جوانان وجود دارد، از آن‌ها در مسیر حفاظت و نگهداری از محیط زیست استفاده کرد.

    حفاظت از محیط زیست یک باور جمعی و مسئولیت اجتماعی است

    این تصور که اگر بودجه کم شود، همه‌چیز از بین می‌رود، درست نیست. محیط زیست ارتباط مستقیمی با این نگاه ندارد. محیط زیست یک مسئلهٔ ذهنی است؛ موضوعی که باید در ذهن کودکان کاشته شود تا هر فردی خود را مسئول نگهداری از آن بداند. در رابطه با ادارهٔ محیط زیست، شاید در ظاهر این‌طور به نظر برسد که نقش پررنگی ندارد، در حالی که واقعیت این‌گونه نیست. با این حال، مسئولان و سیاست‌گذاران معمولاً ذهن‌شان درگیر موضوعاتی است که به نظرشان مهم‌تر و دارای اولویت بیشتری است و انرژی خود را صرف آن‌ها می‌کنند. در چنین نگاهی، اگر دریاچه‌ای آلوده یا خشک شود، تصور می‌شود که بعداً می‌توان آن را اصلاح کرد. اما اگر یک اتفاق ناگوار اجتماعی برای جامعه رخ دهد، جبران آن بسیار دشوار خواهد بود. به همین دلیل، مسائل محیط زیستی معمولاً در اولویت نخست قرار نمی‌گیرند.

    ظرفیت‌های سرزمین ما فرصتی برای آموزش است

    این ذهنیت، همان‌طور که اشاره شد، باید از کودکی در ذهن افراد شکل بگیرد تا وقتی بزرگ می‌شوند و در موقعیت‌های تصمیم‌گیری قرار می‌گیرند، بتواند به آن‌ها کمک کند که مسائل محیط زیست را در اولویت قرار دهند؛ وضعیتی که در حال حاضر کمتر شاهد آن هستیم. واقعیت این است که ما در حوزهٔ محیط زیست خیلی کم کار کرده‌ایم؛ واقعاً کم. خود من هم به‌عنوان یک شهروند می‌توانستم کارهای بیشتری انجام بدهم، اما به هر حال شرایط به این شکل پیش رفته است. به نظر من باید از دبستان شروع کنیم و بچه‌ها را با مسائل محیط زیست آشنا کنیم. می‌توان آن‌ها را به سفرهای علمی برد. ما کشور پرظرفیتی داریم و مناطق دیدنی فراوانی وجود دارد که می‌تواند برای کودکان آموزشی و اثرگذار باشد. اگر بتوانیم از کودکی برنامه‌ریزی درستی انجام دهیم، بسیاری از مسائل دیگر به‌صورت طبیعی حل خواهد شد.

  • شمال ایران نفس های آخرش را می کشد / جنگل‌های شمال قربانی تقاضای مسکن مهاجران

    شمال ایران نفس های آخرش را می کشد / جنگل‌های شمال قربانی تقاضای مسکن مهاجران

    به گزارش اقتصادران، قرار بود در برخی از روستاهای استان گیلان ۳۰ خانوار ساکن باشند اما حالا تعداد آن‌ها به ۲۰۰ خانوار رسیده؛ سهمی که این روستاها از انرژی، آب و زمین داشتند با سهمی که امروز باید داشته باشند دیگر قابل مقایسه نیست و با ورود جمعیت جدید، زندگی در این روستاها چهره‌ای متفاوت یافته که برای اهالی بومی ناآشنا است.

     اخیرا گفته شده حدود ۸۰۰ هزار نفر طی دو سال گذشته به استان‌های شمالی ایران مهاجرت کرده‌اند. این در حالی است که این آمار مربوط به سال ۱۴۰۲ است؛ آماری که در سال ۱۴۰۳ نیز مجددا در رسانه‌ها بازنشر شد و حالا باری دیگر همان عدد تکرار می‌شود. اما، در سال ۱۴۰۴ به واسطه کمبود منابع آب و مشکلات آب و هوایی در کلانشهرها این مهاجرت با رشد بیشتری مواجه شد و جنگ ۱۲ روزه به آن سرعت بخشید.

      اگرچه آمار جدیدی از تعداد مهاجران در این سال‌ها به استان‌های شمالی اعلام نشده، اما افزایش چشم‌گیر قیمت ملک در این استان‌ها می‌تواند نشانی از تقاضای بیشتر افراد باشد. در این نقطه مساله قابل توجه می‌شود؛ تقاضای ملک در استان‌هایی که بر روی هم ۳٬۴۰۰٬۰۰۰ هکتار جنگل دارد مساله‌ساز به نظر می‌رسد. به عنوان مثال گیلان با ۱۵ هزار هکتار مساحت حدود ۲.۸ میلیون نفر از جمعیت ثابت کشور را در خود جای داده است؛ این یعنی گیلان، به تنهایی، خارج از پتانسیلش تبدیل به سرزمینی برای زندگی شده.

     سوال اینجاست میل به زندگی در استان‌های شمالی چرا افزایش یافته و این میل چه آسیبی به سبزترین نقطه ایران می‌زند؟

    زیست گمشده انسان؛ چرا به زندگی در شمال ایران مایلیم؟

    میل به حضور در جایی خوش‌آب‌وهوا یا مکانی که تصویری از طبیعت دست‌نخورده ارائه می‌دهد، به ریشه‌های وجودی انسان بازمی‌گردد. این گرایش در سال‌های اخیر با عنوان «بیوفیلیا» شناخته می‌شود؛ مفهومی که بر اساس آن، انسان‌ها دارای تمایل ذاتی به برقراری ارتباط با طبیعت و محیط‌های طبیعی هستند؛ میلی که در طول فرآیند تکامل، در ساختار روانی بشر شکل گرفته است. برای انسان، حضور در طبیعت با احساسات مثبت، آرامش و بهزیستی ذهنی همراه می‌شود. این در حالی است که انسان مدرن، در تناقضی آشکار با این میل درونی، در کلانشهرهایی زندگی می‌کند که تا چشم کار می‌کند مملو از سازه‌های انسان‌ساختی است که با روحیات اصیل او همخوانی ندارد. از یک‌سو، بسیاری از نیازهای روانی انسان امروز تنها در چنین فضاهایی پاسخ می‌گیرد و از سوی دیگر، او روزبه‌روز از اصل خویش فاصله می‌گیرد.

    اقلیم رویایی ایرانیان؛ شمال به‌مثابه بازگشت به طبیعت

    برای مردمان ایران که در اقلیمی چهارگانه زیست می‌کنند، اقلیم معتدل و مرطوب بیش از هر چیز با سواحل جنوبی دریای خزر گره خورده است؛ نقطه‌ای که انسان را به میل درونی‌اش برای نزدیکی به طبیعت نزدیک‌تر می‌کند. اگرچه این مناطق در گذشته بیشتر به‌عنوان مقصدی برای فراغتی چندروزه انتخاب می‌شدند، اما با تشدید بحران‌های زیست‌محیطی و تغییرات اقلیمی در کلانشهرها، میل به حضور دائمی در این نواحی به‌طور محسوسی افزایش یافته است.

    تغییرات اقلیمی؛ هشدارهایی که جدی گرفته نشد

    در سال ۱۴۰۲، هم‌زمان با طرح رقم مهاجرت ۸۰۰ هزار نفر به استان‌های شمالی، داریوش گلعلی‌زاده، رئیس پیشین مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم سازمان حفاظت محیط زیست، هشدار داد: «متاسفانه باید گفت که ما در حوزه تغییر اقلیم در حال حرکت به سمت یک فروچاله هستیم و اگر سازگاری نداشته باشیم، با توجه به تحریم‌ها و محدودیت‌های موجود، آسیب جدی متوجه کشور خواهد شد.» او در ادامه، درباره سالی که اکنون در آن قرار داریم نیز اظهار کرد: «با توجه به عملکرد فعلی، به سیاست‌های محیط زیست مطلوب در سند چشم‌انداز ۱۴۰۴ نخواهیم رسید.» اکنون با ورود به سال ۱۴۰۴، به نظر می‌رسد این پیش‌بینی چندان دور از واقعیت نبوده است. با این حال، پرسش اصلی اینجاست که آیا همه‌چیز به تغییرات اقلیمی محدود می‌شود؟

    هوای خاکستری کلانشهرها؛ آلودگی هوا که نفس کشیدن را سخت کرد

    آلودگی هوا در کلانشهرها، یکی دیگر از عواملی است که هم‌زمان با تغییرات اقلیمی، میل افراد به مهاجرت به استان‌های شمالی را تقویت کرده است. بر اساس آماری که شرکت کنترل کیفیت هوای تهران، به‌عنوان یکی از پرجمعیت‌ترین کلان‌شهرهای ایران، ارائه می‌دهد، سال گذشته تهران تنها ۱۰ روز هوای ناسالم برای عموم مردم داشت؛ اما در سال جاری، در حالی که هنوز پایان سال فرا نرسیده، این شهر ۲۰ روز هوای ناسالم برای عموم مردم را تجربه کرده است؛ رقمی که دو برابر سال گذشته است.

    مهاجرت آبی؛ وقتی آب، جمعیت را جابه‌جا می‌کند

    در کنار آلودگی هوا، بحران آب نیز به‌طور مستقیم با تغییرات اقلیمی و مدیریت نادرست منابع پیوند خورده است. مسعود امیرزاده، کارشناس حوزه آب، در این‌باره می‌گوید: «اکنون در مرحله‌ای قرار داریم که رشد جمعیت از میزان آب قابل انتقال پیشی گرفته است و منابع تأمین‌کننده آب نیز خود با کمبود مواجهند. این شرایط موجب جابه‌جایی جمعیت و بروز پدیده «مهاجرت آبی» می‌شود؛ مهاجرتی که اکنون به‌صورت محسوس از استان‌های خشک به مناطق دارای منابع آبی، به‌ویژه استان‌های شمالی، در حال انجام است.»

    شمال؛ پناهگاهی در ذهن جامعه

    در کنار آلودگی هوا و بحران منابع آبی، باید به مؤلفه احساس امنیت نیز توجه کرد. به گفته سیدرضا صالحی‌امیری، وزیر میراث فرهنگی، در طول جنگ ۱۲روزه «تنها به استان مازندران حدود ۹ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر سفر کردند و حدود سه میلیون نفر نیز به گیلان رفتند.» همین مسئله، تب خرید ملک و زمین در استان‌های شمالی را تشدید کرد؛ به‌طوری که در گزارشی از هم‌میهن آمده است: «در یک مورد، ویلایی که پیش از جنگ با قیمت سه میلیارد تومان برای فروش عرضه شده بود، پس از جنگ به قیمت چهار میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان به فروش رفت.» به نظر می‌رسد مناطقی از شمال ایران که کمتر درگیر جنگ بودند، در ذهن بخشی از مردم به‌عنوان پناهگاهی امن بازتعریف شدند.

    منطق اجتماعی یک مهاجرت مخرب

    بنابراین، تغییرات اقلیمی، بحران آب، آلودگی هوا، چهره کلانشهرهایی که نسبتی با طبیعت ندارند و ترس ناشی از جنگ، مجموعه عواملی هستند که میل به مهاجرت به استان‌های شمالی ایران را تقویت کرده‌اند. در همین نقطه است که تورستن وبلن، جامعه‌شناس، می‌گوید: «هنگامی که ساختار شهری نتواند نیازهای اساسی مردم را تأمین کند، افراد به سمت محیط‌های جایگزین و کم‌تنش‌تر حرکت می‌کنند؛ حتی اگر این انتخاب مستلزم تغییر سبک زندگی و مهاجرت باشد.»

    چرا شمال تاب ندارد؛ مقصدی محبوب با ظرفیتی محدود

    تمامی مسائل برشمرده‌شده، علل افزایش میل به مهاجرت به استان‌های شمالی ایران را تا حد زیادی روشن می‌کند؛ اما پرسشی که همچنان بی‌پاسخ مانده این است که آیا استان‌های شمالی توان و تاب پذیرش این حجم از جمعیت را دارند یا نه.

    مهاجرت فراگیر نه فقط از تهران

    بر اساس برآوردهای انجام‌شده، جمعیت مهاجر مازندران عمدتاً از استان‌های همجوار مانند تهران، البرز، قم و سایر استان‌های نزدیک تامین می‌شود؛ اما وضعیت در گیلان متفاوت است. به گفته تیمور آمار، مجری طرح الگوی مهاجرت به نواحی روستایی استان گیلان: «به جز خراسان جنوبی، تعداد مهاجران اصفهانی، استان مرکزی و استان‌های نواحی جنوب شرق ایران هم بسیار قابل توجه است.» بنابراین به نظر می‌رسد میل به مهاجرت به استان‌های شمالی، محدود به یک یا چند استان خاص نبوده و در سراسر کشور گسترش یافته است.

    عبور از مرز تاب‌آوری

    این در حالی است که فرهاد حسینی طایفه، مدیرکل حفاظت محیط زیست گیلان، درباره وضعیت این استان هشدار می‌دهد: «در حال عبور از مرحله تاب‌آوری هستیم اما به‌زودی این وضعیت غیرقابل بازگشت خواهد بود؛ تاب‌آوری و اشغال این سرزمین به درجه‌ای رسیده که باید به این مسئله بیندیشیم که تا چه میزان جمعیت مهاجر را می‌توان پذیرا بود.» در این نقطه، این پرسش مطرح می‌شود که ریشه این بی‌تابی‌ها چیست؟

    خشک قرنی شمال؛ تصور وفور آب در برابر واقعیت کم‌بارشی

    در وهله نخست باید به منابع آبی اشاره کرد. هرچند تصور عمومی بر این است که استان‌های شمالی به دلیل بارندگی بیشتر، از منابع آبی غنی‌تری برخوردارند، اما در سال جاری استان گیلان با خشکسالی و کاهش بارش مواجه شد. در استان مازندران نیز کم‌بارشی، حتی کشت پاییزه را با چالش جدی روبه‌رو کرده است. بهزاد برارزاده، مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب مازندران، با اشاره به این شرایط و با بیان اینکه این استان وارد مرحله خشک‌قرنی شده و دیگر نمی‌توان از واژه خشکسالی استفاده کرد، می‌گوید: «سرانه مصرف در مازندران همچنان بالاتر از میانگین جهانی است.» با این اوصاف، این استان‌ها چگونه می‌توانند منابع آبی مورد نیاز جمعیت مهاجر را، آن هم به‌صورت مضاعف نسبت به نیاز جمعیت بومی، تأمین کنند؟ از همین روست که کارشناسان سال ۱۴۰۵ را «سال سخت شمال» نام‌گذاری کرده‌اند.

    خطر فرونشست در استان‌های سبز

    مسئله دیگر، بحران خاک است. در حالی که بیش از ۳۰ استان ایران با پدیده فرونشست زمین درگیر هستند، حسینی طایفه از احتمال بروز این پدیده در آینده‌ای نه‌چندان دور در استان گیلان سخن می‌گوید. این در شرایطی است که فرونشست، به گفته مهدی زارع، رئیس مرکز پیش‌بینی زلزله پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی، علاوه بر ایجاد خطرات اقتصادی، آسیب‌های جدی به منابع طبیعی و محیط‌زیست وارد می‌کند. نکته قابل توجه این است که افزایش ساخت‌وساز، حفر چاه‌ها و فعالیت‌های مشابه، مستقیماً با فرونشست زمین و سپس ایجاد فروچاله پیوند دارد. زمانی که تقاضا برای مسکن در استان‌های شمالی افزایش می‌یابد، نیاز به مسطح‌سازی زمین نیز بیشتر می‌شود و این مسئله، خطرات زیست‌محیطی را در این مناطق تشدید می‌کند.

    جنگل‌ها؛ قربانیان تقاضای مسکن

    فراتر از مسطح‌سازی زمین برای ساخت‌وساز، باید به مسئله جنگل‌زدایی نیز اشاره کرد؛ موضوعی که این روزها با آتش‌سوزی‌های پی‌درپی جنگل‌های هیرکانی گره خورده است. در گزارشی از ایسنا آمده است: «گسترش بی‌رویه ساخت‌وسازهای غیرمجاز، ویلاسازی و تغییر کاربری اراضی جنگلی، با سرعتی نگران‌کننده در حال بلعیدن ذخایر ارزشمند طبیعی این منطقه است.» این در حالی است که رونق ساخت‌وسازها ارتباط مستقیمی با افزایش جمعیت مهاجر دارد؛ هرچه تقاضا بیشتر شود، جنگل‌زدایی نیز شدت می‌گیرد. از همین رو، کارشناسان هشدار می‌دهند که ادامه این روند، استان‌های شمالی را در چند سال آینده به مناطقی شبیه کلانشهرها تبدیل خواهد کرد؛ همان مناطقی که امروز مردم برای رسیدن به طبیعت، از آن‌ها گریزان هستند.

    تداخل فرهنگ‌ها؛ مواجهه بومیان با «دیگری»

    نکته قابل تأمل دیگر، تداخل فرهنگ‌هاست. مردم استان‌های شمالی این روزها با چهره‌ای ناآشنا در فضای زندگی خود روبه‌رو هستند. مطالعات جامعه‌شناختی نشان می‌دهد که مهاجران، همراه با خود هنجارها، رفتارها و ارزش‌های اجتماعی را وارد جامعه میزبان می‌کنند و این تعامل فرهنگی می‌تواند به دگرگونی‌های فرهنگی و اجتماعی منجر شود. از این منظر می‌توان گفت که برای بسیاری از بومیان استان‌های شمالی، مهاجران به‌مثابه «دیگری» تلقی می‌شوند؛ حتی اگر هم‌وطن باشند. منفرد، جامعه‌شناس، در این باره می‌گوید: «غیربومی‌ها زمین‌های استان را خریداری می‌کنند که قطعاً تبعات سوء فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به همراه خواهد داشت.»

    تکرار تجربه کلانشهرها در شمال

    در کنار همه این مسائل، زیرساخت‌های شهری نیز آمادگی پذیرش این حجم از مهاجران را ندارند؛ از کمبود بیمارستان و مراکز درمانی گرفته تا فضاهای آموزشی، حمل‌ونقل عمومی و سایر خدمات شهری. به جز زیرساخت‌ها بحث منابع انرژی هم مطرح است. مدیرکل حفاظت محیط زیست گیلان می‌گوید: «باور کردنی نیست در دیلمان تنش آبی داریم و به بخشی از شهر دیلمان آب نمی‌رسد و بسیاری از مناطق ما با کمبود آب، برق و گاز مواجه هستند. در برخی از روستاها گازی که برای ۳۰ خانوار در نظر گرفته شده بود اکنون باید پاسخگوی ۲۰۰ خانوار باشد و متاسفانه تعداد منازل خالی از سکنه‌ای که مصرف کننده انرژی هستند روبه افزایش است.» بنابراین در ذهن کارشناسان بحران‌هایی برای شمال ایران شکل می‌گیرد که امروز برای کلانشهرها در رویارویی با جمعیت خارج از پتانسیلشان شکل گرفته. روح‌الله گلین مقدم، کنشگر اجتماعی و فعال حوزه گردشگری، در این زمینه هشدار می‌دهد: «ساخت بزرگراه‌ها و توسعه کالبدی بدون تکمیل زیرساخت‌ها در تهران به بن‌بست رسید؛ نگرانی من این است که همان الگو در شمال کشور تکرار شود و بلندمرتبه‌سازی، به جای راه‌حل، خود به بحرانی تازه تبدیل شود.»

  • آبروی ما در دنیا رفت / نه خاک داریم، نه هوا، نه جنگل، نه دریا و نه ساحل / این چه وضع اداره کشور است؟

    آبروی ما در دنیا رفت / نه خاک داریم، نه هوا، نه جنگل، نه دریا و نه ساحل / این چه وضع اداره کشور است؟

    به گزارش اقتصادران، آتش‌سوزی گسترده روزهای اخیر در جنگل‌های هیرکانی، بار دیگر ضعف ساختاری مدیریت بحران، کمبود تجهیزات اطفای حریق و نبود برنامه‌ریزی بلندمدت در حوزه محیط‌ زیست را آشکار کرد؛ بحرانی که به گفته کارشناسان، نتیجه سال‌ها بی‌توجهی به زیرساخت‌های پیشگیری و مواجهه با حوادث طبیعی است.

    در حالی که جنگل‌های هیرکانی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ذخایر زیستی ایران در معرض تهدید جدی قرار گرفته‌اند، افکار عمومی با نگرانی به واکنش دیرهنگام دستگاه‌ها، نبود امکانات تخصصی و وابستگی کشور به کمک‌های خارجی می‌نگرد. این وضعیت، پرسش‌های تازه‌ای درباره مسئولیت‌پذیری نهادهای متولی و نحوه هزینه‌کرد بودجه‌های محیط‌زیستی مطرح کرده است.

    مگر قرار است زمین سوخته تحویل نسل آینده بدهیم؟!

    در همین رابطه، با غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی، نماینده پیشین رشت در مجلس شورای اسلامی، گفت‌وگو کردیم.

    او افزود: «وقتی دو هواپیما برای خاموشی آتش جنگل استفاده می‌کنند ، وقتی خاموش کردن آتش به بیل و چماغ و حتی تلاش یک فرد بدون پا با پیراهن و دست خالی رسیده است؛ آبروی ما در دنیا رفت. زمانی که آتش‌سوزی در جنگل‌های کالیفرنیا رخ داد، صداوسیما و برخی از چهره‌های سیاسی کشور چه واکنش‌هایی که نشان ندادند! آقای کوچک زاده بی ادب گفت این لس آنجلسی‌های پفیوز! در حالی که ما باید اول از همه به فکر مملکت خودمان باشیم. کشور در حال از دست رفتن است . وقتی آتش رخ می‌دهد به هر دلیل هرچند من احتمال می‌دهم این آتش سوزی عمدی باشد، مجبوریم به این و آن متوسل شویم و از کشورهای دیگر هواپیما قرض بگیریم. مردم واقعاً در این ماجرا غصه خوردند.»

     

    مردم خون دل خوردند و رنج کشیدند

    وی ادامه داد: « دیدیم که مردم چقدر نسبت به حوزه محیط زیست آگاهی دارند، باید دید بودجه‌های این بخش دقیقاً کجا مصرف شده است. من شنیده‌هایی دارم که حقیقتاً دردناک است. به جای اینکه چند هواپیما برای اطفای حریق خریداری شود، هزینه‌ها در بخش‌های غیرضروری مانند اندیشکده‌های حکمرانی صرف شده است؛ اموری که بسیاری از آن‌ها ضروری نیستند. کشور در حال از دست رفتن است؛ نه خاک داریم، نه هوا داریم. مردم خون ریختند و غصه خوردند. جوان‌ها با دست خالی وارد جنگل شدند تا آتش را مهار کنند شاید به غیرت کسی بر بخورد. جنگل‌های هیرکانی ریه و تنفس کشور هستند؛ میراث نسل‌های گذشته که باید صحیح و سالم به نسل‌های آینده منتقل شود.به چه کسی بگوییم که دلش بسوزد؟ مگر خرید دو هواپیما چقدر هزینه دارد؟»

    می‌گویند به‌دلیل نگرانی از حمله احتمالی، بخش‌هایی از آب سدها را خالی کرده‌اند

    او در ادامه در پاسخ به این سوال که پیش از این آتش‌سوزی نیز، در شهرهای شمالی با مسئله آلودگی هوا مواجه بودیم علت آن چیست؟ گفت: «ریشه این مشکلات در نبود درک صحیح مسئولان از محیط زیست است. بسیاری از مسئولان تحصیلاتی چون الهیات، معارف یا علوم اسلامی دارند، اما شناخت درستی از محیط زیست ندارند. آن‌ها مفهوم فرسایش خاک، گازهای سمی یا سفره‌های آب زیرزمینی را نمی‌فهمند.»

    او در پاسخ به این سوال که چرا با وجود بارش بیشتر در شمال کشور، قطعی‌های مکرر آب در استان‌های شمالی داریم؟ تصریح کرد: « بله، قطعی آب در رشت داریم و کمبود آب در پشت سد منجیل علت آن است. نمی‌دانم علت اصلی چیست، اما گفته می‌شود که به‌دلیل نگرانی از حمله احتمالی، بخش‌هایی از آب سدها را خالی کرده‌اند؛ البته نمی‌گویم این حرف درست است یا غلط، اما چنین احتمالاتی مطرح می‌شود. در مجموع، هیچ اندیشه و برنامه‌ریزیِ قابل اتکایی پشت این وضعیت وجود ندارد.

     

    نه خاک داریم، نه هوا، نه جنگل، نه دریا و نه ساحل

    او ادامه داد: «نه خاک داریم، نه هوا، نه جنگل، نه دریا و نه ساحل. گفته می‌شود که زمین‌های زیرزمینی نیز آلوده شده و نشست‌های زمین رخ داده است. مردم نسبت به آینده کشور ناامیدند. شرایط بسیار نامناسبی بر کشور حاکم است و هیچ‌یک از مسئولان توان محافظت از این منابع خدادادی را ندارند؛ منابعی که برای آن زحمتی نکشیده‌اند اما موظف‌اند آن را حفظ کنند.»

    جعفرزاده افزود: « شرایط واقعاً تأسف‌بار است. امیدوارم مسئولان مربوطه بازخواست شوند و برای احیای جنگل‌ها و کاشت درخت اقدام کنند. مردم در این ماجرا خون گریه کردند. امیدوارم اتفاقات بهتری در کشور رخ بدهد.»

  • گنجینه ملی در آتش / جنگل‌های هیرکانی قربانی مدیریت ناکارآمد و تاخیر سنگین

    گنجینه ملی در آتش / جنگل‌های هیرکانی قربانی مدیریت ناکارآمد و تاخیر سنگین

    به گزارش اقتصادران، حدود دوهفته قبل بوی دود اول از لابه‌لای درختان روستای الیت در بخش مرزن‌آباد بالا آمد و بعد چشم‌های اهالی سایه‌‌های نارنجی رنگ شعله‌های آتش را دیدند که روی شیب‌های تند جنگل می‌دوید. کمی بعد کوه‌های پوشیده از درخت در میان شعله‌های آتش و حلقه‌های بی پایان دود احاطه شدند. ریختن اندک آبی از بالگردها هم تاکنون چاره کار نبوده است. مردمان محلی در این شرایط خود آستین‌ها را بالا زده و و به مهار آتش همت گماشتند اما زبانه‌های این اژدهای سرخ گویی سر فروخفتن ندارد.

    حالا مدتی طولانی است که آتش در محدوده‌ای حدودا ۸‌هکتاری از جنگل‌های منطقه دراکینگ الیت زبانه می‌کشد؛ منطقه‌ای صخره‌ای و سخت‌گذر که نیروهای مردمی و امدادی برای رسیدن به کانون حریق با دشواری مواجهند. فریاد محلی‌ها به آسمان رفته و از دولت و هموطنان‌شان می‌خواهند که برای مهار این بلا به دادشان برسند. برخی از اهالی می‌گویند: «در این وضعیت فقط باران می‌تواند آتش را خاموش کند.» گویی امید بریدند از اینکه کسی نجات‌بخش‌شان باشد. از سوی دیگر پوشش گیاهی ارزشمند و حضور گونه‌های حساس حیات‌وحش هم نگرانی‌ها را دوچندان کرده است. جنگل‌هایی که گرفتار حریق شدند زیر‌مجموعه حوزه اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری مازندران هستند؛ حوزه‌ای که بیش از ۶۶۰‌هزار هکتار جنگل، مرتع و ساحل را پوشش می‌دهد و ۲۸‌درصد مساحت استان را در بر می‌گیرد. شهرستان‌های نور، نوشهر، چالوس، عباس‌آباد، تنکابن، رامسر و کلاردشت نیز زیر همین پوشش قرار دارند.

    اقدامات انجام‌شده برای مهار آتش

    با شدت‌گرفتن شعله‌ها شرایط به جایی رسید که پای هواپیما و بالگرد به ماجرا باز شد. صبح جمعه یک فروند ایلوشن‌۷۶ با ظرفیت آبگیری ۴۰‌تن از تهران به منطقه اعزام شد. نخستین محموله آب حوالی ساعت ۷:۳۰صبح روی کانون آتش تخلیه شد و طبق برنامه‌ریزی نوبت دوم عملیات نیز برای ساعت ۱۰:۳۰تعیین شد. همزمان استاندار مازندران پس از تماس با وزیر کشور درخواست اعزام گسترده‌تر بالگردها را مطرح کرد و به گفته مسوولان پنج‌تاشش‌فروند بالگرد در نوبت پرواز به ارتفاعات الیت قرار گرفتند. محدودیت امکانات و ظرفیت پایین بالگردها برای حمل آب اما شرایط چندان امیدوارکننده‌ای را ایجاد نکرده است.

    روی زمین هم ۴۰‌گروه تخصصی شامل یگان حفاظت منابع طبیعی، محیط‌زیست، هلال‌احمر، گروه‌های مردمی، سپاه و بسیج در منطقه مستقر شدند. درمجموع ۴۰۰‌نیرو که برخی‌شان با هلی‌برن مستقیم به نقاط صعب‌العبور منتقل شدند. این عملیات سنگین اما بدون آسیب نماند. در روزهای گذشته ۲۰همیار طبیعت در جریان مهار آتش مصدوم شدند؛ موضوعی که استاندار مازندران آن را یادآوری کرد و گفت: «اولویت ما حفظ جان نیروهای امدادی و مردمی است.» با این همه تا لحظه تنظیم این گزارش هنوز آتش به‌طور کامل مهار نشده و زبانه‌های آتش میان شیب‌های تند و درختان نیم‌سوخته جگر دوستداران میراث طبیعی ایران را می‌خراشد.

    تداوم بحران جنگل‌های هیرکانی

    جنگل‌های هیرکانی در خطر

    این کارشناس با اشاره به مخاطرات جنگل‌های هیرکانی افزود: «مسلم است جایگاه جنگل‌های هیرکانی، تنوع، قدمت و وجود گونه‌های گیاهی و جانوری متنوع در این زیست‌بوم منحصر‌به‌فرد آن‌قدر مهم و ارزشمند بوده که در کمیته میراث جهانی یونسکو به عنوان یک میراث بشری به ثبت رسیده است. توجه داشته باشید که حدود ۵۰‌درصد محدوده ایرانی جنگل‌های هیرکانی در استان مازندران واقع شده است؛ مناطقی که در سالیان اخیر به دلیل آتش‌سوزی‌های افسارگسیخته بخش زیادی از آنها از بین رفته و در مقابل شاهد رشد قارچ‌گونه شهرک‌ها، ویلاها و ساختمان‌های بدقواره هستیم که عملا میراث طبیعی ایران را پاکسازی می‌کنند.»

    وی ادامه داد: «به عبارت دیگر حتی نسبت به تعهدات بین‌المللی خود در یونسکو برای حفاظت از آثار جهانی و صیانت از آنها نیز اهمال واضح داشتیم. این موضوع‌ در کنار ابعاد حقوق بین‌المللی‌ به نام ایران خدشه وارد می‌کند و بی‌تردید نسبت میان فرهنگ و طبیعت را در کشور از بین برده و تعادل را به سمت نیستی می‌کشاند.»

    مدیریت ناکارآمد و تاخیر سنگین

    مرادخانی خاطرنشان کرد: «در این میان پرسش بنیادینی که مطرح می‌شود این است که چرا این پدیده و میراث ملی و جهانی باید پس از مدت طولانی از آغاز آن باوجود داشتن هواپیمای اختصاصی ایلوشن برای اطفای حریق همچنان درگیر آتش باشد؟ پاسخ این پرسش دو وجه دارد: نخست اینکه در ساختار مدیریت کشور ما حفاظت از منابع طبیعی و محیط‌زیست هیچ اولویتی نداشته و این خسران بزرگ جدی گرفته نمی‌شود. دوم اینکه متولیانی که در سطوح ملی و استانی مسوولیت حفاظت و نگهداری از این منابع ارزشمند را برعهده گرفتند عمق فاجعه‌ای را که امروز برای هیرکانی رخ داده درک نمی‌کنند.»

    وی افزود: «اگر درک درستی وجود داشت نباید بعد از گذشت این مدت از آغاز آتش‌سوزی‌(زمانی که قلب هیرکانی در حال تبدیل شدن به خاکستر است‌) تازه تصمیم گرفته شود که هواپیما برای اطفای حریق به پرواز درآید. درحالی‌که در هر کجای دنیا چنین رخدادی از روز نخست در سطح ملی مدیریت می‌شود و اگر امکانات کافی نباشد سریعا از کشورهای دیگر و سازمان‌های بین‌المللی کمک خواسته می‌شود. مشخص نیست چرا ما نباید از توافقنامه‌های بین‌المللی به‌نفع منافع ملی خود استفاده کنیم. این پرسشی است که کاش یک‌بار پاسخ شفافی از سوی متولیان می‌شنیدیم.»

    وی تاکید کرد: «نکته مهم‌تر درخصوص آتش‌سوزی هیرکانی یا دیگر نقاط زیست‌بوم ایران مانند زاگرس یا مناطق مرکزی و جنوبی این است که طبیعت برای ایران فقط محیط‌زیست و تنوع اکولوژیک نبوده بلکه بطن و خاستگاه فرهنگ و زایش گوناگونی فرهنگی این سرزمین است. اگر طبیعت را از دست بدهیم مولفه‌های حیاتی تمدن ایرانی را از دست می‌دهیم. طبیعت و محیط‌زیست ما مادر سرزمین ما بوده و اهمیت آن هرگز به‌درستی درک نشده است.» این کارشناس خاطر‌نشان کرد: «اگر امروز با تنوع آیین‌ها، موسیقی، گویش‌ها، زبان‌ها، پوشش‌ها، غذاها، صنایع‌دستی و ابزارهای مختلف در پهنه ایران روبه‌رو هستیم این تنوع تحسین‌برانگیز در پیوند با تنوع طبیعی شکل گرفته است. انسان ایرانی در سده‌ها و هزاره‌های مختلف در همزیستی مسالمت‌آمیز با طبیعت بوده و آن را تکریم ‌کرده و آیین‌های متنوع مرتبط با آب، خاک و کوهستان شاهدی بر این احترام دیرین است اما در دهه‌های اخیر چنان خصومتی با طبیعت شکل گرفته که غافل از آن هستیم که این جهالت تیشه بر ریشه فرهنگ و استمرار حیات تمدن ایرانی می‌زند.»

    فقدان طرح‌های حفاظتی موثر

    این مدرس دانشگاه ادامه داد:«سال‌هاست که زنگ خطر نابودی طبیعت ایران به اشکال مختلف به‌صدا درآمده؛ از انقراض گونه‌های گیاهی و جانوری تا تخریب زیستگاه‌ها و مداخلات غیرمسوولانه و منفعت‌طلبانه در محیط‌های طبیعی. بسیاری از این تصمیمات جاهلانه با نام توسعه، کارآفرینی یا حمایت از مردم گرفته شده درحالی‌که اساسا اشتباه بودند. ازسوی دیگر باوجود اهمیت زیستگاه‌های متنوع، پارک‌های ملی و مناطق حفاظت‌شده برای بسیاری از آنها حتی طرح جامع حفاظت وجود ندارد.»

    وی افزود: «به‌عنوان نمونه منطقه حفاظت‌شده دینارکوه و کویرکوه در زاگرس در استان ایلام(یکی از منحصر‌به‌فردترین ذخیره‌گاه‌های بلوط‌های کهنسال و گونه‌های بومی) هیچ طرح حفاظتی ندارد و عملا به حال خود رها شده است. این مثال نشان می‌دهد ما برای ثبت آثار طبیعی و تاریخی خود بسیار هیاهو می‌کنیم اما پس از ثبت جهانی کار رها می‌شود درحالی‌که اصل ماجرا پس از ثبت آغاز خواهد شد.»

    این کارشناس افزود: «حفاظت از هیرکانی باید بر اساس استانداردهای جهانی و فناوری‌های نوین مانند سیستم‌های پایش ماهواره‌ای با جدیت انجام شود اما در کشور ما حفاظت به چند مراسم، چند تیتر و چند عکس محدود می‌شود. این وضعیت نیازمند بازنگری بسیار جدی است. تا زمانی که این مسائل به اولویت جدی مدیریتی تبدیل نشوند تلاش

    NGOها، گروه‌های مردمی، دوستداران محیط‌زیست و رسانه‌ها هرگز کافی نخواهد بود. امیدوارم روزی برسد که حداقل در یک ماه خبر دلخراشی از آسیب به منابع طبیعی و محیط‌زیست نشنویم.»

    لزوم بهره‌گیری از جوامع محلی

    مرادخانی تاکید کرد:«نکته مهم این است که ما نسبت به رفع تعارضات انسانی و طبیعی در مواجهه با محیط‌زیست و منابع طبیعی اقدام مشخص و برنامه‌ریزی موثری نداشتیم. بسیاری از آتش‌سوزی‌ها منشأ انسانی دارد و با رفع این تعارضات‌(چه به صورت عرفی و چه قانونی‌) می‌توان از بسیاری از این فجایع پیشگیری کرد.» وی افزود: «در کنار آن از ظرفیت بسیار بالای جوامع محلی برای حفاظت از جنگل‌ها و زیستگاه‌ها هیچ بهره‌ای نبردیم. جامعه محلی در بطن این سرمایه‌های طبیعی زندگی می‌کند و آموزش، توانمندسازی و مشارکت فعال و عقلانی آنها می‌تواند نقش بسیار موثری در پیشگیری از خسران‌ها داشته باشد. تجربه کشورهای مختلف مانند ترکیه و نپال در پروژه‌های بین‌المللی نیز این موضوع را اثبات کرده است.» این مدرس دانشگاه یادآور شد:

    تداوم بحران محیط‌زیست در کشور

    آتش‌سوزی اخیر در جنگل‌های شمال بار دیگر ضعف ساختاری مدیریت منابع طبیعی در ایران را آشکار کرده است. در یک زیست‌بوم که ارزش جهانی داشته و بارها در اسناد رسمی کشور به‌عنوان گنجینه ملی از آن یاد شده تداوم بحران نشان می‌دهد که برخورد ما با طبیعت همچنان واکنشی، مقطعی و بدون برنامه‌ بلندمدت است. نشانه‌ها نشان می‌دهد که این بحران فقط یک حادثه محلی نبوده بلکه حاصل سال‌ها انباشت تصمیم‌های اشتباه، کم‌توجهی نهادی و نبود راهبرد پیشگیرانه است.

    مساله اصلی این است که مدیریت بحران در ایران هنوز «بعد از وقوع حادثه» آغاز می‌شود. مقابله با آتش زمانی آغاز شده که بخش قابل‌توجهی از پوشش گیاهی از دست رفته و خسارت جبران‌ناپذیر شده است. نبود تجهیزات کافی، اتکای شدید به نیروی انسانی در مناطق صعب‌العبور و تاخیر در بهره‌گیری از امکانات هوایی نشان می‌دهد که سازوکار مواجهه با آتش‌سوزی در جنگل‌های مرطوب و ارزشمند شمال به استانداردهای جهانی نزدیک نیست. در بسیاری کشورها پایش ماهواره‌ای، هشدارهای پیشگیرانه و آماده‌باش دائمی قبل از شعله‌ورشدن بحران فعال می‌شود اما در ایران این چرخه همچنان غایب است.

    از سوی دیگر نقش جوامع محلی در مدیریت و حفاظت از جنگل‌ها باوجود اثبات کارآمدی آن در تجربه‌های بین‌المللی در ساختار رسمی کشور جدی گرفته نشده است. در لایه‌ای عمیق‌تر رفتارهای سودجویانه مانند تغییر کاربری، ساخت‌وساز و دست‌اندازی به اراضی جنگلی همچنان بدون بازدارندگی موثر ادامه دارد. نتیجه آن است که هم جنگل در معرض نابودی قرار گرفته و هم اعتماد عمومی نسبت به توانایی نهادهای مسوول کاهش می‌یابد. آتش اخیر یک هشدار دوباره است که نشان می‌دهد اگر سیاست‌های حفاظتی اصلاح، فناوری‌های نوین وارد و مشارکت مردمی نهادینه نشود از جنگل‌های هیرکانی تنها نامی در اسناد باقی خواهد ماند.

     

  • تاراج جنگل‌های مازندران؛ افشای زمین‌خواری ۳ هزار و ۶۰۰ میلیارد ریالی در چالوس

    تاراج جنگل‌های مازندران؛ افشای زمین‌خواری ۳ هزار و ۶۰۰ میلیارد ریالی در چالوس

    به گزارش اقتصادران، در ‌شهرستان چالوس، جایی که جنگل‌های مازندران باید گواهی بر طبیعت بکر و میراث ملی باشند، خبری از یک زمین‌خواری ۳ هزار و ۶۰۰ میلیارد ریالی لرزه بر تن کسانی انداخت که هنوز به ارزش زمین‌های ملی و جنگلی واقفند. ۹ هزار متر مربع از اراضی ملی و جنگلی، که سودجویانی با ترفندهای پیچیده و شبکه‌های خرید و فروش غیرقانونی به تملک خود درآورده بودند، سرانجام با ورود به موقع نیروی انتظامی و یگان حفاظت منابع طبیعی و با حکم قضائی خلع ید شد و به آغوش طبیعت بازگردانده شد. ‌این موضو‌ع نشانه‌ای از زنجیره پیچیده‌ای است که سال‌هاست برخی سودجویان زمین‌های ملی و منابع طبیعی کشور را مورد هدف قرار داده‌اند.

    این زمین‌خواری در عین حال شکافی عمیق بین سیاست‌ها و نظارت بر اراضی ملی و عمل سودجویان را نمایان می‌کند. سوال این است که چگونه ممکن است هزاران متر مربع از زمین‌های ملی و جنگلی، بارها و بارها دست به دست شود و پیش از ورود قضائی و انتظامی، هیچ گونه کنترل موثری بر آن اعمال نشده باشد؟ این موضوع، علاوه بر ابعاد اقتصادی، پیامدهای زیست‌محیطی جدی دارد؛ چرا که تصرف غیرقانونی جنگل‌ها و مراتع، تخریب خاک، تغییر کاربری، قطع درختان و آسیب به اکوسیستم‌های محلی را به دنبال دارد.

    سردار مفخمی شهرستانی تأکید کرد که متهم پرونده با تشکیل پرونده قضائی به مراجع قانونی معرفی شده است و برخورد با هرگونه زمین‌خواری و تغییر کاربری غیرقانونی، اولویت اصلی مقامات قضائی و انتظامی استان است. اما این دستگیری و خلع ید، اگرچه دستاورد بزرگی است، تنها بخش کوچکی از مشکل را پوشش می‌دهد؛ چرا که زمین‌خواری در ایران، به ویژه در استان‌هایی مانند مازندران که زمین‌های ملی و جنگلی فراوان دارند، مسئله‌ای سیستماتیک و پیچیده است.

    در واقع، این پرونده یک نمونه بارز از چرخه زمین‌خواری است که شامل شناسایی زمین‌های ملی، تصرف فیزیکی، ثبت غیرقانونی، خرید و فروش‌های پشت سر هم و در نهایت تلاش برای قانونی‌سازی یا بهره‌برداری اقتصادی می‌شود. این چرخه نه تنها منابع طبیعی را از دسترس مردم خارج می‌کند، بلکه انگیزه سودجویان را افزایش داده و فساد سازمان‌یافته‌ای را به وجود می‌آورد که بدون نظارت مستمر، قابل کنترل نیست.

    کارشناسان محیط زیست و منابع طبیعی نیز هشدار داده‌اند که زمین‌خواری‌های مشابه، علاوه بر پیامدهای اقتصادی و قانونی، اثرات مستقیم بر تغییر اقلیم، سیلاب‌ها و فرسایش خاک دارد. هر متر مربع از زمین جنگلی و ملی که تصرف و تغییر کاربری پیدا کند، نه تنها یک منبع طبیعی از دست می‌رود، بلکه اکوسیستم محلی نیز آسیب می‌بیند؛ زیستگاه گونه‌های گیاهی و جانوری مختل می‌شود و توازن طبیعی منطقه به خطر می‌افتد.

    این اقدام اخیر در چالوس اگرچه موفقیت‌آمیز است، اما یک پیام روشن به همه سودجویان و متخلفان دارد: زمین ملی، تنها میراث طبیعی و اجتماعی مردم است و هیچ‌کس حق ندارد آن را به نفع خود مصادره کند. اما برای جلوگیری از تکرار چنین فجایعی، نیاز به اقدامات اساسی و ساختارمند است؛ ایجاد سامانه‌های شفاف ثبت اراضی، نظارت مستمر بر خرید و فروش‌ها، و برخورد بدون مماشات با متخلفان، تنها راه مقابله با این معضل است.

    در پایان، زمین‌خواری ۳ هزار و ۶۰۰ میلیارد ریالی چالوس، تصویری تلخ از سودجویی و فساد در حوزه منابع طبیعی ارائه می‌دهد؛ داستانی که تکرار آن می‌تواند به از دست رفتن سرمایه‌های ملی، نابودی محیط زیست و بی‌اعتمادی عمومی منجر شود. اما این پرونده همچنین نشان می‌دهد که با همت و همکاری نیروی انتظامی، یگان حفاظت منابع طبیعی و دستگاه قضائی، امکان احقاق حق و بازگرداندن زمین‌ها به مسیر قانونی وجود دارد. اکنون سوالی که باقی می‌ماند این است که آیا مسئولان و نهادهای نظارتی به اندازه کافی برای جلوگیری از تکرار چنین فجایعی آماده‌اند یا این موفقیت تنها یک مقطع کوتاه و گذرا در برابر شبکه‌های زمین‌خواری پیچیده است؟

    وی افزود: ماموران انتظامی شهرستان چالوس به همراه یگان حفاظت منابع طبیعی پس از هماهنگی قضایی به محل مورد نظر مراجعه کردند و ۹ هزار متر مربع از اراضی ملی و جنگلی را که فردی به تملک خود درآورده بود رها سازی و به آغوش طبیعت بازگردانده شد.

    فرمانده انتظامی استان مازندران تصریح کرد: این زمین در چند مرحله خرید و فروش غیرقانونی در اختیار سودجویان قرار گرفته بود و همچنین ارزش زمین آزاد شده از چنگ متهم را بر اساس نظر کارشناسان ۳هزار و ۶۰۰ میلیارد ریال اعلام شد .

    سردار مفخمی با بیان اینکه متهم در این خصوص با تشکیل پرونده به مرجع قضائی معرفی شد و بر عزم راسخ مقامات قضائی و پلیس در برخورد با هرگونه زمین خواری و تغییر کاربری تاکید کرد.