برچسب: فساد

  • غنی نژاد: مردم از مشکلات اقتصادی، جان به لب شده‌اند / بهکیش: دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟

    غنی نژاد: مردم از مشکلات اقتصادی، جان به لب شده‌اند / بهکیش: دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟

    به گزارش اقتصادران، در میزگردی با حضور دکتر موسی غنی نژاد و دکتر محمدمهدی بهکیش دو اقتصاددان برجسته کشورمان، اعتراض‌های اجتماعی دی ماه ۱۴۰۴ به بحث و تحلیل گذاشته شد.

    مشروح این میزگرد با حضور موسی غنی نژاد و محمدمهدی بهکیش را بخوانید؛

    *****

    * در سال ۱۴۰۱ بعد از انتشار بیانیه پنج اقتصاددان که شما هم جزو امضاکنندگان بودید، برخی محافل سیاسی اصولگرا جو سنگینی علیه اقتصاددانان ایجاد کردند و به‌طور مشخص شما را به سیاه‌نمایی متهم کردند. جدا از تحلیل‌هایی که در این بیانیه درباره ریشه اعتراض‌ها مطرح شد، در میزگردی که با حضور آقای دکتر بهکیش و آقای دکتر مسعود نیلی برگزار شد، پیش‌بینی این بود که شمار زیادی از جوانان معترض، دچار افسردگی و سرخوردگی می‌شوند و اگر پیامشان به‌درستی شنیده نشود، بار دیگر اعتراض شدیدتری خواهند داشت. نکته حائز اهمیت این بود که شما تشدید خشونت را در اعتراض‌های بعدی پیش‌بینی و تاکید کردید که نظام حکمرانی باید برای جلوگیری از شکل‌گیری چرخه خشونت کاری کند که متاسفانه هیچ کاری صورت نگرفت. با این پیش‌زمینه تحلیل شما از شرایط امروز چیست؟

    محمدمهدی بهکیش: بهتر می‌دانم برای توضیح شرایط موجود از تجربه خانواده خودم بگویم. در دوره منتهی به انقلاب فشار اقتصادی روی مردم مانند امروز زیاد و تحمل‌ناپذیر نبود، اما فشار سیاسی زیاد بود. بسیاری از مردم به دلیل عدم دسترسی به برخی امکانات مانند تحصیل یا ثروت خانوادگی یا نداشتن ارتباطات، آینده مناسبی برای خودشان نمی‌دیدند. در مجموع، فضای سیاسی، فضای مساعدی نبود. یعنی درحالی‌که فضای اقتصادی باز بود، فضای سیاسی کاملاً بسته و محدود شده بود.

    در آن زمان با وجود فساد و رانتی که وجود داشت، درآمدهای نفتی بسیار افزایش یافته بود و این درآمد به جامعه تزریق می‌شد و مردم از آن منتفع می‌شدند؛ به‌طوری‌که طبقه متوسط جامعه این امکان را داشت که با همان حقوق و دستمزدی که دریافت می‌کرد زندگی مناسبی برای خود ایجاد کند. این رفاه در حدی بود که افراد می‌توانستند سفرهای خارجی هم بروند. ولی در مقابل فشار سیاسی زیاد بود یا حداقل این‌که درباره این فشار بزرگنمایی شده بود. مردم از ساواک می‌ترسیدند و جرات حرف زدن نداشتند. نیروهای چپ هم در آن زمان در القای نارضایتی بسیار فعال بودند.

    برآیند این دو باعث شد که تفکر چپ بین مردم به‌ویژه قشر دانشگاهی بسیار رسوخ کند و مسلط شود. فضای بسته سیاسی به این تفکر اجازه بروز عقیده و اظهارنظر در نشریات و دانشگاه‌ها نمی‌داد و باعث محبوبیت مصنوعی و انباشت مخفی آن شد. به‌طوری‌که گروه‌های سیاسی چپ‌گرا با شاخه‌های مختلف تشکیل شد که برخی از آنها اسلحه به‌دست گرفتند و مخفیانه، مبارزه مسلحانه را آغاز کردند.

    این گروه‌ها با انقلاب همراه بودند، اما پس از پیروزی انقلاب، فاصله گرفتند و حوادث ناگواری را رقم زدند. تا جایی که من می‌دانم اغلب اعضای این گروه‌ها جوانان تحصیل‌کرده و دلسوز برای کشور بودند، اما خفقانی که پیش از انقلاب درست شده بود، آنها را گرفتار ایدئولوژی کرد. یعنی اگر جامعه باز بود و به آنها اجازه داده می‌شد که در دانشگاه‌ها جلسه برگزار کنند و در مطبوعات آزادانه صحبت کنند، نمی‌توانستند به این اندازه نیرو جذب کنند و گروه‌های مخفی تشکیل دهند. این تجربه صدمات زیادی برای خانواده خود من داشت که غیرقابل‌ جبران است.

    نه فضای سیاسی باز است نه فضای اقتصادی

    در وضع فعلی جامعه ما، چند عامل بیش از گذشته در حال ایجاد تنگنا و گرفتاری است. اول اینکه فضای سیاسی به قدر کافی باز نیست که احزاب تشکیل شوند و افراد بتوانند آزادانه حرف بزنند و اظهارنظر داشته باشند و در قالب احزاب طبقه‌بندی شوند. از نظر اقتصادی هم جامعه ما بسته است و روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شود. نزدیک به دو دهه است که اقتصاددانان در مورد سیاست‌های نادرست اقتصادی و عواقب آن هشدار دادند، اما نظام حکمرانی گوش شنوایی برای شنیدن این هشدارها و توصیه‌ها نداشت.

    فضای بسته سیاسی و اقتصادی، همزمان فضایی ایجاد کرده که در آن جوان ایرانی نمی‌تواند زندگی و کسب‌وکار متعارف داشته باشد. از طرفی با توسعه ارتباطات، جوانان ما نسبت به آنچه در دنیا و کشورهای همسایه می‌گذرد آگاهی و اشراف کامل دارند و توسعه و پیشرفت کشورها را به چشم می‌بینند و در مقابل می‌بینند که کشور ما از توسعه محروم مانده است.

    بنابراین راه نفس کشیدن مردمی را که در چنین شرایطی گرفتار شده‌اند، جز اعتراض و جذب شدن به ایدئولوژی‌های خشونت‌آمیز نیست. یادمان نرود در جامعه همیشه گروه‌هایی هم هستند که می‌خواهند جامعه را به خشونت بکشانند و اینها از این فرصت استفاده می‌کنند. یعنی نظام حکمرانی خودش فضایی ایجاد کرده است که خانواده‌ها به‌خصوص جوانان تحت فشار زیاد اقتصادی قرار گرفته و به‌دنبال راه فرار از این شرایط هستند.

    قاعدتاً همه نمی‌توانند مهاجرت کنند و بخش زیادی از آنهایی که مهاجرت کرده‌اند با مشقت‌های زیادی مواجه شده‌اند. طبیعی است که نتیجه این شرایط، غلیان و اعتراض و به‌هم‌ریختگی جامعه باشد که شرایط مناسبی برای بروز خشونت فراهم می‌کند. حتماً گروه‌ها و افرادی از این فرصت استفاده می‌کنند و خودشان را به‌عنوان گزینه جایگزین معرفی می‌کنند و معترضان هم ممکن است در این تغییر شانسی برای خودشان قائل باشند.

    اگر نظام حکمرانی مطالبات مردم را درک نکند، دوباره به شکلی دیگر سرباز می کند

    همان‌طور که اشاره کردید، شرایط امروز از سوی اقتصاددانان پیش‌بینی شده بود و اسناد و نوشته‌ها و گفته‌های آن هم به‌صورت مکتوب و صدا و تصویر موجود است. امروز هم اگر نظام حکمرانی به‌سرعت مطالبات مردم را درک نکند و به آن جواب مناسب ندهد، این احتمال وجود دارد که دوباره به شکلی دیگر سر باز کند. حتی اگر اعتراض‌ها سرکوب شود، از بین نمی‌رود و مجدد از جای دیگری سر بر خواهد آورد.

    * آقای دکتر غنی‌نژاد، شما در میزگردی که با حضور آقای محسن جلال‌پور برگزار شد، عنوان کردید کار را باید از جایی که خراب شده، درست کرد و به‌طور مشخص، منظور شما صداوسیما بود. امروز هم به نظر می‌رسد صداوسیما در برابر رسانه‌هایی که افکار عمومی را جهت می‌دهند، ناکارآمد عمل کرده است. آیا باز هم معتقدید که اصلاح باید از صداوسیما شروع شود؟

    موسی غنی‌نژاد: بله، من در آن نشست از ضرورت اصلاح صداوسیما حرف زدم چون مسئله ایجاد امید و نشاط در جامعه به‌ویژه در بین جوانان مطرح بود. صداوسیما براساس قانون اساسی، در انحصار یک سازمان حاکمیتی است که به نظر من هیچ‌وقت کارش را درست انجام نداده است.

    این سازمان در ماهیت خود باید رادیو و تلویزیون ملی و در اختیار ملت ایران باشد. اما متاسفانه این نهاد همیشه نماینده یک گروه سیاسی خاص بوده است، نه نماینده مردم. امروز هم می‌بینیم که مخاطبان صداوسیما ریزش زیادی داشته است. در واقع مقصر اصلی روی آوردن مردم به رسانه‌های خارجی، رادیو تلویزیون انحصاری ماست که مرجعیت خودش را از دست داده و ابتکار را به دست خارجی‌ها داده است.

    صداوسیما عامل تشنج در جامعه شده است

    حالا بماند که نزدیک به ۴۰ هزار نفر نیرو دارد و هر سال بودجه زیادی دریافت می‌کند. شما صداوسیما را از نظر تعداد پرسنل و بودجه و اثرگذاری بر افکار عمومی با همان رسانه‌های خارج از کشور مقایسه کنید که نشان‌دهنده ناکارآمدی کامل این نهاد است. چرا نهادی که باید ملی و صدای مردم ایران باشد، تریبون یک عده خاص شده است؟

    صداوسیما نه‌تنها صدای عموم مردم را منعکس نمی‌کند بلکه به قول جوانان امروزی، با تریلی روی اعصاب مردم راه می‌رود و خودش موجب تشنج در جامعه می‌شود. اگر نیروهایی هستند که مسئولیت تامین امنیت روانی جامعه را بر عهده دارند، باید این مسئله را جدی بگیرند. باید همه اقشار جامعه در رسانه ملی، نماینده داشته باشند و حرفشان را بیان کنند. این نکته بسیار مهمی است و تا زمانی که چاره‌جویی نشود، تشنج در جامعه ادامه پیدا می‌کند.

    چون صداوسیما ابتکار عمل و تاثیرگذاری‌اش را از دست داده است. این مسیر غلط باید اصلاح شود تا در فضای بسته فعلی، گشایشی به وجود آید. صدا و سیما نباید افراد را فقط از یک گروه و دسته انتخاب کند و به بقیه هم فرصت اظهارنظر بدهد. بماند که بسیاری از کارشناسان مهمان هم در سطح علمی بسیار پایینی قرار دارند. این رویکرد نه فقط به نظام حاکم که به آینده ایران هم لطمه می‌زند. دکتر بهکیش به‌درستی اشاره کردند که وقتی فضا را ببندید، نظرات و عقاید سرکوب‌شده و انباشت‌شده به طرف خشونت‌ورزی سوق داده می‌شود. انحصار فقط در صداوسیما و رسانه ملی نیست؛ در فضای سیاسی و انتخابات هم همین رویکرد حاکم است. دالانی تنگ و باریک برای احراز صلاحیت افراد ایجاد کرده‌اند که فقط افراد معدودی را از آن عبور می‌دهند. در حال حاضر افرادی به‌عنوان نماینده در مجلس حضور دارند که با رای بسیار اندکی روانه مجلس شده‌اند. اینها نماینده جامعه فرهیخته ایران نیستند. این شرایط قابل‌دوام نیست و به سمت اعتراض و خشونت می‌رود، مگر اینکه زودتر برایش چاره‌جویی شود.

    اگر نسل جوان نتواند حرفش را بزند، ناگزیر به خیابان می آید

    اگر نسل جوان نتواند از هیچ تریبونی حرفش را بزند، ناگزیر به خیابان می‌آید. از طرف دیگر، طبق قانون اساسی کشور ما اعتراضات صلح‌آمیز، آزاد است و نیاز به مجوز ندارد. هیچ جای قانون اساسی گفته نشده است که مردم برای تجمع باید مجوز بگیرند. هر زمان که این حق مسلم را بیان می‌کنیم، مسئولان می‌گویند که بله، درست است و ما هم در نظر داریم در همه شهرها مکان‌هایی را در نظر بگیریم که مردم آنجا اعتراضشان را بیان کنند.

    این حرف همیشه در زمان بالا گرفتن اعتراض‌های مردم گفته می‌شود اما تا فضا آرام می‌شود، دیگر فراموش می‌کنند که چه قولی داده بودند. سال‌هاست که این مسئله به زبان گفته می‌شود اما به آن عمل نمی‌شود. اصلاً مگر نیاز است مکان خاصی ساخته شود؟ مگر میدان آزادی یا مصلی را نداریم؟ اجازه دهیم که مردم معترض از این مکان‌ها استفاده کنند و مطالبات و خواسته‌هایشان را بیان کنند. مگر آقای رئیس‌جمهور دستور نداده است که وزیر کشور با معترضان گفت‌وگو کند؟ خب این گفت‌وگو کجا قرار است شکل بگیرد و با چه کسانی باشد؟ اینکه همه چیز را پشت گوش بیندازند، کار به اینجا می‌رسد که اعتراض‌ها زیاد و خشونت‌آمیز می‌شود.

    * آقای دکتر بهکیش روایت شما از اعتراض‌های اخیر چیست و آن را چگونه تحلیل می‌کنید؟

    بهکیش: آنچه امروز می‌بینیم حاصل چهار دهه سیاست‌گذاری و حکمرانی غلط است. از نظر من هم فضای سیاسی و هم فضای اقتصادی بسته شده که به‌تبع آن باعث محدود شدن و بسته شدن فضای اجتماعی و فرهنگی هم شده است. از طرفی مردم اطلاعات زیادی از سبک زندگی گرفته تا نحوه تحصیل و آموزش و سرگرمی و توسعه و پیشرفت در تمام دنیا دریافت می‌کنند و شرایط خودشان را حتی قابل قیاس با آن شرایط نمی‌بینند.

    مردم ایران امروز یک‌سوم رفاه و شرایط زندگی شهروندان ترکیه را دارند

    در ابتدای انقلاب تولید ناخالص داخلی کشور ما از ترکیه بالاتر بود، امروز تولید ناخالص داخلی ترکیه حدود سه برابر ماست. یعنی به‌طور متوسط سطح رفاه ایرانیان در ابتدای انقلاب از سطح عمومی زندگی ترک‌ها بهتر بوده، اما امروز کمتر از یک‌سوم رفاه و شرایط زندگی شهروندان ترکیه را دارند. طبیعی است که این سوال برایشان پیش بیاید که چرا ترکیه که همسایه ماست، پیوندهای فرهنگی و مذهبی نزدیکی با ما دارد و تا حدودی هم ایدئولوژیک است، توانسته فقط ۳۰۰ میلیارد دلار صادرات داشته باشد، اما صادرات ما به زحمت به ۴۰ میلیارد دلار هم می‌رسد.

    مردم از این نحوه اداره کشور خسته شده اند

    ترکیه بدون داشتن منابع نفتی به این رشد رسیده و ما با این همه منابع سرشار نتوانستیم رشد کنیم. مشکل ما که نیروی انسانی نیست، مشکل در سیاست‌گذاری و حکمرانی است. مردم از این نحوه اداره کشور خسته شده‌اند و احساس می‌کنند آینده‌ای ندارند و تبدیل به یک جامعه بدون چشم‌انداز شده‌اند.

    این جامعه راهی جز اعتراض ندارد و من حضور مردم در خیابان‌ها و اعتراض کردن را نتیجه این نوع حکمرانی می‌دانم. می‌شود این اعتراض‌ها را برای مدتی ساکت کرد، اما نمی‌توان آن را خاموش کرد. از طرف دیگر همان‌طور که اشاره شد، پیش از انقلاب وضع مردم از نظر اقتصادی خوب و رو‌به رشد بود، یعنی حتی آنهایی که شرایطشان بد بود، چشم‌انداز امیدوارکننده‌ای پیش‌روی خودشان می‌دیدند. جوانان معترض امروز، در خانواده‌هایی متولد و بزرگ شده که آن روزهای خوب را دیده و تجربه کرده‌اند. در خانواده‌ای به دنیا آمده‌اند که خانه داشته، شغل و درآمد ولو پایین وجود داشته و رفاه نسبی را تجربه کرده است. حالا فرزند آن خانواده که نزدیک به ۴۰ سال سن دارد، درس خوانده و آموزش عالی را طی کرده، یا مهارت را به‌خوبی فرا گرفته، اما بیکار است یا شغلی و درآمد دارد که قدرت خریدش بسیار پایین است. این یعنی نظام حکمرانی ما نتوانسته است همان ظرفیتی که در اقتصاد وجود داشت را حفظ کند و حداقل از کمتر شدن آن جلوگیری کند.

    جمعیت فقیر ما بیش از دو برابر رشد کرده است

    * برخی کشورهای دنیا به فقیر بودن شهره‌اند اما برخی کشورها فقیر نبوده‌اند و بعدها به خاطر سیاست‌های غلط فقیر شده‌اند. برای جامعه ایرانی که زمانی درآمد سرانه بالا و تولید ناخالص داخلی بیشتر از بسیاری کشورهای دنیا را تجربه کرده، فقر نه عادت است و نه پذیرفته‌شده. جامعه ایران فقیر نبوده است، فقیر شده است. آیا می‌توان فقیر شدن مستمر جامعه را یکی از دلایل نارضایتی مردم دانست؟

    غنی‌نژاد: کاملاً همین‌طور است. آمار و داده‌ها این نکته مهم را نشان می‌دهد. زمانی حدود ۲۰ درصد جامعه ما در فقر قرار داشتند اما اکنون نزدیک به نیمی از جمعیت کشور فقیر هستند. جمعیت فقیر ما بیش از دو برابر رشد کرده است. این یعنی بخشی از مردم کشور ما فقیر نبوده‌اند، اما فقیر شده‌اند.

    این باعث تنش و عصبانیت مردم می‌شود. صاحبان قدرت و کسانی که مسئولیت دارند باید به این مسئله توجه کنند که به‌گونه‌ای سیاست‌گذاری کرده و حکمرانی کرده‌اند، که مردم فقیر شده‌اند. اینجا مردم مقصر نیستند، کسانی که مسئولیت دارند و در نظام حکمرانی هستند، مقصرند. شما ناخدا و ملوان بودید، کشتی را به صخره زده‌اید، حالا به مردم می‌گویید اعتراض نکنید چون اگر اعتراض کنید، وضع بدتر می‌شود. پس مسئولیت با چه کسی است؟ شما به‌عنوان تصمیم‌گیران نظام حکمرانی و صاحبان قدرت باید اصلاحات اقتصادی را در دستور کار قرار دهید و هم از نظر سیاسی و هم از نظر اجتماعی و سیاسی وضعیت را اصلاح کنید.

    اصلاح اقتصادی زمان بر است اما…

    قاعدتاً اصلاح اقتصادی زمان‌بر است و اکنون که در زمان تنش هستیم، نمی‌توان بلافاصله وضع اقتصادی را خوب کرد اما برای آرامش روانی جامعه کارهای زیادی می‌توان انجام داد. برای مثال به‌جای اینکه افرادی را به صداوسیما بیاورید که اعتراف کنند گول خوردند و به خیابان آمدند، جوانانی را بیاورید که صدای معترضان واقعی هستند و اجازه بدهید که حرف بزنند و مشکلاتشان را بگویند. یک‌بار هم این کار را نکردید، درحالی‌که تمام برنامه‌ها در تمام شبکه‌های تلویزیونی پر از کارشناسان یک گروه خاص است که می‌آیند با حرف‌هایشان روی اعصاب مردم می‌روند.

    آنقدر روابط بین الملل تنش آمیز است که سرمایه گذار داخلی و خارجی انگیزه سرمایه گذاری ندارد

    درست است که کار اقتصاد نتیجه‌اش در بلندمدت مشخص می‌شود اما کارهای رسانه‌ای و اجتماعی زیادی می‌توان انجام داد که در کوتاه‌مدت به نتیجه می‌رسد. در حوزه اقتصاد هم تجارت خارجی بسته است، آن‌قدر روابط بین‌الملل را تنش‌آمیز کردید که نه سرمایه‌گذار خارجی و نه سرمایه‌گذار داخلی انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری ندارد. همه به‌دنبال این هستند که سرمایه خود را به دارایی تبدیل کرده و آنهایی که می‌توانند آن را خارج کنند.

    از روابط بین الملل تنش زدایی کنیم و برای دنیا شاخ و شانه نکشیم

    این خودش یکی از عوامل موثر در افزایش قیمت ارز است. راهش این است که از روابط بین‌الملل تنش‌زدایی کنیم و برای دنیا شاخ و شانه نکشیم. این‌طور نیست که همه دنیا اشتباه کنند و فقط ما درست بگوییم و فقط ما به‌دنبال عدالت باشیم و فقط ما طرفدار مستضعفان دنیا باشیم. اگر ایده صاحبان قدرت این است، ایده و خواست عموم مردم این نیست.

    وزارت امور خارجه چه برنامه‌ای برای رفع تنش و تحریم دارد؟

    دو دهه است که اقتصاددانان بر این نکته تاکید جدی دارند که تحریم باید رفع شود. اما آیا شما شواهدی می‌بینید که این مسئله در اولویت دستگاه دیپلماسی خارجی کشور باشد؟ وزارت امور خارجه چه برنامه‌ای برای رفع تنش و تحریم دارد؟ اینکه دائم اعلام کنند که ما آماده گفت‌وگو هستیم که برنامه نشد. مردم از این حرف‌ها خسته شده‌اند، باید ابتکار عمل به خرج دهید. باید با همه دنیا روابط خوب و تعامل مناسب داشته باشید. وقتی همه راه‌ها را بسته‌ایم، چگونه انتظار داریم تجارت و سرمایه‌گذاری رونق بگیرد و شرایط اقتصاد خوب شود؟

    مردم اگر معترض هستند، به این دلیل است که هیچ چشم‌اندازی از بهبود و احتمال بهتر شدن شرایط اقتصادی و اجتماعی خود نمی‌بینند. این شما مسئولان هستید که باید روزنه امید بگشایید تا مردم هم بتوانند مشکلات را تحمل کنند.

    * آقای دکتر بهکیش، شما به بسته بودن فضای اقتصادی و آقای دکتر غنی‌نژاد هم به بسته بودن فضای سیاسی اشاره کردند. شواهد نشان می‌دهد هر مسیری که از سوی دولت بسته شده، آن فعالیت به زیر زمین منتقل شده است. در موسیقی شاهد شکل‌گیری موسیقی زیرزمینی هستیم، در فیلم‌سازی، فیلم‌های زیرزمینی به جشنواره‌های بین‌المللی راه پیدا می‌کنند. در اقتصاد هم چنان‌که اشاره شد، بازارها پر از کالای قاچاق هستند و به نظر می‌رسد فضا برای شکل‌گیری گروه‌های مافیایی فراهم شده است که می‌توانند در کمتر از دو ساعت ۱۱ هزار میلیارد تومان وثیقه را نقداً فراهم کنند. به‌طور کلی، فعالیت اقتصادی سالم در کشور ما دشوار است اما فعالیت قاچاق و غیرقانونی آن دشواری را ندارد. فعالیت سالم در کشور ما چگونه اینقدر سخت شد؟

    بهکیش: تحریم، فقط محدود کردن ورود و خروج کالا به کشور نیست. وقتی تحریم وضع شد، گروه‌هایی شکل گرفتند که تحریم را دور بزنند، یعنی قوانین پذیرفته‌شده بین‌المللی را دور بزنند. در واقع دولت با سپردن کار به این گروه‌ها حرکت خلاف قوانین بین‌المللی را رسمیت داد. با توسعه تحریم و درگیر شدن کل اقتصاد کشور از جمله بخش خصوصی، بنگاه‌داران و صاحبان کسب‌وکار هم مجبور شدند خلاف قوانین اقتصادی و تجاری بین‌المللی کار کنند.

    به اسم دور زدن تحریم، شفافیت را کنار گذاشته ایم

    حالا بعد از سه دهه همه تبدیل به خلافکاران رسمی و حرفه‌ای شده‌ایم که به اسم دور زدن تحریم، شفافیت و رعایت قواعد را کنار گذاشته‌ایم. در کشوری که دو عامل فقر و عادی شدن فعالیت‌های خلاف در آن تبدیل به رویه عادی شوند، عجیب نیست که آینده جامعه از بین برود. زمانی که دولتمردان و مسئولان ما با افتخار اعلام می‌کردند که تحریم‌ها و در واقع قوانین را برای فروش نفت دور می‌زنند، به این مسئله توجه نداشتند که این رویکرد به سایر حوزه‌ها و فعالیت‌های اقتصادی داخلی و خارجی، در بخش دولتی و خصوصی، سرایت می‌کند و دیگر نه فقط قواعد بین‌المللی که قواعد داخلی و اخلاق را هم درگیر می‌کند.

    نتیجه اینکه بعد از مدتی هی مجبور شدند قوانین جدیدتر و بیشتری وضع کنند. هر جا دیدند خلافی اتفاق افتاده است، بلافاصله قانون جدید وضع کردند بدون اینکه به ریشه آن تخلف رسیدگی کنند. ما امروز به یکسری عادات خلاف گرفتار شده‌ایم که کسب‌وکارها، به‌ویژه کسب‌وکارهای جدید، مجبور شدند به آنها تن بدهند و حالا دیگر تبدیل به رویه عادی در بنگاه‌ها شده است. حتی مجبور شده‌اند افرادی را تحت عنوان کارچاق‌کن و قاچاقچی استخدام کنند که مهارت دور زدن قوانین را دارند. چطور دولت فکر می‌کند زمانی که کسب‌وکارهایی را مجبور کرده است برای ورود و خروج ارز خودشان قواعد را دور بزنند، قوانین مالیاتی داخلی را دور نخواهند زد؟

    رویکردی که نظام حکمرانی در صادرات نفت ایجاد کرد و در پیش گرفت، بعد از دو سه دهه همه فعالیت‌های اقتصادی داخلی و خارجی ما در تله فسادهای بزرگ انداخته است. بنابراین ما در وضعیت بغرنجی هستیم که برای عبور از این شرایط به چیزی شبیه معجزه نیاز داریم. اگر فقط قرار باشد همین قوانینی که در سال‌های اخیر وضع شده، اصلاح و کارآمد شود، هزاران قانون را باید بررسی و اصلاح کنند. قانون اساسی هم باید اصلاح شود. نمی‌شود از نظر قانون اساسی، تجارت خارجی در انحصار دولت باشد، اما ما انتظار داشته باشیم که بنگاه‌های خصوصی هم به واردات و صادرات کشور رونق بدهند.

    اما متاسفانه چنین رویکردی در نظام حکمرانی دیده نمی‌شود و مردم وقتی می‌بینند که نظام حکمرانی یک زندگی معمول و متعارف یا یک فضای رسمی و شفاف برای کسب‌وکار را نمی‌تواند به وجود بیاورد، ریسک را به جان می‌خرد و اعتراض می‌کند. اگر این اعتراض سرکوب شود، اعتراض بعدی خشن‌تر خواهد بود. همان‌طور که قبل از انقلاب هم چنین وضعیتی را تجربه کردیم. هنوز شرایط ما خوب است که مردم به خیابان می‌آیند و اعتراض می‌کنند، مسئولان ما باید از زمانی هراس داشته باشند که اعتراضات، زیرزمینی، خشونت‌آمیز و مسلحانه شود.

    * آقای دکتر غنی‌نژاد، به نظر می‌رسد هیچ کشوری به اندازه کشور ما برنامه‌های فرهنگی و آموزشی در تمجید و ستایش اخلاق تولید نمی‌کند. برنامه‌های زیادی در شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی تولید و پخش می‌شود که در آن از صبح تا شب مردم دعوت به اخلاق‌مداری و نیکوکاری و راست‌گویی می‌شوند. از برنامه کودک گرفته تا برنامه‌های فرهنگی و مذهبی برای بزرگسالان. اما جوانانی که سال‌ها این برنامه‌ها را دیده‌اند وقتی وارد جامعه می‌شوند، دقیقاً با خلاف این آموزه‌ها مواجه می‌شوند. کدام کسب‌وکار بدون دور زدن قانون می‌تواند به حیات خود ادامه دهد؟ کدام فعالیت اقتصادی بدون دروغ می‌تواند سر پا بماند؟

    غنی‌نژاد: صورت مسئله همین است که سیاست‌های فرهنگی ما در تمامی نهادهای مختلف بی‌نتیجه بوده است؛ آیا بعد از آن همه آموزش در مدارس و دانشگاه و تلویزیون و برنامه‌های متعدد فرهنگی، ما جامعه‌ای اخلاقی و اخلاق‌مدار داریم؟ اگر نشده‌ایم این تقصیر مردم نیست، قصور از نظام حکمرانی است که با سیاست‌های غلط، مردم را مجبور به خلاف و تظاهر کرده است.

    وقتی خلاف قوانین و عرف بین‌الملل حرکت می‌کنید تا یک مسئله را حل کنید، همه چیز را تخریب می‌کنید. در این جامعه، قهرمانان اقتصادی ما خلافکارانی هستند که تحریم را دور می‌زنند. از پیامبر اسلام نقل است که من برای مکارم اخلاقی مبعوث شده‌ام. وقتی ما تاکید می‌کنیم که تحریم باید برداشته شود تا تجارت ما از کانال‌های رسمی و شفاف انجام شود، در واقع داریم از اخلاق دفاع می‌کنیم؛ اما به ما برچسب دفاع از غرب و غرب‌گرایی می‌زنند. دفاع از غرب و شرق چه نفعی برای من دارد؟ نفع من در این است که جامعه درست عمل کند. نظام حکمرانی ما به خاطر پافشاری بر ایدئولوژی که مثلاً ضدغرب و ضدآمریکاست، در حال اذیت کردن جامعه خودش است.

    وظیفه حکمرانی ما این نیست که با غرب بجنگد، این است که بتواند در داخل فضای مناسب و مستعدی ایجاد کند که مردم کار کنند، زندگی کنند، آزادانه مبادله کنند. ما اول باید بتوانیم مشکلات جامعه خودمان را حل کنیم، اما به بهانه پایبندی به برخی اصول که در واقع ایدئولوژی است، منافع ملی را قربانی کردیم و هدر دادیم. مشکل نظام سیاسی و حکمرانی ما اصلاح وضع جامعه است و شرایط دیگر کشورها در درجه بعدی اهمیت قرار دارد.

    از نظر اقتصادی این یک امر بدیهی و مسلم است که تا تجارت بین‌المللی آزاد نشود، هیچ مشکلی حل نمی‌شود. این را چین و روسیه هم که شرکا و رفقای کشور ما هستند می‌دانند و به‌خوبی به آن عمل می‌کنند. آنها هیچ‌وقت منافعشان را فدای ایدئولوژی‌شان نمی‌کنند. ما باید رویکرد ایدئولوژیک را کنار بگذاریم و روشن کنیم که مسئله ما ایران و ایرانیان است. مردم ما تاکنون بسیار بزرگوارانه با نظام حکمرانی برخورد کرده‌اند و شایسته این هستند که مسئولان ما تمام‌وقت و تلاششان را صرف بهبود شرایط آنها بکنند.

    جامعه بدون چشم انداز، غیرقابل پیش بینی و خطرناک است

    * به‌عنوان پرسش آخر، در شرایط کنونی که حتی نظام سیاسی هم اعتراض‌های اجتماعی را به رسمیت شناخت، جامعه مدنی، دانشگاهیان و رسانه‌ها و اساساً تک‌تک شهروندان چه وظیفه‌ای دارند؟

    غنی‌نژاد: باید حقیقت را گفت. حقیقت این است که مردم عصبانی هستند و چشم‌انداز ندارند. وقتی یک جامعه‌ای چشم‌انداز ندارد، غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک می‌شوند. در میزگردی که چند ماه پیش در تجارت فردا با دکتر مسعود نیلی داشتیم، اشاره کردم که تاب‌آوری مردم اصولاً قابل‌اندازه‌گیری نیست. مردمی که از مشکلات اقتصادی جان‌به‌لب شده‌اند، نمی‌توان پیش‌بینی کرد که چه زمانی یا نسبت به چه موضوعی اعتراض می‌کنند.

    نباید مردم را با حرف های غیرضروری بیشتر عصبانی کرد

    نظام حکمرانی اساساً نباید اجازه دهد که کار به این شرایط برسد. نباید مردم را با سیاست‌ها و حرف‌های غیرضروری بیشتر عصبانی کرد. وظیفه ما انتقال حقیقت و وظیفه صاحبان قدرت بازگرداندن آرامش به جامعه است. جامعه را هم با لجبازی و تهدید نمی‌توان به آرامش برگرداند. نظام حکمرانی باید به‌صورت رسمی و علنی خواسته‌های مردم را انعکاس دهد و در عمل نشان دهد که به این رویکرد پایبند است.

    بهکیش: اگر هرکس کار تخصصی خودش را انجام دهد، کم‌کم به روال درست برمی‌گردیم. حاکمیت هم باید کار خودش را انجام دهد. وظیفه حاکمیت این است که آزادی مردم را در حد متعارف تضمین کند، سیاست‌گذاری اقتصادی درستی اتخاذ کند که در این فضا بتواند موتور اقتصاد را روشن کند، یعنی تجارت را رونق دهد و برای آن باید تحریم را بردارد.

    دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟

    برای رفع تحریم هم وظیفه دارد که با دیگران مذاکره کند. مگر می‌شود بگوییم مذاکره نمی‌کنیم و شرایط را درست می‌کنیم؟ وقتی خط فقر از ۳۰ میلیون تومان گذشته، دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟ دولت برنامه ارز تک‌نرخی را اجرا می‌کند که توصیه علم اقتصاد است، اما باید بتوان همزمان رونق ایجاد کرد و درآمد مردم را بالا برد که بتوانند این شوک ناگهانی را تحمل کنند. وقتی تجارت خارجی بسته است و عرضه و تقاضای ارز روند طبیعی ندارد و مشخص نیست چقدر ارز به بازار بیاید و ناامنی هم داشته باشیم که تقاضای خروج سرمایه را بالا برده، مشخص است قیمت ارز افزایشی با شیب تند خواهد بود.

    آنچه تا به امروز در اقتصاد ما اتفاق افتاده، در آینده هم رخ می‌دهد اگر ما تغییر مسیر نداشته باشیم. وقتی که عرضه ارز رو‌به کاهش و تقاضای آن به‌ویژه برای خروج سرمایه افزایشی است، روند فزاینده قیمت ارز و سایر دارایی‌ها وابسته به آن مانند طلا ادامه خواهد داشت.

    مردم آنقدر تحت فشار هستند که به خیابان آمده‌اند و اگر در خیابان هم حرف آنها را شنیده نشود، ممکن است به ابزارهای دیگری متوسل شوند. توجه داشته باشیم که مردم ناراضی ممکن است به هر شاخه‌ای چنگ بزنند که شاید آنها را نجات بدهد. پس جای تعجب نیست که ببینیم بخشی از معترضان به شخص یا گروه خاصی گرایش پیدا کرده‌اند. نظام حکمرانی باید راهی پیدا کند و یک بازنگری کلی در کار و رویکرد خودش انجام دهد.

     دولت وظیفه دارد که تحریم‌ها را بردارد

    امروز زمان تغییر است، تغییر پارادایم، تغییر فکر، تغییر روش یا هر چیزی که اسمش را بگذارند. دولت وظیفه دارد که تحریم‌ها را بردارد و هرقدر که لازم است باید برایش مذاکره کند، تنها به این طریق می‌توان تجارت آزاد را رونق بخشید و عرضه ارز را زیاد کرد تا نرخ ارز متعادل شود. در این شرایط بنگاه‌ها خودبه‌خود به فکر رشد و توسعه هستند و کار می‌کنند و سرمایه‌گذاری انجام خواهند داد و کالا و خدمات تولید و تامین می‌کنند. به این ترتیب درآمد مردم و شرایط رفاهی آنها بهبود پیدا خواهد کرد.

  • تحریم‌هایی که کاغذپاره می‌خواندید امروز دامن مردم را گرفته است

    تحریم‌هایی که کاغذپاره می‌خواندید امروز دامن مردم را گرفته است

    به گزارش اقتصادران، هاشمی‌طبا در روزنامه شرق نوشت : هنگامی که یک سند تاریخی چندصدساله یا چندهزارساله را به دست فرد عامی بی‌سوادی بدهید، بهترین استفاده از آن را تمیزکردن شیشه تاری می‌داند که چشم او را آزار می‌دهد .

    ازاین‌رو عجیب نیست از کسی که نه تاریخ می‌داند و نه به روابط بین‌الملل و مکانیسم‌های پنهان توطئه‌های جهانی آگاه است و علاوه بر آن امر بر او مشتبه شده و با بیماری بزرگ‌بینی احساس استعلا می‌کند و به این روی راه بیراهه‌ای برای خود و کشور می‌گشاید.

    حتی کسانی مانند ناپلئون که برخی او را به غلط بزرگ‌ترین سردار تاریخ می‌دانند، چنان دچار غرور و خودبزرگ‌بینی می‌شود که با ۸۰۰ هزار سرباز فدایی به کشورگشایی روسیه می‌رود و تنها با ۲۰ نفر به قصر ورسای پاریس بازمی‌گردد.

    در آن هنگام که رئیس‌جمهور وقت ایران قطع‌نامه‌ها علیه ایران را کاغذپاره خواند و برای این اظهار او کف زدند و هلهله کردند، دیگران نیز با تجری خاطر این راه را برگزیدند و با درآمدهای کلان ناشی از فروش نفت، این طرز فکر را موجه جلوه داده و تظاهر به نبود تأثیر عملی قطع‌نامه‌ها بر متن جامعه ایران کردند.

    روش عقلایی برای مقابله با تحریم آن بود که اثر آن بر متن جامعه را درک و در راستای خنثی‌سازی آن سازوکارهای لازم را اندیشه می‌کردیم ولی با اعلام نبود تأثیر آن، از خزانه ارزی با تظاهر به بهبود معیشت مردم مایه گذاشته شد و به نام رواج اقتصاد آزاد و توجه به بخش خصوصی از عاقبت اقتصاد و هزینه‌های رو به افزایش جامعه غفلت شد و به طور کلی در بحبوحه تحریم‌ها و حضور در محور مقاومت همچنان به توسعه اقتصاد بدون ضوابط پرداختیم و البته در زمان اجرای موافقت‌نامه برجام که اندکی از سایه تحریم‌ها کاسته شد و حتی پس از خروج آمریکا از برجام همچنان به ادامه شیوه ولنگاری اقتصادی پای فشردیم و با امید به پیمان شانگهای و بریکس حتی درحال‌حاضر این روش همچنان در حال ادامه‌دادن است.

    بسیار واضح است که هر معادله‌ای باید دارای طرفین یکسان و مشابه باشد و به‌اصطلاح امروز نمی‌تواند ناترازی ادامه پیدا کند. نمی‌توان هم در خارج کشور همراه نهضت مقاومت و مبارزه با استکبار جهانی بود و هم در داخل همراه با بیراهه‌ها از پیشرفت و رفاه و معیشت کامل برخوردار شد؛ به‌ویژه آنکه آنان که با ما مبارزه می‌کنند، هم قوی‌تر و هم پرحامی‌تر و هم فراگیرتر هستند و به‌ویژه اقتصاد ما که وابسته‌تر به فروش نفت و تأمین نیازها حتی غذای مردم از خارج از کشور است.

    طبیعی است که اگر در کشور رونقی اقتصادی می‌بینیم، به دلیل استفاده از منابع طبیعی انرژی و معادن است که هم قابل فروش در خارج و هم تأمین‌کننده انرژی داخل و تولیدات دیگر داخلی است و اگر فاقد منابع طبیعی بودیم، روزگار بسیار بدی را در داخل می‌گذراندیم.

    اگر کره شمالی را تصور کنیم که به تعریفی در مقابل مغرب‌زمین ایستاده است، همراه آن مردمی دارد بسیار فقیر و از همه چیز محروم، که تصور زندگی اقتصادی آنان در مخیله مردم ما نمی‌گنجد. بگذریم از فقدان رسانه و مطبوعات و آزادی بیان و آزادی مسافرت و هرگونه آزادی دیگر در کره شمالی.

    شاید وزیر محترم امور خارجه اسبق ما که گفت مردم ما باید مثل یمنی‌ها با لنگ و دمپایی و کلاشنیکف بجنگند، در مسافرت‌های خارجی خود با مشاهده کشوری شبیه کره شمالی لازم می‌دانسته این پیام امید و نوید را به مردم ارائه کند و حقیقتا بدون مصرف اسراف‌وار منابع طبیعی، بر پای ایستادن کشور ما جز با مشابهت به کره شمالی ممکن و میسور نخواهد بود.

    متأسفانه در زمان‌های مختلف درست در بحبوحه دفاع از نهضت مقاومت و تحریم‌های ظالمانه، همان کسانی که مدعی انقلاب و اسلام هستند و خود را هسته سخت انقلاب می‌دانند، از تریبون‌های مختلف خواهان بهبود معیشت و زندگی بهتر برای مردم شده و ضمن فشارآوردن بر دولت وقت و صرفا برای وجیه‌المله شدن چنین وانمود می‌کردند که در همان شرایط دولت‌ها باید وضع اقتصادی و معیشتی مردم را بهبود بخشند و این در حالی بوده (و هست) که فروش نفت با شرایط بسیار سخت از لحاظ تولید و صادرات و برگشت ارزی روبه‌رو بوده است. انسان از این تعجب می‌کند که چرا حقایق به‌درستی آن‌گونه که هست، به مردم گفته نمی‌شود. آیا از این بیم است که مردم با سیاست پشتیبانی از خط مقاومت مخالف شوند…

    یعنی به مردم نمی‌گویند که مشکل در تنگناهای به‌وجودآمده به واسطه استکبار جهانی و البته سیاست‌های اقتصادی داخلی است و این خط همچنان ادامه دارد. وزیر نفت فعلی پس از تهدید رئیس‌جمهور آمریکا به وضع تعرفه ۲۵ درصد برای کشورهای مرتبط اقتصادی با ایران می‌گوید که این تهدید هیچ اثری نداشته و ما به‌خوبی نفت خود را همچنان می‌فروشیم.

    هرچند آگاهی و باور به نکته‌های این نوشته که مشتی از خروار است، اندکی تلخی به همراه دارد اما چرا با واقعیت روبه‌رو نشویم. ایستادن بر پای و زندگی با شرف و دور از زبونی و پستی هزینه دارد اما همچنان ما می‌توانیم نظام اقتصادی خود را با پیراستن از اسراف، رانت، فساد، تبعیض، قاچاق، زیاده‌خواهی، دوری از گرایش‌های اشرافی به نفع قاطبه مردم و تأمین زندگی مردم برپا داریم.

    فراموش نکنیم که زندگی بدون شرافت هیچ ارزشی ندارد اما اگر به شرافت و سربلندی در مقابل استکبار معتقدیم باید در داخل خود را از هرگونه شائبه که به شرافت و سربلندی ما لطمه وارد می‌کند، بزداییم. درآن‌صورت هم می‌توانیم انقلابی و استکبارستیز باشیم و هم زندگی داخلی‌مان و از همه مهم‌تر حفظ ایران را سرلوحه کار قرار دهیم.

  • پشت پرده انزوای بانکی ایران / چگونه فساد ساختاری، ایران را از شبکه مالی دنیا حذف کرد؟

    پشت پرده انزوای بانکی ایران / چگونه فساد ساختاری، ایران را از شبکه مالی دنیا حذف کرد؟

    به گزارش اقتصادران، در حالی که سال‌هاست تحریم‌ها به عنوان سد اصلی ارتباط بانکی ایران با جهان معرفی می‌شود، سخنان امروز فعالان اقتصادی و دولتی در اتاق تهران تصویر متفاوتی ارایه داد: بانک‌های دنیا نه از تحریم، بلکه از ریسک‌های پولشویی، نبود شفافیت و پیچیدگی قوانین ایران می‌ترسند. از فساد ساختاری و تورم مزمن گرفته تا مداخلات گسترده دولت و بی‌ثباتی مقررات؛ مجموعه‌ای از عوامل که نه‌تنها اعتماد مالی جهان را سلب کرده، بلکه امکان همکاری سالم و پایدار را نیز از نظام بانکی کشور گرفته است.

    از FATF تا تورم و قانون نویسی افراطی 

    در آغاز مراسم، حسن فروزان‌فرد، رییس کمیسیون حکمرانی سازمانی اتاق تهران، با اشاره به جهانی بودن پدیده فساد گفت: «اتاق تهران تلاش می‌کند متناسب با شرایط بین‌المللی از ظرفیت نهادهای خارجی و سازمان‌های بین‌المللی برای ترویج شفافیت و سلامت اقتصادی استفاده کند.» او وزارت دادگستری را مرجع ملی اجرای کنوانسیون مبارزه با فساد دانست و خواستار ارایه گزارش سالانه از اقدامات این وزارتخانه شد. فروزان‌فرد با بیان اینکه جریان جهانی مبارزه با فساد به سمت پیشگیری و اصلاح ساختارها رفته است، افزود: «استانداردسازی در حوزه حکمرانی می‌تواند با ایجاد رویه‌های دقیق و ساختارهای صحیح، زمینه پیشگیری از فساد را تقویت کند.»

    در ادامه شهاب جوانمردی، نایب‌رییس اتاق تهران، با طرح پرسش از وجود «توافق بر سر تعریف فساد» گفت: حتی بهترین افراد نیز ممکن است به دلیل نبود شفافیت دچار خطا شوند. او سه معیار «شفافیت در تصمیم‌گیری، پاسخگویی واقعی و بی‌طرفی در اجرا» را مبنای حکمرانی خوب دانست و تاکید کرد که «در نبود داده و شفافیت، فساد اجتناب‌ناپذیر است».

    او اجرای کامل قانون مبارزه با پولشویی و تطبیق با استانداردهای جهانی نظیر FATF را لازمه مبارزه موثر دانست و گفت: بسیاری تصور می‌کنند مشکل مراودات بانکی ایران، ناشی از تحریم‌های امریکاست، در حالی که بخش مهمی از عدم همکاری بانک‌های دنیا با ایران به‌دلیل نگرانی از ریسک‌های پولشویی و نبود شفافیت مالی است.

    اوافزود: «نبود شفافیت مالی موجب شده نظام بانکی ایران از تعاملات جهانی بازبماند.» خانی با انتقاد از تمرکز نهادهای نظارتی بر بازداشت‌ها و پرونده‌سازی‌ها تاکید کرد: «در جهان، موفقیت در مبارزه با فساد با کاهش پول‌های بی‌منشا و افزایش شفافیت سنجیده می‌شود.» او افزود: «پرسش ساده از کجا آورده‌ای؟ می‌تواند بدون نیاز به برخوردهای پرهزینه، بسیاری از فسادها را مهار کند.»

    راهکار مجلس برای مبارزه با فساد

    در ادامه، سید کریم معصومی، عضو هیات‌رییسه کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس، بر نقش قانونگذاری برای سلب انگیزه فساد تاکید کرد و گفت: «در شرایط تورم بالا و بیکاری گسترده، فرصت برای تخلفات مالی افزایش می‌یابد.» وی نبود شفافیت، تبعیض در دسترسی به فرصت‌ها و بی‌ثباتی مقررات را از موانع حکمرانی خوب دانست و از اصلاح قوانین مرتبط با قاچاق کالا و ارز و تعزیرات خبر داد.

    وی با این توضیح که فرصت ارتکاب به فساد را باید کمرنگ کرد، افزود: در جامعه‌ای که نرخ تورم بالا، آزاردهنده شده و بیکاری مسیر باز و بی‌انتها را پیدا کرده، فرصت برای ارتکاب به راه‌های خلاف مقررات و قوانین نیز باز خواهد بود. رییس فراکسیون کارآفرینی، اشتغال و رفع موانع تولید مجلس شورای اسلامی، عدم شفافیت را از جمله خلأهای دستیابی به حکمرانی خوب عنوان کرد و در این راستا، یادآور شد که خلأهای دیگر مانند عدم پاسخگویی، عدم پیش‌بینی‌پذیری مقررات، تبعیض در دسترسی به فرصت‌ها و بی‌ثباتی در قوانین و مقررات مسیر دست یافتن به حکمرانی مطلوب را ناهموار می‌کند.

    او همچنین به ضرورت مشارکت بخش‌خصوصی در تصمیم‌سازی‌ها اشاره کرد و با بیان اینکه در فراکسیون کارآفرینی مجلس، با عضویت بیش از ۳۰ نماینده، تلاش‌هایی برای ارتباط موثر با بخش‌خصوصی و جلب نظرات و راهکارهای فعالان اقتصادی در پیش گرفته شده است، افزود: از سوی دیگر، برخی قوانین از جمله قانون مبارزه با قاچاق کالا و ارز و قانون تعزیرات در مجلس شورای اسلامی در دست بررسی و اصلاح است.

    در بخش دیگری، بهمن عشقی، مشاور عالی رییس اتاق تهران، فساد را پدیده‌ای دارای دو رکن «انگیزه مالی» و «امکان اجرایی» دانست و گفت: «ریشه امکان اجرایی فساد در مداخله بیش از حد دولت و پیچیدگی قوانین است.» او تاکید کرد: «هیچ کشوری حتی فنلاند و نروژ نتوانسته فساد را به صفر برساند، اما می‌توان آن را مدیریت کرد.» عشقی افزود: «رفع مداخله دولت به معنای قانون‌گریزی نیست، بلکه بازگرداندن دولت به جایگاه رگولاتوری است؛ در این صورت بهره‌وری، رشد اقتصادی و اعتماد عمومی بازخواهد گشت.»

    مشاور عالی رییس اتاق تهران با اشاره به دیدگاه هانا آرنت گفت تا زمانی که تورم مزمن ادامه دارد و ارزش دارایی مردم کاهش می‌یابد، سخن گفتن از مبارزه با فساد بی‌ثمر است. او تاکید کرد: فساد زمانی اجراپذیر می‌شود که ابزار مداخله در اختیار دولت قرار گیرد و قوانین بد‌نگاشته، اجرای آنها را به تصمیم مدیران و کارشناسان واگذار کند. عشقی افزود: درک درست از پدیده فساد زمانی حاصل می‌شود که از انتها به ابتدا مورد مطالعه قرار گیرد و هدف، نه صفرسازی، بلکه مدیریت و کاهش آن باشد. وی افزود: توزیع لایه‌لایه اختیار مداخله در ساختار دولت، خود منشا فساد است و کمیته‌های متعدد، جامعه را از مسائل اصلی دور می‌کنند. عشقی تاکید کرد: حتی در کشورهای پیشرفته نیز فساد به‌طور کامل حذف نشده و باید آن را مانند سایر ریسک‌های اجتماعی مدیریت کرد. او با انتقاد از ساختار امتیازدهی و نابرابری دسترسی در اقتصاد ایران گفت: باید از ریشه، خلق امتیاز را متوقف کرد. او تعدد نهادهای نظارتی و قانون‌زایی افراطی را عامل نابودی بهره‌وری دانست و تصریح کرد که تحقق اهداف برنامه هفتم توسعه در گرو کاهش مداخلات دولت است.

    در پایان، عشقی کنترل تورم و بازگرداندن دولت به جایگاه واقعی خود یعنی تنظیم‌گری و نظارت را دو رکن اصلی مدیریت فساد دانست و گفت: اتاق بازرگانی باید گفتمان رفع مداخله را محور خود قرار دهد تا زمینه سرمایه‌گذاری و اعتماد عمومی فراهم شود.

    در پایان صالح امیری، سرپرست دبیرخانه مرجع ملی کنوانسیون مبارزه با فساد وزارت دادگستری، از تدوین «پیش‌نویس سند ملی مبارزه با فساد» خبر داد و از اتاق بازرگانی خواست پیشنهادات خود را برای تکمیل این سند ارایه کند. او گفت: آیین‌نامه استرداد اموال ناشی از فساد نیز در دستور تصویب قرار دارد.

  • خصوصی‌سازی یا خصوصی‌خواری؟ / فساد بزک‌شده؛ از واگذاری‌های مشکوک تا مالکیت های کاغذی

    خصوصی‌سازی یا خصوصی‌خواری؟ / فساد بزک‌شده؛ از واگذاری‌های مشکوک تا مالکیت های کاغذی

    به گزارش اقتصادران، در نگاه رسمی، قرار بود خصوصی‌سازی نسخه نجات اقتصاد ایران باشد؛ انتقال بنگاه‌های دولتی به بخش خصوصی، افزایش بهره‌وری، کوچک‌سازی دولت و ایجاد رقابت سالم در بازار. اما آنچه در عمل رخ داد، نه خصوصی‌سازی واقعی، بلکه «خصوصی‌خواری»‌ بود؛ واگذاری دارایی‌های ملی به حلقه‌ای محدود از شبه‌دولتی‌ها، نورچشمی‌ها و صاحبان قدرتی که نه پول خود، بلکه سرمایه مردم را به نام خصوصی‌سازی تصاحب کردند و امروز همان بنگاه‌ها تبدیل به کانون زیان، فساد، بدهی و تعطیلی شده‌اند.

    طی دو دهه گذشته، هیچ‌کس فراموش نکرده چگونه کارخانه‌های بزرگ و سودده، از صنایع مادر تا شرکت‌های پتروشیمی، از فولاد و آلومینیوم تا مخابرات و ماشین‌سازی، با قیمت‌های نازل، اقساط طولانی، یا حتی بدون پرداخت واقعی، به افرادی سپرده شدند که نه اهلیت داشتند، نه برنامه توسعه و نه تعهد به حفظ اشتغال. نتیجه؟ انبوهی از کارگران بیکار، انباشتی از بدهی بانکی، خطوط تولید نیمه‌تعطیل و انتقال دارایی‌ها به نام خصوصی اما برای تأمین منافع شخصی و گاه جناحی.

    نمونه‌های این واگذاری‌های مشکوک کم نیستند و هر کدام به نمادی از زخم باز خصوصی‌سازی در ایران تبدیل شده‌اند: هفت‌تپه، ماشین‌سازی تبریز، آلومینیوم المهدی، نیشکر کارون، کشت و صنعت مغان، هپکو، ایران ترانسفو، آذرآب، حتی شرکت بزرگ و مشهور دیگری که ذکر نام آن را شاید رسانۀ منتشر کنندۀ مطلب صلاح نداند! اسامی این شرکت‌ها تنها یک فهرست نیست؛ روایت یک الگوی تکراری است، خصوصی‌سازی روی کاغذ، تاراج در عمل.

    قرار بود خصوصی‌سازی دولت را کوچک کند، اما فقط مالکیت کاغذی را جابه‌جا کرد؛ مدیریت همچنان دولتی یا خصولتی ماند، بهره‌وری سقوط کرد و تنها چیزی که خصوصی شد، سود شخصی گروهی محدود بود. و بدتر آنکه این روند هنوز ادامه دارد. هر بار با اسمی تازه، «مولدسازی»، «واگذاری سهام مدیریتی»، «تکلیف بودجه‌ای» و حالا «حراج دارایی‌ها برای تأمین کسری بودجه». پرسش ساده است: اگر خصوصی‌سازی نسخه درمان است، چرا هر بار به بدتر شدن علایم منتهی شده است؟

    مردم حق دارند بدانند وقتی از «مردمی‌سازی اقتصاد» حرف زده می‌شود، دقیقاً از چه «مردمی» سخن می‌گوییم؟ کارگران اخراج‌شده؟ سهام‌داران زیان‌دیده؟ یا همان گروه‌های پشت‌پرده‌ای که هر بار در سکوت رسانه‌ای، مالک جدید دارایی‌های میلیون‌ها ایرانی می‌شوند؟

    فساد همیشه با چهره خشن و تهدیدآمیز ظاهر نمی‌شود؛ گاهی با ظاهری قانونی، با امضای رسمی، با مصوبه دولتی و با الفاظ شیک اقتصادی می‌آید؛ درست همان‌جا که «فساد بزک‌شده» بدنۀ اقتصاد را از درون پوک می‌کند. وقتی ارزش یک کارخانه چند هزار میلیاردی، با قیمت یک برج مسکونی در تهران معامله می‌شود، این دیگر فقط فساد نیست، مصادره آینده یک ملت است.

    راه برون‌رفت روشن است:

    ۱. انتشار عمومی فهرست و قرارداد‌های واگذاری‌های قبلی و فعلی
    ۲. بازنگری حقوقی و اقتصادی در واگذاری‌های مسئله‌دار
    ۳. بازگشت بنگاه‌هایی که واگذاری آن‌ها فاقد اهلیت، فاقد پرداخت واقعی یا فاقد تعهد به اشتغال بوده
    ۴. ایجاد «دادگاه شفافیت اقتصادی» برای رسیدگی عمومی به خصوصی‌سازی‌ها
    ۵. توقف هرگونه واگذاری جدید تا زمان اصلاح کامل سازوکار قانونی و نظارتی

    اقتصاد ایران نه دشمن سرمایه‌گذار است و نه مخالف بخش خصوصی؛ اما تا زمانی که به‌جای بخش خصوصی واقعی، حلقه‌های انحصاری نزدیک به قدرت مالک سرمایه کشور شوند، خصوصی‌سازی فقط نام عوض می‌کند، نه ماهیت.

    و اکنون پرسش جدی‌تر از همیشه پیش روی سیاست‌گذاران است:
    آیا قرار است شرکت‌های تابعه صندوق‌های بازنشستگی از شستا تا صندوق بازنشستگی کشوری، فولاد و سایر نهادهای مشابه نیز با همان الگوی معیوب «واگذاری بدون اهلیت و بدون شفافیت» فروخته شوند؟

    این دارایی‌ها، بودجه عمومی دولت نیست؛ حق‌الناس اقتصادیِ کارگران و بازنشستگان است. هر واگذاری شتاب‌زده، غیرشفاف یا فاقد نظارت، نه یک تصمیم اقتصادی، بلکه تعرض به آینده میلیون‌ها خانوار بازنشسته به شمار می‌رود.

    اگر قرار است اصلاح آغاز شود، از همین نقطه باید شروع شود،
    شفاف‌سازی کامل برنامه دولت در خصوص واگذاری شرکت‌های صندوق‌های بازنشستگی، انتشار جزئیات قراردادها، و تضمین رسمی حفظ منافع ذی‌نفعان.

    هر تصمیمی غیر از این، تکرار همان چرخه‌ای است که کارخانه‌ها را تعطیل کرد، کارگران را بیکار کرد و دارایی‌های ملی را به ملک شخصی تبدیل کرد.

  • کاظم صدیقی در مورد خودش و پسرانش مثال حضرت نوح را می زند! / ماندن صدیقی در کسوت امام جمعه دهن‌کجی به مردم بود

    کاظم صدیقی در مورد خودش و پسرانش مثال حضرت نوح را می زند! / ماندن صدیقی در کسوت امام جمعه دهن‌کجی به مردم بود

    به گزارش اقتصادران، محمدمهدی شهریاری درباره این‌که مبارزه با فساد فرزندان و افراد نزدیک به مسئولین می‌تواند این پیام را به جامعه بدهد که مبارزه جدی و واقعی با فساد در حال انجام است، گفت: یکی از نارضایتی‌های موجود از سیستم همین است که افراد فکر می‌کنند تبعیض ایجاد شده است، ببینید مثلا وقتی مشکلات اقتصادی در کشور وجود دارد، باید برای همه باشد و همه به صورت یکسان دیده شوند در اینصورت آن نارضایتی به وجود نمی‌آید. اما هنگامی که مشاهده می‌کنند تبعیض وجود دارد و مشکلات برای همه یکسان نیست،  نارضایتی به وجود می‌آید.

    این عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی  مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: مردم هنگامی که مشاهده می‌کنند سواستفاده‌های آنچنانی می‌شود، وقتی می‌بینند آقازاده‌ای که تا چند سال پیش یک موتور نداشته سوار شود، امروز صاحب کشتی‌های زیاد،‌ هواپیماهای زیاد و یا شرکت‌های زیادی می‌شود و یک انحصاراتی وجود دارد، این‌ها برای‌شان علامت سوال ایجاد می‌کند. قطعا مردم این مسائل را مشاهده می‌کنند و عکس‌العمل نشان می‌دهند. متاسفانه این رفتارها بدبینی زیادی در جامعه ایجاد کرده است.

    وی تاکید کرد: جدای از بحث مسائل سیاسی و اصلاح‌طلب و اصولگرا، چپ و راست و پایداری و غیر آن، اگر برخوردهای لازم و ضروری به صورت عادلانه و مساوی باشد مردم هم رضایت کامل را از دستگاه قضایی خواهند داشت.

    شهریاری درباره این‌که در موارد مشابه بیان می‌شد رفتار فرزندان و اطرافقان مسئولان به پدرشان ارتباط دارد اما درخصوص آقای صدیقی مثال پسر نوح را می‌زنند و می‌گویند که اقدامات پسران وی به ایشان ربطی ندارد، بیان کرد: در این جریان خود آقای صدیقی هم مقصر بوده است ایشان ظاهرا رفته دفترخانه و سند را به اسم خودش امضا کرده است .

    وی یادآور شد: متاسفانه بعد از این اقدامات دهن‌کجی که به مردم شد این بود که وی مجددا در کسوت امام جمعه موقت تهران ماند که این مساله هم به جایگاه نماز جمعه ضربه زد و هم بر تعداد شرکت‌کنندگان در این نماز اثر گذاشت.  به نظر من این‌ها جای سوال دارد که باید برخورد لازم و متناسب در این ماجرا صورت می‌گرفت.

  • به اسم بازارگرایی، مافیاها را تقویت می‌کنند / «خصوصی‌سازی» یعنی «اختصاصی‌سازی رانتی و فاسد» / با وحشتناک ترین شوک ها در هزینه آموزش و سلامت مواجهیم!

    به اسم بازارگرایی، مافیاها را تقویت می‌کنند / «خصوصی‌سازی» یعنی «اختصاصی‌سازی رانتی و فاسد» / با وحشتناک ترین شوک ها در هزینه آموزش و سلامت مواجهیم!

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، اقتصاددان نهادگرا و استاد دانشگاه علامه طباطبایی، در سخنانی صریح و بدون ملاحظه با انتقاد از رویکردهای اقتصادی دولت‌های پس از جنگ، به‌ویژه دولت فعلی و همچنین نامزدهای مطرح انتخابات ریاست‌جمهوری، از جمله دکتر مسعود پزشکیان، تاکید کرد که کشور درگیر «سندروم واژگونه‌خوانی مفاهیم» شده و سیاست‌های اقتصادی فعلی، مردم را به فلاکت، تولید را به ورطه سقوط، و امنیت ملی را به مخاطره انداخته است. او با یادآوری وعده‌های انتخاباتی پزشکیان گفت: کارشناسان شرافتمند و عالم باید به ایشان یادآوری کنند که شما قول داده بودی که فقر غذایی را به صفر می‌رسانی؛ این در حالی است که با این بازی که با قیمت ارز تحت عنوان شوک حذف ارز ترجیحی هم در دوره رئیسی در ابعاد فاجعه‌آمیز و هم در دوره پزشکیان وارد شده، مهلک‌ترین و خردکننده‌ترین ضربه‌ها به پیکر فقرای ناتوان در تامین حداقل کالری مورد نیازشان وارد شده است.

    مومنی همچنین با انتقاد از تزریق بی‌ضابطه ۲۴۰میلیارد دلار ارز تحت عنوان «کنترل نرخ ارز» که به گفته او «دارایی بین‌نسلی» و «متعلق به همه مردم ایران» است، تصریح کرد: این منابع به بازار قاچاقچی‌ها تزریق شده؛ بازاری که خود رئیس کل بانک مرکزی آن را این‌گونه توصیف کرده و در حالی که بهره‌مند اصلی‌اش قاچاقچی‌ها هستند، خود سیاست‌گذاران هم سهم اصلی در تقویت این بازار دارند.

    او با هشدار درباره وارونه‌سازی مفاهیم کلیدی در اقتصاد گفت: در تاریخ علم اقتصاد می‌گویند اقدامی فاجعه‌بارتر از تضعیف ارزش پول ملی وجود ندارد، اما در ایران، اسمش را گذاشته‌اند اصلاح نرخ ارز! همچنین در حوزه انرژی، با اشاره به افزایش ۱۰ برابری قطعی برق تولیدکنندگان طی پنج سال اخیر، عنوان کرد: این بحران وحشتناک را که آمیزه‌ای از فساد و بی‌برنامگی است، ناترازی می‌نامند، در حالی که این نامگذاری، ماهیت مسئولیت‌گریزانه سیاست‌گذاری را پنهان می‌کند.

    این اقتصاددان نهادگرا در پایان با اشاره به آموزه‌های نظریه‌پردازانی چون داگلاس نورث، عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون، هشدار داد که نهادهای بهره‌کش و رانتی در حال «درونی‌سازی وابستگی» در ساختار سیاسی – اقتصادی کشور هستند، و تنها راه نجات از این دور باطل، بازگشت به عدالت اجتماعی و سازماندهی نهادهای پشتیبان تولید است.

    تاکید بر ضرورت نهادگرایی در شرایط بحرانی اقتصاد ایران

    دکتر فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی که در نشست اساتید و دانشجویان دانشگاه شیراز، با موضوع «اقتصاد سیاسی تشویق فساد و تنبیه تولید، واکاوی اقتصاد ایران در دوره بعد از جنگ» سخن می گفت، با بیان اینکه پرداختن به نهادها در شرایط کنونی ایران شاید یکی از حیاتی‌ترین و کارآمدترین اولویت‌ها باشد، اظهارداشت: توجه به مسائل نهادگرایی، یکی از اصولی‌ترین بازگشت‌ها از جنبه اندیشه‌ای به شمار می آید. نزدیک به دو دهه پیش در فصلنامه اقتصاد و جامعه، مقاله‌ای با عنوان پاشنه آشیل توسعه، منتشر کردم که با الهام از این ایده تاریخ‌ساز داگلاس نورث بود، مبنی بر اینکه تاریخ توسعه، تاریخ نوآوری‌های نهادی کاهنده هزینه مبادله است و عنوان پاشنه آشیل توسعه ناظر بر همین مساله هزینه مبادله و انقلاب هزینه مبادله و چشم اندازهای اعتلابخش آن اگر به موقع و به درستی درک شود است.

    چرا نهادگرایی در کشورهای پیشرفته اهمیت یافته است؟

    وی با بیان اینکه در این مقاله تلاش کردم نشان دهم چرا نهادگرایی رونق گرفته است، یادآورشد: کشورهای صنعتی پیشرفته، به دلیل انقلاب دانایی و تحولات بنیادی در بازی اقتصادی، تمرکز ویژه‌ای بر نهادها داشتند. اینکه طی سه دهه گذشته بیش از نیمی از برندگان نوبل اقتصاد درگیر مباحث نهادگرایی بوده‌اند، نشان می‌دهد آن‌ها مسائل خود را جدی می‌گیرند. یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای نهادگرایی برای ما این است که نظریه‌پردازی‌ را با شرایط محیطی‌مان مرتبط کنیم، جایی که دچار کاستی‌های جدی هستیم. در مقاله، امتیازات تاریخی و اعتلابخش نهادگرایی را برشمردم؛ از جمله تقدم مشاهده عالمانه، اهمیت تاریخ و قفل‌های تاریخی، و توازن میان اقتصاد و سیاست. مثلا داگلاس نورس در کتابش می‌گوید با بازارگرایی، چهار پنجم تاریخ بشر تبیین‌پذیر نیست. نهادگرایی با نگاه فرا‌رشته‌ای و واحد تحلیل قرار دادن نهادها، ظرفیت بالایی دارد.

    نهادگرایی و نقش تعیین‌کننده آن در عدالت اجتماعی  / تمرکز کشورهای صنعتی بر نهادها و تجربه موفق نهادگرایی

    این اقتصاددان ادامه داد: در این مقاله تاکید کردم که اگر نهادگرایی نیز مانند بازارگرایی به ایدئولوژی بدل شود، دستاوردی برای ما نخواهد داشت. برخورد فعال، انتقادی و مسئله‌محور با نظریه‌ها، راه نجات ایران است. وقتی بازارگرایی به جای نظریه به ایدئولوژی تبدیل شد، هم گرفتاری آفرید و هم بزرگانش را بی‌دلیل در معرض تهمت قرار داد. در آنجا توضیح داده ام که شاید برای رویکرد اقتصاد نهادی جدید بیش از ۲۷ کارکرد اعتلابخش اندیشه‌ای مطرح شده که نشان می دهد نهادگرایی عالمانه چقدر می‌تواند دستاورد داشته باشد، مثلا پیوند با تاریخ یا نگاه بین‌رشته‌ای، واقعا می‌تواند برای ایران نجات‌بخش باشد. به اعتبار شرایط خاص ایران، به کتاب ژوزف استیگلیتز با عنوان ضرورت بازنویسی قوانین اقتصادی اشاره کردم که در آن می گوید دو وجه از ابعاد نهادگرایی از همه حیاتی‌تر است؛ یکی حساسیت به مسئله نهادها و نقش ابر تعیین‌کننده‌شان، و دومی خدمت بی‌بدیل به عدالت اجتماعی و حساسیت به نابرابری‌های ناموجه.

    توزیع عادلانه قدرت؛ مقدمه‌ای بر عدالت اقتصادی و اجتماعی

    استاد گروه برنامه‌ریزی و توسعه اقتصادی دانشگاه علامه طباطبایی تاکید کرد: نهادگراها توضیح می‌دهند توزیع عادلانه قدرت مقدم بر توزیع عادلانه ثروت، منزلت، اطلاعات و صداست و شدت غفلت در ایران نسبت به این موضوع هر روز تکان‌دهنده‌تر می‌شود. در دو دهه اخیر، یکدست‌سازی حکومت به‌عنوان افتخار مطرح شد، در حالی‌که این ناعادلانه‌ترین شکل توزیع قدرت است.

    ساختار قدرت؛ سرچشمه قواعد بازی در همه عرصه‌ها

    وی ضمن اشاره به بخشهایی از مقاله پیتر کلاین با عنوان «اقتصاد نهادی: نظریه، روش و سیاست» گفت: نهادگراها بر ساخت قدرت تمرکز می‌کنند، چون قاعده بازی جمعی در همه عرصه‌ها از دل ساخت سیاسی بیرون می‌آید. پیتر کلاین نشان می‌دهد که ناعادلانه شدن توزیع قدرت منجر به مخدوش‌سازی اطلاعات، سردرگمی بازیگران اقتصادی، و بسته شدن کانال‌های تولید و سپس کانال‌های توزیع می‌شود.

    رانت، ربا و فساد؛ پیامدهای بستن مسیر تولید فناورانه

    مومنی با بیان اینکه وقتی کانال‌های تولید فناورانه بسته شوند، به جای تولیدمحوری با اشکال ضدتوسعه‌ای توزیع مجدد مانند رانت، ربا و فساد مواجه می‌شویم، تصریح کرد: نهادگرایان نشان می‌دهند که پشت کردن به تولید، بحران کمیابی را تشدید کرده و جامعه را از مسیر اعتماد و همکاری به سمت ستیز و حذف می‌کشاند.

    بی‌توجهی به مشاهده و مبانی علمی؛ عامل فجایع نظری و عملی

    این اقتصاددان ضمن یادآوری اینکه در فصل پایانی کتاب عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز ابعاد اهمیت توجه به نهادگرایی را متناسب با نیازهای معرفتی و نهادی ایران شرح داده و هشدار داده که بی‌توجهی به مبانی علمی و تقدم مشاهده، چه فجایعی در نظر و عمل به بار می‌آورد، وی مقاله ویلیامسون در سال ۱۹۹۱ با عنوان بررسی تطبیقی سازمان‌های اقتصادی، را از درخشان‌ترین آثار روش‌شناختی نهادگرایان می‌داند که نشان می‌دهد تقلید تبلیغی از آموزه بازار رابطه با واقعیت را قطع می‌کند. ویلیامسون با تکیه بر «انقلاب هزینه مبادله»، توضیح می‌دهد که هماهنگی صرفا از طریق دولت یا بازار، بدون در نظر گرفتن واقعیت‌ها، فاجعه‌بار است. او شش ویژگی مبادله‌های بازاری را شرح می‌دهد و هشدار می‌دهد که با نقض هر یک، تکیه بر بازار نشانه‌ای از حماقت است.

    نگاه اصلاح‌گرایانه به بازار؛ تفاوت نهادگرایان با بازارگرایان

    وی تاکید کرد: نهادگرایان مانند ویلیامسون و نورث نگاه براندازانه به بازار ندارند، بلکه دیدگاهی اصلاح‌گرانه و مکمل دارند. ولی ویلیامسون در این مقاله می‌گوید که به محض اینکه سطح و افق بحث تغییر می‌کند، میدان دادن به مولفه‌های بازاری می‌تواند به فاجعه منجر شود. مثال مشابهی از همین جنس را، با ابعادی به‌مراتب خارق‌العاده‌تر، داگلاس نورث در آثار خود مطرح کرده است. او می‌گوید وقتی دغدغه نظری شما در سطح توسعه قرار می‌گیرد، مسئله حیاتی این است که عملکرد اقتصادی و نیروها و نهادهای شکل‌دهنده به بازار، سه عنصر غیر‌ بازاری هستند. او تاکید می‌کند که برای درک مسائل مرتبط با سطح توسعه، نیازمند نظریه‌ای درباره ایدئولوژی، نظریه‌ای درباره حقوق مالکیت و نظریه‌ای درباره دولت هستید. وقتی ما به نظریه بازار به‌مثابه ایدئولوژی نگاه می‌کنیم و برخورد مطلق‌انگارانه‌ای نسبت به آن پیدا می‌کنیم، کارکردهای بازار را در جایگاه خردورزانه خودش نیز ناممکن می‌سازیم.

    بازار بدون نهادهای پشتیبان، دچار اختلال است

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد توضیح داد: دنی رودریک در کتاب درخشان خود با عنوان یک علم اقتصاد: تجویزهای پرشمار، می‌گوید که لازمه عملکرد خوب بازارها، حمایت و پشتیبانی طیفی متنوع از نهادهای غیر‌ بازاری است. سپس اضافه می‌کند که مهم‌ترین نهادهای غیر‌ بازاری که طرز عمل بازارها را تحت تأثیر قرار می‌دهند عبارت‌اند از: نهادهای خالق بازار یعنی نهادهای حقوق مالکیت، نهادهای حامی ثبات اقتصاد کلان، نهادهای حامی عادلانه‌سازنده رقابت، و نهادهای مدیریت نزاع بین طرفین مبادله در بازارهای سیاست، اقتصاد و اجتماع. او می‌گوید این نهادهای مدیریت نزاع، که مسئولیت حل‌وفصل غیر‌خشونت‌آمیز اختلاف‌ها را بر عهده دارند، نقشی بسیار تعیین‌کننده در طرز عمل بازار ایفا می‌کنند.

    در غیاب نهادهای پشتیبان بازار به نام جامعه، با سلطه «قانون جنگل» روبرو خواهیم شد

    مومنی ضمن اشاره به سخنان نورث گفت: اختلال در این نهادهای پشتیبان بازار به سلطه نظامی‌ها، مشروع شدن خشونت از سوی اصحاب قدرت و ثروت، و در نهایت در غیاب نهادهای پشتیبان بازار به نام جامعه، با سلطه «قانون جنگل» روبرو خواهیم شد. بنابراین خدمت اصلی نهادگرایی آن است که با معیار هزینه مبادله می‌توان به ‌صورت واقع‌ بینانه و غیرایدئولوژیک، قابلیت‌ها و محدودیت‌های دولت و بازار را سنجید و آن‌ها را به‌عنوان ابزارهای هماهنگ‌کننده به‌کار گرفت.

    توجه نهادگرایی به هزینه مبادله؛ یک معجزه در تاریخ معرفت

    این استاد اقتصاد، بررسی نحوه شکل‌گیری ایده هزینه مبادله در میان نهادگراها، به‌ویژه رونالد کوز، را برای درک اهمیت این مسئله ضروری دانست و با تشبیه آن به توجه نیوتن به افتادن سیب، آن را یکی از معجزه‌های تاریخ معرفت بشری خواند و تاکید کرد که مواجهه عالمانه و انتقادی با بدیهی‌ترین امور روزمره می‌تواند دستاوردهایی تمدن‌ساز داشته باشد، و تجربه کوز نشان می‌دهد که نقد علمی نیازمند شناخت عمیق پدیده‌هاست.

    نگاه انتقادی نهادگرایی به هماهنگی در بازار و بنگاه

    او با اشاره به توصیه ای از شهید بهشتی، درباره اینکه نقد علمی با همدلی ابتدایی نسبت به اندیشه آغاز می‌شود، یادآور شد: کوز، زمانی‌که به آمریکا رفت و بنگاه‌ها را بررسی کرد، دید که همه‌جا ابتدا به اتاق مدیریت برده می‌شود و گفته می‌شود وظیفه مدیریت «هماهنگی» است؛ امری که با آموزه‌های کلاسیک اقتصاد که کل هماهنگی‌ها را بر عهده بازار می‌دانند، در تضاد بود. کوز، در مقاله‌اش در ۱۹۹۱، نشان داد که بازار، به دلیل افق کوتاه‌مدت قراردادها، در هماهنگی‌های بلندمدت بنگاهی ناتوان است؛ در حالی‌که بنگاه‌ها قراردادهایی با افق بلندمدت دارند. او در مقاله مشهورش با عنوان ماهیت بنگاه، سال ۱۹۳۷، حساسیت به هزینه‌های مبادله را مطرح کرده بود، اما جایزه نوبلش را در ۱۹۹۲ دریافت کرد، که همین تأخیر نکات مهمی درباره فهم دیرهنگام واقعیت‌های اقتصاد سیاسی دارد؛ واقعیت‌هایی که از چشم نگاه صرفا بازاری پنهان می‌مانند.

    مومنی با بیان اینکه همان‌طور که شکست بازار به رسمیت شناخته شده، شکست دولت هم قابل تصور است، توضیح داد: ویلیامسون هفت ویژگی برای مبادله‌های بازاری برمی‌شمرد که اگر نباشند، واگذاری هماهنگی آن‌ها به دولت هم نشانه نادانی است. بنابراین بزرگ‌ترین خدمت نظریه نهادگرایی، برجسته‌سازی منزلت تفکر انتقادی و مشاهده واقعیت‌هاست. در واقع، نهادگراها در ادامه راه اقتصادشناسان مکتب تاریخی آلمان هستند، که در زمان خود در این زمینه گره‌گشایی‌هایی اساسی کرده‌اند.

    چند پرسش بنیادین درباره ناکامی سیاست‌گذاری اقتصادی در ایران

    مومنی افزود: از منظر برجسته‌سازی ضرورت و اهمیت برقراری پیوند میان نظریه و محیط، و نیز تقدم دادن به مشاهده عالمانه واقعیت، می‌توان به‌اندازه سه ترم تحصیلی درباره فاجعه‌سازی‌های ناشی از تلقی‌های کلیشه‌ای بازارمحور که بنیان آن‌ها بر قیاس استوار شده، در رقم زدن سرنوشت اقتصادی ایران طی بیش از ۳۵ سال گذشته، مصادیق متعددی را مطرح کرد. برای مثال، از این زاویه می‌توانید به خوبی ببینید که با بهره‌گیری از ابزار نهادگرایی، این پرسش را از خود مطرح کنیم: چرا تمام جهت‌گیری‌های کلیدی سیاست‌گذاری اقتصادی در طول این ۳۵ سال با شکست مواجه شده‌اند؟ چرا سیاست شوک‌درمانی در زمینه قیمت‌های کلیدی، بدون استثنا، شکست خورده است؟ چرا خصوصی‌سازی‌ها در ایران عملا به نابرابری بیشتر و تعمیق فساد انجامیده‌اند و هیچ‌یک از کارکردهای مورد انتظار را نداشته‌اند؟ چرا آزادسازی تجاری، اقتصاد ایران را به‌شکلی بی‌سابقه در تاریخ اقتصادی معاصر، زمین‌گیرِ خام‌فروشی‌های عمق‌یافته کرده و سهم و ضریب اهمیت اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی را به پایین‌ترین سطح در ۷۰ سال اخیر رسانده است؟

    نظام آموزش و پژوهش ما، نظامی مسئله‌محور و مبتنی بر مشاهده واقعیت‌ها نیست

    این استاد دانشگاه علامه طباطبایی تاکید کرد: اگر به مشاهده واقعیت‌ها اهمیت می‌دادیم و ذهن‌مان با رهنمودهای نهادگرایانه، مسئله‌محور می‌شد، می‌توانستیم این سوال اساسی را از خودمان بپرسیم که چرا طی ۳۵ سال گذشته، نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی کشور درباره هر یک از این جهت‌گیری‌های سیاستی که برشمردم، بیش از آنکه موفق باشد، موجب لطمه شده و هرچه بیشتر بر آن پافشاری شده، شدت شکستش نیز بیشتر شده است. شاید از منظر معرفتی، یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌هایی که اقتصاد سیاسی ایران متحمل شده، ناشی از این واقعیت است که نظام آموزش و پژوهش ما، نظامی مسئله‌محور و مبتنی بر مشاهده واقعیت‌ها نیست.

    هم‌صدایی اقتصاددانان بازارگرا و منتقد: نائینی هم ریشه تورم را در شوک‌درمانی دید

    به گفته مومنی؛ طی سه دهه گذشته، درخشان‌ترین و راهگشاترین دیدگاه‌ها در اقتصاد ایران، و به معنای دقیق کلمه، عالمانه‌ترین حرف‌ها را کسانی زده‌اند که به‌جای دل بستن به کلیشه‌های قیاسی در گزاره‌های نظری، به مشاهده مستقیم و عالمانه واقعیت‌ها پرداختند. جالب است که در این مشاهدات، یک هم‌راستایی شگفت‌انگیز میان اقتصاددانان بازارگرا و غیر بازارگرا به چشم می‌خورد. مثلا فرض بفرمایید، همین چند هفته پیش آقای دکتر احمد جلالی نائینی، که یکی از مشاهیر اقتصاددانان بازارگرا در ایران محسوب می‌شوند، در فرهنگستان علوم حضور یافتند و بحثی را درباره منشاهای اصلی تورم در ایران مطرح کردند. ایشان در آنجا توضیح دادند که هیچ عنصری به‌اندازه شوک‌های قیمتی، قدرت توضیح‌دهندگی ناکامی نظام سیاست‌گذاری اقتصادی ایران در کنترل تورم و بیکاری، به‌ویژه در مورد تورم، ندارد. جالب اینکه همین نکته در آثار دکتر عباس شاکری، دکتر حسین راغفر و بسیاری دیگر از اقتصاددانان با دیدگاه‌های متفاوت نیز دیده می‌شود.

    وقتی شوک وارد می‌شود، نظام تصمیم‌گیری‌های تصمیماتش را بدون اعتنا به واقعیت‌های محیطی اتخاذ می‌کند

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد اضافه کرد: کتاب درخشان و بسیار کم‌نظیر گایستندینگ با عنوان «فساد در نظام سرمایه‌سالار» بیان می‌کند که یکی از حیاتی‌ترین پرسش‌هایی که یک جامعه توسعه‌خواه باید از مسئولان و تصمیم‌گیران اصلی کشورش بپرسد این است که چرا به ابعاد اهمیت شوک‌ها در شکل‌گیری امتناع توسعه، گسترش و تعمیق فساد، نابرابری‌های ناموجه و زمین‌گیر کردن تولید فناورانه، به نحو بایسته توجه نمی‌شود. در آنجا بحث بر این است که وقتی شوک وارد می‌شود، نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی حتی اگر خودش فاسد نباشد و حتی اگر حسن‌نیت هم داشته باشد، تصمیماتش را بدون اعتنا به واقعیت‌های محیطی اتخاذ می‌کند.

    اکنون مافیاها در ایران بسترسازی می‌کنند تا شوک‌های پی‌درپی را توجیه کنند

    مومنی ادامه داد: اکنون مافیاها در ایران این همه بسترسازی می‌کنند تا ضرورت وارد کردن شوک‌های پی‌درپی به قیمت‌های کلیدی را توجیه کنند، اما عنصر کلیدی این است که به شرایط اولیه و واقعیت‌های محیطی هیچ توجهی ندارند. مثلا می‌گویند باید قیمت بنزین و دیگر حامل‌های انرژی را جهش دهیم، در حالی که بازی با قیمت ابزاری برای مدیریت تقاضاست. اما گزارش‌های رسمی حکومتی، مثل گزارش ترازنامه انرژی کشور، نکات تکان‌دهنده‌ای مطرح کرده‌اند؛ مثلا روزانه بالغ بر یک میلیون و ۳۰۰هزار بشکه معادل نفت در بخش عرضه حامل‌های انرژی اتلاف انرژی داریم، یعنی در فرآیندهای تولید، انتقال و توزیع حامل‌های انرژی این مقدار اتلاف رخ می‌دهد.

    شوک به قیمت ها در اقتصاد سیاسی توسعه، پیوندی با فریبکاری و منافع سرمایه‌سالاران برقرار می‌کند / شوک رابطه تصمیم‌گیری‌های اقتصادی را با منافع اکثریت مردم به کلی قطع می‌کند

    وی تاکید کرد: وقتی بازی با قیمت را به عنوان راه‌حل در نظر می‌گیرید، به عرضه‌کنندگان ناکارآمد این حامل‌ها پیام می‌دهید که هیچ کوششی برای رفع ناتوانی‌ها، بی‌کفایتی‌ها و ناکارآمدی‌های خود نکنند، چون هزینه‌های این بی‌کفایتی‌ها را از مردم می‌گیرند.« گنه کرد در بلخ آهنگری، عزیزان در شوشتر می‌خواهند با مسگری تسویه حساب کنند.»! واقعا مصداق‌های زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد شوک در اقتصاد سیاسی توسعه، چگونه پیوندی با فریبکاری و منافع سرمایه‌سالاران برقرار می‌کند و رابطه تصمیم‌گیری‌های اقتصادی را با منافع اکثریت مردم به کلی قطع می‌کند. به اندازه یک ترم تحصیلی شواهد ایرانی و غیرایرانی در این زمینه برای توضیح دادن وجود دارد.

    به اسم ریاضت اقتصادی و از طریق شوک نرخ ارز، هزینه‌های معیشت مردم به شدت افزایش یافت

    مومنی گفت: مثلا در کتاب «فساد در نظام سرمایه‌سالار» آمده که به اسم ریاضت اقتصادی و از طریق شوک نرخ ارز، هزینه‌های معیشت مردم به اندازه مالا یطاق افزایش می‌یابد و جابجایی کسری‌های عمومی با بدهی‌های خانوارهای کم‌درآمد صورت می‌گیرد، یعنی گسترش و تعمیق فقر و نابرابری. نکته تلخ‌تر این است که کسری‌های عمومی بیش از کسری خانوارهای فقیر افزایش می‌یابد که در کتاب «اقتصاد ایران در دوران تعدیل اقتصادی» با استناد به گزارش‌های رسمی سازمان برنامه و بانک مرکزی، این تجربه ایرانی را توضیح داده‌ام و نشان داده‌ام که چگونه دولت را به سمت ورشکستگی می‌کشند و وادار می‌کنند از تعهدات خود در زمینه آموزش، سلامت، تغذیه، مسکن و رفاه خانوارها طفره برود. این طفره‌روی در استان‌های مرزی شدیدتر است و باعث می‌شود چسب وحدت ملی و تمامیت ارضی از طریق شوک نرخ ارز و قیمت حامل‌های انرژی تضعیف و امنیت ملی به مخاطره بیفتد.

    «خصوصی‌سازی» به معنای «اختصاصی‌سازی رانتی و فاسد

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد تاکید کرد: این موضوع را غیرعادی نبینید که از اوایل دهه ۱۳۷۰ هر بار شوکی به نرخ ارز یا قیمت حامل‌های انرژی وارد شده، با آشوب‌های اجتماعی متناسب با آن شوک هم روبرو بوده‌ایم. گایستندینگ در کتابش می‌گوید که به اسم خصوصی‌سازی، زیان‌ها و بحران‌های ناشی از شوک درمانی به عامه مردم تحمیل می‌شود و سودهای آن را اختصاصی‌سازی می شود. جالب این است که همین مسئله در ایران به‌عنوان «خصوصی‌سازی» عملا به معنای اختصاصی‌سازی رانتی و فاسد بوده است.

    نمی‌توانند سوبسید نان که بقای اکثریت قاطع جمعیت را تضمین می‌کند تحمل کنند، اما در مقابل به نام خصوصی‌سازی و آزادسازی واردات، بزرگ‌ترین رانت‌ها به مفت‌خورها، رباخوارها و سوداگران پرداخت می‌شود!

    مومنی در سخنان خود به تاکید گایستندینگ و کتاب استیگلیتس درباره بحران ۲۰۰۸ اشاره کرد که توسط دانشگاه شهید بهشتی نیز منتشر شده و توضیح داد: خانواده‌های فقیر و دارندگان سهام‌های کوچک، زیان‌دیدگان اصلی این بحران بوده‌اند، اما تمام تزریق‌های دولت به عنوان سیاست مداخله‌جویانه، به نفع عاملان اصلی بحران‌ها صرف شده است. چگونه نمی‌توانند سوبسید نان که بقای اکثریت قاطع جمعیت را تضمین می‌کند تحمل کنند، اما در مقابل به نام خصوصی‌سازی و آزادسازی واردات، بزرگ‌ترین رانت‌ها به مفت‌خورها، رباخوارها و سوداگران پرداخت می‌شود!؟

    ترکیب فقرزا، نابرابرساز و فسادزا

    وی ادامه داد: همه این آشفتگی‌ها ریشه در همین مسائل دارد و شوک‌ها علاوه بر افزایش نابرابری‌های آشکار، فساد را هم گسترش می‌دهند. این ترکیب فقرزا، نابرابرساز و فسادزا، مهلک‌ترین ضربه را به بنیه تولید جامعه وارد می‌کند. اگر نظام آموزشی مسئله‌محور داشتیم، می‌توانستیم بپرسیم سال ۱۳۶۷ که بدترین سال عملکرد اقتصادی پس از انقلاب بود، اما چرا پس از جنگ و در دوره‌ای که بیش از ۸۲٫۵ درصد عایدات ارزی نفتی ایران حاصل شده، با سقوط نزدیک به ۷۰ درصدی در رابطه مبادله نسبت به سال ۶۷ مواجه شدیم!؟ طنز تلخ ماجرا این است که در همین دوره مرتبا بر توان رقابت و مقاومت اقتصاد ملی تاکید می‌شد، اما بی‌سابقه‌ترین سقوط‌ها در توان رقابت اقتصادی با شاخص رابطه مبادله رخ داد. با این حال، نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی کشور که خود محرک شوک درمانی بوده، جهت خود را از دست داده و دائما به صورت آشفته و بحران‌زده همواره شوک را به عنوان راه‌حل انتخاب می کند.

    وقتی سیستم از رئیس‌جمهور مهم‌تر می‌شود / دردناک است که آشفته‌حالی سیستمی، اراده رئیس جمهور را به تکرار خطاها تبدیل می‌کند

    مومنی ابراز عقیده کرد: ببینید چقدر دردناک است که رئیس‌جمهور فعلی که در جریان مبارزات انتخاباتی سوگند یاد کرده بود هرگز سراغ شوک درمانی نرود، به محض نشستن روی صندلی ریاست جمهوری، اولین مسئله‌ای که مطرح کرد، ضرورت وارد کردن شوک به قیمت بنزین بود. این آشفته‌حالی «آشفته‌حالی سیستمی» است و این فرد را برای مثال می گویم چرا که از این فرد پشتیبانی سیستمی می شود. نهاد ریاست جمهوری از فرد رئیس جمهور مهم‌تر است.

    با وحشتناک ترین شوک ها در هزینه آموزش و سلامت مواجهیم! / چرا تعهدات انتخاباتی رئیس جمهور نادیده گرفته شدند!؟

    وی ادامه داد: شما شرافت رئیس جمهور را در گرو این گذاشتید که تعهدات راهبردی مانند عدالت در سلامت و آموزش هرگز فراموش نخواهند شد اما اکنون چگونه این تعهدات به سهولت فراموش می‌شوند و ما با وحشتناک ترین شوک ها در هزینه‌های آموزش و سلامت، در کمتر از یک سال پس از روی کار آمدن پزشکیان، مواجه شده‌ایم. تصور نکنید این مساله به شخص پزشکیان بر می گردد، بلکه یکی از آموزه‌های مهم نهادگرایی این است که در دنیای پیچیده امروز، ما با تقدم نهاد بر فرد روبرو هستیم. یعنی اکنون پزشکیان خود قربانی مناسباتی است که به شوک درمانی معتاد شده‌ است، اما سوگندی که ایشان یاد کرد، برای ما این امید را ایجاد کرده بود که ایشان ریشه‌های اصلی این ماجرا را درک کرده و چنین تعهدی می دهد.

    کارشناسان شرافتمند و عالم باید به ایشان یادآوری کنند که شما قول داده بودید فقر غذایی را به صفر می‌رسانید / نجات از آشفتگی اندیشه‌ای تنها با نهادگرایی ممکن است

    مومنی تاکید کرد: اگر کسی می‌خواهد برای رئیس جمهور و نهاد ریاست جمهوری راه‌حلی ایجاد کند، باید ابتدا او را از این آشفتگی اندیشه‌ای و عملی نجات دهد و این نجات تنها با تمسک به دستگاه نظری نهادگرایی ممکن است. کارشناسان شرافتمند و عالم باید به ایشان یادآوری کنند که شما قول داده بودید فقر غذایی را به صفر می‌رسانید؛ این در حالی است که با بازی خطرناکی که با قیمت ارز، تحت عنوان شوک حذف ارز ترجیحی، هم در دوره آقای رئیسی و هم در دوره آقای پزشکیان وارد شد، مهلک‌ترین و خردکننده‌ترین ضربه‌ها به پیکر فقیرترین اقشار جامعه، که حتی در تامین حداقل کالری مورد نیاز خود ناتوان‌اند، وارد شده است.

    نهادها آنقدر اهمیت دارند که حتی می توانند انقلاب‌های اجتماعی را هم به شکست بکشانند

    وی به گزارش اخیر مرکز پژوهش‌های مجلس اشاره کرد که در آن آمده است: سال ۱۴۰۰ حدود ۶۰ درصد جمعیت ایران قادر به تامین حداقل هزینه‌های زندگی خود نبودند و از آن زمان تا سال ۱۴۰۳، جمعیت فقیر کشور به طور مستمر افزایش یافته و افزود: ایجاد حساسیت‌های عالمانه نسبت به مساله شوک ‌درمانی، یکی از حیاتی‌ترین ضرورت‌هایی است که از دل مشاهده واقعیت‌های موجود ایران پدیدار می‌شود، و دستگاه نظری نهادگرایی نیز به طور کامل از این نگاه پشتیبانی می‌کند. یکی از بزرگ‌ترین خدمات نهادگراها، به‌ویژه نهادگرایان تاریخی، به اندیشه بشری این است که تاکید می‌کنند نهادها آنقدر اهمیت دارند که حتی انقلاب‌های اجتماعی را هم می‌توانند به شکست بکشانند. این ادعاها، حرف‌های کمی نیست. برای مثال، یکی دیگر از خدمات بزرگ نهادگراها این است که با دقت توضیح داده‌اند چرا ظرفیت‌های سازمانی را مهم‌ترین تنگنای توسعه می‌دانند.

    توسعه بازی جمعی است؛ همکاری کلید موفقیت

    این اقتصاددان با تاکید بر اینکه توسعه، چه از نظر آرمان‌گرایانه و چه از نظر دلالت‌های اجرایی و عملی، یک بازی جمعی است؛ بنابراین منحصرا در جوامعی تحقق‌پذیر است که در آن‌ها تمرین بازی جمعی به اندازه کافی انجام شده باشد، اظهارداشت: از این منظر، هیچ تفاوتی بین نورث و آدام اسمیت دیده نمی‌شود. آدام اسمیت هم در فصل اول کتاب بزرگ  ثروت ملل، بحث از معجزه همکاری و تقسیم کار عقلایی را مطرح می‌کند و می‌گوید که اگر فرآیند تولید صنعتی بر محور همکاری استوار شود، حتی در جامعه‌ای که اقلیم، قانون اساسی، حکومت، فرهنگ و همه چیز آن یکسان است، بازدهی کارخانه سنجاق‌سازی «ب» می‌تواند ۲۴۰ برابر کارخانه سنجاق‌سازی «الف» باشد.

    باید توزیع عادلانه قدرت در اولویت قرار گیرد و ساختار نهادی، مشوق تولید باشد، نه مشوق رانت، ربا و فساد

    مومنی با بیان اینکه در شرایط کنونی ایران، به ازای هر ۱۰۰ واحد حرفی که درباره رقابت زده می‌شود، حتی یک واحد درباره اهمیت همکاری و شکل‌گیری ظرفیت‌های سازمانی سخن به میان نمی‌آید، ادامه داد: در چارچوب مناسبات رانتی، رقابت چگونه به رقابت مخرب بدل می‌شود. چرا که در مناسبات رانتی، برای اینکه منافع خود را حداکثر کنید، باید رقبای بالقوه‌تان را حذف کنید. به همین خاطر است که این‌همه خشونت و بی‌رحمی در جامعه ما بیداد می‌کند. اکسیر نجات، دعوت به همکاری است؛ اما همکاری، بستر نهادی می‌خواهد که در آن، عدالت اجتماعی اصل شمرده شود، توزیع عادلانه قدرت در اولویت قرار گیرد و ساختار نهادی، مشوق تولید باشد، نه مشوق رانت، ربا و فساد.

    به اسم بازارگرایی، مافیاها را تقویت می‌کنند و امنیت ملی را به خطر انداخته‌اند

    مومنی با تاکید بر نقش نظریه نهادگرایی در شناسایی بنیان‌های معرفتی نجات کشور، گفت: از دریچه نهادگرایی، بنیان‌های معرفتی نجات کشور به‌ صورت شفاف و آشکار قابل شناسایی است. چند هفته پیش مرکز پژوهش‌های مجلس گزارشی منتشر کرد که می‌گوید برای تامین منافع مافیاها و تحت عنوان کنترل نرخ ارز، فقط ۲۴۰ میلیارد دلار تزریق ارزی صورت گرفته که این ارز یک دارایی بین‌نسلی و متعلق به تمام مردم ایران است، اما به بازار قاچاقچی‌ها تزریق شده است. تعبیر «بازار قاچاقچی‌ها» را رئیس بانک مرکزی به کار برده، اما جالب اینجاست که تمام روسای بانک مرکزی پس از جنگ در ایران، در شرایط شوک‌زده و آشفته، خودشان از دهان مردم می‌زنند و فقر و فلاکت را بر مردم تحمیل می‌کنند تا بازار قاچاق را رونق دهند! قباحت این کار را هم درک نمی‌کنند. در حالی که خودشان می‌گویند بهره‌مند اصلی این بازار، قاچاقچی‌ها هستند، بیشترین نقش را در تقویت همان بازار ایفا می‌کنند.

    اگر نهادهای پشتیبان بازار تمهید نشده باشند، یعنی تن دادن به قانون جنگل / مردم از بازار می‌ترسند، نه از رقابت؛ چون نهادهای پشتیبان نداریم

    وی با اشاره به آموزه‌های داگلاس نورث مبنی بر اینکه اگر نهادهای پشتیبان بازار تمهید نشده باشند، اجازه عمل آزادانه به نیروهای بازار دادن، یعنی تن دادن به قانون جنگل، تصریح کرد: برای درک بهتر این موضوع می‌توان به کتاب «بنیان‌های نهادی بازار» نوشته دکتر محمدقلی یوسفی رجوع کرد که حدود ۲۰ سال پیش نوشته شده. او در مقدمه همان کتاب توضیح داد که چرا در ایران، به‌محض این‌که دولت می‌گوید می‌خواهد کاری را به بازار واگذار کند، مردم وحشت‌زده می‌شوند. پاسخ روشن است، چون دولت، کار را به بازاری واگذار می‌کند که هیچ نهاد پشتیبانی ندارد.

    سهم ما از اقتصاد جهانی از دو برابر سهم جمعیتی به یک پنجم کاهش یافته است

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد تاکرد کرد: شما به اسم بازارگرایی، مافیاها، فاسدها، رباخوارها را تقویت و مردم را تنبیه می‌کنید، تولیدکنندگان را تضعیف می‌کنید و جایگاه ایران را در سطح جهانی نابود می‌کنید. وارد جزئیات آن داده‌های تکان‌دهنده نمی‌شوم، اما باید دانست که در سال‌های جنگ، در برخی سال‌ها، سهم ما از اقتصاد جهانی تقریبا دو برابر سهم جمعیتی‌مان بوده است. اما حالا، در اثر شوک‌درمانی‌ها، این سهم به حدود یک‌ پنجم سهم جمعیتی‌مان کاهش یافته است.

    نظام تصمیم‌گیری معتاد به شوک‌درمانی، از مردم و تولیدکنندگان آشفته‌حال‌تر است

    مومنی با تأکید بر پیامدهای فاجعه‌بار این سیاست‌ها گفت: این فقط مساله فقر و وابستگی ونابرابری های کشنده نیست؛ امنیت ملی ما نیز به ‌شدت در معرض خطر قرار گرفته است. با این حال، نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی کشور که خودش به شوک‌درمانی معتاد شده، اکنون از مردم و بنگاه‌های تولیدی هم آشفته‌حال‌تر شده است. فقط از دریچه نهادگرایی می‌توان کانون‌های اصلی گرفتاری را در عرصه نظر و عمل شناسایی و برای برون‌رفت از بحران، سازوکارهایی پیشنهاد کرد.

    درونی شدن وابستگی؛ چرخه‌ای که فساد و سقوط تولید را تشدید می‌کند

    او با تاکید بر اولویت عدالت اجتماعی گفت: هدیه‌ای که می‌خواهم به کسانی بدهم که به نقش اَبَر‌تعیین‌کننده عدالت اجتماعی و ضرورت کاهش نابرابری‌های ناموجه علاقه‌مند هستند، این است که همه سوءکارکردهایی که متفکران بزرگ توسعه درباره نابرابریهای ناموجه مطرح کرده‌اند، که آن را ریشه همه شرور می‌دانند، مربوط به جوامعی است که تولیدمحور هستند. اما در جامعه‌ای مثل ایران که مناسباتش بر پایه رانت شکل گرفته، نابرابری‌ها «نابارور» و غیرمولد هستند. این نابرابری‌های ناموجه، نیروی محرکه گسترش و تعمیق وابستگی‌های ذلت‌آور به دنیای خارج می‌شوند. هدیه دوم من این است که در اقتصاد سیاسی توسعه، این بحث مطرح است که وابستگی‌های ذلت‌آور که در اثر فساد و سقوط بنیه تولیدی شکل می‌گیرند، پس از اینکه چند دوره تکرار شد، منجر به پدیده‌ای به نام «درونی شدن وابستگی» می‌شوند.

    منافع نهادهای بهره‌کش، پیوند با اقتصادهای خارجی و شکل‌گیری گروه‌های فشاری داخلی / حتی بدون فشار خارجی، مناسبات وابستگی ذلت‌آور درونی می‌شود

    این استاد دانشگاه علامه طباطبایی توضیح داد: برای درک عمیق پدیده درونی شدن وابستگی، مطالعه آثار داگلاس نورث، سایمون جانسون، عجم اوغلو و جیمز رابینسون توصیه می‌شود. در این آثار نشان داده شده منافع نهادهای بهره‌کش، که جامعه را پشت به تولید و رو به نظامی‌گری، رباخواری و دلال‌مسلکی سوق می‌دهند پیوندی با منافع اقتصادهای خارجی قدرتمندتر می خورد و گروه‌های فشاری در داخل شکل می‌گیرند که منافعشان به واردات مصرف‌محور گره خورده است. در چنین وضعیتی، حتی بدون فشار خارجی، مناسبات وابستگی ذلت‌آور درونی می‌شود.

     

    در چارچوب بازارگرایی مبتذل در ایران، تضعیف ارزش پول ملی را «رقابتی کردن» و «اصلاح نرخ ارز» می‌نامند

    مومنی اظهارداشت: در چارچوب مناسبات شوک‌درمانی شما با یک سندروم واژگونه‌خوانی الفاظ و واژگونه‌بینی مسائل روبرو می‌شوید. مثلا در تاریخ علم اقتصاد می‌گویند اقدامی فاجعه‌بارتر و نابودکننده‌تر از تضعیف ارزش پول ملی وجود ندارد، ولی در چارچوب بازارگرایی مبتذل در ایران، اسم این کار را می‌گذارند «رقابتی کردن»، «واقعی کردن» و «اصلاح نرخ ارز». از این واژگونه‌خوانی‌ها، واقعاً بی‌شمار موارد وجود دارد که شما می‌توانید روزمره آن‌ها را تجربه کنید.

    قطع برق فشار شدیدی به تولیدکننده‌ها می‌آورد، اما  اسمش را «مدیریت مصرف برق» گذاشته‌اند

    این استاد گروه برنامه ریزی و مطالعات توسعه دانشگاه علامه طباطبایی یادآورشد: اکنون برای نمونه، نظام مدیریت بحران برق در ایران به طرز فاجعه‌آمیزی از طریق قطع برق فشارهای مالایطاق به تولیدکننده‌ها می‌آورد. بعد، اسمش را گذاشته‌اند «مدیریت مصرف برق»!؛ در حالی که ما با یک بحران وحشتناک در زمینه بی‌برنامه‌گی در برق و گاز و بقیه حامل‌های انرژی روبرو هستیم. اسم این پدیده‌ پیچیده که آمیزه‌ای از فساد، جهل و مسئولیت‌گریزی است را گذاشته‌اند «ناترازی»، یعنی یک مسئله مربوط به چهار عمل اصلی! هر کدام از اینها شرح و بسطی دارد.

    قطع برق واحدهای تولیدی ۱۰ برابر شده 

    این اقتصاددان به آماری تکان‌دهنده اشاره کرد و گفت: اخیرا یکی از تولیدکنندگان ممتاز ایران، با استناد به داده‌های رسمی منتشر کرده که می‌گوید طی ۵ سال گذشته، قطع برق واحدهای تولیدی نزدیک به ۱۰ برابر شده؛ زمانش از حدود هفته‌ای ۶ ساعت در سال ۱۳۹۹ به حدود هفته‌ای ۶۰ ساعت در بهار ۱۴۰۴ رسیده. بعد، این کار که هزاران دلالت فاجعه‌ساز از نظر گسترش فقر، فساد، وابستگی و نابرابری دارد را اسمش را می‌گذارند «مدیریت مصرف برق»! ما از این ماجراها واقعا در ایران کم نداریم. به همین خاطر هم هست که مسائل ایران را در هیچ یک از عرصه‌های حیات جمعی‌اش نمی‌توان صرفا با یک عینک به درستی درک کرد و دریچه نگاه نهادگرایی که مروج نگاه بین رشته ای است، می تواند به ما کمک غیرقابل وصفی کند.

  • پسران امام جمعه تهران دستگیر شدند

    پسران امام جمعه تهران دستگیر شدند

    به گزارش اقتصادران، ۲ پسر کاظم صدیقی (امام جمعه موقت تهران) دستگیر شدند.
    دو هفته پیش، دو پسر حجت الاسلام کاظم صدیقی (امام جمعه موقت تهران) به اتهام تخلفات و زدوبندهای مختلف توسط مراجع قضایی دستگیر شدند.
     یک منبع آگاه ضمن بیان این خبر گفت: پرونده متهمان با دقت و حساسیت ویژه‌ای در حال پیگیری است و دستگاه قضایی مصمم است تا بدون تأثیرپذیری از جنجال‌های رسانه‌ای، به صورت کاملاً تخصصی و مستقل به این پرونده رسیدگی کند.
    فارس: دستگیری دو پسر کاظم صدیقی در پی تخلفات و زدوبندهای مختلف
  • جای تاسف است که مقامات کلیدی کشور به سیاست‌های تورم زا و اشتغال زدا می‌بالند و افتخار می‌کنند!

    جای تاسف است که مقامات کلیدی کشور به سیاست‌های تورم زا و اشتغال زدا می‌بالند و افتخار می‌کنند!

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، استاد گروه برنامه ریزی و توسعه اقتصادی با بیان اینکه بزرگ‌ترین خدمتی که جامعه اندیشه‌ورز ایران می‌تواند داشته باشد، این است که به ساختار قدرت، هزینه فرصت غفلت از تولید را گوشزد کند، گفت: جامعه‌ای که پشت به تولید می‌کند، قطعا یک جامعه تحت سلطه و دست آموز و وابسته به بیگانگان خواهد بود، ولو اینکه شعارهای رادیکال بدهد یا ادعاهای رادیکال داشته باشد.

    دکتر فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی که در مراسم روز جهانی کارگر که از سوی باشگاه اندیشه و گروه جامعه شناسی صلح انجمن جامعه شناسی صلح برگزار شده بود، با بیان اینکه امروز به شدت نیاز به گفت وگوهای اعتلابخش برای کنار زدن توهمات و آدرس‌های غلط و تمرکز بر مسائل حیاتی و اساسی جامعه‌مان داریم، خاطرنشان کرد: در ربع اول قرن بیست و یکم، درخشان‌ترین گزارشی که درباره صلح و نقطه مقابل آن یعنی خشونت و جنگ انتشار پیدا کرد، گزارش توسعه جهانی سال ۲۰۱۱ است. عصاره همه بحث هایی که درباره عناصر و عوامل برانگیزاننده خشونت و تحریک مردم به زیر پا گذاشتن صلح، چه در درون جوامع و چه در بین جوامع، مطرح است از دیدگاه این گزارش نابرابری های ناموجه، در درون کشور و در بین کشورها است.

     فساد ناشی از ساختار نهادی، بسیار مهم‌تر از فساد افراد و شرکت‌هاست

    وی افزود: در این گزارش توضیح داده می شود که موتور اصلی بازتولیدکننده این نابرابری‌های ناموجه، فساد است و یافته بسیار کلیدی این مطالعه این است که می گوید فساد ناشی از ساختار نهادی، بسیار مهم‌تر از فساد افراد و شرکت‌هاست. در کادر مناسبات رانتی و ضد توسعه‌ای در مورد فساد، ذهن‌ها بیشتر به فاسدان معطوف می شود. اما درباره مناسبات بسترساز فساد و بازتولید کننده و تحریک کننده آن کمتر سخنی به میان می آید.

    سلطه فساد در بالاترین سطح، از کانال بازاری کردن همه چیز اتفاق می‌افتد

    این اقتصاددان ضمن اشاره به بخشهایی از کتاب «فساد در نظام سرمایه سالار»، نوشته گای استندینگ، که جزء برجسته ترین کارشناسان سازمان بین‌المللی کار است و در زمینه مسائل مربوط به اقتصاد سیاسی اشتغال و بیکاری از برجسته‌ترین چهره‌های دنیاست، ادامه داد: درخشان‌ترین نکته‌ای که در این کتاب طرح می شود، این است که در سراسر جهان، در دنیای امروز، سلطه فساد در بالاترین سطح، از کانال بازاری کردن همه چیز اتفاق می‌افتد و این بازاری کردن به اعتبار آنکه حق را به انسان متعلق نمی‌داند، بلکه حق را به دلار و صاحبان دلار نسبت می دهد و منطقش این است که هرکس آنقدر حق دارد که دلار در اختیار دارد، آثاری ایجاد می کند.

    اگر ساختار نهادی مشوق تولید نیست، مشوق فساد و ظلم است

    مومنی با بیان اینکه خانم سوزان رُز اَکِرمَن، در کتاب ممتازش با عنوان «فساد و دولت» یکی از عالی‌ترین و عمیق‌ترین تعریف‌ها از فساد را ارائه کرده، توضیح داد: از دیدگاه اقتصاد سیاسی توسعه نمی شود فساد را مستقیما مورد مطالعه قرار داد؛ چرا که فساد یک فعل پنهانکارانه است. بنابراین گفته می شود شیوه عالمانه شناخت فساد از کانال نشانه‌ها انجام می شود. او می‌گوید از جنبه اقتصادی فساد بزرگ‌ترین نشانه ناتوانی ساختار نهادی در ایجاد انگیزش‌های تولیدی است؛ یعنی جامعه‌ای که نظام قاعده گذاری و توزیع منافعش، پاداش‌های بیشتری به غیرمولدها می دهد. که البته این لفظ غیر مولدها، تعبیر بسیار محترمانه‌ای برای طیف متنوعی از کسانی است که به شیوه های غیر شرافتمندانه یا حداقل غیرعادلانه در چارچوب یک بازی با جمع صفر به حقوق دیگران چنگ می‌اندازند تا بر منابع خودشان بیفزایند.بنابراین اگر می‌خواهید ببینید ریشه‌های اصلی فساد کجاست باید به ساختار نهادی نگاه کنید. اگر ساختار نهادی مشوق تولید نبود یعنی مشوق فساد و مشوق نابرابری‌های ناموجه و مشوق همه گونه ظلم قابل تصور است.

     فساد بزرگ‌ترین نشانه بحران مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی و اقتصادی است

    به گفته این اقتصاددان؛ این دریچه نشانه شناختی برای آشنایی با فساد دریچه بسیار خارق العاده است و طبیعتا به خاطر ذات فساد که ماهیت میان رشته‌ای دارد، ما باید نگاه میان رشته‌ای داشته باشیم تا عمق آن را بهتر بشناسیم. متفکران بزرگ علوم سیاسی می گویند فساد بزرگ‌ترین نشانه بحران مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی و اقتصادی است. درباره مشارکت سیاسی مردم در سرنوشت شان مناقشه‌هایی وجود دارد، اما برآورد مشارکت اقتصادی بسیار شفاف تر است و داده‌های آن هم کمتر مبتنی بر گمانه زنی و بیشتر مبتنی بر سرشماری است.

    مومنی یادآورشد: برای اینکه ابعاد بحران مشارکت در ایران را به خوبی درک کنیم، کافی است به داده‌های آخرین سرشماری نگاه کنیم؛ جایی که تصریح می کند که از کل جمعیت در سنین فعالیت ایران نزدیک به دو، سوم آنها هیچ نقشی در تولید ملی ندارد، حالا ببینید اگر اراده‌ای برای شناخت کانون‌های اصلی گرفتاری‌هامان پدیدار شود و انشالله هویت جمعی هم پیدا کند، هر کدام از اینها چقدر جای گفت وگوهای عمیق و واکاوی های جدی دارد.

    هیچ چیز به اندازه نابرابری‌های ناموجه، نشانه مناسبی برای شناخت فساد نیست / این ساختار نهادی پشت به تولید و رو به تشویق رباخواران، رانتخواران، دلال‌ها و وارداتچی‌ها است

    حرکت به سمت توزیع عادلانه قدرت راه نجات امروز ماست

    مومنی با بیان اینکه حرکت به سمت توزیع عادلانه قدرت راه نجات امروز ماست، گفت: اگر حکومتگران گرامی این مساله را به موقع متوجه شوند این اصلاح می‌تواند با کمترین آسیب از نظر انسانی و از نظر موازین صلح صورت گیرد.

    مهم‌ترین دستاورد توزیع عادلانه قدرت این است که مولدها بر صدر می‌نشینند

    استاد گروه برنامه ریزی و توسعه اقتصادی دانشگاه علامه طباطبایی توضیح داد: شاید مهم‌ترین دستاورد توزیع عادلانه قدرت این است که مولدها بر صدر می‌نشینند. جامعه‌ای که پشت به تولید کرده باشد، کارگران از منزلت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بایسته برخوردار نمی‌شوند. برای اینکه چنین چیزی اتفاق بیفتد به گمان من شاید از جنبه اندیشه‌ای، بزرگ‌ترین خدمتی که جامعه اندیشه‌ورز ایران می‌تواند داشته باشد، این است که به ساختار قدرت، هزینه فرصت غفلت از تولید را گوشزد کند. جامعه‌ای که پشت به تولید می‌کند، قطعا یک جامعه تحت سلطه و دست آموز و وابسته به بیگانگان خواهد بود، ولو اینکه شعارهای رادیکال بدهد یا ادعاهای رادیکال داشته باشد.

    مومنی با بیان اینکه نابرابری‌های ناموجه ناشی از پشت کردن به تولید، شکنندگی آورترین گونه های شناخته شده نابرابری‌های ناموجه هستند، به دو گزارش مرکز پژوهش های مجلس در دو ساله اخیر درباره وضعیت فساد و وضعیت محیط زیست در ایران اشاره کرد و اظهارداشت: در ربع قرن گذشته، در هر دوره ای که توزیع قدرت در ایران نابرابرتر شده، شدت انحطاط در کیفیت محیط زیست و تخریب‌های وحشتناک و تا مرز غیرقابل بازگشت بودن در این زمینه در ایران اتفاق افتاده و بالاترین سطوح تجربه هم دقیقا در دوران‌هایی است که به اصطلاح ایده حکومت یکدست و یکدست‌سازی حکومت در دستور کار بود. اینها بخشی از واقعیت‌های محرز شده‌ای است که در گزارش‌های رسمی انتشار پیدا کرده و این بیانیه یک حزب رادیکال نیست.

    حکومتی که از نظر مالی دستخوش بهره کشی شده باشد، قادر به انجام وظایف حاکمیتی اش نیست

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد خاطرنشان کرد: پیچیدگی شگفت این اقتصاد سیاسی این است که وقتی پشت به تولید می کند به یک ساختار نهادی استثماری و بهره‌کش تبدیل می شود. گروه‌های هدف این اقتصاد برای بهره‌کشی، خانوارها، بنگاه های تولیدی و دولت است. در ذیل مفهوم دولت تسخیر شده، می توان توضیح داد که به نام حکومت و به نام بخشی از حکومتگران، یا به تعبیر «داگلاس نورث»، «جان والیس» و «باری وینگست»، فرادستان، پدیده هایی را مشاهده می‌کنیم که نیاز به توجه زیادی دارد. در اثر این مناسبات بهره کش، نهاد حکومت دائما رو به افلاس و ورشکستگی می‌گذارد و شدت بهره‌کشی مالی از نهاد حکومت در شرایط کنونی ایران و به گواه مشاهده‌های رسمی پرشمار، از شدت بهره‌کشی از بنگاه های تولیدی و خانوارها شدیدتر است. طنز تلخ روزگار ما این است و حکومتی که از نظر مالی دستخوش بهره کشی شده باشد، قادر به انجام وظایف حاکمیتی اش نیست.

    شاخص‌های موجود در ایران درباره انجام وظایف حاکمیتی، از بسیاری جهات شرم آور است

    مومنی با یادآوری اینکه شاخص‌های موجود در ایران از نظر نظم، امنیت، آموزش، سلامت، تغذیه و رفاه از بسیاری جهات شرم آور و به طرزی هولناک مواجه با یک روند قهقرایی است، بازتاب این مناسبات است، گفت: ساختار قدرتی که به تسخیر گروه‌های غیر مولد درآمده، بالاترین سطوح بهره کشی را از مالیه حکومت می کند. گزارش‌های رسمی وجود دارد که به نام کاهش نرخ ارز، در بالغ بر ربع قرن گذشته، حدود ۴۵۰ میلیارد دلار از دارایی های بین نسلی ایرانیان که از کانال خام فروشی و صادرات ناشی از آن حاصل شده، به جایی تزریق شده که رئیس بانک مرکزی می گوید اسم آن بازار قاچاقچیان ارز است، چرا اسمش را بازار آزاد ارز می‌گذارید!؟ اما مقام رسمی پولی نمی گوید آنکه بالاترین نقش را در تزریق به این بازار دارد، کیست! به اسمش اعتراض می کنند، اما به اینکه آن مناسباتی که تحت عنوان نرخ ارز را کاهش دادن یا تثبیت کردن، دارایی‌های بین نسلی را از مسیر توسعه منحرف می کند و در اختیار دشمنان ملت قرار می دهد و ظرفیت‌های توسعه‌ای این کشور را تخلیه می کند، اشاره ای ندارند.

    برای کنترل نرخ ارز،در ۳۰ سال، ۴۵۰ میلیارد دلاربه بازار قاچاق تزریق شده

    حساسیتشان به فقر از گونه ترحمی است

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه این ساختار قدرت، این آزمون منحط و پرفساد فاجعه‌ساز را بیش از صد بار انجام داده در هر صد بار هم شکست خورده اما از بنیه یادگیری از این تجربه خبری نیست و این نشانه بزرگی از تسخیر شدگی است، تصریح کرد: طبیعتا این مناسبات به‌غایت نابرابرساز و فقرساز است و به قاعده مناسبات رانتی، وقتی می‌خواهند درباره فقر حساسیت نشان دهند، حساسیت هایشان از گونه ترحمی است؛ در حالی که اگر کسی الفبای توسعه را بداند، متوجه می شود که مهم‌ترین استدلالی عموم متفکران بزرگ توسعه در توجیه ضرورت برخورد فعال و قاطع با فقر که مطرح می‌کنند، این است که هزینه ها و خسارت های اجتماعی فقر به مراتب بیشتر و ماندگارتر و بحران‌سازتر از وجه فردی آن است. ببینید چقدر تلخ است که بخش اعظم حق بین نسلی جمعیت را در مثلاً بازار قاچاقچی ها کانالیزه کنید و بعد برای حیات نباتی بخش دائما رو به افزایش جمعیت، با یک رویکرد ترحمی با آنها برخورد کنید!؟

    جای تاسف است که مقامات کلیدی کشور گاه به سیاست‌های تورم زا و اشتغال زدا می‌بالند و افتخار می‌کنند!

    وی ذره بین گذاشتن اقتصاد سیاسی سیاست های اشتغال زدا و تورم زا را راه برون رفت از این مناسباتی که فقر، فلاکت، نابرابری و فساد را باز تولید می کند عنوان کرد و گفت: از دریچه دانش توسعه، خط قرمز اصلی باید سیاست های تورم زا و اشتغال زدا باشد، اما جای تاسف است اکنون ما مناسباتی را شاهد هستیم که مقامات کلیدی کشور گاه به سیاست‌های تورم زا و اشتغال زدا می‌بالند و افتخار می‌کنند! وقتی هم که نتایجش ظاهر می شود می گویند ما چقدر ناراحتیم از این فقر و فساد و نابرابری و بیکاری که پدیدار شده!

    مومنی ادامه داد: در مقام کمک به این نظام تصمیم‌گیری می گویم اگر به هر دلیل تمایل ندارید به توصیه‌های کارشناس‌های مستقل توجه کنید، حداقل شیوه لقمان حکیم را به کار بگیرید. گزارش‌های کانون های فکری آمریکایی را که توصیه کارشناسی می‌کنند که از طریق تحریم کمر جامعه ایران شکسته شود را مطالعه کنید. بعضی از آنها در مرکز پژوهش های مجلس چاپ هم شده مانند کتاب هنر تحریم‌ها که می گوید برای اینکه کمر ایرانیان را بشکنیم و درد ناشی از تحریم را تا عمیق‌ترین لایه‌های جامعه گسترش دهیم، باید سه تا کار کنیم؛ اول اینکه راه واردات برای تخصیص منابع ارزی به اموری غیر از امور ایجاد کننده ظرفیت های تولیدی در کشور را باز کنیم. دوم اینکه ظرفیت های اندیشه ای اداره اقتصاد ملی به سمت اینکه راه نجات را در سیاست‌های تورم‌زا و اشتغال‌زدا جستجو کنند را کانالیزه کنیم.

    شوک درمانی با ما چه می کند!؟

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد به بخشی از گزارش مرکز پژوهشهای مجلس اشاره کرد که در آن آمده در دو دهه گذشته تعداد مشاغل از نظر تنوع در ایران به طور معنی‌داری رو به کاهش دارد و میزان دستمزد هم رو به کاهش است و پوشش بیمه‌ای جمعیت مورد نیاز به بیمه هم روند قابل اعتنایی را از نظر انحطاط نشان می دهد و افزود: این گزارش تصریح می‌کند که در دوران‌هایی که شوک درمانی که مظهر منحط‌ترین و پرفسادترین و ضد بشری ترین سیاست‌های تورم زا و اشتغال زا است، اجرا شده، هم اندازه نابرابری در ایران به بالاترین سطوح تجربه شده جهش پیدا کرده و هم گستره و عمق فقر در ایران رو به افزایش گذاشته. بنابراین یک پیشنهاد خیلی روشن در این زمینه این است که حکومت گرامی متوجه شود که ماجرای شوک درمانی، چاق کردن بهره‌کش‌ها و به فلاکت انداختن مالیه حکومت، وضعیت بنگاه‌های تولیدی و وضعیت رفاه خانوارهاست و این حیطه ها از هیچ عاملی به اندازه عامل شوک درمانی آسیب نمی‌بینند.

    این استاد اقتصاد با تاکید بر اینکه این مسائل در عین حال که تلخ هستند، وجه امیدبخشش این است که در تسخیر علم قرار دارند، اضافه کرد: اگر ما به مسلمات اولیه عقلی و بدیهیات قطعی علمی تمکین کنیم، ظرفیت‌های انسانی و مادی موجود در ایران برای برون رفت از این شرایط مهیا است.