برچسب: فرشاد مومنی

  • دفاع بی‌منطق از افزایش قیمت بنزین خطرناک است / مردم زیر فشار فقر و هزینه‌های درمانی له می‌شوند / تا صدای تولیدکنندگان و محرومان تحت‌الشعاع مافیاها باشد، مسائل کشور حل نمی‌شود

    دفاع بی‌منطق از افزایش قیمت بنزین خطرناک است / مردم زیر فشار فقر و هزینه‌های درمانی له می‌شوند / تا صدای تولیدکنندگان و محرومان تحت‌الشعاع مافیاها باشد، مسائل کشور حل نمی‌شود

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، اقتصاددان و استاد دانشگاه علامه طباطبایی، که به‌دلیل عارضه عفونت ریه در بیمارستان بستری بود، در تماس با خبرنگار جماران و به بیان دغدغه‌ها و ملاحظاتش درباره برخی سخنان اخیر رئیس‌جمهور در مراسم روز دانشجو پرداخت. وی در این گفت‌وگو  با تاکید بر شرایط خطیر اقتصاد ایران، ضمن طرح نکات هشدارآمیز خطاب به رئیس‌جمهور و سران قوا، نسبت به تداوم رویکردهای شوک‌درمانی، بی‌ثبات‌سازی اقتصاد کلان و نادیده‌گرفتن پیامدهای تورمی این سیاست‌ها بر معیشت مردم، تولید ملی و آینده کشور ابراز نگرانی کرد.

    کشورمان یکی از سخت‌ترین ایام تاریخ اقتصادی معاصر خود را سپری می‌کند

    انتظار می‌رفت روز دانشجو به بستری برای تعامل اعتلابخش میان علم و سیاست تبدیل شود

    دکتر فرشاد مومنی در این گفت‌وگو، با بیان اینکه درباره سخنان آقای رئیس‌جمهور در مراسم روز دانشجو، باید چند نکته قابل توجه را تقدیم ایشان، سران قوا و هموطنان گرامی کرد، اظهار داشت: در شرایطی که به گواه گزارش‌های رسمی و مصرحات پرشمار مقامات مسئول، کشورمان یکی از سخت‌ترین ایام تاریخ اقتصادی معاصر خود را سپری می‌کند و با انبوهی از چالش‌ها و بحران‌های کوچک و بزرگ روبرو هستیم، به نظر می‌رسید در روز ۱۶ آذر که یک نقطه عطف استثنایی در تعامل میان حوزه علم و سیاست و استقلال ملی محسوب می‌شود، باید تمهیدی فراهم می‌شد که از این فرصت استثنایی به نحو مناسب‌تری بهره‌مند می‌شدیم و فضایی ایجاد می‌شد که راه برای تعامل‌های اعتلابخش و گره‌گشا باز شود.

    وی افزود: حقیقت این است که در چنین شرایطی شخصاً بر این باورم که اگر کسی مستقل از ملاحظات باندی و منافع پست مادی و ناسالم، مسئولیتی در ایران به عهده بگیرد، شایسته همه‌گونه دعا و همراهی است و  البته آن قیدهای اساسی توسعه‌گرا و اخلاقی هم سرِجای خود است؛ یعنی اگر کسانی یقین داشته باشند که از خودشان شایسته‌تر در جامعه وجود داشته باشد، ولی با بی‌پروایی مسئولیت‌هایی را قبول کنند که در حد توانشان نیست، آن دیگر مسئله دیگری است. اما شخصا با تمام وجود، هر کسی را که فکر کنم در هر سطحی، چه اقتصادی و چه غیراقتصادی، مسئولیتی در این شرایط سخت برعهده می‌گیرد، برایش دعا می‌کنم و با تمام وجود تلاش می‌کنم که او موفق شود.

    دفاع بی‌منطق از افزایش قیمت بنزین و سکوت درباره ثبات اقتصادی خطرناک است

    «بیایید وسط میدان» شیوه‌ای پیشاقاجری و فاقد سازوکار است

    فراخوان فردمحور برای حل مسائل، نشانه ضعف در تشخیص نهادی است

    این اقتصاددان ادامه داد: با کمال تاسف باید عرض کنم که سخنان آقای رئیس‌جمهور در روز ۱۶ آذر در محل مقدس دانشگاه، بیش از آنکه نیروی محرکه برانگیختگی‌های مثبت برای مشارکت سرنوشت‌ساز در کشور باشد، شائبه‌ها و نگرانی‌های جدیدی را پدید آورد. یکی از نکاتی که مکرراً ایشان در این ایام مطرح کرده‌اند، دفاع بی‌منطق از افزایش قیمت بنزین و سکوت بی‌منطق‌تر درباره سیاست‌های ثبات‌زدایی است که از کانال افزایش‌های چشمگیر در نرخ ارز و سکه طلا و همه مایحتاج مردم پدیدار می‌شود. این موارد این ذهنیت را القا کردند که شدت فشارها و تعداد بحران‌ها، آشفتگی ذهنی بسیار نگران‌کننده‌ای را برای ایشان پدید آورده است و به حکم یک وظیفه اخلاقی، ملی و دینی، خود را موظف می‌دانم تا سرحد توانم کمک کنم که ایشان از این وضعیت آشفته بیرون بیایند و دولتشان، و به‌خصوص مدیریت اقتصادی‌شان را که از حال‌وهوای آشفتگی ذهنی خود ایشان هم اوضاع بدتری دارد، به سامان بیاورند. ایشان مکرر تاکید می‌کنند آنها که راهکار دارند، وسط میدان بیایند. فکر می‌کنم مشاوران گرامی آقای رئیس‌جمهور باید به ایشان گوشزد کنند که این شیوه‌های پیشاقاجری هیچ تناسبی با اقتضائات اقتصاد سیاسی ملی و بین‌المللی ایران در آستانه ربع دوم قرن بیست‌ویکم ندارد. «بیایند وسط میدان» یعنی چه؟ شما سازوکارهایی در مقام رئیس‌جمهور دارید، که می‌توانید به شیوه‌های گوناگون این جلب مشارکت را انجام دهید و مسئله اساسی هم قدرت تشخیص شماست. نباید به گونه‌ای صحبت کنید که گویی هیچ مسئولیتی ندارید و فقط مدعی‌ها در این زمینه مسئولیت دارند.

    این شیوه مطرح کردن مسائل از سوی رئیس‌جمهور، مردم را نگران‌تر می‌کند

    به اعتقاد مومنی؛ این شیوه مطرح کردن مسائل، که با کمال تأسف القاکننده سطوحی از عجز، استیصال و بی‌برنامگی است، به جای اینکه به مردم روحیه دهد، آنها را نگران‌تر می‌کند. آقای رئیس‌جمهور می‌فرمایند کسانی که ادعای راه‌حل دارند، هر کاری که بگویند ایشان آن را انجام می‌دهد، اما شخصاً در تجربه‌های خودم، همراه با دوستانی که با ایشان صحبت کردیم، موارد نقض پرشماری را می‌توانم ذکر کنم که فکر می‌کنم این فراموشی را باید بیش از هر چیز تابع فشارهای سنگینی که بر آقای رئیس‌جمهور وارد است، دانست. دوست دانشمند و متفکر کم‌نظیر اقتصاد انرژی موجود کشور، آقای سید غلامحسین حسن‌تاش، در همان جلسه دیدار حضوری با آقای رئیس‌جمهور، نکاتی را به عنوان راهکارهای غیرقیمتی مطرح کردند که تمام اعضای جلسه هم، ابعاد کارآمدی، اعتلابخشی و راهگشایی آن را مورد تاکید و تایید قرار دادند، اما عملا آقای رئیس‌جمهور و همکارانشان منحصرا دنبال شوک‌درمانی بودند، هستند و علی‌الظاهر خواهند بود.

    چرا رئیس‌جمهور فکر می‌کند برخی افراد تکلیف شرعی دارند روی صندلی مسئولیت باقی بمانند؟

    تجربه‌های غلط نباید این‌قدر سریع فراموش شود

    ابتدایی‌ترین انتظار از رئیس‌جمهور، عبرت گرفتن از اشتباهات گذشته است

    این استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی پرسید: خاضعانه به آقای رئیس‌جمهور عرض می‌کنم که این شیوه «بیایید وسط میدان» آیا معنایش این است که شما فکر می‌کنید فقط یک نفر ممکن است مدعی راه‌حل باشد؟ اگر تعداد مدعیان بیش از یک نفر بود، می‌خواهید با اینها چه کنید؟ چرا فکر می‌کنید که در این شرایط ویژه‌ای که کشورمان دارد، عده‌ای حتما باید روی صندلی‌های مسئولیت بنشینند و فقط تماشا کنند، ولو اینکه هیچ نوع صلاحیت بایسته و راه‌حل روشنی هم نداشته باشند و هر بار هم که هر راه‌حلی ارائه کرده‌اند، جز شدت‌بخشیدن به بحران‌ها کار دیگری نکرده‌اند؟ چرا آقای رئیس‌جمهور فکر می‌کنند که آنها تکلیف شرعی دارند که حتما روی آن صندلی‌ها باقی بمانند و دیگران بدون وجود جایگاه قانونی بیایند و کارها را به دست بگیرند و جلو ببرند؟ ابتدایی‌ترین انتظار از آقای رئیس‌جمهور و همکاران گرامی ایشان این است که از تجربه‌های غلط گذشته درس بگیرند و بدون اینکه نیاز به این رجزخوانی‌ها باشد، برای ما توضیح دهند که آیا تجربه سال ۱۳۹۸ را به این سرعت فراموش کرده‌اید؟

    چرا در ذهنیت آقای رئیس‌جمهور مسئله تورم تا این اندازه سهل‌انگارانه نادیده گرفته می‌شود؟

    تورم نه فقط بحران اقتصادی، بلکه بحران سیستمیک اجتماعی و فرهنگی ایجاد می‌کند

    رویکرد «چرتکه‌ای» به افزایش قیمت بنزین، آسیب‌های گسترده‌ای بر زندگی مردم وارد می‌کند

    آیا نمی‌دانید که بیش از بیست سال است مردم دائماً و ملتمسانه می‌گویند ما این اعانه‌های سفله‌پرورانه را نمی‌خواهیم، شما موتور تورم را روشن نکنید؟

    این اقتصاددان ادامه داد: آیا آقای رئیس‌جمهور نمی‌دانند که تورم منشأ بحران هنجاری و اخلاقی می‌شود و ازکارافتادگی هنجارها را، چه در زمینه هماهنگی، چه در حل‌وفصل اختلافات و چه در درک مشترک از عدالت، پدید می‌آورد؟ چگونه می‌شود که شما درست با یک رویکرد چرتکه‌ای، مانند یک حجره‌دار، می‌فرمایید من فقط قصدم این است که قیمت بنزین را افزایش دهم و بعد همه آن را به مردم بازگردانم؟ آیا نمی‌دانید که بیش از بیست سال است مردم دائماً و ملتمسانه می‌گویند ما این اعانه‌های سفله‌پرورانه را نمی‌خواهیم، شما موتور تورم را روشن نکنید؟ به این دلیل که مردم به عینه می‌بینند که به محض آنکه امواج تورمی ظاهر می‌شود، هزینه‌های تولید افزایش پیدا می‌کند، کارفرمایان مجبور می‌شوند بخش‌هایی از ظرفیت تولید خودشان را به دلیل بحران تقاضای مؤثر بلااستفاده بگذارند و با سقوط بنیه تولید، انبوهی از وابستگی‌ها، التهاب‌ها، شکنندگی‌ها و تشدید نیازهای ذلت‌آور به واردات افزایش پیدا می‌کند.

    رئیس‌جمهور باید گزارش شفاف درباره آثار افزایش ارز ترجیحی ارائه می‌داد

    سیاست‌های دولت، توانمندی خانوارها برای تامین آموزش و سلامت را به خطر انداخته است

    مومنی عنوان کرد: چقدر خوب بود که آقای رئیس‌جمهور گرامی، به جای این اظهارات شگفت‌انگیز، از مسئولان خودشان می‌خواستند که گزارش شرافتمندانه‌ای درباره تجربه سال ۱۴۰۱، که ارز ترجیحی کالاهای اساسی را افزایش دادند، فقط از دریچه تحول سهم پرداخت مردم از جیب خودشان برای سلامت ارائه کنند و ملاحظه کنند که چه میزان از جمعیت، صرفاً از ناحیه هزینه‌های کمرشکن درمان، به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند. کاش آقای رئیس‌جمهور از مسئولانی که به حکم ایشان منصوب شده‌اند و به گمان ایشان راه‌حل دارند، توضیح می‌خواستند که در همین یک سال و نیم اخیر چه کرده‌اید که رکورد جهش قیمت مواد غذایی در سال ۱۴۰۱ را شکسته‌اید؟ یک پرسش هم از این افراد درباره اثر این سیاست‌ها بر توانمندی خانوارها برای تأمین هزینه‌های آموزشی خودشان بکنید. آقای رئیس‌جمهور گرامی، اینها همگی، تک‌تک، مسائلی است که شما شرافت خودتان را در انتخابات ریاست‌جمهوری در گرو آنها قرار دادید. به اعتبار همین تجربه‌ها، به نظر می‌رسید که شما شرافتمندانه تعهد کردید سراغ شوک‌درمانی نروید، فقر شدید غذایی را کاهش دهید و عدالت در سلامت و آموزش را محقق کنید. چقدر خوب بود که به جای این سخنان، به مقامات مسئول مربوطه می‌گفتید در این زمینه‌ها گزارشی ارائه دهند، نه اینکه بزرگ‌ترین افسادها یعنی وارد کردن شوک به قیمت‌های کلیدی را «اصلاح قیمت» بنامید.

    اختلاف دیدگاه‌های کارشناسی بهانه‌ای برای فرار از مسئولیت نیست

    سیاست‌های شوک‌درمانی نه مردم را نجات داده و نه تولید و مالیه دولت را بهبود بخشیده است

     در بسیاری موارد اختلاف دیدگاه‌ها میان اقتصاددان‌ها از اختلاف دیدگاه‌ها میان پزشکان هم کمتر است

    مومنی ابراز عقیده کرد: ایشان در روز ۱۶ آذر، در محل مقدس دانشگاه، نقد را مغایر هم‌افزایی می‌داند و نسبت به منتقدان برخورد تندروانه در پیش می‌گیرد و رویکردی را مطرح می‌کند که واقعا موجب تأسف و نگرانی فراوان می‌شود. آقای رئیس جمهور، شما به عنوان یک عضو جامعه دانشگاهی، چرا بر اختلاف دیدگاه‌های کارشناسی در حوزه اقتصاد تا این اندازه تمرکز می‌کنید؟ آیا به عنوان یک دانشگاهی، بین خودتان و خدا، نمی‌دانید که در بسیاری موارد اختلاف دیدگاه‌ها میان اقتصاددان‌ها از اختلاف دیدگاه‌ها میان پزشکان هم کمتر است؟ بنابراین نباید این تفاوت دیدگاه‌ها را به یک مفر برای خودتان تبدیل کنید. مسئله این است که دیدگاه‌ها متفاوت‌اند، اما در ساحت علم، ضوابط و معیارهایی وجود دارد که فردِ صاحبِ قدرتِ تشخیص می‌تواند فراتر از این اختلاف دیدگاه‌ها تشخیص بدهد که سخن درست چیست. همه این تجربه‌های فشرده‌ای که در خدمت شما مرور کردم، و می‌توانید آنها را به ۳۷ سال گذشته تعمیم دهید، همگی باید برای شما قدرت تشخیص ایجاد کند، نه اینکه فرافکنانه مسئله را به اختلاف دیدگاه‌های کارشناسی نسبت دهید. شما در این ۳۷ سال گذشته، یک بار نشان بدهید که در اثر شوک نرخ ارز، شوک قیمت بنزین و از این قبیل سیاست‌ها، وضع مردم، تولیدکنندگان و مالیه دولت بهتر شده باشد.

    راه را باز کنید تا اوضاع کشور به سمت بهبود حرکت کند

    این اقتصاددان با بیان اینکه اگر در تمام موارد، مسئله با شکست مفتضحانه و با فاجعه‌سازی‌های بزرگ اقتصادی، اجتماعی و تهدید امنیت ملی همراه بوده است، از رئیس جمهور، انتظار می‌رود که از این قدرت تشخیص بهره بگیرید و راه را باز کنید تا اوضاع کشور به سمت بهبود حرکت کند، گفت: سال ۱۴۰۴، هم مقدار ارز تخصیصی برای واردات کالاهای اساسی را کاهش  و هم نرخ آن را به شکل‌های مختلف و چندلایه افزایش داده‌اید و از سوی دیگر، با رویه‌هایی بسیار عجیب، با اسامی مجعول و شکست‌خورده‌ای مانند «واردات بدون انتقال ارز»، برای جهش بیشتر قیمت مواد غذایی و جهش تقاضا در بازار سیاه ارز بستر‌سازی می‌کنید؛ بازاری که هم تامین مالی قاچاقچی‌ها را بر عهده دارد و هم تامین مالی کسانی را که قصد دارند ارز را از کشور خارج کنند.

    بی‌اعتنایی به تجربه‌های گذشته، اوضاع کشور را وخیم‌تر کرده است

    مسائل اقتصادی را نمی‌توان با رویکرد منجی‌محور و فردمحور مدیریت کرد

    فکری برای قوه عاقله تصمیم‌گیری‌های اقتصادی‌تان بکنید

    وی اضافه کرد: آقای رئیس جمهور، خودتان با این شیوه‌های بی‌اعتنا به تجربه‌های مکرر آزموده‌شده، خودتان را گرفتارتر می‌کنید و فشارها را بر خودتان، بر مردم و بر آینده کشور افزایش می‌دهید. اینکه مرتباً مطرح می‌کنید «بیایید افرادی را معرفی کنید»، این شیوه برخورد با مسائل ایران که تصور کنید کل ماجرای گرفتاری‌های ایران فقط فردمحور و منجی‌محور است و باید یک نفر از غیب برون آید و کاری کند، درست نیست. شیوه اصولی این است که شما فکری برای قوه عاقله تصمیم‌گیری‌های اقتصادی‌تان بکنید.

    تا صدای تولیدکنندگان و محرومان تحت‌الشعاع مافیاها باشد، مسائل کشور حل نمی‌شود

    حل مشکلات اقتصادی نیازمند بازآرایی جدی قدرت، ثروت و اطلاعات است، نه تکیه بر یک فرد

    این استاد دانشگاه علامه طباطبایی یادآورشد: بارها در سخنان اخیرم از شما تقاضا کرده‌ام که حدی را معین کنید و بگویید یک سیاست اگر چند بار شکست بخورد، شما متقاعد می‌شوید که دیگر باید کنار گذاشته شود. به جای اینکه درباره کفایت‌های تیم موجود مدیریت اقتصادی کشور تأمل و تحمل بیشتری به خرج دهید، مدام این تصور را دارید که یک فرد باید بیاید و این کار را انجام دهد؛ درحالی که صمیمانه و مشفقانه خدمت شما عرض می‌کنم که تا زمانی که در فرایندهای تصمیم‌گیری و تخصیص منابع ملی، صدای تولیدکنندگان و صدای محرومان و مستضعفان تحت‌الشعاع صدای مافیاها، رانت‌خوارها، رباخوارها، دلال‌ها و وارداتچی‌ها قرار دارد، امکان ندارد بتوانید مسئله را حل کنیدبه جای اینها، باید روی این مسئله فکر کنید که با حفظ این آرایش سیاسی کنونی در نظام تصمیم‌گیری و با آن غیبت خطرناک صدای تولیدکنندگان و محرومان، امکان ندارد کشور نجات پیدا کند. شما به بازآرایی جدی در توزیع قدرت، ثروت، منزلت، صدا و اطلاعات نیاز دارید. نباید کل این مسئله را تنزل دهید به این که افرادی پیدا شوند و ادعای برای حل مسائل کنند؛ آن هم به شکلی که آن‌همه تناقض در آن شیوه مورد تصور شما وجود دارد.

    پرداخت جزیره‌ای به مسائل اقتصادی، خطای بزرگی است؛ برنامه‌ریزی کلان لازم است

    بخشنامه بودجه‌ای دولت، استمرار ریل مخرب گذشته و نادیده گرفتن واقعیت‌های جامعه است

    بی‌ثبات‌سازی اقتصاد کلان و ناامن‌سازی حقوق مالکیت، گره‌ای از کار کشور باز نمی‌کند

    مومنی اظهارداشت: به سهم خودم خاضعانه عرض می‌کنم که از روزی که شما بر سر کار آمده‌اید، دائما به شما و یارانتان تذکر داده‌ام که وقتی کشور با انبوهی از بحران‌های کوچک و بزرگ روبرو است، این تصور که ما می‌توانیم به صورت موردی، جزیره‌ای و جزئی فقط به یک مسئله و راه‌حل آن بپردازیم، خطای بسیار بزرگی است. باید برنامه داشته باشید. درباره نحوه برخورد شما با برنامه هفتم، به اندازه کافی سخن گفته‌ام و اگر توفیق باشد، ان‌شاءالله باز هم در این زمینه با شما صحبت خواهم کرد، اما صمیمانه و مشفقانه عرض می‌کنم که این بخشنامه بودجه‌ای که صادر کرده‌اید، پیام‌آور استمرار همان ریل مخرب و انحطاط ‌آور گذشته است که همه واقعیت‌های جامعه ما را نادیده می‌گیرد و همچنان در جست‌وجوی آن است که از طریق بی‌ثبات‌سازی فضای اقتصاد کلان و ناامن‌سازی حقوق مالکیت، گرهی از کار این کشور باز شود. طنز تلخ ماجرا این است که در مقدمه همین بخشنامه بودجه، خود این سند، که با امضای مقامات کلیدی کشور منتشر شده، تصریح می‌کند که یکی از مهم‌ترین عوامل انحطاط اقتصادی ایران، همین بی‌ثبات‌سازی‌هایی است که از طریق بازی با نرخ ارز، بنزین و سایر قیمت‌های کلیدی همچنان در دستور کار شما قرار دارد.

    تجربه موفق اشتغال‌زایی دوران خاتمی نشان می‌دهد پرهیز از شوک‌درمانی و استخدام مدیران لایق نتیجه‌بخش است

    ثبات اقتصادی و جلوگیری از فعالیتهای رانتی و واردات ذلت‌آور، کلید موفقیت اقتصادی ایران در آن دوره بود

    این اقتصاددان با بیان اینکه در مسیر دستیابی به آن قدرت تشخیص، خاضعانه از آقای رئیس جمهور می‌خواهم که به نقاط قوت و افتخارآمیز تجربه‌های دوره پس از انقلاب توجه کند، خاطرنشان کرد: همین چند هفته پیش، با نهایت مهر، شفقت و خضوع، من شما و همکارانتان را دعوت کردم که درباره این نکته تامل کنید که چرا درخشان‌ترین دوره اشتغال‌زایی در اقتصاد ایران، سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ بوده است. در آنجا توضیح دادم که وقتی آقای خاتمی توانستند در وزارت اقتصاد شخصی لایق، عالم، پاکدامن و صاحب‌تجربه را به کار بگیرند، ایشان با پرهیز از شوک‌درمانی، با دقت‌های بسیار جدی در ثبات‌بخشی به اقتصاد کلان، میدان ندادن به فعالیت‌هایی شبیه بانک‌های خصوصی و از این قبیل، بستن مجاری واردات مصرفی ذلت‌آور و رانتی که دائما به شکل‌های مختلف تقاضای ارز خلق می‌کنند و به نیروی محرکه افزایش نرخ ارز تبدیل می‌شوند، توانستند به کمک سایر همکارانشان و علی‌رغم کارشکنی‌های طرفداران برنامه منحط تعدیل ساختاری، با جلوگیری از همه این اقدامات، چنان افتخاری را برای اقتصاد ایران در آن دوره، رقم بزنند.

    نجات اقتصاد ایران نیازمند به‌کارگیری افراد شایسته، برنامه‌دار و فسادستیز است

    اراده قوی و مدیریت خردمندانه، می‌تواند تهدیدهای بیرونی و فشارهای تحریمی را خنثی کند

    وی توضیح داد: به این تجربه نگاه کنید که چرا در دوره دوم آقای خاتمی، زمانی که آقای دکتر نمازی کنار رفتند، با وجود آنکه درآمدهای ارزی حاصل از صدور نفت خام همواره بین دو تا سه برابر ارقام انتظاری در اسناد بالادستی بود، ما وارد یک روند رو به انحطاط در تشدید واردات، تشدید بی‌ثباتی اقتصاد کلان و مواردی از این دست شدیم. اینها همه حکایت از آن دارد که اگر واقعا اراده‌ای به کار گرفته شود، علیرغم همه تهدیدهای بیرونی و فشارهای تحریمی و از این قبیل، صرفاً از طریق به‌کارگیری افراد شایسته، دارای برنامه و مشهور به علم، درایت و فسادستیزی می‌توان اقتصاد ایران را نجات داد.

    به جای استفاده از عبارت «بیایید وسط میدان»، توصیه می‌کنم سازوکار طراحی کنید

    شاخه اقتصاد فرهنگستان علوم آمادگی دارد در کاهش خطاها و ناهنجاری‌ها کمک کند

    مومنی تاکید کرد: با نهایت احترام و ارادت بسیار خوب است به جای استفاده از عبارت «بیایید وسط میدان»، توصیه می‌کنم سازوکار طراحی کنید. شخصا در دیدار حضوری، با مطرح کردن آمادگی شاخه اقتصاد فرهنگستان علوم، سازوکاری را به شما پیشنهاد کردم که از دل آن بتوانید خطاها، ناهنجاری‌ها و تناقض‌ها در سیاست‌گذاری اقتصادی را به حداقل برسانید. اگر شما سازوکارهای بهتری سراغ دارید، آنها را مطرح کنید؛ وگرنه ما در این زمینه نیز آمادگی داریم که به شما کمک کنیم.

    برای شرایط فعلی، هیچ اولویتی حیاتی‌تر از توقف روندهای ضدتوسعه و فاجعه‌ساز شوک‌درمانی وجود ندارد

    به باور مومنی؛ برای شرایط فعلی، هیچ اولویتی حیاتی‌تر از توقف روندهای ضدتوسعه و فاجعه‌ساز شوک‌درمانی وجود ندارد. شما در انتخابات ریاست‌جمهوری تعهد دادید و جای شگفتی دارد که با وجود آنکه حتی گزارش‌های رسمی هم نشان می‌دهد این سیاست‌های نابخردانه، این همه فاجعه‌سازی در خرد کردن استخوان‌های مردم زیر فشار تورم و بیکاری ایجاد کرده است، باز هم آنها را نادیده می‌گیرید و همچنان شوک‌درمانی را با تعبیر «اصلاح قیمت» خطاب قرار می‌دهید.

    به جای مواجهه موردی، جزیره‌ای و پراکنده با مسائل منفرد، به فکر یک برنامه باکیفیت باشید

    او اضافه کرد: به جای مواجهه موردی، جزیره‌ای و پراکنده با مسائل منفرد، به فکر یک برنامه باکیفیت باشید. امیدوارم خداوند به شما و به ملت ما عنایت کند تا بتوانیم واقعیت‌ها را بهتر ببینیم، انصاف را رعایت کنیم، حرمت اهل علم را بیشتر بدانیم و به قاعده «المؤمنون عند شروطهم» پایبند باشیم؛ یعنی به همه آنچه وعده کرده‌اید، جوانمردانه و در عمل از خود پایبندی نشان دهید. در آن صورت، مشاهده خواهید کرد که حتی در همین شرایط بسیار پیچیده و خطیر نیز می‌توان کارهای بسیار بزرگ و امیدبخش را به نمایش گذاشت، دشمنان این ملت را مایوس کرد و مردم را به آینده خودشان امیدوار ساخت. امیدوارم این برگ سبز، که تحفه درویش است، مقبول طبع شما واقع شود، شما را به تأمل و بیداری فراخواند و به جای این برخوردهای انفعالی و همراه با آشفتگی ذهنی و عملی، به سمت یک شیوه اصولی و نگرانی‌زدا و مسئله‌گشا حرکت کنید. من برای شما صمیمانه دعا می‌کنم و شما را به خدای بزرگ می‌سپارم.

  • ایران همیشه بهترین فرصت‌هایش را به دلیل آدرس‌های غلط از دست می‌دهد / همان عواملی که کشور را به بحران رسانده‌اند، هنوز راه‌حل جا زده می‌شوند

    ایران همیشه بهترین فرصت‌هایش را به دلیل آدرس‌های غلط از دست می‌دهد / همان عواملی که کشور را به بحران رسانده‌اند، هنوز راه‌حل جا زده می‌شوند

    به گزارش اقتصادران، فرشاد مومنی ضمن انتقاد از اجرای سیاست‌های شوک‌محور با بیان اینکه در روایت فعلی تمام ماجرا این است که یک شوک دیگر به قیمت بنزین وارد کنیم، آن هم در شرایطی که مناسباتی که ایران را به این وضع فاجعه‌آمیز رسانده‌اند، به‌عنوان راه‌حل جا زده می‌شوند، گفت:  اکنون نظریه‌های عدالت در ادبیات توسعه می‌گویند اصلا امکان ندارد که  به سمت عادلانه کردن مناسبات مربوط به توسعه قدرت بروی بدون اینکه اعتنای بایسته به توزیع عادلانه ثروت و منزلت و اطلاعات و صدا نداشته باشی. بخش بزرگی از بلاهایی که سر مردم ایران می‌آید به‌خاطر این است که صدای‌شان اصلا شنیده نمی‌شود. در حالی که شاهد فقرِ واقعا نابودکننده بخش بزرگی از جمعیت هستیم،  اصلا صدایی در این زمینه نمی‌شنوید. خیلی بخواهند کولاک کنند، از سر ترحم صدقه می‌گویند دو تا کوپن دیگر به آنها بدهیم. یعنی در حالی که مثلا موتور پمپاژ فقر سه‌شیفته کار می‌کند، می‌گویند به‌صورت انفعالی یک بخش کوچکی از آن جیب‌بُری که از فقرا می‌شود را مثلا به‌صورت غیرمستقیم جبران کنیم.

    دکتر فرشاد مومنی، استاد تمام اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در مراسم رونمایی از کتاب «روایت همایون کاتوزیان از مساله توسعه در ایران» در موسسه مطالعات دین و اقتصاد، با بیان اینکه بسیار متاسفم از بابت تضیقاتی که صرفا به‌خاطر اندیشه‌ورزی بر دکتر محسن رنانی عزیز تحمیل می‌شود، اظهارداشت: ما یک گرفتاری خیلی بزرگ داریم که اندازه فسفری که برای فهم اوضاع و احوال‌مان و چگونگی برون‌رفت از بحران‌هایش مورد نیاز است و ما می‌سوزانیم، بسیار کمتر از حد نصاب است. بنابراین هر کس که در این مسیر گام برمی‌دارد، به نظر من شایسته تقدیر و سپاس فراوان است، ولو اینکه ما بخش‌های بزرگی از دیدگاه‌هایش را هم مثلا حاوی نکات و نقدهایی بدانیم.

    وی خاطرنشان کرد: خاطرم هست تازه رفته بودم اقتصاد علامه؛ یک ناشری برای من یک کتاب فرستاد و گفت ارزیابی کن. عنوان کتاب بود اقتصاد ایران در دوران جمهوری اسلامی. نویسنده کتاب جهانگیر آموزگار بود. جهانگیر آموزگار در این کتاب یک ادعای خیلی بزرگ داشت. آن ادعا این بود که نحوه اداره اقتصاد ایران در دوره پهلوی هیچ مشکلی نداشت و واجد همه ظرفیت‌ها و جهت‌گیری‌های مورد نیاز برای توسعه بود. ادعایش این بود که تمام دستاوردهای توسعه اقتصادی را رویکرد سرکوب سیاسی رژیم پهلوی بر باد داده و می‌گفت اگر مجالی بود و محمدرضا شاه و رژیمش این اشکال را برطرف می‌کردند، ایران می‌توانست به توسعه دست پیدا کند. در قسمت دوم بحثش، ایشان ادعا کرده بود که در ده‌ساله اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در مجموع کارنامه اداره اقتصاد ایران بسیار آبرومند بوده است. می‌گوید اما این آبرومند بودن هیچ ربطی به خود اینها ندارد؛ این برمی‌گردد به آن میراث‌های خارق‌العاده سرمایه‌ای که دولت پهلوی بر جا گذاشته بود. و قسمت سوم کتابش هم تقریبا یک‌سری هتاکی‌های خیلی غیرقابل باور می‌کند به مدیریت اقتصادی کشور در دوره پس از جنگ با این مضمون که می‌گوید شما در دوره اول حداقل یک استقلال رأی از خودتان نشان دادید، اما در دوره پس از جنگ دقیقاً همه آن کارهایی را کردید که از محمدرضا شاه ایراد می‌گرفتید.

    این اقتصاددان با بیان اینکه شدت تعصب‌آلود بودن این کتاب به اندازه‌ای بود که حتی مثلا مستندات برنامه‌های پنجم و ششمی که در دوره خود پهلوی در سازمان برنامه تهیه شده بود را هم قبول نداشت، ادامه داد: آن زمان برای آن ناشر نوشتم که به قدری ما در دانستن درباره اقتصاد ایران فقیریم که موکدا توصیه می‌کنم این کتاب حتماً منتشر شود. منتها دو تا پیشنهاد دادم: پیشنهادم این بود که مثلا در شأن یک انسان دانشگاهی نیست که از عبارت‌های خیلی رکیک و نامناسب برای نشان دادن عصبانیتش استفاده کند؛ پیشنهاد کرده بودم آنها را حذف کنید. و آنجاهایی هم که ادعاهای خیلی غیرمتعارف می‌کند که حتی با مستندات پشتیبان برنامه‌های چهارم، پنجم، ششم خود دوره پهلوی مغایرت دارد، پیشنهاد کردم اینها را در پاورقی بیاورید و مثلا دعوت کنید به اینکه کمی آزاداندیشانه و واقع‌گرایانه مسائل‌مان را ببینیم. در یک چنین بستر به‌غایت فقیری، یک کسی در استاندارد آقای دکتر کاتوزیان ظاهر شده است. در این کتاب و مجموعه آثارش ایشان هیچ ادعایی درباره توسعه ندارد؛ فقط تلاش کرده که آن چیزهایی را که به نظرش خیلی حیاتی است و آن منطق‌های رفتاری بسیار تکرار‌شده را در معرض دید و قضاوت ایرانی‌ها قرار بدهد. در این زمینه به نظر من کار او بسیار درخشان و خدماتش کم‌نظیر است.

    مومنی اضافه کرد: هر وقت کاتوزیان سخن از اقتصاد گفته، سخنانی گفته که با ضابطه است. برای اینکه کاتوزیان قبل از اینکه یک اقتصاددان یا یک مورخ باشد، یک فیلسوف علم اقتصاد است. و ایشان همان اوایل دهه ۱۹۸۰ یک کتابی نوشته تحت عنوان Ideology and Method in Economics که حدود شش–هفت سال پشت سر هم جزء ده کتاب پرفروش دنیا در زمینه روش‌شناسی علم اقتصاد بوده. یعنی یک آدمی است که یک ترازهایی برای خودش دارد چه در ساحت علم اقتصاد. و وقتی بحث‌هایش را در تاریخ و ادبیات و واکاوی تاریخ سیاسی و اینها می‌بینید، انصاف می‌دهید که در تمام آن زمینه‌ها هم نهایت کوشش را می‌کند که یک روایت صادقانه ارائه دهد. آن روایت صادقانه می‌تواند مورد نقد ما هم قرار بگیرد؛ هیچ مانعی ندارد.

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه از نظر من بزرگ‌ترین خدمت کاتوزیان این است که امروز به ما کمک می‌کند که روایت‌های جعلی را از روایت‌های حقیقی درباره اقتصاد ایران و اقتصاد سیاسی ایران تشخیص دهیم، عنوان کرد: این یک ماجرایی دارد که باید در جای خودش و با همه اهمیتی که دارد ذکر شود. ایشان چون متکی به نظریه‌های توسعه نیست، ایده‌های خام مطرح می‌کند. ایده‌های خامی که اتفاقاً خیلی محکم می‌تواند از نظریه‌های پیشرو توسعه مورد پشتیبانی قرار بگیرد، و ما هم این کار را می‌کنیم و تلاش می‌کنیم نواقصش را برطرف کنیم. چون اگر تصورمان این باشد که از صفر تا صد هر چیز در یک پوشش فکری باید پخته شده باشد و آماده تحویل ما شود، این دریافت دقیق و درستی نیست. و ایشان در حدی که توانسته است ایده‌ها و افق‌هایی را جلوی چشم ما بیاورد، جزو کم‌نظیرهاست و جزو تاثیرگذارترین‌ها هم هست. در تمام این دوران که او تاثیرگذاری‌هایش را داشته، نقدهای خیلی رادیکالی هم به او شده، آقای کاتوزیان به آنها پاسخ داده است. ما می‌توانیم پاسخ‌ها را بپذیریم یا نپذیریم، ولی این اصلاً از اهمیت و منزلت مرام علمی این آدم و خدمات بی‌بدیلش کم نمی‌کند.

    مومنی تسلط کاتوزیان به تاریخ و فلسفه علم و روش‌شناسی علم اقتصاد را یکی از ویژگی‌های منحصر به‌فرد او در دوره بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دانست و گفت: شما این ایده شبه‌مدرنیسم او را می‌توانید با ایده‌های بزرگانی مثل ژان‌باتایا تکمیل کنید و ایده‌های خیلی درخشان و خارق‌العاده‌ای را فرا روی جامعه اندیشه‌ورز و توسعه‌خواه ایران قرار دهید. از این زاویه می‌تواند تلاش‌های دکتر رنانی و همکاران‌شان را مورد نقدهای جدی قرار دهد، چون آمده‌اند مثلا روایت توسعه را به کسانی نسبت داده‌اند که اغلب‌شان اصلا چنین ادعایی ندارند و اصلا صلاحیت تخصصی هم در زمینه توسعه ندارند. ولی از باب اینکه در واقع فرصتی فراهم کرده‌اند که ببینیم مثلاً متفکران و اندیشه‌ورزان و دلسوزان این کشور سقف دانایی‌های‌شان در آن حیطه‌هایی که می‌خواهد منشأ تحول‌های بزرگ شود چیست، قویا بر این باورم که کاتوزیان در کتاب اقتصاد سیاسی ایران بسیار شرافتمندانه و با حریت، با مرزبندی کامل نسبت به جمهوری اسلامی، اما دیدگاه‌های گزاف سلطنت‌طلب‌ها را به شکلی بسیار عالمانه و از بعضی جهات بسیار هم کوبنده مورد نقد قرار داده است.

    وی با بیان اینکه از آنجا که ایران در حیطه اندیشه‌ای در غیاب فلسفه علم دائماً حالت الاکلنگی دارد، با یک چیز کوچکی سردش می‌شود و با یک چیز کوچکی گرمش می‌شود، اینکه متفکری پیدا شده که با مبنا حرف می‌زند، فرصت استثنایی خارق‌العاده‌ای است، عنوان کرد: همه آنهایی که تلاش کردند چنین کتابی منتشر شود، بابی برای گفتگو و رشد فراهم کرده‌اند؛ فوق‌العاده هم ارزشمند است. و اگر مجالی کمی بیشتر بود، شاید حدود سی‌وهفت ـ سی‌وهشت تا پیشنهاد برای تکمیل این کار تقدیم دوستان می‌کردم.

    مومنی یادآورشد: نگاه آقای کاتوزیان در سراسر آن مرور تاریخی‌اش ذیل مفهوم شبه‌مدرنیست این است که ایران همیشه بهترین فرصت‌های تاریخی‌اش را از طریق در اسارت آدرس‌های عوضی افتادن از دست می‌دهد. این حدیث روزمره امروز ما هم هست؛ که مثلاً شما یک مافیای رسانه‌ای می‌بینید که به‌خاطر توزیع به‌غایت نابرابر اطلاعات و صدا، چیزهای بسیار کم‌اهمیت را در راستای یک منافع غیردرست یا ضدتوسعه‌ای خیلی بزرگ می‌کند و حیاتی‌ترین مسائل مبتلابه جامعه ایران را کاملاً به حاشیه می‌برد. یکی از بزرگ‌ترین خدمت‌های کاتوزیان در این کتاب این است که باب تامل و مواجهه انتقادی با روایت‌های رسمی را به شکلی بسیار عالمانه و هوشمندانه باز کرده است.

    این اقتصاددان تاکید کرد: در صفحه ۳۱۲ به بعد کتاب اقتصاد سیاسی ایران، می‌گوید اگر توسعه عبارت شد از رشد آنی و فزاینده در استفاده از وسایل نقلیه، وسایل خانگی، تعطیلات خارج از کشور، تفریحات عرضه‌شده در قمارخانه‌ها، خانه‌های کاخ‌مانند و اینها که متعلق به یک اقلیت ممتاز هستند؛ و همراه با آن شاهد هزینه‌های سرسام‌آور نظامی و برباد دادن سرمایه‌های کشور در تاجگذاری دیرهنگام، یعنی بیست‌وهفت سال پس از رسیدن طرف به سلطنت، به‌علاوه یک جشنی مضحک و بین‌المللی به بهانه موهوم ۲۵۰۰ سال پادشاهی که در آن علاوه بر اتلاف پول‌های فراوان، زندگی روزمره مردم محلی هم به‌کلی مختل می‌شد، همراه با تفنن‌های سالانه فرح در شیراز به نام جشن هنر و موسیقی جدید غربی در بازار قدیمی شیراز و توسل به حربه تهدید برای وادار کردن صاحبان مغازه‌ها برای اینکه مغازه‌های‌شان را در آن ایام باز بگذارند و از این قبیل، می‌گوید این اسمش توسعه است؟ نه، این اسمش «سرمایه‌داری» است! یعنی از نظر من شاه‌بیت کمک معرفتی او به ایرانیان این است که ارجاع می‌دهد به مشاهده واقعیت برفراز باورهای ایدئولوژی‌زده‌ای که اسمش را گذاشته‌اند باور نظری. یک خدمت بی‌بدیل است که آقای کاتوزیان کرده و چون فیلسوف علم هم هست، می‌فهمد چه می‌گوید. انصافاً راهنمایی‌هایش در این زمینه خارق‌العاده است.

    وی با بیان اینکه راه اعتلای ایران تخطئه کاتوزیان نیست؛ این است که ما راهش را ادامه بدهیم، گفت: اکنون نظریه‌های عدالت در ادبیات توسعه می‌گویند اصلاً امکان ندارد که  به سمت عادلانه کردن مناسبات مربوط به توسعه قدرت بروی بدون اینکه اعتنای بایسته به توزیع عادلانه ثروت و منزلت و اطلاعات و صدا نداشته باشی. بخش بزرگی از بلاهایی که سر مردم ایران می‌آید به‌خاطر این است که صدای‌شان اصلا شنیده نمی‌شود. اگر مجال بود گزارش‌هایی را که خودم از داده‌های رسمی دارم و راجع به وضعیت فقرِ واقعاً نابودکننده بخش بزرگی از جمعیت حکایت می‌کند، ارائه می‌کردم؛ اصلا شما صدایی در این زمینه نمی‌شنوید. خیلی بخواهند کولاک کنند، از سر ترحم صدقه می‌گویند دو تا کوپن دیگر به آنها بدهیم. یعنی در حالی که مثلا موتور پمپاژ فقر سه‌شیفته کار می‌کند، می‌گویند به‌صورت انفعالی یک بخش کوچکی از آن جیب‌بُری که از فقرا می‌شود را مثلا به‌صورت غیرمستقیم جبران کنیم.

    مومنی افزود: عین همین مسئله درباره ابعاد به‌غایت نگران‌کننده عمقیابی فساد در مناسبات اقتصادی ـ اجتماعی ایران وجود دارد. وقتی روایت‌های رسمی را برای اداره اقتصاد که نگاه می‌کنید، همگی روی این ستون استوارند که به این فساد کاری نداشته باشیم، برویم ببینیم برای این کارهایی که می‌خواهیم انجام بدهیم و پول کم داریم، چه از این طریق و چه از آن طریق و چه از هر طریق دیگری برویم یک مقدار پول جمع کنیم! به این توجه نمی‌کنند که تا وقتی فساد باشد، تمام اینها از کارکرد می‌افتد. عین همین در مورد وابستگی‌های ذلت‌آور به دنیای خارج و این رونق غیرمتعارفی که برای واردات کالاهای مصرفی و به‌ویژه کالاهای قابل تولید در داخل کشور به نفع مافیاها جریان دارد وجود دارد. از این زاویه نگاه کنید: مثلا در دوره پس از پذیرش آتش‌بس، علی‌رغم اینکه حکومتگران گرامی این‌همه گفتند که چقدر قدرشناس این مردم‌اند، از فردای صبح پذیرش قطعنامه، فشارهای معیشتی و فشارهای تشدیدکننده بیکاری در حق مردم ایران ابعاد بی‌سابقه‌ای پیدا کرده است.

    وی در پایان گفت: در روایت فعلی، تمام ماجرا این است که یک شوک دیگر به قیمت بنزین وارد کنیم، به یک شکل دیگر به قیمت ارز وارد کنیم، یک آزادسازی واردات دیگر انجام دهیم تا گره‌های کشور باز شود! یعنی مناسباتی که در آن عوامل رساندن ایران به این وضع فاجعه‌آمیز، به‌عنوان راه‌حل جا زده می‌شود.

  • ۴۵۰ میلیارد دلار دارایی بین‌نسلی در «کنترل نرخ ارز» دود شد؛ دلار هم ۳۰ هزار برابر گران‌تر شد / کانون‌های رانت به‌شکل وحشتناکی بر سیاست‌گذاری ارزی مسلط شده‌اند

    ۴۵۰ میلیارد دلار دارایی بین‌نسلی در «کنترل نرخ ارز» دود شد؛ دلار هم ۳۰ هزار برابر گران‌تر شد / کانون‌های رانت به‌شکل وحشتناکی بر سیاست‌گذاری ارزی مسلط شده‌اند

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، با بیان این اعتقاد که ایران امروز با یک بحران پیچیده اقتصادی و اجتماعی مواجه است که ریشه در فساد گسترده، رانت‌خواری، ضعف تخصص اقتصادی مسئولان و نابرابری رسانه‌ای دارد، گفت:  ادعاها و رقم‌های غیرمتعارفی که این روزها درباره واردات بنزین و قیمت تمام‌شده آن برای دولت مطرح می‌شود. دولتی که برای آبرو و حیثیت خود ارزش قائل باشد، باید کسانی را که به‌طور بی‌پروا، ولو به‌قصد خیر یا از سر سوءفهم، دروغ‌های فاحشی را بازگو می‌کنند و از آنها برای توجیه پدیده‌های فاجعه‌ساز استفاده می‌کنند، پاسخگو و تنبیه کند. همین ادعاها درباره میزان واردات بنزین، ارقام و حرفهایی که زده می‌شود، چنان غیرمتعارف‌اند که سزاوار واکاوی و پیگرد کارشناسی‌اند.

    وی با بیان اینکه ادعاهای اخیر درباره کسری بودجه و تک‌نرخی‌سازی ارز، بدون درک درست از واقعیت اقتصادی، هم فسادهای بزرگ و هم عملکرد مخرب بانک‌ها و سوداگران را تطهیر می‌کند، افزود: اکنون از زبان برخی مقامات اقتصادی تراز اول کشور سخنانی شنیده می‌شود که واقعا تأسف‌بار است؛ سخنانی که اگر دانشجوی ترم اول اقتصاد بر زبان می‌آورد، استاد از تربیت او شرم می‌کرد. دوباره سخن از «لزوم حرکت به‌سوی تک‌نرخی شدن ارز» به میان آمده است! آقایان خود از ستایشگران خاویر میلی در آرژانتین‌اند، اما درک نکرده‌اند که حتی نزدیک‌ترین طرفداران میلی نیز اذعان کردند که شعار «تک‌نرخی‌سازی ارز» در کشوری که فاقد چشم‌انداز دسترسی به درآمدهای متنوع ارزی است، توهمی پوچ و پوشالی بیش نیست.

    این اقتصاددان با اشاره به تجربه تاریخی ایران و دیگر کشورها، به ویژه آرژانتین و شوک‌های اقتصادی اخیر، تاکید کرد که مسیر نجات کشور از بحران کنونی در استقلال اقتصادی، تقویت بنیه تولید ملی، شفافیت و پاسخگویی مسئولان است و نه اتکا به سیاست‌های ناکارآمد خارجی یا تکرار شوک‌درمانی‌های گذشته. او افزود: تنها با اصلاح ساختارهای رسانه‌ای، عدالت در توزیع صدا و سرمایه‌گذاری خردمندانه در تولید و زیرساخت‌ها می‌توان اعتماد عمومی را بازسازی کرد و مانع از استمرار بحران‌های اقتصادی و اجتماعی شد.

    **************

    متن این گزارش در ادامه می‌آید:

    دکتر فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، در نشست «نجات اقتصادی یا سقوط اجتماعی ـ اقتصادی؛ ارزیابی تجربه خاویر میلی در آرژانتین» که در موسسه مطالعات دین و اقتصاد برگزار شد، با تاکید بر ضرورت اصلاح ساختارهای رسانه‌ای و تصمیم‌گیری در کشور، اظهار کرد: امروز با یک جنگ تمام‌عیار روایت‌ها مواجه هستیم که هر یک از این روایت‌ها حامل منافع و زیان‌های مشخصی هستند. راه برون‌رفت کشور از وضعیت کنونی، تقاضای عمومی برای شفافیت، صداقت و برابری در رسانه‌ای است. در ایران موضوعی داریم که آن را اهمیت و منزلت توزیع عادلانه صدا نامیده‌ام. متاسفانه صدای محرومان، تولیدکنندگان و توسعه‌خواهان به‌شدت تحت‌الشعاع صدای گروه‌های غیرمولد قرار گرفته است.

    وی با اشاره به آسیب‌های این نابرابری عنوان کرد: در شرایطی که حتی مسئولان محترم با حسن‌نیت حضور دارند، مشکل این است که بسیاری از آنان در حوزه اقتصاد صلاحیت تخصصی لازم را ندارند. این ضعف، همراه با توزیع ناعادلانه صدا، سبب می‌شود که کوچک‌ترین تعرض به منافع رباخواران، دلالان، واردکنندگان و سوداگران، جامعه را دچار التهاب کند؛ اما اجرای سیاست‌های زیان‌بار علیه تولیدکنندگان و اقشار محروم، تقریبا هیچ واکنشی برنمی‌انگیزد.

    رانت‌پاشی‌های کلان بی‌صدا می‌ماند، اما رسیدگی به فقرا «اقتصاد دستوری» خوانده می‌شود

    این استاد اقتصاد، حل این معضل را یک ضرورت ملی دانست و با تاکید بر اینکه اگر این مسئله به‌صورت ریشه‌ای مورد توجه قرار نگیرد، امکان تحقق توسعه پایدار و عادلانه در کشور بسیار دشوار خواهد شد، ادامه داد: در چارچوب این مناسبات، اگر فرامین حکومتی ناظر بر توزیع رانت‌های بزرگ و پر‌فساد میان گروه‌های اندک باشد، هیچ‌کس صدایش درنمی‌آید؛ اما اگر کوچک‌ترین اراده‌ای برای رسیدگی به فقرا وجود داشته باشد، آن اقدامات تحت عنوان «اقتصاد دستوری» محکوم می‌شود. یعنی به این نکته توجه نمی‌شود که غارت دارایی‌های بین‌نسلی تحت عنوان خصوصی‌سازی بر اساس دستورهای حکومتی صورت می‌گیرد؛ ولی شما درباره آن دستورهای مشوق غارت، هرگز نمی‌بینید که رسانه‌هایی که در واقع به تسخیر مافیاها درآمده‌اند، کوچک‌ترین اعتراضی داشته باشند یا شکوهی کنند. اما اگر مثلاً پس از چند دهه ناگهان گفته شود که چقدر خوب است بخشی از اعتبارات بانکی به جای آنکه صرف تشدید سوداگری‌های پر‌فساد بر روی سکه، دلار و مسکن و این‌گونه امور شود، اندکی هم به تولیدکنندگان اختصاص یابد، ببینید چه واویلایی در کشور برپا می‌شود! همان‌ها فریاد می‌زنند که «اقتصاد فرمان نمی‌پذیرد» و می‌پرسند «تا کی می‌خواهید به اقتصاد دولتی تمسک کنید؟» و از این قبیل سخنان.

    سروصدای رسانه‌ای تلاشی برای گیج‌کردن نظام تصمیم‌گیری فاقد صلاحیت تخصصی است

    مومنی افزود: وقتی که بانک مرکزی، بی‌پروا دلارها را روانه بازار موسوم به بازار سیاه ارز می‌کند،  بازاری که به تصریح رئیس بانک مرکزی، تامین مالی قاچاق و فرار سرمایه از ایران را به لحاظ ارزی بر عهده دارد، شما در این زمینه از این دستور، هیچ اعتراضی نمی‌شنوید. اما اگر برعکس آن گفته شود، یعنی اگر بگویند چقدر خوب است بانک مرکزی از این گشاده‌دستی‌هایی که برای چاق کردن قاچاقچی‌ها و متمایلان به فرار سرمایه دارد، اندکی هم به نیازهای اساسی مردم توجه کند، آن‌وقت می‌بینید که چه غوغایی به پا می‌شود. واقعا این سروصداها، از جنبه تحلیلی، تلاشی برای اغواگری و گیج کردن یک نظام تصمیم‌گیری است که در بهترین حالت دارای حسن‌نیت اما فاقد صلاحیت‌های تخصصی است. این جریان‌ها می‌توانند مسائل بسیار کم‌اهمیت و معطوف به منافع مافیاها را به مسائل حیاتی کشور تبدیل کنند و در مقابل، مسائل حیاتی کشور را به حاشیه برانند.

    مافیاهای رسانه‌ای تنها فرازهای مقطعی تجربه خاویر میلی را برجسته می‌کنند و فجایع ریشه‌دار را پنهان

    بحران‌هایی که تهران را اندکی می‌لرزاند، در سیستان و بلوچستان فاجعه انسانی می‌آفریند؛ اما صدایی شنیده نمی‌شود

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد خاطرنشان کرد: در تجربه «خاویر میری»، فراز و فرودهای مقطعی و کوتاه‌مدت پرشماری را تجربه کرده‌ایم. اما به محض اینکه افق زمانی بحث را اندکی گسترده‌تر می‌کنیم، در کنار آن فرازهای اندک و ناپایدار، فرودهای بسیار ریشه‌دار، عمیق و فاجعه‌ساز نیز رخ داده است. این مافیاهای رسانه‌ای، چه در ایران و چه در بیرون از ایران، تمام تمرکز خود را بر همان فرازهای ناپایدار و مقطعی می‌گذارند و درباره اصل ماجرا و پیامدهای آن برای جامعه سکوت اختیار می‌کنند. این یک قاعده رفتاری است که می‌توان آن را به‌خوبی مشاهده کرد. این مسئله، یعنی این عدم تقارن، حتی در سطوح منطقه‌ای نیز وجود دارد. دوست بسیار ارجمند من، آقای دکتر واعظ مهدوی، که به همراه تنی چند از پاکان و نیکان تمام عمر خود را صرف بهبود زندگی محرومان و مستضعفان در استان سیستان و بلوچستان کرده‌اند، می‌فرمودند که مثلاً مسائلی در تهران مطرح می‌شود، بدون اینکه با ضریب ۸۵ درصد، کوچک‌ترین اختلالی در زندگی عادی مردم ایجاد کرده باشد، مانند کاهش چشمگیر بارندگی. در حالی‌که همین عدم بارندگی به طرز فاجعه‌آمیزی در ابعاد بسیار گسترده‌تری در سیستان و بلوچستان هم رخ داده است. اما در این ناموزونی و عدم تقارن صدا، شما هیچ صدایی از فجایع انسانی ناشی از این مسئله و سایر سیاست‌هایی که برای آن منطقه فقر و عقب‌ماندگی پدید آورده‌اند، نمی‌شنوید.

    تصور تعارض دولت و بازار با مفهوم هزینه مبادله بی‌اعتبار شده است

    اقتصاددانان نوبلی نشان داده‌اند که تصمیم درباره نقش بازار وابسته به سطح هزینه مبادله است

    رهاسازی اقتصاد به بازار بدون توجه به هزینه مبادله، انحرافی خطرناک است

    مومنی تاکید کرد: به لحاظ نظری، اساسا دعوای مبتنی بر توهم تعارض میان دولت و بازار، از زمان ظهور مفهوم «هزینه مبادله» از بیخ و بن کنار گذاشته شده است. «هزینه مبادله» یک متغیر قابل اندازه‌گیری است و چند تن از بزرگ‌ترین اقتصاددانان تاریخ که به خاطر واکاوی دقیق این مفهوم، جایزه نوبل اقتصاد دریافت کردند، جزئیات آن را تشریح کرده‌اند. بر اساس تحلیل‌های آنان، اگر در سطحی از هزینه مبادله قرار داشته باشیم که بازی اقتصادی به بازار سپرده نشود، این خود نوعی حماقت است؛ اما اگر در سطح دیگری از هزینه مبادله باشیم و با وجود آن، بازی اقتصادی را به بازار واگذار کنیم، عین حماقت و بلکه خیانت است. این دیگر دعوای زرگری و جدل‌های بی‌ثمر میان گروه‌های مختلف نیست؛ بلکه مسئله‌ای کاملاً قابل محاسبه است.

    دعوای «دولت‌سالار» و «بازارگرا» در ایران بی‌اساس است؛ علم اقتصاد تکلیف را روشن کرده است

    ماشین برچسب‌زنی در ایران حتی کینز را هم «کمونیست» می‌خواند

    اقتصاددان‌نماها با کمک مافیاهای رسانه‌ای، بحث علمی را به جدال پوچ ایدئولوژیک تبدیل کرده‌اند

    وی یادآورشد: این همه جنجال در ایران بر سر اینکه یکی «دولت‌سالار» است و دیگری «بازارگرا»، از نظر علم اقتصاد دیگر هیچ محلی از اعراب ندارد. در روسیه می‌گویند بزرگ‌ترین عاملی که باعث شد به «رونالد کوز» جایزه نوبل داده شود، این بود که او نشان داد دولت نیز ابزار هماهنگی است و بازار هم ابزار هماهنگی؛ هر یک از این دو در حوزه‌های خاصی کارآمدی دارند. به تعبیری، «کوز» با وارد کردن مفهوم هزینه مبادله، در میان چپ‌ها و راست‌های جهان، از ابزارهای هماهنگی ایدئولوژی‌زدایی کرد. با شاخص قابل سنجشی که از سطح هزینه مبادله به دست می‌آید، به‌وضوح می‌توان تشخیص داد که خرد اقتصادی اقتضا می‌کند هماهنگی‌ها در دست بازار باشد یا دولت. اما در ایران، متاسفانه یک ماشین «برچسب‌زنی» وجود دارد. کسانی که به یُمنِ مافیاهای رسانه‌ای، عنوان «اقتصاددان» یافته و چهره می‌شوند، در اینجا وقتی بحث از مداخله دولت به میان می‌آید، حتی گفته‌اند که «کینز هم کمونیست بوده است»! در حالی که نظام سرمایه‌داری جهانی، جان مینارد کینز را منجی خود می‌داند، این افرادِ «کاتولیک‌تر از پاپ»، چنان پیش رفته‌اند که حتی کینز را نیز به جرم آنکه گفته است دولت در شرایطی باید مداخله کند، «کمونیست» می‌نامند! این بحث، که در ساحت نظری چنین گسترده مطرح است، در ساحت عمل گستره و عمق بسیار بیشتری دارد.

    مومنی توضیح داد: از آغاز فروپاشی بلوک شرق سابق و ظهور مافیاهای بزرگ ـ به‌ویژه در روسیه و دیگر کشورهای اروپای شرقی ـ تحت عنوان «بازاری‌سازی مناسبات»، در اقتصاد سیاسی توسعه مفهومی مطرح شد به نام «تسخیرشدگی ساختار قدرت». بر اساس این مفهوم، هنگامی که مافیاها در انتخابات پول خرج می‌کنند، رشوه می‌دهند، لابی می‌کنند و سپس افراد خود را بر صندلی‌های کلیدی می‌نشانند، آنچه شما به نام دولت می‌بینید، دیگر حتی شبحی از دولت توسعه‌خواه و عادل نیست. این مافیاها هستند که نه به قواعد بازار تن می‌دهند و نه به قواعد دولت؛ آنان فقط منافع خود را می‌فهمند و هدفشان چیزی جز غارت و چپاول مردم بی‌پناه نیست.

    دولت مصوبه‌های قانونی را که مستقیما با کارنامه خود مرتبط است، جدی نمی‌گیرد

    جریمه ۵۰۰ تومانی برای هر یورو بازنگردانده، تشویق رانت‌جویان است نه تنبیه آنان

    کانون‌های رانت به‌شکل وحشتناک و غیرقابل باور بر سیاست‌گذاری ارزی مسلط شده‌اند

    گزارش رقابت‌پذیری جهانی نشان می‌دهد ایران در بدترین وضعیت نظارت بر بازار ارز قرار دارد

    چند ده میلیارد دلار ارز صادراتی بازنگشته؛ اما دولت سطح بازگشت را از ۱۰۰ به ۶۰ درصد کاهش داده است

    وی با بیان اینکه بدون تردید می‌گویم که تسخیر کانون‌های اصلی توزیع رانت در ایران، یکی از جدی‌ترین و حادترین مسائل جاری کشور است، گفت: برای نمونه، در گزارش سالانه «مجمع جهانی اقتصاد» (World Economic Forum تحت عنوان گزارش رقابت‌پذیری جهانی، از سال ۲۰۱۹ تا امروز، ایران از نظر میزان اهتمام به تنظیم بازار پول و ارز، در رتبه آخر جهان قرار دارد. این یعنی ما با مناسباتی «تسخیری» روبه‌رو هستیم؛ آن‌هم به شکلی وحشتناک و غیرقابل باور. برای مثال، یکی از نمایندگان شریف مجلس مدت‌هاست فریاد می‌زند که چرا دولت آقای پزشکیان مصوبه‌های قانونی را که مستقیماً با کارنامه خود او مرتبط است، جدی نمی‌گیرد. او  با ارائه داده‌های مستند نشان داده است که چند ده میلیارد دلار ارزِ صادراتی بازنگشته و صاحبان آن ارزها نیز کاملاً شناخته‌شده‌اند. اما وقتی به واکنش مقام پولی کشور نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که علی‌رغم وجود مصوبه قانونی مبنی بر اینکه صد درصد ارزهای صادراتی باید به کشور بازگردند، اما دولت آن را به ۹۰ درصد کاهش داده است. سپس، هنگامی که بانک مرکزی مامور تدوین آیین‌نامه اجرایی شد، همان سطح را به ۶۰ درصد تقلیل داد! و جالب‌تر آنکه برای همین ۶۰ درصد هم که ظاهرا می‌خواهد الزام اجرایی بگذارد، اعلام کرده است هر صادرکننده‌ای که ارز خود را بازنگرداند، به ازای هر یورو حدود ۵۰۰ تومان جریمه می‌شود!

    «بازار آزاد ارز» در واقع بازار تأمین مالی قاچاق است؛ چرا همچنان میلیاردها دلار به آن تزریق می‌شود؟

    تزریق میلیاردی به بازاری که خروج سرمایه را تقویت می‌کند، نتیجه تسخیر سیاست‌گذاری است

    استاد گروه برنامه ریزی و توسعه اقتصادی دانشگاه با بیان اینکه برای یک نظام قاعده‌گذاری هوشمند، این علائم به‌روشنی نشانه‌ای از «تسخیرشدگی» است، تصریح کرد: اینجا دیگر بحث دولت و بازار نیست؛ مسئله، منافع ملی است که به تاراج رفته و در برابر اقلیتی قرار دارد که قادر است جریان‌سازی کند، صداهای بلند از خود برآورد، و حتی در سطوح بالا افراد را جابه‌جا کند. این «آدرس‌های غلط» که به جامعه داده می‌شود، اشکال بزرگش این است که کانون‌های اصلی آسیب‌پذیری کشور را از جلوی چشم نظام تصمیم‌گیری کنار می‌زند و به حاشیه می‌برد، در حالی که مسائل فرعی را برجسته می‌کند و این مسائل تکان‌دهنده را می‌توان با ده‌ها مثال عینی نشان داد. برای نمونه، بارها گفته‌ام که آنچه مافیاها در ایران «بازار آزاد ارز» می‌نامند، به تصریح رئیس کنونی بانک مرکزی، «بازار تامین مالی قاچاقچیان و خروج سرمایه از کشور» است. حال سوال این است که چه مناسباتی حکم‌فرماست که همین رئیس بانک مرکزی، با همین درک از بازار ارز، همچنان تحت عنوان «کنترل نرخ ارز»، میلیاردها دلار در سال به همان بازار تزریق می‌کند؟ چند بار باید این اتفاق تکرار شود تا نظام تصمیم‌گیری ما درک کند که بازی مافیاها را خورده است و باید این مسیر را ترک کند؟

    ۴۵۰ میلیارد دلار دارایی بین‌نسلی در «کنترل نرخ ارز» دود شد؛ دلار هم ۳۰ هزار برابر گران‌تر شد

    اگر نتیجه سیاست‌های ضدافزایش نرخ ارز این است، باید پرسید اگر می‌خواستند دلار بالا برود چه می‌شد؟

    مومنی با بیان اینکه دکتر شاکری، با محاسبه میزان سقوط قدرت خرید دلار در بازارهای جهانی طی ۳۵ سال گذشته نشان داد که به نام «کنترل نرخ ارز» و جلوگیری از افزایش آن در دوره پس از جنگ، در ایران حدود ۴۵۰ میلیارد دلار از دارایی‌های بین‌نسلی کشور، که به صورت ارزی بوده، در این پدیده‌ موسوم به «بازار» ریخته شده است، افزود: ایشان محاسبه کرد که با در نظر گرفتن کاهش قدرت دلار در همین بازه‌ زمانی، درحالیکه ما بیش از ۴۵۰ میلیارد دلار را از دست داده‌ایم، که البته بخش بزرگی از آن نیز مربوط به سال‌های اخیر است که داده‌هایش انعکاس نیافته، قیمت دلار در داخل کشور بیش از ۳۰ هزار برابر افزایش یافته است. سپس طیفی از این به‌اصطلاح شبه‌مافیاها که به نام «بازارگرایی» چنین مناسباتی را توجیه می‌کنند، با استناد به همین منابع به تاراج‌رفته، ادعا می‌کنند که «تمام دولت‌ها در ایران خواهان کاهش نرخ ارز بوده‌اند»! ببینید، وارونه‌سازی حقیقت در چه ابعادی صورت می‌گیرد. وقتی یکی از این افراد چنین حرفی زد، من گفتم  چقدر خدا رحم کرده که فقط در همین چارچوب، ما ۴۵۰ میلیارد دلار از دارایی‌های بین‌نسلی کشور را دود کردیم و دلار هم ۳۰ هزار برابر افزایش یافت! این در حالی است که دوستان نمی‌خواستند نرخ ارز بالا برود؛ اگر می‌خواستند چه می‌شد؟!

    ارقام واردات بنزین نشان می‌دهد ابهام‌ها و حرف‌های غیرعادی در سیاست‌گذاری وجود دارد

    این اقتصاددان اظهارداشت: اکنون که برای ماجرای افزایش قیمت بنزین زمینه‌سازی می‌کنند، ناگهان یکی از مقامات مسئول اعلام می‌کند که در همین هشت‌ماهه، شش میلیارد دلار صرف واردات بنزین شده است! بعد یک کارشناس شریفی، محاسبه کرده که اگر در هشت ماه، ۶ میلیارد دلار صرف واردات بنزین شده باشد، باید حالا برای چندین سال آینده نیز ذخیره‌سازی انجام گرفته باشد! ببینید چگونه حرف‌هایی زده می‌شود که واقعا غیرعادی و غیرقابل باور است.

    یکی از درس‌های بزرگ تجربه‌ «خاویر میلی» این بود که اصلِ حساسیت افراطی نسبت به «کسری بودجه» از اساس دروغ بوده است

    به گفته مومنی؛ یکی از درس‌های بزرگ تجربه‌ی «خاویر میلی» در آرژانتین همین احاله‌ همه نابخردی‌ها، فسادها و نابسامانی‌ها به مسئله کسری بودجه است. در کل این تجربه، که به‌صورت علمی مورد بررسی قرار گرفته، روشن شد که کاهش‌های مقطعی در نرخ ارز یا تورم، که گاه به جهش‌های مکرر بعدی منجر می‌شد، در نهایت نتیجه‌ای جز این نداشت که خودِ آنها فهمیدند اصلِ حساسیت افراطی نسبت به «کسری بودجه» از اساس دروغ بوده است. واقعا متاسفم، اما وقتی سخنان آقای رئیس‌جمهور در بیستم آبان در مجلس را می‌شنوم، سطوحی از همان «تسخیرشدگی» را در عبارات ایشان مشاهده می‌کنم. ایشان با لحنی که شاید برای غیرمتخصصان جذاب باشد، خطاب به نمایندگان می‌گوید ما باعث تورم بودیم؛ منظورش هم دولت و مجلس استسپس توضیح می‌دهد که با سیاست‌هایی که منجر به کسری بودجه شده، این وضعیت پدید آمده است.

    نسبت‌دادن تورم به کسری بودجه، شوک‌درمانی‌ها و بانک‌های سوداگر را تبرئه می‌کند

    وی اضافه کرد: در دو دهه گذشته، حداقل ده کتاب تألیفی، هفتاد کتاب ترجمه و صدها مقاله نوشته شده است که نشان می‌دهد از دوره پس از جنگ تاکنون، نسبت هزینه‌های عمومی دولت به تولید ناخالص داخلی حدود ۷۵ درصد کاهش یافته است. در حالی که عوامل اصلی تورم در ایران چیز دیگری‌اند: یکی شوک‌های پی‌درپی در قیمت حامل‌های انرژی و ارز، و دیگری عملکرد سوداگرانه و مشکوک بانک‌های خصوصی. اگر مشاوران امینی در اطراف رئیس‌جمهور حضور داشته باشند باید به ایشان یادآوری کنند وقتی شما با غلط مسلم، همه چیز را درباره تورم به کسری مالی دولت نسبت می‌دهید، در واقع دارید «شوک‌درمانی‌ها» را تبرئه می‌کنید! در حالی که خودتان قسم خورده بودید که اگر بر سر کار آمدید، سراغ شوک‌درمانی نمی‌روید. اما اکنون با همین استدلال، عملا شوک‌درمان‌گران را تبرئه می‌کنید.شما می‌دانید که با این حرف‌ها، فسادها، سوداگری‌ها و عملکرد ویرانگر بانک‌های خصوصی را، به‌ویژه در دامن زدن به تب سوداگری در بازار ارز، سکه، مسکن و اجاره، تطهیر می‌کنید؟ مطمئنم که ایشان نیت نادرستی ندارند و نمی‌خواهند چنین کنند، اما باید بدانند که این سخنان در عمل تمام خطاهای سیاستی ۳۷ سال گذشته را، که به سقوط بنیه تولیدی کشور انجامیده است، تبرئه می‌کند.

    فسادهایی معادل نصف بودجه ارزی زمان جنگ وجود داشته؛ چگونه همه چیز را به کسری بودجه تقلیل می‌دهید؟

    سخنان رئیس‌جمهور درباره تورم با واقعیت  کارشناسی بی‌نسبت است و فسادهای کلان را تبرئه می‌کند

    این اقتصاددان گفت: یعنی در واقع گفته می‌شود که در میان این همه فساد گسترده، کسری بودجه نقش اصلی را دارد! در حالیکه حتی یک جلوه نمادین از این فساد، مربوط به ماجرای «چای دبش» است؛ جایی که گفته می‌شود میزان فساد در آن معادل ۵۰ درصد کل بودجه ارزی کشور در برخی سال‌های جنگ بوده است.یعنی وسعت فساد در حدی است که باورش دشوار است. از این بیانِ ظاهرالصلاحِ آقای رئیس‌جمهور که هیچ نسبتی با واقعیت و هیچ نسبتی با ادب کارشناسی ندارد، فسادها تبرئه می‌شوند، خروج سرمایه‌ها و سیاست‌های مشوق خروج سرمایه تبرئه می‌شوند، مافیاها و بانک‌های خصوصی و شوک‌درمانگرها تبرئه می‌شوند، چرا باید این‌طور باشد؟

    مطلق‌انگاری درباره کسری بودجه ریشه علمی ندارد و مسیر تحلیل را منحرف می‌کند

    در دولت خردمند، کسری بودجه اگر به آموزش، سلامت و زیرساخت‌ها هدایت شود، بهترین سیاست است

    دولتِ دوراندیش کسری بودجه را به سرمایه‌گذاری در آینده کشور تبدیل می‌کند

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه در تجربه شیلی مشاهده کردید که این مناسبات به باتلاق تبدیل شده و بدهی‌های داخلی و خارجی، صرف انجام کارهای سودمند نشده و عملا برای تامین مالی بدهی‌های گذشته به‌کار رفته‌اند، آنگاه ورق برمی‌گردد و اوضاع فاجعه‌بار می‌شود، عنوان کرد: یکی از بزرگ‌ترین جنایاتی که برنامه‌های تعدیل ساختاری و به‌ویژه تجربه شوک‌درمانی و آزادسازی واردات از دهه ۱۹۸۰ تاکنون بر کشورهای توسعه‌نیافته تحمیل کرده، بار عظیم و ویرانگر بدهی‌های خارجی است. اگر طول و عرض خسارت‌های بین‌نسلیِ ناشی از بدهی‌های خارجی برای یک ساخت توسعه نیافته را درست درک کنید، خواهید فهمید که هر سیاست‌گذار شرافتمندی تقریبا همه توصیه‌های ممکن را مطرح می‌کند مگر توصیه به تشدید بدهی خارجی.

    بار بدهی خارجی در کشورهای در حال توسعه سه برابر هزینه‌ای بوده که آلمانِ پساجنگ تحمل کرد

    برنامه‌های تعدیل ساختاری، زیرساخت و عدالت را در کشورهای در حال توسعه نابود کرد

    مومنی با بیان اینکه در کتاب «اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری» مستنداتی از یکی از برجسته‌ترین اقتصاددانان جهان به نام داسکوپتا که اصالتاً هندی است آورده‌ام و او می‌گوید کشورهای در حال توسعه نظام آمار و اطلاعاتی کم‌کیفیت و غیرشفاف دارند، لذا قادر نیستند آثار سیاست‌های مبتنی بر بدهی خارجی را درک کنند، افزود: داسکوپتا برای تبیین عمق فاجعه، مقایسه‌ای می‌آورد؛ آلمان در سال ۱۹۱۸ ، کشوری که پس از جنگ جهانی اول با خرابی و معاهده ورسای مواجه بود، بار مالیِ معادل ۱۵ درصد درآمد سالانه صادراتی‌اش را تحمل کرد. داسکوپتا می‌گوید اجرای برنامه‌های تعدیل ساختاری باعث شد بار مالی بازپرداخت اصل و فرع بدهی‌های خارجی برای کشورهای در حال توسعه به‌طور متوسط از ۴۵ درصد عبور کند. یعنی بهای بدهی خارجی برای میانگین کشورهای در حال توسعه سه برابر بهای باخت آلمان در یک جنگ جهانی بوده است. در نتیجه این سیاست‌ها اهتمام به زیرساخت‌ها به صفر نزدیک شده، اهتمام به عدالت و رفع فقر به حداقل رسیده، فقر تشدید شده و وابستگی به واردات به‌دلیل سقوط بنیه تولید ملی به‌شکلی غیرعادی افزایش یافته است. داسکوپتا تأکید می‌کند که این کشورها به‌واسطه فقدان آمار و اطلاعات قابل اعتماد، حتی نمی‌توانند فهم کنند که با اجرای دستورصدور بدهی خارجی از سوی نهادهای بین‌المللی چه بلایی بر سرشان آمده است.

    بدهی خارجی، فقرفروشی و آسیب محیط‌زیستی در کشورهای در حال توسعه را تشدید کرده است

    برای بازپرداخت بدهی‌ها، کشورها ناچار به صادرات بی‌رویه منابع خام شده‌اند

    اصطلاح «فقرفروشی و محیط‌زیست‌فروشی به نام صادرات» واقعیت تلخ کشورهای بدهکار است

    این استاد گروه برنامه ریزی و توسعه اقتصادی دانشگاه علامه طباطبایی خاطرنشان کرد: در سال‌های اخیر پژوهش‌های متعدد نشان داده‌اند که رابطه بدهی خارجی در کشورهای در حال توسعه با تشدید تخریب محیط‌زیست و گسترش فقر بسیار نزدیک و نگران‌کننده است. اصطلاحی شکل گرفته به نام «فقرفروشی و محیط‌زیست‌فروشی به نام صادرات»، یعنی این کشورها برای پرداخت اصل و فرع بدهی‌های سررسیدشده، ناگزیرند منابع خام را بی‌پروا صادر کنند؛ خام‌فروشی‌ای که اغلب با آسیب‌های جبران‌ناپذیر محیط‌زیستی همراه است.

    نظام کارشناسی و جامعه مدنی باید آثار خام‌فروشی و تخریب محیط‌زیست را اندازه‌گیری و گزارش کنند

    خام‌فروشی، فقر و بحران محیط‌زیست را تشدید می‌کند

    وی یادآورشد: آرزو می‌کنم ما دارای یک نظام کارشناسی با کیفیت و یک جامعه مدنی زنده باشیم که آثار این خام‌فروشی‌ها را، از نفت خام گرفته تا سنگ‌آهن و دیگر منابع، در ارتباط با تشدید بحران آب و تخریب محیط‌زیست اندازه‌گیری و گزارش کند. در یک شماره ویژه از فصلنامه «اقتصاد و جامعه» تحت عنوان ویژه‌نامه «همایش سرزمین» با جزئیات نشان داده‌ایم که هر یک دلار ارزی که از محل خام‌فروشی در ایران حاصل می‌شود، چه بحران‌های حادی را در زمینه بحران آب تشدید می‌کند و چه ابعاد فاجعه‌آمیزی در آلودگی و تخریب محیط‌زیست دارد. همان‌طور در زمینه فقر نیز کارهای بسیار خوب و قابل رجوعی انجام شده است.

    دولت کسانی را که دروغ‌های فاحش درباره واردات بنزین و قیمت تمام‌شده آن برای دولت می‌گویند، پاسخگو کند

    مومنی تاکید کرد: ادعاها و رقم‌های غیرمتعارفی که این روزها درباره واردات بنزین و قیمت تمام‌شده آن برای دولت مطرح می‌شود. دولتی که برای آبرو و حیثیت خود ارزش قائل باشد، باید کسانی را که به‌طور بی‌پروا، ولو به‌قصد خیر یا از سر سوءفهم، دروغ‌های فاحشی را بازگو می‌کنند و از آنها برای توجیه پدیده‌های فاجعه‌ساز استفاده می‌کنند، پاسخگو و تنبیه کند. همین ادعاها درباره میزان واردات بنزین، ارقام و حرفهایی که زده می‌شود، چنان غیرمتعارف‌اند که سزاوار واکاوی و پیگرد کارشناسی‌اند.

    مافیاهای رسانه‌ای آثار زیان‌بار شوک نرخ ارز را مسکوت گذاشتند

    برخی مسئولان، شوک‌های ارزی گذشته را فراموش کرده و سیاست‌های مشابه را دوباره تجربه می‌کنند

    وی با بیان اینکه مگر نه این بود که ماجرای شوک نرخ ارز در سال ۱۴۰۱ بنا داشت ده‌ها خیر برای کشور به‌همراه داشته باشد و حتی یک آسیب هم ایجاد نکند؟ آیا واقعا زخم‌های آن فاجعه‌ها به این سرعت فراموش شده‌اند؟، گفت: مردمی که لطمه‌دیدگان اصلی آن سیاست‌ها بودند، تولیدکنندگانی که نابود شدند، چگونه در حافظه عمومی محو شدند؟ پاسخ روشن است مافیاهای رسانه‌ای چنان ماهرانه آن فاجعه‌های انسانی و اجتماعی را مسکوت گذاشتند که امروز برخی از مسئولان کلیدی کشور، که خوشبختانه در آن زمان نیز در قید حیات بوده‌اند، به‌گونه‌ای سخن می‌گویند که گویی می‌خواهند برای نخستین بار چنین سیاستی را تجربه کنند!

    اگر سیاست‌های غلط دوباره بحران‌ساز شد، مجازات باید متوجه طراحان باشد نه مردم

    مومنی اظهارداشت: در ماه‌های اخیر، که دوباره موج بی‌ثبات‌سازی و تشدید بحران به شکلی نگران‌کننده رونق گرفته است، بیش از ده بار این پیشنهاد را تکرار کرده‌ام: اگر واقعا کسانی معتقدند این سیاست‌های نابخردانه درست‌اند، بیایید یک «خلق عادت نهادی» جدید ایجاد کنیم؛ بدین معنا که از این پس، هرکس از چنین سیاست‌هایی دفاع کرد، اگر این سیاست‌ها بار دیگر همان فجایع ۱۴۰۱ را تکرار کردند، دیگر این مردم و تولیدکنندگان نباشند که تاوان خطا را بدهند؛ بلکه آن نابخردانی که مشکوک به وابستگی به مافیاهای اقتصادی هستند، باید پاسخگو و تنبیه شوند. اگر چنین نظام پاسخگویی برقرار شود، شاید بتوان به نجات کشور امید بست؛ اما اگر همچنان خطاها از جانب گروهی انجام گیرد و مجازات‌ها متوجه قربانیان دیگر باشد، اصلاح و بهبود ایران هرگز ممکن نخواهد شد.

    برخی سخنان مقامات اقتصادی در حد دانشجوی ترم اول اقتصاد هم نیست

    ادعای تک‌نرخی‌سازی ارز؛ «توهمی پوچ در کشوری با کمبود منابع ارزی»

    وی ادامه داد: اکنون از زبان برخی مقامات اقتصادی تراز اول کشور سخنانی شنیده می‌شود که واقعا تأسف‌بار است؛ سخنانی که اگر دانشجوی ترم اول اقتصاد بر زبان می‌آورد، استاد از تربیت او شرم می‌کرد. دوباره سخن از «لزوم حرکت به‌سوی تک‌نرخی شدن ارز» به میان آمده است! آقایان خود از ستایشگران خاویر میلی در آرژانتین‌اند، اما درک نکرده‌اند که حتی نزدیک‌ترین طرفداران میلی نیز اذعان کردند که شعار «تک‌نرخی‌سازی ارز» در کشوری که فاقد چشم‌انداز دسترسی به درآمدهای متنوع ارزی است، توهمی پوچ و پوشالی بیش نیست. آیا واقعا کسی پیدا نمی‌شود به این افراد که خدا می‌داند با چه مناسباتی در جایگاه تصمیم‌گیری نشسته‌اند، بگوید پیش از هر سخن، گزارشی روشن از کل منابع ارزی در دسترس دولت و فهرستی از مهم‌ترین مصارف ارزی اجتناب‌ناپذیر کشور ارائه کنید تا دست‌کم معلوم شود فهم شما از الفبای اقتصاد کلان در حد چهار عمل اصلی چیست.

    چرا هیچ‌کس به رئیس‌جمهور گزارش شفاف درباره ریشه مشکلات اقتصادی ارائه نمی‌دهد؟

    مومنی تاکید کرد: بزرگ‌ترین عامل تداوم این سطح از نابخردی، آن است که خطاکاران مطمئن‌اند هزینه اشتباهاتشان را مردم و تولیدکنندگان می‌پردازند، نه خودشان. حتی گاه به پاداش هم می‌رسند، زیرا اگر مقام یا جایگاه تصمیم‌سازی در قالب «تسخیر سیاست» به افراد خاصی واگذار شده باشد، طبیعی است که آنان برای همین خطاها پاداش نیز بگیرند. بهایی که جامعه، اقتصاد و آینده ملت در این میان می‌پردازد، اما، بسیار سنگین است. مسئله اینجاست که چرا باید سیاست‌هایی را که ده‌ها بار آزموده و شکست‌خورده‌اند، دوباره با همان ادبیات و همان ادعاها تکرار کنیم، گویی هیچ تجربه‌ای در حافظه تاریخی ما ثبت نشده و هر روز از نو متولد می‌شویم. یک نفر نیست که به آقای رئیس جمهور بگوید از کسانی که به شما می‌گویند کسری بودجه ریشه همه مشکلات است، بخواهید یک گزارش شرافتمندانه ارائه دهند. من نیمه راه را به آنان هدیه می‌دهم، به‌شرط آنکه صادقانه پاسخ دهند به این پرسش که چرا در دوره جنگ تحمیلی، مردم ایران تا آن اندازه آماده فداکاری برای کشورشان بودند؟

    اعتماد عمومی در دوران جنگ نتیجه صداقت دولت و نوآوری‌های نهادی بود

    مردم «جوگیر» نبودند؛ شفافیت و کاهش فساد باعث همراهی طولانی‌مدت آنان شد

    به باور رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد؛ بعضی می‌گویند مردم «احساساتی» یا «جوگیر» بودند؛ اما آیا می‌شود یک جامعه چند ده‌میلیونی سال‌ها در حالت جوگیری باقی بماند؟ پاسخ علمی و تجربی روشن است: در آن دوران، نوآوری‌های نهادیِ کاهنده هزینه مبادله در سطحی خارق‌العاده شکل گرفت. مردم به عینه می‌دیدند که حکومتگران با آنان صادق‌اند، دروغ نمی‌گویند و فساد در پایین‌ترین سطح ممکن است. زیرا آن دوران هرگز تسلیم شوک‌درمانی و سیاست‌های تعدیل ساختاری نشده بود. در نتیجه، حکومتی که فسادش اندک و صداقتش بالا بود، در کنار نوآوری‌های نهادیِ یادشده، توانست اعتماد عمومی را بازسازی کند. برای مثال، در اوج جنگ، دولت نحوه تخصیص دلارهای نفتی را شفاف کرد و از کانال مجلس گذراند؛ همین اقدام موجب شد در آن دوره حتی یک مورد فساد از جنس «چای دبش» وجود نداشته باشد. اینها تصادفی نبودند، بلکه تابع یک اراده سیاسی و نهادیِ روشن بودند.

    مردم در دوران جنگ اعتماد، صداقت و عدالت را لمس کرده بودند

    مومنی به بخشهایی از کتاب «اقتصاد ایران در دوران جنگ تحمیلی» که به همت سپاه پاسداران منتشر شده و نویسنده‌اش نیز در دوره‌ای وزیر اقتصاد کشور بوده است اشاره کرد و گفت: این کتاب به‌روشنی نشان می‌دهد که در دوره اوج درآمدهای نفتی (۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷)، نسبت هزینه‌های اجتماعی دولت به کل بودجه عمومی به‌طور متوسط ۱۸.۴ درصد بوده است؛ در حالی‌که همین نسبت در سال‌های جنگ از ۳۹.۵ درصد نیز فراتر رفت. یعنی مردم با چشمان خود می‌دیدند که حکومتشان تا چه اندازه به هزینه‌های اجتماعی، به محرومیت‌زدایی، به فقرزدایی، به آموزش و سلامت مردم اهمیت می‌دهد. طبیعی است که در چنین فضایی مردم با حکومتی که صادق و عدالت‌محور است، یکدل می‌شوند و ده ‌برابر بیشتر از فشارهایی که مدیرانی چون مهندس موسوی، مرحوم عالی‌نسب و همکارانشان متحمل می‌شدند، مردم صدچندان پشتیبان آنان بودند؛ چراکه اعتماد، صداقت و عدالت را لمس کرده بودند.

    مردم امروز احساس نمی‌کنند دولت در کنار آنهاست

    فشار بر مردم ناعادلانه افزایش یافته است

    اگر دولت اندکی به فکر مردم باشد، مردم با غیرت و شرافت متقابلا فداکاری می‌کنند

    تاسف‌بارتر آنکه، در همین شرایط طاقت‌فرسا، برخی از مسئولان می‌گویند فشار بر مردم هنوز کافی نیست و باید قیمت نان را باز هم افزایش داد!

    این اقتصاددان تاکید کرد: بحث جوگیری نیست. مردم در آن دوران به چشم خود می‌دیدند که حکومت واقعاً به فکرشان است. اما آیا امروز، اگر بیماری به بیمارستانی مراجعه کند، چنین احساسی دارد؟ آیا اگر خانواده‌ای فقیر بخواهد فرزندش را به مدرسه‌ای بفرستد، حتی در نظامی که الفاظی چون «غیرانتفاعی» معنای طبقاتی یافته‌اند، احساس می‌کند حکومت در کنار اوست؟ آیا حتی در نانوایی، فقرا احساس می‌کنند دولت و نظام اقتصادی کشور به فکر او هستند؟ تأسف‌بارتر آنکه، در همین شرایط طاقت‌فرسا، برخی از مسئولان می‌گویند فشار بر مردم هنوز کافی نیست و باید قیمت نان را باز هم افزایش داد! بارها این عزیزان را به گزارش‌های رسمی ارجاع داده‌ام که نشان می‌دهد بیش از ۶۰ درصد جمعیت ایران، نان را به عنوان قوت غالب خود مصرف می‌کنند و تا آنجا که می‌شده، مصرف مواد پروتئینی، لبنی، میوه و سبزی را به حداقل یا نزدیک صفر رسانده‌اند. حکومت گرامی به گونه‌ای نشان دهد که اندکی به فکر مردم است آنگاه خواهید دید که همین مردم، با چه غیرت و شرافتی متقابلاً حاضر به فداکاری می‌شوند. مگر تجربه جنگ ۱۲روزه اخیر نشان نداد که مردم این سرزمین هنوز چه ظرفیت بزرگی برای همدلی و فداکاری دارند؟

    چگونه با ۷۰ میلیارد دلار واردات امروز بحران پشت بحران پدید می‌آید، در حالی که ۷ میلیارد دلار واردات در جنگ اقتصاد کشور را شرافتمندانه اداره می‌کرد؟

    آقای رئیس‌جمهور آیا نمی‌تواند گزارشی دقیق از اسراف منابع ارزی کشور از پایان آتش‌بس تا امروز دریافت کند؟

    برخی مسئولان در مسیر آزادسازی واردات و شوک ارز فریب سیاست‌های سلطه‌جویانه را می‌خورند

    هشدار مرحوم عالی‌نسب درباره بهای ارزان کودتا در بازی‌های ارزی هنوز معتبر است

    مومنی توضیح داد: آقای رئیس‌جمهور آیا نمی‌تواند گزارشی دقیق از اسراف منابع ارزی کشور از پایان آتش‌بس تا امروز دریافت کند؟مگر نمی‌تواند بپرسد چه میزان از این منابع صرف تزریق به بازار سیاه ارز و تسهیل واردات کالاهای لوکس و غیرضرور شده است؟ چگونه است که در دوران جنگ، با سالانه ۷ میلیارد دلار واردات، اقتصاد کشور با شرافت و آبرومندی اداره می‌شد؛ اما امروز، با بیش از ۷۰ میلیارد دلار واردات، بحران پشت بحران پدید می‌آید؟ آیا درک این تناقض دشوار است یا ریشه مسئله، کمتر به فهم اقتصادی و بیشتر به ملاحظات اقتصاد سیاسی مربوط می‌شود؟ باید توجه داشت که بازی «تعدیل ساختاری»، به‌ویژه از مسیر شوک نرخ ارز و تسهیل واردات غیرتوسعه‌ای، چیزی جز گشودن دروازه مداخله خارجی‌ها در شئونات کشور نیست؛ مداخله‌ای نه از موضع عدالت و شرافتمندی، بلکه از موضع سلطه‌جویی جبارانه و جنایت‌کارانه. خدا رحمت کند مرحوم عالی‌نسب را. به‌خوبی به یاد دارم که وقتی برخی مسئولان از آزادسازی واردات و شوک نرخ ارز سخن می‌گفتند، او هشدار می‌داد فریب این بازی را نخورید؛ این بازی، بازیِ ارزان تمام کردن بهای کودتا در این کشور است.

    مومنی با بیان اینکه ریشه اصلی آسیب‌پذیری ایران در برابر تحریم‌ها، ریشه‌ای معرفتی دارد، خاطرنشان کرد: در دفتر مطالعات وزارت خارجه تاکید کردم برخی می‌پنداشتند تحریم، صرفا بازی‌ای است که با «دور زدن» می‌توان از آن گریخت. اما با مستندات تاریخی نشان دادم که در ۲۵۰ سال گذشته، در ایران و جهان، سه پدیده، تجاوز نظامی، کودتای خارجی و تحریم اقتصادی، از حیث هدف و کارکرد، هیچ تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند. اگر این بلوغ اندیشه‌ای وجود می‌داشت و تحریم‌ها در تراز تجاوز نظامی و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دیده می‌شد، هرگز این‌گونه سهل‌انگارانه و مشکوک و ناکارآمد با مسئله تحریم برخورد نمی‌کردند.

    بنیه تولید ملی و اعتماد مردم دو ستون اصلی استقلال ایران است  که سیاست‌های شوک‌درمانی آنها را هدف گرفته‌

    تجربه آرژانتین نشان می‌دهد شوک‌درمانی و بدهی خارجی، مردم را قربانی حفظ منافع قدرت‌های بزرگ می‌کند

    این اقتصاددان ادامه داد: ببینید چه بازی‌ای امروز در آرژانتین جریان دارد! در منازعه هژمونیک آمریکا و چین، می‌گویند باید آرژانتین را برای آمریکا حفظ کرد اما بهای آن را مردم باید از طریق سقوط ارزش پول ملی، گسترش فقر و افزایش بدهی خارجی بپردازند. دکتر علی شریعتی از قول جامعه‌شناس فرانسوی، سوردل، مثالی داشت و می‌گفت مادری از شدت عصبانیت فرزندش را سخت می‌زند و همان کودک برای در امان ماندن، به آغوش همان مادر پناه می‌برد. سیاست‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول نیز دقیقا همین منطق را بازتولید می‌کنند. ملت‌ها را با شوک‌های اقتصادی می‌زنند تا در نهایت برای نجات، دوباره به همان نهادهای سلطه‌گر پناه ببرند. تجربه آرژانتین این است که باز هم به دامن همین‌ها پناه می‌برد. امروز نیز عده‌ای چنین خوابی برای ایران دیده‌اند. با نهایت شفقت و دلسوزی می‌گویم راه نجات ایران از مسیر «موازنه مثبت» در سیاست خارجی نمی‌گذرد؛ راه نجات ایران از مسیر استقلال می‌گذرد. این استقلال بر دو ستون استوار است؛  بنیه تولید ملی و اعتماد مردم. سیاست‌های شوک‌درمانی، افزایش قیمت‌های کلیدی، آزادسازی واردات و خصوصی‌سازی‌های فاجعه‌بار، دقیقاً این دو ستون را هدف گرفته‌اند.

    راه نجات ایران از مسیر استقلال‌گرایی و تجربه تاریخی می‌گذرد، نه موازنه مثبت با قدرت‌های خارجی

    تجربه تاریخی نشان می‌دهد اتکا به قدرت‌های خارجی، تحقیر و وابستگی به بار می‌آورد

    مصدق و مدرس درباره سیاست موازنه مثبت هشدار دادند

    مومنی با تاکید بر اینکه راه نجات ایران در موازنه عدمی و در استقلال‌گرایی مبتنی بر تجربه و خرد تاریخی است؛ همان مسیری که دکتر محمد مصدق با الهام از اندیشه و همدلی با سید حسن مدرس ترسیم کرد، گفت: در صفحات ۶۴ و ۶۵ کتاب آبراهامیان، گفت‌وگوی تاریخی میان دو بزرگوار، دکتر محمد مصدق و سید حسن مدرس، بازگو می‌شود؛ جایی که این دو اندیشمند، با درد و دغدغه، از سیاست موازنه مثبت ناله می‌کنند. منظور آنان از موازنه مثبت، همان سیاستی بود که در دوره قاجار و پهلوی به دفعات آزموده شد، یعنی هر بار که قدرتی در جهان غالب شد، ایران به جای اتکا به مردم و منابع خود، می‌کوشید با تکیه بر آن قدرت خارجی امنیت و بقایش را تضمین کند. حاصل آن سیاست، جز وابستگی، تحقیر و ناکامی ملی نبود.

    موازنه عدمی یعنی استقلال در برابر قدرت‌ها و اتکا به توان تولیدی داخلی و اعتماد مردم

    قدرت چانه‌زنی ایران تنها از ارتقای بنیه تولید ملی و اعتماد عمومی حاصل می‌شود

    به گفته این اقتصاددان؛ آبراهامیان به‌درستی نشان می‌دهد که مصدق و مدرس بر پایه تجربه تاریخی خود می‌گفتند اگر ایران بخواهد تمامیت ارضی خود را حفظ کند و در مسیر عدالت اجتماعی و استقلال گام بردارد، ناگزیر باید راهبرد موازنه عدمی را برگزیند. موازنه عدمی یعنی حفظ استقلال در برابر همه بلوک‌های قدرت و پرهیز از تنش‌آفرینی در روابط بین‌الملل، همراه با اتکا به توان تولیدی داخلی و اعتماد مردم. متاسفانه در فضای سیاسی امروز، هرگاه سخن از استقلال به میان می‌آید، عده‌ای آن را معادل انزواجویی و قطع ارتباط می‌فهمند. حال آنکه در منطق ژئوپولیتیک و اقتصاد سیاسی مدرن، انزوا نه ممکن است و نه مطلوب. بحث اصلی این است که ایران باید از موضع توانمندی داخلی و قدرت چانه‌زنی، در عرصهٔ جهانی حضور یابد. این قدرت چانه‌زنی، جز با ارتقای بنیهٔ تولید ملی و اعتماد مردم شکل نمی‌گیرد.

    استقلال اقتصادی تاریخ مصرف ندارد؛ ضرورت آن امروز بیش از هر زمان دیگر است

    همه قدرت‌ها به سمت سیاست‌های حمایتگرایانه و استقلال اقتصادی بازگشته‌اند

    وی اضافه کرد: برخی می‌گویند استقلالی که مصدق و مدرس می‌خواستند، تاریخ مصرفش تمام شده است. اما هر کسی که با الفبای اقتصاد سیاسی بین‌المللی آشنا باشد، می‌بیند که در عصر کنونی، از آمریکای ترامپ گرفته تا اروپای صنعتی و شرق آسیا، به‌ویژه در چین، همه قدرت‌ها به سمت سیاست‌های حمایتگرایانه و استقلال اقتصادی بازگشته‌اند. امروز نه‌تنها اهمیت استقلال کاهش نیافته، بلکه ضرورت آن از هر زمان دیگری بیشتر شده است.

    آمریکا با شعار «بازار آزاد» در حال بازسازی بنیان تولید ملی خود است

    اقتصاددانان کشورهای دیگر باید به جای ناله، سیاست صنعتی و توسعه تولیدی خود را طراحی کنند

    استقلال اقتصادی و توسعه تولید ملی کلید قدرت چانه‌زنی است

    مومنی یادآورشد: یکی از برندگان نوبل امسال، فیلیپ آگیون، در واکنش به برنامهٔ موسوم به کنترل تورم دولت بایدن نوشت که این برنامه در واقع پوششی برای اجرای یک سیاست صنعتی گسترده در آمریکا است. در حالی که کشورهای دیگر فریب شعارهای «بازار آزاد» را می‌خورند، آمریکا با همین پوشش در حال بازسازی بنیان تولید ملی خود است. آگیون خطاب به اقتصاددانان کشورهای دیگر می‌گوید:به‌جای ناله و گلایه از فریبکاری آمریکا، شما نیز سیاست صنعتی و راهبرد توسعهٔ تولیدی خودتان را طراحی کنید.این یعنی همان منطق موازنه عدمی؛ یعنی استقلال بر پایه قدرت چانه زنی و توان داخلی، نه وابستگی به دیگران.

    ایران برای نجات خود به سیاست صنعتی و استقلال اقتصادی نیاز دارد

    تجربه آمریکا نشان می‌دهد ریسک‌پذیری جسورانه دولت، زیرساخت علمی و فناورانه ایجاد می‌کند، این سیاست در توان بخش خصوصی نیست

    وی در پایان گفت: ماریانا مازوکاتو در کتاب دولت کارآفرین به‌درستی هشدار می‌دهد که روشنفکران ترجمه‌ای اندیش جهان سوم، به جای اینکه مدام ببینند سیاست‌مداران آمریکایی چه می‌گویند، بهتر است ببینند در عمل چه می‌کنند. او نشان می‌دهد که نیروی محرکه تمامی نوآوری‌های فناورانه و تاریخی نیم‌قرن گذشته آمریکا، نه بخش خصوصی، بلکه دولت ایالات متحده بوده است؛ دولتی که با ریسک‌پذیری جسورانه و سرمایه‌گذاری هوشمند، زیرساخت‌های علمی و فناورانه را فراهم کرده است، آنچه که در توان بخش خصوصی نیست. این همان الگوی سیاست صنعتی و استقلال اقتصادی است که ایران نیز برای نجات خود بدان نیاز دارد. صادقانه می‌گویم کیفیت بسیاری از سیاست‌ها و تحلیل‌هایی که امروز عرضه می‌شود، نازل و تاسف‌برانگیز است. نجات ایران نیازمند مشارکت فراگیر دانایان، اقتصاددانان، مهندسان، و فرهیختگان متعهد است.

  • حکومت ایران به اعتیاد شوک‌درمانی دچار شده / آمارسازی درباره نرخ بیکاری، واقعیت تلخ بازار کار ایران را پنهان می‌کند

    حکومت ایران به اعتیاد شوک‌درمانی دچار شده / آمارسازی درباره نرخ بیکاری، واقعیت تلخ بازار کار ایران را پنهان می‌کند

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی،  با تاکید بر اینکه اعتیاد حکومت به «شوک‌درمانی»، خصوصی‌سازی‌های شبه‌چپاول‌گرایانه و تضعیف تولید فناورانه، توان اقتصاد ملی را فرسوده کرده است، گفت: چسبندگی بودجه‌های نامرتبط با مصالح ملی، رشد فقر از ده به بیش از بیست‌وپنج میلیون نفر، و کاهش میانگین شاغلان خانوار از یک‌ونیم به کمتر از یک نفر، نشانه‌هایی از بحران عمیق در حکمرانی اقتصادی است.

     دکتر فرشاد مومنی، استاد تمام اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در نشست «پیدا و پنهان برآمدن و فروافتادن قاجاریه و دلالت های آن برای امروز و فردای ایران» در موسسه مطالعات دین و اقتصاد با تاکید بر اینکه با مراجعه به تاریخ، امور بسیار پیچیده‌ کنونی که منشا سرگشتگی فکری دلسوزان، ایران‌دوستان و توسعه‌خواهان می‌شود را می‌توانیم بسیار شفاف‌تر و درست‌تر ببینیم، تصریح کرد: آنچه به لحاظ ذهنی کلید بحث نجات ایران است، قدرت تشخیص مسائل اصلی از حاشیه‌هاست و هر بار در ایران حاشیه‌سازی صورت می‌گیرد، بعدها مشخص می‌شود که یکی از حکمت‌های اصلی آن، کنار گذاشته شدن حساسیت‌ها نسبت به یک مسئله‌ بسیار تعیین‌کننده بوده است. اگر ما بخواهیم نجات پیدا کنیم، باید از برخوردهای سیاست‌زده و تعصب‌آلود، چه نسبت به قاجار، چه نسبت به پهلوی، چه قبل از آنها و چه بعد از آنها، روی برگردانیم و تمرکز خود را بر مسائل اساسی که راه نجات ایران است بگذاریم.

    وی افزود: آنچه که در بالاترین سطح در این زمینه مانع‌تراشی می‌کند، این است که سازه‌های ذهنی ایرانیان را با مطامع مشخصی آلوده می‌سازند؛ چه از سوی داخلی‌هایی که از نابسامانی ایران ذی‌نفع‌اند، و چه از سوی بیرونی‌ها که حسب اقتضائات زمانه و منافع ملی خود، خواب‌هایی برای ایران می‌بینند. حداقل در ۱۰ سند استراتژی امنیت ملی آمریکایی‌ها برای قرن بیست‌ویکم، ایده‌های بسیار مشخصی در راستای منافع خودشان درباره‌ اینکه «ایران چرا نباید سربالا بیاورد» ذکر شده است. عین همین قضیه در تمام رفتارهای چین و روسیه با ایران نیز وجود دارد. از جنبه‌ معرفتی، آنچه که بسیار حیاتی است، مرور برآمدن صفویه تا امروز است؛ این مرور نشان می‌دهد که اگر ما شناخت عالمانه از اقتضائات زمانه نداشته باشیم، معمولا در معرض اراده و مطامع قدرت‌های بزرگ قرار می‌گیریم.

    بسیار اسباب تاسف است که امروز به نام روشنفکری و به نام واقع‌بینی، شاهد ترویج ایدئولوژی تسلیم هستیم

    آنها که دم از عدم تسلیم می‌زنند، بیشتر به شعارهای مهیج، توخالی و فاقد درک بایسته از اقتضائات زمانه استناد می‌کنند

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد تاکید کرد: بسیار اسباب تاسف است که امروز به نام روشنفکری و به نام واقع‌بینی، شاهد ترویج ایدئولوژی تسلیم هستیم، و از طرف دیگر، آنها هم که دم از عدم تسلیم می‌زنند، متاسفانه بیشتر به شعارهای مهیج، توخالی و فاقد درک بایسته از اقتضائات زمانه استناد می‌کنند. خودِ همین «بد دفاع کردن» هم یکی از عوامل اصلی آشوبناک شدن ذهن ایرانی‌ها در یک مقطع سرنوشت‌ساز است ـ به معنای دقیق کلمه. ایده‌ موازنه‌عدمی یا موازنه‌منفی که توسط سید حسن مدرس و دکتر محمد مصدق هم صورت‌بندی مفهومی شد و هم نظری، و تا حدودی جنبه‌ی اجرایی و عملیاتی پیدا کرد، از دلِ شکست تجربه‌ی موازنه‌ی مثبت در دوران‌های قاجار و پهلوی بیرون آمده بود. این یک میراث بسیار بزرگ است. و ایرانِ امروز نیز اگر بخواهد نجات پیدا کند، فقط از طریق همان موازنه‌ی عدمی است؛ یعنی قدرتمند کردن درونی ایران و بالا بردن هزینه‌ی فرصت مداخله‌ی بیگانگان در سرنوشت کشور. این راه نجات ایران است.

    قاجاریه در مسیر بهبود بود اما از سرعت تحولات پس از انقلاب صنعتی عقب ماند

    مومنی با بیان اینکه قاجاریه نه‌تنها چیزی از پیشینیان خود کم نداشت، بلکه مسیری بسیار آرام و رو به بهبود را طی می‌کرد، اما سرعت طی کردن این مسیر هیچ تناسبی با شرایط پس از انقلاب صنعتی نداشت، عنوان کرد: ما از دوره‌ پس از انقلاب صنعتی وارد یک دوران تاریخی جدید شده‌ایم که اصطلاحا به آن «عصر شتاب تاریخ» گفته می‌شود؛ یعنی دورانی که سرعت و شتاب تحولات به‌طرز خارق‌العاده‌ای افزایش یافته است. آنچه که عنصر گوهری این مراجعه به تاریخ باید در نظر گرفته شود، این است که تا زمانی که اقتضائات تولید فناورانه‌ پس از انقلاب صنعتی را درک نکرده باشیم، در یک آشفتگی ذاتی و ناپایداری سیستمی باقی خواهیم ماند.

    نجات ایران در گرو گذار از رشد گسسته به رشد پیوسته است

    این اقتصاددان با بیان اینکه داگلاس نورس، عجم‌اوغلو، استوریانوس و دیگران بر این مسئله متمرکزند که کل ماجرای تحولات بازتولیدکننده‌ توسعه‌نیافتگی در ایران را می‌توان ذیل مفهوم «رشد گسسته» توضیح داد، گفت: اگر بخواهیم نجات پیدا کنیم، به رشد پیوسته نیاز داریم، و این رشد پیوسته نیازمند توجه به جایگاه بی‌بدیل «تولید فناورانه» به مثابه‌ یک نظام حیات جمعی است. آن متفکران بزرگ بسیار شفاف و روشن می‌گویند رشد گسسته، محصول مناسباتی است که در آن، هزینه‌ فرصت سرکوب مردم در اعتراضات به‌حق‌شان بسیار اندک است، و هزینه‌ فرصت انقلاب از سوی مردم بر علیه حکومت جائر نیز اندک است.

    تنها تولید فناورانه می‌تواند منافع حکومت و مردم را به هم گره بزند

    مومنی ادامه داد: در ریشه‌یابی همه‌ این مسائل، متفکران بزرگ توسعه می‌گویند فقط به این شرط می‌توان هزینه‌ فرصت سرکوب از ناحیه‌ حکومت و واژگون‌سازی حکومت از ناحیه‌ مردم در اثر انقلاب را بالا برد که سرمایه‌های انسانی و مادی هرچه بیشتری به این سرزمین چفت شوند، به‌گونه‌ای که هر نوع بی‌ثباتی و ناآرامی که تهدیدکننده‌ تولید است، تهدیدکننده‌ منافع حکومت و مردم نیز باشد و این فقط از دلِ تولید فناورانه برمی‌آید. این همان گواهی است که متفکران بزرگ توسعه داده‌اند. آنچه که مثلا باعث می‌شود ما از زمان‌آگاهی خارق‌العاده‌ رهبران فکری مشروطیت در شگفت بمانیم، این است که آنها هم این مسئله را فهمیده بودند و هم لوازمش را درک کرده بودند.

    پیش‌شرط تولید فناورانه، خردورزی و هنجارمندی مالی است

    این استاد اقتصاد توضیح داد: اکنون که می‌بینیم چقدر در رسانه‌های ما، سوء‌هنجارها و فسادها و بی‌هنجاری‌ها در بودجه‌ دولت در مرکز توجه قرار گرفته است و از بی‌منطقی‌هایی که در تخصیص منابع متعلق به همگان و بخش اعظم آن هم خصلتی بین‌نسلی دارد، شکایت می‌شود، گرچه گوش‌هایی که باید بشنوند و چشم‌هایی که باید ببینند در این زمینه بسیار مشکل دارند و کندفهمی از خود نشان داده‌اند، اما شما از همان تعبیری که دکتر میکائیل عظیمی به کار بردند، در آنجا متفکران مشروطه ما چیزی را دریافتند که نزدیک به صد سال پس از آنان توسط داگلاس نورث به صورت نظری مطرح شد. آن این بود که اگر کشوری بخواهد به تولید فناورانه نائل شود، آن کشور باید حتما رفتارهای مالی حکومتش خردورزانه، هنجارمند و منطقی شده باشد. حکومت نباید اجازه داشته باشد که بی‌ضابطه کسب درآمد کند، مانند این شوک‌درمانی‌های فاجعه‌سازی که گریبان ایران را رها نمی‌کنند، و نباید حکومت اجازه داشته باشد که درآمدهای کسب‌شده را بی‌ضابطه هزینه کند.

    تا حکومت هنجارمند نباشد، تولیدکنندگان و مردم قربانی سوءاستفاده مالی خواهند شد

    وی افزود: صورت‌بندی نهادی پیوند میان تولید فناورانه، توسعه فناوری و رفع فقر و عقب‌ماندگی از سوی داگلاس نورث چنین است که می‌گوید: دولت به معنای حکومت تا زمانی که رفتارهای مالی‌اش هنجارمند نباشد، در چارچوب تعریف وبری از حکومت که می‌گوید تنها سازمانی است که اجازه‌ اعمال خشونت بر اساس قانون را دارد، سوءاستفاده می‌کند؛ چنگ به سر و صورت مردم و تولیدکنندگان می‌زند تا نیازهای مالی خود را به هر شکل ممکن برطرف سازد.

    ترور صنیع‌الدوله نماد مقاومت خارجی علیه اصلاح مالی و توسعه ایران

    تلاش برای بودجه اصلاحی با خشونت و مداخلات خارجی ناکام ماند

    حکومت ایران به اعتیاد شوک‌درمانی دچار شده

    بیش از ۳۵ سال شوک‌درمانی و رادیکالیسم اقتصادی کمر ایران را شکسته است

    مومنی یادآورشد: بر اساس معاهده‌ کاپیتولاسیون، سقف اختیار حکومت ایران این بود که مجرمین روسی را به سفارت روسیه تحویل دهد؛ حتی ما صلاحیت قانونی نداشتیم که پیگیری کنیم پس از تحویل آنها به روسیه چه بر سرشان آمد، آیا به‌خاطر آن جنایت تروریستی پاداش گرفتند یا تنبیه شدند؟ ما حتی این را هم نداریم که ثبت‌شده باشد.  پس از ترور صمیع‌الدوله، متفکران و رهبران مشروطه دچار این نگرانی شدند که اگر هر ایرانی پرچم اصلاح مالی را به دست گیرد، توسط اتباع روس یا انگلیس ترور خواهد شد. رمز اینکه زیان بینندگان اصلی اصلاح رفتارهای مالی حکومت چه کسانی هستند! در تجربه‌ ملی‌شدن نفت ما پدیده‌ای به نام «توده‌ نفتی» داشتیم؛ یعنی کسانی که شعارهای بسیار رادیکال و افراطی سر می‌دادند، مثل همان‌هایی که اکنون دم از خصوصی‌سازی شرکت ملی نفت می‌زنند، همان‌هایی که حالا این‌همه از ضرورت بی‌ثبات‌سازی فضای اقتصاد کلان ایران از طریق وارد کردن شوک‌های پی‌در‌پی به قیمت‌های کلیدی سخن می‌گویند، آنها هم شعارهای رادیکال می‌دهند. فقط یک زمانی شعارهای رادیکال چپ کمر ایران را شکست؛ اکنون بیش از سی و پنج سال است که بنیادگرایی بازار، که آن هم شکلی از رادیکالیسم افراطی و فاجعه‌ساز است، کمر ایران را شکسته است؛ و اکنون می‌بینید که حکومت ایران به اعتیاد شوک‌درمانی دچار شده و تا زمانیکه از این اعتیاد نجات پیدا نکند، امکان ندارد ایران روزهای خوش ببیند.

    هر کشوری که تولید فناورانه را رها  و برقراری نسبت خود با امر مدرن را از کانال مصرف آغاز کند، دچار سرگشتگی، آشفتگی و ناپایداری سیستمی خواهد شد

    ساختار نهادی ایران بنیه تولید ملی را تضعیف کرده است

    تضعیف پی‌درپی ارزش پول ملی و واردات افراطی اقتصاد ایران را آسیب‌پذیر کرده است

    مومنی اظهارداشت: ساختار نهادی کنونی ایران به‌صورت نظام‌وار علیه بنیه‌ تولید ملی آرایش یافته است و اکثریت قریب‌به‌اتفاق سیاست‌های اقتصادی که دولت‌های سی و هفت سال گذشته در دستور کار قرار دادند، به جز چند دوره‌ کوتاه استثنایی، مثلا ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ یا دوره‌ کوتاه ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ که مرحوم هاشمی رفسنجانی دریافت که اگر ترمز تعدیل را نکشد بحران‌ها یکی پس از دیگری سربرخواهد آورد، جز این استثناهای کوچک، ما گرفتار یک اعتیاد سیستمی و فاجعه‌آمیز به خصوصی‌سازی‌های شبه‌چپاول‌گرایانه، به آزادسازی افراطی واردات و به تضعیف‌های پی‌در‌پی ارزش پول ملی شده‌ایم؛ و هر چه دیرتر این را متوجه شویم باید هزینه‌های بزرگ‌تری بپردازیم.

    ذی‌نفعان داخلی و خارجی مسائل حیاتی کشور را به حاشیه می‌رانند

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه ذی‌نفعانی در داخل و خارج وجود دارند که برای جلوگیری از شکل‌گیری این نوع آگاهی‌ها در هویت جمعی، دائما علائم غلط و آدرس‌های عوضی می‌دهند و با بهره‌گیری از ظرفیت‌های نامتعارف و پشتیبانی‌های داخلی و خارجی که دارند، مسائل حیاتی کشور را به حاشیه می‌رانند و مسائل غیرمهم را تبدیل به مسائل اصلی کشور می‌کنند، گفت: آیا باور می‌کنید که در جمهوری اسلامی و با داعیه‌ پیروی از علی بن ابی‌طالب، تا این ابعاد شاهد سیاست‌گذاری‌های به‌شدت فقرزا باشیم؟ و در درون ساختار قدرت نیز حتی اگر توجهی به مسئله‌ فقر می‌شود، به‌جای اینکه به‌طور اصولی و همراه با عزت‌نفس مردم و با لحاظ مشارکت مولد مردم در سرنوشت خودشان باشد، رویه‌های سفله‌پرورانه در دستور کار قرار می‌گیرد؟ می‌گویند بگذارید ما شوکی به قیمت‌های کلیدی وارد کنیم و به‌جایش کوپن توزیع کنیم.

    اجرای ناقص سیاست توزیع کوپن، هرگز جای سیستم کامل دوران جنگ تحمیلی را نمی‌گیرد

    آنچه در دوره جنگ انجام شد، یک سیستم قاعده‌گذاری بود که همه‌ اجزای آن از یکدیگر پشتیبانی می‌کردند

    مومنی تاکید کرد: اگر مشاهده کردید که در دوره‌ جنگ تحمیلی، سیاست توزیع کوپنیِ مایحتاج مردم و تولیدکنندگان نتیجه داد، به این دلیل بود که آن یک سیستم قاعده‌گذاری بود که همه‌ اجزای آن از یکدیگر پشتیبانی می‌کردند. تصور نکنید که صرفاً اگر نام چیزی را بگذارید کوپن و مثلا مقداری ارزاق ناچیز را میان گروه‌هایی ناکافی توزیع کنید، همان کارکرد دوره‌ جنگ تحمیلی را خواهد داشت؛ هرگز چنین نخواهد بود. برای غیرت‌برانگیزی در میان حکومتگرانی که واقعا صادقانه دم از اسلام و عدالت اجتماعی و عزت ایران می‌زنند، می‌خواهم عرض کنم که فقط نگاهی به اندازه‌ جمعیت فقیر در سال‌های اخیر بیندازید و ببینید چه تحولاتی رخ داده است. واقعا چگونه غیرت اینان می‌پذیرد که دوباره به سراغ همان سیاست‌هایی بروند که این شدت فقرزایی، انسان‌های بی‌گناه و بی‌پناه ایرانی را به این روز انداخته است؟

    جمعیت فقیر ایران از ۱۰ میلیون به بیش از ۲۵ میلیون افزایش یافته است

    سیاست‌های تورم‌زا و تضعیف تولید، فقر شدید را گسترش داده است

    وی اضافه کرد: تا سال ۱۳۸۹ هنوز اندازه‌ جمعیت فقیر ایران به ده میلیون نفر نرسیده بود. چگونه ممکن است که در فاصله‌ ۱۳۸۹ تا ۱۴۰۰ اندازه‌ جمعیت فقیر از بیست‌و‌پنج میلیون نفر عبور کند؟ و گزارش‌های مربوط به سال‌های اخیر نیز حکایت از آن دارد که در سال ۱۴۰۳ فاصله‌ بسیار عظیم و معناداری با همان جمعیت فقیر بیست‌و‌پنج میلیونیِ سال ۱۴۰۰ پدیدار شده است. به‌جز این واقعیت که رخ داده ـ و بدون تردید محصول سیاست‌های تورم‌زایی است که با سوء‌استفاده از فقدان صلاحیت‌های کارشناسی بایسته در مجلس و دولت، و به‌ویژه در جمع سران قوا، به تصویب می‌رسد، اکنون ما شرایطی را تجربه می‌کنیم که با شکنندگی‌های غیرقابل باور از نظر اندازه‌ جمعیتِ گرفتار فقر شدید روبه‌رو هستیم. چگونه ممکن است حکومتگرانی که عدالت اجتماعی لقلقه‌ زبانشان است، بتوانند گزارش‌های رسمی حکومت را بخوانند که در آن آمده جمعیت به‌شدت فقیر، یعنی جمعیتی که در آستانه‌ شرایط قحطی‌زدگی قرار دارد، چنین وضعی یافته است؟ آیا در چنین شرایطی اصرار و پافشاری بر تضعیف بنیه‌ تولیدی و بار کردن فشارهای بسیار سنگین بر تولیدکنندگان و فرودستان، قابل توجیه است؟

    مومنی اظهارداشت: آنچه که واقعا مسئله را به مسئله‌ امنیت ملی تبدیل می‌کند، این نیست که ممکن است جمعیت فقیر، که چیزی برای از دست دادن ندارند و کارد به استخوانشان رسیده، واکنش نشان دهند؛ بلکه آن چیزی است که با مراجعه به تاریخ ایران و ارتقای هوشمندی حکومت باید به آنان گوشزد کرد به محض اینکه فقر از حدی گسترده‌تر و عمیق‌تر شود، هم تحریک‌کننده‌ جنگ‌های داخلی است و هم تحریک‌کننده‌ مداخله‌های خارجی.

    ۶۰ درصد کشورهای فقیر بین ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۱ درگیر جنگ شدند، باید عبرت گرفت

    آزادسازی افراطی واردات را در دوره‌ آقای پزشکیان به‌مراتب شکننده‌تر، بی‌منطق‌تر و افسارگسیخته‌تر شاهد هستیم

    وی ضمن اشاره به بخشهایی از گزارش توسعه‌ی جهانی سال ۲۰۱۱ که موضوع آن «امنیت و توسعه» است؛ یادآورشد: در برخی از همین کتاب‌های توسعه‌ای که هم‌اکنون نیز در دسترس فارسی‌زبانان است، به‌صراحت آمده است که بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۱ نزدیک به شصت درصد از پنجاه کشور بسیار فقیر جهان درگیر جنگ با خارجی‌ها یا درگیری‌های داخلی شده‌اند. ما باید از این موارد عبرت بگیریم. باید نسبت به این قضیه حساس شویم که ستون فقرات امنیت ملی، اشتغال مولد است. به‌خاطر دارم در دوره‌ آقای روحانی ـ که متاسفانه روسای جمهور پس از او کارهایی انجام دادند که من، با وجود همه‌ انتقادهایی که به آن دولت داشتم و هنوز هم تمام آن انتقادها را به‌حق می‌دانم و تمام آن نادیده‌انگاری‌های توصیه‌های کارشناسی را ظلمی به سرنوشت کشور می‌شمارم، در مقایسه با دولت‌های بعدی باید گفت باز صد رحمت به آنها! ما اکنون آزادسازی افراطی واردات را در دوره‌ آقای پزشکیان به‌مراتب شکننده‌تر، بی‌منطق‌تر و افسارگسیخته‌تر شاهد هستیم.

    از دهه ۱۳۹۰، جنون شوک‌درمانی و خصوصی‌سازی، توان خلق شغل را نابود کرده است

    ادعاهای مجعول حکومتگران درباره اشتغال، واقعیت فاجعه‌آمیز اقتصاد را پنهان می‌کند

    مومنی توضیح داد: اگر ستون فقرات امنیت ملی را اشتغال تشکیل می‌دهد، حکومتگران گرامی ما باید درک کنند که به‌ازای هر یک میلیارد دلار واردات کالاهای ساخته‌شده‌ قابل تولید در داخل کشور، بین بیست‌و‌پنج تا صد هزار فرصت شغلی از جوانان ایران دریغ می‌شود و تقدیم رقبای ما، چه کشورهای همسایه و چه قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه قدرت‌های بزرگ جهانی، می‌گردد. از دهه‌ ۱۳۹۰، که جنونِ شوک‌درمانی و جنونِ به تاراج دادن دارایی‌های بین‌نسلی تحت عنوان خصوصی‌سازی و مولدسازی آغاز شد، با سقوط کمی و کیفیِ فاجعه‌آمیزِ توان اقتصاد ملی برای خلق فرصت‌های شغلی مواجه بوده‌ایم. از آغاز دهه‌ ۱۳۹۰ تا امروز، به‌طور متوسط سالانه فقط ۲۱۰ هزار شغل ایجاد شده است؛ درحالیکه حکومتگران گرامی ما در همین دوره دائما ادعاهای متفاوتی مطرح می‌کردند و داده‌های مجعول و نادرست ارائه می‌دادند. خوب دقت کنید، به‌ازای این ۲۱۰ هزار شغلِ سالانه که ایجاد شده، ما حداقل به سالی ۸۰۰ هزار شغل نیاز داشتیم.

    بلایی بر سر تولید کشاورزی و صنعتی در ایران آمده که شاغلان این بخش‌ها، مسافرکشی را بر شغل کشاورزی و صنعتی ترجیح می‌دهند

    این اقتصاددان با بیان اینکه با وجود اینکه نرخ مشارکت ما نسبت به میانگین جهانی به طرز فاجعه‌آمیزی پایین است، گزارش‌های رسمی به ما می‌گویند همین نرخ مشارکت اندک در بازار کار، نزدیک به دوسومش اشتغال غیررسمی است، اضافه کرد: فقط در حکومتی که فهمی از نقش تولید فناورانه در امنیت ملی، رفاه و استقلال ملی ندارد، ممکن است در گزارش‌های رسمی علنا اعلام شود که بلایی بر سر تولید کشاورزی و صنعتی در ایران آمده که شاغلان این بخش‌ها، مسافرکشی را بر شغل کشاورزی و صنعتی ترجیح می‌دهند، و با این حال نه وضعیت فوق‌العاده اعلام شود و نه حتی این موضوع در دستور کار بحث قرار گیرد.

    مافیاهای رسانه‌ای هر شوک اقتصادی را با عنوان «تصمیم سخت» توجیه می‌کنند

    مفهوم «تصمیم سخت» ابزاری برای توجیه فشار بر مردم و تولیدکنندگان است

    افزایش  شوک‌های تازه برای اقتصاد کشور تبدیل به دستور کاری لاینقطع است

    مومنی با بیان اینکه آن چیزی که در دستور کار لاینقطع قرار دارد، این است که چه کالاهای مصرفی جدیدی را وارد کنیم، چه شوک‌های قیمتی تازه‌ای پدید آوریم و چه افزایش هزینه‌های جدیدی را بر بودجه‌ی خانوارها و تولیدکنندگان تحمیل کنیم، گفت: اینها شده‌اند مسائل اصلی کشور! در همین عبارت‌پردازی‌های مجعولی که متاسفانه با ابتکار مافیاها در ایران رواج یافته، ببینید چه تعبیرهایی را با چه هنرمندی انتخاب می‌کنند و از آنها چگونه استفاده می‌شود. هر بار که می‌خواهند شوک قیمتی به متغیرهای کلیدی و سرنوشت‌ساز اقتصاد ملی وارد کنند، مافیاهای رسانه‌ای مفهومی ساخته‌اند تحت عنوان «تصمیم سخت»! چون این سیاست به معنای دقیق کلمه جنایت‌بار و ظالمانه است؛ هم در حق تولیدکنندگان و هم در حق فرودستان. اینها می‌گویند این همان «تصمیم سخت» است. ما باید از یک پیچ خطرناک عبور کنیم.

    این چه «تصمیم سختی» است که سالی چندین بار گرفته می‌شود؟

    این استاد اقتصاد خاطرنشان کرد: زمانی می‌گفتند بعد از سی سال دیدیم که این پیچ تمام نشد، بنابراین آدرس پیچ را عوض کردند و گفتند که ما باید جراحی کنیم. بعد هم گفتند چون جراحی تب دارد و لرز دارد و خونریزی دارد و عفونت دارد، مثلاً ظلم‌های فاجعه‌آمیز به مردم را سعی کردند به این شکل توجیه کنند! آنچه مشاهده‌ عملی ما در اقتصاد سیاسی کنونی کشور نشان می‌دهد این است که برای حکومتگران گرامی ما، اتفاقا «تصمیم سخت» رعایت حال عامه‌ مردم و تولیدکنندگان است؛ وگرنه درباره‌ شوک‌درمانی، اینها بسیار از خودشان توانمندی نشان داده‌اند و تن دادن به ذلت شوک‌درمانی که نابودکننده‌ ارزش تولید ایرانیان است برای آنها اصلا تصمیم سختی نبوده است! این چه «تصمیم سختی» است که سالی چندین بار گرفته می‌شود و مردم بی‌پناه و غیرسازمان‌یافته‌ کشور را مبتلا به انبوه فشارهای جدید می‌کند، مافیاها را فربه‌تر می‌سازد و تولیدکنندگان را گرفتار مشکلات روزمره می‌کند؟

    چگونه انتظار دارید با رویه‌های سطحی و عوام‌فریبانه‌ای مانند توزیع کوپن یا پول نقد بتوان جلوی این بهمنِ فاجعه‌آمیزِ فقرزا و وابستگیِ ذلت‌آور به دنیای خارج را گرفت؟

    مومنی اظهارداشت: چطور ممکن است حکومتگران گرامی ما درباره‌ این مسئله که نرخ تمام‌شده‌ پول، یعنی نرخ بهره یا همان ربا، برای تولیدکنندگان ایران طی ۲۵ سال گذشته بین پنج تا ده برابر میانگین جهانی بوده، هیچ دغدغه‌ای نداشته باشند؟ میانگین جهانی اصلا شاخص ایده‌آلی نیست؛ سخن از معدل وضعیت دویست و اندی کشور می‌گوید که بیش از صدوهفتاد‌تای آنها یا مانند ما هستند یا بدتر از ماوقتی که قیمت تمام‌شده‌ پول و سلطه‌ ربا در ایران به این حد بیداد می‌کند، چگونه انتظار دارید با رویه‌های سطحی و عوام‌فریبانه‌ای مانند توزیع کوپن یا پول نقد بتوان جلوی این بهمنِ فاجعه‌آمیزِ فقرزا و وابستگیِ ذلت‌آور به دنیای خارج را گرفت؟

    با روند کنونی، فقر، بیکاری و ناتوانی تولیدکنندگان هر روز عمیق‌تر می‌شود

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با تاکید بر اینکه درس بسیار بزرگی که ما می‌توانیم از مرور تاریخ خود بگیریم این است که اگر ایران با عزت به مردمش تکیه کند و بنیه‌ تولیدی خود را بالا ببرد و البته از تنش‌آفرینی هم اجتناب کند، می‌تواند نجات یابد، در عین حال عنوان کرد: اما با این شرایط، با این روند، کار ما مرتباددشوارتر و دشوارتر خواهد شد. و این دشواری‌ها را می‌توانید از تحولات اندازه‌ جمعیت فقیر و میزان عمق‌یابی فقر در جامعه مشاهده کنید؛ از سقوط توان رقابت و توان مقاومت تولیدکنندگانمان نیز می‌توانید این را در قالب شاخص رابطه‌ مبادله به‌روشنی ببینید. از این نظر، اگر گزارش «سنجش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» که در سال ۱۴۰۲ منتشر شده را با دقت بخوانید، آنگاه معنای نکته‌ای را که از ژان بودریار برایتان مطرح کرده بودم، بهتر درک می‌کنید. درحالیکه ما با کسری سالانه‌ شش‌صد هزار شغل از ۱۳۹۰ تا کنون روبرو بوده‌ایم و این ما را با نوعی بحران بیکاری ساختاریِ شدت‌یابنده مواجه کرده است، یکی از پدیده‌های این بحران این است که اندازه‌ جمعیتِ سرخورده از یافتن شغل در این دوره به حدود ده میلیون نفر رسیده است.

    ده میلیون نفر از یافتن شغل سرخورده شده‌اند و دیگر در جست‌وجوی کار برنمی‌آیند

    نرخ بیکاری رسمی ما بیشتر به وسیله‌ای برای «ادخال سرور فی قلوب المؤمنین» تبدیل شده است!

    وی با بیان اینکه ده میلیون نفر از یافتن شغل سرخورده شده‌اند و دیگر در جست‌وجوی کار برنمی‌آیند. چون در جست‌وجوی کار برنمی‌آیند، در آمار رسمی بیکاران کشور انعکاسی ندارند، ادامه داد: به این دلیل است که نرخ بیکاری رسمی ما بیشتر به وسیله‌ای برای «ادخال سرور فی قلوب المؤمنین» تبدیل شده است! چون در نرخ بیکاری رسمی اعلام‌شده می‌گویند نرخ بیکاری حدود ۷/۵ درصد است؛ یعنی با لحاظ نرخ طبیعی بیکاری، معنای این ادعا آن است که ما از مرحله‌ی اشتغال کامل هم عبور کرده‌ایم! این در حالی است که داده‌های مربوط به سه دوره‌ سرشماری گذشته نشان می‌دهد نزدیک به دوسوم جمعیت در سنین فعالیت در ایران هیچ نقشی در تولید ملی ندارند. با چنین وضعی شما چگونه انتظار دارید این جامعه دائما با بحران‌های کوچک و بزرگ روبرو نشود؟

    آمارسازی درباره نرخ بیکاری، واقعیت تلخ بازار کار ایران را پنهان می‌کند

    کاهش شدید تعداد شاغلان در خانوارهای ایرانی زنگ خطر فقر و بحران اشتغال است

    وی ضمن تاکید بر ضرورت مراجعه به تاریخ، در مقدمه‌ بودجه‌ای که صنیع‌الدوله به مجلس ارائه داد، نشان داده بود که سرانه‌ بودجه‌ دربار ایران در آستانه‌ی مشروطه حدود سی برابر سرانه‌ بودجه‌ی دربار انگلستان بوده است، افزود: در این مقدمه می‌گوید: آنها دارند دنیا را اداره می‌کنند و دربارشان آن‌قدر هزینه دارد، شما دارید چه می‌کنید؟

    چسبندگی بودجه‌های نامرتبط با مصالح ملی، نتیجه رفتن به سراغ آدرس غلط شوک‌درمانی است

    تاریخ نشان می‌دهد دست‌کاری داده‌ها، سرآغاز سقوط حکومتها بوده است

    مومنی گفت: اینکه چسبندگی‌های مشکوک و غیرقابل‌توجیه در برخی بودجه‌هایی که هیچ نسبتی با مصالح ملی ندارد تا این حد شدید است، حکایت از آن دارد که چون ما به سراغ آدرس غلط شوک‌درمانی رفته‌ایم، قادر نبوده‌ایم مسائل اصلی خود را درست ببینیم و درست بشناسیم. مراجعه به تاریخ از این نظر برای ما عبرت‌های بسیار بزرگی به همراه دارد و همیشه حکایت از این می‌کند که هرگاه، چه در دوره‌ قاجار و چه در دوره‌ پهلوی، حکومت‌ها به سمت دست‌کاری داده‌ها رفته‌اند و عدم شفافیت را افزایش داده‌اند، قربانی بلافصل آن خود حکومت‌ها بوده‌اند.

    تداوم سیاست‌های تورم‌زا و اشتغال‌زدا، آینده‌ای مبهم و خطرناک برای ایران رقم می‌زند

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد اظهارداشت: با مراجعه به تاریخ و درک این واقعیت که بدون استثنا در دویست‌وپنجاه سال گذشته، پس‌افتادگی بنیه‌ تولید صنعتی در ایران ریشه‌ اصلی مشروعیت‌سوزی برای حکومت و گسترش و تعمیق فقر برای ملت بوده است، باید این هوشمندی انشاءالله قبل از مرگ سهراب، پدیدار شود. این خطای فاحش که در شرایط کنونی، سیاست‌های پولی، مالی، تجاری، نرخ ارز و صنعتی ما بر ضد تولید فناورانه و به نفع فعالیت‌های غیرمولد سامان یافته‌اند، باید با یک دگرگونی بنیادی روبرو شود. نرم‌افزارهای این دگرگونی در ظرفیت‌های سرمایه‌ی انسانی موجود کشور وجود دارد؛ تنها یک آگاهی، یک اراده و یک سازمان مناسب لازم است تا بتوانیم بر این مشکل غلبه پیدا کنیم. اما اگر قرار باشد همان ریل گذشته، یعنی ریل سیاست‌های تورم‌زا، سیاست‌های اشتغال‌زدا و سیاست‌های بحران‌ساز و بی‌ثبات‌کننده‌ اقتصاد کلان در ایران استمرار داشته باشد، ما چشم‌اندازهایی به‌مراتب مبهم‌تر و خطرناک‌تر را تجربه خواهیم کرد.

  • اقتصاد ملی روزهای بسیار دشواری را تجربه می‌کند / مافیاها با دروغ، رئیس‌جمهور را گمراه می‌کنند / مقصران بحران بانک آینده اکنون برای خودشان هورا می‌کشند!

    اقتصاد ملی روزهای بسیار دشواری را تجربه می‌کند / مافیاها با دروغ، رئیس‌جمهور را گمراه می‌کنند / مقصران بحران بانک آینده اکنون برای خودشان هورا می‌کشند!

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، با هشدار نسبت به استمرار سیاست‌های تورم‌زا گفت: شوک‌درمانی، نه راه‌حل که ابزار مافیاها برای گمراه‌کردن تصمیم‌گیران است. مافیاهایی که از مناسبات موجود سود می‌برند، همان سیاست‌هایی را که عامل اصلی بحران‌های اقتصادی بوده، اکنون با نام رفع ناترازی و اصلاح ساختار معرفی می‌کنند.

    وی  ضمن اشاره به گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس درباره وضعیت بانکی کشور تصریح کرد: در ماجرای بانک آینده، کسانی که باید پاسخگو باشند، امروز ژست قهرمان ملی گرفته‌اند؛ درحالیکه همان‌ها در دوره مسئولیت خود نظارت نکردند و اکنون می‌خواهند هزینه‌ فساد و سوء‌مدیریت‌شان از جیب مردم و با چاپ پول جبران شود. در صورت تامین بدهی این بانک از محل پول پرقدرت، «ظرفیت ایجاد تورمی معادل کل تورم موجود کشور» وجود دارد و  سران قوا باید با شفاف‌سازی و وفاداری به سوگند خود، «بازی مافیاها» را متوقف کنند.

     اقتصاد ملی روزهای بسیار دشواری را تجربه می‌کند

    در دولت و مجلس، سخنان نادرست و غیرعلمی بیش از اندازه تکرار می‌شود​

    طرح‌های رفع ناترازی، بهانه‌ای برای شوک‌درمانی!؟​

    دکتر فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه‌طباطبایی در نشست «دولت چهاردهم و سوگند پرهیز از شوک درمانی» در موسسه «مطالعات دین و اقتصاد» خاطرنشان کرد: دلیل پرداختن به این مسئله و اهتمام به این یادآوری آن است که از یک‌سو، اقتصاد ملی روزهای بسیار دشواری را تجربه می‌کند و روندهای قهقرایی عملکرد اقتصاد ملی، با رسیدن به نرخ‌های رشد منفی اقتصادی و در کنار آن گسترش و تعمیق بی‌سابقه‌ فقر و فلاکت، روبه‌رو است؛ و از سوی دیگر شاهد آن هستیم که چه در سطح قوه مجریه و چه در سطح قوه مقننه، هم سخنان نامربوط، غیرکارشناسی و نگران‌کننده بیش از اندازه تکرار می‌شود، و هم سخن از طرح‌های به‌اصطلاح «رفع ناترازی» در عرصه‌های مختلف به گوش می‌رسد که هرکدام از آنها واجد ابعاد تازه‌ای از نگرانی‌هاست.

     استمرار فریب مافیاها می‌تواند هزینه‌هایی سنگینتر از گذشته داشته باشد

    وی با بیان اینکه همان چیزی که خود علت اصلی بحران‌های چندلایه و چندبعدی اقتصادی ـ اجتماعی در کشور است، از سوی مافیاهایی که از مناسبات موجود سود می‌برند، به عنوان راه‌حل معرفی می‌شود، افزود: با کمال تاسف نشانه‌هایی در سخنرانی‌ها و در طرح‌ها و لوایحی که در حال تصویب است، به گوش می‌رسد که حکایت از آن دارد که بازی‌خوردگی نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی کشور از فریب‌های خطرناک و بحران‌ساز مافیاها، بنا بر توقف ندارد و اراده بر استمرار این روند است. امیدوارم نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی کشور به طور کلی، و آقای رئیس‌جمهور محترم به طور خاص، متوجه شوند که این بار این بازی‌خوردگی‌ها می‌تواند هزینه‌هایی بسیار سنگین‌تر از گذشته به همراه داشته باشد؛ چرا که شکنندگی‌های اقتصادی ـ اجتماعی ما نسبت به گذشته دائما در حال افزایش است.

    آموزه‌های بنیادگرایی بازار و صندوق جهانی نسبت به تجربه شوک‌درمانی ایران شرافتمندانه‌ترند

    این اقتصاددان، ضمن یادآوری اینکه دکتر عباس شاکری، در کتاب «تاریخ‌نگاری اقتصاد ایران در شش دهه»، تشریح کرده که با وجود همه‌ نقدهایی که به آموزه‌ بازارگرایی، هنگامی که در یک ساخت توسعه‌نیافته و رانتی به کار گرفته می‌شود، وارد است، و با وجود همه‌ نقدهایی که به بسته‌ منحوس «تعدیل ساختاری» صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی وارد است،آنچه آموزه‌ بنیادگرایی بازار و حتی آنچه صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی مطرح می‌کنند، نسبت به تجربه‌ شوک‌درمانی در ایران، بسیار شرافتمندانه‌تر است، توضیح داد: آقای شاکری در کتاب خود آورده‌اند که مثلا در برنامه‌ تعدیل ساختاری، سیزده سیاست فاجعه‌ساز وجود دارد، اما در کنار آن، توصیه‌هایی نیز در مورد شفاف‌سازی، پرهیز از گسترش و تعمیق فساد، بستن مجاری فوق‌بودجه‌ای غیرشفاف و پرفساد و امثال آن مطرح شده که در تجربه‌ ایرانی تعدیل ساختاری، حتی به آن توصیه‌ها نیز عمل نشده است. اینها گویی سپر بلای منافع مافیاها بوده‌اند تا همه‌ تمرکزها بر نقد بازارگرایی بنیادگرا، نئولیبرالیسم و برنامه‌ تعدیل ساختاری متمرکز شود، و مافیاها از دقت و شناسایی مصون بمانند؛ تا ما نتوانیم کانون اصلی مشکلات خود را با دقت بیشتری شناسایی کنیم.

    مافیاها با دروغ، واژه‌های مجعول و آدرس‌های غلط رئیس‌جمهور را گمراه می‌کنند

    شوک‌درمانی مسئله کسری مالی دولت را حل نمی‌کند​

    مومنی با بیان اینکه آقای رئیس‌جمهور شما با وعده‌های دیگری رای جمع‌آوری کردید و این خلاف عهد و اخلاق است، گفت: مافیاها در ایران هنگامی که بخش‌های مهمی از جریان تصمیم‌گیری اقتصادی کشور را به تسخیر خود درآوردند، بیشتر از آنکه استدلال کنند، بر پایه‌ آثار مکتوب بنیادگرایان بازار یا توصیه‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی حرکت می‌کنند؛ آنها سلسله‌ای از دروغ‌ها و مباحث ساختگی را پیش می‌برند، واژه‌های مجعول تولید می‌کنند و آدرس‌های غلط می‌دهند. مثلا رئیس‌جمهور محترم را می‌ترسانند که ما کسری مالی داریم و اگر این شوک‌ها اعمال نشود، چنین و چنان می‌شود. بر اساس آنچه طی ۳۷ سال گذشته بر سر ایران آمده با اطمینان به شما می‌گویم که «شوک‌درمانی»، مسئله‌ حل‌کننده‌ کسری مالی دولت نیست و بسیار غم‌انگیز است که مقامات دولت حتی در این حد قادر نبوده‌اند که لااقل تجربه‌ اجرای این سیاست‌ها را در مکتوبات رسمی منتشر شده‌ حکومت ردیابی کنند.

    ادعای کاهش کسری مالی دولت با شوک‌درمانی یک دروغ بزرگ است

    شوک نرخ ارز و بنزین هدفی جز گیج کردن تصمیم‌گیران ندارد

    افزایش قیمت بنزین مصرف را کاهش نمی‌دهد، اما بهانه‌ای برای بحران‌سازی است​

    مومنی با بیان اینکه اصل ماجرا این است که سیاست تورم‌زا برای مافیاها و ثروتمندان غیرمولد مانند یک موهبت است و برای عامه‌ مردم و تولیدکنندگان مانند یک بلاست، تصریح کرد: می‌خواهند شوک نرخ ارز یا شوک قیمت بنزین ایجاد کنند نه برای اینکه مثلا مصرف کاهش و کارایی افزایش یابد، کسری مالی بهبود یابد یا سایر دروغ‌هایی که مطرح می‌شود. اصل ماجرا این است که آنها می‌خواهند شوک ایجاد کنند، حیرت و سرگشتگی در ساختار تصمیم‌گیری پدید آورند و این بازیگران را برای تصمیم‌گیری‌های نابهنجار و به‌شدت بحران‌ساز آماده سازند. مثلا می‌گویند می‌خواهیم قیمت بنزین را افزایش دهیم تا مصرف کاهش یابد. حداقل ۳۲ گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس منتشر شده که در آن گفته شده انتظارِ کاهش مصرف با افزایش قیمت حامل‌ها، ناممکن یا دروغین است، ولی همچنان تحت این عنوان، پخت‌وپزهایی در داخل مجلس و دولت صورت می‌گیرد.

    کانون اصلی بحران حامل‌های انرژی ایران در عرضه دولتی و نه مصرف‌کننده است

    وی ضمن تشریح گزارش «یارانه‌ پنهان و ملاحظات آن» که مرکز پژوهش‌های مجلس در مهر ۱۳۹۸ منتشر کرده، خاطرنشان کرد: در آن گزارش شش دروغ بزرگ برای توجیه شوک قیمت بنزین و سایر حامل‌ها مطرح شده است. گفته شده که کانون اصلی بحران در حامل‌های انرژی ایران به قسمت عرضه‌ حامل‌ها مربوط می‌شود، یعنی جایی که عملا انحصار مطلق دولتی وجود دارد و هنوز نقش مصرف‌کننده برای ایفای تاثیرش پدیدار نشده است. در واقع این استراتژی دنبال می‌شود که تولیدکننده‌ انحصارگرِ بی‌کیفیت و بی‌کفایت و غیر‌بهره‌ور نیازی به تلاش برای افزایش بهره‌وری ندارد، زیرا کافی است که قیمت تمام‌شده‌ نابهره‌ور را اعلام کند تا از حلق مردم این را بگیریم و به کام مافیاها بریزیم! در این گزارش اساسا خودِ مفهوم «یارانه‌ پنهان» نیز یک دروغ بسیار بزرگ است. بیان می‌دارد که اصل ماجرا این است که حساس‌سازی فریبکارانه‌ مسئولان، اینگونه عمل کرده است که میان شوک نرخ ارز و شوک قیمت حامل‌های انرژی پیوندی برقرار کرده‌اند و این دو، دائما یکدیگر را توجیه و بازتولید می‌کنند.

     با بهانه‌ «یارانه پنهان» شوک ارز به شوک حامل‌ها پیوند زده می‌شود

    جلوی تبدیل شوک‌های ساختگی به فرصت‌ برای غارت گرفته شود​

    استاد گروه برنامه‌ریزی و توسعه اقتصادی دانشگاه علامه طباطبایی یادآورشد: در همان گزارش سال ۱۳۹۸ مرکز پژوهش‌های مجلس آمده است که اصل ماجرای بازی با قیمت ارز را «یارانه‌ی پنهان» نامیده‌اند تا بتوانند به این بهانه، در ادامه‌ی شوک‌های نرخ ارز، شوک‌های قیمت حامل‌ها را نیز دنبال کنند؛ به‌گونه‌ای که اقتصاد ایران روی ثبات، آرامش و امنیت را نبیند. و می‌دانید که در شرایط بی‌ثباتی و ناامنی، تنها مافیاها می‌توانند از این آب گل‌آلود ماهی بگیرند؛ هیچ‌کس به سراغ فعالیت‌های مولد نمی‌رود، و آنان که با عشق، آرمان و علایق متعالی اخلاقی به عرصه‌ تولید وارد شده‌اند، با تنبیه‌های بسیار سنگین روبرو می‌شوند.

    مومنی با تاکید بر اینکه در همان گزارش تصریح می‌کند که این ادعا که می‌خواهیم از این طریق مسئله‌ یارانه‌ی پنهان را کاهش دهیم نیز دروغی بزرگ است، افزود: می‌گویند اگر مسئله‌ شوک قیمتی در بنزین، حل‌وفصل گرایش خانوارها به مصرف بی‌رویه‌ بنزین باشد، این نیز دروغ است؛ زیرا بیش از سه‌چهارم یارانه‌های هیدروکربوری، اساسا به خانوارها اصابت نمی‌کند، بلکه به بخش رانتی معدنی‌ها تعلق می‌گیرد و هیچ ارتباطی با خانوارها ندارد.

     دوسوم یارانه پنهان مربوط به گازوئیل است، نه بنزین

    چرا بنزین تا این اندازه در مرکز توجه مسئولان قرار گرفته است؟​

    او یادآورشد: دروغ بعدی که در آن گزارش افشا شده این است که اگر واقعا قصد برخورد با مسئله‌ی یارانه‌ی پنهان وجود دارد، همان لفظِ مجعولی که بهانه‌ای برای شوک به قیمت‌های کلیدی شده است، باید دانست که بیش از دوسومِ آن مربوط به مصرف‌کنندگان گازوئیل است، در حالی که شما تنها به سراغ بنزین می‌روید؛ و اگر این مفهوم مجعول بخواهد اصلا معنایی داشته باشد، باید دانست که سهم گازوئیل بیش از دوسومِ کل است و سهم بنزین کمتر از ده درصد. پس پرسش این است که چرا بنزین تا این اندازه در مرکز توجه مسئولان قرار گرفته است؟

     ادعای کاهش تورم با شوک قیمتی دروغی شگفت‌انگیز است

    فقرا بیشترین قربانیان شوک قیمت بنزین هستند، نه بهره‌مندان از یارانه پنهان​

    شوک بنزین اختلال‌های عظیمی در زندگی روزمره فقرای حاشیه‌نشین ایجاد می‌کند​

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد اظهارداشت: در طرح جدیدی که اخیرا تحت عنوان به‌اصطلاح «رفع ناترازی انرژی» مطرح شده و دوباره موجی از نگرانی درباره‌ بده‌بستان شوک قیمتی میان ارز و حامل‌ها را شدت بخشیده، دروغی شگفت‌انگیزتر بیان شده و آن اینکه گفته‌اند قصد دارند این اقدام را برای کاهش تورم انجام دهند! این دیگر واقعا نکته‌ای است بس بدیع. انواع و اقسام دروغ‌ها از این دست مطرح شده است؛ برای مثال، یکی از امواج بزرگ تبلیغی درباره‌ بنزین این است که می‌گویند فقرا خودرو ندارند، پس چرا باید این «یارانه‌ پنهان» به دارندگان خودرو تعلق گیرد؟ درحالیکه هرکس الفبای مطالعات فقر را بداند، درمی‌یابد که در سراسر جهان، و به‌ویژه در ایران، پس از هزینه‌های سنگین خوراک و مسکن، هزینه‌های حمل‌ونقل کمر فقرا را می‌شکند. به‌واسطه‌ سیاست‌های منحطِ شوک‌درمانی، بخش بزرگی از فقرا از درون شهرها به حاشیه و بیرون شهرها رانده شده‌اند؛ بنابراین، وارد کردن شوک‌های قیمتی به بنزین، به طرز بسیار وحشتناکی اختلال‌های عظیمی در زندگی عادی فقرایی ایجاد می‌کند که فاصله‌ محل سکونت و کارشان گاه از چند ده کیلومتر فراتر می‌رود و چون خودرو در اختیار ندارند، ناچارند با هزینه‌های بسیار سنگین‌تر و خسارت‌بارترِ حمل‌ونقل مواجه شوند.

    سخنگوی دولت و وزیر کار گزارش تهیه شده درباره فقر در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ را منتشر کنند

    مومنی ابراز عقیده کرد: می‌خواهم برای آنکه آقای رئیس‌جمهور و به‌ویژه همکاران ایشان در سازمان برنامه، وزارت اقتصاد و بانک مرکزی، که در روزهای اخیر سخنان ناسنجیده، مشکوک و به‌شدت مغایر با واقعیت را بسیار بی‌پروا و پرتعدادتر از گذشته مطرح می‌کنند، متوجه شوند، عرض کنم اگر قرار باشد وجدان و اخلاق مبنای قضاوت ما باشد، عزیزان فقط همین گزارش اخیر تورم مهرماه را مطالعه کنند تا ببینند با این بازی مشکوک و مافیایی دست‌کاری‌های پی‌درپی قیمت‌های کلیدی، با مردم چه می‌کنند. این نکات را به اعتبار همان سوگندی که آقای رئیس‌جمهور یاد کرده‌اند مورد تأکید قرار می‌دهم. ایشان وعده داده بودند که در آغاز ریاست خود، فقر شدید را از میان بردارند. از سخنگوی دولت می‌خواهم شرافت حرفه‌ای به خرج دهد و گزارش‌های وزارت کار درباره‌ فقر سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ را منتشر کند تا روشن شود که وضعیت جمعیت فقیر کشور چه تغییری کرده و درصد جمعیتی که زیر خط فقر مطلق قرار دارند به چه میزان رسیده است. هم آن خانم و هم وزیر کار، همان گزارش‌هایی را که کارشناسان با غیرت وزارت کار عالمانه تهیه کرده‌اند، دست‌کم به اطلاع مقامات کلیدی کشور برسانند تا این‌چنین، بازی مافیاها را نخورند و تسلیم دروغ‌پردازی‌های آنها نشوند.

    نان و غلات با تورم ۹۸ درصدی سفره فقرا را ویران کرده 

    وعده عدالت در سلامت رئیس‌جمهور با رشد ۴۸ درصدی هزینه‌های درمان نقض شده 

     شوک‌های قیمتی نه‌تنها سفره مردم، که سلامت آنها را هم نابود می‌کند​

    مومنی ضمن اشاره به بخشهایی از گزارش مرکز آمار که عنوان می کند رتبه نخست جهش تورم نقطه‌به‌نقطه، «نان و غلات» است با رشد ۹۸ درصدی است، گفت: اگر اندکی غیرت و احساس مسئولیت وجود داشته باشد، انسان باید از شرم سر فرو آورد. زیرا گزارش‌های رسمی نشان می‌دهد که بیش از ۶۰ درصد کل جمعیت ایران، قوت غالب‌شان نان و غلات است، و شما با همین اقشار فقیر چنین رفتاری می‌کنید! رتبه دوم جهش تورم، میوه بوده با رشد نقطه‌به‌نقطه‌ ۹۴ درصد و پس از آن سبزیجات قرار دارد با رشد ۷۷ درصد، و بعد از آن گوشت و مرغ با رشد ۷۰ درصد و بعد از اینها لبنیات و تخم‌مرغ با رشد ۶۵ درصد قرار دارند. قرار بود آقای رئیس‌جمهور محترم، که پزشک هم هستند، عدالت در سلامت را برقرار کنند؛ اما رشد هزینه‌های بهداشت و درمان در همین گزارش، ۴۸ درصد اعلام شده است. به ازای هر یک واحد تورمی که در اثر بازی با قیمت‌های کلیدی ایجاد می‌شود، هزینه‌های سلامت حدود ۲٫۵ برابر نرخ تورم رسمی اعلام‌شده، افزایش پیدا می‌کند. در بسیاری از سال‌ها نیز شدت واکنش بخش سلامت به تورم، بیش از ۲ برابر بوده است؛ و به همین دلیل است که طی دو یا سه دهه‌ گذشته، ما با بحرانی بسیار حاد در زمینه‌ افزایش هزینه‌های کمرشکن درمان روبرو شده‌ایم.

    جمعیتی که بر اثر هزینه‌های درمان به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند چند برابر شده

    هزینه‌های آموزش با رشد ۴۷ درصدی از تورم رسمی فراتر رفته است​

    سیاست‌های اقتصادی کنونی به فقرا فشار مستقیم و چندوجهی وارد می‌کند​

    وی با بیان اینکه اندازه‌ جمعیتی که صرفا از ناحیه‌ هزینه‌های کمرشکن درمان به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند، از سال ۱۳۸۹ تا امروز چندین برابر افزایش یافته است، افزود: پس از وعده‌ «عدالت در سلامت»، وعده‌ «عدالت آموزشی» داده شده بود. در گزارش تورم نقطه‌به‌نقطه‌ مهر ۱۴۰۴ آمده که رشد هزینه‌های آموزش ۴۷ درصد بوده، پس از آن حمل‌ونقل با رشد ۴۴ درصد، و بعد اجاره‌ مسکن با رشد ۴۳ درصد قرار گرفته‌اند. اینها تماما کانون‌های اصلی آسیب‌پذیرسازی جامعه‌اند، یعنی تحمیل مستقیمِ فشار به طبقات فقیر و رشد قیمت همه‌ این اقلام از نرخ تورم رسمی اعلام‌شده به‌مراتب بالاتر است.

    شوک‌درمانی پوششی برای تامین منافع مافیاها است

    وقت آن است که تصمیم‌گیران از چرخه فریب خارج شوند​

    استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی تاکید کرد: ماجرای «شوک‌درمانی» در ایران، موضوع تفاوت دیدگاه کارشناسی نیست؛ این‌گونه نیست که عده‌ای تمایل به بنیادگرایی بازار یا گرایش‌های نئولیبرالی داشته باشند. این سخن دروغ است. این صرفا پوششی است برای تامین منافع مافیاها و تحمیل خسارت‌های سنگین به فقرا، ایجاد عقب‌ماندگی‌های جبران‌ناپذیر برای بخش‌های مولد کشور، و در نهایت به خطر انداختن امنیت ملی. اگر طی سی سال گذشته، بیش از صد بار نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی کشور به این شکل فریب خورده باشد، آیا کافی نیست؟ آیا باز هم باید آزمون‌های جدیدی برای فریب دادنِ مقامات با حسن نیت اما فاقد صلاحیت تخصصی برگزار شود؟ آیا این روند باید همین‌طور ادامه پیدا کند؟

    پدیده‌ای پیچیده از فساد و ناکارآمدی را «ناترازی» نامیده‌اند تا آن را حسابداری جلوه دهند

    ترازنامه رسمی انرژی نشان می‌دهد بحران از درون ساختار تولید و توزیع آغاز می‌شود​

    مومنی با بیان اینکه در شرایطی که با پدیده‌ای پیچیده و چندلایه مواجهیم که میزه‌ای شگفت‌انگیز از فساد، ناکارآمدی و شائبه‌ پیوندهای بسیار گسترده با منافع بیرونی است و نام آن را «ناترازی» می‌گذاریم، یعنی عملا آن را به سطح یک مسئله‌ی چرتکه‌ای و حسابدارانه تنزل داده‌ایم، گفت: چنین وانمود می‌شود که مسئله با یک بازیِ دست‌کاریِ قیمتی قابل حل است و به این ترتیب، ماجرای اتلاف‌های وحشتناک روزانه در فرایندهای تولید، انتقال و توزیع حامل‌های انرژی به حاشیه رانده می‌شود. این سخنان را گروه‌های رادیکال بیان نمی‌کنند؛ بلکه گزارش‌های رسمی سالانه‌ «ترازنامه‌ انرژی کشور» که توسط وزارت نیرو منتشر می‌شود، دقیقا همین واقعیت را تاکید کرده که روزانه بیش از ۱٫۳‌میلیون بشکه معادل نفت، اتلاف انرژی داریم. وقتی نام این پدیده را «ناترازی» می‌گذارند، معنایش این است که «مسئله همین است، و باید با دست‌کاری قیمت حل شود!» درحالیکه ناکارآمدی‌ها را رها می‌کنند، فسادها را نادیده می‌گیرند و به آنها دست نمی‌زنند.

    «ناترازی انرژی» پوششی برای غارت و ناکارآمدی در خصوصی‌سازی است

    نیازمند یک خانه‌تکانی اندیشه‌ای جدی در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی کشور هستیم

    به گفته این اقتصاددان؛ به‌نام خصوصی‌سازیِ برق، قیمت تمام‌شده‌ برق را برای دولت و ملت بیش از چهار برابر افزایش داده‌اند. این بازی کثیف با نام خصوصی‌سازی، که در واقع بازی‌ای غارتی، ضدملی و ضدتوسعه است، اکنون تحت عنوان «ناترازی انرژی» این پدیده‌ پیچیده و چندلایه را پنهان می‌کند. وقتی دولت و مجلس نیز به این لفظ تن می‌دهند، گویا از اینکه مسئله چنین سطحی و ساده دیده شود، لذت می‌برند! وگرنه، مگر چند بار تذکر کارشناسی داده شده است؟ این همه کارشناس کشور بارها هشدار داده‌اند. این وضعیت، نیازمند یک خانه‌تکانی اندیشه‌ای جدی در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی کشور است. با این جابجایی‌های سطحی و نمایشی و اینکه این را از آنجا برداریم و جای دیگر بگذاریم، آن را از آن‌سو جابجا کنیم، کار مملکت سامان نمی‌یابد، نگرفته و نخواهد گرفت.

     با تعبیر «ناترازی»، بحران‌های پیچیده پنهان و ساده‌سازی می‌شوند

    چرا نهادهای نظارتی در برابر این فریبکاری‌های اقتصادی بی‌تفاوت‌اند؟​

    مومنی با بیان اینکه با تعبیرِ «ناترازی»، یک پدیده‌ پیچیده‌ی چندلایه، ساده‌سازی و پنهان‌سازی می‌شود، عنوان کرد: این موجی تازه از فریبکاری است که از طریق استمرار بی‌ثباتی و ناامنی ناشی از شوک‌های قیمتی، چرخه‌ی غارت، تضعیف مردم، تضعیف بنگاه‌های تولیدی و فرسایش توان توسعه‌ی ملی را بازتولید می‌کند. روشن نیست که نهادهای نظارتی و امنیتی ما چگونه است که در برابر این ماجراها تا این اندازه آسان و بی‌تفاوت عبور می‌کنند؟

    مقصران بحران بانک آینده اکنون برای خودشان هورا می‌کشند

    وی به اظهارات مسئولان توانیر مبنی بر اینکه یکی از ستون‌های اصلی بحران برق در ایران، ماینرها هستند، اشاره کرد و گفت: کسانی که باید پاسخگوی اهمال‌های مشکوک و پرفساد چندین‌ساله در زمینه بانک آینده باشند، اکنون خودشان برای خودشان هورا می‌کشند و از اینکه «عجب موفقیتی حاصل شده»، بسیار لذت می‌برند. در مورد شوک قیمت ارز و بنزین و موارد مشابه هم، همیشه گفته می‌شود که «ما می‌خواهیم عدالت برقرار کنیم، کارایی افزایش دهیم، رفاه را بالا ببریم»، اما نتیجه چه شده؟ اکنون در این قضیه نیز دقیقاً همان داستان تکرار می‌شود.

    مقامات بانک مرکزی و اقتصاد در بحران بانک آینده چه کردند؟

    ژست موفقیت مقامات در حالی که بحران بانک‌ها ادامه دارد، پذیرفتنی نیست​

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد ضمن اشاره به بخشهایی از گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس در سال ۱۴۰۱ با عنوان پایش ثبات و سلامت بانکی، افزود: این گزارش سه سال پیش توسط مرکز پژوهش‌های مجلس منتشر شده است. بیش از ده نکته‌ کلیدی دارد، اما حیاتی‌ترین بخش آن این است که در گزارش سال ۱۴۰۱، مرکز پژوهش‌های مجلس صراحتا اعلام کرده: «این بانک، با همه‌ مفاسد و فاجعه‌سازی‌هایی که برای نظام ملی، آینده‌ کشور و ثبات و امنیت اقتصادی به بار آورده، و با نقشی که در دامن زدن به بحران تورم و به فلاکت کشاندن مردم داشته، نیازمند اقدام فوری قضایی و انتظامی است.» بنابراین، آنها که اکنون از خودشان تعریف می‌کنند و ژست موفقیت می‌گیرند، باید امروز پاسخ دهند که در این چندین سال چه می‌کردند؟ به‌عنوان مقام ناظر، رئیس بانک مرکزی و وزیر اقتصاد، در این بیش از پنج یا شش سالی که به‌اصطلاح این بانک را «تیک‌اور» کردند و مقامات بانک توسط خودشان تعیین می‌شدند، چه اقدام موثری انجام داده‌اند؟ باید شرافتمندانه گزارش دهند که چرا حتی در انتخاب اعضای هیئت‌مدیره‌ این بانک‌ها، ابتدایی‌ترین صلاحیت‌های تخصصی نیز نادیده گرفته شده است. اگر بدانید از زمانی که کلید کار به دست این افراد افتاد، چه کسانی را با چه صلاحیت‌های عجیبی به‌عنوان عضو هیئت‌مدیره‌ی بانک‌های بحران‌زده منصوب کردند، حیرت خواهید کرد.

    مومنی اضافه کرد: اکنون همان افراد می‌گویند: «عجب کولاکی کردیم!» چون راضی به زحمت دیگران نیستند، خودشان از خودشان تعریف می‌کنند. اما به ما نمی‌گویند که در بخش بزرگی از سال‌های اخیر، مسئولیت همه‌ این افتضاح‌ها بر عهده‌ وزیر اقتصاد وقت و رئیس بانک مرکزی وقت بوده است. چرا واقعیت را نمی‌گویند؟

    کسانی که باید پاسخگو باشند، اکنون برای ما ژست قهرمان ملی گرفته‌اند

    این اقتصاددان ادامه داد: در مورد وعده‌ «تکرار تجربه‌ بانک آینده» که رئیس بانک مرکزی مطرح کرده، امیدوارم مقامات ناظر کشور شفاف‌سازی روشنی انجام دهند. چون کسانی که باید پاسخگو باشند، اکنون برای ما ژست قهرمان ملی گرفته‌اند! درحالیکه در همان دوره‌ای که مسئولیت‌های چندبعدی و جدی داشتند، وظایف نظارتی خود را انجام نداده‌اند و حالا، افتضاحات این بانک‌ها از زمانی که تیک‌اور شدند، نسبت به دوره‌ قبل نه‌تنها کمتر نشده بلکه از نظر عملکردی و استمرار فساد و ناکارآمدی، همان‌قدر وخیم است. حساب‌ها باید شفاف شود. باید مشخص شود سهم آنها که بنیان منحوس بانک خصوصی را در ایران گذاشتند، چه بوده، و سهم کسانی که در این سالها در سکوت و بی‌سروصدا بانک را اداره می‌کردند و افراد را برای آن می‌گماشتند، چیست. تکلیف همه‌ اینها باید روشن شود.

    پاداش‌های غیرمتعارف و دارایی‌های سمی بانک‌ها نیازمند رسیدگی است

    نحوه ارزش‌گذاری دارایی‌های بانک‌ها مسئله‌ای حیاتی ملی است​

    رئیس‌جمهور بند (ج) ماده ۸ قانون برنامه هفتم را شخصا مطالعه کند

    مومنی تاکید کرد: باید شفاف‌سازی شود؛ باید مشخص شود که پرداخت‌کننده‌ هزینه‌های این خسارت‌ها چه کسی است؟ گروهی رفته‌اند این بی‌مبالاتی‌ها و فسادها را مرتکب شده‌اند، خروج سرمایه هم صورت گرفته، و درحالیکه زیان‌های بزرگ می‌دادند، با عددسازی و بازی با «دارایی‌های سمی»، پاداش‌های غیرمتعارف گرفته‌اند! حالا قرار است هزینه‌اش را ملت بپردازد؟ اگر چنین نیست، صمیمانه و از سر خیرخواهی به سران قوا عرض می‌کنم که یک‌بار خودشان شخصا و  بدون مراجعه به مشاوران و واسطه‌ها بند (ج) ماده‌ ۸ قانون برنامه‌ هفتم را بخوانند. آقای رئیس‌جمهور که به شرف سوگند یاد کرده‌اند و گفته‌اند می‌خواهند برنامه‌ هفتم را اجرا کنند، باید این بند را دقیق بخوانند. در آنجا تصریح شده که بدهی‌های این بانک‌ها باید از محل دارایی‌های خود بانک و دارایی‌های سهامداران اصلی تامین شود. بنابراین، مسئله‌ نحوه‌ ارزش‌گذاری این دارایی‌ها، اکنون یک مسئله‌ حیاتی ملی است که نیاز به شفافیت کامل دارد.

     اینکه بگویند ما این بانک را به نحوی به بانک ملی وصل کرده‌ایم که نه ادغام شده و نه غیرادغام، نشانه‌های خوبی نیست

    وی افزود: اینکه بگویند ما این بانک را به نحوی به بانک ملی وصل کرده‌ایم که نه ادغام شده و نه غیرادغام، نشانه‌های خوبی نیست. اینها، عبارت‌هایی مشکوک‌اند. یعنی ماجرا را در چارچوب مناسباتی غیرشفاف و بلاتکلیف رها کرده‌ایم. ان‌شاءالله نیتشان خیر باشد و بخواهند از این عدم شفافیت و بلاتکلیفی، خیری برای جامعه حاصل شود. به قولی «اگر بشود، عجب چیزی می‌شود!» ولی می‌گویم تا حالا چنین چیزی نشده است.

    براساس برخی برآوردها، اگر بنا باشد بدهی بانک آینده فقط به بانک مرکزی از جیب مردم و با چاپ پول حل‌وفصل شود، ظرفیت ایجاد تورمی معادل با کل تورم موجود در کشور وجود دارد!

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد گفت: فعلا فقط برآوردهایی وجود دارد که بر اساس اندازه‌ ضریب فزاینده‌ پولی در سال ۱۴۰۳ انجام شده است. اگر فقط قرار باشد بدهی‌های این بانک به فقط به بانک مرکزی و نه سیستم بانکی، از طریق انتشار پول پرقدرت تامین مالی شود، و در مورد نحوه‌ تامین محل بازپرداخت این بدهی‌ها همین عدم شفافیت‌ها و رویه‌های غیرمتعارف استمرار پیدا کند، برآورد شده که در صورت وقوع چنین حالتی، خدای‌ناکرده، اگر بنا باشد این مسئله از جیب مردم و با چاپ پول حل‌وفصل شود، ظرفیت ایجاد تورمی معادل با کل تورم موجود در کشور وجود دارد!

    شوک‌درمانی و بازی با قیمت‌های کلیدی آثار خطرناکی دارد

    مومنی تصریح کرد: امیدوارم مسئولان دولتی از دو دریچه وارد شوند؛ یکی دریچه‌ عهدی که با مردم بسته‌اند و سوگندی که یاد کرده‌اند، و دیگری دریچه‌ توجه به آثار و تبعات بسیار خطرناک تمسک به شوک‌درمانی، یعنی همان سیاست‌هایی که با «گیج کردن مردم» و «بازی با قیمت‌های کلیدی» همراه است، چه در قالب شوک قیمت ارز و بنزین، و چه در قالب ماجراهایی مانند اینکه به‌اصطلاح آمدند یک بانک خصوصی را «ملی» کردند.

    به ملت و کارشناسان ملی اعتماد کنید

    رعایت عهد با مردم به نفع همگان است​

    تنها مافیاها و متجاوزان از شفافیت زیان می‌بینند​

    این اقتصاددان در پایان ضمن تاکید بر ضرورت ایجاد شفافیت، از سیاستگذاران خواست با دقت بیشتری به آنچه در جریان سیاست‌گذاری و اجرا در عرصه‌ اقتصاد کشور می‌گذرد، توجه شود و گفت: سقف انتظارمان هم این است که بازی مافیاها را نخورند و به ملت و کارشناسان شریف ملی خود اعتماد کنند. مطمئن باشند که در این صورت خودشان نیز بیشتر نفع خواهند برد. اگر عزیزان اندکی صادق‌تر و وفادارتر به عهدی باشند که با ملت بسته‌اند، در چارچوب همین مناسبات، همگی ما بیشتر نفع خواهیم برد؛ و تنها مافیاها و متجاوزانی مانند آمریکا و اسرائیل از چنین روندی لطمه خواهند دید.

  • خصوصی‌سازی بزرگ‌ترین فریب تاریخ ایران بود / بانک آینده با زیان انباشته‌اش بانک ملی را می‌بلعد / وقاحت مافیاها به جایی رسیده که به روسای‌جمهور دستور شوک می‌دهند!

    خصوصی‌سازی بزرگ‌ترین فریب تاریخ ایران بود / بانک آینده با زیان انباشته‌اش بانک ملی را می‌بلعد / وقاحت مافیاها به جایی رسیده که به روسای‌جمهور دستور شوک می‌دهند!

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، ضمن انتقاد شدید نسبت به سیاست‌های اقتصادی سه دهه گذشته کشور، درخصوص تداوم مسیر کنونی خصوصی‌سازی، آزادسازی واردات و شوک‌درمانی هشدار داد و آن را «حرکتی مستمر در مسیر انحطاط ملی» توصیف کرد. وی با تاکید بر اینکه از سال ۱۳۶۸ تاکنون، الگوی حکمرانی اقتصادی کشور بر پایه ترجمه‌گرایی، آزمون و خطا و بی‌اعتنایی به واقعیت‌های بومی شکل گرفته، گفت: شیوه کلی اداره اقتصاد ایران و نظام توزیع قدرت، ثروت، منزلت و اطلاعات، آمیزه‌ای از شکست فاجعه‌بار، ابتذال و ازکارافتادگی سیستمی شده است و هر روز تاخیر در اصلاح آن، گامی به سوی فاجعه‌های غیرقابل بازگشت است.

    این استاد اقتصاد با اشاره به تجربه ۳۷ ساله اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری گفت: پدیده شوک‌درمانی از اساس پدیده‌ای منحط و ضدتوسعه‌ای است. وقتی شوک وارد می‌کنید، جامعه قدرت تشخیص و جهت‌گیری خود را از دست می‌دهد و مستعد هر نوع تحمیلی می‌شود. برنده اصلی این بازی نه مردم ایران بلکه بیگانگان هستند، زیرا با تن دادن به نسخه‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، در عمل مقدرات کشور به دست بیرونی‌ها سپرده شده است.

    او ضمن اشاره به بحران‌های پی‌درپی در نظام بانکی، صنعت برق، مخابرات و بنگاه‌های تولیدی، این وضعیت را نتیجه مستقیم اجرای ناقص و فاسد خصوصی‌سازی دانست و گفت: از دل خصوصی‌سازی واقعی باید کارایی بیشتر، قیمت کمتر و کیفیت بهتر بیرون بیاید، اما آنچه در ایران رقم خورده، نمونه‌ای از فساد سازمان‌یافته و سوءمدیریت مزمن است. وقتی زیان انباشته یک بانک خصوصی از سرمایه بزرگ‌ترین بانک دولتی کشور بیشتر می‌شود، باید فهمید که این مسیر به فاجعه ختم خواهد شد.

    مومنی با انتقاد از محدود شدن فضای نقد کارشناسی در کشور، تاکید کرد: بستن باب گفتگو و نقد علمی، راه را بر سلطه خارجی و تداوم فساد داخلی هموار می‌کند. او افزود: تجربه ایران در دوران جنگ نشان داد که حتی در سخت‌ترین شرایط، وقتی حکومت بر شفافیت و صدق‌ورزی با مردم تکیه کند، مشروعیت و کارآمدی نظام افزایش می‌یابد. اما امروز پنهان‌کاری و تصمیم‌گیری‌های غیرپاسخ‌گو، مشروعیت را می‌سوزاند و امید به آینده را تضعیف می‌کند.

    ********************

    گزارش این نشست را در ادامه می خوانید:

    هر لحظه تاخیر در به رسمیت شناختن واقعیت کشور را گام‌های بزرگی به سمت فاجعه‌های غیرقابل بازگشت می‌کشاند

    به گزارش جماران، دکتر فرشاد مومنی، استاد تمام دانشگاه علامه طباطبایی در نشست «کج راهه واگذاری شرکت های بخش عمومی غیردولتی به نام مردمی‌ سازی اقتصاد؛ ضرورت بازنگری در ماده ۵ قانون برنامه هفتم»، در موسسه مطالعات دین و اقتصاد خاطرنشان کرد: آنچه که نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی کشور باید متوجه شود و هر لحظه تاخیر در به رسمیت شناختن واقعیت کشور را گام‌های بزرگی به سمت فاجعه‌های غیرقابل بازگشت می‌کشاند، این است که شیوه کلی اداری اقتصاد کشور و فرهنگ‌سازی و توزیع قدرت و ثروت و منزلت و اطلاعات و صدا، به تبع آن، به گونه‌ای که از سال ۱۳۶۸ تا امروز به اجرا درآمده، آمیزه‌ای از شکست فاجعه‌بار و تحمیل ابتذال و روزمرگی و از کارکرد افتادگی سیستمی در سطح ساختار قدرت، مردم و بنگاه‌های تولیدی شده است. این شکست باید هرچه سریع‌تر به رسمیت شناخته شود و سازوکارهای تغییر ریل اداره کشور، که منظور از این تغییر ریل این است که حکومت گرامی هر چه سریع‌تر درک کند که با شوک‌درمانی، با غارت منابع به نام خصوصی‌سازی، با آزادسازی واردات و از این قبیل هیچ راه نجاتی برای کشور وجود ندارد، و این پیشرفت در «پیشرفت در باتلاق انحطاط»، سرنوشت شومی را فرا روی آینده کشور می‌گذارد.

    وی افزود: امروز از دریچه خصوصی‌سازی به این ابتذال و انحطاط نگاه می‌کنیم، ولی از هر یک از دریچه‌های دیگر هم که نگاه کنید، اوضاع اگر افتضاح‌تر از خصوصی‌سازی نباشد، بهتر از آن هم نیست. درس بسیار بزرگی که تجربه ۳۷ ساله گذشته خود را به ما تحمیل کرده، ولی در عین حال ساختار قدرت تا این لحظه قابلیت و آمادگی و صلاحیت بایسته برای به رسمیت شناختن آن از خود نشان نداده، این است که پدیده شوک‌درمانی، که از دریچه اندیشه توسعه یک پدیده شوم و منحط تلقی می‌شود، به دلیل اینکه وقتی شما شوک وارد می‌کنید در واقع آنهایی که در معرض اصابت شوک هستند جهت را از دست می‌دهند، فهمشان از واقعیت‌ها به حداقل می‌رسد و مستعد هر نوع تحمیلی می‌شوند.

    بیرونی‌ها برنده اصلی بازی شوک‌درمانی هستند

    تجربه ۳۷ ساله نشان می‌دهد شوک‌درمانی قوه عاقله سیستم را از کار انداخته است

    این اقتصاددان با بیان اینکه شرایط کنونی اقتصاد سیاسی ایران نشان می‌دهد که برنده اصلی این بازی شوک‌درمانی، بیرونی‌ها هستند، توضیح داد: استادان تراز بالای اقتصاد ملی، بارها و بارها به یک سلسله بدیهیات اولیه عقلی در این زمینه اشاره کرده‌اند. می‌گویند وقتی شما مثلا تن به الزام‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در این چارچوب می‌دهید، در واقع مقدرات خودتان را تسلیم بیرونی‌ها کرده‌اید و تجربه شوک‌درمانی در ۳۷ سال گذشته به وضوح نشان‌دهنده این است که آن آشفتگی و سرگشتگی و گم کردن مسیر و جهت، در ابعادی بسیار فراتر از آنچه خانوارها را دچار فلاکت کرده و بنگاه‌های تولیدی را دچار ورشکستگی یا تولید زیر ظرفیت کرده، قوه عاقله سیستم را از کار انداخته است. اکنون شما مدت‌هاست حرف‌هایی در سطوح بالای نظام تصمیم‌گیری کشور می‌شنوید، تصمیماتی را از ناحیه آنها مشاهده می‌کنید که اصلا حیرت‌انگیز است. از نظر سطح و کیفیت حیرت‌انگیزتر از آن، این است که در چارچوب آن بینش اصلی برنامه منحوس تعدیل ساختاری، که در واقع فردمحوری و خودمحوری را اصالت می‌دهد و منافع ملی را قربانی آن می‌کند، به وضوح در کل ساختار قدرت مشاهده می‌شود.

    مسئولان در ماجرای شوک‌درمانی توپ را به زمین یکدیگر می‌اندازند

    مومنی تاکید کرد: تکان‌دهنده‌ترین افشاگری‌ها درباره فسادها و نابسامانی‌های ناشی از شوک‌درمانی و تعدیل ساختاری توسط مقامات رسمی حکومت صورت می‌گیرد. در ماجرایی که این می‌خواهد توپ را به زمین آن یکی بیندازد، آن یکی خودش را به در و دیوار می‌زند تا بگوید من در این افتضاح نقشی نداشته‌ام و از این قبیل. درحالیکه همه تجربه‌های دنیا و تجربه به‌ویژه ده‌ساله گذشته ایران نشان می‌دهد که از نظر مردم اصلا فرقی نمی‌کند که مقصر و فاسد اصلی در کل ساختار قدرت یا نادان اصلی چه کسی بوده است؛ تمام اینها به حساب حکومت گذاشته می‌شود. بنابراین، خود این فهم و تربیت همه ارکان ساختار قدرت برای درک این مسئله نیز یکی از حیاتی‌ترین چیزهایی است که عزیزان باید به آن توجه کنند.

    در چارچوب پدیده منحط شوک‌درمانی ثروت‌های ملی به تاراج رفت، ولی هنوز راه برای اصلاح باز است

    استاد گروه برنامه ریزی و توسعه اقتصادی دانشگاه علامه طباطبایی به توییت اخیر رئیس قوه قضاییه درباره ماجرای بانک آینده اشاره کرد و گفت: اصابت شرمساری پدیده بانک آینده، به این قوه یا آن قوه یا این دستگاه اجرایی و آن دستگاه اجرایی نیست؛ ما باید این را هرچه زودتر بفهمیم. خیلی اسف‌بار است که در سطوح بالای حکومت رفتارهایی مشاهده می‌کنید که حکایت از اعلام آمادگی‌هایی برای این دارد که اگر در این شلوغی کسی جابه‌جا شد، ما هستیم که برویم جای او بنشینیم! یعنی کل مسائل تا این درجه متنزل شده و سقوط کرده است. اینها را باید زودتر متوجه شویم. یکی از مهم‌ترین نکاتی که می‌توانیم بر آن تاکید کنیم، این است که درست است که در چارچوب آن پدیده منحط شوک‌درمانی و تمام اجزای سیاستی زیرمجموعه آن، ثروت‌های ملی به تاراج رفت، بخش بزرگی از مردم به فقر و فلاکت دچار شدند، بنیه تولید ملی سقوط کرد و وابستگی‌های ذلت‌آور به دنیای خارج ابعاد بی‌سابقه‌ای پیدا کرد، ولی هنوز راه برای اصلاح باز است، گرچه این راه هر روز تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شود و هزینه فرصت برون‌رفت از این تله تعدیل ساختاری نیز برای ایران بیشتر می‌شود.

    کل ساختار قدرت کشور سیاست‌های غلط را پذیرفته است

    باید هرچه زودتر بلوغ فکری پیدا شود تا از ضرر بیشتر جلوگیری شود

    مومنی با بیان اینکه دنبال مقصر نمی‌گردم و نمی‌خواهم بگویم که مثلاً نخستین بار این فرد این ایده را مطرح کرد یا آن فرد، تاکید کرد: مهم این است که کل ساختار قدرت کشور آن را پذیرفت. حتی اگر به حق کسی گفته باشد که سهم اینها یک اندازه نیست و این حرف درستی هم باشد، این تاثیری در قضاوت مردم نمی‌گذارد. امروز باید امیدوار باشیم که حکومت گرامی به این رشد و بلوغ برسد و درک کند که آنهایی که از همان ۱۳۶۸ درباره ابتذال و انحطاط‌آوری این سیاست‌ها هشدار می‌دادند، مشفق و دوستدار حقیقی این ملک و دین بودند. با آنها چه رفتاری شد؟ اولین چیزی که انتظار می‌رود فهمیده شود و در آن تغییر رویه داده شود این است که باب نقدهای مشفقانه کارشناسی را هر قدر تنگ‌تر کنید، راه را بر سلطه اسرائیل و آمریکا و روسیه و چین و امثال اینها هموار می‌کنید. ما دوست داریم حکومت گرامی این مسئله را خیلی زودتر درک کند و هر لحظه‌ای که خلاف این مشاهده شود، همگان بیشتر ضرر خواهند کرد.

    خصوصی‌سازی بزرگ‌ترین فریب تاریخ ایران بود

    خصوصی‌سازی ابتذال و انحطاط را به اقتصاد ایران آورد

    ده سال پس از خصوصی‌سازی، ایران هنوز بخش خصوصی توانمند ندارد

    این استاد اقتصاد توضیح داد: فقط از دریچه همین پدیده منحوس خصوصی‌سازی، که اسم رمز دارایی‌های بین‌نسلی کشور بوده، وارد شوید و ببینید چه آمیزه‌ای از ابتذال و انحطاط را مشاهده می‌کنید. ده سال پس از خصوصی‌سازی، سازمان برنامه و بودجه دو گزارش منتشر کرد: یکی ارزیابی تجربه خصوصی‌سازی در ایران» و دیگری «ارزیابی وضعیت بنگاه‌های دولتی در ایران. در هر دو آنها، ده سال پس از آنکه فعل فاسد خصوصی‌سازی انجام شده بود، سازمان برنامه، که از سال ۱۳۶۸ تا آن زمان و از آن زمان تا امروز یکی از افراطی‌ترین طرفداران خصوصی‌سازی است، از زبان بدنه کارشناسی خود در آن دو گزارش می‌گوید فریب بزرگی بود، ما فریب خوردیم. در ایران چیزی به نام بخش خصوصی توانمند جز چند استثناء موردی وجود ندارد. و آنها می‌گویند نه از دریچه اینکه ما به این غارت کاری داشته باشیم، بلکه می‌گویند اگر ایران بخواهد نجات پیدا کند، حتما باید یک برنامه توانمندسازی بخش خصوصی داشته باشد.

    واگذاری شرکت‌های دولتی بدون توانمندسازی حکومت، انحطاط و ابتذال ایجاد کرد

    ذینفعان، شرکت‌های ملی را برای تملک به ثمن بخس ورشکست کردند

    شفافیت دوران جنگ الگویی است که امروز باید پیروی شود

    اقتصاد ایران باید از آزمون و خطاهای گذشته عبرت بگیرد

    فساد و ناکارآمدی از دل سفله‌گزینی‌ها بیرون آمد

    وی با بیان اینکه این مسئله که حکومت گرامی ۳۷ سال این تجربه منحط را اجرا کرد و لاینقطع شکست مفتضحانه خورد، آیا زمانی نیست که بالاخره این یادگیری اتفاق بیفتد و استمرار آزمون و خطا به یک فرجامی برسد، گفت: خوب است عقلای قوم، بر فراز این ماجراها نگران آینده ایران باشند، اگر این بحران یادگیری که ریشه در این دارد که در ساختار قدرت، جز استثناها، وجه غالب سفله‌پسندی و سفله‌گزینی بوده است. از دل آن سفله‌پسندی‌ها و سفله‌گزینی‌هاست که قوانین و مقررات مشکوک و بحران‌ساز بیرون می‌آید، باید اینها همه مورد بازنگری اساسی قرار گیرد. در هر حیطه‌ای، در این ۳۷ سال، تحت هر عنوانی که عدم شفافیت توجیه شد، از دل آن فساد و ناکارآمدی و مشروعیت‌سوزی بیرون آمد. ما این را نباید دست‌کم بگیریم، این مسئله‌ای بسیار حیاتی و بزرگ است. اگر می‌بینید برای اداره اقتصاد ملی در دوره جنگ، این همه حیثیت و اعتبار و سلامتی و پاک‌دامنی وجود دارد، به این دلیل است که آنان در آن دوره حتی شرایط جنگی را هم بهانه‌ای برای پنهان‌کاری قرار ندادند. اساس را بر شفافیت گذاشتند و اکنون خودشان و کشور و ملت به کارنامه آن دوره افتخار می‌کنند.

    خصوصی‌سازی و شوک‌درمانی بازی فریب‌کارانه مافیاها بود

    ماجرای چپ و راست نیست؛ اقتصاد ایران در دست الیگارش‌ها و مافیاهاست

    هنوز واقعیت فساد و فریب مافیاها را درک نکرده اند

    حکومتگران گرامی تا دیر نشده این واقعیت‌ها را درک کنند

    مومنی در عین حال یادآورشد: وقتی می‌گوییم آن دوران افتخارآمیز بوده، معنایش این نیست که ایده‌آل هم بوده است؛ شرایط جنگی برای هیچ کشوری شرایط ایده‌آل نیست. ولی اینکه حتی تحت شرایط جنگی هم شفافیت و صدق‌ورزی با مردم و دانستن آنان به‌عنوان صاحبان حق و ناظران عملکرد حکومت، این همه دستاورد خارق‌العاده برای ما بر جای گذاشت، ما باید این را یاد بگیریم. هنوز هم مافیاها و مزدورانشان تصور می‌کنند که مثلا ماجرای این خصوصی‌سازی‌ها و آزادسازی‌ها و شوک‌درمانی‌ها، ماجرای راست‌اندیشی و چپ‌اندیشی است. اینها همه دروغ و بازی فریب‌کارانه مافیاهاست برای اینکه آدم‌های با حسن‌نیت اما فاقد صلاحیت‌های کارشناسی در ساختار قدرت را گیج کنند و کردند. قضیه چپ و راست نیست، اینجا بحث مافیاها و الیگارش‌هاست. اصلا بحث رویارویی این اندیشه با آن اندیشه نیست و خیلی مهم است که حکومتگران گرامی تا دیر نشده این واقعیت‌ها را درک کنند. بحث تن دادن به بدیهیات اولیه عقل سلیم برای اداره کشور است.

    باید قادر شوند که در ساختار قدرت مشاوران امین و باصلاحیت دور خود جمع کنند

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه می‌خواهید راست‌گرا یا چپ‌گرا یا هر چیز دیگری‌گرا باشید، اما بدانید اگر آزادی‌های مشروع مردم را سلب کردید و دسترسی آنها را به عملکرد حکومت به حداقل رساندید، مشروعیت خودتان به تاراج می‌رود، عنوان کرد: اینها باید قادر شوند که در ساختار قدرت مشاوران امین و باصلاحیت دور خود جمع کنند. گزارش‌های موج اول و دوم «سنجش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» را نگاه کنید. در هر دوی آنها، تلقی بالغ بر ۸۵ درصد از پرسش‌شوندگان این است که خصوصی‌سازی اسم رمز غارت و اختصاصی‌سازی دارایی‌های بین‌نسلی است. تشخیص مردم را نگاه کنید، آنها هیچ‌کدام متخصص اقتصاد سیاسی توسعه نیستند، ولی مشاهده‌هایشان دقیق و عالمانه است. اینکه می‌بینید مثلا در نامه علی بن ابی‌طالب به مالک اشتر، آنگونه تعابیر تکان‌دهنده درباره مردم به کار می‌برد و می‌گوید اینها ستون‌های جامعه و عوامل بقای حکومت هستند، حساب و کتاب دارد. باید اینها را بر فراز این گیج‌سازی‌هایی که مافیاهای داخلی و خارجی کرده‌اند و حکومت ما را معتاد به شوک‌درمانی، معتاد به غارت دارایی‌های بین‌نسلی، معتاد به آزادسازی مشکوک و افراطی واردات کرده‌اند، ببریم. آنها دارند این بازی‌ها را اداره می‌کنند، وگرنه اگر ما بخواهیم واقعا عالمانه و صادقانه ماجراها را نگاه کنیم، در طی تمام این سالها زوایای بی‌شماری از آن ابتذالی که به نام خصوصی‌سازی به ایران تحمیل شده، می‌توانید ببینید که مکتوب شده است.

    شوک‌درمانی‌ها را این گونه توجیه می‌کردند که ما می‌خواهیم پول جور کنیم

    متاسفانه ورود بخش خصوصی به صنعت برق نه‌تنها گره‌گشا نبوده بلکه در صورت استمرار واگذاری به همین روش، برای وزارت نیرو فاجعه‌بار خواهد بود

    مومنی با اشاره به بحران تامین برق در ایران، ادامه داد: شوک‌درمانی‌ها را این گونه توجیه می‌کردند که ما می‌خواهیم پول جور کنیم تا برویم مثلا در برق سرمایه‌گذاری کنیم، ولی آنچه عملا اتفاق افتاد این بود که اهتمام به سرمایه‌گذاری‌های بایسته دقیقا در هر دوره‌ای که شوک‌درمانی اتفاق افتاد، سقوطش بیشتر بوده است. گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس در سال ۱۳۹۱ بسیار جالب و الهام‌بخش و نمادین است و نویسنده این گزارش کسی است که در حمله داعشی‌ها به مجلس شهید شد. عنوان گزارش «احسان آقاجانی»، «نگاهی به خصوصی‌سازی صنعت برق کشور با رویکردی به تجارب جهانی» است. می‌گوید «گرچه واگذاری نیروگاه‌ها در ایران صددرصد قانونی انجام گرفته، ولی متاسفانه ورود بخش خصوصی به صنعت برق نه‌تنها گره‌گشا نبوده بلکه در صورت استمرار واگذاری به همین روش، برای وزارت نیرو فاجعه‌بار خواهد بود... مصداق عینی این مسئله واگذاری یکی از نیروگاه‌ها در کشور است که پس از واگذاری، وزارت نیرو ناچار است برای خرید یک سال برق از همین نیروگاه که قبلا مالک آن بوده، به قیمت‌های آن روز، ۴۰۰ تا ۶۰۰ میلیارد ریال پرداخت کند. هزینه سالیانه این نیروگاه پیش از واگذاری حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ میلیارد ریال بوده.»

    نیروگاهی را به گونه‌ای واگذار کردند که هزینه‌های دولت در سال اول پس از واگذاری، بین ۴ تا ۵ برابر کل عایدی‌تان از این واگذاری بوده است

    هزینه برق یک نیروگاه پس از واگذاری، ۵.۵ برابر شد

    وی توضیح داد: یعنی می‌گوید شما نیروگاه را به گونه‌ای واگذار کرده‌اید که هزینه‌هایتان در سال اول پس از واگذاری، بین ۴ تا ۵ برابر کل عایدی‌تان از این واگذاری بوده است. خب معلوم است که نمی‌توان این را حمل بر صحت کرد. می‌گوید بر اساس قانون، خریدار بخش خصوصی تازه بهای خرید نیروگاه را مستقیما از طریق سازمان خصوصی‌سازی به خزانه کل واریز می‌کند و این در حالی است که وزارت نیرو برای خرید برق تولیدی از همین نیروگاه‌ها باید هزینه گزافی بپردازد. به این صورت، قبل از واگذاری این نیروگاه‌ها، هزینه تولید هر کیلووات‌ساعت برق برای وزارت نیرو کمتر از ۴۰ ریال بود، در حالیکه پس از واگذاری این رقم به ۲۲۰ ریال افزایش پیدا کرده است. فهم چنین مسئله‌ای چقدر دشوار است که این خصوصی‌سازی نیست! آنجایی که خصوصی‌سازی موفق می‌شود، از دل خصوصی‌سازی، کارایی بیشتر، قیمت کمتر و کیفیت بهتر بیرون می‌آید. حالا ببینید اینها چه افتضاح پرفساد و فاجعه‌سازی را انجام داده‌اند که این فقط یک گوشه کوچک از آن است. به‌جای اینکه بیایند ریشه مسئله را درست درک کنند، اسم این فاجعه را گذاشته‌اند «ناترازی»! این ناترازی نیست. این چیزی است که واقعاً باید از ادیبان کشور استمداد کرد تا اسمی در تراز این سطح از آمیزه جهل و فساد و شبهه وابستگی به خارج برایش بیابند.

    با برخی خصوصی‌سازی‌ها مرثیه‌ای برای این ملت تهیه شده که تا سال‌های دورِ آینده گریبان ما را رها نخواهد کرد

    این چه ربطی به چپ و راست و کمونیسم و سرمایه‌داری دارد؟

    بدیهیات اولیه عقل سلیم را رعایت کنید، هرچه می‌خواهید ، باشید

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد اضافه کرد: از این فاجعه‌آمیزتر، آن اتفاقی است که تحت عنوان خصوصی‌سازی بانک‌ها رخ داده است. مرثیه‌ای برای این ملت تهیه شده که تا سال‌های دورِ آینده گریبان ما را رها نخواهد کرد. ایستاده‌اید تا سرنوشت بانک آینده و آن بلایی که بر سر تمام ایرانی‌ها و امکان‌پذیری اعمال اقتدار حکومت آمده، توسط بقیه بانک‌های به‌اصطلاح خصوصی هم تکرار شود؟ مسئله چپ و راست نیست، وقتی به تجربه تاریخی نگاه می‌کنید، می‌بینید که در تمام کشورهایی که شرایط بحرانی دارند، یکی از اولین اقدام‌ها برای نجات، ملی‌سازی بانک‌هاست. در شرایط جنگ سرد، اولین کشورهایی که برای برون‌رفت از فاجعه‌های یک جنگ جهانی بانک‌های خصوصی‌شان را ملی کردند، انگلستان و فرانسه بودند. اینها که کمونیست نبودند! نسبت به همه آنهایی که به‌جای ارائه منطق از این برچسب‌ها استفاده می‌کنند، شبهه ارتزاق از منافع این بازی‌های پست و کثیف، که در راستای منافع خارجی‌هاست، وجود دارد. این چه ربطی به چپ و راست و کمونیسم و سرمایه‌داری دارد؟ بدیهیات اولیه عقل سلیم را رعایت کن، هرچه می‌خواهی باش، باش. ببینید ما در چه فاجعه‌ای در حال غوطه‌ور شدن هستیم و چقدر غم‌انگیز است که معلوم نیست چند فاجعه دیگر باید رخ دهد تا چرت حکومت گرامی پاره شود.

    بانک آینده با زیان انباشته‌اش بانک ملی را می‌بلعد

    دارید با خودتان و با دارایی‌های مردم چه می‌کنید؟

    رقم زیان بانک آینده از سرمایه بانک ملی بیشتر است

    سال‌هاست کارشناسان فریاد می‌زنند، اما کسی نمی‌خواهد بشنود

    مومنی گفت: بررسی کنید که بانک ملی، که خوش‌نام‌ترین، ریشه‌دارترین و بزرگ‌ترین بانک ایران است، در آستانه اینکه می‌خواهد بانک آینده را در دل خود ادغام کند، رقم دقیق آخرین سرمایه ثبت‌شده‌اش چقدر است. بعد آن را با رقم دقیق آخرین زیان انباشته ثبت‌شده برای بانک آینده مقایسه کنید. ببینید به نام خصوصی‌سازی بانک‌ها در تمام سطوح چه بر سر این مملکت آمده است. کی می‌خواهند این را درک کنند؟ برآوردهایی وجود دارد که نشان می‌دهد رقم دقیق آخرین سرمایه ثبت‌شده بانک ملی، فقط چند ده هزار تومان کمتر از رقم زیان انباشته ثبت‌شده برای بانک آینده است! دارید با خودتان و با دارایی‌های مردم چه می‌کنید؟ دیگر باید چه اتفاقی بیفتد تا این همه کارشناسان مظلوم و دلسوز کشور، که سال‌هاست به شما هشدار می‌دهند، شنیده شوند؟

    ببینید اولین گزارشی که درباره بانک آینده مرکز پژوهش‌های مجلس منتشر کرده، مربوط به چه زمانی بوده است؟

    این خصوصی‌سازی نیست؛ لجن‌مال کردن بخش خصوصی حقیقی است

    وی اضافه کرد: ببینید اولین گزارشی که درباره بانک آینده مرکز پژوهش‌های مجلس منتشر کرده، مربوط به چه زمانی بوده است؟ می‌گوییم اینها به کارشناسان مستقل اهمیت نمی‌دهند، می‌ترسند که اگر صلاحیت کارشناسان مستقل آشکار شود، بعضی از صندلی‌ها به خطر بیفتد. شما که از مرکز پژوهش‌های مجلس دیگر چنین نگرانی‌ای ندارید، بروید گزارش‌های آن را نگاه کنید، ببینید از چه زمانی به شما گفته‌اند که این بانک آینده دارد ایران را به سمت یک فاجعه غیرقابل جبران پرتاب می‌کند. عین همین مسئله را بروید در خصوصی‌سازی مخابرات نگاه کنید. فقط به پشت پرده گردانندگان اصلی آن بنگرید، می‌بینید که واقعا این تهمتی سخیف به بخش خصوصی است که بگوییم مثلا مخابرات، راه‌آهن، نیروگاه‌ها و یا بنگاه‌های به‌اصطلاح بانکی خصوصی‌سازی شدند. شما که اینها را می‌دانید، می‌دانید که این‌گونه فقط دارید بخش خصوصی حقیقی کشور را لجن‌مال می‌کنید. این کجایش خصوصی‌سازی بوده است؟

    ۸۶ درصد خصوصی‌سازی‌ها نصیب شبه‌دولتی‌ها شد

    حکومتگران غیرپاسخگو برنده خصوصی‌سازی بودند

    این اقتصاددان با بیان اینکه آنهایی که بر این طبل ۳۷ سال کوبیده‌اند و به قول دکتر شریعتی، «ترجمه‌اندیش» بوده‌اند و قادر به درست فکر کردن نیستند، اکنون می‌گویند ما آن زمان می‌گفتیم خصوصی‌سازی ولی منظورمان این نبود، دلمان هم نمی‌خواست که این اتفاق بیفتد، تصریح کرد: اوج ابتذال آنچه را که به نام خصوصی‌سازی در ایران اتفاق افتاده است، از زبان خود سازمان خصوصی‌سازی و در گزارشی که منتشر کرده، ببینید. می‌گوید: ۸۶ درصد از آنچه که به‌اصطلاح خصوصی شده، نصیب شبه‌دولتی‌ها شده است؛ یعنی حکومتگرهای غیرپاسخگو و غیرشفاف. چه کسانی از این مناسبات نفع می‌برند؟ درک این موضوع چقدر دشوار است؟

    مافیاهای رسانه‌ای برای فساد خصوصی‌سازی سکوت کردند

    دستور شوک‌درمانی را می‌ستایند، اما دستور حمایت از محرومان را تقبیح می‌کنند

    خصوصی‌سازی با دستور انجام شد، اما هیچ‌کس فریاد نزد

    مومنی با بیان اینکه مافیاهای رسانه‌ای پشتیبان این مناسبات چقدر در جریان‌سازی‌های فاسد و مشکوک به خارجی‌ها سهم داشته‌اند، اظهارداشت: هر تصمیمی که حکومت در جهت منافع ملت می‌خواست بگیرد، این‌ها بلوا راه می‌انداختند و می‌گفتند: «باز می‌خواهند اقتصاد را دستوری کنند» اما شما هیچگاه ندیدید که نسبت به این خصوصی‌سازی‌های پرفساد کوچک‌ترین اعتراضی داشته باشند. در تمام این سال‌ها در این زمینه ساکت بوده‌اند. مگر این خصوصی‌سازی‌ها جز با دستور حکومت انجام شد؟ چرا آن دستور را شما قبیح نمی‌دانید، اما اگر دستور این باشد که مثلا به محرومان و مستضعفان توجه شود، به بنیه تولیدی کشور توجه شود، آن‌وقت می‌گویید «این کفر ابلیس است» و می‌گویید «باز خواستند اقتصاد را دستوری کنند»؟ بعد هم عده‌ای از همان‌ها که من اسمشان را «مستضعفان فکری» گذاشته‌ام، باد در غبغب می‌اندازند و می‌گویند: «اقتصاد با دستور جلو نمی‌رود!» بیا ببین با دستور خصوصی‌سازی، با دستور آزادسازی واردات و با دستور شوک‌درمانی، ببین به نفع چه کسانی پیش رفت و به ضرر چه کسانی؟ مگر اینها همه دستور نبود؟ چرا شما برای دستور شوک‌درمانی که منافع مافیاها و الیگارش‌ها در آن است، این‌قدر مدیحه‌سرایی می‌کنید، اما اگر یک دستور سالم در جهت منافع ملی صادر شود، آن را تقبیح می‌کنید؟

    وقاحت مافیاها به جایی رسیده که به روسای‌جمهور دستور شوک می‌دهند

    هر هفت گناه خصوصی‌سازی در ایران انجام شده است

    خصوصی‌سازی در ایران هیچ نسبتی با منافع ملی ندارد

    مومنی ضمن تاکید بر اینکه با کوچک‌ترین دقت می‌شود فهمید که این چیزها چقدر خطرناک است، خاطرنشان کرد: بارها و بارها من در همین جلسات هفتگی‌مان صفحه ۵۳ گزارش توسعه انسانی سال ۱۹۹۳ را خوانده‌ام. یک جدولی دارد در این صفحه با عنوان «هفت گناه خصوصی‌سازی». با کمال تاسف، هر هفت مورد از آن گناهان در ایران انجام شده است. در این گزارش «گناه» یعنی اقدامی که هیچ نسبتی با منافع ملی ندارد. می‌گوید اگر کاری به نام خصوصی‌سازی انجام شود اما مثلا دارایی‌های بین‌نسلی را بفروشی و صرف امور جاری کنی، این مصداق یکی از آن گناهان است. ماجرای اینها این است که می‌گویند بفروشیم تا حقوق بدهیم! یعنی به قعر انحطاط رسیده‌اند.

    شوک‌درمانی و نسخه‌های صندوق بین‌المللی پول راه نجات ایران نیست

    چیزی برای واگذاری باقی نمانده، اما همچنان بر خصوصی‌سازی اصرار می‌ورزند

    مرکز پژوهش‌های مجلس بن‌بست سیاست‌های خصوصی‌سازی را تایید کرد

    وی با بیان اینکه باید بفهمند که از طریق شوک‌درمانی و تن‌دادن به الزامات صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، هیچ راه نجاتی برای کشور قابل تصور نیست، گفت: دهم بهمن ۱۴۰۰، مرکز پژوهش‌های مجلس گزارشی منتشر کرد تحت عنوان «بررسی ایده‌های مربوط به خصوصی‌سازی در لایحه بودجه ۱۴۰۱» بالای این گزارش نوشتم «سند بن‌بست کامل برنامه تعدیل ساختاری و هزینه‌فرصتِ فزاینده‌ی دیر فهمیدن این واقعیت.» این مسئله را من از سال ۱۳۷۰ تا امروز بارها تکرار کرده‌ام و بسیار تلخ و غم‌انگیز است. می‌گوید در قانون بودجه‌ سال ۱۴۰۰ حدود ۹۶۰ هزار میلیارد تومان تصویب کرده بودند که واگذار کنند، به امید آنکه این واگذاری‌ها عصای دستشان در کسری مالی باشد. آنچه در هشت‌ماهه‌ اول سال ۱۴۰۰ اتفاق افتاد، حدود یک درصد آن هشت‌دوازدهم مصوب بوده است. در این‌جا گفتم پس این معلوم می‌شود که دیگر چیزی برای واگذاری باقی نمانده است.

    این فعل پرفساد را به نام خصوصی‌سازی انجام می‌دهند، اما بعدا تمام دودش به چشم حکومت برمی‌گردد

    این اقتصاددان با بیان اینکه در اقتصاد سیاسی توسعه، مفهومی به نام «اثر بومرنگ» وجود دارد، به این معنا که آنها به اسم اینکه می‌خواهند بحران خود را به بخش خصوصی واگذار کنند، این فعل پرفساد را به نام خصوصی‌سازی انجام می‌دهند، اما بعدا تمام دودش به چشم حکومت برمی‌گردد، اضافه کرد: به اسم خصوصی‌سازی، دارایی‌های بین‌نسلی در اختیار دولت را با ضریب ۸۶ درصد در اختیار حکومتی‌های غیرپاسخگو و غیرشفاف قرار داده‌اند. اگر دولت بخواهد در آستانه‌ فروریزی مالی قرار گیرد، شما می‌خواهید بایستید و نگاه کنید؟ اگر دولتی مستقر نباشد، آن دارایی‌ها به چه کار شما می‌آید؟ دلمان نمی‌خواهد بیش از این وارد جزئیاتش شویم، مگر آنکه واقعا اضطرارها انسان را مجبور کند.

    هیولای جدیدی به نام مولدسازی ساخته‌اند تا آخرین رمق حکومت را بسوزانند

    برنامه هفتم راه تعرض به اصل ۴۵ قانون اساسی را گشوده است

    همان طراحان حمله به اصل ۴۴، حالا سراغ اصل ۴۵ آمده‌اند

    او یادآورشد: به مناسبت برنامه‌ هفتم، بر اساس اینکه دیگر چیزی برای واگذاری در درون دولت باقی نمانده، دو هشدار دادم. گفتم در این برنامه‌ هفتم، هیولای جدیدی ساخته‌اند تحت عنوان «مولدسازی» و تحت این عنوان می‌خواهند آخرین رمق‌های اجرایی این حکومت را هم بسوزانند به نام مولدسازی. دومین هشدارم این بود که گفتم در برنامه‌ هفتم بابِ تعرض به اصل ۴۵ قانون اساسی را گشوده‌اند. همان‌طور که حساب حمله‌های حساب‌شده به اصل ۴۴ را دیدید که چقدر تدوین‌کنندگان قانون اساسی را متهم کردند که کمونیست بوده‌اند، حالا همان مسیر ادامه دارد. عده‌ای گفتند نه! خودشان کمونیست نبودند، تحت تاثیر مثلا اولیانوفسکی و «راه رشد غیرسرمایه‌داری» او بودند! ببینید چه سناریوهای پلیدی ساختند. اصلا ذهن حکومت‌گران ما یک لحظه کار نکرد که بپرسد تو حد و اندازه‌ اولیانوفسکی را ببین، بعد حد و اندازه‌ انسان‌هایی در تراز بهشتی، منتظری، طالقانی، موسوی‌اردبیلی، باهنر و امثال اینها را هم ببین! واقعا اولیانوفسکی در چه ترازی بوده که مثلا بتواند بر امثال شهید بهشتی تاثیر بگذارد؟! این‌قدر فهمتان زایل شده که این مزخرفات را می‌شنوید و جدی می‌گیرید؟

    کسانی که حرف‌های مبتذل را جدی می‌گیرند، اقتصاد و سیاست را گمراه می‌کنند

    تمهیدات قانون اساسی را به سخره گرفته‌اند

    مومنی ادامه داد: بساطی به راه انداختند و می گویند اینها دولت‌سالار بودند، چنین و چنان بودند! به سهم خودم بارها و بارها کتاب و مقاله نوشته‌ام، سخنرانی کرده‌ام و گفته‌ام این تمهیدی که در اصول ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی دیده شده، مبتنی بر یک شناخت بسیار عمیق از ریشه‌های تاریخی توسعه‌نیافتگیِ ایران و در عین حال آگاهی از آخرین دستاوردهای اندیشه‌ توسعه و نیز بر پایه‌ فهمی روزآمد از اسلام است. ولی دیدید چه بساطی راه انداختند. بعدا یکی از همین کسانی که از این حرف‌های مبتذل زده بود و احتمالا باز هم خواهد زد، پس از آن‌همه سخنان مهمل، در مصاحبه‌ای گفت روحانیون عضو مجلس خبرگان در تصویب اصل ۴۴ هیچ نقشی نداشتند! خدا شاهد است که این مضحکه، بعد از مضحکه است. حالا ببینید کسانی که این حرف‌ها را جدی می‌گیرند و بر اساس آن قضاوت می‌کنند، را باید چه کرد؟

    راه نجات کشور، بازکردن مسیر برای اهل نظر و بیان است

    این اقتصادددان افزود: این بساط را داشتیم تا جایی که ماجرای اصل ۴۴ را نابود کردند. اکنون تعرض به اصل ۴۵ را آغاز کرده اند. می‌خواهند «انفال» را به تملک مافیاها و الیگارش‌ها درآورند. اساس همه‌ اینها این است: راه نجات آن است که حکومت گرامی راه را برای اهل نظر و بیان باز کند، تا آنان بتوانند برایش تبیین کنند که این شیوه‌ اداره‌ کشور، که مبتنی بر شوک‌درمانی و به غارت دادن دارایی‌های بین‌نسلی تحت عنوان خصوصی‌سازی و آزادسازی واردات برای سیطره‌بخشیدنِ بیرونی‌ها بر اقتصاد ملی و به افلاس و ورشکستگی کشاندن تولیدکنندگان داخلی است، دیگر کارآمد نیست. باید همه‌ اینها را در یک قالب نظری بریزیم تا منطقش استوارتر، گویا‌تر و روشن‌تر شود.

    شوک‌درمانی و تعدیل ساختاری، سیطره نهادهای بهره‌کش را تقویت کرد

    راه نجات کشور، بازگشت به نهادهای فراگیر و مشارکت مردم است

    مشارکت مردم در سرنوشت اقتصادی و سیاسی، ستون فقرات توسعه است

    مومنی تاکید کرد: در اثر شوک‌درمانی و اجرای برنامه‌ منحطِ تعدیل ساختاری، شاهد سیطره‌ نهادهای بهره‌کش در کشورمان هستیم و در مقابل، نهادهای فراگیر که ستون فقرات آن را مشارکت مردم در سرنوشت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی‌شان تشکیل می‌دهد، به حاشیه رانده شده‌اند. این تغییر ریلی که مطرح می‌کنم، یعنی همین جابه‌جایی از نهادهای بهره‌کش به سمت نهادهای فراگیر؛ جایی که مردم صاحب حق شمرده شوند و به آنان اجازه داده شود در سرنوشت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی‌شان مشارکت و نقش فعال داشته باشند. راه نجات ما فقط از همان مسیر می‌گذرد.

  • شرافتمندانه نوشتن از اقتصاد ایران هزینه‌ سنگینی دارد / مافیاهای معدنی در سه دهه گذشته ستون فقرات اقتصاد ایران را خرد کرده‌اند

    شرافتمندانه نوشتن از اقتصاد ایران هزینه‌ سنگینی دارد / مافیاهای معدنی در سه دهه گذشته ستون فقرات اقتصاد ایران را خرد کرده‌اند

    به گروه اقتصادران، در مراسم رونمایی از کتاب «تاریخ‌نگاری اقتصاد ایران» اثر دکتر عباس شاکری، دکتر فرشاد مومنی با تقدیر از جایگاه علمی و صداقت فکری نویسنده، تاکید کرد:  شاکری از معدود اقتصاددانانی است که در فضای آلوده به منافع مافیایی و سیاست‌گذاری‌های سفارشی، با شرافت حرفه‌ای و دغدغه‌ی حقیقت قلم زده است.

    وی ضمن نقد ساختار رانتی و هزینه‌ی بالای حقیقت‌گویی در اقتصاد سیاسی ایران، آثار شاکری را «صدای حقیقت، عالمان و مردم» در برابر داده‌های دستکاری‌شده خواند و گفت: این کتاب برنامه‌ای پژوهشی و حقیقت‌محور برای نجات اقتصاد ایران از سلطه‌ منافع رانتی و سیاست‌های تحریف‌شده ارائه می‌دهد.

    نوشتن شرافتمندانه درباره اقتصاد ایران هزینه‌ سنگینی دارد

    به گزارش جماران، دکتر فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی که در مراسم رونمایی از کتاب «تاریخ نگاری اقتصاد ایران» تالیف دکتر عباس شاکری، سخن می‌گفت، با بیان اینکه دکتر شاکری ثار بی‌نظیر و تکرارنشدنی از خود به‌جا گذاشته‌اند، اظهارداشت: نوشتن درباره «اقتصاد ایران» در این اقتصاد سیاسی با بحران تقاضا روبرو است، چرا که نوشته‌های بدلی و سفارشی تا دل‌تان بخواهد در این حوزه وجود دارد، اما نوشته‌ای که هم دغدغه‌ حقیقت داشته باشد و هم شرافت حرفه‌ای، بسیار اندک است. این بحران تقاضا هم از ناحیه‌ حکومت است و هم از ناحیه‌ هزینه‌ فرصت بسیار بالای حقیقت‌گویی در این اقتصاد سیاسی. بنابراین چنین ارزیابی‌هایی از اقتصاد ایران را امکان شرافتمندانه‌ای می‌دانم و می‌خواهم نامش را «صدای حقیقت»، صدای عالمان و صدای مردم در برابر انواع و اقسام داده‌های سفارشی و دستکاری‌شده بدانم؛ داده‌هایی که در راستای منافع مافیاها شکل گرفته‌اند.

    وی افزود: دکتر شاکری عزیز در این کتاب با وقوف روش‌شناختی به این نکته که بخش اعظم آنچه گفته می شود  «خطای سیاستی» است، در واقع خطا نیست؛ بلکه سیاست‌گذاری‌های هدفمند در راستای منافع مافیاهای داخلی یا خارجی است، تلاش کرده‌اند.

    این اقتصاددان با بیان اینکه در کتاب دکتر شاکری از هیچ اسمی دفاع نمی‌شود، اما در عین حال، همه مکاتب را بخشی از ذخیره‌ اندیشه‌ای جامعه می‌دانند و درعین‌حال نقدهای بسیار جدی‌ای در هر دو ساحت نظر و عمل وارد کرده‌اند، اظهارداشت:  صدای ایشان، صدای حقیقت است، در این مناسبات رانتی، مافیاها ابتدا مطامع خود را هدف‌گذاری می‌کنند و سپس ابزار تحقق آن را نیز فراهم می‌کنند. آقای شاکری در این کتاب کوشیده‌اند این رویکرد ابزاری را که آبروی علم و دانشگاه را هم قربانی مطامع مافیاها می‌کند، افشا کنند و انصافا در این زمینه بسیار موفق بوده‌اند. در این کتاب نوعی اتمام حجت با همه‌ کسانی که در معرض فریب یا مطامع یا تطمیع هستند، صورت گرفته است.

    تاریخ اقتصادی دانشی ژرف اندیش و افشاگر است

    به باور مومنی؛ تاریخ اقتصادی دانشی ژرف اندیش و افشاگر است؛ در کوتاه‌مدت در مناسبات رانتی می‌توان همه‌چیز را تکذیب و انکار کرد و ساخته‌های بدلی را به‌جای حقیقت نشان داد، اما تاریخ اقتصادی با تمرکز بر افق بلندمدت، سیاه روی می کند هر که در او غش باشد. آقای دکتر شاکری با مطرح کردن ضرورت و تاکید اکید بر مجهز شدن اندیشه‌ورزان اقتصادی و اقتصاد سیاسی ایران به روش‌شناسی، این راه را گشوده‌اند. شاید یکی از درخشان‌ترین امتیازات این کتاب این باشد که در واقع یک برنامه‌ پژوهشی حقیقت‌محور برای اقتصاددانان و اقتصادخوانان و برای اقتصاد ایران از دریچه‌ اقتصاد سیاسی ایران گشوده است. هر کدام از نکاتی که ایشان برجسته کرده‌اند، دربردارنده‌ حکمت‌هایی است و در عین حال دعوتی است به فهم‌های عمیق‌تر و ادامه‌ این راه به‌عنوان یک خدمت سنرگ ملی.

    حیاتی‌ترین مسئله در ایران، خلق فرصت‌های شغلی مولد است / توسعه ملی بدون توزیع قدرت، توهم است 

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه شاکری در این کتاب به‌درستی می‌گویند که حیاتی‌ترین مسئله در ایران، خلق فرصت‌های شغلی مولد است، تاکید کرد: کسانی که دستی در دانش دارند می‌دانند که مشارکت اقتصادی و سیاسی مردم حلقه‌ وصل عدالت، آزادی و استقلال است. ایشان در این کتاب نشان داده‌اند که بی‌سابقه‌ترین میزان خلق فرصت‌های شغلی در تاریخ معاصر اقتصاد ایران متعلق به دوره‌ سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ است. ایشان با تاکید بر ضرورت نگاه میان‌رشته‌ای نشان داده‌اند که در آن دوره، محیط سیاسی و اقتصادی کارنامه‌ای درخشان ارائه داده است. اگر مثلا حکومت ما اهل خرد و دانایی شود و بخواهد به‌جای اجرای منافع مافیاها، منافع مردم و تولیدکنندگان و توسعه ملی را اولویت دهد، وقتی این موفقیت را واکاوی می‌کنیم می‌بینیم اولین مشخصه‌ آن دوره این بوده که توزیع قدرت در ایران در بهترین شکل تاریخی خود قرار داشته است.

    مومنی خاطرنشان کرد: تصور کسانی که معتقدند راه نجات ایران در یکدست کردن حکومت است، ممکن است به مافیاها و منافعشان مربوط باشد، اما به توسعه‌ ملی ایران هیچ ارتباطی ندارد. توزیع عادلانه‌ قدرت حیاتی‌ترین عنصر در شکل‌گیری موفقیت اقتصادی در ایران است.

    وی با یادآوری اینکه در آن دوره ما بانک خصوصی نداشتیم تا نیروی محرکه‌ تاراج دارایی‌های بین‌نسلی، فلاکت مردم و ترجیح دلالی و رباخواری بر تولید شود، گفت: در آن دوره درآمد نفتی و قیمت نفت به‌طور نسبی در سطح پایینی قرار داشته است، یعنی یک فرصت تاریخی که در آن مطامع رانتی، که اساسشان بر حذف، ستیز است، نقش بسیار اندکی داشته‌اند. علاوه بر اینها، در وزارت اقتصاد آن دوره، امثال حسین نمازی و زنده‌یاد مرتضی قره‌باغیان، در عرصه‌ سیاست‌گذاری اقتصادی ایفای نقش می‌کردند.

    در ایران، مسئولیت‌های اقتصادی به افراد فاقد درک واقعی از اقتصاد سپرده می‌شود / در دوره‌ نمازی، تسهیلات بانکی به‌جای مسکن، به صنعت اختصاص یافت​

    او ضمن تاکید برضرورت توجه به منازعات هژمونیک و اقتصاد سیاسی بین‌المللی و سازوکارها و ابزارها و نهادهایی که منافع خود را در اقتصادهای توسعه‌نیافته دنبال می‌کنند، از سوی مسئولان اقتصادی، تصریح کرد: متاسفانه افرادی برای این مسئولیتها انتخاب می شوند که فاقد ابتدایی‌ترین بینش‌ها نسبت به واقعیت اقتصادی ایران و همراه با انبوهی از توهمات، هستند و بعد انتظار دستاورد هم داشته باشیم! نکته‌ بسیار جالبی که در دوره‌ وزارت آقای دکتر نمازی وجود داشته و آقای شاکری هم در این کتاب خیلی خوب توضیح داده‌اند، این است که علاوه بر مرزبندی جدی با برنامه‌ منحط تعدیل ساختاری، مانده‌ تسهیلات اجرایی سیستم بانکی به صنعت، از مانده‌ تسهیلات اعطایی به بخش‌های مسکن و دیگر بخش‌ها پیشی گرفته است. این موضوع از دریچه‌ اقتصاد سیاسی حکمت‌های زیادی دارد.

    مافیاهای معدنی در سه دهه گذشته ستون فقرات اقتصاد ایران را خرد کرده‌اند / اقتصاد ایران زمانی نفس می‌کشید که مافیاها سهمی نداشتند​

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد یادآور شد: در آن دوره، قدرت رانتی معدنی‌ها و مافیاهایی که اطراف آنها شکل گرفته و کمر اقتصاد ایران را طی بیش از سی سال گذشته هر روز بیشتر از روز قبل شکسته، در نصاب کنونی قابل مقایسه نیست. کافی است همین دوره را نگاه کنید، آن‌وقت هم می‌فهمید کجاها ضربه خورده‌اید و هم می‌فهمید که اگر صداقت و هویت و اراده‌ای برای اصلاح وجود داشته باشد، اصلاح کردن آنقدرها هم که بعضی‌ها فکر می‌کنند، دشوار نیست. در آن دوره، بازار سرمایه سهم قابل اعتنایی در مناسبات رانت‌جویانه و تشدید انگیزه‌های غیرمولد نداشته است. شوک‌های نرخ ارز و بازی‌های مافیایی و شبه‌مافیایی در زمینه‌ جا انداختن جعلی دست‌کاری قیمت‌های کلیدی به‌عنوان راه‌حل در اقتصاد سیاسی ایران، در آن دوره هیچ جایگاهی نداشته است.

    مومنی گفت: در این کتاب آقای شاکری بابی را گشوده‌اند که اگر صداقت، هویت، پاکدامنی و علم بخواهد مبنای قاعده‌گذاری اقتصادی در ایران قرار گیرد، بر فراز همه‌ دروغ‌ها و جریان‌سازی‌های جعلی‌ای که در دوره‌ تعدیل ساختاری در ایران درباره‌ سیاست اقتصادی صورت گرفته، می‌توانید راه را به سهولت بیابید.

  • شوک‌درمانی، بنیان تولید ملی را سوزاند و فقر و فلاکت را گسترش داد / برخی دولتها از جیب مردم به متخلفان پاداش دادند و کارگران معترض را تهدید کردند!

    شوک‌درمانی، بنیان تولید ملی را سوزاند و فقر و فلاکت را گسترش داد / برخی دولتها از جیب مردم به متخلفان پاداش دادند و کارگران معترض را تهدید کردند!

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، استاد تمام اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، ضمن انتقاد از بی‌اعتنایی به علم در فرایندهای تصمیم‌گیری کشور، هشدار داد که تداوم سیاست‌های تورم‌زا و ضدتولید، امنیت ملی ایران را از درون تهدید می‌کند و گفت: اگر علم در تصمیم‌سازی‌ها فصل‌الخطاب قرار گیرد، بخش بزرگی از این تشتت، سرگشتگی و وادادگی جای خود را به اراده‌ای جدی برای اعتلا و بهبود می‌دهد.

    وی با اشاره به نقش مستقیم منازعات جهانی در تضعیف توان تولیدی و ارزآوری ایران، با بیان اینکه در ۲۵۰ سال گذشته، هرگاه منازعه هژمونیک میان قدرت‌های بزرگ شکل گرفته، ایران را به بازیگری تبدیل کرده‌اند که باید نقش نعش را بازی کند، افزود: از نقطه عطف ۱۳۸۴ تاکنون، سیاست‌گذاری‌های اقتصادی ما در جهت تزریق درد به مردم، تخریب اشتغال و تشدید تورم بوده است. در حالی که امنیت اقتصادی از امنیت ملی جدا نیست. در اسناد تحریم‌های جدید صراحتا گفته شده هدف، فروپاشی از درون است؛ و متاسفانه بسیاری از سیاست‌های اقتصادی داخلی ما دقیقا همان مسیر را دنبال می‌کند.

    این اقتصاددان با بیان اینکه تخصیص‌های غیرمولد، پنهان‌کاری آماری و تکرار آزمون و خطاهای شکست‌خورده، کشور را به سمت خودتخریبی سوق داده است، اظهارداشت: هیچ عاملی در چهار دهه گذشته به اندازه شوک‌درمانی، بنیان تولید ملی را نسوزانده و فقر و فلاکت را گسترش نداده است. سقوط رابطه مبادله، رکود صنعت و وابستگی ۹۰درصدی صادرات به مواد خام، نتیجه مستقیم همین سیاست‌هاست. راه نجات در احیای معیشت مردم، بازگشت به علم، و گشودن مسیر اشتغال مولد است. اگر بدیهیات عقلانی را رعایت کنیم، ۷۵ درصد گرفتاری‌های اقتصادی ایران قابل حل است؛ اما تا زمانی که اراده‌ای برای علم‌محوری و عدالت‌محوری وجود نداشته باشد، کشور در چرخه باطل بحران، فقر و بی‌ثباتی گرفتار خواهد ماند.

    ***************

    اگر علم را فصل‌الخطاب تصمیم‌گیری کنیم، تشتت و وادادگی جای خود را به اراده‌ای برای اعتلا خواهد داد

    دکتر فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در نشست «امنیت اقتصادی؛ الزامات و روشهای اجرا» که در«مرکز تحقیقات توسعه و آینده نگری» برگزار شد با بیان اینکه اگر فصل‌الخطاب بودن علم را در فرایندهای تصمیم‌گیری و تخصیص منابع به رسمیت بشناسیم، تقریبا می‌توان گفت که بخش اعظم این تشتت و سرگشتگی و حیرت و وادادگی جای خود را به یک اراده جدی برای بهبود و اعتلا خواهد داد، تصریح کرد: برای فهم بایسته اداره ایران و برقرار ساختن امنیت اقتصادی و اجتماعی، که اینها از هم جدایی‌ناپذیرند، و نیز امنیت ملی، به سه لنز مایکروسکوپ، مکروسکوپ و گلوبال ‌اسکوپ نیازمندیم. با مایکروسکوپ ایران را فی‌حدّذاته می‌نگریم؛ با مکروسکوپ ایران را در پهنه منطقه‌اش می‌بینیم؛ و با گلوبال‌اسکوپ ایران را در نظام جهانی مطالعه می‌کنیم. اگر در فرایندهای تصمیم‌گیری و تخصیص منابع، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، این حوزه‌ها هر یک کنار گذاشته شوند، طبیعتا فهمی که پدید می‌آید به هیچ وجه برای حل و فصل مسائل کافی نخواهد بود.

    تا از تحولات منطقه و قراردادهای ضدایرانی آگاه نشویم، نمی‌توانیم برنامه‌ریزی شایسته انجام دهیم

    وی افزود: اگر ندانیم از آن ۳۶۰ میلیارد دلار قرارداد غیرنظامی که بین عربستان سعودی و ترامپ در دور قبلی ریاست‌جمهوری منعقد شده است، تقریبا تمام آن معطوف به عقیم‌سازی ظرفیت ارزآوری صادراتی ایران است، نمی‌توانیم درست تشخیص دهیم که در داخل چه کارهایی باید انجام دهیم و چه کارهایی نباید انجام دهیم. اگر آگاهی از تحوّلات جمعیتی پاکستان و برآوردهای بسیار قابل اعتنایی از سرریزهای چندده‌میلیونی جمعیت به سمت مناطقی از ایران را نداشته باشیم، درک درستی نخواهیم داشت؛ و نیز اگر از برنامه‌های ترکیه برای عقیم‌سازی ظرفیت‌های حق طبیعی و تاریخی همسایگانش برای آب‌های مرزی مشترک و ده‌ها مسئله دیگر از این دست آگاهی لازم را نداشته باشیم، نمی‌توانیم برنامه‌ریزی شایسته انجام دهیم.

    قدرت‌های بزرگ طی ۲۵۰ سال توافق داشته‌اند که ایران نقش «نعش» را بازی کند

    این اقتصاددان با بیان اینکه ضریب اهمیت این مسئله در لحاظ کردن جایگاه ایران در نظام جهانی چندین برابر بیش از این است، یادآورشد: اگر به تاریخ ایران بنگرید، طی ۲۵۰ سال گذشته در هر دوره‌ای که منازعه هژمونیک بین قدرت‌های بزرگ در جریان بوده، طرفین این منازعه بر این نکته توافق داشته‌اند که ایران باید نقشِ «نعش» را بازی کند. سازوکارهای تحمیل این نقش به ایران کاملا روشن است. کتاب «اختناق ایران» مورگان شوستر را مطالعه کنید؛ او با چند ماه اقامت در ایران درمی‌یابد و حکومتگران ما در امتداد ۲۵۰ سال گذشته یا نمی‌فهمند یا نمی‌خواهند بفهمند. شوستر می‌گوید که طرفین آن منازعه هژمونیک روی عقیم‌سازی حکومت ایران توافق تامی دارند. این سازوکارها بسیار مشخص است.

    هدف تحریم‌ها فروپاشی از درون است و سیاست‌های اقتصادی ما دقیقا در همان مسیر عمل می‌کند

    مومنی ضمن تاکید بر اینکه امنیت اقتصادی پیوند تام و تمام با امنیت ملی دارد و امنیت ملی ما در چارچوب منازعه هژمونیک کنونی میان آمریکا و چین و متحدانشان به‌صراحت در معرض تهدید قرار گرفته است، اضافه کرد: در موج جدید تحریم‌ها صراحتا اعلام شده است که هدف ما فروپاشی از درون است. اگر اراده خردمندانه‌ای وجود می‌داشت، دقیقا همین‌ها با جزئیات توضیح می‌دادند که از دریچه سیاست اقتصادی باید چه اقداماتی انجام شود تا ایران از درون فروبپاشد. این گزارش‌های مکتوب را مقابل خود قرار دهید و سپس بگویید نظام تصمیم‌گیری‌های اقتصادی ایران در چه زمینه‌ای برخلاف آن عمل کرده است.

    مسابقه‌ای برای تشدید تورم برقرار است

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد توضیح داد: از نقطه عطف ۱۳۸۴ تا امروز، در ابعادی بی‌سابقه‌تر از ۱۳۶۸ تاکنون، عموم سیاست‌گذاری‌های اقتصادی ما دقیقا در راستای اهداف بیرونی طراحی شده است. آنها می‌گویند برای اینکه فروپاشی از درون رخ دهد باید به مردم تا پایین‌ترین لایه‌های اجتماعی درد تزریق شود؛ سپس اعلام می‌کنند که این درد از طریق سیاست‌های تورم‌زا و اشتغال‌زدا عملیاتی خواهد شد. اگر کسانی بخواهند خود را به ندانستن بزنند، آن دیگر پدیده‌ای متفاوت است؛ هم خود را به ندانستن  می‌زنند، هم می‌گویند از خارج کسانی را بیاوریم تا برای ما بیندیشند، و امور دیگری می‌گویند که هر یک تلخ‌تر و غم‌انگیزتر است. در آنجا می‌گویند برای اینکه این حکومت ناگزیر شود به سمت سیاست‌های تورم‌زا و اشتغال‌زدا برود، باید منابع ارزی به سمت مصارف غیرمولد کانالیزه شود. از این منظر گزارش‌های سالانه گمرک را بررسی کنید تا ببینید برای اینکه حکومت ایران عقیم شود، چه راهی برای واردات باز گذاشته و بر تولید چه چیزهایی بسته‌اند. اما شما می‌بینید در اینجا مسابقه‌ای برای تشدید تورم برقرار است، من نام این را «روندهای مشکوک اداره  اقتصاد ایران» گذاشته‌ام.

    همان‌هایی که پس از جنگ از شرافت مردم گفتند، فردایش چند بار قیمت نان را افزایش دادند

    وی ضمن انتقاد از تزریق ۶۰ هزار میلیارد تومان در بورس در حالی که تنها سه روز برای کنترل بازار موثر بود، آن هم در شرایطی که برای تامین کالاهای اساسی و کمک به مردم می گویند پول نداریم، ادامه داد: این فشارها را همین‌طور در همه عرصه‌های حیات انسانها روزافزون می‌کنند و بعد با تخصیص‌های بسیار مشکوک ارز به واردات چیزهایی که هیچ نسبتی با اقتضائات توسعه ملی و رفاه مردم و ارتقاء بنیه تولید ملی ندارد، بعد آن‌وقت در چنین شرایطی حرف‌هایی هم از سرِ استیصال می‌زنند؛ اگر شما بلد نیستید حرف حساب بزنید، حداقل حرف نزنید.

    با پنهان‌کاری آماری کارشناسان را عقیم می‌کنیم و بعد می‌پرسیم چرا به ما کمک نمی‌کنند

    مومنی با بیان اینکه از جنبه روش‌شناختی، مسیری که از دریچه علم برای نجات باز می‌شود، در کلی‌ترین حالت بر سه مقام توصیف، تحلیل و تجویز استوار است، توضیح داد: وقتی دائما شدت پنهان‌کاری در عرضه آمار و اطلاعات کلیدی افزایش می‌دهید، کارشناسان را عقیم می‌کنید تا بتوانند در سرنوشت کشورشان موثر واقع شوند. بعد کمدی‌ـ‌تراژدی‌هایی که می‌بینیم حقیقتا حیرت‌انگیزند. مثلا از پایان جنگ تا امروز، تمام سرشماری‌ها می‌گویند نزدیک به دو سوم جمعیتِ در سنینِ فعالیت در ایران هیچ نقشی در تولیدِ ملی ندارد. بعد همزمان داده‌های رسمی می‌گوید که نرخ بیکاری در ایران زیر هشت درصد است؛ یعنی ما چیزی فراتر از اشتغال کاملیم! ببینید چه مضحکه‌ای است! این‌گونه موارد صدها مورد است. بعد می‌پرسند چرا اهل علم به ما کمک نمی‌کنند؟ شما که داده‌های به‌اصطلاح قابل‌ِاعتماد اما طبقه‌بندی‌شده را در اختیار دارید، کشور را اینگونه اداره می‌کنید، بعد در حالی که در جنگ ۱۲روزه مشحص شد دشمن کانونهای سری ترین مسائل را رصد می کند، می گویید می‌ترسید که نکند مثلا دشمن از این داده‌ها سوءاستفاده کند!

    هفت ویژگی ناکارآمد نظام تصمیم‌گیری اقتصادی ایران از پس از جنگ

    این اقتصاددان با بیان اینکه در گزارش‌های رسمی می‌گویند که ما یک نظام تصمیم‌گیری با هفت مشخصه داریم که از دوره پس از جنگ واجد این ویژگی‌ها بوده: بخشی‌نگری، کوته‌نگری، منبع‌محوری، تک‌بعدی‌نگری، افراطی‌گری، اتکای به شوک‌درمانی، غیرمشارکت‌جویانه و غیرِعلم‌محوری، عنوان کرد: اگر اراده‌ای باشد مبتنی بر اینکه ما به بدیهیات اولیه عقلی وفادار باشیم و به آنها تعرض نکنیم بیش از ۷۵درصد گرفتاری‌های ایران را می‌شود به سهولت حل و فصل کرد. از سال ۱۳۶۸ تا امروز در عرصه اقتصادی، تمام سیاست‌های کلیدی اتخاذشده بی‌استثنا با شکست مواجه شده‌اند. به اسم خصوصی‌سازی، غارت دارایی‌های بین‌نسلی کشور را رقم زدند؛ به اسم آزادسازیِ تجاری، یک آزادسازی افراطی را در واردات در دستورِ کار قرار دادند که تمامی ظرفیت‌های شغلیِ این کشور را به بیرونی‌ها هدیه کرد؛ به اسمِ اینکه می‌خواهیم ثبات ایجاد کنیم، شوک‌درمانی را محور اصلی سیاست‌ها قرار دادند که بزرگ‌ترین دشمن ثبات و امنیت اقتصادی است. بعد هم این نظام تصمیم‌گیری در آن حوزه‌هایی که بیشترین مایه حیثیت را از خود گذاشته، شدت شکستش بیشتر بوده است.

    سیاست‌های شکست‌خورده ۳۷ ساله، خودتخریبی کشور را رقم زده‌اند

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه اگر شما متوجه می شوید که مغز این سیستم قادر به جذب افرادی متناسب با پیچیدگی‌های مسائل پیش رو نیست، باید راه را برای آنها باز کنید، اظهارداشت: داده‌های رسمی می‌گویند نزدیک به دو سوم بازارِ کار ما غیررسمی است، یعنی اراده حکومت در نزدیک به دو سوم بازارِ کار ایران نافذ نیست. این حاکمیت‌زدایی از حکومت به‌دست خودش، نشانه خودتخریبی است. سیستمی که برای بقای خود به کانال شوک‌درمانی‌های پی‌درپی متوسل می‌شود، در مرحله اول دچار آنومی می‌شود، در مرحله بعدی به خودتخریبی می‌افتد و مرحله سومش فروپاشی است. ما چه کنیم که یک سیاست شکست‌خورده در یک دوره ۳۷ ساله صد بار اجرا شود و هر صد بار هم شکست بخورد؛ و این شکست به معنای این است که به هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده نرسیده و ده‌ها عارضه جدید ایجاد کرده؛ ولی باز هر دولت جدید می‌آید می‌گوید برویم دوباره در همین مسیر.

    سقوط رابطه مبادله و خام‌فروشی ۹۰ درصدی صادرات، بنیه تولید ملی را نابود کرده است

    مومنی با بیان اینکه داده‌های رسمیِ داخلی می‌گویند که رابطه مبادله در سال ۱۳۸۹ حدود ۳۴ واحد سقوط کرده نسبت به سال ۱۳۶۷؛ سالی که بدترین عملکردِ اقتصادی در ده‌ساله نخست پس از انقلاب بوده است، خاطرنشان کرد: یعنی نسبت به همان سال بحرانی، تا سال ۱۳۸۹ سی‌و‌چهار واحد سقوط کرده، و از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۹ دوباره سی‌و‌چهار واحد دیگر افت کرده است. اگر شما نمی‌توانی این چیزها را بفهمی و قدرت تشخیص ندارید و این سقوط بنیه تولید ملی برایتان اهمیتی ندارد، به طریق اولی نمی‌فهمید که چه‌طور کشور را دارید به سمت یک خام‌فروشیِ بسیار وحشتناک، ذلت‌آور و بحران‌زا پیش می‌برید. گزارش‌های رسمی منتشرشده می‌گویند که در سال ۲۰۲۳، ایران همچنان حدود ۹۰ درصد کل صادراتش را از محل مواد خام و کالاهای اولیه تامین می‌کند. در سال‌های جنگ چنین وضعی نداشتید! چطور ممکن است این برایتان حساسیت‌برانگیز نباشد؟ اگر بخواهیم امنیت اقتصادی داشته باشیم، باید اندکی سنسورهایِ این سیستم را تقویت کنیم. برای هر مسئله‌ای بیست‌وچند نهادِ نظارتی می‌گذارند، یکی از یکی ناکارآمدتر!

    سیاست‌های اقتصادی ما فقر و وابستگی ایجاد کرده و منابع کشور را به رباخوارها و واردات‌چی‌ها داده است

    این اقتصاددان ادامه داد: میانگین جهانی یک شاخص ایده‌آل نیست؛ می‌گوییم در میان دویست‌و‌چند کشور — که ۱۷۰، ۱۸۰ تایشان یا مثلِ ما یا بدتر از ما هستند — با آن شاخص وقتی نگاه می‌کنیم، میانگین جهانیِ خام‌فروشی ۲۹ درصد است و ما نزدیکِ ۹۰ درصدیم! آخه دیگر چه باید اتفاق بیفتد تا بفهمیم این مسیری که از دوره جنگ تا پس از جنگ به‌عنوان مسیرِ ادارهٔ اقتصادِ ملی انتخاب شده، جز فاجعه‌آفرینی، تحمیل فقر و فلاکت به مردم و تشدید وابستگی‌های ذلت‌بار به بیرونی‌ها، دستاوردی نداشته است؟ بر اساسِ همین داده‌های رسمی، چه داخلی و چه بین‌المللی، سهم صادرات کالاهای ساخته‌شده در میانگین جهانی ۷۱ درصد است؛ در ایران بینِ ۱۰ تا ۱۵ درصد. یعنی نسبت ما با کشورهای پیشرو هیچ، حتی با میانگین جهانی هم فاصله‌ای نجومی داریم. ما با این شیوه قاعده‌گذاری و این نوع توزیع منافع، تمام برخورداری‌ها را کانالیزه کرده‌ایم به سمت رباخوارها، دلال‌ها و واردات‌چی‌ها، و تمامِ فشارها را گذاشته‌ایم رویِ دوش عامه مردم و تولیدکنندگان کشور. بعد، در مقام ادعا و شعار، برایمان حرف‌های ضدِ امپریالیستی و ضد صهیونیستی می‌زنند! در حالی که همین سیاست‌ها جاده را صاف کرده‌اند برای همانها و جالب اینجاست که همه‌چیز در داده‌های رسمی خودشان به این وضوح منعکس است، ولی هیچ حساسیتی برنمی‌انگیزد و دست از این لجبازی‌های مشکوک، خانمان‌برانداز و کشورسوز برنمی‌دارند.

    با رها کردن قاچاق و واردات، چشم‌انداز شغلی جوانان کشور را سلب کرده‌ایم

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه در همان گزارش‌های رسمی آمده که هیچ عنصری به اندازه آزادسازی واردات و رها کردن قاچاق، در ناامید کردن جوان‌هایِ این کشور نقش نداشته است، توضیح داد: این جوان‌ها را فرستادید سال‌ها علم و مهارت بیاموزند، حالا که آمده‌اند تا به کشور خدمت کنند، با رها کردن قاچاق و وارداتِ کالاهایِ قابلِ تولید در داخل، تمام چشم‌اندازِ یک زندگی شغلی شرافتمندانه و غیرتمندانه را از آنها سلب کرده‌اید. بعد می‌بینی در همان گزارش‌های رسمی نوشته‌اند: ۹۹ درصد کالاهای قاچاق واردشده به کشور، کالاهای مصرفی‌اند و بیش از ۹۰ درصدشان از مبادیِ رسمی وارد می‌شوند. اگر از مبادی رسمی می‌آیند، دیگر قاچاق نیست! بنابراین اینکه سنسورهایِ سیستم نسبت به مسئلهٔ فساد بی‌حس شده‌اند، تصادفی نیست؛ این بی‌حسی خودش نتیجه همان سیاست‌های معیوب و همان قاعده‌گذاری‌های واژگون است.

    بی‌توجهی به قواعد بانکی و عدم تحلیل کارشناسی، کشور را در چرخه آزمون و خطا گرفتار کرده است

    این استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی ضمن تاکید بر اینکه تمام گزارش‌های رسمی می‌گوید بانک‌های خصوصی هیچ‌یک از قواعد رسما تصویب‌شده ملی را رعایت نمی‌کنند ولی می‌توانند همچنان به این کار ادامه دهند، گفت: آیا رقم وام‌های نکول‌شده تصادفی است؟ وقتی شما هزینه فرصت تحلیل کارشناسی را بالا می‌برید، معلوم است که فهم نظری پدید نخواهد آمد، و وقتی که فهم نظری به‌وجود نیاید، معلوم است که تا ابد باید اسیر آزمون و خطا باشید؛ و در این آزمون و خطاها هم، یک خطا صد بار محرز می‌شود و برای صد و یکمین بار نیز اصرار بر استمرارِ آن وجود دارد.

    بی‌اعتنایی به تولید و کارشناسان، کشور را در ناپایداری و مردم را در نارضایتی غوطه‌ور کرده است

    مومنی با بیان اینکه حکومتی که پشت به تولید می‌کند و قاعده‌گذاری‌ها و پاداش‌دهی‌هایش معطوف به غیرمولدهاست، در یک تزلزل ذاتی و سیستمی، یعنی ناآرامی و ناپایداریِ سیستمی، غوطه‌ور می‌شود، افزود: در دوره مرحوم رئیسی، چندین بار به ایشان گفتم وقتی شما می‌خواستید شوک نرخ ارز به قیمت کالاهای اصلی وارد کنید، حداقل در فرهنگستان علوم پنج جلسه و ما در موسسه‌مان پانزده جلسه گذاشتیم و گفتیم این کار مردم را به عصیان دعوت می‌کند، نکنید. سپس گفتم افرادی مشخص که روی صندلی‌های مشخصی نشسته بودند آمدند و گفتند کار درست‌تر از این ما سراغ نداریم! یعنی به نهادهای علمی و کارشناسی بی‌اعتنایی شد؛ نتیجه آن شد و شاهد بودیم که گلوله به سمت چه کسانی شلیک شد و پاداش‌ها به سمت چه کسانی حواله گردید! وقتی حکومتی پشت به تولید می‌کند، در برابر هر نارضایتی به‌جای اینکه حرف‌ها را بشنود و منطقا گوش کند، تمایل به سرکوب دارد. بعد می‌گویند در سطح جامعه هم با کوچک‌ترین نابسامانی که در اداره کشور مشاهده شود، میل به دگرگونی بنیادی پدید می‌آید. چرا این‌گونه است؟ می‌گویند تنها تولید فناورانه است که سرمایه‌های انسانی و مادی را به سرزمین می‌چسباند، و بنابراین اگر کسی بخواهد جامعه را به سمت تشنج و آشوب و درگیری ببرد، جامعه متضرر می‌شود؛ هر کس به‌قدر مرتبه‌اش.

    در سایه برنامه تعدیل ساختاری، هفت میلیون ایرانی دچار گرسنگی شدید شده‌اند

    این اقتصاددان با بیان اینکه حدودا هفت میلیون نفر از مردم این کشور دچار گرسنگی شدید هستند  گزارش وزارت کار نیز می‌گوید منظور از «گرسنگی شدید» حالت شبه‌قحطی‌زدگی است، تاکید کرد: در سایه برنامه تعدیل ساختاری با مردم این‌چنین رفتار شده است.۶۰ تا ۷۰ درصدشان تنها با نان به بقا وابسته‌اند، هفت میلیون نفر هم چنین وضعیتی دارند.  در این شرایط آن ۶۰هزار میلیارد تومان را می‌توانستید به ده میلیون نفری بدهید که در آستانه چنین وضعیتی هستند و حداقل در واکنش به آن سخنان بعد از جنگ ۱۲‌روزه نیم‌نگاهی هم به آنان نشان می‌دادید.

    برخی دولتها از جیب مردم به متخلفان پاداش دادند و کارگران معترض را تهدید کردند

    مومنی با اشاره به شرایطی که در دولت روحانی پیش آمد و همزمان تعدادی از کارگران کارخانه‌های دولتی و همچنین سپرده‌گذاران موسسه‌های غیرمجاز، یادآورشد: کارگرها می‌گفتند تا هجده ماه به ما حقوق ندادید، دیگر نمی‌توانیم ادامه دهیم. موسسه‌های غیرمجاز که مرتکب خلاف قانون شده بودند هم گروه دیگر بود. به آن گروه اول گفتند اگر صدایی بلند شود، تنبیه خواهند شد تا مایه عبرت دیگران شود. همزمان پنج جلسه سران قوا تشکیل دادند و ۳۵هزار میلیارد تومان به ارزش آن روز به آن سپرده‌گذاران موسسات غیرمجاز پرداخت کردند. بعدا یکی از آن سران قوا با افتخار می گفت دیدید چگونه این را مدیریت کردیم؟ کجای دنیا برای متخلفان از جیب ملت پاداش می‌دهند؟ بعد کارگرانی که تا هجده ماه حقوق دریافت نکرده‌اند را تهدید و تنبیه می‌کنید؟

    تنها معیشت مردم و اشتغال مولد می‌تواند امنیت ملی و اقتصادی ایران را تضمین کند

    به گفته این اقتصاددان؛ برای نجات ایران و تضمین امنیت ملی و امنیت اقتصادی دو شاقول وجود دارد؛ معیشت مردم که اجتناب لازم آن از سیاست‌های تورم‌زا است و باز کردن راه برای اشتغال مولّد؛ اینها موجب امنیت می‌شوند. اگر این کار را انجام ندهید، فقر و فلاکت از درون‌ آن ناپایداری ذاتی و سیستمی را پدید می‌آورد. بیش از ۹۰ درصد جنگ‌های داخلی در قرن بیستم در کشورهایی رخ داده که اکثریت جمعیتشان دچار فقر و نابرابری بوده‌اند، بیش از ۹۰ درصد؛ یعنی حساب‌وکتاب‌ها بسیار شسته‌رفته‌تر از آن است که نتوان فهمیدشان.

    آثار شوک‌درمانی بر اقتصادشوروی  از اثر جنگ جهانی دوم بر اتحاد شوروی شدیدتر بوده است

    مومنی تاکید کرد: هیچ عنصری برای نابود کردنِ ایران طی نزدیک به چهار دهه گذشته به‌اندازه شوک‌درمانی نقش‌آفرین نبوده است. شوک‌درمانی ریشه بنیه تولید ملی را در ایران سوزانده و فقر و فلاکت را در مسیرِ فراگیری کامل قرار داده است. اینها همه در تسخیرِ علم است. کتاب «جهانی‌سازی و مسائل آن»نوشته ژوزف استیگلیتز، می‌گوید کشورهای در حال توسعه نظام آمار و اطلاعاتِ کارآمد ندارند؛ بنابراین وقتی سیاست نابخردانه‌ای را به‌کار می‌گیرند، نمی‌توانند بفهمند چه بلایی بر سرشان آمده است. سپس می‌گوید باید یک نشانه‌شناسی انجام داد و این نشانه‌شناسی را روی یک کشور نشان می‌دهد؛ کشوری که از نظرِ بنیه تولیدی از میانگینِ کشورهای در حالِ توسعه بسیار قوی‌تر است، آن کشور روسیه است. او برای اینکه بفهمید شوک‌درمانی چه بر سرِ یک اقتصاد می‌آورد می‌گوید آثار جنگ جهانی دوم بر تولید صنعتیِ اتحاد شوروی را با آثار شوک‌درمانی در دوره پس از فروپاشی بلوک شرق مقایسه کنید. او می‌گوید در سال‌های جنگ جهانی دوم، تولید صنعتی اتحاد شوروی ۲۴ درصد کاهش یافت؛ یعنی اثر درگیر شدن در یک جنگ جهانی و اشغال بخش قابل اعتنایی از سرزمین بر تولید صنعتی اتحاد شوروی، منفی ۲۴ درصد بود. سپس اضافه می‌کند که فقط در دهه ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۹ که شیوه مسلط اداره اقتصاد روسیه وارد کردن شوک به نرخ ارز بود، تولید صنعتی آن کشور ۶۰ درصد کاهش یافت؛ یعنی اثرِ شوک‌درمانی بیش از دو برابر اثرِ یک جنگ چندساله بوده است.

    شوک‌درمانی تکیه‌گاه تولید ملی را توخالی و نرخ رشد اقتصادی را منفی کرده است

    مومنی سقوط وحشتناک رابطه مبادله را یکی از نشانه های آشکار پیامدهای اجرای سیاست شوک درمانی در ایران دانست و افزود: گزارش‌های رسمی می‌گوید که سال ۱۹۹۷ بیشترین شوک‌درمانی‌ها را در نرخ ارز داشتیم. سپس می‌گوید در سراسر دنیا تولید فناورانه، یعنی بخش صنعت، لوکوموتیوی است که بار بقیه بخش‌ها را به دوش می‌کشد و آنها را با خود به جلو می‌برد؛ اما ببینید شوک‌درمانی در ایران چه کرده است. می‌گوید نرخ رشد اقتصادی در سال ۱۳۹۷ منفی ۴.۹ درصد بوده و نرخ رشد بخش صنعت منفی ۹/۶ درصد؛ یعنی آنچه باید تکیه‌گاه می‌بود، ذلیل‌تر و نحیف‌تر و توخالی‌تر از بقیه بخش‌ها درآمده است و این ثمره آن سیاست‌هاست.