برچسب: صدا و سیما

  • صداوسیما چگونه بر نوسانات بورس دامن می‌زند؟

    صداوسیما چگونه بر نوسانات بورس دامن می‌زند؟

    به گزارش اقتصادران، بورس تهران در حالی پس از ۱۲ روز جنگ میان ایران و اسرائیل بازگشایی شد که همچنان سایه جنگ و ناآرامی بر روی آن سنگینی می‌کند. باوجود تداوم ریسک‌های سیاسی و نگرانی بابت شروع دوباره جنگ، صف‌های فروش شدت گرفته و بازار سرخ پوش شده است.

    در آخرین روز کاری بازار سهام در هفته جاری، جلسه‌ای با حضور معاونان و مدیران ارشد بانک مرکزی و سازمان بورس با هدف هماهنگی بیشتر و توسعه حمایت‌های حداکثری نظام بانکی از بازار سرمایه برگزار شد و در اولین گام ۶۰ همت برای ثبات بازار سرمایه تخصیص یافت.

    یوسف کاووسی، کارشناس اقتصادی و مدیرکل اسبق بازرسی بانک مرکزی در تحلیل خود از روند بازار بورس  گفت: «قابل پیش‌بینی بود که پس از ۱۰ روز تعطیلی ناشی از جنگ، بازار اینگونه بارگشایی شود؛ حتی پیش‌بینی بنده ریزش ۵۰۰ هزار واحدی شاخص کل بود؛ چراکه به هر حال بازار ترس دارد و هرجا هم ترس حاکم شود مردم برای جلوگیری از زیان بیشتر، در صف فروش می‌روند. از سوی دیگر بازار‌های موازی مانند طلا، سکه و ارز جذاب‌تر هستند و نقدشوندگی بالاتری دارند. در حال حاضر صندوق‌های طلا رو به رشد است چراکه سرمایه‌گذاران برای جبران مقداری از زیان خود، پولشان را به این صندوق‌ها منتقل می‌کنند.»

    وی در ارزیابی از بسته‌های حمایتی سازمان بورس و همچنین تصمیم حمایت ۶۰ همتی نظام بانکی از این بازار، عنوان کرد: «این ۶۰ همت فعلا به مرحله عمل نرسیده و هفته دیگر اجرایی خواهد شد، اما اگر قرار بر حمایت بود، بهتر بود بعد از اولین روز بازگشایی که فروش شدت داشت، همان روز یکشنبه سازمان بورس از طریق بسته‌های حمایتی یا ابزار‌هایی اعم از صندوق تثبیت و توسعه اقدام به حمایت می‌کرد، چراکه اقتصاد ما شکوفا نیست و بورس ما بر اساس اتفاق‌های سیاسی بالا و پایین می‌شود.»

    این کارشناس مسائل اقتصادی درباره بازگشت بورس به مدار رونق بیان کرد: «پس از آسیب‌هایی که به برخی از صنایع وارد شده است، بازگشت به مدار و سوددهی قطعا به روال سابق نیست و زمان می‌برد. از این‌رو بیشتر سهام‌داران در صف فروش قرار می‌گیرند، اما باید ساز و کاری باشد تا بتواند به لحاظ تبلیغاتی به گونه‌ای درست تبلیغ کند تا مردم انقدر برای فروش متلاطم نباشند یا اینکه بصورت واقعی وارد بازار می‌شدند.»

    این کارشناس پولی و بانکی با اشاره به اظهاراتی که منجر به التهاب در بازار‌ها می‌شود، عنوان کرد: «متاسفانه مشاهده می‌کنیم که یک کارشناس در رسانه ملی می‌گوید که این هفته حمله می‌شود؛ معلوم است که هر فردی با شنیدن چنین تحلیلی فورا به سراغ نقد کردن پولش می‌رود.»

    کاووسی ادامه داد: «سیاست‌های ما چه در بخش اقتصادی و چه در بخش‌های سیاسی و تبلیغاتی با هم هماهنگ نیستند. در زمان جنگ ۸ ساله، ستاد تبلیغات جنگ را داشتیم که کار‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی همه از طریق آن هماهنگ می‌شد. این ناهماهنگی‌ها باعث ریزش بازار شد وگرنه بورس نباید انقدر واکنش نشان می‌داد. به باور من دولت همین خبری که مبنی بر تزریق ۶۰ همتی به بورس را داده است باید زودتر اعلام می‌کرد تا فارغ از اجرایی شدن، خود خبر اثرش را می‌گذاشت.»

  • اسرائیل به صدا و سیمای ایران حمله کرد + ویدئو

    اسرائیل به صدا و سیمای ایران حمله کرد + ویدئو

    به گزارش اقتصادران، «پخش سازمان صداوسیما» مورد حمله با بمب مورد هجوم قرار گرفته است.

    تعدادی از کارکنان صداوسیما به فیض شهادت نائل آمدند.

     

  • همدستی «جلیلی – جبلی» علیه دولت پزشکیان / سنگ اندازی رسانه ملی بر سر راه دیپلماسی

    همدستی «جلیلی – جبلی» علیه دولت پزشکیان / سنگ اندازی رسانه ملی بر سر راه دیپلماسی

    به گزارش اقتصادران، دور سوم مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا، درحالی روز شنبه در «مسقط» برگزار شد که به صورت واضح و شفاف، مقابله صدا و سیما با تصمیمات دیپلماتیک دولت پزشکیان مشخص شده است؛ از یک سمت، ادعاهای کذب و واهی را علیه مذاکرات غیرمستقیم تهران_ واشنگتن مطرح کرده و از سوی دیگر، مقامات عربستانی در یک شبکه تلویزیونی به تمسخر کشیده می شوند. اقدامی که بیشتر شبیه رسوایی صدا و سیما بود.

    صدا و سیما علیه تیم دیپلماسی دولت پزشکیان

    زمانی بود که صدا و سیما یکی از مهم‌ترین و معتبرین مراجع رسانه‌ای بود اما سال‌هاست که به دلیل رفتارهای جناحی‌اش علیه برخی از دولت ها، زیر تیغ انتقادات رفته و مرجیعت رسانه‌ای خودش را از دست داده است. شاید آن روزی که علی یونسی، دستیار ویژه رئیس جمهور در دولت یازدهم گفته بود «صدا و سیما در جایگاه رسانه اپوزیسیون نسبت به دولت عمل می کند» هیچ گاه فکر نمی کرد که روزی نمایش رفتارهای افراطی در رسانه ملی آنقدر شدت و حدت پیدا کند که حتی تصمیمات نظام را هم زیر سوال ببرد.

    در واقع، هر چه ارتباط صدا و سیما با دولت سیزدهم مانند رفقای گرمابه و گلستان بود، از زمان روی کار آمدن دولت پزشکیان تاکنون، صدا و سیما جولانگاه مخالفان و رقبای دولت چهاردهم شده تا با استفاده از یک تریبون مهم دست به اقداماتی علیه تصمیمات دولت بزنند. یکی از مهم‌ترین اقداماتی که در روزهای اخیر و پس از شروع مذاکرات غیر مستقیم میان ایران و آمریکا بیش از همیشه به چشم می آید، حضور مخالفان مذاکره در برنامه‌هایی با محوریت مذاکره یا بیان ادعای کذب از جزئیات گفت و گوها است.

    به طور مثال، پس از برگزاری دور اول مذاکرات میان تهران و واشنگتن در عمان، کارشناس صدا و سیما، با طرح موضوع توافق ایرلند و انگلستان مدعی شد که نباید مذاکرات منجر به یک جنگ داخلی شده و به کف خیابان بیاید. در واقع، بر اساس آنچه فرارو نوشته، این کارشناس صدا و سیما در پخش زنده شبکه خبر مدعی شده بود: «ممکن است مانند تجربه ایرلند در دوران مذاکره با بریتانیا برای کسب استقلال، به شکاف اجتماعی و حتی جنگ داخلی در ایران منجر شود!»

    از دیگر اقدامات صدا و سیما علیه دیپلماسی دولت می توان به توئیت عجیب مرتضی غرقی، خبرنگار شبکه خبر اشاره کرد. او در توئیتی با هشتگ مذاکرات رم، مدعی شد که؛ آمریکا درخواست کرده محموله اورانیوم غنی شده ایران به روسیه منتقل شود و موشک‌هایی که کلاهک حمل می‌کنند نیز غیرفعال باشند. در عوض آمریکا نیز پول‌های ایران را آزاد و بخشی از تحریم‌ها را بردارد.» هر چند این ادعا همان ساعت‌های اولیه پس از انتشار تکذیب شد اما یادآور اقدامات برخی از منابع آگاه و شبکه‌های خبری مانند پرس‌تی‌وی در زمان مذاکرات احیای برجام بود که با طرح ادعای نادرست، اقدام به سنگ اندازی علیه مذاکرات می کردند.

    حال در روزهایی که تیم دیپلماسی دولت با مجوز رهبر انقلاب، به صورت غیرمستقیم با آمریکا مذاکره می کند، مانع‌تراشی های رسانه ملی و خبرنگاران آن نشان از مخالفتشان با تصمیم نظام دارد.

    بازیگر پرحاشیه و تمسخر مقامات عربستان

    اما این تنها مقابله صدا و سیما با دیپلماسی دولت پزشکیان نبود و اقدام اخیر شبکه نسیم علیه مقامات صدا و سیما آنقدر فضاحت بار بود که با اعتراض شدید چهره های سیاسی از جمله اصولگرایان شد. در واقع، چند روز پس از دیدار وزیر دفاع عربستان و تقدیم نامه پادشاه این کشور به رهبر انقلاب، برخی از رسانه ها از فصل جدید و ارتباط حسنه بین تهران و ریاض خبر دادند. در این میان، برنامه «درنگ» در شبکه نسیم با اجرای محسن افشانی، بازیگر پرحاشیه تلویزیون به تمسخر محمد بن سلمان ولیعهد و فیصل بن فرحان وزیر امور خارجه عربستان پرداخته و آنان را «گاو شیرده» خطاب کرده بود.

    این درحالی است که پس از ماجرای حمله به سفارت عربستان و قطع روابط دیپلماتیک دو کشور به مدت ۶ سال، تهران و رباض در  ۱۹ اسفندماه ۱۴۰۱ خورشیدی برابر با ۱۰ مارس ۲۰۲۳ میلادی آشتی کردند. هر چند صدا و سیما به علت برنامه جنجالی «درنگ» مجبور به عذرخواهی شد اما این اقدام پالس منفی در روابط میان ایران و عربستان ایجاد می کند. روزنامه اصولگرای خراسان و نزدیک به محمدباقر قالیباف در مطلبی با عنوان «نسیم تلخ در سیما» نوشت: «این اقدام نسنجیده، یادآور سفارت ‌نوردی‌های برخی جریان‌های تندرو در دهه ۹۰ بود که بی‌شک یکی از عوامل اصلی تشدید تنش‌ها و قطع روابط میان تهران و ریاض شد و هزینه‌های سنگینی را برای کشور و منطقه به همراه داشت.»

    سعید محمد، فرمانده سابق قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء (ص) هم در شبکه اجتماعی ایکس، نسبت حضور نفوذی ها در صدا و سیما هشدار و نوشت: «عزیزان امنیتی؛ اگر دنبال نفوذ می‌گردید بهتر است آمر و تولید کننده ویدیوی توهین آمیز به مقامات عربستان در صدا و سیمای جمهوری اسلامی را شناسایی و تحت پیگرد قرار دهید. عادی نیست که هر وقت روابط عربستان با ایران بهبود میابد برخی در مسیر خواست اسرائیل یا سفارت عربستان را به آتش می‌کشند و یا با انتشار مطالب توهین آمیز سعی در ادامه پروژه ایران هراسی دارند.»

    اتاق فرمان صدا و سیما

    اما دستور اقدامات ضددولت و ضددیپلماسی در صدا و سیما به دستور چه کسانی صادر می شود؟ شاید پاسخ به این سوال به دلیل حضور پرتعداد چهره های نزدیک به جبهه پایداری و دولت سایه در رسانه ملی به راحتی امکان پذیر نباشد اما وحید جلیلی برادر سعید جلیلی، در کنار پیمان جبلی از چهره های نزدیک به رئیس دولت سایه از متهمان اصلی هستند که فرمان حمله به دولت و تصمیمات دیپلماتیک را صادر کردند.

    گویی پیمان جبلی و وحید جلیلی با هم عقد اخوت بستند تا همان رویه ای را که صدا و سیما در زمان علی‌ عسگری در دولت روحانی پیش گرفته بود، علیه دولت پزشکیان نیز تکرار کنند.

    در واقع، حمله صدا و سیما به دولت نامحبوب‌ و مورد غضب مدیرانش، سال‌هاست که در دستور کار این رسانه قرار داشته و به نظر نمی رسد که آنان تصمیمی برای تغییر شرایط یا عقب نشینی موقتی از موضع خود در شرایط فعلی داشته باشند.

  • ادعای عجیب یک کارگردان درباره سریال‌های ایرانی /  پایان سریال‌ها بر اساس سلیقه آقایان است!

    ادعای عجیب یک کارگردان درباره سریال‌های ایرانی / پایان سریال‌ها بر اساس سلیقه آقایان است!

    به گزارش اقتصادران، اگر بخواهیم به سریال‌های ایرانی، چه در نمایش خانگی که در چند سال اخیر به قوت رسیده و چه در تلویزیون که عمری طولانی دارد، نگاهی منتقدانه بیاندازیم، پایان بندی عنصری خواهد بود که حتی برای مخاطب عام سریال ها نیز نقطه ضعف محسوب می‌شود. قطعا نمی‌توان به قطعیت گفت که در تمام سریال های ایرانی ماجرا به این صورت است اما نگاهی به آمار قابل بررسی از آن ها نشان می‌دهد که همواره همه چیز به پایانی خوش می‌رسد.
    اگر شخصیت اصلی دزد باشد، در آخر تبدیل به شخصیتی درستکار می‌شود و این در شرایطی است که مال دزدی به او وفا نکرده است، اگر هم سالیان دراز به دنبال یک زیرخاکی باشد و تمام عمر و مال خود را صرف این کرده باشد که با پیدا کردن آن خود و خانواده اش به نان و نوایی برسند باز هم در آخرین قسمت دستش به آن زیر آن خاکی نمی‌رسد. اگر شما شخصیتی در دل سریال های ایرانی باشید و یک گردن بند پیدا کنید که بسیار گران قیمت است و  مادرتان برایتان به ارث گذاشته است و  با فروشش، پولی به دست می آورید که زندگیتان را زیر و رو می کند باز هم احتمالا در آخر یا کسی آن را از شما می‌دزدد یا پول را به کسی می دهید که از شما نیازمندتر است. این ماجرا در مورد پیدا کردن یک شهاب سنگ که از مریخ افتاده وسط خانه نقی معمولی هم تفاوتی نمی‌کند، حتی اگر پای مالی که برای دیگران است و به آن شبه قانونی و اخلاقی وارد است هم نباشد باز هم سنگ به دریاچه پرتاپ می‌شود و خانواده معمولی، عامل و فریبا با پول عایدی از سنگ از اجازه نشینی و بی سر و سامانی رها نمی‌شوند.

    انگار همواره در دل سریال ها، کسی هست که می‌خواهد در آخر درست و غلط را به مخاطب نشان دهد و فرصت تشخیص را از او می گیرد. انگار هیچوقت شانسی برای پول های بادآورده نیست و این دروغ بزرگی است که متن این سریال ها به مخاطب می‌گویند. همین موضوع باعث می‌شود سریال ها با بحران «پیش بینی پذیری» رو به رو شوند، یعنی مخاطب در هر صورت می‌تواند پایان سریال را حدس بزند.

    در زمانه ای که در سریال های جهانی با این موضوعات واقع گرایانه تر برخورد می‌شود، نسل جدیدی که در مواجه با هر دو محتوا قرار دارد، به سرعت مسیر خود را به سمت پلتفرم ها و سریال های خارجی تغییر دهد.

    در همین رابطه با عباس رافعی، کارگردان، نویسنده و تهیه کننده که آثاری همچون «تولدی دیگر»، «راز مینا»، «آیه های زمینی» و …در کارنامه خود دارد  مصاحبه ای انجام داده ایم که در ادامه می‌خوانید.

     یکی از چالش‌های رایج در سریال‌های ایرانی، پایان‌های قابل پیش‌بینی و اغلب «خوش» است. به نظر شما چرا بیشتر سریال‌ها از این الگو پیروی می‌کنند؟

    متأسفانه در تولیدات سریالی کشور ما، فیلمنامه‌ها به‌صورت کامل پیش از آغاز تصویربرداری نوشته نمی‌شوند. همین امر باعث می‌شود پایان‌بندی‌ها تابع دیدگاه‌ها و سلیقه‌هایی باشند که در جریان ساخت سریال ـ چه در تلویزیون و چه در شبکه نمایش خانگی ـ توسط مسئولان اعمال می‌شود.

    زمانی که یک سریال با فیلمنامه کامل، دقیق و منسجم نوشته می‌شود، روند شخصیت‌پردازی، مسیر حوادث و پایان‌بندی نیز در راستای درام پیش خواهد رفت. اما آنچه در واقعیت رخ می‌دهد، این است که در بسیاری از مواقع پایان داستان‌ها به‌ناگاه تغییر می‌کند. حتی اگر با نویسندگان یا کارگردانان سریال‌ها گفت‌وگو کنید، خواهید شنید که آن‌ها نیز از این تغییرات ناراضی‌اند و عنوان می‌کنند که قرار نبوده پایان‌بندی به این شکل رقم بخورد.

     یعنی پایان‌بندی‌ها بیشتر بر اساس ملاحظات بیرونی شکل می‌گیرند تا منطق درام؟

    دقیقاً همین‌طور است. پایان‌ها نه بر اساس منطق داستان، بلکه براساس سلیقه برخی مدیران یا سرمایه‌گذاران شکل می‌گیرند. در سریال طنز ابله ساخته کمال تبریزی، صحنه‌ای وجود دارد که نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده دور میز نشسته‌اند و درباره مسیر داستان تصمیم‌گیری می‌کنند، اما در نهایت تهیه‌کننده‌ای که تأمین مالی پروژه را برعهده دارد، تصمیم نهایی را می‌گیرد. این موقعیت، به طنز بیانگر واقعیتی است که متأسفانه در بسیاری از تولیدات ما رخ می‌دهد.

    تأثیر این نوع پایان‌بندی‌ها بر کیفیت کلی سریال چیست؟

    این نوع پایان‌بندی‌ها، باعث لطمه جدی به انسجام داستان و باورپذیری روایت می‌شوند. وقتی مخاطب احساس کند که یک شخصیت به‌طور ناگهانی به ثروت می‌رسد یا در عرض چند روز مسیر زندگی‌اش به‌کلی تغییر می‌کند، پیوند احساسی او با داستان قطع می‌شود و اعتمادش به کلیت اثر از بین می‌رود.

    آیا قانونی در این زمینه وجود دارد که مسیر درام را محدود کند؟

    در واقع قانونی به معنای صریح و مدون وجود ندارد، اما سلیقه برخی افراد به‌مرور به شکل قاعده درآمده است. نوعی سلیقه تحمیلی بر گروه‌های تولیدکننده حاکم است که آن‌ها را مجبور می‌کند روایت را در مسیری مشخص هدایت کنند، نه لزوماً در مسیری که منطق داستان حکم می‌کند.

     به نظر شما مخاطبان امروز، به‌ویژه نسل جوان، چگونه با این نوع پایان‌بندی‌ها برخورد می‌کنند؟

    واقعیت این است که نسل جدید، سریال‌های ایرانی را تماشا نمی‌کند. آن‌ها به‌طور مستقیم به آثار پلتفرم‌هایی مانند نتفلیکس دسترسی دارند. وقتی سریالی در آن‌جا منتشر می‌شود، فردای آن‌روز با زیرنویس در دسترس مخاطبان ایرانی قرار می‌گیرد. در حالی که نتفلیکس و سایر تولیدکنندگان جهانی، بر اساس پژوهش، مخاطب‌شناسی و تحلیل افکار عمومی سریال می‌سازند، در کشور ما، مخاطب در اولویت قرار ندارد. سریال‌ها برای رضایت مدیران ساخته می‌شوند، نه برای جذب مخاطب.

    با وجود تمام این چالش‌ها، آیا تجربه‌های مثبتی هم در این زمینه داشته‌ایم؟

    نمونه‌ای مانند پایتخت را می‌توان تا حدی جدا دانست. این سریال با مخاطب رشد کرده و خاطره جمعی مردم با آن گره خورده است. اما حتی در مورد آن هم نمی‌توان ادعا کرد که به‌طور کامل در تغییر افکار عمومی موفق بوده است.

    در نهایت، برای بهبود این وضعیت چه راهکاری پیشنهاد می‌کنید؟

    ای‌کاش مسئولان سازمان صداوسیما یا پلتفرم‌های تولید، گروه‌های تولیدکننده را موظف می‌کردند که فیلمنامه‌ها به‌طور کامل نوشته و تأیید شود، پیش از آن‌که پروژه وارد مرحله تولید شود. پایان‌بندی باید از دل درام بیرون بیاید، نه از خارج از آن. تنها در این صورت می‌توان امیدوار بود که داستان‌ها از انسجام روایی برخوردار شوند و اعتماد مخاطب را جلب کنند.

     

  • تلاش رسانه ملی برای جذب مخاطب با کشیدن سبیل افراد و اهدای کفن!

    تلاش رسانه ملی برای جذب مخاطب با کشیدن سبیل افراد و اهدای کفن!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:

    اکنون رسانه ملی به محلی برای هدیه دادن کفن و آگهی ترحیم و سبیل‌کشی از افراد محترم و خدشه وارد کردن به کرامت انسانی آنها تبدیل شده و به پائین‌ترین سطح محتوائی تنزل پیدا کرده است.

    رسانه ملی باید از مدیرانی باسواد، روشن‌ضمیر، مستقل، متعهد، دارای درک بالای سیاسی و اجتماعی و آشنا با تحولات جهانی برخوردار باشد.

    چنین مدیرانی، سطح محتوای رادیو و تلویزیون را بالا می‌برند و از گرفتار شدن رسانه ملی در چنبره افکار محدود جناحی، افتادن در دام جریان‌های افراطی، دست و پا زدن در باتلاق‌های خرافات و سطحی‌نگری و بیگانه شدن از دردها و رنج‌های مردم جلوگیری می‌کنند.

    تمام برنامه‌های صدا و سیما باید مالامال از صدق و صفا باشند به ویژه خبر که به دروغ آلوده شدنش بی‌اعتمادی عامه را در پی دارد.

    به این ویژگی‌ها در مورد مدیران و محتوای برنامه‌ها بقدری بی‌اعتنائی شد که اکنون رسانه ملی به محلی برای هدیه دادن کفن و آگهی ترحیم و سبیل‌کشی از افراد محترم و خدشه وارد کردن به کرامت انسانی آنها تبدیل شده و به پائین‌ترین سطح محتوائی تنزل پیدا کرده است.

    آنچه مایه تأسف بیشتر است این که رئیس رسانه ملی در واکنش به این بی‌حرمتی‌های شرم‌آور، با لبخند می‌گوید کج‌سلیقگی بوده و تذکر داده‌ام!

    لازم است مسئولین نظام بدانند این بی‌حرمتی‌ها مردم را بشدت آزرده کرده و اعتبار رسانه ملی را بشدت مخدوش نموده است. بی‌تفاوتی در برابر اینهمه بی‌سروسامانی رسانه ملی، از آینده بشدت تأسف‌باری برای صدا و سیما خبر می‌دهد. در شرایط حساس امروز که ایران در معرض خطر است، به رسانه ملی قدرتمندی که مورد اعتماد مردم باشد نیاز داریم. رسانه ملی برای رسیدن به چنین جایگاهی نیازمند یک پالایش مدیریتی جدی است.
  • وقتی صنعت سریال‌سازی ترکیه ۴۰ هزار میلیارد تومان سودسازی می‌کند، صداوسیمای ایران با اهدای کفن و تبلیغ مرگ ۲۴ هزار میلیارد تومان خرج می‌کند!

    وقتی صنعت سریال‌سازی ترکیه ۴۰ هزار میلیارد تومان سودسازی می‌کند، صداوسیمای ایران با اهدای کفن و تبلیغ مرگ ۲۴ هزار میلیارد تومان خرج می‌کند!

    به گزارش اقتصادران، ترکیه پس از ایالات متحده و بریتانیا طی ۱۵ سال گذشته همواره به‌عنوان برترین صادرکننده سریال‌های تلویزیونی شناخته شده است. جالب است که بدانیم در ترکیه سالانه حدود ۶۰ سریال تولید می‌شود و بینندگان این سریال‌ها در تقریبا ۱۷۰ کشور جهان با استانبول و سایر شهرهای ترکیه و نیز فرهنگ شهرنشینی حاکم بر آنها آشنا شوند.

    نکته جالب‌تر اینکه صنعت سریال‌سازی ترکیه در سال ۲۰۲۴ با صادرات سریال به بیش از ۱۵۰ کشور، درآمدی بیش از ۵۰۰ میلیون دلار کسب کرده است. ۵۰۰ میلیون تومان ضربدر ۸۰ هزار تومان رقم معادل ۴۰ هزار میلیارد تومان می‌شود که  سریال‌های ترکیه‌ای در کشورهای خاورمیانه، آمریکای لاتین، آمریکا، استرالیا و اروپا طرفداران زیادی دارند. با گسترش پلتفرم‌های دیجیتال، این سریال‌ها در حدود ۲۰۰ کشور نمایش داده می‌شوند و تخمین زده می‌شود که بیش از یک میلیارد نفر از سراسر جهان آن‌ها را تماشا می‌کنند.

    در همین راستا، پلتفرم نتفلیکس اعلام کرده است که از سال ۲۰۲۱ تاکنون، ۴۷ محتوای ترکیه‌ای در لیست ۱۰ برنامه پربیننده هفتگی جهانی این پلتفرم قرار گرفته‌اند. این محتواها در ۹۲ کشور در میان پربیننده‌ترین آثار بوده و طی ۴ سال گذشته، در ۱۸۴ هفته به لیست ۱۰ اثر برتر این کشورها راه یافته‌اند.

    اولین سریال تلویزیونی این کشور در ۱۹۸۶ تولید شد، یعنی سال‌های سال پس از رونق سریال‌های تلویزیونی در ایران! از آن سال ها تاکنون بهره برداری از تمام پتانسیل های موجود در جهت پیشبرد سیاست های منطقه ای و بین المللی، برنامه حساب شده و طولانی مدت دولت ترکیه است. حالا ترکیه با داشتن بیش از ۱۲۵۰ کانال تلویزیونی و رادیویی در بخش‌های دولتی و خصوصی رتبه‌ چهارم رسانه های فراگیر در دنیا را دارد. ترکیه پس از آمریکا دومین صادرکننده بزرگ فیلم و سریال در جهان محسوب شده و هند و کره جنوبی را به عنوان بزرگ ترین رقیب های خود در صادرات سریال عقب رانده است.

    یکه‌تازی ترکیه در خاورمیانه 

    اکنون سریال‌سازی‌ در عرصه هنرهای نمایشی نه‌تنها سطح پایین و درجه‌چندم به‌حساب نمی‌آید بلکه سینماگران مطرح جهان هم به کارگردانی و تهیه‌کنندگی آثار مختلفی پرداخته‌اند. حتی تعدادی از منتقدان اعتقاد دارند به‌دلیل سیطره بلاک‌باسترها بر صنعت سینمای تجاری جهان، امروز سریال‌ها عرصه بروز ایده‌های تازه و جسورانه روایی و فرمی هستند.

    سریال‌های ترکیه‌ای نقش مهمی در معرفی فرهنگ و جاذبه‌های گردشگری ترکیه در سطح جهان دارند. بسیاری از طرفداران این سریال‌ها به مکان‌های فیلم‌برداری آن‌ها علاقه‌مند شده و اطلاعات مربوط به این مکان‌ها را از غرفه‌های معرفی گردشگری ترکیه در نمایشگاه‌های بین‌المللی دریافت می‌کنند. این روند، فرصت‌های جدیدی برای جذب گردشگر به ترکیه فراهم کرده و به رشد صنعت گردشگری کشور کمک شایانی می‌کند.

    تا پیش از اینکه سریال‌های ترکیه‌ای این طور بازار خاورمیانه را در دست بگیرند، مصر و به ویژه سوریه یکه‌تاز سریال‌های تلویزیونی در این بخش جهان بودند. محبوبیت سریال‌های سوریه‌ای به حدی بود که حتی پس از ورود سریال‌های ترکیه‌ای به جهان عرب، دوبله با لهجه‌ سوریه‌ای یکی از ترفندهای شبکه‌ها برای محبوب کردن این سریال‌ها بود.

    این سریال‌ها در کنار سود مالی بالا همانطور که در ماجرای گردشگری مشخص شد، قدرت نرم زیادی هم برای ترکیه به ارمغان آوردند. همین موضوع باعث هراس دولت‌هایی شد که خود را مقابل ترکیه می‌دیدند.

    مسیر معکوس صداوسیما

    حال در چنین دورانی سریال‌سازی‌ در ایران مسیر معکوس و افت را طی می‌کند. کمبود بودجه یکی از دلایلی است که برای کاهش تولید و کیفیت برنامه‌های صدا و سیما به آن اشاره می‌شود. این کمبود در حالی است که این سازمان در حال حاضر بودجه ۲۴ هزار میلیارد تومانی دریافت می‌کند، اما بخش‌های اداری سازمان به‌شدت فربه شده و طبق آمار مطرح شده که نمی‌توان چندان صحت آن را تایید کرد، حدود ۵۰هزار حقوق‌بگیر در سراسر کشور دارد. طبعا این تعداد نیرو بخش اعظم منابع مالی را مورد استفاده قرار می‌دهند؛ از طرف دیگر بالا رفتن دستمزدها و هزینه‌های تولید هم به‌دلیل سیاست‌های غلط مدیران تلویزیون به گران تمام شدن سریال‌ها بدون توجه به میزان مخاطب و تبلیغاتی که می‌تواند جذب کند منجر شده است و همین موضوع سبب شده تا از رقابت با سریال‌های کشور همسایه عقب بماند.

    از طرفی هم تحریم‌های بین‌المللی امکان برقراری مراوده ایران با پلتفرم‌های جهانی مثل نتفیلیکس و اچ‌بی‌او را محدود کرده است، همین محدودیت سبب شده تا ترکیه بتواند از طریق سریال‌سازی کسب درآمد داشته باشد، اما ایران فقط در حوزه داخلی بتواند فعالیت کند.

    اسماعیل عفیفه، تهیه‌کننده سینما درباره اهمیت حضور صنعت سریال‌سازی ایران در عرصه جهانی توضیحاتی را ارائه داد که در ادامه می‌خوانید.

    چه اتفاقی افتاد که ترکیه توانست در این عرصه ظهور و بروز پیدا کند؟

    صنعت سریال‌سازی ما اگر بخواهد در دنیا جایگاهی مانند ترکیه پیدا کند، در گام اول باید مشکلات سیاسی‌اش را برطرف کند، مثلا توانایی این را پیدا کند تا با دنیا ارتباط سیاسی دوستانه برقرار کند و به دنبال آن وارد تعامل اقتصادی و فرهنگی شود که به دنبال آن تحریم‌ها برداشته شود تا اساساً بتواند وارد بازار فیلم شود. در گام بعدی باید فکری به حال ممیزی‌هایی شود که اگر مخاطب داخلی ناچار به تحمل آن است اما برای مخاطبین سایر کشورها قابل قبول نیست. بعد از این دو گام که به نظر نمی‌رسد در شرایط فعلی به راحتی قابل دسترسی باشد باید مانند ترکیه سالها سریال بسازیم و در عرضه آن به سایر کشورها تمرین و صبوری کنیم تا به فروشی که امروز صنعت فیلمسازی ترکیده دارد برسیم.

    از مزایای ورود به بازار جهانی چیست؟

    بازار جهانی ما را وارد رقابت با سایر کشورها و کمپانی‌های فیلمسازی می‌کند. در چنین وضعیتی و برای ماندن در بازار رقابت باید کیفیت تولیدات را در حد ذائقه مخاطب نگه داریم. وگرنه مخاطب نخواهیم داشت. سپس بعد از پیدا کردن جایگاه در بازار جهانی درآمد کسب و کار فیلمسازی آنقدر افزایش پیدا می‌کند که می‌توان با افرایش هزینه‌های تولید سریال‌ها و فیلم‌های با کیفیت‌تری ساخت.در شرایط فعلی ما فقط در حال رقابت با خودمان هستیم.

    اگر ۲۰ سال تمرین را کنار بگذاریم و ارتباطات جهانیش را هم کنار بگذاریم، چه تغییری در سطح سریال‌سازی ترکیه رخ داد؟

    با حذف دو عاملی که ذکر شد وضع ما همین است که در آنیم. نمی‌توانیم ارتباط با دنیا و بازاریابی مبتنی بر دانش و پژوهش را کنار بگذاریم و توقع داشته باشیم پیشرفت کنیم. ترکیه برای اینکه بتواند در کنار غولهای سریال سازی دنیا رقابت کند قطعا در خلق و خو و سلیقه مردم سایر کشورها و فرهنگها تحقیق علمی مبتنی بر آمار و روانشناسی اجتماعی انجام داد تا به تدریج توانست جای پای خود را در بین صدها رقیب سفت کند. حالا سریالهای ترکیه نه تنها درآمد مستقیمی از فروش بین‌المللی دارد بلکه موجب رونق صنعت توریسم و سایر کسب و کارهای وابسته به توریسم نیز شده‌اند. یعنی استفاده هوشمندانه از ظرفیت و امکانات متنوع تولید فیلم و سریال در رشد اقتصادی این کشور بسیار موثر است. ضمن اینکه عوامل و نیروهای انسانی این حرفه نیز به رفاه بیشتری دست پیدا کرده‌اند.

     

  • به امام جمعه هم کفن هدیه می دهید؟!

    به امام جمعه هم کفن هدیه می دهید؟!

    به گزارش اقتصادران، عباس عبدی نوشت:

    نقدهای گوناگونی به این برنامه شد که اغلب آنها قابل توجه بود، ولی شاید بد نباشد که زاویه دیگری هم در نقد این برنامه گشوده شود.

    برنامه تلویزیونی مذکور را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟

    به نظر من این برنامه پایه سیاسی با پوششی دینی داشت که از طرف نهادی تولید و منتشر شد که برای ارسال چنین پیامی ساخته نشده در نتیجه به ضد خودش تبدیل شد.

    ابتدا رویه و پوشش دینی آن را توضیح دهم. برنامه می‌خواهد توجه مهمان و به تبع آن همه مخاطبان را به مساله مرگ جلب کند. در حقیقت این پیام در یک رسانه مدرن و مخاطب مذهبی، می‌خواهد به شکل ساده و سنتی بگوید که از خدا بترس و به فکر آن جهان باشد. چنین پیامی نوعی تعریض ضمنی نسبت به مهمان و مخاطبان برنامه است.‌گر چه این تعریض در قالبی محترمانه و حتی انذار و نصیحت گفته می‌شود.

    این رفتار چند ایراد دارد. اول اینکه انذاردهنده صلاحیت اخلاقی و دینی این کار را ندارد. اگر کسی نزد یک عارف و تارک‌الدنیا برود و او چنین توصیه‌ای نماید؛ آن را با دل و جان می‌پذیرد. ولی دست‌اندرکاران ناشناخته و احتمالا جوان که برای تولید برنامه و همین نمایش پول می‌گیرند، صلاحیت اخلاقی دادن چنین توصیه‌ای را ندارند. مثل این است که یک نفر معتاد از منظر اخلاقی دیگران را توصیه کند که به سوی اعتیاد نروید.

    دست‌اندرکاران برنامه بیش از مهمان خود نیازمند چنین توصیه‌ای هستند. آنان به خانم چهره ماندگار پزشکی درس فکر کردن به مرگ را می‌دهند که به اندازه همه آنان تجربه زندگی را پس داده است.

    اینکه یک گروه جوان در یک برنامه چنین جایگاهی اخلاقی و دینی برای خود قایل می‌شوند که دیگران را به یاد مرگ بیندازند، یک انحراف بزرگ رویکردی و نگرشی است.

    برای اینکه بدانیم این استدلال تا چه اندازه درست است، این پرسش را مطرح می‌کنم که؛ آیا آنان به خود اجازه می‌دهند که مثلا امام جمعه یا مقام دیگری از روحانیون دارای مقام را دعوت کنند و چنین هدیه‌ای را به آنان دهند؟ طبعا چنین مهمانانی خود را برتر از نصیحت یک جوان غافل می‌دانند، ضمن اینکه تعبیر و برداشت مردم از دادن این هدیه به چنین افرادی؛ به کلی متفاوت خواهد شد؛ و از آن به عنوان یک اقدام جسورانه سیاسی دفاع می‌کردند.

    پس اگر دادن چنین هدیه‌ای به آنان سیاسی تلقی می‌شد، طبعا دادن آن به افراد عادی هم سیاسی است و البته از منظری متفاوت. به عبارت دیگر عامل مهمی در پشت این ایده وجود دارد که همان قدرت سیاسی است که دست‌اندرکاران برنامه برای خود قایل هستند و می‌خواهند از این طریق مهمان و مخاطب را تحت سلطه اخلاقی و سیاسی خود درآورند.

    نکته بسیار مهم اشتباه سیاست‌گذاران نظام رسانه‌ای است که از کارکرد تلویزیون غافل هستند. آنان به خطا گمان می‌کنند که تلویزیون می‌تواند کارکرد هیات، مسجد و… را در ابعاد بزرگ‌تری داشته باشد.

    تا آنجا که به یاد دارم اولین‌بار آقای مهدوی کنی این اشتباه را متذکر شد، و به درستی متوجه بود که این رسانه نمی‌تواند جایگزین نهادها و آیین‌های دینی شود. ولی دست‌اندرکاران رسانه ملی به غلط این مسیر را رفتند، و گمان کردند که با پخش یک سخنرانی یا یک نصیحت اخلاقی در تلویزیون به جای چند صد نفر در مسجد، چند صد هزار نفر آن را می‌بینند و فوج فوج به راه راست! هدایت می‌شوند! در حالی که نتیجه عکس است.

    هم مساجد را خلوت کردند و بستند و هم تلویزیون را از اعتبار انداختند. هر نهادی کارکرد خودش را دارد. افرادی که به ورزشگاه می‌روند به هیات هم می‌روند، ولی نمی‌توان در ورزشگاه سینه‌زنی راه انداخت همانطور که در هیات نمی‌توان کری فوتبالی راه انداخت. هنگامی که تلویزیون را تبدیل به منبر برای موعظه اخلاقی می‌کنید، نه تنها نتیجه آن را نمی‌دهد، بلکه مسجد و منبر را هم به حاشیه می‌رانید که راندید.

    یک مساله مهم این است که تلویزیون ایران دنبال افزایش بیننده هم نیست. در واقع این برنامه را تا زمانی که از سوی مهمان معترض بازنشر نشده بود کسی آن را ندیده بود. یعنی این برنامه‌ها برای مخاطبان بسیار محدود ساخته می‌شود و هدف اصلی آن جذب مخاطب نیست، چون به محض اینکه اینگونه برنامه‌ها دیده شوند از سوی بینندگان مورد اعتراض قرار می‌گیرند. یکی از عللی که کمتر کسانی حاضر هستند که در برنامه‌های تلویزیونی شرکت کنند نیز همین است چون مخاطب عام ندارد برای کارفرمای محدود ساخته می‌شود.

    خلاصه اینکه انتشار پیام به نسبت خوبِ فکر کردن به مرگ را در قالب سیاسی و دینی و بسیار ساده و منبرگونه از یک رسانه مدرن؛ عوارضی جز آنچه که گفت شد ندارد.

  • «جعبه سیاه» تلویزیون پرحاشیه شد/ جذب مخاطب با اهدای کفن و تبلیغ مرگ!

    «جعبه سیاه» تلویزیون پرحاشیه شد/ جذب مخاطب با اهدای کفن و تبلیغ مرگ!

    به گزارش اقتصادران، فکر کنید یک انسان مشهور هستید، در زمینه شغلی تان هم فعالیت تان به گونه‌ای بوده که تا حد مقدور خبرهای خوشی را به دیگران دادید، به یک مهمانی دعوت می‌شوید و در نهایت میزبان آگهی ترحیم و کفن تان را به شما می‌دهد. در این نقطه واکنش‌ها متفاوت است، کسی که میل به ادامه حیات دارد، شوکه می‌شود، ممکن است هیچ نگوید، امکان هم دارد که عصبانی شود، کسی که مرگ‌اندیش است و اتفاقا آموزه‌های دینی حضور پررنگی در افکار او دارد ممکن است از این ماجرا استقبال کند، از طرفی ممکن است کسی از این هدیه خوشش نیاید اما هیچ واکنشی نشان دهد.

    همه این موضوعات را روایت کردم تا به هادی عامل و حاشیه‌ای که در 24 ساعت گذشته ایجاد شد بپردازم. شبکه افق یک برنامه به نام «جعبه سیاه» ساخته و 52 شب آن را روی آنتن برده و سه بار هم در یک سال بازپخش داشته است اما در سومین‌بار بالاخره صدای معترضین بلند شد و هادی عامل هم ویدیویی از خودش ضبط کرد و گفت مسئولین این برنامه بدقولی کردند.

    پیمان جبلی، رییس سازمان صداوسیما می‌گوید قبلا به سازندگان این برنامه تذکر داده و روابط عمومی برنامه هم بسیار متعجب است که چرا هادی عامل بعد از سومین بازپخش از این اتفاق ناراحت شده است. البته واکنش‌های تندی نسبت به این رفتار صداوسیما ماجرا مطرح شده است.

    یکی از سرمنشاهای این رفتار پدیده مرگ‌اندیشی است که در میان همه انسان‌ها رواج دارد، اما پرسش اصلی این است که ترویج و تشویق این امر از جانب صداوسیما درست است؟ در رابطه با این ماجرا با سعید معدنی، جامه‌شناس و استاد دانشگاه به گفت‌گو پرداختیم که در ادامه می‌خوانید.

    ریشه مرگ‌اندیشی در کشور ما محدود به زمان خاصی است؟

    پدیده مرگ‌اندیشی ریشه در برخی از آموزه‌های دینی دارد، انقلاب ۱۳۵۷ که شکل گرفت، بخشی از جامعه مرگ‌اندیش بودند، یعنی توصیه به یادآوری مرگ می‌کردند و حتی ما کسانی را می‌شناختیم که جوان و پر انرژی بودند، اما بر اساس آموزه‌های دینی به صورت دائم به مرگ فکر می‌کردند، حتی به دیگران هم توصیه می‌کردند که این کار را انجام دهند، در بخشی از جامعه، این ماجرا به عنوان یک سنت اعتقادی است. نه تنها در دوره انقلاب که بعد از آن یک همزمانی با دوره جنگ ایجاد شد، بلکه پیش از انقلاب نیز گروه‌های چریکی چه مسلمان و چه غیر مسلمان، مرگ و کشته شدن در راه آرمان‌ها را افتخار می‌دانستند.

    اما یک جنبه دینی که وجود دارد بر این باورند که خوف از مرگ باعث سلامت رفتاری و فکری انسان می‌شود اما تجربه نشان داده که لزوما این‌گونه نیست و متاسفانه با این تفکر نه تنها جامعه سالم نشد، بلکه دروغ و دزدی در جامعه افزایش پیدا کرد. مثلا شهدا را در یک سازمان دفن می‌کنند تا مدیران آن سازمان از آن شهدا خجالت بکشند، به مرگ فکر کنند و رفتار درستی از خودشان نشان دهند ، اما تجربه نشان داده که این‌گونه نیست .

    پس لزوما مرگ اندیشی باعث ایجاد سلامت اخلاق و سلامت رفتار نمی‌شود، این تفکری است که اول انقلاب خیلی مطرح بود و هنوز هم در بخشی از جامعه تداوم دارد.

    حالا اگر بخواهیم به این برنامه بپردازیم من متوجه شدم که بیش از ۵۰ مهمان دعوت کردند و به همه آن‌ها هم آگهی ترحیم و کفن شان را به عنوان هدیه تقدیم کردند، این همان تفکر مرگ‌اندیشی است.

    مرگ‌اندیشی رفتار اشتباهی است؟

    خیر، اما معمولا در همه جوامع، پیران بیشتر به مرگ فکر می‌کنند ولی نکته جالب برنامه این است که یک مجری جوان آن را اجرا می‌کند و این موضوع یک تعارض خاصی ایجاد می‌کند. جوانی که معمولا باید سرشار از امید، انرژی، خلاقیت و آینده‌نگری باشد، به مهمان برنامه‌اش می‌گوید به مرگ فکر کن.

    نکته حائز اهمیت این است که این موضوع برای روان یک جامعه چندان خوب نیست، چون به جای اینکه جوانان به امید و فکر به زندگی تشویق شوند، به مرگ‌اندیشی سوق داده می‌شوند و همین موضوع موجب یاس، سرخوردگی و افسردگی جامعه می‌شود.

    همین داستان هادی عامل که پیش آمد خیلی موضوع جالبی است چون یک جوان روبه روی فردی مثل هادی عامل نشسته که بارها به جامعه امید و نشاط بخشیده است و با او درباره مرگ سخن می‌گوید.البته بخشی از این ماجرا ریشه در آموزه‌های دینی دارد، منتهی شاید در جهان امروز، کنار قبور رفتن و مرگ‌اندیشی برای جوانان تهی از معنا شده است.

    یک رسانه مثل صداوسیما و با تفکر مرگ‌اندیشی می‌تواند مخاطب جذب کند؟ در واقع این نوع از برنامه‌سازی چه تبعاتی را برای صداوسیما به همراه دارد؟

    من فکر می‌کنم که صداوسیما به دنبال جذب مخاطب نیست، این ماجرا اصلا دغدغه‌اش نیست، فقط می‌خواهد همان میزان از مخاطب اندک را حفظ کند. درست است که می‌گوید نزدیک به ۷۰ درصد مخاطب دارد اما باید با سند و مدرک این آمار را ارائه دهند به همین دلیل من به همان عدد ۱۰ تا ۱۵درصد بسنده می‌کنم و اصلا ماجرا این است که صداوسیما تلاش دارد تا فقط همین میزان از مخاطبانش را راضی نگه دارد.

    از نگاه مدیران هادی عامل مقصر است که ناراحت شده، نه برنامه‌سازی که ابعاد مختلف ماجرا را بررسی نکرده است

    بر چه مبنایی این حرف را می‌زنید و مخاطبان تلویزیون را بین ۱۰ تا ۱۵ درصد می‌دانید؟

    اولا کاهش مرجعیت رسانه‌ای صداوسیما در نظرسنجی‌های کوچک، دوم عدم شفاف‌سازی درباره آمار و تناقض اعداد در این‌باره و سوم اینکه جوانان امروز نه تنها صداوسیما بلکه تلویزیون نگاه نمی‌ کنند، چون بیشتر موضوعاتی را که نیاز دارند از طریق شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنند و نکته مهم‌تری که آمار نامشخص و بدون سند ارائه می‌دهند این است که خودشان هم می‌دانند که با این روش در مقابل غول‌های رسانه‌ای جهان نمی‌توانند کاری انجام دهند.

    شما برنامه‌های رسانه‌های جهان برای سرگرمی مخاطبانشان را نگاه کنید بعد تلویزیون خودمان را هم نگاه کنید که با تبلیغ مرگ و کفن هدیه دادن می‌خواهد مخاطب جذب کند، معلوم است که چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد.

    یک اصطلاحی به نام «بومرنگ» وجود دارد. یعنی برنامه‌هایی که کشش و جذابیت لازم را ندارند و از سطح کیفی بالایی برخوردار نیستند، نه تنها باعث جذب مخاطب نمی‌شوند، بلکه باعث کاهش مخاطبانشان می‌شود. موضوع اصلی این است که صداوسیمای ما در حال حاضر با این ناکامی دائمی درگیر است و تلویزیون چون دیدگاه‌های ایدئولوژیک دارد، هرقدر تلاش می‌کند که خلاقیت نشان دهد نمی‌تواند و اتفاقا برنامه‌هایی که از صداوسیما خارج می‌شوند و در پلتفرم‌ها فعالیت می‌کنند، به مراتب جالب‌تر، موفق‌تر و خلاق‌تر هستند.

    یک نکته جالب دیگر اینکه هادی عامل را مقصر می‌دانند که چرا ناراحت شده اما از خودشان نمی‌پرسند چه تفکری را تلقین کرده‌اند. از نگاه مدیران هادی عامل مقصر است که ناراحت شده، نه برنامه‌ سازی که ابعاد مختلف ماجرا را بررسی نکرده است.