برچسب: صدا و سیما

  • با اعصاب مردم وَر نروید!!

    با اعصاب مردم وَر نروید!!

    به گزارش اقتصادران، اگر از بگومگو‌های داخلی ـ که متاسفانه گاه جناح‌ها را از مصالح ملّی غافل می‌کند ـ بگذریم، حال مردم ما در عین بار کمرشکن تورّم و گرانی، حال پایمردی و فهم آینده‌نگری برای خطّه‌ی مردخیز و زَرریز ایران است؛ اگر برخی ادّعا‌ها و سر و صدا‌های تفرقه‌آمیز، ولو به نام «پایداری» مجال دهد!

    روزنامه اطلاعات نوشت: در این میان نهایت کوته‌نظری و فرصت‌طلبی است، اگر برخی خودآگاه یا ناخودآگاه در این مقطعِ وحدت و انسجامِ قابل قبول و حداکثری مردم، به دنبال دوختن کلاهی از این نمد باشند؛ فرقی نمی‌کند که خودروساز باشد یا بانک‌دار؛ ارزاق‌فروش باشد یا تعمیرکار؛ مجلسی باشد یا محفلی؛ در یک کلام، اقتصادی باشد یا سیاسی.

    یادمان نرود، در روز‌های پیش از جنگ، چه دوازده روزه چه بعد از آن، سرگرمی و بعضاً غوغاآفرینیِ هرروزه‌ی برخی در مناصب مختلف، عمدتاً تقنینی، چه بار غفلتی را نسبت به وقوع حوادث آینده بر کشور و مردم تحمیل کرد؛ که بازگفتن آنها، هم عبور از خطوط قرمز دوران جنگ است؛ هم شماتتی که دیگر دورانش گذشته است؛ اما آینده را چه کنیم؟

    آیا این مردم را برای آینده‌ی ثبات بعد از جنگ هم نیاز داریم؟ جوابش از آفتاب روشن‌تر است؛ پس:

    ـ رسانه‌ی رسمی و عمومی، پایش را کمتر بر عصب‌های جهنده‌ی مردم بگذارد و از مجریان ملیح و نمکین بخواهد که آحاد مردم را در این انسجام و هم‌دلی، یکسان احترام کنند.

    ـ دولتمردان، به جای طفره‌رفتن از پاسخگویی در برابر اقداماتی که مردم دلیلش و منبعش را نمی‌شناسند، جرأت‌ورزی و مسئولیّت‌پذیری را بیش از پیش به خرج دهند.

    ـ تریبون‌داران، مردمان را در روز همان‌گونه ببینند که در شب!

    با وحدت و هم‌دلی و مهربانی پیروزیم و هیچ دخلی و شباهتی به دوران جنگ جهانی اول و دوم نداریم.

  • وقتی مجری‌ها چریک می‌شوند؛ شلیک به اعتبار باقیمانده رسانه ملی!

    وقتی مجری‌ها چریک می‌شوند؛ شلیک به اعتبار باقیمانده رسانه ملی!

    به گزارش اقتصادران، حکایت این روزهای صداوسیما مثل کسی است که برای دیده شدن دست به هر کاری می‌زند و برایش فرقی نمی‌کند این جلب توجه با کارهای فاخر باشد یا خودنمایی‌های دم‌دستی. سال‌هاست که سازمان صداوسیما، با وجود داشتن بیشترین سهم از بودجه فرهنگی کشور، کمترین مخاطبان را از آن خود کرده است. به تعبیر آن‌هایی که نسبتی با قاب این رسانه ندارند، این سازمان نه از زاویه جهت‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی حاکم بر برنامه‌هایش «ملی» است و نه از زاویه تعداد مخاطب.

    عملکرد این رسانه عملاً باعث شده اغلب مردم کالای فرهنگی خود را از تولیدکنندگان دیگری تهیه کنند؛ برای پیگیری اخبار به رسانه‌های دیگر مراجعه کنند و تماشای فیلم و برنامه‌های فرهنگی را در سکوهای آنلاین (پلتفرم‌ها) دنبال کنند.

    اگر فوتبال را بگیرند، چه چیزی برای صداوسیما می‌ماند؟

    شاید برنامه‌های ورزشی آخرین تولیداتی باشند که اغلب مردم به خاطر آن‌ها تلویزیون را روشن می‌کنند، اما حتی همین برنامه‌ها هم خالی از پیام‌های سیاسی و ایدئولوژیک نیستند و اگر پلتفرم‌های دیگر اجازه پخش مسابقات فوتبال و مواردی از این دست را داشتند، مخاطب حداقلی صداوسیما بیش از این هم ریزش پیدا می‌کرد.

    وقتی جام‌جم ریل رسانه‌ای را گم می‌کند؛ تلاش‌های نافرجام برای بازگشت به اوج

    ظاهرا صداوسیما هم بحران مخاطب خود را به‌خوبی متوجه شده است و دست به هرتلاشی برای جلب برگرداندن مخاطب یا حفظ مخاطبان حداقلی خود می‌کند. با این حال مسیری که سازمان پیش گرفته‌است، به جای آنکه نشانه‌ای از بازگرداندن این سازمان روی ریل رسانه‌ای باشد، نشان‌دهنده طی کردن راه‌های فرعی است.

    این موضوع اخیراً در پرونده شکایت صداوسیما از «آپارات»، پلتفرم داخلی تولید محتوای ویدئویی، بروز پیدا کرده است. آپارات در بیانیه‌ای اعلام کرده که به پرداخت ۳.۶ همت خسارت به صداوسیما محکوم شده است. آن‌طور که آپارات نوشته: «این پرونده به انتشار محتوای بارگذاری‌شده توسط کاربری در یک کانال در بستر این پلتفرم مرتبط است. دادگاه در این رأی مسئولیت محتوای منتشرشده در آپارات توسط کاربران را متوجه پلتفرم و مدیرعامل آن دانسته است.»

    تلویزیون به دنبال تضعیف رسانه‌های جدید؟

    آپارات با اعلام این خبر و با اشاره به سابقه این اختلافات اعلام کرده است: «طی ۱۱ سال گذشته با ۲۶ پرونده و شکایت از سوی صداوسیما مواجه بوده‌ایم؛ اگرچه در پرونده‌ای مشابه، رأی کیفری صادرشده علیه مدیرعامل در دیوان عالی کشور و در فرآیند ماده ۴۷۷ نقض و منجر به برائت شده بود، اما با طرح شکایت جدید و استناد به محتوای متفاوت، رسیدگی مجدد انجام و رأی تازه و بی‌سابقه‌ای صادر شده است.» صداوسیما اما در پاسخ گفته است که برنامه‌های تولیدی تلویزیون، «کالای عمومی» به حساب می‌آیند، بنابراین هیچ‌کس حق ندارد از آن‌ها سود کسب کند.

    اما مسئله فقط شکایت از یک پلتفرم خاص و داخلی نیست، بلکه موضوع نوع رفتار صداوسیمایی است که موقعیت خود را در خطر می‌بیند. همان‌طور که در بخشی از بیانیه آپارات آمده است: «نگرانی اصلی آن است که برخی جریان‌ها و اشخاص در صداوسیما به‌جای پذیرش زیست طبیعی رسانه‌های جدید و پلتفرم‌های مستقل، همچنان در پی حذف، تضعیف و خاموش کردن صداهای دیگر هستند.»

    تفنگ در دست مجری‌ها، شلیک به باقی‌مانده اعتبار رسانه‌ای

    از این جهت، صداوسیما که موقعیت خود را در خطر می‌بیند، از هر روشی برای فروختن کالای عمومی خود استفاده می‌کند. در اقدامی عجیب، سه مجری برنامه‌های صداوسیما جمعه‌شب (۲۵ اردیبهشت‌ماه) با اسلحه در قاب تلویزیون ظاهر شدند. شاید هدف سازمان از این اقدام مخابره این پیام به دشمن خارجی بوده باشد که همه آحاد ملت آماده نبرد با دشمن‌اند، یا مثلاً برای مصارف داخلی، پیام همبستگی به تجمعات خیابانی ارسال کنند؛ اقدامی البته از نظر کارشناسان رسانه‌ای نوعی بدسلیقگی است.

    در حالی که در شرایط بحرانی از رسانه‌ها انتظار می‌رود رفتاری حرفه‌ای‌تر داشته باشند و به جامعه عقلانیت تزریق کنند، رسانه ملی جنجال‌آفرینی را برگزیده است. حمایت یک رسانه از نیروهای نظامی عملاً با حرکت در مسیر انسجام ملی و مدیریت بحران رخ می‌دهد، اما تصاویر پخش‌شده بازتولیدی از ایده‌های چریکی و شبه‌نظامی است که جای آن باید در پادگان‌ها باشد نه قاب رسانه ملی؛ چرا که ممکن است به مخاطبان اضطراب منتقل کند. دیدن یک مجری تلویزیونی با تفنگ تهاجمی در دست، نه تنها حس امنیت ایجاد نمی‌کند، بلکه به بازتولید حس ناامنی، اضطراب و جنگ‌زدگی در میان توده‌های مردم، به‌ویژه کودکان و قشر آسیب‌پذیر، دامن می‌زند.

    تحلیل عکس فیک به عنوان دستاورد سفر ترامپ!

    آشفتگی صداوسیما فقط در این موضوع دیده نمی‌شود که اهالی جام‌جم از تفکیک «استودیوی رسانه‌ای» و «میدان جنگ» ناتوانند. این سازمان مدت‌هاست افرادی را در مقام کارشناس و تحلیل‌گر به برنامه‌ها دعوت می‌کند که هنوز که هنوز است تحصیلات و پیشینه آن‌ها برای کارشناسان رسانه‌ای محل سؤال است. نگاه ایدئولوژیک حاکم بر صداوسیما باعث شده کارشناسان و تحلیل‌گران حرفه‌ای که در شرایط بحرانی حرفی برای گفتن دارند، در دسته غیرخودی‌ها قرار بگیرند و سازمان در مقابل، از افرادی استفاده کند که یا برای مخاطب ناشناخته‌اند و یا اگر هم تحصیلات و مسئولیتی دارند، نگاه ایدئولوژیک بر آن‌ها به‌قدری غلیظ است که تحلیل‌هایشان برای مخاطب خیلی خریدار ندارد.

    به همین دلیل، جلب توجه رسانه ملی نه با استدلال‌های پرمغز، که با هیاهو و جنجال‌آفرینی همراه می‌شود. آخرین نمونه آن روز شنبه به تصویر کشیده شد؛ جایی که کارشناس صداوسیما با عنوان «معاون پژوهشی اندیشکده خانه دیپلماسی»، یک عکس ساختگی از سفر ترامپ به چین را تحلیل کرد! این عکس که با هوش مصنوعی ساخته شده است، ترامپ و ایلان ماسک را نشان می‌دهد که در کنار رئیس‌جمهور چین زیر پرچم حزب کمونیست (با نماد داس و چکش) ایستاده‌اند و سوگند یاد می‌کنند که به این حزب بپیوندند!

    جالب اینکه این کارشناس این عکس را تنها دستاورد سفر ترامپ می‌داند. شاید اگر روابط عمومی حزب کمونیست چین یا کره شمالی چنین اقدامی انجام می‌داد، آن‌قدر عجیب نبود که رخ دادن آن در صداوسیما جنجال‌آفرین شد. این موضوع به خوبی نشان می‌دهد که صداوسیما بیش‌تر از آنکه رسالت خود را انعکاس حقیقت بداند، خود را مقید به ترویج نگاه ایدئولوژیک خود می‌کند؛ آن هم با هر ابزاری. در حالی که به جنگ می‌توان از منظری ملی و به دور از نگاه ایدئولوژیک هم نگاه کرد.

    چرا صداوسیما اولین دستگاهی است که باید از نو ساخته شود؟

    اما این‌ها فقط آخرین مواردی است که در تلویزیون به تصویر کشیده شده و در تمام این سال‌ها جنجال‌آفرینی‌های آنتن صداوسیما کم نبوده است. با این تفاسیر، به نظر نمی‌رسد صداوسیما با این روحیه مدیریتی حاکم بر آن تغییری کند؛ همان روحیه‌ای که خواه‌ناخواه باعث شده بخشی از مخاطبان، شبکه‌های ماهواره‌ای را به صداوسیما ترجیح دهند. همین روند در سال‌های گذشته باعث شده بسیاری از افراد خواستار قطع بودجه سازمانی شوند که خود به دلیل انحصار تبلیغات گسترده، درآمد کلانی دارد. در نهایت به نظر می‌رسد در برنامه‌های بازسازی کشور بعد از اتمام بحران‌ها، صداوسیما جزو اولین دستگاه‌هایی باشد که باید از نو و با روح مدیریتی جدیدی ساخته شود.

  • جنگ ملی، رسانه غیرملی!!!

    جنگ ملی، رسانه غیرملی!!!

    به گزارش اقتصادران، در روزهایی که آنتن رسانه ملی بیش از هر زمان دیگری به جای «وفاق ملی»، به مسیری برای تاخت‌وتاز علیه چهره‌های محبوب ورزشی، هنری و دیپلمات‌های باسابقه تبدیل شده، یک پرسش حقوقی و اخلاقی افکار عمومی را به شدت درگیر کرده است: «توهین و افترا در صداوسیما تا کجا مجاز است؟»

    از قاب‌های جنجالی که در آن اسطوره‌ای مثل علی دایی هدف قرار می‌گیرد تا تریبون‌هایی که علیه عباس عراقچی و دستگاه دیپلماسی به صف می‌شوند، همگی حکایت از یک دگردیسی عجیب در مفهوم رسانه دارند. اما آیا این تخریب‌ها، صرفا یک کج‌سلیقگی رسانه‌ای است یا ریشه در ساختاری عمیق‌تر دارد؟

    کامبیز نوروزی، حقوقدان و کارشناس رسانه، در واکاوی این پدیده، دست روی واژه‌ای می‌گذارد که معمولا در دنیای اعداد و ارقام اقتصادی شنیده بودیم: «رانت».

    او معتقد است همان‌طور که رانت اقتصادی می‌تواند ثروت‌های بادآورده برای عده‌ای خاص ایجاد کند، نوعی «رانت رسانه‌ای» نیز در کشور شکل گرفته که تریبون‌های عمومی را به ملک طلق یک اقلیت فکری تبدیل کرده است؛ اقلیتی که نه بر اساس وزن اجتماعی، بلکه به واسطه نزدیکی به کانون‌های قدرت، اجازه یافته‌اند بدون واهمه از بازخواست قضایی، «دارا شدن ناعادلانه» را در فضای افکار عمومی معنا کنند.

    نوروزی در این تحلیل، با نگاهی به مفاهیم کلاسیک حقوقی، تبیین می‌کند که چگونه اشغال ناعادلانه آنتن تلویزیون، نه تنها مخل آزادی بیان است، بلکه در تضاد آشکار با منافع ملی، آن هم در شرایط حساس کنونی قرار دارد.

    او از شکاف عمیقی سخن می‌گوید که میان «جنگ ملی» و «رسانه غیرملی» پدید آمده است؛ جایی که حتی شکایت‌های قضایی نیز در برابر دیوار بلند مصونیت رانت‌خواران رسانه‌ای، رنگ می‌بازند.

    در ادامه، مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید که به کالبدشکافی ساختار قدرت در رسانه‌های تحت بودجه عمومی می‌پردازد.

    رانت رسانه‌ای؛ ابزار اقلیت برای سرکوب چهره‌های ملی/ نگاهی حقوقی به توهین‌های صداوسیما

    کامبیز نوروزی، حقوقدان، در تحلیل ابعاد قانونی توهین‌ها و افتراهای سازمان‌یافته در رسانه ملی و برخی خبرگزاری‌های خاص، ریشه این رفتارها را در پدیده‌ای تحت عنوان «رانت رسانه‌ای» دانست. او با تبیین مفهوم رانت در ادبیات سیاسی و اقتصادی ایران توضیح داد که کلمه رانت سال‌هاست در کشور رواج یافته و می‌تواند ابعاد مختلفی داشته باشد؛ از رانت اقتصادی که در قالب وام‌های کلان و امتیازات خاص جلوه می‌کند تا رانت اطلاعاتی که به‌ویژه در میان مدیران دولتی و نهادهای حکومتی، منشأ ثروت‌های نامشروع می‌شود.

    نوروزی در تبیین ریشه‌های این رفتارها، بر ضرورت درک مفهوم رانت تاکید کرد و گفت: «اجازه بدهید من این موضوع را در مفهوم رانت توضیح بدهم. کلمه رانت سال‌هاست که در ایران رواج پیدا کرده است. رانت یک موقعی اقتصادی است؛ مثلا فرض کنید که یک فرد قدرتمند وامی از بانک می‌گیرد و سال‌ها آن را پرداخت نمی‌کند و کسی هم کاری به کارش ندارد. یا کسانی که منصب سیاسی دارند، به واسطه منصب سیاسی‌شان امتیازات اقتصادی می‌گیرند.»

    او در ادامه به نوع دیگری از این امتیازات اشاره کرد و افزود: «یک نوع دیگر، رانت اطلاعاتی است؛ به این معنا که به‌خصوص در میان مدیران دولتی و نهادهای حکومتی اطلاعاتی وجود دارد که آن اطلاعات می‌تواند منشأ ثروت برای این‌ها بشود. مثلا فرض کنید اطلاع دارند که تا چند وقت دیگر واردات فلان کالا ممنوع می‌شود، یا اطلاع دارند که قرار است قیمت سکه تغییر بکند. همین داده خیلی ساده و یک‌جمله‌ای باعث می‌شود که آن‌ها زودتر از دیگران معاملاتی را انجام دهند و ثروت‌های نامشروع هنگفتی به دست بیاورند.»

    این حقوقدان با تشریح ماهیت این پدیده ادامه داد: «در واقع رانت یک امتیاز نامشروع است که با حضور در ساخت قدرت یا نزدیکی به ساخت قدرت ایجاد می‌شود. اما یک نوع رانت دیگر هم وجود دارد که باید آن را تیتر کرد؛ رانت رسانه‌ای.»

    او در ادامه به تبیین نوع دیگری از این امتیازات ناروا پرداخت و بر لزوم استفاده از تعبیر «رانت رسانه‌ای» در فضای تحلیل حقوقی تاکید کرد. نوروزی در این باره گفت: «رانت رسانه‌ای متعلق به عده‌ای است که رسانه‌های مهم را در اختیار دارند و در آن هر چه می‌خواهند می‌گویند و انجام می‌دهند، بدون اینکه کسی از آن‌ها بازخواست کند. در واقع افراد برخوردار از این رانت، افکار عمومی را به شکلی نامشروع در انحصار خود می‌گیرند تا از این طریق در سلسله‌مراتب قدرت بالا بروند.»

    دارا شدن ناعادلانه؛ وقتی صندلی رسانه حق شما نیست

    این کارشناس مسائل حقوقی با کالبدشکافی مفهوم حقوقی رانت، آن را معادل «دارا شدن غیرعادلانه» یا «دارا شدن ناروا» دانست و افزود: «این به معنای آن است که فرد امتیازی را به دست می‌آورد که حق او نیست. متاسفانه در ایران رانت رسانه‌ای بسیار گسترده است. تلویزیون ایران در عین حال که به عنوان سیمای جمهوری اسلامی شناخته می‌شود، اما در عمل در اختیار گروهی خاص قرار گرفته که از رانتی عظیم برخوردارند.»

    او با انتقاد از عملکرد صداوسیما و خبرگزاری‌های وابسته به جریان‌های خاص، خاطرنشان کرد که این رسانه‌ها اطلاعات را به شکل تحریف‌شده یا حتی توهین‌آمیز مورد استفاده قرار می‌دهند که در بسیاری از موارد وصف «مجرمانه» پیدا می‌کند. نوروزی معتقد است این رانت با اصل آزادی بیان در تضاد است و صدای دیگران را خاموش می‌کند. او در این زمینه به فضای فعلی کشور اشاره کرد و گفت: «در دوران جنگ، عده‌ای بدون هرگونه استدلالی و صرفا با شعارهای کلیشه‌ای با مذاکرات مخالفت می‌کنند و اگر کسی خلاف آن‌ها حرف بزند، با استفاده از این رانت رسانه‌ای به شدت او را سرکوب کرده یا حرفش را تحریف می‌کنند تا صدایش شنیده نشود.»

    صداوسیما در اسارت یک جریان اقلیت؛ از بودجه عمومی تا منافع جناحی

    نوروزی به عنوان نمونه به حملات اخیر علیه یکی از روزنامه‌نگاران و شخصیت‌های سیاسی معتبر و دلسوز کشور اشاره کرد که تنها به دلیل نقدِ مصادره حضور مردم توسط یک اقلیت، مورد هجمه قرار گرفته است. او تصریح کرد: «چندین خبرگزاری وجود دارد که هزینه آن‌ها از سوی نهادهای خاص تامین می‌شود و تقریباً به هیچ‌کجا پاسخگو نیستند. تلویزیون نیز در اختیار جریانی است که اگر به آرای انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری نگاه کنیم، متوجه می‌شویم یک گروه اقلیت بسیار کوچک هستند. آن‌ها جز دوستان و همکاران خود را به برنامه‌های تحلیلی نمی‌آورند و تلویزیونی را که ملت پولش را می‌دهد، به ملک شخصی یک گروه کوچک تبدیل کرده‌اند.»

    این حقوقدان با تاکید بر غیرقانونی بودن این رویه، به‌ویژه زمانی که به مرز توهین و افترا علیه چهره‌هایی نظیر علی دایی یا عباس عراقچی می‌رسد، گفت: «این دارا شدن ناعادلانه، چه در قالب قدرت باشد و چه ثروت، قطعا نامشروع و غیرقانونی است. اگرچه شکایات قضایی در این زمینه به دلیل رویه‌های موجود غالبا بی‌نتیجه مانده و انگیزه شکایت را از میان برده است، اما از نظر حقوقی، این افراد کاملا حق پیگیری قضایی دارند.»

    کامبیز نوروزی در پایان سخنان خود با اشاره به شرایط حساس کشور و تهدیدات خارجی، مرز میان منافع ملی و عملکرد جناحی رسانه را ترسیم کرد و اظهار داشت: «کشور و نظام با تجاوز نامشروع آمریکا و اسرائیل روبرو است. در حالی که این جنگ، یک موضوع ملی است، اما تلویزیون ایران عملکردی ملی ندارد. انحصار رسانه ملی در دست یک اقلیت، مصداق بارز رانت رسانه‌ای و از نظر حقوقی، دارا شدن ناعادلانه و ناروا است.»

  • غرویان: صدا و سیما «ملی» نیست! / رشیدی کوچی: صدا و سیما به خشم و تنفر مردم دامن می‌زند

    غرویان: صدا و سیما «ملی» نیست! / رشیدی کوچی: صدا و سیما به خشم و تنفر مردم دامن می‌زند

    به گزارش اقتصادران، «ضرورت اصلاح و تغییر در صدا و سیما» ترجیع‌بندی است که هر اندازه فعالان سیاسی و تحلیلگران، بیشتر درباره آن صحبت و آن را به شکل یک مطالبه جدی مطرح می‌کنند، کمتر نشانه‌ای از تحقق این هدف و اعمال تغییر در صدا و سیما می‌یابند. از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب و میانه‌رو گرفته تا دلسوزان اصولگرا، از عالمان علوم دینی گرفته تا استادان دانشگاهی و البته عموم مردم نسبت به بازتاب صدای یک اقلیت خاص در صدا و سیما و از دست رفتن مرجعیت رسانه‌ای گلایه و انتقاد می‌کنند، اما آنچه البته به جایی نمی‌رسد فریاد این جماعت در خصوص  این رسانه که هر چند عنوان «ملی» را بر تارک خود نشانده است.

    آخرین نمونه از تذکارهای مسوولان در خصوص عملکرد این رسانه به صحبت‌های اخیر رییس‌جمهور بازمی‌گردد، زمانی که در پاسخ به درخواست تنظیم زمان جلسه با برنامه‌های شبکه خبر ۲! اعلام کرد: «شبکه خبر به جای حرف‌های بی‌ربط کمک‌های دولت به مردم را نشان دهد تا مردم بدانند کاری انجام می‌شود.»  حیرت‌انگیز اینکه مدیران صدا و سیما به جای شنیدن صحبت‌های پزشکیان و اجابت کلام رییس جمهور کشور چند دقیقه پس از انتقاد رییس‌جمهور، برنامه مهم افتتاح پروژه‌ها را قطع کرد تا تریبونش را در اختیار یکی از اعضای جریان پایداری قرار دهد تا برای مردم رجز بخواند! تصویری روشن از آنچه در صدا و سیما می‌گذرد.

    محسن غرویان در واکنش به این رفتار صدا و سیما می‌گوید: «صداوسیما چون بیشتر دست جناح آقای جلیلی و اخوی ایشان است و از انتخابات ۱۴۰۳ به بعد هم نگاه خاصی به پیروزی آقای پزشکیان دارند. روشن است که هم خود آقای جلیلی، اخوی ایشان و صداوسیما یک موضع‌گیری‌های خاصی در مقابل آقای پزشکیان دارند. برای همین هم هست که مردم به صداوسیما خیلی اعتراض دارند و برخی این‌گونه تعبیر می‌کنند که این صداوسیما «ملی» نیست .»

    اما این برای نخستین‌بار نیست که مدیران صدا و سیما در واکنش به یک تذکار دلسوزانه دومین مقام کشور چنین واکنشی از خود نشان می‌دهند، بعد از برنامه موهوم شبکه افق و در شرایطی که تصور می‌شد پس از برنامه موهوم شبکه افق در خصوص کشته‌شدگان حوادث اخیر یک خانه تکانی اساسی در این رسانه صورت گیرد، مدیران این رسانه با اخراج یک مجری و یک ناظر پخش، موضوع را فیصله دادند. انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته. اوج مدیریت در صدا و سیما زمانی به منصه ظهور رسید که در جریان رخدادهای دی‌ ماه ۱۴۰۴، این رسانه قافیه روایت‌سازی را به صورت کامل به رسانه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان واگذار کرد.

    در روزهایی که رسانه‌هایی چون ایران اینترنشنال با تسلط غالب رسانه‌ای خود تلاش می‌کردند هرم کشته‌شدگان حوادث اخیر را به اوج برسانند و از اعداد و ارقام حیرت‌انگیز ۱۲ هزار، ۲۰هزار، ۳۰ هزار و حتی ۶۰هزار نفری صحبت می‌کردند، صدا و سیما سرگرم پخش برنامه‌های خنثایی بود که هیچ رغبتی برای مخاطب ایجاد نمی‌کرد. این‌گونه شد که نگاه ایرانیان به جای رسانه‌ای که هر سال هزاران هزار میلیارد تومان بودجه از بیت‌المال دریافت می‌کرد، به شبکه‌هایی دوخته شد که به جای منافع ملی ایرانیان، منافع سایر کشورها را جست‌وجو می‌کردند. دردآور این است که حتی صدا و سیمایی که با پول ملت به رتق و فتق امورش و حقوق ده‌ها هزار کارمند خود را می‌پردازد نیز مطالبات اکثریت این مردم را بازتاب نمی‌دهد . جلال رشیدی‌کوچی، نماینده مجلس یازدهم با انتقاد از عملکرد صدا و سیما اعلام می‌کند که این رسانه جایگاه مردمی خود را از دست داده و حتی در بازتاب اخبار و واقعیت‌ها نیز ناکام مانده است، به‌طوری که بسیاری از مردم ترجیح می‌دهند به اخبار رسانه‌های بیگانه استناد کنند که این امر به افزایش تنفر عمومی دامن می‌زند.

    جلال رشیدی‌کوچی در گفت‌وگو با «اعتماد» در خصوص رفتارهای غیرمتعارف صدا و سیما می‌گوید: «رسانه ملی وضعیت کنونی خود را به شکلی رسانده که دیگر مخاطبی ندارد و متاسفانه اکثریت مردم ما، چه بپذیریم چه نپذیریم، سخنان رسانه‌های بیرونی مانند اینترنشنال و امثالهم را ملاک عمل خود قرار داده‌اند. این روند نگران‌کننده باعث شده که آن رسانه‌ها به راحتی بتوانند بر افکار جوانان ما تاثیر بسیار زیادی بگذارند.»

    رشیدی‌کوچی ادامه می‌دهد: «به عنوان مثال، در مورد تعداد جان‌باختگان حوادث اخیر، شاهد بودیم که در رسانه‌های خارجی آمارها از ۴ تا ۱۵ هزار نفر شروع شد و حتی به ۷۰ تا ۸۰ هزار نفر نیز رسید. اما پس از اقدام مثبت و ارزشمند رییس‌جمهور در انتشار لیست جان‌باختگان، شاهد بودیم که این اعداد دوباره کاهش یافت و حتی به زیر ۱۰ هزار نفر و به‌طور مشخص ۶ هزار نفر رسید، هر چند که در نهایت لیست دقیقی نیز ارایه نشد. این وضعیت به وضوح نشان می‌دهد که متاسفانه صدا و سیمای ایران به‌رغم بودجه هنگفتی که برایش صرف می‌شود جایگاه خود را از دست داده و اکنون مردم به رسانه‌هایی اعتماد دارند و حرف رسانه‌هایی را گوش می‌دهند که سراسر با دروغ به دنبال آسیب زدن به مملکت و ملت ما هستند.»

    او با تشریح دلایل این وضعیت می‌گوید: «این امر یک دلیل ریشه‌ای دارد و آن هم عدم توجه به خواسته‌های مردم است. ببینید، سال‌هاست که من و بسیاری دیگر از دلسوزان فریاد زده‌ایم که باید به دنبال رضایت مردم بود، نه اینکه آنان را بر سر مسائل بی‌پایه و اساسی که هیچ خروجی مثبتی برای کشور ندارند، ناراحت کنیم. متاسفانه ما شاهد بودیم که دلخوری‌های کوچک مردم به مرور تبدیل به ناراحتی شد، ناراحتی‌ها تبدیل به اعتراض شد، اعتراضات تبدیل به خشم شد و امروز ما در جایی قرار گرفته‌ایم که این خشم تبدیل به تنفر شده است.»

    رشیدی‌کوچی تصریح می‌کند: «اگر قرار است راهکاری ارایه دهیم، دیگر نباید راهکار ما صرفا برای برطرف کردن نارضایتی یا اعتراض یا حتی خشم باشد. راهکار امروز ما باید راهکاری باشد برای تسکین دادن بر تنفر مردم. باید در این سطح عمیق‌تر فکر کنیم. وقتی به این سطح از سخن و راهکار می‌رسیم، قاعدتا صدا و سیما به عنوان پیشانی و بزرگ‌ترین ابزار در اختیار حاکمیت، باید برنامه‌ای جدی برای کاهش تنفر مردم داشته باشد. اما متاسفانه ما شاهد این هستیم که نه تنها چنین برنامه‌ای وجود ندارد، بلکه گاهی اوقات با کج‌سلیقگی‌هایی که مشاهده می‌شود – البته امیدوارم صرفا کج‌سلیقگی باشد -اتفاقاتی می‌افتد که بر تنفر مردم می‌افزاید. اینقدر این اتفاقات بر تنفر مردم اضافه می‌کند که گاهی آدم شک می‌کند نکند واقعا یک نفوذی در کار باشد و این صرفا ناشی از کج‌سلیقگی نباشد.»

    او با مقایسه نقش رسانه‌های داخلی و خارجی اضافه کرد: «ما شاهد بودیم که در این ایام، متاسفانه صدا و سیما نه تنها نمی‌تواند مانند گذشته، بلکه اکنون نیز نمی‌تواند دردی از مردم را دوا کند یا تسکینی بر درد آنان باشد، بلکه برعکس، به درد مردم نیز اضافه می‌کند. (مطلب موهون شبکه افق از جمله این موارد بود) قاعدتا وقتی کار به اینجا می‌رسد، مردم نیز حرف‌شنوی نخواهند داشت و اطلاعات خود را از منابع دیگری دریافت می‌کنند؛ منابعی که مشخصا با آمارسازی‌های دروغین به دنبال افزایش تنفر در مردم هستند. پس ما به این نقطه می‌رسیم که صدا و سیما و رسانه‌های بیگانه هر دو در یک نقطه تلاقی پیدا کرده و وجه مشترک پیدا می‌کنند. رسانه‌های بیگانه با آمارسازی‌های دروغین در جهت افزایش تنفر و خشم مردم و صدا و سیما نیز با برنامه‌های نامناسب و عدم شناخت دقیق خواسته‌ها و مشکلات مردم، باز هم ناخواسته به این روند دامن می‌زند و آن را تقویت می‌کند.» نماینده سابق مجلس در تشریح دلایل این وضعیت اظهار می‌کند: «این وضعیت نگران‌کننده می‌شود، چراکه دلیل آن مشخص است. دلیلش این است که تفکری که امروز بر صدا و سیمای ما حاکم است، متاسفانه یک تفکر بسیار خاص و اقلیت است که همه هم می‌دانیم این تفکر، تفکر جبهه پایداری است. به نظر من، اکثر اقدامات تندی که علیه مردم ما انجام گرفته، چه در بحث قوانین، چه در بحث اجرای قوانین و چه در حوزه‌های دیگر مانند فیلترینگ، عدم واردات خودرو، سنگ‌اندازی در حوزه‌های اقتصادی یا در حوزه بانوان مانند مقاومت در برابر ورود بانوان به ورزشگاه‌ها، همگی گواه این تفکر هستند.»

    جلال رشیدی‌کوچی در پایان با ابراز نگرانی عمیق در خصوص دورنمای فعالیت‌های این رسانه می‌گوید: «این موارد نشان می‌دهد که فرصت‌های مهمی از دست رفته است. اینها همه برآیند یک تفکر رادیکال و تندرو است و این تفکر امروز بر صدا و سیما حاکم شده است. پس جای بسیار نگرانی دارد که صدا و سیمای ما در دست چنین تفکری باشد که حالا چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه عمدی باشد و چه سهوی، به افزایش خشم و تنفر مردم دامن می‌زند همان‌طور که رسانه‌های بیگانه نیز به طرق مختلف بر خشم و تنفر مردم می‌افزایند.»

  • یک سند و بازی‌های پشت پرده در صداوسیما!

    یک سند و بازی‌های پشت پرده در صداوسیما!

    به گزارش اقتصادران، سال‌هاست که از شفافیت و قانون‌گرایی در بخش‌های مختلف از جمله در عرصه رسانه‌های دیجیتال و صوت و تصویر فراگیر دم می‌زنیم، اما صداوسیما یک بار دیگر نشان داده که ترجیح می‌دهد مسیر انحصار را بدون نظارت قانونی و کارشناسی طی کند. خبر‌ها حاکی از آن است که عبدالحسین خسروپناه، دبیر شورای‌عالی انقلاب فرهنگی، در نظر دارد سندی با عنوان «سیاست‌ها و ضوابط حاکم بر صوت و تصویر فراگیر و شبکه نمایش خانگی» را با دستور رئیس‌جمهور ابلاغ کند.

    نامه

    نامه

    طبق حکم رهبری، موضوعات مرتبط با اینترنت و فضای مجازی باید در شورای عالی فضای مجازی مورد بحث کارشناسی و تصویب نهایی قرار گیرد. اما سند مورد نظر صداوسیما، با تعریف گسترده از «صوت و تصویر فراگیر»، دقیقاً در حیطه اختیارات همین شورا قرار دارد. به جای حرکت شفاف و قانونی، صداوسیما به سراغ یک شورای «معین» ناشناس رفته است. شورایی که اعضای آن عمدتاً خودی‌های صداوسیمایی هستند و هیچگونه نظارت بیرونی بر تصمیم‌گیری‌های آن وجود ندارد.

    این اقدام نشان می‌دهد که صداوسیما در تلاش است تا ضمن قانونی‌نمایی رفتار خود، مسیر انحصار و کنترل رسانه‌ای را پیش ببرد و از پذیرش هر گونه کارشناسی مستقل اجتناب کند. این اقدام نه تنها قانون را نادیده می‌گیرد، بلکه اساس اعتماد عمومی به رسانه ملی را نیز تضعیف می‌کند.

    دست‌کاری پشت پرده؛ جای خالی کارشناسی

    نکته مهم دیگر اشاره مستقیم به «مصوبه جلسه ۵۳۳ شورای معین» است. این مصوبه که به شکل پنهانی و با حضور افراد نزدیک به صداوسیما تصویب شده، سندی را به دولت و مردم تحمیل می‌کند که از مراحل قانونی عبور نکرده است. این اقدام، نمونه‌ای بارز از «انحصارگرایی قانونی‌نمایی شده» است؛ یعنی استفاده از سازوکار‌های اداری برای مشروعیت‌بخشی به تصمیماتی که فاقد پشتوانه کارشناسی و قانونی هستند.

    این درحالی است که کارشناسان رسانه بار‌ها هشدار داده‌اند که هرگونه محدودسازی و تدوین مقررات بدون بررسی اثرات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، می‌تواند به بحران اعتماد عمومی و کاهش کیفیت تولیدات رسانه‌ای منجر شود. صداوسیما، اما ترجیح داده است، به جای پاسخگویی و شفافیت، مسیر پشت پرده و تصمیم‌گیری محدود را در پیش گیرد.

    سکوت دولت و وزیر ارشاد؛ نهاد‌های نظارتی کجا هستند؟

    در این میان، جای سوال است که دولت و به‌ویژه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در این فرآیند کجا ایستاده‌اند. نهاد‌های دولتی که وظیفه دارند حافظ حقوق مردم و قانون باشند، گویا صرفاً نظاره‌گر حرکت پشت پرده انحصارطلبانه صداوسیما هستند. این سکوت نه تنها وضعیت رسانه ملی را بحرانی‌تر می‌کند، بلکه پیامی روشن به سایر نهاد‌ها می‌دهد که کار‌های پشت پرده و دور زدن قانون، بدون هزینه خواهد بود.

    از سوی دیگر، چنین روندی می‌تواند زمینه‌ساز اعتراضات کارشناسان، فعالان رسانه‌ای و حتی افکار عمومی شود؛ گروه‌هایی که بار‌ها درباره لزوم شفافیت، کارشناسی و رعایت قوانین فضای رسانه‌ای هشدار داده‌اند.

    نهاد‌های قانونی چطور به حاشیه می‌روند

    اجرای سند بدون پشتوانه کارشناسی، پیامد‌های جدی سیاسی و اجتماعی نیز به همراه دارد. این اقدام بی‌تردید موجب کاهش اعتماد عمومی است آن هم در شرایطی که مردم هر روز بیشتر نسبت به رسانه ملی بدبین می‌شوند.

    انحصارگرایی همچنین باعث می‌شود تولیدکنندگان مستقل و بخش خصوصی نتوانند به شکل سالم در بازار صوت و تصویر رقابت کنند. نتیجه آن، کاهش کیفیت محتوا و تکرار موضوعات محدود و سیاست‌زده است.

    از منظر رسانه‌ای، اما اقدام اخیر صداوسیما نشان می‌دهد که این نهاد هنوز درک واقعی از مفهوم رسانه مدرن و مسئولیت اجتماعی ندارد. رسانه‌ای که تنها به انحصار و کنترل فکر می‌کند و از کارشناسی مستقل، شفافیت و تعامل با مردم فاصله گرفته، نه تنها نمی‌تواند اعتماد مخاطب را حفظ کند، بلکه خود را در مسیر سقوط اعتبار قرار می‌دهد.

    سند ابلاغی، اگرچه ممکن است با استدلال‌های رسمی و حقوقی توجیه شود، اما در عمل نشانه‌ای از بی‌توجهی به دموکراسی رسانه‌ای، نقدپذیری و مشارکت عمومی است. این همان رویکردی است که منتقدان سال‌ها نسبت به صداوسیما داشته‌اند و حالا با شورای گمنام و مصوبه پشت پرده، دوباره تایید می‌شود.

  • همه هم‌صدا خواستار عزل رئیس سازمان صداوسیما!!

    همه هم‌صدا خواستار عزل رئیس سازمان صداوسیما!!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه سازندگی نوشت:توهین به جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه در یکی از برنامه‌های شبکه افق، این‌بار به خشم یک طیف یا جریان خاص محدود نماند. حالا از جامعه‌شناسان و سیاستمداران تا اهالی رسانه، هنرمندان و حتی چهره‌های اصولگرا، هم‌صدا خواستار عزل پیمان جبلی، رئیس سازمان صداوسیما هستند. مطالبه‌ای که بسیاری آن را «حداقلی‌ترین انتظار افکار عمومی» و پاسخی اولیه به زخم‌های انباشته جامعه پس از اعتراضات اخیر می‌دانند؛ پاسخی که می‌تواند نشانه‌ای از عزم اصلاح و بازسازی سرمایه اجتماعی باشد.

    جرقه یک خشم عمومی

    اگرچه سازمان صداوسیما در واکنشی سریع، مدیر شبکه افق را عزل و پخش برنامه را متوقف کرد اما این اقدام از نگاه افکار عمومی و بسیاری از تحلیلگران، نه کافی بود و نه متناسب با عمق خطا. برای بسیاری، این اتفاق فقط یک «لغزش فردی» نبود بلکه محصول ساختاری است که سال‌هاست میان رسانه ملی و جامعه شکاف انداخته و به‌جای ترمیم بر دوقطبی‌ها دمیده است. این اولین‌بار نیست که صداوسیما با چنین حاشیه‌ای مواجه می‌شود. در سال‌های اخیر از شبکه افق گرفته تا شبکه‌های دیگر، نمونه‌های ریز و درشت دیگری رخ داده که همواره بازتاب رسانه‌ای داشته است. به‌طور مثال در اردیبهشت ماه سال جاری، پخش بخش ضبط ‌شده‌ای از برنامه «سیمای خانواده» از شبکه یک که در آن مطالبی توهین‌آمیز نسبت به عقاید اهل سنت مطرح شد، اعتراضاتی را برانگیخت و از سوی اقشار مختلف مردم و علمای اهل سنت محکوم شد. آن زمان هم کارزاری برای برکناری پیمان جبلی، رئیس صداوسیما، شکل گرفت اما به نتیجه نرسید. مشکل اصلی اما محدود به اشتباهات موردی نیست. طیف جدید مدیران صداوسیما که اغلب بی‌ارتباط با دنیای واقعی هستند، تولید محتوای کم‌ارزش را جایگزین برنامه‌های حرفه‌ای کرده‌اند تا جایی که بیشتر محصولات تلویزیون فاقد جذابیت برای بیننده هستند.

    در همین رابطه، صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی با انتقاد تند از عملکرد صداوسیما، توهین صورت‌گرفته در شبکه افق را نه یک خطای لفظی بلکه نشانه‌ای از گسست عمیق این رسانه از جامعه دانست و گفت: «آنچه در شبکه افق رخ داد حتی شایسته نام «توهین» هم نیست. در شرایطی که خانواده‌هایی هنوز پیکر عزیزان‌شان را پیدا نکرده‌اند، چنین رفتاری با جان‌باختگان، رفتاری است که به‌سختی می‌توان برای آن واژه‌ای انسانی پیدا کرد».

    زیباکلام، این وضعیت را در تضاد کامل با رسانه‌های معتبر بین‌المللی مانند بی‌بی‌سی یا الجزیره دانست که به گفته او حتی سیاست‌های دولت‌های متبوع خود را نیز به نقد می‌کشند. او با اشاره به پیامدهای این رویکرد افزود: «بعد از ۴۶ سال و با وجود بودجه‌های هزاران میلیاردی، مردم ایران برای فهمیدن واقعیت‌ها به رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی رجوع می‌کنند؛ حتی بسیاری از حامیان جمهوری اسلامی هم برای اطلاع از اخبار واقعی، یواشکی بی‌بی‌سی فارسی یا ایران اینترنشنال را دنبال می‌کنند».

    این استاد دانشگاه سپس به نقش مدیریت فعلی صداوسیما پرداخت و تصریح کرد: «در دوره مدیریت پیمان جبلی، شکاف میان جامعه و صداوسیما عیان‌تر از همیشه شده است. برخلاف دوره‌هایی که هنوز روزنه‌هایی برای گفت‌وگو و برنامه‌های زنده و چالشی وجود داشت امروز صداوسیما به تریبونی کاملاً بسته، تنگ‌نظرانه و محدود تبدیل شده است». او با یادآوری برنامه‌های زنده و مناظره‌محور سال‌های گذشته گفت که حذف کامل این فضاها، نتیجه رویکردی است که تنها به یک طیف محدود اجازه حضور می‌دهد و حتی صدای جریان‌های میانه‌رو را نیز تاب نمی‌آورد. زیباکلام در جمع‌بندی تأکید کرد: «من معتقدم بزرگ‌ترین ستون پنجم رسانه‌هایی مثل ایران اینترنشنال، نه توانایی آنها بلکه بی‌کفایتی مدیریت صداوسیماست. اگر مدیریت رسانه ملی حتی اندکی کارآمد و حرفه‌ای بود این رسانه‌ها نمی‌توانستند چنین نفوذی در جامعه ایران پیدا کنند». او در پایان خاطرنشان کرد: «ایران اینترنشنال بیش از آنکه از لیاقت خود تغذیه کند از بی‌کفایتی مدیریت صداوسیما و شخص پیمان جبلی نان می‌خورد؛ و تا زمانی ‌که این مدیریت تغییر نکند، این روند ادامه خواهد داشت».

    محمد مهاجری، فعال رسانه‌ای اصولگرا نیز درباره این اتفاق و مطالبه عزل رئیس صداوسیما گفت: «من به‌عنوان یک روزنامه‌نگار و فرد رسانه‌ای، ایشان را حتی در حد یک روزنامه‌نگار یا خبرنگار درجه سه هم نمی‌دانم و حاضر نیستم با او همکاری کنم. به نظر من، رئیس صدا‌و‌سیما نه ابتدایی‌ترین اصول حرفه‌ای رسانه را می‌شناسد و نه به حداقل‌های اخلاق رسانه‌ای پایبند است؛ به همین دلیل اساساً فاقد صلاحیت حرفه‌ای است. از سوی دیگر، مسئله فقط به یک فرد یا حتی مدیریت یک شبکه محدود نمی‌شود. مدیریت صداوسیما الان به این شکل است که هر کس زودتر از خواب بیدار شود و در اتاق را باز کند، رئیس صدا‌و‌سیماست». او معتقد است: «با تغییر یک مدیر شبکه، مشکل حل نخواهد شد چراکه ممکن است فردا همان اتفاق یا مشابه آن دوباره تکرار شود» و می‌گوید: «به اعتقاد من، ریشه مسئله جای دیگری است و باید از سطح اصلی حل شود. مشکل اساسی، تفکر حاکم بر صداوسیماست؛ تفکری که اگر تغییر نکند، جابه‌جایی افراد تأثیر معناداری نخواهد داشت».

    واکنش‌ها؛ از چهره‌ها تا رسانه‌ها

    پس از این اتفاق، واکنش‌هایی نیز در میان چهره‌های سیاسی و اجتماعی و رسانه‌ها از جریان‌های مختلف فکری شکل گرفت. یکی از نخستین واکنش‌ها از سوی محمدرضا جوادی‌یگانه، جامعه‌شناس و رئیس سابق مرکز ارتباطات مردمی ریاست‌جمهوری مطرح شد که در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «در جامعه‌ای که همه ‌چیز دوقطبی شده، نارضایتی از عملکرد صداوسیما از معدود اموری است که همه بر آن اتفاق دارند؛ انسان و خونش در آن حرمت ندارد. برکناری فوری رئیس صداوسیما و اخراج او از هیأت دولت بر سرمایه اجتماعی نظام می‌افزاید. تغییر رویه صداوسیما نماد و نشانه عزم اصلاح در نظام است». این اظهارنظر عملاً بحث را از سطح یک خطای رسانه‌ای به سطح پیوند میان رسانه، اعتماد عمومی و امنیت اجتماعی ارتقا داد.
    غلامحسین کرباسچی، فعال سیاسی و مدیرمسئول روزنامه هم‌میهن هم با لحنی تند به ماجرا واکنش نشان داد و گفت: «رویکرد صداوسیما نه از سر لجبازی بلکه ناشی از جهالت است. یک مشت آدم جاهل و متعصب که مردم را درک نمی‌کنند، نشسته‌اند و برنامه می‌سازند». او افزود: «خروجی صداوسیما برای مردم چیزی جز خشم و ناراحتی نیست. من شخصاً تحمل دیدن این رسانه را ندارم». کرباسچی، صداوسیمای فعلی را حتی نماینده حاکمیت هم ندانست و تأکید کرد که این رویکرد، نه با منطق اجتماعی سازگار است و نه با مصلحت سیاسی.

    جلال رشیدی‌کوچی، نماینده مجلس یازدهم هم صراحتاً اعلام کرد که برکناری یک مدیر میانی یا توقف یک برنامه، پاسخگوی تبعات اجتماعی این اتفاق نیست. او گفت: «ما در شرایطی هستیم که جامعه داغدار است و کشور وضعیت امنیتی حساسی را پشت‌ سر گذاشته. در چنین فضایی، یک خطای رسانه‌ای می‌تواند، اثرات منفی بزرگی بر انسجام اجتماعی بگذارد». رشیدی‌کوچی با رد روایت «خطای انسانی» تأکید کرد: «این یک خطای بزرگ و برنامه‌ریزی‌شده بود. تفکری خطرناک در بخش‌هایی از صداوسیما حاکم شده که نه‌تنها فضا را آرام نمی‌کند بلکه بر التهاب نیز می‌افزاید».

    جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات نیز طی اظهاراتی خواستار عزل فوری رئیس صداوسیما شد. او تأکید کرد: «یکی از مأموریت‌های صداوسیما دوقطبی‌سازی است. این سازمان واجد صفت ملی نیست و رفتارهایش نشان داده که جامعه را مقابل هم قرار می‌دهد». امام افزود: «نمک پاشیدن بر زخم خانواده‌های داغدار، آن هم از تریبون رسمی، مصداق روشن بی‌اعتنایی به مطالبات جامعه است. اخراج مجری یا جابه‌جایی مدیر شبکه، پاک کردن صورت مسئله است».

    از درون جریان اصولگرا هم انتقادهایی مطرح شد. علی قلهکی، فعال رسانه‌ای اصولگرا در رشته ‌توئیتی نوشت که صداوسیما در روزهای اخیر بارها با گزارش‌های نادرست، جامعه را تحریک کرده است. او با اشاره به تمسخر جان‌باختگان نوشت: «امروز صداوسیما در حال آتش زدن دل پدر و مادر کشته‌های اخیر است. دقیقاً چه اتفاقی باید بیفتد که مسئولان تصمیم به تغییر بگیرند؟ می‌خواهیم مجدداً ملت را کف خیابان ببینیم؟»

    واکنش رسانه‌ها نیز قابل ‌توجه بود. روزنامه قدس به‌عنوان یک رسانه اصولگرا، با لحنی کم‌سابقه نوشت: «شرم باد بر کسی که ایرانی باشد و هموطنان درگذشته خود را به سخره بگیرد؛ کفتارها و گرگ‌ها هم از این دست رفتارها بر همنوع خود روا نمی‌دارند». قدس تأکید کرد که عزل مدیر شبکه، اگرچه اقدامی درست بود اما «دریغا بر آنچه رسانه ملی است و نباید در آن چنین اشتباهات نابخشودنی رخ دهد». روزنامه آرمان ملی هم نوشت که صداوسیما به‌ جای انسجام بر دوقطبی‌ها افزوده و عملاً بخش بزرگی از جامعه را از خود رانده است. این روزنامه تأکید کرد که اکنون زمان تغییر رویکردی جدی در رأس سازمان است، نه صرفاً برخوردهای مقطعی.

    کمپین عزل؛ مطالبه‌ای فراتر از جناح‌ها

    در فضای مجازی نیز رضا رشیدپور، مجری پیشین صداوسیما، با انتشار یک استوری اینستاگرامی، کمپین عزل رئیس سازمان را کلید زد و نوشت: «عزل پیمان جبلی یک مطالبه حداقلی است». برخی چهره‌های هنری نیز در ادامه با اعلام نظر خود در فضای مجازی خواستار برکناری رئیس صدا‌و‌سیما شدند. سایت خبری فراز هم نوشت: «آنچه در شبکه افق رخ داد، مشتی از خروار سوءمدیریت در سازمانی با بودجه بیش از ۳۳ هزار میلیارد تومان است؛ مشکلی که جز با تغییر در رأس هرم رسانه ملی حل نمی‌شود».

    اگرچه قوه قضائیه روز گذشته از اعلام جرم علیه مدیر وقت شبکه افق، عوامل و مجری برنامه خبر داد و اعلام کرد که پرونده قضایی تشکیل شده و بررسی اغراض احتمالی پشت‌ پرده در دستورکار است. با این حال، پرسش اصلی افکار عمومی همچنان این است که آیا مسئولیت این زنجیره خطا صرفاً برعهده مجری و مدیر یک شبکه است یا باید در سطح بالاتری پاسخ داده شود؟ آنچه امروز شکل گرفته، یک مطالبه ملی برای بازنگری در نقش، مأموریت و مدیریت رسانه‌ای است که نام «ملی» را یدک می‌کشد. بر همین اساس بسیاری معتقدند، عزل رئیس صداوسیما نخستین گام برای ترمیم شکاف عمیق میان رسانه و جامعه خواهد بود. گامی که اگر برداشته نشود، ممکن است هزینه‌های اجتماعی و سیاسی سنگین‌تری در پی داشته باشد.

  • خبط بزرگ رسانه ملی!!

    خبط بزرگ رسانه ملی!!

    به گزارش اقتصادران، برخی صاحب‌نظران با اشاره به موضوع این برنامه و آنچه اهانت به جان‌باختگان تلقی شده، تاکید می‌کنند جامعه‌ای که در سوگ است، انتظار رعایت حرمت انسانی را دارد؛ تا آنجا که در سنت‌های دینی نیز بر حفظ حرمت پیکر انسان حتی در مقام دشمن تاکید شده است. از این منظر، به‌کارگیری لحن هجوآمیز درباره قربانیان، نه‌تنها همدلی عمومی ایجاد نمی‌کند، بلکه می‌تواند شکاف میان مخاطبان و رسانه ملی را عمیق‌تر کند.

    گروهی دیگر نیز بر این باورند که تولید چنین برنامه‌هایی در شرایطی صورت می‌گیرد که حاکمیت خود از وضعیت احساسی جامعه آگاه است و ادامه این رویکرد، به‌جای تقویت مرجعیت رسانه‌ای، زمینه فاصله‌گیری بیشتر افکار عمومی از صداوسیما را فراهم می‌کند. در این چارچوب، موضوع صرفا به یک برنامه یا یک پرسش محدود نمی‌شود، بلکه نشانه‌ای از فاصله گرفتن این رسانه از مسیری است که در مقاطعی توانسته بود ارتباط مؤثرتری با مخاطبان برقرار کند؛ حالا پیامدهای این مسیر جدید موضوع بحث است.

    رسانه باید در جایگاه آتش‌نشان باشد نه آتش

     علی ودایع، کارشناس رسانه و روابط بین‌الملل،  به بررسی این مساله پرداخته و می‌گوید: «یکی از کارکردهای ویژه رسانه این است که بتواند در مواقع بحرانی در جایگاه آتش‌نشان قرار بگیرد. اما پیش از اینکه آتش‌نشان باشد، باید به سمت کنترل وضعیت حرکت کند. این موضوع در کشورهای مختلف، چه پیش از بحران، چه حین و چه پس از بحران، مشاهده می‌شود. چیزی که در فضای رسانه‌ای کشورمان به وضوح دیده می‌شود این است که فضا به سمت کنترل تنش‌ها حرکت نمی‌کند.»

    از مسیر اتحاد مقدس خارج شدیم/ رسانه مقابل روی گسل اجتماعی حساب باز کرده بود

    او می‌افزاید: «ما در جریان جنگ ۱۲ روزه اتفاقی ویژه را شاهد بودیم و آن این بود که طرف مقابل، آن چیزی که علنا بیان می‌کرد، حساب ویژه‌ای روی گسل‌های اجتماعی باز کرده بود و تلاش می‌کرد همزمان با حمله به خاک ایران، کشور را وارد نوعی منازعه داخلی کند. در آن برهه از جنگ ۱۲ روزه کارنامه‌ای متفاوت از صداوسیما مشاهده شد؛ یعنی این رسانه در آن روزها توانست کارکرد مناسبی از خود نشان دهد. اما متاسفانه بعد از جنگ ۱۲ روزه، شاید بتوان گفت این نقد وارد است که صداوسیما به سمت آن چیزی که ما تحت عنوان «اتحاد مقدس» از آن یاد می‌کنیم حرکت نکرد و به طور کلی تمام رسانه‌های کشور ما به درستی به این سمت حرکت نکردند.»

    شبکه افق به طرف مقابل پاس گل داد

    از دید این کارشناس رسانه: «آن چیزی که در شبکه افق رخ داده، می‌توان گفت اتفاقی ناخوشایند است. یعنی شما در شرایطی که بعد از وقایع دی ۱۴۰۴ قرار داریم و رسانه‌های طرف مقابل در حال نفرت‌پراکنی تحت عنوان «توده خشم» هستند، پخش این‌گونه برنامه‌ها یا رفتارهای مشابه، فرایندی است که بازی در زمین رسانه‌های مقابل را تقویت می‌کند. شما پاس گل می‌دهید به طرف مقابل، چون آن «توده خشم» که به‌عنوان هدف ویژه دنبال می‌شود، در حال تحقق یافتن است.»

    روایت اول دست طرف مقابل است نه ما

    او می‌افزاید: «به همان میزان که در فضای رسانه کشور خواسته داریم، صداوسیما باید به سمت گفتمان درون‌خانوادگی حرکت کند؛ یعنی مسائل خودمان را خودمان طرح کنیم، نه اینکه اجازه دهیم رسانه‌های معاند طرح موضوع کنند یا به روایت اول بازگردیم. متاسفانه در بزنگاه‌ها همیشه رسانه مقابل در تلاش است روایت اول را به دست بگیرد و زمانی که طرح موضوع یا روایت اول در اختیار طرف مقابل باشد، او تلاش می‌کند راست و دروغ را ترکیب کند، چون منافع ما برای او اهمیتی ندارد. بنابراین نقدی که وارد است، این است که رسانه ما باید مشخصا بداند برنامه‌ای که در شبکه افق پخش شده، بازی در زمین دشمن است.»

    جای نگاه خاکستری خالی است

    ودایع می‎گوید: «در عرصه رسانه‌ای و حتی میان جامعه مخاطبان، نوعی نگاه سیاه و سفید در حال شکل‌گیری است و جای خالی رویکرد خاکستری به موضوع، چه در رسانه‌های داخلی و چه در رسانه‌های خارج از کشور، به‌وضوح دیده می‌شود. آنچه اکنون رخ داده، از یک منظر تمسخر سوگ به نظر می‌رسد، اما از نگاهی دیگر، پاسخی به محتوایی است که طرف مقابل پمپاژ می‌کند. با این حال، این تلاش یا واکنش به پمپاژ نفرت از سوی طرف مقابل، به‌جای کنترل فضا، به تشدید عملیات روانی او منجر شده است.»

    با ایجاد گفتمان خانوادگی مانور رسانه‌های مقابل محدود می‌شود

    او می‌افزاید: «پروپاگاندای رسانه‌ای طرف مقابل در پی ایجاد خشم عمومی است و تمرکز بر نحوه برخورد با اجساد نیز در راستای همان الگوی رسانه‌ای است که آن جریان دنبال می‌کند. مسئله اینجاست که در عرصه رسانه شاید بیش از هر چیز نیاز داشته باشیم صدای مردم شنیده شود و حرکت به سمت کنترل سطح تنش در اولویت قرار گیرد، نه اینکه در سطح سیاست داخلی تنش جدیدی ایجاد شود یا به فرد و گروهی توهین شود. تاکید اصلی بر این است که هرچه بیشتر به سمت گفتمان درون‌خانوادگی و گفتمان نخبگانی در موضوعات مختلف حرکت کنیم، میدان مانور رسانه‌های مقابل نیز محدودتر خواهد شد.»

    دلیل گسست مخاطب باید موضوع بحث برای صدا و سیما باشد

    این کارشناس رسانه می‌گوید: «جنگ ۱۲ روزه، اگر به‌عنوان یک کیس استادی در نظر گرفته شود، نشان می‌دهد که فرایند رسانه‌ای صدا و سیما در آن مقطع کارکرد موفقی داشته است، علی‌رغم تمام نقدهایی که به این رسانه و شبکه خبر وارد است. باید پرسید در آن برهه زمانی چه اتفاقی افتاد که بخش عمده اخبار و پیگیری‌های مردم به رسانه ملی بازگشت، و پس از آن چه رخ داد که دوباره گسست ایجاد شد؟»

    ما در جنگی هیبریدی و نبرد سنگین در منطقه خاکستری هستیم

    او می‌افزاید: «ضروری است توجه کنیم که وقتی روایتگری و تشریح موضوع در داخل کشور انجام می‌شود، خود ما می‌دانیم چگونه در مورد آن بحث کنیم، اما اگر روایت و طرح موضوع به خارج از مرزهای کشور به شکل نادرست منتقل شود، موضوع به میز پروپاگاندای طرف مقابل منتقل خواهد شد. نکته‌ای که نمی‌توان نادیده گرفت، حضور ما در یک جنگ هیبریدی و نبرد سنگین در «منطقه خاکستری» است؛ منطقه‌ای که مرز بین جنگ و صلح مشخص نیست و موفقیت در نبرد ادراکی تعیین می‌کند که در لحظه برخورد، کدام طرف برنده یا بازنده است. بنابراین، در فرایند این نبرد در منطقه خاکستری میان ایران، آمریکا و اسرائیل، باید توجه جدی‌تری به نقش رسانه‌ها و مدیریت روایت‌ها داشته باشیم.»

  • شبکه خبر تلویزیون هک شد؟!

    شبکه خبر تلویزیون هک شد؟!

    به گزارش اقتصادران، روابط عمومی صدا و سیما در رابطه با اختلال کوتاه پخش برنامه‌های رسانه ملی بیانیه داد.

    متن این اطلاعیه به این شرح است: به اطلاع مخاطبان گرامی رسانه ملی میرساند یکشنبه شب پخش برنامه‌های صدا و سیما روی ماهواره اینتل ست برای لحظاتی در برخی مناطق کشورمان، توسط یک منبع ناشناس دچار اختلال شد.

    با اقدام به هنگام و فوری همکاران فنی سازمان با این اختلال عمدی مقابله و روال عادی پخش برنامه‌های تلویزیونی از طریق این ماهواره دنبال شد.

    قابل ذکر است، چند شبکه ماهواره‌ای معاند مدعی هک شدن پخش چند شبکه صدا و سیما شده بودند.