برچسب: رکود اقتصادی

  • کسبه در لبه پرتگاه / نزدیک به یک ماه است که بازاریان از جیب می‌خورند / دیگر فرقی بین کار کردن یا تعطیل کردن نیست!

    کسبه در لبه پرتگاه / نزدیک به یک ماه است که بازاریان از جیب می‌خورند / دیگر فرقی بین کار کردن یا تعطیل کردن نیست!

    به گزارش اقتصادران، تمامی مشاغل و کسبه در وضعیتی قفل‌شده قرار گرفته‌اند. بعد از اعتراض و اعتصاب کسبه در خصوص گرانی بیش از حد و بالا رفتن قیمت ارز، چالش‌ها و معظلات بسیاری سر راه آن‌ها قرار گرفته است. گزارش‌های میدانی رسیده به جهان‌صنعت نیوز حاکی از آن است که برخی کسبه همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهند اما قلب بازار، یعنی بازار طلافروشان، پارچه‌فر‌وشان، بازار سلطانی و بازار های اطراف آن، به طور کامل بسته هستند اما برخی از بازارها همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهند. هرچند که در شرایط فعلی، روشن ماندن چراغ مغازه‌ها به معنای اینکه بتوانند فعالیتی انجام دهند، نیست. در این گزارش، وضعیت قرمز بازار و مشاغلی که تحت‌فشار اقتصادی قرار گرفته‌اند بیان می‌شود.

    در شرایطی که هیچ خرید و فروشی انجام نمی‌شود، در وهله اول بیشتر صاحبان مشاغل مجبورند هرینه‌های خود را کاهش دهند. این کاهش هزینه‌ها اغلب متوجه کارکنان و کارگران می‌شود؛ یعنی قشر ضعیف‌تر جامعه. تعدیل نیرو یا حذف آن‌ها، منطقی‌ترین گزینه روی میز به‌نظر می‌رسد چرا که نزدیک به یک ماه است که بازاریان  از جیب می‌خورند و هیچ داد و ستدی نداشتند. صاحبان مشاغل که در بازار بزرگ تهران و قلب این بازار فعالیت می‌کنند، همواره می‌گویند که چاره‌ای جز اعتصاب و بیان شرایط سخت کار کردن خود را نداشتند. حتی اگر اعتصاب هم نمی‌کردند، باز هم احتمال تعدیل نیرو وجود داشت و تجارت سخت می‌شد. این بدین معناست که افزایش روزانه قیمت‌ها و تورم، فرقی بین کار کردن یا تعطیل کردن باقی نمی‌گذارد. هیچ چکی پاس نمی‌شود، اجاره‌های ماهانه به قوت خود باقی مانده و عقب افتاده، خرید و فروش هم اتفاق نمی‌افتد. نتیجه آن که قشر ضعیف‌تر از کار بیکار شده تا شاید بخشی از هزینه‌های صاحبان مشاغل کاسته شود. 

    کاهش بی‌سابقه قدرت خرید مردم

    می‌توان به جرأت اعلام کرد که با گرانی‌های موجود، هر خانواده و شخصی، یک قدم به خط فقر نزدیک‌تر شده است. وقتی مردم توان خرید ندارند، عملا بازاری هم وجود ندارد. صاحبان مشاغل می‌گویند که هیچ گردش مالی وجود ندارد، چرا که خریداری نیست. خریدار هم باشد، ترس از فروش وجود دارد. چرا که  مجبورند همان جنس را با قیمت‌های بالاتری خریدار کنند. مردم هم نه دل و دماغ خرید کردن دارند، نه توان مالی آن را. خلاصه این موضوع به یک مثلث ختم می‌شود: کاهش کیفیت زندگی، کاهش امید به ادامه زندگی و افزایش افسردگی. ابتدایی‌ترین نیازهای هر جامعه‌ای، برای مردم کشور به یک رویا تبدیل شده و به هر دری می‌زنند تا شاید بتوانند این رویا را زندگی کنند.

    دپوی جنس یا دپوی بدهی؟

    صاحبان مشاغل در بازار، از موضوع دیگری‌ هم ابراز نگرانی می‌کنند. بسیاری از جنس‌ها مربوط به فصل خاصی هستند  که اگر در آن فصل به فروش نرسند، در انبار باقی خواهند ماند. احتمال فروش این جنس‌ها برای سال بعد بسیار پایین است. این چرخه کار و گردش مالی بدین صورت است که عمده فروش، جنس را از کارخانه در قبال چک می‌گیرد و به بازار تک‌فروشان ارائه می‌کند. بازار تک‌فروشی هم که مستقیم با مردم در ارتباط است، با تک‌فروش می‌تواند بدهی خود را به عمده فروش پرداخت کند و این چرخه ادامه می‌یابد. حالا چرخه‌ای وجود ندارد. جنس‌هایی که در انبار بمانند، به مثابه بدهی‌های هستند که به کارخانه تولید پرداخت نشده است و بعد از اتمام فصل، کارایی ندارد. این موضوع در خصوص پارچه‌، لباس، شال و روسری بیشتر صدق می‌کند.

    در نهایت، این چرخه معیوب فقط به بازار ختم نمی‌شود. تمامی مشاغل از گزند آن در خطر هستند و وضعیت روز به روز بدتر می‌شود. حتی کسی نمی‌تواند پیش‌بینی خاصی از وضعیت پیش‌رو داشته باشد. این چرخه حتی اگر مجددا به راه افتد، درد خاصی را دوا نخواهد کرد؛ و این یعنی خود درد.

  • قیمت‌ها روزانه در حال افزایش هستند / ایران وارد دوره تورمی شدیدی شده است / دولت کسری بودجه بسیار زیادی دارد

    قیمت‌ها روزانه در حال افزایش هستند / ایران وارد دوره تورمی شدیدی شده است / دولت کسری بودجه بسیار زیادی دارد

    به گزارش اقتصادران، بانک مرکزی با چند سال تاخیر از رکورد شکنی تورم کشور در سال ‍۱۴۰۱ خبر داد. در آن سال تورم با رسیدن به نرخ ۵۳.۱ درصدی، رکورد بالاترین تورم کشور را شکست. این در شرایطی است که ایران در چند دهه اخیر همواره تورمی بیش از میانگین تورم جهانی داشته است. در حالی که تورم میانگین جهان در سال ۲۰۲۴ میلادی را ۵.۸ درصد محاسبه کرده‌اند که ایران در ۵۰ سال گذشته همیشه تورمی بیش از این نرخ داشته است.

    با این همه فشار تورمی پس از ۱۴۰۱ تخلیه نشد و حالا به نظر می‌رسد ایران دوباره در آستانه یک رکوردشکنی تورمی تازه قرار گرفته است. در حالی که تورم به شکل فزاینده رو به افزایش است، خبرها نشان از آن دارند که دولتمردان در پی اقداماتی هستند که بر تورم موجود خواهد افزود. از جمله اینکه قیمت بنزین را سه نرخی کرده و شنیده می شود در پی افزایش نرخ ارز ترجیحی هم هستند. اقداماتی که به نوبه خود می‌توانند شتاب افزایشی تورم را بیشتر هم کند.

    در این باره محمد تقی فیاضی منتقد اقتصادی  گفت: دولت سیزدهم در حالی کار خود را آغاز کرد که یک فاصله بزرگی میان نرخ ارز ترجیحی و نرخ ارز بازار به وجود آمده بود. این فاصله مشکلاتی را به وجود می‌آورد و همزمان دولت دچار مشکلاتی هم در تامین بودجه خود بود. ارز ترجیحی ۴۲۰۰ تومان بود و ارز آزاد در مقطعی به ۲۶ هزار تومان هم رسید که ۶ برابر نرخ ارز ترجیحی بود.

    وی افزود: دولت باید برای تامین کالاهای اساسی و دارو چیزی در حدود ۱۰ یا ۱۱ میلیارد دلار کنار می‌گذاشت و کسری بودجه خود را هم تامین می‌کرد. این در توان دولت نبود و نهایتا باید سراغ چاپ پول می‌رفت یا اینکه نرخ ارز را افزایش دهد. دولت سیزدهم در همان ماههای اول و سال ۱۴۰۰ تصمیم خود را برای افزایش نرخ ارز ترجیحی گرفتند. حتی یک لایحه هم به مجلس آوردند و در بودجه هم به این موضوع پرداختند.

    فیاضی با یادآوری وقایع ابتدای ۱۴۰۱، حذف ارز ترجیحی را عاملی موثر بر جهش تورم، به ویژه در بخش مواد غذایی و دارو شد.

    او توضیح داد: در عین حال بازار ارز هم تحت تاثیر قرار گرفت و نرخ دلاری که پیش از حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی، نهایتا به ۲۶ هزار تومان رسیده بود، به سرعت به ۳۵ هزار تومان، یعنی ۳۴ درصد بیشتر، افزایش یافت. در این شرایط فاصله میان نرخ ارز ترجیحی که حالا ۱۷ هزار و ۵۰۰ تومان تعیین شده بود و بازار مقداری کاهش یافت و از سوی دیگر هم با افزایش درآمدهای دولت، کسری بودجه نیز کاهش یافت ولی جهش‌های تورمی به وجود آمد که بر بی‌ثباتی‌های موجود افزود. این عوامل دست به دست هم داد تا آن شوک تورمی بزرگ به وجود بیاید و برای اولین بار تورم از ۵۰ درصد بیشتر شود.

    افزایش نرخ ارز ترجیحی تورم را بیشتر می‌کند

    هرگاه دولت‌ها تصمیم به افزایش نرخ ارز ترجیحی، قیمت بنزین یا هر اقدام تعدیلی دیگر می‌گیرند، اثر تورمی این اقدامات را کتمان می‌کنند. به طور مثال چند روز پیش محمد جعفر قائم پناه گفته بود، دولت برای کنترل تورم، تصمیم به افزایش قیمت بنزین گرفته است. با این همه هر گاه تعدیل شروع شده، نه تنها تورم کنترل نشده که به شدت بالاتر هم رفته است.

    فیاضی در این باره توضیح داد: بحثی در این نیست که ارز ترجیحی به ایجاد رانت کمک می‌کند اما در این هم نباید تردید کنیم که بخشی از این منابع، با کنترل قیمت یکسری اقلام، به کمک مصرف کننده نهایی هم می‌رسد. البته باید بررسی شود چقدر از این منابع به اهداف خود اصابت می‌کنند و چه سهمی نصیب مصرف کننده نهایی می‌شود اما وقتی ارز ترجیحی حذف می‌شود، قیمتها به سرعت بالا می‌رود.

    او با یادآوری نقش انتظارات تورمی تصریح کرد: اینجا باید به انتظارات تورمی هم توجه کنیم که هر گاه نرخ ارز ترجیحی افزایش می‌یابد، آن هم بالاتر می‌رود و زمینه تشدید تورم را فراهم می‌کند. زمانی که مشخص می‌شود دیگر دولت پولی ندارد و حسابش خالی شده، خود به خود نگرانی‌ها را بالاتر می‌برد. در هر حال افزایش نرخ ارز به افزایش قیمت تمام کالاها هم منجر می‌شود.

    سیاست‌های ضد معیشتی از سال ۱۴۰۱ تشدید شد

    از سال ۱۴۰۱ دولت رویه تازه‌ای در قبال تورم در پیش گرفت. تا پیش از آن زمانی که تورم بالا می‌رفت، دولت‌ها لااقل رقمی نزدیک به نرخ تورم را برای افزایش دستمزد تعیین می‌کردند. از سال ۱۴۰۱ این روند یکسره تغییر کرد. حالا دولت که برای تامین کسری بودجه خود دست به تورم‌زاترین سیاستهای ممکن می‌زند، برای کنترل جهش‌های تورمی سراغ تضعیف مزد و حقوق کارگران و کارمندان رفت.

    در سال ۱۴۰۱ با اینکه تورم ۵۳ درصد بود، وزارت کار وقت، حاضر به افزایش قیمت بنزین، به همین اندازه نشد. با تصمیمی که صولت مرتضوی وزیر وقت کار گرفت نرخ دستمزد برای ۱۴۰۱ تنها ۲۷ درصد افزایش یافت. البته در شورای عالی کار، ملاک نرخ تورم مرکز آمار است که برای سال ۱۴۰۱ بیش از ۴۵ درصد برآورد شده است.

    در این باره فیاضی تاکید کرد: در آن سال حقوق کارمندان را تنها ۱۰ درصد بالا بردند تا مرد بگیران، اعم از کارگر و کارمند بزرگترین قربانی تورم بالا شوند. این نوع تصمیم‌گیری بیش از هر چیز موجب گسترش فقر و افزایش فاصله طبقاتی می‌شود. این اقدامات در نهایت موجب شد هم بزرگتری از مرد به زیر خط فقر بروند، هم شدت فقر افزایش یابد و کار به جایی برسد که امروز در کشور شاهد فقر غذایی هم هستیم.

    دولت چهاردهم هم رکورد تورم را خواهد شکست

    این منتقد اقتصادی با اشاره به وضعیت اقتصادی کشور هشدار داد: استنباط من این است که کشور در آستانه یک جهش تاریخی‌ و بزرگ تورم قرار دارد. در زمانی که تورم ۵۳ درصدی حاصل شد، در کاخ سفید جو بایدن حضور داشت که سیاست فشار حداکثری را کنار گذاشته بود، تهدید نظامی علیه ایران وجود داشت اما ایران مورد حمله نظامی قرار نگرفته بود و آن زمان مذاکره ولو بدون اراده توافق، وجود داشت و امروز چنین نیست. همه این موارد نشان می‌دهد شرایط در ۱۴۰۱ به مراتب پایدارتر بود و دولت موفق شد با کنترل فضای روانی از تشدید بیشتر تورم جلوگیری کند.

    فیاضی در یک نتیجه‌گیری تکان‌دهنده گفت: دولت امروز در یک وضعیت دیگر قرار دارد و هر روز قیمت‌ها در حال بالا رفتن هستند. وضعیت تورم از این جهت هم نگران کننده است که عمده تورم در بخش اقلام خوراکی است و برخی خوراکی‌ها مانند میوه و خشکبار یا نان به تورم بیش از ۱۰۰ درصد رسیده‌اند. به این ترتیب نرخ تورم امسال و سال بعد افزایشی خواهد بود. چنانچه وضعیت فعلی استمرار پیدا کند، تورم ۱۴۰۵ نه تنها رکود ۱۴۰۱ را خواهد شکست که انتظار می‌رود تورم مانند ابتدای دهه ۲۰ و سالهای اشغال ایران، سه رقمی شود.

    وی در توضیح عوامل سه رقمی شدن تورم در ۱۴۰۵ گفت: دولت کسری بودجه بسیار زیادی دارد اما توان کاهش هزینه‌ها را ندارد، کنترل کامل بر منابع و مصارف عمومی از دست دولت خارج است، درآمدهای ارزی وصول نمی‌شوند و یا وارد اقتصاد نمی‌شوند. این واقعیات اقتصاد ماست که وقتی با انتظارات تورمی بسیار بالای امروز همراه می‌شود، ما را وارد یک دوره تورمی شدید کرده است.

    او ادامه داد: اینکه هر روز هزار تومان دلار گران‌تر می‌شود، قبل از هر چیز ناشی از انتظارات تورمی است. انتظارات تورمی به این روز رسیده‌اند چون چشم‌انداز مثبتی در مقابل خود نمی‌بینند و اگر این وضعیت ادامه داشته باشد، رسیدن به تورم سه رقمی کاملا ممکن است. متاسفانه اراده‌ای هم در میان سیاستگذاران برای تغییر این روند مشاهده نمی‌شود و تورم هم به بیش از ۱۰۰ درصد خواهد رسید.

  • هفت‌سال جهنمی تورم؛ مردم ایران گرفتار شرایطی بدتر از جنگ جهانی دوم!

    هفت‌سال جهنمی تورم؛ مردم ایران گرفتار شرایطی بدتر از جنگ جهانی دوم!

    به گزارش اقتصادران، ایران در میانه یکی از سنگین‌ترین بحران‌های تورمی تاریخ معاصر خود ایستاده است؛ بحرانی که شدت و دوام آن حتی رکوردهای جنگ جهانی دوم را پشت سر گذاشته است. آمارهای تازه بانک مرکزی نشان می‌دهد که اقتصاد ایران طی هفت سال گذشته در یک رژیم تورمی پایدار گرفتار شده است؛ رژیمی که سه موج تورمی بالای ۵۰ درصد را تجربه کرده و میانگین افزایش سالانه هزینه‌های زندگی را به ۴۳ درصد رسانده است. چنین فشاری در هشت دهه گذشته و حتی دوران اشغال ایران در جنگ جهانی دوم بی‌سابقه بوده و اکنون خانوار ایرانی با سخت‌ترین شرایط معیشتی تاریخ معاصر روبه‌رو است. بازخوانی این روند نشان می‌دهد که کشور با تورمی روبه‌روست که ساختاری و مزمن شده است؛ وضعیتی که اگر مبنای سیاست‌گذاری قرار نگیرد، می‌تواند آینده اقتصادی ایران را به‌طور جدی تهدید کند.

    بانک مرکزی در هفته گذشته، پس از چند سال وقفه، انتشار آمارهای مربوط به تورم را از سر گرفت. پیش از این، آخرین باری که این نهاد آمار تورم را به‌روزرسانی کرده بود به سال ۱۴۰۰ بازمی‌گشت و در تمام این مدت، تصویر رسمی و منظم از روند تورم محاسبه شده توسط بانک مرکزی در دسترس نبود. اکنون براساس داده‌های جدید، نرخ تورم سالانه در پایان آبان ۱۴۰۴ به سطح ۴۱ درصد رسیده است؛ در حالی‌که این شاخص در بهمن‌ماه سال گذشته تا ۳۵.۴ درصد پایین آمده بود. این تغییر جهت، نشان می‌دهد که اقتصاد ایران برای چندمین بار طی سال‌های اخیر دوباره وارد یک موج تورمی شده و روند کاهش تورم که در مقطعی شکل گرفته بود، پایدار نمانده است.

    بررسی آمارهای منتشرشده، چند نکته قابل توجه را برجسته می‌کند. نخستین نکته، رفتار تورم در سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ است. براساس آمارهای رسمی بانک مرکزی، نرخ تورم سالانه در اسفند ۱۴۰۱ از مرز ۵۰ درصد عبور کرده و در فروردین ۱۴۰۲ به رکورد ۵۵.۷ درصد رسیده است. بانک مرکزی تصریح کرده است که بخشی از این جهش تورمی ناشی از تغییر سال پایه شاخص قیمت مصرف‌کننده از ۱۳۹۵ به ۱۴۰۰ است؛ موضوعی که به‌طور طبیعی می‌تواند به تغییر وزن اقلام سبد هزینه خانوار و در نتیجه تغییر در سطح عددی شاخص منجر شود. با این حال، حتی اگر اثر این جابه‌جایی سال پایه را در نظر بگیریم، سطح و استمرار تورم در این دوره به‌گونه‌ای است که می‌توان گفت اقتصاد ایران در سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ یکی از شدیدترین دوره‌های تورمی تاریخ معاصر خود را پشت سر گذاشته است.

    تورم اقتصاد ایران

    اگر معیار مقایسه را تورم سالانه در پایان اسفند هر سال قرار دهیم، تورم ۵۳.۷ درصدی اسفند ۱۴۰۱ جایگاه ویژه‌ای در تاریخ اقتصاد ایران پیدا می‌کند. این نرخ، در ۹۰ سال گذشته پس از تورم حدود ۱۱۰ درصدی سال ۱۳۲۲، بالاترین نرخ تورم ثبت‌شده از زمان محاسبه رسمی تورم توسط بانک مرکزی از سال ۱۳۱۶ به‌شمار می‌آید. سال ۱۳۲۲ مصادف با اوج درگیری ایران با پیامدهای جنگ جهانی دوم بود؛ دوره‌ای که بخش قابل توجهی از خاک ایران در اشغال نیروهای متفقین قرار داشت و این وضعیت به کمبود شدید ارزاق عمومی و افزایش سرسام‌آور قیمت کالاهای مصرفی منجر شد. مقایسه تورم اسفند ۱۴۰۱ با آن سال نشان می‌دهد که در نبود یک جنگ تمام‌عیار جهانی، اقتصاد ایران به سطحی از تورم رسیده است که در حافظه آماری کشور تنها در شرایط اضطراری و کمبودهای شدید جنگی مشابه آن مشاهده شده است.

    نکته مهم دیگری که در آمارهای تورمی بانک مرکزی برجسته می‌شود، تداوم سطح بالای تورم در یک بازه زمانی نسبتاً طولانی است. براساس داده‌های منتشرشده، نرخ تورم سالانه از اسفند ۱۴۰۱ تا دی‌ماه ۱۴۰۲ یعنی به‌مدت ۱۱ ماه متوالی در سطحی بالاتر از ۵۰ درصد قرار داشته است. چنین وضعیتی نشان می‌دهد اقتصاد ایران نه با یک شوک تورمی مقطعی، بلکه با دوره‌ای ممتد از تورم بسیار بالا مواجه بوده است؛ دوره‌ای که در آن، سطح عمومی قیمت‌ها با سرعتی مداوم و قابل توجه افزایش یافته و تورم بالا به‌تدریج به یکی از ویژگی‌های پایدار محیط کلان اقتصادی کشور تبدیل شده است. همین استمرار، شدت این دوره تورمی را نسبت به بسیاری از دوره‌های پیشین در دهه‌های اخیر برجسته‌تر می‌کند.

    این تداومِ تورم بالا پدیده‌ای محدود به سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ نیست، بلکه از سال ۱۳۹۷ به بعد به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی اقتصاد ایران بروز کرده است. پس از خروج آمریکا از برجام و اجرای سیاست فشار حداکثری در دولت اول ترامپ، اقتصاد ایران وارد مرحله‌ای شد که در آن شوک‌های تورمی با قدرت و فراگیری بیشتری رخ دادند. این دوره یک ویژگی اساسی دارد و آن این است که در فاصله کمتر از هشت سال، اقتصاد ایران سه شوک تورمی بالای ۵۰ درصد را تجربه کرده است؛ رخدادی که در تاریخ معاصر ایران کم‌سابقه و حتی بی‌سابقه تلقی می‌شود.

    تورم اقتصاد ایران

    شوک نخست تورمی، هم‌زمان با خروج آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷ آغاز شد. تورم که در ابتدای این سال در محدوده تک‌رقمی و حدود ۹ درصد قرار داشت، در کمتر از ۱۸ ماه با جهشی حدود ۴۰ واحد درصدی به سطح ۴۹ درصد در شهریور ۱۳۹۸ رسید. این جهش، نقطه آغاز دوره‌ای از بی‌ثباتی شدید قیمتی بود که آثار آن در سال‌های بعد نیز ادامه یافت.

    موج سوم تورم نیز به فاصله تقریباً یک‌سال پس از فروکش نسبی موج دوم، در میانه سال ۱۴۰۱ آغاز شد. حذف ارز ترجیحی و افزایش قابل توجه قیمت کالاهای خوراکی و ضروری، زمینه‌ساز این جهش جدید شد. تورم که در شهریور ۱۴۰۱ حدود ۴۰ درصد بود، ظرف چند ماه به بیش از ۵۵ درصد در اردیبهشت ۱۴۰۲ صعود کرد. این سومین شوک تورمی بزرگ طی کمتر از پنج سال بود؛ شوکی که نشان می‌دهد مقاومت تورمی اقتصاد ایران کاهش یافته و هر تغییر ساختاری یا قیمتی می‌تواند موج جدیدی از افزایش قیمت‌ها را رقم بزند.

    هفت‌سال جهنمی تورم؛ رکوردی که حتی جنگ جهانی هم نساخت!

    نتیجه انباشته سه موج تورمی سال‌های اخیر آن است که میانگین نرخ تورم سالانه از ابتدای ۱۳۹۷ تا آبان ۱۴۰۴ به حدود ۴۰ درصد رسیده است؛ رقمی که تقریباً دو برابر میانگین بلندمدت تورم ایران است. پیش از این دوره، میانگین تاریخی تورم در اقتصاد ایران حدود ۲۰ درصد برآورد می‌شد. این فاصله چشمگیر نشان می‌دهد که اقتصاد ایران در سال‌های گذشته وارد رژیم تورمی کاملاً متفاوتی نسبت به گذشته شده است؛ رژیمی که نه‌تنها در آن سطح تورم به‌طور پایدار بالاتر است، بلکه تداوم آن نیز به یک وضعیت مزمن تبدیل شده است. همین تداوم موجب شده خانوارهای ایرانی در چند سال اخیر، سخت‌ترین شرایط معیشتی خود را در ۹۰ سال گذشته تجربه کنند؛ شرایطی که حتی در دوران جنگ جهانی دوم نیز مشابه آن ثبت نشده بود.

    برای ترسیم روشن‌تر فشار تورمی واردشده بر خانوار، به‌جای بررسی روند تورم سالانه، میانگین متحرک هفت‌ساله تورم مورد توجه قرار می‌گیرد. براساس این شاخص، میانگین تورم هفت‌سالِ منتهی به آبان ۱۴۰۴ به حدود ۴۳ درصد رسیده است. به بیان دیگر، هزینه زندگی یک خانوار ایرانی در هفت سال گذشته، هر سال به‌طور متوسط ۴۳ درصد افزایش یافته است. چنین آهنگ افزایشی در ۸۰ سال اخیر سابقه نداشته و از نظر تاریخی یک رکورد بی‌بدیل محسوب می‌شود.

     

    برای درک شدت شرایط فعلی کافی است این رقم را با میانگین تورم سالانه در دوره ۱۳۲۲ مقایسه کنیم؛ دوره‌ای که ایران با پیامدهای جنگ جهانی دوم، اشغال نظامی و قحطی گسترده مواجه بود و حتی تورم سه‌رقمی نیز در برخی سال‌ها ثبت شد. میانگین تورم هفت‌ساله منتهی به سال ۱۳۲۲ حدود ۴۱ درصد بوده است. این مقایسه به روشنی نشان می‌دهد که رشد هزینه‌های زندگی در سال‌های اخیر، از شدت فشار تورمی در اوج بحران جنگ جهانی نیز فراتر رفته است. به عبارت دیگر، قدرت خرید خانوارهای ایرانی در سال‌های اخیر تحت فشاری قرار گرفته که در سخت‌ترین دوره‌های تاریخی نیز مشابه آن دیده نمی‌شد.

  • دو روی سکه اقتصاد ایران؛ صنعت در مسیر ترمیم، اقتصاد در سراشیبی رکود!

    دو روی سکه اقتصاد ایران؛ صنعت در مسیر ترمیم، اقتصاد در سراشیبی رکود!

    به گزارش اقتصادران، تازه‌ترین گزارش شامخ نشان می‌دهد، شاخص کل اقتصاد با عدد ۴۷.۴ همچنان در محدوده رکود است، اما شاخص صنعت با رقم ۵۳.۴ بالاتر از سطح خنثی قرار گرفته است. همزمان رشد ۳۰ ماهه قیمت مواد اولیه، افت صادرات و کاهش ۱۲ ماهه اشتغال صنعتی، تصویری از اقتصاد شکننده و ناپایدار ایران در نیمه دوم سال ارایه می‌دهد. این گزارش نشان می‌دهد، اگرچه بخش صنعت در مهرماه اندکی جان گرفته، اما بدنه اصلی اقتصاد هنوز در رکود فرو رفته است. رشد قیمت مواد اولیه، کمبود نقدینگی و افت تقاضا، رمق تولید را گرفته و اشتغال را در مسیر نزولی نگه داشته است. تحلیلگران می‌گویند افزایش شاخص صنعت، بیش از آنکه نشانه رونق باشد، نتیجه تاخیر در فشارهای تورمی است.

    رکود در اقتصاد، تپش ضعیف رونق در صنعت

    کاهش تقاضا، افت تولید و فشار ارزی

    کاهش قدرت خرید مصرف‌کنندگان در پی تورم بالا، نوسانات ارزی و نااطمینانی ناشی از فعال شدن مکانیسم ماشه، از مهم‌ترین دلایل کاهش تقاضا در مهرماه عنوان شده است. شاخص سفارشات جدید مشتریان با عدد ۴۶.۲ برای بیستمین ماه متوالی زیر محدوده خنثی باقی مانده است. در بخش تجارت خارجی نیز صادرات کالا و خدمات همچنان روندی نزولی دارد. به‌رغم تضعیف ریال که می‌تواند به سود صادرات باشد، مشکلات رفع تعهد ارزی و ریسک‌های ژئوپلیتیکی موجب افت صادرات غیرنفتی شده است. میزان تولید محصول یا ارایه خدمات نیز ۴۷.۶ برآورد شده و در محدوده رکود قرار دارد. محدودیت نقدینگی، افزایش نرخ ارز و رکود در تقاضا، فعالیت بنگاه‌ها را در سطوح پایین نگه داشته است. همزمان، موجودی مواد اولیه برای چهاردهمین ماه پیاپی کاهش یافته و قیمت مواد اولیه به بالاترین سطح ۳۰ ماهه اخیر رسیده است. افزایش هزینه‌های تامین، بنگاه‌ها را ناچار به استفاده از ذخایر انبار کرده و فشار تورمی را تشدید کرده است.

    شاخص اشتغال در کل اقتصاد و بخش صنعت روندی نزولی دارد. در صنعت، برای دوازدهمین ماه متوالی کاهش اشتغال ثبت شده است. بسیاری از بنگاه‌ها به‌دلیل رشد هزینه‌ها و کمبود منابع مالی، از استخدام جدید خودداری کرده و حتی به تعدیل نیرو روی آورده‌اند. این وضعیت موجب شده بازار کار در موقعیتی دوگانه از کاهش فرصت‌های شغلی و کمبود نیروی کار ماهر قرار گیرد.

    رونق نسبی در بخش صنعت

    در مقابل، بخش صنعت در مهرماه نشانه‌هایی از بازگشت به رونق نشان داده است. شاخص مدیران خرید صنعت با عدد ۵۳.۴ به بالاترین سطح خود در ۲۰ ماه گذشته رسیده است.

    افزایش تولید (با عدد ۵۴)، رشد سفارشات جدید مشتریان و سرعت بالاتر تحویل سفارش‌ها، مهم‌ترین دلایل این بهبود بوده‌اند. رفع موقت محدودیت‌های انرژی نیز از عواملی است که به رشد نسبی تولید کمک کرده است. میزان سفارشات جدید مشتریان در مهرماه، افزایش داشته به‌طوری‌که بالاترین میزان خود را از ابتدای سال به ثبت رسانده است و برای دومین ماه متوالی از ابتدای سال افزایش داشت. انتظارات تورمی طی ماه‌های آینده، باعث شده تا افزایش در تقاضا در برخی صنایع مشاهده شود، بااین‌حال میزان افزایش تقاضا اندک بوده و تولیدکنندگان درمجموع همچنان با تقاضای محدود (ناشی از تورم بالا و کاهش قدرت خرید مصرف‌کنندگان و بی‌ثباتی اقتصادی) مواجه هستند.

    در مهرماه میزان استخدام و به‌کارگیری نیروی انسانی در بخش صنعت برای دوازدهمین ماه متوالی کاهشی است و شاخص در این ماه نسبت به ماه قبل کاهش بیشتری داشته است. سطوح پایین تقاضا و فقدان تسهیلات مالی که محدودیت منابع مالی را برای بنگاه‌های صنعتی ایجاد کرده، باعث تولید در ظرفیت‌های پایین‌تری از توان واقعی تولید شده است و بنگاه‌های صنعتی برنامه‌های استخدام جدید را متوقف یا تعدیل نیرو را در دستور کار قرار داده‌اند.

    موجودی مواد اولیه خریداری شده در مهرماه برای بیستمین ماه متوالی کاهشی است و اندکی بیشتر نسبت به ماه قبل کاهش یافته است. افزایش نرخ ارز و قیمت مواد اولیه، باعث کمبود یا کیفیت پایین آن شده است، از سوی دیگر تاخیر در تخصیص ارز و مشکلات مرتبط با ثبت سفارشات و عملکرد نادرست بهینه‌سازی ارزی وزارت صمت، به چالش تامین مالی مواد اولیه و نهاده‌های تولید دامن زده است.

    در همین حال، نتایج شامخ در مهرماه نشان می‌دهد افزایش قیمت خرید مواد اولیه و به‌تبع آن افزایش هزینه‌های تولید، باعث شده تا تولیدکنندگان برای جبران فشار هزینه‌ها ناچار به افزایش قیمت محصولات تولیدشده شوند، به‌طوری‌که قیمت فروش بیشترین نرخ افزایش را طی ۸ ماه اخیر از اسفندماه سال ۱۴۰۳ به ثبت رسانده است. آمارهای رسمی نیز این یافته را تایید می‌کند، چراکه شاخص قیمت مصرف‌کننده در مهرماه نسبت به ماه قبل ۵ درصد افزایش داشته است. میزان فروش محصولات در مهرماه بعد از هفت ماه متوالی کاهش طی ماه‌های گذشته، برای دومین ماه متوالی افزایش یافته است. افزایش تقاضای داخلی در اکثر رشته فعالیت‌ها از مهم‌ترین عوامل بهبود فروش بوده‌اند. این در حالی است که در بخش فروش خارجی میزان صادرات کالا با شدت بیشتری نسبت به ماه قبل کاهش داشته است.

    امید محتاطانه به آینده

    نتایج نظرسنجی اتاق ایران نشان می‌دهد، شاخص انتظارات تولید در ماه آینده که در ماه گذشته به‌شدت کاهش داشت و پایین‌ترین سطح ۵ سال اخیر را ثبت کرده بود، در مهرماه با بهبود انتظارات خوش‌بینانه بالاترین سطح ۶ ماه اخیر را نشان می‌دهد. هرچند برخی صنایع همچنان دیدگاه منفی نسبت به چشم‌انداز کوتاه‌مدت خود دارند. نااطمینانی و عدم ثبات سیاسی-اقتصادی و نوسانات افزایشی نرخ ارز از مهم‌ترین دلایل نگرانی بنگاه‌های صنعتی نسبت به آینده عنوان شده‌اند.

    مرکز پژوهش‌های اتاق ایران با اشاره به همراستایی شامخ با شاخص‌های رشد اقتصادی رسمی (مرکز آمار و بانک مرکزی) تاکید دارد که این شاخص می‌تواند ابزاری پیش‌نگر برای سنجش وضعیت تولید و سرمایه‌گذاری در کشور باشد. به‌رغم رشد محدود در صنعت، تداوم رکود در سایر بخش‌ها، کاهش اشتغال و افزایش هزینه تولید، نشان می‌دهد اقتصاد ایران هنوز از نقطه تعادل پایدار فاصله زیادی دارد.

    دو چهره متفاوت اقتصاد ایران

  • دولت به جای سفره مردم سراغ دانه‌درشت‌ها برود / برخی با تئوری «بوی کباب در پارک‌ها» سیگنال غلط می‌دهند

    دولت به جای سفره مردم سراغ دانه‌درشت‌ها برود / برخی با تئوری «بوی کباب در پارک‌ها» سیگنال غلط می‌دهند

    به گزارش اقتصادران، افقه تأکید کرد: تنها راه پایدار، اخذ مالیات از دانه‌درشت‌ها و حذف هزینه‌های غیرضروری دولت است.

    از سوی دیگر برآورد‌های مختلف از گسترش دامنه فقر خبر می‌دهند. در حالی که مرکز پژوهش‌های مجلس از فقر ۳۰ درصدی جامعه برای سال‌های گذشته خبر داده بود، برآورد‌های جدید از افزایش جمعیت فقرا تا ۳۶ درصد خبر می‌دهند. همچنین این طرف و آن طرف نسبت به بحران گرسنگی هم هشدار می‌دهند به نحوی که اخیرا یکی از محققان مرکز پژوهش‌های مجلس ادعا کرده بود که ۴ میلیون نفر از ایرانیان (حدود ۵ درصد کشور) درآمدشان کفاف تامین حداقل غذای ماهانه آنها را نمی‌دهد. به زبان ساده‌تر از هر ۲۰ ایرانی یک نفر دچار گرسنگی مزمن است و با توجه به تورم بالای فعلی، می‌توان پیش‌بینی کرد که هم شدت گرسنگی و هم میزان گرسنگان در سال‌های آینده افزایش هم پیدا کند.

    مرتضی افقه، عضو هیات علمی دانشگاه اهواز با ابراز نگرانی دبرباره شرایط فعلی گفت: صادقانه فکر می‌کنم باید کسانی در این باره توضیح بدهند که ادعا داشتند تحریم‌ها هیچ است و ورق پاره‌ای بیش نیست. آنها که مدعی بودند بدون رفع تحریم‌ها، دولت‌های ایران خواهند توانست از این بن بست خارج شوند، اکنون باید توضیح دهند چرا به این وضعیت اسفناک رسیده‌ایم.

    او ادامه داد: از سوی دیگر باید دولت‌ها و کسانی که مدعی بودند با افزایش هزینه‌ها از جمله نرخ بنزین و ارز، بدون ایجاد تورم می‌توان کشور را به سمت توسعه هدایت کرد. آنها امروز هم دوباره فعال شدند و دولت را تشویق می‌کنند به افزایش قیمتها. کاری که دولت‌ها هم از سال ۹۷ تا به امروز، با وجود تغییر سه رییس جمهوری، از آن دست بر نداشته‌اند.

    کسری بودجه رفع شدنی است، اما نه به این شکل

    افقه پاسخ داد: واقعیت این است با اعمال تحریم‌ها از سال ۹۷ به این سو، ارز حاصل از فروش نفت به شدت کاهش یافت و این موجب شد تا دولت در تامین هزینه‌های خود دچار مشکل شود. پر واضح است برای تامین این کسری، دو راه وجود دارد، یک راه آن این است که بخشی از هزینه‌ها کاسته شوند یا اینکه باید درآمد‌هایی برای جایگزینی با درآمد‌های نفتی پیدا شود. دولت‌های ما متاسفانه اغلب راه دوم را بر گزیدند و در این جا هم به جای درآمدزایی پایدار، دست خود را در جیب و سفره مردم بردند.

    وی افزود: افزایش درآمد بر این اساس که خدمات دولتی به مردم گران‌تر فروخته شوند گرچه برای یک سال ممکن است به افزایش درآمد دولت منجر شود، اما از آنجایی که تورم‌زا است، مشکل ساز هم خواهد بود. دولت اگر در پی جایگزینی درآمد است باید از طریق نظام مالیاتی و با اخذ مالیات از دانه درشت‌ها، سوداگران و برندگان وضع موجود، جایگزینی پایدار پیدا کند. حال آنکه، چون آن افراد، قدرتمند هستند، سراغ کار ساده‌تر، که به زیان توده‌های مردم است، رفتند.

    عضو هیات علمی دانشگاه اهواز درباره کاهش هزینه‌ها توضیح داد: از سوی دیگر بخش بزرگی از هزینه‌های بودجه‌ای دولت، صرف امور نا لازم می‌شود. این هزینه‌ها در شرایط وفور درآمد‌های نفتی، به راحتی تامین می‌شدند، اما امروز به یک عامل بی‌ثبات‌ساز تبدیل شدند. دولت باید سراغ حذف این هزینه‌ها برود تا بدون اینکه تورم ساخته شود و یا فقر گسترش یابد، کسری بودجه را تامین کند.

    پیش‌بینی یک کارشناس از نرخ تورم / افقه: بحران فقر گسترش می‌یابد

    افقه با یادآوری فقر گسترده گفت: عجیب نیست امروز به جایی برسیم که خوش‌بینانه‌ترین برآورد‌ها از فقر ۳۰ تا ۳۶ درصد جمعیت خبر می‌دهد. این وضعیت محصول اقدامات دست راستی تا کنونی بوده که همچنان برخی آن را به دولت توصیه می‌کنند. نتیجه آن سیاست‌ها، این است که صد‌ها هزار نفر امروز، آن قدر درآمد ندارند که بتوانند فقط غذای لازم را بخورند. این سیاهچاله فقر در کشور را سیاست‌های دیروز به وجود آورده‌اند.

    این روز‌ها اخبار مختلفی در مورد میزان فقر در کشور منتشر می‌شود. برخی محاسبات نرخ فقر را معادل ۳۶ درصد برآورد کرده‌اند. یعنی از هر سه ایرانی حداقل یک نفر در تامین هزینه‌های خود در مضیقه است.

    در این رابطه افقه گفت: شخصا آمار دقیقی از شاخص فقر ندارم، اما براساس چیزی که می‌بینیم، بدون تردید این ارقام، حداقلی و دست پایین هستند. با وجود این آمار‌های محافظه کارانه ما با افرادی مواجهیم که ادعا می‌کنند، چون در پارک بوی کباب می‌آید، وضع مردم انقدر هم بد نیست. این افراد فقط مرکز و شمال تهران می‌بینند حال آنکه ما کشوری با ۸۶ میلیون جمعیت، پراکنده در کوه‌ها، دشت‌ها، جنگل‌ها و سواحل ایران هستیم. با بوی کباب بغل پارک نمی‌توان به تبیین معیشت آنها دست زد. بدبختانه سیاستمدار و سیاستگذار ما هم به این حرف‌ها بیشتر اعتماد می‌کنند و از آن تاثیر می‌گیرند.

    عضو هیات علمی دانشگاه اهواز با یادآوری اینکه ۸ سال است کشور زیر فشار تحریم قرار دارد، ادامه داد: در این ۸ سال، کرونا داشتیم، به بحران تولید دچار شدیم، دچار انواع فساد‌ها و اختلاس‌ها شدیم، و در تمام این مدت با تورمی بیش از ۳۰ درصد و رشد پایین یا منفی دست و پنجه نرم کردیم. این همه فشار در نهایت سفره توده مردم را چنان کوچک کرده که دیگر پنهان شدنی نیستند.

    وی هشدار داد: دولت اگر از طریق حذف هزینه‌های زائد و اصلاح نظام مالیاتی به نحوی که دانه درشت‌ها بار مالیات را بر دوش بکشند، به کسری بودجه خود خاتمه ندهد، و همچنان به جان سفره‌های ملت بیافتد، وضعیت از این نیز بدتر خواهد شد. دولت آقای دکتر پزشکیان باید متوجه باشند که در چه شرایط خطیری قرار گرفته‌ایم، اما متاسفانه برخی با تئوری «بوی کباب در پارک‌ها» سیگنال غلط می‌دهند و ممکن است دولت را دوبار به اقدامات اشتباه وا دارند.

    رکورد تورمی پس از انقلاب می‌شکند؟

    آخرین آمار‌های رسمی از تورم سالانه بیش از ۳۸ درصد و تورم نقطه‌ای بیش از ۴۸ درصد تا پایان مهر ماه خبر می‌دهند. همچنین برآورد‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول هم از تورم بیش از ۴۰ درصد برای اقتصاد ایران خبر می‌دهند. در عین حال نرخ رشد اقتصادی سه ماهه نخست هم منفی شده و همه ارزیابی‌ها و برآورد‌ها احتمال رکود اقتصادی در ۱۴۰۴ را محتمل‌ترین حالت، می‌دانند.

    در این باره افقه گفت: من در سال گذشته پیش‌بینی کرده بودم دولت اگر نتواند تحریم و چالش خارجی را مرتفع کند، در نیمه دوم نمی‌تواند هزینه‌های جاری خود را تامین کند. در ان زمان پیش‌بینی تورم بیش از ۵۰ درصدی را داشتم، اما آن زمان نه جنگ ۱۲ روزه رخ داده بود و نه سه کشور اروپایی با اجرای مکانیسم ماشه، تیر خلاص را به برجام زده بودند.

  • ۴۰ سال سرگردانی اقتصاد ایران بین رشد نامتوازن و تورم مزمن

    ۴۰ سال سرگردانی اقتصاد ایران بین رشد نامتوازن و تورم مزمن

    به گزارش اقتصادران، چهل سال پس از انقلاب، اقتصاد ایران هنوز درگیر همان پرسش قدیمی است؛ چرا رشد پایدار در ایران به دست نمی‌آید؟ پاسخ ساده نیست اما اگر بخواهیم از میان انبوه متغیرها و سیاست‌ها به یک عامل کلیدی اشاره کنیم، باید گفت که رابطه میان سیاست‌های مالی دولت، تورم و رشد اقتصادی در ایران ناسالم و ناپایدار است.

    سیاست مالی در ایران؛ از ابزار توسعه تا عامل ناپایداری

    در نظریه‌های اقتصادی، سیاست مالی دولت ابزاری برای رشد و ثبات اقتصادی است. افزایش هزینه‌های عمرانی می‌تواند محرک تولید باشد و مالیات‌ستانی عادلانه می‌تواند مانع تورم شود. اما در ایران، این ابزار به‌جای آنکه موتور رشد باشد، اغلب به عاملی برای بی‌ثباتی تبدیل شده است.

    در طول دهه‌های اخیر، دولت‌ها معمولاً با کسری بودجه‌های مزمن روبه‌رو بوده‌اند. به‌جای اصلاح ساختار درآمدی و مالیاتی، راه آسان‌تر یعنی استقراض از بانک مرکزی را انتخاب کرده‌اند. این اقدام، به افزایش پایه پولی و رشد نقدینگی منجر می‌شود و در نهایت، موج‌های تورمی را به‌دنبال دارد.

    نکته قابل‌توجه این است که در دوره‌هایی که دولت‌ها هزینه‌های خود را با بدهی‌های بانکی یا چاپ پول جبران کرده‌اند، رشد اقتصادی نیز افت کرده است. به‌عبارت دیگر، رشد مصنوعی ناشی از تزریق پول، عمر کوتاهی دارد و به‌جای رونق تولید، به افزایش قیمت‌ها منجر می‌شود.

    تورم ساختاری؛ دشمن پنهان سرمایه‌گذاری

    وقتی قیمت‌ها دائم در حال افزایش‌اند، افق تصمیم‌گیری کوتاه می‌شود. در چنین فضایی، سرمایه‌گذاران به‌جای طرح‌های تولیدی بلندمدت، به فعالیت‌های کوتاه‌مدت و سوداگرانه گرایش پیدا می‌کنند. در نتیجه میانگین تورم بالا، به کاهش سرمایه‌گذاری و افت رشد اقتصادی منجر شده است. دلیل این امر، فرسایش اعتماد و افزایش ریسک سرمایه‌گذاری است. در شرایط تورمی، نرخ واقعی سود بانکی منفی می‌شود، ارزش پول ملی کاهش می‌یابد و بنگاه‌ها نمی‌توانند هزینه‌ها و درآمدهای خود را پیش‌بینی کنند. در نتیجه، تولیدکنندگان از توسعه فعالیت خود صرف‌نظر می‌کنند و اقتصاد در وضعیتی شبیه رکود تورمی گرفتار می‌شود.

    وابستگی بودجه به نفت؛ تکرار یک اشتباه تاریخی

    وابستگی بیش از حد بودجه دولت به درآمدهای نفتی، یکی از مهم‌ترین دلایل بی‌ثباتی مالی در ایران است. هر بار که قیمت نفت افزایش یافته، دولت‌ها با خیال آسوده هزینه‌های خود را بالا برده‌اند؛ اما به‌محض کاهش قیمت نفت یا تشدید تحریم‌ها، منبع درآمدی اصلی کشور از بین رفته است.

    به بیان دیگر، دولت ایران طی دهه‌های اخیر بیشتر به جای مدیریت اقتصاد، مشغول مدیریت نوسانات نفت بوده است. در این میان، بخش‌های غیرنفتی اقتصاد که باید پیشران رشد پایدار باشند، در حاشیه مانده‌اند.

    در سال‌هایی که درآمدهای نفتی افزایش یافته، هزینه‌های دولت به‌طور جهشی رشد کرده است اما بخش قابل‌توجهی از این هزینه‌ها صرف پروژه‌های عمرانی نشده بلکه صرف پرداخت یارانه‌ها و هزینه‌های جاری شده است. این سیاست، نه‌تنها موجب تقویت زیرساخت‌های تولیدی نشده بلکه اقتصاد را در برابر شوک‌های نفتی آسیب‌پذیرتر کرده است.

    انضباط مالی؛ حلقه گمشده رشد پایدار

    در بسیاری از سال‌ها، کسری واقعی بودجه بیش از برآورد رسمی بوده است. زیرا دولت‌ها با ترفندهایی نظیر تأخیر در پرداخت بدهی‌ها، استقراض از بانک‌ها یا برداشت از صندوق توسعه ملی سعی کرده‌اند ظاهر بودجه را متعادل نشان دهند. در حالی که این روش‌ها تنها بدهی‌ها را به آینده منتقل می‌کنند.

    در کشورهای توسعه‌یافته، سیاست مالی بر اساس چرخه تجاری تنظیم می‌شود؛ یعنی در دوران رونق، دولت پس‌انداز می‌کند و در دوران رکود با هزینه‌کرد بیشتر اقتصاد را تحریک می‌کند. اما در ایران، معمولاً عکس این اتفاق رخ داده است؛ در دوران رونق نفتی، هزینه‌ها جهش یافته و در دوران رکود، دولت با کسری شدید مواجه شده است.

    نظام مالیاتی ناکارآمد؛ درآمد پایدار از دست رفته

    اگر دولت بخواهد از وابستگی به نفت رها شود، باید درآمدهای مالیاتی خود را افزایش دهد. اما نظام مالیاتی ایران با چالش‌های بزرگی همانند پایه مالیاتی محدود، معافیت‌های گسترده، فرار مالیاتی و ضعف شفافیت روبه‌رو است.

    در عمل، بار مالیاتی بر دوش گروه‌هایی مانند شرکت‌های تولیدی افتاده که شفاف‌تر فعالیت می‌کنند؛ در حالی که بخش‌های سوداگرانه یا غیررسمی از پرداخت مالیات طفره می‌روند. این ساختار ناعادلانه، انگیزه سرمایه‌گذاری در تولید را کاهش داده و زمینه را برای فعالیت‌های غیرمولد تقویت کرده است.

    بدون اصلاح نظام مالیاتی و گسترش پایه‌های جدید مانند مالیات بر ثروت، دارایی‌های غیرمولد و درآمدهای بادآورده، نمی‌توان انتظار داشت که دولت بتواند کسری بودجه خود را به‌صورت پایدار کاهش دهد.

    سیاست پولی زیر سایه سیاست مالی

    در بسیاری از کشورها، بانک مرکزی مستقل عمل می‌کند و هدف اصلی‌ کنترل تورم است. اما در ایران، بانک مرکزی عملاً در خدمت سیاست مالی دولت قرار گرفته است. وقتی دولت با کسری بودجه روبه‌رو می‌شود، از بانک مرکزی استقراض می‌کند یا از سیستم بانکی می‌خواهد برای جبران کمبود منابع، اعتبار جدید خلق کند که نتیجه آن رشد پایه پولی، افزایش نقدینگی و تورم است. این چرخه معیوب سال‌هاست ادامه دارد و تا زمانی که استقلال واقعی بانک مرکزی تضمین نشود، کنترل تورم صرفاً در حد شعار باقی خواهد ماند.

    از سوی دیگر، سیاست‌های دستوری نرخ سود و کنترل قیمت ارز، نه تنها مانع تورم نشده‌اند بلکه خود به بی‌ثباتی مالی دامن زده‌اند. تجربه نشان داده که هرگاه نرخ ارز به‌صورت دستوری تثبیت شده در ادامه با جهش ناگهانی و شوک قیمتی مواجه شده‌ایم.

    بی‌اعتمادی عمومی و هزینه روانی تورم

    تورم تنها مسئله‌ای اقتصادی نیست؛ بلکه پدیده‌ای روانی و اجتماعی است. در جامعه‌ای که مردم هر روز شاهد کاهش ارزش پول خود هستند، اعتماد عمومی به سیاست‌گذاران از بین می‌رود. این بی‌اعتمادی، خود به تشدید انتظارات تورمی دامن می‌زند.

    وقتی مردم باور دارند که تورم ادامه خواهد داشت، رفتار خود را بر اساس این انتظار تنظیم می‌کنند که نمودهای مشخص آن پیش‌خرید کالاها، خرید ارز و طلا، افزایش قیمت‌های پیش‌دستانه و حتی مطالبه دستمزدهای بالاتر است؛ این رفتارها، خود به افزایش تورم دامن می‌زند و اقتصاد را در یک حلقه بسته گرفتار می‌کند.

    تجربه جهانی نشان می‌دهد که هیچ اقتصادی بدون اصلاحات نهادی و شفافیت مالی، به ثبات پایدار نرسیده است. در ایران نیز، مهار تورم و دستیابی به رشد پایدار تنها از مسیر اصلاحات ساختاری ممکن است.

    چنین اصلاحاتی شامل استقلال بانک مرکزی و تمرکز سیاست پولی بر مهار تورم؛ انضباط مالی واقعی از طریق شفاف‌سازی بودجه و حذف هزینه‌های غیرضروری؛ اصلاح نظام مالیاتی برای افزایش درآمدهای پایدار؛ کاهش مداخلات سیاسی در نظام بانکی و تخصیص اعتبارات بر مبنای بهره‌وری و بهبود روابط بین‌المللی برای ثبات ارزی و جذب سرمایه‌گذاری خارجی است.

    بدون این اصلاحات، هر اقدام دیگری تنها مسکنی موقت است و بحران تورم و رکود به شکل‌های جدید بازخواهد گشت.

    اقتصاد ایران در طول دهه‌های گذشته، میان دو قطب رشد نامتوازن و تورم مزمن در نوسان بوده است. ریشه این نوسان‌ها نه در کمبود منابع، بلکه در ضعف حکمرانی اقتصادی و سیاست‌گذاری کوتاه‌مدت نهفته است.

    تا زمانی که سیاست مالی دولت از انضباط لازم برخوردار نباشد و بانک مرکزی استقلال و اقتدار لازم را پیدا نکند، هیچ نرخ بهره، بودجه یا بسته حمایتی قادر نخواهد بود ثبات اقتصادی ایجاد کند. مسئله امروز اقتصاد ایران دیگر این نیست که چرا تورم بالا است، بلکه این است که چرا سیاست‌گذاری اقتصادی هنوز گرفتار الگوهای تکراری گذشته است.

  • اقتصاد ایران در آستانه زامبی شدن/ بازاری پر از بنگاه‌های نیمه‌جان، اشتغال کم‌بازده و سرمایه‌های در رکود

    اقتصاد ایران در آستانه زامبی شدن/ بازاری پر از بنگاه‌های نیمه‌جان، اشتغال کم‌بازده و سرمایه‌های در رکود

    به گزارش اقتصادران، پدیده‌ای که اقتصاد ایران با آن روبه‌روست، در واقع شکلی از رکود مزمن با چهره‌ای فریبنده است. در آمارها، رشد اقتصادی گاه مثبت است، اما رشد بهره‌وری، اشتغال پایدار و سرمایه‌گذاری واقعی منفی یا راکد مانده است. چنین الگویی از رشد، نشانه بارز شکل‌گیری یک اقتصاد زامبی است؛ اقتصادی که در آن بخش مهمی از بنگاه‌ها عملاً کارایی خود را از دست داده‌اند اما به‌جای خروج از بازار، با منابع ارزان یا رانت‌های پنهان زنده نگه داشته می‌شوند. در ایران، این وضعیت نه محصول یک بحران ناگهانی بلکه حاصل سال‌ها سیاست‌گذاری تدریجی، نرخ‌های بهره غیرواقعی، یارانه‌های انرژی و انضباط مالی شکننده است.

    نرخ بهره واقعی منفی؛ زمینه‌ساز بقا برای ناکارآمدی

    در سال‌های اخیر، نرخ تورم در ایران همواره چند برابر نرخ رسمی سود بانکی بوده است. این یعنی وام‌گیرندگان در عمل پولی می‌گیرند که ارزش واقعی آن کمتر از چیزی است که بازمی‌گردانند. در چنین وضعیتی، وام گرفتن حتی برای بنگاه‌های زیان‌ده نیز به صرفه است، چرا که بدهی در گذر زمان فرسوده می‌شود. بانک‌ها نیز برای آنکه زیان‌های خود را در ترازنامه‌ها نشان ندهند، بدهی‌های معوق را استمهال می‌کنند و وام‌های جدید به همان مشتریان قدیمی می‌دهند. این چرخه باعث می‌شود بنگاه‌های کم‌بازده از بین نروند و منابع مالی در فعالیت‌هایی حبس شود که نه اشتغال پایداری ایجاد می‌کنند و نه ارزش افزوده‌ای دارند.

    در اقتصادهای سالم، نرخ بهره به گونه‌ای تنظیم می‌شود که تنها بنگاه‌های کارآمد قادر به تأمین مالی خود باشند. اما در ایران، نرخ واقعی منفی عملاً تنبیه برای بنگاه‌های مولد و پاداش برای بنگاه‌های ناکارا ایجاد کرده است. همین وضعیت در ژاپن دهه ۱۹۹۰ به پدیده «وام‌دهی زامبی» انجامید؛ پدیده‌ای که اکنون نشانه‌های آن در رفتار بانک‌ها و شرکت‌های ایرانی نیز مشاهده می‌شود.

    بانک‌ها در ایران سال‌هاست با حجم بالای مطالبات غیرجاری و بدهی به بانک مرکزی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بسیاری از این مطالبات مربوط به وام‌هایی است که هرگز بازپرداخت نشده و فقط بارها تمدید شده‌اند. بانک‌ها به جای اینکه منابع را به سمت بخش‌های جدید و پربازده هدایت کنند، ترجیح می‌دهند با بنگاه‌های قدیمی و وابسته ادامه دهند تا زیان خود را پنهان سازند. در نتیجه چرخه‌ای شکل می‌گیرد که در آن بانک‌های ضعیف برای بقا به بنگاه‌های ضعیف وام می‌دهند و همان بنگاه‌ها با اتکاء به این وام‌ها در بازار باقی می‌مانند.

    این چرخه نه‌تنها رشد اقتصادی را کند کرده بلکه تورم را نیز تشدید کرده است، زیرا خلق پول از طریق بانک‌ها ادامه دارد اما تولید واقعی رشد نمی‌کند. ترازنامه‌های بانکی به‌جای انعکاس بازده سرمایه‌گذاری، به انبار بدهی‌های سوخته تبدیل شده‌اند. چنین وضعیتی یادآور تجربه کشورهای اروپایی پس از بحران مالی ۲۰۰۸ است که در آن بانک‌های تضعیف‌شده به عامل گسترش شرکت‌های زامبی بدل شدند.

    یارانه‌های انرژی؛ اکسیژن مصنوعی برای صنایع فرسوده

    یکی از مهم‌ترین وجوه تمایز اقتصاد ایران نسبت به دیگر کشورها، ابعاد بسیار گسترده یارانه‌های انرژی است. ایران با اختصاص بیش از ۲۵ درصد تولید ناخالص داخلی به یارانه‌های صریح و ضمنی انرژی، یکی از بزرگ‌ترین یارانه‌دهندگان جهان محسوب می‌شود. این سیاست، هرچند در ظاهر برای حمایت از تولید و مصرف‌کننده طراحی شده، در عمل به ابزاری برای بقای صنایع فرسوده تبدیل شده است.

    کارخانه‌هایی که به‌دلیل فرسودگی تجهیزات یا ناکارایی مدیریتی توان رقابت جهانی ندارند، به واسطه گاز و برق ارزان همچنان فعال باقی مانده‌اند. در حالی‌که در شرایط قیمت واقعی انرژی، بسیاری از آن‌ها باید بازسازی شوند یا از بازار خارج گردند. انرژی ارزان در واقع نوعی نرخ بهره منفی صنعتی ایجاد کرده که هزینه ناکارآمدی را از دوش بنگاه‌ها برداشته و بر دوش بودجه عمومی گذاشته است. به همین دلیل، بخش عمده‌ای از سرمایه‌گذاری جدید در صنایع انرژی‌بر متمرکز شده و بخش‌های با فناوری بالا و ارزش افزوده زیاد نادیده گرفته شده‌اند.

    نرخ‌های چندگانه ارز؛ رانت به جای رقابت

    سیاست چندنرخی بودن ارز در ایران، یکی از پنهان‌ترین اما تأثیرگذارترین عوامل شکل‌گیری اقتصاد زامبی است. شرکت‌هایی که دسترسی به ارز ترجیحی یا منابع ارزی نهادهای دولتی دارند، حتی در صورت ناکارایی تولید نیز می‌توانند سود نشان دهند، زیرا از تفاوت نرخ ارز بهره می‌برند. در مقابل، بنگاه‌هایی که چنین دسترسی ندارند، با هزینه‌های بالاتر و فشار تورمی روبه‌رو هستند و در رقابت بازنده می‌شوند.

    وزن بالای بخش عمومی در اقتصاد ایران، خود به عاملی مهم در شکل‌گیری اقتصاد زامبی تبدیل شده است. بسیاری از بنگاه‌های بزرگ دولتی و شبه‌دولتی سال‌هاست زیان‌ده هستند اما همچنان از حمایت‌های مالی، معافیت‌های مالیاتی و خطوط اعتباری ویژه برخوردارند.

    در صنایع کلیدی مانند خودرو، فولاد و پتروشیمی بخش بزرگی از تولید در اختیار این شرکت‌هاست؛ شرکت‌هایی که بازده سرمایه‌شان پایین‌تر از هزینه سرمایه است، اما به‌دلیل نقش سیاسی یا اجتماعی‌شان، حذف یا اصلاح نمی‌شوند. چنین حمایتی در ظاهر برای حفظ اشتغال است اما در واقع منابع را از بنگاه‌های کارآمد و کوچک‌تر دور می‌کند و مانع شکل‌گیری رقابت واقعی می‌شود.

    نبود سازوکار مؤثر ورشکستگی؛ بنگاه‌هایی که نمی‌میرند

    در بیشتر کشورهای توسعه‌یافته، ورشکستگی نه نشانه ضعف بلکه بخش طبیعی از حیات اقتصادی است؛ راهی برای پاکسازی بازار و آزادسازی منابع. اما در ایران ورشکستگی تقریباً به معنای توقف کامل فعالیت و تبعات سیاسی و اجتماعی سنگین است. همین موضوع سبب شده شرکت‌های زیان‌ده برای سال‌ها در وضعیت نیمه‌فعال باقی بمانند.

    هزینه تعطیلی بنگاه‌ها بالاست، قوانین بازسازی بدهی ناکارآمد است و دستگاه‌های اجرایی تمایلی به اعلام ورشکستگی ندارند. در نتیجه، سرمایه و نیروی کار در بنگاه‌هایی حبس می‌شود که هیچ چشم‌انداز بازدهی ندارند. این همان چیزی است که در ادبیات اقتصادی با عنوان حبس سرمایه شناخته می‌شود و اثر مستقیم آن، کاهش نرخ رشد بهره‌وری کل عوامل تولید است.

    تورم مزمن و بی‌انضباطی مالی؛ دشمن بهره‌وری

    تورم بالا و تداوم کسری بودجه، ریشه‌ای‌ترین بستر برای زامبی‌شدن اقتصاد ایران است. دولت‌ها در دهه اخیر بارها به‌جای اصلاح هزینه‌ها و اصلاح ساختار مالیاتی، به سراغ راه‌حل آسان‌تر یعنی خلق نقدینگی رفته‌اند. نتیجه آن است که تورم پایدار و نرخ‌های بهره دستوری به بخشی از ساختار سیاست‌گذاری تبدیل شده است.

    در چنین محیطی، بنگاه‌ها به جای تمرکز بر بهره‌وری، از تورم سود می‌برند؛ چرا که افزایش قیمت دارایی‌ها و کالاها، زیان عملیاتی را پنهان می‌کند. اما در بلندمدت این مسیر به فرسایش سرمایه ملی می‌انجامد، زیرا رشد اسمی بالا جایگزین رشد واقعی می‌شود و تورم به‌جای انگیزه، به پناهگاه ناکارآمدی تبدیل می‌گردد.

    تحریم و نااطمینانی ژئوپولیتیک؛ محافظه‌کاری به جای اصلاح

    تحریم‌ها و نااطمینانی‌های سیاسی نیز به شکل غیرمستقیم در تداوم وضعیت زامبی نقش داشته‌اند. محدودیت در جذب سرمایه خارجی، دشواری صادرات و نبود دسترسی به فناوری‌های نو باعث شده سیاست‌گذاران برای حفظ اشتغال فعلی، از تعطیلی صنایع زیان‌ده جلوگیری کنند. از سوی دیگر، فشارهای بین‌المللی، فضای تصمیم‌گیری را به شدت محافظه‌کار کرده است. در نتیجه، به جای اصلاح ساختاری، دولت‌ها به تکرار نسخه‌های قدیمی حمایتی روی آورده‌اند؛ نسخه‌هایی که فقط زمان را می‌خرند اما مسئله را حل نمی‌کنند.

    ادامه این مسیر پیامدهایی فراتر از اقتصاد دارد. اقتصاد زامبی نه‌تنها مانع رشد بهره‌وری است بلکه انگیزه اجتماعی برای کار و نوآوری را نیز تضعیف می‌کند. وقتی جامعه می‌بیند سود نصیب بنگاه‌های ناکارآمد می‌شود و هزینه بر دوش مردم می‌افتد، اعتماد به مفهوم تلاش و رقابت از بین می‌رود.

    خروج از چرخه اقتصاد زامبی نیازمند شجاعت سیاسی و برنامه‌ای پیوسته است. واقعی‌سازی تدریجی نرخ بهره، ارز و انرژی باید به گونه‌ای انجام شود که ضمن کاهش رانت‌ها، شوک اجتماعی به حداقل برسد. اصلاح نظام بانکی و پایان استمهال بدهی‌ها باید همراه با شفاف‌سازی دارایی‌ها و بازسازی بانک‌های مشکل‌دار باشد. همچنین نظام ورشکستگی باید بازطراحی شود تا بنگاه‌های غیرقابل‌احیا سریعاً تصفیه شوند و بنگاه‌های قابل‌اصلاح بازسازی گردند. در کنار این‌ها، سیاست‌های حمایتی باید از پرداخت یارانه‌های قیمتی به حمایت‌های مبتنی بر عملکرد و بهره‌وری تغییر کند. در نهایت، استقلال واقعی بانک مرکزی و انضباط مالی دولت، شرط حیاتی بازگشت به سلامت اقتصادی است.

    اقتصاد زامبی نتیجه تصمیمی ناگهانی نیست، بلکه محصول دهه‌ها سیاست‌گذاری تدریجی و مصلحت‌گرایانه است. اگر همین مسیر ادامه یابد، ایران با اقتصادی روبه‌رو خواهد شد که در ظاهر بزرگ است اما از درون تهی؛ بازاری پر از بنگاه‌های نیمه‌جان، اشتغال کم‌بازده و سرمایه‌هایی که در رکود مزمن حبس شده‌اند. اما تجربه کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی نشان داده است که اصلاحات سخت اما مداوم می‌تواند این چرخه را بشکند و بهره‌وری را احیا کند. اکنون زمان تصمیم است؛ انتخاب میان ادامه حیات مصنوعی یا بازسازی دردناک اما واقعی. اقتصاد زامبی شاید حرکت کند، اما زندگی نمی‌سازد.

  • اقتصاد ایران در باتلاق بی‌اعتمادی / حسینی: تصمیمات دقیق و منصفانه ای برای مردم گرفته نشده است

    اقتصاد ایران در باتلاق بی‌اعتمادی / حسینی: تصمیمات دقیق و منصفانه ای برای مردم گرفته نشده است

    به گزارش اقتصادران، در روزگاری که اقتصاد ایران زیر سایه سنگین تورم مزمن، نوسانات ارزی و بی‌ثباتی تصمیمات سیاستی حرکت می‌کند، بیش از هر زمان دیگری سخن از «انتظارات» به میان آمده است؛ مفهومی که در ظاهر ذهنی به نظر می‌رسد اما در عمل، موتور اصلی رفتار اقتصادی مردم و بنگاه‌هاست. انتظارات همان نیروی نامرئی است که می‌تواند روند تورم را تشدید، نرخ ارز را جهش دهد یا بازارها را آرام کند. اگر مردم احساس کنند فردا ارزش پول‌شان کمتر خواهد شد، پیش از هر تحلیل اقتصادی، این احساس جمعی است که اقتصاد را به حرکت درمی‌آورد؛ گاه به سمت رونق و گاه به‌سوی التهاب.

    مساله اما اینجاست که در اقتصاد ایران آنچه میان نهادهای تصمیم‌گیر و مردم جریان دارد، اغلب هماهنگ نیست. دولت از کاهش تورم و ثبات بازار ارز سخن می‌گوید درحالی‌که جامعه از تجربه زیسته خود نشانه‌هایی معکوس می‌بیند. این دوگانگی همان شکاف پنهانی است که به‌تدریج بدل به بحران اعتماد شده است. اعتماد ستون پنهان نظام اقتصادی است؛ بی‌آن، هیچ سیاستی به نتیجه نمی‌رسد. درواقع انتظارات نه در جداول بودجه و آمارهای رسمی بلکه در احساس امنیت مردم نسبت به آینده شکل می‌گیرد؛ در خانه‌ها، در صف خرید، در معاملات روزمره و  نحوه واکنش به تصمیم‌های دولت.

    کارشناسان بر این باورند که شکاف میان انتظارات مردم و تصمیم‌سازان، یکی از عمیق‌ترین معضلات امروز اقتصاد ایران است. این شکاف زمانی به مرحله خطرناک‌تری می‌رسد که به «نااطمینانی» تبدیل شود یعنی وضعیتی که در آن هیچ گروهی – نه مردم، نه فعالان اقتصادی و نه حتی سیاستگذاران – قادر به پیش‌بینی فردا نیستند. نااطمینانی دشمن اعتماد و در نتیجه دشمن سرمایه‌گذاری و رشد است. هرچه این بی‌اعتمادی گسترده‌تر شود، میل به پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و تولید کاهش می‌یابد و چرخه‌ای معیوب از بدبینی و رکود شکل می‌گیرد.

    در چنین فضایی رسانه‌ها به‌ عنوان پل میان دولت و جامعه نقشی حیاتی می‌یابند. آنها می‌توانند به بازسازی اعتماد کمک کنند، یا برعکس با سکوت یا جانبداری، بر عمق شکاف بیفزایند. در کشورهای توسعه‌یافته، رسانه‌ها نه‌تنها گزارشگر بلکه ناظر و اصلاحگر سیاست‌های اقتصادی هستند اما در ایران هنوز جایگاه رسانه به‌‌عنوان بخشی از سازوکار حکمرانی اقتصادی به رسمیت شناخته نشده است. این در حالی است که تحلیلگران تاکید می‌کنند بدون رسانه‌های آگاه و مستقل، اصلاح انتظارات عمومی تقریبا ناممکن است.

    از سوی دیگر ساختار تصمیم‌گیری اقتصادی در ایران نیز گرفتار نوعی درون‌گرایی نهادی است. همان چهره‌ها و گروه‌ها که طی چهار دهه گذشته سکان سیاستگذاری را در دست داشته‌اند، اغلب بدون بازنگری در رویکردهای خود به مسیر ادامه داده‌اند. این تکرار تصمیم‌ها و چهره‌ها، خود نشانه‌ای از رکود فکری و ضعف در بازتولید اعتماد اجتماعی است. جامعه وقتی می‌بیند هیچ تغییری در ترکیب مدیران و سیاست‌ها رخ نمی‌دهد، دیگر باور نمی‌کند که تغییری واقعی در راه است و این همان لحظه‌ای است که انتظارات به‌جای سازگاری به واگرایی می‌رسد.

    در همین زمینه حیدر مستخدمین حسینی، اقتصاددان و استاد دانشگاه، در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» پرده از ابعاد تازه‌ای از ابعاد انتظارات در اقتصاد ایران برداشت.

    وی اظهار داشت: «انتظارات اقتصادی زمانی با ثبات شکل می‌گیرد که اعتماد میان دولت و مردم برقرار باشد. در غیر این صورت هر وعده‌ای از سوی سیاستگذار نتیجه معکوس خواهد داد.» او افزود: «رسانه‌ها در این میان نقشی هم‌وزن دولت دارند؛ می‌توانند مسیر تصمیمات را تصحیح کنند و مانع از تکرار خطاهای ساختاری شوند.» این اقتصاددان تصریح کرد: «ریشه نااطمینانی در انتظارات ناسازگار میان کارگزاران اقتصادی نهفته است. تا زمانی که مردم احساس نکنند در تصمیم‌های اقتصادی سهم دارند، بی‌اعتمادی ادامه خواهد داشت.» وی در پایان تاکید کرد: «برای کاستن از نااطمینانی، باید بخشی از اختیار و مسوولیت تصمیم‌سازی را به مردم بازگرداند زیرا اقتصادی که به شهروندان خود اعتماد نکند، محکوم به بی‌ثباتی است.»

    جایی که قلم سیاست می‌سازد

    انتظارات یکی از مبهم‌ترین و در عین حال تعیین‌کننده‌ترین مفاهیم در اقتصاد است. از نرخ تورم تا تصمیم برای سرمایه‌گذاری یا پس‌انداز، همه در سایه نوعی پیش‌بینی ذهنی از آینده شکل می‌گیرند. پرسش اصلی آن است که این انتظارات چگونه ساخته می‌شوند؟ آیا مردم و بنگاه‌ها بر پایه تجربیات گذشته و روابط میان خودشان در اقتصاد تصمیم می‌گیرند، یا اینکه هر بازیگر اقتصادی، از خانوار تا دولت و بانک مرکزی، به‌صورت مستقل و درونی برداشت خود را از آینده می‌سازد؟ فهم این مساله کلید درک رفتار اقتصادی جوامع است زیرا انتظارات همان نیرویی است که می‌تواند رکود را به رونق بدل کند یا بالعکس.

    مستخدمین حسینی در این خصوص اظهار داشت‌: انتظارات در حوزه اقتصاد، امری است که به‌صورت ذاتی در درون افراد جامعه نهفته است؛ در خانوارها، نهادهای مدنی و حتی در زبان روزمره مردم. هر فرد به‌‌طور طبیعی از اقتصاد انتظار ثبات شغلی، ثبات درآمد و امنیت معیشتی دارد. مردم انتظار دارند آینده شغلی و بازنشستگی‌شان روشن و بدون ابهام باشد، بیمه‌های حمایتی کارآمد باشند و پس‌اندازشان در چرخه سرمایه‌گذاری از بین نرود بلکه افزایش یابد. اینها انتظاراتی هستند که در ذات انسان‌ها و در بطن جامعه وجود دارند.

    او افزود: نهادها و سازمان‌های اقتصادی کشور مانند وزارت اقتصاد، بانک مرکزی، وزارت صنعت، معدن و تجارت یا وزارت کار، ماموریت دارند این انتظارات درونی را به واقعیت تبدیل کرده و سیاست‌هایی اعمال کنند که این احساس ثبات در جامعه عینیت یابد. در این میان رسانه‌ها در حلقه اصلی این چرخه قرار دارند؛ آنها هستند که میان نهادهای اقتصادی، حاکمان و مردم پیوند برقرار می‌کنند و نقشی کلیدی در شکل‌دهی و انتقال انتظارات عمومی دارند.

    این اقتصاددان تصریح کرد: رسانه‌ها درحقیقت اجزای اقتصاد را در تار و پود زندگی اجتماعی مردم جاری می‌کنند و به آن عینیت می‌بخشند. قدرت واقعی رسانه زمانی آشکار می‌شود که حتی در برابر بحران‌های مالی یا سیاسی، قادر به هدایت افکار عمومی و ایجاد مقاومت در برابر شوک‌ها باشند. همانطورکه در کتاب «رسانه‌ها و بحران‌های مالی» نوشته آدام کوکس نشان داده شده، در بحران مالی‌۲۰۰۸ و بحران ارزی اتحادیه اروپا، این رسانه‌ها بودند که در برابر فروپاشی ساختار بازار آزاد مقاومت کردند، نه دولت‌ها و نه نهادهای مالی.

    این کارشناس اقتصادی تاکید کرد: این تجربه درسی بزرگ برای کشور ماست. اگر رسانه‌های داخلی به کارشناسانی آگاه در حوزه اقتصاد مجهز شوند، می‌توانند نقش خود را در هدایت سیاستگذاری‌های درست ایفا کنند. رسانه‌ها قادرند مسیر توسعه را به نهادهای تصمیم‌گیرنده مانند دولت و مجلس القا کنند. تجربه نشان داده است که مطبوعات ایران نیز در مقاطع مختلف توانسته‌اند قدرت و تاثیرگذاری خود را در عرصه اقتصادی به نمایش بگذارند و افکار عمومی را جهت دهند.

    دولتِ پنهانِ انتظارات

    در همه نظام‌های سیاسی، قدرت رسانه‌ها همواره محل بحث و مناقشه بوده است. گاه به‌ عنوان ناظر بر عملکرد دولت‌ها از آن یاد می‌شود و گاه به‌مثابه نهادی مستقل که می‌تواند مسیر تصمیم‌گیری را تغییر دهد. در اقتصاد نیز رسانه صرفا نقش اطلاع‌رسانی ندارد بلکه در بزنگاه‌هایی حیاتی همچون تدوین بودجه، کنترل بحران‌ها یا جهت‌دهی افکار عمومی، به‌مثابه «دولت غیررسمی» عمل می‌کند. هرگاه دولت یا مجلس در تصمیمی اقتصادی دچار خطا یا انحراف می‌شوند، این رسانه‌ها هستند که با اتکا بر شفافیت، دانش و تحلیل‌های کارشناسی می‌توانند سیاست‌ها را به مسیر درست بازگردانند. قدرت رسانه در چنین لحظاتی نه از جنس فشار سیاسی بلکه از نوع قدرت دانایی است؛ دانشی که می‌تواند اقتصاد را از خطاهای ساختاری بازدارد.

    وی اظهار داشت: در بسیاری از مواقع رسانه‌ها توانسته‌اند جلوی تصمیم‌های نادرست دولت یا مجلس را بگیرند و آنها را به مسیر درست هدایت کنند. قدرت رسانه در این زمینه هیچ‌گاه کمتر از قدرت دولت یا مجلس نبوده است چراکه رسانه، اگر از نیروهای خبره اقتصادی برخوردار باشد، عملا نقشی مشابه دولت اما در سطحی آگاهانه‌تر ایفا می‌کند.

    این کارشناس اقتصادی افزود: زمانی که در کشور با پدیده «دولتِ بی‌دولتی» روبه‌رو می‌شویم، رسانه‌ها هستند که با تکیه بر شفافیت، عقلانیت و علم اقتصاد، خلأ تصمیم‌گیری را پر می‌کنند. رسانه‌ها قادرند با بیان دقیق و علمی مسائل، مسیر اصلاح را به جامعه و مسوولان نشان دهند و مانع از تصمیم‌هایی شوند که می‌تواند برای معیشت و ثبات اقتصادی کشور دردسرساز باشد.

    وی تصریح کرد: اگر در برهه‌ای رسانه‌ها بتوانند به‌درستی تبیین کنند که ریشه مشکلات اقتصادی در ساختار بودجه نهفته است، درواقع گام مهمی در جهت اصلاح ساختار مالی کشور برداشته‌اند. این وظیفه از توان دولت به‌تنهایی خارج است اما رسانه‌ها با اتکا به تحلیل‌های کارشناسان اقتصادی خود می‌توانند چنین ماموریتی را انجام دهند. آنان قادرند با افشا و نقد دقیق تخصیص‌های ناکارآمد در بودجه، مانع از تداوم رویه‌هایی شوند که منابع عمومی را به نهادهایی فاقد بازده واقعی منتقل می‌کند.

    مستخدمین حسینی در ادامه گفت: تجربه بحران مالی ۲۰۰۸ نشان داد که رسانه‌های برجسته جهانی به‌‌ویژه موسسات معتبری چون رویترز، چگونه توانستند نقش فعالی در هدایت افکار عمومی و تصمیم‌سازی‌های اقتصادی ایفا کنند. یکی از خبرنگاران برجسته رویترز که بیش از دو دهه در این حوزه فعالیت داشت، پس از پایان دوران روزنامه‌نگاری به‌تدریس روزنامه‌نگاری اقتصادی در دانشگاه روی آورد و این خود نشان می‌دهد که روزنامه‌نگاری اقتصادی نه صرفا حرفه‌ای خبری بلکه دانشی استراتژیک برای هدایت جوامع است.

    وی تاکید کرد: قدرت رسانه به‌‌ویژه در حوزه اقتصاد قدرتی نرم اما سرنوشت‌ساز است؛ نیرویی که می‌تواند مسیر تصمیمات ملی را تغییر دهد، از شکل‌گیری بحران‌ها جلوگیری کند و اقتصاد کشور را در مسیر عقلانیت و ثبات نگاه دارد.

    یکی از چالش‌های بنیادی سیاستگذاری اقتصادی، شکاف میان گفتار رسمی دولت و برداشت عمومی از واقعیت‌های اقتصادی است. درحالی‌که نهادهای رسمی از کنترل تورم یا ثبات نرخ ارز سخن می‌گویند، جامعه اغلب مسیر دیگری را می‌بیند و براساس تجربه زیسته خود عمل می‌کند. این دوگانگی، ریشه در نوعی گسست روانی و نهادی دارد که تنها با داده و سیاست جبران نمی‌شود بلکه به سرمایه‌ای نامرئی به نام «اعتماد» نیاز دارد. بدون این سرمایه، هر وعده اقتصادی، به‌جای امید، بی‌اعتمادی می‌زاید. اقتصاد پیش از هرچیز بر پایه رابطه‌ای دو‌سویه میان دولت و مردم استوار است؛ رابطه‌ای که اگر تَرَک بردارد، حتی بهترین سیاست‌ها هم پژواکی در جامعه نخواهند داشت.

    مستخدمین حسینی در این خصوص اظهار کرد‌: ریشه اصلی ناسازگاری انتظارات در اقتصاد، به میزان اعتماد میان دولت و مردم بازمی‌گردد. هرگاه این اعتماد برقرار باشد، انتظار نهادهای رسمی و انتظار جامعه هم‌سو می‌شود یعنی وقتی دولت از کاهش تورم یا ثبات بازار سخن می‌گوید، مردم نیز همان انتظار را در ذهن دارند اما اگر این اعتماد آسیب ببیند و ترمیم نشود، هیچ تلاشی برای هم‌راستا کردن انتظارات نتیجه نخواهد داد.

    او افزود: متاسفانه در اقتصاد کنونی کشور این بی‌اعتمادی شکل گرفته و عمیق شده است. هرچقدر دولت یا مجلس تلاش می‌کنند با سخنرانی‌ها و مصوبات خود نوعی آرامش یا خوش‌بینی در جامعه ایجاد کنند، نتیجه برعکس می‌شود. علت اصلی این وضعیت آن است که سخنان درست زده نشده و تصمیم‌های دقیق و منصفانه برای مردم گرفته نشده است.

    این کارشناس اقتصادی تصریح کرد: وقتی اعتماد از بین می‌رود، مردم نسبت‌به هر تصمیم اقتصادی دولت واکنش تردیدآمیز نشان می‌دهند. به‌ عنوان مثال در شرایطی که تورم از ۴۰درصد فراتر رفته است، حذف چهار صفر از پول ملی تاثیری بر قدرت خرید مردم ندارد. چنین سیاستی به تعبیر او همانند آن است که برای بیماری مبتلا به سرطان، به‌جای درمان، پیوند مو انجام دهیم یا جراحی گوش را پیشنهاد کنیم.

    وی در ادامه گفت: این تصمیم‌ها تنها ظاهری از اقدام را القا می‌کنند اما درمان واقعی اقتصاد نیستند. وقتی سیاست‌های اقتصادی با منطق واقعیت‌های معیشتی جامعه تطابق نداشته باشند، مردم نیز انتظارات خود را براساس بی‌اعتمادی تنظیم می‌کنند. اکنون اقتصاد کشور در نقطه‌ای قرار دارد که انتظارات دولت و مردم دقیقا در دو مسیر مخالف حرکت می‌کنند؛ نشانه‌ای آشکار از بحرانی که نام آن «فقدان اعتماد» است.

    نااطمینانی، نام دیگرِ بی‌اعتمادی

    در علم اقتصاد «انتظارات» و «نااطمینانی» دو مفهوم به‌ظاهر جدا اما در واقع به‌هم‌پیوسته‌اند. انتظار تصویر ذهنی بازیگران از آینده است، نااطمینانی شکاف میان این تصویر و واقعیت. هرگاه فاصله میان وعده‌های سیاستگذاران و تجربه مردم بیشتر شود، این شکاف به بحرانی ساختاری تبدیل می‌شود. نااطمینانی در چنین شرایطی نه‌فقط محصول رویدادهای خارجی بلکه نتیجه رفتارهای درونی نظام تصمیم‌گیری است؛ جایی‌که اعتماد عمومی فرسوده و گفت‌وگو میان دولت و جامعه از میان رفته است. بازسازی این رابطه بیش از هرچیز، نیازمند بازگرداندن مردم به صحنه تصمیم‌سازی است زیرا اقتصادی که بر بی‌اعتمادی استوار شود، ناگزیر به‌سمت پیش‌بینی‌ناپذیری و اضطراب حرکت می‌کند.

    مستخدمین حسینی اظهار داشت: سوخت اصلی نااطمینانی در اقتصاد از همان انتظارات ناسازگار میان کارگزاران اقتصادی سرچشمه می‌گیرد. هنگامی که دولت، بانک مرکزی و مردم برداشت‌های متفاوتی از آینده اقتصادی کشور دارند، فضای بی‌ثباتی و تردید شکل می‌گیرد و هر تصمیم به واکنشی ناهماهنگ منجر می‌شود.

    این کارشناس اقتصادی تصریح کرد: راه برون‌رفت از این چرخه، تغییر در رویکرد سیاستمداران است. آنان باید بیاموزند که مردم را در فرآیند تصمیم‌سازی به حساب آورند و مسوولیت را همراه با اختیار به آنها بسپارند. کاهش نااطمینانی تنها زمانی ممکن است که شهروندان احساس کنند در سرنوشت اقتصادی کشور نقش دارند و صدای آنان شنیده می‌شود.

    وی در ادامه گفت: متاسفانه مردم امروز شاهدند که گروهی محدود طی چهار دهه گذشته پیوسته در جایگاه‌های مختلف مدیریتی حضور داشته‌اند، بی‌آنکه تغییری در روش‌ها یا عملکرد خود ایجاد کنند. این تکرارِ چهره‌ها و تصمیم‌ها، نشانه‌ای از رکود نهادی بوده و طبیعی است که در چنین شرایطی جامعه دیگر به وعده‌های اصلاحی باور ندارد.

    مستخدمین حسینی تاکید کرد: وقتی مردم اطمینان خود را از دست می‌دهند و می‌بینند تغییری رخ نمی‌دهد، انتظارات‌شان از واقعیت جدا می‌شود و درست در همین نقطه است که نااطمینانی زاده می‌شود و اقتصاد را به ورطه‌ای عمیق‌تر از بی‌ثباتی سوق می‌دهد.