برچسب: روسیه

  • رئیس جمهور روسیه به دنبال «جاودانگی»!!

    رئیس جمهور روسیه به دنبال «جاودانگی»!!

    به گزارش اقتصادران، وال‌استریت ژورنال (WSJ) با انتشار گزارشی نوشت: ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در حال صرف بودجه ای معادل ۲۶ میلیارد دلار در پروژه‌ای تحت عنوان «فناوری‌های نوین سلامت» است. هدف از این سرمایه‌گذاری سنگین، مبارزه با پیری سلولی، بازسازی بافت‌های فرسوده و در نهایت دستیابی به روش‌هایی برای افزایش چشمگیر طول عمر انسان است.

    پروژه «جاودانگی» به دنبال چیست؟

    این برنامه که تحت نظارت مستقیم چهره‌های کلیدی حلقه قدرت پوتین، از جمله «ماریا وورونتسووا» (متخصص غدد و دختر پوتین) و «میخائیل کووالچوک» (رئیس مؤسسه کورچاتوف) هدایت می‌شود، بر سه رکن اصلی متمرکز است:

    چاپ زیستی اندام‌های حیاتی: استفاده از فناوری چاپ سه‌بعدی برای تولید اندام‌ها و بافت‌های زنده بدن انسان جهت جایگزینی اندام‌های ازکارافتاده یا پیر شده.

    زنوترانسپلانتاسیون (پیوند بین‌گونه‌ای): مهندسی ژنتیک خوک های مینیاتوری (مینی‌پیگ‌ها) به گونه‌ای که اندام‌های داخلی آن‌ها با بدن انسان سازگاری داشته باشد و بتوان از آن‌ها به عنوان منبع بی‌پایان پیوند اعضا استفاده کرد.

    «مینی‌پیگ‌ها» یا همان خوک‌های مینیاتوری (Miniature Pigs)، نژادهایی از خوک هستند که به‌طور ویژه برای داشتن جثه‌ای بسیار کوچک‌تر از خوک‌های معمولی پرورش داده شده‌اند.

    دلیل اصلی استفاده از مینی‌پیگ‌ها در تحقیقات پزشکی، شباهت بالای ساختار فیزیولوژیک و آناتومی بدن آن‌ها به انسان است. اندام‌های داخلی، سیستم قلبی-عروقی، پوست و حتی واکنش‌های سیستم ایمنی آن‌ها شباهت قابل‌توجهی به انسان دارد.

    ژن‌درمانی پیشرفته: دستکاری ژنتیکی برای توقف یا معکوس‌سازی روند فرسودگی سلول‌های انسانی.

    از رویا تا واقعیت علمی

    آنچه در گذشته تنها در محافل خصوصی کرملین و در گفت‌وگوهای پوتین با رهبران جهان به عنوان یک ایده بلندپروازانه (و گاه طنزآلود) مطرح می‌شد، اکنون به یک اولویت استراتژیک تبدیل شده است. برخلاف گزارش‌های اولیه که این پروژه را فاقد پشتوانه علمی جدی می‌دانستند، شواهد اخیر نشان می‌دهد که این مسیر با انتشار مقالات علمی جدید در آزمایشگاه‌های پیشرو روسیه و مراکز همکار، گام‌های عملی‌تری برداشته و از فاز نظری به مرحله آزمایشگاهیِ قابل‌تأمل نزدیک‌تر شده است.

    این گزارش خاطرنشان می‌کند که برخلاف مدل‌های سرمایه‌گذاری در سیلیکون‌ولی که بیشتر بر طول عمر دیجیتال یا سلامتِ مبتنی بر سبک زندگی تمرکز دارند، پروژه پوتین یک تلاش تمام‌عیار دولتی برای «بازسازی فیزیکی انسان» است.

    با این حال، تحلیل‌گران وال‌استریت ژورنال تأکید می‌کنند که با وجود تزریق منابع مالی کلان، جامعه علمی بین‌المللی همچنان با دیده تردید به این پروژه می‌نگرد؛ چرا که بخش قابل‌توجهی از این فناوری‌ها، از جمله چاپ اندام‌های پیچیده یا موفقیت در زنوترانسپلانتاسیونِ انسانی، با چالش‌های فنی و اخلاقیِ عظیم و بی‌سابقه‌ای روبروست. با این وجود، کرملین با تثبیت این بودجه ۲۶ میلیارد دلاری، نشان داده است که تحقق این رویا را نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای بقای قدرت و تضمین آینده استراتژیک خود می‌داند.

    ماریا، دختر پوتین کیست؟

    ماریا پوتین معروف به “ماریا وورونتسووا”، دختر بزرگ ولادیمیر پوتین، متخصص برجسته در حوزه غدد درون‌ریز کودکان و پژوهشگر ارشد در مرکز ملی تحقیقات پزشکی غدد وزارت بهداشت روسیه است. او تمرکز علمی خود را بر درمان‌های پیشرفته هورمونی و ژنتیکی معطوف کرده است. فعالیت‌های او در سال‌های اخیر از مرزهای صرفاً آکادمیک فراتر رفته و نام او به عنوان یکی از چهره‌های کلیدی در مدیریت کلان پروژه‌های عظیم بیوتکنولوژی و زیرساخت‌های نوین پزشکی در روسیه مطرح شده است.

    ماریا در سال ۱۹۸۵ در لنینگراد (سنت‌پترزبورگ کنونی) متولد شد. او دوران کودکی و نوجوانی خود را در محیطی کاملاً امنیتی و به دور از دوربین‌ها گذراند. پس از انتقال خانواده به مسکو و سپس به آلمان (در دوران مأموریت پوتین در سنت‌پترزبورگ و بعدها در دوران ریاست‌جمهوری)، او همواره تحت تدابیر شدید امنیتی تحصیل کرده است. او در دانشگاه دولتی مسکو (MGU) در رشته زیست‌شناسی و پزشکی تحصیل کرد و همواره به عنوان دانشجویی بسیار باهوش و مسلط به چندین زبان (از جمله آلمانی، انگلیسی و هلندی) توصیف شده است.

    ماریا با یک تاجر هلندی به نام «یوریت فسن» (Jorrit Faassen) ازدواج کرد که در روسیه در حوزه صنعت نفت و گاز و همچنین شرکت «گازپروم» فعالیت داشت. این پیوند باعث شد ماریا مدتی را در هلند زندگی کند که این موضوع حتی باعث ایجاد تنش‌های سیاسی در هلند شد (به ویژه پس از سرنگونی پرواز MH17 بر فراز اوکراین که منجر به اعتراضات مردمی مقابل محل سکونت آن‌ها در هلند شد). گفته می شود ماریا و همسرش بعد از مدتی از هم جدا شدند ولی کرملین در این باره سیاست سکوت اختیار کرده است.

    او برای دهه‌ها تلاش کرده است تا با تغییر نام خانوادگی به «وورونتسووا» یا «فسن»، هویت خود را از «دختر پوتین» تفکیک کند. این تغییر نام تنها یک انتخاب ساده نبوده، بلکه بخشی از استراتژی امنیتی برای زندگی در جوامع بین‌المللی بوده است. با این حال، پس از سال ۲۰۱۵ و با اوج‌گیری فعالیت‌هایش در بخش سلامت روسیه، رسانه‌های تحقیقی با پیگیری مدارک تحصیلی و ارتباطات تجاری، موفق شدند هویت او را برای افکار عمومی جهان فاش کنند.

    با وجود تأکید همیشگی ولادیمیر پوتین بر عدم فعالیت تجاری دخترانش، گزارش‌های تحقیقی متعددی او را به عنوان شریک و تأثیرگذار در نهادهای مرتبط با سرمایه‌گذاری‌های سنگین در حوزه سلامت (از جمله شرکت «نومکو») معرفی کرده‌اند. وورونتسووا که به ندرت در انظار عمومی ظاهر می‌شود و زندگی خصوصی‌اش به شدت تحت حفاظت است، اکنون به عنوان نمادی از پیوند میان دایره قدرت کرملین و نسل جدیدی از نخبگان روسی شناخته می‌شود که به دنبال تحول در بیوتکنولوژی و پزشکی مدرن هستند.

    بعد از حمله روسیه به اوکراین، بسیاری از کشورهای غربی و هم‌پیمانان آن‌ها، از جمله ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا، بریتانیا، کانادا، ژاپن، سوئیس، استرالیا و نیوزیلند، ماریا وورونتسووا را تحت تحریم‌های خود قرار داده‌اند.

  • نباید همه تخم مرغ‌های تجارت گاز را در سبد روسیه بگذاریم

    نباید همه تخم مرغ‌های تجارت گاز را در سبد روسیه بگذاریم

    به گزارش اقتصادران، مهران امیرمعینی در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی ایلنا، درباره وضعیت تجارت گاز بعد از جنگ اخیر اظهار داشت: کلا به نوعی می‌توان گفت که با توجه به مباحث محدودیت در تنگه هرمز وعدم صادرات قطر به اروپا؛ بازار گاز متحول و دگرگون شده است.

    وی درباره تعریف بازارهای جدید گازی از سوی ایران بعد از پایان شرایط ناآرامی و رفع احتمالی تحریم‌ها گفت: برای ورود به بازار جدید گاز در بلندمدت مباحث سرمایه‌گذاری مطرح است و تا زمانی که موضوع تحریم حل نشود نمی‌توانیم امیدوار باشیم که صنعت گاز ایران توسعه پیدا کند که به فکر صادرات هم باشیم، باتوجه به مشکلاتی که در صنعت نفت و گاز در جنگ اخیر صدمه دیده، بعید است در میان مدت بتوانیم رویکرد جدیدی در حوزه تجارت گاز اتخاذ کنیم.

    این کارشناس ارشد حوزه انرژی تاکید کرد: در میان مدت و در ۵ سال آینده شرایط خوبی در حوزه گاز متصور نیست. در نهایت باید صادرات به ترکیه و عراق را حفظ کنیم، اما اگر تحریم حل شود با فرض اینکه جذب سرمایه داشته باشیم و میادین را توسعه دهیم، می‌توانیم به فکر بازار جدید باشیم.

    وی خاطرنشان کرد: اگر موضوع تحریم حل شد قطعا بحث صادرات به پاکستان جدی است چون قرارداد هم داریم و می‌توان مذاکرات را بر اساس شرایط جدید نهایی کرد و در بازار گاز این کشور مشارکت داشته باشیم.

    امیرمعینی تصریح کرد: در بلندمدت و طی مدت ۱۰ساله باید روی صادرات از مسیر ال ان جی تمرکز کنیم که این پروژه نیز نیاز به تکنولوژی و سرمایه‌گذاری سنگین دارد و با توجه به شرایط حاکم فعلا چشم‌انداز خوبی متصور نیست، زیرا بازار و صنایع داخل کشور نیز گازمحور است و نیاز گازی کشور همواره در حال افزایش است و باید برنامه ریزی کنیم که تقاضای داخل پوشش داده شود.

    وی با بیان اینکه موضوع همه اقتصاد کشور، صنعت گاز و تجارت گاز به تحریم گره خورده، گفت: باید شرایط سیاسی با ثبات شود تا جذب سرمایه داشتیم، در ۱۰ سال گذشته شاهد بودیم که با منابع داخلی کشور نتوانستیم صنعت نفت و گاز کشور را توسعه دهیم و در کنار آن مشکل تکنولوژی نیز داریم. هرچند در حوزه مدیریت پروژه اوضاع خوبی داریم اما تمام فاکتورها باید در کنار هم توسعه نفت و گاز کشور را رقم بزند.

    این کارشناس حوزه نفت و گاز با اشاره به اینکه شرایط سیاسی روی توسعه نفت و گاز کشور سایه افکنده است، ابراز امیدواری کرد که مشکل تحریم حل شود تا در عرصه نفت و گاز سرمایه مورد نیاز را برای بهبود شرایط اقتصادی کشور جذب کنیم.

    وی درباره اوضاع تامین انرژی در اروپا بعد از جنگ رمضان نیز توضیح داد: شرایط اروپا بعد از جنگ روسیه و اوکراین متفاوت شده است و معمولا سهم عمده بازار گاز اروپا را امریکا در اختیار گرفته و به نوعی تامین کننده اصلی شده است و بعبارت دیگر اکنون باتوجه به سیاست‌گذاری‌های صورت گرفته روسیه نقش عمده‌ای در اروپا ندارد.

    امیرمعینی درباره امکان ورود ایران به بازار اروپا بعد از رفع تحریم‌ها گفت: برای بازار اروپا باید از طریق ال ان جی وارد شویم خط لوله نیاز به عبور از چند کشور و مذاکرات و قرارداد دارد، که پروسه آن چندین سال طول می‌کشد. بهترین کار ال ان جی است هرچند بازار اروپا رقابتی است و احتمالا سخت فروش برود اما مزیت ال ان جی این است که می‌توانیم تمام بازارها را به عنوان گزینه داشته باشیم و در صورت از دست دادن یک بازار به دیگر بازارها سوئیچ کنیم. اما در مورد خط لوله قدرت مانور کمتری داریم، در کل در حوزه ال ان جی تکنولوژی حرف اول می‌زند و در ابتدای امر سرمایه‌گذاری روی میادین هم مطرح است.

    وی در ادامه درباره امکان همکاری گازی ایران و روسیه بیان کرد: ابتدا باید در نظر داشته باشیم که روسیه در حوزه انرژی و بخصوص گاز رقیب ما است اما در هر حال اکنون شرایطی است که راحت‌تر می‌توانیم با این کشور مذاکره کنیم چون بازار اروپا را از دست داده و بدنبال بازارهای جدید هستند ما طی ۶ تا ۷ سال گذشته نتوانستیم با روس‌ها به توافق برسیم، همواره تفاهم نامه‌هایی باهم داشته‌ایم اما هیچگاه منجر به قرارداد نشده و تفاهمنامه‌ها علمیاتی نشده است.

    این کارشناس حوزه انرژی خاطرنشان کرد: می‌توانیم با روس‌ها برای تجارت گاز وارد مذاکره شویم اما در عین حال گذاشتن همه تخم مرغ‌ها در سبد روسیه نیز منطقی نیست. برای تجارت گازی با روسیه می‌توانیم گاز را از این کشور دریافت و در جنوب کشور از مسیر خط لوله و یا به صورت ال ان جی تحویل دهیم و یا در کل گاز را سواپ کنیم.

    وی تاکید کرد: به هرحال به یاد داشته باشیم که هیچ کشوری و از جمله روسیه در بازار با دیگران سهیم نمی‌شود ما می‌توانیم گاز روسیه را سواپ کنیم و در تجارت گاز مشارکت کنیم، در کوتاه مدت نیز به گاز این کشور نیاز داریم، در ۴ تا ۵ سال آینده می‌تولنیم گاز روسیه را بخریم و منافع داخل کشور تامین و در بلندمدت تجارت داشته باشیم.

  • صف‌بندی جهانی علیه ایران / چین و روسیه پشت ایران را خالی می‌کنند؟

    صف‌بندی جهانی علیه ایران / چین و روسیه پشت ایران را خالی می‌کنند؟

    به گزارش اقتصادران، در میانه تشدید تنش‌های خلیج فارس و تلاش آمریکا برای انتقال بحران از میدان نظامی به عرصه حقوقی شورای امنیت، ذیل تهیه پیش‌نویس قطع‌نامه مشترک ضدایرانی به همراه بحرین، اکنون نوعی وزن‌کشی کم‌سابقه سیاسی و دیپلماتیک میان دو بلوک قدرت در حال شکل‌گیری است؛ صف‌آرایی‌ای که در یک سوی آن تهران با حمایت مسکو و پکن قرار گرفته و در سوی دیگر، واشینگتن به همراه منامه و برخی کشورهای عربی و متحدان اروپایی‌اش ایستاده‌اند. اهمیت این تقابل صرفا به سرنوشت یک پیش‌نویس قطع‌نامه محدود نمی‌شود، بلکه به آزمونی راهبردی برای سنجش آرایش تازه قدرت در نظم جهانی پساجنگ تبدیل شده است؛ آزمونی که می‌تواند حدود واقعی همراهی روسیه و چین با ایران را نیز آشکار کند.

    به گزارش شرق، در واقع، معادله کنونی برای مسکو و پکن صرفا به دفاع از تهران خلاصه نمی‌شود. روسیه و چین به‌خوبی واقف هستند که اگر آمریکا موفق شود پس از اعمال فشار نظامی و محاصره دریایی، از مسیر شورای امنیت برای مشروعیت‌بخشی حقوقی به اقدامات خود استفاده کند، یک الگوی خطرناک در نظام بین‌الملل تثبیت خواهد شد؛ الگویی که در آینده می‌تواند علیه خود این دو قدرت نیز به کار گرفته شود؛ از بحران تایوان گرفته تا پرونده‌های پیرامونی روسیه در شرق اروپا و اوراسیا. از همین منظر، مخالفت احتمالی پکن و مسکو با قطع‌نامه ضدایرانی، بیش از آنکه ناشی از ملاحظات صرفا دوجانبه با تهران باشد، ریشه در دفاع از منافع کلان ژئوپلیتیکی و جلوگیری از تثبیت هژمونی حقوقی-سیاسی آمریکا دارد.

    با این حال، پیچیدگی صحنه آنجاست که روسیه و چین هم‌زمان دارای روابط عمیق اقتصادی، انرژی‌محور و امنیتی با کشورهای عربی خلیج فارس هستند و تمایلی ندارند در تقابل آشکار با جهان عرب قرار گیرند. همین مسئله احتمال برخی مانورهای دیپلماتیک مانند تلاش برای تعدیل متن یا به تعویق انداختن رأی‌گیری را مطرح می‌کند.

    اما شواهد موجود نشان می‌دهد مسکو و پکن همچنان این بحران را بخشی از رقابت کلان خود با آمریکا می‌بینند و بعید است اجازه دهند شورای امنیت به ابزاری برای تثبیت روایت واشینگتن درباره جنگ و تنگه هرمز تبدیل شود. در چنین شرایطی، رفتار روسیه و چین نه‌فقط درباره ایران، بلکه درباره آینده موازنه قدرت در نظم بین‌الملل تعیین‌کننده خواهد بود.

    پای قطع‌نامه تازه در میان است

    با گذشت ۳۶ روز از آتش‌بس شکننده میان ایران و آمریکا، منطقه همچنان در وضعیت تعلیق راهبردی قرار دارد؛ نه جنگ پایان یافته و نه صلحی پایدار شکل گرفته است. در این میان، دونالد ترامپ با تهدید به بازگشت «پروژه آزادی» در قالب «پروژه آزادی‌پلاس»، از احتمال تشدید فشارها و محاصره دریایی علیه ایران سخن گفت. با این حال، بسیاری از تحلیلگران این موضع را بیش از آنکه نشانه قدرت آمریکا بدانند، اعترافی ضمنی به ناکامی پروژه نخست ارزیابی می‌کنند؛ چراکه اگر راهبرد قبلی واشینگتن موفق بود، اساسا نیازی به طراحی نسخه‌ای تازه برای مهار بحران هرمز و بازسازی بازدارندگی آمریکا وجود نداشت.

    در راستای پروژه آزادی‌پلاس، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، ۱۵ اردیبهشت رسما اعلام کرد واشینگتن به همراه بحرین و برخی کشورهای خلیج فارس، پیش‌نویس قطع‌نامه‌ای را درباره تنگه هرمز به شورای امنیت سازمان ملل ارائه کرده‌اند.

    او مدعی شد جمهوری اسلامی ایران با تهدید به بستن تنگه، مین‌گذاری دریایی و تلاش برای اخذ عوارض، اقتصاد جهانی را «به گروگان» گرفته است. اما آنچه در متن اظهارات روبیو و پیش‌نویس ارائه‌شده کمتر مورد اشاره قرار می‌گیرد، این واقعیت است که آمریکا خود هم‌زمان یک محاصره دریایی گسترده علیه ایران اعمال کرده و محدودسازی تردد کشتی‌های ایرانی، توقیف شناورها و فشار بر خطوط تجاری مرتبط با تهران را در دستور کار قرار داده است. از نگاه ایران، واشینگتن اکنون تلاش می‌کند همان محاصره را با ادبیاتی تازه و ذیل عنوان «حفظ آزادی ناوبری» به اقدامی مشروع تبدیل کند.

    براساس اطلاعات منتشرشده، این پیش‌نویس شامل

    ۲۰ بند است؛ ۹ بند مقدماتی و ۱۱ بند اجرائی که همگی عملا ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد تنظیم شده‌اند. هرچند آمریکا در نسخه نهایی اشاره مستقیم به فصل هفتم را حذف کرده، اما دیپلمات‌های حاضر در سازمان ملل تأکید دارند ساختار حقوقی متن همچنان مبتنی بر همان چارچوب است و در صورت تصویب، می‌تواند زمینه‌ساز اقدامات تنبیهی و حتی نظامی شود.

    منتقدان این پیش‌نویس معتقدند واشینگتن در حال پایه‌گذاری یک بدعت خطرناک حقوقی است؛ بدعتی که به یک قدرت نظامی اجازه می‌دهد ابتدا بحران ایجاد کند و سپس از شورای امنیت برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات خود بهره ببرد. از همین منظر، مخالفت روسیه و چین با متن پیشنهادی آمریکا صرفا دفاع از ایران نیست، بلکه تلاشی برای جلوگیری از تثبیت چنین رویه‌ای در نظام بین‌الملل است.

    در همین حال، آمریکا تلاش کرده است با استناد به حقوق بین‌الملل، به‌ویژه کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها و رأی دیوان بین‌المللی دادگستری در پرونده کانال کورفو، مواضع خود را مشروع جلوه دهد. مایکل والتز، نماینده آمریکا در سازمان ملل، تأکید کرده آزادی کشتیرانی یک اصل بنیادین حقوق بین‌الملل است و واشینگتن خود را متعهد به آن می‌داند. اما تهران این استنادها را گزینشی و سیاسی توصیف می‌کند. ایران یادآوری می‌کند که آمریکا در پرونده نیکاراگوئه در سال ۱۹۸۶ به دلیل مین‌گذاری دریایی و نقض حقوق بین‌الملل محکوم شده بود و اکنون نمی‌تواند در جایگاه مدافع آزادی ناوبری قرار گیرد.

    ایران و صف‌بندی تازه جهانی

    در برابر تحرکات واشینگتن، جمهوری اسلامی ایران نیز یک کارزار حقوقی و دیپلماتیک گسترده را آغاز کرده است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در نامه‌ای خطاب به آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل، وانگ یی وزیر خارجه چین و نیز فو کونگ رئیس دوره‌ای شورای امنیت و دیگر اعضای سازمان ملل، پیش‌نویس آمریکا و بحرین را «یک‌جانبه، تحریک‌آمیز و مغایر واقعیات میدانی» توصیف کرد.

    عراقچی در این نامه تأکید کرد که متن پیشنهادی عمدا علت اصلی بحران، یعنی «تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل» را نادیده می‌گیرد و تلاش دارد اقدامات غیرقانونی واشینگتن را در پوشش قطع‌نامه شورای امنیت مشروعیت ببخشد. او هشدار داد که تصویب چنین متنی، شورای امنیت را به ابزاری برای توجیه اقدامات قهری یک‌جانبه تبدیل خواهد کرد.

    وزیر خارجه کشورمان همچنین تصریح کرد که وضعیت فعلی تنگه هرمز صرفا معلول جنگ و محاصره است و بازگشت عادی تردد دریایی، منوط به توقف دائمی جنگ و رفع تحریم‌ها و محاصره دریایی علیه ایران خواهد بود.

    هم‌زمان امیرسعید ایروانی، نماینده دائم ایران در سازمان ملل نیز پیش‌نویس آمریکا را دارای «انگیزه سیاسی» دانست و هشدار داد که این متن صرفا به تشدید بی‌ثباتی منطقه منجر خواهد شد.

    او تأکید کرد که شورای امنیت نباید به ابزاری برای سوءاستفاده متجاوزان تبدیل شود. کاظم غریب‌آبادی، معاون حقوقی و بین‌المللی وزارت خارجه نیز تلاش آمریکا و متحدانش را «تغییر صورت‌مسئله» توصیف کرد؛ تلاشی برای تبدیل پیامدهای حمله نظامی و محاصره دریایی به پرونده‌ای علیه کشوری که خود هدف حمله قرار گرفته است. لذا ایران تأکید دارد شرایط فعلی تنگه هرمز نتیجه مستقیم حمله نظامی آمریکا و اسرائیل و تداوم محاصره دریایی علیه تهران است.

    به باور مقامات کشورمان، نمی‌توان پیامدهای جنگ را نادیده گرفت و صرفا واکنش‌های ایران را موضوع قطع‌نامه قرار داد. در همین چارچوب، بسیاری از تحلیلگران معتقدند هدف اصلی پیش‌نویس آمریکا، بیش از آنکه حفظ امنیت کشتیرانی باشد، مهندسی یک روایت سیاسی جدید از بحران است؛ روایتی که در آن، عامل آغازگر جنگ و محاصره به حاشیه رانده شده و تمرکز اصلی بر اقدامات متقابل ایران قرار می‌گیرد.

    نگاه به چین و روسیه

    در این میان، نقش روسیه و چین به یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده تبدیل شده است. روسیه به صراحت اعلام کرده از «ادبیات نامتوازن و مطالبات یک‌جانبه علیه تهران» حمایت نمی‌کند و علت اصلی بحران را «ماجراجویی نظامی آمریکا و اسرائیل» می‌داند. روسیه به‌عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل عنوان کرد «ما از همتایان خود در شورای امنیت می‌خواهیم از تشدید مصنوعی تنش‌ها در شورا ازجمله با پیش‌بردن پیش‌نویس‌های یک‌جانبه و تقابلی که در صورت تصویب می‌تواند موج جدیدی از تنش در خاورمیانه با پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی ایجاد کند، خودداری کنند و به همین دلیل، در هفتم آوریل روسیه همراه با چین مانع تصویب یک پیش‌نویس درباره وضعیت تنگه هرمز شد».

    نمایندگی روسیه در سازمان ملل همچنین خبر داد: «ما یک پیش‌نویس جایگزین مشترک ارائه دادیم که حاوی درخواست‌های واضح از طرفین برای پایان‌دادن به جنگ، خودداری از استفاده از زور و حل اختلافات خود در میز مذاکره است. تعدادی از مفاد این سند به لزوم تضمین آزادی ناوبری اختصاص دارد که کاملا در مورد تنگه هرمز نیز صدق می‌کند».

    نمایندگی روسیه در سازمان ملل متحد افزود: «متن ما همچنان روی میز است و در عین حال، ما حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی در منطقه و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را محکوم می‌کنیم».

    روسیه درباره پیش‌نویس قطع‌نامه پیشنهادی آمریکا درباره تنگه هرمز نیز متذکر شد: «سند دیگری که هم‌اکنون در شورای امنیت در حال بررسی است، پیش‌نویس آمریکا–بحرین درباره تنگه هرمز است که متأسفانه، با وجود نگرانی‌های مکرر مطرح‌شده، ارائه‌دهندگان این طرح بار دیگر آن را در قالب رویکرد «دو جنگ» تنظیم کرده‌اند؛ رویکردی که روسیه قاطعانه آن را رد می‌کند».

    نمایندگی روسیه در سازمان ملل افزود: «کشور ما از تلاش‌های خطرناک برای به‌کارگیری ادبیات نامتوازن و مطالبات یک‌جانبه علیه تهران، در حالی که علت اصلی بحران یعنی ماجراجویی نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را کاملا نادیده می‌گیرند، حمایت نمی‌کند». به گفته نمایندگی روسیه در سازمان ملل، «نکته اصلی این است که آزادی کشتیرانی در خلیج فارس تنها زمانی بازخواهد گشت که درگیری پایان یابد و خصومت‌ها متوقف شود».

    چین نیز اگرچه هنوز موضع رسمی نهایی اتخاذ نکرده، اما نشانه‌ای از حمایت از متن آمریکا بروز نداده است. تحلیلگران معتقدند شورای امنیت اکنون در برابر آزمونی تاریخی قرار گرفته است؛ آزمونی که صرفا به ایران محدود نمی‌شود، بلکه آینده نظم حقوقی بین‌المللی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. اگر این شورا اجازه دهد قدرت‌های نظامی ابتدا بحران ایجاد کنند و سپس با استفاده از نفوذ سیاسی خود، اقداماتشان را قانونی جلوه دهند، اعتبار ساختارهای چندجانبه بین‌المللی با چالش جدی روبه‌رو خواهد شد.

    پیش از این نیز در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵، قطع‌نامه پیشنهادی بحرین درباره تنگه هرمز در شورای امنیت با وجود کسب ۱۱ رأی موافق، به دلیل وتوی روسیه و چین شکست خورد. آن قطع‌نامه که از حمایت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، به‌جز عمان، برخوردار بود، نتوانست اجماع لازم را به دست آورد. پاکستان و کلمبیا نیز رأی ممتنع دادند تا شکاف در مواضع اعضای شورا آشکارتر شود.

    گفتنی است که در سوی دیگر، برخی دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس در کنار روابط خود با چین و روسیه و ذیل همراهی با واشینگتن، وارد مرحله‌ای تازه از تقابل سیاسی با تهران شده‌اند که می‌تواند پکن و مسکو را دچار تضاد منافع کند.

    با این حال، ایران هشدار داده امنیت منطقه از مسیر ائتلاف‌سازی خارجی حاصل نخواهد شد و هرگونه مشارکت در پروژه‌های ضدایرانی می‌تواند پیامدهای پرهزینه‌ای برای کل منطقه داشته باشد. اکنون خلیج فارس تنها میدان یک بحران نظامی نیست، بلکه به صحنه تقابل دو روایت از نظم جهانی تبدیل شده است؛ آمریکا از «آزادی کشتیرانی» سخن می‌گوید و نگاه ایران از «استفاده ابزاری از حقوق بین‌الملل» حکایت دارد. در چنین شرایطی، سرنوشت قطع‌نامه هرمز می‌تواند نه‌فقط آینده تنش تهران و واشینگتن، بلکه جایگاه شورای امنیت و اعتبار نظم بین‌المللی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

    تلاش برای حقوقی‌سازی محاصره دریایی ایران

    واقعیت آن است که آمریکا پس از جنگ اخیر، با یک تناقض بزرگ مواجه شده است؛ از یک سو نمی‌تواند هزینه‌های ورود به جنگی گسترده‌تر را بپذیرد و از سوی دیگر، ناتوان از تثبیت نظم مطلوب خود در خلیج فارس است. بحران در تنگه هرمز، تهدیدهای متقابل، افزایش هزینه‌های بیمه دریایی، اختلال در مسیر انرژی و نگرانی بازارهای جهانی، همگی نشان می‌دهد برخلاف تبلیغات اولیه، واشینگتن هنوز نتوانسته معادلات منطقه را مطابق اهداف خود بازآرایی کند.

    در همین چارچوب، انتقال تدریجی بحران از میدان نظامی به حوزه دیپلماسی و حقوق بین‌الملل و مشخصا شورای امنیت سازمان ملل، بخشی از راهبرد جدید آمریکاست؛ راهبردی که تلاش می‌کند شکست نسبی در میدان را از طریق فشار سیاسی و حقوقی جبران کند. به بیان دیگر، واشینگتن اکنون می‌کوشد همان اهدافی را که از مسیر نظامی به دست نیاورده، این بار با بهره‌گیری از سازوکار شورای امنیت و ادبیات «آزادی ناوبری» محقق کند.

    تحولات اخیر، ذیل پیش‌نویس قطع‌نامه ضدایرانی در شورای امنیت نیز دقیقا در همین راستا ارزیابی می‌شود. آمریکا به همراه بحرین، عربستان سعودی، امارات، کویت و قطر، پیش‌نویس قطع‌نامه‌ای را درباره وضعیت تنگه هرمز ارائه کرده که از منظر بسیاری از ناظران، صرفا یک متن حقوقی نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف روایت بحران است؛ روایتی که در آن، به جای پرداختن به ریشه‌های تنش، ایران به‌عنوان عامل اصلی بی‌ثباتی معرفی می‌شود. در این میان آنچه بیش از همه اهمیت دارد، تغییر تدریجی ادبیات واشینگتن است. آمریکا اکنون می‌کوشد بحران موجود را نه به‌عنوان نتیجه جنگ، محاصره و فشارهای نظامی، بلکه به‌عنوان تهدیدی علیه «اقتصاد جهانی» و «امنیت کشتیرانی» بازنمایی کند. این همان نقطه‌ای است که پروژه نظامی جای خود را به پروژه مشروعیت‌سازی حقوقی می‌دهد.

    اما مسئله برای آمریکا صرفا امنیت تنگه هرمز نیست؛ آنچه اکنون برای واشینگتن اهمیت یافته، بازیابی توان اجماع‌سازی بین‌المللی است؛ ظرفیتی که در سال‌های اخیر به‌ویژه پس از جنگ اوکراین و تشدید رقابت با چین، به‌شدت تضعیف شده است. از این‌رو دولت ترامپ تلاش می‌کند با استفاده از نگرانی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، بار دیگر ائتلافی منطقه‌ای و جهانی علیه ایران شکل دهد.

    با این حال، نشانه‌ها حاکی از آن است که این مسیر نیز با موانع جدی روبه‌رو شده است. مخالفت‌های روسیه و چین، اختلاف نظر در شورای امنیت و تردید برخی بازیگران بین‌المللی درباره اهداف واقعی واشینگتن، همگی نشان می‌دهد اجماع مدنظر آمریکا هنوز شکل نگرفته است. همین مسئله، بحران هرمز را به یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های ژئوپلیتیکی سال‌های اخیر تبدیل کرده است؛ پرونده‌ای که هم‌زمان ابعاد نظامی، اقتصادی، حقوقی و سیاسی را در خود جای داده است.

    شعیب بهمن: قطع‌نامه آمریکا، بحرین و کشورهای عربی مجددا وتو می‌شود

    پیرو آنچه گفته شد و هم‌زمان با تلاش آمریکا، بحرین و برخی کشورهای عربی برای تصویب قطع‌نامه‌ای جدید علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل، بار دیگر نگاه‌ها به مواضع روسیه و چین دوخته شده است؛ دو کشوری که پیش‌تر نیز با وتوی قطع‌نامه بحرین درباره تنگه هرمز، مانع شکل‌گیری اجماع غربی علیه تهران شدند. اکنون پرسش اصلی این است که آیا مسکو و پکن بار دیگر همان مسیر قبلی را تکرار خواهند کرد یا تحولات جدید، به‌ویژه معادلات جنگ اوکراین و مناسبات گسترده این دو قدرت با کشورهای عربی، می‌تواند آرایش تازه‌ای در شورای امنیت ایجاد کند؟

    در پاسخ به این پرسش، شعیب بهمن ابتدا به ساکن معتقد است «روسیه و چین جنگ اخیر را صرفا یک منازعه محدود میان ایران و آمریکا یا ایران و اسرائیل تلقی نمی‌کنند، بلکه آن را بخشی از نبرد بزرگ‌تر بر سر آینده نظم بین‌الملل می‌دانند؛ نبردی که نتیجه آن می‌تواند مستقیما بر موقعیت ژئوپلیتیکی مسکو و پکن اثر بگذارد». بنابراین به باور رئیس مؤسسه مطالعات جهان معاصر، «همین نگاه راهبردی باعث می‌شود که روسیه و چین همچنان در برابر پروژه‌های ضدایرانی آمریکا مانند قطع‌نامه جدید در شورای امنیت مقاومت کنند؛ حتی اگر در این مسیر ناچار شوند بخشی از ملاحظات خود در قبال کشورهای عربی را نادیده بگیرند».

    تحلیلگر ارشد حوزه روسیه در ادامه این گپ‌وگفت، درباره احتمال تکرار وتوی روسیه و چین علیه پیش‌نویس جدید آمریکا و بحرین چنین می‌گوید: «من تصور می‌کنم روس‌ها و چینی‌ها همان رفتار قبلی را در وتوی قطع‌نامه بحرین نشان دهند؛ به این دلیل که اساسا چیزی در معادلات کلان بین‌المللی در مقایسه با گذشته تغییر نکرده است. روسیه و چین به این جمع‌بندی رسیده‌اند که جنگ اخیر را نباید صرفا یک درگیری ساده میان ایران و اسرائیل یا حتی ایران و آمریکا تلقی کرد، بلکه این جنگ می‌تواند به نقطه عطفی در نظام بین‌الملل تبدیل شود».

    استاد روابط بین‌الملل ادامه می‌دهد: «از نگاه مسکو و پکن، اگر آمریکا در این جنگ به پیروزی راهبردی دست پیدا کند، در آینده فشارها و چالش‌های بسیار گسترده‌تری متوجه روسیه و چین خواهد شد. به همین دلیل این دو کشور، مسئله را صرفا یک نبرد منطقه‌ای نمی‌بینند، بلکه آن را جنگی می‌دانند که می‌تواند آینده موقعیت آمریکا در نظام بین‌الملل و حتی توازن قدرت جهانی را تغییر دهد».

    این مفسر حوزه سیاست خارجی با اشاره به اسناد امنیتی آمریکا تصریح می‌کند: «اگر به اسناد دکترین امنیت ملی و دفاعی آمریکا نگاه کنیم، می‌بینیم که واشینگتن همواره روسیه و چین را در کنار ایران، به‌عنوان مهم‌ترین رقبای راهبردی خود تعریف کرده است. بنابراین طبیعی است که در ذهنیت راهبردی روس‌ها و چینی‌ها این تصور وجود داشته باشد که اگر امروز پروژه مهار ایران موفق شود، فردا نوبت خود آن‌ها خواهد بود».

    در هفته‌های اخیر برخی تحلیلگران از احتمال تأثیر مذاکرات مربوط به جنگ اوکراین بر پرونده ایران سخن گفته‌اند؛ اینکه شاید کرملین در چارچوب معامله‌ای گسترده‌تر با واشینگتن، حاضر به نرمش در قبال قطع‌نامه ضدایرانی شود.

    شعیب بهمن چنین احتمالی را چندان جدی نمی‌داند و در این‌باره تصریح کرد: «من فکر نمی‌کنم تحولات مربوط به جنگ اوکراین تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر موضع روسیه در پرونده ایران داشته باشد؛ چون اساسا هنوز مسئله پایان جنگ اوکراین خود با ابهامات بسیار زیادی روبه‌رو است. موضوع اوکراین، مسئله‌ای صرفا سیاسی نیست، بلکه یک مسئله ژئوپلیتیکی و سرزمینی است».

    به گفته این مدرس دانشگاه، «روسیه حاضر نیست از دستاوردهای سرزمینی خود در اوکراین عقب‌نشینی کند و همین موضوع، امکان دستیابی به توافق را بسیار دشوار کرده است؛ یعنی پذیرش جداشدن بخش‌هایی از خاک اوکراین، برای دولت کی‌یف و اروپایی‌ها پذیرفتنی نیست. به همین دلیل با وجود تمام صحبت‌هایی که درباره پایان جنگ مطرح می‌شود، هنوز هیچ نشانه جدی‌ای از یک مصالحه واقعی دیده نمی‌شود».

    رئیس مؤسسه مطالعات جهان معاصر با اشاره به وعده‌های انتخاباتی دونالد ترامپ درباره پایان سریع جنگ اوکراین اضافه می‌کند: «ترامپ در کارزار انتخاباتی خود گفته بود در مدت ۲۴ ساعت به جنگ اوکراین پایان می‌دهد، اما تا امروز چنین اتفاقی رخ نداده؛ چون مسئله پیچیده‌تر از آن چیزی است که در تبلیغات سیاسی مطرح می‌شود».

    این تحلیلگر ارشد حوزه اوراسیا در ادامه به سابقه تقابل روسیه و چین با آمریکا در شورای امنیت اشاره می‌کند و یادآور می‌شود: «این نخستین بار نیست که شکافی جدی میان قدرت‌های بزرگ بر سر ایران شکل می‌گیرد؛ حتی در ماجرای فعال‌سازی مکانیسم ماشه و بازگرداندن تحریم‌های شورای امنیت علیه ایران نیز شاهد بودیم که روسیه و چین با آمریکا و اروپا همراهی نکردند. این اتفاق در نوع خود کم‌سابقه بود؛ چون مکانیسم ماشه اساسا در متن برجام پیش‌بینی شده بود، با این حال مسکو و پکن حاضر نشدند تفسیر آمریکا از آن سازوکار را بپذیرند».

    بخش مهمی از تحلیل بهمن به منافع راهبردی روسیه و چین در تداوم بحران خلیج فارس بازمی‌گردد و در این‌باره معتقد است «برخلاف تصور رایج، بسته‌شدن نسبی تنگه هرمز الزاما به زیان مسکو و پکن نیست».

    این کارشناس مسائل قفقاز توضیح می‌دهد: «روسیه اساسا وابستگی جدی به تنگه هرمز ندارد، چون صادرکننده انرژی است، نه واردکننده. افزایش تنش‌ها در خلیج فارس باعث بالارفتن قیمت جهانی نفت شده و این مسئله برای روسیه سودآور بوده است. علاوه بر آن، آمریکایی‌ها مجبور شدند بخشی از محدودیت‌های انرژی علیه روسیه را کاهش دهند تا بازار جهانی انرژی از کنترل خارج نشود».

    استاد دانشگاه درباره چین نیز می‌گوید: «اگرچه چینی‌ها به انرژی خلیج فارس وابسته‌اند، اما چند نکته مهم وجود دارد؛ اول اینکه چین همچنان نفت ایران را دریافت می‌کند و دوم اینکه ایران در برابر کشتی‌ها و نفتکش‌های چینی نگاه متفاوتی دارد. ضمن اینکه چین منابع متنوعی برای تأمین انرژی در اختیار دارد و ذخایر راهبردی گسترده‌ای نیز انباشته کرده است».

    از این منظر است که به باور بهمن، «بحران هرمز بیش از همه به رقبای آسیایی چین آسیب زده است؛ از کشورهایی مثل ژاپن و کره جنوبی تا هند که به‌شدت از وضعیت فعلی متضرر شده‌اند و این مسئله عملا یک فرصت ژئوپلیتیکی برای پکن ایجاد کرده است».

    این تحلیلگر حوزه بین‌الملل، حتی پا را فراتر گذاشته و باور دارد «جنگ اخیر می‌تواند فرصت‌هایی راهبردی برای چین در پرونده تایوان ایجاد کند؛ چون آسیب‌هایی که آمریکا در این جنگ متحمل شده و همچنین بحث کاهش ذخایر مهمات راهبردی واشینگتن، به‌ویژه در حوزه پدافندی، از نگاه پکن بسیار مهم است. این وضعیت می‌تواند فرصت‌های جدیدی برای چین در شرق آسیا ایجاد کند».

    با این حال، یکی از پرسش‌های مهم این است که آیا حمایت احتمالی روسیه و چین از ایران، ذیل احتمال وتوی مجدد قطع‌نامه، روابط مسکو و پکن با دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس را دچار تنش نمی‌کند؟

    شعیب بهمن در پاسخ می‌گوید: «چین و روسیه مسئله را در سطحی فراتر از مناسبات دوجانبه با کشورهای عربی می‌بینند». رئیس مؤسسه مطالعات جهان معاصر توضیح می‌دهد: «برای فهم رفتار روسیه و چین باید موضوع را در چهار سطح تحلیل کرد؛ روابط آن‌ها با ایران، روابط‌شان با کشورهای عربی، مناسبات‌شان با اسرائیل و در نهایت رقابت کلان آن‌ها با آمریکا و در همه این سطوح، مسئله اصلی برای مسکو و پکن، تضعیف موقعیت آمریکا در منطقه است».

    به گفته این استاد روابط بین‌الملل، «روسیه و چین به‌خوبی متوجه شده‌اند که جنگ اخیر، اعتبار امنیتی آمریکا در خلیج فارس را زیر سؤال برده است؛ زیرا پایگاه‌های آمریکا آسیب دیده‌اند و در میان کشورهای عربی هم تردیدهای جدی درباره توان واشینگتن برای تأمین امنیت منطقه ایجاد شده است. این موضوع برای روسیه و چین اهمیت راهبردی دارد».

    بنابراین بهمن در پایان تأکید می‌کند: «به نظر می‌رسد روسیه و چین در شرایط فعلی، بیش از آنکه نگران نارضایتی کشورهای عربی باشند، به معادلات کلان رقابت با آمریکا فکر می‌کنند. البته آن‌ها برای این موضع خود استدلال هم دارند و معتقدند ریشه بحران، سیاست‌های آمریکا بوده است. از نگاه مسکو و پکن، اگر کشورهای عربی واقعا به دنبال ثبات هستند، باید پیش از هر چیز در مناسبات خود با واشینگتن تجدیدنظر کنند».

    برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

  • روسیه برنده نفت ۱۱۰ دلاری!

    روسیه برنده نفت ۱۱۰ دلاری!

    به گزارش اقتصادران، جهش قیمت نفت به‌محدوده ۱۱۰دلار در سایه محدودیت تردد انرژی در تنگه‌هرمز و افزایش نااطمینانی‌های ژئوپلیتیک در خلیج‌فارس بازار جهانی نفت را وارد مرحله تازه‌ای از کمبود عرضه کرده؛ شرایطی که در میان بازیگران اصلی انرژی بیش‌از همه به‌سود روسیه تمام شده و موقعیت این‌کشور را در بازار صادرات نفت تقویت کرده است.

    دومین روز معاملات نفت در بازارهای جهانی درحالی به‌پایان رسید که تنش‌های ژئوپلتیکی همچنان پایدار است. در آمریکا رسانه‌های این‌کشور به‌نقل از نزدیکان دونالد ترامپ نوشتند که رییس‌جمهور آمریکا از پیشنهاد تازه ایران راضی نیست و همین موضوع جو بازار را کماکان صعودی کرده است.

    همزمان درشرایطی‌که بهای نفت برنت به‌محدوده حدود ۱۱۰دلار در هر بشکه رسیده روایت‌ها درباره آنچه از محاصره دریایی ایران مطرح می‌شود هم متناقض است. مرتضی بهروزی‌فر، عضو هیات‌علمی موسسه مطالعات بین‌المللی انرژی در گفت‌وگو با ایلنا با اشاره‌به تلاش آمریکا برای محدودسازی صادرات نفت ایران تاکید کرد که اگرچه واشنگتن از «صفرکردن صادرات نفت ایران» سخن گفته اما نشانه‌های میدانی حاکی از اجرای یک‌محاصره کامل دریایی نیست. همزمان موسی احمدی، رییس کمیسیون انرژی مجلس نیز هشدار داده که ادامه محدودیت در تنگه‌هرمز می‌تواند اروپا را وارد یکی از دشوارترین دوره‌های انرژی در دهه‌های اخیر کند.

    این دوروایت درکنار رشد قیمت نفت این‌تصویر را از آینده بازار ترسیم می‌کند که بازار جهانی انرژی وارد مرحله‌ای شده که دیگر صرفا با ابزارهای سیاسی یا آزادسازی ذخایر استراتژیک کنترل نمی‌شود.

    محاصره‌ای که بازار را تغییر داد

    بررسی تحولات اخیر نشان می‌دهد آنچه ازسوی آمریکا به‌عنوان محاصره دریایی ایران مطرح شده بیش از آنکه یک‌عملیات کامل قطع صادرات باشد ابزاری برای فشار سیاسی و چانه‌زنی تلقی می‌شود. بهروزی‌فر معتقد است ایالات‌متحده تلاش کرده با اتکا به‌حضور نظامی در خلیج‌فارس مسیر صادرات نفت ایران را محدود کند اما اجرای عملی یک‌محاصره تمام‌عیار به‌دلایل امنیتی و اقتصادی بسیار پرهزینه است.

    از منظر بازار جهانی نفت همین سطح از نااطمینانی نیز کافی بوده تا پریمیوم ریسک تنگه‌هرمز به‌قیمت‌ها بازگردد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد حتی احتمال اختلال در تردد نفتکش‌ها در این‌گذرگاه که حدود یک‌پنجم تجارت نفت جهان از آن عبور می‌کند می‌تواند به‌سرعت قیمت‌ها را جهش دهد. بهروزی‌فر تاکید می‌کند یکی از دلایل جدی اجرانشدن محاصره کامل قدرت بازدارندگی ایران در تنگه‌هرمز است؛ عاملی که می‌تواند صادرات سایر تولیدکنندگان منطقه را نیز مختل کند. همین موضوع باعث شده بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نسبت‌به ‌تشدید تنش‌ها محتاط‌تر عمل کنند.

    درواقع بازار نفت اکنون نه براساس حجم واقعی اختلال بلکه براساس «احتمال اختلال» قیمتگذاری می‌شود؛ الگویی که معمولا پیش‌درآمد جهش‌های بزرگ‌تر قیمتی است.

    جنگی که عرب‌ها را بازنده و روسیه را برنده کرد

    یکی از مهم‌ترین پیامدهای تحولات اخیر تغییر موازنه سود و زیان در میان تولیدکنندگان بزرگ انرژی بوده است. به‌گفته بهروزی‌فر، کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس ازجمله عربستان، امارات، قطر و کویت متضرران اصلی تنش‌های اخیر محسوب می‌شوند زیرا اختلال در تردد نفتکش‌ها و هدف‌قرارگرفتن برخی زیرساخت‌های انرژی صادرات آنها را کاهش داده است.

    به‌ویژه قطر که خود یکی از بازیگران کلیدی بازار LNG جهان بوده اعلام کرده بازگشت کامل تاسیسات آسیب‌دیده این‌کشور ممکن است چندسال زمان ببرد. حتی اگر این‌برآوردها اغراق‌آمیز باشد حداقل چندماه اختلال در ظرفیت صادراتی می‌تواند بازار جهانی گاز و نفت را تحت تاثیر قرار دهد.

    امارات نیز که طی سال‌های اخیر تلاش کرده بود خود را به‌عنوان ‌هاب سرمایه‌گذاری و فناوری منطقه معرفی کند اکنون با چالش اعتبار امنیتی مواجه شده است. کاهش اعتماد سرمایه‌گذاران به‌امنیت زیرساخت‌های انرژی منطقه می‌تواند پیامدهای بلندمدتی برای اقتصاد این‌کشورها داشته باشد.

    درمقابل روسیه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین برندگان این‌شرایط مطرح شده است. تمرکز افکار عمومی جهانی از جنگ اوکراین منحرف شده و در نتیجه فشارهای تحریمی علیه صادرات انرژی روسیه کاهش یافته است. همین موضوع به‌مسکو اجازه داده نفت خود را با قیمت بالاتر و در حجم بیشتر صادر کند؛ تغییری که به‌طور مستقیم درآمدهای انرژی این‌کشور را افزایش داده است.

    به بیان دیگر هرچه بحران در خلیج‌فارس طولانی‌تر شود سهم روسیه در بازار جهانی نفت تقویت خواهد شد.

    اروپا در آستانه زمستان سخت؟

    درسوی دیگر معادله اروپا بیش از سایر مناطق جهان درمعرض فشار ناشی از محدودیت عرضه انرژی قرار دارد. رییس کمیسیون انرژی مجلس تاکید کرده وابستگی شدید کشورهای اروپایی به‌منابع انرژی منطقه خلیج‌فارس باعث شده این‌کشورها در شرایط فعلی به‌استفاده از ذخایر استراتژیک خود روی بیاورند اما تجربه بحران انرژی پس از جنگ اوکراین نشان داد ذخایر استراتژیک تنها می‌توانند نقش «پل کوتاه‌مدت» را ایفا کنند و نه راه‌حل پایدار. درصورت تداوم محدودیت در تنگه‌هرمز یا گسترش دامنه تنش‌ها به‌مسیرهای دیگری مانند باب‌المندب اروپا با افزایش شدید هزینه‌های انرژی مواجه خواهد شد.

    افزایش قیمت سوخت، کاهش توان رقابت صنعتی، فشار بر بخش حمل‌ونقل و حتی تاثیر بر تولیدات کشاورزی ازجمله پیامدهایی است که می‌تواند اقتصاد اروپا را وارد یک‌دوره رکود انرژی کند.

    به‌گفته احمدی، ادامه این‌روند حتی می‌تواند زمینه‌ساز افزایش نارضایتی‌های اجتماعی در کشورهای اروپایی شود؛ وضعیتی که نشانه‌های آن در برخی کشورها از هم‌اکنون قابل مشاهده است.

    یکی از مهم‌ترین متغیرهای تعیین‌کننده مسیر قیمت نفت در ماه‌های آینده وضعیت تنگه‌هرمز است. هرگونه محدودیت در این‌گذرگاه استراتژیک بلافاصله به‌افزایش فاصله میان عرضه و تقاضای جهانی منجر می‌شود.

    بهروزی‌فر معتقد است حتی اگر تنش‌ها کاهش یابد و عبور نفتکش‌ها به‌حالت عادی بازگردد آسیب واردشده به‌زیرساخت‌های انرژی منطقه به‌گونه‌ای است که حداقل تا شش‌ماه آینده امکان بازگشت کامل ظرفیت صادراتی وجود ندارد. این‌یعنی بازار جهانی نفت در کوتاه‌مدت با کمبود عرضه مواجه خواهد بود.

    درچنین‌شرایطی افزایش قیمت نفت نه یک‌واکنش مقطعی بلکه روندی ساختاری تلقی می‌شود؛ روندی که می‌تواند قیمت‌ها را در سطوح بالا تثبیت کند.

    درواقع بازار نفت اکنون وارد مرحله‌ای شده که در آن «اختلال لجستیکی» بیش از «تصمیمات سیاسی» تعیین‌کننده قیمت‌هاست؛ همان الگویی که در بحران‌های بزرگ انرژی دهه‌های گذشته نیز مشاهده شده بود.

    آیا افزایش قیمت نفت به‌نفع ایران تمام می‌شود؟

    یکی از مهم‌ترین پرسش‌های مطرح در شرایط کنونی تاثیر افزایش قیمت نفت بر اقتصاد ایران است. رییس کمیسیون انرژی مجلس معتقد است رشد قیمت جهانی نفت می‌تواند درآمدهای نفتی ایران را افزایش دهد زیرا حتی درشرایط محدودیت‌صادرات نیز افزایش قیمت‌ها بخشی از فشار تحریم را جبران می‌کند.

    علاوه بر این کشورهایی مانند چین و هند همچنان از مشتریان بالقوه نفت ایران محسوب می‌شوند و درصورت ادامه شرایط فعلی امکان توسعه مسیرهای صادراتی غیررسمی نیز افزایش خواهد یافت.

    ازمنظر بازار جهانی نیز هرچه محدودیت در عرضه نفت خاورمیانه افزایش یابد جذابیت نفت ایران برای برخی خریداران بیشتر خواهد شد. این‌موضوع می‌تواند سهم ایران از بازار را در بلندمدت تقویت کند.

    به‌گفته احمدی، ایران طی سال‌های‌گذشته راهکارهای متعددی برای عبور از محدودیت‌های صادراتی طراحی کرده و افزایش قیمت جهانی نفت می‌تواند اثرگذاری این‌راهکارها را بیشتر کند.

    یکی از نکات مشترک در اظهارات کارشناسان تاکید بر فاصله میان روایت‌های سیاسی و واقعیت‌های بازار انرژی است. اگرچه آمریکا تلاش کرده با نمایش قدرت نظامی در خلیج‌فارس پیام کنترل صادرات ایران را ارسال کند اما رفتار واقعی بازار نشان می‌دهد معامله‌گران بیش از هر چیز به‌خطر اختلال در عرضه منطقه‌ای توجه دارند.

    به همین دلیل افزایش قیمت نفت بیش از آنکه ناشی از توقف صادرات ایران باشد نتیجه نگرانی از اختلال گسترده‌تر در صادرات کشورهای عربی منطقه است.

    درچنین‌شرایطی بازارجهانی انرژی وارد مرحله‌ای شده که در آن ریسک‌های ژئوپلیتیک دوباره به‌مهم‌ترین محرک قیمت تبدیل شدند؛ وضعیتی که می‌تواند در صورت تداوم تنش‌ها، نفت ۱۰۰دلاری را به‌یک «کف قیمتی جدید» تبدیل کند.

    اگر این‌روند ادامه یابد نه‌تنها اروپا با بحران انرژی عمیق‌تری مواجه خواهد شد بلکه ساختار تجارت جهانی نفت نیز به‌تدریج به‌سمت بازیگران جدیدی مانند روسیه و تولیدکنندگان خارج از خلیج‌فارس تغییر مسیر خواهد داد؛ تغییری که می‌تواند نقشه انرژی جهان را در سال‌های آینده بازنویسی کند.
  • موافقت ایران با انتقال اورانیوم غنی شده به روسیه؟!

    موافقت ایران با انتقال اورانیوم غنی شده به روسیه؟!

    به گزارش اقتصادران، مسکو اعلام کرد که هرگونه ایفای نقش در تحولات نظامی مرتبط با ایران را رد می کند.

    به گزارش العربیه، دیمیتری پسکوف، سخنگوی کاخ کرملین، گفت روسیه نه در این جنگ نقش دارد و نه قصد دارد به آن ورود کند.

    پسکوف در گفت وگو با روزنامه «ایندیا تودی» با تاکید این که مسکو در این جنگ طرف نیست، ادعاهای مربوط به پشتیبانی نظامی روسیه از ایران را رد کرد.

    پسکوف به یک پیشنهاد قدیمی هم اشاره کرد و گفت انتقال ذخایر اورانیوم غنی شده ایران به روسیه می توانست راه حل باشد. به گفته او، این طرح از سوی پوتین مطرح شد، اما با مخالفت آمریکا کنار رفت. او افزود این گزینه فعلا در مذاکرات نیست، اما مسکو هنوز آماده بازگشت به آن است.

    کرملین می گوید تهران با این ایده مخالفتی ندارد، اما اختلاف با واشینگتن ادامه دارد. پسکوف این اختلاف را مانع اصلی توافق می داند و می گوید هماهنگ کردن منافع طرف ها کار ساده ای نیست. همزمان، سرنوشت حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در ایران همچنان روشن نیست.

    در تهران، وزارت خارجه ایران بار دیگر بر حق این کشور برای غنی سازی اورانیوم تاکید کرد.

  • سود جنگ خاورمیانه در جیب پوتین!

    سود جنگ خاورمیانه در جیب پوتین!

    به گزارش اقتصادران، روسیه از جنگ در خاورمیانه سودی غیرمنتظره به دست آورده است. درآمدهای نفتی کرملین در این ماه به بالاترین سطح در چهار سال گذشته رسیده، زیرا قیمت نفت در پی جنگ ایران و بسته شدن عملی تنگه هرمز به ۱۰۰ دلار در هر بشکه افزایش یافته است.

    بلومبرگ به نقل از منابع آگاه گزارش می‌دهد که مسکو انتظار دارد درآمدهای اضافی قابل‌توجهی از جهش قیمت نفت به دست آورد؛ به‌طوری که مقامات احتمالاً پیش‌بینی‌های اقتصادی روسیه را کاهش نخواهند داد، کاهش‌های برنامه‌ریزی‌شده بودجه را به تعویق خواهند انداخت و حتی هزینه‌های نظامی در جنگ اوکراین را افزایش خواهند داد.

    یک ماه پیش، روسیه در حال بررسی کاهش سطح قیمتی نفت بود که بالاتر از آن درآمدها به صندوق ثروت ملی منتقل می‌شود، زیرا درآمدهای نفت و گاز در پی افزایش تخفیف‌ها و خروج خریداران اصلی مانند هند از بازار نقدی کاهش یافته بود.

    اما جنگ خاورمیانه و شدیدترین اختلال در تاریخ بازار جهانی نفت، قیمت‌ها را به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رساند و آمریکا را وادار کرد به خریداران برای خرید نفت روسیه عملاً چراغ سبز بدهد.

  • چرا چین وارد «بازیِ جنگ» آمریکا علیه ایران نشد؟

    چرا چین وارد «بازیِ جنگ» آمریکا علیه ایران نشد؟

    به گزارش اقتصادران، به باور بسیاری، جنگ با ایران باعث انحراف آمریکا از مهم‌ترین مسائل پیش‌روی نظم جهانی شده است؛ مسائلی که در رأس آن‌ها روابط آمریکا و چین قرار دارد.

    لایل جی. گلدشتاین در نشنال اینترست نوشت: هزینه‌های مالی و جانی این جنگ برای آمریکا، که توسط دونالد ترامپ آغاز شده است، روزبه‌روز در حال افزایش است. از سویی تنگه هرمز عملا بسته شده و هرگونه تلاش برای بازگشایی آن می‌تواند این هزینه‌ها را بیشتر کند؛ به اندازه ای که می تواند یادآور شکست مشهور انگلیس و فرانسه در بحران سوئز در نیم‌قرن پیش باشد.

    فراتر از تلفات انسانی و بحران فزاینده انرژی، این جنگ پیامدهایی جدی برای نظم جهانی، به‌ویژه در روابط قدرت‌های بزرگ، به همراه داشته است.

    تعویق نشست میان آمریکا و چین

    ترامپ نشست مورد انتظار میان آمریکا و چین با شی جین‌پینگ را به تعویق انداخت؛ نشستی که اکنون برای اواسط ماه مه برنامه‌ریزی شده است. این تأخیر نشان می‌دهد که دولت ترامپ ناچار شده تا برای رسیدگی به بحران فراگیر خاورمیانه، مسائل کلان نظم جهانی را برای مدتی کنار بگذارد.

    با این حال، روابط آمریکا و چین در این مقطع از اهمیت حیاتی برخوردار است و نباید بیش از این به حاشیه رانده شود. آخرین نشست رسمی میان رؤسای جمهور دو کشور با حضور همین دو رهبر در سال ۲۰۱۷ برگزار شد. در طول یک دهه اخیر اما روابط دو کشور از وضعیت بد به بدتر رسیده است.

    اگرچه دولت ترامپ تا حدی برای متوقف کردن روند نزولی روابط تلاش کرده است، اما هنوز اقدامات بسیار بیشتری لازم است. از جمله اقدامات ترامپ در این زمینه بازگشت به سیاست ابهام راهبردی درباره موضع آمریکا در قبال یک جنگ احتمالی بر سر تایوان بوده است.

    ضرورت همکاری برای جلوگیری از بحران‌ها

    مقامات آمریکایی و چینی باید برای جلوگیری از یک درگیری نظامی احتمالی تلاش کنند. همچنین به چارچوبی مشترک برای مدیریت بهتر منازعات منطقه‌ای و گسترش سلاح‌های هسته‌ای نیاز است. همکاری‌های تجاری و علمی نیز نیاز به ترمیم و بازنگری میان دو کشور داردد.

    ترامپ به دنبال تشدید تنش ها است

    با این حال، به نظر می‌رسد که دولت ترامپ به دنبال تشدید تنش‌ها به جای حل آن ها است. او اشاره کرد که پیشبرد نشست آمریکا و چین مستلزم آن است که چین برای بازگشایی تنگه هرمز که اکنون برای بسیاری از کشتی‌های غربی بسته است و اقتصاد جهانی را تهدید می‌کند، به کمک آمریکا بیاید. البته این درخواست خیلی زود پس گرفته شد.

    چرا چین وارد بازی نمی شود؟

    در نگاه نخست، این پیشنهاد شاید منطقی به نظر برسد، چراکه چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت در جهان است. اما احتمال اینکه چین برای بازگشایی تنگه هرمز به کمک آمریکا بیاید، تقریبا صفر است.

    پکن تا حد زیادی از بحران نفتی مصون مانده است؛ چرا که بزرگ‌ترین تأمین‌کننده انرژی این کشور، روسیه است. چین ذخایر قابل توجهی از نفت در اختیار دارد و مصرف نفت در اقتصادش به دلیل سرمایه‌گذاری گسترده در زغال‌سنگ و خودروهای برقی، به ثبات رسیده است. به علاوه، گزارش‌ها حاکی از آن است که ایران همچنان به نفتکش‌های عازم چین اجازه عبور امن از تنگه را می‌دهد.

    چین و روسیه به ایران اطلاعات می‌دهند

    از سوی دیگر، حتی با وجود برخی گام‌های کوچک در جهت ایجاد ثبات در روابط، اعتماد چندانی میان آمریکا و چین وجود ندارد؛ همین مسئله نیز دلیل دیگری بر بعید بودن همکاری چین در باز کردن تنگه هرمز خواهد بود. میزان بی اعتمادی تاحدی است که حتی اتهاماتی به چین و روسیه، مبنی بر در اختیار قرار دادن اطلاعات ماهواره‌ای ارزشمند به نیروهای نظامی ایران وارد شده است.

    اگرچه چین و ایران متحد رسمی نیستند، اما پکن تمایلی به نابودی شریک دیرینه‌ خود ندارد. در واقع، چین تلاش قابل توجهی برای گسترش روابط تجاری با ایران انجام داده، از جمله پروژه‌هایی مانند متروی تهران.

    ژاپن متحدی مشتاق اما محتاط است

    تعجب‌آور نیست که کشوری که درخواست کمک ترامپ را بیش از همه جدی گرفت، ژاپن بود. نخست‌وزیر سانائه تاکائیچی که به‌تازگی پیروزی مهمی در انتخابات به دست آورده است، متعهد شده است تا توان دفاعی ژاپن را تقویت کرده و همکاری خود با واشنگتن را بیش از پیش گسترش دهد.

    با این حال، هرچند ژاپن در حوزه‌هایی مانند پاکسازی مین‌های دریایی و پدافند هوایی توانمندی بالایی دارد، بعید به نظر می‌رسد که ناوهای جنگی این کشور به جنگ با ایران اعزام شوند.

    تایوان درگیر جنگ می شود؟

    از سوی دیگر، نزدیکی فزاینده اتحاد آمریکا و ژاپن نیز همیشه به سود واشنگتن نیست. یکی از دلایل اصلی ضرورت فوری برگزاری نشست میان رهبران آمریکا و چین، افزایش بی‌ثباتی در مسئله تایوان است. متأسفانه، این موضوع حساس در اواخر سال ۲۰۲۵ زمانی به مرحله‌ای خطرناک‌تر رسید که تاکائیچی بدون ضرورت، ژاپن را وارد یک سناریوی فرضی درگیری بر سر تایوان کرد.

    ضرورت دیپلماسی فعال میان پکن و واشنگتن

    بنابراین، نیاز به کاهش تنش در روابط آمریکا و چین بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. جنگ‌های بزرگی در اروپای شرقی و خاورمیانه در جریان است و بسیاری نگران احتمال وقوع جنگی دیگر، این بار میان دو ابرقدرت در منطقه آسیا-اقیانوسیه بر سر تایوان، هستند. برخی نیز نگرانند که پکن از شرایطی که در آن واشنگتن به‌وضوح درگیر بحران‌های دیگر است، سوءاستفاده کند.

    درست است که چنین نگرانی‌هایی ممکن است بزرگ‌نمایی بیش از حد تهدیدها باشد؛ اما همچنان وجود دیپلماسی فعال میان واشنگتن و پکن ضروری است.

    بازگشت به ماموریت پیشین

    آمریکایی‌ها باید مکثی کنند و بپذیرند که هیچ منفعت حیاتی بزرگی برای آمریکا در خاورمیانه در معرض خطر نیست. در مقابل، وضعیت با چین هم حساس‌تر است و هم اهمیت بیشتری دارد.

    نویسنده در ادامه مدعی شد: آمریکا باید به مأموریت دشوار، کم‌زرق‌وبرق اما حیاتی خود بازگردد: مذاکره برای شکل‌دهی به نظمی جهانی که پایدارتر و صلح‌آمیزتر باشد، نظمی که بدون همکاری با چین امکان‌پذیر نیست.

  • پشت پرده انفعال نسبی چین و روسیه در قبال ایران

    پشت پرده انفعال نسبی چین و روسیه در قبال ایران

    به گزارش اقتصادران، احمد زیدآبادی، فعال رسانه، در کانال تلگرامی خود نوشت: به نظرم روسیه و چین قادرند تجاوز نظامی آمریکا را علیه ایران متوقف کنند، اما تاکنون فعالیت مؤثری در این زمینه نکرده‌اند. چین فقط به اعزام نماینده‌ای به منطقه اکتفا کرده و روسیه هم از تماس مستقیم با ترامپ گامی فراتر نگذاشته است.

    انفعال نسبی مسکو و پکن در برابر این جنگ چه علتی دارد؟ آیا آن‌ها منتظر نشسته‌اند تا ترامپ مغرور و خودخواه تا گردن در باتلاق خلیخ فارس فرو رود و فرصتی برای آن‌ها در جهت سلطه‌ی آسان بر اوکراین و تایوان فراهم آید؟

    به احتمال زیاد علتش همین است! خودشیفتگی و غرور ترامپ بر هیچ کشوری بخصوص روسیه و چین پنهان نیست. خودشیفتگی آفت خود را دارد و در این دنیا بدون عواقب سخت نمی‌ماند.

    ترامپ با خیره‌سری و غرور به قماری در برابر ایران دست زده است که به قول مقام‌های کاخ سفید یک بازی با ریسک بالا است! این قمار اما شومی خود را برای ترامپ در همان ابتدا با کشتار دختربچه‌های معصوم مدرسه‌ی میناب نشان داد. او اگر به اندازه‌ی کافی از عقل سلیم بهره‌ای می‌داشت، باید از این فاجعه بر خود می‌لرزید و برای ادامه‌ی جنگ احتیاط بیشتری به خرج می‌داد.

    او اما مثل حیوانی که به شاخ‌های تیز و بلند خود افتخار کند، راه نادیده‌انگاری و دروغ‌گویی و مسخره‌بازی را در پیش گرفت و حتی به کشتار ده‌ها ملوان جوان ایرانی میهمان دولت هند واکنشی نفرت‌انگیز و فاقد کوچکترین حس انسانی نشان داد چنانچه گویی قتل آن جوانان بی‌گناهِ خارجِ از محدوده‌ی جنگ، اسباب سرگرمی و نشاط و تفریح او بوده است!

    در حقیقت رفتار تفرعن‌آمیز و زبانِ شلخته و بی‌ملاحظه‌ی ترامپ هیچ دوست واقعی برای آمریکا در جهان باقی نگذاشته است! متحدان سنتی آمریکا در پنج قاره‌ی جهان عموماً از رفتار ترامپ سرخورده شده‌اند و عملاً او را در جنگش با ایران تنها گذاشته‌اند به طوری که حتی درخواست او برای اعزام نیرو به قصد بازگشایی تنگه‌ی هرمز را نادیده گرفته‌اند.

    ترامپ در سطح بین‌المللی فقط دو دوست صمیمی دارد. یکی بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل که با تحریک خودخواهی و غرورش او را به باتلاق جنگ کشاند و دیگری خاویر میلی رئیس‌جمهور آرژانتین که ابتذالی در همان سطح دارد.

    بقیه‌ی رهبران جهان هر کدام به دلیلی و اغلب به دلیل وضع تعرفه‌ها دل خوشی از ترامپ ندارند و به انتظار پایان حیات سیاسی او در آمریکا نشسته‌اند تا بلکه نفس راحتی بکشند.

    احتمالاً به همین دلایل دیوید ساکس مشاور نزدیک ترامپ که مسئول سیاست‌گذاری در حوزه‌ی هوش مصنوعی و رمزارزها در دولت آمریکاست از ترامپ خواسته است که فوری اعلام پیروزی کند و به جنگ پایان دهد.

    هشدار ساکس مبنی بر احتمال غیرمسکون شدن کل منطقه‌ی خلیج فارس در صورت ادامه‌ی جنگ و حتی خطر بروز جنگ اتمی، قاعدتاً باید تمام رهبران جهان و بویژه مردم ساکن کل حوزه‌ی خلیج فارس را به خود آورد و تکانی دهد، اما ترامپ گویی تحت تاثیر قرار نگرفته و همچنان به لفاظی‌های زشت و سبکسرانه‌ی خود ادامه می‌دهد!