براي نخستينبار طي ۷ سال گذشته، نرخ بهره حقيقي در اقتصاد ايران مثبت شد. گفته ميشود دليل اين كاهش در نرخ بهره حقيقي مرتبط با بدهيهاي دولت است . در واقع بدهي واقعي دولت از اين طريق كاهش پيدا كرده است. اما بايد ديد اين روند چگونه محقق شده است؟ مساله اين است كه دولت بودجه واقعي بخشهايي كه به نوعي مرتبط با ارايه خدمات به مردم است را كاهش داده است.
اين در حالي است كه دولت از هزينههاي غيرضروري خودش و برخي نهادهاي خاص كم نكرده و بهرهوري را در ساختار اجرايي بالا نبرده است. نكته اوليه در مورد بدهي دولتها اين است كه تا وقتي كه دولتها توان پرداخت «بهره» بدهي را داشته باشند (بدهكار خوش حساب) مشكلي پيش نخواهد آمد و بحراني به وقوع نميپيوندد. معمولا بدهي دايمي (Perpetual Debt) چنين شرايطي دارد. بدهكار فقط بهره را پرداخت كرده و اقساط شامل بازپرداخت اصل دارايي نيست. به عبارت روشنتر بايد بين «سطح بدهي» و «سطح اقساط» و همينطور بخش محل صرف آن تفكيك قائل شد. مثلا سطح بدهي دولتي ميتواند از حدود ۳۰درصد به ۸۰درصد توليد ناخالص داخلي (GDP) برسد، ولي از سوي ديگر بايد «بهره پرداختي» از حدود «يك و نيم درصد GDP» به «نيم درصد GDP» تقليل پيدا كند!
حالا اگر بدهي دولت صرف اقداماتي مثل ارتقاي كيفيت و كميت آموزشهاي كاربردي و عملي براي عموم مردم، بهبود كيفيت بروكراسي و نظام قضايي يا ساختن زيرساختهايي مثل قطار سريع و توسعه راهها و…شود كه رشد اقتصادي را تسريع ميكند و چنانچه نرخ رشد اقتصادي بزرگتر از نرخ بهره بدهي باشد، اقتصاد در مجموع كمتر زيان ديده و در بلندمدت فشار بدهي به دولت كمتر خواهد شد. نمونه چنين فعل و انفعالي را در بازي پانزي ميتوان ديد. بازي پانزي يك نوع بازي و تردستي اقتصادي از طريق سرمايهگذاري است كه نرخ بازدهي بالايي را به سرمايهگذاران نويد داده و مدعي ريسك پاييني است. در اين شيوه، سود سرمايهگذار از طريق وجوهي تامين ميشود كه سرمايهگذاران جديد ميپردازند. برخي دولتها از اين طريق امور خود را سپري كرده و ايام ميگذرانند.
كساني كه با بازي پانزي آشنا هستند، حتما با اين پرسش مواجه شدهاند كه اين بدهي گرفتن نميتواند فقط بازي پانزي باشد؟ در حالي كه دقيقا همينطور است. اگر بدهي دولت بيشتر صرف مصرف جاري و حيف و ميل بودجه شود و اقساط وامهاي قبلي صرفا با بدهي جديد پرداخت شوند، ماجراي اقتصادي كشور به بازي پانزي شباهت پيدا ميكند. در اين ميان اتفاقي كه براي اقتصاد كشورها ميافتد، آن است كه كشورها به آن معني ورشكسته نميشوند، چون همواره اعتباردهندهاي وجود دارد كه نيازهاي جاري دولت را تامين كند و دولت در مراحل بعدي با قرض گرفتن از اعتباردهندههاي بعدي بدهي قبلي را پاس ميكنند! يك اعتباردهنده (مثل خريداران اوراق قرضه) هرگز نميتواند كشور را به دادگاه ورشكستگي كشانده و داراييهاي كشور را در ازاي بدهي به چنگ بياورد. كشورها با اين بهانه كه قادر به بازپرداخت بدهي نيستند، ميتوانند تصميم به نپرداختن قرض خود گرفته و آن را به تعويق بيفكنند.
بنابراين وامدهندگان بايد نگران توانايي و تمايل يك كشور به بازپرداخت بدهي باشند. كشورها به چند روش از بدهي فرار ميكنند. كم تبعاتترين اين روشها رشد اقتصادي است كه بدهي را ناچيز كرده و آن را تسويه ميكند. روش ديگر از طريق ارتقاي بهرهوري و رياضت اقتصادي كشيدن است. بيشتر رشد اقتصادي ايران در اين دوره از فروش نفت ظهور ميكند و در زمان تحريمهاي گسترده اقتصادي اين رشد اقتصادي نزولي ميشود. عملا در كشوري كه سياست انقباضي در آن وجود دارد، نرخ ارز سركوب ميشود و دولت از طريق بخشنامههاي دستوري و…در بازارها دخالت ميكند، امكان تحقق رشد اقتصادي با كيفيت وجود ندارد.
نهايتا تنها راهي كه در چنين شرايطي باقي ميماند، ايجاد نوسان و تورم در بازارهاي مختلف براي كاهش بدهي است. مثلا با افزايش نرخ بهره مردم از دولت اوراق ميخرند و بعد دولت با ايجاد تورم (پرداخت بدهيها با خلق پول جديد) ارزش واقعي بدهي را كم ميكند. البته در كلان الگوها، اين اشتباه بزرگي است، چون اگر خريداران اوراق نشانههاي افزايش تورم را درك كنند، از سرمايهگذاري براي خريد اوراق دوري كرده يا نرخهاي بهره بالاتري را طلب ميكنند. نهايتا هم از دادن وام به دولت خودداري ميكنند تا زماني كه وضعيت اقتصادي باثبات شود.
اينكه دولت براي كنترل تورم فقط نرخ بهره را بالا ببرد مثل خوردن مسكن براي درمان سرطان است. شايد فقط درد را كم كند ولي در روند درمان نهايي بيماري تاثيري ندارد. تا زماني كه علت ايجاد تورم سر جاي خود باقي است اين نوع اقدامات فرقي با داستان خوردن مسكن براي بيماريهاي لاعلاج ندارد. دولت، اول بايد هزينههاي غيرضروري خود را كاهش داده و بهرهوري ايجاد كند و در كنار آن تعرفهها و كلا هر نوع هزينه (سياسي, بروكراسي و …) براي واردات و صادرات را حذف كند. عدم بازي با نرخ ارز براي ايجاد ثبات هم ضروري است. از سوي ديگر دولت نبايد حق مالكيت را با روشهايي مثل قيمتگذاري دستوري نقض كند و نهايتا لازم است نظم و انضباط مالي و بودجهاي بيشتري اعمال شود تا اقتصاد در وضعيت قوام يافتهاي قرار بگيرد.
هر ساله با آغاز خردادماه، معادلهاي در فضاي عمومي كشور با عنوان معضل مسكن اجارهاي شكل ميگيرد كه بيش از نيمي از ايرانيان را درگير ميسازد.اي كاش وزرا، نمايندگان و مديران كل، اين روزها به صورت ناشناس سري به مشاوران املاك در شهرها و كلانشهرها بزنند تا متوجه شوند، مردان و زنان ايراني و سرپرستان خانوارها براي به دست آوردن يك مسكن حداقلي چه هفت خواني را بايد پشت سر گذاشته و چه التهاب و استرسي را تحمل كنند.
اما براي بررسي اين مشكل ابتدا بايد ريشههاي بروز آن را بررسي و سپس راهكارهايي براي برونرفت از اين مشكل ارايه كرد. بهطور كلي مشكل مسكن اجارهاي ناشي از يك مشكل بنيادين در اقتصاد ايران است و آن رشد فزاينده تورم است. هيچ كشوري را در سطح جهان نميتوان پيدا كرد كه طي بيش از ۴دهه بهطور ميانگين نرخ تورم بالاي ۲۰تا ۳۰درصدي را تجربه كرده باشد، اما در ايران چنين تورم مستمري تجربه شده است.
گراني اجارهبها در ايران هر سال رخ ميدهد و هر سال مبتني بر كاهش ارزش پول ملي و تورم فزاينده، نرخ مسكن اجارهاي هم بالا ميرود. اگر اجارهبها به اندازه نرخ تورمي كه بانك مركزي منتشر ميكند (و معمولا كمتر از واقعيت است) افزايش پيدا كند، صاحبان واحدهاي اجارهاي حتي نميتوانند هزينه استهلاك واحد مسكوني را نيز با آن پوشش دهند. در چنين شرايطي دولت اعلام كرده: «ميزان افزايش اجارهبها در كلانشهرها بايد ۲۵درصد باشد نه بيشتر.» اين در حالي است كه بر اساس اعلام بانك مركزي نرخ تورم امسال به نسبت مدت مشابه سال قبل ۵۲درصد بوده است. بنابراين صاحبان واحدهاي اجارهاي نرخ اجارهها را حداقل ۵۰درصد افزايش ميدهند. از سوي ديگر نرخ ارز و طلا به صورت مستمر به نسبت يك تا دو ماه قبل حدود ۳۵تا۴۰درصد بالا رفته است. طبيعي است كه صاحب مسكن اجارهاي هم تلاش ميكند تا نرخ واحد خود را متناسب با اين گزارههاي اقتصادي تعيين كند. با اين توضيحات پرسش آن است كه براي مقابله با اين وضعيت نابسامان چه بايد كرد؟
۱- يك راه مهم، ارايه سيستمهاي حمايتي و كمكي به مستاجران و خانوادههاي فاقد مسكن است. تمام آنچه دولت اسم آن را وام وديعه مسكن با نرخهاي سود بالا گذاشته است، ذيل اين نوع كمكها قرار ميگيرند. نرخ بهره وديعه مسكن در ايران حدود ۲۵تا ۳۰درصد است. اين نرخ بهره براي خريد مسكن و وام خريد مسكن بسيار بالاتر است. اين در حالي است كه نرخ سود بانكي در عرف جهاني حدود ۱تا ۱,۵درصد است. اما در ايران به صورت شناور بين ۲۵ تا ۳۵درصد است. ضمن اينكه بايد توجه نرخ اعلام شده توسط بانكها، برخلاف گذشته روي متوسط بازده پول وامگيرنده نيست، بلكه محاسبه آن در كل پول فرد محاسبه ميشود. يعني زماني كه بانك اعلام ميكند نرخ سود ۲۵درصد است، به گونهاي اين نرخ را محاسبه ميكند كه اين سود در واقع به حدود ۵۰درصد برسد! تا زماني كه دولت تمهيداتي براي اين امر نينديشد و اعتباراتي از سوي بانك مركزي در راستاي توانمندسازي نيازمندان واقعي مسكن به كار گرفته نشود، نميتوان اميدي به بهبود اين وضعيت داشت. اكثر ظرفيتهاي تسهيلاتي در ايران به افراد داراي نفوذ و روابط خاص تخصيص داده شده و مردم عادي از آن بيبهرهاند.
۲- قيمت املاك در ايران بسيار بالاست، بنابراين اين روند بايد در مسير تعديل قرار بگيرد. بخش عمدهاي از قيمت ملك در ايران برآمده از قيمت زمين است. در ايران هم مانند بسياري از كشورها اكثريت قريب به اتفاق زمينهاي مسكوني و تجاري و طبيعي در يد اختيار دولت است. دولت ميتواند از طريق اعطاي زمين رايگان يا اعطاي زمين با اقساط بلندمدت، شهروندان را براي بهرهمندي از يك مسكن حداقلي ياري رساند. اما اين ضرورت نه تنها مورد توجه قرار نميگيرد، بلكه در بسياري از موارد دولتها در شمايل دلال مسكن، فروشنده زمين و…وارد ميدان شده و داراييهاي ملكي خود را با قيمتهاي نجومي به فروش ميرسانند. اين روند به گسترش بحران مسكن و مسكن اجارهاي در ايران كمك كرده و بحران را پيچيدهتر ميسازد. تا زماني كه دولت با عزم جدي در اين خصوص ورود نكرده و زمين رايگان در اختيار دهكهاي محروم و متوسط جامعه قرار ندهد، نميتوان اميدي به بهبود وضعيت مسكن در ايران داشت.
۳- طراحي راهبردهاي مناسب براي ساخت واحدهاي مسكوني انبوه توسط بخش خصوصي. يكي از مهمترين روشهاي تجربه شده در جهان انبوهسازي مسكن است. دولتها از طريق اين راهبرد و در راستاي تعادل بخشيدن به عرضه و تقاضاي مسكن، اقدام به انبوهسازي در اين حوزه ميكنند. واحدهاي ساخته شده مسكن در اختيار اقشار جوان، خانوادههاي فاقد مسكن و مشاغل مختلف گذاشته ميشود.يكي از ويژگيهاي مهم اين اقدام، آن است كه دولت به عنوان عرضهكننده مسكن اجارهاي ميتواند جلوي افزايش افسارگسيخته نرخ مسكن اجارهاي را سد كند، بايد توجه داشت كه اقتصاد مسكن، بيش از نيمي از كليت اقتصاد ايران را شامل ميشود و هر گونه بهبود در آن باعث شكلگيري رونق در زنجيره به هم پيوستهاي از مشاغل گوناگون در كشورمان ميشود.
به گزارش اقتصادران، مركز پژوهشهاي مجلس در گزارشي با تحليل آنچه «ابرچالش مسكن»در ايران خوانده، تلاش كرده تا به اين موضوع بپردازد كه آيا با عرضه مسكن ميتوان مشكل گروههاي كمدرآمد و اقشار كم برخوردار را در اين زمينه حل كرد؟ پاسخ بازوي پژوهشي مجلس به اين سوال منفي است. مركز پژوهشهاي مجلس معتقد است كه استطاعت خانوارهاي كم درآمد در سطحي است كه با تسهيلات بانكي هم امكان ورود به بازار مسكن برايشان فراهم نخواهد شد، در اين گزارش توان تملك خانوارهاي شهري 5 دهك نخست درآمدي، زير 50 مترمربع اعلام شده است.
اين گزارش مركز پژوهشها مهمترين بحران بخش مسكن را كاهش جدي استطاعت مسكن خانوار عنوان كرده و ميگويد: با افزايش سطح درآمدها تا سال 1401 و كند شدن رشد قيمت مسكن تا اين سال شاخص طول دوران انتظار براي ميانگين كشور به 31،5 سال كاهش يافت و براي دهكهاي اول تا چهارم نيز به ترتيب به 123،5؛ 69؛ 54 ؛ 46سال رسيده؛ يعني بهطور متوسط خانواري كه در سال1401 تشكيل شده باشد، با سطح درآمد ميانگين جامعه، حدود 35 سال براي صاحب خانه شدن زمان نياز دارد كه عدد قابل ملاحظهاي است.
بخش مولد از جذب سرمايه عاجز شده است
مجيد گودرزي، كارشناس حوزه مسكن در اين باره به «اعتماد» گفت: واقعيت اين است كه با وجود اينكه بسياري از بخشهاي اقتصادي كنترل ميشوند اما اين كنترلها به صورت دستوري هستند. بخش مسكن كاملا رها شده است و اتفاقات ناگواري هم در بعد اجتماعي و در بعد اقتصادي در طول اين سالها براي اين حوزه افتاده است. اين كارشناس حوزه مسكن افزود: رقابت بخشهاي واقعي نسبت به بخش مسكن بهشدت طاقتفرسا و غيرممكن شده است و اگر بازدهي بخش مولد را ۲۵ درصد در نظر بگيريم؛ اين بازدهي به بيش از ۸۱ درصد هم رسيده است و عملا بخش مولد ما از جذب سرمايه عاجز شده است، از سوي ديگر بخش بزرگي از سرمايههاي كشور كه بهشدت در شرايط تحريمي به آنها نياز داريم در بخش مسكن رسوب شدهاند و بسياري از بخشهاي مسكن داراي ارزش افزوده صفر شدهاند و اين ارزش افزوده صفر متاسفانه به يك چالش بزرگ ملي تبديل شده است. او ادامه داد: بخشهاي ديگر اقتصادي مانند بازار ارز، بازار طلا و سپردههاي بانكي و غيره نيز كمك كردند تا بزرگترين چالش اقتصادي ايران نيز با چالش ارزش افزوده صفر مواجه باشد. گودرزي خاطرنشان كرد: از بعد اجتماعي نيز شاهد تبعات بسيار وحشتناكي هستيم؛ به گونهاي كه اكثر قريب به اتفاق جوانان ايراني كه جمعيتي حدود 10 ميليون نفر هستند به دليل فقدان مسكن قادر به ازدواج و تشكيل خانواده نيستند و مشكل اصليشان هم خريد مسكن و يا حتي اجاره يك مسكن مناسب به اندازه درآمدشان است كه با توجه به حقوقهاي مصوب به خصوص در شهرهاي بزرگ امكان تهيه مسكن را ندارند.
مردم قادر به پرداخت اقساط وامهاي عمومي نيستند
اين كارشناس حوزه مسكن تصريح كرد: جامعه با يك سركوب شديد دستمزد در كنار تورم بالا روبروست كه شكافي بزرگ در اقتصاد و اجتماع ايجاد كرده است. متاسفانه حتي مردم قادر به پرداخت اقساط وامهاي عمومي كه اعلام ميشود هم نيستند و رقم اين وامها نيز به اندازهاي است كه توان حل مشكل مسكن را هم ندارند.
ارايه راهكاري مناسب براي حل مشكل مستاجران
او ادامه داد: ايران شبيه كشورهاي جنوب شرق آسيا نيست كه داراي تراكم جمعيت بسيار بالا و كمبود زمين باشد، به هر حال اينگونه اتفاقات در بخش مسكن بسيار ناگوار هستند. به خصوص در بخش اجارهنشيني و تا امروز هم ما چارهاي براي حل اين مشكل پيدا نكردهايم. او در مورد هدايتهاي ناآگاهانهاي كه منجر به توليد واحدهاي ميانگين مساحت ۱۳۰ متر مربع شده است نيز خاطرنشان كرد: مسلما اين واحدها با استطاعت عمده خانوارها فاصله دارد و علت آن هم جذابيت كاذبي بود كه براي اين بخش تعريف شد، از سال 1372 تا سال ۱۴۰۲ ساخت و سازها در بخش مسكن ۱۵۰۰ برابر شد و طبيعتا اين مساله نشان ميدهد كه اين حوزه در طول اين سالها به يك آهنرباي بزرگ براي جذب سرمايهها تبديل شده است.
كل عايدي دولت از خانههاي خالي به ۵ ميليارد تومان هم نرسيد
گودرزي تصريح كرد: از سوي ديگر مسكن به صورت متري به فروش ميرسد و سوداگري هم با معافيتهاي مختلف بسيار بالاست. اين معافيتها بهشدت مبهم و ناراحت كننده هستند. در حال حاضر در كشورهاي پيشرفته عموما بخش مهمي از مالياتها مربوط به ماليات بر املاك است اما در ايران دريافتي ماليات بر املاك بسيار ناچيز است. او ادامه داد: به عنوان مثال؛ كل عايدي دولت در مورد ماليات بر خانههاي خالي به ۵ ميليارد تومان هم نرسيد و در بخش خانههاي لوكس نيز به دليل آنكه سقفي براي قيمتگذاري تعيين نشده بود خيلي راحت با چندين برابر قيمت اين املاك نرخگذاري شدند، پس بنابراين ميتوان گفت كه اين چالشها در بخش مسكن باعث شد تا رقابت نابرابري بين مسكن و ساير بخشهاي اقتصادي شكل بگيرد و شاهد جذابيتي كاذب و رها شدگي و تبديل اين بخش به عنوان يك ضرورت و چالش ملي باشيم.
اعلام قيمتهايي فراتر از انتظارات مردم
او افزود: نگراني عمده ما اين روزها اين است كه همانند اتفاقي كه در سال 2008 در امريكا در حوزه مسكن افتاد، اين بخش در ايران هم به يك بحران بزرگ اقتصادي شود . قطعا بدون شك بايد اين قيمتها كاهش پيدا كنند؛ چرا كه قيمتهايي كه امروز اعلام ميشود بسيار فراتر از انتظارات مردم هست و در نتيجه مسكن دور از دسترس شده است. گودرزي تصريح كرد: به نظر ميرسد مردم عملا از دايره اثرگذاري بر فاكتورهاي اساسي مسكن خارج شدهاند و بهترين راهكار در شرايط كنوني اين است كه در شرايطي كه مسكن در حالت سقوط قرار گرفته است به گونهاي مديريت شود تا يك فرود برنامهريزي شده به قيمتهاي تعادلي براي بخش مسكن تعريف شود، در غير اين صورت حتما بخشهاي مهمي از اقتصاد و سيستم مالي كشور را همانند امريكاي سال ۲۰۰۸ تحت تاثير مخرب قرار خواهد داد.
اقدام به كمبود عمدي و صوري در بخش مسكن شد
اين كارشناس بازار مسكن در واكنش به توليد كمتر از ۵۰۰ هزار واحد مسكن در سالهاي ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ و رشد منفي ۳۶ درصدي اين حوزه در دهه 90 تصريح كرد: در قانون اساسي در سه اصل سوم، سيويكم و چهلوسوم اشاره شده كه دولت موظف است تا در بخش مسكن سرمايهگذاري كند به خصوص براي افراد نيازمندي كه در تامين مسكن مشكل دارند.
فقر شديد در قوانين حوزه مسكن
گودرزي ادامه داد: هر چند بخش ساخت و ساز داراي سودهاي هنگفتي است، اما امروز بين هزينه ساخت و ساز و بهاي تمام شده با قيمت بازار اختلافهاي بسيار زياد بين ۶۰۰ تا 700 درصدي وجود دارد اما با اين وجود بسياري ترجيح ميدهند به جاي بخش توليد و در سايه نبود قانون براي تحريك بخش توليد بر روي بحث سوداگري سرمايهگذاري كنند و انصافا هم سودهاي خوبي بردند. او با اشاره به فقر شديد در قوانين حوزه مسكن افزود: در هيچ كشوري در دنيا بازار نيازهاي ضروري را به سيستم عرضه و تقاضا واگذار نميكند، چرا كه اگر به اين سيستم واگذار كند قطعا يك بازار بسيار سخت و كمرشكن در نيازهاي ضروري مردم شكل خواهد گرفت.
آمار سازيها باعث ايجاد شوك و سونامي شده است
او در مورد اطلاعات ناقص دولت در حوزه مسكن افزود: يك چالشي كه عموما وجود دارد اين است كه دولت پايگاه داده درستي ندارد و اين آمارها هم عموما جهتدار هستند. ما بارها از دادستان كل كشور به عنوان مدعيالعموم و مجلس به عنوان يك نهاد نظارتي خواهش كرديم كه به موضوع آمارهاي رسمي كاذب ورود پيدا كنند، به دليل اينكه آمارسازيها باعث ايجاد شوك و سونامي در بازار مسكن شده است و اصلا قابل قبول نيست. او تصريح كرد: البته از زماني كه سامانه املاك و اسكان راهاندازي شده است خوشبختانه هر روز ايرادات رفع ميشود اما باز هم تا نقطه مطلوب فاصله زيادي وجود دارد. اگر اين سامانه شكل بگيرد و دولت بتواند يك پايگاه داده با اطلاعات غني در سايه الزامات قانوني شديد و اجبار قانوني براي ثبت املاك در اين سامانه را داشته باشد ميتوان گفت كه تا حدودي اين آمارها واقعيتر خواهد شد.
نظارتي بر روي آمارهاي رسمي وجود ندارد
او ادامه داد: دو سال پيش اتحاديه مشاوران املاك اعلام كرد كه رسما قيمت مسكن ۱۵ درصد كاهش پيدا كرده است؛ اما در نهايت بانك مركزي و مركز آمار ايران آماري را منتشر كردند كه نشان از رشد 4 درصدي بازار مسكن داشت كه اين آمار با دفاتر رسمي حدود ۱۹ درصد اختلاف داشتند. اينها آمارهاي قابل قبولي محسوب نميشوند چون پايگاه داده قوي در اين حوزه نداريم و اصلا معلوم نيست آمارها بر چه اساسي تنظيم ميشوند و نظارتي هم بر روي اين آمارها وجود ندارد.
گودرزي در پاسخ به اين پرسش كه ميانگين زمان براي خانهدار شدن افراد در گزارش مركز پژوهشهاي مجلس 35 سال اعلام شده اين در حالي است كه پيش از اين 100 سال عنوان شده بود كدام به واقعيت نزديكتر است؟ گفت: بالاي ۱۰۰ سال درستتر است چرا كه دستمزد قانوني زير خط فقر است و قاعدتا پسانداز كردن از اين درآمد غير ممكن و ناچيز ميشود.
بازار مسكن قفل شده است
او افزود: به عنوان مثال، اگر ميانگين هر متر مربع مسكن در تهران را ۸۱ ميليون و ۶۰۰ هزار تومان و ميزان حقوق را هم ۱۱ ميليون مصوب مد نظر قرار دهيم عملا خريد ملك در اين مدت 35 سال بعيد به نظر ميرسد. متاسفانه اين روزها ۷۹ درصد درآمد خانوارها به خصوص در شهرهاي بزرگي نظير تهران صرف اجاره ملك شده است و بابت ۲۱ درصد باقيمانده عملا پسانداز كردن ممكن نيست.
او افزود: در حقيقت ميتوان گفت كه بازار مسكن قفل شده است و از يك طرف با سركوب شديد تقاضا و از طرف ديگر با افزايش لجامگسيخته قيمت مسكن مواجهايم، بنابراين ارزيابي 35 سال براي خريد ملك هم بر اساس صد درصد درآمدها و با قيمتهاي فعلي است. آن هم با فرض محال پسانداز صد درصد درآمد افراد اما در نهايت باز هم اين مساله غيرممكن به نظر ميرسد.
به گزارش اقتصادران، دکتر آرمان ذاکری، جامعه شناس، ضمن اشاره به پیامد خصوصی سازی بر ایجاد نابرابری های اجتماعی و اقتصادی، گفت: سال ۲۰۰۸ بسیاری از شرکتها و بانکها ورشکست شدند و به طور کلی بازار آزاد کار نکرد. دولتها مجبور شدند یک شبه در حد هزاران میلیارد دلار در اقتصاد مداخله کنند تا بازار آزاد را نجات دهند. این واقعه در پارادایم نئولیبرال تردیدی ایجاد کرد. اما به قدری که در جهان میان اقتصاددان ها و سیاسیون واجد اهمیت بود، نزد دولت ها و اقتصاددان ها در ایران جدی گرفته نشد؛ چرا که اقتصاددانهای بازار آزادی در ایران بسیار کم به تاریخچه پدیدهها توجه میکنند و حرفهایشان اغلب انتزاعی است و نه تاریخی.
به گزارش جماران،دکتر آرمان ذاکری جامعه شناس و استاد پیشین دانشگاه تربیت مدرس که در نشست « بررسی خصوصیسازی و نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی» که از سوی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها برگزار شده بود سخن میگفت، خاطرنشان کرد: آنچه که با عنوان خصوصی سازی در ایران و در سه دهه گذشته اتفاق افتاده، در حال حاضر از طرف هیچ یک از پارادایم های مختلف اقتصادی که در دانشگاه نظریه پردازی میکنند، مورد قبول نیست.
نمایندگان فکری بازار آزاد در ایران، همچنان خصوصی سازی را توصیه می کنند
این جامعه شناس با بیان اینکه عوارض خصوصیسازی تا حد زیادی روشن است و مباحث زیادی در رابطه با آن مطرح شده است و اکنون دیگر با فقر مطالعات تجربی که یک دهه گذشته داشتیم روبرو نیستیم، اظهار داشت: با این حال در برخی از پارادایم های فکری، به طور مشخص پارادایم اقتصاد بازار آزاد که اساتیدی مانند دکتر مسعود نیلی، دکتر غنی نژاد آن را نمایندگی میکنند، همچنان به مثابه مسیری برای آینده کشور توصیه میشود، آن هم نه به شکلی که تا به امروز اجرا شده بلکه آنچه که اجرای واقعیاش و یا اجرا در شرایط دیگر نامیده می شود.
مجریان سیاست خصوصی سازی، هم وضعیت امروز را گردن نمی گیرند
ذاکری ادامه داد: در نتیجه اهمیت برای بحث برای ما در دو مسئله است؛ یکی اینکه با ابعاد واقعی نقش این سیاست ها آشنا شویم و بخش دوم اینکه با توجه به انباشت داده ای که ایجاد شده، درباره آینده بحث کنیم و به آن اهمیت دهیم. قرار است تصمیم بگیریم کشور با چه ترتیباتی اداره شود و چه برنامهای را اجرا کنیم؛ چرا که به رغم نقشی که اقتصاددان های بازار آزاد، مکرر در مکرر در ساختار قدرت جمهوری اسلامی داشتهاند، امروز هم این وضعیت را گردن نمیگیرند و مدام از این حرف میزنند که همواره چپ گرایانی در دولت ها بوده اند و هیچ گاه نمیگذاشته اند حامیان بازار آزاد اهدافشان را محقق کنند و در دولت آقای هاشمی، خاتمی و روحانی مانع میشدند.
همچنان در جست و جوی اتوپیای شکست خورده / گروه های قدرتمندی برای تامین منافعشان تداوم سیاست های تعدیل اقتصادی را توصیه میکنند
این جامعه شناس ادامه داد: این مسائل از حیث مرور کارنامه سیاست گذاری اقتصادی کشور و بررسی اینکه چرا ما به اینجا رسیدیم، مهم است. در واقع اکنون گروه های قدرتمندی برای تامین منافعشان تداوم سیاست های تعدیل اقتصادی را توصیه میکنند و سپس آن را پیش میبرند و با دادن وعده ای اتوپیایی، این گونه ادعا می کنند که گویا سیاست ها یک شکل درست اجرا دارد و اگر آن شکل درست اجرا، اتفاق بیفتد مسائل حل میشود.
ذاکری ضمن تشریح تجربه جامعه جهانی و سرنوشت سیاست خصوصی سازی در جامعه آمریکا تصریح کرد: بررسی سرنوشت آنچه که در آمریکا به عنوان مهد و یکی از پایهگذاران این سیاست ها اجرا شده قابل توجه است.
خصوصی سازی رانتی چگونه شکل گرفت؟
این پژوهشگر مسائل اجتماعی یادآور شد: زمانی که این سیاست ها بعد از پایان جنگ اجرا شد، مهمترین نکته ای که به گواه کسانی که این سیاست ها را اجرا می کردند و به گفته مجریان آن از جمله آقایان نیلی و روغنی زنجانی مورد توجه قرار داشت، این بود که در آن مقطع هیچ بخش خصوصی صنعتی مدرنی وجود نداشت که آمادگی پذیرش تملک این مجموعه ها را داشته باشد. در فقدان آمادگی، چه از حیث توانایی مالی و چه از جهت انسانی، این واگذاری ها نمیتوانست جز از مسیر رانت اتفاق بیفتد. در واقع مبنای کسانی که این برنامه را در دوره آقای هاشمی اجرا کردند این بود که بخش خصوصی بسازند.
فجایعی که خصوصی سازی رانتی بر سر ایران آورد
ذاکری به اجرای برنامههایی از جمله واگذاری سهام شرکتها به کارکنان دولت در آن مقطع اشاره کرد و ضمن تشریح گزارش های انتقادی منتشر شده از سوی مرکز پژوهش های مجلس در دهه ۷۰ مبنی بر انتقاد به نحوه واگذاری ها، اظهارداشت: طی سه دهه این انتقادها تکرار شده است و گزارش ها تاکید می کردند این واگذاری ها به اهلش داده نشده و رانتی بوده است. پولی پرداخت نشده و چون پول نداشتهاند و ضعیف بوده اند، وام گرفتهاند و حتی بعدها بر سر پرداخت اقساط وامها کلی ماجرا پیش آمده و وامها را هم پرداخت نکردهاند.
این جامعه شناس با بیان اینکه بخش بزرگی از واگذاری ها هم با وام انجام شده است، تصریح کرد: مکرر گفته شد واگذاریها فاسد بوده، تعارض منافع وجود داشته و به قیمت واگذار نشده است. مساله اداره واحدها هم با مشکل مواجه شد و حتی ادوات تکنولوژیک برخی واحدها به فروش رفت. اما با این حال، در کنار این انتقادها مسئله نحوه اجرای سیاستها را مورد تاکید همه میدانستند و میگفتند ما خوب اجرا نمیکنیم.
بحران در صندوق ذخیره ارزی در پی وامهای بی ضابطه به بخش خصوصی
ذاکری با بیان اینکه بعد از سال ۸۴ ، اجرای این سیاستها وارد فاز جدیدی شد، توضیح داد: قانونی تصویب شد که به دولت اجازه داد از محل صندوق ذخیره ارزی کشور برای تقویت بخش خصوصی وام تخصیص داده شود. در گزارشی که سال ۹۲ مرکز پژوهش های مجلس منتشر کرد، سرنوشت وام های داده شده به بخش خصوصی در دولت احمدی نژاد مورد بررسی قرار گرفت، از مجموع ۲۴ میلیارد دلار وام داده شده، حدود 9 میلیارد دلار بیشتر برنگشته بود! مرکز پژوهش ها می گوید به دلیل عدم اخذ تعهدات کافی، امیدی به بازگشت آنها نیست و برای 1.6 میلیارد دلار هم سندی در بانک مرکزی موجود نیست و هیچ روشن نیست پولها به چه کسی داده شده است. بخش بدهکار هم دنبال این است که مجددا وقت بگیرد یا به قیمتی زمانی که وام را گرفته است تسویه کند.
وی خاطرنشان کرد: تاثیر این فرایندها بر افزایش نابرابری های اجتماعی و اقتصادی، تمرکز قدرت در دست یک اقلیت، کاهش ظرفیت های دولت برای اداره کشور و به ویژه کاهش ظرفیت های بخش بالنسبه دموکراتیکتر دولت در این دوره به طور جدی خود را نشان داد. عمدتا واگذاری دارایی ها مربوط به دارایی های قوه مجریه بوده است که محصول انتخابات در ساختار سیاسی ایران است.
اختصاص تنها 18درصد دارایی ها به بخش خصوصی واقعی
ذاکری گفت: بررسی آنچه که تحت عنوان خصوصی سازی از سال ۸۰ تا ۹۴ انجام شد، بنا به گزارش عملکرد سازمان خصوصیسازی که سال 95 منتشر شده ، نشان می دهد ۱۸ درصد دارایی ها به بخش خصوصی واقعی و ۴۶ درصد به دست چیزی با عنوان «سایر» که شامل نهادهای نظامی، نهادهای عمومی غیردولتی و نهادهای انقلاب اسلامی و غیره است رسیده و ۲۱ درصد به سهام عدالت و 14 درصد هم رد دیون بوده.
سرمایهها در دست اقلیتی متمرکز شده و امروز امکان کنترل آنها نیست
وی تصریح کرد: بخشی از اموال تا زمانی که در دست دولت بود امکان نظارت و کنترل دموکراتیک داشتند، اما بعد از آن سرمایه هایی که متعلق به عموم مردم است، در دست اقلیتی متمرکز شده و امروز امکان کنترل آنها نیست. اکنون هم فاز جدیدی با عنوان مولدسازی پیش میرود و دولت رئیسی میگوید ما به اندازه ۵۸ درصد خصوصیسازی های صورت گرفته، فقط در این سه سال خصوصی کردهایم.
هدف دولت در بخشی از خصوصی سازی ها، کسب درآمد است
این پژوهشگر مسائل اجتماعی با بیان اینکه در بسیاری از خصوصی سازی ها مطلقا دغدغه ناکارآمدی و زیان ده بودن مطرح نبوده و هدف دولت در این خصوصی سازی ها کسب درآمد است، اظهار داشت: سال گذشته بخشی از پتروشیمی خلیج فارس را واگذار کردند، صرف نظر از اینکه بخشی که این پتروشیمی را از آن خود کرد، وابسته به چه بخشی بوده، باید گفت این خصوصی سازی ها بیشتر در ارتباط با بخش هایی انجام میشود که عملکرد خوبی دارند و زیان ده نیستند. حتی بعضی از کارشناسان، این پتروشیمی را گل دارایی های دولت عنوان می کردند.
فاصله اقلیتی با اکثریت مردم در حال بیشتر شدن است
ذاکری با تاکید بر اینکه فاصله یک اقلیتی با اکثریت مردم در حال بیشتر شدن است و سهم این مسئله در دامن زدن به نابرابری های اجتماعی و اقتصادی بسیار بالا است، به تشریح وضعیت جهانی و اثر اجرای این سیاست ها در اقتصاد آمریکا پرداخت و گفت: سال ۲۰۰۸ با بحرانی که ایجاد شد، اتفاق بسیار مهمی در ساختار اقتصاد جهان افتاد که به قدری که در جهان میان اقتصاددان ها و سیاسیون واجد اهمیت بود، نزد دولت ها و اقتصاددان ها در ایران جدی گرفته نشده است. البته یک علت آن این است که اقتصاد دانهای بازار آزادی در ایران بسیار کم به تاریخچه پدیدهها توجه میکنند و حرفهایشان اغلب انتزاعی تا تاریخی است.
بحران مالی 2008، آغاز چرخش از پارادایم نئولیبرالی
وی عنوان کرد: سال ۲۰۰۸ بسیاری از شرکتها و بانکها ورشکست شدند و به طور کلی بازار آزاد کار نکرد. دولتها مجبور شدند یک شبه در حد میلیاردها و تریلیاردها دلار در اقتصاد مداخله کنند تا بازار آزاد را نجات دهند. این واقعه در پارادایم نئولیبرال تردیدی ایجاد کرد.
ذاکری به اظهارات متعدد مسئولان و مقامهای کشورهای غربی مبنی بر اینکه بحران ۲۰۰۸ سنت های اقتصادی را زیر سوال برد و نشان داد در جهان جدید تاریخ اجماع واشنگتنی به سر آمدهاند، گفت: آنها تاکید کردند ما باور داریم که بازارها کار نمی کنند. از بعد از این دوره شاهد چرخش در پارادایم ها بودیم. در طول سه دههای که این سیاست ها در آمریکا اجرا شده بود، طبقه متوسط قدیمی به آرامی از میدان به در شد و شاهد تضعیف دموکراسی و برابری ها بودند. بعد از بحران ۲۰۰۸ در جریان همه گیری کرونا هم وقتی ساختار بهداشتی که به بخش خصوصی واگذار شده بود، کار نکرد مجددا ناکارآمدی پارادایم نئولیبرال خود را نشان داد و بر این فرضیه صحه گذاشت که ایدئولوژی نئولیبرال کار نمیکند.
تاکید سازمان ملل بر ضرورت دوری کشورهای درحال توسعه از منطق نئولیبرالی
این جامعه شناس ادامه داد: مارس 2009، در گزارش 65 صفحه ای که در کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل با عنوان «بحران اقتصادی جهانی، ورشکستگی های نظام مند و راه های چاره چند جانبه» داده شد، سه دستور اصلی در جمعبندی گزارش آمده که عبارتند از : برقراری مجدد مقررات گذاری جامع بر نظام جهانی، همکاری بخش خصوصی و دولتی برای تحریک رشد اقتصادی و دیگر اینکه کشورهای در حال توسعه نباید در معرض این منطق نئولیبرالی قرار گیرند که خود مسبب وضع موجود است.
اقتصاددانان بازار آزاد در ایران بی توجه به نتایج بحران مالی 2008 جهانی
ذاکری تاکید کرد: بحران 2008 سرآغاز چرخش پارادایمی در اقتصاد جهانی بود که به نظر می رسد هنوز مورد توجه اقتصاددانان بازار آزادی در ایران قرار نگرفته است؛ چرا که بخشی از آنها با گزاره های اقتصادی به مثابه دین روبرو می شوند. در حالی که داده های علمی برآمده از شرایط و مطالعات است و با تغییر شرایط باید دیدگاه ها را عوض کرد. در غرب بر مبنای وضعیت های تجربه شده، در سیاست ها تجدید نظر می کنند و روش های جدیدی را رقم می زنند.
به تجربه شکست خورده غرب نگاه کنیم
وی گفت: آنچه که امروز اقتصاددان های نئولیبرال به عنوان اتوپیا تبلیغ آن را ادامه می دهند و می گویند اگر سیاستهای نئولیبرال به مثابه یک مجموعه با ترتیبات مشخص اداره شود، موفق خواهند شد در واقع برگرفته از آن گذشته شکست خورده غرب است. در حالی که باید به تجربه شکست خورده غرب نگاه کنیم و از توهم اینکه ما باید آرزوی غرب شدن را داشته باشیم و غرب هیچگاه شکست نخورده، خارج شویم.
ذاکری با بیان اینکه امروز مطبوعات درباره دولت بایدن مینویسند که او پایان نئولیبرالیسم را رقم زده و رفاهی که ارائه داده با رفاه دوره روزولت قابل مقایسه است، گفت: تعداد صحبت کردن درباره پایان پارادایم نئولیبرالیسم در رسانهها و فضای عمومی بیشتر شده که نشان میدهد این دیدگاه تا چه اندازه ترک برداشته است.
اجماعی وجود دارد که این شکل از خصوصی سازی، پاسخگو نیست
وی ضمن تشریح دیدگاههای «جیک سالیوان»، مشاور امنیت ملی کاخ سفید، در خصوص ضرورت توجه به چالش هایی که نظام نئولیبرال ایجاد کرده است، اهمیت تغییر پارادایم را مورد توجه قرار داد و گفت: اجماعی وجود دارد که این شکل از خصوصی سازی، پاسخگو نیست. ضمن اینکه رشد اقتصادی بحران محیط زیست ایجاد کرده است. در حالی که توجه به مسئله محیط زیست برای ایران بسیار اساسی است و ایران در خصوص مسئله محیط زیست بحرانهای جدیتری نسبت به آن کشورها دارد.
ذاکری یادآور شد: آنها معتقدند مجموعه سیاست های نئولیبرال با دامن زدن به نابرابری و ضعیف کردن طبقه متوسط آمریکا شرایطی فراهم کرده که دموکراسی در معرض تهدید قرار گرفته و حتی از درون این بستر ترامپ بیرون آمده است. هر چند که هنوز معلوم نیست پارادایم ۲۰۰۸ به بعد چه پارادایمی خواهد بود، اما جهان دوره آنومی و بحران را تجربه میکند.
میان بخش خصوصی و سیاست خصوصی سازی تفکیک قائل شویم
در پایان، این جامعه شناس با تاکید بر اینکه باید میان بخش خصوصی و سیاست خصوصی سازی تفکیک قائل شد، توضیح داد: بخش خصوصی در همه سرمایهداری ها وجود داشته است؛ اما پروژه خصوصی سازی ها فقط در دوره معینی حضور داشت و توازنی که در دوره دولت – رفاه میان دولت و بخش خصوصی وجود داشت و مجموعه ای از تنظیم گری هایی که توسط دولت انجام میشد را بر هم زد. در نتیجه باید توجه داشت مخالفت با پروژه خصوصی سازی ضرورتا به معنای مخالفت با بخش خصوصی نیست و به معنای مخالفت با تهی کردن ظرفیت های دولت برای مداخله در عرصههای اجتماعی و تضعیف دموکراسی است که از طریق خالی کردن ظرفیت دولت ها اتفاق میافتد.
ذاکری گفت: ایجاد دولت تنظیمگر بخش خصوصی، به معنای فقدان بخش خصوصی نیست، بلکه به معنای این است که پروژه خصوصی سازی که مداخلات دولت را از بین ببرد، مقررات زدایی کند و دخالت دولت را در تامین سلامت، بهداشت، آموزش و حفظ محیط زیست از بین ببرد، باید متوقف شود.
به گزارش اقتصادران، دکتر حمید حسینی فعال بخش خصوصی و عضو اتاق بازرگانی ایران در باره فراهم شدن زیرساختهای خصوصی سازی اقتصاد و نیز سهم دولت و حکومت در آن توضیح داد.
وی گفت: راجع به سهم بخش خصوصی در اقتصاد دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. نمی توانیم بگوییم دولت در بخش خدمات، کشاورزی یا صنعت سهم زیادی دارد. مشکل این است که قدرت سیاسی و اقتصادی در این از هم تفکیک نشده است. حتی وقتی مقام معظم رهبری در سال 83 خصوصی سازی را ابلاغ کردند و فرمودند ظرف 5 سال هر سال 20 درصد باید اقتصاد دولتی به خصوصی واگذار شود، دولت نه تنها این کار را نمی کند بلکه اقدام به ایجاد شرکت های خصولتی می کند.
به گزارش اقتصادران، عباس عبدی طی یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:
آثار و نتایج راهبردی جنگ غزه و در آخرین مرحله آن یعنی رودررویی با ایران برای اسرائیل چیست؟ نظریه راهبردی اسرائیل در حوزه نظامی بهطور طبیعی متاثر از توان اقتصادی، محدودیت نیروی انسانی برای جنگ و ملاحظات جغرافیایی است. از این نظر اسرائیل فاقد عمق استراتژیک در هر سه زمینه مزبور است؛ بنابراین برای جبران این ضعفها، رویکرد نظامی خود را براساس «برتری فناوری و تسلیحاتی»، «برتری اطلاعاتی»، «جنگ کوتاهمدت و پیشدستانه با تلفات کم»، «بازدارندگی کامل» و «جلب حمایتهای سخاوتمندانه غرب» به همراه «حمایتهای افکار عمومی جوامع غربی» گذاشته است.
جنگ غزه اغلب این ویژگیها را به چالش کشید. شکست اطلاعاتی نقطه آغاز بود، سپس جنگ پیشدستانه محقق نشد و عکس آن رخ داد، جنگ کوتاهمدت نشد و اکنون ۷ ماه از این جنگ گذشته و چشماندازی هم برای پایان آن وجود ندارد. در این میان بیشترین ضربه به دو رکن امنیت ملی و نظریه نظامی آنان یعنی حمایتهای غرب و افکار عمومی جوامع آن وارد شده است. به عبارت دیگر عمق استراتژیک اسرائیل که عاریهای بود دچار اختلال جدی شده است. رفتار غربیها با اسرائیل در ماجرای پاسخ ایران به اسرائیل و پس از آن، عدم موافقت با تشدید بحران از جانب اسرائیل و نیز فشار ملموس به اسرائیل برای توقف جنایات آن در غزه و از همه مهمتر اوجگیری مخالفت با اسرائیل در افکار عمومی غرب به ویژه نزد جوانان و دانشگاهیان و نخبگان بهترین نمونههای این تحول است.
این تحول در آخرین تحلیل نوح هراری، مورخ مشهور اسراییلی که در روزنامه هاآرتص منتشر شد به خوبی بازتاب یافته است. در واقع هراری اندکی پس از آغاز جنگ اخیر مواضعی تند و یکسویه علیه فلسطینیها و به سود دولت افراطی اسرائیل گرفت. من در همان زمان یعنی ۱۴۰۲/۷/۲۶ در یادداشتی با عنوان «نوح هراری؛ از علم تا سیاست» مجموعه نکات و رویکرد او را با توجه به نوشتههای خودش در کتاب «۲۱ درس برای قرن ۲۱» نقد کردم، ولی اکنون و پس از گذشت ۲۰۰ روز از آغاز این جنگ وی با نوشتن مقالهای با عنوان: «در یک قدمی شکست هستیم» مسیر دیگری را طی کرده است. اینبار با رویکرد ضد دولت اسرائیل و شخص نتانیاهو و حتی نقد افکار عمومی؛ وضعیت اسرائیل را تحلیل کرده است.
حرف اصلی هراری این است که نتانیاهو به جای تاکید بر اهداف سیاسی دنبال انتقامگیری است. به همین علت نتوانسته به اهداف ادعایی خود برسد. نابودی حماس و رها شدن نظامیان اسرائیل هنوز محقق نشده است. ولی در عوض به جای آن؛ آثار انتقام از زنان و کودکان و مردم غزه گریبان اسرائیل را گرفته و اتحاد اسرائیل را با کشورهای غربی و نیز همکاری با کشورهایی، چون مصر، اردن و عربستان سختتر کرده است. از نظر هراری این جنگ انتقامی که با ویرانی غزه همراه شده، علاوه بر غزه جایگاه بینالمللی اسرائیل را نیز ویران کرده و حتی این کشور از سوی بسیاری از دوستان سابق خود منفور و طرد شده است.
برای تایید ادعای خود رفتار غربیها با اسرائیل را در ابتدای جنگ غزه که بسیار حامیانه و همدلانه بود، با رفتار کنونی آنها که بسیار منفی و فاصلهجویانه است، مقایسه میکند. ریشه آن را تصمیم آگاهانه اسرائیل برای ایجاد یک فاجعه انسانی در غزه میداند. وی صریحا اعتراف میکند که نسل جوان در ایالات متحده، اسرائیل را کشوری نژادپرست و خشن میدانند که میلیونها نفر را از خانههایشان اخراج میکند و آنان را به گرسنگی واداشته و هزاران غیرنظامی را بدون دلیل و تنها برای انتقام گرفتن میکشد و نتایج این رفتار نه فقط در روزها و ماههای آینده، بلکه برای دهههای آینده محسوس خواهد بود. نفرتی که علیه اسرائیل و انزوای بینالمللی آن در میان دانشگاهیان، هنرمندان و جوانان ابراز میشود، فقط محصول تبلیغات حماس نیست، بلکه محصول اولویتهای نتانیاهو در ۱۵ سال گذشته است.
این تحلیل هراری مطابق با واقعیت امروز اسرائیل است. البته هنوز حمایتهای بدون قید و شرط غرب وجود دارد، ولی شکست راهبردی اسرائیل در جنگ غزه و نیز در تقابل با ایران به وضوح روشن است. شکستهای راهبردی را نمیتوان با موفقیتهای مقطعی و تاکتیکی جبران کرد. شکست راهبردی را باید از طریق اصلاحات راهبردی جبران کرد. بهطور طبیعی این اصلاحات راهبردی در دولت نتانیاهو انجام نخواهد شد و نیازمند تغییرات بنیادیتری در تلآویو است؛ بنابراین به نظر میرسد که مساله اصلی اسرائیل شکست نظامی یا نرسیدن به یک موفقیت نظامی ملموس نیست. مهمترین مساله اسرائیل در این جنگ شکست اخلاقی و سیاسی است که تاکنون رخ داده و اگر فلسطینیها و دیگر کشورهای منطقه به ویژه ایران درست رفتار کنند، این شکست عمیقتر هم خواهد شد. این شکست ناشی از جنایات گسترده اسرائیل در جنگ اخیر است که آخرین آن پیدا شدن یک گور دستهجمعی در نزدیکی بیمارستان ناصر در غزه با بیش از ۲۸۰ جسد است که دست تعدادی از اجساد از پشت بسته شده بود.
وضعیت اسرائیل به گونهای شده که امکان صدور حکم بازداشت کیفری علیه نتانیاهو و برخی دیگر از مقامات سیاسی و نظامی اسرائیل نیز طرح شده هر چند احتمالش اندک باشد، ولی طرح و پیگیری این مساله به تنهایی اثرگذاری مهمی دارد. شواهد برای دیدن این جریان ضداسراییلی فراوان است. آخرین آنها اعتراضات گسترده دانشجویان معتبرترین دانشگاههای امریکا مثل کلمبیا و هاروارد، امآیتی، ییل، علیه سیاستهای اسرائیل در غزه و علیه حمایت ایالات متحده از این سیاستهاست. این مراکز دانشجویی همواره پیشتاز تحولات سیاسی مهم بودهاند و موجب عصبانیت شدید نتانیاهو نیز شدهاند یا نمونه مهم دیگر، پس از آنکه دهها نویسنده و نامزد جوایز قلم امریکا، در اعتراض به جنگ غزه، از شرکت در مراسم انجمن قلم امریکا انصراف دادند، این انجمن مراسم سالانه اهدای جوایزش را لغو کرد. البته هنوز همه پایههای راهبردی اسرائیل فرو نریخته است. ولی همین بخشی که دچار مشکل و ضعف شده، برای ناکارآمدی این راهبرد کافی است و آنان را به تغییر راهبرد مجبور خواهد کرد.
آیا دولت اسرائیل تن به راهبرد دو دولتی خواهد داد؟ راهبردی که باید هزینههای جدیتری بپردازد. آینده نشان میدهد چه خواهد شد. پرسش این است که دیگران چه باید انجام دهند؟ با این ملاحظات باید متذکر شد، مطلقا نباید کاری کرد که منجر به بازگشت رویکرد فعلی غرب به ویژه مردم آن به اسرائیل و بازسازی نگاه پیشین یا تضعیف روند موجود شود. همچنین تاکید یکسویه بر «میدان» و نادیده گرفتن دیپلماسی مخل هدف فوق خواهد بود. ترکیب دیپلماسی و میدان موفق است. گرچه جناح حاکم در دولت پیش میان این دو تعارض ایجاد و هزینه سنگینی را بر مردم و کشور بار کردند، ولی انتظار میرود که حداقل اکنون چنین تعارضی را ایجاد و تشدید نکنند و اجازه دهند سود اندکی هم از یکدستسازی نصیب مردم شود.
از سوی دیگر تمرکز اطلاعرسانی مهم است و تندروهای بیمسوولیت را باید مهار کنند. یک نمونه آن سخنان نماینده تندروی مجلس که سعی کرد توجیه کند یا خالیبندی تکذیب شده فرد دیگری مبنی بر احضار شبانه سفیر سوییس از سوی نهاد نظامی! در پایان متذکر میشود که بدون تردید و در آینده حساسیتهای کشورهای منطقه و فرامنطقهای علیه ایران بیشتر خواهد شد و این به سود ایران نیست، چون آنان را به سوی اقدامات نرم تقابلی پیش خواهد برد؛ بنابراین باید حساسیتهای احتمالی را کم کرد.
به گزارش اقتصادران، فرشاد مومني، اقتصاددان به نقل از كتاب «تسخير دولت» نوشته: «الگزاندر هرتل فرناندز» و ترجمه «فاطمه قابل رحمت» اظهار كرد: «وقتي تسخير دولت اتفاق ميافتد مشخصه كليدي جهتگيريهاي سياستگذاري و قاعدهگذاريها اين است كه به شرايط واقعا موجود جامعه و نيازهاي واقعا موجود آن كمترين اعتنا ميشود. هدف اين است كه دلالها، رباخورها، مافياها و وارداتچيها، چاقتر و چاقتر شوند.»
استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي گفت: «عزيزان با شعار اينكه نان را سر سفره مردم بياورند، روي كار آمدند و در همان ۸ سال، به صورت نمادين قيمت نان ۳۲برابر شد! احمدينژاد گفت ميخواهم فقط عدالت برقرار كنم همان دولت در گزارشي اعلام كرد در ماههاي پاياني مسووليتش شاخص فلاكت در ايران دو برابر ماههاي اولي شد كه او مسووليت برعهده گرفته بود. بايد از آنهايي كه گزافهگويي ميكنند و با شعارهاي توخالي و پوچ، ايران را در معرض هزينههاي غيرعادي قرار ميدهند و رفتارهاي مشكوك دارند و فشارهاي تحريمي را كاغذ پاره مينامند و بلايايش را جامعه به صورت بيننسلي متحمل ميشوند، از دريچه مفهوم تسخيرشدگي دولت نگاه كرد و بايد عبرتآموز باشد.»
دكتر فرشاد مومني، استاد اقتصاد دانشگاه و رييس موسسه مطالعات دين و اقتصاد كه در نشست بررسي كتاب «تسخير دولت» نوشته: «الگزاندر هرتل فرناندز» و ترجمه «فاطمه قابل رحمت» سخن ميگفت، تاكيد كرد: در كتاب «تسخير دولت» آمده كه ساز و كارهايي پديدار شده كه در آن، به شيوههاي نامريي و غيرمستقيم در عرصه سياستگذاري حيات جمعي، «پول» نقش تعيينكننده پيدا ميكند و اين مساله منشا آسيبهاي بسيار بزرگ و ناپايداريهاي وسيع شده است، يعني كساني كه در جايگاه امناي مردم نشستهاند، پول ميگيرند ناموسفروشي و عقيدهفروشي ميكنند و عليه منافع عامه مردم كمك ميكنند تا قاعدههاي سرمايهسالارانه و ضدمردمي به تصويب برسد.
به گزارش اقصادران، محسن جلالی، کارشناس بازارهای مالی گفت: قبلا قیمت پایه میلگرد ۱۱ درصد و تیرآهن ناودانی ۱۴ درصد بالاتر از میانگین موزون قیمت همان هفته تعیین می شد؛ اما اکنون این اعداد به ترتیب به ۱۶ و ۱۹ درصد تغییر یافته که تصور عموم، افزایش نرخ فروش نوردکاران و به دنبال آن افزایش سود آنها را به همراه دارد.
وی افزود: با بررسیهای دقیقتر پی میبریم که باز هم این اتفاق و تصمیمات در راستای حمایت از تولیدکننده نبوده و اتفاقا برعکس، حافظ منافع دولت است.
مدیرعامل شرکت مدرن الگوریتم در خصوص چرایی این ادعا ادامه داد: در گذشته تفاوت زیادی بین میانگین قیمت پایه و کشف شده بود که این اختلاف قیمتی با فرمول قبلی چیزی حدود ۳۰۰۰ هزار تومان بود که نشان دهنده رقابت بالا برای خرید محصولات فولادی است.
جلالی ادامه داد: اکنون با فرمول جدید، اختلاف قیمت کشف شده و پایه به ۱۰۰۰ تومان تقلیل پیدا خواهد کرد؛ واضحا کنترل و کاهش رقابت در بورس کالا کاهش قیمتی را به همراه خواهد داشت که قطعا تمام آن سناریوهایی که از بالا رفتن درصد مطرح شده بود، شکست میخورد.
جلالی در آخر خاطرنشان کرد: قصد دولت از اجرای این قانون صرفا افزایش تعامل با بخش خصوصی بود؛ اما نتیجه هر دو فرمول قدیم و جدید بسیار به هم نزدیک بوده و حتی بیشتر به نفع دولت میشود.