برچسب: حسین راغفر

  • تورم را کنترل نکنیم، شاهد شورش‌های نان در کشور خواهیم بود / کسانی که تولید را به این روز انداخته اند، باید محاکمه صحرایی شوند

    تورم را کنترل نکنیم، شاهد شورش‌های نان در کشور خواهیم بود / کسانی که تولید را به این روز انداخته اند، باید محاکمه صحرایی شوند

    به گزارش اقتصادران، با نزدیک شدن احتمال اجرای مکانیسم ماشه یا همان «اسنپ‌بک»، نگرانی‌ها درباره پیامد‌های سنگین آن بر اقتصاد ایران شدت گرفته است. براساس گزارش تحلیلی اتاق بازرگانی، در صورت فعال شدن این سازوکار و بازگشت تحریم‌های شورای امنیت، نرخ دلار در سناریوی خوش‌بینانه می‌تواند به ۱۱۵ هزار تومان برسد و در سناریوی بدبینانه حتی از مرز ۱۶۵ هزار تومان عبور خواهد کرد؛ این رقم عملاً شوکی بی‌سابقه به بازار ارز وارد می‌کند. این گزارش همچنین پیش‌بینی کرده است که در چنین شرایطی، نرخ تورم از مرز ۷۵ درصد عبور کرده و نرخ بیکاری نیز احتمالاً به بالای ۱۴ درصد خواهد رسید؛ شاخص‌هایی که می‌توانند اقتصاد ایران را وارد مرحله‌ای تازه از رکود و بحران کنند.

    اجرای اسنپ بک چیزی جز زورگویی نیست

    حسین راغفر  با اشاره به اینکه در شرایط کنونی مطابق آنچه جمهوری اسلامی و وزارت خارجه هم منعکس کردند، اعمال مکانیسم ماشه غیرقانونی است، می‌گوید: علت غیرقانونی بودن اسنپ بک این است که وقتی ترامپ در دور اول ریاست جمهوری‌اش از برجام خارج شد، اتحادیه اروپا هیچ اقدام عملی انجام نداد و هیچکدام از تعهدات خود را اجرا نکرد.»

    او می‌افزاید: «مطابق مفاد برجام اگر یکی از طرفین مذاکره، به تعهداتش عمل نکند، از ناحیه ایران نیز سلب مسئولیت می‌شود. آمریکا یک جانبه از برجام خارج شد و اتحادیه اروپا نیز هیچکدام از تعهداتش را انجام نداد. این در حالیست که جمهوری اسلامی به همه تعهداتش عمل کرد.»

    این اقتصاددان اجماع تروئیکای اروپایی برای اجرای غیرقانونی اسنپ بک را نوعی «زورگویی» خوانده و تصریح می‌کند: «از آنجا که نهاد‌های جهانی همچون بانک جهانی و سازمان ملل و صندوق بین‌المللی پول در واقع ابزار‌های قدرت در نظام جهانی امروز هستند. به احتمال خیلی زیاد آنها نیز سازوکار ماشه را فعال خواهند کرد.»

    وی با اشاره به اینکه اجرای مکانیسم ماشه برای اقتصاد ایران بسیار پر هزینه است، می‌گوید: «تروئیکای اروپایی بر طرف‌های تجاری ما فشار خواهند گذاشت و ما با این انفعالی که در بین کشور‌های جهانی با فشار آمریکا اکنون مواجه هستیم، احتمالاً تجارت کشور هم با همین انفعال مواجه باشد و محدودیت‌های جدی بر تجارت خارجی ایران اعمال خواهد شد.»

    پیاد‌های سنگین مکانیسم ماشه بر اقتصاد ایران چیست؟

    بخش مهمی از تحریم‌های اسنپ‌بک مربوط به محدودیت‌های تجاری و کشتیرانی کشور خواهد بود، راغفر در این خصوص تاکید می‌کند: «در صورت اعمال مکانیسم ماشه حمل و نقل کشتی‌های ایرانی که مناطق مختلف جهان کالا واردات و صادرات می‌کنند، قطعاً با محدودیت‌هایی روبه‌رو می‌شوند. بسیاری از بنادر کشور‌های دیگر بر روی کشتی‌های ما بسته می‌شود و بانک‌ها محدودیت‌های بیشتری را برای تجار ما اعمال خواهند کرد.

    وی معتقد است «همانطور که پیشتر در دولت دوم محمود احمدی نژاد نیز بخشی از محدودیت‌ها را با ابزار‌های خاصی دور می‌زدیم، اکنون نیز می‌توانیم با ابزار‌های بیشتر و بهتری به این کار ادامه دهیم. با این حال این ابزار‌ها هزینه‌های معاملات و دادوستد را بالا می‌برد و این مسأله بر قیمت کالا‌ها تاثیر دارد و دسترسی به کالا‌ها را با مشکل مواجه می‌کند.»

    راغفر تاکید می‌کند: «اقتصاد کشور در تصرف یک نوع الیگارشی است که منابع بزرگی را کسب می‌کنند؛ بنابراین دولت باید عزم سیاسی را به کار گیرد تا بتواند از چنبره عقب‌ماندگی و وابستگی رهایی یابد.»

    شورش نان در صورت ادامه سیاست‌های اقتصادی دولت در پیش است

    راغفر معتقد است که «بسیاری از سیاست‌هایی که در کشور اجرا می‌شود، همسو با تجویز‌های جهانی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی است.»

    او بیان می‌کند: «قیمت دلار حتی در شرایط تشدید تحریم‌ها نیز می‌تواند کاهش پیدا کند مشروط بر اینکه دولت یک برنامه منسجم برای اداره شرایط تحریمی داشته باشد، منابع ارزی کشور را در راستای تامین هزینه‌های تولید مصرف کند و نظام بانکی کشور را در راستای رشد تولید اصلاح کند، اما متاسفانه در حال حاضر چنین برنامه‌ای از سوی دولت پیگیری نمی‌شود و اگر اقتصاد کشور به همین مسیر کنونی‌اش ادامه دهد عملاً همسو با عوامل نفوذ در کشور عمل شده است.»

    به گفته راغفر؛ «در صورتی که دولت نتواند شرایط تحریمی را کنترل کند باید انتظار داشته باشد که به زودی با شورش‌های نان در کشور مواجه شود. به اعتقاد من بخش مهمی از بی‌کفایتی اقتصادی به تحریم‌ها ربطی ندارد، بلکه ناشی از رفتار عوامل نفوذی در کشور و همسو با تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران است. امروز ما نیازمند اجرای یک اقتصاد مدیریت شده توسط حاکمیت و دولت هستیم.»

    حسین راغفر با تاکید بر اینکه در شرایط عدم مدیریت حساب شده دولت در دوران تحریم‌ها شاهد افزایش قیمت قیمت کالا‌ها و کمبود دارو و کالا‌های اساسی خواهیم بود، می‌گوید: «متاسفانه گروه قلیلی منافع شخصی خود را پیگیری می‌کنند و جهل مسئولین نیز در این شرایط مزید علت می‌شود تا شاهد شورش‌های نان در کشور باشیم که پیامدهای خطرناکی خواهد داشت. در چنین شرایطی زمینه برای رشد نارضایتی‌ها و ناآرامی‌های اجتماعی فراهم می‌شود. در این وضعیت سهم نفوذ را هم نباید نادیده گرفت.»

  • تصور بهبود اقتصادی با امضای FATF و چند توافق تجاری توهم است

    تصور بهبود اقتصادی با امضای FATF و چند توافق تجاری توهم است

    به گزارش اقتصادران، هفته گذشته خبر دعوت گروه اقدام مالی (FATF) از نماینده ایران برای حضور در نشست مادرید منتشر شد. کمی بعد، سخنگوی وزارت خارجه اعلام کرد که این دعوت در نتیجه تصویب یکی از کنوانسیون‌های جنجالی توسط «مراجع ذی‌صلاح» ایران بوده است. بقایی در نشست خبری روز دوشنبه، از تصویب کنوانسیون پالرمو خبر داد. برای خروج از لیست سیاه و ورود به لیست خاکستری FATF، لازم است کنوانسیون دیگری با عنوان CFT نیز به تصویب برسد. هر دوی این کنوانسیون‌ها پیش‌تر در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده بودند، اما مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضویت ایران در آن‌ها را به صلاح نمی‌دانست.

    حسین راغفر، اقتصاددان، با استقبال از دعوت FATF، معتقد است که حتی خروج از لیست سیاه نیز لزوماً راه‌گشای مشکلات اقتصادی کشور نخواهد بود. او در گفت‌وگو  با اشاره به دعوت ایران برای آغاز گفت‌وگوها گفت: «پس از تصویب پالرمو، این اقدام به عنوان نشانه‌ای مثبت از تغییر رویکرد ایران نسبت به FATF تلقی شده است. هرچه دسترسی بازرگانان ما به بازارهای جهانی آسان‌تر و کم‌هزینه‌تر شود، به نفع کشور خواهد بود؛ از این رو، باید این دعوت را یک نکته مثبت دانست.»

    وی ادامه داد: «مشکل اصلی این است که حتی با حل‌وفصل موضوع FATF، بسیاری از مشکلات همچنان باقی خواهد ماند. اکنون روسیه هم عضو FATF است، اما با محدودیت‌های جدی مواجه شده است؛ حتی هند، به‌عنوان شریک تجاری دیرینه روسیه، تحت فشار قرار گرفته که از خرید نفت و انجام معاملات نظامی با این کشور خودداری کند. این وضعیت پیام‌های مهمی برای اقتصاد ایران دارد. فراموش نکنیم که فشارهای آمریکا مانع سرمایه‌گذاری هند در بندر چابهار و باعث کاهش خرید نفت از ایران شد.»

    راغفر افزود: «هرچند دعوت FATF می‌تواند زمینه‌هایی برای تجارت بین‌المللی فراهم کند، اما این گشایش چندان چشمگیر نخواهد بود.»

    به گفته او: «زمانی که تحت تحریم‌های ثانویه آمریکا هستید و به شرکای تجاری‌تان فشار می‌آورند که پول خرید کالا را پرداخت نکنند، روشن نیست که گشایش FATF تا چه اندازه به نفع تجارت ما باشد. البته این اقدام بی‌اثر نیست، اما نباید وانمود کنیم که با نهادهای بین‌المللی سر جنگ داریم و از پذیرش هنجارهای تجاری سرباز می‌زنیم.»

    این کارشناس اقتصادی تأکید کرد: «رابطه امروز ما با آمریکا مطلوب نیست و اخیراً نیز هدف تجاوز نظامی قرار گرفته‌ایم. توافق با FATF به‌تنهایی نقش بزرگی در بهبود وضعیت اقتصادی و تجارت خارجی ایران نخواهد داشت. مشکل اصلی، مسائل تولید در داخل کشور است. بارها فرصت همکاری اقتصادی با همسایگان را داشته‌ایم، اما به دلیل ضعف ظرفیت‌های تولیدی و کیفیت کالاها، نتوانسته‌ایم رقابت کنیم.»

    راغفر در ادامه گفت: «تصور این‌که با امضای FATF و چند توافق تجاری، اوضاع اقتصادی بهبود می‌یابد، توهم است. تا زمانی که به اصلاح ساختار تولید نپردازیم، چنین توافق‌هایی نتیجه ملموسی نخواهد داشت.»

    او همچنین خاطرنشان کرد: «حتی در مواردی که روسیه بازار خود را به روی ما باز کرده، به دلیل کمبود امکاناتی مانند کانتینر حمل‌ونقل، نتوانسته‌ایم نیاز آن‌ها را تأمین کنیم. کشورها منتظر ما نمی‌مانند؛ واقعیت این است که از کیفیت تولید تا حمل‌ونقل، هنوز فاصله زیادی با حضور مؤثر در زنجیره تجارت جهانی داریم.»

  • پشت پرده ناترازی‌های بازار کار ایران / چرا جوانان از ورود به بازار کار ناامید شدند؟

    پشت پرده ناترازی‌های بازار کار ایران / چرا جوانان از ورود به بازار کار ناامید شدند؟

    به گزارش اقتصادران، «آنچه امروز در قالب ناامیدی جوانان از ورود به بازار کار مشاهده می‌شود، پیامد مستقیم سلطه سیاست‌های خصوصی‌سازی، آزادسازی و عقب‌نشینی دولت‌ها از مسوولیت‌های اجتماعی است.» این بخشی از دیدگاه‌های حسین راغفر، یکی از اقتصاددانان برجسته و صاحبنام کشور است. رویکرد نهادگرایانه راغفر در تمام سال‌های گذشته او را از اقتصاددانان لیبرال کاملا منفک کرده است. همین تقابل منجر شده که اقتصاددانان لیبرال ایران در این سال‌ها تاکید کنند که اقتصاددانانی همانند راغفر، نهادگرایانی با لباس چپ هستند. البته راغفر این برچسب را رد کرده و در مقابل بارها از حضور فعال بخش خصوصی اقتصادی کشور دفاع کرده است‌.

    او همواره تمرکزش بر حوزه فقر و رفاه اجتماعی بوده است. عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا در یادداشتی که اخیرا دراختیار روزنامه اعتماد قرار داده، به تحلیل داده‌های سه ماهه نخست سال ۱۴۰۴‌مرکز آمار ایران،  از منظر بیکاری و اشتغال ‌ پرداخته است.  باتوجه به رویکرد خاص راغفر، «اعتماد» تصمیم گرفت  دیدگاه‌های او را همچون بسیاری دیگر از اقتصاددانان برجسته کشور به صورت کامل منتشر کند.

    کاهش چهارده درصدی نرخ بیکاری از سوی مرکز آمار ایران منتشر شده و در ظاهر، نشانه‌ای از بهبود وضعیت بازار کار تلقی می‌شود، اما بررسی دقیق‌تر این آمار، تردیدهایی جدی را برمی‌انگیزد که بی‌پاسخ گذاشتن آنها، به درک نادرست از وضعیت اقتصادی کشور دامن خواهد زد.

    نخستین نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد، مساله کیفیت داده‌هاست. اینکه آیا واقعا داده‌های جمع‌آوری‌ شده در بازار کار ایران می‌تواند بازتاب‌دهنده وضعیت واقعی بازار کار و بیکاری باشد، پرسشی است که سال‌های سال با تردیدهای فراوان مواجه بوده است. بنابراین کیفیت داده‌ها یکی از توضیحات مهم برای کاهش نرخ بیکاری به شمار می‌آید.

    عامل مهم دیگر به وضعیت سال گذشته بازار کار بازمی‌گردد. سال گذشته، بازار کار به دلیل تقارن با انتخابات ریاست‌جمهوری، با رکود همراه بود. فضای انتخاباتی موجب تردید در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی شد و فعالان اقتصادی برای ورود به بازار و گسترش فعالیت‌های خود، نوعی محافظه‌کاری پیشه کردند. در نتیجه، رکود حاکم شد. حال، وقتی وضعیت فعلی بازار کار با آن دوره مقایسه می‌شود، طبیعتا تصویری از «موفقیت» به دست می‌آید، اما این موفقیت در واقع بازتاب همان رکود پیشین است، نه دستاورد سیاست‌های جدید، بنابراین این آمار نمی‌تواند دلالت بر کارآمدی سیاست‌های اقتصادی داشته باشد.

    در ارتباط با ثبات نرخ مشارکت اقتصادی نیز اگرچه تعداد شاغلان و بیکاران تغییر کرده‌اند، اما تعداد متقاضیان بازار کار ثابت مانده است. این بدان معناست که تغییرات آماری صرفا درون بازار کار اتفاق افتاده است، در‌حالی که واقعیت پویایی در تقاضای کار مشاهده نمی‌شود. از این‌رو، کاهش نرخ بیکاری در چنین بستری، چندان معنای اقتصادی و اجتماعی روشنی ندارد.

    از‌سوی دیگر، افزایش جمعیت غیرفعال، نشانه‌ای است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. این افزایش، بازتاب ناامیدی فزاینده گروهی از افراد از یافتن شغل در بازار کار است. کسانی که نه به امید اشتغال وارد بازار می‌شوند، نه در جست‌وجوی شغل‌اند و نه به دنبال آموزش مهارتی جدید. این بخش از جمعیت، عملا از بازی اقتصادی کنار گذاشته شده‌اند و به حاشیه رانده شده‌اند؛ پدیده‌ای که باید آن را زنگ خطری جدی برای آینده اقتصادی و اجتماعی کشور تلقی کرد.

    نرخ بیکاری ۱۹.۷درصدی در گروه سنی ۱۵ تا ۲۴ سال و کاهش سه‌دهم درصدی آن نسبت به دوره مشابه سال گذشته، در ظاهر امیدبخش به نظر می‌رسد، اما در واقع اصلا معنادار نیست. ضمن آنکه داده‌هایی از خود مرکز آمار نشان می‌دهد که جمعیت ۱۵ تا ۲۴ساله کشور، به میزان ۱۵ تا ۲۶ درصد، جزو گروه NEET هستند؛ یعنی نه شاغلند، نه در حال تحصیل و نه مهارتی می‌آموزند. این اعداد یکی از خطرناک‌ترین نشانه‌های آینده جامعه محسوب می‌شود.

    این وضعیت، از یک‌سو بازتاب فروپاشی نظام آموزش عمومی و مهارتی در کشور و از سوی دیگر، نتیجه روند پولی شدن آموزش در سال‌های اخیر است. بخش بزرگی از جوانان کشور، به دلیل فقر مالی، امکان تحصیل یا یادگیری مهارت را ندارند. در چنین شرایطی، انتظار ورود آنها به بازار کار، انتظاری بی‌پایه خواهد بود.

    خروج  شایستگی

    بازار کار ایران، برخلاف بسیاری از الگوهای بین‌المللی، نه بر پایه شایستگی و مهارت، بلکه بر اساس مناسبات غیررسمی و تبعیض‌آمیز عمل می‌کند، بنابراین جوانانی که فاقد این پیوندهای غیررسمی هستند حتی اگر آموزش‌دیده باشند نیز امیدی به جذب در بازار کار ندارند. این تبعیض ساختاری، از عوامل اصلی ناامیدی و کناره‌گیری تدریجی نسل جوان از مشارکت اقتصادی است.

    در مجموع، وضعیت اشتغال جوانان و ساختار بازار کار، گویای شکست سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی طی دهه‌های گذشته است. روند تدریجی حذف آموزش رایگان، کاهش کیفیت نظام آموزشی و گسترش فقر موجب شده‌اند تا گروه‌های آسیب‌پذیر جامعه به تدریج از حق دسترسی به فرصت‌های برابر حذف شوند. ادامه این روند، نه تنها تهدیدی برای بازار کار، بلکه خطری جدی برای انسجام اجتماعی کشور خواهد بود.

    عقب‌نشینی  دولت

    درک وضعیت بازار کار در ایران، بدون توجه به بستر سیاستی حاکم بر اقتصاد کشور، تحلیلی ناقص خواهد بود. آنچه امروز در قالب ناامیدی جوانان از ورود به بازار کار مشاهده می‌شود، پیامد مستقیم سلطه سیاست‌های خصوصی‌سازی، آزادسازی و عقب‌نشینی دولت از مسوولیت‌های اجتماعی است. دولت‌ها، طی دهه‌های گذشته، عملا از ایفای نقش خود در تامین رفاه عمومی و تضمین حقوق اولیه شهروندان فاصله گرفته‌اند و آثار این رویکرد اکنون به ‌روشنی در شاخص‌های بازار کار قابل مشاهده است.
    نتیجه این روند، آن است که ۲۶درصد از جوانان کشور در گروه NEET قرار دارند؛ یعنی نه شاغل‌اند، نه در حال تحصیل و نه در حال یادگیری مهارتی. افزون بر این، نرخ بیکاری ۱۹.۷درصدی در میان جوانان نیز عددی نگران‌کننده است که باید آن را هشداری جدی و تکان‌دهنده تلقی کرد. در واقع، دست‌کم ۲۰درصد از جوانان کشور، نه تنها فاقد شغل مناسب‌اند، بلکه هیچ امیدی به دستیابی به شغل شایسته با دستمزد مناسب ندارند. این ناامیدی گسترده، تنها یک مساله اقتصادی نیست، بلکه پیامدهای عمیق اجتماعی، روانی و امنیتی در پی دارد.

    رشد انواع جرایم، خشونت، خفت‌گیری، زورگیری و حتی قتل، مستقیما به این فضای سرشار از بی‌افقی اقتصادی و اجتماعی مربوط است. جوانانی که هیچ چشم‌اندازی برای آینده خود نمی‌بینند، ناگزیر به مسیرهایی می‌افتند که نظم اجتماعی را با چالش‌های جدی مواجه می‌کند.

    افزون بر آن، همین بی‌ثباتی و نبود افق روشن برای اشتغال، باعث شده است که سرمایه انسانی کشور، به ویژه تحصیلکردگان دانشگاهی، به سوی مهاجرت سوق پیدا کنند. یکی از مهم‌ترین دلایل این مهاجرت‌ها، نبود تقاضای واقعی برای نیروی کار تخصصی در کشور است. عامل دیگر، مساله دستمزدهاست؛ موضوعی که در بسیاری از تحلیل‌ها مغفول می‌ماند. دستمزدها در ایران، طی بیش از سه دهه، به‌طور سیستماتیک سرکوب شده‌اند. این سرکوب مزدی، حتی نیروی کار غیرماهر را نیز به مهاجرت به کشورهای اطراف سوق داده است؛ امری که در هیچ جای جهان، نشانه‌ای از سلامت اقتصادی تلقی نمی‌شود.

    از همین‌رو، تغییرات جزیی مانند افزایش یا کاهش سه‌دهم درصدی نرخ اشتغال یا بیکاری نمی‌تواند معیاری واقعی برای سنجش وضعیت بازار کار باشد. آنچه باید در تحلیل وضعیت اشتغال ایران مدنظر قرار گیرد، ساختارهای مسلط بر سیاستگذاری و نظام تصمیم‌گیری کشور است؛ ساختارهایی که همواره با رویکردی سرکوبگرانه، مانع شکل‌گیری یک نظام کارآمد، منصفانه و انسانی در بازار کار شده‌اند.

    کیفیت  پایین  اشتغال  ایرانیان

    نرخ اشتغال ناقص در کشور ۶.۶ درصد است. این عدد به‌خودی خود، نشان‌دهنده کیفیت بازار کار در ایران است. ارتقای کیفیت بازار کار به چند عامل مرتبط است. نخستین آنها مساله کیفیت نظام آموزشی است. همه شاخص‌هایی که در سال‌های اخیر -حتی در کنکور و امتحانات نهایی سال ۱۴۰۳- مشاهده می‌شود‌  حکایت از افت شدید کیفیت آموزشی در مدارس کشور دارد.

    در دنیای امروز که با فناوری‌هایی مواجه هستیم که اصلی‌ترین عامل شکل‌بخشی به آنها سرمایه‌های انسانی با کیفیت بسیار بالا هستند، عملکرد نظام آموزشی، به‌ویژه آموزش‌وپرورش، بسیار مأیوس‌کننده است. این وضعیت نشان‌دهنده بی‌توجهی و فقدان سرمایه‌گذاری در سرمایه‌های انسانی کشور است.

    ما یک دوره بسیار طلایی از پنجره جمعیتی را عملا از دست دادیم. این دوره می‌توانست فرصتی باشد برای بهره‌گیری از نیروی انسانی جوان کشور، اما با کمال تأسف، این فرصت از‌بین رفت. البته این مساله فقط به این حوزه محدود نمی‌شود، اما حوزه سرمایه انسانی و نیروی جوان یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های هر جامعه‌ای است. در ایران، به‌دلیل فقدان سرمایه‌گذاری در ‌سال‌های گذشته، به‌خصوص در آموزش‌وپرورش و حتی آموزش عالی، ظرفیت‌های بزرگی از دست رفته است.

    سرمایه‌گذاری در آموزش عالی نیز محدود شده است. علی‌رغم گسترش کمی آموزش عالی، متاسفانه کیفیت آن شدیدا آسیب دیده است. همه اینها حکایت از فقدان سرمایه‌گذاری در بخش تولیدی کشور دارد. در بسیاری از این سال‌ها، تقریبا سالانه یک میلیون متقاضی وارد بازار کار می‌شدند، اما به‌دلیل فقدان سرمایه‌گذاری کافی، بسیاری از این افراد اصلا قادر به یافتن شغل نبودند.

    مشاغل نیز به‌شدت تغییر کیفیت داده‌اند، به نحوی که بسیاری از آنها به مشاغل خدماتی با کیفیت‌های نازل تبدیل شده‌اند. علت بخش قابل‌توجهی از این وضعیت، مالی‌سازی اقتصاد کشور است. در این اقتصاد، فعالیت‌های مالی، سفته‌بازی، سوداگری، معامله پول، ورود به بازار ارز و… شکل گرفته‌اند. این مساله بسیار جدی است، به‌ویژه وقتی که بازار سهام در کشوری که تولید ندارد، رشد می‌کند.

    باید پرسید معنای بازار سهام در اقتصادی که تولیدی در آن نیست، چیست؟ وقتی بیشتر فعالیت‌های اقتصادی به این سمت سوق پیدا کرده‌اند و همین‌طور رشد بازارهایی مانند رمز‌ارزها که هیچ اشتغالی در جامعه ایجاد نمی‌کنند، در نتیجه، تقاضا برای بازار کار به‌شدت کاهش پیدا کرده است.

    کیفیت اشتغال در جامعه نقشی بسیار مهم دارد، اما متاسفانه، به دلیل بی‌توجهی به سرمایه‌گذاری، ما امروز با بحران بیکاری، به‌ویژه بحران بیکاری نسل جوان روبه‌رو هستیم. فقدان سرمایه‌گذاری، فقط به معنای فقدان شغل نیست. فقط به معنای رشد نابرابری و فقر هم نیست، بلکه به معنای رشد جرم و جرایم به اشکال مختلف و رشد کسانی که به جامعه‌شان خیانت می‌کنند نیز هست.

    مساله مهاجرت خود به تنهایی، که در سال‌های اخیر با یک وضعیت بی‌سابقه‌ای روبه‌رو بوده‌ایم، حکایت از شکست سیاست‌های اقتصادی دارد که طی سال‌های گذشته رخ داده است؛ سیاست‌هایی که به رشد مالی‌سازی اقتصاد منجر شده‌اند. مالی‌سازی در اقتصاد اشتغال‌آفرین نیست و حتی قدرت‌های بزرگ اقتصاد جهانی مثل اقتصاد امریکا نشان می‌دهند که مالی‌سازی چگونه می‌تواند موجب افول شدید اقتصاد شود، موجب رشد بیکاری در جامعه شود و موجب رشد مشاغل ناپایدار شود.

    داده‌های مرکز آمار نشان می‌دهد جایی برای کیفیت مشاغلی که در سال‌های گذشته به وجود آمده و پیدا شده، ندارد. علتش هم این است که این داده‌ها متاسفانه در کشور تولید نمی‌شود و بازار کار با نقایص بسیار جدی روبه‌رو است؛ اینکه این شاغلین در چه بخش‌هایی هستند، چه درآمدهایی دارند، جنسیت‌شان چیست و دستمزدهایشان چگونه تعیین می‌شود، اینها عوامل بسیار موثر در تحلیل بازار کار هستند که متاسفانه آمارشان در کشور ما تولید نمی‌شود، به همین دلیل به نظرم می‌رسد که مساله بازار کار و رونق آن باید در سرمایه‌گذاری در کشور جست‌وجو شود، به خصوص سرمایه‌گذاری در تولید و برای تولید. منظور از تولید، ساخت به معنای آن چیزی است که محصولی را به صورت عینی و ملموس عرضه می‌کند، یعنی تولید کالاهای ملموس، نه کالاهای نامشهود و مثل آنچه عمدتا در بازارهای مالی وجود دارد یا حقوق مالکیت و از این قبیل.

    متاسفانه کیفیت مشاغلی که در جامعه ما تولید می‌شود، ناپایدار است و دستمزدهای نازل دارد. یکی از اصلی‌ترین دلایل مهاجرت از کشور، به خصوص وقتی که در کشورهای همسایه تقاضای نیروی کار با کیفیت بالا وجود دارد و دستمزدها قابل مقایسه با آنچه در داخل پرداخت می‌شود نیست، به‌طور طبیعی مهاجرت‌های گسترده داریم.

    این مساله را ما در سال‌های اخیر، به خصوص در بین خروج و مهاجرت بسیار گسترده کارکنان بخش سلامت و پزشکی شاهد بوده‌ایم. این موضوع در بخش‌های دیگر هم هست، مثلا در بخش‌های مهندسی و به خصوص رشته‌های بسیار موردنیاز توسعه کشور مثل خدمات فناوری اطلاعات که اینها بسیار حائز اهمیت هستند، اما به دلیل تبعیض در بازار کار، دستمزدهای بسیار نازل و تقاضای ناکافی برای این بخش از جمعیت به خاطر فقدان سرمایه‌گذاری در بخش‌های تولید و ساخت، ما با این بحران روبه‌رو هستیم. تنها راه‌حل خروج از این وضعیت هم سرمایه‌گذاری برای تولید است، اما این سرمایه‌گذاری الزاماتی دارد که متاسفانه در کشور ما به این الزامات پایبندی وجود ندارد. مثلا همین امروز خبری خواندم که دولت اظهار می‌کند عده‌ای برنج را از مردم با قیمت ۸۰ هزار تومان می‌خرند و با احتکار آن را ۳۰۰ هزار تومان می‌فروشند. وقتی درآمدهای ساده و آسان به این صورت که چندین برابر دستمزد پرزحمت تولیدکننده است حاصل می‌شود، در چنین شرایطی طبیعی است که تولید شکل نگیرد.

    نکته جالب این است که خبر  را خود دولت مطرح می‌کند و پرسش این است که دولت کجاست؟ ما دولت نداریم، دستگاه قضایی که بتواند در اینجا مداخله کند و حافظ منافع مردم باشد، نداریم. این اتفاق، متاسفانه پیامدهای اجتماعی دارد و نشانه ناامیدی مردم است، پیام آن این است که در اینجا کسی منتظر نیروی کار ماهر برای فعالیت‌های تولیدی نیست، بنابراین مهاجرت کنید.

    این خودش پیام ناامیدکننده‌ای است که از عملکرد دولت به معنای کل سیستم حاکمیتی صادر می‌شود. نه دستگاه قضایی، نه مجلس و نه قوه اجرایی هیچ کدام کار خود را برای ایجاد شغل در کشور انجام نداده‌اند و نمی‌دهند. ملاحظه می‌فرمایید که ملاحظات آنها با نیازهای جامعه و بازار کار تفاوت‌های فاحش دارد.

  • بدبینانه‌ترین سناریو درباره آینده اقتصاد ایران / معیشت مردم پایه مقاومت اقتصادی است؛ بدون آن فرو می‌پاشیم

    بدبینانه‌ترین سناریو درباره آینده اقتصاد ایران / معیشت مردم پایه مقاومت اقتصادی است؛ بدون آن فرو می‌پاشیم

    به گزارش اقتصادران، در حالی‌که هنوز آوار موشک‌ها از سیمای شهر‌ها پاک نشده، نشانه‌های جنگ از سبد معیشت مردم سر برآورده‌اند؛ تورمی که پیش از جنگ نیز افسارگسیخته بود، حالا با بحران دسترسی، کمبود و گرانی مضاعف آمیخته شده است.

    جنگ ۱۲ روزه شاید کوتاه بود، اما زخمی که بر پیکر نحیف اقتصاد ایران برجای گذاشت، به‌وضوح نشان داد اقتصاد کشور حتی توان ایستادگی در برابر یک شوک محدود نظامی را ندارد. در این شرایط، پرسش اصلی این نیست که بازسازی چگونه ممکن است، بلکه این است که اصلاً چیزی برای بازسازی باقی مانده؟ آنچه اقتصاد ایران را زمین‌گیر کرده، تنها تحریم یا جنگ نیست؛ بلکه انباشت سیاست‌های معیوب، واگذاری منابع به حلقه‌های بسته قدرت، تخریب تدریجی تولید ملی، فرسایش طبقه متوسط و حذف تدریجی امنیت اقتصادی از زندگی اکثریت مردم است.

    در فقدان عدالت مالیاتی، در نبود بانک‌های توسعه‌گرا و با ادامه‌ خصوصی‌سازی‌های رانتی، صحبت از «اقتصاد مقاومتی» بیشتر به شوخی تلخ شباهت دارد تا یک برنامه جدی برای ترمیم ساختار‌های فرسوده.

    در این پیوند، «حسین راغفر»، اقتصاددان و عضو هیأت علمی دانشگاه الزهرا، در گفت‌و‌گو با «اقتصاد۲۴» از ضرورت بازگشت به سیاست‌های دهه نخست انقلاب می‌گوید؛ دهه‌ای که با همه دشواری‌های جنگی‌اش، حداقل دغدغه تأمین معیشت طبقات فرودست را در دل خود داشت.

    راغفر در این گفت‌و‌گو، با نگاهی بی‌پرده، از بحران مشروعیت اقتصادی، فساد نظام بانکی و الزامات واقعی یک اقتصاد مردمی سخن می‌گوید؛ سخنانی که بی‌تعارف، اگر شنیده نشوند، شاید باز هم دود بحران از همان‌جا بلند شود که پیش‌تر نادیده‌اش گرفتیم.

    متن گفت‌وگوی حسین راغفر را در ادامه می‌خوانید:

    * با توجه به شرایط پرتنش امنیتی و اقتصادی کشور، در گام نخست چه اولویت‌هایی برای سیاست‌گذاری اقتصادی باید در نظر گرفته شود؟

    – در شرایط فشار‌های ترکیبی سیاسی، امنیتی و اقتصادی، اولویت برنامه‌ریزی اقتصادی باید بر پایه ثبات اجتماعی و کاهش نارضایتی عمومی استوار باشد. در چنین وضعیتی، شناسایی کانون‌های آسیب‌پذیر جامعه به‌ویژه در میان طبقات فرودست، ضروری‌تر از هر زمان دیگری است. این گروه‌ها که درآمد روزانه‌شان تنها امکان تأمین حداقل‌های زندگی را فراهم می‌کند، اکنون در نتیجه اختلال در اینترنت و تعطیلی بسیاری از مشاغل، با بحران معیشت دست‌وپنجه نرم می‌کنند. دولت موظف است حتی با صرف هرگونه هزینه، حداقل‌های بقا برای این طبقه را تضمین کند.

    * در کنار مسائل اجتماعی، چه اقداماتی برای تثبیت شرایط اقتصادی باید در دستور کار قرار گیرد؟

    – در کنار این ملاحظات اجتماعی، باید به مسأله ثبات اقتصادی نیز به‌طور جدی پرداخت. اگرچه برخی اقدامات دولت قابل توجه بوده، اما به‌هیچ‌وجه کافی نیست. تأمین کالا‌های اساسی با قیمت‌های قابل‌تحمل و مهار لجام‌گسیختگی قیمت‌ها نیازمند مداخله فوری و جدی دولت است. گران‌فروشی در چنین شرایطی به معنای ضربه مستقیم به جان و زندگی مردم است و باید با رویکرد دستوری مهار شود

    * در سال‌های اخیر، از «اقتصاد مقاومتی» بسیار سخن گفته شده؛ آیا این مفهوم می‌تواند امروز به یک دستورکار عملی تبدیل شود؟

    – اگر قرار باشد «اقتصاد مقاومتی» از سطح شعار به مرحله عمل برسد، باید به سیاست‌هایی رجوع کرد که در دهه نخست انقلاب و دوران جنگ تحمیلی اجرا شد؛ دورانی که علیرغم تحریم‌های سنگین، جنگ و تهدیدات داخلی، دولت در عمل به وظایف خود مطابق قانون اساسی در حوزه آموزش رایگان، خدمات مسکن، زمین و مصالح یارانه‌ای موفق بود. همچنین توزیع کالا‌های اساسی در حوزه‌های تغذیه و بهداشت از طریق کالابرگ تا یک سال پس از پایان جنگ تداوم داشت.

    این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در شرایط محدودیت منابع و وفور تقاضا، سهمیه‌بندی نه تنها اجتناب‌ناپذیر، بلکه کاملاً منطقی و عادلانه است. به‌ویژه آن‌که هدف آن باید در درجه نخست، حمایت از اقشار فرودست جامعه باشد. بی‌توجهی به همین اصل طی ۳۷ سال اخیر، ریشه بسیاری از شکاف‌های عمیق اجتماعی شده است؛ تا جایی که امروز برخی افراد حاضرند در ازای ۲۰۰ دلار با دشمن همکاری کنند. در چنین زمینه‌ای، فقر تنها یک معضل اقتصادی نیست، بلکه یک تهدید ملی محسوب می‌شود.

    * مقاوم‌سازی اقتصاد باید از چه مرحله‌ای آغاز شود؟

    – نخستین گام در اقتصاد مقاومتی، مقاوم‌سازی معیشت مردم است؛ باید اطمینان حاصل کرد که همه شهروندان به حداقل‌های لازم برای بقا دسترسی دارند. گام دوم، تقویت تولید صنعتی و واقعی در کشور است. سال‌هاست شعار «رونق تولید» سر داده می‌شود، اما هیچ‌گاه الزامات آن جدی گرفته نشده است.

    در حالی‌که تولید زمینه‌ساز اشتغال، درآمد و در نهایت ثبات اجتماعی است، بی‌توجهی به آن منجر به تعمیق بحران شده است. تقویت تولید، در گرو اصلاح نظام بانکی است. بخش بزرگی از نظام بانکی کشور نیازمند ادغام، ملی‌سازی و پاک‌سازی از فعالیت‌های سوداگرانه نظیر سوداگری ارز، مسکن، سکه و رمز‌ارزهاست. در حال حاضر، بانک‌ها نه تنها موتور محرک تولید نیستند، بلکه به یک غده سرطانی در اقتصاد بدل شده‌اند.

    * در کنار بانک‌ها، چه حوزه‌های اقتصادی دیگری به اصلاح فوری نیاز دارند؟

    – در کنار آن، اصلاحات مالیاتی نیز ضروری است. الیگارشی‌های شکل‌گرفته در چهار دهه اخیر باید در تأمین هزینه‌های عمومی کشور سهم بگیرند و تحت نظام مالیاتی پاسخگو باشند. تا زمانی که ساختار مالیاتی عادلانه نباشد، دولت در اجرای مأموریت‌های عمومی خود ناکام خواهد ماند.

    * آیا می‌توان حل مسائل اقتصادی را به پایان تحریم‌ها موکول کرد؟

    – نباید همه امید را به رفع تحریم‌ها گره زد. مصون‌سازی اقتصاد در برابر ریسک، کلید اصلی بقاست. حل مشکلات جامعه را نمی‌توان به آینده‌ای نامعلوم پس از رفع تحریم‌ها موکول کرد. آمریکا نه برای گفت‌وگوی برابر، بلکه برای دیکته کردن خواسته‌هایش پای میز مذاکره می‌آید. بنابراین، یا باید به عنوان مجری اوامر آنها عمل کرده یا مقاومت کنیم. مذاکراتی که از موضع احترام متقابل نباشد، فاقد ارزش است.

    راهبرد اصلی باید تمرکز بر توان داخلی، تقویت تولید و صرفه‌جویی در منابع ارزی باشد؛ تجربه دهه اول انقلاب در این زمینه بسیار آموزنده است. پروژه‌های بزرگی نظیر فولاد مبارکه و پتروشیمی‌ها در آن دوره با منابع محدود ارزی شکل گرفتند. متأسفانه بسیاری از آنها در جریان خصوصی‌سازی‌های پس از جنگ، به جای تبدیل شدن به پیشران اقتصاد، به تملک «رفقا» درآمدند و از چرخه منافع ملی خارج شدند. باید به سیاست‌های آن دوره بازگشت.

    * در خوش‌بینانه‌ترین سناریو، آینده اقتصاد ایران را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

    – در سناریوی خوش‌بینانه، اگر سیاست‌گذاران از تجاوز اخیر به خاک ایران درس گرفته باشند، باید پیش از هر چیز در برابر ملت سر تعظیم فرود آورند. مردم، علی‌رغم ضربه‌دیدن از سیاست‌های اقتصادی، به دلیل عصبانیت مشروع خود به طعمه‌ای برای طمع کشور‌های متخاصم بدل نشدند. دولت باید همه ظرفیت‌ها را برای حمایت از طبقات متوسط و پایین بسیج کند و روند تخریب منابع عمومی به نفع منافع خاص را متوقف کند.

    * و در بدبینانه‌ترین سناریو؟

    – اما در سناریوی بدبینانه، اگر مانند بسیاری از بحران‌های پیشین، حاکمیت از این تهاجم نیز درسی نگیرد، واکنش مردم قابل پیش‌بینی خواهد بود. این واکنش ممکن است به اشکال گوناگون اعتراضات اجتماعی بروز پیدا کند. بی‌توجهی به نارضایتی عمومی، به‌ویژه در قالب تورم افسارگسیخته و بی‌ثباتی در نظام قیمت‌گذاری، می‌تواند به بحرانی امنیتی بدل شود. اگر حاکمیت تصور کند می‌تواند از این مرحله نیز بدون اصلاح واقعی عبور کند، باید خود را برای پیامد‌های سخت‌تر آماده کند.

  • آتش بس موقت است / حمایت از اقشار ضعیف، اقدام فوری کشور باشد/ ۱۳ میلیون نفر به‌دلیل قطع اینترنت از درآمد محروم شدند

    آتش بس موقت است / حمایت از اقشار ضعیف، اقدام فوری کشور باشد/ ۱۳ میلیون نفر به‌دلیل قطع اینترنت از درآمد محروم شدند

    به گزارش اقتصادران، جنگ ۱۲ روزه در شرایطی خاتمه یافت که به نظر می‌رسد بخش بزرگی از تحلیل‌گران انتظار تجاوزهای آتی را دارند و این آتش بس را جز وقفه‌ای کوتاه نمی‌دانند. در این شرایط اداره اقتصاد کشور باید آرایش لازم را به خود بگیرد. پیش از این در گفتگویی که با حسین صمصامی انجام شد، وی از دلایل تن دادن به این آتش بس را ضعف اقتصاد کشور می‌دانست و معتقد بود اگر برای آینده چاره جویی لازم نشود، به زودی ممکن است کشور باز هم ضربات دیگری بخورد.

    در این رابطه حسین راغفر، منتقد اقتصاد کلان نگاه خاص خود را دارد. او در مصاحبه‌ای که در میانه جنگ ۱۲ روزه داشت معتقد بود تجربه سالهای جنگ می‌تواند راهگشای سیاستگذاران امروز باشد. راغفر در گفتگوی اخیر خود با تاکید بر اینکه آتش بس فعلی طولانی مدت نخواهد بود، تاکید کرد اگر حمایت‌های لازم از فرودستان صورت نگیرد، اسراییل خواهد توانست پادوهای بیشتری در ایران پیدا کند. از نظر او حمایت از معیشت عمومی هر هزینه‌ای که داشته باشد، در شرایط فعلی باید تامین شود.

    متن کامل این گفتگو را می‌توانید در ادامه بخوانید.

    دولت برای اداره کشور در دوره پس از جنگ ۱۲ روزه برنامه‌ای دارد؟

    متاسفانه دولت فعلی در هیچ موردی برنامه مشخص نداشته و به نظر هم نمی‌رسد برای اداره این وضعیت برنامه خاصی داشته باشند یا حتی سناریوها مختلف را برنامه‌ریزی کرده باشند.
    * به سرعت باید از انفعال دست برداشت

    فکر می‌کنید در این شرایط دولت و مجموعه نظام حکمرانی چه کارهایی باید بکنند؟

    به گمانم باید به سرعت از این انفعال دست بردارند و برای اداره کشور در دوره پیش‌رو برنامه‌ریزی لازم صورت بگیرد. من فکر می‌کنم در وضعیت فعلی بیش از هر زمان دیگری باید از زندگی مردم و خصوصا اقشار آسیب پذیر یا آسیب دیده حمایت شود. این بسته‌ها اگر کوتاه مدت و چند ماهه هم باشند، می‌توانند تا حد زیادی مثمر ثمر باشند.

    منظورتان از حمایت از اقشار فرودست چیست؟

    ببینید این جنگ بیشترین تاثیر را برای زندگی عموم جامعه و فرودستان داشته است؛ اقشاری که تا پیش از جنگ هم وضعیت معیشتی بحرانی داشتند و حالا وضعیت بدتر شده است. بنا برآمارها ما در کشور با ۵ میلیون راننده موتور که از این راه درآمد کسب می‌کنند و همچنین ۸ میلیون نفر هم از طریق مسافرکشی اینترنتی کسب درآمد می‌کنند که در این روزها به دلیل قطع اینترنت و … از کسب درآمد محروم شدند.

    در این وضعیت باید دولت برای این مسائل چاره‌جویی کند تا جامعه‌ای که در این روزها، حمایت در خور و شایسته‌ای از کشورش داشته، دچار مشکلات مضاعف نشوند.

    فکر می‌کنید این حمایتها باید به شکل یارانه نقدی باشد؟

    نه لزوما. یارانه نقدی حتما برای آن دسته از اقشاری که شغل‌شان را از دست داده‌اند یا بخش‌هایی که درآمد بسیار ناچیزی دارد، می‌تواند مفید باشد. در زمینه حمایت از مصرف مواد غذایی اساسی، کوپن یا کالا برگ هم می‌تواند کمک کننده باشد. در شرایط جنگ‌ها پرداخت یارانه چه به شکل نقدی و چه به شکل کالا برگ، ضروری است و این تجربه در کشورهای مختلف هم آزموده شده است.

    فکر می‌کنید اهمیت این مساله در بخش تصمیم‌گیری اقتصادی، مورد توافق قرار گرفته است؟

    چیزی که حاکی از یک تحرک هدفمند باشد را مشاهده نمی‌کنیم اما یک چیز مشخص است؛ از گذشته هم منتقدان گفته بودند که فقر و نابرابری صرفا موجب بحرانهای اجتماعی یا اخلاقی نمی‌شوند بلکه در نهایت یک جامعه فقیر، تبدیل به یک جامعه ناامن می‌شود. بخش بزرگی از طعمه‌هایی که تبدیل به پادوی آمریکا یا اسراییل شدند افرادی بودند که فقر در انتخابشان موثر بود. اگر هنوز مسئولان به اهمیت این موضوع پی نبرده‌ باشند، بسیار تاسف آور است. زیرا بازگشت حتی به تجربه جنگ هشت ساله هم اهمیت حمایت از معیشت مردم در این وضعیت را نشان می‌دهد و این مهم را باید به عنوان اقدام عاجل و فوری در دستور بگذارند.

    در کشورهای دیگر هم چنین حمایتهایی انجام می‌شود؟

    نه تنها در طول جنگها، مانند جنگ دوم جهانی که حتی در دوره بحرانهایی چون کرونا هم این اقدامات مشهود است. برعکس تصور نولیبرالهای شیفته آمریکا و غرب، حتی در ایالات متحده هم در دوره شیوع کرونا از فعالیتهای تولید خود حمایت یارانه‌ای کرد و به بخش بزرگی از مردمش یارانه نقدی پرداخت. در زمینه قیمت گذاری انرژی هم دولت آن کشور سرسختانه برخورد کرد و اجازه نداد به دلیل افزایش قیمتها در سطح بین‌المللی، شرکتهای نفتی هزینه مردم را بالا ببرند و قیمتها تثبیت شد.

    من فکر می‌کنم این تجاوز آشکار ۱۲ روزه که اکنون دچار یک وقفه شد تا سیاستهای مضر تعدیل ساختاری که در این سالها بی وقفه اجرا شده را کنار بگذاریم. این اقداماتی که در سالهای پس از جنگ اجرا شده موجب گیر افتادن کشور در یک بحران تو در تو شده است.

    * دولت اجازه افزایش قیمت را به تولیدکنندگان ندهد

    در حوزه قیمت‌گذاری هم دولت باید مداخله کند؟

    دولت نباید اجازه افزایش قیمت را به تولیدکنندگان بدهد و حتما باید در این عرصه مداخله کند. همانطوری که گفتم حمایت از معیشت مردم در این روزها ضروری ترین اقدام هاست و نباید اجازه بدهند توده های مردم به قربانی طمعکاری برخی تبدیل شوند. همچنین باید جلوی تعدیل نیرو بنگاهها گرفته شود و در صورت لزوم یارانه مربوط به تثبیت قیمت یا حفاظت از مشاغل هم به برخی تولیدکنندگان بپردازند.

    این اقدامات در شرایط فعلی پر هزینه نیست؟

    این طور فکر نمی‌کنم ولی حتی اگر بیشترین هزینه‌ها را هم در پی داشته باشد، من فکر می‌کنم باید پرداخته شود چرا که این مهم هم جلوی بحرانهای اجتماعی را خواهد گرفت و هم جلوی ناامنی‌های آتی را. نیازی هم نیست که همه این حمایتها همیشگی باشند و می‌تواند برای چند ماه، تا زمانی که آتش بس واقعی فرا برسد، ادامه داشته باشد و پس از آن قطع شود.

    فکر می‌کنید آتش بس فعلی موقت است؟

    بله و معتقدم دیگر توجیه غافلگیری از سوی حاکمیت و دولت در حمله آتی پذیرفتنی نخواهد بود.

    * به بخش مسکن و اجاره‌بها دقت کنید

    بسته حمایتی معیشتی مدنظر شما چه ویژگی‌هایی دارد؟

    این بسته، برای هر دهک یا منطقه باید یکسری ویژگی خاص داشته باشد. درواقع بسته به موقعیت اقتصادی و معیشتی خانوارها می‌توان اشکال متنوع‌تری از حمایتها به شکل کالا برگ یا یارانه نقدی را انجام داد. همچنین می‌توان تسهیلات بانکی برای آن دسته از فرودستانی که بدهکار هستند، در نظر گرفت.

    سر آخر باید در مورد بخش مسکن و هزینه اجاره بها هم فکری بیاندیشند. این وضعیت نابسامان مسکن حتی می‌تواند کار آن دسته از نفوذی‌هایی باشد که در نظام تصمیم‌گیری اقتصادی رخنه کرده و با اقدامات‌شان این وضعیت ناهنجار فعلی را رقم زده‌اند. تحت نام اقتصاد آزاد، مسکن را به کالای لوکس و کمیاب تبدیل کرده‌اند و دولت باید پاسخگوی نیاز به سرپناه جامعه خود باشد. برای این مهم هم راههای مختلفی هست که در جای خود می‌توانیم بررسی کنیم.

    ضمن اینکه این روزها اخبار مختلفی از تعدیل نیروی کار شنیده می‌شود که نیاز به مداخله فوری دارد. دولت باید هم با مشوق‌های مالیاتی و هم پرداخت یارانه دستمزد، اجازه ندهد سطح اشتغال فعلی کاهش یابد و برای این مهم باید تولیدکنندگان را به حفظ حداکثری نیروی کار خود فرا بخواند.

  • مدنی زاده و یک اقتصاد جنگزده / راغفر: مسئولان اقتصادی در باطن اصلا کاره ای نیستند!

    مدنی زاده و یک اقتصاد جنگزده / راغفر: مسئولان اقتصادی در باطن اصلا کاره ای نیستند!

    به گزارش اقتصادران، صبح روز ۲۶خردادماه و در میانه جنگ ایران و اسرائیل، علی مدنی زاده موفق شد با ۱۷۱ رأی موافق، ۶۷ رأی مخالف و ۸ رأی ممتنع به عنوان وزیر امور اقتصادی و دارایی انتخاب شود. به گفته برخی تحلیلگران حوزه اقتصاد، مدنی زاده در موقعیتی بسیار حساس به عنوان وزیر انتخاب شده است.

     پاسخ دادن به این پرسش که جنگ ایران و اسرائیل چه زمانی به پایان می رسد از دید کارشناسان سیاست خارجی کاری دشوار است اما کنترل شرایط اقتصادی کشور و تلاش برای عبور از تبعات جنگ در حوزه اقتصاد از این پس بر عهده مدنی زاده خواهد بود. اکنون پرسش‌هایی درباره چگونگی شرایط فعلی و راهکارهای موجود در راستای عبور از این شرایط مطرح است. دکتر حسین راغفر، اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا، به این پرسشها پاسخ داده است:

    باید به اصل ۴۴ اول قانون اساسی برگردیم

    حسین راغفر گفت: «وضعیت اقتصاد کشور ما همیشه سخت بوده و محدود به این روزهای جنگ و پساجنگ هم نمی شود. اما مشکل اقتصاد کشور ما از سال‌ها پیش تا کنون این است که متاسفانه مسئولان اقتصادی و آنانی که در ظاهر باید اجرا کننده برنامه های اقتصادی کشور باشند، در باطن اصلا کاره ای نیستند یا بهتر است بگویم قدرت عملی برای سیاست گذاری را در اختیار ندارند. این موضوع پنهانی نیست و برخی از وزرای پیشین اقتصاد کشور یا سایر مقام های مسئول بعد از کنار رفتن از سمت خود به این موضوع اشاره کرده اند. نکته دیگر این است که آقای مدنی در شرایطی ویژه به عنوان وزیر انتخاب شده اند. این که آیا ایشان از تجربه کافی در حوزه چالش‌های اقتصاد کشور برخوردار است یا با موقعیت اقتصادی کشور و لایه‌های موثر بر اقتصاد کشور آشنایی دارد یا خیر جای پرسش دارد. از دید من وزارت اقتصاد به تجربه بسیار بالایی نیاز دارد. نکته سوم این است که رویکردهایی که در ۳۶ سال اخیر بر اقتصاد کشور حاکم بوده و شامل آزادسازی‌ها و خصوصی سازی‌ها و دست شستن دولت از مسئولیت های اجتماعی است و به اسم بازارگرایی مطرح می شود، به هیچ وجه پاسخگوی شرایط فعلی اقتصاد کشور نیست و دقیقا روش‌های برعکسی را باید دنبال کرد. ما باید به قانون اساسی اولیه بازگردیم نه آن چه که بعدها به اسم قانون جا افتاد.»

    وی افزود: «باید به اصل ۴۴ اول قانون اساسی برگردیم. بسیاری از بانک‌ها باید مجدداً ملی شوند. این روزها کار به جایی رسیده که مجلس به دنبال خصوصی کردن یک بانک است اما توان کافی ندارد. علت هم این است که برخی بانک ها برای مقاصدی به وجود آمده اند که منافع برخی گروه ها را تامین می کند نه منافع مردم را. با وجود اینکه بانک مذکور، آمار بسیار وحشتناکی از تورم و رکود در کشور را سبب شده اما کماکان از بانک مرکزی بیشترین تسهیلات را دریافت می کند. همه این ها نشان می دهد که قدرت بانک مرکزی، وزیر اقتصاد و سایر نهادهای دولتی اقتصاد، برای اعمال تغییرات و تحولات اقتصادی در کشور کافی نیست. اگر قرار است از بحران جنگ فعلی و بحران های پس از آن عبور کنیم باید به همین نکات توجه کنیم. متاسفانه سیاست های اقتصادی نیز، فاقد همسویی با منافع مردم هستند. در چنین شرایطی است که تغییر وزیر به اندازه ای که انتظار می رود نمی تواند انتظارات را برآورده کند. اقتصاد، در همه جای دنیا پیوند تنگاتنگی با سیاست، فرهنگ و جامعه دارد. همه این ها می طلبد که نیروهای با تجربه را در سیستم های اقتصادی کشور به کار ببندیم. باید دقت کنیم که منافع ملی در انتخاب افراد اصل باشد نه منافع قدرت. تا زمانی که این موضوعات حل نشوند، انتظار داشتن برای تحول اقتصادی آن هم در دوران جنگ، اشتباه خواهد بود. »

    باید با عزم سیاسی روی توسعه هوش مصنوعی تمرکز کنیم

    این عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا در ادامه گفت: «در فضای فعلی کشور نمی توان اقدامات تحولی انجام داد اما راه حل هایی هم وجود دارد و نمی شود با ناامیدی فقط نظاره گر بود. من معتقدم اگر قصدی برای تغییر وجود دارد باید با یک عزم سیاسی شروع شود. این عزم سیاسی باید روی برنامه توسعه صنعتی متمرکز شود. اما منظور من از توسعه صنعتی، تمرکز بر صنایع سنتی نیست. بلکه بر صنایع نوظهور تاکید دارم. صنایع نوظهور، شامل هوش مصنوعی و حوزه های مرتبط با آن می شود که مهمترین بخش هم به کار گیری نیروهای متخصص است. ما باید بالاخره یاد بگیریم که توجه به نظام آموزشی و به ویژه آموزش و پرورش تا چه حد مهم است. همچنین باید به آموزش عالی و تحقیقات به عنوان یک رکن اساسی تحول و سیاست های تحول اقتصادی نگاه کنیم. فضای کسب و کار کشور باید برای حضور بخش خصوصی باز شود. انحصارهایی که در این زمینه وجود دارد نیز بسیار شدید است و یکی دیگر از تغییراتی که باید رخ دهد، خروج تدریجی برخی بنیادها و نهادهای خاص از اقتصاد کشور است.»

    وی افزود: «یک نکته که من بر آن تاکید دارم بازگشت به اصل ۴۴ قانون اساسی است. تامین مالی سرمایه گذاری ها را نمی توان به دست بازار سپرد، چه برسد به این که بخواهیم سیستم بانکداری را مسئول کنیم که نسبتی با بازار هم ندارد. بانک ها باید موظف شوند برنامه های توسعه کشور را تامین مالی کنند. نظام مالیاتی نیز باید مورد اصلاح قرار گیرد. این ها راه حل های مهم و جدی فعلی است که انتظار می رود در شرایط جنگی فعلی، بهترین زمان است که مسئولان تصمیم گیری های خود را تغییر دهند.»

  • نفوذ نهادهای انحصاری در بالابردن قیمت دلار / راغفر: نه دولت، نه مجلس، نه دستگاه قضا امکان مقابله با مافیا را ندارند

    نفوذ نهادهای انحصاری در بالابردن قیمت دلار / راغفر: نه دولت، نه مجلس، نه دستگاه قضا امکان مقابله با مافیا را ندارند

    به گزارش اقتصادران، انتشار هر خبری از مذاکرات میان ایران و ایالات متحده به سرعت خود را در شاخص‌های مهم بازارهای ارز یا بورس نشان می‌دهد. این در حالی است که از یک دهه پیش در کشور سیاستهای اقتصاد مقاومتی ابلاغ شده که براساس آن بنا بود تاب آوری اقتصاد ملی در مقابل نوسانات بازارهای جهانی افزایش یابد. در عمل چون هفت برنامه توسعه پنج ساله یا سند چشم‌انداز ۲۰ ساله نه تنها اهداف این سیاست محقق نشد که به نظر می‌رسد میزان تاب آوری اقتصادی به کمترین سطح ممکن هم رسیده است.

    حسین راغفر، منتقد اقتصادی، درباره شرطی شدن اقتصاد ایران و وابستگی شاخص‌های اساسی آن به تحولات و اخبار سیاسی، گفت: «این یک وضعیت طبیعی نیست و بیش از هر چیز محصول حضور نهادهای انحصاری در اقتصاد کشور است. این ننهادها چنان نفوذی در اقتصاد ایران پیدا کرده‌اند که حتی وقتی قیمت هر دلار آمریکا از ۱۰۵ هزار تومان بیشتر می‌شود نیز، باز عده‌ای ادعا می‌کنند قیمت واقعی بیش از این است. هرگاه دلار گران می‌شود قیمت دیگر کالاها با نرخ حداکثری ارز خود را تنظیم می‌کنند و هر گاه ارز ارزان می‌شود دیگر این قیمتها تغییر نمی‌کنند.»

    او ادامه داد: «متاسفانه در فضایی که اینها در اقتصاد ما شکل دادند کمتر کسی پیدا می‌شود از منافع عمومی مردم دفاع کند. این وضعیت خود به خوبی به وجود نیامده و محصول قدرتمند شدن اقلیتی ذی نفع و پرنفوذ است که به سهولت می‌تواند از پالایشگاه تا وسط دریا لوله کشی کند و انرژی مورد نیاز کشور را قاچاق کند و کسی هم متعرض آنها نمی‌شود چرا که هم دولت، هم مجلس و هم حتی دستگاه قضایی ما امکان رویاروی با این باندهای مافیایی را ندارند.»

    عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا نفع بردن صاحبان سرمایه‌های بزرگ از تورم را قطعی دانست و افزود: «منافع این گروهها در افزایش قیمتها و تورم بالا است. منافع همین گروهها و سود بادآورده آنها است که افزایش قیمت ارز و متعاقب آن تورم را به کل کشور تحمیل می‌کند. وقتی به سهولت هر چه تمام اینها به سودهای هنگفت دست پیدا می‌کنند، خودشان به مانعی برای هر اصلاح تبدیل می‌شوند.»

    کاهش قیمت ارز پس از آغاز مذاکرات نشانه چیست؟

    راغفر به این سوال چنین پاسخ داد: «اشتباه بزرگی است اگر فکر کنیم این مساله صرفا از فشار خارجی نشات می‌گیرد. این تصویری است که همین گروههای پرنفوذ دوست دارند به بقیه تحمیل کنند. اینکه برخی فکر می‌کنند صرفا با مذاکرات مشکل اقتصاد ما حل می‌شود و جهش قیمتی کنترل می‌شود، اشتباه است و مانع رو شدن دست ترتیب‌دهندگان واقعی این وضعیت می‌شود زیرا عوامل موثر را در بیرون کشور به تصور می‌کشد. از قضا جلوگیری از کاهش بیشتر قیمت دلار نشانه دیگری از حضور پررنگ این ذی نفعان است.»

    او افزود: «در اقتصاد ایران تولید تضعیف شده و کشور تبدیل شده به فروشنده نفت خام، گاز طبیعی، مواد معدنی و دیگر منابع طبیعی. از این محل درآمدهایی حاصل می‌شود که متاسفانه بیشتر در خارج از کشور خرج می‌شوند. بنابراین ما با اقتصادی مواجهیم که بازیگران اصلی آن را دلالان بزرگ تشکیل می‌دهند و برندگان حفظ موجود هستند. آنها مانع کاهش بیشتر قیمت ارز شدند. »

    نقش دولت چیست؟

    عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا تاکید کرد:‌ «دولت از اقتدار لازم برای ایستادگی در مقابل این گروهها بی بهره است و به طور کلی توان مقابله با این گروهها را ندارد. حتی دولت نمی‌تواند جلوی آب فروشی از طریق صادرات محصولات کشاورزی آب بر را بگیرد. دولت در ایران چنان تضعیف شده که نه امکان برون رفت از این وضعیت را دارد و نه توان شکل دادن به یک مسیر اصلاحی را و به نظر می‌رسد تنها وظیفه آن حفظ همین وضعیت فعلی است که بسیار هم وضعیت اسفناک و نگران کننده‌ای است.»

    او افزود: «دولت چنان ناتوان شده که تلاش می‌کند با منابع محدود ارزی که در دست دارد، هزینه‌های سرسام آور را تامین کند. پس شروع می‌کند به بالا بردن قیمت ارز تا بتواند منابع خود را گران‌ترین نرخ ممکن تبدیل به ریال کند و هزینه‌های جاری را تامین کند. پس دستگاه اجرایی خود حامی تضعیف ارزش پول ملی و متعاقب آن افزایش نرخ تورم شده است.»

    عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا گفت: «همانطوری که یکی از نمایندگان مجلس گفت حتی در زمینه تصمیم‌گیری هم دولت یا مجلس کاره‌ای نیستند و در رابطه با همین ماجرای نرخ ارز نیز سران سه قوه تصمیم‌ گرفتند و به نوعی مسئول گرانی دلار آنها هستند. این وضعیت محصول روندی است که از چند سال پیش شروع شده و حالا به جایی رسیده که در تمام تصمیم‌گیری‌های عمده دولت و مجلس کنار رفتند. درنتیجه وقتی گفته می‌شود دولت مسئول این وضعیت است در واقع نظام تصمیم‌گیری مدنظر است.»

    این میزان از شرطی شدن، نافی «استقلال» است

    این منتقد اقتصاد با بیان این جمله گفت: «اقتصادی که زایش و بالندگی کافی ندارد، نمی‌تواند ارزش افزوده تولید کند و شغلی به وجود آورد. این اقتصاد محکوم است به وابستگی خارجی. در این اقتصاد، استهلاک هر روزه موجب می‌شود که تولید ملی تضعیف شود و چون استهلاک جبران نمی‌شود، ارزش افزایی هم به تدریج روند کاهنده‌ای به خود می‌گیرد. در این سالها پول ملی هیچ کشوری به اندازه ایران تضعیف نشده و کشوری که توان حفظ ارزش پول خود را ندارد، در حفظ استقلال سیاسی خود هم بعید است کارآمد عمل کند. دولت با ابزارها و اقتداری که امروز دارد، از انجام هر اقدام اصلاحی ناتوان است و نقش آن در کشور همین نقش حداقلی فعلی خواهد بود.»

    به گفته این تحلیل‌گر تحریم هم موجب شده که سهم اقتصاد کشور از تجارت جهانی کمتر از گذشته شود و صادرات هم به سطح فروش منابع طبیعی تقلیل یابد.

    راغفر هشدار داد: «تا زمانی که سوددهی فعالیتهای مولد کمتر از سفته بازی و سوداگری است، تولید در کشور تقویت نخواهد شد. در این شرایط دولت یا باید به تولیدکنندگان یارانه بدهد تا بنگاهها به فعالیتشان ادامه دهند یا اینکه باید نظاره گر تعطیلی یک یک بنگاههای صنعتی کشور باشد. به همین جهت خروج نهادهای پرنفوذ از اقتصاد گام نخست هر اقدام اصلاحی است.»

  • مردم آماده «اَبَرتورم» باشند؟

    مردم آماده «اَبَرتورم» باشند؟

    به گزارش اقتصادران، بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و تغییراتی که در عرصه سیاست خارجی برای ایران ایجاد شد، از دید برخی اقتصاددانان شرایطی حساس و خطیر در اقتصاد کشور ایجاد کرده است. با این وجود برخی دیگر از اقتصاددانان معتقدند تمرکز بر حل مشکلات سیاست داخلی بر حل مسائل سیاست خارجی مقدم است و تا زمانی که این مشکلات حل نشود، چشم انداز‌های تورمی در کشور نگران کننده خواهد بود.

    تلاش برای کاهش تورم و  تورم‌زدایی یکی از شعار‌های اصلی در دولت‌های مختلف کشور بوده و دولت چهاردهم نیز از ارائه این وعده مستثنی نیست. با این وجود در شرایطی که «عبدالناصر همتی»، وزیر اقتصاد، در یک قدمی استیضاح ایستاده است، برخی کارشناسان در خصوص افزایش تورم به ویژه در سال آینده و احتمال تبدیل شدن تورم فعلی به اَبَرتورم هشدارداده‌اند. برای بررسی و تحلیل این شرایط با «حسین راغفر»، عضو هئیت علمی دانشگاه الزهرا و اقتصاددان و «ناصر ذاکری»، تحلیلگر اقتصادی و کارشناس ارشد برنامه ریزی گفت‌و‌گو کرده ایم:

     

    حسین راغفر: راه حل پیشگیری از اَبَرتورم، کنترل نرخ ارز است

    «حسین راغفر»  گفت: «اخیرا مرکز آمار، گزارشی مبنی بر افزایش بی سابقه تورم در ماه بهمن مطرح و پیش بینی کرده است که در ماه اسفند نیز تورم افزایش پیدا خواهد کرد. البته این اطلاعات در شرایطی منتشر شد که اعدادی درباره تورم بهمن ماه در دسترس نیست. متأسفانه همه این موارد قابل پیش بینی بود و پیش بینی هم شده بود؛ اما گروهی تلاش کردند افزایش تورم را به عواملی از جمله تحریم‌ها و دیگر مواردی مرتبط کنند که اقدامات اصلاحی کافی را در داخل کشور ندارند. مسلم است که علت اصلی این افزایش تورم یا تورم کم سابقه، سیاست‌های دولت و حاکمیت در راستای افزایش قیمت ارز بوده و هیچ تردیدی در این موضوع نیست. تصمیم گیری‌های غلط اقتصادی که برای افزایش شوک قیمت ارز استفاده شد را باید به عنوان مقصر این وضعیت قلمداد کرد و بنابراین، مسئول این بحران نیز افرادی به شمار می‌روند که درون قدرت قرار دارند.»

    وی افزود: «نکته مهم دیگر این است که گروهی می‌کوشند با اغراق در ارقام قیمت ارز، زمینه‌های افکار عمومی را برای افزایش‌های بعدی فراهم کنند. بسیاری از این افراد در داخل کشور از منتفعین افزایش قیمت ارز هستند. البته حقیقت این است که هم اکنون هم در بحران قرار داریم و اگر قرار باشد این مسیری که طی چند سال اخیر و به ویژه از سال ۱۳۹۶ تا کنون، طی شده را ادامه دهیم، طبیعتا به سوی بحران‌های بزرگ تری پیش خواهیم رفت. ادامه این مسیر از دید من مساوی است با بروز فاجعه در نظام اجتماعی و به دنبال آن نظام سیاسی در کشور. از همین رو اصلی‌ترین چالشی که در مقابل مسئولین عالی‌رتبه کشور قرار دارد، مهار تورم است. تنها راه هم اجتناب مسئولان از سیاست‌های مخرب شوک‌های ارزی است تا بتواند به کنترل این تورم و مهار آن منجر شود. هنوز هیچ کالایی با قیمت‌های کنونی ارز وارد کشور نشده است؛ اما منتفعین بزرگی که با ارز ۴۲۰۰ تومانی کالا وارد کردند، امروز آن را تا نزدیک به ۲۴ برابر به بازار عرضه می‌کنند. طبیعی است که این‌ها همان برندگان واقعی این فاجعه هستند؛ اما عموم مردم و به ویژه طبقات متوسط و پایین، بازندگان اصلی این سیاست‌های مخرب محسوب می‌شوند.»

    این عضو هئیت علمی دانشگاه الزهرا در ادامه گفت: «با توجه به این که ما در نیمه دوم اسفندماه، تقارن ماه رمضان و نزدیک شدن به سال نو را خواهیم داشت، بنابراین مردم تقاضا‌های بیشتری برای کالا‌های اساسی خواهند داشت. از این رو، افزایش بی سابقه قیمت ارز، توامان با فساد‌های دیگری که در نظام تصمیم گیری شکل گرفته، قربانیان زیادی را در بین جمعیت و طبقات متوسط و پایین جامعه ثبت می‌کنند. من تصور می‌کنم سه عامل شامل: ناآگاهی مسئولان نسبت به پیامد‌های تصمیماتشان، طمع بسیار درون ساختار اقتصادی برای جذب درآمد‌های بادآورده و غارتی از طریق افزایش قیمت‌ها و البته نفوذ عناصر خارجی، شرایط کشور را به سمتی می‌برد که بسیار خطرناک است. راه حل این وضعیت در شرایط فعلی، تمرکز بر کنترل نرخ ارز است. در شش ماه گذشته شاهد شوک‌های ارزی در دولت چهاردهم بوده‌ایم. کاهش این روند شوک آور می‌تواند به کاهش قیمت‌ها در سطح عمومی و بهبود معیشت مردم منجر شود؛ هر چند اراده‌ای در خصوص تغییر رویکرد در دولت دیده نمی‌شود.»

     

    ناصر ذاکری: موتور تورم و اَبَر تورم روشن است

    «ناصر ذاکری»گفت: «ما موتور قدرتمندی از تورم و اَبَر تورم را در کشور داریم که متاسفانه روشن است. این موتور قدرتمند، کسری بودجه‌ای است که از سال‌های گذشته در کشور بوده در سال جاری هم هست و احتمالا در بودجه سال آینده هم وجود خواهد داشت. این کسری، به تنهایی می‌تواند به عنوان یکی از مهمترین عوامل ایجاد تورم در نظر گرفته شود. از طرف دیگر ما بدعت گذاری‌های نامناسبی در حوزه‌های مهمی از جمله مسکن داشتیم که به شرایط تورمی دامن زده است. اگر دولت نخواهد یا نتواند اقدامی برای مدیریت وضعیت تورم آغاز کند، کاملا طبیعی است که با تورم بسیار گسترده‌ای مواجه شویم؛ به ویژه با توجه به این که درگیر نابسامانی‌ها و نااطمینانی‌هایی در حوزه سیاست خارجی هستیم. بسیاری از فعالان اقتصادی با توجه به همین نابسامانی‌ها مدام در انتظار بروز بحران در حوزه ارز هستند و همین انتظارات تورمی به تشدید تورم در سال آینده منتهی می‌شود.»

    وی افزود: «این که چنین چشم اندازی را ببینیم، به این معنا نیست که اصلا هیچ کاری نمی‌توان انجام داد. اگر واقع‌بینانه به شرایط نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که برنامه‌های مبارزه با تورم در دولت‌های مختلف، طی سال‌های گذشته، عملا ناکارآمد بوده و یا شاید بهتر است بگوییم دولت‌ها نگاه درستی به موضوع تورم نداشته‌اند. در واقع اینطور نیست که ما در برابر تورم کاملا خلع سلاح باشیم و هیچ راهی برای بهبود شرایط نداشته باشیم. روش‌های نادرست، نتایج ضعیفی را نیز ثبت کرده است. برای مثال با توجه به نقش پررنگ دولت در کنترل تورم و در دست داشتن یک کانال تاثیرگذار و مهم به نام بودجه، اولین اقدامی که از دولت انتظار می‌رود، این است که بودجه به شکلی تدوین شود که کمترین کسری را به دنبال داشته باشد. در حوزه‌های تاثیرگذار بر اقتصاد از جمله املاک و مستغلات نیز، توجهی به تورم‌زا بودن شرایط حاکم بر این بازار‌ها نشده است. در حوزه ارز که می‌توانیم بگوییم یکی از مهمترین حوزه‌های تورم زا است، شرایط خاص سیاسی و سیاست خارجی به عنوان عاملی برای توسعه نااطمینانی عمل می‌کند. من معتقدم دولت با بازبینی در همین حوزه ها، می‌تواند از بروز اَبَرتورم جلوگیری کند.»

    این کارشناس ارشد حوزه توسعه اقتصادی در ادامه گفت: «بسته بودن اقتصاد و عدم دسترسی به سرمایه‌های خارجی بسیار مهم است، اما نباید این نکته را فراموش کنیم که به‌طور طبیعی، سرمایه‌گذاری خارجی و حتی سرمایه‌گذاری داخلی، زمانی می‌تواند اثرگذار باشد که مقدماتی را فراهم کرده باشیم. تا زمانی که سیستم‌های مشکل دار داخلی را حل نکنیم، حتی اگر همین حالا مشکلات سیاست خارجی ما حل شود و بلافاصله صد‌ها میلیارد دلار سرمایه خارجی وارد کشور شود، اتفاقی که رخ می‌دهد این است که فقط ارزش املاک و مستغلاتی که متعلق به افراد خاص است بالا می‌رود؛ چرا که اولین قدمی که شرکت خارجی بر می‌دارد اجاره یا خرید ساختمان برای کار است و اتفاقا همین موضوع می‌تواند به افزایش تورم دامن بزند؛ چرا که به تحمیل افزایش قیمت به اقتصاد کشور می‌رسد. مشکل بزرگ اقتصاد ایران این است که طی سالیان طولانی، فاصله‌ای قابل توجه با اقتصاد جهانی پیدا کرده و برخلاف بسیاری از کشور‌ها که رشد اقتصادی خود را ادامه داده‌اند، ما مسیری اشتباه رفته‌ایم. برگشت از این مسیر هم با بخشنامه و دستور امکان پذیر نیست، بلکه به ارتباطات گسترده بین الملل و بازسازی و باز تعریف زیرساخت‌های داخلی اقتصاد نیاز دارد.»