برچسب: بحران مسکن

  • رهاشدگی بازار مسکن لابلای قوانینی که برای نوشته شدن، نوشته شده‌اند!

    رهاشدگی بازار مسکن لابلای قوانینی که برای نوشته شدن، نوشته شده‌اند!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه جوان نوشت: ثبت میانگین قیمت متری ۱۵۳میلیون تومان برای آپارتمان‌های نوساز، نشانه ورود این بازار به مرحله‌ای تازه از بحران است که در آن نه رشد قیمت به رونق منجر شده و نه رکود به کاهش نرخ‌ها انجامیده است. طبعاً این وضعیت، حاصل یک اتفاق مقطعی یا شوک کوتاه‌مدت نیست، بلکه نتیجه سال‌ها انباشت تصمیم‌های نیمه‌کاره و غیبت سیاستگذاری مؤثر در یکی از حیاتی‌ترین حوزه‌های زندگی شهری است.

    معمولاً گفته می‌شود مسکن شاخصی برای سنجش کیفیت حکمرانی اقتصادی به شمار می‌آید، اگر اینطور باشد، پس وقتی قیمت مسکن با شتابی چند برابر نرخ رشد درآمد حرکت می‌کند، نشانه‌ای از ناهماهنگی ساختاری میان سیاست‌های کلان و واقعیت معیشتی جامعه است و نوعی ناکارآمدی اجرایی را فریاد می‌زند، البته از ضعف نظارت هم نباید غافل شد، چه آنکه به اندازه کافی قانون برای حل مشکل مسکن وجود دارد ولی ظاهراً برای نوشته شدن، نوشته شده‌اند!

    نگاهی به ترکیب عرضه در بازار نشان می‌دهد واحدهای نوساز سهمی محدود از کل فایل‌های فروش را تشکیل می‌دهند و همین سهم محدود نیز عمدتاً در مناطق شمالی شهر متمرکز شده است. این تمرکز جغرافیایی، حاصل انتخاب آگاهانه سرمایه است که در غیاب جهت‌دهی سیاستگذار، مسیر کم‌ریسک‌تر را برمی‌گزیند. سازنده‌ای که با هزینه‌های بالای زمین، مصالح و تأمین مالی مواجه است، ترجیح می‌دهد در مناطقی فعالیت کند که امکان فروش با قیمت‌های بالاتر وجود دارد. این منطق اقتصادی قابل پیش‌بینی است، اما پیامد اجتماعی آن، حذف تقاضای مصرفی از بازار و تشدید نابرابری فضایی در شهر است.

    میانگین قیمت کل شهر که حدود ۱۰۸میلیون تومان برآورد می‌شود، در کنار نرخ نوسازها نگاهی دوگانه از بازار ارائه می‌دهد. در یک سوی این نگاه، واحدهایی قرار دارند که با قیمت‌های نجومی عرضه می‌شوند و در سوی دیگر، تقاضایی انباشته، اما ناتوان از ورود به بازار شکل گرفته است. این شکاف، تعادل عرضه و تقاضا را بر هم زده و بازاری پدید آورده که در آن قیمت‌ها بالا می‌مانند، اما معاملات کاهش می‌یابند.

    گزارش‌های میدانی نیز حکایت از نبود خریدار دارد. این گزاره، اگر دقیق فهم نشود، می‌تواند به خطای تحلیل منجر شود. نبود خریدار به معنای نبود نیاز نیست، بلکه به معنای فقدان قدرت خرید است. تقاضا برای مسکن در تهران همواره وجود داشته و خواهد داشت، اما وقتی نسبت قیمت به درآمد به سطوح غیرقابل‌دفاع می‌رسد، تقاضا به‌ناچار از بازار حذف می‌شود. رکود فعلی، نتیجه همین حذف تدریجی است که ریشه در ساختار اقتصادی و نه در رفتار هیجانی بازار دارد.

    در چنین فضایی، نقش دولت و مجلس به‌عنوان نهادهای مسئول تنظیم‌گری، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. طی سال‌های گذشته، مسکن بارها در فهرست اولویت‌های رسمی قرار گرفته و قوانین متعددی برای سامان دادن به این بخش تصویب شده است. قانون جهش تولید مسکن با هدف افزایش عرضه، کاهش هزینه ساخت و استفاده از ظرفیت زمین‌های دولتی معرفی شد و انتظار می‌رفت بخشی از شکاف موجود را ترمیم کند، اما اکنون اثر این قانون در بازار به‌روشنی قابل مشاهده نیست.

    مجلس باید از دولت گزارش بخواهد که اجرای این قانون در چه مرحله‌ای قرار دارد و چه میزان از اهداف آن محقق شده است؟ اگر برنامه‌ای در حال اجراست، چرا خروجی آن در شاخص‌های بازار دیده نمی‌شود؟ و اگر اجرای آن با موانع جدی مواجه شده، چرا گزارشی شفاف از این موانع ارائه نمی‌شود؟ نبود داده‌های قابل اتکا درباره تعداد واحدهای ساخته‌شده، نحوه تخصیص زمین و گروه‌های هدف، فضای سیاستگذاری را مبهم و امکان ارزیابی را از افکار عمومی سلب کرده است.

    مسکن را نمی‌توان با شعار یا وعده‌های کلی مدیریت کرد. این حوزه نیازمند سیاست‌هایی است که هم از نظر اقتصادی قابل اجرا و هم از نظر اجتماعی قابل دفاع باشد. رهاشدگی مسکن، پیامدهایی فراتر از افزایش قیمت به همراه دارد. تغییر الگوی سکونت، افزایش اجاره‌نشینی ناخواسته، کوچک شدن متراژ واحدها و انتقال فشار اقتصادی به طبقه متوسط، بخشی از نتایج این وضعیت است.

    تمرکز ساخت‌وساز در مناطق برخوردار، شکاف فضایی شهر را عمیق‌تر کرده و دسترسی به مسکن مناسب را برای بخش بزرگی از شهروندان دشوار ساخته است. این روند، نتیجه مستقیم نبود سیاست‌های هدایت سرمایه و غیبت ابزارهای تنظیم‌گری است. دولت در چنین شرایطی باید با استفاده از ابزارهای مالیاتی، اعتباری و زمین، سرمایه را به سمت تولید مسکن متناسب با تقاضای واقعی سوق دهد. واگذاری این مسئولیت به منطق بازار، به معنای پذیرش نابرابری به‌عنوان یک قاعده است.

    سکوت یا انفعال در برابر بحران مسکن، هزینه‌هایی دارد که به‌تدریج در سایر حوزه‌ها نمایان می‌شود. افزایش مهاجرت درون‌شهری، گسترش حاشیه‌نشینی و تشدید نابرابری اجتماعی، پیامدهایی هستند که مستقیماً با سیاست‌های مسکن ارتباط دارند. نادیده گرفتن این ارتباط، به معنای تعویق بحران و انتقال آن به آینده‌ای پرهزینه‌تر است، بنابراین بازار مسکن نیازمند تصمیم‌های روشن و قابل سنجش است. اگر قرار است قانون جهش تولید مسکن اجرا شود، باید جدول زمانبندی، منابع مالی و اهداف کمی آن به‌صورت شفاف اعلام شود.

    فاصله میان آمارهای رسمی و تجربه زیسته شهروندان، یکی از عوامل تشدید بی‌اعتمادی است. وقتی از افزایش تولید یا صدور مجوز سخن گفته می‌شود، اما در عمل تغییری در دسترسی به مسکن احساس نمی‌شود، این آمارها کارکرد خود را از دست می‌دهند. سیاستگذاری موفق، سیاستی است که اثر آن در زندگی روزمره مردم قابل لمس باشد و بتواند بخشی از فشار معیشتی را کاهش دهد.

    مسکن امروز به معیاری برای سنجش جدیت دولت و مجلس در پاسخگویی به مسائل واقعی جامعه تبدیل شده است. قیمت‌های بالا در کنار رکود عمیق، نتیجه سال‌ها تعویق تصمیم‌گیری و اولویت دادن به راه‌حل‌های کوتاه‌مدت است. خروج از این وضعیت، نیازمند بازنگری اساسی در رویکردها و پذیرش این واقعیت است که مسکن را نمی‌توان به حال خود رها کرد.

    تا زمانی که این بازنگری صورت نگیرد، بازار به مسیر فعلی ادامه خواهد داد. فایل‌های فروش بدون خریدار باقی می‌مانند، قیمت‌ها در سطحی غیرقابل‌دفاع تثبیت می‌شوند و فاصله میان رؤیای خانه‌دار شدن و واقعیت زندگی روزمره عمیق‌تر می‌شود. این مسیر، پایدار نیست و نمی‌تواند مبنای سیاستگذاری قرار گیرد. اگر قانونی تصویب شده است، باید اثر آن دیده شود و اگر اجرای آن ممکن نیست، باید با مردم در میان گذاشته شود. دولت و مجلس نمی‌توانند نسبت به مسئله‌ای که مستقیماً با امنیت اقتصادی و اجتماعی شهروندان گره خورده است، بی‌تفاوت بمانند.

  • زور کارگران به «اجاره‌بها» نمی‌رسد / «صنعت‌شهر» گره‌ دیرینه مسکن کارگران را باز می‌کند؟

    زور کارگران به «اجاره‌بها» نمی‌رسد / «صنعت‌شهر» گره‌ دیرینه مسکن کارگران را باز می‌کند؟

    به گزارش اقتصادران، در سال‌های اخیر، بحران مسکن به یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های زندگی خانوارها به ویژه کارگران و مستأجران تبدیل شده است. طبق تازه‌ترین گزارش مرکز آمار ایران، سهم هزینه مسکن (اجاره یا نگهداری) در سبد مصرف خانوارهای شهری در سال ۱۴۰۳ به حدود ۴۳.۷ درصد رسیده است.  در برخی استان‌ها و برای دهک‌های پایین درآمدی، که بخش قابل توجهی از آن را کارگران تشکیل می‌دهند، این سهم بیش از ۶۰ درصد نیز برآورد شده است. در تهران نیز فشار مسکن برای بسیاری از خانوارها به بیش از ۵۵–۶۰ درصد از درآمد می‌رسد. افزایش سریع قیمت مسکن و اجاره در سال‌های اخیر شکاف میان درآمد و هزینه مسکن را به شکل چشمگیری افزایش داده است؛ به‌طوری که میانگین رشد اجاره در ۱۲ ماه منتهی به پاییز ۱۴۰۳ حدود ۴۲ درصد بوده، در حالی که افزایش رسمی حقوق کارگران به مراتب کمتر بوده و نتوانسته با این رشد شتابان همگام شود. این وضعیت باعث شده که سهم مسکن از درآمد خانوارهای کارگری به‌طور قابل توجهی بالاتر از سقف استاندارد جهانی (حدود ۲۵–۳۰ درصد) قرار گیرد. در نتیجه، بسیاری از خانوارها برای تأمین هزینه‌های مسکن مجبور به کاهش هزینه‌های ضروری دیگر، از جمله خوراک، درمان و آموزش، می‌شوند و فشار مالی و روانی شدیدی را تجربه می‌کنند. کمک‌هزینه‌ها و مزایای مسکن موجود در بسته‌های مزدی نیز اکنون پوشش بسیار ناچیزی از هزینه واقعی مسکن ارایه می‌دهند و عملاتوان خانوارها برای خانه‌دار شدن را افزایش نمی‌دهند. بر این اساس، ساخت مسکن اختصاصی برای کارگران و بازنگری در سیاست‌های حمایت از مسکن نه تنها یک مطالبه صنفی، بلکه یک ضرورت اقتصادی و اجتماعی است تا فشار مالی خانوارهای کارگری کاهش یافته و کیفیت زندگی و امنیت روانی آنان ارتقا یابد.

    مسکن، حق قانون اساسی کارگران

    طبق اصل ۳۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، «داشتن مسکن حق هر فرد و خانواده ایرانی است» و دولت‌ها موظفند با اولویت قرار دادن اقشار نیازمند، به‌ویژه کارگران و روستانشینان، زمینه تحقق این حق را فراهم کنند. اما طی دهه‌های گذشته، اجرای این اصل با فراز و فرودهای متعدد همراه بوده است. بسیاری از پروژه‌های وعده داده شده در دولت‌های مختلف یا به بهره‌برداری نرسیده‌اند یا توانسته‌اند تنها بخش کوچکی از نیاز را پوشش دهند. به گزارش ایسنا، با این حال در دولت چهاردهم تلاش شده است تا برنامه ساخت مسکن کارگری با سرعت و جدیت بیشتری دنبال شود و ظرفیت تعاونی‌های مسکن نیز برای اجرای این طرح‌ها فعال گردد. شهریورماه امسال پروژه ساخت ۹۴ هزار واحد مسکن کارگری در هشت استان کشور با حضور رییس‌جمهور و مسوولان وزارت کار آغاز شد؛ پروژه‌ای که برای آن بیش از ۲۹۰۰ هکتار زمین اختصاص یافته است.

    وزارت راه و شهرسازی اعلام کرده که در تمام استان‌ها ـ به جز تهران، البرز و قزوین ـ امکان واگذاری زمین جدید برای توسعه این پروژه وجود دارد و این برنامه از یک طرح مقطعی به «برنامه‌ای ملی و قابل گسترش» تبدیل شده است.هم‌زمان با آغاز عملیات اجرایی این پروژه، تفاهم‌نامه‌هایی با صاحبان صنایع و کارخانجات برای ساخت واحدهای مسکن کارگری به امضا رسیده است. بر اساس این تفاهم‌نامه‌ها، زمین مورد نیاز توسط وزارت راه و شهرسازی تأمین می‌شود و ساخت واحدها با مشارکت شرکت‌های صنعتی و معدنی انجام می‌گیرد.در همین رابطه یعقوب رستمی، معاون تعاون وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، با تأکید بر اینکه یکی از اولویت‌های اصلی این معاونت در دولت چهاردهم «شناسایی چالش‌های حوزه مسکن و کمبود گسترده مسکن کارگری» است، می‌گوید: تعاونی‌های مسکن و گسترش آنها برای کارگران و اقشار کم‌درآمد و محروم، یک اقدام موثر در جهت تأمین مسکن پایدار و تحقق عدالت اجتماعی است.رستمی با اشاره به ماده ۱۴۹ قانون کار توضیح می‌دهد که ۹ دستگاه کشور مکلف به همکاری در ساخت مسکن کارگری هستند، اما به دلیل عدم همراهی این دستگاه‌ها، کمیته‌ای مشترک با وزارت راه و شهرسازی ایجاد شده و ساخت ۹۴ هزار واحد مسکن برای کارگران صنایع بزرگ در دستور کار قرار گرفته است. او می‌گوید: در حال حاضر ۲۹۰۰ هکتار زمین تخصیص یافته است.معاون تعاون وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی همچنین از به‌کارگیری سه الگوی ساخت شخصی‌ساز، پیمانکاری و تعاونی متعارف در اجرای پروژه‌ها خبر می‌دهد و تأکید می‌کند که این الگوها با هدف افزایش کیفیت و کاهش زمان ساخت، بر اساس شرایط زمین و توان مالی کارگران انتخاب شده‌اند.

    ورود صنایع بزرگ؛ نقطه قوت جدید

    به گفته رستمی، ورود شرکت‌های بزرگ صنعتی به اجرای پروژه مسکن کارگری یکی از نقاط قوت اصلی این طرح است. این شرکت‌ها در قالب مسوولیت اجتماعی خود به میدان آمده‌اند و می‌توانند از نظر مالی، فنی و مدیریتی، پروژه‌ها را به شکل کارآمدتری پیش ببرند.بر اساس آمار وزارت کار، بیش از ۱۰ هزار تعاونی مسکن در کشور فعالند و طی سال‌های گذشته زمینه خانه‌دار شدن تعداد زیادی از خانوارها را فراهم کرده‌اند. کارشناسان معتقدند ظرفیت تعاونی‌ها در ساخت مسکن ارزان می‌تواند یکی از بهترین ابزارهای تحقق عدالت اجتماعی باشد، زیرا در این شیوه هزینه‌ها کاهش پیدا می‌کند و سودهای تجاری به حداقل می‌رسد.

    صنعت‌شهر؛  الگوی تازه برای خانه‌دار کردن کارگران

    چرا کارگران در تأمین مسکن درمانده‌اند؟

    کارشناسان حوزه کار می‌گویند با توجه به اینکه ۳۵ تا ۴۰ درصد هزینه‌های زندگی کارگران صرف مسکن می‌شود، این موضوع نه فقط یک مساله اقتصادی، بلکه یک چالش اجتماعی جدی است. افزایش اجاره‌ها در سال‌های اخیر به حدی بوده که در برخی استان‌ها سهم مسکن در سبد هزینه کارگران به بیش از ۵۰ درصد رسیده است. از سوی دیگر نرخ رشد دستمزدها با نرخ تورم مسکن همخوانی نداشته و همین فاصله باعث شده بسیاری از کارگران حتی با سال‌ها پس‌انداز نیز توان خرید خانه نداشته باشند. در چنین شرایطی، طرح‌هایی مانند ساخت ۹۴ هزار واحد مسکن کارگری یا اجرای برنامه ۵۱۷ هزار واحدی صنعت‌شهر می‌تواند بخشی از این فشار را کاهش دهد. همچنین ورود صنایع بزرگ و تعاونی‌ها به ساخت مسکن می‌تواند امید تازه‌ای برای خانه‌دار شدن کارگران ایجاد کند.

    گامی به سوی عدالت اجتماعی

    به نظر می‌رسد اجرای طرح‌های جدید مسکن کارگری از جمله طرح «صنعت‌شهر» اگر با تأمین مالی پایدار، مدیریت دقیق و مشارکت واقعی صنایع همراه باشد، می‌تواند بخشی از گره‌های دیرینه مسکن کارگران را باز کند. این طرح‌ها علاوه بر اثر اقتصادی، پیامدهای اجتماعی مهمی نیز دارند؛ از جمله کاهش مهاجرت‌های بی‌برنامه، افزایش ماندگاری کارگران در واحدهای صنعتی و بهبود رفاه عمومی. بی‌تردید ساخت مسکن کارگری می‌تواند موجب کاهش هزینه‌های زندگی، افزایش رضایت‌مندی، ایجاد ثبات شغلی و حتی تقویت بهره‌وری در صنایع شود. تجربه نشان داده هر جا مسکن کارگران تأمین شده، آرامش و انگیزه در محیط کار نیز افزایش یافته است. بحران مسکن، امروز یکی از بزرگ‌ترین فشارها بر دوش کارگران است و بسیاری از آنان عملا از پس «اجاره‌بها» برنمی‌آیند. اما طرح‌های تازه دولت چهاردهم ـ از پروژه ۹۴ هزار واحدی تا برنامه عظیم ۵۱۷ هزار واحدی صنعت‌شهر ـ بارقه امیدی تازه برای این قشر ایجاد کرده است. مشارکت صنایع، فعال‌سازی تعاونی‌ها، تأمین زمین ارزان‌قیمت و ارایه الگوهای ساخت متنوع، می‌تواند این‌بار مسیر خانه‌دار شدن کارگران را هموارتر کند. اگر این طرح‌ها با همان جدیت اعلام‌شده پیگیری شوند، شاید بتوان گفت راهی که دهه‌ها بر زمین مانده بود، اکنون با سرعت بیشتری در حال باز شدن است؛ راهی که مقصد آن خانه‌دار شدن کارگران و تحقق یکی از حقوق بنیادین آنان در قانون اساسی است.

  • مسکن حمایتی یا «نیمه‌کاره‌های بی‌زیرساخت»؟ / رؤیای خانه‌دار شدن در ایران؛ دورتر از همیشه

    مسکن حمایتی یا «نیمه‌کاره‌های بی‌زیرساخت»؟ / رؤیای خانه‌دار شدن در ایران؛ دورتر از همیشه

    به گزارش اقتصادران، اگرچه بحران مسکن در ایران به مساله‌ای فرابخشی و چندوجهی تبدیل شده و آثار آن فراتر از حوزه اقتصاد، به مسائل اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی نیز تسری یافته است، اما همچنان رویکردها به حل این بحران عمدتاً سطحی، مقطعی و مبتنی بر شعار باقی مانده‌اند.  در حالی‌که در بسیاری از کشورهای جهان، مسکن نه‌فقط به عنوان یک کالای اقتصادی بلکه به‌مثابه یک حق اجتماعی در نظر گرفته می‌شود، در ایران این حوزه به میدان رقابت‌های سیاسی، تبلیغاتی و حتی سوداگری تبدیل شده است. رشد افسارگسیخته قیمت‌ها، کاهش شدید توان خرید خانوارها، و عدم تعادل شدید میان عرضه و تقاضا، تنها بخشی از نشانه‌های این بحران عمیق‌اند. با این حال، تجربه جهانی به‌روشنی نشان می‌دهد که راهکارهای مشخص، آزموده‌شده و در بسیاری موارد موفقی برای بازگرداندن تعادل به بازار مسکن وجود دارد؛ از توسعه نظام وام‌های بلندمدت و کم‌بهره گرفته تا حمایت ساختاری از خانه‌اولی‌ها و گسترش مسکن اجتماعی. اما پرسش اساسی اینجاست: چرا این راهکارها در ایران یا اصلاً به‌کار گرفته نمی‌شوند، یا اگر هم اجرایی می‌شوند، اثربخشی لازم را ندارند؟ پاسخ را باید در سه عامل کلیدی جست‌وجو کرد: نخست، «نظام پولی فلج» که نه توان پاسخگویی به نیازهای مالی بخش مسکن را دارد و نه ابزارهای لازم را؛ دوم، «سیاست‌های ناکارآمد» که بدون پشتوانه کارشناسی و در تضاد با واقعیت‌های اقتصادی کشور تدوین می‌شوند. و در نهایت، «غیبت اراده سیاسی» برای حمایت پایدار و هدفمند از اقشار فاقد مسکن، به‌ویژه خانه‌اولی‌ها، که باعث شده میلیون‌ها خانواده ایرانی همچنان در حسرت ابتدایی‌ترین نیاز انسانی یعنی «سرپناه» باقی بمانند.

    غلامرضا اسلامی‌بیدگلی، کارشناس باسابقه حوزه مسکن، در گفت‌وگو با تسنیم با اشاره به شکاف بین سیاست‌گذاری مسکن در ایران و جهان، تأکید می‌کند: نرخ بهره بالا و محدودیت در نسبت تسهیلات به ارزش ملک (LTV)، نظام پولی را فلج کرده و سیاست‌گذاری مؤثر در بخش مسکن را ناممکن ساخته است. این اظهارات در شرایطی بیان می‌شود که در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، وام‌های بلندمدت با نرخ‌های بهره معقول، ابزار اصلی تأمین مالی خرید مسکن هستند. در آمریکا تمرکز بر وام‌های بلندمدت ۳۰ ساله با نرخ بهره حدود ۶ تا ۷ درصد است که توسط نهادهای تحت حمایت دولت مانند «فِرِدی مَک» ارایه می‌شود. اما در ایران، بانک مسکن با وجود سابقه تخصصی، بیشتر در نقش یک ناظر غیرفعال ظاهر شده و از اختیارات سیاست‌گذاری مؤثر بی‌بهره مانده است. به‌گفته این کارشناس، نظام پولی کشور به‌دلیل همین نرخ‌های بالا و نبود ابزارهای متنوع تأمین مالی، عملاً فلج شده است. شاید در نگاه اول، نرخ سود بالا جذاب به نظر برسد، اما در عمل، این نرخ‌ها «عامل بازدارنده» سرمایه‌گذاری در بخش‌های مولدی چون مسکن هستند. اسلامی‌بیدگلی می‌گوید: وقتی دولت و شهرداری‌ها اوراق مالی را با نرخ‌های بالاتر از ۳۰ تا ۴۰ درصد منتشر می‌کنند، سرمایه‌گذاری در بخش مولد مانند مسکن از توجیه اقتصادی خارج می‌شود. به زبان ساده، هیچ سرمایه‌گذاری حاضر نیست ریسک ساخت‌وساز را به جان بخرد، وقتی می‌تواند بدون دردسر، از اوراق دولتی با سودهای بالا بهره‌مند شود. نتیجه؟ رکود در تولید، کاهش عرضه مسکن، و در نهایت انفجار قیمت.

    خانه‌اولی‌ها: فراموش‌شدگان سیاست مسکن ایران

    در کشورهای اروپایی، حمایت از خانه‌اولی‌ها یکی از اولویت‌های اصلی سیاست‌گذاری مسکن است. اسلامی‌بیدگلی با اشاره به این تجربه می‌گوید: در اروپا سیاست‌گذاری‌ها بیشتر بر حمایت از خانه‌اولی‌ها و توسعه مسکن اجتماعی متمرکز است؛ چنان‌که در انگلستان نزدیک به ۳۰ درصد وام‌های رهنی به خانواده‌های خانه‌اولی اختصاص دارد. اما در ایران، خبری از چنین سیاست‌هایی نیست. نسبت تسهیلات به ارزش ملک (LTV) آنقدر پایین است که حتی افزایش‌های جزئی نیز اثر محسوسی در توان خرید مردم ندارد. این در حالی است که در کشورهای اروپایی، LTV برای خانه‌اولی‌ها بین ۸۰ تا ۹۵ درصد است؛ یعنی بخش اعظم هزینه خرید مسکن از طریق وام تأمین می‌شود.

    بسیاری از پروژه‌هایی که در ایران به عنوان مسکن حمایتی یا اجتماعی مطرح شده‌اند، عملاً به دلیل بی‌توجهی به زیرساخت‌ها و خدمات شهری، غیرقابل بهره‌برداری هستند. اسلامی‌بیدگلی تصریح می‌کند: تمرکز سیاست‌گذاری در ایران نباید صرفاً بر ساخت مسکن باشد، بلکه باید به سیاست زمین و زیرساخت‌ها توجه شود. بسیاری از پروژه‌های ساختمانی فعلی به‌دلیل نبود زیرساخت حمل‌ونقل و خدمات، عملاً غیرقابل بهره‌برداری هستند. او همچنین با انتقاد از وضعیت فعلی طرح‌های حمایتی می‌گوید: در کشور برنامه مشخصی برای حمایت از خانه‌اولی‌ها وجود ندارد و طرح‌هایی مانند مسکن مهر نیز به‌دلیل نادیده گرفتن زیرساخت‌ها و ملاحظات اقتصادی به اهداف خود نرسیده‌اند.

    نگاهی به تجربه آلمان 

    در این میان، کشورهای پیشرفته‌تر نیز برای کنترل آثار اجتماعی و اقتصادی بحران مسکن، از نهادهای متنوع پولی و ابزارهای خلاقانه استفاده کرده‌اند. به گفته اسلامی‌بیدگلی، در آلمان نهادهای پولی متنوعی از جمله بانک‌های رهنی و بانک‌های پس‌انداز ساخت فعالیت دارند و حتی برای توسعه‌گران نیز سازوکارهای مالی ویژه‌ای تعریف شده است. همچنین هلند و کشورهای نوردیک (Nordic countries) شامل سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند وایسلند نیز تمرکز جدی بر تأمین مسکن اجتماعی دارند، به‌ویژه برای کنترل آثار ناشی از مهاجرت. در ایران اما، چنین نهادهایی یا وجود ندارند یا از نظر توان مالی و استقلال اجرایی در حدی نیستند که بتوانند نقش مؤثری ایفا کنند.

     آینده بازار مسکن

    با ادامه روند فعلی، نه‌تنها رؤیای خانه‌دار شدن برای اقشار متوسط و ضعیف به آرزویی دور و دست‌نیافتنی تبدیل شده، بلکه حتی از منظر اقتصادی نیز بازار مسکن ایران در حال از دست دادن کارکردهای بنیادین خود است.  بازاری که باید موتور محرک اقتصاد باشد، امروز به حوزه‌ای پرریسک، بی‌ثبات و بدون جذابیت برای سرمایه‌گذاری‌های مولد بدل شده است. در این وضعیت، سرمایه‌ها یا به سمت فعالیت‌های سوداگرانه می‌روند یا جذب بازارهای موازی با سودهای تضمین‌شده و کم‌خطر می‌شوند، که نتیجه‌اش چیزی جز تعمیق رکود در بخش مسکن و تشدید بحران اجتماعی نیست. غلامرضا اسلامی‌بیدگلی، کارشناس اقتصاد مسکن، در همین رابطه هشدار می‌دهد و می‌گوید: در صورت تداوم وضعیت کنونی، بازار تأمین مالی مسکن در ایران تا پنج سال آینده نیز بسیار کوچک و ناکارآمد باقی خواهد ماند. این پیش‌بینی صرفاً یک تحلیل کارشناسی نیست، بلکه زنگ خطری جدی است برای مسوولان و سیاستگذاران؛ چرا که یک بازار ناکارآمد مسکن به معنای افزایش فقر شهری، گسترش سکونتگاه‌های غیررسمی، افزایش فاصله طبقاتی و حتی بروز بحران‌های اجتماعی گسترده‌تر است. واقعیت این است که بازار مسکن ایران هم‌اکنون در وضعیت هشدار قرار دارد. دیگر نمی‌توان با مُسکن‌های موقتی، وعده‌های تبلیغاتی یا طرح‌های بدون پشتوانه کارشناسی، از عمق فاجعه کاست. تجربه کشورهای موفق در حوزه سیاست‌گذاری مسکن نشان می‌دهد که چهار رکن اساسی می‌تواند زمینه‌ساز بازگشت تعادل به این بازار باشد: ارایه وام‌های بلندمدت با نرخ بهره معقول، حمایت مالی و نهادی از خانه‌اولی‌ها، توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل و خدمات در پروژه‌های مسکونی، و در نهایت، ایجاد بستر مشارکت فعال نهادهای مالی متنوع از جمله بانک‌های رهنی، صندوق‌های توسعه مسکن، و مؤسسات اعتباری تخصصی. اما اجرای این نسخه نیازمند یک پیش‌شرط مهم است: وجود اراده سیاسی واقعی و جدی برای اصلاح ساختار پولی و خروج از چرخه سیاست‌های مخرب فعلی. تا زمانی که اراده‌ای برای کنترل نرخ‌های بهره افسارگسیخته، افزایش نسبت تسهیلات به ارزش ملک، ایجاد نهادهای تأمین مالی تخصصی، و پایان دادن به رویکردهای نمایشی وجود نداشته باشد، حتی بهترین برنامه‌های فنی نیز به سرنوشتی مشابه «مسکن مهر» و سایر طرح‌های نیمه‌کاره دچار خواهند شد. از سوی دیگر، تا زمانی که دولت‌ها به بازار مسکن نه به عنوان یک مأموریت اجتماعی و اقتصادی بلندمدت، بلکه به عنوان ابزاری برای کسب محبوبیت کوتاه‌مدت و بهره‌برداری تبلیغاتی نگاه می‌کنند، و تا وقتی نهادهای مالی همچنان در بند سیاست‌های کنترلی ناکارآمد، ناکارشناسی و گاه متضاد با منطق بازار هستند، خانه‌دار شدن برای میلیون‌ها ایرانی فقط در حد یک رؤیا باقی خواهد ماند؛ رؤیایی که هر روز دورتر، گران‌تر و دست‌نیافتنی‌تر می‌شود.

  • اجاره نشینی دیگر خوش نشینی نیست / ۷۰ درصد درآمد یک خانوار مستاجر را اجاره بها می‌بلعد / شدت فقر مستأجران به ۸۰ تا ۹۰ درصد رسید

    اجاره نشینی دیگر خوش نشینی نیست / ۷۰ درصد درآمد یک خانوار مستاجر را اجاره بها می‌بلعد / شدت فقر مستأجران به ۸۰ تا ۹۰ درصد رسید

    به گزارش اقتصادران، ساعت حوالی هفت غروب است؛ یک عصر پاییزی در تهران دودزده!
    علی کارمند یک شرکت خدماتی، با دو فرزند است و خسته از مترو بیرون می‌آید و مسیر طولانی تا خانه اجاره‌ای‌اش در حاشیه جنوبی تهران را پیاده طی می‌کند.

    صاحب‌خانه‌اش پیام داده که قرارداد را تمدید نمی‌کند مگر با افزایش ۷۰ درصدی اجاره و رقم حیرت انگیز.
    علی سه ماه است دنبال خانه‌ای با اجاره کمتر می‌گردد، اما هرچه می‌گردد، هیچ جا با حقوق بیست میلیونی‌اش جور درنمی‌آید. او می‌گوید که «در برخی خبر‌ها می‌گویند بازار آرام شده، قیمت‌ها پایین آمده، ولی من هنوز حتی یک فایل ارزان‌تر پیدا نکرده‌ام. فقط هر هفته بدتر می‌شود…»

    روایت علی، حالا روایت میلیون‌ها مستأجر ایرانی است؛ خانواده‌هایی که در کشاکش تورم مزمن، رکود مسکن و سیاست‌های بی‌اثر دولت، از طبقه متوسط به طبقه فقیر سقوط کرده‌اند.

    فقر ۹۰ درصدی در میان مستأجران

    بر اساس تازه‌ترین داده‌هایی که مجید گودرزی، کارشناس اقتصاد مسکن منتشر کرده، شدت فقر در میان مستأجران به عددی بی‌سابقه رسیده است: «در برخی استان‌ها، شدت فقر مستأجران به ۸۰ تا ۹۰ درصد رسیده و به طور متوسط، بین ۵۰ تا ۷۰ درصد درآمد خانوار‌ها صرف مسکن می‌شود.»

    این یعنی برای میلیون‌ها خانواده، دیگر هیچ بودجه‌ای برای آموزش، درمان یا تفریح باقی نمی‌ماند. در واقع، اجاره مسکن امروز نه یک هزینه، بلکه نشانه فقر ساختاری است.

    این در حالی که دولت سیزدهم با مصوبه‌ای سقف افزایش اجاره را ۲۵ درصد تعیین کرده بود، این قانون در عمل هیچ ضمانت اجرایی نداشت و اکنون در دولت چهاردهم نیز همان روند تکرار شده؛ یک مصوبه بدون هیچ ضمانت اجرایی پیش روی مستاجران آواره باقی مانده است.

    در همین حال مشاوران املاک نیز بدون نظارت مؤثر، قرارداد‌ها را با ارقام نجومی تنظیم کردند و در بسیاری از مناطق، اجاره‌بها بیش از ۵۰ تا ۱۰۰ درصد بالا رفت.
    این در حالی است که به گفته کارشناسان، وقتی نرخ تورم عمومی کشور بالای ۴۰ درصد است، تعیین سقف دستوری برای اجاره نه‌تنها مؤثر نیست، بلکه به افزایش بی‌اعتمادی و گسترش بازار سیاه مسکن منجر می‌شود.

    اجاره‌نشینی در آستانه انفجار

    در همین حال باید توجه داشت که بازار اجاره، تصویر کوچک‌شده‌ای از بحران بزرگ مسکن است.

    طبق آمار‌های بانک مرکزی، میانگین قیمت هر متر مربع در تهران از ۱۰۷ میلیون تومان در خرداد به ۱۰۱ میلیون تومان در تیر رسیده است؛ یعنی کاهش حدود ۶.۵ درصدی.

    اما در مقابل، همین بازار طی سال‌های گذشته یک رشد ۷۰ درصد قیمت را تجربه کرده است. در واقع، این کاهش ناچیز در برابر تورم سالانه، نه نشانه «ریزش قیمت»، بلکه علامت رکود تورمی است؛ رکودی که در آن، قیمت‌ها همچنان بالاست، اما خریدار وجود ندارد و در چنین شرایطی، فشار تورم مسکن مستقیم به بازار اجاره منتقل می‌شود.
    کما این که امروز مستأجران تهرانی برای یک واحد ۷۵ متری در مناطق متوسط، باید بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تومان ودیعه و میانگین بیش از ۲۰ میلیون تومان اجاره ماهانه پرداخت کنند.

    در مناطق جنوبی، این رقم بین ۱۵۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان ودیعه و اجاره‌های ۱۰ تا ۲۰ میلیون تومانی است است. اما حقوق پایه کارگران در سال ۱۴۰۴ حدود ۱۰ میلیون تومان است؛ یعنی اجاره‌نشینی عملاً نیمی از نه حقوق که در بهترین حالت درآمد یک خانواده با دستکم دو شغل ثابت را می‌بلعد (این در حالی است که در یک خانواده نفره، دو نفر هر کدام یک شغل ثابت داشته باشند و درآمد‌های جانبی از شغل‌های عیرجانبی هم باید در نظر گرفته شود).

    قانون روی کاغذ، زمین در حبس

    اکنون بخش بزرگی از بحران مسکن، نه به کمبود تقاضا بلکه به حبس زمین و نبود عرضه جدید برمی‌گردد.

    طبق قانون برنامه هفتم توسعه، دولت موظف است هر سال ۶۵ هزار هکتار زمین به محدوده شهر‌ها الحاق کند تا زمینه ساخت‌وساز برای اقشار کم‌درآمد فراهم شود، اما عملکرد واقعی با این هدف فاصله‌ای چشمگیر دارد: در سال ۱۴۰۲، تنها ۲۸ هزار هکتار زمین الحاق شد؛ کمتر از نصف تعهد قانونی.
    در سال جاری نیز از ۱۱ هزار هکتار زمین شناسایی‌شده، فقط ۷ هزار و ۳۴۱ هکتار تصویب شده است.

    در همین حال گفته می‌شود که شورای عالی شهرسازی با استناد به بحران آب و کمبود زیرساخت‌ها، سیاست «توسعه درونی و افزایش تراکم» را جایگزین «گسترش افقی شهرها» کرده است؛ اما نتیجه این سیاست، وابستگی بیشتر شهرداری‌ها به درآمد تراکم‌فروشی و تشدید شکاف طبقاتی شهری بوده است.

    به تعبیر کارشناسان، وقتی زمین ارزان در اختیار پروژه‌های مسکن قرار نمی‌گیرد، بازار فقط برای سرمایه‌گذاران بزرگ و دلالان باز می‌ماند، نه برای خانواده‌هایی مثل علی که دنبال سقف ساده‌ای برای زندگی‌اند.

    بحران آب؛ دلیلی واقعی برای توقف توسعه

    شورای عالی شهرسازی یکی از دلایل خود برای جلوگیری از توسعه مناطق جدید مسکونی را «پایداری منابع آبی» عنوان می‌کند. این در حالی است که حدود ۳۰ درصد از آب شرب تهران در شبکه فرسوده هدر می‌رود؛ رقمی معادل ۱۳۰ میلیون متر مکعب در سال، یعنی دو برابر حجم دریاچه چیتگر.

    اما امروز، بحران آب به ابزاری برای توجیه کم‌کاری در عرضه زمین و ساخت مسکن تبدیل شده است.

    خروج اتباع؛ تاثیر روانی، نه واقعی

    این در حالی است که از تابستان سال جاری، پس از اجرای طرح بازگشت اتباع غیرمجاز، برخی رسانه‌ها از «افت قیمت مسکن» خبر دادند، اما داده‌های رسمی مرکز آمار نشان می‌دهد که این تأثیر بسیار محدود و موقتی بوده است.

    در مناطق جنوبی تهران مانند اسلامشهر و شهرقدس، که بیشترین تمرکز اتباع را داشتند، اجاره‌بها تقریباً تغییری نکرده است: چنان که بنا به آخرین آمار موجود مربوط به بهار سال ۱۴۰۴ میانگین مبلغ اجاره ماهانه مستاجران تهرانی در مناطق ۲۲گانه تهران حدود ۳۴ میلیون تومان است؛ البته این رقم در مناطق پایین تهران بین مناطق ۹ تا ۲۰ کمتر خواهد بود.

    هم چنین در مناطق پایین شهر بنا به گزارش دنیای اقتصاد در فرودین سال ۱۴۰۴، میانگین اجاره ۸.۲ میلیون تومان و پول پیش ۵۲۱ میلیون تومان است، که با تبدیل آن به اجاره، هزینه ماهانه به حدود ۲۵ میلیون تومان می‌رسد. این مقدار به قدری بالاست که تمام حداقل دستمزد یک زوج را پوشش می‌دهد.
    حتی با فرض کاهش ۱۰ تا ۱۵ درصدی هزینه اجاره بعد از خروج اتباع نیز هم چنان این رقم هزینه ماهیانه اجاره نزدیک به ۲۰ میلیون تومان است.

    به گفته کارشناسان، حضور اتباع خارجی تنها یکی از عوامل فرعی بازار مسکن است؛ نه عامل اصلی گرانی. تورم، کمبود عرضه و بی‌ثباتی سیاستی همچنان سه موتور اصلی بحران مسکن ایران‌اند.

    حاشیه‌نشینی رسمی؛ چهره جدید فقر شهری

    حالا، اما تهران برای مستاجرانش دو چهره دارد: شهری رسمی برای طبقات مرفه و شهری غیررسمی برای میلیون‌ها نفر که در حریم‌ها و شهرک‌های بی‌مجوز زندگی می‌کنند.
    چنان که فرشاد مؤمنی اقتصاددان در همین باره می‌گوید: «حاشیه‌نشینان شهری در آستانه ۲۵ میلیون نفر قرار دارند و ۷۵ درصد زندانیان سابقه زندگی در این مناطق را دارند.»

    به این ترتیب می‌توان گفت که در عمل، حاشیه‌نشینی دیگر پدیده‌ای حاشیه‌ای نیست؛ بلکه به قلب شهر رسوخ کرده است. افزایش قیمت زمین، تراکم‌فروشی و انحصار ساخت‌وساز، حتی طبقه متوسط را از محدوده رسمی شهر بیرون رانده است.

    چنان چه در بسیاری از مناطق شرقی و جنوبی تهران، خانواده‌ها در زمین‌های کشاورزی یا سکونتگاه‌های فاقد سند زندگی می‌کنند؛ بدون دسترسی به خدمات ایمنی، آموزش و بهداشت. به تعبیر یکی از کارشناسان شهری، این وضعیت نوعی «حاشیه‌نشینی رسمی» است؛ یعنی سکونت در داخل محدوده پایتخت، اما بدون بهره‌مندی از حقوق شهروندی.

    مدیریت جزیره‌ای، بحران ساختاری

    یکی از دلایل تداوم بحران، چندپارگی مدیریت شهری است. در حالی که شهرداری باید محور سیاست‌گذاری شهری باشد، ده‌ها نهاد و سازمان از وزارت راه و نیرو گرفته تا دستگاه‌های نظامی و خدماتی، در تصمیمات شهرسازی دخالت دارند. نتیجه، سیاست‌های متناقض و کوتاه‌مدت است؛ از یک‌سو وعده مسکن ملی، از سوی دیگر توقف توسعه شهری به بهانه آب یا محیط‌زیست.

    در چنین فضایی، هیچ راهبرد واحدی برای کنترل اجاره یا توسعه مسکن ارزان‌قیمت وجود ندارد. هر نهاد بخشی از پازل را در اختیار دارد، اما هیچ‌کس تصویر کلی را نمی‌بیند.

    طبقه متوسط، بازنده خاموش بازار مسکن

    در بسیاری از استان‌ها، خانوار‌های مستأجر بیش از نیمی از درآمد خود را صرف اجاره می‌کنند و برای پرداخت آن، به وام‌های خرد و قرض از دوستان و خانواده متوسل می‌شوند.
    بخش بزرگی از آن‌ها هیچ چشم‌اندازی برای مالکیت ندارند و ناامنی اقتصادی، به ناامنی روانی و اجتماعی بدل شده است. کارشناسان جامعه‌شناسی هشدار می‌دهند که ادامه این وضعیت می‌تواند به افزایش نارضایتی، مهاجرت داخلی، فروپاشی خانوادگی و رشد جرم‌های خرد شهری منجر شود.

    علی و امثال علی‌ها که در ابتدای همین گزارش به آنان پرداخته شد، بخشی از همین به حاشیه رانده شدگانی هستند که بحران‌های فراگیر پس از بحران مسکن به زودی دامنگیر خانواده کوچک آنان خواهد شد.

    بازار در رکود، مردم در بحران

    در همین حال، اما ادعای کاهش قیمت مسکن در حالی تکرار می‌شود که در واقع، بازار اجاره به مرز انفجار رسیده است.
    قانون ۲۵ درصدی افزایش اجاره رعایت نمی‌شود، زمین ارزان در دسترس نیست، تولید مسکن کمتر از نصف نیاز کشور است و تورم مصالح ساختمانی از ۵۰ درصد عبور کرده است و در چنین شرایطی، هیچ شاخصی نشانه کاهش واقعی قیمت نیست. بازار در رکود است، نه در ریزش.
    اما در دل این رکود، جامعه‌ای در حال فرسایش است؛ مستأجرانی که به حاشیه رانده شده‌اند، طبقه متوسطی که در حال فروپاشی است، و شهری که هر روز نابرابرتر می‌شود.

    مسکن در ایران دیگر فقط بحران اقتصادی نیست؛ بحران عدالت اجتماعی، امنیت روانی و آینده طبقات متوسط است. تا زمانی که سیاست‌های مسکن به جای کنترل قیمت، بر افزایش تولید واقعی و اصلاح ساختار زمین متمرکز نشود، «خانه‌ای برای زندگی» برای میلیون‌ها ایرانی فقط یک رؤیا باقی خواهد ماند.

  • بحران سرپناه /  زمین ۷۰ درصد قیمت را می‌بلعد

    بحران سرپناه / زمین ۷۰ درصد قیمت را می‌بلعد

    به گزارش اقتصادران، بازار مسکن در ایران سال‌هاست که از یک معضل اقتصادی صرف فراتر رفته و به بحرانی ملی و چندبعدی تبدیل شده است؛ بحرانی که اکنون نه‌تنها اقتصاد، بلکه اجتماع، فرهنگ، سبک زندگی و حتی سیاست کشور را تحت‌تأثیر قرار داده است.

    آمارها نشان می‌دهد که سهم هزینه مسکن از مخارج خانوارهای شهری به بیش از ۴۴ درصد رسیده و این عدد در تهران، به عنوان پایتخت و یکی از گران‌ترین شهرهای خاورمیانه، به حدود ۶۰ درصد رسیده است. این یعنی بیش از نیمی از درآمد ماهانه خانواده‌های تهرانی صرف تأمین سرپناه می‌شود؛ موضوعی که به‌روشنی زنگ خطر فروپاشی اقتصادی خانوارهای طبقه متوسط و پایین را به صدا درآورده است.

    در همین حال، قیمت هر مترمربع مسکن در تهران از مرز ۱۱۹ میلیون تومان گذشته و طی یک دهه، جهشی بیش از ۱۰ ‌برابری را تجربه کرده است. اما این گرانی صرفاً حاصل نوسانات بازار یا تورم عمومی نیست؛ بلکه در دل خود، ریشه‌هایی عمیق در سیاستگذاری‌های اشتباه، انحصار زمین، محدودیت‌های مصنوعی در عرضه، و ضعف حکمرانی شهری دارد.

    مسکن؛ مصرف یا سرمایه‌گذاری؟

    نخست باید به ماهیت دوگانه مسکن در ایران اشاره کرد؛ جایی که خانه دیگر فقط «سرپناه» نیست، بلکه ابزار سرمایه‌گذاری و سوداگری شده است. نتیجه این نگاه، دور شدن بازار از مصرف واقعی و شکل‌گیری یک تقاضای کاذب و سرمایه‌محور بوده است. به‌ویژه در کلان‌شهرهایی مانند تهران، رشد قیمت‌ها عمدتا با منطق سرمایه‌گذاری پیش رفته و نه نیاز مصرفی.

    فرهاد بیضایی، کارشناس مسکن، در این باره می‌گوید: «خانوارهای شهری در تهران بیش از ۵۰ درصد درآمد خود را صرف هزینه‌های مسکن می‌کنند. این فشار هزینه‌ای، مستقیما به کاهش کیفیت زندگی، افزایش حاشیه‌نشینی، رشد سن ازدواج و مهاجرت اقشار کم‌درآمد از شهرها منجر شده است.»

    درواقع یکی از مهم‌ترین عوامل در جهش قیمت مسکن، سهم بالای زمین در قیمت تمام‌شده واحدهای مسکونی است. طبق برآوردهای رسمی: سهم زمین در قیمت مسکن در کل کشور: ۴۷ درصد، سهم زمین در قیمت مسکن در تهران: ۶۳ درصد و در برخی مناطق شمال تهران: تا ۷۰ درصد.

    این سهم غیرعادی زمین، برخلاف استانداردهای جهانی است که سهم زمین در آنها بین ۱۵ تا ۲۰ درصد تعریف شده است. اما چرا این عدد در ایران تا این حد بالاست؟ پاسخ روشن است: انحصار زمین و محدودیت‌های مصنوعی در عرضه آن.

     سیاستی که بازار را قفل کرد

    ریشه اصلی این بحران به مصوبه شورای عالی شهرسازی و معماری در سال ۱۳۷۸ بازمی‌گردد؛ مصوبه‌ای که بر اساس آن توسعه محدوده شهرها متوقف شد و عملا زمین‌های اطراف شهرها از خدمات زیربنایی محروم ماندند. به بیان ساده، عرضه زمین شهری به شکل مصنوعی کاهش یافت، در حالی که تقاضا در حال افزایش بود. کارشناسان این تصمیم را آغازگر انحصار زمین می‌دانند؛ انحصاری که نه‌تنها قیمت زمین را چند برابر کرد بلکه به سوداگری، تراکم‌فروشی  و کاهش عدالت شهری نیز دامن زد.

    محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، چندی پیش صراحتاً اعلام کرد که ۱.۸ میلیون هکتار زمین دولتی در اختیار وزارت راه و شهرسازی وجود دارد که بخش زیادی از آن بلااستفاده است.

    این اعتراف نشان می‌دهد که زمین هست، اما یا درگیر بروکراسی است یا به دلایل سیاسی و فنی، عرضه نمی‌شود. در واقع، برخلاف تصور عمومی، مشکل کمبود زمین نیست، بلکه مدیریت آن است.

    گزارش‌ها حاکی از آن است که بیش از ۹۹ درصد زمین‌های ملی در مالکیت دولت است. اما همین دولت، به دلیل بی‌تحرکی، احتکار زمین، و محدودیت‌های نهادی، زمین را از بازار مصرفی حذف کرده و زمینه‌ساز افزایش شدید قیمت‌ها شده است.

    راهکارها روی میز هستند

    اکنون سیاستگذاران با سه راه روشن مواجه‌اند: بازنگری در محدوده‌های شهری و توسعه متوازن شهرها، آزادسازی زمین‌های دولتی برای ساخت مسکن مصرفی و اصلاح نظام مالیاتی برای مقابله با سوداگری (مالیات بر خانه‌های خالی، معاملات مکرر و زمین‌های بایر) . اما هیچ‌یک از این راهکارها به شکل جدی، سریع و موثر اجرایی نشده است. ساختارهای بروکراتیک، تعارض منافع بین نهادها، و نبود شفافیت، از موانع اصلی اجرای این سیاست‌ها هستند.

    در غیاب سیاست روشن عرضه زمین، شهرداری‌ها به تراکم‌فروشی روی آورده‌اند. این یعنی واگذاری مجوز ساخت بیشتر در ارتفاع، بدون آنکه زیرساخت‌ها توسعه یابد. این اقدام، اگرچه درآمد کوتاه‌مدتی برای شهرداری‌ها ایجاد می‌کند، اما در بلندمدت به شکل‌گیری کلانشهرهای بی‌هویت، تراکم بیش از حد و نارضایتی عمومی منجر می‌شود.

     جامعه در انتظار اقدام واقعی

    افزایش سن ازدواج، کاهش نرخ باروری، مهاجرت از کلان‌شهرها، رشد سکونت در واحدهای زیر ۴۰ مترمربع، و افزایش حاشیه‌نشینی، تنها بخشی از نتایج این بحران است.

    در چنین شرایطی، اگر انحصار زمین شکسته نشود و سیاست‌های نادرست بازنگری نشوند، نه‌تنها امکان خانه‌دار شدن برای طبقات متوسط و پایین حذف می‌شود، بلکه شکاف اجتماعی نیز تعمیق خواهد یافت.

    نمی‌توان بحران مسکن در ایران را صرفا به عواملی مانند افزایش قیمت سیمان، میلگرد یا حتی نوسانات ارزی نسبت داد. اینها گرچه در رشد هزینه‌های ساخت بی‌تأثیر نیستند، اما تنها بخشی از ماجرا را توضیح می‌دهند. واقعیت تلخ‌تر و بنیادین‌تر این است که عامل اصلی جهش سرسام‌آور قیمت مسکن، زمین است؛ زمینی که برخلاف تصور عمومی، نه کمیاب است و نه کم‌ارزش، بلکه دچار انحصار، احتکار و سوءمدیریت مزمن شده است.

    در حال حاضر، بخش عمده‌ای از اراضی شهری و ملی در اختیار دولت و نهادهای عمومی است؛ با این حال، سیاست روشن و شجاعانه‌ای برای آزادسازی و توزیع عادلانه این منابع وجود ندارد. زمین‌هایی که می‌توانستند موتور محرک ساخت مسکن باشند، سال‌هاست که در انبارهای دولتی خاک می‌خورند یا تبدیل به دارایی‌هایی برای سوداگری و فشار سیاسی شده‌اند. گویی این منابع عمومی، به گروگان ساختارهای بروکراتیک و تعارض منافع درون‌حاکمیتی درآمده‌اند. تا زمانی که دولت و نهادهای سیاست‌گذار اراده‌ای جدی و عملی برای شکستن این انحصار از خود نشان ندهند، وعده‌هایی همچون «نهضت ملی مسکن» یا ساخت سالانه یک میلیون واحد، چیزی جز شعارهای کاغذی باقی خواهد ماند. زمین در ایران وجود دارد، به اندازه‌ای بسیار فراتر از نیاز واقعی. اما این زمین‌ها نه در خدمت مردم، بلکه در اسارت قوانین بازدارنده، آیین‌نامه‌های دست‌وپاگیر و نگاه سوداگرانه به منابع ملی هستند.

    حل بحران مسکن، پیش از آنکه نیازمند تزریق منابع مالی یا افزایش وام باشد، نیازمند بازنگری جدی در نظام مالکیت، مدیریت و تخصیص زمین است. تنها با آزادسازی هوشمند و هدفمند اراضی دولتی، تغییر در سیاست‌های توسعه شهری، و مقابله با احتکار زمین می‌توان به آینده‌ای امیدوار بود که در آن «خانه» نه کالای لوکس، بلکه حق بدیهی هر شهروند ایرانی باشد.

  • چه شد که کارد به استخوان بازار مسکن رسید؟

    چه شد که کارد به استخوان بازار مسکن رسید؟

    به گزارش اقتصادران، مسکن در ایران امروز دیگر یک نیاز معمولی و قابل مدیریت در سبد هزینه خانوارها نیست بلکه به مهم‌ترین، پرهزینه‌ترین و پرچالش‌ترین بخش زندگی مردم تبدیل شده است؛ بخشی که نه‌تنها سهم چشمگیری از درآمد ماهانه خانواده‌ها را می‌بلعد بلکه به‌دلیل بی‌عملی و غفلت تصمیم‌سازان، به معضلی ساختاری تبدیل شده که تمامی ابعاد معیشتی، اجتماعی و حتی سیاسی جامعه را تحت‌تاثیر قرار داده است.

    جدیدترین آمارها نشان می‌دهند که سهم مسکن از هزینه‌های خانوار به‌طور میانگین به ۷/‌۴۳‌درصد رسیده است؛ عددی‌که در برخی کلانشهرها از ۵۰‌درصد نیز عبور کرده و در مواردی تا ۶۰‌درصد ثبت شده است. این آمار به معنای آن است که خانواده ایرانی تقریبا نیمی از درآمد خود را صرف تامین یک سرپناه می‌کند؛ سرپناهی که طبق قانون اساسی دولت موظف به فراهم‌سازی شرایط دسترسی عادلانه به آن بوده است اما واقعیت‌های امروز نشان می‌دهد که نه‌تنها این تعهد قانونی محقق نشده بلکه با توقف طرح‌های حمایتی، عملا امید بسیاری از خانوارها به خانه‌دار شدن نیز بر باد رفته است.

    پارامترهای تشدید بحران مسکن

    آنچه این بحران را تشدید می‌کند، روند بی‌وقفه افزایش قیمت‌ها و نبود چشم‌انداز روشن برای کنترل آن است. در سال‌های گذشته باوجود وعده‌های مکرر دولت‌ها مبنی‌بر مهار تورم مسکن و ساخت سالانه صدها هزار واحد مسکونی، نه‌تنها عرضه جدید به میزان کافی ایجاد نشد بلکه فشار بر تقاضای انباشته نیز هر سال بیشتر شد. این وضعیت باعث شد تا بازار مسکن در ایران به‌‌ویژه در کلانشهرها، به صحنه‌ای از رقابت نابرابر تبدیل شود؛ جایی‌که بخش قابل توجهی از جمعیت تنها در نقش مستاجر باقی می‌مانند و هر سال مجبورند بخش بزرگ‌تری از درآمدشان را صرف اجاره‌بها کنند درحالی‌که گروه کوچکی از سرمایه‌داران و مالکان، بیشترین سود را از این شرایط می‌برند.

    از سوی دیگر، دولت به جای بازاندیشی جدی در سیاست‌های ناکارآمد گذشته، راه آسان‌تر اما مخرب‌تر را انتخاب کرده است: توقف ثبت‌نام در طرح‌های حمایتی و کاهش بار مسوولیت خود در حوزه مسکن. این تصمیم به معنای پذیرش ناتوانی آشکار دولت در عمل به تعهدات قانونی است؛ تعهداتی که نه‌تنها در قانون اساسی بلکه در قوانین برنامه‌های توسعه و مصوبات مجلس نیز بارها بر آن تاکید شده است. کارشناسان اقتصادی معتقدند این عقب‌نشینی از مسوولیت، در شرایطی که بحران مسکن به نقطه جوش رسیده، تنها منجربه افزایش فشار بر خانوارها و تشدید شکاف طبقاتی خواهد شد. به عبارت دیگر سیاستگذاران به‌جای حل مساله، صورت‌مساله را پاک کرده‌اند و این همان خطای بزرگی است که می‌تواند پیامدهای اجتماعی و اقتصادی جبران‌ناپذیری داشته باشد.

    ابعاد اجتماعی بحران مسکن

    بعد اجتماعی بحران مسکن نیز نباید نادیده گرفته شود. خانواده‌هایی که مجبورند بیش از نیمی از درآمد خود را صرف اجاره یا اقساط مسکن کنند، عملا از سایر نیازهای اساسی زندگی محروم می‌شوند. کاهش سهم هزینه‌های مربوط به آموزش، بهداشت، تغذیه و تفریح در سبد خانوارها، پیامدی مستقیم از این وضعیت است. وقتی والدین بخش عمده‌ای از درآمدشان را صرف اجاره خانه می‌کنند، طبیعی است که کیفیت تغذیه کودکان، دسترسی به خدمات درمانی و حتی امکان ادامه تحصیل در سطوح بالاتر به خطر می‌افتد. این چرخه معیوب در بلندمدت آثار مخربی بر سرمایه انسانی کشور خواهد گذاشت و شکاف طبقاتی را عمیق‌تر خواهد کرد. در واقع بحران مسکن دیگر صرفا یک مشکل اقتصادی نیست بلکه به تهدیدی جدی برای انسجام اجتماعی و آینده توسعه ایران تبدیل شده است.

    بحران مسکن؛ عامل تضعیف کارایی اقتصاد ملی

    نکته مهم دیگر اثر مستقیم بحران مسکن بر بازار کار و مهاجرت‌های داخلی است. در شرایطی که هزینه‌های زندگی در کلانشهرها به‌دلیل جهش قیمت مسکن سرسام‌آور شده، بسیاری از خانواده‌ها ناچارند به حاشیه شهرها یا شهرهای کوچک‌تر مهاجرت کنند. این روند علاوه‌بر افزایش فشار بر زیرساخت‌های شهری و تشدید معضل حاشیه‌نشینی، منجر‌به افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، اتلاف وقت و کاهش بهره‌وری نیروی کار نیز می‌شود.

    در واقع بحران مسکن به‌‌طور غیرمستقیم باعث تضعیف کارایی اقتصاد ملی نیز می‌شود زیرا وقتی کارگران و کارمندان برای تامین مسکن مجبور به سکونت در مناطق دورافتاده باشند، طبیعی است که کیفیت و بهره‌وری کاری آنان تحت‌تاثیر قرار خواهد گرفت. شکست‌های پرتکرار سیاست‌های مسوولان

    با وجود این ابعاد گسترده، سیاستگذاران همچنان با نوعی بی‌تفاوتی یا ساده‌انگاری به مساله می‌نگرند. وعده‌های مکرر ساخت سالانه یک‌میلیون واحد مسکونی یا کاهش اجاره‌بها در عمل هیچ‌گاه تحقق نیافته است و تنها به ابزاری برای مدیریت افکار عمومی در کوتاه‌مدت تبدیل شده است. این در حالی است که اجرای چنین وعده‌هایی نیازمند زیرساخت‌های نهادی، منابع مالی پایدار و برنامه‌ریزی دقیق است؛ عناصری که متاسفانه در نظام سیاستگذاری مسکن ایران جایگاهی ندارند. به همین دلیل است که هر بار طرحی با سر و صدای رسانه‌ای آغاز می‌شود اما در نیمه راه رها شده یا به دستاوردی ناچیز ختم می‌شود. مسکن مهر طرح اقدام ملی و در نهایت طرح نهضت ملی مسکن، نمونه‌های روشنی از این الگو هستند. هریک از این طرح‌ها با هدف خانه‌دار کردن اقشار کم‌درآمد آغاز شد اما به‌دلیل نبود شفافیت، کمبود منابع و مشکلات اجرایی نتوانست به اهداف خود دست یابد. اکنون نیز توقف ثبت‌نام در آخرین طرح حمایتی موجود، به معنای اعتراف به شکست کامل این سیاست‌هاست؛ شکست‌هایی که هزینه آن را نه سیاستگذاران بلکه میلیون‌ها خانوار ایرانی پرداخته‌اند.

    رابطه مستقیم بحران مسکن با وضعیت اقتصاد کلان

    بحران مسکن همچنین رابطه مستقیمی با تورم عمومی و وضعیت کلان اقتصاد دارد. وقتی اقتصاد با تورم مزمن دست‌وپنجه نرم می‌کند، طبیعی است که بخش مسکن نیز تحت‌تاثیر قرار گیرد و قیمت‌ها هر سال افزایش یابد. اما آنچه این بحران را در ایران منحصر به‌فرد کرده، ضعف ساختاری در مدیریت زمین و سیاست‌های شهری است. به جای آنکه دولت با برنامه‌ریزی منسجم، زمین‌های مناسب برای توسعه شهری را در اختیار سازندگان قرار دهد، اغلب شاهد رانت‌های گسترده در واگذاری زمین و پروژه‌های ناکارآمد شهری هستیم. همین ضعف‌ها باعث شده که بخش مهمی از سرمایه‌های کشور به جای آنکه صرف ساخت مسکن ارزان‌قیمت و قابل دسترس شود، در پروژه‌های لوکس و سوداگرانه هزینه شود که هیچ نقشی در رفع نیازهای واقعی مردم ندارند.

    سخن پایانی

    بی‌توجهی مسوولان به این واقعیت‌ها، آینده نگران‌کننده‌ای را پیش‌روی جامعه قرار داده است. اگر روند کنونی ادامه یابد، بحران مسکن می‌تواند به عاملی برای افزایش نارضایتی عمومی و بروز تنش‌های اجتماعی تبدیل شود. تاریخ نشان داده است که ناتوانی دولت‌ها در پاسخ به نیازهای اساسی مردم، زمینه‌ساز بی‌ثباتی‌های اجتماعی و سیاسی می‌شود. مسکن به عنوان یکی از بدیهی‌ترین نیازهای انسانی، نقشی محوری در این زمینه دارد. بنابراین بی‌توجهی به آن تنها به معنای غفلت از یک بخش اقتصادی نیست بلکه نادیده گرفتن یکی از ستون‌های اصلی ثبات اجتماعی است.

    در پایان می‌توان گفت که بحران کنونی مسکن در ایران بیش از آنکه نتیجه شرایط بیرونی یا فشارهای اقتصادی جهانی باشد، محصول مستقیم بی‌توجهی و سوء‌مدیریت داخلی است. اگر مسوولان واقعا به‌دنبال حل این معضل هستند، باید ابتدا به ناکارآمدی سیاست‌های گذشته اذعان کنند و سپس با تدوین برنامه‌ای جامع، شفاف و مبتنی‌بر واقعیت‌های اقتصادی، به میدان عمل بازگردند. اما تا زمانی که سیاستگذاران با ساده‌انگاری و بی‌تفاوتی به بحران نگاه کنند و راه‌حل‌های کوتاه‌مدت و نمایشی را جایگزین اقدامات اساسی کنند، بعید است چشم‌انداز روشنی برای بهبود وضعیت وجود داشته باشد.

    وابستگی مسکن به شرایط سیاسی کشور

    سهراب مشهودی، مسوول شورای گروه شهرسازی جامعه مشاوران در گفت‌و‌گو با «جهان‌صنعت» گفت: وضعیت بازار مسکن بدتر از آن چیزی است که در آمار رسمی منعکس شده است. بررسی‌ها حاکی از آن هستند که ساکنان شهرک‌های مردم ساخت یا به قول مسوولان ساکنان سکونتگاه‌های غیررسمی بیش از ۱۳ تا ۱۹ میلیون نفری هستند که در آمار ذکر شده است.

    مشهودی اظهار کرد: نکته حائز اهمیت در این خصوص آن است که منشا نابسامانی و ایجاد بحران در بازار مسکن به خارج از این بازار مربوط می‌شود. مسوول شورای گروه شهرسازی جامعه مشاوران همچنین گفت: در حالت استاندارد تنها کسانی دچار مشکل مسکن هستند که دارای شغل یا درآمد مناسبی نباشند. اما امروز بیشتر کسانی که دارای شغل نیز هستند، درآمد مناسبی ندارند. از سویی بسیاری دیگر از افراد جامعه بدون شغل هستند.

    مشهودی اضافه کرد: بنابراین نتیجه می‌گیریم که بسیاری از بحران‌ها و مشکلات موجود در بازار به خارج از این بازار مربوط می‌شود مانند موضوع بیکاری. در چنین شرایطی باید توجه داشت که شرایط متلاطم مسکن با اقداماتی مانند ثبت‌نام کردن متقاضیان در طرح‌های مسکن حمایتی و اینگونه موارد سامان نخواهد یافت.

    مسوول شورای گروه شهرسازی جامعه مشاوران در ادامه بیان کرد: باید توجه داشت که مسکن علاوه‌بر مواردی که ذکر شد، به وضعیت سیاسی کشور نیز وابسته است. امروز شرایط سیاسی کشور به گونه‌ای است که بازار مسکن تا پایان سال حتما رونق نخواهد گرفت.

    مشهودی گفت: بسیاری از مردم در شرایط کنونی تمایل به فروش واحدهای مسکونی و تبدیل آن به سرمایه‌ای منقول و قابل حمل دارند. بنابراین با قاطعیت می‌توان گفت که وضعیت بازار مسکن تا پایان سال بهتر نخواهد شد.

     

  • بحران مسکن بیخ گوش ایرانیان / خانه‌دار شدن به رویا پیوست؟

    بحران مسکن بیخ گوش ایرانیان / خانه‌دار شدن به رویا پیوست؟

    به گزارش اقتصادران، فردین یزدانی، پژوهشگر اقتصاد مسکن، بر این نکته تأکید دارد که بازار مسکن را نمی‌توان از شرایط کلی اقتصاد جدا کرد؛ به اعتقاد او هر تغییری در شرایط اقتصاد کلان، تأثیر مستقیم بر بازار مسکن خواهد داشت.

    یزدانی در ادامه راهکارهایی را برای مقابله با بحران مسکن در کشور مطرح کرد و گفت: «یکی از معدود اقداماتی که می‌توان انجام داد، تسهیل تأمین مالی برای اقشار متوسط است تا بتوانند به خرید مسکن دسترسی پیدا کنند.» با این حال، او بر این باور است که سیاست‌گذاری دولت باید بیشتر بر توسعه بازار اجاره تمرکز یابد. به گفته یزدانی، «استفاده از ابزارهای مختلف برای افزایش عرضه واحدهای استیجاری می‌تواند نقش مهمی در مدیریت بحران مسکن داشته باشد.» او افزود که توجه به بازار اجاره و تسهیل شرایط آن، می‌تواند از فشار بر افرادی که توانایی خرید مسکن را ندارند، بکاهد.

    این پژوهشگر همچنین به کاهش میزان مالکیت مسکن در میان خانوارها اشاره کرد و گفت: «میزان مالکیت مسکن در میان خانوارها کاهش یافته و خانوارهایی که تازه شکل گرفته بیش از گذشته به بازار اجاره وابسته شده‌اند.» او به این نکته اشاره دارد که «با توجه به شرایط موجود، انتظار افزایش نرخ اجاره‌بها در آینده چندان دور از ذهن نیست.»

    در نهایت، یزدانی تأکید داشت که برای حل بحران مسکن در کشور، سیاست‌های کلان اقتصادی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. او افزود: «مدیریت بحران مسکن بدون در نظر گرفتن وضعیت اقتصادی کشور ممکن نیست و علاوه بر توسعه بازار اجاره، ایجاد ثبات اقتصادی و کنترل تورم می‌تواند به بهبود شرایط مسکن کمک کند.»

  • احتکار ۱٫۵ میلیونی مسکن در کشور / پژمانفر: برخی از سازمان ها هزاران خانه دارند که به هیچکس هم نمی دهند!

    احتکار ۱٫۵ میلیونی مسکن در کشور / پژمانفر: برخی از سازمان ها هزاران خانه دارند که به هیچکس هم نمی دهند!

    به گزارش اقتصادران، نصرالله پژمانفر، رییس کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی در نشست خبری خود که امروز در مجلس شورای اسلامی برگزار شد، با اشاره به مهم‌ترین اقدامات و دستورکارهای کمسیون اصل نود گفت: اولین گزارش ما در کمیسیون درباره رمزارزها بود. رمزارز یک تیغ دو لبه است. برای دور زدن تحریم‌ها و مبادلات می‌توان از آن استفاده کرد. از سوی دیگر برای حاکمیت پول ملی نیز باید برنامه داشته باشیم. برخی از دستگاه‌ها با بی تفاوتی از این موضوع گذر کردند.

    وی ادامه داد: طرحی را از کمیسیون اصل نود مجلس یازدهم آماده کرده‌ایم و تلاش می‌کنیم این طرح را درباره رمزارزها به صحن مجلس دوازدهم بیاوریم.

    پژمانفر تاکید کرد: مبادلات فروش طلا به صورت اینترنتی موضوع مهمی است و خیلی از سکوهای غیررسمی این کار را انجام می‌دهند که ممکن است موضوعی پرهزینه برای کشور باشد و شاهد خالی فروشی در کشور باشیم‌. کمیسیون اصل نود همچنین به موضوع معدن ذغال سنگ در خراسان جنوبی ورود کرد. متاسفانه به موضوع معدن در کشور ما توجه جدی نشده است. حقوق مالکان دولت بسیار ناچیز بوده است و در بستن قراردادها سوء استفاده‌هایی صورت گرفته است. کمیسیون اصل نود این هشدار را به وزارت صمت داد که درباره این موضوع نظارت‌های لازم را انجام دهد.

    رئیس کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی گفت: سامانه املاک و اسکان یکی از موضوعاتی است که از مجلس یازدهم شروع شده و در مجلس دوازدهم ادامه پیدا کرده است. امروز متاسفانه بسیاری از تصمیم گیری‌های حوزه مسکن در فضای خلاء صورت می‌گیرد. بیش از یک و نیم میلیون واحد احتکار شده در کشور وجود دارد. در چنین شرایطی که خرید و اجاره مسکن با بحران رو به رو شده است باید در مقابل کسانی که از مسکن به عنوان کالای سرمایه‌ای استفاده می‌کنند، بایستیم. برخی از سازمان ها بیش از هزار واحد خانه دارند و این واحدها در اختیار کسی هم قرار نمی‌گیرد. کمیسیون اصل نود خیلی از دستگاه‌ها را در این موضوع همراه کرده است. بخشی از احتکار مسکن درباره مسکن‌هایی است که به صورت قولنامه‌ای هستند؛ بنابراین قانون الزام را در مجلس پیگیری کردیم تا از این به بعد هر سند عادی که در کشور ثبت می‌شود، واجد اعتبار نباشد. از تولید سندهای عادی جلوگیری کردیم و در چند سال آینده هیچ سند عادی در کشور نخواهیم داشت. ۱۰ میلیون سند عادی در کشور درباره املاک داریم و این اسناد را ساماندهی خواهیم کرد.

    وی ادامه داد: موضوع گمرک را به شکل جدی دنبال می‌کنیم. سامانه گمرک با مقاومت هایی از سوی دستگاه ها برای همکاری رو به رو شده است. از سوی دیگر در جلسه آخری که با وزیر راه و شهرسازی داشتیم درباره تلفات جاده‌ای صحبت کردیم. تلفات جاده‌ای ما از میانگین دنیا فاصله جدی دارد. عواملی که موجب تلفات می‌شود را بررسی کردیم. ملزومات امنیتی که در خودروها وجود دارند، نکات جاده‌ای و تجربه رانندگان در این خصوص مهم است. اما مهم ترین مسئله ای که زود بازده نیز است، عامل انسانی است. سرعت های غیرمجاز و رانندگی های غیر حرفه ای بسیار موضوع حائز اهمیتی است. دوربین های جاده‌ای ما هنوز کار دارند. دوربین‌های بسیاری باید اصلاح شود که امیدواریم تا عید این موضوع اتفاق بیفتد.

    پژمانفر تاکید کرد: متاسفانه درصد قابل توجهی از لوکوموتیوهای ما در مسیر نیستند و خدماتی نمی‌دهند. با توجه به مقدار ظرفیت تولید داخل، اجازه واردات لوکوموتیو را باید صادر کنیم تا مشکلات مردم در ترددهای ریلی و مالی تامین شود.

    وی یادآور شد: در قطعی برق، آب و گاز، دولت نباید اولویت را برای مردم و صنعت قرار دهد، اما متاسفانه این اتفاق خلاف قانون افتاد. اما وزارت نیرو می‌گوید مطابق مصوبه شورای عالی امنیت ملی عمل کرده است، اما پرونده ای برای اخذ خسارات بابت قطعی حامل های انرژی در کمیسیون اصل نود تشکیل شده است و قرار است کمیته‌ای این میزان خسارات را حساب کند. وزارت نیرو را مکلف می‌کنیم تا میزان خسارات را در قبض هر فرد و واحد صنعتی و تولیدی بیاورد. البته مقاومت‌هایی در برابر این کار وجود دارد.

    پژمانفر در پایان گفت: امروز به دلیل عدم شفافیت در بانک‌ها، دارایی‌ها و فرارهای مالیاتی، فسادهای زیادی درحال رخ دادن است. کمیسیون اصل نود سامانه‌های مالیاتی، فروشگاهی، ستاد و … را به جد پیگیری می‌کند تا راه‌اندازی شود. بانک مرکزی باید بانک ها را مکلف کند تا تسهیلاتی را که در عرض سه ماه به مردم می‌دهند به آن ارائه کند و کمیسیون اصل نود بر آن نظارت داشته باشد.