برچسب: اعتراضات 1404

  • «اغتشاش» کلیدواژه سلب حق اعتراض کارگران و فرودستان!

    «اغتشاش» کلیدواژه سلب حق اعتراض کارگران و فرودستان!

    به گزارش اقتصادران، تقلیل دادن اعتراضات جمعی مردم و طبقات مزدبگیر به مسائل و مشکلات معیشتی صرف، از جنبه‌های مختلف ساده‌انگاری ماجراست. مردم و به طور مشخص کارگران و فرودستان بیش از هر چیز دیگر به نداشتن حق تعیین سرنوشت و نادیده گرفته شدن در مناسبات کلان اجتماعی و سیاسی معترض‌اند.

    اگر تشکل‌ها، سندیکاها و نهادهای برآمده از بطن مردم به راستی در تصمیمات فرادستی مشارکت داده می‌شدند و می‌توانستند در تصمیم‌سازی‌ها دخیل باشند، «معیشت» نیز تا این اندازه بحرانی نمی‌شد؛ امروز حقوق ۱۵ میلیون تومانی یک کارگر بازنشسته بعد از سال‌ها جان کندنِ بی‌وقفه در راه این آب و خاک، پول ۷ کیلو گوشت قرمز است؛ این بازنشسته با پس‌انداز کامل یکسال حقوقش نمی‌تواند حتی یک عدد سکه طلا بخرد.

    و چون صدایش به جایی نمی‌رسد، چون دستی حتی از دور بر آتش ندارد و حق اعتصاب و اعتراض او هیچ زمان به رسمیت شناخته نشده، باید خموشانه ناظر بی‌صدای همه بلایایی باشد که بر سرش آوار می‌شود؛ تورم همه مرزهای سابق را درمی‌نوردد و به بی‌سابقه‌ترین رقم در ۸۰ و چند سال اخیر (بعد از جنگ جهانی دوم) می‌رسد و بازنشسته و کارگر شاهد سقوط ناباورانه و سخت زندگی خود به زیر خط زنده ماندن است، از خط فقر مطلق مدت‌هاست که پایین‌تر رفته…

    و دولت و تصمیم‌سازان لایه‌های فرادست، در مقام فعال مایشاء و بی‌منازع عمل می‌کنند؛ ارز ترجیحی را بدون اینکه نمایندگان واقعیِ طبقات تاثیرپذیر فرودست حق اظهار نظر داشته باشند، به ناگهان و در میانه اعتراضات خیابانی مردم حذف می‌کند و خودسرانه تصمیم می‌گیرد که گرانی ناشی از این تصمیم عجیب فقط ۵۰۰ هزار تومان است و اعتبار کالابرگ هر شهروند اگر یک میلیون تومان باشد، مشکلات معیشتی حل و سفره‌های مردم حفظ می‌شود.

    این در حالیست که قیمت دلار از ۱۶۰ هزار تومان فراتر رفته و داده‌های تورمی -حتی داده‌های رسمی مرکز آمار ایران- نشان از شتابِ بی‌توقف تورم دارد، تورمی که در همه سطوح به پیش تاخته و سر بازایستادن ندارد.

    براساس اعلام مرکز آمار ایران،  تورم نقطه‌ای کلی در ماه گذشته (دی ماه)  حدود ۶۰ درصد و تورم نقطه به نقطه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها ۹۰ درصد ثبت شده است. این افزایش قیمت ناشی از اثر حذف ارز ترجیحی بوده است اما اثرات این سیاست یکجانبه، هنوز هم ادامه دارد، در بهمن نیز گرانی کالاهای خوراکی و به تبع آن سایر کالاها و خدمات ادامه دارد.  دولت کمبود ارز و جیب خالی خود را از سفره‌های خالی فرودست‌ترین طبقات مردم جبران می‌کند.

    فرامرز توفیقی، فعال کارگری در این رابطه می‌گوید: متاسفانه دولت، نقش آتش‌بیار این معرکه را بازی می‌کند؛ سخنگوی دولت ادعا کرده «ما پیش از این متصور بودیم که با آزادسازی نرخ ارز، قیمت‌ها بالا می‌رود» خب چه راهکاری داشتید؟ آیا تاب‌آوری جامعه را هم ارزیابی کرده بودید؟ آیا ضریب تاب آوری مزدبگیران اساساً اندازه گیری شده؟

    به گفته وی، دولت اصلاً جلوی تورم را نمی‌تواند بگیرد چون تسلطی بر شاخص‌های بازار ندارد و از سوی دیگر، اراده‌ای هم برای کنترل بازار نیست. توفیقی اضافه می‌کند: دولت چیزی برای ارائه حتی برای کارفرما و صنعتگر هم ندارد، فقط حرف و حرف و حرف؛ حرف درمانی هم در اوضاع فعلی دیگر جواب نمی‌دهد.

    توفیقی تاکید می‌کند که «تشدید و تداوم گرانی اتفاقی غیر قابل اجتناب است که ادامه خواهد داشت. از سوی دیگر حق اعتراض نیز بیش از همیشه از همه گروه‌ها از جمله کارگران و مزدبگیران سلب شده است؛ با زدن برچسب‌های امنیتی و این گزاره که «اغتشاش نکنید» حق اعتراض را از مردم گرفته‌اند؛ با این اوصاف، نتیجه چه می‌شود؟ قیمت‌ها بدون توقف بالا می‌رود».

    این فعال کارگری که محاسبات مستقل سبد معیشت خانوارهای کارگری را محاسبه می‌کند، در تحلیل چند ماه پیش رو در صورت عدم تغییر ساختاری شرایط می‌گوید:

    «تا آخر سال به راحتی تورم بالای ۱۲۰ درصد خوراکی‌ها را خواهیم داشت و سبد معیشت تصنعی شورایعالی کار که اسفند سال قبل ۲۴ میلیون محاسبه شده بود، در ایده آل‌ترین شرایط نزدیک ۶۰ میلیون تومان خواهد بود؛ نرخ سبد واقعی بسیار بالاتر از اینهاست، بسیار بسیار بالاتر….»

    نتیجه این اوضاع وانفسا، به چشم دیدنِ کارگران و بازنشستگانی‌ست که ناامید و مستاصل به آینده‌ای تاریک چشم دوخته‌اند؛ محمدزاده، یک بازنشسته کارگری با ۱۵ میلیون تومان حقوق ماهانه می‌گوید: اگر اتفاقی نیفتد و اوضاع عوض نشود، راهی برای زندگی نداریم؛ باید من و خانواده‌ام دسته‌جمعی خودکشی کنیم….

    او اضافه می‌کند که «دیگر پای ادامه دادن و دل تاب آوردن ندارد».  زندگی‌ این مرد سرپرست خانوار در چند کلمه خلاصه شده است: «ناتوانی و شرمندگی».

    در این روزهای سخت، مشاهدات میدانی ما نشان می‌دهد در قصابی‌های تهران، گوشت گوسفند کمتر از کیلویی یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان عرضه نمی‌شود. در بیشتر مغازه‌ها، قیمت هر کیلو گوشت نزدیک دو میلیون تومان است. خب با حقوقی که فقط پول ۷ کیلو گوشت است، یک کارگر حداقل‌بگیر یا یک بازنشسته با هزاران بیماری چطور با آرامش زندگی کند؟ چطور خواب راحت داشته باشد و کدام روزنه‌ی امید را مقابل خود ببیند تا بتواند ذره‌ای – فقط ذره‌ای- به آینده‌ی دور نه، به زندگی آرام در همین چند ماه آینده امیدوار باشد؟!

  • از زنگ تفریح تا بازداشتگاه!! / آموزش‌وپرورش حاشا کرد، مجلس بازداشت‌ دانش‌آموزان را تایید کرد

    از زنگ تفریح تا بازداشتگاه!! / آموزش‌وپرورش حاشا کرد، مجلس بازداشت‌ دانش‌آموزان را تایید کرد

    به گزارش اقتصادران، چند روزی است که او به مدرسه نمی‌رود؛ هم‌کلاسی‌هایش گاهی به خانه آنها سر می‌زنند تا خبری از او بگیرند. مادرش می‌گوید: هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم، مدام نگران این هستم که اتفاقی برایش بیفتد زیرا جگرگوشه من است. وقتی داشت به مدرسه می‌رفت، مادرش از او خواست زود به خانه بازگردد. اکنون نزدیک به ۱۰روز است که او غایب است؛ نه به‌خاطر بیماری بلکه به دلیل بازداشت در جریان اعتراضات. چند روز بین نهادها و پاسگاه‌ها سرگردان بودند، تا او را بیابند. مادرش بی‌قرار است و نمی‌داند چه کند.

    در روزهای پرالتهاب اخیر، ردپای دانش‌آموزان نیز در میان بازداشت‌شدگان به چشم می‌خورد؛ موضوعی که نگرانی‌هایی درباره آینده تحصیلی، مسیر شغلی و سلامت روان  محصلان ایجاد کرده است. کارشناسان می‌گویند: این امر می‌تواند پیامدهای روحی و روانی قابل‌توجهی برای نوجوانان به همراه داشته باشد. این مساله همچنین بار حقوقی را به همراه دارد؛ به‌گونه‌ای که براساس ماده (۳۷) کنوانسیون حقوق کودک «بازداشت کودکان باید آخرین راه‌حل و برای کوتاه‌ترین مدت ممکن باشد.» همچنین با کودکان بازداشتی باید با احترام به کرامت انسانی و نیازهای ویژه سن‌شان رفتار شود، از بزرگسالان جدا نگه داشته شوند و حق دسترسی سریع به حمایت‌های حقوقی را نیز داشته باشند.

    آموزش‌وپرورش زیربار نرفت؛ مجلس بازداشت‌ها را تایید کرد

    در واکنش به بازداشت دانش‌آموزان در اعتراضات اخیر، مدیرکل امور تربیتی، مشاوره و مراقبت در برابر آسیب‌های اجتماعی وزارت آموزش‌وپرورش گفت: بسیاری از نوجوانانی که در حوادث اخیر شرکت کرده و دستگیر شده‌اند دانش‌آموز نبودند، بازماندگان از تحصیل بودند اما در سن دانش‌آموزی قرار داشتند که نکته مهمی است، این یعنی خود مدرسه کارکرد محافظتی و سلامت روان دارد.

    از سوی دیگر رییس کمیسیون آموزش مجلس با اعلام اینکه این کمیسیون برای بررسی وضعیت دانش‌آموزان بازداشت ‌شده، نامه‌ای به فراجا ارسال کرده است، گفت: در این نامه پرسیده شده است که آیا در میان بازداشت‌شدگان، دانش‌آموزی وجود دارد یا خیر. همچنین در مورد آمار جان‌باختگان و مجروحان دانش‌آموزی نیز سوال شده. این نامه از طریق حراست مجلس به ناجا ارسال شده است.

    فرشاد ابراهیم‌پورنورآبادی در واکنش به موضع اخیر وزارت آموزش‌وپرورش مبنی بر اینکه بیشتر بازداشت‌شدگان بازمانده از تحصیل بوده‌اند و تنها در سن دانش‌آموزی قرار داشتند، گفت: مطابق قوانین، تمام افراد در سن پیش‌دبستانی تا پایه دوازدهم دانش‌آموز محسوب می‌شوند. اینکه تک‌تک این افراد در چه پایه‌ای بوده‌اند یا بازمانده از تحصیل محسوب می‌شوند که در این اعتراضات شرکت داشتند، نیازمند بررسی‌های دقیق‌تر و زمان‌بر است. آنچه مسلم است، در میان این افراد تعدادی دانش‌آموز زیر سن ۱۸‌سال وجود دارند و آموزش‌وپرورش باید برای رسیدگی به وضعیت آنها ورود و برای حل مشکل آنها کمک کند.

    محمدمهدی سیدناصری، حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» ضمن تشریح بار حقوقی این مساله بیان کرد: در نظام حقوقی ایران، افراد زیر ۱۸‌سال به‌موجب قوانین داخلی و نیز تعهدات بین‌المللی کشور، در زمره «اطفال و نوجوانان» محسوب می‌شوند و برخورد با آنان از حیث ‌ماهیت، هدف و شیوه، اساسا باید متفاوت از بزرگسالان باشد.

    مهم‌ترین مبنای قانونی این تمایز، قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ و به‌طور خاص قانون آیین دادرسی کیفری و قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب ۱۳۹۹ است. برخلاف بزرگسالان که اصل بر مسوولیت کیفری کامل آنهاست، در مورد افراد زیر ۱۸‌سال، قانونگذار رویکرد حمایتی- تربیتی را جایگزین رویکرد تنبیهی کرده است.

    وی افزود: به همین دلیل حتی اگر رفتار یک نوجوان در تجمعات از نظر قانون «تخلف» یا «جرم» تلقی شود، واکنش نظام عدالت کیفری باید متناسب با سن، رشد عقلی، وضعیت روانی و شرایط اجتماعی او باشد. این تمایز نه یک امتیاز سیاسی بلکه یک اصل بنیادین حقوق کودک است که در قوانین ایران نیز به‌رسمیت شناخته شده است. از منظر حقوقی، بازداشت نوجوان باید آخرین راه‌حل و کاملا استثنایی باشد. قانون آئین دادرسی کیفری صراحت دارد که در جرائم مربوط به اطفال و نوجوانان، اصل بر استفاده از روش‌های جایگزین بازداشت است و تنها در موارد ضرورت مطلق، آن هم با رعایت تشریفات خاص، امکان بازداشت موقت وجود دارد. به بیان دقیق‌تر، بازداشت نوجوان صرفا به‌دلیل حضور در تجمع، فاقد وجاهت حقوقی است حتی در صورت ارتکاب رفتار مجرمانه، مقام قضایی مکلف است بررسی کند که آیا می‌توان از روش‌هایی چون اخذ تعهد، تحویل به خانواده یا اقدامات تربیتی استفاده کرد یا خیر. هرگونه بازداشت خودکار و بدون ارزیابی فردی، مغایر با اصول دادرسی ویژه اطفال است.

    «کودک معترض» از نگاه حقوقی

    سیدناصری توضیح داد: در قوانین ایران، اصطلاح «کودک معترض» به‌صورت صریح تعریف نشده است اما این به معنای فقدان چارچوب حقوقی نیست. از منظر حقوقی، کودک معترض پیش از هر چیز کودک است و تمامی حقوق و حمایت‌های قانونی ناشی از این عنوان، بر هر رفتار یا کنش اجتماعی او تقدم دارد. بنابراین، قانون کودک را نه براساس نوع کنش سیاسی یا اجتماعی بلکه براساس سن و وضعیت رشد او تعریف می‌کند حتی اگر اعتراض یا تجمع از دید مراجع رسمی غیرقانونی تلقی شود، این امر ‌ماهیت حمایتی جایگاه کودک را تغییر نمی‌دهد. به‌عبارت دیگر اعتراض، عنوان کودک بودن را زائل نمی‌کند.

    حضور در اعتراضات جرم نیست

    این حقوقدان با اشاره به اینکه حضور نوجوانان در اعتراضات جرم نیست، گفت: حضور صرف در تجمع حتی اگر آن تجمع غیرمجاز اعلام شده باشد، به‌خودی‌خود جرم نیست؛ چه در مورد بزرگسالان و چه به‌ویژه در مورد نوجوانان. تحقق جرم نیازمند وجود عنصر قانونی، مادی و معنوی است و صرف حضور فیزیکی، بدون رفتار مجرمانه مشخص، واجد این عناصر نیست. در مورد نوجوانان، این اصل با حساسیت بیشتری اعمال می‌شود. قانونگذار انتظار دارد که میان «حضور»، «ابراز نظر» و «ارتکاب رفتار مجرمانه» تفکیک دقیق صورت گیرد و هرگونه تعمیم یا مسوولیت جمعی، فاقد مبنای حقوقی است.

    نگهداری کودکان بازداشت شده در کنار بزرگسالان

    مهم‌ترین حقوق نوجوان در لحظه بازداشت

    سیدناصری افزود: در لحظه بازداشت، نوجوان از حقوقی برخوردار است که عدم رعایت آنها موجب بی‌اعتباری فرآیند دادرسی می‌شود. از جمله این حقوق می‌توان بحق ‌اطلاع فوری خانواده، حق دانستن علت بازداشت، حق رفتار محترمانه و عاری از خشونت و حق دسترسی به خدمات حمایتی و روان‌شناختی. حق داشتن وکیل برای کودک و نوجوان، یک حق مسلم قانونی است. قانون آئین‌دادرسی کیفری تصریح می‌کند که در جرائم مربوط به اطفال، حضور وکیل اهمیت مضاعف دارد و حتی در برخی موارد، دادگاه مکلف به تعیین وکیل تسخیری است. محروم کردن کودک از وکیل، به‌ویژه در مراحل اولیه بازداشت، نقض آشکار حق دفاع محسوب می‌شود.

    تاثیر بازداشت بر آینده تحصیلی

    این حقوقدان با بیان اینکه مدرسه به‌عنوان یک نهاد حمایتی در قبال دانش‌آموزان باید عمل کند، گفت: در اصل، سابقه کیفری نباید به آینده تحصیلی نوجوان لطمه بزند. بسیاری از تصمیمات قضایی در مورد اطفال،‌ ماهیت محرمانه دارند و اصولا به‌عنوان سوءپیشینه تلقی نمی‌شوند. فلسفه این رویکرد آن است که خطای دوران نوجوانی، نباید به برچسب دائمی و محرومیت بلندمدت منجر شود. مدرسه صرفا نهاد آموزشی نیست بلکه یکی از مهم‌ترین نهادهای حمایتی از حقوق کودک است. مدارس موظف‌ هستند از انگ‌زنی، محرومیت تحصیلی یا فشار مضاعف بر دانش‌آموز بازداشت ‌شده خودداری کنند و در چارچوب قانون، نقش حمایتی و میانجی‌گرانه ایفا کنند.

    پیامدهای گسترده این مساله

    سیدناصری ادامه داد: مواجهه حقوقی با کودکان و نوجوانان در بستر تجمعات و اعتراضات یکی از حساس‌ترین نقاط تلاقی «امنیت»، «حقوق عمومی» و «حقوق کودک» است؛ جایی که کوچک‌ترین خطای رویکردی می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک پرونده قضایی و حتی فراتر از یک نسل داشته باشد. قانون، چه در سطح داخلی و چه در چارچوب تعهدات بین‌المللی ایران، این واقعیت را به ‌روشنی پذیرفته که کودک حتی در موقعیت‌های پرتنش اجتماعی، موضوع کنترل امنیتی نیست بلکه موضوع حمایت حقوقی ویژه است.

    نظام عدالت کیفری زمانی می‌تواند مدعی کارآمدی و مشروعیت باشد که تفاوت بنیادین میان «خطای نوجوانانه» و «جرم بزرگسالانه» را نه فقط در متن قانون بلکه در عمل نیز به رسمیت بشناسد. برخورد یکسان با کودک و بزرگسال، ولو با توجیه نظم عمومی، در نهایت نه‌تنها بازدارنده نیست بلکه به تولید احساس بی‌عدالتی، طرد و بی‌اعتمادی می‌انجامد؛ احساسی که آثار آن سال‌ها بعد، در قالب گسست اجتماعی و بحران سرمایه انسانی آشکار می‌شود. از منظر حقوقی، مهم‌ترین آزمون یک جامعه در قبال نسل جوان، نحوه رفتار با آنان در لحظات بحران است، نه در شرایط عادی. اگر کودک در چنین موقعیت‌هایی احساس کند که قانون نه پناه او بلکه ابزار حذف اوست، مفهوم حاکمیت قانون در ذهنش فرو می‌ریزد. برعکس، تجربه برخورد منصفانه، شنیده‌ شدن، و رعایت کرامت انسانی در شرایط تخلف یا خطا می‌تواند قانون را به نهادی قابل اعتماد و اصلاح‌پذیر تبدیل کند.

    او در پایان اضافه کرد: نکته کلیدی آن است که حقوق کودک در این حوزه، امری تزئینی یا وابسته به شرایط سیاسی نیست. این حقوق بخشی از تعهدات الزام‌آور حقوقی هستند که فلسفه وجودی آنها جلوگیری از تبدیل خطاهای موقتی نوجوانی به زخم‌های ماندگار حقوقی و اجتماعی است. هر تصمیم شتابزده، هر بازداشت غیرضروری و هر نادیده‌ گرفتن تشریفات ویژه اطفال، در واقع نوعی «آینده‌فروشی حقوقی» است که هزینه‌های آن دیر اما حتمی بازمی‌گردد. در نهایت، پرسش اصلی این نیست که نوجوانان در تجمعات چه کرده‌اند بلکه این است که نظام حقوقی تا چه حد توانسته است میان حفظ نظم عمومی و حفاظت از حقوق نسل آینده توازن برقرار کند. پاسخ به این پرسش، معیار بلوغ حقوقی یک جامعه است؛ جامعه‌ای که اگر کودکانش را در سخت‌ترین لحظات، ذیل منطق حمایت و انصاف ببیند، می‌تواند امیدوار باشد که همان کودکان در آینده، قانون را نه به‌عنوان مانع بلکه به‌عنوان سرمایه مشترک خود تلقی کنند.

    مصطفی آب‌روشن، جامعه‌شناس با بیان اینکه برخورد با محصلان تبعات روانی و اجتماعی را ایجاد می‌کند به «جهان‌صنعت» گفت: بازداشت دانش‌آموزان  ضربه‌ای مستقیم به بنیان اخلاقی و تربیتی جامعه وارد می‌کند.

    وقتی به‌جای شنیدن صدای نوجوان، پاسخ او را با دستبند بدهیم، در واقع مرز میان تربیت و برخورد را به‌طور کامل از میان برمی‌داریم. برای نسل جوان، این پیام مخرب ارسال می‌شود که آینده نه میدان گفت‌وگو بلکه میدان تهدید است. چنین تجربه‌ای حس بی‌پناهی نهادی را تقویت می‌کند و نوجوان را زودتر از موعد وارد مناسبات خشن قدرت می‌سازد. در سطح کلان، جامعه با دیدن بازداشت دانش‌آموزان دچار نوعی شوک اخلاقی می‌شود: اگر کودک هم مصون نیست، پس چه کسی مصون است؟ این وضعیت به فرسایش همبستگی اجتماعی و عادی‌سازی خشونت ساختاری می‌انجامد. نسل جوان در چنین بستری یا به انفعال و خودسانسوری کشیده می‌شود یا به خشم انباشته و رادیکالیسم. هر دو مسیر، نشانه شکست جامعه در انتقال امن ارزش‌هاست. بازداشت دانش‌آموز، در واقع بازداشت آینده است؛ آینده‌ای که به‌جای امید با ترس اجتماعی شکل می‌گیرد.

    ضربه به جایگاه مدرسه

    این جامعه‌شناس بیان کرد: مدرسه در ذهن نوجوان باید نماد امنیت، حمایت و رشد باشد اما در دی‌ماه‌۱۴۰۴، این نهاد به حاشیه‌ کشیده شد.

    هنگامی که دانش‌آموز می‌بیند مدرسه نه سپر حمایتی بلکه گذرگاه بازداشت است، اعتماد به ساختار آموزش‌وپرورش  فرو می‌ریزد. این فروپاشی صرفا احساسی نیست بلکه شناختی است. نوجوان می‌آموزد که شعارهای رسمی درباره پرورش شهروند مسوول فاقد صداقت هستند. بی‌اعتمادی به مدرسه به‌سرعت به بی‌اعتمادی به دولت، قانون و نظم عمومی تعمیم می‌یابد. نتیجه، شکاف عمیق میان نسل جدید و ساخت قدرت است. در چنین شرایطی، قانون نه به‌عنوان قرارداد اجتماعی بلکه به‌مثابه ابزار اجبار فهم می‌شود. این نوع اجتماعی‌ شدن، تبعیت داوطلبانه را نابود می‌کند و جامعه را به سمت اطاعت نمایشی و نافرمانی پنهان سوق می‌دهد. مسوولانی که اعتماد نوجوانان را از دست بدهند، در واقع مشروعیت آینده خود را سوزانده‌اند .

    فرسایش روانی خانواده‌ها

  • اعتراض مردم از جنس «نان» نبود، به شیوه حکمرانی بود

    اعتراض مردم از جنس «نان» نبود، به شیوه حکمرانی بود

    به گزارش اقتصادران، تقی آزاد ارمکی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در تحلیل اعتراضات اخیر و بالاتر بودن مجروحان در سه استان تهران، مشهد و اصفهان گفت: آنچه در خیابان‌های ایران رخ داد، نه محصول تفاوت‌های فرهنگی و شهری، بلکه نشانه تداوم ناکارآمدی در شیوه اداره کشور است؛ ناکارآمدی‌ای که اگر اصلاح نشود، اعتراض بعدی را فراگیرتر، پرهزینه‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر خواهد کرد.

     

    آزاد ارمکی درباره دلایل تفاوت آماری مجروحان گفت: اعتراضات ماهیتاً عمومی بود و ریشه‌های آن تفاوت جدی نداشت. اینکه گفته می‌شود هر شهر منطق متفاوتی داشته، به‌نظر من تحلیل دقیقی نیست. تفاوت‌ها بیشتر به میزان حضور نیروها، شدت برخورد و شیوه کنترل برمی‌گردد؛ همین عوامل است که آمارها را بالا و پایین می‌کند.

    وی افزود: واکنش اجتماعی در شهرها شبیه هم بود. مشهد همان واکنشی را نشان داد که تهران یا اصفهان نشان داد. آنچه رخ داد، اعتراض به ناکارآمدی اقتصادی بود که خیلی سریع سیاسی شد و در بطن آن، اعتراض به شیوه حکمرانی دیده می‌شد. شعارها هم تقریباً واحد بود و تفکیک معناداری نداشت.

    این جامعه‌شناس درباره چرایی تبدیل اعتراض اقتصادی به مطالبه سیاسی توضیح داد: اعتراض از بازار و معیشت شروع شد، اما جامعه خیلی زود آن را به سیاست گره زد. مردم گفتند این وضعیت دیگر قابل تحمل نیست؛ گرانی، بی‌ثباتی و بی‌مسئولیتی انباشته شده و ریشه آن در سیاست‌گذاری است.

    او گفت: جامعه ایرانی از گذشته می‌داند که مشکلات اقتصادی، حاصل ناتوانی سیاسی است. وقتی سیاستگذار قدرت حل مسئله ندارد، اقتصاد فرو می‌ریزد. به همین دلیل شعارها از جنس «نان» نبود؛ مردم مستقیماً به روش اداره کشور اعتراض کردند و گفتند ریشه مشکلات در تصمیم‌گیری‌های سیاسی، رابطه با جهان، ساختار تولید و نظام بانکی است.

    آزاد ارمکی در پاسخ به این پرسش که آیا پس از اعتراضات تغییری در شیوه حکمرانی رخ داده است، با صراحت گفت: از نظر من هیچ چیز تغییر نکرده است. شما بگویید حتی نیم درصد تغییر دیده‌اید؟ نه روش‌ها عوض شده، نه افراد جابه‌جا شده‌اند و نه سیاستی اصلاح شده که مردم اثرش را در زندگی روزمره‌شان ببینند.

    وی افزود: اقتصاد همچنان رانتی است؛ عده‌ای خاص ثروت و امکان مصرف دارند و بخش بزرگی از جامعه از اقتصاد کنار گذاشته شده است. فشار اصلی روی بخش خصوصی است، در حالی که خود دولت و نهادهای حکومتی بازیگر اقتصادی‌اند. تا زمانی که حکومت عقب نرود و میدان به تولید و بخش خصوصی داده نشود، وضعیت همین است.

    او همچنین به انسداد سیاسی اشاره کرد و افزود: ما همچنان با محدودیت شدید سیاسی روبه‌رو هستیم. منتقدان در زندان‌اند، انتخابات آزاد نیست و دایره انتخاب به‌شدت بسته شده است. این انسداد فقط نارضایتی را عمیق‌تر می‌کند.

    آزاد ارمکی درباره آینده اعتراضات هشدار داد: اگر این مسیر ادامه پیدا کند، جامعه در آینده نه‌چندان دور دوباره وارد یک اعتراض فراگیر می‌شود؛ حتی بدون وقوع جنگ یا بحران خارجی. آن‌وقت دیگر برخورد جواب نمی‌دهد. جامعه تجربه اعتراض را پشت سر گذاشته، هزینه داده و می‌داند می‌تواند دوباره این مسیر را تکرار کند.

  • اغتشاشگران اصلی در خیابان نبودند؛ در مجلس و تلویزیون هستند!

    اغتشاشگران اصلی در خیابان نبودند؛ در مجلس و تلویزیون هستند!

    به گزارش اقتصادران، محمد مهاجری طی یادداشتی مطرح کرد: بر فرض که همه عوامل اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ را به مجازات رساندیم. تازه موقع طرح این پرسش است که عامل اصلی و علت‌العلل آن همه خشم که ناآرامی‌ها بر بستر آن شکل گرفت، چرا باید قِسِر در بروند؟

    سالهاست که بر سر موضوعات کوچک و بزرگ کف جامعه عصبانی می‌شوند. عاملان این ناراضی تراشیها کیانند،کجایند و چه کرده‌اند؟

    از نظارت استصوابی تا برخی سهمیه‌های ناحق کنکور بگیرید تا مخالفت با رفع فیلترینگ و رودررو قراردادن مردم بر سر قانون باصطلاح عفاف و حجاب. دفاع از تحریم و کاسبان تحریم هم که جای خود دارند.

    عده ای هَوویِ کنسرت شدند و گروهی همه تلاش‌شان این شد که سایه هر سلبریتی را با تیر بزنند و کاری کنند که از آنها دشمن خونی برای نظام و انقلاب و حتی ایران بتراشند.

    همین‌ها با عقده‌هایشان در برابر هر کنسرت و فیلمی که خوششان نمی‌آمد، ایستادند و نیز با تک تیراندازهایشان به استخدام و انتصاب هر آدم به دردخوری شلیک کردند.

    قصه این غصه‌ها رُمان قطور و تلخی است که هر صفحه‌اش، در ذهن و سینه بسیاری از مردم کشورمان جاگرفته. و نتیجه همه این بداخلاقی‌ها و ایجاد دوقطبی های قلابی از جمله  انقلابی و غربزده، حزب‌اللهی و ضدانقلاب، طرفدار نظام و ضدنظام، متدین و سکولار و ده ها دوگانه کوفتی دیگر است.

    عاملان این همه انزجار و نفرت و خشم و دوقطبی‌سازی را همه جا می‌توانید، پیدا کنید.

    یکی در دانشگاه شریف استاد است و از جایگاه خود در شورایعالی فضای مجازی علیه رفع فیلترینگ عقده گشایی می کند. دیگری در همین شورا، بازمانده دولت احمدی‌نژاد است و هیچ هنر دیگری جز ضدیت با کسب و کار مردم در فضای مجازی ندارد.

    آن دیگری هنرش اینکه دکمه بیخ حلق را ببندد.

    یکی دیگر فارغ‌التحصیل آمریکاست و سهمیه یک روز در میان تلویزیون، و کارش فحش دادن به هر تلاشی برای بهبود روابط خارجی است. آمریکا دیده دیگری هم هست که با حفظ زمین‌های گسترده کشاورزی اش، فقط بلد است به برجام بد بگوید.

    از این قماش در شورای انقلاب فرهنگی هم داریم که بر صفحه تلویزیون مثل نقل و نبات فحش می‌دهد و مسخره می‌کند. یکی دیگر را به تلویزیون راه نمی‌دهند، اما پیشگویی‌های خنده داری می‌کند، که نوستراداموس به گردش هم نمی‌رسد.

    فلان آدم دیگر هرروز در فلان شبکه سیما تحلیل‌های آبکی اش را حواله گوش مخاطب می کند. عده ای هم تحت لوای یک تشکیلات حزبی، نهایت پایداری را برای مشوه کردن آدم خوب‌ها در افکار عمومی به عمل می‌آورند.

    زبانم لال، آن یکی امام جمعه است و فقط بلد است، حرف هایی بزند که جامعه دچار تنش شود یا دیگری بر فراز منبر، خواب‌هایی تعریف می‌کند که فقط می‌تواند، توسط شیادها ساخته شده باشد.

    نمایندگان ۴درصدی بدزبان و هتاک مجلس هم که جای خود دارند. کاری جز حرف بی ربط گفتن و تهمت زدن به این و آن از دست شان ساخته نیست. گاهی هم قانونی می‌گذرانند که گندش بعد از مدتی در می آید. وقتی هم بیکار می‌شوند به رئیس جمهور می پرند و …

    بخواهیم یا نخواهیم ( و تحلیل یک دستگاه امنیتی هم پشت این حرف هست) این جماعت، همگی دلخوشکن ها و کارکنان اسرائیل اند.

    هدف صهیونیسم آن است که سرمایه اجتماعی نظام فرو بریزد و حتی ایران از چشم ایرانی‌ها بیفتد. و این جماعت برای این هدف صهیونی، هر چه برای عصبانی کردن مردم از دست حاکمیت ازشان بربیاید کوتاهی نمی‌کنند.

    حتما بعضی از اینها از روی نادانی به این لشگر پیوسته‌اند، اما حماقت آنجاست که تصور نکنیم، طناب‌های این عروسک‌های خیمه شب بازی دست دشمن صهیونی و امریکاست.

    آقایان مسئول! اینها پدیدآورندگان نفرت و کینه و نارضایتی اند. جرم اغتشاشگران ریشه در عملکرد اینها هم دارد. الان سراغ معلول رفته‌اید و علت را وانهاده اید.

    دشمن دوسویه بازی کرده. قبلا به دست این تندروهای داخلی زمینه را برای اغتشاش و قتل و تخریب فراهم کرده و سپس که زمینه آماده شده، نوکران مسلح خود را به میان مردم معترضی که حق شان را می‌خواهند، فرستاده و مملکت را به آشوب کشیده.

    همزمان با برخورد با آن عناصر اعتشاش، سراغ این کاسه‌های داغ‌تر از آش هم بروید. گول ظاهرشان و لباس شان و پست شان و ریش شان را نخورید.

    خوارج دوران مولا، از اینها انقلابی تر، مقدس‌نماتر، نمازشب خوان تر، متشرع تر و … بودند.  زیر لوا و عبای هرکسی قایم شده اند، بکشانیدشان بیرون. واضح‌تر از این بگویم؟

  • مجروحان اعتراضات با نام جعلی به مراکز درمانی مراجعه کنند!

    مجروحان اعتراضات با نام جعلی به مراکز درمانی مراجعه کنند!

    به گزارش اقتصادران، معاون پرستاری وزارت بهداشت با تاکید بر اینکه مجروحان نترسند و برای درمان به درمانگاه‌ها و مراکز درمانی مراجعه کنند، گفت: اگر به مرکز درمانی مراجعه کنید و نام‌تان را به صورت دیگری اعلام کنید، کسی شما را تفتیش نمی‌کند و تنها در صورتی که از بیمه بخواهید استفاده کنید، احراز هویت نیاز است.

    «عباس عبادی» معاون پرستاری وزارت بهداشت در خصوص مجروحان حوادث اخیر که درمان خود را به دلیل نگرانی‌های امنیتی به تأخیر انداخته‌اند و به مراکز درمانی مراجعه نمی‌کنند، گفت: وزارت بهداشت به عنوان دستگاهی که در حال ارائه خدمات درمانی است، هیچ‌گونه تبعیضی از نظر نژاد، ایدئولوژی و ملیت قائل نیست. مهم نیست که افراد اتباع هستند یا ایرانی، یا اینکه معترض‌اند؛ ما فارغ از این مسائل خدمات خود را به مردم ارائه می‌دهیم.

    وی با تاکید بر اینکه مجروحان نترسند و برای درمان به درمانگاه‌ها مراجعه کنند، گفت: در صورتی که درمان به تأخیر بیفتد، ممکن است زخم‌های آن‌ها عفونی شود و مشکلی که می‌تواند با یک درمان ساده حل شود، منجر به جراحی‌های پیچیده و عوارض ناخواسته شود.

    عبادی در ادامه خطاب به مجروحان در خانه اظهار کرد: اگر به مرکز درمانی مراجعه کنید و نام‌تان را به صورت دیگری اعلام کنید، کسی شما را تفتیش نمی‌کند و تنها در صورتی که از بیمه بخواهید استفاده کنید، احراز هویت نیاز است.

    به گفته وی بیمارستان‌ها در تمام نقاط جهان، محیطی امن برای ارائه خدمات به همه انسان‌ها، بدون توجه به رنگ، نژاد، عقیده و ایدئولوژی فراهم می‌کنند. در این دولت و دولت‌های قبلی، ما به عنوان پزشکان، پرستاران و درمانگران، تنها وظیفه اخلاقی خود را انجام می‌دهیم؛ حتی اگر سرباز دشمن هم به ما مراجعه کند، وظیفه ما این است که به او خدمت کنیم. اگر فردی مسئله امنیتی یا قضایی دارد، این موضوع به وزارت بهداشت ارتباطی ندارد و به دستگاه‌های دیگر مربوط می‌شود. ما فقط باید به وظیفه انسانی و حرفه‌ای خود عمل کنیم.

  • ایران؛ غرق در بهت و سوگ

    ایران؛ غرق در بهت و سوگ

    به گزارش اقتصادران، سه هفته پس از وقایع دی‌ماه، جمله‌ای از سوی سخنگوی دولت در فضای عمومی بازتابی گسترده داشته: «ما در یک سوگ جمعی به سر می‌بریم و باید آن را به رسمیت بشناسیم.» عبارتی که فراتر از یک موضع‌گیری رسمی، به وضعیت روانی و اجتماعی اشاره دارد.

     التیام سوگ نه‌تنها در علم روان‌شناسی و رفتارشناسی دارای راهکار است، بلکه شیوه سوگواری در اسطوره، تاریخ و فرهنگ ایران نیز سابقه‌ای دیرینه و ریشه‌دار دارد. ایران در اساطیر خود روایت سیاوش و سوگ او را داشته و این مفهوم بعدها در ادبیات با عنوان «سوگ سیاوشان» تداوم یافته است.

    سوگ سیاوشان نمونه‌ای کهن از سوگ جمعی ایرانیان است

    دکتر محمدرضا ایمانی، روان‌شناس اجتماعی و رفتارشناس، با بررسی مفهوم سوگ جمعی در جامعه امروز ایران و اشاره به پیشینه آن در اساطیر می‌گوید: «در تاریخ ایران به نمونه‌ای از سوگ جمعی در سوگ سیاوشان می‌رسیم. یکی از نمودهای این سوگواری، آیین‌هایی مانند کاهگل بر سر ریختن و ماتم‌سرایی بوده است. این رفتارها در افسانه‌ها شکل گرفت و تداوم یافت، زیرا ملت ایران ملتی یکپارچه است و برای کسانی که برایشان ارزشمندند همواره آیین سوگواری داشته‌اند؛ چرا که آن افراد برایشان ارزش خلق می‌کردند.»

    سوگواری، مرحله‌ای ضروری برای تخلیه روانی و بازگشت به زندگی است

    به گفته او: «در دوره معاصر نیز همین الگو را می‌بینیم. پس از جنگ تحمیلی، کسانی را که حافظ امنیت بودند و جان خود را برای کشور فدا کردند، فراموش نکردیم. مردم در مراسم تشییع، با عزت و احترام حضور داشتند. این نوع رفتار، منش و ویژگی مردم ایران است، زیرا سوگواری به تخلیه روانی، پذیرش واقعیت، التیام و بازگشت به زندگی طبیعی کمک می‌کند و مرحله‌ای مهم در این مسیر است. اگر هر بخش از این فرآیند حذف شود، مشکلات بزرگی به وجود می‌آید. در چنین شرایطی، تهدید کردن یا اتهام‌زنی به افراد، علاوه بر آزاردهنده بودن، نقش تخریبی نیز دارد.»

    حذف هر بخش از فرآیند سوگ، بحران‌های بزرگ‌تری ایجاد می‌کند

    پیش از این اما باید با توجه به وضعیت به‌وجود آمده در جامعه ایرانی، تعریفی برای سوگ جمعی مطرح کرد. این دکتر روانشناس در تعریف این واژگان می‌گوید: «از نظر روانی، جامعه ما تحت تاثیر واقعه‌ای ناگوار قرار می‌گیرد، در حالی که هنوز آمادگی چنین پدیداری را ندارد. ساختار روانی جامعه به‌هم می‌ریزد و افراد دچار استرس‌های فراوان می‌شوند. در این میان هورمون کورتیزول به شدت افزایش می‌یابد و سطح تاب‌آوری و رفتار آدم‌ها کاملا متفاوت می‌شود. برخی به کنجی برای سکوت پناه می‌برند، برخی شیون می‌کنند و برخی دیگر خشمگین می‌شوند. در این نقطه، مسئله رفتار مطرح است و باید توجه کنیم که مبتنی بر خصوصیات رفتاری آدم‌ها، بروز واکنش‌ها متفاوت است و یکسان نیست. احساس آدم‌ها کاملا متفاوت است؛ احساس غم، ترس، اندوه، ماتم، خشم، هیجانات منفی، نفرت، اعتراض و فریاد را همگی باید به رسمیت بشناسیم و انتظار نداشته باشیم همه یک شکل رفتار کنند. برخی از این رفتارها مدیریت‌شده نیست و هیجانی است.»

    سوگ جمعی، ساختار روانی جامعه را دچار استرس و آشفتگی می‌کند

    مسئله مهم از نظر او: «درک کردن این شرایط است؛ به‌ویژه درباره افرادی که سوگواری‌شان عمیق است، یعنی خانواده‌های قربانیان و افرادی که تحت تاثیر غم و اندوه هستند. آنان شرایط سختی دارند. جایی نیاز به همدردی با آن‌ها داریم؛ با گریه کردن، لباس مشکی پوشیدن، حضور در مراسم آنان، شمع روشن کردن و غیره. و جایی نیاز به همدلی داریم، یعنی رفتاری عمیق‌تر و بزرگ‌تر.»

    این روانشناس اجتماعی می‌گوید: «حالا که فرد خود را تخلیه کرد، برای بعد از آن و برای مواجه شدن با این سوگ که ترومای بسیار سختی برای آدم‌ها ایجاد می‌کند. به‌خصوص برای کسی که عزیزی از دست داده و قطعا شوک بسیار بدی به او وارد شده و شرایط بدی را می‌گذراند؛ باید بدانیم چطور به آنان کمک کنیم و گام به گام از آن خارج شوند. روحیات آدم‌ها متفاوت است. نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم همان چیزی که می‌بینیم و تجربه می‌کنیم با رفتارها یکسان باشد. آدم‌ها با توجه به شرایط و ظرفیت درونی، رفتارهای متفاوتی بروز می‌دهند.»

    بحث پذیرش این واقعه از نظر او: «بسیار سخت است. ما باید توجه کنیم افراد را به این پذیرش برسانیم که در واقعه‌ای عزیزی از دست رفته است. او می‌پرسد: چرا باید عزیزم را از دست بدهم؟ چرا چنین اتفاقی افتاد؟ اینجا رفتارها و سوالات متفاوتی ایجاد می‌شود. ذهن بسیار حساس است و دقیقا روی نقاط منفی و بی‌پاسخ می‌ایستد و فرد را دچار ابهام می‌کند. جایی که سوالات فراوانی می‌پرسد و شما پاسخی برای آن ندارید؛ «مگر من چه کار کردم؟ چرا باید این رفتار با من می‌شد؟ چرا شکل دیگری نشد؟ چرا در کشوری دیگر اتفاق دیگری می‌افتد؟» این سوالاتی است که پاسخ ندارد و فرد در برابر آن احساس عجز و ناتوانی می‌کند و خشم و نفرت در او افزایش می‌یابد».

    ایمانی می‌گوید: «ما همیشه اشاره می‌کنیم وقتی فردی عزیزی را از دست داده و به وجدان و روحش آسیب جدی وارد شده، باید به‌شدت سوگواری کند و خود را از این مهلکه خارج کند تا بتواند در این فضا آرام‌آرام خود را پیدا کند. بنابراین سوگ، هم سوگ شخصی خانواده‌هایی است که عزیزی را از دست داده‌اند و هم جایی سوگ وسیع‌تر است و کشوری سوگ دارد و ناراحت و تحت تاثیر وقایع است و برای برون‌رفت از آن باید اتفاقاتی را رقم بزند.»

    اگر کلمات درست انتخاب نکنیم دچار یک بیماری عفونی وسیع می‌شویم

    به گفته این روانشناس: «نکته دیگری که با آن مواجه هستیم این است که افرادی که قربانیان خشونت و آسیب‌دیده هستند، بحث فرآیند درمان و رسیدگی به مشکلات آنان بسیار عمیق‌تر است. ما چگونه باید با این افراد مواجه شویم؟ چه مکانیزم و گویشی استفاده کنیم و چگونه با آنان ارتباط برقرار کنیم؟ این‌ها مسائلی است که در دو بعد با آن مواجهیم: یک بعد اجتماعی که در جامعه کوچک شکل می‌گیرد و بعد دیگر رفتار حاکمیتی است که در آن حداقل مسئله این است که اگر کلمات، مطالب و موضوعاتی که چه از نظر رسانه‌ای و چه از نظر سخنگویی در نهادهای دولتی مختلف مطرح می‌شود، درک درستی از شرایط نداشته باشد، یک بیماری عفونی وسیع ایجاد می‌شود که برای مدت بسیار زیادی باقی خواهد ماند.»

    نگذاریم به جای وفاق نفاق به جان جامعه بیافتد

    ایمانی می‌گوید: «مردم حق دارند برای دردی که کشیده‌اند، سوگواری شایسته داشته باشند. وقتی ساختمان پلاسکو آتش گرفت، مردم لحظات پردردی را تجربه کردند و تمام جامعه، از حاکمیت گرفته تا مردم، کنار هم قرار گرفتند و سوگواری و مرثیه‌سرایی کردند و به این موضوع پرداخته شد. حتی راهکاری برای جبران خسارت روحی و مالی ارائه شد. آن یک فرآیند بسیار شایسته بود که با قرار دادن همه در کنار هم، وفاق و همبستگی ایجاد کرد.»

    اخبار منفی بخش خاکستری جامعه را نیز برمی‌انگیزد

    این رفتارشناس می‌گوید: «وقتی چنین مسائلی پیش می‌آید، معمولا افرادی شایعاتی ایجاد می‌کنند و فشار روانی مضاعفی بر کل جامعه وارد می‌شود، چون همه منتظرند ببینند چه اتفاقی می‌افتد. حال اگر اخبار مثبت شنیده شود، میزان آرامش بیشتر می‌شود، اما اگر اخبار منفی به گوش برسد، داغ و رنج مضاعف می‌شود. از آنجا که کل جامعه درگیر این وضعیت است، می‌توان گفت مسائل و موضوعات بیشتری شکل می‌گیرد.»

    ایمانی می‌گوید: «در این وضعیت باید به جامعه کمک کرد تا به زندگی طبیعی خود بازگردد. وقتی واقعه‌ای پیش می‌آید، افرادی هستند که به تبع این اتفاقات و مسائل دچار ضایعه‌های بعدی می‌شوند؛ آدم‌هایی که دخیل نبوده‌اند اما دچار مشکل شده‌اند، مانند کسانی که کسب‌وکارشان آسیب دیده، افرادی که بیماری در بیمارستان داشته‌اند و در این اتفاقات کادر درمان نتوانسته به آنان رسیدگی کند و بسیاری افراد دیگر.»

    کادر درمان اکنون مبهوت و با یک ضایعه روانی ثانویه روبه‌رو هستند

    او با اشاره به وضعیت کادر درمان در شرایط کنونی می‌گوید: «این عزیزان پیش از این نیز دچار مشکلاتی بوده‌اند. هرچند گزارش‌های دقیقی وجود ندارد، اما بیشترین صدمه روحی و روانی را کادر درمان متحمل می‌شوند. در دو تا سه سال گذشته درباره خودکشی در میان کادر درمان به دلایل مختلف صحبت شده و بخش زیادی از آن به سختی مسیر کنکور و سال‌های طولانی تحصیل تا رسیدن به جایگاه پزشک شدن مربوط است. فشار فوق‌العاده زیادی بر آن‌ها وارد می‌شود.»

    او ادامه می‌دهد: «اکنون این افراد وارد جامعه پزشکی شده‌اند و انتظار دارند در شرایط مطلوب‌تری کار خود را آغاز کنند و به درآمد برسند، اما با واقعیت‌های متفاوتی روبه‌رو می‌شوند و آسیب می‌بینند؛ از سختی کار و شب‌بیداری‌های ممتد گرفته تا نوع وظایفشان که کاملا با جان مردم درگیر است و فشار اجتماعی و روانی سنگینی که وجود دارد. در شرایط فعلی، آنان دچار ضایعه ثانویه شده و مبهوت هستند و در دل موضوعاتی قرار گرفته‌اند که  فشار روانی بسیار بالایی به آن‌ها وارد کرده است. این افراد به‌شدت نیازمند حمایت، توجه و رسیدگی درمانی هستند.»

  • آمار کشته‌شدگان اعتراضات همچنان در هاله ابهام

    آمار کشته‌شدگان اعتراضات همچنان در هاله ابهام

    به گزارش اقتصادران، اتفاقات رخ داده در ایران طی ۱۱ روز گذشته در صدر اخبار رسانه‌های داخلی و خارجی قرار گرفته است. پیش از این، اعتراضات از دل بازار آغاز شد و به تدریج به داخل شهرها سرایت کرد. همزمان با این اعتراضات در شهر‌های مختلف، خانواده‌های زیادی هم در سوگ نشستند. یکی از راویان این قسمت از داستان ایران در خلأ آمار‌های داخلی، مردم و کف جامعه بودند. روایت‌هایی از شرق و غرب و شمال و جنوب؛ و تنها مشاهدات از میزان کشته‌شدگان همین روایت‌های عینی و کلامی بود و بس!

    اکنون، امروز دوشنبه ۲۹‌ام دیماه ۱۴۰۴ با وجود گذشت یازده روز از اعتراضات، هیچ آماری از سوی مسئولان ارائه نشده است. در این شرایط برخی رسانه‌های خارجی آمار‌هایی از تعداد کشته‌شدگان ارائه داده‌اند که البته تفاوت‌های قابل توجهی در آن‌ها دیده می‌شود.

    ادعای رویترز از آمار کشته‌شدگان به نقل از یک مقام ایرانی: ۵۰۰۰ نفر

    خبرگزاری رویترز در گفت‌و‌گو با یک مقام ایرانی که خواست نامش فاش نشود، نوشت که آمار تلفات تایید شده در اعتراضات به حداقل ۵ هزار نفر رسیده است که ۵۰۰ نفر از این افراد، نیرو‌های امنیتی بودند.

    البته با وجود برخی محدودیت‌های خبری، اقتصادآنلاین به صورت مستقل، توانایی تایید و یا رد صحت این آمار را ندارد. چرا که پیش‌تر آمار تعداد کشته‌شدگان حوادث اخیر را از فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت جویا شد که مهاجرانی در پاسخ ابراز کرد اطلاعی از تعداد کشته‌شدگان ندارد.

    در ادامه رویترز به نقل از این مقام ایرانی، «تروریست‌ها و آشوبگران مسلح» را مسئول کشتار ایرانیان بی‌گناه عنوان کرد.

    این مقام ایرانی همچنین به خبرگزاری رویترز گفت که یکی از شدیدترین درگیری‌ها و بیشترین تعداد کشته‌شدگان مربوط به مناطق کردنشین در شمال غرب ایران بوده است.

    این مقام با بیان اینکه انتظار نمی‌رود آمار نهایی به طور ناگهانی افزایش یابد، افزود: اسرائیل و گروه‌های مسلح در خارج از کشور از کسانی که به خیابان‌ها آمده بودند، حمایت کرده و آنها را تجهیز کرده‌اند.

    رویترز همچنین نوشت: گروه حقوق بشری هرانا، مستقر در ایالات متحده روز شنبه اعلام کرد که تعداد کشته‌شدگان به ۳۳۰۸ نفر رسیده و بیش از ۲۴ هزار نفر هم بازداشت شدند.

    ادعای CBS به نقل از دو منبع: ۱۲ هزار تا ۲۰ هزار نفر کشته شده‌اند

    شبکه CBS نیز در گزارشی به نقل از دو منبع که یکی از آنها از داخل ایران است، مدعی شد: دو منبع به CBS گفتند که حداقل ۱۲ هزار نفر و احتمالا تا ۲۰ هزار نفر کشته شدند.

    بن‌ویدمن خبرنگار CNN مستقر در شمال عراق هم به نقل از برخی مقامات، تعداد کشته‌شدگان در اعتراضات اخیر ایران را ۲۹۰۰ نفر اعلام کرد.

    اما آمار شبکه ایران‌اینترنشنال فاصله قابل توجهی با این آمار‌ها دارد، بر اساس آنچه که این شبکه مدعی شده، تعداد کشته‌شدگان در ایران ۱۶ هزار و ۵۰۰ نفر و تعداد زخمی‌ها ۳۳ هزار نفر است که به نظر نمی‌رسد دقیق باشد.

    ۱۱ روز بدون یک آمار از کشته‌شدگان

    در چنین شرایطی، به جای تکذیب و سرکوب روایت‌های مختلف، شاید ارائه آمار از سوی یک مقام رسمی بتواند بخشی از اعتماد مردم را برگرداند. جامعه اکنون تشنه آمار است؛ آمار مستند و قابل اتکا.

  • تصویر ترسناک اقتصاد ایران پس از اعتراضات/ از خسارت ۵ هزار میلیارد تومانی به مشاغل تا اخراج گسترده نیروی کار

    تصویر ترسناک اقتصاد ایران پس از اعتراضات/ از خسارت ۵ هزار میلیارد تومانی به مشاغل تا اخراج گسترده نیروی کار

    به گزارش اقتصادران، اعتراضاتی که در کشور رخ داد و به دنبال آن قطع خطوط ارتباطی و اینترنت، بازار و اقتصاد کشور را در حالت حیات نباتی برد. وضعیتی که در آن بخش دولتی و خصوصی در حال تنفس هستند، اما نه خلق ارزشی صورت می‌گیرد و نه چشم‌انداز مثبتی برای آینده وجود دارد. اگر ریزبینانه‌تر نگاه کنیم، بازار خرده‌فروشان هم در وضعیت اغما به سر می‌برند. بازار نیمه‌تعطیل است و اگر هم کرکره مغازه‌ها بالا باشد، فروشی انجام نمی‌گیرد. ضمن اینکه دل و دماغی هم برای خرید از سوی مردم فعلا وجود ندارد.

    بعد از اعتراضات باید منتظر چه باشیم؟

    ۱۲ روز از قطع اینترنت گذشته و خبری از بازگشت آن به روال عادی نیست. برخی از همین بازار آشفته سواستفاده کرده و گمانه‌زنی می‌کنند که شاید اینترنت ملی که رویای تندرو‌ها بود، عملی شود. هنوز بصورت رسمی میزان خسارت ناشی از قطع اینترنت به کسب و کارها، اعلام نشده است، اما براساس گزارش شرق، احسان چیت‌ساز، معاون سیاست‌گذاری و اقتصاد دیجیتال وزارت ارتباطات، چندی‌پیش براساس ارزیابی دوره جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، اعلام کرد که به‌ازای هر روز قطعی اینترنت حدود ۵۰۰ میلیارد تومان زیان برای کسب‌وکار‌ها اتفاق افتاده بود. از سوی دیگر ستار هاشمی، وزیر ارتباطات هم در اواخر تیرماه با ارائه گزارشی درباره وضعیت ارتباطات در دوره جنگ به مجلس اعلام کرد: «در هر دو روز، معادل یک همت به اقتصاد دیجیتال کشور خسارت وارد شد»؛ با این حساب تا این لحظه که نزدیک به  ۱۰ روز از قطع اینترنت می‌گذرد، میزان خسارت به کسب‌وکار‌ها بیش از ۵ هزار میلیارد تومان بوده است.

    هرچند در ششمین روز قطع اینترنت، وزیر ارتباطات خبر داد که در تعامل با کسب‌وکار‌های اینترنتی، قصد دارد خسارت‌های قطعی اینترنت را برآورد و به فعالان این بخش کمک کنند، اما مشخص نیست که دولت از طریق کدام منبع مالی می‌خواهد این ضرر را جبران کند و تکلیف خسارت وارد شده به کسب و کار‌های خُردی که در اینستاگرام فروش داشتند، چه می‌شود.

    تعطیلی واحد‌های تولیدی کوچک، کاهش تقاضا در بازار‌های خرد و محدودیت‌های عرضه کالا، به معنای از دست رفتن فرصت‌های ناپایدار اقتصادی برای صاحبان کسب‌وکار‌های اینترنتی است.. اگر در گذشته برخی از آنها می‌توانستند با فروش محصولات خود از طریق شبکه‌های اجتماعی، درآمدی جزئی، اما مستمر داشته باشند، اکنون با محدودیت‌های اینترنتی، این امکان بصورت کامل از بین رفته است.

    شرایط زمانی سخت‌تر می‌شود که بدانیم حتی پس از وصل اینترنت، ازسرگیری مجدد فعالیت کسب‌وکار‌ها با یک وقفه جدی مواجه می‌شود و حتی برخی از آنها برای انتقال شرکت خود به دیگر کشور‌ها اقدام کنند. کمااینکه در روز‌های خاموشی اینترنت برخی از شرکت‌ها برای ادامه فعالیت خود به ترکیه یا امارات رفته اند تا روند ارتباط یا تعهد آنها با شرکت‌های خارجی با مشکل رو‌به‌رو نشود. از این رو قابل پیش‌بینی است که باید منتظر موج تازه تعدیل نیروی انسانی از شرکت‌ها هم باشیم.

    بررسی روند سرمایه‌گذاری طی ۱۵ سال اخیر نشان می‌دهد که اقتصاد ایران طی این دوره با نوسان‌های شدید، شوک‌های تحریمی، تورم بالا، بی‌ثباتی‌های کلان و کمبود منابع مالی مواجه بوده و این عوامل به صورت همزمان موتور سرمایه‌گذاری را تضعیف کرده‌اند. پیش از اعتراضات، جنگ ۱۲ روزه به تنهایی ریسک سرمایه‌گذاری را افزایش داده، در بخش خصوصی سرمایه‌گذاری کاهش یافته بود و سرمایه‌گذار خارجی هم وجود نداشت. حال با بروز اعتراضات و قطع اینترنت، پیش‌بینی اقتصاددانانی همچون علی سرزعیم، این است که خروج سرمایه‌گذاران بزرگ از ایران شدت خواهد گرفت و کسانی که تاکنون برای خروج منابع خود از ایران تردید داشتند، به یقین می‌رسند.

    کاهش تجارت با کشورهای همسایه

    در راستای ناآرامی‌هایی که در داخل کشور رخ داد، ترامپ اعلام کرد که کشور‌هایی که با ایران مراوده تجاری داشته باشد، مشمول تعرفه ۲۵ درصدی خواهند شد. چین، امارات و ترکیه مهم‌ترین شرکای تجاری ایران هستند که درصورت اعمال این تعرفه‌ها باید منتظر کاهش تجارت با ایران، افزایش نقش اقتصاد غیررسمی در کشور و همچنین افزایش هزینه‌های مبادله باشیم.

    انفجار قیمت طلا، دلار، گوشت و مرغ

    تعطیلی بازار در شهر‌های کوچک و بزرگ، به کاهش تولید، تجارت داخلی و خارجی و در نهایت افت تولید ناخالص ملی را به بار خواهد آورد. ضمن اینکه با از سرگیری فعالیت مجدد بازارها، اثر انتظارات تورمی را بر قیمت دلار و طلا خواهیم دید.

    قیمت گوشت به عنوان یکی از اصلی‌ترین اقلام سبد غذایی خانوارها، پس از حذف ارز ترجیحی جهش چشم‌گیری را تجربه کرد. بررسی بازار نشان می‌دهد که در حال حاضر، یک کیلو گوشت گوساله ۱ میلیون و ۷۵۰ هزار تومان، گوشت ران گوسفندی ۱ میلیون و ۲۳۴ هزار و مرغ کامل نیز ۳۶۷ هزار و ۵۰۰ تومان قیمت دارد. کارشناسان اقتصاد معتقد هستند که یارانه ۴ میلیون تومانی نمی‌تواند هزینه خانوار‌ها را جبران کند چراکه افزایش قیمت‌ها محدود به کالا‌های اساسی نیست و بهای سایر کالا‌ها را هم افزایش می‌دهد.

    حسین صمصامی، نماینده مجلس در گفت‌وگویی که ۱۸ دی ماه با خبرآنلاین داشته، پیش‌بینی کرده است که در چند ماه آینده قیمت گوشت قرمز به کیلویی ۴ تا ۵ میلیون تومان برسد. همچنین قیمت مرغ نیز تا یک ماه و نیم آینده هر کیلو مرغ به بیش از ۲۵۰ هزار تومان خواهد رسید و اگر نرخ ارز بالا برود، ممکن است قیمت مرغ حتی به بیش از ۳۰۰ هزار تومان برسد.

    تصویری که اقتصاد و جامعه کشور به ما نشان می‌دهد این است که قطع اینترنت نه تنها نمی‌تواند مشکل را حل کند بلکه تبدیل به به یکی از گسل‌های معیشتی می‌شود. اکنون که سطح تهدید‌های نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران بالا گرفته است، باید درنظر داشت که جنگ فقط در جبهه‌های نظامی رخ نمی‌دهد؛ سنگر واقعی آن‌جاست که مردم زندگی می‌کنند و برای لقمه نانی می‌جنگند. اگر دولت در این بزنگاه تصمیم به تغییر در سیاست خارجه و بهبود وضعیت اقتصادی نگیرد، با بحران بزرگ‌تری رو‌به‌رو خواهد شد که هیچ تحریم و بحران دیگری قادر به تخریب آن نبوده است.