برچسب: اعتراضات 1404

  • بازی آموزش و پرورش بر سر وضعیت بازداشتی‌های نوجوان!

    بازی آموزش و پرورش بر سر وضعیت بازداشتی‌های نوجوان!

    به گزارش اقتصادران، درباره بازداشت نوجوانان در جریان اعتراضات دی ماه تا کنون روایت‌های مختلف و بعضاً متناقضی اعلام شده و از سویی نگرانی درباره وضعیت بازداشتی‌ها درحالیکه یک ماه از آن می‌گذرد، افزایش یافته است.

    فرشاد ابراهیم‌پور، عضو کمیسیون آموزش مجلس امروز اعلام کرد که حدود ۲۸ درصد بازداشت‌شدگان در وقایع اخیر زیر ۲۰ سال سن داشته‌اند؛ آماری که نشان می‌دهد سهم نوجوانان و جوانان در اعتراضات قابل توجه بوده است. با این حال او تأکید کرده درباره تعداد دقیق دانش‌آموزانی که جان خود را از دست داده‌اند، آمار مشخصی در اختیار ندارد.

    روز گذشته، اما سخنگوی وزارت آموزش و پرورش روایت متفاوتی داشته و با رد ادعای ورود نیرو‌های امنیتی به مدارس برای بازداشت دانش‌آموزان اعلام کرده است که هیچ دانش‌آموزی در بازداشت نمانده و با پیگیری‌های انجام‌شده، همه موارد در همان ابتدای ناآرامی‌ها حل‌وفصل شده است. این دو روایت، اگرچه ظاهراً متناقض نیستند، اما نشان می‌دهد اختلاف اصلی بر سر تعریف «بازداشت» و مدت زمان نگهداری افراد زیر سن قانونی است؛ مسئله‌ای که بیشتر به یک بازی زبانی برای کمرنگ جلوه دادن وضعیت بازداشتی‌های نوجوان از سوی وزارت آموزش و پرورش است.

    ورود دولت به پرونده نوجوانان بازداشتی

    در همین حال، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، از تشکیل جلسه مشترک میان وزارت دادگستری، وزارت آموزش و پرورش و معاونت حقوقی ریاست‌جمهوری خبر داده است؛ نشستی که هدف آن بررسی موردی وضعیت تمامی افراد زیر ۱۸ سال اعلام شده است. دولت تأکید دارد حقوق این افراد باید مطابق قانون آیین دادرسی اطفال رعایت شود و برای خانواده‌ها نیز خدمات مشاوره و حمایت حقوقی فراهم شده است.

    بر اساس این توضیحات، برنامه‌هایی با همکاری سازمان بهزیستی برای ارائه خدمات روان‌شناسی به دانش‌آموزان و خانواده‌های آسیب‌دیده طراحی شده؛ اقدامی که نشان می‌دهد حتی در سطح رسمی نیز نگرانی درباره آثار روانی این بازداشت‌ها پذیرفته شده است.

    نگاه حقوقی؛ آزادی سریع کافی نیست

    صالح نقره‌کار، وکیل دادگستری در گفت‌و‌گو با رسانه‌ها، معتقد است در وقایع اعتراضی سال ۱۴۰۴ بخشی از بازداشت‌شدگان زیر ۱۸ سال بودند. به گفته او؛ حضور وکیل در کنار نوجوانان نه یک امتیاز، بلکه یک ضرورت حقوقی است؛ زیرا می‌تواند از اقرار‌های القایی جلوگیری کرده و دادرسی منصفانه را تضمین کند.

    این حقوقدان هشدار می‌دهد که حتی بازداشت کوتاه‌مدت نیز می‌تواند برای نوجوانان تجربه‌ای آسیب‌زا باشد. از نگاه او، تمرکز صرف بر آزادی سریع کافی نیست و سیاست‌گذار باید بر کیفیت رسیدگی قضایی و حمایت‌های پس از آزادی تمرکز کند؛ نکته‌ای که کمتر در بحث‌های رسمی مورد توجه قرار گرفته است.

    ریشه‌های اجتماعی اعتراض نوجوانان

    اما پرسش مهم‌تر این است که چرا سهم جوانان و نوجوانان در اعتراضات تا این اندازه بالاست؟ مسعود نیلی، اقتصاددان، در تحلیلی که پس از وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ منتشر کرد، تصویری نگران‌کننده از وضعیت نوجوانان بی‌آینده ارائه داد. به گفته او، حدود ۱۲ میلیون جوان در ایران نه شاغل هستند و نه در حال تحصیل؛ یعنی نزدیک به ۱۴ درصد جمعیت کشور عملاً فعالیت اقتصادی یا آموزشی مشخصی ندارد.

    مسئله‌ای فراتر از آمار

    آنچه امروز در قالب اختلاف روایت‌ها درباره بازداشت دانش‌آموزان دیده می‌شود، در واقع نشانه یک بحران عمیق‌تر است. شکاف میان سیاست‌های امنیتی کوتاه‌مدت و واقعیت‌های اجتماعی بلندمدت است. اگرچه بررسی حقوقی پرونده‌ها و ارائه خدمات مشاوره‌ای می‌تواند بخشی از آسیب‌ها را کاهش دهد، اما بدون توجه به ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی نارضایتی، احتمال تکرار این چرخه همچنان باقی خواهد ماند.

  • ۹۰ درصد از دستگیرشدگان دی ماه بدون سابقه کیفری هستند

    ۹۰ درصد از دستگیرشدگان دی ماه بدون سابقه کیفری هستند

    به گزارش اقتصادران، معاون قضایی قوه قضاییه گفت: به مناسبت چهل و هفتمین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، ۲۱۰۸ نفر از محکومان محاکم عمومی انقلاب، سازمان قضایی نیرو‌های مسلح و تعزیرات حکومتی مشمول عفو شدند.

    رهبر انقلاب اسلامی با درخواست رئیس قوه قضائیه برای عفو یا تخفیف و تبدیل مجازات دو هزار و یکصد و هشت (۲۱۰۸) نفر از محکومان محاکم عمومی و انقلاب، سازمان قضایی نیرو‌های مسلح و تعزیرات حکومتی موافقت کردند.

    حجت‌الاسلام والمسلمین مظفری، معاون قضایی قوه قضاییه، با تبریک سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و ولادت با سعادت حضرت ولی عصر (عج) گفت: لیست ۲۱۰۸ نفر از محکومان دادگاه‌های عمومی و انقلاب، سازمان تعزیرات حکومتی، سازمان قضایی نیرو‌های مسلح به رئیس قوه قضاییه تقدیم شد و پس از بررسی کمیسیون‌های استانی و مرکزی، برای تصمیم نهایی به مقام معظم رهبری تقدیم و مورد موافقت ایشان قرار گرفت.

    وی افزود: از این تعداد، ۹۱۹نفر محکوم به طور کامل در صورتی که مرتکب جرم دیگری نشده و محکومیت دیگری نداشته باشند، مشمول عفو شدند و از زندان آزاد می‌شوند، همچنین ۱۱۸۹ نفر دیگر مشمول تخفیف یا تبدیل مجازات شده‌اند؛ تعدادی از این افراد پس از تحمل بخشی از مجازات آزاد می‌شوند و کسانی که مجازات زندانشان به جزای نقدی تبدیل شده، پس از پرداخت جزای نقدی، پرونده‌شان مختومه اعلام خواهد شد.

    مظفری در ادامه گفت: لازم به ذکر است از ابتدای سال به مناسبت‌های مختلف، قوه قضاییه برای محکومانی که در طول تحمل کیفر متنبه شده و ادامه مجازات برای آنها ضروری نبوده، لیست‌هایی تهیه و تقدیم مقام معظم رهبری کرده است که یکی از مهمترین آن عفو معیاری بود. از ابتدای سال جاری تاکنون بیش از ۷۰ هزار نفر از محکومان دادگاه‌های عمومی و انقلاب، سازمان تعزیرات حکومتی و سازمان قضایی نیرو‌های مسلح مشمول عفو شده‌اند که تعدادی از آنها آزاد شده و سایرین مشمول تخفیف مجازات شده‌اند.

    معاون قضایی قوه قضاییه درباره ابهاماتی پیرامون دستگیر شدگان اغتشاشات اخیر که سبب شهادت تعدادی از هموطنان و نیرو‌های امدادی، شهری مدافعان سلامت و امنیت شدند، گفت: در برخی محافل خاص، به اشتباه مطرح شد، این افرادی که مرتکب جنایت شده همان افرادی هستند که در اغتشاشات سال ۱۴۰۱ شرکت کرده و بی جهت مشمول عفو شده‌اند، بررسی‌های ما نشان می‌دهد که ۹۰ درصد از دستگیرشدگان حوادث اخیر فاقد سابقه کیفری هستند و تنها ۱۰ درصد دارای سابقه هستند که از این میان، کمتر از ۳ درصد افرادی هستند که در سال ۱۴۰۱ مشمول عفو شده و ۷ درصد آن نیز سوابقشان به جرایم دیگر مربوط است، بنابراین ادعا‌هایی مبنی برعدم تأثیر عفو‌های پیشین بر اغتشاشات اخیر کاملاً کذب است و هدف مطرح کنندگان آن صرفاً تشویش اذهان عمومی بوده است.

    مظفری بیان کرد: ما هر ساله به مناسبت یوم‌الله ۲۲ بهمن، فهرست عفو محکومان واجد شرایط را تقدیم رهبری معظم انقلاب می‌کنیم؛ امسال نیز به سیاق سنوات قبل، این فهرست را تقدیم کردیم؛ لکن با عنایت به شرایط بوجود آمده و فتنه خشن اخیر، با دستور رئیس قوه قضاییه مقرر شد تا اسامی همه محکومانی که به نحوی از انحاء مرتبط با مسائل امنیتی هستند را از فهرست عفو‌ها خارج کنند متهمان و محکومان اغتشاشات اخیر نیز در عفو و ارفاق قرار نمی‌گیرند.

    وی تأکید کرد: رافت اسلامی و نگاه پدرانه و کریمانه مقام معظم رهبری تأثیرات بسیار مثبت و ارزشمندی در بازگشت مجرمان به جامعه دارد. قوه قضاییه همواره در مناسبت‌های مختلف اقدام به شناسایی محکومان مشمول عفو می‌کند و پس از احراز شرایط، در کمیسیون‌های استانی پرونده آنان از سوی رئیس قوه قضاییه به محضر مقام معظم رهبری تقدیم می‌شود تا مشمول رافت اسلامی شوند و بتوانند زندگی مسالمت‌آمیز خود را از سر بگیرند.

    لازم به ذکر است در لیست مورد عفو قرار گرفته هیچکدام از متهمین و محکومین مربوط به اغتشاشات اخیر منظور نگردیده است و قوه قضائیه نسبت به تعقیب و مجازات مجرمین و عوامل اغتشاشات اخیر با قاطعیت و جدیت برخورد خواهد کرد.

  • نشست اصناف با رئیس جمهور فرمایشی بود! / اسمم در لیست سیاه رفت

    نشست اصناف با رئیس جمهور فرمایشی بود! / اسمم در لیست سیاه رفت

    به گزارش اقتصادران، یک روز بارانی و مه‌‌آلود در میانه زمستان است؛ مه همه جا را گرفته؛ زمستان است و سرها آن‌چنان در گریبان است که دست یاری که هیچ، یک لبخند ساده هم از کسی نصیبت نمی‌شود.

    هوا مه‌آلود و تاریک است، بارانی که این روزها بی‌وقفه می‌بارد، درد و غم فردا را تشدید می‌کند؛ وقتی در میانه‌ی روز، پای صحبت‌های «علیرضا» می‌نشینم، او آینده‌اش را تاریک، غم‌آلود و از دست رفته توصیف می‌کند. انگار چتری از مه غلیظ در مسیر پیش پای او خیمه زده و علامت سوال‌ها آن چنان بزرگ‌اند که هر تلاشی برای یافتن پاسخ، تلاشی بی‌ثمر است.

    نام اصلی‌اش علیرضا نیست، اما وقتی از روزهای هفتم و هشتم دی‌ماه و ابلاغیه‌های هشداری که بابت پلمب مغازه‌اش گرفته می‌گوید، بلافاصله اضافه می‌کند: در این اوضاع نمی‌خواهم اسم واقعی‌ام رسانه‌‌ای شود.

    مالک یک تولیدی مانتو و یک باب مغازه‌ی مانتوفروشی در خیابان جمهوری تهران و کارفرمای ۱۲ کارگر، حالا بیش از یک ماه و ده روز است که کار و کاسبی را تعطیل کرده و با رانندگی اسنپ خرج خانواده را درمی‌‌آورد. اما مصائب او از خیلی قبل‌تر از اینها آغاز شده:

    «دو ماه حقوق کارگرها را دادم (برای دی و بهمن) و فرستادم‌شان خانه؛ فعلاً به امید اسفند هستم که کار و کاسبی رونق بگیرد والا باید در کارگاه را بعد از بیست سال کار خودم و پدرم تخته کنم؛ ملک ما ۷۰ میلیارد قیمت دارد اگر چند سال پیش می‌فروختم و چند تا آپارتمان می‌خریدم، امروز نباید راننده اسنپ می‌شدم اما من همیشه مخالف دلّالی بودم، عقیده داشتم باید کار ایجاد کنم و نان سر سفره ی کارگرهایم ببرم ولی چه کنم که نگذاشتند….».

    گرانی قیمت دلار و به دنبال آن نوسان شدید قیمت پارچه، کمر این تولیدکننده را خم کرده: «از آذر بازار خیلی خراب شد؛ قبل از آن هم چنگی به دل نمی‌زند اما در روزهای وسط آذر وقتی یک بارِ پارچه به کارخانه‌ای بزرگ که سال‌ها طرف قراردادم بود سفارش دادم، دو روز بعد، هنوز کالا را نفرستاده، گفتند باید بیست درصد بیشتر پول بدهی چون پارچه گران شده؛ من این پول غیرقانونی را دادم، در واقع پول زور دادم! اما این قضیه دو بار دیگر هم تکرار شد، دیگر کم آوردم، در واقع من و هم‌صنفانم مثل همه‌ی کاسب‌ها واقعاً کم آوردیم….».

    هفتم و هشتم دی‌ماه، کاسب‌ها به نشانه اعتراض، کارگاه‌ها و مغازه‌های محدوده‌ی جمهوری تهران را بستند و به خیابان آمدند؛ علیرضا می‌گوید: در عرض ۲۴ ساعت پیامک هشدار آمد که اگر ۴۸ ساعت آینده باز نکنید، مغازه‌تان پلمپ می‌شود، بدون اینکه حرف‌ها و دغدغه‌های ما را بشنوند، تهدیدمان کردند، نمی‌خواستیم بازکنیم اما اعتصاب‌شکن‌ها کار را خراب کردند؛ در کارگاه را باز کردم اما کار ممکن نبود؛ علیرغم اینهمه اعتراض، بازهم دلار روز به روز و بی‌وقفه گران شد، پارچه هم گران شد و من برای اینکه کارگرانم بیکار نشوند، حقوق دو ماه‌شان را پیش پیش از جیب دادم و فرستادم‌شان خانه….».

    او که حالا بُغضی تلخ صدایش را خش انداخته می‌گوید: من عقیده دارم نان کارگرهایم را می‌خورم؛ آن‌ها هستند که کارگاه را با عرق جبین سر پا نگه داشته‌اند، اما وقتی نتوانم پول پارچه بدهم، چطور مانتو بدوزیم؛ چرخ‌ها از کار می‌ایستد.

    علیرضا اضافه می‌کند: اعتراض کردیم، فایده نداشت، فقط تهدید شدیم؛ رئیس جمهور گفت صدای معترضان را می‌شنویم! یک جلسه فرمایشی گذاشتند، اعتراض‌ها را سرکوب کردند و قیمت دلار همچنان بالا و بالاتر رفت…

    او در ادامه صحبت‌ها از کارگرهایش می‌گوید، یکی مادرش بیمار است، آن یکی اگر اضافه‌کار نباشد نمی‌تواند کرایه خانه بدهد و دیگری روزی سه ساعت در رفت و آمد است تا نان سر سفره ببرد؛ او بعد از این روایت‌های تلخ اضافه می‌کند:

    «الان من و دو تا از کارگرهایم راننده اسنپ شدیم، دو تا پیک موتوری و آن‌هایی که موتور هم ندارند، خانه نشسته‌اند، به امید فردایی که معلوم نیست اصلاً از راه برسد.»

    تولیدکننده‌های خُردی مثل علیرضا، در این سال‌های سخت کار را با چنگ و دندان حفظ کرده‌اند؛ او در زمان جنگ ۱۲ روزه و تعطیلی موقت کارگاه، ماشین زیر پایش را ۳ میلیارد فروخته تا چک‌هایش را پاس کند و حقوق کارگرها را بدهد؛ حالا می‌گوید همان ماشین ۶ میلیارد شده، یعنی ضرر اندر ضرر.

    این تولیدکننده‌ی بیکار می‌گوید: برای سر پا ماندن تولید کلی هزینه دادیم؛ برای اعتراض هم هزینه دادیم، کمترین هزینه را من دادم که فقط اسمم در لیست سیاه رفت و مجبور شدم به زور در کارگاه را باز کنم؛ برخی از شاگرد مغازه‌ها و آشنایانم را می‌شناسم که در اعتراضات جان خود را از دست دادند…..

    اما این همه هزینه نتیجه‌ای هم نداشته. «شب عید است اما بازار نیست، این وضعیت در بیست سال اخیر که من کف بازار بوده‌ام بی‌سابقه است»؛ علیرضا اینها را می‌گوید چون همچنان نگران آینده است، نمی‌تواند نباشد، زندگی خودش، خانواده‌اش و دوازده خانواده دیگر به بازاری پرآشوب گره خورده، بازاری که حتی شب عید هم فروش ندارد.

    روایت این مرد زخم خورده دریک روز مه‌آلود زمستانی، یک روایت دسته‌جمعی‌ست؛ این دردها مثل سلول‌های مرده‌ی یک زخم کهنه، هزاران بار تکثیر شده‌اند، همه جا هستند.

     او آخر حرف‌هایش در فضایی نیمه تاریک می‌گوید: «خیلی غمگینم، برای خودم، برای دیگران…. من و امثال من اگر اهل دلّالی و پارتی بازی بودم، الان مالتی میلیاردر بودیم، پول روی پول می‌گذاشتیم». سپس چند ثانیه‌ای نگاه سردش را به افق مه گرفته می‌دوزد و ادامه می‌دهد: «حالا چی میشه، آخر و عاقبت‌مون چی میشه؟ من، کارگرهام، بازاری‌ها، همه‌ی مردم…..».

  • اعتراضات خاموش نمی‌شود، با شدت بیشتری بازمی‌گردد

    اعتراضات خاموش نمی‌شود، با شدت بیشتری بازمی‌گردد

    به گزارش اقتصادران، سعید معیدفر، جامعه شناس با تأکید بر اینکه نارضایتی اجتماعی با برخورد و محدودیت از بین نمی‌رود، گفت: «نارضایتی اگر پاسخ نگیرد، خاموش نمی‌شود؛ فقط به لایه‌های پنهان جامعه می‌رود و در بزنگاهی دیگر، با شدت بیشتری بازمی‌گردد.»

    وی افزود که اعتراض خیابانی معمولاً آخرین گزینه مردم است و زمانی رخ می‌دهد که امکان یک زندگی معمولی از بین رفته باشد. به گفته او، «تا وقتی جامعه در وضعیت نرمال است، افراد راه‌حل‌های کم‌هزینه را ترجیح می‌دهند، اما وقتی فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی انباشته می‌شود، جامعه به سمت مسیرهای پرخطر سوق پیدا می‌کند.»

    این جامعه‌شناس با اشاره به شرایط سال‌های اخیر تصریح کرد: «سال‌ها محدود شدن آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و در نهایت فشار شدید معیشتی، سطح تحمل جامعه را به سقف رسانده است. نوسانات شدید ارز تنها یک جرقه بود برای بیرون‌ریختن این فشار انباشته.»

    معیدفر هشدار داد که حذف نهادهای مدنی، احزاب و تشکل‌ها، امکان گفت‌وگو را از بین می‌برد و تأکید کرد: «وقتی اعتراض مسالمت‌آمیز به رسمیت شناخته نمی‌شود، نارضایتی مسیر خودش را پیدا می‌کند و این مسیر معمولاً پرهزینه‌تر، خشن‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر است.»

    او افزود که ناکامی‌های انباشته می‌تواند به اشکال مختلف خشونت منجر شود؛ از خشونت اجتماعی و خانوادگی گرفته تا فرسودگی روانی، افسردگی و حتی خودکشی. به گفته او، «بخشی از جامعه نیز یا در تلاش برای مهاجرت است یا در رؤیای آن؛ و این یعنی از دست رفتن سرمایه انسانی.»

    این جامعه‌شناس در پایان تأکید کرد: «تا زمانی که نهادهای مدنی به رسمیت شناخته نشوند و سازوکار مشخصی برای حل تعارض میان مطالبات جامعه و ساخت قدرت وجود نداشته باشد، اعتراضات بازمی‌گردند و هر بار می‌توانند خشن‌تر از قبل باشند.»

     

  • چرا تروریست‌ها یا داعشی‌ها، فقط به معترضان مخالف دولت و حاکمیت حمله کردند؟!

    چرا تروریست‌ها یا داعشی‌ها، فقط به معترضان مخالف دولت و حاکمیت حمله کردند؟!

    به گزارش اقتصادران، غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی نماینده سابق مجلس، درباره مطرح شدن نام اسامی فرزندان برخی مخصوصا در خارج از کشور به ویژه افرادی که در آمریکا زندگی می‌کنند، گفت: این مسئله دو بخش دارد: بخشی از این مقامات فرزندان خودشان را اعزام کرده‌اند و بخشی دیگر دختری است که ازدواج کرده و از تحت تکفل پدر خارج شده است. همسرش او را مکلف می‌کند که اگر می‌خواهد با او زندگی کند، باید به سوئیس، آلمان یا آمریکا بیاید. آیا در این مورد را می‌توان پدر را مقصر دانست؟

    مسئولیت دادن به مسئولی که فرزندانش خارج از کشور هستند،‌ دهن کجی به مردم است

    سخنران یکی از مراسم‌های روز ۱۳ آبان کسی بود که همسر و دو فرزندش در آمریکا زندگی می‌کردند

    وی ادامه داد: ببینید، اگر بخواهیم منطقی صحبت کنیم، در یک بخش، بچه‌اش را فرستاده که برود درس بخواند و بعد برنگشته و همان‌جا مانده است. همان‌طور که خودتان هم می‌بینید، گاهی عکس‌ها و تصاویری از این افراد منتشر می‌شود که ان‌شاءالله دروغ هستند. با همه این اوصاف، چه مقصر و چه غیرمقصر، چه تحت تکفل و چه خارج از آن، من فکر می‌کنم باید یک قانون بگذاریم چراکه بالاخره این افراد فرزندی تربیت کرده‌اند که خارج را بر ایران ارجح می‌داند و به محض اینکه از تحت اختیار او خارج شده از ایران رفته (حالا با تمایل یا بی‌تمایل)، دقیقاً این افراد به هیچ عنوان در مقام عالی یک مسئولیت نباید باشند.

    این نماینده سابق مجلس گفت:  من در یک مصاحبه گفتم که در یکی از راهپیمایی‌ها، سخنران روز ۱۳ آبان کسی بود که همسر و دو فرزندش در آمریکا زندگی می‌کردند. ببینید چقدر ناراحت‌کننده است! من خواهش کردم و گفتم: « تو را به‌خدا قسم، حداقل برای سخنرانی ۱۳ آبان، کسی را بیاورید که خانواده‌اش دیگر خارج نباشد.» مردم این را می‌بینند. هر کسی که بچه‌اش در خارج از کشور است، به هیچ عنوان نباید جزو مقامات عالی این کشور باشد و مسئولیت بپذیرد. حالا ما نمی‌خواهیم محاکمه‌اش کنید چون بچه‌اش خارج است، نمی‌خواهیم دادگاهی‌اش کنید، نمی‌خواهیم حبس‌اش کنید، نمی‌خواهیم حذفش کنیم. اما این فرد نمی‌تواند مسئول جمهوری اسلامی باشد.

    کسانی را می‌شناسم که حتی همسران‌شان هم رفته‌اند

    جعفرزاده ایمن‌آبادی گفت: من کسی را می‌شناسم که می‌خواست مدیرکل آموزش و پرورش شود؛ پسرش پوشش بسیار نامناسبی داشت. کسی که بچه خودش را نتوانسته تربیت کند، حق ندارد که متولی بچه‌های مردم شود. پس این‌ها، من نمی‌گویم مقصرند؛ بعضاً واقعاً بی‌تقصیرند. من فردی را می‌شناسم که دخترش اکنون در خارج است و خودش به من می‌گوید: «آقا، شوهرش او را ملزم کرده و گفته اگر نیایی، از هم جدا می‌شویم.» این هم به‌خاطر شوهرش بلند شده و رفته، به‌خاطر بچه‌اش رفته است. اما با همه این‌ها، اشکالی ندارد؛ اما در جمهوری اسلامی مسئولیت نگیرید چند وزیر دولت  بچه‌هایشان خارج هستند؟ چه اصراری دارید این‌ها بیایند در این مملکت مسئولیت بگیرند؟ کسی که توانسته خانواده را تربیت کند و وفادار به این آب و خاک است را انتخاب کنید. کجای این حرف من اشکال دارد؟ وفادار به این مردم، وفادار به این میهن، وفادار به این آب و خاک، وفادار به این نظام، وفادار به این پرچم، وفادار به قانون اساسی.

    وی ادامه داد: من الان کسانی را می‌شناسم که حتی همسران‌شان هم رفته‌اند و این خیلی برای مردم ناراحت‌کننده است. این فرد اکنون در مسئولیت نظام جمهوری اسلامی خودش اینجا تنها زندگی می‌کند و جالب این است که هر از چند گاهی هم می‌رود به خانواده‌اش سر می‌زند و برمی‌گردد. آیا این دهن‌کجی به مردم نیست؟ دقیقاً عین دهن‌کجی به مردم است، این توهین به مردم است، این به سخره گرفتن مردم است. شما هر چه اسمش را بگذارید، کم نگذاشته است.

    اراده‌ای برای شنیدن اعتراض وجود ندارد

    ادعای دولت مبنی بر اینکه آماده است که صدای معترضان را بشنود، کودکانه است

    این نماینده سابق مجلس در پاسخ به این سوال که آیا به رسمیت شناختن اعتراضات کافی است یا باید اقدامی عملی در راستای آن صورت بگیرد، گفت: واقعیت این است  که نیم قرن از نظام جمهوری اسلامی می‌گذرد و  با صراحت به شما می‌گویم، اصلاً اراده‌ای برای شنیدن اعتراض وجود ندارد، اگر می‌داشت، تا الان یک تدبیری شده بود. بالاخره حاکمیت، هر حاکمیتی نه این حاکمیت، هر حاکمیتی نمی‌تواند بگوید هر کاری می‌کند و الزاماً مردم صددرصد آن کار را قبول دارند. مردم در مقابل یک‌سری از تصمیمات حرف‌هایی دارند، اعتراضاتی دارند و می‌خواهند آن را  مسالمت‌آمیز بیان کنند تا حاکمیت برای آن تدبیری بیندیشد.

    جعفرزاده ایمن‌آبادی ادامه داد: متأسفانه به دلیل اینکه سازوکاری برای آن دیده نشده  است، الان رویه به سمتی رفته که هر اعتراضی به‌عنوان یک مخالفت دیده می‌شود  و بعد هم این مخالفت، کمی که آش تندتر می‌شود، تبدیل به معاندت می‌شود. دیگر اصلاً هیچ‌کسی الان تمایلی به ابراز مخالفت ندارد، چون با خشونت به آن پاسخ داده می‌شود. لذا بر این باورم که ادعای دولت مبنی بر اینکه آماده است که صدای معترضان را بشنود، کودکانه است.

    وی گفت: دولت در وهله نخست، سازوکار مدنظر خود را تعیین کند و ساز و کار آن را به استانداران، مدیران و مسئولین ذی‌ربط خود ابلاغ کند، الان کدام پارک، به عنوان فضای سبز و محل تجمع معترضان، شناخته می‌شود؟ در حال حاضر، بازنشستگان، ایثارگران، کارگران و اهالی فرهنگ هر یک مطالبات و حرف‌هایی برای طرح دارند. لازم است مکانی برای تجمع ایشان تعیین شود؛ محلی با یک بلندگو و میکروفون که گروه‌های چندصد یا چند هزار نفری بتوانند نظرات خود را بیان کنند . یک صنف هم مسئولیت آن را پذیرد و این‌ها حرف‌شان را بزنند و بعد هم بروند. اگر هم وزیر یا مقامی، مردم را در شأن خود دانست، قبول زحمت کرده و در جمع ایشان حاضر شده و به پرسش و پاسخ بپردازد. به خدا سوگند، مردم این سرزمین، مردمی شریف هستند.

    چرا در راهپیمایی‌های دیگر شاهد حوادثی از این دست نیستیم؟

    این فعال سیاسی اصولگرا در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به خشونت کشیده شدن اعتراضات گفت:  یک نکته جالب هم در اینجا هست که فقط اعتراضات به خشونت کشیده می‌شود. این از نکات جالب توجه است این سوال که چرا تروریست‌ها یا داعشی‌ها، تنها به معترضان مخالف دولت و حاکمیت حمله می‌کنند، اگر ما داعشی داریم و این‌ها تروریست هستند چرا این‌ها بیشتر یک قشر خاص آسیب می‌بینند؟ چرا به طور مثال در راهپیمایی‌های دیگر شاهد حوادثی از این دست نیستیم؟ این موضوع برای مردم ابهام‌آفرین است.

    جعفرزاده ایمن‌آبادی گفت: چرا در آن بخش (حامیان)، سلامت و امنیت‌شان به هر نحو تضمین شده است، اما امنیت قشر معترض به هیچ وجه تضمین‌شده نیست؟ بدیهی است که امنیت این افراد باید تضمین شود، زیرا عده‌ای سودجو قصد برهم‌زدن نظم عمومی و ایجاد آشوب را دارند و ممکن است در میان معترضان نفوذ کنند. همان‌گونه که در کشورهای اروپایی شاهدیم، در هنگام راهپیمایی‌ها، پلیس در جلو، عقب و اطراف معترضان حضور دارد و هیچ تعرضی به ایشان صورت نمی‌گیرد. در مقابل، در اینجا، اگر کوچک‌ترین اعتراضی ابراز شود، ممکن است فردی به سر وی شلیک کند، و سپس متهم به تروریسم شود! سوال اینجاست که در مقام حفظ جان، مال و ناموس مردم براساس قانون اساسی حاکمیت مسئول است.

    حاکمیت حافظ جان، مال و ناموس مردم است!

    وی با اشاره به ارسال پیامک‌های مراکز امنیتی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه گفت: من درک نمی‌کنم؛ پیامک‌هایی ارسال می‌شود با این مضمون که: «از امروز اگر فرزند شما بیرون رفته است؛ اگر بلایی سرش آمد، مسئولیت آن با خود شماست!» این یعنی چه؟ حاکمیت حافظ جان، مال و ناموس مردم است! آیا این منطقی است که اگر فرزند من بیرون رفت، مسئولیت عواقب آن با من باشد؟ مگر من او را به جنگل یا کشوری ناشناخته فرستاده‌ام؟ من مالیات و عوارض خود را پرداخت می‌کنم، حاکمیت مسئول است.

    این فعال سیاسی گفت: این‌ها از اشکالات ساختاری کار است. بعید می‌دانم که ما واقعاً قصد شنیدن داشته باشیم؛ این سخنان هم از جمله مواردی بود که آقای پزشکیان در کنار سایر اظهارات‌شان بیان کرد. وگرنه، این وضعیت فاقد برنامه مدون است. اگر برنامه وجود داشت، دستورالعملی صادر می‌شد که آقا، یک پارک یا محیط سربسته جهت اعتراضات تعیین شود؛ استادیوم‌ها یا فضاهای مشخص. در ساعت معینی مردم در آنجا گرد آمده و دو حزب یا دو مجموعه مسئولیت نظم و اجرای آن را بر عهده گیرند. این‌ها قواعد اعتراض در جهان است. می‌توان در کنار کاخ سفید اعتراض کرد، در کنار سازمان ملل اعتراض کرد و در ژنو هم می‌توان اعتراض کرد. اما اینجا در ایران، حتی در فلان شهر مثل ابرقو هم نیز امکان اعتراض وجود ندارد!

    دستگاه‌های امنیتی ما که پز می‌دادند که هیچ چیز نداریم اما امنیت داریم، کجا بودند؟

    وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش در پاسخ به این سوال که درباره وقایع رخداده در حوادث اخیر در شهر رشت اطلاعی دارد، گفت: همان‌طور که پیش‌تر عرض کردم، در همه جای کشور خشونت افزایش پیدا کرد این دفعه نه تنها در رشت، بلکه در سراسر کشور این بار میزان خشونت بی‌نهایت بالا بود. ببینید، تعداد ضربات چاقو به قلب یک فرد، بیست و هفت ضربه بود! علاوه بر آن، ما شاهد سر بریدن‌ها بودیم، نه فقط در رشت، بلکه در کل کشور، چنین اتفاقاتی رخ داد.

    جعفرزاده ایمن‌آبادی با اشاره به آتش زدن بازار رشت گفت: آیا کسی هست که نداند تمامی بازاریان دچار مشکل هستند؟ چک دارند، باید کرایه مغازه بپردازند، درگیر مسائل مالی خود بوده و تسهیلاتی دریافت کرده‌اند که باید بازپرداخت شود؟ شب عید، زمان کسب درآمد اصلی ایشان است، چند روز دیگر عید است، بازار آتش زده شد. سپس به یک کودک سیزده‌ساله و یک نوجوان پانزده‌ساله تیراندازی شد. اصلا تروریست‌های داعشی آمدند و تیراندازی کردند اما این دستگاه‌های امنیتی ما که به ما پز می‌دادند که هیچ چیز نداریم اما امنیت داریم، کجا بودند؟ آیا من خودم باید امنیت خود را تضمین کنم؟ آن خانمی که رفته داروخانه دارو بخرد یا پدری که رفته نان بگیرد دیگر نباید به سلامت به خانه برگردد؟

    وی تاکید کرد: ما با اغتشاش، آسیب رساندن به اموال عمومی و دولتی مخالف هستیم. در نهایت، این خسارت از جیب من ترمیم خواهد شد؛ یعنی از جیب من! دولت منابع دیگری ندارد که از آن پرداخت کند؛ یا آن پولی که قرار بود صرف من شود، دیگر خرج نخواهد شد. ما با آتش زدن، شیشه شکستن، همه‌ی این‌ها مخالفیم. اصلاً با شیوه‌های قهری مخالفیم. اما درباره شیوه‌های اجتماعی الان دولت بگوید چه تمهیداتی دارد؟ نه فقط این دولت، همه دولت‌ها چه تمهیداتی اتخاذ کرده‌اند؟

    این نماینده سابق مجلس تاکید کرد: ضمن اینکه تکرار می‌کنم که این یک سؤال را یک نفر پاسخ بدهد که در این مملکت چرا وقتی اعتراض به دولت، به حاکمیت، به حکمرانی کشور می‌شود، امنیتی در آن وجود ندارد؟ اما وقتی اعلام حمایت می‌شود، افراد حاضر در آن یک ناخن‌شان خط بر نمی‌دارد؟ من خوشحال نمی‌شوم به کسی آسیب برسد اما این یک سوال است و نوع اقدام توجیه‌پذیر نیست. البته ما هم قبول داریم داعشی بودند اما آقایان مسئول امنیتی چرا نبودید؟ این همه آدم از کجا آمده است و هر کاری دلش خواسته است انجام داده است؟ این‌ها سوالاتی است که در ذهن مردم ایجاد شده است.

    برخی برنامه‌های صدا و سیما این روزها یک طرفه همه چیز را می‌کوبد

    باید دلجویی درست‌وحسابی از مردم شود

    وی با اشاره به برنامه‌های صدا و سیما در روزهای اخیر گفت: برنامه‌های صدا و سیما را ببینید یک طرفه همه چیز را می‌کوبد. این دردآور است که بخشی از مردم امیدشان برای حل مسائل به بیرون از ایران است. چرا کاری کرده‌ایم که مردم دل به بیرون بسته‌اند؟ چرا از داخل نااامید شده‌اند؟ چرا برخی از این شبکه‌های فارسی‌زبان، در هر خانه‌ای برویم باز است و مردم دارند به آن‌ها گوش می‌دهند اما اخبار صدا و سیما را کسی گوش نمی‌دهد؟! چرا رسانه‌هایمان را از مرجعیت انداختیم؟ یادتان نیست چندین سال پیش ما «بیست‌وسی» را با چه علاقه‌ای نگاه می‌کردیم؟ شانزده سال پیش، بیست سال پیش، ما می‌خواستیم برسیم به «بیست‌وسی» و ببینیم چه می‌گوید.

    این فعال سیاسی گفت: در بخش دیگری از صحبت‌هایش درباره پخش فیلم‌هایی از اعتراف دستگیر شدگان در صدا و سیما گفت: کشور به‌شدت به وحدت ملی، انسجام ملی، و عفو عمومی نیاز دارد. امروز روز وفاق واقعی است، روز همدلی. خدا شاهد است، این چکمه‌پوش‌ها و این کوله‌پشتی‌دارها، منظورم سربازان بیرونی دشمن است و این ناوها، می‌خواهند این کشور را به خاک سیاه بکشانند.  الان کشور نیاز به یک همدلی کامل دارد.

    وی تاکید کرد: مردم ناراحتند، باید دلجویی درست‌وحسابی از آن‌ها شود. این افراد بازداشت که بچه‌های مردم هستند، زنِ مردم، پدرهای مردم هستند می‌تواند در مورد آنها که آسیبی به کسی نزده‌اند باز هم یک عفو عمومی بدهند و همه را ببخشند و همه همدیگر را ببخشند. الان دشمن بیرونی داریم، ما در داخل نباید با هم دیگر مشکل داشته باشیم. صدای این ناوها و هواپیماهای دشمن می‌آید. این‌ها به دنبال تجزیه‌ی کشور هستند. ما اگر می‌خواهیم ایرانِ یک‌پارچه را داشته باشیم، باید همدیگر را ببخشیم.

    این نماینده سابق مجلس با تاکید بر اینکه اگر می‌خواهیم ایران یکپارچه داشته باشیم باید همدیگر را ببخشیم، گفت: این بخشش باید اول از سوی حاکمیت ایجاد شود تا مردم هم ببخشند. اول باید حاکمیت ببخشد. دانشجویان و دانش آموزان بازداشتی باید آزاد شوند، در جلسه امتحان پاسخ سوالات را که گرفتم دیدم چند دانشجو پاسخنامه‌شان نیست از دانشگاه پرسیدم گفتند که در بازداشت هستند، این‌ها داعشی نیستند، آن معترضی هم که آسیب دیده است باید بتواند شکایت کند اصلا استقلال قوه قضاییه در قانون اساسی برای تظلم‌خواهی است.

  • مردم ایران غرق در سکوت، انتظار و اندوه

    مردم ایران غرق در سکوت، انتظار و اندوه

    به گزارش اقتصادران، شهر کار خودش را می‌کند؛ مغازه‌ها بازند، اتوبوس‌ها و متروها فعال‌ و مردم در رفت‌وآمد هستند. چیزی که گوش همه را اما «کَر» کرده، سکوت پرصدای مردم است. برای درک این مساله کافی است در تاکسی و مترو بنشینید یا در بازار گشتی بزنید تا خودتان حال‌وهوای جامعه را حس کنید. برای گزارش میدانی به خیابان‌های پایتخت رفتم تا درباره حال‌وهوای خیابان‌ها ۴۰روز پس از اعتراضات گزارش تهیه کنم اما برخلاف رویه معمول، نه با دوربین و میکروفن بلکه با گفت‌وگوی معمولی با مردم. واکنش جامعه به کلمه «اعتراض» تلخ و قابل تامل است. هیچ‌کس شاید تصور نمی‌کرد شرایط به اینجا برسد. آنچه این روزها پا روی «گلوی» مردم گذاشته بغض، اندوه، خشم فروخورده، اضطراب و انتظار است. اگر به چهره‌شان نگاه کنید می‌فهمید که منتظرند ولی مشخص نیست انتظار چه چیزی را می‌کشند؛ انتظار روزهای خوب؟ استرس برای بدتر شدن اوضاع؟ یا شاید دیگر منتظر نیستند و فقط نفس می‌کشند و زندگی روزمره را ادامه می‌دهند.

    دل‌خوشی وجود ندارد

    برای تهیه این گزارش حدفاصل میدان ونک تا آریاشهر و ستارخان را مورد واکاوی قرار دادم و تا جایی که توانستم با مردم گفت‌وگو کردم، نه به‌عنوان خبرنگار بلکه به‌عنوان یک شهروند عادی.

    در تاکسی‌های ونک به سمت صادقیه نشسته بودم تا مسافر بیاید. پس از حدود ۱۰دقیقه خانمی سوار شد که مشغول مکالمه تلفنی با خواهرش بود. در سکوتی که آنجا حکمفرما بود تنها صدای او به گوش می‌رسید. حرف‌هایش درباره احوال فرزندان و غذا بود اما کلمه‌ای که بیشتر از همه به چشمم آمد این بود: «دل‌خوشی وجود نداره.» بعد ادامه داد: «این روزا دیگه کسی دل و دماغ زندگی نداره. همسایه کناریمون، آذرخانم، پسرش رو تو شلوغی‌ها گرفتن. بنده خدا دربه‌در دنبالشه. یه چشمش اشکه، یه چشمش خون. دیشب رفتم کمی دلداریش بدم، اصلا حالش خوب نیست. خیلی دلم براش می‌سوزه.»

    نیم‌ساعتی بعد جوانی حدود۲۰تا۲۳ساله سوار شد. همین که نشست از من آدرس چند کافه را پرسید تا با دختری که دوست دارد به آنجا برود شاید کمی از این فضای مسموم دور شود. اولین چیزی که بعد از آدرس دادن از من پرسید این بود: «خیلی گرونه؟ میدونی بحث پولش نیستا، می‌خوام براش گل بخرم، نمی‌خوام پول کم بیارم.» جمله‌ای که گفت برایم قابل تامل بود: «گرونی و کم نیاوردن پول.» با خودم کلنجار رفتم که چرا یک جوان باید حتی برای بیرون رفتن با کسی که دوستش دارد نگران پول باشد. شاید قصد ازدواج دارد اما تا چه اندازه باید انتظار بکشد تا یک زندگی معمولی را فراهم کند و زیر یک سقف برود؟

    داداش کاسبی نکردیم

    منتظر نتیجه مذاکرات هستیم

    سپس برای خرید نان به یکی از نانوایی‌ها رفتم. صف نسبتا شلوغ بود و مردان مسنی که در صف ایستاده بودند برای پر کردن زمان، مشغول تحلیل سیاسی و اجتماعی کشور بودند. دوتا از آنها درباره نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا صحبت می‌کردند. یکی گفت: «مقداری ارث بهم رسیده و قصد خرید خانه دارم، فعلا دست نگه داشتم تا نتیجه مذاکرات مشخص بشه.» دیگری با قاطعیت گفت: « بیش از ۲۰ساله که با یکدیگه مذاکره می‌کنن، الان هم ترامپ سرکاره، نمی‌شه به توافق رسید، جنگ حتمیه و فعلا کاری انجام نده.» این گفت‌وگو نقطه اشتراک قابل‌توجهی داشت. به‌واسطه تصمیمات و سیاست‌های دولت در ادوار مختلف، جامعه سال‌هاست زندگی و سفره خود را به نتیجه مذاکرات گره زده و اقدامات خود را بسته به آن هماهنگ می‌کند. چنین امری سبب شده که مردم بلاتکلیف باقی بمانند و ندانند که چه باید کنند. مردم در بیم و امید جنگ یا توافق مانده‌اند!

    هستند ولی انگار نیستند

    برای مشاهده وضعیت بازار به بازارچه سنتی ستارخان مراجعه کردم. اکثر مغازه‌ها که عمدتا پوشاک‌فروشی هستند، باز بودند. برخی خالی از مشتری و بعضی دیگر چند نفر در حال بازدید از مغازه‌ها بودند. برخلاف ماه‌های گذشته خبری از همهمه همیشگی نبود. بسیاری از فروشگاه‌ها که در گذشته برای جذب مشتری آهنگ پخش می‌کردند، اکنون سکوت را ترجیح داده‌اند. با نزدیک شدن به پایان سال که حدودا ۴۰روز تا آن باقی مانده، برخلاف سال‌های گذشته که بازار شب عید شلوغ و پرهیاهو بود اکنون فروشندگان و خریداران در بلاتکلیفی به سر می‌برند. کاهش قدرت خرید مردم باعث شده وضعیت فروش پایین باشد و عملا شاهد بازار شب عید معمول در حال ‌حاضر نیستیم.

    در تعلیق به‌سر می‌بریم

    برای پرسیدن قیمت باتری لپ‌تاپ به صورت تلفنی با یکی از بستگانم که در پاساژ علاءالدین کاسب است، گفت‌وگو کردم. در بخشی از مکالمه درباره وضعیت بازار تلفن همراه نیز پرسیدم. او گفت: «حدود پنج روز پیش از شروع اعتراضات و اعتصابات، وضعیت بازار وخیم شد. با آغاز این وقایع فروش تقریبا متوقف شد و تاکنون هم ادامه دارد. انتظار داشتیم پس از چند روز حداقل فروش معمولی شروع شود اما از ابتدای بهمن‌ماه تا به امروز حتی یک گوشی ساده هم نفروخته‌ام. با توجه به نگرانی‌ها درباره جنگ و نوسان مداوم قیمت ارز مردم دیگر برای خرید محصولات دیجیتال اقدامی نمی‌کنند، شرایط به‌گونه‌ای شده که در تعلیق به سر می‌بریم.»

    از او همچنین درباره نتیجه مذاکرات پرسیدم که گفت: «خوش‌بین نیستم. سال‌هاست دولت مذاکره می‌کنه اما تابه‌حال اتفاق قابل‌توجهی رخ نداده و حتی شرایط بدتر شده. مسوولان کشور و ترامپ به یکدیگه اعتماد ندارن و فکر می‌کنم جنگ حتمی باشه. فقط امیدوارم که خدا به داد مردم و کسب‌وکارها برسه.»

    برای بازگشت به منزل به مترو رفتم و فضا و گفت‌وگوهای آنجا نیز نظرم را جلب کرد. اکثر شهروندان سرشان در گوشی بود و اخبار مربوط به اعتراضات، وقایع و اخبار جنگ را چک می‌کردند. وضعیت ناپایدار اینترنت و فیلترینگ شدید باعث نشده مردم از پیگیری خبرها دست بکشند. در این روزها منبع خبری اصلی مردم رسانه‌های خارجی و کانال‌های تلگرامی است زیرا صداوسیما به دلیل موضع‌گیری‌های اخیر اعتماد مردم را از دست داده است. با توجه به حجم بالای اخبار و تمرکز بر انعکاس بحران‌ها، ذهن جامعه بسیار مشغول شده است. کارشناسان هشدار می‌دهند که این وضعیت می‌تواند مردم را در معرض بحران روحی قرار دهد. گفت‌وگوها در مترو حول محور معیشت، اعتراضات، جنگ، مذاکرات و توافق بود. هرکس به نحوی وضعیت خود، اطرافیان و کشور را توصیف می‌کرد. در واقع یک واگن مترو پر از حرف و دغدغه بود.

    امیدوارم یارانه‌ها را زودتر واریز کنند

    دو مرد روبه‌روی من نشسته بودند و درباره وضعیت معیشتی خود صحبت می‌کردند. یکی از آنها گفت: «خدا کنه قبل از اینکه اتفاقی رخ بده، یارانه‌ها را هرچه زودتر واریز کنن چون تنها منبع درآمد من همینه.» گفته‌های او تلخ و تراژدی بود. یعنی در این شهر افرادی زندگی می‌کنند که معیشت‌شان به ۳۰۰‌هزار تومان یارانه ماهانه وابسته‌ است و تنها منبع مالی‌شان همین؟ از سوی دیگر وضعیت استفاده از کالابرگ اخیر نیز نشان می‌دهد که اوضاع معیشتی در کشور چگونه است. طبق گفته‌های سخنگوی معاونت رفاه و امور اقتصادی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، براساس آخرین آمارها تاکنون ۸۱‌میلیون نفر از تمام یا بخشی از اعتبار کالابرگ یک میلیونی دی‌ماه خود استفاده کرده‌اند که معادل ۴/‏‏۹۳‌درصد کل جمعیت کشور است. این آمار نشان می‌دهد که وضعیت معیشت مردم بسیار نگران‌کننده است. هدف دولت از اعطای کالابرگ افزایش قدرت خرید بود اما باتوجه به قیمت‌های کنونی و میزان درآمد مردم، این کمک‌ها قادر به بهبود وضعیت موجود نیست.

    خواهیم دید چه خواهد شد

    چند نفر در مترو مشغول تماشای سخنرانی‌های ترامپ درباره تحولات آتی بودند. صدای رییس‌جمهور آمریکا در واگن پیچیده بود و همان جملات همیشگی را تکرار می‌کرد: «امیدوارم توافق کنیم؛ ناوگان‌های عظیم در راهند و خواهیم دید چه خواهد شد.» مردی که سخنرانی را تماشا می‌کرد به کنار دستی‌اش گفت: «گمان نمی‌کنم توافق کنن، جنگ قطعیه.» فرد کناری پاسخ داد: «جرات حمله نداره، در نهایت به توافق می‌رسن.» این گفت‌وگو نشان می‌دهد که هیچ چیز حتمی نیست؛ نه جنگ و نه توافق. در حال حاضر زندگی مردم تا حد زیادی به تصمیمات سیاستمداران وابسته است و مشخص نیست در پایان چه رخ خواهد داد.

    همه منتظر هستیم

    اکنون که ۴۰روز از آغاز اعتراضات گذشته جامعه با مسائل گوناگونی مواجه است. آنچه از گشت و گذار در خیابان‌ها دریافتم را می‌توان در سه کلمه خلاصه کرد: سکوت، انتظار و اندوه. مشکلات معیشتی که اعتراضات را رقم زد، احوال جامعه را پس از وقایع اخیر و جانباختن‌ هزاران تن آسیب‌پذیر کرده است. سایه تقابلی دوباره بر کشور چیره شده که مردم را نگران و آشفته کرده است. حال امید می‌رود این روزهای مبهم هرچه زودتر پایان یابد و مردم پس از تحمل روزهای دشوار بتوانند دوباره آرامش واقعی، زندگی روزمره و اطمینان از آینده را تجربه کنند.

  • کشته‌شدگان ما و کشته‌شدگان آقای چمران!!

    کشته‌شدگان ما و کشته‌شدگان آقای چمران!!

    به گزارش اقتصادران، مهدی چمران در حاشیه سیصد و نود و سومین جلسه شورای شهر تهران، در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره قبور پیش‌بینی‌شده برای جان‌باختگان احتمالی اعتراضات ، به‌جای پاسخ شفاف، صورت مسئله را پاک کرد. او با لحنی آمرانه گفت: «ما جان‌باخته اعتراضات نداشتیم بلکه محارب داشتیم؛ تفنگ به دست و چاقو به دست.»

    چمران دقیقاً از چه سخن می‌گوید؟

    اگر بنا به روایت رسمی باشد، وزارت کشور در بیانیه‌های خود تصریح کرده که بیش از دو سوم کشته‌شدگان حوادث اخیر، «شهید» بوده‌اند؛ افرادی که نه در صف نیرو‌های امنیتی بوده‌اند و نه مسلح، بلکه شهروندانی عادی معرفی شده‌اند که در جریان درگیری‌ها و حملات «عناصر تروریستی» جان باخته‌اند. این روایت، سال‌هاست در ادبیات رسمی تکرار می‌شود: مردم عادی قربانی ناامنی، نه «محارب».

    حتی دولت مسعود پزشکیان، که اتفاقاً در مقایسه با دولت‌های پیشین تلاش کرده ادبیات آشتی‌جویانه‌تری به‌کار ببرد، در موضعی صریح اعلام کرده است: «همه کشته‌شدگان، فرزندان این کشور هستند.» این جمله، فارغ از اختلاف‌نظر‌های سیاسی، تلاشی است برای به رسمیت شناختن رنج اجتماعی و جلوگیری از شکاف عمیق‌تر میان حاکمیت و جامعه.

    اما چمران، گویی در جهانی موازی ایستاده است. در روایت او، اساساً چیزی به نام «جان‌باخته اعتراضات» وجود ندارد؛ همه چیز فروکاسته می‌شود به «محارب». این نه فقط یک قضاوت سیاسی، بلکه حذف کامل هویت مدنی کشته‌شدگان است. وقتی رئیس شورای شهر پایتخت، بدون ارائه سند، تمام قربانیان را مسلح و محارب می‌خواند، پرسش ساده این است: پس «شهدا» یی که وزارت کشور از آنها سخن می‌گوید چه کسانی‌اند؟ آن «مردم عادی» که گفته می‌شود به دست تروریست‌ها کشته شده‌اند، در کدام روایت جای می‌گیرند؟ تناقض آشکار است. یا روایت رسمی غلط است، یا سخنان چمران. جمع این دو ممکن نیست.

    مسئله فقط یک اختلاف لفظی نیست؛ ادبیات چمران حامل پیام سیاسی خطرناکی است. اطلاق واژه «محارب» نه یک توصیف خنثی، بلکه مفهومی سنگین با بار حقوقی و شرعی است؛ مفهومی که عملاً هرگونه مطالبه، اعتراض یا حتی حضور خیابانی را بالقوه مستوجب حذف و مجازات معرفی می‌کند. چنین زبانی، نه به مدیریت بحران کمک می‌کند و نه به ترمیم شکاف اجتماعی؛ بلکه آتش بی‌اعتمادی را شعله‌ورتر می‌سازد.

    از جایگاه رئیس شورای شهر تهران انتظار می‌رود حداقل به حدود مسئولیت نهادی خود واقف باشد. شورای شهر، نهادی خدماتی و شهری است، نه دادگاه انقلاب و نه تریبون صدور حکم. سخن گفتن با این سطح از سخیف‌بودن و خشونت کلامی، آن هم در شرایطی که جامعه زخمی و ملتهب است، بیشتر به پاک‌کردن صورت‌مسئله می‌ماند تا مدیریت آن.

  • سکوت سنگین در بازار تهران / حال مردم خوب نیست!

    سکوت سنگین در بازار تهران / حال مردم خوب نیست!

    به گزارش اقتصادران، پس‌از روزهای پر‌التهاب اعتراضات اخیر بازار تهران در سکوت سنگینی فرو رفته است. مغازه‌ها باز هستند اما کسی کاسبی نکرده ، مشتری هست اما کسی خرید نمی‌کند. هیچ کس حرف یا لبخند نمی‌زند و انگار همه درانتظار چیزی هستند. یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های کاری من همین گزارش میدانی اخیر بود که از بازار تهران داشتم. به‌سراغ هرکس‌که رفتم صحبت نکرد. هرکس که دوربین و میکروفون را می‌دید راهش را کج می‌کرد و از گوشه‌ای دیگر می‌رفت. به‌هرکه می‌گفتم مصاحبه‌می‌کنی با تکان‌دادن سرودست به‌نشانه «نه» پاسخم را می‌داد. به‌سراغ یک‌دستفروش رفتم تا از وضعیت فروشش پس از اعتراضات مصاحبه‌ای بگیرم اما گفت: «برو اونور حوصلتو ندارم». شانسم را دوباره امتحان کردم و به‌یکی از حجره‌های میوه‌فروشی نیز سری زدم اما صاحب مغازه تا میکروفن را دید گفت: «پاتو تو مغازه من نذار». اهل رسانه این‌موضوع را درک می‌کنند که گزارش میدانی مشکلات خودش را دارد، اما بازخوردی که از بازار دریافت کردم روشن بود: «مردم حالشان وخیم است». حق دارند که عصبانی باشند زیرا صدای اعتراضشان شنیده نشده، با آنها برخورد شده، مطالباتشان فراموش شده و وضعیت معیشتی‌شان حوصله‌ای برای آنها باقی نگذاشته است.

    این‌مساله محدود به‌امروز و دیروز نیست. مهرماه گذشته که برای بررسی وضعیت بازار لوازم‌التحریر به‌بازار رفته بودیم یکی از کاسبان گفت: «ما به‌شما خبرنگاران اعتماد نداریم چون شما از تلویزیون می‌آیید، هرچی دوست دارید را پخش می‌کنید و تحمل شنیدن صدای مخالفان خود را ندارید.» جمله آن پیرمرد بازاری هیچ‌گاه از ذهنم بیرون نمی‌رود: اعتماد و نشنیدن صدای مخالفان. هرگاه مردم میکروفن و دوربین می‌بینند ناخودآگاه ‌یاد صداوسیما می‌افتند؛ همان رسانه‌ای که سال‌هاست مردم را فراموش کرده و به‌بلندگوی یک‌قشر خاص تبدیل شده است. مردم حق دارند که به‌رسانه‌های کشورشان اعتمادی نداشته باشند. ما که خبرنگاریم و این‌بازخورد را از جامعه دریافت کردیم اما علاقه‌مندم بدانم اگر روزی مسوولان، مدیران ارشد، معاونان و روسای کل به‌بازار مراجعه کنند چه بازخوردی دریافت خواهند کرد؟

    چرا حال مردم ناخوش است؟

    دوم اعتراضات اخیر و وقایع مرتبط با آن است. این‌دور از اعتراضات از بازار تهران آغاز شد و به‌سرعت به‌سایر نقاط کشور گسترش یافت. در روزهای ۱۸و۱۹دی‌ماه به‌اوج خود رسید و در این‌روزها برخوردها و بازداشت‌ها صورت گرفت. حال که در اواسط بهمن‌ماه به‌سر می‌بریم هنوز خبرهای مرتبط با اعتراضات دی‌ماه شنیده می‌شود. برخوردها به‌گونه‌ای بود که مسوولان اعلام کردند تعدادی از دانش‌آموزان و پزشکان بازداشت شدند و حتی برخی از مسوولان دانشگاهی نیز از جان‌باختن تعدای از دانشجویان در ماه گذشته خبر دادند. آنچه امروز جامعه با آن روبه‌رو بوده یک‌شوک و بهت ملی است. تحلیلگران بر این‌باورند که اعتراضات مردم «شنیده نشده» و حتی دولت نیز آن را نادیده گرفته‌ است. برای درک واقعی این‌مساله کافی‌است به‌سراغ مردم بروید. قضاوت با آنهاست و هیچ‌کس جز خودشان نمی‌تواند پاسخ درست را ارائه دهد.

    مردم دیگر اعتماد ندارند

    در واکاوی اوضاع فعلی جامعه گزارشات و تحلیل‌های مختلفی وجود دارد که هرکدام برای وضعیت کنونی دلایل متعددی را بیان کردند.

    علیرضا شریفی‌یزدی، جامعه‌شناس معتقد است که علت اصلی حال ناخوش مردم علاوه بر مسائل اقتصادی نداشتن اعتماد است. به‌گفته او اعتماد عمومی در کشور آسیب جدی دیده و سرمایه اجتماعی در کشور تقریبا به‌صفر درصد سقوط کرده است. وی در این‌باره به‌«جهان‌صنعت» گفت: باید تاکید کرد که اعتماد افقی میان مردم نیز به‌شدت دچار خدشه شده است. اعتماد مردم به‌یکدیگر در سطح روزمره یعنی وقتی فردی وارد یک‌مغازه یا فروشگاه می‌شود مشهود است اما درعمل مردم مطمئن نیستند که قیمت اعلام‌شده کالا واقعی است یا فروشنده قصد دارد آنها را فریب دهد. همین مساله در بنگاه‌های معاملات ملکی یا نمایشگاه‌های اتومبیل نیز مشاهده می‌شود و افراد مطمئن نیستند که قیمت اعلام‌شده واقعی بوده و یا وضعیت ماشین و کالا مطابق آنچه گفته می‌شود سالم و بدون مشکل است. معنای این‌وضعیت آن است که وقتی سرمایه اجتماعی در جامعه کاهش می‌یابد اعتماد عمومی در سطح افقی نیز آسیب می‌بیند و شکاف میان افراد روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود.

    طبیعی است که مردم چنین برخوردی داشته باشند

    شریفی‌یزدی افزود: با کاهش سرمایه اجتماعی اعتماد نهادی نیز آسیب می‌بیند. اعتماد نهادی به‌معنای اعتماد مردم به‌نهادهای دولتی و ساختارهای مدیریتی کشور است. در کشور ما رسانه‌ها تحت کنترل شدید دولت قرار داشته و آزادی عمل محدودی دارند و اگر بخواهند گزارشی مستقل و بدون محدودیت تهیه کنند با آنها برخورد می‌شود. درنتیجه بین مردم این‌تصور شکل گرفته که هر رسانه‌ای که فعالیت می‌کند بخشی از نهادهای وابسته به‌دولت است و وابستگی مستقیمی به‌سیستم دارد. باتوجه به‌خشم موجود نسبت به‌نهادهای دولتی، مدیران، سیاستگذاران و برنامه‌ریزان به‌ویژه پس از رخدادهای ۱۸و۱۹دی‌ماه طبیعی است که مردم برخورد مناسبی با رسانه‌ها و خبرنگاران نداشته باشند و در بسیاری موارد واکنش آنها همراه با عصبانیت و گاهی توهین باشد. این‌جامعه‌شناس ادامه داد: نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این‌است که تعداد زیادی گزارش تهیه شده اما مردم مشاهده می‌کنند که هیچ‌تغییر ملموسی رخ نداده است. سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و تحلیل‌ها به‌نظر می‌رسد تاثیری بر روند امور نداشتند. این‌وضعیت نشان می‌دهد که ته‌مانده سرمایه اجتماعی که تا پیش‌ازاین ‌وجود داشت با رخدادهای اخیر به‌شدت کاهش یافته و برخوردهای نامناسب یا بی‌اعتمادی‌ها چه علنی و چه پنهان بیشتر خواهد شد و این‌روند ادامه خواهد داشت.

    وضعیت بازار بحرانی و نامشخص است

    مهم‌ترین عامل مساله معیشتی است

    شریفی‌یزدی دلیل اصلی بی‌حوصلگی و عصبانیت جامعه را مسائل مرتبط با بحث معیشت دانست و اضافه کرد: برای بازگرداندن اعتماد مردم ابتدا باید عوامل زمینه‌ساز رخدادها شناسایی شوند. در شرایط کنونی مهم‌ترین عامل مساله معیشتی بوده اما درکنار آن احساس حقارت جامعه در برخورد با دولت و سیستم نیز نقش‌آفرین است. اعتماد عمومی را نمی‌توان صرفا باتوجه به‌افرادی که در خیابان‌ها حضور یافتند جلب کرد. بخش بزرگی از افراد همدل با این‌افراد به‌دلایل مختلف در خانه‌ها حضور دارند و مانند بمب ساعتی بالقوه عمل می‌کنند. بنابراین ‌این‌افراد باید شناسایی شوند و مسائل معیشتی و آزادی‌های اجتماعی و مدنی آنها به‌رسمیت شناخته شود تا اعتماد عمومی بتواند بازگردد.وی توضیح داد: فشار معیشتی تاثیر قابل‌توجهی بر رفتار جمعی دارد. از یک‌سو همدلی بین مردم کاهش یافته و افراد حاضر نیستند به‌یکدیگر کمک مالی کنند زیرا آینده نامطمئن است و ارزش پول کاهش می‌یابد و از سوی دیگر فشار معیشتی می‌تواند باعث کاهش آستانه تحمل و بروز رفتارهای خشونت‌آمیز و کور در جامعه شود. این‌وضعیت می‌تواند به‌ناآرامی‌های جدید و رفتارهای جمعی پرخطر منجر شود و جامعه را در وضعیت تنش و بی‌ثباتی قرار دهد.

    فشار اقتصادی مردم را جان‌به‌لب کرده است

    این جامعه‌شناس در پایان بیان کرد: علاوه بر این فشار اقتصادی موجب افزایش احساس اضطراب و نگرانی در سطح خانوارها و محله‌ها نیز می‌شود. مردم دیگر نمی‌توانند به‌آسانی به‌یکدیگر اعتماد کنند و این‌مساله باعث کاهش سرمایه اجتماعی در سطح محلی و اجتماعی شده است. وقتی افراد در شرایط اقتصادی سخت قرار می‌گیرند تمایل به‌واکنش‌های عاطفی و پرخاشگرانه افزایش می‌یابد زیرا آنها دیگر امیدی به‌تغییر محسوس در زندگی روزمره خود ندارند و احساس می‌کنند صدای آنها شنیده نمی‌شود. این‌وضعیت نه تنها بر رفتار فردی بلکه بر رفتار جمعی نیز تاثیر می‌گذارد و می‌تواند به‌کاهش انسجام اجتماعی و افزایش فاصله میان گروه‌های مختلف جامعه منجر شود. درنتیجه بازگرداندن اعتماد عمومی در شرایط فعلی عمل بسیار دشواری است که نیازمند توجه به‌ابعاد اقتصادی، اجتماعی و روانی بوده و بدون پرداختن همزمان به‌این‌مسائل امکان بازسازی اعتماد و ثبات اجتماعی محدود خواهد بود.

    این‌سکوت فریادِ خسته مردم است