دسته: سیاسی

  • صدور قطعنامه‌ شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران / روسیه و چین نه مخالفت کردند نه وتو!

    صدور قطعنامه‌ شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران / روسیه و چین نه مخالفت کردند نه وتو!

    به گزارش اقتصادران، نشست شورای امنیت سازمان ملل درباره وضیعت خاورمیانه دیروز چهارشنبه به وقت محلی ( ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۱۱ مارس ۲۰۲۵) و در دوازدهمین روز از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، برای پایان دادن به درگیری در منطقه خاورمیانه برگزار شد.

    پیش نویس دو قطعنامه روی میز شورای امنیت قرار داشت، یکی قطعنامه پیشنهادی روسیه و دیگری قطعنامه پیشنهادی بحرین به نمایندگی از کشورهای عضو شورای همکاری کشورهای عربی خلیج فارس (GCC)، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی.

    طرح اول: ارائه شده از سوی بحرین

    موضوع: محکومیت ایران به دلیل حملات به کشورهای عربی منطقه.

    طرح دوم: ارائه شده از سوی روسیه

    موضوع: درخواست آتش‌بس در منطقه.

    طرح بحرین علیه ایران در جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد با ۱۳ رای مثبت و ۲ رای ممتنع چین و روسیه تصویب شد.

    روسیه و چین از رای مخالف و وتو خودداری کردند.

    اقدام شورای امنیت علیه ایران را به رسمیت نمی‌شناسیم

    «امیر سعید ایروانی» سفیر و نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل در نامه‌ای نوشت:

    بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز، لازم می‌دانم تأسف عمیق خود را از اقدام امروز (چهارشنبه) شورای امنیت ابراز نمایم. امروز روزی به‌شدت تأسف‌بار برای شورای امنیت و برای جامعه بین‌المللی است. تصویب قطعنامه امروز ضربه‌ای جدی به اعتبار شورا وارد کرده و لکه‌ای ماندگار بر کارنامه آن برجای می‌گذارد. اقدام امروز مصداقی آشکار از سوءاستفاده از مأموریت شورای امنیت در جهت پیشبرد دستورکارهای سیاسی برخی اعضاست. درست همان کشوری که مسئول این جنگ تجاوزکارانه وحشیانه علیه کشور من است یعنی رژیم ایالات متحده آمریکا، در سوی دیگر این سالن به‌عنوان رئیس شورا نشسته است و ضمن سوءاستفاده از جایگاه خود، هرگونه تلاش برای پایان دادن به این جنگ بربرمنشانه علیه مردم ایران را مسدود کرده و مانع از آن می‌شود که شورا مسئولیت‌های مبتنی بر منشور خود را ایفا کند.

    اجازه دهید صریح بگویم: این قطعنامه بی‌تردید ظلمی آشکار علیه کشور من است؛ کشوری که قربانی اصلی یک اقدام روشن تجاوزکارانه بوده است. این متن واقعیت‌های موجود در صحنه را تحریف می‌کند و عامدانه علل ریشه‌ای بحران کنونی را نادیده می‌گیرد. هدف واقعی متن قطعنامه جانبدارانه و با انگیزه‌های سیاسی که از سوی رژیم اسرائیل و ایالات متحده آمریکا به جلو برده شده کاملاً روشن است: وارونه‌سازی جایگاه قربانی و متجاوز.

    این قطعنامه به رژیم‌های ایالات متحده و اسرائیل که منشور ملل متحد را نقض کرده و مرتکب اعمال تجاوزکارانه شده‌اند پاداش می‌دهد. بدین‌ترتیب، مصونیت از مجازات را تثبیت کرده و پیام نادرستی به جامعه بین‌المللی ارسال می‌کند؛ پیامی که متجاوزان را برای ارتکاب جنایات بیشتر وقیح‌تر می‌سازد. بر این اساس، ما اقدام امروز شورا را به رسمیت نمی‌شناسیم. ما آن را اقدامی ظالمانه و غیرقانونی می‌دانیم که با منشور ملل متحد و حقوق بین‌الملل ناسازگار است و اصول تثبیت‌شده حاکم بر تعیین اعمال تجاوزکارانه و نقض صلح را به‌کلی نادیده می‌گیرد.

    هیچ تردیدی نداشته باشید: امروز نوبت ایران است؛ فردا ممکن است نوبت هر دولت مستقل دیگری باشد. از فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین بابت تلاش‌های سازنده‌شان قدردانی می‌کنیم. آن دسته از اعضایی که به این قطعنامه رأی مثبت دادند به‌ویژه اعضای اروپایی شورا، از جمله فرانسه، بریتانیا، یونان، دانمارک و لتونی نشان دادند که ادعاهای مکرر آنان درباره دفاع از منشور ملل متحد و اصول حقوق بین‌الملل چیزی جز الفاظی توخالی و شعارهایی بی‌محتوا نیست. این اعضا حتی حداقل شجاعت لازم را برای شناسایی عاملان تجاوز یعنی رژیم اسرائیل و آمریکا در حالی که از نقض منشور و حقوق بین‌الملل سخن می‌گفتند و درباره صلح و امنیت بین‌المللی اظهار نظر می‌کردند، از خود نشان ندادند.

    با نادیده گرفتن عامدانه نقض آشکار بنیادی‌ترین اصل منشور ملل متحد یعنی منع توسل به زور این اعضا بار دیگر نشان دادند که از نظر آنان احترام به منشور و حقوق بین‌الملل امری گزینشی و تابع دستورکارهای سیاسی است.

    رفتار ریاکارانه و غیرمسئولانه آنان بار دیگر نشان می‌دهد که ملاحظات سیاسی بر تعهدات ادعایی‌شان نسبت به حقوق بین‌الملل و منشور ملل متحد مقدم است. آشکار است که این کشورها صرفاً در حال اجرای دستورالعمل‌های سیاسی صادره از واشینگتن هستند و نه اعمال قضاوت و تصمیم‌گیری مستقل.

    متأسفانه برخی اعضا، با تحریف واقعیت‌ها و حقایق موجود در صحنه، تلاشی آشکار و بدبینانه برای مقصر جلوه دادن ایران و متهم و محکوم کردن کشور من انجام دادند، در حالی که علل ریشه‌ای وضعیت کنونی را نادیده گرفته و جنایات هولناک و تجاوز نظامی ایالات متحده و اسرائیل به‌ویژه کشتار ۱۷۰ دختر دانش‌آموز در میناب را سفیدنمایی کردند؛ گویی این ایران بوده است که این جنگ را آغاز کرده است.

    ما تمامی اتهامات بی‌اساس و با انگیزه‌های سیاسی که از سوی برخی اعضا علیه کشور من مطرح شد و فاقد هرگونه مبنای حقوقی است را قاطعانه و شدیداً رد می‌کنیم. هدف این اتهامات روشن است: تحریف واقعیت و منحرف ساختن توجه جامعه بین‌المللی از جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت که توسط رژیم اسرائیل و آمریکا علیه مردم ایران ارتکاب یافته و همچنان در حال ارتکاب است. اما حقایق چیز دیگری را نشان می‌دهند و با صدایی رسا و آشکار سخن می‌گویند.

    در این چارچوب، مایلم نکات زیر را مورد تأکید قرار دهم:

    نخست، علل ریشه‌ای وضعیت کنونی روشن و ساده است: در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده و رژیم اسرائیل حمله‌ای نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند که نقض فاحش بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد و قاعده آمره منع تجاوز بود. این جنگی غیرقانونی، نامشروع و از پیش تحریک‌نشده است که با ترور تروریستی و بزدلانه رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، عالی‌ترین مقام یک دولت مستقل عضو سازمان ملل متحد، به همراه چند تن از مقامات ارشد دولتی آغاز شد و به کشته و زخمی شدن هزاران غیرنظامی انجامید.

    این تجاوز با حملات هماهنگ علیه زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی همراه بود، از جمله مدارس، بیمارستان‌ها، ساختمان‌های مسکونی، تأسیسات ورزشی، مراکز خدمات عمومی و مراکز امدادی در سراسر کشور. این اقدامات نقض‌های فاحش حقوق بین‌الملل و تخلفات جدی از حقوق بین‌الملل بشردوستانه محسوب می‌شوند. مقامات ارشد دولت‌های متجاوز از جمله رئیس‌جمهور ایالات متحده و نخست‌وزیر جنایتکار اسرائیل، به‌طور علنی این حملات را تأیید و توجیه کرده‌اند و بدین‌ترتیب آشکارا مسئولیت این اقدام غیرقانونی تجاوزکارانه را پذیرفته‌اند.

    از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تاکنون، حملات نظامی مستمر آمریکا و رژیم اسرائیل موجب شهادت بیش از ۱۳۴۸ غیرنظامی، از جمله زنان و کودکان، مجروح شدن بیش از ۱۷ هزار غیرنظامی، و تخریب یا آسیب دیدن ۱۹۷۳۴ محل غیرنظامی شده است. این موارد شامل ۱۶۱۹۱ خانه مسکونی، ۱۶۱۷ مرکز تجاری و خدماتی، ۷۷ مرکز پزشکی و دارویی، ۶۵ مدرسه و مؤسسه آموزشی، ۱۶ ساختمان جمعیت هلال‌احمر و چندین تأسیسات زیرساختی انرژی است. گستره و ماهیت نظام‌مند این حملات به‌وضوح مصداق جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت است.

    دوم، در پاسخ به این تجاوز عمدی و غیرموجه، جمهوری اسلامی ایران حق ذاتی دفاع مشروع خود را مطابق ماده ۵۱ منشور ملل متحد برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی خود اعمال کرده و همچنان اعمال می‌کند. با توجه به قصور شورای امنیت سازمان ملل متحد در انجام وظایف و مسئولیت‌های خود وفق منشور، ایران عملیات دفاعی ضروری و متناسبی را علیه پایگاه‌ها و تأسیسات متجاوزان در منطقه انجام داده است. چنین اقداماتی بر اساس حقوق بین‌الملل کاملاً قانونی است و پیشاپیش از طریق مجاری مختلف و در سطوح گوناگون به‌طور روشن و مکرر درباره آن هشدار داده شده بود. پاسخ ما قانونی، ضروری و متناسب است. ایران صرفاً اهداف نظامی متجاوزان را هدف قرار می‌دهد. ارزیابی‌های ما حاکی از آن است که برخی از این حوادث ممکن است ناشی از رهگیری توسط سامانه‌های دفاعی ایالات متحده آمریکا بوده باشد که منجر شده از اهداف نظامی خود منحرف شده باشند.

    سوم، از آغاز این تجاوز علیه جمهوری اسلامی ایران توسط ایالات متحده و رژیم اسرائیل، متجاوزان از سرزمین‌ها و تأسیسات برخی دولت‌های ثالث در منطقه نیز برای انجام حملات نظامی غیرقانونی استفاده کرده‌اند.

    بر اساس اصل بنیادین حقوق بین‌الملل، دولت‌ها از آن منع شده‌اند که آگاهانه اجازه دهند سرزمینشان، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، برای وارد آوردن خسارت به سایر دولت‌ها مورد استفاده قرار گیرد.

    افزون بر این، قطعنامه ۳۳۱۴ (دوره بیست‌ونهم) مجمع عمومی سازمان ملل متحد مورخ ۱۴ دسامبر ۱۹۷۴ (ماده ۳، بند «ج») به‌صراحت اقدام یک دولت در اجازه دادن به استفاده از سرزمین خود که آن را در اختیار دولت دیگری قرار داده است، برای ارتکاب عمل تجاوز علیه دولت ثالث را مصداق عمل تجاوزکارانه دانسته و شناسایی کرده است.

    علاوه بر این، به‌عنوان اصلی از حقوق بین‌الملل که از ماهیت قاعده آمره منع تجاوز ناشی می‌شود، دولت‌ها باید تمامی اقدامات لازم را برای جلوگیری از ارتکاب اعمال تجاوزکارانه توسط نیروهای مسلح خارجی مستقر در قلمروشان علیه سایر دولت‌ها اتخاذ کنند و نباید چنین اعمالی را تسهیل یا حمایت نمایند. بدیهی است که در صورت نقض این تعهدات بنیادین، دولتی که قلمرو آن برای ارتکاب اعمال تجاوزکارانه علیه دولت ثالث مورد استفاده قرار گرفته است، مسئولیت حقوقی بین‌المللی خواهد داشت از جمله مسئولیت جبران خسارات مستقیم و غیرمستقیم ناشی از چنین اعمالی. به همین ترتیب، اقداماتی که از سوی بریتانیا و برخی دیگر از دولت‌های خارج از منطقه تحت عنوان به‌اصطلاح حق دفاع مشروع فردی یا جمعی ادعا شده است، فاقد هرگونه مبنای حقوقی بوده و بر اساس حقوق بین‌الملل کاملاً غیرقابل توجیه است. چنین اقداماتی خود می‌تواند مصداق اعمال تجاوزکارانه باشد. افزون بر این، این دولت‌ها عمداً از شناسایی متجاوزان اصلی یعنی ایالات متحده و رژیم اسرائیل خودداری کرده و عملاً تلاش کرده‌اند جایگاه قربانی و متجاوز را وارونه سازند.

    چهارم، متجاوزان، به‌ویژه ایالات متحده، موظف‌اند برای خسارات ناشی از نقض‌های مستمر علیه ایران و شهروندان آن، از جمله هرگونه زیان وارده، جبران کامل به عمل آورند. افزون بر این، مسئولیت کیفری فردی رئیس‌جمهور ایالات متحده و هر یک از مقامات و افراد آمریکایی که در نقض‌های فاحش حقوق بین‌الملل بشردوستانه دخیل بوده‌اند از جمله در هدایت حملات عمدی علیه غیرنظامیان و انجام حملات عامدانه علیه اهداف غیرنظامی تردیدناپذیر است.

    پنجم، جمهوری اسلامی ایران همچنان متعهد به حفظ روابط دوستانه با کشورهای منطقه خلیج فارس بر اساس احترام متقابل، اصل حسن همجواری و احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر است. ایران بار دیگر تأکید می‌کند که عملیات دفاعی آن علیه پایگاه‌ها و تأسیسات نظامی ایالات متحده در منطقه به هیچ‌وجه علیه حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهای منطقه نیست. هرچند رژیم اسرائیل موفق شده است ایالات متحده را به یک درگیری منطقه‌ای بکشاند، روابط ایران با همسایگان خود ریشه در پیوندهای دیرینه تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی دارد. با فروکش کردن تنش‌های کنونی، ایران و کشورهای همسایه ناگزیر به روابط سنتی همکاری، احترام متقابل و حسن همجواری بازخواهند گشت. ایران به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران سازمان ملل متحد و عضوی مسئول، همواره به تعهدات خود پایبند بوده، به حقوق بین‌الملل احترام گذاشته و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز را محترم شمرده است؛ و ادعای بسته شدن تنگه از سوی ایران صرفاً نادرست است. در عین حال، ایران هرگز از حقوق خود بر اساس حقوق بین‌الملل برای حفاظت از حاکمیت، تمامیت ارضی و منافع ملی و حیاتی خود، هرگونه که لازم بداند، چشم‌پوشی نخواهد کرد.

    ششم، شورا باید با منبع واقعی تهدید علیه صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی مواجه شود و بدون تأخیر برای توقف این جنگ خونین علیه مردم ایران اقدام کند. شورا باید متجاوزان یعنی آمریکا و اسرائیل را وادار کند که فوراً تمامی حملات نظامی علیه ایران از جمله علیه غیرنظامیان و زیرساخت‌های غیرنظامی را متوقف کنند و پاسخگویی کامل برای این نقض‌های فاحش حقوق بین‌الملل بشردوستانه و جنایات جنگی را تضمین نماید.

  • پنج سناریوی احتمالی برای پایان جنگ

    پنج سناریوی احتمالی برای پایان جنگ

    به گزارش اقتصادران، گزارش‌های تازه در رسانه‌های آمریکایی نشان می‌دهد که با ادامه درگیری نظامی میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران، هنوز تصویر روشنی از نحوه پایان این جنگ وجود ندارد. یک وب‌سایت خبری آمریکایی در تحلیلی تازه به بررسی سناریوهای مختلفی پرداخته که ممکن است به پایان این بحران منجر شود.

    آکسیوس مدعی شد: این رسانه معتقد است اظهارات ضد و نقیض مقامات آمریکایی درباره روند جنگ باعث شده متحدان واشنگتن، بازارهای جهانی و حتی قانون‌گذاران آمریکایی درباره مسیر آینده این درگیری دچار ابهام شوند.

    به نوشته این رسانه، طولانی شدن جنگ علاوه بر تشدید بی‌ثباتی در سطح منطقه و جهان، فشارهای اقتصادی داخلی در آمریکا را نیز افزایش داده و همین مسأله به موضوعی مهم در معادلات سیاسی این کشور تبدیل شده است. در چنین شرایطی، تحلیلگران چند سناریوی احتمالی برای پایان جنگ مطرح می‌کنند.

    نخستین سناریو به بازگشت مسیر دیپلماسی و رسیدن به نوعی توافق سیاسی بازمی‌گردد. از نگاه برخی ناظران، ممکن است در نهایت مذاکراتی برای توقف درگیری‌ها و رسیدن به توافقی درباره برنامه هسته‌ای ایران شکل بگیرد. پیش از آغاز جنگ نیز چند دور گفت‌وگوی غیرمستقیم میان ایران و آمریکا در ژنو برگزار شده بود، هرچند این مذاکرات در نهایت به نتیجه نرسید.

    با این حال برخی میانجیگران منطقه‌ای پیش از آغاز حملات اعلام کرده بودند که امکان دستیابی به توافق وجود دارد. از این منظر، حتی پس از آغاز جنگ نیز نمی‌توان احتمال بازگشت طرف‌ها به میز مذاکره را کاملا منتفی دانست.

    سناریوی دوم الگویی است که برخی در واشنگتن از آن با عنوان «مدل ونزوئلا» یاد می‌کنند. در این نگاه، ایالات متحده ممکن است تلاش کند از طریق فشارهای سیاسی و امنیتی، ساختار قدرت در ایران را به سمت تغییراتی هدایت کند که از نظر واشنگتن مطلوب‌تر باشد.

    با این حال بسیاری از کارشناسان غربی نیز اذعان دارند که مقایسه ایران با کشورهایی مانند ونزوئلا چندان دقیق نیست. ساختار سیاسی و نهادی جمهوری اسلامی طی دهه‌های گذشته در برابر تحریم‌ها، جنگ‌ها و بحران‌های داخلی دوام آورده و مجموعه‌ای از نهادهای سیاسی، نظامی و مذهبی در آن شکل گرفته که استمرار نظام را تضمین می‌کند.

    سناریوی سوم به احتمال شکل‌گیری ناآرامی‌های داخلی و تضعیف ساختار حکمرانی اشاره دارد؛ موضوعی که برخی سیاستمداران اسرائیلی نیز به آن اشاره کرده‌اند. با این حال حتی تحلیلگران غربی نیز تأکید می‌کنند که مخالفان سیاسی خارج از کشور فاقد یک رهبری واحد و سازماندهی منسجم در داخل ایران هستند. به همین دلیل بسیاری معتقدند تصور فروپاشی سریع ساختار سیاسی ایران با واقعیت‌های میدانی همخوانی ندارد. افزون بر این، تجربه برخی کشورهای منطقه نشان داده که چنین سناریوهایی می‌تواند خطر بی‌ثباتی گسترده و حتی جنگ داخلی را افزایش دهد.

    سناریوی چهارم که در برخی محافل امنیتی آمریکا و اسرائیل مطرح شده، انجام عملیات نظامی محدود برای از بین بردن یا کنترل ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران است. در این سناریو، پایان جنگ نه از طریق توافق سیاسی بلکه از راه عملیات نظامی مستقیم برای حذف آنچه تهدید هسته‌ای تلقی می‌شود رقم می‌خورد. با این حال اجرای چنین ماموریتی مستلزم حضور نیروهای نظامی در خاک ایران خواهد بود؛ اقدامی که با توجه به توان موشکی ایران و شرایط جنگی می‌تواند با ریسک‌های جدی همراه باشد.

    در نهایت سناریوی پنجم به تصمیم سیاسی در واشنگتن مربوط می‌شود. در این حالت، رئیس‌جمهور آمریکا ممکن است با این استدلال که توان موشکی و پهپادی ایران تضعیف شده، پایان عملیات را اعلام کند و نیروهای آمریکایی را از درگیری مستقیم خارج سازد. برخی تحلیلگران معتقدند بازارهای جهانی نیز تا حدی بر چنین خروج سریعی حساب باز کرده‌اند؛ زیرا ادامه جنگ می‌تواند هزینه‌های اقتصادی سنگینی برای آمریکا و اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد.

    با این حال حتی در چنین حالتی نیز مسأله اصلی، یعنی چگونگی مدیریت اختلافات میان ایران و غرب، همچنان باقی خواهد ماند. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند پایان رسمی عملیات نظامی لزوما به معنای حل کامل تنش‌های راهبردی نخواهد بود.

    در مجموع، تحلیل این رسانه نشان می‌دهد همان‌گونه که آغاز این جنگ برای بسیاری از ناظران ناگهانی بود، پایان آن نیز ممکن است به شکلی غیرمنتظره رقم بخورد. آنچه روشن است این است که مسیرهای مختلفی برای خاتمه این بحران مطرح شده، اما تحقق هر یک از آن‌ها به تحولات سیاسی، نظامی و دیپلماتیک پیش‌رو بستگی دارد.

  • اگر جنگ طولانی شود …

    اگر جنگ طولانی شود …

    به گزارش اقتصادران، درحالی جنگ آمریکا و اسرائیل برعلیه ایران وارد دومین هفته شده است، دولت ترامپ می گوید که قادر است تا حداقل برای سه تا چهار هفته، افزایش کوتاه‌مدت قیمت نفت را تحمل کند. به گفته یکی از افراد نزدیک به کاخ سفید، دولت حدود سه تا چهار هفته فرصت دارد تا شرایط را پیش از آنکه موضوع نفت به یک دردسر عظیم سیاسی تبدیل شود، مدیریت کند.

    سه تا چهار هفته زمان باقی است

    مگان مسرلی و نهال طوسی در پولیتیکو نوشتند: قیمت نفت در هفته گذشته به ۱۲۰ دلار جهش پیدا کرد؛ اما روز سه‌شنبه به کانال ۸۰ دلار برای هر بشکه رسید. این کاهش موجب اعتماد مقامات آمریکایی به دولت ترامپ شد؛ چرا که به مقامات کاخ سفید این پیام را داد که جهش قیمت‌ها موقتی و قابل مدیریت است.

    یکی از منابع نزدیک به کاخ سفید گفته که دولت سه تا چهار هفته برای پشت سر گذاشتن این شرایط فرصت دارد. او همچنین افزود: اگر روند اقتصاد پس از پایان مرحله اصلی جنگ بهبود پیدا کند، دولت می‌تواند کل تابستان این روند را ادامه دهد.

    سیاست‌ها با نوسان‌های کوتاه‌مدت تغییر نمی‌کنند

    یکی از مقامات سابق دولت ترامپ مدعی است که دولت پیش از هر تغییر راهبردی، باید برای چند هفته قیمت نفت را ثابت نگه دارد. به گفته او، این نوسان‌های کوچک و موقتی چیزی نیست که دولت بخواهد سیاست‌های خود را بر اساس آن تنظیم کند.

    چند منبع دیگر نیز تأکید کرده‌اند که افزایش قیمت نفت هیچ‌گاه باعث نشده تا دولت ترامپ به طور جدی در استراتژی نظامی خود تجدیدنظر کند.

    شوک ناگهانی در روز یکشنبه

    با این حال، سرعت و شدت افزایش قیمت نفت در روز یکشنبه مقامات را غافلگیر کرد. یکی از افراد نزدیک به کاخ سفید گفت در بدترین لحظات شب یکشنبه، وضعیت واقعا عجیب و غیرمنتظره بود. او تأکید کرد که این موضوع هم برای خودش و هم برای مقامات دولت کاملاً غافلگیرکننده بوده است.

    تلاش برای آرام کردن بازارها

    به جای تغییر مسیر، دولت بیشتر روز دوشنبه را صرف آرام کردن معامله‌گران بازار، و به خصوص کسانی که از تأثیر احتمالی جنگ طولانی بر زنجیره‌های تأمین نفت نگران شده بودند، کرد. همزمان مقامات نیز تلاش کردند تا نگرانی جمهوری‌خواهان را کاهش دهند..

    برخی جمهوری‌خواهان معتقدند که جنگ با ایران با اصل هدف اقتصادی حزب جمهوری‌خواه، یعنی تمرکز بر کاهش هزینه‌های زندگی مردم در تضاد است. طبق یک نظرسنجی جدید، بیش از هفت نفر از هر ده رأی‌دهنده نگران افزایش قیمت نفت و گاز در آمریکا به دلیل جنگ هستند.

    کاخ سفید: افزایش قیمت‌ها موقتی است

    در این میان، سخنگوی کاخ سفید اعلام کرده که از منظر ترامپ، افزایش قیمت نفت و گاز تنها یک اختلال کوتاه‌مدت است. او در ادامه مدعی شد که پس از تحقق اهداف نظامی در ایران، قیمت انرژی دوباره به سرعت کاهشی خواهد شد و حتی ممکن است از قبل از آغاز حملات هم پایین‌تر بیاید. در نتیجه، دولت او باور دارند که خانواده‌های آمریکایی در بلندمدت از این وضعیت سود خواهند برد.

    تلاش برای مهار قیمت نفت

    در همین حال، کاخ سفید در حال بررسی اقداماتی برای کنترل قیمت‌هاست. از جمله این اقدامات می‌توان به احتمال لغو برخی تحریم‌ها علیه نفت روسیه و همچنین تأکید مداوم بر کوتاه بودن جنگ اشاره کرد.

    یکی از مقامات آمریکایی فعال در حوزه انرژی می گوید که دولت نگران قیمت نفت است، اما هنوز دچار وحشت نشده است. به گفته او بیشترین سوالی که درون دولت مطرح پرسیده می شود این است که که چرا چنین اتفاقی افتاده و آیا راه‌حل‌های سریعی برای مقابله با آن وجود دارد یا نه.

    امکان پایین آمدن سریع قیمت نفت وجود دارد؟

    با این وجود، کارشناسان معتقدند که بازگشت قیمت نفت به سطح قبل از جنگ به این سرعت اتفاق نمی افتد. به گفته یکی از مقامات سابق دولت بایدن، در بازار نفت علاوه بر واقعیت‌های اقتصادی، روان‌شناسی بازار نیز نقش مهمی دارد.

    برای مثال، اگر اختلالی در تنگه هرمز باعث شود که کشورهای حوزه خلیج فارس مجبور به توقف تولید شوند، بازگشت تولید به حالت عادی زمان‌بر خواهد بود. او همچنین از برنامه‌ریزی دولت ترامپ برای پیامدهای جنگ انتقاد کرد و گفت که با توجه به میزان برنامه‌ریزی انجام‌شده، بعید است که تمامی پیامدهای جنگ بر بازار نفت به‌طور کامل در نظر گرفته شده باشد.

    مین‌گذاری در تنگه هرمز؟

    گزارش‌های اطلاعاتی آمریکا مدعی است که ایران ممکن است در حال مین گذاری در تنگه هرمز باشد؛ اقدامی که می‌تواند بازگشت تولید و عرضه نفت به حالت عادی را بسیار پیچیده‌تر کند. با این حال، ترامپ اعلام کرده است که هنوز گزارش رسمی در این باره دریافت نکرده است.

    تردید افکار عمومی در آمریکا

    علاوه بر موضوع قیمت نفت، چالش‌های دیگری نیز برای دولت واشنگتن وجود دارد. افکار عمومی آمریکا هنوز نسبت به این جنگ تردید دارد و درباره اهداف آن مطمئن نیست و در صورتی که تلفات نظامی افزایش یابد، احتمال کاهش حمایت عمومی نیز بیشتر خواهد شد.

    از زمان آغاز جنگ تاکنون، هفت نظامی آمریکایی جان خود را از دست داده‌ و حدود ۱۴۰ نفر نیز زخمی شده‌اند.

    زیرساخت های نفتی نباید هدف قرار بگیرند

    یکی از مقامات سابق دولت هشدار داده که این جنگ همین حالا هم در میان مردم آمریکا طرفدار چندانی ندارد و ممکن است حتی بدتر از این شود. او تأکید کرده که اگر حادثه‌ای با تلفات گسترده رخ دهد و همزمان قیمت نفت نیز افزایش پیدا کند، مسیرهای کشتیرانی مختل می شوند و ممکن است موجی از نگرانی و اضطراب گسترده در بازارهای مالی و اقتصاد داخلی آمریکا ایجاد شود.

    فشار کشورهای خلیج فارس برای پایان جنگ

    در همین حال، متحدان آمریکا در خاورمیانه برای پایان دادن به جنگ فشار می‌آورند. به گفته یک منبع آگاه، مقامات سعودی خواهان پایان جنگ بوده و از آمریکا خواسته‌اند تا زیرساخت‌های نفتی ایران هدف قرار نگیرد؛ چرا که در آن صورت ایران هم دست به اقدامات شدیدتر خواهد زد.

    اگر جنگ طولانی شود

    برخی کارشناسان معتقدند که اگر جنگ طولانی شود، دولت ابزار چندانی برای جبران خسارت اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی نخواهد داشت. یکی از مقامات سابق وزارت خزانه‌داری آمریکا گفته که اقتصاد آمریکا قوی است و افزایش کوتاه‌مدت قیمت انرژی خیلی جای نگرانی ندارد.

    او در عین حال هشدار داده که اگر توافقی واقعی حاصل نشود و شرایط به حالت عادی بازنگردد، هیچ راه‌حل فوری یا دکمه جادویی برای پایین آوردن قیمت انرژی وجود نخواهد داشت.

  • شرط مهم ایران برای پذیرش آتش‌بس

    شرط مهم ایران برای پذیرش آتش‌بس

    به گزارش اقتصادران، کاظم غریب‌آبادی» معاون امور حقوقی و بین‌المللی وزارت امور خارجه ایران با تأکید بر اینکه مذاکره و دیپلماسی در هر شرایطی یکی از ابزار‌های کشور است، گفت: جمهوری اسلامی ایران در دوره جدید مذاکرات با آمریکا، با رعایت کامل همه جوانب امنیتی و نظامی وارد شد و از همان روز اول به نیرو‌های مسلح تأکید شد که امیدی به مذاکرات نداشته باشند.

    کاظم غریب‌آبادی اظهار داشت: «مذاکره و دیپلماسی در هر شرایطی یکی از ابزارهاست. هم باید در شرایط تهدید از ظرفیت‌های نظامی خود به طور بهینه و حداکثری استفاده کنید و هم از ابزار‌های دیگر مثل ابزار دیپلماسی

    وی افزود: «دوره جدیدی مذاکرات که با آمریکا شروع شده بود، با تمام رعایت این جوانب بود. مدام به نیرو‌های مسلح ما هم گوشزد می‌شد که امیدی قطعاً به مذاکرات کسی نداشته باشد.»

    غریب‌آبادی با اشاره به اینکه تقاضای مذاکره از سوی جمهوری اسلامی ایران مطرح نشده بود، گفت: «بالاخره شما اگر دیپلماسی را رد می‌کردید آثاری داشت. تقاضای مذاکره از سوی جمهوری اسلامی ایران طرح نشده بود. آمریکایی‌ها چندین بار تقاضا و درخواست برای مذاکره داشتند. روسای برخی از کشور‌های منطقه با رئیس‌جمهور ما تماس داشتند و تقاضا کردند که ایران به درخواست‌های آمریکا پاسخ مثبت دهد و وارد مذاکرات شود و مذاکرات را بپذیرد.»

    معاون امور حقوقی وزارت امور خارجه تأکید کرد: «ما در چنین فضایی وارد مذاکرات شدیم؛ یعنی تقاضای طرف مقابل، درخواست کشور‌های منطقه و هدف ما هم این بود که به دیپلماسی نه نگوییم. چون بالاخره خود نه گفتن به دیپلماسی می‌توانست آثاری داشته باشد.»

    معاون امور حقوقی و بین‌المللی وزارت امور خارجه ایران در ادامه گفتگوی خود با شبکه خبر همچنین با رد ادعا‌ها درباره تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای، این موضوع را «بهانه‌ای برای عوام‌فریبی و فریب افکار عمومی بین‌المللی» دانست.

    کاظم غریب‌آبادی گفت: بیش از سه دهه است که آمریکا و رژیم صهیونیستی مدعی هستند ایران به دنبال سلاح هسته‌ای است، اما هیچ‌گاه مدرکی برای این ادعا ارائه نشده است. وی با طرح این پرسش که «کدام سلاح هسته‌ای؟»، تاکید کرد این ادعا‌ها در حالی مطرح می‌شود که خود آنها دارای سلاح هسته‌ای هستند.

    غریب‌آبادی تاکید کرد طرح موضوع سلاح هسته‌ای علیه ایران بیشتر بهانه‌ای سیاسی برای توجیه فشار‌ها و شکل‌دهی به افکار عمومی بین‌المللی است.

    این دیپلمات ارشد ایرانی در بخش دیگر سخنان خود در این مصاحبه اظهار کرد: مخالفت و فشار‌های آمریکا و متحدانش علیه ایران را باید در دو مقطع تاریخی، یعنی از ابتدای انقلاب اسلامی و نیز تحولات منطقه پس از هفتم اکتبر، تحلیل کرد.

    کاظم غریب‌آبادی خاطرنشان کرد: پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا و انگلیس نفوذ و سیطره گسترده‌ای بر ایران داشتند و بدون اراده آنها اقدام مهمی در کشور انجام نمی‌شد. این کشور‌ها بر منابع و درآمد‌های ایران از جمله نفت تسلط داشتند و سیاست‌های کلان کشور نیز تحت تأثیر آنها شکل می‌گرفت.

    وی افزود: از دست دادن چنین جایگاهی برای قدرت‌های غربی بسیار دشوار بوده است، به‌ویژه برای افرادی مانند دونالد ترامپ و اطرافیانش که توجه زیادی به مسائل مالی، منابع انرژی و نفت دارند.

    معاون وزیر امور خارجه ایران تاکید کرد: یکی از ریشه‌های تقابل با ایران به انقلاب اسلامی و استقلالی بازمی‌گردد که پس از آن در کشور تثبیت شد و حتی به‌عنوان یکی از اصول اساسی در قانون اساسی نیز مورد توجه قرار گرفت.

    معاون امور حقوقی و بین‌المللی وزارت امور خارجه ایران در این گفت وگوی تلویزیونی همچنین با اشاره به تماس‌های برخی کشور‌ها برای توقف درگیری‌ها گفت: جمهوری اسلامی ایران آغازگر جنگ نبوده و در حال دفاع مشروع از خود است.

    کاظم غریب‌آبادی اظهار داشت که در روز‌های اخیر تماس‌هایی از سوی کشور‌هایی مانند چین، روسیه، فرانسه و همچنین برخی کشور‌های منطقه با ایران برقرار شده است. علاوه بر این کشورها، برخی دیگر از کشور‌های اسلامی و غیر اسلامی نیز در تماس با تهران خواستار اقداماتی برای توقف جنگ یا برقراری آتش‌بس شده‌اند.

    وی افزود: چنین درخواست‌هایی از سوی این کشور‌ها مطرح می‌شود، اما موضع ایران در این زمینه روشن است، زیرا جمهوری اسلامی ایران آغازگر جنگ و تجاوز نبوده است؛ بنابراین اگر درخواستی برای توقف اقدامات مطرح شود، ایران طرفی نیست که بخواهد دفاع خود را متوقف کند، چرا که در حال دفاع از خود است نه انجام اقدام تهاجمی.

    معاون وزیر امور خارجه ایران با اشاره به مبانی حقوقی این موضوع گفت: اقدامات ایران در چارچوب دفاع مشروع و بر اساس ماده ۵۱ منشور ملل متحد انجام می‌شود. او توضیح داد که منشور ملل متحد شرایط پایان دفاع مشروع را مشخص کرده است.

    غریب‌آبادی افزود: یکی از این شرایط آن است که اطمینان حاصل شود اقدامات تجاوزکارانه تکرار نخواهد شد. کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته است تا زمانی اقدامات دفاعی خود را ادامه می‌دهد که اطمینان پیدا کند آن تجاوز دوباره تکرار نخواهد شد.

    وی تاکید کرد: اگر قرار باشد آتش‌بسی برقرار شود یا جنگ متوقف شود، باید تضمینی وجود داشته باشد که اقدامات تجاوزکارانه علیه ایران مجدداً تکرار نخواهد شد؛ در غیر این صورت، اگر پس از چند ماه دوباره حمله‌ای صورت گیرد، چنین آتش‌بسی فاقد معنا خواهد بود.

  • زخم اعتراضات دی هنوز باز است / نتیجه ادعای بیشتر از وزن جهانی، تنهایی است

    زخم اعتراضات دی هنوز باز است / نتیجه ادعای بیشتر از وزن جهانی، تنهایی است

    به گزارش اقتصادران، ایران در مرکز یکی از پرتنش‌ترین تقابل‌های نظامی دهه‌های اخیر قرار گرفته است. جنگی که با حملات نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به اهدافی در داخل ایران آغاز شد، حالا به رویارویی مستقیم و چندلایه در منطقه تبدیل شده و دامنه آن از مرزهای ایران فراتر رفته است.

    در چنین فضایی، پرسش‌های جدی درباره چرایی شکل‌گیری این جنگ و زمینه‌های سیاسی و راهبردی آن مطرح شده است. آیا این تقابل نتیجه یک روند طولانی از تنش‌های انباشته در سیاست خارجی ایران و رابطه آن با نظام بین‌الملل است؟ یا اینکه باید آن را در چارچوب رقابت‌های ژئوپولیتیک منطقه‌ای و جهانی تحلیل کرد؟

    بسیاری از تحلیلگران معتقدند برای فهم دقیق شرایط کنونی، نمی‌توان تنها به تحولات چند هفته اخیر نگاه کرد؛ بلکه باید به دهه‌ها سیاست‌گذاری در حوزه حکمرانی، سیاست خارجی و نوع تعامل ایران با جهان توجه کرد.

    از سوی دیگر، شرایط داخلی کشور نیز بر پیچیدگی این وضعیت افزوده است. جامعه‌ای که در سال‌های اخیر با بحران‌های اقتصادی، فشارهای اجتماعی و شکاف‌های سیاسی روبه‌رو بوده، اکنون با واقعیت جنگ نیز مواجه شده است. در چنین شرایطی، مسئله انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا می‌کند. بسیاری از صاحب‌نظران بر این باورند که عبور از بحران‌های بزرگ، به‌ویژه در شرایط جنگی، بدون نوعی اجماع و همبستگی ملی دشوار خواهد بود.

    در عین حال، جنگ کنونی پرسش‌های مهمی درباره جایگاه ایران در نظام بین‌الملل نیز مطرح کرده است. چرا ایران در یکی از بزرگ‌ترین تقابل‌های نظامی سال‌های اخیر، حمایت عملی گسترده‌ای از سوی دولت‌های دیگر دریافت نکرده است؟ آیا این وضعیت به موقعیت ژئوپولیتیک کشور بازمی‌گردد یا به نوع سیاست‌گذاری در عرصه بین‌المللی؟

    پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند نگاهی عمیق‌تر به رابطه میان سیاست خارجی، ساختار حکمرانی و منافع ملی است؛ رابطه‌ای که بسیاری از اقتصاددانان و تحلیلگران علوم سیاسی آن را کلید فهم تحولات امروز ایران می‌دانند.

    برای واکاوی این موضوع و بررسی ابعاد مختلف آن، سراغ دکتر موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان، رفتیم تا ابعاد این ماجرا را بررسی کنیم.

    آرمان گرایانه نه واقع بینانه

    او در پاسخ به این پرسش که مهم‌ترین درسی که می توان از این موضوع گرفت چیست، گفت: اگر بخواهیم کمی عمیق‌تر به موضوع نگاه کنیم، درسی که می‌توان گرفت این است که به‌دلیل نوع حکمرانی و نظام تدبیر کشور، ایران در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر وضعیت متفاوتی پیدا کرده است. از این رو می‌توان گفت از دهه ۶۰ به بعد، ما به دلایلی تبدیل به کشوری شده‌ایم که «عادی» نیست.

    دکتر غنی نژاد ادامه داد: برای توضیح این موضوع باید کمی به گذشته برگردیم. حدود ۱۲۰ سال پیش، با شکل‌گیری قانون اساسی و نظام مشروطه در ایران، حکومت قانون در کشور برقرار گردید و ایران در بسیاری از جنبه‌ها شبیه سایر کشورها شد. پس از جنگ جهانی اول و تشکیل جامعه ملل و بعدتر پس از جنگ جهانی دوم و تأسیس سازمان ملل، ایران به‌عنوان یک عضو عادی در این سازمان‌های بین‌المللی حضور داشت و رفتار آن در عرصه بین‌المللی نیز مشابه سایر کشورها بود. اما از دهه شصت دیگر مسئله فقط مسائل داخلی ایران یا منافع ملی نبود، بلکه بحث‌هایی مانند «نجات بشریت»، «نجات امت اسلامی» و شعارهای ایدئولوژیک مطرح شد. این شعارها لزوماً واقع‌بینانه نبودند و ایران عملاً در تقابل با بخش بزرگی از جهان قرار گرفت.

    این اقتصاددان گفت: این تقابل فقط با آمریکا، که بزرگ‌ترین قدرت سیاسی و نظامی جهان بود، نبود؛ بلکه با بسیاری از کشورهای دنیا شکل گرفت. سیاست «نه شرقی، نه غربی» که در ابتدا مطرح شد، در عمل به این معنا بود که ایران نظم موجود بین‌المللی را قبول ندارد و آن را ناعادلانه می‌داند و معتقد است باید تغییر کند.

    کشورها معمولاً باید در درجه اول به دنبال منافع ملی خود باشند، نه اهداف جهانی

    این اقتصاددان گفت: من در اینجا قصد ندارم وارد این بحث شوم که آیا نظام بین‌الملل عادلانه است یا نه. مسئله‌ای که می‌خواهم مطرح کنم این است که ایران موضعی متفاوت از بسیاری از کشورهای دنیا گرفت. در دنیای امروز، کشورها معمولاً باید در درجه اول به دنبال منافع ملی خود باشند، نه اهداف جهانی. ما نمی‌توانیم دنیا را نجات دهیم. ایران حدود یک درصد جمعیت جهان را دارد و از نظر اقتصادی و قدرت نظامی نیز سهمی کمتر از یک درصد دارد. بنابراین توان و ظرفیت ما محدود است و نمی‌توان با چنین شعارهایی تصور کرد که می‌توان نظم جهانی را تغییر داد.

    امروز نیز شاهدیم که ایران در برابر فشارها و حملات آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است، اما در عرصه بین‌المللی حمایت عملی چندانی از ایران صورت نگرفته است. حتی کشورهایی که به‌عنوان متحدان ایران شناخته می‌شوند، مانند چین و روسیه، در عمل فقط حمایت لفظی کرده‌اند و موضعی نسبتاً بی‌طرفانه گرفته‌اند. این موضوع نشان می‌دهد که موقعیت ایران در عرصه بین‌المللی بسیار شکننده است. در واقع ما وارد یک تقابل نابرابر شده‌ایم؛ تقابلی که چشم‌انداز آن چندان روشن نیست. ما در برابر بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان قرار گرفته‌ایم. درست است که آنها آغازگر اقدامات خصمانه بوده اند، اما در هر صورت ما باید سیاستی اتخاذ می‌کردیم که اساساً چنین شرایطی به وجود نیاید.

    او ادامه داد: تا همین چند روز قبل از شروع درگیری‌ها، برخی کارشناسان در رسانه‌ها و صداوسیما می‌گفتند که جنگی رخ نخواهد داد و این تهدیدها صرفاً جنگ روانی است. اما حالا که چنین اتفاقی افتاده، این پرسش مطرح است که آیا مسئولیت آن ارزیابی‌های اشتباه پذیرفته می‌شود یا خیر.

    به طور کلی، مشکل ما این است که نتوانسته‌ایم روابط متوازن و مؤثری با کشورهای جهان برقرار کنیم. ما بیشتر با برخی گروه‌های شبه‌نظامی یا نیروهای نیابتی ارتباط برقرار کرده‌ایم، اما در سطح رسمی نتوانسته‌ایم دوستان و متحدان قدرتمندی در میان دولت‌های جهان پیدا کنیم. وضعیتی که امروز در آن قرار داریم، نتیجه مجموعه‌ای از سیاست‌های نادرست در عرصه سیاست خارجی است.

    غنی‌نژاد گفت: با این حال، فارغ از این که چگونه به این نقطه رسیده‌ایم، اکنون مهم این است که راهی برای خروج از این وضعیت پیدا کنیم. به نظر من، به‌عنوان یک پژوهشگر و نه یک کنشگر سیاسی، اولین کاری که باید انجام شود این است که سیاستمداران و تصمیم‌گیران کشور یک استراتژی خروج از جنگ طراحی کنند. زیرا هر ساعتی که از ادامه این درگیری می‌گذرد، خسارت‌های بیشتری به منافع ملی ایران وارد می‌شود. بنابراین هرچه زودتر باید برای توقف این روند اقدام شود، و این کار مستلزم آن است که یک استراتژی مشخص برای خروج از جنگ تدوین و اجرا شود.

    او با اشاره به اینکه یکی از مشکلات مهم این است که این جنگ در بدترین زمان ممکن برای کشور ما اتفاق افتاد تصریح کرد: فاجعه‌ای که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد و طی آن هزاران انسان بی‌گناه ایرانی جان خود را از دست دادند. ..جامعه ما به نوعی دو قطبی شد و می‌توان گفت یک زخم ملی در کشور شکل گرفت. این زخم ملی هنوز هم زخم بازی است و تا زمانی که ترمیم نشود، امکان ایجاد آن اتحاد ملی که برای عبور از بحران‌ها لازم است، به وجود نخواهد آمد. برای خروج از جنگ و عبور از این وضعیت، جامعه نیازمند اتحاد ملی است؛ اما ایجاد این اتحاد نیازمند آن است که حاکمیت برای ترمیم این زخم ملی فکری اساسی کند. تا زمانی که این اتفاق نیفتد، متأسفانه وضعیت ناگواری که اکنون در آن قرار داریم ادامه پیدا خواهد کرد.

    این اقتصاددان اظهار کرد: اگر از این بحران عبور کنیم، مسئله مهم‌تر اصلاح ساختار حکمرانی در کشور است. هر دولت ملی در دنیا یک مأموریت اصلی دارد و آن هم تأمین منافع ملی است. اما متأسفانه در نظام حکمرانی ایران، به‌ویژه از سال ۱۳۸۴ به بعد، بخشی از قدرت سیاسی اهدافی را دنبال کرده که لزوماً با منافع ملی همخوانی نداشته است. این اهداف بیشتر بر اساس شعارهای کلی و ایدئولوژیک مطرح شده‌اند؛ شعارهایی مانند اینکه «مدیریت جهان نادرست است و باید اصلاح شود» یا اینکه «نظام جهانی باید تغییر کند». در حالی که تمرکز حکمرانی باید در درجه اول بر منافع ملی کشور باشد، نه بر شعارهای جهانی یا ایده‌هایی مانند نجات جهان یا نجات امت اسلامی.

    او گفت: در حال حاضر بیش از یک میلیارد مسلمان در جهان زندگی می‌کنند. ما نمی‌توانیم برای همه مسلمانان جهان تعیین تکلیف کنیم. ایران در میان جهان اسلام یک اقلیت محسوب می‌شود؛ آن هم اقلیت شیعه دوازده‌امامی. بنابراین از نظر واقعیت‌های سیاسی، وزن ما در دنیای اسلام محدود است و باید به همان اندازه وزن و جایگاهی که داریم، برای مسائل جهان اسلام اظهار نظر یا سیاست‌گذاری کنیم. من این موضوع را از منظر سیاسی و حکمرانی مطرح می‌کنم، نه از منظر فقهی یا دینی، چون در آن حوزه تخصصی ندارم. بحث ما درباره مدیریت و حکمرانی کشور است. در این حوزه باید واقع‌بین بود و اهداف و سیاست‌ها را متناسب با وزن واقعی کشور در جهان تعیین کرد.

    نتیجه ادعای بیشتر از وزن جهانی، تنهایی است

    به عقیده این اقتصاددان: اگر کشوری بیش از وزن واقعی خود در عرصه بین‌المللی ادعا داشته باشد، نتیجه آن معمولاً انزوا و تنهایی است. در چنین شرایطی دیگران نه به حرف آن کشور توجه می‌کنند و نه امکان رسیدن به اهدافش فراهم می‌شود. بنابراین یکی از درس‌های مهم از بحرانی که اکنون با آن روبه‌رو هستیم این است که باید واقع‌بینانه به جایگاه خود در جهان نگاه کنیم. باید سیاست‌های خود را متناسب با وزن واقعی کشور، چه از نظر جمعیت، چه از نظر قدرت اقتصادی و چه از نظر توان نظامی تنظیم کنیم. بلندپروازی‌های غیرواقع‌بینانه در سیاست خارجی، در نهایت می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای کشور به همراه داشته باشد.

  • سناریوهایی برای نور آبی مرموز در آسمان کرج؛ از قوس الکتریکی تا سلاح ناشناخته!

    سناریوهایی برای نور آبی مرموز در آسمان کرج؛ از قوس الکتریکی تا سلاح ناشناخته!

    به گزارش اقتصادران، در جریان حملات امشب به تهران و کرج، بسیاری از شهروندان از مشاهده نور آبی خیره‌کننده در آسمان همزمان با انفجار‌ها خبر دادند؛ پدیده‌ای که به سرعت در شبکه‌های اجتماعی بازتاب یافت و موجی از گمانه‌زنی‌ها را به دنبال داشت. برخی آن را نشانه استفاده از سلاح‌های خاص دانستند و برخی دیگر معتقدند این نور به دلیل آسیب به زیرساخت‌های برق و تخلیه الکتریکی در شبکه فشار قوی ایجاد شده است. اما واقعیت چیست و چه توضیح‌هایی برای این پدیده وجود دارد؟

    دیدن نور آبی در آسمان هنگام انفجار یا حادثه صنعتی، پدیده‌ای ناشناخته نیست. در موارد مختلفی در جهان، از جمله در برخی حوادث مربوط به نیروگاه‌ها یا پست‌های برق فشار قوی، آسمان برای چند لحظه به رنگ آبی روشن یا سبز دیده شده است.

    این اتفاق معمولاً زمانی رخ می‌دهد که ولتاژ بسیار بالا در شبکه برق ناگهان تخلیه شود و جریان برق از میان هوا عبور کند. در چنین شرایطی هوا یونیزه می‌شود و حالتی شبیه پلاسما پیدا می‌کند؛ فرآیندی که با نور شدید آبی همراه است.

    به همین دلیل در بسیاری از تحلیل‌های اولیه، محتمل‌ترین سناریو برای نور آبی مشاهده‌شده در آسمان کرج، آسیب دیدن تجهیزات برق فشار قوی عنوان شده است.

    سناریوی اول؛ «قوس الکتریکی» در شبکه برق

    یکی از محتمل‌ترین دلایل چنین نور‌هایی پدیده‌ای به نام قوس الکتریکی است. قوس الکتریکی زمانی ایجاد می‌شود که اختلاف ولتاژ بسیار بالا باعث شود جریان برق از فاصله‌ای در هوا عبور کند. در این حالت گاز‌های موجود در هوا مانند نیتروژن و اکسیژن یونیزه شده و نور شدیدی تولید می‌کنند.

    در شبکه‌های برق فشار قوی، اگر ترانسفورماتور، پست برق یا خطوط انتقال آسیب ببینند، چنین تخلیه‌ای می‌تواند رخ دهد و نور آبی بسیار شدیدی ایجاد کند که حتی از فاصله چند کیلومتری نیز دیده می‌شود.

    به همین دلیل برخی گزارش‌های غیررسمی از داخل شهر نیز اشاره کرده‌اند که احتمال دارد انفجار یا اصابت موشک باعث آسیب به پست‌های برق یا ترانسفورماتور‌ها شده باشد.

    سناریوی دوم؛ برخورد موشک یا ترکش به تأسیسات برق

    سناریوی نزدیک به فرضیه اول این است که انفجار‌ها مستقیماً تأسیسات برق را هدف قرار داده یا به آنها آسیب زده باشند.

    در چنین شرایطی، تجهیزات انتقال برق که با ولتاژ‌های بسیار بالا کار می‌کنند، ممکن است دچار اتصال شدید یا تخلیه الکتریکی ناگهانی شوند. این اتفاق می‌تواند همراه با جرقه‌های بزرگ و نور آبی یا سبز در آسمان دیده شود.

    در برخی حوادث مشابه در جهان نیز گزارش شده که وقتی یک ترانسفورماتور بزرگ منفجر می‌شود یا دچار اتصال می‌شود، آسمان اطراف برای چند ثانیه به رنگ آبی روشن درمی‌آید.

    سناریوی سوم؛ گمانه‌زنی درباره بمب‌های ترموباریک

    در فضای مجازی برخی کاربران احتمال استفاده از بمب‌های ترموباریک یا همان بمب‌های گرمافشاری را مطرح کرده‌اند.

    این نوع بمب‌ها با پخش یک ابر سوخت در هوا و سپس انفجار آن، از اکسیژن موجود در محیط برای ایجاد موج انفجاری بسیار قوی استفاده می‌کنند. به همین دلیل قدرت تخریبی آنها نسبت به بمب‌های معمولی بیشتر است و در فضا‌های بسته یا استحکامات نظامی اثر شدیدتری دارند.

    با این حال کارشناسان می‌گویند ویژگی ظاهری انفجار ترموباریک معمولاً نور نارنجی یا سفید شدید و موج فشار قوی است و نور آبی درخشان جزو نشانه‌های شناخته‌شده آن محسوب نمی‌شود.

    سناریوی چهارم؛ شایعات درباره سلاح‌های ناشناخته

    در شبکه‌های اجتماعی حتی فرضیه‌هایی مانند استفاده از سلاح‌های انرژی بالا یا سلاح‌های غیرمتعارف نیز مطرح شده است.

    با این حال تاکنون هیچ گزارش معتبر یا تأیید رسمی درباره استفاده از چنین سلاح‌هایی در حملات امشب منتشر نشده و نشانه‌های تصویری موجود نیز با چنین فناوری‌هایی تطابق ندارد.

    گفتنی است، برخی گمانه‌زنی‌های اغراق‌آمیز درباره سلاح‌های هسته‌ای یا هیدروژنی نیز مطرح شده که با واقعیت‌های فنی همخوانی ندارد؛ چرا که چنین انفجار‌هایی آثار بسیار گسترده‌تر و مشخص‌تری به همراه دارند.

    محتمل‌ترین توضیح چیست؟

    در مجموع، بررسی تجربه‌های مشابه در جهان و توضیح‌های علمی درباره رنگ نور در تخلیه‌های الکتریکی نشان می‌دهد محتمل‌ترین علت نور آبی دیده‌شده در آسمان تهران و کرج، تخلیه شدید الکتریکی ناشی از آسیب به شبکه برق فشار قوی است.

    گمانه‌زنی درباره استفاده از سلاح‌های خاص یا بمب‌های غیرمتعارف بیشتر در فضای مجازی مطرح شده و تاکنون شواهد فنی معتبری برای آن ارائه نشده است.

    بدیهی است تنها با بررسی دقیق محل انفجار‌ها و وضعیت زیرساخت‌های آسیب‌دیده می‌توان به طور قطعی مشخص کرد که منشأ این نور آبی چه بوده است؛ موضوعی که احتمالاً در گزارش‌های رسمی بعدی روشن‌تر خواهد شد.

  • خط و نشان لاریجانی برای ترامپ!

    خط و نشان لاریجانی برای ترامپ!

    به گزارش اقتصادران، علی لاریجانی در شبکه ایکس نوشت: «ملت عاشورایی ایران، از تهدیدات پوشالی شما نمی‌ترسند. بزرگتر از شما هم نتوانستند ملت ایران را حذف کنند. مراقب خود باشید حذف نشوید!»

    علی لاریجانی، در پاسخ به توییت ترامپ این پیام را منتشر کرد که نوشته بود: «اگر رژیم ایران هر اقدامی انجام دهد که جریان نفت در تنگه هرمز را متوقف کند، ایالات متحده آمریکا بیست برابر شدیدتر از آنچه تاکنون انجام شده به آن‌ها ضربه خواهد زد. علاوه بر این، ما اهدافی را که به‌راحتی قابل نابود کردن هستند از بین خواهیم برد؛ اهدافی که بازسازی رژیم ایران را به‌عنوان یک کشور عملا غیرممکن خواهد کرد — مرگ، آتش و خشم بر آن‌ها حاکم خواهد شد — اما امیدوارم و دعا می‌کنم که چنین اتفاقی رخ ندهد!

    این یک هدیه از سوی ایالات متحده آمریکا به چین و همه کشورهایی است که به‌شدت از تنگه هرمز استفاده می‌کنند. امیدواریم این حرکتی باشد که بسیار مورد قدردانی قرار گیرد. از توجه شما به این موضوع متشکرم.

    رئیس‌جمهور دونالد جی. ترامپ»

  • اعتراض به عدم آزادی زندانیان سیاسی در شرایط جنگی

    اعتراض به عدم آزادی زندانیان سیاسی در شرایط جنگی

    به گزارش اقتصادران، عمادالدین باقی در یادداشتی با عنوان «آغاز تغییرات با آزادی زندانیان سیاسی ملی اندیش» در روزنامه اعتماد نوشت: ️در گذشته چند بار در همین رسانه‌های داخلی از سه تجربه مراکش، عمان و اردن درباره چگونگی برخورد با موضوع زندانیان سیاسی به سود تقویت همگرایی اجتماعی و ملی مثال زده شد. در مراکش افرادی را که به جرم کودتا علیه حکومت محکوم به اعدام و حبس ابد یا درازمدت کرده بودند چندسال بعد سلطان حسن مراکشی، آنها را از زندان آزاد کرد و به حسن یونسی پس از آزادی حکم نخست‌وزیری و ریاست قوه مجریه را داد. تا پیش از آن، حکومت همه قوایش صرف کنترل و مراقبت و خنثی کردن مخالفان می‌شد و مخالفان نیز همه توان خود را صرف زمینگیر کردن حکومت می‌کردند. با توجه به اینکه توانایی هرجامعه‌ای محدود است، در چنین کشمکشی، برآیند قوه صفر بود.

    پس از این اقدام سلطان حسن، دو نیروی یاد شده به جای خنثی کردن همدیگر در خدمت کشور قرار گرفتند و در نتیجه هم افزایی آنها، مراکش با جهشی در پیشرفت مواجه شد. به همین دلیل مصونیتی برای حکومت ایجاد شد که در طوفان بهار عربی هیچ آسیبی به مراکش نرسید. متاسفانه بیان این تجربه‌ها در رسانه‌های داخلی سودی نداشت از این‌رو به سراغ حقوق حداقلی شهروندان می‌رفتیم. سال‌ها گفته شد اصلا چرا باید مخالف سیاسی را زندانی کرد؟ وقتی که افاقه نکرد، گفته می‌شد چرا حداقل آیین دادرسی مصوب مجلس شورای اسلامی رعایت نمی‌شود؟ و چه بسا اگر رعایت می‌شد برخی پرونده‌ها به زندان ختم نمی‌شد یا مجازاتش خفیف‌تر بود.

    وقتی هم آیین دادرسی رسیدگی نشد، گفته شد چرا حداکثر مجازات را در نظر می‌گیرید؟ و بعد که اکثر را گرفتند گفته می‌شد چرا با استفاده از سازوکار‌های مختلف عفو و آزادی مشروط و مرخصی و حبس با پابند، این زندانیان را آزاد نمی‌کنید؟ البته عده‌ای هم بدون توجه به اصل تلاش برای کاهش رنج‌های افراد، ناسزا می‌گفتند که شما اصل مجازات را قبول کرده‌اید. اکنون رسیده‌ایم به جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل. ابتدا جنگ ۱۲ روزه بود. در جریان جنگ ۱۲ روزه پیوسته گفته شد زندانیان سیاسی را آزاد کنید تا امیدواری به تغییر ایجاد شده و انسجام ملی تقویت شود ولی گوش شنوایی نبود. پس از جنگ که مقامات و مسوولان مختلف کشور گفتند مردم به رغم نارضایتی‌های‌شان دشمن را در رسیدن به اهداف خود ناکام گذاشتند، درخواست شد که به پاس این رفتار مردم، روش حکمرانی و برخورد با منتقدان اصلاح شود ولی نشد. تا اینکه جنگ رمضان و بزرگترین جنگ امریکایی- صهیونی علیه ایران پیش آمد و این بار حکومت نگران حضور خیابانی هواداران دشمن است و پیوسته به آنان هشدار می‌دهد و موافقانش را به حضور در خیابان دعوت می‌کند تا جلوی عملیات میدانی آنها را بگیرد. در چنین شرایطی برخی پیشنهاد تشکیل جبهه دفاع ملی می‌دهند.

    دکتر عباس آخوندی گفته است: «حفظ تمامیت ارضی در جنگ با رژیمی که شرِّ مطلق (اسراییل) است و همچنین جنگ با برترین قدرت نظامی جهان که در هوای احیای نظم استعماری (امریکا) است، نیازمند تشکیل جبهه دفاع ملی در گسترده‌ترین پایه ممکن است. از این‌رو ضروری است که شخص رییس‌جمهور آقای پزشکیان افزون بر سازمان‌های رسمی درون حاکمیت، با رهبران تشکل‌های سیاسی و رجال ملی از طیف‌های مختلف و… ضروری است. تماس با بزرگان اقوام مختلف ایرانی اعم از عربان خوزستان، کردان غرب کشور، ترکمنان شمال شرق، بلوچان جنوب شرق و آذریان شمال غرب ایران برای فعال شدن در این جبهه و در خواست از آنان برای تامین امنیت اجتماعی مرز‌های ایران نیز ضرورتی انکارناپذیر است.»

    و این در حالی است که هنوز با این درخواست فرسنگ‌ها فاصله داریم، زیرا در شرایطی که لازمه افزایش تاب آوری اجتماعی، انجام اقدامات متناسب با آن است (تا زمان نگارش این یادداشت در عصرجمعه ۱۵ اسفند) به‌جز دکتر شکوری‌راد و اقای حسین کروبی کسی آزاد نشده است. مدیرعامل رسانه قوه قضاییه نیز اعلام کرد: «هیچ‌کدام از محکومین امنیتی آزاد نشده‌اند. به برخی محکومان امنیتی با توجه به گواهی پزشکی عدم تحمل حبس و… مرخصی قانونی مشروط داده شده است.»

    در واقع دکتر شکوری‌راد هم به‌خاطر سرطان خون باید زودتر از این تبدیل وضعیت می‌شد. البته خوشبختانه هزاران زندانی عادی آزاد شده‌اند ولی درباره زندانیان سیاسی و امنیتی، اگر عزم‌شان این‌است که آنها که در زندان با شنیدن بمباران کشور توسط آمریکا و اسراییل جنایتکار شادی و پایکوبی کرده‌اند را آزاد نکنند با این تصور که شرایط امنیتی دشوارتر نشود ولی زندانیان سیاسی زیادی هستند که با وجود مخالف بودن با حکومت، «ملی» می‌اندیشند و در برابر متجاوزان به ایران با نیرو‌های مدافع کشور همدل و همراهند، اما با اینها هم مدارا نمی‌شود. همین سخن درباره خیل نیرو‌های ملی و میهن دوست درکشور نیز صدق می‌کند و هنوز مسوولان نتوانسته‌اند واقع بینی را جای خوش بینی و بدبینی بگذارند.

    این همان روشی است که بسترساز واگرایی‌هایی شده که امروز از ناحیه آن احساس خطر امنیتی می‌شود. تا این نگاه و روش تغییر نکند نمی‌توان انتظار داشت کشور وارد دورانی از هم‌افزایی در برابر دشمنان غدار شود. وعده تغییر در آینده با توجه به وعده‌های عملی نشده پیشین، دیگر هیچ تاثیری ندارد و اگر دغدغه نجات ایران و تشکیل جبهه گسترده‌ای دربرابر دشمن مجهز به پیشرفته‌ترین ابزار‌ها وجود دارد باید تغییراتی از هم اکنون آغاز شود. تغییر نگاه و رفتار درباره منتقدان و زندانیان سیاسی که ملی می‌اندیشند، تغییر در صدا و سیما، نفی انحصار و توجه خاص به نظرات کارشناسان درباره تصمیم سازی‌های خرد و‌کلان، به ویژه که مجالس خبرگان رهبری و مجلس شورا باید نمایندگی اکثریت جامعه را داشته باشند تا تصمیم شان نافذ بوده و در جامعه واقعی تمکین شود.

    می‌توان با آزادی زندانیان سیاسی مخالف متجاوزانِ به ایران و معتقد به منافع ملی و حتی با بهره گیری از آنان در مدیریت کشور، تغییرات امیدبخش را آغاز کرد.