دسته: اخبار

  • بنزین در دام ناترازی / چگونه رویاهای بنزینی دودشدند رفتند هوا؟!

    بنزین در دام ناترازی / چگونه رویاهای بنزینی دودشدند رفتند هوا؟!

    به گزارش اقتصادران، ایران بار دیگر در تله ناترازی سوخت گرفتار شده است؛ گزاره‌ای تکراری، اما این بار دلهره‌آورتر از همیشه. وقتی در سال ۱۳۹۷ فاز‌های پالایشگاه ستاره خلیج‌فارس یکی پس از دیگری به مدار آمدند و جشن خودکفایی بنزین برپا شد، کمتر کسی تصور می‌کرد کمتر از یک دهه بعد، تمام آن دستاورد‌های عظیم پالایشگاهی زیر چرخ‌های سنگین مصرف لجام‌گسیخته دفن شوند. آمار‌ها شگفت‌انگیز و در عین حال تکان‌دهنده‌اند: مصرف بنزین در ایران طی یک بازه پنج‌ساله با جهشی نزدیک به ۵۰ درصد رو‌به‌رو شده است. با پایان یافتن محدودیت‌های دوران کرونا، فنر فشرده شده تقاضای سوخت رها شد؛ مصرف روزانه از حدود ۱۰۰ میلیون لیتر در اواخر دهه نود به ۱۲۵ میلیون لیتر در سال ۱۴۰۳ و در نهایت به مرز نگران‌کننده ۱۳۰ میلیون لیتر در سال ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ رسید. این در حالی است که سقف توان تولیدی پالایشگاه‌های کشور در بهترین حالت روی عدد ۱۱۵ میلیون لیتر در روز قفل شده است.

    نتیجه این معادله ساده ریاضی، بازگشت خسارت‌بار گزینه‌ای است که سال‌ها تلاش شد از ادبیات اقتصادی کشور حذف شود؛ «واردات بنزین». امروز کشور روزانه با کسری حداقل ۱۵ میلیون لیتری مواجه است و این حفره عمیق باید با ارز‌های کمیاب نفتی پر شود. اما ریشه این جهش عجیب کجاست؟ آیا مقصر تنها مردم و خودروهایشان هستند یا ساختار حکمرانی انرژی در چرخه‌ای چهل‌ساله از تصمیمات اشتباه درجا می‌زند؟ این گزارش در چارچوب نگاه کارشناسی و توسعه‌محور، به کالبدشکافی بحرانی می‌پردازد که بیش از آنکه حاصل کمبود تولید باشد، مصداق شکست سیاستی‌های مدیریت مصرف است.

    آدرس غلط «تعداد خودروها»؛ آیا مردم زیاد سفر می‌کنند؟

    در تحلیل‌های رسمی و گزارش‌های دولتی، اولین و آسان‌ترین متهم برای توجیه ناترازی، افزایش تعداد خودرو‌ها در چرخه حمل‌ونقل کشور معرفی می‌شود. تردیدی نیست که سالانه صد‌ها هزار خودروی جدید وارد خیابان‌های کشور می‌شوند و تقاضای فیزیکی برای سوخت را بالا می‌برند، اما تقلیل دادن یک بحران ساختاری به تعداد خودروها، دادن آدرس غلط به افکار عمومی است.

    نگاهی به استاندارد‌های جهانی نشان می‌دهد که مشکل اصلی نه در تعداد خودروها، بلکه در میانگین مصرف سوخت هر خودرو و کیفیت ناوگان است. بخش عمده‌ای از خودرو‌های در حال تردد در ایران، بر پایه فناوری‌های دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی تولید می‌شوند. در حالی که میانگین مصرف سوخت خودرو‌های مدرن جهان به زیر ۵ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر رسیده، خودرو‌های وطنی همچنان میانگینی بین ۸ تا ۱۲ لیتر را ثبت می‌کنند. فرسودگی مفرط ناوگان حمل‌ونقل عمومی و خصوصی، کامیون‌های اسقاطی و ساختار انحصاری صنعت خودرو که انگیزه‌ای برای بهینه‌سازی موتور‌ها ندارد، مصرف را به صورت تصاعدی بالا برده است. بنابراین، جهش ۵۰ درصدی مصرف پیش از آنکه ناشی از ولع مردم برای رانندگی باشد، به علت بازدهی فاجعه‌بار انرژی در خودرو‌هایی است که به اجبار در اختیار شهروندان قرار گرفته‌اند. دولت‌ها به جای حل ریشه‌ای این معضل و باز کردن قفل واردات خودرو‌های کم‌مصرف و هیبریدی، همواره انتهای زنجیره یعنی «بنزین درون باک» را هدف قرار داده‌اند.

    چهار دهه سهمیه‌بندی؛ ایستگاه پایانی یک ایده فرسوده

    نگاهی به تاریخچه مدیریت انرژی در ایران نشان می‌دهد که ایده «سهمیه‌بندی» و نظام‌های چندنرخی، به عنوان یک مسکن موقت، سابقه طولانی در نظام تصمیم‌گیری کشور دارد. از سهمیه‌بندی‌های دوران جنگ تحمیلی در دهه ۶۰ گرفته تا تحول بزرگ سال ۱۳۸۶ با معرفی کارت هوشمند سوخت و سپس شوک‌های قیمتی سال‌های ۱۳۸۹ و آبان ۱۳۹۸، سیاست‌گذار همواره به این ابزار متوسل شده است. در تمام این دوره‌ها، الگوی رفتاری دولت‌ها یکسان بوده است: ایجاد یک شوک قیمتی یا مقداری (سهمیه‌بندی)، کاهش موقت و چندماهه مصرف به دلیل شوک روانی، پدیدار شدن آثار تورمی، تثبیت مجدد قیمت به دلیل ملاحظات اجتماعی و در نهایت بازگشت مصرف به مدار صعودی پیشین به علت رشد تورم و بی‌اثر شدن قیمت بنزین.

    تجربه‌های اخیر مانند زمزمه‌های تبدیل کارت سوخت به کارت بانکی، اختصاص سهمیه به هر کد ملی به جای خودرو (که در جزیره کیش اجرا شد و عملاً عقیم ماند) و اصرار بر سهمیه‌بندی‌های چندنرخی، همگی نشان دادند که این طرح‌ها به پایان کارایی خود رسیده‌اند. سهمیه‌بندی نه تنها نتوانسته مانع رشد مصرف شود، بلکه ساختار‌های جدیدی از رانت، خرید و فروش سهمیه و فساد در شبکه توزیع را شکل داده است.

    کارشناسان اقتصادی بار‌ها هشدار داده‌اند که وقتی ساختار کلان اقتصاد با تورم‌های بالا روبروست، دستکاری مقطعی سهمیه‌ها یا ایجاد نرخ‌های سوم و چهارم، تنها بازی با ارقام است و ریشه بحران که همان نبود حکمرانی یکپارچه انرژی است را درمان نمی‌کند. طرح‌های سهمیه‌بندی در ایران به مثابه سدی موقت در برابر سیلاب مصرف بوده‌اند؛ سد‌هایی که اکنون با سیل تقاضای ۱۳۰ میلیون لیتری کاملاً شکسته شده‌اند.

    نسخه‌های جهانی؛ دنیا چگونه غول مصرف را مهار کرد؟

    برخلاف تصور رایج در میان برخی مدیران اجرایی، مهار مصرف سوخت در کشور‌های توسعه‌یافته و در حال توسعه، تکیه صرف بر گران‌سازی ناگهانی یا محدودیت‌های تحمیلی نبوده است. تجربه جهانی نشان می‌دهد مدیریت مصرف سوخت یک پکیج یا بسته سیاستی جامع است که ابزار‌های قیمتی و غیرقیمتی را به صورت همزمان و متوازن به کار می‌گیرد.

    یکی از اصلی‌ترین متدولوژی‌های جهانی، مالیات بر کربن و اصلاح عوارض سالانه خودرو بر اساس میزان آلایندگی و مصرف سوخت است. در اروپا، شهروندان برای خرید و نگهداری خودرو‌های پرمصرف، مالیات‌های سنگینی پرداخت می‌کنند که عملاً ترجیح مصرف‌کننده را به سمت خودرو‌های برقی، هیبریدی و کوچک سوق می‌دهد.

    راهکار دوم، توسعه شگفت‌انگیز شبکه حمل‌ونقل عمومی سریع، ارزان و در دسترس است. در شهر‌هایی مانند پاریس، لندن یا توکیو، استفاده از خودروی شخصی در هسته مرکزی شهر نه به دلیل نبود بنزین، بلکه به دلیل هزینه بالای پارکینگ، عوارض ورود به محدوده و در مقابل، وجود خطوط منظم مترو و اتوبوس، اصلاً منطقی و اقتصادی نیست.

    از سوی دیگر، کشور‌هایی مانند برزیل با تنوع‌بخشی به سبد سوخت و استفاده گسترده از بیواتانول (سوخت‌های گیاهی) وابستگی خود را به بنزین خالص به شدت کاهش داده‌اند. در تمام این مدل‌ها، دولت ابتدا زیرساخت جایگزین یعنی خودروی باکیفیت و حمل‌ونقل عمومی کارآمد را فراهم می‌کند و سپس از ابزار قیمتی استفاده می‌نماید؛ دقیقاً برعکس الگویی که در ایران پیاده می‌شود.

    فرصت‌سوزی در بهشت پولی؛ ماجرای طرح مترو و اتوبوس رایگان

    یکی از مصادیق عینی نبود استراتژی پایدار و نگاه کوتاه‌مدت در حکمرانی شهری و انرژی ایران، به حوادث و تصمیمات هفته‌های اخیر بازمی‌گردد. پس از تجربه بحرانی و شرایط پساجنگ چهل‌روزه، مدیریت شهری تصمیم گرفت برای کاهش بار روانی جامعه و تسهیل تردد، ناوگان اتوبوس‌رانی و مترو را به صورت موقت رایگان کند. این اقدام با استقبال بی‌نظیر شهروندان رو‌به‌رو شد و در همان روز‌های نخست، آمار‌های غیررسمی از کاهش محسوس ترافیک و تمایل بخش زیادی از مالکان خودرو‌های شخصی به استفاده از قطار‌های شهری حکایت داشت.

    این تجربه موفق، جرقه‌ای از امید را در دل کارشناسان انرژی روشن کرد. این بحث به طور جدی در محافل رسانه‌ای و اقتصادی مطرح شد که دولت و شهرداری می‌توانند با رایگان کردن دائمی حمل‌ونقل عمومی، بخش بزرگی از مالکان خودرو را به پیاده شدن از ماشین‌های شخصی ترغیب کنند. منطق اقتصادی طرح نیز روشن بود: هزینه‌ای که دولت برای یارانه واردات بنزین (برای جبران ناترازی ۱۵ میلیون لیتری) پرداخت می‌کند، چندین برابر بودجه‌ای است که برای اداره رایگان مترو و اتوبوس‌رانی تهران و کلان‌شهر‌ها نیاز است. به بیانی ساده، تزریق بودجه به حمل‌ونقل عمومی رایگان، مانع خروج ارز برای واردات بنزین می‌شد.

    اما سرانجام این ایده چه شد؟ همان‌طور که انتظار می‌رفت، بروکراسی فرسوده و نگاه جزیره‌ای دستگاه‌ها مانع از تبدیل این فرصت طلایی به یک کلان‌پروژه ملی شد. در حالی که افکار عمومی منتظر ارسال طرح دوفوریتی رایگان شدن دائمی حمل‌ونقل عمومی به شورای شهر بود، در نهایت هیچ لایحه‌ای مبادله نشد. ساختار اداری ترجیح داد به جای یک جراحی شجاعانه اقتصادی، به مسیر سنتی خود بازگردد؛ به طوری که اعلام شد از فردا اتوبوس و مترو مجدداً پولی می‌شوند. این عقب‌نشینی آشکار نشان داد که میان بخش‌های تصمیم‌گیر سوخت و مدیریت شهری، هیچ نخ تسبیحی به نام استراتژی ملی مدیریت مصرف انرژی وجود ندارد.

    حکمرانی انرژی در بن‌بست تصمیمات جزیره‌ای

    بحران بنزین در ایران بیش از آنکه یک چالش فنی یا پالایشگاهی باشد، یک بحران سیاسی-مدیریتی است. تا زمانی که وزارت نفت خود را صرفاً مسئول تولید بشکه‌های بنزین بداند، وزارت صمت به حمایت از تولید خودرو‌های پرمصرف داخلی ادامه دهد، شهرداری‌ها حمل‌ونقل عمومی را وجه‌المصالحه کمبود بودجه کنند و شورای عالی انرژی نقش یک نهاد تشریفاتی را بازی کند، ناترازی بنزین حل نخواهد شد.

    نهاد‌های اقتصادی کشور در یک چرخه باطل گرفتار شده‌اند؛ از یک سو قیمت پایین سوخت به دلیل تورم بالا قابل دستکاری شدید نیست و از سوی دیگر سیاست‌های غیرقیمتی (مانند اسقاط خودرو‌ها و توسعه مترو) به دلیل نبود بودجه و تحریم‌ها معطل مانده‌اند. در این میان، قاچاق سوخت در مرز‌ها به دلیل اختلاف فاحش قیمت ریالی با کشور‌های همسایه به یک تجارت سازمان‌یافته تبدیل شده که روزانه میلیون‌ها لیتر از سرمایه ملی را به غارت می‌برد. شکست طرح‌های مختلف نشان می‌دهد که حکمرانی انرژی در کشور در یک «بن‌بست ساختاری» قرار دارد و نیازمند یک بازنگری بنیادین و کلان است.

    باید فراتر از باک خودرو‌ها اندیشید

    جهش ۵۰ درصدی مصرف بنزین زنگ خطری بلند برای اقتصاد ایران است. آمار ۱۳۰ میلیون لیتر مصرف روزانه، با هیچ معیار اقتصادی و زیست‌محیطی همخوانی ندارد. مسیر طی شده در دهه‌های گذشته – یعنی تکیه بر ساخت پالایشگاه‌های جدید برای پاسخ به تقاضای نامحدود یا پناه بردن به سهمیه‌بندی‌های مکرر و بی‌پشتوان – به بن‌بست رسیده است. کشور دیگر توان ارزی برای پرداخت تاوان خودرو‌های پرمصرف و ضعف حمل‌ونقل عمومی را ندارد.

    چاره کار نه در راه‌اندازی سامانه‌های جدید کارت سوخت است و نه در گران‌سازی‌های شوک‌آور که جامعه توان تحمل آن را ندارد. راهکار واقعی، بازگشت به عقلانیت اقتصادی و اتخاذ تصمیمات شجاعانه فرابخشی است. دولت باید بپذیرد که هزینه کردن برای توسعه خطوط مترو، نوسازی ناوگان اتوبوس‌رانی و حتی احیای ایده‌هایی، چون رایگان‌سازی حمل‌ونقل عمومی درون‌شهری، به مراتب ارزان‌تر و پایدارتر از سوزاندن دلار‌ها در باک خودرو‌های فرسوده است. همچنین، شکستن انحصار صنعت خودرو و الزام تولیدکنندگان به رعایت استاندارد‌های روز جهان، شرط لازم برای خروج از این بحران است. زمان برای تصمیم‌گیری‌های مقطعی و مسکن‌های موقت به پایان رسیده؛ اصرار بر روش‌های شکست‌خورده گذشته، تنها عمق حفره ناترازی را بیشتر کرده و کشور را در آینده‌ای نزدیک با بحران‌های پیچیده‌تر انرژی و اجتماعی رو‌به‌رو خواهد ساخت.

  • کدام کشورها از جنگ علیه ایران بیشتر ضرر کردند؟

    کدام کشورها از جنگ علیه ایران بیشتر ضرر کردند؟

    به گزارش اقتصادران، در حالی که اقتصادهای خلیج فارس و آسیا هزینه محاصره تنگه هرمز را متحمل می‌شوند، به نظر می‌رسد ایران خود را با شرایط جدید وفق می‌دهد.

    راه‌حل جادویی

    به نوشته میدل‌ایست‌آی، در پایان ماه آوریل، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، پیش‌بینی کرد که ایران چند روز با “انفجار” میادین نفتی و زیرساخت‌های خود فاصله دارد و این امر را به محاصره بندر ایران توسط ایالات متحده نسبت داد. با این حال، تاکنون شواهدی وجود نداشته که دلالت بر آن داشته باشد که زیرساخت‌های انرژی ایران منفجر شده است – به خصوص که این کشور دهه‌ها تجربه در کاهش تولید نفت خود دارد.

    به نظر می‌رسد ترامپ محاصره را به عنوان یک راه‌حل جادویی می‌بیند. رئیس جمهور آمریکا به خبرنگاران گفت: «محاصره یک معجزه است. اکنون، آنها باید فریاد بزنند و فقط بگویند ما تسلیم می‌شویم. این تنها کاری است که باید انجام دهند.»

    نگران نیستیم!

    با این حال، حافظه نهادی ایران از قبل با تکیه بر بحران‌های گذشته به کار افتاده است. در طول جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، این کشور تولید نفت را از بیش از پنج میلیون بشکه در روز به کمتر از ۱٫۵ میلیون بشکه کاهش داد.

    به طور مشابه، در طول تحریم‌های دولت اول ترامپ موسوم به کمپین “فشار حداکثری”، تهران تولید نفت خود را دو میلیون بشکه در روز کاهش داد. به گفته حمید حسینی، سخنگوی انجمن صادرکنندگان نفت، گاز و پتروشیمی ایران: “ما تخصص و تجربه کافی داریم. ما نگران نیستیم”.

    بر اساس برخی تخمین‌ها، ایران از زمان آغاز محاصره آمریکا در ۱۳ آوریل، تولید فعلی خود را حدود ۴۰۰۰۰۰ بشکه کاهش داده است. این در تضاد با تأثیر جنگ اسرائیل و آمریکا بر نزدیکترین متحدان منطقه‌ای واشنگتن است – در طول جنگ زیرساخت‌های انرژی این کشور مورد هدف قرار گرفته و تنگه هرمز، که یک پنجم تولید نفت جهان از آن عبور می‌کند، عملا بسته شده است.

    ضربه بزرگ به مدل اقتصادی خلیج فارس

    طبق گزارش موسسه تانکرتکرز، کویت برای اولین بار از پایان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، صادرات نفت خام خود را در ماه آوریل به صفر رساند. کویت که برخلاف عربستان سعودی و امارات متحده عربی هیچ گزینه‌ای برای دور زدن تنگه ندارد، به جای صادرات، تولید خود را به سمت ذخیره‌سازی و پالایش هدایت کرده است، زیرا محدودیت‌های اعمال شده بر این کریدور دریایی کلیدی، دسترسی‌اش به بازارهای جهانی را مسدود کرده است.

    به گفته آندریاس کریگ، دانشیار مطالعات امنیتی در کالج کینگ لندن «محاصره دوطرفه به ایران آسیب می‌رساند، اما به پایه‌های مدل اقتصادی خلیج فارس هم حمله می‌کند». با این حال، برخلاف ایران، اقتصادهای خلیج فارس تجربه کمی در دور زدن و کم‌اثرسازی تحریم‌ها دارند و جمعیت‌های مهاجر زیادی که پیشران اقتصادهای‌شان هستند، بعید است در صورت وخامت شرایط اقتصادی باقی بمانند.

    کریگ خاطرنشان کرد که مقابله ایران با تحریم‌های ایالات متحده، “فشار را به سمت خارج” تغییر می‌دهد. او افزود: “این بدان معناست که تولیدکنندگان خلیج فارس نمی‌توانند به سادگی نظاره‌گر رنج ایران از فاصله‌ای امن باشند. صادرات، لجستیک، هزینه‌های بیمه، واردات مواد غذایی، مسیرهای هوایی، LNG و اعتماد سرمایه‌گذاران به آن‌ها همگی آسیب دیده است”. کریگ افزود، در حالی که اقتصادهای خلیج فارس طی دهه‌ها ذخایر مالی قابل توجهی ایجاد کرده‌اند، بحران فعلی “به اعتبار خلیج فارس به عنوان یک مرکز امن و بدون اصطکاک برای انرژی، سرمایه، هوانوردی و تجارت ضربه می‌زند”.

    بنایی بر شن روان

    طبق گزارش آژانس مودیز آنالیتیکس، قمار امارات متحده عربی روی اتحاد با اسرائیل برای اعمال قدرت منطقه‌ای اکنون نتیجه معکوس داده و به بخش گردشگری این کشور ضربه قابل توجهی وارد شده است. ابوظبی تا ۲۷ فوریه بر این باور بود که بخش غیرنفتی قدرتمندی دارد. این فرض اکنون مورد آزمایش قرار گرفته و طبق برآورد این آژانس، ثابت شده که این فرضیه بر روی شن روان بنا نهاده شده است.

    این آژانس رتبه‌بندی اکنون انتظار دارد که میزان اشغال هتل‌ها در نیمه دوم سال به ۱۰ درصد کاهش یابد، که نسبت به ۸۰ درصد قبل از درگیری، کاهش چشمگیری داشته است. مودیز اعلام کرد: «این نشان دهنده تعطیلی بخش‌های بزرگی از بخش گردشگری است». هزاران نفر در بخش گردشگری اخراج یا به مرخصی اجباری فرستاده شده‌اند، در حالی که طبق گزارش‌ها، مشاغل پرداخت حقوق را به تعویق می‌اندازند یا مجبور به مرخصی بدون حقوق می‌شوند.

    در همین زمینه است که در اوایل ماه مه، نشانه‌هایی مبنی بر اغراق‌آمیز بودن ادعاهای اولیه ترامپ در مورد اثرات محاصره دریایی ظاهر شد – همان زمانی که او به دنبال دستیابی به موفقیت با اجرای ابتکار عمل «پروژه آزادی» بود تا به هدایت کشتی‌های سرگردان از طریق هرمز کمک کند، اما در همان گام شکست خورد.

    رئیس جمهور ایالات متحده گفت که این کمپین به درخواست کشورهایی که کشتی‌هایشان در تنگه هرمز گیر افتاده‌اند، انجام شده است، که او آنها را «تماشاگران بی‌طرف و بی‌گناه» توصیف کرد. تلاش‌ها برای محدود کردن نفوذ ایران در تنگه هرمز منجر به عبور تنها دو کشتی با پرچم آمریکا از این تنگه شد.

    اثرات موجی

    احتمالاً اثرات موجی جنگ، کشورهای جنوب آسیا را هم که به حواله‌ها و جریان‌های مالی از خلیج فارس وابسته هستند، تحت تأثیر قرار خواهد داد.

    امارات متحده عربی پیش از این برای اعمال فشار بر پاکستان اقدام کرده است. در حالی که اسلام‌آبادِ کم‌بضاعت تلاش می‌کرد بین ایران و ایالات متحده میانجیگری کند، ابوظبی خواستار بازپرداخت فوری وام ۳.۵ میلیارد دلاری شد. به گفته تحلیلگران، این اقدام تا حدی با انگیزه‌های سیاسی انجام شد، چرا که امارات متحده عربی از تلاش‌های میانجیگری پاکستان خشمگین بود.

    فشارهای مالی نیز در این امر نقش داشتند. در ماه آوریل، گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر اینکه امارات متحده عربی در حال مذاکره با دولت ترامپ برای دریافت یک کمک مالی، مشابه کمک مالی اعطا شده به آرژانتین در سال گذشته است.

    تأثیر مالی بر منطقه احتمالاً به مرور زمان افزایش خواهد یافت. به گفته کریگ «مصر، لبنان و سوریه به سرمایه، سپرده‌ها، گردشگری، حواله‌ها، پول و اعتماد سیاسی کشورهای خلیج فارس وابسته هستند. وقتی کشورهای خلیج فارس با کاهش درآمد مواجه می‌شوند، تمایل دارند گزینشی‌تر، مشروط‌تر و استراتژیک‌تر عمل کنند».

    فوریت، بقا است

    تأثیر جنگ همچنین در جنوب شرقی آسیا، جایی که اقتصادهای بزرگ همچنان به شدت به منابع انرژی خاورمیانه وابسته هستند، به شدت احساس شده است.

    فیلیپین و ویتنام بیشترین وابستگی را به واردات نفت خلیج فارس دارند – به ترتیب تقریباً ۹۵ و حدود ۸۵ درصد – در حالی که وابستگی تایلند حداقل ۶۰ درصد است. وابستگی به گاز به طور کلی کمتر است، اما همچنان در کشورهایی مانند ویتنام و اندونزی قابل توجه است.

    به گفته سوین توره هولستر، مدیرعامل غول کود، یارا اینترنشنال، به مانند پیامدهای جهانی جنگ روسیه و اوکراین، کاهش عرضه کود نیتروژن – که عمدتاً از کاهش عرضه گاز تولید می‌شود – می‌تواند عملکرد محصولات کشاورزی را تا ۵۰ درصد کاهش دهد. قیمت کود در حال حاضر با توقف صادرات خلیج فارس و رقابت کشورها برای عرضه، ۸۰ درصد افزایش یافته است. طبق گزارش سازمان غذا و کشاورزی، قیمت جهانی مواد غذایی در ماه آوریل به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۲۳ رسید که بخشی از آن به دلیل درگیری در خاورمیانه بود.

    در همین حال، پیامدهای این درگیری، کشورهایی مانند فیلیپین و تایلند را وادار کرده است تا برای کاهش مصرف سوخت، به هفته‌های کاری چهار روزه و سیاست‌های کار از خانه روی آورند. به گفته آرنود برتراند، کارشناس مسائل چین و تحلیلگر ژئوپلیتیک، مستقر در کوالالامپور، قیمت سوخت در پمپ بنزین‌ها از زمان شروع جنگ دو برابر شده است. برتراند خاطرنشان کرد: «تنها دلیلی که شورش علنی رخ نداده این است که دولت کف یارانه‌ای را حفظ کرده است… اما آن لایحه یارانه هزینه‌های دولت را به شدت افزایش داده و بنابراین پایدار نیست.» او افزود: «مالزی یکی از کشورهای مقاوم است – این کشور تولیدکننده نفت با دومین ذخایر بزرگ در جنوب شرقی آسیا است».

    به گفته کریس هامفری از شورای تجاری اتحادیه اروپا-آسه‌آن، مشاغل در این منطقه در حال برنامه‌ریزی برای فراتر از شوک فوری هستند. هامفری گفت که این جنگ احتمالاً «حرکت به سمت انرژی خورشیدی و بادی و برق‌آبی را در سراسر منطقه تسریع خواهد کرد. تمام دولت‌های جنوب شرقی آسیا کاملاً به این امر به عنوان یک استراتژی برای آینده متعهد هستند.» به گفته برتراند، حداقل در حال حاضر، «فوریت، بقا است». با این حال، در آینده، پیامدهای میان‌مدت تا بلندمدت برای قدرت ایالات متحده «عمیق‌تر» خواهد بود.

    خدشه به ایده قدرت ایالات متحده

    از زمان آغاز جنگ، فردیناند مارکوس، رئیس جمهور فیلیپین – که تا همین اواخر یکی از نزدیکترین متحدان منطقه‌ای واشنگتن بود – شروع به پیشنهاد همکاری با چین کرده است. این منطقه همچنین به ارزیابی‌های بدبینانه فزاینده‌ای از سوی محافل سیاسی ایالات متحده توجه کرده است.

    رابرت کاگان، یکی از برجسته‌ترین چهره‌های نومحافظه‌کار ایالات متحده و از طرفداران قدیمی اسرائیل، اوایل این ماه هشدار داد که واشنگتن در جنگ خود با ایران به سمت «شکست کامل» پیش می‌رود – شکستی که به گفته او «نه قابل جبران است و نه قابل چشم‌پوشی». کاگان در مقاله‌ای در آتلانتیک نوشت که خسارات ناشی از این درگیری قابل جبران نیست. او در پایان گفت: «هیچ بازگشتی به وضع موجود قبل از آن وجود نخواهد داشت، هیچ پیروزی نهایی برای آمریکا وجود نخواهد داشت که آسیب‌های وارده را جبران کند.»

    در «فارن افرز»، تام پیکرینگ، سفیر سابق ایالات متحده در اسرائیل، که در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون به عنوان معاون وزیر امور خارجه در امور سیاسی نیز خدمت کرده بود، استدلال کرد که واشنگتن ممکن است نیاز به پذیرش نوعی ترتیبات مشابه پیشنهادات تهران در مورد تنگه هرمز داشته باشد. پیکرینگ گفت ترامپ معتقد است که ایالات متحده «همه کارت‌ها را در دست دارد و می‌تواند تهران را مجبور به تسلیم کند، صرف نظر از ماه‌ها شواهد خلاف آن». پیکرینگ نتیجه گرفت که ایالات متحده در نهایت ممکن است مجبور شود نوعی «هزینه اضافی» را بر سر تنگه بپذیرد. برتراند گفت: «این جنگ این ایده را که قدرت ایالات متحده، صرف نظر از نقص‌هایش، حداقل به ایجاد خطوط دریایی آزاد کمک کرده و اگر «متحد» بودید، حداقل به محافظت از شما کمک کرده است، از بین برده است».

  • عطش خرید در بازار سهام / بورس همه را غافلگیر کرد

    عطش خرید در بازار سهام / بورس همه را غافلگیر کرد

    به گزارش اقتصادران، آخرین هفته کاری اردیبهشت‌ماه برای بورس تهران با بازگشایی معاملات سهام در بازارسرمایه و استقبال سرمایه‌های حقیقی از آن همراه بود.

    بازگشایی معاملات نمادهای بورسی در روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه گرچه به‌صورت ناقص و با عدم‌حضور بیش از ۴۰‌شرکت بورسی آسیب دیده در زمان جنگ رمضان اتفاق افتاد اما با استقبال فعالان بازار و تشکیل صفوف خرید گسترده روی تابلو معاملات مواجه شد.

    غافلگیری بازارسهام

    درحالی‌که اغلب فعالان و کارشناسان بازار پیش بینی می‌کردند معاملات سهام با ریزش شدید نمادها و شاخص‌ها همراه باشد اما به‌دلیل عقب ماندگی قیمت سهام از دیگر بازارها طی سه‌ماه گذشته و گزارش عملکرد نسبتا مناسب در گروه‌های فعال بازار بازگشایی در فضایی مثبت و دور از هیجانات فروش صورت گرفت.

    دراین‌بین مدیریت صحیح و مناسب بازارساز نیز عاملی مهم در تثبیت این روند بود. این موضوع باعث شد تا نماگر شاخص کل در مجموع دوروز با رشد بیش از ۴۶‌هزارواحدی در تراز ۳‌میلیون‌و۷۶۱‌هزارواحد قرار بگیرد.

    میانگین ارزش معاملات سهام، اوراق و صندوق‌ها در دوروز پایانی هفته بالا بود و در غیاب ۴۲‌شرکت بورسی که بیش از ۳۵‌درصد ارزش بازار را به‌خود اختصاص می‌دهند میانگین ارزش معاملات در محدوده ۱۶‌هزارمیلیارد‌تومان قرار گرفت.

    طی دوروز معاملاتی هفته گذشته نیز بازارسهام شاهد ورود خالص سرمایه حقیقی به‌ارزش ۵هزارو۳۶۵‌میلیارد‌تومان بود که نشان از عطش بالای خرید در میان فعالان بازار داشت.

    خروج پول سنگین از درآمدثابت‌ها طی هفته‌گذشته

    طی هفته گذشته صندوق‌های درآمدثابت بازار که در ایام جنگ با عملکرد مناسب به‌محلی برای جذب سرمایه‌ها تبدیل شده بودند و ثبات عملکردی در آنها سبب اطمینان خاطر سرمایه‌گذاران شده بود با کاهش تنش‌ها و رشد شدید قیمت در دیگر بازارها جذابیت خود را از دست داده و با توجه به‌اخبار بازگشایی سهام طی هفته گذشته روندی منفی در جذب سرمایه‌های حقیقی داشتند.

    فیکس اینکام‌ها باوجود ثبت ورود سرمایه حقیقی در روز چهارشنبه اما در مجموع هفته با خروج ۷‌هزارو۸۱۲۰‌میلیارد‌تومان خالص سرمایه حقیقی روبه‌رو شدند که عمدتا راهی سهام و صندوق‌های طلا شد.

    ورود پول به‌صندوق‌های طلا باوجود بازدهی منفی

    هفته‌گذشته صندوق‌های طلای بورسی باوجود جلب‌توجه اهالی بازار به‌معاملات سهام و بازدهی منفی همچنان شاهد ثبت ورود پول حقیقی بودند. این صندوق‌ها در مجموع هفته گذشته موفق به‌جذب سرمایه حقیقی به‌ارزش ۷‌هزارو۳۳۹‌میلیارد‌تومان شدند.

    باتوجه به‌اینکه معاملات این‌صندوق‌ها طی هفته‌پایانی اردیبهشت در محدوده قیمتی سقف نرخ اسفند‌ماه صورت گرفت تحلیلگران بر این عقیده هستند که سرمایه‌گذاران با دیدگاه بلندمدت‌تر این نواحی قیمتی را برای این فلز زرد به‌عنوان کف قیمتی و نقاط مناسب ورود تلقی می‌کنند.

    از این رو باوجود سنتیمنت منفی در معاملات اونس جهانی و عدم شفافیت در آثار تصمیمات فدرال‌رزرو درخصوص نرخ بهره اما سیاست‌های آمریکا درخصوص دلار پرقدرت با تاثیر‌گذاری بر نرخ ارز آزاد در داخل درنهایت کفه قیمتی را به‌نفع نرخ طلا در داخل سنگین خواهد کرد. از این رو صندوق‌های طلا طی روزهای گذشته شاهد ورود پیوسته سرمایه‌های حقیقی هستند.

    بازده‌منفی صندوق‌های نقره در هفته پایانی اردیبهشت

    در هفته‌گذشته صندوق‌های نقره فعال در بازارسرمایه نیز همسو با صندوق‌های طلا بازدهی منفی را تجربه کردند اما این گروه دارایی نیز موفق به‌ثبت ورود پول حقیقی به‌ارزش ۷۶۷‌میلیارد‌تومان درمجموع هفته شد که نشان از تداوم استقبال خریداران حقیقی از این کلاس دارایی داشت.

    جمع‌آوری صفوف فروش در اهرمی‌ها

    باتوجه به‌ترکیب پورتفوی اغلب صندوق‌های اهرمی که شرکت‌های آسیب دیده در جریان جنگ رمضان به‌عنوان بخش مهمی از آن به‌حساب می‌آیند و درنظرگرفتن ماهیت پرریسک معاملات در این گروه از صندوق‌ها روز سه‌شنبه و در زمان بازگشایی بازارسهام مطابق انتظار این گروه با صفوف فروش قدرتمند و نبود خریداران جدی مواجه شد.

    با این حال در میانه‌های بازار روز چهارشنبه باورود پول‌های پرقدرت و خریدهای گسترده روی این صندوق‌ها صفوف فروش جمع‌آوری و برخی از آنها معاملات در سقف قیمتی روزانه معامله شدند و تشکیل صف خرید را نیز تجربه کردند. این موضوع باعث ثبت ارزش معاملات بالا در این گروه در روز پایانی هفته شد.

    اما باوجود حمایت روز چهارشنبه از این گروه دارایی برخی تحلیلگران همچنان ورود به‌معاملات این صندوق‌ها را پرریسک ارزیابی می‌کنند و تغییر فاز معاملات از روند نزولی به‌صعودی را مستلزم گذر زمان بیشتر و شفاف تر شدن روند حرکتی بازار می‌دانند.

    عطش خرید در بورس

    درمجموع بازارسرمایه در هفته گذشته از روند معاملاتی مثبت در گروه‌های مختلف برخوردار بود و باتوجه به‌بازگشایی سهام بار دیگر فضای بازار هیجان معاملاتی را تجربه کرد.

    این هفته بازار درحالی به‌استقبال اولین روز معاملاتی خرداد‌ماه می‌رود که هفته گذشته را با عطش بالای فعالان بازار برای خرید سهام به‌پایان رسانده است.

    تداوم این روند می‌تواند ضامن ثبت روزهایی سبزرنگ برای بازار در این هفته باشد. از منظر کلی و با دیدی میان‌مدت نیز به‌نظر می‌رسد چنانچه میزان ریسک‌های سیاسی-نظامی در محدوده‌های فعلی باقی بماند بورس ایران بتواند در ماه سوم بهار تاحدودی عقب‌ماندگی خود را نسبت‌به دیگر بازارها جبران کرده و با پیوستن دیگر شرکت‌ها به‌معاملات روزانه در تالار شیشه‌ای روند عادی معاملات خود را به‌طور کامل بازیابی کند.

  • بدهی‌های سر به فلک کشیده دولت و شرکت های دولتی!

    بدهی‌های سر به فلک کشیده دولت و شرکت های دولتی!

    به گزارش اقتصادران، بدهی بخش عمومی فقط در ارقام بودجه دولت خلاصه نمی‌شود؛ بخش مهمی از آن در ترازنامه شرکت‌هایی نشسته که نامشان دولتی است، اما فشار مالی‌شان می‌تواند به کل اقتصاد سرایت کند. تازه‌ترین داده‌های جزئی وزارت اقتصاد نشان می‌دهد، مجموع بدهی دولت و شرکت‌های دولتی تا آذر ۱۴۰۴ به ۸۳۲۴ همت رسیده است؛ رقمی که از انباشت سنگین بدهی در ترازنامه بخش عمومی حکایت دارد.

    همان‌طور که گزارش قبلی با عنوان «۲۲ درصد اقتصاد زیر سایه بدهی / شرکت‌های دولتی؛ موتور اصلی جهش بدهی در سال ۱۴۰۴» نشان داده بود، نسبت مجموع بدهی دولت و شرکت‌های دولتی به تولید ناخالص داخلی در اسفند ۱۴۰۴ به ۲۲.۲ درصد رسید؛ اما بررسی دقیق‌تر ارقام اعلامی وزارت اقتصاد، تصویر روشن‌تری از محل تمرکز این بدهی ارائه می‌کند.

    از مجموع ۸۳۲۴ همت بدهی ثبت‌شده تا آذر ۱۴۰۴، ۲۴۹۷ همت مربوط به دولت و ۵۸۲۷ همت مربوط به شرکت‌های دولتی است؛ یعنی شرکت‌های دولتی به‌تنهایی حدود ۷۰ درصد کل بدهی این بخش را در اختیار دارند. به این ترتیب، اگر گزارش قبلی وزن بدهی را نسبت به اندازه اقتصاد نشان می‌داد، این گزارش خودِ تراز بدهی و مطالبات را زیر ذره‌بین می‌برد.

    %D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%81%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C %D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C %D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA %D9%88 %D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA %D9%87%D8%A7%DB%8C %D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C ak17075

    رشد سریع تر مطالبات دولت از بدهی ها

    بدهی دولت در فاصله شهریور ۱۴۰۰ تا آذر ۱۴۰۴ از ۹۶۳ همت به ۲۴۹۷ همت رسیده است؛ یعنی ۱۵۳۴ همت افزایش و حدود ۱۵۹ درصد رشد. این رشد نشان می‌دهد دولت در این دوره بدهکارتر شده، اما سمت مطالبات تصویر متفاوتی می‌سازد. مطالبات دولت از ۵۳۷ همت در شهریور ۱۴۰۰ به ۲۰۳۳ همت در آذر ۱۴۰۴ افزایش یافته؛ یعنی حدود ۱۴۹۶ همت رشد و نزدیک به ۲۷۹ درصد افزایش. به همین دلیل، شکاف بدهی و مطالبات دولت چندان جهش نکرده است.

    مازاد بدهی دولت بر مطالبات از ۴۲۶ همت به ۴۶۵ همت رسیده؛ یعنی در کل دوره فقط ۳۹ همت افزایش یافته است. روند سال ۱۴۰۴ نیز مهم است: بدهی دولت از ۱۹۴۵ همت در خرداد به ۲۱۶۶ همت در شهریور و سپس ۲۴۹۷ همت در آذر رسید، اما مطالبات دولت هم از ۱۲۱۷ همت به ۲۰۳۳ همت افزایش یافت. نتیجه این شد که شکاف دولت از ۷۲۸ همت در خرداد به ۴۶۵ همت در آذر کاهش پیدا کرد.

    شرکت‌های دولتی؛ موتور اصلی انباشت بدهی

    سنگین‌ترین بخش ماجرا در شرکت‌های دولتی دیده می‌شود. بدهی این شرکت‌ها از ۹۸۹ همت در شهریور ۱۴۰۰ به ۵۸۲۷ همت در آذر ۱۴۰۴ رسیده است؛ یعنی ۴۸۳۸ همت افزایش و حدود ۴۸۹ درصد رشد. به بیان ساده‌تر، بدهی شرکت‌های دولتی در این دوره تقریباً ۶ برابر شده است. مطالبات آن‌ها نیز از ۵۴۴ همت به ۴۱۳۸ همت رسیده؛ یعنی بیش از ۳۵۹۴ همت افزایش و حدود ۶۶۱ درصد رشد.

    با وجود رشد شدید مطالبات، شکاف بدهی و مطالبات شرکت‌های دولتی همچنان سنگین‌تر شده است. مازاد بدهی این شرکت‌ها بر مطالبات از ۴۴۵ همت در ابتدای دوره به ۱۶۸۸ همت در آذر ۱۴۰۴ رسیده؛ یعنی نزدیک به ۳.۸ برابر شده است. سال ۱۴۰۴ نقطه جهش اصلی است: بدهی شرکت‌های دولتی از ۳۳۶۴ همت در اسفند ۱۴۰۳ به ۵۲۳۱ همت در خرداد ۱۴۰۴ و سپس ۵۹۰۹ همت در شهریور رسید. هرچند در آذر به ۵۸۲۷ همت کاهش یافت، اما همچنان بخش اصلی بدهی عمومی در همین نقطه متمرکز ماند.

    مرکز ثقل بدهی از دولت به شرکت‌ها منتقل شد

    مقایسه دولت و شرکت‌های دولتی نشان می‌دهد مسئله بدهی بخش عمومی دیگر فقط با رصد بدهی دولت قابل فهم نیست. در شهریور ۱۴۰۰، دولت ۹۶۳ همت بدهی داشت و شرکت‌های دولتی ۹۸۹ همت؛ یعنی سهم شرکت‌ها از کل بدهی حدود ۵۰.۷ درصد بود. اما در آذر ۱۴۰۴، از مجموع ۸۳۲۴ همت بدهی دولت و شرکت‌های دولتی، سهم شرکت‌ها ۵۸۲۷ همت و سهم دولت ۲۴۹۷ همت بود.

    این یعنی سهم شرکت‌های دولتی از کل بدهی به حدود ۷۰ درصد رسیده است. همین جابه‌جایی در مطالبات هم دیده می‌شود؛ سهم شرکت‌های دولتی از کل مطالبات از حدود ۵۰.۳ درصد در شهریور ۱۴۰۰ به ۶۷.۱ درصد در آذر ۱۴۰۴ افزایش یافته است. مهم‌تر از آن، سهم شرکت‌های دولتی از شکاف بدهی و مطالبات از ۵۱.۱ درصد به ۷۸.۴ درصد رسیده است. بنابراین اگرچه دولت همچنان بدهکارتر از گذشته است، اما بار اصلی بدهی و شکاف مالی اکنون در شرکت‌های دولتی متمرکز شده؛ بخشی که فشار آن می‌تواند در نهایت به بودجه، بانک‌ها یا منابع عمومی بازگردد.

  • کورس تاب‌آوری بین ایران و آمریکا / اسرائیل؛ آتش بیار معرکه!!

    کورس تاب‌آوری بین ایران و آمریکا / اسرائیل؛ آتش بیار معرکه!!

    به گزارش اقتصادران، رحمن قهرمانپور، کارشناس مسائل بین الملل، طی یادداشتی در دنیای اقتصاد، نوشت: «روز سه‌شنبه هفته گذشته معلوم شد که گمانه‌زنی‌ها درباره آمادگی ترامپ برای حمله مجدد به ایران درست بوده است. ترامپ اعلام کرد که بنا به درخواست برخی کشورهای منطقه، فعلا دستور داده است که حملات به ایران متوقف شود. البته برخی‌ها معتقدند که عدم آمادگی فنی و نظامی آمریکا برای مواجهه مجدد نظامی با ایران، دلیل اصلی دستور توقف حملات بوده است. برخی روزنامه‌ها می‌گویند که ذخایر تسلیحاتی آمریکا به حد کافی نیست، از طرف دیگر برخی رسانه‌ها، گزارش دادند که توان پدافندی ایران به واسطه همکاری با کشورهایی مثل روسیه ارتقا پیدا کرده و ایران ممکن است که هواپیماهای بیشتری از آمریکا را ساقط کند.

    در هر صورت، به نظر می‌رسد که موضوع حمله نظامی مجدد همچنان از دستورکار خارج نشده است. در پی دستور ترامپ تلاش‌های دیپلماتیک برای از سرگیری مذاکرات با میانجی‌گری پاکستان افزایش یافته است. حتی پوتین نیز اعلام کرده که آماده است اورانیوم ۶۰ درصد غنی شده ایران برای حصول توافق، به روسیه منتقل شود. اما تا امروز اصلی‌ترین مسائل مورد اختلاف میان آمریکا و ایران یعنی مساله باز شدن تنگه هرمز و اورانیوم ۶۰ درصد حل نشده است.

    هرچند درباره موضوعات دیگر که عمدتا تاکتیکی هستند؛ می‌توان امیدوار بود که توافقی حاصل شود، اما درباره این دو موضوع اصلی، یعنی انتقال اورانیوم ۶۰ درصد غنی شده و نیز عادی شدن روند رفت و آمد در تنگه هرمز، به‌نظر می‌رسد اختلاف دو طرف بسیار فراتر از آن چیزی باشد که در رسانه‌ها تصویرسازی می‌شود. واقعیت امر این است که جمهوری اسلامی خود را بازنده جنگ اخیر نمی‌داند و بر این باور است که توان ترامپ برای ماندن در منطقه و حفظ توان نظامی ارتش آمریکا با محدودیت مواجه است و با فرارسیدن انتخابات میان‌دوره‌ای در آمریکا، ترامپ ممکن است بخواهد امتیازات بیشتری به ایران بدهد. از طرف دیگر ترامپ در آن چیزی گرفتار شده است که می‌توان آن را تله اعتبار نامید. ارتش آمریکا نتوانسته است از طریق اعمال قدرت نظامی به خواسته خود برسد و متحدان آمریکا و مخصوصا اروپایی‌ها به وضوح از رفتار آمریکا در قبال ایران و وضعیت تنگه هرمز انتقاد کرده‌اند.

    اکنون سوال این است که آیا امکان یک راه‌حل دیپلماتیک وجود دارد یا خیر؛ نخست باید توجه کنیم که آنچه از آن به عنوان یک راه‌حل دیپلماتیک یاد می‌شود در واقع یک چارچوب موقت برای جلوگیری از تشدید تنش است تا رسیدن به یک راه‌حل معین دیپلماتیک. آنچه رسانه‌ها گزارش کردند این است که ایران و آمریکا تلاش می‌کنند با میانجی‌گری پاکستان به چارچوبی برای تداوم آتش‌بس و عدم تشدید تنش دست پیدا کنند و بعد از این توافق به مذاکرات خود در مورد موضوعات مورد اختلاف ادامه دهند.

    بنابراین به نظر می‌رسد که همچنان با حل اختلافات بنیادی میان ایران و آمریکا یعنی اختلاف بر سر باز شدن تنگه هرمز و اورانیوم ۶۰ درصد فاصله زیادی داریم و به همین دلیل نمی‌توان گفت که اقدام نظامی از دستور کار ترامپ خارج شده است. در واقع دو طرف وارد یک مسابقه تاب‌آوری شده‌اند. جمهوری اسلامی ایران بر این باور است که ترامپ نمی‌تواند به مدت طولانی نیروهای نظامی خود را در منطقه نگه دارد و ناگزیر به عقب‌نشینی است، از طرف دیگر ترامپ بر این باور است که اگر نتواند از این تله اعتبار خارج شود، در واقع موقعیت او در صحنه بین‌المللی و مساله رقابت‌ قدرت‌های بزرگ تحت‌تاثیر این امر قرار خواهد گرفت.

    در واقع جنگ ایران و آمریکا می‌تواند به یک جنگ سرنوشت‌ساز در منطقه و تا حدی کمتر نظام بین‌الملل تبدیل شود، اگر آمریکا برخلاف ادعاهای خود نتواند از این جنگ به یک دستاورد مشخص سیاسی دست پیدا کند. از این منظر اعتبار آمریکا هم در منطقه و هم در نظام بین‌الملل به شدت زیر سوال خواهد رفت، لذا مساله مهم برای آمریکا این است که چگونه می‌تواند بدون از دست دادن اعتبار خود از این منازعه خارج شود.

    از سوی دیگر از آنجا که جمهوری اسلامی ایران منازعه کنونی را یک منازعه بر سر بقا می‌داند، خود را در تله بقا می‌بیند و از این رو سعی می‌کند با افزایش تاب‌آوری خود و ادامه مقاومت از این تله خارج شود و آمریکا را متقاعد کند که مشکل آمریکا با ایران راه‌حل نظامی ندارد و آمریکا ناگزیر از امتیاز دادن در میز دیپلماسی است. لذا همچنان هر دو گزینه دیپلماسی و اقدام نظامی همچنان موضوعات مورد توجه هستند، هرچند امکان رسیدن به یک توافق در یک چارچوب موقت دیپلماتیک وجود دارد، اما هنوز دوطرف با رسیدن به نقطه بهینه برای توافق فاصله زیادی دارند.

    شاید بتوان گفت که خرابکاری مستمر اسرائیل در روند دیپلماتیک یکی از مهم‌ترین دلایل نرسیدن ایران و آمریکا به توافق است. هر زمان که ایران و آمریکا به توافق نزدیک شده‌اند، اسرائیل همه تلاش خود را به کار گرفته است تا این روند را تخریب کند و به نظر می‌رسد که در شرایط فعلی هم این ادعا همچنان صادق است و اسرائیل از هر نوع توافقی که منجر به دادن برخی امتیازات مشخص به ایران بشود، جلوگیری خواهد کرد.»

  • خودرو؛ بازار جنگی، قیمت‌های جنگی!

    خودرو؛ بازار جنگی، قیمت‌های جنگی!

    به گزارش اقتصادران، اردیبهشت امسال بازار خودرو یکی از متفاوت‌ترین مقاطع خود در سال‌های اخیر را پشت سر گذاشت؛ بازاری که تحت‌تاثیر فضای جنگی، بی‌ثباتی اقتصادی، اختلال در زنجیره تامین و تشدید انتظارات تورمی، تنها در یک‌ماه رشد کم‌سابقه ۳۷درصدی را تجربه کرد.

    به گزارش دنیای اقتصاد، بررسی قیمت خودرو‌های داخلی، مونتاژی و وارداتی نشان می‌دهد که اردیبهشت برای بازار خودرو نه یک ماه عادی، بلکه به گفته یک دست‌اندرکار بازار، ماه «قیمت‌گذاری جنگی» بود.

    هرچند کشور از ۱۹ فروردین وارد فضای آتش‌بس شده، اما اثرات روانی و اقتصادی جنگ همچنان بر بازار‌ها از جمله خودرو سایه انداخته است. به‌طوری‌که تخریب بخشی از زیرساخت‌های بندری، نگرانی از اختلال در حمل‌ونقل کالا، افزایش ریسک تجارت خارجی، رشد انتظارات تورمی و بیم از کاهش عرضه خودرو و قطعه باعث شد بازار خودرو سریع‌ترین واکنش‌ها را در میان بازار‌های دارایی از خود نشان دهد.

    بحران در تامین فولاد، اختلال در ورود مواد اولیه و قطعات به‌دلیل آسیب‌دیدگی و محدودیت فعالیت بنادر، رشد نرخ ارز و افزایش هزینه‌های تولید، همگی این تصور را در بازار ایجاد کرد که صنعت خودرو در ماه‌های آینده با افت عرضه مواجه خواهد شد.

    در این میان، خودروسازان داخلی با نگرانی نسبت به تامین ورق فولادی و مواد اولیه و رشد هزینه‌های تولید روبه‌رو بودند؛ وارداتی‌ها از اختلال در ترخیص خودرو، تخریب بنادر اصلی ورود محصولات خارجی و کند شدن روند واردات متاثر شدند و مونتاژکاران نیز به‌دلیل وابستگی بالا به قطعات CKD، بیش از سایرین تحت‌تاثیر ریسک‌های تجاری قرار گرفتند.

    نکته مهم دیگر، بازگشت خودرو‌های داخلی به نقش «پناهگاه تورمی» است. در دوره‌های بحران اقتصادی و سیاسی، بخشی از سرمایه‌های خرد به سمت بازار خودرو حرکت می‌کند؛ زیرا بسیاری از مصرف‌کنندگان و سرمایه‌گذاران تصور می‌کنند خودرو می‌تواند ارزش پول آنها را در برابر تورم حفظ کند.

    همچنین کاهش عرضه فایل فروش در بازار نیز به رشد قیمت‌ها دامن زد. بسیاری از فروشندگان در فضای جنگی تمایلی به فروش خودرو نداشتند و ترجیح می‌دادند دارایی خود را حفظ کنند؛ موضوعی که باعث شد بازار با کمبود نسبی عرضه روبه‌رو شود و همین کاهش عرضه، سرعت رشد قیمت را افزایش دهد.

    در میان گروه‌های مختلف بازار خودرو، مونتاژی‌ها بیشترین واکنش را به فضای جنگی اردیبهشت نشان دادند. بررسی قیمت‌ها حاکی از آن است که خودرو‌های مونتاژی رشد‌های سنگین‌تری نسبت به خودرو‌های داخلی تجربه کردند. موضوعی که ریشه آن را باید در وابستگی بالاتر این خودرو‌ها به واردات قطعات و تجارت خارجی جست‌و‌جو کرد.

    از سوی دیگر، نگرانی نسبت به کاهش فروش نفت ایران به چین نیز به فضای روانی بازار دامن زد. برخی فعالان اقتصادی معتقد بودند در صورت اختلال در صادرات نفت، دسترسی دولت و صنایع به منابع ارزی محدودتر خواهد شد و همین موضوع می‌تواند تامین ارز مورد نیاز مونتاژکاران را دشوارتر کند.

    عامل مهم دیگر، وضعیت بنادر و اختلال در فرآیند واردات بود. تخریب بخشی از زیرساخت‌های بندری و نگرانی نسبت به کند شدن روند ترخیص خودرو و قطعات، فضای روانی بازار وارداتی‌ها را به‌شدت تحت‌تاثیر قرار داد.

  • سرمایه بین نسلی ما کارگران کجاست؟

    سرمایه بین نسلی ما کارگران کجاست؟

    به گزارش اقتصادران، در هفته‌های اخیر پس از انتشار خبر احتمالِ تغییر فرمول محاسبه مستمری بازنشستگان کارگری و امکان معیار قراردادن میانگین کل حقوق سی یا سی و پنج سال خدمت به‌جای میانگین کل حقوق دو سال آخر در کمیسیون اجتماعی مجلس، مخالفت‌هایی نسبت به این ایده مطرح شد. مخالفان از فعالان تشکل‌های کارگری تا کارگران عادی را شامل می‌شوند و موافقان بیشتر در بین کارشناسان تامین اجتماعی، دولت و برخی اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس قرار دارند.

    در نهایت با مقاومت و فشارهای رسانه‌ای و گفتگوهای اجتماعی تشکل‌های کارگری مخالف، کمیسیون اجتماعی و دولت در این هفته عقب‌نشینی آشکاری نسبت به این موضوع انجام دادند. روز دوشنبه نایب رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس در اظهارنظری اعلام کرد: تغییر در فرمول محاسبه مستمری بازنشستگان تامین اجتماعی صرفا پیشنهادی از طرف سازمان تامین اجتماعی بوده و دولت هنوز لایحه‌ای به مجلس نداده است؛ لذا اساسا این موضوع از نظر کمیسیون ما «کان لم یکن» است!

    در ادامه این اظهارنظر، احمد میدری (وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی) در حاشیه یکی از برنامه‌ها در پاسخ به خبرنگاران اعلام کرد: هیچ لایحه‌ای در دولت در مورد تغییر مقررات بازنشستگی، سن، سابقه، مزایا و سایر موارد مطرح نشده است. اکنون لایحه‌ای چه در خود دولت و چه در مجلس در خصوص اصلاح فرمول محاسبه مستمری بازنشستگان مطرح نیست. البته کمیسیون اجتماعی جلسات مختلفی با صندوق‌های بازنشستگی برگزار می‌کند و شاید گفت‌وگوهایی در آنجا انجام شده باشد.

    سخن وزیر کار این است که دولت در نهایت نسبت به این بحث فنی ابراز بی‌طرفی کرده است. اما با این حال، شاید این بحث فعلاً به دلیل شرایط خاص کشور و مقاومت کارگران و تشکل‌های کارگری به حاشیه رانده شده باشد. شواهد نشان می‌دهد  برخی کارشناسان تامین اجتماعی و حتی برخی فعالان خاص تشکل‌های کارگری که نزدیک به هیات امنای سازمان هستند، به این ایده به‌عنوان یکی از راه‌های رفع ناترازی ۱۰۰۰هزارمیلیارد تومانی تامین اجتماعی می‌نگرند.

    فعالان کارگری مخالفِ طرح، مباحث فنی مفصلی در این زمینه مطرح کردند که نشان می‌داد، امکان آنکه مانند برخی کشورهای اروپایی ملاک تعیین مستمری کل دوران حق بیمه‌پردازی باشد، در ایران ممکن نیست. در مقابل شخصیت‌های نزدیک به سازمان تامین اجتماعی با اشاره به گستردگی تخلفات  کارفرمایانی که در تبانی با کارگران حقوق دو یا سه سال آخر را به صورت صوری افزایش می‌دهند، تنها راهکار حل این معضل و عدم فشار آمدن به سازمان تامین اجتماعی را ملاک قراردادن کل دوران حق بیمه‌پردازی می‌دانند. آنان راهکارهایی از جنس نظارت و بازرسی را به دلیل برآوردی که از حجم این تخلفات دارند، ناکارآمد قلمداد می‌کنند.

    انعطاف برخی فعالان کارگری

    برخی از  فعالان کارگری  درون هیات‌های مشورتی  سازمان تامین اجتماعی و شورای عالی کار نیز حضور داشته و دارند و از جنبه خیرخواهانه با ایده‌های کارشناسی برآمده از سازمان تامین اجتماعی همسو می‌شوند.

    محمدرضا تاجیک (عضو مشورتی گروه کارگری شورای عالی کار و سخنگوی مجمع نمایندگان کارگران) که سال‌ها در مذاکرات مزدی و مذاکرات شرکای اجتماعی در فضاهای مختلف وزارت کار و سازمان تامین اجتماعی حضور داشته، با خیرخواهانه بودن فلسفه اولیه این طرح برای حیات سازمان تامین اجتماعی که متعلق به خود کارگران شاغل و بازنشسته است، می‌گوید: ما معتقدیم ساختار محاسبه مستمری باید در نهایت اصلاح شود. ما این بحث را در گفتگوهای اجتماعی داشتیم که هر اصلاحی از سوی مراجع تصمیم‌گیر تصویب شود، در نهایت نباید تغییر محسوسی در میزان مستمری دریافتی عادلانه هر فرد در زمان بازنشستگی ایجاد کند.

    وی افزود: موضوع، تعیین بازه زمانی محاسبه میانگین حقوق نیست. یعنی مهم نیست بحث روی دو سال آخر، پنج سال آخر یا حتی کل سی سال سابقه خدمت فرد و میانگین مزد او باشد. ما این موضوع را مطرح کردیم که عددی که برای پرداخت مستمری در هر بازه‌ای محاسبه شود، نباید کمتر از همان میانگین دو سال آخر باشد. ضرایبی که در نظر گرفته می‌شود با فرمول‌های محاسباتی می‌تواند چنین الزامی را رعایت کند و ما نیز توصیه کردیم که در هر تصمیمی به این ملاحظه توجه کنند.

    تاجیک تصریح کرد: فلسفه وجودی این طرح این بود که تعداد تخلفات کارفرمایان در افزایش نامتعارف حقوق دو یا سه سال آخر به حدی است که تنها با این شیوه می‌توان از آسیب به تامین اجتماعی جلوگیری کرد. با این حال ما مدام بر این تاکید کردیم که محاسبات باید به نحوی باشد که با رعایت ارزش واقعی حقوق در سنوات قبل، در نهایت با جلوگیری از افزایش نامتعارف مزد و حق بیمه در دو سال پایانی، همان حقوقی برای مستمری کارگر تازه بازنشسته شده در نظر گرفته شود که در  مدل دو سال آخر بدون تخلف به او اختصاص می‌یافت و چیزی کمتر از آن رد نشود. یادمان باشد منابع سازمان تامین اجتماعی به شدت در حال تضعیف است و چنین مسیری ناگزیر برای اصلاح ساختار لازم می‌شود.

    سخنگوی مجمع نمایندگان کارگران کشور خاطرنشان کرد: صحبت‌های اخیر البته بحث‌های مقدماتی‌ای بوده که به کمیسیون اجتماعی مجلس نیز کشیده شده است و برخی نمایندگان با آن موافق بودند. ولی بررسی‌ها باید ادامه پیدا کند و اگر روزی چنین طرحی تصویب شد، باید به نحوی باشد که همچنان که از سازمان تامین اجتماعی حقی ضایع نمی‌شود، حقی نیز از کارگر هم ضایع نشود و امکان اینکه برخی کارفرمانمایان با تطمیع کارگر دست به تخلف مزدی بزنند، سد شود.

    عضو مشورتی گروه کارگری در شورای عالی کار در پایان بیان کرد: ما باید در عمل نیز مانند گفتگوهای خود، منافع هر سه جانبه کارگری، کارفرمایی و دولت و تامین اجتماعی را لحاظ کنیم و نمی‌توانیم از عدالت و گفتگوی اجتماعی صحبت کنیم ولی در عمل حقوق یک طرف را نادیده می‌گیریم. به ویژه اینکه سازمان تامین اجتماعی و همه اموال او متعلق به خود کارگر شاغل و بازنشسته است و در واقعیت اصلاً ضلع مجزایی از خود ما نیست. لذا آسیب به منابع تامین اجتماعی، دقیقاً آسیب به اندوخته آتیه‌ی خود ما کارگران است!

    سرمایه بین نسلی ما کارگران کجاست؟ / بروزرسانی ارزش حقوق معادل ارزش طلا باشد

    در مقابل این دیدگاه، که از منظر فعالان کارگری موافق فلسفه خیرخواهانه‌ای دارد، اکثر فعالان کارگری، نتایج طرح اخیری را که به نظر می‌رسد فعلاً از دستور کار خارج شده، منفی تلقی می‌کنند. بسیاری از فعالان تشکل‌ها از جمله شوراهای اسلامی کار، انجمن‌های صنفی کارگران و خانه کارگر، دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به این موضوع دارند.

    سمیه گلپور (رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران کشور) با انتقاد از سکوت برخی چهره‌های کارگری که در هیات‌های مختلف تامین اجتماعی حضور دارند و در این مدت واکنشی به طرح نداشتند، گفت: ما انتظار داشتیم که تمامی چهره‌ها و تشکل‌های کارگری در موضع‌گیری پیرامون این طرح مشارکت داشته باشند. واقعیت این است که این طرح با هر نیت و هدفی، در نهایت موجب کاهش مستمری‌ها خواهد شد و با هر ضریبی جز فرمول بروزرسانی براساس پایه طلا، شکست خواهد خورد. این درحالی است که قبل از هر نقدی، ما معتقدیم که باید با کلیه تشکل‌ها و نمایندگان شرکای اجتماعی پیرامون آن گفتگوی اجتماعی شکل می‌گرفت که در واقع هیچ مشورت جدی‌ای اخذ نشده است.

    وی افزود: در هر نظام بیمه‌ای، حق بیمه کارگر نه مالیات است، نه کمک داوطلبانه؛ سرمایه شخصی و میان‌نسلی اوست. این سرمایه، طبق اصل سه‌جانبه‌گرایی سازمان بین‌المللی کار (ILO)، باید امانتی باشد در دست دولت و سازمان‌های بیمه‌گر که برای حفظ ارزش واقعی‌اش، به‌درستی مدیریت و سرمایه‌گذاری شود. اما امروز در ایران، واقعیتی تلخ پیش روی جامعه کارگری است. آنچه از مزد کارگران به‌صورت ماهانه به عنوان ۳۰ درصد حق بیمه کسر می‌شده (۷ درصد کارگر و ۲۳ درصد کارفرما)، در طول سالیان به‌جای آنکه به یک اندوخته پایدار تبدیل شود، عملاً در چرخه‌های بودجه‌ای و جبر پرداختی به بازنشستگان گذشته مصرف می‌شود. این در حالی است که هر کارگر، در زمان پرداخت حق بیمه، از دستمزد خود می‌کاهَد تا فردا از همان سرمایه برخوردار شود — نه از مزد کارگرِ فردا.

    او ادامه داد: ما معتقدیم با هرکدام از فرمول‌ها و ضرایب پیشنهادی، مدعیان اجرای صحیح طرح هرگز نخواهند توانست در کل سی سال خدمت یک کارگر که درحال بازنشستگی است، ارزش دقیق مستمری دریافتی او را مطابق با عدالت منعکس سازند. اگر معیار محاسبه این ذخیره را شاخص طلا بگیریم، روشن می‌شود که ارزش واقعی این امانت چه اندازه تباه شده است. مثلاً حدود ۲۰ سال پیش، وقتی مزد ماهانه در حدود کمتر از یک میلیون تومان در ماه بود، ۳۰ درصد این مبلغ یعنی حدود ۳۰۰ هزار تومان معادل تقریباً چندین سکه تمام بهار آزادی بود؛ در آن زمان سکه، معادل ریالی کمتر از ۱۰۰ هزار تومان داشت. سازمان تأمین اجتماعی موظف بود این سرمایه را حفظ کند، نه آنکه اجازه دهد به مرور قدرت خریدش فرو بریزد.

    گلپور تصریح کرد: امروز، همان  صدها سکه، اگر با رشد همپای تورم و سود سرمایه‌گذاری همراه می‌شد، شاید آتیه یک بازنشسته را به‌راحتی تأمین می‌کرد؛ اما به‌جای آن، ساختار مدیریتی تأمین اجتماعی این امانت‌ها را در مسیرهای غیرشفاف و کوتاه‌مدت هزینه کرده است. این نه‌تنها ناکارآمدی مالی، بلکه نقض حقوق بین‌المللی کارگر و اصل «امانت‌داری میان‌نسلی» است.

    رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگری تاکید کرد: در حقوق بین‌الملل کار، براساس کنوانسیون‌های ۱۰۲ و ۱۱۸ سازمان بین‌المللی کار، تأمین اجتماعی باید به گونه‌ای اداره شود که حق بیمه‌های پرداختی مستقیماً بازده سرمایه‌ای برای همان نسل از بیمه‌پردازان ایجاد کند. هیچ نظامی در دنیا به خود اجازه نمی‌دهد، از سرمایه یک نسل برای پوشش کسری‌های نسلی قبل بهره‌برداری کند؛ چراکه این، نقض صریح عدالت بیمه‌ای است.

    این فعال کارگری با اشاره به نقش شرکت سرمایه‌گذاری سازمان تامین اجتماعی در حفظ ارزش دارایی‌ها و توان مستمری‌پردازی این سازمان در طی این سال‌ها گفت: شستا و سایر مؤسسات اقتصادیِ زیرمجموعه تأمین اجتماعی، متعلق به کارگران هستند، نه دارایی‌های عمومی دولت. جامعه کارگری حق دارد در جریان کامل عملکرد و سود این سرمایه‌ها قرار گیرد و گزارش‌های سالانه‌ی دقیق و قابل حسابرسی از آن را مطالبه کند. ما باید بدانیم که ارزش دارایی‌های ذخیره شده کارگران  در شستا، آیا توانسته ارزش خود را حفظ کند؟ این چیزی است که همه مقامات باید نسبت به آن پاسخگو باشند. یادمان نرود زیان‌های انباشته شستا، توجیهی برای تضییع حقوق وعدم به روزرسانی ریالی مستمری‌ها نیست.

    سمیه گلپور در پایان خاطرنشان کرد: اکنون وقت آن است که قانون‌گذار و دولت، به این امانت بین‌نسلی احترام بگذارند و قاعده بازی را برگردانند؛ حق بیمه پرداختی کارگر، باید ارزش معادل طلای آن را تا روز بازنشستگی حفظ کند؛ اگر سازمان‌ها قادر به حفظ این ارزش نیستند، پس امانت‌دار شایسته‌ی این سرمایه نیستند و حق ندارند معیار تعیین حقوق بازنشستگی را به جای دو سال آخر، افزایش دهند. اکنون وقت آن است که قانون‌گذاران و مقامات دولت، به این امانت بین‌نسلی احترام بگذارند و قاعده بازی را برگردانند؛ بازهم تاکید می‌کنم، حق بیمه پرداختی کارگر، باید ارزش معادل طلایش را تا روز بازنشستگی حفظ کند.

  • زندگی با طعم قسط؛ وقتی «وام» برای بقا است نه توسعه!!

    زندگی با طعم قسط؛ وقتی «وام» برای بقا است نه توسعه!!

    به گزارش اقتصادران، در سال‌هایی که تورم، گرانی و کاهش قدرت خرید به بخش جدایی‌ناپذیر زندگی خانوارهای ایرانی تبدیل شده، «وام» دیگر یک ابزار رفاهی برای خرید خانه یا توسعه کسب‌وکار نیست؛ بلکه برای بسیاری از مردم به راهی برای زنده ماندن و گذر از هزینه‌های روزمره تبدیل شده است. خانواده‌هایی که تا چند سال پیش شاید تنها برای خرید مسکن یا خودرو سراغ تسهیلات بانکی می‌رفتند، امروز برای پرداخت اجاره، شهریه، درمان، خرید لوازم ضروری یا حتی تأمین هزینه‌های جاری زندگی به وام‌هایی با نرخ سود ۲۴ تا ۳۲درصد پناه می‌برند؛ وام‌هایی که بازپرداخت آنها با حقوق‌های ثابت و ناچیز، خود به بحرانی تازه بدل می‌شود.

    در این میان، وعده‌های مکرر پرداخت وام‌های حمایتی ازسوی دولت و نهادها نیز به بخش دیگری از این چرخه فرساینده تبدیل شده است. بازنشستگانی که ماه‌ها در انتظار وام‌های وعده داده‌شده می‌مانند، خبرنگارانی که هنوز چشم‌انتظار وام ۵۰ میلیون تومانی اعلام‌شده ازسوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند و گروه‌های مختلفی که وعده دریافت تسهیلات حمایتی را می‌شنوند اما در عمل خبری از پرداخت نیست؛ اینها تنها نمونه‌هایی از شکاف میان «اعلام» و «اجرا» هستند. این وضعیت تنها یک مساله اقتصادی نیست؛ بلکه به باور کارشناسان، نشانه‌ای از تغییر سبک زندگی در ایران است؛ سبکی که می‌توان آن را «زندگی قسطی» نامید؛ زیستی که در آن مردم نه برای آینده، بلکه برای گذر از امروز بدهکار می‌شوند.

    وام؛ از ابزار توسعه تا ابزار بقا

    افزایش هزینه‌های زندگی، رشد قیمت کالاهای اساسی، اجاره‌بها، درمان و آموزش باعث شده بسیاری از خانوارها دیگر امکان مدیریت دخل و خرج خود را بدون استقراض نداشته باشند. در چنین شرایطی، گرفتن وام- even با سودهای بالا- برای برخی نه یک انتخاب، بلکه یک اجبار است. مشکل اما زمانی عمیق‌تر می‌شود که همین وام‌ها نیز یا با شرایط دشوار در دسترس قرار می‌گیرند یا در حد وعده باقی می‌مانند. ماجرای وام‌های بازنشستگان یکی از نمونه‌های پرتکرار این وضعیت است. در حالی که بسیاری از بازنشستگان با حقوق‌هایی که فاصله زیادی با هزینه‌های واقعی زندگی دارد، چشم‌انتظار دریافت تسهیلات حمایتی هستند، روند طولانی، محدودیت منابع و تأخیر در پرداخت باعث شده این وعده‌ها بیشتر به عاملی برای بلاتکلیفی تبدیل شود. در مورد خبرنگاران نیز چندی پیش وعده پرداخت وام ۵۰ میلیون تومانی ازسوی وزارت ارشاد مطرح شد؛ وعده‌ای که برای بسیاری از فعالان رسانه‌ای، با توجه به وضعیت معیشتی این قشر، امیدی برای عبور از فشار اقتصادی بود، اما هنوز خبری از پرداخت آن نیست.

    بدعهدی اقتصادی و فرسایش سرمایه اجتماعی

    عطیه میرآقایی، جامعه شناس با اشاره به تبعات اجتماعی وعده‌های اقتصادی که اعلام می‌شوند اما به مرحله اجرا نمی‌رسند، به «تعادل» می‌گوید: مساله فقط پرداخت نشدن یک وام یا محقق نشدن یک تسهیلات نیست؛ موضوع عمیق‌تر از یک ناکامی اقتصادی مقطعی است. وقتی یک نهاد رسمی، دولتی یا عمومی وعده‌ای را به جامعه می‌دهد، در واقع نوعی تعهد روانی و اجتماعی ایجاد می‌کند.  او می‌افزاید: مردم براساس همان وعده برنامه‌ریزی می‌کنند، امید می‌سازند و بخشی از آینده خود را برمبنای آن تنظیم می‌کنند. حال اگر این وعده اجرایی نشود، آنچه از بین می‌رود صرفاً یک تسهیلات مالی نیست، بلکه بخشی از اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی نظام تصمیم‌گیری است. این جامعه شناس تاکید می‌کند: اعتماد عمومی یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های هر جامعه است؛ سرمایه‌ای که با پول و منابع مالی قابل جایگزینی نیست. وقتی مردم احساس کنند که میان آنچه اعلام می‌شود و آنچه در عمل رخ می‌دهد فاصله‌ای جدی وجود دارد، به تدریج دچار نوعی فرسایش اعتماد می‌شوند. میرآقایی اظهار می‌دارد: این فرسایش در کوتاه‌مدت شاید خود را به شکل گلایه و نارضایتی نشان دهد، اما در بلندمدت به بی‌اعتمادی ساختاری تبدیل می‌شود؛ یعنی شهروندان دیگر نه فقط به یک وعده خاص، بلکه به کلیت فرآیند تصمیم‌گیری بدبین می‌شوند.

    ایجاد شکاف میان دولت و جامعه

    او توضیح می‌دهد: جامعه‌ای که در آن مردم بارها وعده می‌شنوند اما نتیجه ملموسی نمی‌بینند، به مرور دچار شکاف میان دولت و جامعه می‌شود. شهروندان احساس می‌کنند که در معادلات تصمیم‌گیری فقط شنونده وعده‌ها هستند اما در مرحله اجرا سهمی از آن نمی‌برند. این احساس، بسیار خطرناک است، چون حس تعلق اجتماعی و مشارکت مدنی را کاهش می‌دهد.  عطیه میرآقایی با بیان این مطلب که تبعات چنین وضعیتی تنها اقتصادی نیست، بلکه ابعاد روانی و خانوادگی نیز دارد، می‌گوید: وقتی خانواده‌ای روی دریافت یک وام برنامه‌ریزی می‌کند، این برنامه‌ریزی معمولاً از سر تفنن یا رفاه نیست. بسیاری از خانواده‌ها برای پرداخت بدهی، اجاره خانه، درمان بیماری، تأمین هزینه تحصیل فرزندان یا حتی گذران هزینه‌های جاری زندگی روی این وام حساب می‌کنند. وقتی این پول پرداخت نمی‌شود، فقط یک عدد از حساب بانکی حذف نشده، بلکه نظم مالی خانواده، آرامش روانی و برنامه روزمره زندگی آنها به هم می‌ریزد. او می‌افزاید: در چنین شرایطی خانواده ناچار می‌شود به راه‌های جایگزین پناه ببرد؛ قرض گرفتن از اطرافیان، گرفتن وام با سودهای سنگین‌تر، فروش دارایی یا عقب انداختن برخی هزینه‌های ضروری. این یعنی یک وعده اجرانشده می‌تواند زنجیره‌ای از بحران‌های جدید را برای یک خانوار ایجاد کند.

    مدیریت زندگی بر پایه پیش‌بینی دریافت کمک

    این جامعه‌شناس با اشاره به تغییر سبک زندگی در جامعه امروز ایران می‌گوید: واقعیت این است که بخش قابل‌توجهی از مردم دیگر زندگی را صرفاً با درآمد ماهانه مدیریت نمی‌کنند، بلکه زندگی‌شان بر پایه پیش‌بینی دریافت کمک‌ها، وام‌ها و تسهیلات تنظیم شده است. وقتی درآمدها با هزینه‌ها همخوانی ندارد، مردم ناچارند به امید یک وام یا یک کمک حمایتی برنامه‌ریزی کنند. اگر همین امید هم محقق نشود، فرد احساس می‌کند که هیچ نقطه اتکایی برای ادامه زندگی ندارد. آقامیری ادامه می‌دهد: این وضعیت فقط ناامیدی فردی ایجاد نمی‌کند، بلکه می‌تواند به خشم اجتماعی پنهان منجر شود؛ خشمی که شاید در ظاهر دیده نشود اما در رفتارهای اجتماعی بروز پیدا می‌کند. کاهش مشارکت اجتماعی، بی‌تفاوتی نسبت به مسائل عمومی، افزایش بدبینی، کاهش حس تعلق اجتماعی و حتی نوعی انزوا از نتایج همین فرسایش اعتماد است.

    وعده بدون اجرا نوعی خشونت نرم اقتصادی است

    او با بیان اینکه تکرار چنین وعده‌هایی بدون پشتوانه اجرایی، جامعه را در وضعیت تعلیق دایمی قرار می‌دهد، می‌گوید: مردم نه می‌توانند روی منابع موجود حساب کنند، نه از تحقق وعده‌های جدید مطمئن باشند. این تعلیق، فرسایش روانی شدیدی ایجاد می‌کند. فرد مدام در حالت انتظار است؛ انتظاری که معلوم نیست به نتیجه برسد یا نه. این بلاتکلیفی، خودش نوعی فشار اجتماعی است. میرآقایی با تأکید بر اینکه «وعده بدون اجرا نوعی خشونت نرم اقتصادی است» می‌افزاید: خشونت همیشه به معنای فشار فیزیکی نیست. گاهی وقتی مردم را در انتظار نگه می‌دارید، امید ایجاد می‌کنید اما آن را محقق نمی‌کنید، در واقع به امنیت روانی آنها آسیب می‌زنید. این نوعی خشونت نرم است، چون فرد را در بلاتکلیفی نگه می‌دارد، برنامه‌ریزی زندگی‌اش را مختل می‌کند و او را در معرض فشارهای اقتصادی و روحی بیشتری قرار می‌دهد. این جامعه‌شناس در پایان تأکید می‌کند: در شرایط اقتصادی سخت، شاید مردم بیش از هر چیز به صداقت و شفافیت نیاز دارند. حتی اگر منابع محدود است، اعلام واقعیت بهتر از ایجاد امیدی است که قرار نیست به نتیجه برسد. جامعه‌ای که اعتمادش فرسوده شود، بازسازی آن بسیار دشوارتر از تأمین یک وام یا یک حمایت اقتصادی خواهد بود.

    وام‌های گران؛ راه‌حل یا تله مالی؟

    ازسوی دیگر، اردلان محمدی، کارشناس اقتصاد خانواده نیز در گفت‌وگو با «تعادل» با اشاره به افزایش وابستگی خانوارها به تسهیلات بانکی می‌گوید: واقعیت این است که در شرایط فعلی، بسیاری از مردم برای خرید کالاهای ضروری یا جبران کسری بودجه خانوار ناچار به گرفتن وام هستند. اما وقتی نرخ سود این تسهیلات ۲۴ تا ۳۲درصد است، عملاً بخشی از درآمد آینده خانواده پیش‌خور می‌شود. او توضیح می‌دهد: وام زمانی مفید است که برای سرمایه‌گذاری، تولید یا خرید دارایی بلندمدت استفاده شود؛ اما وقتی وام صرف هزینه‌های جاری مثل اجاره، درمان یا خرید مواد غذایی می‌شود، در واقع خانواده از آینده خود قرض می‌گیرد تا امروز را بگذراند. این خطرناک است. این کارشناس اقتصاد خانواده تاکید می‌کند: بسیاری از خانوارها پس از دریافت وام وارد چرخه‌ای می‌شوند که بخش بزرگی از درآمد ماهانه‌شان صرف اقساط می‌شود. شما وقتی حقوق ۱۵ یا ۲۰ میلیون تومانی دارید و باید ماهانه چند میلیون قسط بدهید، عملاً دوباره دچار کسری می‌شوید و گاهی به وام دیگری پناه می‌برید. این همان چرخه بدهی است که می‌تواند خانوار را در بلندمدت فرسوده کند. او تأکید می‌کند: وام‌های خرد ممکن است در کوتاه‌مدت بخشی از فشار را کم کنند، اما درمان ریشه‌ای نیستند. وقتی درآمد واقعی خانوار با تورم هماهنگ نیست، هر قدر هم وام بدهید، مشکل حل نمی‌شود.

    نیاز به راهکاری فراتر از سیاست وام‌محور داریم

    محمدی در ادامه تاکید می‌کند: دولت باید به جای تمرکز صرف بر پرداخت وام، سراغ راهکارهای پایدارتر برود. افزایش واقعی قدرت خرید، کنترل تورم، اصلاح نظام دستمزد، کاهش هزینه‌های درمان و آموزش، توسعه بیمه‌های حمایتی و حمایت هدفمند از اقشار آسیب‌پذیر، بسیار موثرتر از وام‌های کوتاه‌مدت است. او می‌گوید: اگر خانوار مجبور نباشد برای هزینه‌های روزمره وام بگیرد، آن وقت وام می‌تواند به ابزار توسعه تبدیل شود نه ابزار بقا. یکی دیگر از مشکلات، اعلام شتاب‌زده وعده‌های حمایتی بدون پشتوانه اجرایی است. اعلام وام بدون تأمین منابع، بیش از آنکه کمک باشد، انتظارات اجتماعی ایجاد می‌کند و وقتی محقق نمی‌شود، فشار روانی بیشتری به مردم وارد می‌کند.

    زندگی‌ای که قسط به قسط می‌گذرد

    این کارشناس اقتصاد خانواده در پایان تاکید می‌کند: برای بسیاری از خانوارهای ایرانی، حقوق ماهانه دیگر پاسخگوی هزینه‌های ماهانه نیست. در چنین شرایطی، زندگی به مجموعه‌ای از قسط، بدهی، انتظار برای وام و امید به تسهیلات بعدی تبدیل شده است. اما وقتی حتی همین امید هم در حد وعده باقی می‌ماند، مساله فقط پرداخت نشدن یک وام نیست؛ بلکه نوعی بی‌ثباتی اقتصادی و روانی به جامعه تزریق می‌شود.