دسته: اخبار

  • بدبینی «طلا» به توافق هرمز

    بدبینی «طلا» به توافق هرمز

    به گزارش اقتصادران، قیمت طلا در معاملات روز دوشنبه افزایش یافت؛ افزایشی که تحت تاثیر انتشار خبرهایی درباره نزدیک شدن آمریکا و ایران به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز شکل گرفت. بر اساس گزارش بلومبرگ، بهای هر اونس طلا تا ۱.۶‌درصد رشد کرد و به محدوده ۴‌هزارو۵۸۰‌دلار رسید؛ سطحی که بخش زیادی از افت هفته گذشته را جبران کرد.

    گزارش‌ها حاکی از آن است که مذاکرات درباره متن نهایی توافق همچنان ادامه دارد و ممکن است چند روز دیگر برای دریافت تایید نهایی دو طرف زمان لازم باشد. مقام‌های آمریکایی نیز تاکید کرده‌اند که هنوز توافق نهایی حاصل نشده است. دونالد ترامپ نیز در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرده که قصد ندارد برای رسیدن به توافق عجله کند.

    پیش‌تر مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، از احتمال انتشار خبرهای خوب درباره تنگه هرمز در ساعات آینده سخن گفته بود؛ اظهاراتی که همزمان با ادامه مذاکرات میان تهران و واشنگتن مطرح شد.

    چرا واکنش بازار طلا محدود ماند؟

    با وجود رشد قیمت طلا، تحلیلگران معتقدند واکنش بازار همچنان محتاطانه و محدود بوده است. جاستین لین، تحلیلگر Global X ETFs، گفته بازارها طی ماه‌های گذشته بارها شاهد اعلام توافق‌ها یا مواضعی از سوی ترامپ بوده‌اند که در نهایت به نتیجه مشخصی نرسیده است.

    به گفته او، سرمایه‌گذاران همچنان منتظر نشانه‌های ملموس‌تر از همکاری واقعی ایران و آمریکا هستند و تا زمانی که جزئیات دقیق‌تری از توافق منتشر نشود، بازار وارد موج صعودی قدرتمند نخواهد شد.

    همزمان، بخشی از احتیاط بازار به ابهام درباره پرونده هسته‌ای ایران بازمی‌گردد. کریستوفر وونگ، استراتژیست Oversea-Chinese Banking Corp، تاکید کرده که هنوز جزئیات کلیدی درباره برنامه هسته‌ای ایران روشن نشده و همین مسئله مانع از شکل‌گیری خوش‌بینی کامل در بازار شده است.

    او همچنین به کاهش نقدشوندگی بازار در روز دوشنبه اشاره کرده؛ زیرا بازارهای آمریکا، بریتانیا، هنگ‌کنگ و کره‌جنوبی به دلیل تعطیلات بسته بودند و همین موضوع حجم معاملات را محدود کرده است.

    جنگ ایران و فشار نرخ بهره بر بازار طلا

    اگرچه طلا در معاملات اخیر رشد کرده، اما همچنان حدود ۱۳‌درصد پایین‌تر از سطحی قرار دارد که در آغاز جنگ ایران در اواخر فوریه ثبت شده بود. یکی از دلایل اصلی این فشار، افزایش انتظارات درباره رشد نرخ بهره در آمریکاست.

    جنگ ایران باعث جهش قیمت انرژی شد و همین مسئله نگرانی‌های تورمی را افزایش داد. در نتیجه، معامله‌گران اکنون انتظار دارند فدرال‌رزرو تا پایان سال روند افزایش نرخ بهره را آغاز کند.

    بازارهای مالی در حال حاضر تقریباً مطمئن هستند که بانک مرکزی آمریکا تا ماه دسامبر نرخ‌های بهره را افزایش خواهد داد. این مسئله برای بازار طلا اهمیت بالایی دارد؛ زیرا طلا دارایی بدون سود محسوب می‌شود و معمولاً افزایش نرخ بهره جذابیت آن را کاهش می‌دهد.

    همزمان با آغاز به کار کوین وارش به‌عنوان رئیس جدید فدرال‌رزرو، سرمایه‌گذاران به‌دنبال نشانه‌هایی از دیدگاه او نسبت به اقتصاد آمریکا و مسیر سیاست پولی خواهند بود.

    رشد سایر فلزات گرانبها

    در کنار طلا، سایر فلزات گرانبها نیز در معاملات روز دوشنبه با رشد قیمت همراه شدند. قیمت نقره حدود ۳‌درصد افزایش یافت و به ۷۷.۷۹‌دلار رسید. پلاتین و پالادیوم نیز روندی صعودی داشتند.

    در همین حال، شاخص دلار بلومبرگ که ارزش دلار آمریکا را در برابر سبدی از ارزها اندازه‌گیری می‌کند، حدود ۰.۳‌درصد کاهش یافت؛ موضوعی که تا حدی به حمایت از قیمت فلزات گرانبها کمک کرد.

    در مجموع، بازار طلا فعلاً میان دو نیروی متضاد قرار گرفته است؛ از یک‌سو احتمال کاهش تنش‌های ژئوپلیتیک و آرام‌تر شدن بازار انرژی، و از سوی دیگر افزایش انتظارات تورمی و احتمال رشد نرخ بهره در آمریکا. به همین دلیل، معامله‌گران همچنان با احتیاط به تحولات مذاکرات ایران و آمریکا نگاه می‌کنند.

  • ​خرید فیدلیتی بهمن موتور با حساب وکالتی بانک صادرات ایران

    ​خرید فیدلیتی بهمن موتور با حساب وکالتی بانک صادرات ایران

    به گزارش اقتصادران به نقل از روابط‌عمومی بانک صادرات ایران، این بانک همزمان با مرحله جدید طرح فروش خودروی فیدلیتی پرستیژ۲ از محصولات شرکت بهمن موتور ​به نشانی bahman.iranecar.com ​اعلام آمادگی کرد و مشتریان بانک صادرات ایران می‌توانند تنها با مراجعه به نشانی اینترنتی اختصاصی این خودروساز برای طرح جدید پیش‌فروش محصولات این خودروساز حساب خود در بانک صادرات ایران را با حداقل ۵ میلیارد ریال موجودی، وکالتی کنند.

    مرحله جدید طرح پیش ثبت‌نام فیدلیتی پرستیژ۲ از محصولات بهمن موتور، از ساعت ۸ صبح روز دوشنبه ۴ خرداد ماه سال جاری آغاز و تا ساعت ۲۳ روز پنج‌شنبه ۷ خردادماه ادامه خواهد داشت.​

     

  • قراگوزلو آمد، مونسان رفت / موسی اسلامیان می رود یا میماند؟

    قراگوزلو آمد، مونسان رفت / موسی اسلامیان می رود یا میماند؟

    به گزارش اقتصادران، بعد از انتقادات رسانه ها از عملکرد بانک سرمایه سرانجام مونسان که سالها مدیر روابط عمومی بانک سرمایه بود از سمت خود برکنار و جای خود را به علیرضا قراگوزلو داد.

    هرچند که قراگوزلو سوابق رسانه ای خوبی را در کارنامه دارد اما بعید به نظر می رسد با توجه به عملکرد ضعیف موسی اسلامیان کاری از پیش ببرد.

    بانک سرمایه که با معدل و تراز منفی و کفایت سرمایه منفی ۲۹۵ درصدی روبروست در دوران مدیریت ۶ ماهه موسی اسلامیان نیز وضعیت بهتری پیدا نکرد و همچنان با ضرب آهنگ زیرِ نموداری فعالیت می کند و می تواند جزو گزینه های جدی انحلال و ادغام در شبکه بانکی باشد و اگر در دوران فعالیت موسی اسلامیان وضعیت به همین منوال باقی بماند شاید اسلامیان آخرین مدیرعامل بانک سرمایه در زمان حیات این بانک باشد.

    و سؤال مهم اینکه آیا در شرایط فعلی تغییر رویکرد اسلامیان تصمیم مهمتری بود یا تغییر مدیر روابط عمومی؟

  • ارائه طرح‌های اختصاصی بانک صادرات ایران برای تأمین مالی تولید و اشتغالزایی در بازدید قربان اسکندری از شرکت لوله و ماشین‌سازی ایران

    ارائه طرح‌های اختصاصی بانک صادرات ایران برای تأمین مالی تولید و اشتغالزایی در بازدید قربان اسکندری از شرکت لوله و ماشین‌سازی ایران

    به گزارش اقتصادران به نقل از روابط‌عمومی بانک صادرات ایران، اسکندری به همراه محمد وطن‌پور عضو هیئت‌مدیره، سیدکاظم مرتضوی اسکوئی معاون شعب و مهدی رزمی معاون اعتبارات بانک صادرات ایران از کارخانه لوله و ماشین‌سازی ایران بازدید کرد. هدف اصلی این بازدید، شناسایی چالش‌های تولیدکنندگان و ارائه راهکارهای حمایتی بانک برای توسعه فعالیت‌های صنعتی بود.
    در جریان این بازدید، افزایش ظرفیت تولید و اشتغالزایی از طریق طرح‌های اختصاصی و خدمات ویژه بانکی، محور اصلی گفت‌وگوها قرار گرفت.
    قربان اسکندری با تأکید بر نقش محوری تولید ملی در اقتصاد کشور، اظهار داشت: کشور از پتانسیل‌های بالایی در بخش‌های مختلف صنعتی برخوردار است. تقویت این توانمندی‌ها نه تنها نیازهای داخلی را تأمین می‌کند، بلکه در کاهش بیکاری، رونق صادرات و افزایش سهم ایران از بازارهای جهانی نیز مؤثر خواهد بود.
    ​سرپرست بانک صادرات ایران افزود: کارخانه‌ها قلب تپنده اقتصاد و توسعه کشور هستند. حمایت از آنها، چرخ اشتغال را به گردش درمی‌آورد و به ارتقای کیفیت زندگی آحاد جامعه کمک می‌کند. بانک صادرات ایران بر همین اساس، با ارائه بسته‌های جامع و اختصاصی مالی، حمایت مستمر از کارآفرینان و واحدهای تولیدی را در دستور کار خود قرار داده است.
    محمدرضا بابایی، مدیرعامل شرکت لوله و ماشین‌سازی ایران نیز ضمن قدردانی از حمایت‌های بانک صادرات ایران از بخش تولید، ابراز امیدواری کرد که همکاری‌های بلندمدت و راهبردی دو طرف تداوم یابد. وی گفت: این شرکت به عنوان نخستین تولیدکننده چدن در خاورمیانه با بیش از ۶۸ سال سابقه، سالانه بیش از ۱۱۰ هزار تن انواع محصولات چدنی تولید و به کشورهای حاشیه خلیج‌فارس صادر می‌کند. امیدواریم با همراهی بانک صادرات ایران، این روند رو به رشد تقویت شود.
    این بازدیدها بخشی از برنامه عملیاتی بانک صادرات ایران برای حضور میدانی در شهرک‌های صنعتی، بررسی چالش‌های واحدهای تولیدی و ارائه بسته‌های حمایتی ویژه به بنگاه‌های اقتصادی است.
  • اینترنت؛ یک قدم تا رفع انسداد

    اینترنت؛ یک قدم تا رفع انسداد

    به گزارش اقتصادران، سرانجام زمینه‌های اتصال به اینترنت بین‌المللی که بسیاری از ایرانیان در انتظار شنیدن آن بودند فراهم شد و همان‌گونه که «اعتماد» طی روزهای گذشته ابعاد و زوایای گوناگون آن را اطلاع‌رسانی کرده بود با مصوبه ستاد ساماندهی فضای مجازی (۹ رای موافق در برابر ۲ رای مخالف) زمینه اتصال ایرانیان به اینترنت بین‌المللی فراهم شد. تنها قدم باقی مانده امضا و تایید رییس‌جمهور و زمینه‌سازی برای رفع این مشکل از طریق شعام است.

    به اعتقاد بسیاری از کارشناسان علوم ارتباطات، انسداد اینترنت نه‌ تنها دسترسی شهروندان به فضای مجازی را محدود کرده، بلکه پیامدهایی جدی برای اقتصاد دیجیتال، پژوهش‌های دانشگاهی و حتی امنیت سایبری کشور ایجاد کرده است. سیداحمد معتمدی، رییس پیشین دانشگاه امیرکبیر، وزیر اسبق ارتباطات و فناوری اطلاعات در ماه‌های پایانی دولت اول سیدمحمد خاتمی و دولت دوم اصلاحات، از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۴ در گفت‌وگو با «اعتماد» نوری به ابعاد پنهان ضرورت استفاده از اینترنت پرسرعت بین‌المللی برای نیل به توسعه انداخته است.

    معتمدی، ضمن تاکید بر ضرورت توجه به ملاحظات امنیتی در شرایط جنگی، ضمن تقدیر از دولت برای رفع این معضل معتقد است: تداوم انسداد اینترنت نه‌ تنها مشکلات را حل نمی‌کند، بلکه به گسترش استفاده از فیلترشکن‌ها، شکل‌گیری بازارهای غیرشفاف و حتی گرایش به اینترنت ماهواره‌ای منجر می‌شود. او همچنین از آشفتگی در نظام تصمیم‌سازی درباره اینترنت سخن می‌گوید؛ وضعیتی که به باور او باعث شده حتی در شرایطی که سران قوا با رفع محدودیت‌ها موافق‌اند، این تصمیم در شوراهای بالادستی به نتیجه نرسد. معتمدی با تاکید بر این نکته که باید نسبت و تناسب معقولی میان دایره مسوولیت‌ها و پاسخگویی فراهم شود، ساختار اجرایی را مسوول تصمیم‌گیری در این خصوص می‌داند.

        ‌حدودا ۹۰ روز است که مردم ایران از داشتن اینترنت بین‌المللی محرومند. این انسداد ارتباطی و محدودسازی فضای مجازی چه خساراتی به کشور می‌زند؟

    در تاریخ سال‌های اخیر هیچ‌وقت تا این اندازه انسداد ارتباطی وجود نداشته است. جدای از بحث تحریم‌ها که مشکلاتی را برای کشور ایجاد کرده، معتقدم بخشی از مشکلات قطعی اینترنت بین‌المللی، حداقل پس از جنگ ۴۰ روزه، خودساخته است. قبل از هر چیز باید به اختیارات شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی فضای مجازی و سایر نهادهایی که باتوجه به شرایط تصمیماتی را اتخاذ می‌کنند، اعتماد داشت. باید توجه داشت که شرایط خاص جنگ هم هنوز تمام نشده است، بنابراین باید قبول کنیم که این شرایط با شرایط عادی فرق دارد. نه‌ تنها در بحث اینترنت، بلکه بحث اقتصادمان هم در زمان جنگ متفاوت می‌شود، کسب‌ و کارمان متفاوت می‌شود و تورم هم در زمان جنگ فرق دارد. جنگ بزرگی که این‌گونه رخ داده، در همه شؤون کشور اثرگذاری داشته است. نباید فراموش کنیم که شرایط عادی قبل از جنگ شاید دیگر وجود ندارد.

    اما در این میان، بحث دیگری هم مطرح است. به نظر می‌رسد که برخی افراد و جریانات اساسا اعتقادی به وجود اینترنت در کشور ندارند. منظور از اینترنت هم اینترنت بین‌المللی است نه اینترنت ملی یا اینترانت و… البته آنها هم در جای خود مهم هستند و باید تقویت شوند، ولی برای من بسیار عجیب است که شورای عالی فضای مجازی اعلام می‌کند به دلیل مسائل امنیتی و فرهنگی و… شبکه‌های اجتماعی و در کل اینترنت بین‌المللی مسدود می‌شود و این روند انسداد را حتی با پایان جنگ و آتش‌بس ادامه می‌دهد.

       ‌شما به عنوان فردی که سال‌ها به عنوان وزیر ارتباطات فعالیت کرده‌اید، فکر می‌کنید انسداد اینترنت به بهبود شاخص‌های امنیتی کمک می‌کند؟

    بارها هم در قالب مصاحبه و حتی گفت‌وگو با دوستان مسوول گفته‌ام این نوع محدودسازی‌ها اساسا کمکی به بهبود امنیت و فرهنگ و اخلاق جامعه نمی‌کند. چرا؟ چون به‌‌راحتی هر فردی در این کشور می‌تواند، چه قبل از جنگ و چه پس از آن، فیلترشکن خریداری کند. حتی یک نوجوان ۱۰ تا ۱۲ ساله هم می‌تواند برای شما فیلترشکن نصب کرده و دراختیارتان بگذارد، بنابراین فیلتر کردن زمانی اثرگذاری دارد که اجرای آن ممکن باشد. وقتی همه فیلترشکن نصب می‌کنند و این بدافزار به‌راحتی دراختیارشان است، این خلاف اهداف شماست؛ چه اهداف امنیتی باشد، چه فرهنگی، چه سیاسی و… افراد در هر سن و سواد و فرهنگی از فیلترشکن استفاده کرده و بر اثر آن به همه فضاها دسترسی دارند. ۸۰ تا ۹۰درصد مردم هم فیلترشکن داشته و دارند. لذا روشن است که این روش جواب نمی‌دهد. نه‌ تنها این نوع انسدادها، فیلترینگ‌ها و محدودیت‌ها در راستای ارتقای امنیت، فرهنگ و اقتصاد نیست، بلکه ضد همه این گزاره‌های ضروری است. در صورتی که اگر ما یک‌سری شبکه‌های اجتماعی را آزاد می‌گذاشتیم، دیگر کسی فیلترشکن نصب نمی‌کرد. حداقل دیگر مسائل فرهنگی یا مسائل سیاسی این‌قدر مشکل‌ساز نمی‌شدند. وقتی شما فیلترشکن می‌گذارید، افراد جامعه به همه فضاها دسترسی پیدا می‌کنند و شبکه‌های نفوذی هم به سیستم‌های شما دسترسی خواهند داشت.

    قبلا هم بارها اشاره کرده‌ام که اینترنت ماهواره‌ای که با هزاران ماهواره لئو در فضا قرار داده شده و ارتباط اینترنتی را برقرار می‌کند، برای ایران یک خطر است. رفته‌رفته برخی ایرانیان که می‌بینند نیازهایشان با اینترنت داخلی برطرف نمی‌شود، رقم بیشتری پرداخت می‌کنند و از ماهواره استارلینگ یا موارد دیگر استفاده می‌کنند. خب، این وضعیت هم ضدامنیت است و به دلیل اشتباه در نظام تصمیم‌سازی‌های کشور ایجاد می‌شود. در یک چنین شرایطی است که حاکمیت هیچ اختیاری روی اینترنت ماهواره‌ای و استارلینک نخواهد داشت. صاحبان این نوع اینترنت‌ها هم اغلب اهداف سیاسی دارند. اینترنت ماهواره‌ای را ارزان می‌کنند تا افکار عمومی ایرانیان را کاملا به دست بگیرند. نباید مردم را عادت داد به یک ابزار و جریانی که خارج از حیطه حاکمیت است. بی‌تردید در این میان برخی دلال‌ها و رانتخواران هم منافع خاص خود را دارند. اینها فیلترشکن می‌فروشند و معلوم نیست چرا نهادهای ناظر جلوی آنها را نمی‌گیرند. پول‌های این جریانات که به خارج کشور واریز نمی‌شود؛ پرداخت‌ها به حساب‌های داخلی است. روشن نیست چرا برخوردهای قانونی با این افراد و گروه‌ها صورت نمی‌گیرد. افراد و گروه‌های خاص، این تصمیم‌های محدودیت‌زا را ممکن است با نیت خوبی هم اتخاذ کنند، ولی در عمل عکسش اتفاق افتاده است. خود من هنوز نفهمیدم اینترنت برای چه باید مسدود باشد.

       ‌اخیرا هم در مصاحبه‌ای اشاره کردید که در نشست‌های تصمیم‌گیری درخصوص اینترنت، روسای قوای سه‌گانه موافق رفع محدودیت از اینترنت هستند، اما برخی طیف‌ها و گروه‌های خاص مخالفت می‌کنند و اجازه نمی‌دهند رای رفع محدودیت و فیلترینگ و… شکل بگیرد. این روند را چگونه   می‌بینید؟

    مدتی قبل، وقتی از برخی افراد مسوول و مطلع پرس‌وجو می‌کردم، می‌گفتند در اکثر جلسات تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری، روسای قوای سه‌گانه موافق برداشتن فیلترینگ و محدودیت‌ها هستند، اما این مساله در جلسات شوراهای بالادستی رای نمی‌آورد. حرف من این است: چطور ممکن است در کشوری، سران قوا با امری موافق باشند و این موضوع رای نیاورد؟ این ایراد به افراد بازنمی‌گردد، بلکه به ایراد اساسی در نظام تصمیم‌سازی‌ها در کشور ما بازمی‌گردد. باید اختیارات با مسوولیت‌ها همخوان باشد. در همه دنیا این یک اصل مدیریتی پذیرفته ‌شده است. نمی‌توان کسانی وظیفه پاسخگویی داشته باشند، اما مسوولیتی هم‌راستا با آن نداشته باشند. قطعا وزیر ارتباطات و سایر وزرای دولت، مانند وزیر علوم، وزیر بهداشت، وزیر فرهنگ و ارشاد و… هم موافق رفع محدودیت‌های اینترنتی هستند. اما برخی دیگر از افراد و نمایندگان که شاید پاسخگوی وضعیت هم نباشند، رای منفی می‌دهند. بعد افکار عمومی، دولت را مقصر وضع موجود می‌داند.

    به نظر من باید یک تجدیدنظر در سیستم تصمیم‌سازی و مدیریتی شکل بگیرد. اساسا مشخص نیست این همه شورا برای چه منظوری فعالیت می‌کنند. اینها باعث لوث شدن حیطه مسوولیت می‌شود. فردا دولت پزشکیان یا هر دولت دیگری، وقتی مخاطب پرسش و مطالبه قرار می‌گیرد، می‌گوید اختیاری نداشته است. یک شورای فضای مجازی داریم، شورای دیگر شورای عالی انقلاب فرهنگی است. همچنین شورای عالی امنیت ملی و شوراهای دیگر هم وجود دارند و هر کدام برای خود قانون‌گذاری، تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری قائلند. هر دولتی که می‌بایست پاسخگو باشد، باید اختیارات متناسب هم داشته باشد. در این میان، برخی نمایندگان مجلس هم حرف خود را می‌زنند که با خواسته‌های مردم و مسوولیت‌های دولت متفاوت است. این همه آشفتگی و به‌هم ‌ریختگی بی‌معناست. نمی‌شود که مجلس یک رای بدهد، فلان شورا یک رای دیگر بدهد و بعد مردم و دولت حرف دیگری بزنند.

       ‌آقای رییس‌جمهور برای اصلاح این آشفتگی در مراکز تصمیم‌سازی درخصوص اینترنت، ستادی را ایجاد کرده و ریاست آن را به آقای عارف سپردند. این ستاد ذیل عنوان «ستاد ساماندهی فضای مجازی» فعالیت می‌کند و در اهدافش اعلام شده که تلاش برای اجماع‌سازی درخصوص مسائل مرتبط با رفع محدودیت اینترنت را دنبال می‌کند. امروز هم خبری منتشر شد که رفع انسداد از اینترنت بین‌المللی در این ستاد مصوب شد. تا چه اندازه این ستاد می‌تواند به اجماع‌سازی در راستای تحقق مطالبات مردم و جلوگیری از تعدد نهادهای تصمیم‌ساز کمک کند؟

    در این کشور این همه کارشناس وجود دارد. در دولت این همه اهل فن و کارشناس وجود دارد. مجلس کارشناس دارد. حتی خود صداوسیما که معمولا گرایش‌های تندی در آن وجود دارد، ولی در رابطه با اینترنت از پایان انسداد دفاع می‌کند. علی‌رغم این نظرات کارشناسی، اما شاهدیم که نظر یک اقلیت درخصوص قطعی اینترنت لحاظ می‌شود. به عنوان یک دانشگاهی به شما می‌گویم در پروژه‌های کارشناسی ارشد و دکترای دانشگاه و تحصیلات تکمیلی، انصافا بدون اینترنت هیچ قدمی نمی‌توان برداشت. همچنین در پروژه‌های تحقیقاتی، اگر اینترنت نباشد، سکوت و خاموشی کامل برقرار است. همین موضوع را می‌توان تسری داد به مسائل اقتصادی و کسب‌ و کار افراد. در دوره‌ای که در دولت اصلاحات نخستین تصمیمات را درخصوص اینترنت اتخاذ کردیم و این مسیر توسعه پیدا کرد، یک شهروند با یک موبایل، بدون دفتر و مغازه، برای خود کسب‌ و کار راه می‌انداخت و ارزش افزوده ایجاد می‌کرد؛ کاسبی‌هایی که به هر حال تجارت بودند و برای کشور مفید. اما هر چه جلوتر آمدیم، شوراهای محدودیت‌آفرین بیشتر شدند. ما که نباید خودزنی کنیم. ایران امروز مشکل اقتصادی دارد، تورم دارد، بیکاری دارد و نیاز به رشد و توسعه، بیش از هر زمانی، احساس می‌شود. ما در جنگ نظامی با ابرقدرت جهانی و منطقه‌ای خوب عمل کردیم؛ حالا باید در بخش‌های ارتباطی و اقتصادی و… هم عملکرد مناسبی از خودمان ثبت کنیم. یک بُعد مهم بهبود شاخص‌های اقتصادی در حوزه مجازی ظهور و بروز دارد. اگر خودمان اینترنت را قطع کنیم، نوعی خودزنی است. البته قطعا، همان‌طور که گفتم، باید ملاحظات امنیتی، نظامی و… هم لحاظ شود. در همه جهان، جنبه‌های امنیتی ارتباطات مورد توجه قرار می‌گیرد. اگر جنگ هم رخ دهد، این حساسیت‌ها بیشتر می‌شود. اما امروز که زبانه‌های جنگ کاهش یافته، می‌توان این محدودیت‌ها را کاهش داد.

       ‌پیشنهاد مشخص شما به عنوان یک استاد ارتباطات در شرایط فعلی چیست؟

    در مجموع معتقدم می‌شود یک راه میانه پیدا کرد تا در عین حال که مسائل امنیتی خاص زمان جنگ رعایت شود، مردم هم از اینترنت بین‌المللی بهره‌مند شده و جنبه‌های مثبت استفاده از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، که به هر حال مرتبط هستند، لحاظ شود. ضمن اینکه رضایت مردم و رشد و توسعه علم و فناوری، که بیش از هر موقع به آن نیاز داریم، هم تحقق پیدا کند. امیدوارم این ستادی که به ریاست دکتر عارف تشکیل شده، بتواند اجماعی ایجاد کند تا بالاخره هم از بُعد امنیتی، ملزومات رعایت شود و هم مردم از جنبه‌های مثبت اینترنت بتوانند استفاده کنند. این تصور که ما بگوییم کشوری هستیم که نمی‌خواهیم تلفن داشته باشیم، نمی‌خواهیم موبایل داشته باشیم، نمی‌خواهیم اینترنت وجود داشته باشد و… شدنی نیست. البته هر ابزاری ممکن است جنبه‌های منفی هم داشته باشد، ولی قطعا جنبه‌های مثبت این فناوری بسیار بیشتر و بالاتر از مشکلات پیرامونی آن است. هفت الی ده سالی است که در دنیا این بحث مطرح شده که هر صنعتی یا هر اقتصادی برای رشد باید در چند حوزه کلیدی قدرتمند باشد و بخش قابل توجهی از این حوزه‌ها به فضای مجازی، اینترنت، اینترنت اشیا، داده‌های بزرگ و فناوری‌های هوش مصنوعی مرتبط است، بنابراین کشوری که به دنبال رشد اقتصادی و صنعتی در آینده است، نمی‌تواند از این زیرساخت‌ها فاصله بگیرد، بنابراین ما که برای ایران فردا به زمینه‌های رشد اقتصادی و صنعتی نیاز داریم، نباید خودزنی کنیم. در عین توجه به مسائل امنیتی، باید زمینه‌های رفع محدودیت و انسداد اینترنت فراهم شود.

  • پشت پرده سفر قالیباف، عراقچی و همتی به قطر

    پشت پرده سفر قالیباف، عراقچی و همتی به قطر

    به گزارش اقتصادران، ساعت شنی مذاکرات ایران و امریکا آرام‌آرام به وقت ترک تخاصم و تفاهم نزدیک می‌شود. این روزها حتی افرادی که معمولا با رویکرد بدبینانه موضوعات و مسائل را تحلیل می‌کنند، نسبت به دستیابی دوطرف به یک نقطه مشترک برای ترک تخاصم در مرحله اول و سپس تفاهمی در سایر موضوعات امیدوارانه صحبت می‌کنند، اما همان‌طور که اسماعیل بقایی، سخنگوی تیم مذاکره‌کننده ایرانی می‌گوید تا زمانی که همه معادلات برای ترک تخاصم و تفاهم احتمالی حل نشود، نمی‌توان نسبت به دورنمای مذاکرات با خوش‌بینی صحبت کرد.

    دیروز اما خبر سفر مقامات ایرانی به قطر بازخوردهای بسیاری پیدا کرد. مذاکره‌کنندگان ایرانی از ابتدا اعلام کرده بودند تا زمانی که اموال بلوکه شده ایران آزاد نشود، تفاهمی برای هیچ چیز در کار نخواهد بود. رویترز دیروز خبر داد که عراقچی و قالیباف راهی قطر شده‌اند تا تکلیف اموال بلوکه شده ایران مشخص شود.

    پیش از این خبر، برخی رسانه‌ها گزارش‌هایی از حضور عبدالناصر همتی نیز در قطر منتشر کرده بودند. مثلثی که قرار است یکی از مهم‌ترین مطالبات ایران برای تداوم گفت‌وگوها را محقق کند. روایت‌ها حاکی از آن است که امریکا از قطر خواسته که ۱۲ میلیارد دلار اموال بلوکه شده ایران را پرداخت کند! در نقطه مقابل اما انتشار اخبار آشفته ازسوی رییس‌جمهور امریکا ادامه دارد.

    اخبار ضد و نقیضی که ترامپ از طریق آنها یکی به نعل می‌زند و یکی به میخ. یک بار پیامی در شبکه اجتماعی خود منتشر می‌کند که مذاکرات به خوبی پیش می‌رود و در پیامی دیگر اعلام می‌کند که حاضر نیست به ایران پول نقد بدهد! ایسنا اما اعلام می‌کند که مذاکرات هیات ایرانی به ریاست قالیباف با مقامات قطر عمدتا بر موضوع تنگه هرمز و اورانیوم غنی‌شده با غنای بالای ایران متمرکز خواهد بود. براساس گزارش منابع آگاه ایرانی حضور همتی در قطر برای حل مشکل منابع بلوکه شده ایران و حضور قالیباف و عراقچی برای حل معادلات باقی مانده در مذاکرات و بر سر موضوعاتی چون غنی‌سازی و آیند و روند کشتی‌ها در تنگه هرمز است.

    یک مقام آگاه ضمن تایید انجام این سفر به ایسنا می‌گوید: پیش‌بینی می‌شود در این سفر یکی از مباحث مطرح، موضوع مذاکرات ایران و امریکا و تلاش‌های صورت گرفته از‌سوی قطر برای کمک به خاتمه جنگ در منطقه باشد. خبر مهم دیروز را رویترز منتشر می‌کند. دو مقام اسراییلی به رویترز گفتند: «نتانیاهو به نزدیکان خود می‌گوید که هیچ تاثیری بر تصمیمات ترامپ ندارد.»

    و ترامپ، بی‌بی را در مسائل مرتبط با مذاکرات با ایران کنار گذاشته است. خبر مهم دیگر را واشنگتن پست به نقل از یک دیپلمات امریکایی منتشر کرده و ادعا می‌کند؛  «آخرین پیشنهاد در انتظار تایید ایران است. براساس این پیشنهاد، ایران بلافاصله تنگه هرمز را بازگشایی کرده و ظرف ۳۰ روز وضعیت تردد را به شرایط قبل از جنگ بازمی‌گرداند. ایران، امریکا و متحدان نیز فورا عملیات نظامی را در همه جبهه‌ها ازجمله لبنان متوقف می‌کنند. این پیشنهاد شامل تایید مجدد تعهد ایران به عدم تولید سلاح هسته‌ای و توافق برای حذف ذخایر مواد غنی‌شده است. در کشاکش این اخبار متفاوت و در برخی موارد متضاد مقامات ایرانی اعلام می‌کنند به هیچ‌وجه از اصول و بنیان‌های اعلام شده در مذاکرات کوتاه نخواهند آمد. باید دید سکانس نهایی مذاکرات سرانجام چه نتیجه‌ای در بر خواهد داشت؟ آیا نهایتا دوطرف می‌توانند به یک درک مشترک برسند یا همچنان تعارضات اجازه تفاهم را نمی‌دهد؟

  • رنج روی رنج!

    رنج روی رنج!

    به گزارش اقتصادران، رنج از دست دادن دیوار و سقف و سرپناه در جنگ برای خانواده‌هایی‌ که از پیش با معلولیت یا اختلالات عصبی و ژنتیکی دست‌ و پنجه نرم می‌کنند، تنها یک ویرانی فیزیکی نیست، بلکه به معنای «رنج روی رنج» است. برای آنها، از دست دادن خانه‌ به عنوان پناهگاه نیازهای خاص می‌تواند فروپاشی نظم زندگی و از دست رفتن امنیت روانی را به همراه داشته باشد و به فاجعه تبدیل شود. بر اساس آمارهای سازمان بهزیستی حدود ۸۲ خانواده از مددجویان بهزیستی در جنگ اخیر به‌طور کامل خانه‌ و زندگیشان را از دست داده‌اند. «اعتماد» به همین بهانه، به روایت مشکلات و دغدغه‌های سه خانواده آسیب‌دیده با این شرایط پرداخته است؛ خانواده‌هایی که علاوه بر گرفتاری‌های عادی جنگ، معضلات مضاعفی نیز دارند.

    شروع زندگی از زیر صفر 

    «عکس! از من مگه عکسی هم داریم؟» این آخرین جمله‌ ندا سلیمانی خلاصه همه آن چیزی است که بر خانواده آنها رفته. آنها حتی دیگر یک قطعه عکس هم ندارند که به گذشته وصلشان کند چه برسد به وسایل برند خانه نقلی و کوچکشان در جنوب تهران. ندا کم‌بینایی شدیدی دارد و زندگی، آدم‌ها و اجسام و رد تمام چیزهای رنگی، برایش سایه روشن است.

    بیش از ۲۰ سال در آن خانه و محل، زندگی کرده بود و تا همین سه ماه پیش، خانه پدری و تمام کوچه پس‌کوچه‌ها و حتی فروشگاه‌های محله برایش، محیطی آشنا بود. همان خطوط محو و آشنایی که به چشمش می‌آمد می‌توانست کمک کند تا بدون وابستگی به محل کارش برسد، اما به یک‌باره شرایط فرق کرد. ۱۱ اسفند، روزی که موشک‌ها مدام ساختمان‌های کلانتری و پایگاه‌های بسیج و سایر مراکز نظامی و غیرنظامی جنوب تهران در منطقه‌شان را هدف قرار می‌داد آن‌قدر وحشت به جانشان افتاد که با همان لباس‌هایی که تنشان بود به سمت شهر پدری حرکت کردند. پیش از این هر بار که به شهر پدری می‌رفتند، مسیر برگشت به سمت خانه بود، اما این‌بار خانه‌ای در کار نبود و باید با دست‌های خالی به مکانی ناآشنا می‌رفتند که هیچ چیزش برای آنها نبود.

    جمعه ۲۲ اسفند خانه‌شان مورد اصابت موشک قرار گرفت. اول از همه یکی از اقوام به محل رفت و خبر را تایید کرد؛ خانه‌ای که پارسال آن را بازسازی کرده‌ بودند، ویران شده بود؛«تمام اثاثیه منزل، کتاب‌هایم و چیزهایی که مربوط به گذشته ما بود، یادگاری‌هایی که عتیقه شده بود، آلبوم خاطرات و مدارکمان از بین رفت. آن‌قدر با اضطراب خانه را ترک کرده بودیم که هیچ چیز با خودمان نبردیم. فکر می‌کردم اگر هم بزنند مثلا فقط در و پنجره‌مان می‌شکند. در این شرایط برخی زخم زبان می‌زنند که چرا وسایل‌تان را برنداشتید، البته بندگان خدا می‌خواهند دلجویی کنند.

    داشتیم زندگیمان را می‌کردیم که اسراییل آمد و زد. حالا شهرداری یک‌بار می‌گوید خانه شما در طرح است یک مقدار بگیرید و بروید. یک‌بار یک چیز دیگر آن‌هم در شرایطی که با پولی که می‌دهند ما دیگر نمی‌توانیم خانه بخریم. مدام به جلسات مختلف دعوت می‌شویم و می‌گویند که هیچ چیز تعیین تکلیف نشده و هر چه سریع‌تر ما باید خانه دیگری را اجاره کنیم و از آنجا خارج شویم. شهرداری به ما گفت خانه اجاره کنید ما حتی بیعانه دادیم، اما بعد گفتند هنوز پول نیامده.مدام در انتظاریم. درباره اثاثیه منزل هم هیچ اقدامی نشده است تمام اثاث منزل ما برند بود، مگر ما می‌توانیم دوباره مثل همان‌ها را بخریم.از کجا بیاوریم هم اثاثیه بخریم و هم خانه‌ای دیگر. با این وضع جامعه و تحریم‌ها از پس آن بر نمی‌آییم. دغدغه ما این روزها تهیه اثاثیه منزل است، دغدغه‌مان خانه است که می‌گویند آن را نمی‌سازیم، اما مگر ما خواستیم خانه را بزنند. شب‌ها خواب چیزهایی که دوست داشتم را می‌بینم.از خواب بیدار می‌شوم و می‌گویم اینجا کجاست؟ بعد یادم می‌افتد که در اسکانم.»

    از بلاتکلیفی و وعده‌ها می‌گوید و اینکه مثلا مسوولان فقط می‌روند روی خرابه‌های خانه‌شان عکس می‌گیرند اما به وعده‌هایشان عمل نمی‌کنند؛«این را هم بگویم، حمایت‌هایی هم دارند و پذیرایی کردند. این‌طور نیست که نمک‌نشناس باشیم. از روزی که آمدیم تهران به ما اسکان داده شد ولی نمی‌دانیم تا کی؟ البته اول هتلی در شوش را به ما پیشنهاد دادند، اما برای من سخت بود، بنابراین ترجیح دادیم بیاییم اینجا. به هر صورت خوب است، اما اگر معلولیت جسمی داشتم مناسب نبود در آن صورت باید آسانسور و توالت فرنگی داشته باشد.»

    پدر ندا سالمند است و چندین بیماری زمینه‌ای همزمان دارد، بدون بیمه و حالا بدون خانه و وسایل خانه. این روزها بیشتر دختر عصای دست پدر و مادر است حتی در شرایطی که کم‌بینایی شدید دارد. روزهای نخستی که به محل اسکان وارد شد، تغییرات برایش سخت بود و خانواده کمک کردند تا با محیط و محله جدید آشنا شود؛«قبلا محل کار من به خانه‌ام نزدیک بود و پیاده می‌رفتم، اراده می‌کردم ده دقیقه بعد خانه بودم ولی هتل ما الان غرب تهران است و محل کارم همانجا.خیلی زمان برد تا مسیر را با مترو یاد بگیرم و سختی‌های خودش را داشت به علاوه که شهر برای ما مناسب‌سازی نشده است تا بتوانیم بدون دغدغه تردد کنیم. خیلی بیشتر در این مورد به فکر فرو می‌روم؛ از لحاظ امنیت زندگی چه اتفاقی می‌خواهد برای ما بیفتد؟ من با این معلولیت نه تنها نمی‌توانم به آینده فکر کنم که باید به این فکر کنم که چطور دوباره به زمان حال خودم برگردم و تمام خسارت‌هایمان جبران شود. شرایط سخت می‌گذرد. ناراحت‌کننده است که پدر و مادرم را می‌بینم که سالیان سال خانه و زندگی را به سختی ساختند که حالا تخریب شده. ما سال‌ها در خانه شخصی بودیم، اما حالا می‌گویند مستاجر باشید و یک متر هم این‌ور و آن‌ور نشود.این روزها در بلاتکلیف‌ترین عرصه زندگیمان هستیم.»

    او هم مانند بسیاری از کارمندان در زمان جنگ دورکار شد و مجبور بود که سیستم کاری و کامپیوتری که مناسب‌سازی شده بود و با آن کار می‌کرد را به خانه ببرد، اما در جنگ آن سیستم و کامپیوتر هم مانند بقیه لوازم منزلشان از بین رفت، بنابراین مجبور شد هزینه کند که یک کامپیوتر استوک به جای آن بخرد تا بتواند آن را در دفتر کارش جایگزین کند؛«به خدا قسم بعد از این همه وقت، هنوز کامپیوتر من همان کامپیوتر کاری‌ام نشده و هنوز درگیرم. کارهایم لنگ می‌ماند، چون سیستم من خاص بود و برنامه‌هایی داشت که کار با کامپیوتر را برای افراد دارای معلولیت با آسیب بینایی مثل من راحت‌تر می‌کرد و از کامپیوتر دیگری نمی‌توانم استفاده کنم. این سیستم کامیپوتر شخصی خودم بود که با آن کار انجام می‌دادم.

    از طرف دیگر یک روز که رفتیم سر ساختمان تخریب شده گوشی موبایلم افتاد و شکست، همان گوشی که پارسال ۴۰ میلیون تومان خریده بودم، امسال خریدم ۹۰ میلیون، چون آن گوشی هم برنامه‌های خاص شرایط خودم را داشت و با آن می‌توانستم کار کنم. مگر من چقدر درآمد دارم، این فشارهای روانی خیلی زیاد است. معلوم نیست چه می‌شود. می‌دانید ما با این اتفاق حتی دیگر در نقطه صفر هم نیستیم ما منفی هستیم، چون پارسال برای بازسازی خانه، وام برداشته بودیم و هنوز قسط آن را پرداخت می‌کنیم. عمر ما رفت… بابا می‌خواست دندان‌هایش را درست کند و ۵۰۰ میلیون هزینه دندان‌هایش را کنار گذاشته بود حالا دیگر نمی‌تواند این کار را انجام دهد. بنده خدا ماسک می‌زند.»

    پسرم از ترس ما می‌ترسید

    پنجمین روز جنگ همان‌طور که امید از قبل حدس زده بود، بالاخره موشک به خانه او و همسرش اصابت کرد و تمام زندگیشان تبدیل به پودر شد. نه تنها همه وسایل خانه که تمام اسباب‌بازی‌های پسرشان که در طیف اوتیسم قرار دارد هم در هم کوبیده شد و حالا آریا دیگر کمدی ندارد که در آن را باز کند و از میان اسباب‌بازی‌ها یکی را برای بازی انتخاب کند، بنابراین چون مثل بچه‌های دیگر نمی‌تواند با کلام این دلتنگی‌اش را به پدر و مادرش برساند، گریه می‌کند و جیغ می‌کشد.

    خانه اجاره‌ای آنها در جنوب شرق تهران و روبه‌روی یک پادگان نظامی بود که روز اول جنگ آن را به خاطر سر و صداها ترک کردند و به خانه عمه‌اش در محل دیگری از تهران رفتند، اما روز پنجم متوجه شدند که موشک به آنجا اصابت کرده و خانه کاملا تخریب شده؛«فقط رختخواب‌هایمان سالم مانده بود، چون در کمد بود.» شرایط فرزند آنها ویژه است، بنابراین محل‌های اسکانی که به آنها پیشنهاد شد مناسب حالشان نبوده و حالا با قرض از دیگران و همین‌طور لطف صاحبخانه که پول پیش آنها را به سرعت به آنها پرداخت کرده فعلا توانسته‌اند خانه‌ای اجاره کنند و وسایل خیلی کمی برای خود بخرند؛«از طرف انجمن اوتیسم هتل لاله را هماهنگ کردند، اما چون بچه من ۶ ساله و بیش‌فعال است خیلی می‌دود، بنابراین آنجا مناسب ما نبود. شهرداری هم به ما هتلی در میدان شوش را پیشنهاد کرد، اما باز هم با شرایط پسر ما جور نبود. رفتیم به خانه‌ عمه‌ام. بعد هم صاحبخانه چون شرایطم را می‌دانست با وجودی که خانه‌اش تخریب شده، پول پیش من را از پول پسرش در بانک پرداخت کرد در‌حالی که جریمه هم شد.

    برای اجاره و تهیه اثاثیه، مقداری هم از دیگران قرض کردم. فعلا داریم برای بقا زندگی می‌کنیم.» او درباره شرایط آریا در زمان جنگ و تاثیرات آن بر این روزهایش توضیح می‌دهد: «بچه من کلام ندارد، اما به‌هم ریخته بود و این در رفتارهایش نمایان بود. گریه می‌کرد، بی‌قرار بود. یک‌دفعه در خانه می‌دوید، جیغ می‌زد. جایی هم نداشتیم برویم، بنابراین زیر آتش ماندیم. حالا هم که همچنان به‌هم ریخته است. به تلویزیون، آب و اشیا نگاه می‌کند و حرص می‌خورد. کلیشه‌های جدیدی پیدا کرده است که قبلا نداشت. اصولا زمانی که کودک بر اثر ترس و ناامنی به‌هم بریزد یا در جای شلوغ باشد و راحت نباشد، کلیشه‌هایش اضافه می‌شود. در آن روزها صدای انفجار که می‌آمد شاید متوجه جنگ نمی‌شد، اما از ترس ما می‌ترسید، چون این بچه‌ها مثل یک بچه هفت ساله که اوتیسم نیست، درکی از انفجار و جنگ و خشونت ندارند، بنابراین ترس‌شان از بچه‌های دیگر در این زمینه کمتر است، اما نسبت به استرس و خانه‌ای که در آن استرس هست حساس‌تر هستند و بیشتر به‌هم می‌ریزند.

    از صدای انفجار می‌ترسید و به‌هم می‌ریخت، مثلا با دست گوشش را می‌گرفت یا تندتند کلیشه می‌زد و بی‌دلیل گریه می‌کرد، چون کلام ندارد، بنابراین درون‌ریزی دارد و همین شرایط را بدتر می‌کند. این بچه‌ها با چیزهایی که دوست دارند، بازی می‌کنند ولی نمی‌توانند مثلا بگویند؛ من خرسمو یا فلان اسباب‌بازیمو می‌خوام. هر چیزی اعصابش را به‌هم بریزد باید حدس بزنیم. بعد از تخریب خانه، وسیله‌های بازی‌اش هم کم شده مثلا دوچرخه‌ سوار می‌شد یا می‌رفت درِ کمد را باز می‌کرد پازل‌هایش را می‌آورد. الان اینها نیست، بنابراین گریه می‌کند. مادرش زنگ می‌زند با او حرف می‌زنم یا بچه را می‌برم بیرون تا دوری بزنیم.»

    آن‌طور که می‌گوید تاکنون هیچ چیزی از سمت بهزیستی و شهرداری به آنها تعلق نگرفته است و فقط انجمن اوتیسم ارغوان به آنها کمک کرده؛«جوابی ندادند. درباره اثاثیه گفتم به آنها که ما زورمان نمی‌رسد. بهزیستی که اصلا هیچ و البته از شهرداری چند بار آمدند لیست برداشتند، اما باز هم هیچ. درست است مملکت در بحران است و ما هم ایرانی هستیم. ما که نمی‌گوییم فلان … ولی حداقل خانواده‌هایی که فرزندی با این شرایط دارند را در اولویت بگذارند، نه به خاطر پدر و مادر، بلکه به خاطر رفاه این طفل‌های معصوم‌. دروغ نمی‌گویم به خدای احد و واحد از اول جنگ تا به الان یک‌هزار تومانی به ما کمک نکردند. اصلا آدم بزرگ‌ها مهم نیستند ولی این بچه‌ها یا بچه‌های دارای معلولیت یا مثلا سرطانی و بیماری‌های خاص باید در اولویت باشند. می‌دانم شرایط مملکت سخت است، من هم مملکتم را دوست دارم و ایرانی‌ام. به کشور ما تعرض شده، می‌دانم ولی حداقل برای این بچه‌ها کاری کنید. این بچه‌ها، فرشته‌های بی‌بال و بی‌زبان هستند که همین‌طور از بچگی زجر کشیدند و اذیت شدند. هزاران مدل دارو خوردند، آمپول زدند و از دو سالگی زیر آزمایش‌های سنگین رفتند، ظلم است. متاسفانه اصلا اوتیسم در ایران حمایت نمی‌شود و کسی نمی‌داند که چیست. آگاه‌سازی در زمینه این بچه‌ها انجام نشده و مثلا وقتی در خیابان کلیشه می‌زند، مردم چپ‌چپ نگاه می‌کنند. از نظر من بدترین مریضی است، چون بچه‌ها درک ندارند خیلی مواقع آنها را می‌دزدند و هزار بلا سر آنها آورده می‌شود، اما این‌قدر پاک هستند که اصلا نمی‌دانند بدی چیست. حتی یک نفر آنها را کتک بزند، می‌خندند و فکر می‌کنند شوخی است.»

    شوکه بودیم

    فاطمه اصفهانی زن ۳۹ ساله و آسیب‌دیده دیگری است که در این گزارش با او گفت‌وگو شده؛ سرپرست خانوار و مادر علیرضا، نوجوان ۱۲ ساله سندرم داون. بغض‌هایش تمامی ندارد و صدایش مدام می‌لرزد، سعی می‌کند بغضش نشکند. در حوزه مدیریت کار می‌کند، پیش از جنگ هم در تلاش بود که کسب و کار خودش را راه‌اندازی کند، بنابراین در آن خانه اجاره‌ای که روبه‌روی ساختمان پلیس پیشگیری در خیابان کارگر بود، جز وسایل خانه و وسایل پسر ۱۲ ساله‌اش علیرضا؛ میز و صندلی اداری، کامپیوتر و لپ‌تاپ هم داشت که حالا همه آنها از بین رفته است؛ «آن روز از شانس خوبمان خانه نبودیم اگر خانه بودیم چیزی از ما باقی نمانده بود، حالا که نگاه کنید هیچ جایی از آن خانه سالم نمانده که فکر کنید اگر ما در خانه بودیم مثلا در آن قسمت خانه سالم می‌ماندیم. ما چند روز قبل به اصرار پدر و مادرم که اصفهان هستند به آنجا رفتیم. زمانی که مدیر ساختمان در تماسی این موضوع را گفت، اول فکر می‌کردم آسیب جزیی است و مثلا شیشه شکسته ولی یکی از همسایه‌ها فیلمی برایم فرستاد که دیدم کل منطقه با خاک یکسان شده و فهمیدم عمق فاجعه چقدر شدید بوده است. فیلم دیگری هم پیدا کردم و چند روز بعد هم دوستانم رفتند و به سختی توانسته بودند وارد منطقه شوند، کل کوچه خراب شده بود. واحد من جزو بیشترین تخریب‌ها بود و همه وسایل منزلم هم از بین رفت. خانه ما گرید «دی» است یعنی بالاترین سطح تخریب و بدون قابلیت بازسازی… چند روز اول این‌قدر شوکه بودم که اصلا نمی‌توانستم بخوابم و گریه کنم. این‌ وسایل حاصل تمام سال‌هایی بود که کار کرده بودم. خدا رو شکر که خانه نبودیم و واقعا خدا به علی رحم کرده بود. وسایل خانه من طوری آسیب دید که حتی قابل تعمیر هم نبود و حالا اصلا نمی‌دانم چه کار باید بکنم.»

    البته حدود ده روزی زمان برد تا آنها بتوانند اسکان دریافت کنند، بنابراین چون جایی برای ماندن نداشتند در آن روزها به خانه دوستان و آشنایان در رفت و آمد بودند و او حالا هم هر روز سرگردان در ادارات مختلف است؛«انگار یکی از شغل‌هایم این است که هر روز یک‌سر به شهرداری بروم و با خودم مدارک ببرم. سامانه‌ای برای بارگذاری مدارک نیست. به قدری که در این مدت مرخصی گرفته‌ام حتی کار من با مشکل مواجه شده. البته فشار کاری زیادی روی کارمندان شهرداری‌ها هست و شهرداران هم همین‌طور، منتها فرآیندهایشان درست نیست، بنابراین تسریع در پاسخگویی و رفع نیاز مردم اتفاق نمی‌افتد.البته خودم آسیب‌دیده شدید هستم و درک می‌کنم، اما مردم هم برایشان جا نیفتاده است که در شرایط بحران کمی بیشتر درک کنند. گاهی پرخاشگری می‌کنند و انرژی کارمندان گرفته می‌شود. برآیندشان بهبود داده نشده و مدیریت بحرانشان ضعیف است و من این را دوسویه می‌بینم. از آن طرف هم گاهی مساله‌ای را رسانه‌ها اعلام می‌کنند هنوز هیچ ابلاغی به دستگاه‌ها و کارمندان نشده است و همین موضوع باعث حجم بالای مراجعه مردمی به آنها می‌شود.»

    او درباره علیرضا و حس و حالی که در آن روزها تجربه کرد، توضیح می‌دهد: «در جنگ دوازده روزه تلاش کردم که حس ترسم را به علیرضا منتقل نکنم و تحت تاثیر نباشد، اما نمی‌شد، چون اطراف خانه را می‌زدند. به هر حال خیلی هم درباره جنگ توضیح نمی‌دادم و حس کردم فضای علی متفاوت است و کمتر تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد، اما در این جنگ، مدام آسمان را نشان می‌داد و صدای بمب در می‌آورد که منفجر می‌شود. مثلا یک‌دفعه می‌گفت؛ ب…مببب.. من سعی می‌کردم آرامش کنم، اما مدام برای من توضیح می‌داد که از آسمان صدا می‌آید. برایم حس ترس را توضیح می‌داد و اینکه خانه خراب می‌شود و می‌ترسد. من هم سعی می‌کردم حس اطمینان را به او برسانم و می‌گفتم اتفاقی نمی‌افتد. چند روزی که اصفهان بودیم و فهمیده بود برای خانه چنین اتفاقی افتاده سعی می‌کرد من را آرام کند. صبح که نمی‌توانستم از رختخواب بلند شوم صبحانه‌اش را می‌آورد بالای سرم و لقمه درست می‌کرد و به من می‌داد.»

    صدایش می‌لرزد؛ «به هر حال این تاثیرات بود تا اینکه آمدیم و خانه را دیدیم. خیلی شوکه شده بود و باورش نمی‌شد. می‌خواست کمک کند، اما خانه به ‌شدت ناایمن بود. مدام هم گریه می‌کرد. چند روزی که مجبور بودیم برویم خانه وسایلی جمع کنیم، خیلی سخت بود. علی مستاصل بود و در آن روزها حتی مدیریت کردن خودم هم سخت بود. دو هفته اول من بچه را در اصفهان و پیش پدر و مادرم که سنی هم از آنها گذشته است، گذاشتم. به هر حال شرایط بچه من سخت است و به‌رغم اینکه پدر و مادرم شرایط را می‌دانند ولی کنترل او برای آنها هم سخت بود. حالا هم در هتل هستیم همیشه و حتما باید خیلی کنترلش کنم. هیچ‌وقت آسیبی نمی‌رساند ولی چون بچه‌های عادی اغلب از بچه‌های سندرم داون دوری می‌کنند، برخوردهایی ایجاد می‌شود و کل ماجرا مساله است. مدیریت کردن علی در هتل خیلی سخت است. حوصله‌اش هم آنجا سر می‌رود.» فاطمه درنهایت نسبت به عملکرد بهزیستی در این مدت گلایه دارد و می‌گوید که وقتی به یکی از شعب‌ آن مراجعه کرده، بسته بود یا تماس‌هایش بی‌پاسخ مانده؛«خیلی اذیت شدم و پاسخگو نیستند. از ابتدا هم نتوانستم خدمت خاصی از آنها برای علی دریافت کنم.»

    از حدود یکی، دو هفته پیش به او گفته‌اند که باید هتل را تخلیه کند، اما نه صاحبخانه پول پیش را پرداخت کرده و نه شهرداری کمک کرده؛ «وقتی جایی نداریم کجا باید برویم؟ تا زمانی که بیرونمان نکنند اینجا هستیم. از زمانی که به ما گفتند دوباره استرس به من وارد شد که الان کجا باید بروم؟ من باید پول داشته باشم که دنبال خانه بروم. البته برخوردها خوب بود، اما ما به لحاظ عملی مبلغی دریافت نکرده‌ایم که مثلا بگویم بین من که سرپرست خانوار هستم و یک بچه سندرم داون دارم با افراد معمولی تفاوت یا اولویتی قائل بوده‌اند.»

    به واسطه نقد و گلایه‌هایی که به عملکرد بهزیستی و شهرداری تهران دست‌کم در مورد این سه خانواده مطرح بود، «اعتماد» با مسوولان بهزیستی و شهرداری تهران تماس گرفت. تماس‌ها با مسوولان بهزیستی برای دریافت پاسخ، بی‌نتیجه ماند و مسوولان شهرداری هم البته ترجیح می‌دادند که پیش از پاسخ، نقدهایی را نسبت به رسانه‌ها و عملکرد دولت مطرح و تاکید کنند که اساسا بحث اسکان اضطراری افراد آسیب دیده در جنگ، طبق قانون برعهده شهرداری نیست و برعهده هلال‌احمر است. این در‌حالی است که طبق گزارش خبرگزاری آنا، براساس ساز و کاری که دولت و مدیریت شهری به دنبال خسارت به منازل و اموال برخی شهروندان برای اسکان اضطراری و جبران خسارات تدوین کرده‌اند، مسوولیت اسکان آسیب‌دیدگان در شهرهای بالای یک میلیون نفر برعهده شهرداری‌هاست و در شهرهای کوچک‌تر این وظیفه به وزارت راه و شهرسازی و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی واگذار شده و البته قرار است برای جبران خسارات و اسکان موقت، تسهیلات قرض‌الحسنه بین ۳۰۰ تا ۷۰۰ میلیون تومان با بازپرداخت یک تا دو ساله هم برای آسیب‌دیدگان درنظر گرفته شود.

    فارغ از اینکه طرح‌ها و دستورالعمل‌های جدید برای اسکان شهروندان آسیب‌دیده چه می‌گوید، حمید صاحب، مدیرکل سلامت شهرداری تهران هم این را به «اعتماد» گفت که درباره افراد دارای معلولیت، اولویت خاصی درنظر گرفته نمی‌شود و مثل بقیه شهروندان با آنها برخورد می‌شود، اما اگر مورد خاصی باشد پس از دریافت اطلاعات آماده بررسی و حل مشکلات هستند. براساس گفته‌های سید جواد حسینی، رییس سازمان بهزیستی کشور در جریان این جنگ، ۱۷۰۰ واحد مسکونی مددجویان آسیب دید؛ ۸۲ واحد به‌طور کامل تخریب شد و سایر واحدها هم بین ۲۰ تا ۸۰درصد خسارت دیدند. فاطمه عباسی، معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی کشور پیش از این در هفته سوم جنگ از آمادگی سازمان برای بازسازی منازل آسیب‌دیده معلولان در جنگ خبر داده و دوم اردیبهشت هم جواد حسینی، رییس این سازمان از بازسازی ۱۲۰۰ منزل آسیب‌‌دیده مددجویان بهزیستی در جنگ اخیر سخن گفته بود.

    درباره خسارت به لوازم منزل آسیب‌دیدگان

    ماجرای خسارت به لوازم منزل آسیب‌دیدگان موضوع دیگری است که در جنگ دوازده روزه و جنگ اخیر بارها مطرح شده است. این وظیفه البته برعهده دولت است و زاکانی، شهردار تهران هم گفته است که شهرداری فرم‌های خسارات اسباب و اثاثیه را تکمیل می‌کند، اما مسوولیت پرداخت خسارات این بخش را دولت برعهده دارد. به تازگی لطف‌الله فروزنده، معاون شهردار تهران از ارایه اطلاعات کارشناسی پرداخت خسارات لوازم منزل و خودروهای آسیب‌دیده در جنگ سوم به دولت خبر داده است. در سی‌امین روز اردیبهشت جلسه‌ای میان دبیرکل انجمن لوازم خانگی و معاون رییس‌جمهور درباره تامین مالی واحدهای آسیب‌دیده مستقیم و غیرمستقیم از جنگ برگزار شد. یکی از موضوعات این جلسه برنامه‌ریزی و هماهنگی برای تامین لوازم خانگی واحدهای مسکونی آسیب‌دیده از جنگ در چارچوب مسوولیت اجتماعی صنعت لوازم خانگی کشور بود و در همین راستا هم حدود ۳ هزار دستگاه تلویزیون، ۱۹۰۰ دستگاه یخچال، ۱۵۰۰ دستگاه کولر آبی، ۷۵۰ دستگاه اجاق گاز و سایر اقلام ضروری خانگی به عنوان نیاز مناطق خسارت‌دیده برآورد شده است.

    معاون بازسازی و مسکن روستایی بنیاد مسکن انقلاب اسلامی هم البته روز دوشنبه از آغاز روند جبران خسارت اسباب و لوازم منازل آسیب‌دیده جنگ خبر داد.

    در جنگ دوازده روزه هم طرح‌های دولت و شهرداری شامل پرداخت کمک‌هزینه، تامین لوازم خانگی توسط تولیدکنندگان داخلی و اسکان موقت آسیب‌دیدگان مطرح بود اگرچه هنوز خسارت‌های لوازم منزل از آن جنگ به‌طور کامل پرداخت نشده است. تنها دو روز پیش از آغاز جنگ سوم در سومین جلسه ستاد بازسازی جنگ تحمیلی دوازده روزه به ریاست محمدرضا عارف، معاون اول رییس‌جمهور او با تاکید بر لزوم جبران هر چه سریع‌تر این خسارات، ضرب‌الاجل یک‌ هفته‌ای به شرکت‌های دولتی منتخب داده بود تا از محل ایفای مسوولیت‌های اجتماعی خود، برای جبران خسارات اثاثیه منازل آسیب‌دیده اقدام کنند. هنوز مهلت یک هفته‌ای به پایان نرسیده بود که کشور وارد جنگ سوم شد و حالا بار مسوولیت دستگاه‌ها برای جبران این خسارت‌ها بیشتر شده است.

  • «قطره‌های آخر» نفت برای باک‌های جهانی!

    «قطره‌های آخر» نفت برای باک‌های جهانی!

    به گزارش اقتصادران، در‌حالی که دوربین‌های خبری جهان همچنان روی خطوط مقدم جبهه‌ها و میزهای مذاکره زوم کرده‌اند، در اعماق مخازن استراتژیک نفت در سنگاپور، روتردام و کوشینگ، بحران بزرگ‌تری در حال وقوع است. آمپر سوختِ اقتصاد جهانی به محدوده قرمز رسیده و واقعیت تلخ این است که جهان، بیش از آنکه نگران گلوله‌ها باشد، باید نگران «قطره‌های آخر» نفتی باشد که در حال تبخیر از باک‌های ذخیره هستند. ما در آستانه تابستانی هستیم که شاید داغ‌ترین فصلِ تاریخِ اقتصادِ غرب نام بگیرد؛ نه به خاطر دمای هوا، بلکه به خاطر آتشی که نبودِ نفت در موتورهای توسعه خواهد افروخت.

    بزرگ‌ترین اشتباه تحلیلگران سطحی در هفته‌های اخیر، نگاه به «آمارهای کلی» ذخایر جهانی بوده است. اما حقیقت، پیچیده‌تر و هراس‌انگیزتر از این حرف‌هاست. در دنیای انرژی، هر بشکه نفتی که در انبار است، «نفتِ در دسترس» نیست. بخش عظیمی از این ذخایر، در واقع «خونِ رگ‌ها» هستند؛ نفتی که باید در خطوط لوله و کفِ تانکرها باقی بماند تا فشار سیستم حفظ شود و تأسیسات از کار نیفتد.گزارش‌های رسیده از بازارهای آسیایی نشان می‌دهد که ذخایر این منطقه به «حداقل سطوح عملیاتی» رسیده است. این یعنی آسیا دیگر نفتی برای «فروختن» یا «مانور دادن» ندارد؛ هر چه هست، صرفاً برای زنده نگه داشتن سیستم است. وقتی ذخایر به این سطح می‌رسند، قیمت فرآورده‌ها نه به صورت خطی، بلکه به صورت انفجاری رشد می‌کند. اروپا نیز که تاکنون با «تنفس مصنوعی» نفت ارسالی از ذخایر استراتژیک امریکا سرپا مانده بود، تنها چند هفته با وضعیتی مشابه آسیا فاصله دارد.

    ایالات‌متحده تا به امروز سعی کرده با آزادسازی بی‌سابقه ذخایر استراتژیک خود (SPR)، قیمت‌ها را در بازار جهانی مهار کند، اما این سیاست، چیزی بیش از «قرض گرفتن از آینده برای زنده ماندن در امروز» نبوده است. با فرا رسیدن ماه ژوئیه، امریکا با یک کسری عرضه عظیم روبه‌رو خواهد شد.

    تلاقی دو عامل، این وضعیت را به یک «توفان کامل» تبدیل می‌کند: نخست، آغاز فصل سفرها و اوج تقاضای بنزین در تابستان و دوم، آسیب‌های جدی به تأسیسات نفتی در خلیج‌فارس که بازسازی آنها در کوتاه‌مدت غیرممکن است. آژانس‌های بین‌المللی انرژی از هم‌اکنون آژیر قرمز را برای ماه‌های ژوئیه و اوت به صدا درآورده‌اند. اگر تا آن زمان راه‌حلی برای بازگشت جریان نفت از شاهرگ هرمز پیدا نشود، اقتصاد جهانی وارد «منطقه خطرناکی» خواهد شد که خروجی آن، سهمیه‌بندی سوخت و توقف چرخ‌های صنعت در قلب اروپا و امریکاست.

    در واشنگتن، بحث‌ها پیرامون تعلیق مالیات فدرال بنزین یا اقدامات دستوری برای کاهش قیمت سوخت داغ است. اما برای هر کسی که الفبای بازار انرژی را بداند، روشن است که این اقدامات مانند دادنِ «آسپیرین به بیماری است که دچار خونریزی داخلی شده است.»

    مشکل جهان، قیمتِ عدد روی تابلوها نیست؛ مشکل «عدم دسترسی به کالا» است. وقتی نفتی در مخازن نیست که به پالایشگاه برسد، حذف مالیات تنها تقاضا را تحریک کرده و سرعتِ تخلیه ذخایر باقی‌مانده را بیشتر می‌کند. تنها راه واقعی برای نجات از این بن‌بست، بازگشت جریان فیزیکی نفت است؛ چیزی که کلید آن نه در کاخ سفید، بلکه در آب‌های نیلگون خلیج‌فارس و در دستِ دیپلماسی است.

    در معادلات فعلی، «زمان» نه یک متغیر خنثی، بلکه قدرتمندترین سلاح در دستان تهران است. هر روز که می‌گذرد و هر بشکه‌ای که از مخازن جهانی کسر می‌شود، قدرت چانه‌زنی ایران در مذاکرات به شکلی تصاعدی افزایش می‌یابد. تحلیل‌گران بازار معتقدند غرب در یک «پارادوکسِ شکست» گرفتار شده است. دقیقاً در لحظه‌ای که طرف‌های مقابل تصور می‌کنند با فشار تحریمی یا نظامی در حال پیشروی هستند، ته کشیدن باک‌های نفت‌شان، آنها را به نقطه تسلیم می‌رساند. ایران به خوبی می‌داند که جهان نمی‌تواند تابستان ۲۰۲۶ را با ذخایرِ در حدِ صفر پشت سر بگذارد. این «دیپلماسی قطره‌چکانی» باعث شده تا هر بشکه نفتِ باقی‌مانده در مخازنِ غرب، به یک «چیپِ امتیاز» برای تیم مذاکره‌کننده ایرانی تبدیل شود.

    قیمت نفت برنت در بازارهای آتی (Futures) حقیقتی تلخ را فریاد می‌زند: بازار پیش‌بینی نمی‌کند که قیمت‌ها به این زودی‌ها به دوران آرامش (محدوده ۶۰ دلار) بازگردند. برخی برآوردها حتی از تداوم این گرانی تا سال ۲۰۳۲ خبر می‌دهند. این یعنی ما با یک نوسان موقت روبه‌رو نیستیم؛ ما با یک «تغییر پارادایم» در امنیت انرژی مواجهیم.

    واقعیتِ غیرقابل انکار این است که هیچ منبع جایگزینی، هیچ تکنولوژی شیل و هیچ ذخیره استراتژیکی نمی‌تواند جای خالی جریانی را پر کند که از تنگه هرمز عبور می‌کند. غرب اکنون دریافته است که امنیت انرژی، یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه پیوند مستقیمی با «احترام به حاکمیتِ» بازیگرانِ کلیدی منطقه دارد.

    تابستان در راه است و باک‌های جهانی در حال خشک شدن هستند. آیا عقلانیتِ سیاسی می‌تواند پیش از آنکه موتورِ اقتصاد جهانی از حرکت بایستد، قفلِ هرمز را با کلیدِ تعامل باز کند؟ یا اینکه جهان ترجیح می‌دهد در سودای پیروزی سیاسی، در یک «تابستانِ سیاه» و در میان مخازنِ خالی نفت غرق شود؟ پاسخ این سوال، در روزهای آینده و در عمقِ مخازنِ رو به زوالِ نفت مشخص خواهد شد.