دسته: اخبار

  • «کارت سفر» صنعت گردشگری را نجات می دهد؟

    «کارت سفر» صنعت گردشگری را نجات می دهد؟

    به گزارش اقتصادران، صنعت گردشگری ایران همیشه با یک تناقض بزرگ مواجه بوده است. از یک سو مسئولان از ظرفیت‌های گسترده گردشگری کشور سخن می‌گویند و از سوی دیگر آمار‌های غیررسمی و مشاهدات میدانی نشان می‌دهد سفر برای بخش بزرگی از خانوار‌های ایرانی به کالایی لوکس تبدیل شده است. حالا وزارت میراث فرهنگی از طرحی با عنوان «کارت سفر» رونمایی کرده؛ ابزاری که قرار است هزینه سفر را به شکل اقساطی در اختیار مردم قرار دهد و تقاضا برای سفر‌های داخلی را افزایش دهد.

    کارت سفر چیست؟

    جزئیات نهایی این طرح هنوز به طور کامل منتشر نشده، اما آنچه تاکنون اعلام شده نشان می‌دهد دولت قصد دارد با همکاری شبکه بانکی یا شرکت‌های مالی، امکان دریافت اعتبار یا تسهیلات سفر را برای متقاضیان فراهم کند تا هزینه اقامت، حمل‌ونقل و خدمات گردشگری به صورت اقساطی پرداخت شود. این ایده البته کاملاً جدید نیست. در سال‌های گذشته نیز طرح‌هایی مانند «سفرکارت»، وام سفر و حتی کارت‌های اعتباری ویژه گردشگری مطرح شده بود که هیچ‌کدام نتوانستند تحول چشمگیری در بازار گردشگری ایجاد کنند.

    الگوی جهانی چه می‌گوید؟

    در نگاه اول، پرداخت اقساطی هزینه سفر ایده عجیبی نیست. در بسیاری از کشور‌ها شرکت‌های مالی و بانک‌ها امکان خرید اقساطی تور، بلیت هواپیما یا رزرو هتل را فراهم کرده‌اند. در سال‌های اخیر حتی مدل‌های «اکنون سفر کن، بعداً پرداخت کن» در بازار جهانی گردشگری گسترش یافته است. شرکت‌های مالی این مدل را راهی برای افزایش دسترسی طبقه متوسط به سفر می‌دانند.

    اما یک تفاوت مهم وجود دارد. در اقتصاد‌های باثبات، این ابزار‌ها معمولاً مکمل درآمد خانوار هستند؛ یعنی فرد توانایی مالی سفر را دارد، اما ترجیح می‌دهد هزینه را در چند قسط پرداخت کند. در ایران، اما بسیاری از خانوار‌ها نه به دلیل ترجیح مالی، بلکه به دلیل ناتوانی در پرداخت نقدی از سفر محروم شده‌اند. همین تفاوت، ارزیابی موفقیت کارت سفر را پیچیده می‌کند.

    مسئله اصلی؛ کمبود اعتبار یا سقوط قدرت خرید؟

    مدافعان کارت سفر معتقدند بسیاری از خانواده‌ها توان پرداخت یکجای هزینه سفر را ندارند و اقساطی شدن می‌تواند مانع مالی را برطرف کند. این استدلال تا حدی درست به نظر می‌رسد. بخشی از تقاضای سفر به دلیل هزینه‌های سنگین حمل‌ونقل، اقامت و خدمات گردشگری سرکوب شده است و دسترسی به اعتبار می‌تواند این تقاضا را فعال کند.

    اما نباید فراموش کرد که مشکل امروز اقتصاد ایران فراتر از کمبود نقدینگی کوتاه‌مدت است. خانواری که برای خرید لوازم خانگی، پوشاک، تلفن همراه و حتی برخی اقلام ضروری زندگی به خرید قسطی روی آورده، الزاماً با دریافت یک کارت اعتباری جدید ثروتمندتر نمی‌شود. او فقط بدهی بیشتری را به آینده منتقل می‌کند.

    واقعیت این است که طی سال‌های اخیر پدیده «قسطی شدن زندگی» در ایران گسترش یافته است. از خرید کالا‌های مصرفی گرفته تا خدمات درمانی و آموزشی، بسیاری از خانوار‌ها برای حفظ سطح زندگی خود به اعتبار و بدهی متکی شده‌اند. در چنین شرایطی، اضافه شدن «سفر قسطی» ممکن است بیش از آنکه نشانه رونق اقتصادی باشد، بازتابی از کاهش قدرت خرید باشد.

    خطر تبدیل تفریح به بدهی

    یکی از مهم‌ترین چالش‌های این طرح، افزایش تعهدات مالی خانوارهاست. سفر برخلاف مسکن یا آموزش، یک نیاز اولیه نیست و بسیاری از اقتصاددانان معتقدند تامین مالی تفریح از طریق بدهی باید با احتیاط انجام شود.

    اگر نرخ سود پایین و بازپرداخت متناسب با درآمد خانوار‌ها طراحی شود، کارت سفر می‌تواند به توسعه گردشگری کمک کند. اما اگر این طرح به ابزاری برای انباشت بدهی تبدیل شود، ممکن است بخشی از خانوار‌ها پس از پایان سفر با اقساطی مواجه شوند که پرداخت آن دشوار است.

    گردشگری به اعتبار نیاز دارد یا ثبات اقتصادی؟

    از منظر صنعت گردشگری، کارت سفر می‌تواند در کوتاه‌مدت به افزایش تقاضا کمک کند. هتل‌ها، آژانس‌ها و فعالان گردشگری نیز از چنین طرح‌هایی استقبال می‌کنند، زیرا رکود اقتصادی مستقیماً بر بازار آنها اثر گذاشته است.

    اما پرسش مهم‌تر این است که آیا رونق پایدار گردشگری با کارت اعتباری ممکن است؟ تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد رشد واقعی سفر زمانی رخ می‌دهد که درآمد خانوار‌ها افزایش پیدا کند، تورم کنترل شود و مردم نسبت به آینده اقتصادی خود احساس امنیت داشته باشند.

    به همین دلیل به نظر می‌رسد کارت سفر را باید نه یک راه‌حل بنیادین، بلکه ابزاری کمکی دانست. این طرح می‌تواند بخشی از تقاضای سرکوب‌شده را آزاد کند و به بازار گردشگری نفس تازه‌ای بدهد، اما بعید است به تنهایی مشکل کاهش سفر‌های داخلی را حل کند.

    در نهایت، موفقیت یا شکست کارت سفر به یک سؤال ساده بستگی دارد: آیا مردم برای سفر نرفتن فقط پول نقد کم دارند یا اساساً درآمد کافی برای تحمل یک قسط جدید هم ندارند؟ اگر پاسخ گزینه دوم باشد، کارت سفر بیش از آنکه درمان باشد، تنها یک مُسکن موقت خواهد بود.

  • رد جنگ بر بدن مرجان‌ها، لاک‌پشت‌ها و سواحل جنوبی ایران

    رد جنگ بر بدن مرجان‌ها، لاک‌پشت‌ها و سواحل جنوبی ایران

    به گزارش اقتصادران، جنگ فقط شهرها و پایگاه‌ها را هدف نگرفت؛ بخشی از مهم‌ترین اکوسیستم‌های خلیج فارس نیز زیر سایه این درگیری آسیب دیدند. حالا چند هفته پس از حمله به تأسیسات نفتی جزیره لاوان، تصاویر تازه‌ای از سواحل سیاه‌پوش، مرجان‌های آلوده و جانورانی که در مواد نفتی گرفتار شده‌اند، نگرانی‌ها درباره شکل‌گیری یک بحران زیست‌محیطی گسترده در جنوب ایران را افزایش داده است؛ بحرانی که به گفته کارشناسان، می‌تواند آثار آن تا سال‌ها در اکوسیستم خلیج فارس باقی بماند.

    روز ۲۳ فروردین، درست هم‌زمان با اعلام آتش‌بس از سوی دونالد ترامپ، چند حمله هوایی به تأسیسات نفتی ایران در جزیره لاوان انجام شد. گزارش‌های بعدی نشان می‌داد جنگنده‌های اماراتی تأسیسات نفتی این منطقه را هدف قرار داده‌اند؛ منطقه‌ای که در صنعت نفت ایران با عنوان «مناطق فلات قاره شرکت ملی نفت ایران» شناخته می‌شود.

    براساس گزارش‌های منتشرشده، این حملات باعث آتش‌سوزی گسترده و خروج بخش مهمی از ظرفیت پالایشگاهی لاوان از مدار شد؛ آسیبی که گفته می‌شود بازسازی آن ممکن است ماه‌ها زمان ببرد. اما ابعاد بحران فقط به خسارت صنعتی محدود نماند. هفته‌های بعد، تصاویر ماهواره‌ای و ویدئوهایی که توسط فعالان محیط‌زیست و رسانه‌ها منتشر شد، نشان داد لکه‌های نفتی گسترده به سواحل جزیره شیدور رسیده و بخش‌هایی از ساحل مرجانی و مناطق حفاظت‌شده را آلوده کرده است.

    در تصاویر منتشرشده، سواحل پوشیده از قیر، پرندگان و آبزیان گرفتار در مواد نفتی و تغییر رنگ آب‌های اطراف جزیره دیده می‌شود؛ تصاویری که برای بسیاری یادآور فجایع نفتی بزرگ جهان است. نگرانی اصلی اما این است که آلودگی به یکی از حساس‌ترین زیستگاه‌های خلیج فارس رسیده؛ منطقه‌ای که محل زیست گونه‌های کمیاب و آسیب‌پذیر دریایی است.

    سکوت سازمان محیط‌زیست و نگرانی درباره از بین رفتن اسناد حقوقی

    در حالی که ابعاد آلودگی هر روز بیشتر آشکار می‌شود، انتقادها نسبت به عملکرد سازمان حفاظت محیط‌زیست نیز افزایش یافته است. سمیه رفیعی، رئیس فراکسیون محیط‌زیست و عضو هیأت رئیسه مجلس، با ابراز نگرانی از وضعیت جزیره لاوان اعلام کرده که تا این لحظه هیچ طرح یا برنامه مشخصی از سوی سازمان محیط‌زیست درباره پایش و پاکسازی جزیره شیدور دریافت نشده است.

    رفیعی می‌گوید: «بر اساس اخبار رسیده، سازمان محیط‌زیست هنوز عملیات پایش این جزیره را آغاز نکرده است.»

    اظهارات او در حالی مطرح می‌شود که کارشناسان حقوق بین‌الملل محیط‌زیست هشدار می‌دهند در چنین بحران‌هایی، مستندسازی دقیق خسارت‌ها اهمیت حیاتی دارد؛ چراکه طبق قوانین بین‌المللی، آسیب به محیط‌زیست در جریان جنگ می‌تواند مشمول غرامت شود و کشور مهاجم موظف به جبران خسارت خواهد بود.

    به همین دلیل، برخی فعالان محیط‌زیست معتقدند تعلل در ثبت و مستندسازی وضعیت جزیره شیدور، ممکن است در آینده حتی امکان پیگیری حقوقی خسارت‌های وارده را هم از ایران بگیرد.

    «مرجان‌ها آسیب بلندمدت می‌بینند»

    در همین حال، حبیب مسیحی تازیانی، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست هرمزگان، در گفت‌وگو با رویداد۲۴ ضمن تأیید وضعیت بحرانی در جزیره شیدور اعلام کرده که آلودگی ناشی از آسیب به تأسیسات نفتی به سواحل لاوان و شیدور رسیده و «تبعات ماندگاری بر ساحل صخره‌ای و مرجان‌ها خواهد گذاشت.»

    تازیانی می‌گوید اقدامات لازم برای مستندسازی خسارت‌های زیست‌محیطی در حال انجام است.

    اظهارات او نشان می‌دهد نگرانی اصلی فقط مربوط به آلودگی مقطعی نیست؛ بلکه احتمال تخریب بلندمدت اکوسیستم منطقه مطرح است. برخلاف آلودگی‌های سطحی که ممکن است طی چند هفته یا چند ماه پاک شوند، آسیب به مرجان‌ها و زیستگاه‌های حساس دریایی می‌تواند سال‌ها باقی بماند و حتی چرخه تولیدمثل برخی گونه‌ها را مختل کند.

    شیدور؛ جزیره‌ای کوچک با اهمیتی بزرگ

    لیدا آشتیانی، کارشناس محیط‌زیست،  جزئیات بیشتری از اهمیت اکولوژیک منطقه ارائه می‌دهد. او جزیره شیدور (مارو) را یکی از مهم‌ترین زیستگاه‌های حفاظت‌شده خلیج فارس توصیف می‌کند؛ جزیره‌ای که به‌ویژه به‌عنوان محل تخم‌گذاری لاک‌پشت‌های دریایی و زیستگاه پرندگان مهاجر شناخته می‌شود.

    آشتیانی با اشاره به اینکه سامانه‌های بین‌المللی نیز انباشت نفت خام در خط ساحلی و آسیب به حیات‌وحش را ثبت کرده‌اند، می‌گوید: «گزارش‌ها نشان‌دهنده خفگی و گرفتار شدن جانوران در آلودگی‌های نفتی است. گسترش این نوار سیاه در منطقه‌ای که محل حضور لاک‌پشت‌های پوزه‌عقابی و مرجان‌هاست، می‌تواند آثار بلندمدتی بر چرخه تولیدمثل این گونه‌ها بگذارد.»

    او تأکید می‌کند که آلودگی در مناطق جزیره‌ای، به‌دلیل محدود بودن جریان آب، بسیار دیرتر تجزیه می‌شود و ممکن است سال‌ها در اکوسیستم باقی بماند: «این آلودگی می‌تواند سال‌ها بر مرجان‌ها، ماهیان، پرندگان و لاک‌پشت‌ها اثر مخرب بگذارد.»

    کارشناسان محیط‌زیست می‌گویند در چنین مناطقی، حتی اگر لکه‌های سطحی نفت جمع‌آوری شود، مواد آلاینده می‌توانند در رسوبات دریایی باقی بمانند و به‌تدریج وارد زنجیره غذایی شوند؛ موضوعی که پیامدهای آن فقط محدود به حیات‌وحش نخواهد بود.

    بحران فقط در شیدور نیست

    در کنار بحران لاوان و شیدور، گزارش‌هایی از آلودگی نفتی در اطراف جزیره خارک نیز منتشر شده است. برخی رسانه‌ها منشأ این آلودگی را نشت از تأسیسات نفتی ایران دانسته‌اند، اما سازمان حفاظت محیط‌زیست این موضوع را رد کرده است.

    به گفته سازمان محیط‌زیست، منشأ آلودگی مشاهده‌شده در اطراف خارک، «آب توازن آلوده یک نفتکش آسیب‌دیده» بوده و نشت مستقیمی از تأسیسات داخلی رخ نداده است.

    با این حال، هم‌زمانی چند حادثه نفتی در خلیج فارس باعث شده نگرانی‌ها درباره شکنندگی زیرساخت‌های انرژی و آسیب‌پذیری اکوسیستم منطقه افزایش پیدا کند؛ به‌ویژه در شرایطی که بخش مهمی از اقتصاد و امنیت غذایی ساکنان جنوب ایران به سلامت این آب‌ها وابسته است.

    زخمی که ممکن است سال‌ها بماند

    اگرچه هنوز ابعاد دقیق خسارت‌های زیست‌محیطی حمله به لاوان مشخص نیست، اما آنچه تاکنون منتشر شده، تصویری نگران‌کننده از یکی از جدی‌ترین بحران‌های محیط‌زیستی سال‌های اخیر در خلیج فارس ترسیم می‌کند.

    بحرانی که این بار نه نتیجه فرسودگی زیرساخت‌ها یا خطای صنعتی، بلکه محصول مستقیم جنگ است؛ جنگی که حالا رد آن نه‌فقط روی تأسیسات نفتی، بلکه بر بدن مرجان‌ها، لاک‌پشت‌ها و سواحل جنوبی ایران باقی مانده است.

  • ترامپ در باتلاق «جنگ کوتاه» با ایران

    ترامپ در باتلاق «جنگ کوتاه» با ایران

    به گزارش اقتصادران، مجله فارن افرز در تحلیلی درباره جنگ ایالات متحده علیه ایران استدلال می‌کند که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با وجود سال‌ها انتقاد از «جنگ‌های ابدی» خاورمیانه، اکنون خود در درگیری‌ای گرفتار شده که خروج از آن دشوار است و نشانه‌هایی از شکست راهبردی را به همراه دارد.

    به گزارش فرارو به نقل از فارن افرز، بر اساس این تحلیل، ترامپ در طول آخر هفته مدعی شد که توافقی برای پایان دادن به جنگ با ایران و بازگشایی تنگه هرمز «تا حد زیادی مذاکره شده» و در آستانه نهایی شدن است. در همین حال، مقامات ایرانی نیز اعلام کردند که دو طرف به دستیابی به یک یادداشت تفاهم نزدیک شده‌اند؛ توافقی که می‌توانست جنگ را در تمامی جبهه‌ها متوقف کرده و محاصره دریایی آمریکا را لغو کند.

    با این حال، به نوشته فارن افرز، مفاد این توافق همچنان نامشخص بود و به نظر می‌رسید تهران و واشنگتن بر سر موضوعات مهمی، از جمله میزان آمادگی ایران برای ارائه امتیازات فوری در زمینه برنامه هسته‌ای خود، اختلافات جدی دارند. این وضعیت با حملات ۲۵ مه نیروهای آمریکایی به اهدافی در جنوب ایران پیچیده‌تر شد؛ حملاتی که موجب شد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وعده پاسخ متقابل بدهد و آینده مذاکرات و آتش‌بس شکننده موجود را در هاله‌ای از ابهام قرار دهد.

    نویسنده مقاله معتقد است که جنگ کنونی، خاطرات مداخلات نظامی پیشین آمریکا را زنده کرده است. در جلسات استماع کنگره در اواخر آوریل، جان گارامندی، نماینده دموکرات، این جنگ را یک «باتلاق» و «فاجعه سیاسی و اقتصادی در هر سطحی» توصیف کرد. در مقابل، پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، این توصیف را رد کرد و ایده باتلاق بودن یک عملیات دوماهه را به تمسخر گرفت. او همچنین گارامندی را به شکست‌طلبی و «تبلیغات به نفع دشمنان ما» متهم کرد.

    فارن افرز با این حال استدلال می‌کند که هرچند واژه «باتلاق» شاید توصیف دقیقی برای وضعیت کنونی نباشد، اما جنگ ایران نیز قرار نیست شبیه جنگ‌های طولانی آمریکا در افغانستان و عراق باشد. دلیل اصلی این امر، اجتناب واشنگتن از اعزام نیروهای زمینی گسترده است. در عوض، آمریکا در این درگیری بر موشک‌ها، قدرت هوایی و سامانه‌های تسلیحاتی مبتنی بر هوش مصنوعی تکیه کرده است.

    به نوشته این نشریه، اتکای صرف به این ابزارها موجب شده اعمال قدرت آمریکا عمدتاً جنبه قهری داشته باشد، بدون آنکه بتواند اهداف سیاسی مورد نظر خود را محقق کند. مقاله تأکید می‌کند که رژیم ایران همچنان از پذیرش خواسته‌های واشنگتن خودداری کرده و مشخص نیست ایالات متحده چگونه می‌تواند تهران را به تسلیم وادار کند.

    در این تحلیل آمده است که «هیاهوی هگزت نتوانست این واقعیت را پنهان کند که اهداف اصلی عملیات خشم حماسی – به ویژه تغییر رژیم و ریشه‌کن کردن برنامه هسته‌ای ایران – محقق نشده بود.» همچنین با بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران، شرایط کلی از زمان آغاز عملیات نیز وخیم‌تر شده است.

    فارن افرز معتقد است که جنگ ترامپ شاید به یک جنگ طولانی تبدیل نشود، اما در حال حاضر به عنوان یک جنگ کوتاه شکست خورده است. مقاله این وضعیت را نمونه‌ای از آن چیزی می‌داند که نویسنده پیش‌تر در مقاله‌ای دیگر از آن با عنوان «مغالطه جنگ کوتاه» یاد کرده بود؛ یعنی این باور که برتری نظامی و فناوری می‌تواند به کشوری امکان دهد تا دشمن را با سرعت و شدت یک حمله اولیه شکست دهد.

    در این مقاله آمده است: «قدرت‌های بزرگ تمایل دارند فرض کنند که برتری نظامی قابل توجه آن‌ها به سرعت بر مخالفان غلبه خواهد کرد.» نویسنده توضیح می‌دهد که از تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ گرفته تا عملیات آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این تصور وجود داشته که حرکت سریع و استفاده از نیروی گسترده می‌تواند دشمن را فلج کرده و پیروزی سریعی را رقم بزند. به اعتقاد نویسنده، هوش مصنوعی نیز این باور را تقویت کرده است، زیرا وعده تصمیم‌گیری و اجرای سریع‌تر عملیات نظامی را می‌دهد.

    اما همان‌گونه که روسیه در اوکراین تجربه کرد، جنگ‌ها اغلب به این سادگی پایان نمی‌یابند. فارن افرز استدلال می‌کند که واشنگتن نیز در قبال ایران در دام همین مغالطه گرفتار شده و بیش از اندازه بر قدرت ابزارهای خود تمرکز کرده، در حالی که راه دستیابی به اهداف سیاسی خود را نادیده گرفته است.

    در بخش دیگری از مقاله به اظهارات هگزت در کنفرانس خبری ۸ آوریل اشاره شده است. وزیر دفاع آمریکا در آن نشست مدعی شد: «ایران برای این آتش‌بس التماس کرد» و «عملیات خشم حماسی یک پیروزی تاریخی و قاطع در میدان نبرد بود.»

    با این حال، نویسنده معتقد است واقعیت‌های میدانی چنین ادعایی را تأیید نمی‌کنند. به نوشته فارن افرز، رفتار ایران نشان نمی‌دهد که این کشور شکست خورده باشد؛ بلکه تهران تلاش کرده از جنگ برای تقویت موقعیت خود استفاده کند. همچنین پس از گذشت نزدیک به دو ماه، عملیات نظامی آمریکا نتوانسته اهداف سیاسی اعلام‌شده خود را محقق کند و حتی مشخص نیست از سرگیری حملات بتواند شرایط را بهبود بخشد.

    تحلیل فارن افرز تأکید می‌کند که هرچه این بن‌بست طولانی‌تر شود، شهروندان آمریکایی و اقتصاد جهانی بیش از پیش آثار تورمی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز را احساس خواهند کرد. به همین دلیل، ترامپ برای خروج از این وضعیت به امتیازات فوری از سوی ایران نیاز دارد تا بتواند آغاز جنگ را توجیه کند، اما تهران انگیزه‌ای برای ارائه چنین امتیازاتی ندارد.

    نویسنده نتیجه می‌گیرد که مذاکرات میان دو طرف بیش از آنکه بر پایه موازنه قدرت نظامی شکل گیرد، تحت تأثیر میزان تحمل آن‌ها در برابر فشارهای اقتصادی قرار خواهد داشت؛ محاسبه‌ای که از نظر فارن افرز چندان به نفع آمریکا نیست.

    این مقاله همچنین به جزئیات عملیات «خشم حماسی» می‌پردازد و آن را نمونه‌ای از اعتماد بیش از حد پنتاگون به قدرت نظامی می‌داند. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در ۹ آوریل مدعی شده بود که نیروهای آمریکایی ۱۳ هزار هدف را مورد اصابت قرار داده‌اند، ۸۰ درصد پدافند هوایی ایران را نابود کرده‌اند، ۴۵۰ مرکز ذخیره موشک‌های بالستیک و ۸۰۰ انبار پهپادهای تهاجمی را هدف قرار داده‌اند و بیش از ۲۰۰۰ «گره فرماندهی و کنترل» را از بین برده‌اند.

    فارن افرز می‌نویسد که هگزت این فهرست را به عنوان نشانه‌ای از پیروزی ارائه کرد، اما حتی اگر این دستاوردهای نظامی درست باشند، باز هم اهداف سیاسی گسترده‌تر دولت ترامپ محقق نشده‌اند.

    به اعتقاد نویسنده، قدرت نظامی عظیم اغلب رهبران را به این باور می‌رساند که می‌توانند به آسانی و به نفع خود به درگیری‌ها پایان دهند، در حالی که واقعیت معمولاً متفاوت است. مقاله با اشاره به جنگ اوکراین و همچنین عملیات آمریکا علیه ایران تأکید می‌کند که تمرکز بر سرعت، فناوری و تخریب، جایگزین برنامه‌ریزی برای دستیابی به نتایج سیاسی مطلوب نمی‌شود.

    در پایان، فارن افرز هشدار می‌دهد که باور به این‌که حملات سریع و گسترده همواره به شکست و تسلیم دشمن منجر می‌شوند، با شواهد جنگ‌های اخیر سازگار نیست. این مقاله نتیجه می‌گیرد که رهبران سیاسی در برابر هر طرحی که وعده «پیروزی سریع و آسان» می‌دهد، باید دو پرسش اساسی مطرح کنند: «چطور می‌توانید اینقدر مطمئن باشید؟» و «اگر اشتباه کنید چه اتفاقی می‌افتد؟»

  • بانک صادرات ایران؛ پیشران تأمین مالی توسعه زنجیره سلامت در اقتصاد بازسازی و جهش پساجنگ

    بانک صادرات ایران؛ پیشران تأمین مالی توسعه زنجیره سلامت در اقتصاد بازسازی و جهش پساجنگ

    به گزارش اقتصادران به نقل از روابط‌عمومی بانک صادرات ایران، قربان اسکندری، سرپرست بانک صادرات ایران، طی بازدید از شرکت پخش فردوس، بر ضرورت مشارکت فعال و پیوسته نظام بانکی در پشتیبانی از حوزه سلامت به عنوان یکی از پیش‌نیازهای اساسی رشد و تعالی اقتصادی و اجتماعی تاکید کرد و گفت: بهره‌مندی از جامعه‌ای سالم و پویا، پایه و اساس پیشرفت در تمامی عرصه‌های اقتصادی است. تامین زنجیره پیشگیری، دارو و درمان، ارتباط مستقیم و گسترده‌ای با تحقق اهداف توسعه‌ای کشور دارد.
    وی با اشاره به لزوم فراگیری پروژه‌های سلامت با تمرکز بر شهرها و روستاهای کم‌برخوردار، افزود: مشارکت اثرگذار و راهبردی بانک صادرات ایران در حوزه‌های درمانی، یکی از محورهای اصلی چشم‌انداز این بانک است. ما آماده‌ایم تا فراتر از ارائه بسته‌های جامع مالی، در طرح‌های توسعه‌ای سلامت سرمایه‌گذاری کنیم تا سلامت جامعه، به‌ویژه در مناطق کمتر توسعه‌یافته، تضمین شود.
    این رویکرد، تجلی بانکداری توسعه‌ای است که در دوره پساجنگ، با حمایت از بخش خصوصی، تأمین مالی تولید و صنایع پیشران و جذب سرمایه‌های داخلی، به دنبال بازگشت سرمایه به مدار اقتصاد مولد و جهش اقتصادی پایدار است.
    مجید زجاجی، مدیرعامل شرکت پخش فردوس نیز ضمن قدردانی از رویکرد مسئولانه و راهبردی بانک صادرات ایران، به سابقه بیش از چهار دهه فعالیت این شرکت در تأمین شبکه دارویی کشور اشاره کرد و آن را یکی از بازیگران اصلی و برتر صنعت دارو دانست. وی ابراز امیدواری کرد که همکاری دوجانبه با بانک صادرات ایران، در قالب یک مشارکت راهبردی، به توسعه هرچه بیشتر زنجیره سلامت در سطح ملی منجر شود.
    در این بازدید، مهدی اقبالی‌راد نائب‌رئیس هیئت‌مدیره، سیدکاظم مرتضوی اسکویی معاون شعب و محمد کیایی مدیر امور شعب استان تهران و البرز نیز حضور داشتند و ضمن مرور اقدامات بانک در حوزه بهداشت و درمان، بر آمادگی بانک برای ایفای نقش محوری در تأمین مالی پروژه‌های ملی و زیرساختی با اولویت سلامت و تولید دانش‌بنیان تاکید کردند.
    ​این رویداد، نمونه‌ای روشن از نقش نظام بانکی، به‌ویژه بانک صادرات ایران، در تثبیت اقتصاد پساجنگ و هدایت منابع مالی به سمت بخش‌های کلیدی و پیشران توسعه پایدار است.
  • ۸۱ درصد دستیاران پزشکی در فکر مهاجرت!

    ۸۱ درصد دستیاران پزشکی در فکر مهاجرت!

    به گزارش اقتصادران، امیر حسین جلالی ندوشن، سخنگوی انجمن روانپزشکان ایران در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا با اشاره به نتایج یک نظرسنجی از رزیدنت‌ها گفت:   بررسی چند مرکزی که در چهار دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام شده است، تصویری نگران‌کننده از وضعیت دستیاران پزشکی ارائه می‌دهد. این افراد پس از پایان دوره‌ی دستیاری و گذراندن طرح    شروع به کار می‌کنند.  در این پژوهش از میان ۲۵۴ دستیار پزشکی، ۸۱/۵ درصد اعلام کرده‌اند که تمایل به مهاجرت دارند. همچنین ۷۹/۵ درصد بیان کرده‌اند که اگر پیش از ورود به دوره تخصص، شناخت امروز خود را از شرایط دستیاری داشتند، مهاجرت را به ورود به رزیدنتی ترجیح می‌دادند.

    سخنگوی انجمن روانپزشکان ایران با بیان اینکه با این حال، همه‌ی این افراد برنامه عملی برای مهاجرت ندارند، گفت: فقط حدود ۲۸ درصد گفته‌اند که برای مهاجرت برنامه‌ریزی متوسط تا جدی دارند. این عدد اصلاً عدد کوچکی نیست. مسئله این است که حتی آن کسی که در بهترین دوران زندگی خود — از نظر شغلی در رشته‌های تخصصی پزشکی که مهارتی حیاتی است — قرار دارد، اصولاً دل در جایی که در آن آموزش می‌بیند و فضایی که در آن حضور دارد، ندارد.

    به گفته این روانپزشک، این فاصله میان «میل به رفتن» و «برنامه عملی» نشان می‌دهد که مسئله تنها مهاجرت نیست؛ مسئله، فرسایش امید، بی‌اعتمادی به آینده‌ی حرفه‌ای    و کاهش انگیزه برای ماندن در ساختار درمانی کشور است.

    جلالی ندوشن در ادامه تأکید کرد: نکته مهم این است که ۸۱/۱ درصد شرکت‌کنندگان بیان کرده‌اند که امید ناچیز یا هیچ امیدی به اصلاح وضعیت موجود ندارند. این داده‌ها نشانه‌ای از بحرانی عمیق در نیروی انسانی سلامت است؛ بحرانی که اگر جدی گرفته نشود، در سال‌های آینده مستقیماً بر کیفیت مراقبت، دسترسی مردم به پزشک متخصص و فرسودگی بیشتر کادر درمان اثر خواهد گذاشت.

    به گفته وی حوادثی که از سال ۹۷ به بعد رخ داده، طبیعتاً بر نتایج این پژوهش یا هر پژوهش دیگری تأثیر گذاشته است. اما وقتی به خواسته‌های افراد نگاه می‌کنید — و در عین حال نقدهای افراد را نیز می‌بینید — ایده‌ها و حداقل‌هایی وجود دارد که قابل تأمل است.

    وی در ادامه اظهار کرد: کار پزشکی ایجاب می‌کند که فرد درس بخواند و از ظرفیت دانشگاه بهره ببرد، اما برخی از نیروهای پزشکی مان را در مشغولیت‌های دیگر می‌بینیم. هنگامی که این آمار را کنار هم بگذاریم، نتیجه این است که ما با یک فرسایش جدی مواجهیم.هرچند شاهد تدابیر بسیار مناسبی نیز بوده‌ایم.

    سخنگوی انجمن روانپزشکان با اشاره به اینکه یکی از چالش‌های مهم دستیاران پزشکی مسئله‌ی ساعت کاری است، افزود: سال گذشته اقداماتی انجام شد که هرچند هنوز مطلوب نیست، اما معنادار بوده است. دولت‌های مختلف در سال‌های گذشته اقداماتی انجام داده‌اند، اما متأسفانه برخی تدابیر نه تنها کمک‌کننده نبوده، بلکه ویرانگر نیز بوده است.

    وی ادامه داد: می‌توان آن را نوعی «سوءِتدبیر» تلقی کرد؛ چراکه از یک سو نیروهای پزشکی از کشور خارج می‌شوند یا از چرخه‌ی کاری خارج می‌شوند و از سوی دیگر ظرفیت‌ها را افزایش می‌دهیم و به ظاهر عدالت در آموزش ایجاد می‌کنیم. در حالی که پزشک باید به درستی تربیت شود. سلامت مردم امری شوخی‌بردار نیست و باید امکانات کافی برای آن وجود داشته باشد. آموزش پزشکی به عرصه    نیاز دارد و بدون آزمایشگاه و بخش بیمارستانی مناسب، نتایج آن می‌تواند هولناک و متأسفانه بسیار غم‌انگیز باشد.

    جلالی ندوشن خاطرنشان کرد: اکنون شاهد ورود آن دسته بزرگ از کسانی هستیم که در سال‌های گذشته پذیرش شده‌اند. به عنوان مثال، بخشی که ظرفیت پذیرش ۵ یا ۱۰ دانشجو را برای آموزش دارد، اکنون ۵۰ نفر در آن پذیرش شده‌اند. برای سال آینده نیز اعلام شده که وزارت بهداشت مجوزهای لازم را گرفته است. این تصمیم‌ها برای نظام سلامت متأسفانه نه تنها بحران‌ها را کاهش نداده، بلکه باعث تولید بحران‌های تازه‌ای نیز شده است. باید برای این موضوع یک فکر اساسی و اورژانسی کرد.

    سخنگوی انجمن روانپزشکان ایران در پایان تأکید کرد: اکنون شاهد خروج تعداد بسیار زیادی پرستار آموزش‌دیده و حرفه‌ای از کشور در سال‌های گذشته بوده‌ایم که در بسیاری از کشورهای اروپایی یا آمریکای شمالی مشغول به کار شده‌اند. این افراد قابل جانشینی نیستند. نیروی حرفه‌ای که  با شرایط اینجا رشد می‌کند و با مردم این سرزمین اُخت می‌شود، به سادگی قابل جایگزینی نیست. در حقیقت شاید با وضعیتی متأسفانه نابسامان روبه‌رو باشیم.

  • «تجرد» و «ازدواج سفید»؛ اجبار پنهان نه خواسته قلبی!

    «تجرد» و «ازدواج سفید»؛ اجبار پنهان نه خواسته قلبی!

    به گزارش اقتصادران، رئیس مرکز جوانی جمعیت وزارت بهداشت به تازگی اعلام کرده است: ۱۲ میلیون جوان بالای ۲۰ سال در کشور داریم که هرگز ازدواج نکرده اند. حدود ۸۲۰ هزار مرد بالای ۵۰ سال و ۳۴۰ هزار زن بالای ۴۵ سال نیز در ایران مجرد هستند. بیش از یک میلیون و ۱۶۰ هزار نفر هم از سنین باروری و ازدواج عبور کرده و در وضعیت تجرد قطعی قرار گرفته‌اند.

    همچنین معاون امور جوانان وزارت ورزش و جوانان نیز اعلام کرده که بیش از ۱۸ میلیون نفر در کشور هرگز ازدواج نکرده‌اند.

    «علیرضا شریفی یزدی» روانشناس اجتماعی و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا به بررسی تبعات جامعه‌شناسی و روانشناختی این پدیده در کشور پرداخت و گفت: نکته‌ی اول این است که به نظر می‌رسد بخشی از جامعه در حال وارد شدن به فضایی جدید است. به این معنا که مفهوم خانه و خانواده، آن‌گونه که به‌طور سنتی در طول تاریخ – نه فقط در ایران، بلکه در سراسر جهان – تعریف شده بود، در میان گروه قابل‌توجهی از اعضای جامعه در حال شکسته شدن است. بسیاری از افراد دیگر حاضر نیستند بر اساس آن تعریف سنتی از خانواده زندگی کنند و مسیر خود را ادامه دهند. بخشی از این جمعیت، کسانی هستند که این سبک زندگی را به‌عنوان یک انتخاب برگزیده‌اند.

    وی افزود: جمعیت قابل‌توجهی متشکل از ۸۲۰ هزار مرد بالای ۵۰ سال و ۳۴۰ هزار زن بالای ۴۵ سال وجود دارد که هرگز ازدواج نکرده‌اند و وارد دوره تجرد قطعی شده اند. مفهوم این آمار آن است که نسل‌های بعدی که زیر ۴۵ سال و زیر ۵۰ سال سن دارند، احتمالاً با همین وضعیت مواجه خواهند شد و در سال‌های آینده شاهد افزایش پدیده‌ی تجرد مطلق در میان آنان خواهیم بود.

    به گفته این جامعه شناس، این بخشی از مسئله است. بخش دیگر قضیه از منظر جامعه‌شناسی این است که گویا شرایط اقتصادی و سیاست‌های اقتصادی که در دو تا سه دهه گذشته در کشور ما به دلیل بیکاری، تحریم‌ها و مباحثی مشابه وجود داشته، موجب شده است که گروهی از افراد نه به صورت انتخابی، بلکه به صورت اجباری به سمت تجرد حرکت کنند و آن مسئله به آنان تحمیل شده بود.

    افزایش جمعیت مجردان مطلق در سال‌های آینده

    شریفی یزدی در ادامه توضیح داد: با توجه به شرایط اقتصادی که به‌ویژه در چند سال اخیر در جامعه حاکم شده است، نسل‌های بعد نیز همین رویه را در پیش خواهند گرفت. در حقیقت در سال‌های آینده شاهد افزایش جمعیت مجردان مطلق خواهیم بود. دهه هفتاد، دهه شصتی‌ها هنوز وارد این آمار نشده‌اند.

    این روانشناس اجتماعی با بیان اینکه اولین پیامد این معضل کاهش‌زاد و ولد است، گفت: ما در کشوری زندگی می‌کنیم که به سمت پیری جمعیت در حال حرکت است و پیش‌بینی‌ها این است که تا سال ۱۴۲۲، جمعیت کثیری – تقریباً نزدیک به ۲۳ درصد از جمعیت ایران – جمعیت سالمند خواهند بود. زیرساخت‌های کشور، از نظر بهداشتی و صندوق بازنشستگی، پاسخگوی این وضعیت نیستند. بنابراین، اولین پیامد آن، مسئله کاهش نرخ‌زاد و ولد در کشور خواهد بود.

    دولت اصلا توان نگهداری از سالمندان آینده  را ندارد

    وی تأکید کرد: وقتی ما به صورت مجرد مطلق زندگی می‌کنیم و سنمان بالا می‌رود، وابستگان خونی‌مان یا فوت می‌کنند، یا خودشان نیز دچار مشکلات می‌شوند، یا به دنبال زندگی خودشان هستند و دیگر نمی‌توانند حمایتی را فراهم کنند. به‌عنوان مثال، فرض کنید خواهر و برادر یا پدر و مادر فوت کنند. در چنین شرایطی این جمعیت کثیر تنها به‌طور طبیعی به دست دولت می‌افتد. با شرایطی که اکنون ما سراغ داریم، دولت اصلاً توان نگهداری از این افراد را ندارد و جامعه وارد یک فاز بسیار خاص خواهد شد.

    شریفی یزدی تصریح کرد: نشانه منفی بعدی که این قضیه می‌تواند در پی داشته باشد این است که انسان موجودی اجتماعی و در پی برقراری ارتباط است. طبیعتاً وقتی که ازدواجی صورت نمی‌گیرد، روابط به سمت روابط کوتاه‌مدت و سطحی می‌رود. نیازهای عمیق و لایه‌های زیرین در آن رابطه پاسخ داده نمی‌شود؛ مشابه همان روابط دختر و پسری که این روزها زیاد دیده می‌شود.وقتی لایه‌های عمیق عاطفی در یک رابطه پاسخ داده نمی‌شود، زمینه برای انواع اختلالات روانی مثل افسردگی و اضطراب فراهم می‌شود. احساس تنهایی، دوست داشته نشدن و عدم تعلق، آسیب‌های اجتماعی ریز و درشتی به همراه می‌آورد که افکار خودکشی یکی از جدی‌ترین آن‌هاست. این موارد همه به نوعی همدیگر را تقویت می‌کنند.

    ازدواج سفید پاسخگوی نیازهای عمیق و پایدار عاطفی نیست

    به گفته وی، وقتی افراد دچار تجرد مطلق می‌شوند و از سن ازدواج به معنای یک رابطه عمیق و ماندگار عبور می‌کنند، مجبور می‌شوند نوع جدیدی از خانوار را تشکیل بدهند. این خانواده‌ها معمولاً تحت عنوان «cohabitation» یا با ترجمه رایج اما نه‌چندان دقیق «ازدواج سفید» در فارسی معنا پیدا می‌کنند. این سبک زندگی هرچند نیازهای سطحی را پوشش می‌دهد، اما اغلب پاسخگوی نیازهای عمیق و پایدار عاطفی نیست و خود می‌تواند چالش‌های جدیدی ایجاد کند.

    این جامعه‌شناس با اشاره به اینکه در کشورهای غربی، پدیده‌ای تحت عنوان «هم‌خانگی» دارای پشتوانه قانونی و حقوقی مشخص است و به‌عنوان یک نوع نهاد خانواده به رسمیت شناخته می‌شود، گفت: اما در ایران، به دلیل موانع حقوقی، فرهنگی و عرفی، این سبک زندگی عموماً به‌عنوان یک خانواده رسمی پذیرفته نمی‌شود. پیامد این وضعیت آن است که هر دو طرف، و به‌ویژه زنان، به دلیل فقدان حمایت‌های قانونی و اجتماعی، آسیب‌های جدی‌تری متحمل می‌شوند. این نارضایتی‌ها و سرخوردگی‌ها، نه‌تنها سلامت روان افراد را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، بلکه از منظر اجتماعی نیز چالش‌برانگیز است. روابطی که فاقد چارچوب مشخص و حمایت قانونی هستند، ذاتاً شکننده‌اند و می‌توانند منجر به بروز مشکلات و ناهنجاری‌های اجتماعی گسترده‌ای برای جامعه شوند.

    به گفته وی، به ویژه در برخی از این ازدواج‌های سفید که به‌صورت منسجم شکل می‌گیرند و منجر به فرزنددار شدن می‌شوند، کودک با شرایط بسیار خاصی روبرو می‌شود و تجربیات منحصربه‌فردی را پشت سر می‌گذارد. این کودکان اغلب به دلیل نداشتن چارچوب قانونی و حمایت‌های اجتماعی مشخص، با چالش‌های هویتی و عاطفی عمیقی مواجه‌اند. در همین راستا، سازمان بهزیستی گاهی در مورد این کودکان و آسیب‌های احتمالی ناشی از این نوع ساختارهای خانوادگی هشدار می‌دهد و به دنبال ارائه راهکارهایی برای حمایت از آن‌هاست. نبودِ تعهد قانونی و اجتماعی می‌تواند امنیت روانی کودک را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار دهد و آینده‌ای نامشخص برای او رقم بزند.

    ازدواج سفید اجبار پنهان است نه انتخاب آزادانه

    شریفی یزدی با تایید اینکه بسیاری از این افراد اگرچه ظاهراً «انتخاب» کرده‌اند که ازدواج نکنند، اما این انتخاب، یک انتخاب آزادانه و آگاهانه نیست؛ بلکه بیشتر شبیه به یک «اجبار پنهان» یا «ناگزیر» است، خاطرنشان کرد: واقعیت این است که وقتی شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به‌گونه‌ای شکل می‌گیرد که تشکیل خانواده سنتی برای بسیاری غیرممکن یا بسیار دشوار شود، فرد عملاً «انتخابی» بین ازدواج و تنهایی ندارد. در این حالت، «عدم ازدواج» یا «ازدواج سفید» نه یک خواسته قلبی، بلکه واکنشی به فشارهای محیطی است. پس این انتخاب، بیشتر یک «تکلیف تحمیل‌شده» است تا یک اراده آزادانه.

    به گفته وی، آن دسته از افرادی که خودشان را «انتخابگر» می‌دانند، واقعاً در دو مسیر اصلی قرار می‌گیرند که هر دو ریشه در شرایط خاص دارند. در واقع، این دسته از افراد اگرچه خودشان را «انتخابگر» می‌دانند، اما در واقع تحت تأثیر ترس‌ها، تجربیات تلخ یا فشارهای محیطی هستند که آن‌ها را از ازدواج دور کرده است. این موضوع نشان می‌دهد که «انتخاب» در بسیاری از موارد، یک واکنش دفاعی یا نتیجه‌ی شرایط خاص است، نه یک تصمیم کاملاً آزادانه.

    شریفی یزدی در پاسخ به این پرسش که آیا اساسا انسان بدون تشکیل خانواده می‌تواند ادامه دهد، گفت: در اوایل قرن بیستم، برخی متفکران و ایده‌پردازان تلاش کردند تا با تکیه بر اصولی مثل «از بین بردن مالکیت خصوصی» و «جامعه‌گرایی افراطی»، نهاد سنتی خانواده را بشکنند. ایده این بود که بچه‌ها از والدین جدا شوند و در مراکز جمعی (مثل پانسیون‌ها یا مهدکودک‌های دولتی) تحت نظارت متخصصان بزرگ شوند. زندگی فردی و خصوصی جای خود را به زندگی کاملاً جمعی بدهد. پیوندهای عاطفی خانوادگی ضعیف شده و جای خود را به تعهدات اجتماعی بدهد. اما تجربه نشان داد که این طرح‌ها به‌شدت شکست خوردند.

    این جامعه‌شناس افزود: مشکلات عمیقی مانند بحران هویت و عاطفی در کودکان که نیاز به پیوند عاطفی عمیق و پایدار با والدین داشتند که در محیط‌های جمعی تأمین نمی‌شد. ضعف در تربیت و رشد روانی، فقدان محیط خانوادگی منجر به مشکلات رفتاری و عاطفی گسترده شد. همچنین ناکارآمدی اجتماعی بدین معنا که جامعه بدون خانواده، نه‌تنها پایدار نشد، بلکه دچار بی‌ثباتی و فروپاشی‌های اخلاقی شد. در نهایت، این آزمایش‌ها دوباره ثابت کردند که خانواده یک نیاز ذاتی و غیرقابل‌حذف برای جامعه است.

    شریفی یزدی تصریح کرد: هیچ سیستم اجتماعی نمی‌تواند بدون نهاد خانواده، به‌ویژه در تربیت نسل آینده و ایجاد امنیت عاطفی، پایدار بماند. این تجربه‌ها درس بزرگی برای همه جوامع بود که «طبیعت انسانی» و «نیاز به عشق و تعلق خانوادگی» را نمی‌توان با قوانین یا ایدئولوژی‌ها نادیده گرفت. شکل و ساختار خانواده در طول تاریخ همیشه در حال تغییر و تکامل بوده، اما «نیاز به خانواده» به‌عنوان یک نهاد بنیادین، هرگز از بین نرفته است.

    نقش‌های مرد و زن در خانواده دستخوش تغییرات عمیقی شده است

    به گفته وی تغییر ساختار از خانواده‌های گسترده (چندنسلی) به خانواده‌های هسته‌ای (پدر، مادر و فرزندان) تغییر کرده است. تغییر در الگوی ازدواج وجود داشته و از چندهمسری که در برخی تمدن‌های قدیم رایج بود، به تک‌همسری در اکثر جوامع مدرن رسیده‌ایم. تغییر در نقش‌ها دیده شد و نقش‌های مرد و زن در خانواده و جامعه دستخوش تغییرات عمیقی شده است.

    این روانشناس اجتماعی در پایان تأکید کرد: اما یک اصل ثابت باقی مانده است؛ هیچ جامعه‌ای در طول تاریخ وجود نداشته که بدون نهاد خانواده باشد. حتی در جوامعی که ساختار خانواده‌شان کاملاً متفاوت بوده، باز هم یک نوع پیوند خانوادگی برای تربیت نسل بعد و ایجاد امنیت عاطفی وجود داشته است. از منظر جامعه‌شناسی، خانواده یکی از پنج نهاد اصلی جامعه (در کنار اقتصاد، سیاست، آموزش و دین) است که هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بدون آن به‌طور پایدار وجود داشته باشد. تغییر شکل خانواده نشانه‌ی انعطاف‌پذیری و سازگاری آن با شرایط جدید است، نه حذف آن. بنابراین، بحث درباره‌ی آینده‌ی خانواده، باید حول محور «تغییر شکل» باشد، نه «حذف» آن.

  • بازار مسکن یا زمین بازی دلالان بانکی؟!!

    بازار مسکن یا زمین بازی دلالان بانکی؟!!

    به گزارش اقتصادران، در حالی که بازار مسکن بار دیگر درگیر التهاب قیمتی شده، عضو هیات‌مدیره اتحادیه مشاوران املاک تهران از فعالیت شبکه‌ای دلالان وابسته به بانک‌ها پرده برداشته؛ شبکه‌ای که به گفته او با استفاده از سپرده‌های مردم، بازار ملک در مناطق مرفه‌نشین پایتخت را به حیاط خلوت خود تبدیل کرده و با خرید، احتکار و قیمت‌سازی، نقش مهمی در جهش قیمت‌ها ایفا می‌کند. تورج سرباز در گفت‌وگو با ایسنا، با انتقاد شدید از عملکرد برخی بانک‌ها و بنگاه‌های خصولتی در بازار مسکن، اعلام کرد: دلالان بانکی پول را مستقیماً از منابع مالی بانک دریافت و به بازار تزریق می‌کنند. این واسطه‌ها با پورسانت‌گیری برای خود و سودآوری کلان برای بانک‌ها، اقدام به خرید و فروش انبوه ملک می‌کنند. اظهارات این مقام صنفی در شرایطی مطرح می‌شود که بازار مسکن طی ماه‌های اخیر بار دیگر وارد فاز التهاب شده و قیمت‌های پیشنهادی در برخی مناطق تهران جهش‌های کم‌سابقه‌ای را تجربه کرده‌اند؛ جهشی که بسیاری از کارشناسان آن را جدا از واقعیت‌های اقتصادی و ناشی از سوداگری سازمان‌یافته می‌دانند.

    شمال تهران؛ زمین بازی سرمایه‌های بانکی

    به گفته عضو اتحادیه املاک تهران، فعالیت این شبکه‌ها عمدتاً در مناطق ۱، ۲ و ۳ تهران متمرکز است؛ مناطقی که همواره محل گردش سرمایه‌های بزرگ و معاملات سنگین ملکی بوده‌اند. سرباز با اشاره به نحوه فعالیت این جریان‌ها گفت: نکته تامل‌برانگیز اینجاست که بانک‌ها با سپرده‌های ۲۳ درصدی مردم، در بازار ملک نوسان‌گیری‌های چند صد درصدی انجام می‌دهند. در واقع سود اصلی ناشی از گرانی مسکن به جیب بانک‌ها می‌رود و مردم عادی تنها نظاره‌گر آب رفتن قدرت خرید خود هستند. این سخنان در حالی مطرح می‌شود که طی سال‌های گذشته بارها نسبت به بنگاه‌داری بانک‌ها هشدار داده شده بود. قانون‌گذار نیز بارها بر خروج بانک‌ها از فعالیت‌های غیرمولد تاکید کرده، اما در عمل نه‌تنها حضور آنها در بازار املاک کاهش نیافته بلکه به گفته فعالان بازار، این حضور پیچیده‌تر و غیرشفاف‌تر شده است. کارشناسان معتقدند وقتی یک بانک یا مجموعه وابسته به آن بتواند با منابع مالی عظیم وارد بازار ملک شود، عملاً رقابت برای خریداران عادی غیرممکن خواهد شد. در چنین شرایطی، مسکن از کالای مصرفی به کالایی سرمایه‌ای و احتکاری تبدیل می‌شود.

    قیمت‌سازی مجازی؛ موتور پنهان  گرانی مسکن

    یکی از مهم‌ترین محورهای مطرح‌شده از سوی عضو هیات‌مدیره اتحادیه مشاوران املاک، نقش فضای مجازی و سایت‌های خرید و فروش اینترنتی در ایجاد التهاب قیمتی است. سرباز در این باره گفت: وقتی قیمت‌ها به صورت دستوری و مجازی بالا می‌رود، شوکی به بازار وارد می‌شود که خریداران مصرفی را از ترس گران‌تر شدن، به بازار می‌کشاند. درست در همین لحظه، دلالان بانکی واحدهای احتکار شده را با چندین برابر قیمت خرید به مردم می‌فروشند. در سال‌های اخیر، انتشار قیمت‌های غیرواقعی در پلتفرم‌های آنلاین به یکی از چالش‌های جدی بازار مسکن تبدیل شده است. بسیاری از کارشناسان می‌گویند بخشی از قیمت‌های درج‌شده در این سایت‌ها نه بر اساس معاملات واقعی بلکه برای «سیگنال‌دهی» و بالا بردن انتظارات تورمی منتشر می‌شود. در چنین فضایی، خریدار مصرفی که نگران افزایش بیشتر قیمت‌هاست، برای عقب نماندن از بازار تصمیم عجولانه می‌گیرد و همین رفتار، موج جدیدی از افزایش قیمت را شکل می‌دهد. این چرخه معیوب، عملاً به سود دلالانی تمام می‌شود که پیش‌تر حجم زیادی ملک را خریداری و احتکار کرده‌اند.

    جنگ، تورم و جهش دوباره قیمت‌ها

    بازار مسکن ایران همواره از تحولات سیاسی و اقتصادی تاثیر مستقیم می‌گیرد و به گفته فعالان بازار، تنش‌های اخیر نیز بار دیگر موج جدیدی از تورم ملکی را ایجاد کرده است. عضو اتحادیه املاک تهران با اشاره به شرایط پس از جنگ ۳۹ روزه اظهار کرد: پس از جنگ ۳۹ روزه، قیمت‌های پیشنهادی مسکن در مناطق مختلف تهران به‌طور میانگین ۷۰ تا ۸۰ درصد رشد داشته است. مسکن که از رشد دلار و سکه عقب مانده بود، اکنون با تورم ناشی از جنگ، جاماندگی خود را جبران کرده است. اگرچه بسیاری از فایل‌های اعلامی هنوز به معامله قطعی منجر نشده‌اند، اما افزایش شدید قیمت‌های پیشنهادی نشان می‌دهد انتظارات تورمی دوباره به بازار بازگشته است. در واقع فروشندگان با تصور ادامه رشد قیمت ارز و سایر بازارهای موازی، حاضر به کاهش نرخ‌ها نیستند.

    بازار مسکن در ایران همواره با یک تاخیر زمانی نسبت به بازار ارز واکنش نشان می‌دهد. زمانی که دلار جهش می‌کند، مالکان ابتدا مقاومت می‌کنند و پس از مدتی قیمت‌های جدید را اعمال می‌کنند. اکنون نیز به نظر می‌رسد بخشی از جهش اخیر ناشی از همین رفتار روانی و انتظارات تورمی باشد.

    حذف متقاضی واقعی از بازار

    یکی از نگران‌کننده‌ترین بخش‌های سخنان تورج سرباز، سهم بالای سوداگران در معاملات مسکن است؛ موضوعی که نشان می‌دهد بازار عملاً از دست مصرف‌کنندگان واقعی خارج شده است. او تاکید کرد: در حال حاضر ۷۰ درصد معاملات توسط سوداگران و بخروبفروش‌ها انجام می‌شود و متقاضی واقعی به دلیل قیمت‌های نجومی عملاً از صحنه رقابت حذف شده است. این وضعیت به معنای آن است که بخش بزرگی از معاملات نه برای سکونت بلکه صرفاً با هدف کسب سود انجام می‌شود. نتیجه چنین شرایطی، کاهش عرضه واقعی، افزایش احتکار واحدهای مسکونی و جهش مداوم قیمت‌هاست. در حالی که خانوارهای متوسط و جوانان برای تامین حداقل سرمایه خرید مسکن با بحران روبرو هستند، سرمایه‌های بزرگ بدون محدودیت در بازار جابه‌جا می‌شوند و شکاف طبقاتی در حوزه مسکن هر روز عمیق‌تر می‌شود.

    چرا بانک‌ها به بازار ملک علاقه‌مندند؟

    بازار مسکن در ایران به دلیل نبود مالیات موثر بر سوداگری، همواره یکی از امن‌ترین بازارها برای حفظ و افزایش سرمایه بوده است. در شرایط تورمی، بانک‌ها و سرمایه‌گذاران کلان ترجیح می‌دهند بخشی از منابع خود را به دارایی‌های فیزیکی مانند ملک تبدیل کنند. از سوی دیگر، بازدهی بالای بازار مسکن در مقایسه با سود رسمی بانکی، انگیزه ورود منابع بانکی به این حوزه را افزایش می‌دهد. زمانی که امکان کسب سود چند صد درصدی در خرید و فروش ملک وجود دارد، طبیعی است که سرمایه‌های کلان به سمت این بازار حرکت کنند. کارشناسان اقتصادی معتقدند تا زمانی که نظام مالیاتی بازدارنده برای خانه‌های خالی، معاملات مکرر و سوداگرانه و همچنین شفافیت در مالکیت املاک ایجاد نشود، بازار مسکن همچنان جولانگاه سرمایه‌های غیرمولد باقی خواهد ماند.

    مطالبه برای ورود نهادهای نظارتی

    در پی افزایش نگرانی‌ها نسبت به فعالیت این شبکه‌ها، عضو اتحادیه املاک تهران خواستار ورود نهادهای نظارتی و امنیتی به موضوع شده است. سرباز تاکید کرد: اتحادیه املاک آمادگی کامل دارد با ظرفیت بازرسان خود، برای شناسایی و برخورد با این سودجویان که در بازار اختلال ایجاد کرده‌اند، با نهادهای نظارتی همکاری کند. او همچنین از کمیسیون اصل ۹۰ مجلس و سازمان بازرسی کل کشور خواست تا به شکل فوری به موضوع ورود کنند؛ مطالبه‌ای که نشان می‌دهد نگرانی‌ها درباره نفوذ جریان‌های سوداگر در بازار مسکن به سطح هشدار رسیده است.

    بازار در انتظار ثبات

    با وجود کاهش نسبی قیمت دلار در هفته‌های اخیر، بازار مسکن هنوز وارد فاز آرامش نشده است. بسیاری از فروشندگان همچنان منتظر مشخص شدن وضعیت بازارهای موازی هستند و حاضر به تعدیل قیمت‌ها نیستند. سرباز اظهار کرد: علی‌رغم افت قیمت دلار، ثبات هنوز به بازار مسکن نرسیده است، زیرا تا زمانی که بازارهای موازی به ثبات قطعی نرسند، فروشندگان از کاهش قیمت‌ها خودداری خواهند کرد. واقعیت این است که بازار مسکن ایران بیش از هر زمان دیگری به سیاست‌گذاری شفاف و نظارت موثر نیاز دارد. اگر جریان ورود سرمایه‌های بانکی و سوداگری سازمان‌یافته کنترل نشود، رویای خانه‌دار شدن برای بخش بزرگی از جامعه دورتر خواهد شد و مسکن بیش از گذشته به کالایی لوکس و دست‌نیافتنی تبدیل می‌شود.

  • «سیستم قطع است»؛ دیوار بلند بین درد و درمان!

    «سیستم قطع است»؛ دیوار بلند بین درد و درمان!

    به گزارش اقتصادران، «ناصر احمدی» بازنشسته تامین اجتماعی در تماس با ایلنا، در ارتباط با تجربه خود در مراجعه به داروخانه‌ها و تهیه داروها گفت: سه روز است که من به عنوان یک بازنشسته بیمار تأمین‌اجتماعی، نسخه در دست، میان داروخانه‌ها سرگردان شده‌ام و تنها پاسخی که می‌شنود یک جمله تکراری و سرد است: «سیستم قطع است». جمله‌ای که این روزها برای بسیاری از بیماران، نه یک اختلال فنی، بلکه دیواری میان درد و درمان شده است؛ دیواری که هزینه آن را سالمندان و بیماران مزمن می‌پردازند.

    او افزود: اختلال مکرر سامانه دارویی و نسخه الکترونیک تأمین‌اجتماعی، حالا از یک مشکل فنی عبور کرده و به بحران گاه و بیگاه تبدیل شده است. بازنشسته‌ای که سال‌ها حق بیمه پرداخت کرده، امروز برای دریافت چند قلم دارو باید انتظار و بلاتکلیفی را تحمل کند. در این میان، مسئولان همچنان پشت عبارات تکراری مانند «بروزرسانی سیستم» و «اختلال موقت» پنهان شده‌اند.

    احمدی ادامه داد: بیماری مردم معطل دکمه‌های خاموش نمی‌ماند. دردناک‌تر آنکه بسیاری از بیماران توان خرید آزاد دارو را ندارند و قطعی سیستم عملاً درمان آنان را متوقف می‌کند. بازنشستگان امروز می‌پرسند چگونه سازمانی که ماهانه حق بیمه و کسورات را بدون حتی یک ساعت تأخیر دریافت می‌کند، در ارائه ابتدایی‌ترین خدمات درمانی این‌گونه ناتوان مانده است؟