دسته: اقتصادی

  • «سیستم قطع است»؛ دیوار بلند بین درد و درمان!

    «سیستم قطع است»؛ دیوار بلند بین درد و درمان!

    به گزارش اقتصادران، «ناصر احمدی» بازنشسته تامین اجتماعی در تماس با ایلنا، در ارتباط با تجربه خود در مراجعه به داروخانه‌ها و تهیه داروها گفت: سه روز است که من به عنوان یک بازنشسته بیمار تأمین‌اجتماعی، نسخه در دست، میان داروخانه‌ها سرگردان شده‌ام و تنها پاسخی که می‌شنود یک جمله تکراری و سرد است: «سیستم قطع است». جمله‌ای که این روزها برای بسیاری از بیماران، نه یک اختلال فنی، بلکه دیواری میان درد و درمان شده است؛ دیواری که هزینه آن را سالمندان و بیماران مزمن می‌پردازند.

    او افزود: اختلال مکرر سامانه دارویی و نسخه الکترونیک تأمین‌اجتماعی، حالا از یک مشکل فنی عبور کرده و به بحران گاه و بیگاه تبدیل شده است. بازنشسته‌ای که سال‌ها حق بیمه پرداخت کرده، امروز برای دریافت چند قلم دارو باید انتظار و بلاتکلیفی را تحمل کند. در این میان، مسئولان همچنان پشت عبارات تکراری مانند «بروزرسانی سیستم» و «اختلال موقت» پنهان شده‌اند.

    احمدی ادامه داد: بیماری مردم معطل دکمه‌های خاموش نمی‌ماند. دردناک‌تر آنکه بسیاری از بیماران توان خرید آزاد دارو را ندارند و قطعی سیستم عملاً درمان آنان را متوقف می‌کند. بازنشستگان امروز می‌پرسند چگونه سازمانی که ماهانه حق بیمه و کسورات را بدون حتی یک ساعت تأخیر دریافت می‌کند، در ارائه ابتدایی‌ترین خدمات درمانی این‌گونه ناتوان مانده است؟

  • انتصابات پرحاشیه؛ نجومی‌بگیران نورچشمی!!! / مصلحت‌ آقای وزیر یا صراحت قانون؛ زور کدام می‌چربد؟

    انتصابات پرحاشیه؛ نجومی‌بگیران نورچشمی!!! / مصلحت‌ آقای وزیر یا صراحت قانون؛ زور کدام می‌چربد؟

    به گزارش اقتصادران، انتصابات پرحاشیه و محل مناقشه در شرکت‌های زیرمجموعه و مرتبط با وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، حالا وارد مرحله‌ای حساس‌تر شده است؛ مرحله‌ای که دیگر صرفاً در حد تذکر و ایراد حقوقی باقی نمانده و با ورود رسمی‌تر دیوان محاسبات، نشانه‌های برخوردی جدی‌تر با این رویه به چشم می‌خورد.

    ماجرا از جایی آغاز شد که شماری از انتصابات و جابه‌جایی‌های مدیریتی در بدنه وزارت رفاه و مجموعه‌های وابسته به آن، با حمایت مستقیم وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی انجام شد؛ انتصاباتی که از همان ابتدا با واکنش دیوان محاسبات کشور مواجه شد و اکنون ابعاد تازه‌ای پیدا کرده است.

    در کانون این پرونده، سه مورد مشخص قرار دارد:

    نخست، انتصاب عبدالامیر باروتکوب، فردی بازخریدشده، به عضویت هیئت‌مدیره شرکت صنایع شیر ایران؛

    دوم، انتقال احمد بذلی از گروه خودروسازی سایپا به هلدینگ سرمایه‌گذاری آتیه صبا؛

    و سوم، درخواست صندوق بازنشستگی کشوری برای مأموریت حسین رجب‌پور از مرکز پژوهش‌های مجلس به مؤسسه راهبردی بازنشستگی صبا.

    از منظر دیوان محاسبات، هر سه مورد با اشکالات روشن قانونی روبه‌رو هستند؛ اشکالاتی که نه‌تنها قابل اغماض تشخیص داده نشده‌اند، بلکه صراحتاً نیازمند توضیح و شفاف‌سازی از سوی وزیر رفاه عنوان شده‌اند. با این حال، آنچه ماجرا را قابل تأمل‌تر می‌کند، بی‌اعتنایی عملی به این هشدارهاست؛ چرا که با وجود پیگیری‌های مکرر دیوان محاسبات، این افراد همچنان در سمت‌های خود باقی مانده‌اند و تاکنون اقدام مؤثری از سوی احمد میدری، وزیر رفاه، برای اصلاح این وضعیت صورت نگرفته است.

    تابناک پیش‌تر در سه گزارش جداگانه، جزئیات این انتصابات را بررسی کرده بود. مروری کوتاه بر مستندات دیوان محاسبات نشان می‌دهد که در پرونده عبدالامیر باروتکوب، این نهاد نظارتی تصریح کرده است که وی در تاریخ ۳۰ اسفند ۱۳۹۱ از شرکت صنایع شیر ایران بازخرید شده، اما با وجود آثار و محدودیت‌های قانونی مترتب بر این وضعیت استخدامی، مجدداً به‌عنوان عضو هیئت‌مدیره همان شرکت منصوب شده است.

    دیوان محاسبات در این‌باره با استناد به آرای دیوان عدالت اداری، این انتصاب را مغایر قانون دانسته و تأکید کرده است که این اقدام با رأی شماره ۱۴۲ هیئت عمومی دیوان عدالت اداری، که بر ممنوعیت اشتغال مجدد اشخاص بازخریدشده در دستگاه‌های دولتی و عمومی دلالت دارد، در تعارض آشکار است. افزون بر این، با توجه به ماهیت حقوقی صندوق بازنشستگی کشوری، شرکت‌ها و اشخاص حقوقی وابسته به آن نیز از برخی محدودیت‌ها و ضوابط قانونی مربوط بی‌نصیب نیستند و بر همین اساس، این انتصاب فاقد وجاهت قانونی ارزیابی شده است.

    در مورد احمد بذلی نیز دیوان محاسبات با استناد به تبصره ۲ ماده ۲۱ قانون مدیریت خدمات کشوری، بر این نکته تأکید کرده که مأموریت کارکنان نیازمند مستند و مجوز قانونی روشن است. نکته محوری در این پرونده، ماهیت غیردولتی گروه خودروسازی سایپاست. به بیان روشن‌تر، انتقال مأموریتی از یک مجموعه غیردولتی به نهادی وابسته به صندوق بازنشستگی کشوری، بدون وجود نص صریح قانونی، از منظر دیوان محاسبات نه‌تنها محل تردید، بلکه اساساً فاقد مبنای معتبر حقوقی است.

    در پرونده حسین رجب‌پور نیز بررسی‌های حسابرس کل امور عمومی و اجتماعی دیوان محاسبات نشان می‌دهد که این جابه‌جایی بدون رعایت ضوابط و با نادیده گرفتن ماهیت حقوقی مؤسسه مقصد انجام شده است. دیوان محاسبات تصریح کرده که مؤسسه راهبردی صبا اساساً فاقد ردیف بودجه متناسب و ساختار اداری ـ استخدامی بخش دولتی است؛ بنابراین، امکان پرداخت حقوق و مزایا بر اساس نظامات مالی حاکم وجود ندارد و ادامه این مأموریت نیز از پشتوانه قانونی کافی برخوردار نیست.

    نامه کم‌سابقه دیوان محاسبات به صندوق بازنشستگی

    اما اکنون، ماجرا از سطح هشدار عبور کرده و وارد مرحله‌ای عملیاتی‌تر شده است. بر اساس نامه‌ای که به دست خبرنگار تابناک رسیده، مدیر گروه سوم حسابرسی هیئت یازدهم امور عمومی و اجتماعی دیوان محاسبات در نامه‌ای مورخ ۳۰ اردیبهشت‌ماه خطاب به مدیرعامل صندوق بازنشستگی کشوری خواستار ارائه جزئیات کامل تمامی پرداخت‌های نقدی و غیرنقدی به این سه نفر (عبدالامیر باروتکوب، احمد بذلی و حسین رجب‌پور) شده است؛ پرداخت‌هایی که از زمان آغاز تصدی آنان تا زمان اصلاح این رویه، و در صورت تداوم آن، تا زمان ارسال گزارش، باید در اختیار این مدیریت قرار گیرد.

    اهمیت این نامه در آن است که نشان می‌دهد دیوان محاسبات دیگر صرفاً در موضع اعلام ایراد حقوقی نیست، بلکه در حال مستندسازی ابعاد مالی تصمیماتی است که به‌زعم این نهاد، برخلاف قانون اتخاذ شده‌اند. این یعنی پرونده انتصابات مورد بحث، می‌تواند از یک مناقشه اداری و تفسیری، به موضوعی با تبعات روشن‌تر نظارتی و حتی مسئولیتی برای تصمیم‌گیران تبدیل شود.

    اکنون پرسش اصلی این است: وزارت رفاه و مدیران صندوق بازنشستگی کشوری تا کجا قصد دارند در برابر این هشدارهای صریح بایستند؟ وقتی نهاد ناظر، تخلف را اعلام کرده، مستندات را ارائه داده و حالا سراغ جزئیات پرداخت‌ها رفته است، ادامه این وضعیت را دیگر نمی‌توان صرفاً اختلاف برداشت از قانون نامید. مسئله اینجاست که آیا قانون در برابر ملاحظات سیاسی و مدیریتی عقب خواهد نشست، یا این‌بار نهادهای مسئول ناچار به تمکین خواهند شد؟

    آنچه امروز در وزارت رفاه جریان دارد، فقط بحث بر سر سه انتصاب نیست؛ موضوع، سنجش نسبت قدرت اجرایی با حاکمیت قانون است. اگر هشدارهای صریح دیوان محاسبات نیز به اصلاح رویه منجر نشود، این پرسش جدی‌تر از همیشه مطرح خواهد شد که چرا برخی وزرا و مدیران خود را فراتر از الزام به پاسخگویی می‌بینند؟

    پرونده انتصابات جنجالی در وزارت رفاه حالا در نقطه‌ای ایستاده که هر تصمیم بعدی، فقط یک اقدام اداری ساده نخواهد بود؛ بلکه نشانه‌ای روشن از این خواهد بود که در تعارض میان مصلحت‌های آقای وزیر و صراحت قانون، کدام‌یک دست بالا را دارد.

  • جنگ بازار غذا را بهم ریخت

    جنگ بازار غذا را بهم ریخت

    به گزارش اقتصادران، تورم غذا دیگر فقط در قیمت برنج، روغن، گوشت و لبنیات دیده نمی‌شود؛ رد آن به منوی رستوران‌ها و پلتفرم‌های سفارش غذا هم رسیده است. جایی که «غذای اقتصادی»، «مینی‌پرس»، «نصف‌پرس»، «پک همراه با نوشابه» و ساندویچ‌های ۱۹۹ یا ۲۹۹ هزار تومانی، از یک ترفند تبلیغاتی به نشانه‌ای از تغییر رفتار مصرف‌کننده تبدیل شده‌اند.

    سفره خانوار ایرانی در ماه‌های گذشته، زیر فشار موج تازه‌ای از تورم خوراکی‌ها قرار گرفته است. پیش از آنکه اثرات کامل جنگ، اختلال در زنجیره تأمین، افزایش هزینه حمل‌ونقل و نوسان نرخ ارز در بازار غذا تخلیه شود، آمار رسمی نشان می‌داد، قیمت خوراکی‌ها افزایش کم‌سابقه داشته است.

    خوراکی‌ها از تورم جلو زدند

    بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، شاخص قیمت مصرف‌کننده خانوارهای کشور در فروردین ۱۴۰۵ به عدد ۵۶۹.۳ رسید؛ رقمی که نسبت به ماه قبل ۵ درصد، نسبت به فروردین ۱۴۰۴ معادل ۷۳.۵ درصد و در ۱۲ ماه منتهی به فروردین ۱۴۰۵ نسبت به دوره مشابه سال قبل ۵۳.۷ درصد افزایش نشان می‌دهد.

    در همین ماه، تورم ماهانه گروه «خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات» ۵.۶ درصد ثبت شده؛ یعنی حتی در مقیاس ماهانه نیز فشار قیمت غذا از متوسط تورم عمومی جلوتر حرکت کرده است.

    این اعداد فقط یک تصویر آماری نیستند. وقتی تورم مواد غذایی سه‌رقمی می‌شود، اولین واکنش خانوار حذف کامل تقاضا نیست؛ بلکه تغییر شکل تقاضاست. مردم کمتر می‌خرند، کوچک‌تر می‌خرند، بین گزینه‌ها بیشتر مقایسه می‌کنند و از «چه هوس کرده‌ایم؟» به سمت «امروز چه چیزی می‌توانیم بخریم؟» حرکت می‌کنند.

    منوی اقتصادی؛ ردپای تورم در اپلیکیشن‌های غذا

    رصد منوهای پلتفرم‌های سفارش غذا نشان می‌دهد که بازار غذا هم به این تغییر رفتار پاسخ داده است. در بسیاری از رستوران‌ها، به‌ویژه در گروه فست‌فود، کترینگ و غذاهای روزمره، گزینه‌هایی با عنوان‌هایی مانند «اقتصادی»، «مینی»، «نصف‌پرس»، «پک اقتصادی» یا «پیشنهاد روز» پررنگ‌تر شده‌اند. حتی برخی رستوران‌های میان‌رده و خوش‌امتیاز که پیش‌تر غذای کوچک‌تر یا مینی‌پرس در منوی خود نداشتند، حالا چنین گزینه‌هایی را به فهرست فروش اضافه کرده‌اند.

    این تغییر را نمی‌توان صرفاً یک ترفند تبلیغاتی دانست. وقتی قیمت‌های ۱۹۹ هزار تومان، ۲۹۹ هزار تومان یا اعداد مشابه در تبلیغات، منوها و پیشنهادهای ویژه تکرار می‌شود، معنایش این است که بازار به یک آستانه روانی و مالی رسیده است. احتمالا پلتفرم‌ها و رستوران‌ها از روی داده‌های فروش، رفتار کاربران و نرخ تبدیل سفارش فهمیده‌اند که بخشی از مشتریان هنوز قصد خرید غذای آماده دارند، اما توان پرداخت برای سفارش‌های کامل و گران‌تر را از دست داده‌اند.

    در چنین وضعیتی، «غذای اقتصادی» فقط یک گزینه ارزان‌تر نیست؛ نوعی سازگاری بازار با افت قدرت خرید است. مصرف‌کننده‌ای که هنوز به دلایل کاری، زمانی، خانوادگی یا سبک زندگی ناچار است بخشی از وعده‌های غذایی خود را از بیرون تهیه کند، حالا با عددها چانه می‌زند. او ممکن است به جای حذف کامل سفارش غذا، از پیتزای کامل به ساندویچ میان‌رده، از پرس کامل به نصف‌پرس، از غذای اصلی به پک تخفیفی یا از رستوران گران‌تر به گزینه‌ای اقتصادی‌تر کوچ کند.

    رستوران‌ها هم عقب‌نشینی کرده‌اند

    این تغییر فقط از سمت مصرف‌کننده نیست. رستوران‌ها نیز در فشار دوگانه قرار گرفته‌اند؛ از یک طرف مواد اولیه، دستمزد، اجاره، بسته‌بندی، حمل‌ونقل و کارمزد پلتفرم‌ها بالا رفته؛ و از طرف دیگر مشتری حاضر یا قادر نیست هر افزایش قیمتی را بپذیرد. نتیجه این شده که برخی رستوران‌ها به جای افزایش مستقیم قیمت، محصول را کوچک‌تر، ترکیب را ساده‌تر یا پک را اقتصادی‌تر کرده‌اند.

    در واقع، بازار غذا در حال تجربه نسخه‌ای از «کوچک‌سازی مصرف» است؛ همان پدیده‌ای که در کالاهای بسته‌بندی‌شده هم دیده می‌شود: قیمت بالا می‌رود، اما برای حفظ مشتری، اندازه، ترکیب یا کیفیت محصول تغییر می‌کند. در سفارش غذای آنلاین، این پدیده خود را در قالب مینی‌پرس، نصف‌پرس، پک‌های ترکیبی، تخفیف‌های محدود و گزینه‌های زیر یک سقف قیمتی نشان می‌دهد.

    از انتخاب سلیقه‌ای تا خرید حساب‌شده

    پیش‌تر سفارش غذا برای بخشی از طبقه متوسط شهری، تصمیمی سلیقه‌ای و تا حدی تفریحی بود؛ انتخاب بین پیتزا، برگر، کباب، غذای خانگی یا غذای رستورانی. اما در فضای تورمی تازه، این انتخاب بیش از گذشته حساب‌وکتابی شده است. کاربر پیش از انتخاب غذا، سقف هزینه را تعیین می‌کند. به‌جای جست‌وجوی بهترین گزینه، دنبال گزینه‌ای می‌گردد که «هنوز می‌شود خرید».

    این تغییر می‌تواند برای بازار غذا پیامد جدی داشته باشد. اگر تقاضا به سمت گزینه‌های ارزان‌تر و کوچک‌تر حرکت کند، رستوران‌ها ناچار می‌شوند منوی خود را با قدرت خرید جدید بازطراحی کنند. این بازطراحی ممکن است در کوتاه‌مدت فروش را حفظ کند، اما در بلندمدت می‌تواند کیفیت، تنوع و سودآوری بازار غذا را تحت فشار قرار دهد.

    امنیت غذایی؛ ایران کجای تصویر جهانی ایستاده است؟

    در سطح بین‌المللی، شاخص جهانی گرسنگی ۲۰۲۵ تصویری متفاوت اما مهم از ایران ارائه می‌دهد. بر اساس گزارش Global Hunger Index، ایران در سال ۲۰۲۵ با امتیاز ۷.۴ در جایگاه ۴۰ از میان ۱۲۳ کشور دارای داده کافی قرار گرفته و وضعیت آن در طبقه «پایین» از نظر شدت گرسنگی ارزیابی شده است. این شاخص بر پایه چهار مؤلفه محاسبه می‌شود: سوءتغذیه، کوتاه‌قدی کودکان، لاغری مفرط کودکان و مرگ‌ومیر کودکان زیر پنج سال.

    اما رتبه نسبی قابل‌قبول در شاخص گرسنگی، به معنای نبود بحران معیشت غذایی نیست. شاخص گرسنگی بیشتر وضعیت تغذیه و سوءتغذیه ساختاری را می‌سنجد، در حالی که فشار تورم غذا، کاهش قدرت خرید، حذف اقلام پروتئینی، کوچک شدن وعده‌ها و ارزان‌سازی سبد غذایی می‌تواند پیش از آنکه خود را در شاخص‌های شدید سوءتغذیه نشان دهد، کیفیت زندگی و سلامت خانوار را فرسوده کند.

    مقایسه با کشورهای درگیر جنگ‌های طولانی نیز نشان می‌دهد، شکاف ایران با بحران‌های حاد انسانی همچنان قابل توجه است. در شاخص جهانی گرسنگی ۲۰۲۵، افغانستان با امتیاز ۲۹ در رتبه ۱۰۹، سوریه با امتیاز ۳۰.۶ در رتبه ۱۱۳ و یمن در طبقه «هشداردهنده» قرار گرفته است؛ کشورهایی که سال‌ها جنگ، فروپاشی زیرساخت و بحران انسانی، امنیت غذایی آنها را به سطحی بسیار خطرناک‌تر رسانده است.

    هشدار پنهان پشت رتبه‌ها

    با این حال، مسئله ایران امروز بیش از آنکه «قحطی» باشد، «افت دسترسی اقتصادی به غذا» است. در شاخص جهانی امنیت غذایی اکونومیست، کشورهایی مانند فنلاند، ایرلند، نروژ، فرانسه و هلند در صدر قرار دارند و این شاخص غذا را از زاویه توان خرید، دسترسی، کیفیت و ایمنی، و پایداری بررسی می‌کند. گزارش اکونومیست ایمپکت در سال ۲۰۲۲ تأکید کرده بود که افت توان خرید، یکی از مهم‌ترین عوامل تضعیف امنیت غذایی جهان بوده است.

    این همان نقطه‌ای است که وضعیت ایران را نگران‌کننده می‌کند. حتی اگر در شاخص گرسنگی جهانی، ایران در رده کشورهای دارای وضعیت «پایین» قرار داشته باشد، جهش قیمت خوراکی‌ها می‌تواند لایه‌ای تازه از ناامنی غذایی بسازد؛ نه الزاماً به شکل گرسنگی آشکار، بلکه به شکل حذف گوشت، کاهش لبنیات، جایگزینی غذای کم‌کیفیت‌تر، کوچک شدن وعده‌ها و وابستگی بیشتر به غذاهای ارزان، حجیم و کم‌ارزش‌تر.

    جنگ، تورم و سفره‌ای که کوچک‌تر می‌شود

    جنگ، حتی اگر کوتاه باشد، در بازار غذا اثر بلندمدت می‌گذارد. اختلال در واردات مواد اولیه، نااطمینانی در تأمین نهاده‌ها، افزایش هزینه حمل‌ونقل، رشد نرخ ارز، ناامنی روانی بازار و احتیاط تولیدکنندگان می‌تواند قیمت غذا را حتی پس از پایان درگیری بالا نگه دارد. گزارش‌های بین‌المللی نیز نشان می‌دهد، در اقتصادهای در حال توسعه، غذا و انرژی سهم بالایی از سبد هزینه خانوار دارند و شوک‌های بیرونی می‌توانند سریع‌تر به بحران معیشتی تبدیل شوند. رویترز در گزارشی درباره پیامدهای جنگ ایران بر بازار جهانی غذا نوشت که افزایش هزینه انرژی و اختلال در حمل کود و نهاده‌های کشاورزی می‌تواند موج تازه‌ای از تورم غذایی در اقتصادهای آسیب‌پذیر ایجاد کند.

    برای خانوار ایرانی، معنای این وضعیت روشن است: غذا گران‌تر شده، انتخاب‌ها محدودتر شده و حتی سفارش غذای آماده نیز از یک خرید ساده به یک تصمیم اقتصادی تبدیل شده است. منوی اقتصادی در اپلیکیشن‌ها شاید در ظاهر پاسخی به یک نیاز روزمره باشد، اما در لایه عمیق‌تر، نشانه‌ای از بازتنظیم مصرف در جامعه‌ای است که جیبش کوچک‌تر شده و حالا حتی برای یک وعده غذا هم باید با عددها کنار بیاید.

  • قطع بیمه بیکاری به بهانه‌های واهی

    قطع بیمه بیکاری به بهانه‌های واهی

    به گزارش اقتصادران،  یکی از چالش‌های عمده حوزه بازرسی‌های سازمان تامین اجتماعی در گذشته، نظارت بر بیمه کارگران ساختمانی بوده که بازرسی‌های سرزده و قطع شدن دائمی بیمه‌های این دسته از کارگران به دلیل‌ عدم حضور در کارگاه، همواره مورد انتقاد بوده است. اکنون با گسترش تعداد بسیار بالای متقاضیان بیمه بیکاری در کشور، مجدداً بازرسی‌های سختگیرانه فعال و باعث نارضایتی‌ مقرری بگیران بیکاری شده است.

    فاطمه. م یک کارمند بخش خصوصی که اخیراً اقدام به درخواست بیمه بیکاری کرده است، پس از دوماه از ثبت این درخواست، با پیامک ارسال پرونده بیمه بیکاری به شعبه محل خود در تهران مواجه شده است.

    او در تماس با ایلنا می‌گوید «بعد از گذشت دو ماه از درخواست و در زمانی که منتظر بوده مقرری سه ماه بیمه بیکاری او یکجا برایش واریز شود، پیامکی دال بر خروج از لیست بیمه بیکاری دریافت کرده است».

    این کارگر اخراجی تصریح می‌کند: بعد از دریافت پیامک، با سازمان تامین اجتماعی و شعبه منطقه تماس گرفتم و مشخص شد که دقیقا در دو روزی که به دلیل بیماری و مراجعه به بیمارستان و خرید داروهایم در منزل نبودم، بازرسان به درب منزل مراجعت کرده و به دلیل‌ عدم پاسخگویی و خالی بودن منزل، گزارش غیبت برای من رد کردند.

    وی می‌افزاید: برای من سوال است که اگر من برای خرید از منزل خارج شده بودم نیز با یکبار بازرسی همین رای برای من صادر می‌شد؟ با شواهدی که فعلاً موجود است، احتمالاً شیوه قطع کردن بیمه بیکاری به همین نحو است! اگر قرار بر این است که به این شیوه بیمه بیکاری مردم را قطع کنند، خجالت نکشند و به ما پابند الکترونیکی اختصاص بدهند!

    حسین. خ نیروی بیکار شده دیگری که یکماه است درخواست بیمه بیکاری‌اش تایید شده، حکایت دیگری را نقل می‌کند که اندکی تلخ‌تر و شگفت‌انگیزتر است.

    او اظهار می‌کند: من به دلیل پایین بودن سوابق بیمه، نهایتاً شش ماه می‌توانم از بیمه بیکاری استفاده کنم؛ به همین دلیل، غالباً صبح ها برای مصاحبه کاری با شرکت‌های مختلف از خانه خارج می‌شوم؛ مادرم بیماری قلبی و عصبی دارد و با پس‌انداز گذشته و کسب و کار در سبدگردانی بورس، مدتی زندگی را می‌چرخاندم تا متوجه بیکاری من پس از جنگ اخیر نشود، اما یکی از روزها که من خانه نبوده‌ام، بازرس به منزل ما مراجعه کرده و از  مادرم در رابطه با من پرسیده است. چند روز است سرگردان مانده ام که به مادرم اصل ماجرا را بگویم یا نگویم! او هنوز سوال می کند که مامور تامین اجتماعی چرا سراغ من را گرفته و من باید واقعیت را پنهان کنم!

    این نیروی کار بیکار شده تاکید می‌کند: چرا نباید راه بهتری برای شناسایی بیکارشدگان واقعی وجود داشته باشد؟ 

    انتقادات پیرامون نحوه رسیدگی به پرونده بیمه‌های بیکاری درحالی مطرح می‌شود که به دلیل ترافیک سنگین بیکاران متقاضی مقرری، فرآیند رسیدگی به پرونده‌ها و پرداخت مقرری بسیار طولانی‌تر شده است. برخی از بیکارانی که تقاضای بیمه بیکاری خود را قبل از جنگ سی و نه روزه ارائه دادند، تازه با گذشت سه ماه، در پایان اردیبهشت اولین مقرری‌ خود را دریافت کردند. از سوی دیگر، افزایش ۲۰۰ هزار تا ۵۰۰ هزار نفری متقاضیان و ثبت نام‌کنندگان بیمه بیکاری باعث شده میان دولت و سازمان تامین اجتماعی در تامین منابع صندوق بیمه بیکاری اختلافاتی ایجاد شود.

    شیپور بیمه بیکاری را از سر گشاد آن نزنیم! 

    اکبر شوکت (دبیر اجرایی خانه کارگر استان قم و رئیس کانونعالی انجمن‌های صنفی کارگران ساختمانی) در اظهارنظری پیرامون وضعیت رسیدگی به تقاضاهای بیمه بیکاری، با یادآوری کشمکش‌های همیشگی این تشکل با سازمان تامین اجتماعی در قطع بیمه کارگران ساختمانی گفت: متاسفانه به نظر می‌رسد همان مشکلاتی که در زمینه قطع بیمه کارگران ساختمانی باوجود پرداخت عوارض از سوی کارفرما و حق بیمه از سوی کارگر وجود داشت، این بار به شکلی دیگر با افزایش تعداد متقاضیان بیمه بیکاری برای شاغلان بیکار شده نیز به‌وجود آمده است.

    وی افزود: کجای قانون گفته شده است که وقتی کارگری بیکار می‌شود و در سامانه تقاضای بیمه بیکاری ثبت می‌کند، باید در خانه بنشیند و بازرسی خانگی از او به عمل بیاید تا مشخص شود که سر کار می‌رود یا خیر؟ اگر شیوه کار به این شکل باشد که بازرس در منزل فرد بیکار شده سرک بکشد، مسلماً اقدامی خارج از ضوابط قانونی رخ داده است.

    شوکت اضافه کرد: در شرایطی که امروزه تمامی کارشناسان مالیاتی و کارشناسان قوه قضاییه می‌توانند از نظر فنی تراکنش‌ها و حساب‌های یک نفر را کنترل کنند، آیا نمی‌توان با رصد شماره حساب‌های متقاضی بیمه بیکاری و شناسایی واریزکنندگان، در صورت احراز برخورداری واریزکننده از کد کارفرمایی، با متقاضی برخورد کرده و متخلفان را جریمه کرد؟ ما معتقدیم که بازرسی به این شیوه که به سراغ منزل یک فرد بیکار شده بیایند و احتمالاً آبروی او را در مقابل خانواده و گاه همسایه او بریزند، خلاف کرامت انسانی است.

    این فعال کارگری ادامه داد: امروزه در بسیاری از کشورهای دنیا، شیوه‌های بسیار روزآمدتر و بهتری برای شناسایی افراد متخلف در حوزه‌های بیمه‌ای موجود است. چرا از تجربیات جهانی استفاده نمی‌کنیم؟ چرا مانند بسیاری از کشورها از ظرفیت تشکل‌های کارگری و نهادهای مختلف استفاده نمی‌کنیم و به جای آن، بازرسان را در کشف موارد تخلف با ایجاد سیستم‌های امتیازی، ذی‌نفع کرده و بستر فساد ایجاد می‌کنیم؟

    دبیر اجرایی خانه کارگر استان قم تصریح کرد: ما معتقدیم کسی که بیمه بیکاری طلب می کند، چیزی فراتر از آنچه با پرداخت سهم سه درصد حق بیمه بیکاری در طول سالها پس انداز کرده، از صندوق بیمه بیکاری طلب نمی‌کند که بخواهیم به هر روشی آن را قطع کرده و یا ارائه خدمات پرداخت مقرری را در این شرایط سخت بازار کار که شغل به سختی پیدا می‌شود، سخت و دشوار سازیم. کارگر بیکار شده از سهم سه درصدی خود که سال‌ها واریز کرده، در زمان بیکاری غیرارادی استفاده می کند. کارگری که ۵ سال و یا بیشتر حق بیمه واریز کرده حداقل یکسال، و کارگری که ۱۰ سال و بیشتر حق بیمه واریز کرده، حداقل دو سال این حق را دارد که از بیمه بیکاری استفاده کند.

    این عضو اسبق هیات امنای سازمان تامین اجتماعی بیان کرد: بنده به عنوان کسی که هشت سال در هیات امنای سازمان تامین اجتماعی حضور داشتم، می‌توانم تصدیق کنم که در همه امور نظارتی از این دست، راهکارهای متنوعی از سوی ذی‌نفعان کارگری و کارفرمایی به عنوان اضلاع سه ضلع سهیم در سازمان، پیشنهاد شده اما هنوز به آن‌ها توجه نمی‌شود.

    رئیس کانونعالی انجمن‌های صنفی کارگران ساختمانی تاکید کرد: مدیریت وضعیت بیکاران و بیمه بیکاری یک زنجیره ارکان به هم پیوسته دارد که از لحظه اعلام بیکاری تا جدا شدن فرد جویای کار از این صندوق، باید با هم کار کنند. یک بخش این زنجیره، بخش پرداخت مقرری و شناسایی فرد بیکار است. مرحله بعدی، بخشی است که باید سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای ورود کرده و با تقویت رایگان توانایی مهارتی، زمینه جستجوی شغلی دست‌کم در سطح معیشتی متناسب با شان نیروی کار را فراهم کند؛ اما ما پس از دهه هفتاد، با افول کارآمدی این نهاد مهم در کشور مواجه شدیم و امروزه کمتر متقاضی بیمه بیکاری وجود دارد که به اهمیت نقش این سازمان در هدایت شغلی و آموزش فرد بیکار شده آگاه شود.

    وی افزود: مرحله بعدی این زنجیره، بحث کاریابی است که باید توسط معاونت اشتغال و توسعه کارآفرینی وزارت کار رقم بخورد. فرآیند جستجوی کار از طریق بانک داده‌های خود وزارت کار و انواع کاریابی‌های قدرتمند خارج از وزارت کار، می‌تواند با یک تعامل خوب پا بگیرد و ظرف مدت کوتاهی بسیاری از متقاضیان بیمه بیکاری و مقرری‌بگیران آن را به سر شغل‌هایی هم شان خود بفرستند! اما متاسفانه معاونت‌های توسعه کارآفرینی و اشتغال ما با هدایت وام‌های مختلف که اغلب برای اشتغال استفاده نمی‌شوند، نتوانسته به اهداف خود برسد و در این زمینه نیز نیازمند به اصلاحات جدی هستیم.

    شوکت در پایان با اشاره به تلاش احمد میدری وزیر تعاون، برای ادغام بخش اشتغال و فنی و حرفه‌ای وزارت کار گفت: ما معتقدیم برای کارگر بیکار شده و نیروی کار جویای شغل، کل مجموعه‌های بیمه بیکاری، سازمان فنی و حرفه‌ای، معاونت اشتغال و بخش‌های کاریابی، همگی بخش‌های مختلف یک زنجیره هستند که باید در هماهنگی با هم، فرد بیکار شده را از اولین مرحله تا مرحله پایانی اشتغال، هدایت کنند. ما پیشنهاد این ادغام را که امروز آقای میدری آن را مطرح کرده، دو دهه پیش در خانه کارگر و به ویژه در سطح دبیرکل و معاونان این تشکل مطرح کرده بودیم و امیدواریم در شرایط حساس فعلی،  با اصلاح جدی ساختاری، مدیریت اشتغال کشور این چنین به حال خود رها نماند!

  • صعود بورس تا کجا ادامه دارد؟

    صعود بورس تا کجا ادامه دارد؟

    به گزارش اقتصادران، بازار سرمایه پس از حدود ۸۰ روز توقف، بازگشتی فراتر از انتظار بسیاری از تحلیلگران را به ثبت رساند. در حالی که برخی فعالان بازار پیش‌بینی می‌کردند بورس پس از بازگشایی با افت محسوس قیمت‌ها مواجه شود، عملکرد نماگر‌های سهامی و جریان نقدینگی نشان داد نگاه غالب سرمایه‌گذاران همچنان بر محور انتظارات تورمی و چشم‌انداز سودآوری شرکت‌ها استوار است.

    آمار‌ها نشان می‌دهد شاخص کل بورس تهران در شش روز معاملاتی سپری‌شده از آغاز فعالیت بازار، نزدیک به ۱۰ درصد رشد کرده و از محدوده ۳.۷ میلیون واحد به بیش از ۴ میلیون واحد رسیده است. در همین مدت شاخص هم‌وزن نیز با رشد بیش از ۱۲ درصدی عملکرد بهتری نسبت به شاخص کل به ثبت رسانده که بیانگر مشارکت گسترده‌تر نماد‌های کوچک و متوسط در موج صعودی اخیر است.

    یکی از مهم‌ترین متغیر‌های اثرگذار بر روند بازار سهام، ورود قابل توجه سرمایه‌های خرد بوده است؛ به طوری که در شش روز معاملاتی اخیر بیش از ۲۲ هزار میلیارد تومان پول حقیقی وارد بازار سهام شده که از بازگشت اعتماد معامله‌گران به بورس حکایت دارد. این در شرایطی است که تنها در هفته گذشته حدود ۱۷ هزار میلیارد تومان نقدینگی حقیقی جذب بازار سهام شد؛ رقمی که در ماه‌های اخیر کم‌سابقه ارزیابی می‌شود.

    از سوی دیگر بررسی وضعیت معاملات نشان می‌دهد میانگین ارزش معاملات خرد در هفته گذشته به حدود ۱۳.۷ هزار میلیارد تومان رسیده که نشانه افزایش تحرک سرمایه‌گذاران و بهبود نقدشوندگی بازار سهام است. همچنین بخش عمده نماد‌های بورسی در روز‌های اخیر در محدوده مثبت معامله شدند و روند صعودی شاخص‌ها در تمامی روز‌های معاملاتی هفته ادامه یافت.

    از منظر صنایع، بخشی از نقدینگی به سمت گروه‌هایی حرکت کرده که از افزایش قیمت‌ها و رشد نرخ فروش محصولات منتفع می‌شوند. صنایع غذایی، زراعت، شوینده‌ها و برخی شرکت‌های کالایی در کانون توجه معامله‌گران قرار گرفتند؛ چرا که سرمایه‌گذاران انتظار دارند آثار تورم در گزارش‌های مالی این شرکت‌ها به رشد درآمد و سودآوری منجر شود.

    عامل دیگری که به رشد بازار سرمایه در این مدت کمک کرد، بازگشایی برخی نماد‌های متوقف‌شده پس از مجامع و افشای اطلاعات با اهمیت بود. تعدادی از این نماد‌ها بدون محدودیت دامنه نوسان معامله شدند و رشد‌های قابل توجهی را تجربه کردند؛ موضوعی که به تقویت شاخص هم‌وزن و افزایش بازدهی سهام کوچک‌تر کمک کرد.

    در کنار عوامل اقتصادی، بهبود نسبی فضای سیاسی و انتشار برخی خبر‌های امیدوارکننده نیز بر انتظارات فعالان بازار سهام اثرگذار بوده است. بر این اساس به نظر می‌رسد سرمایه‌گذاران در شرایط کنونی، بازار سهام را همچنان یکی از مهم‌ترین گزینه‌های حفظ ارزش دارایی در برابر تورم ارزیابی می‌کنند.

    مجموع این آمار‌ها نشان می‌دهد بورس تهران پس از بازگشایی نه‌تنها با موج فروش و افت قیمت‌ها مواجه نشد، بلکه با جذب نقدینگی جدید، رشد شاخص‌ها و افزایش حجم معاملات، یکی از بهترین هفته‌های خود در ماه‌های اخیر را پشت سر گذاشت؛ روندی که تداوم آن به ثبات متغیر‌های اقتصادی و حفظ جریان ورود پول به بازار وابسته خواهد بود.

  • بازار خودرو قفل شد؛ نه کسی می‌خرد، نه می‌فروشد!

    بازار خودرو قفل شد؛ نه کسی می‌خرد، نه می‌فروشد!

    به گزارش اقتصادران، سال‌ها است که آشفتگی در بازار خودروی ایران به ابزاری برای محک زدن کارآمدی سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها تبدیل شده است. در روز‌های گذشته، ویترین رسانه‌های رسمی و نزدیک به سیاست‌گذاران اقتصادی پر شده است از اخبار ناظر بر «عقب‌نشینی قیمت‌ها»، «ریزش سنگین در بازار خودرو» و «ثبات و آرامش پیش‌رو».

    با این حال، یک گشت‌وگذار ساده در بازار یا نگاهی به آمار‌های واقعی نشان می‌دهد که این ریزش‌های ادعایی، چیزی جز یک آرامش صوری و در بهترین حالت، یک تکان کوچک پاندولی پس از طوفان‌های سهمگین قیمتی نیست. واقعیت این است که در ساختار فعلی اقتصاد سیاسی ایران، خودرو از یک کالای مصرفی با دوام به لنگرگاهی برای حفظ ارزش پول تبدیل شده و تا زمانی که ریشه‌های اصلی تورم، انحصار و نااطمینانی‌های ساختاری حل نشود، هرگونه ادعای ارزان‌سازی، با واقعیت اقتصادی فرسنگ‌ها فاصله دارد.

    جهش‌های میلیاردی و ریزش‌های قطره‌چکانی

    برای درک بهتر آنچه امروز در بازار خودرو می‌گذرد، نیازی به فرمول‌های پیچیده اقتصاد کلان نیست؛ کافی است نگاهی به روند حرکت قیمت‌ها در ماه‌های گذشته بیندازیم. گزارش‌های میدانی و آمار‌های رسمی حکایت از آن دارند که در یک بازه زمانی کوتاه، خودرو‌هایی که تا چندی پیش در کانال یک میلیارد و اندی تومان معامله می‌شدند، با جهش‌های پی‌درپی و بی‌سابقه به عدد‌های عجیبی مثل سه میلیارد تومانی و بالاتر رسیدند.

    در چنین شرایطی، وقتی سخن از کاهش یا تداوم عقب‌نشینی قیمت‌ها به میان می‌آید، باید پرسید مبنای این کاهش چیست؟ واقعیت تلخ این است که وقتی قیمت یک خودرو با آسانسور تورم و انتظارات تورمی، دو میلیارد تومان رشد می‌کند، سقوط قطره‌چکانی و ۵۰ میلیون تومانی آن با پله، هیچ گرهی از کار مصرف‌کننده واقعی باز نخواهد کرد. این کاهش‌های موقتی که رسانه‌های دولتی از آن به عنوان دستاورد یاد می‌کنند، برای طبقه متوسط و حقوق‌بگیر جامعه که قدرت خریدشان به طور کامل فرسوده شده، فاقد هرگونه فایده و اثر ملموس است. خودرویی که از دسترس خارج شده، با یک تخفیف ناچیز چند درصدی دوباره به سبد خرید مردم بازنمی‌گردد.

    بازار معلق میان جهش و ریزش؛ سایه سنگین سیاست خارجی و ژئوپلیتیک

    تحلیل‌گران بازار معتقدند که وضعیت فعلی بازار خودرو، وضعیتی «معلق» است. بازار نه توان صعود بیشتر در کوتاه‌مدت را دارد (به دلیل قفل شدن کامل قدرت خرید جامعه و رکود سنگین) و نه تمایلی به ریزش واقعی نشان می‌دهد (به دلیل بالا بودن بهای تمام‌شده تولید و انتظارات تورمی).

    بسیاری از کارشناسان تاکید می‌کنند که آینده بازارها، به ویژه بازار‌های سرمایه‌ای نظیر خودرو، به شدت به متغیر‌های کلان و فرامرزی وابسته است. ناظران اقتصادی آشکارا می‌گویند که سرنوشت میان‌مدت قیمت‌ها به نتایج تنش‌های منطقه‌ای و تحولات دیپلماتیک گره خورده است. از سوی دیگر، مسائل ترانزیتی و لجستیکی زنجیره تامین نیز تحت تاثیر همین نوسانات قرار دارد؛ به طوری که حتی برای تامین قطعات ساده خودرو، کارخانه‌ها و واردکنندگان ناچارند به دلیل محدودیت‌های بین‌المللی، مداوم مسیر‌های جایگزین را (نظیر تغییر مسیر از بنادر سنتی به مقاصد جدید) جست‌و‌جو کنند که این خود هزینه تمام‌شده تولید را به شدت افزایش می‌دهد. در چنین فضایی، چطور می‌توان انتظار یک ریزش واقعی و پایدار را داشت؟

    خودرو جای زمین و طلا را می‌گیرد

    رکود تورمی حاکم بر بازار خودرو، پدیده‌های عجیبی را خلق کرده که پیش از این کمتر در اقتصاد ایران سابقه داشته است. در هفته‌های اخیر، فضای مجازی و پلتفرم‌های خرید و فروش خودرو شاهد آگهی‌های غریبی بوده‌اند؛ از معاوضه خودرو با سیم‌کارت‌های رند چند میلیاردی گرفته تا تهاتر ماشین با گوسفند و ملک‌های روستایی.

    این اتفاقات عجیب، اگرچه در نگاه اول ممکن است به عنوان حواشی بازار تلقی شوند، اما از نظر علم اقتصاد، زنگ خطری جدی و نشانه‌ای از فروپاشی کارکرد‌های سنتی بازار است. وقتی پول ملی کارکرد خود را به عنوان واسطه مطمئن داد و ستد در بازار‌های بزرگ از دست می‌دهد، اقتصاد به سمت رفتار‌های پا‌پایا و شبه‌تهاتری حرکت می‌کند. خودرو در ایران امروز، عملاً کارکردی شبیه به طلا و دلار پیدا کرده است. این نگاه سرمایه‌ای، تقاضای مصرفی را به طور کامل به حاشیه رانده و بازار را به تسخیر نوسان‌گیرانی درآورده است که حاضرند هر کالای باارزشی را با خودرو معاوضه کنند تا از موج بعدی تورم عقب نمانند.

    طنز تلخ قیمت‌های جهانی و داخلی

    یکی از شکاف‌های ساختاری که رسانه‌ها و منتقدان انحصار همواره بر آن دست می‌گذارند، فاصله نجومی ارزش ذاتی خودرو‌ها با قیمت بازار آنها در ایران است. نگاهی به آمار‌های صادراتی یا ارزیابی‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که خودرویی مانند پژو ۲۰۷ در بازار‌های منطقه‌ای و با مکانیزم‌های رقابتی، ارزش دلاری بسیار پایینی (در حدود شش هزار دلار) دارد. اما همین خودرو در بازار انحصاری و بسته ایران، با قیمت‌هایی معامله می‌شود که با نرخ‌های ارز آزاد، چندین برابر ارزش واقعی آن است.

    در سطوح بالاتر بازار نیز وضعیت به همین منوال است؛ خودرو‌های لوکس و پرچم‌داری که در دنیا نماد تکنولوژی روز هستند، در بازار ایران به دلیل ممنوعیت‌ها، تعرفه‌های سنگین و نبود رقابت، به قیمت‌های سرسام‌آور و باورنکردنی (مانند لکسوس‌های ۱۱۰ میلیاردی) می‌رسند. این فاصله طبقاتی و ساختاری در بازار خودرو، نتیجه مستقیم سیاست قرنطینه کردن بازار به بهانه حمایت از تولید داخلی است؛ حمایتی که خروجی آن نه‌تنها ارتقای کیفیت نبوده، بلکه تحمیل خودرو‌های از رده خارج با قیمت‌های جهانی به مصرف‌کننده ایرانی بوده است.

    راه فراری برای مهار قیمت‌ها نیست؛ ضرورت جراحی در سیاست‌های کلان

    بسیاری از کارشناسان با بررسی دقیق روند‌های مالی و صنعتی کشور به این نتیجه رسیده‌اند که با سیگنال‌های موقت و گفتاردرمانی، راه فراری برای مهار واقعی قیمت‌ها وجود ندارد. سیاست‌گذار در سال‌های گذشته راه‌حل‌های متعددی را آزمایش کرده است؛ از سامانه یکپارچه فروش و قرعه‌کشی‌های بخت‌آزمایی گرفته تا بورس کالا و ادعا‌های مکرر درباره آزادسازی واردات خودرو‌های کارکرده. اما چرا هیچ‌کدام از این نسخه‌ها شفا‌بخش نبود؟

    پاسخ روشن است؛ بازار خودرو تافته‌ای جدا‌بافته از کل اقتصاد ایران نیست. تا زمانی که نرخ رشد نقدینگی بالا است، ناترازی شدید ارزی وجود دارد و تورم ساختاری بالای ۴۰ درصد بر کشور سایه افکنده، نقدینگی سرگردان به هر روزنه‌ای هجوم می‌برد تا ارزش خود را حفظ کند. خودرو به دلیل نقدشوندگی بالا، یکی از جذاب‌ترین مقاصد برای این پول‌های داغ است. بنابراین، فریز کردن موقت قیمت‌ها یا ایجاد بوروکراسی‌های پیچیده عرضه، تنها مثل فنری عمل می‌کند که انرژی تورمی را در خود فشرده می‌سازد و در نخستین تکان ارزی، با شدتی بیشتر رها می‌شود.

    خریداران چه کنند؟ چند روز دست نگه دارید یا وارد بازار شوید؟

    در میان این هیاهوی رسانه‌ای و تضاد میان اخبار «ریزش» و واقعیت «گرانی»، مصرف‌کننده واقعی در بلاتکلیفی محض به سر می‌برد. از یک سو، برخی سیگنال‌های کوتاه‌مدت رسانه‌ای به خریداران توصیه می‌کنند که «چند روزی دست نگه دارید، خودرو در حال ارزان شدن است»؛ از سوی دیگر، تجربه زیسته مردم در دهه‌های اخیر دلالت بر این دارد که در اقتصاد تورمی ایران، فردا همیشه گران‌تر از امروز است.

    واقعیت این است که برای متقاضیان مصرفی (کسانی که واقعاً برای نیاز شخصی به خودرو احتیاج دارند)، انتظار برای ریزش‌های معجزه‌آسا چندان منطقی به نظر نمی‌رسد؛ چرا که حتی در صورت کاهش قیمت، این نوسانات در سطوح بالایی که پیش از این فتح شده رخ می‌دهد (همان معادله نابرابر کم شدن ۵۰ میلیون از جهش دو میلیارد تومانی). اما برای کسانی که به قصد سرمایه‌گذاری وارد این بازار می‌شوند، شرایط رکودی فعلی و ریسک‌های سیاسی بالا، نشان‌دهنده یک فضای غبارآلود است که هرگونه رفتار هیجانی در آن می‌تواند منجر به زیان‌های کوتاه‌مدت شود.

    پرونده بازار خودرو در بهار ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که اصلاحات ساختاری در این حوزه، نیازمند تغییر پارادایم اقتصادی است. شکستن انحصار دو خودروساز بزرگ، تسهیل واقعی و بدون مانع واردات خودرو (نو و کارکرده) برای ایجاد رقابت، و مهم‌تر از همه، ثبات‌بخشی به متغیر‌های کلان اقتصادی نظیر نرخ ارز و تورم، تنها راه‌های نجات این بازار بیمار هستند. تا زمانی که این جراحی‌های سخت صورت نگیرد، اخبار ریزش قیمت‌ها تنها حکم مسکن‌های کم‌اثری را دارند که عمرشان با اولین نوسان سیاسی یا ارزی به پایان می‌رسد و مردم همچنان ناچارند برای خرید خودرو‌های معمولی، هزینه‌هایی در سطح خودرو‌های روز دنیا پرداخت کنند.

  • بازار داغ املاک کلنگی در تهران

    بازار داغ املاک کلنگی در تهران

    به گزارش اقتصادران، بازار املاک کلنگی در تهران همچنان یکی از بخش‌های بازار ملک به شمار می‌رود؛ بازاری که اغلب سازندگان و سرمایه‌گذاران، آن را به‌عنوان فرصتی برای حفظ ارزش دارایی دنبال می‌کنند. بررسی فایل‌های منتشرشده در پلتفرم‌های خرید و فروش مسکن نشان می‌دهد که در ماه‌های گذشته، حجم قابل توجهی از آگهی‌های فروش مربوط به خانه‌ها و آپارتمان‌های کلنگی بوده است؛ فایل‌هایی که عمدتاً با هدف تخریب، نوسازی، تجمیع پلاک یا دریافت تراکم بیشتر عرضه می‌شوند.

    مشاهدات اقتصادنیوز از نقشه پراکندگی این فایل‌ها نشان می‌دهد، سهم عمده آگهی‌های فروش ملک کلنگی در شمال تهران متمرکز شده است؛ مناطقی مانند فرمانیه، پاسداران، هروی و دارآباد که تعداد فایل‌های با متراژ بالا و قیمت‌های چند ده تا چند صد میلیارد تومانی را در خود جای داده‌اند. در مقابل، مناطق مرکزی، شرقی و جنوبی تهران نیز اگرچه فایل‌های ارزان‌تری دارند، اما همچنان بازار کلنگی‌ها در آنها فعال است.

    بررسی متن آگهی‌ها نشان می‌دهد، بسیاری از فروشندگان تلاش می‌کنند بیش از خودِ بنا، ظرفیت ساخت‌وساز ملک را برجسته کنند. عباراتی مانند «جواز آماده»، «قابلیت تجمیع»، «برِ مناسب»، «تراکم بالا»، «گذر عریض» و «امکان ساخت چند طبقه» از پرتکرارترین کلیدواژه‌های این آگهی‌هاست.

    در برخی مناطق مرکزی تهران نیز فایل‌هایی با کاربری‌های متفاوت دیده می‌شود. برای نمونه، یک ملک قدیمی در حوالی مفتح با زمین ۳۰۵ متری و زیربنای ۳۲۰ متر، «مناسب کافه» معرفی شده و در فایل دیگری در محدوده شیخ هادی، ملکی سه‌طبقه با حیاط بزرگ، مناسب شرکت، انبار، دفتر کار یا سکونت چند خانواده عنوان شده است. این نوع آگهی‌ها نشان می‌دهد بازار املاک کلنگی صرفاً محدود به ساخت آپارتمان مسکونی نیست و برخی خریداران به دنبال تغییر کاربری یا استفاده تجاری از این املاک هستند.

    از سوی دیگر، فاصله قیمتی میان مناطق مختلف تهران در بازار کلنگی‌ها بسیار قابل توجه است. در شمال تهران، قیمت برخی فایل‌ها به چند صد میلیارد تومان می‌رسد؛ به‌طوری که یک ملک ۷۴۵ متری در فرمانیه با قیمت ۷۸۲ میلیارد تومان آگهی شده است.

    همچنین، ملکی ۴۰۰ متری در هروی ۲۵۰ میلیارد تومان و فایل ۳۴۰ متری در ستارخان ۱۶۰ میلیارد تومان قیمت‌گذاری شده‌اند. در مقابل، در محله‌هایی مانند جوادیه، فلاح و طیب همچنان فایل‌هایی زیر ۴ میلیارد تومان دیده می‌شود؛ هرچند این املاک عمدتاً متراژهای کوچک و بناهای فرسوده‌تری دارند.

    بررسی قیمت فایل‌های موجود نشان می‌دهد در محله اوقاف، ملکی ۲۱۷ متری با قیمت ۵۶ میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان عرضه شده و در امیرآباد شمالی نیز یک ملک ۱۶۰ متری ۵۹ میلیارد تومان قیمت‌گذاری شده است. همچنین در هفت‌حوض، یک خانه کلنگی ۱۴۰ متری با قیمت ۴۱ میلیارد تومان و در سهروردی، ملکی ۲۰۰ متری با نرخ ۷۰ میلیارد تومان به فروش گذاشته شده است.
  • بلایی که جنگ و قطعی اینترنت بر سر بازار کار آورد

    بلایی که جنگ و قطعی اینترنت بر سر بازار کار آورد

    به گزارش اقتصادران، در سال گذشته وقایع مختلفی از جنس نااطمینانی فضای اقتصادی و سیاسی کشور را غبارآلود کرد. این نااطمینانی تصمیمات و ترجیحات افراد را در اقتصاد تحت تاثیر قرار داد و بنگاه‌های اقتصادی را با انتخاب‌های دشواری مواجه کرد. فضایی که تعادل در بازار کار را به سمت تعدیل‌های گسترده و افزایش بیکاران کشاند. در این فضا بنگاه‌های دولتی با تغییر خاصی در تعداد نیروها مواجه نشدند اما بخش خصوصی اقتصاد به شدت آسیب دید؛ آسیبی که بخشی به دلیل قطعی اینترنت و بخش دیگر به دلیل شوک‌های اقتصادی به وقوع پیوست.

    بازی در فضای نااطمینانی سهم حضور زنان و مردان در بخش خصوصی و دولتی را تحت تاثیر قرار داد؛ اتفاقی که در زمستان ۱۴۰۴ به وضوح سهم حضور این دو گروه را در بخش خصوصی کاهش داد.

    وضعیت بازار کار در بخش خصوصی و دولتی

    آمارها نشان می‌دهد جنگ و قطعی اینترنت در بهار و زمستان سال گذشته وضعیت بازار کار را به سمت خروج شاغلان بخش خصوصی و کاهش سهم این بخش پیش برده است. بر اساس این آمارها در بهار سال گذشته سهم شاغلان بخش خصوصی ۹۳.۹ درصد و بخش دولتی ۶.۱ درصد بوده است. پس از اتمام جنگ، این سهم‌ها در تابستان و پاییز تغییر کرد و بخش خصوصی ۹۴.۲ درصد شاغلان را در خود جای داد. اما با آغاز زمستان افزایش نااطمینانی‌ها، بار دیگر سهم بخش خصوصی کاهش یافت و به ۹۳.۴ درصد رسید. در این فصل سهم بخش دولتی به ۶.۶ درصد افزایش پیدا کرد.

    باید دقت داشت که افزایش یا کاهش سهم بخش دولتی لزوما به معنای افزایش یا کاهش تعداد شاغلان در این بخش نبوده است. این بخش از ثبات خوبی برای شاغلان خود برخوردار بوده و تغییرات در سهم بخش خصوصی باعث افزایش یا کاهش سهم بخش عمومی در اقتصاد ایران شده است.

    آسیب جدی به حضور زنان در بخش خصوصی

    از آنجایی که زنان از حیث تعداد نسبت به مردان، حضور کمرنگ‌تری در بازار کار داشته‌اند، تعدیلات و ناملایمات بازار کار نیز بر آن‌ها اثرگذاری بیشتری نشان داده است.

    در سال گذشته سهم حضور زنان در بخش خصوصی در فصول بهار و پاییز بهتر بوده است. در بهار ۹۲.۶ درصد و در پاییز ۹۳ درصد از زنان شاغل در بخش خصوصی مشغول به کار بودند. اما این نرخ در تابستان به ۹۲ درصد و در زمستان به ۹۰.۳ درصد کاهش پیدا کرده است. افت شدید سهم بخش خصوصی در زمستان نشان می‌دهد وضعیت بازار کار برای زنان در این فصل تنش‌زا بوده و تعداد شاغلین این بخش به شدت تحت تاثیر شوک‌ها قرار گرفته است.

    آسیب‌های جنگ سهم اشتغال مردان در بخش خصوصی را به زیر ۹۴ درصد کشاند

    وضعیت مردان نیز در این دوران مناسب نبوده است. طبق داده‌های مرکز آمار ایران، در بهار ۱۴۰۴، سهم بخش خصوصی معادل ۹۴.۲ درصد و سهم بخش دولتی معادل ۵.۸ درصد بوده است. این آمار پس از جنگ در تابستان و پاییز بهبود پیدا کرده به طوریکه سهم اشتغال مردان در بخش خصوصی به ترتیب به ۹۴.۶ درصد و ۹۴.۴ درصد رسید هاست. سهم اشتغال این بخش در زمستان افت معنی‌داری نسبت به جمعیت مردان شاغل داشته است، به طوریکه به زیر ۹۴ درصد ریزش کرده و در ۹۳.۹ درصد ایستاده است.