اما دومین چالش، به عرضه اولیه شرکتهای بزرگ مربوط میشود؛ سهامی که ورودشان به بازار نیازمند فضایی کاملا آماده، پرنشاط و باثبات است. در بازارهای پیشرفته، عرضههای بزرگ تنها زمانی وارد چرخه پذیرهنویسی میشوند که «حال بازار خوب باشد»، نقدینگی جریان داشته باشد و سرمایهگذاران برای پذیرش یک نماد جدید، آمادگی روانی و تحلیلی داشته باشند.نمونههای بینالمللی نشان میدهد که شرکتهای بزرگ معمولا در دورههایی اقدام به عرضه عمومی میکنند که بازار در فاز صعودی، با اعتماد بالا و اطمینان نسبی نسبت به آینده قرار دارد. در مقابل در شرایط ناپایدار یا فازهای رکودی، حتی شرکتهای آماده عرضه نیز این فرآیند را به تعویق میاندازند.
در چنین چارچوبی، پرسش مهم این است که آیا بازار فعلی ایران ظرفیت لازم برای عرضه اولیه شرکتهای بزرگ را دارد؟ بر اساس ارزیابیها، پاسخ در شرایط کنونی منفی است. هر چند شاخصها از آرامش نسبی حکایت دارند و بخشی از سرمایههای خرد به معاملات بازگشته، اما بازار هنوز به سطحی از عمق، ثبات و اعتماد نرسیده که بتواند ورود سهام بزرگ را به خوبی هضم کند. هر عرضه اولیه سنگین ممکن است تعادل شکننده موجود را بر هم بزند و حتی منجر به خروج نقدینگی از سایر سهام شود.
در کنار این موضوع، وضعیت شرکتهای کوچک نیز نامشخص است. نبود تقویم عرضه اولیه باعث شده این ظرفیت بالقوه همچنان بلااستفاده بماند؛ در حالی که این گروه از شرکتها میتوانند بدون ایجاد شوک نقدینگی، به ارتقای تنوع و عمق بازار کمک کنند.مجموع این موارد نشان میدهد که بازار سرمایه، با وجود تلاش برای بازیابی آرامش، هنوز در موقعیت ایدهآل برای اجرای عرضههای اولیه بهویژه از نوع بزرگ قرار ندارد و نیازمند زمان، برنامهریزی دقیق و هماهنگی میان نهادهای ناظر، ناشران و فعالان حرفهای است.

دیدگاهتان را بنویسید