برچسب: نیروی کار

  • اخراج مهاجران افغان از ایران تبعات اقتصادی دارد؟ / پشت پرده مخالفت برخی از کارفرمایان با خروج پناهجویان افغان

    اخراج مهاجران افغان از ایران تبعات اقتصادی دارد؟ / پشت پرده مخالفت برخی از کارفرمایان با خروج پناهجویان افغان

    به گزارش اقتصادران، مساله مهاجران افغانستانی در ایران حالا وارد یک مرحله عجیب و پیچیده شده است، بازگشت چند ده هزار نفر از افغان‌های مقیم ایران به افغانستان، اما ابعاد مهم اقتصادی، سیاسی و امنیتی در پی دارد؛ که حتی اکنون و بعد از جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل شاید بتوان گفت ابعاد امنیتی آن تا حد زیادی پیچیده‌تر نیز شده است.

    با تشدید بحران سیاسی و انسانی در افغانستان پس از فروپاشی توافق دوحه در سال ۱۴۰۰ و تثبیت دوباره حکومت طالبان، ایران شاهد یکی از گسترده‌ترین موج‌های مهاجرت افغان‌ها در دهه اخیر بود؛ چنانچه اکنون، بنا بر تخمین‌های نهاد‌های داخلی و بین‌المللی، بیش از ۵ تا ۷ میلیون شهروند افغانستان در ایران زندگی می‌کنند؛ عده‌ای با مجوز رسمی اقامت و شمار قابل‌توجهی بدون مجوز.

    این حضور گسترده، جامعه ایران را با چالشی چندوجهی مواجه کرده است؛ از امنیت و فرهنگ گرفته تا اشتغال و فشار بر خدمات عمومی. در این گزارش، به‌جای روایت‌های کلیشه‌ای، سعی داریم ابعاد واقعی و آمارمحور این مسئله را بررسی کنیم، اما در ابتدا باید توجه کنیم که در همان سال بسیاری از دلسوزان کشور که اتفاقا نگران وضعیت اتباع در ایران بودند بار‌ها درباره این ورود و حضور بی ضابطه افغان‌ها، به دولت وقت یعنی دولت سید ابراهیم رئیسی هشدار دادند و بار‌ها گفته شد این مدل از ورود مهاجران تازه افغان می‌تواند برای آن دسته از ساکنان افغانستانی در ایران که سال‌هاست در ایران زندگی و کار می‌کنند نیز خطرناک و نگران کننده باشد، اما متاسفانه کمتر توجهی به آن شد.

    آیا تهدید امنیتی اتباع واقعی است؟

    حال، اما به نظر می‌رسد که پس از همه آن هشدار‌ها اکنون در نگاه بخشی از مسئولان و جامعه ایران یکی از اصلی‌ترین نگرانی‌ها پیرامون حضور افغان‌ها، مخاطرات امنیتی احتمالی است. چنان چه طی دو سال اخیر، نهاد‌های امنیتی چندین مورد اقدام یا طرح تروریستی را به اتباع افغانستان نسبت داده‌اند. وزارت اطلاعات در گزارشی در سال ۱۴۰۳ اعلام کرد که «بیش از ۲۰ مورد عملیات وابسته به داعش خراسان یا شبکه‌های افراطی با مشارکت مستقیم یا پشتیبانی نیرو‌های غیرایرانی کشف و خنثی شده‌اند.».

    اما در مقابل و با این حال، بسیاری از کارشناسان امنیتی و جامعه‌شناسان بر این باورند که «امنیتی‌سازی جمعی» علیه یک گروه قومی یا مهاجر، می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد. چنان چه که دکتر وحید زرین‌کفش، جامعه‌شناس مهاجرت، در گفت‌و‌گو با روزنامه پیام ما می‌گوید: «مهاجر افغان عمدتاً برای کار و بقا وارد ایران می‌شود، نه برای عملیات نظامی. افراط‌گرایی از بی‌عدالتی تغذیه می‌کند، نه از قومیت.»

    این نگاه، خطر امنیتی البته که در وضعیت جنگی و پس از حمله بامداد ۲۳ خرداد اسرائیل به ایران حتی تشدید نیز شده و همین می‌تواند وضعیت را به مراتب برای مهاجران و پناهجویان افغان در ایران بدتر کند، اما در این میان مساله دیگر موضوع چالش‌های اقتصادی حضور یا عدم حضور افغانستانی‌ها در اقتصاد ایران است که به نظر می‌رسد به ابعاد مختلف آن چندان توجه نمی‌شود.

    شاغلان خاموش اقتصاد ایران

    بر اساس برآورد مرکز پژوهش‌های مجلس، بیش از ۶۵ درصد از نیروی انسانی در بخش ساخت‌وساز در تهران، قم، مشهد و یزد از اتباع افغان هستند.
    این رقم در برخی صنایع مانند کاشی‌سازی، زغال‌سازی و دامداری به بیش از ۷۵ درصد می‌رسد.

    چنان چه حتی در گفت‌و‌گو با یک پیمانکار ساختمانی در مشهد، می‌شنویم: «کارگر ایرانی برای کار سخت یا نمیاد، یا توقع دستمزد بالا داره، یا بعد از چند روز می‌ره. افغان‌ها کاربلد، پیگیر و بی‌حاشیه هستن.».

    اما آیا این به معنای اشغال فرصت‌های شغلی ایرانیان است؟

    شاید اکنون دیگر عجیب نباشد اگر بدانیم برخی مخالفان اخراج معتقدند افغان‌ها با دستمزد کمتر و بدون بیمه مشاغل ساده را فراهم می‌کردند و جایگزینی آنها با نیروی ایرانی هزینه‌بر و دشوار است.

    هم چنین برخی نمایندگان مجلس و اقتصاددانان عنوان می‌کنند که بیشتر شغل‌های مورد بحث سطح پایین و کم‌مهارتی هستند که ایرانی‌ها برای آن تمایل ندارند؛ ضمن اینکه اخراج افغان‌ها به معنای آزاد شدن این مشاغل نیست و کارفرما مجبور به پرداخت دستمزد بالاتر خواهد بود.

    از سوی دیگر فعالان بخش ساختمان نیز تاکنون بار‌ها هشدار داده‌اند که این اقدام می‌تواند در کوتاه‌مدت به اختلال در پروژه‌های عمرانی و خدمات شهری منجر شود.

    تبعات خروج نیروی کار افغانستانی از ایران

    اما در این بین به طور جدی نباید از تبعات خروج نیروی کار افغانستانی از ایران غافل شد که بخشی از آن عبارتند از:

    ۱. کاهش نیروی کار ارزان در بخش‌های کلیدی

    لازم به ذکر است که بیش از ۷۰ درصد مهاجران افغان در ایران در مشاغل فیزیکی و کارگری از جمله حوزه ساخت‌وساز (ساختمان‌سازی، بنّایی) با سطح اشتغال بیش از ۵۰ درصد نیروی کار ساده، بخش کشاورزی و دامداری، بخش حمل‌ونقل (پیک موتوری، باربری) و بخش خدمات شهری(نظافت، بازیافت زباله و خدمات خانگی) فعالیت داشتند.

    اخراج این افراد می‌تواند منجر به افزایش هزینه نیروی کار و اختلال در روند پروژه‌های عمرانی (مثلاً توقف پروژه‌های ساختمانی)، کاهش تولید محصولات کشاورزی و همین طور مهاجرت نیرو‌های ایرانی به بخش‌های غیرمولد (مثل بازار سرمایه یا رمزارز) شود.

    ۲. تورم و گرانی در برخی کالا‌ها و خدمات

    از سوی دیگر کاهش ناگهانی عرضه نیروی کار، هزینه تمام‌شده را برای تولیدکننده بالا می‌برد.
    نتیجه این روند می‌تواند گرانی مصالح ساختمانی و خدمات فنی، افزایش قیمت مواد غذایی به‌ویژه در محصولاتی که به کارگر فصلی نیاز دارند (مثلاً گوجه، خیار، هندوانه) و افزایش هزینه تعمیرات، خدمات خانگی و شهری باشد.

    ۳. تضعیف صنایع کوچک و متوسط

    ۴. فشرده شدن بازار کار ایران و افزایش بیکاری پنهان

    مورد دیگر که در این میان باید به آن توجه ویژه شود یکی همین است که فرضیه جایگزینی افغان‌ها با کارگران ایرانی در عمل کار نمی‌کند، چرا که بسیاری از مشاغل فیزیکی (مانند کارگری ساختمان یا دامداری) توسط نیروی ایرانی پذیرفته نمی‌شود یا با حقوق بالاتر امکان‌پذیر است.

    هم چنین نرخ مشارکت اقتصادی پایین جوانان ایرانی (به‌ویژه تحصیل‌کرده‌ها) افزایش نمی‌یابد؛ در نتیجه بیکاری پنهان افزایش پیدا می‌کند.

    ۵. افت درآمد شهرداری‌ها و خدمات شهری

    شهرداری‌ها در بسیاری از شهرها، بخشی از کار‌های خدمات شهری را به شرکت‌های پیمانکاری داده‌اند که کارگران افغان استخدام می‌کنند. لذا با اخراج افغان‌ها، هزینه نگهداری شهر بالا می‌رود و شهرداری‌ها یا باید مالیات را بالا ببرند یا خدمات را کاهش دهند. از سوی دیگر پروژه‌هایی مثل جمع‌آوری زباله یا ساماندهی حاشیه‌نشینی مختل می‌شود.

    ۶. ضربه به اقتصاد غیررسمی

    به گزارش اقتصاد ۲۴، حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد اقتصاد ایران غیررسمی است، که مهاجران افغان در آن فعال‌اند؛ فضا‌هایی از جمله کار در بازارچه‌ها، دست‌فروشی، ساخت‌وساز‌های بی‌مجوز. اخراج بدون ضابطه می‌تواند کاهش فعالیت در این بخش، کاهش گردش پول نقد، رکود محلی و افزایش فقر شهری را در پی داشته باشد.

    ۷. کاهش ارسال حواله و گردش مالی

    یک مورد دیگر که توجه به آن بسیار لازم است یکی درک این مساله است که افغان‌ها سالانه صد‌ها میلیون دلار از ایران به افغانستان حواله می‌کردند. بخشی از این گردش پولی در سیستم مالی غیررسمی ایران جریان داشت و به گردش نقدینگی و حتی بخشی از صادرات خرد کمک می‌کرد. حال با قطع این انتقال، بخش‌هایی از بازار ایران کوچک خواهد شد.

    اشتغال و بیکاری در دو طبقه متفاوت

    از سوی دیگر نکته اساسی در این میان، اما شاید یکی همین است که بخش بزرگی از بیکاران ایران، نه در مشاغل یدی و کارگری، بلکه در طبقه تحصیل‌کرده هستند.

    باید توجه کرد که بر اساس آمار مرکز آمار ایران:
    نرخ بیکاری عمومی در سال ۱۴۰۳: ۸.۷ درصد
    نرخ بیکاری فارغ‌التحصیلان دانشگاهی: ۲۵.۹ درصد
    نرخ بیکاری زنان تحصیل‌کرده: ۳۶ درصد بوده است.
    این بدان معناست که اصلی‌ترین بخش بیکاری در ایران نه بیکاری عمومی که بیکاری در بخش فارغ التحصیلان دانشگاهی و زنان است که تقریبا مهاجران افغانستانی و یا پناهجویان این کشور سهم بسیار بسیار اندک و ناچیزی در آن دارند.

    در همین حال باز باید به این نکته نیز توجه کرد که اساسا نرخ بیکاری در استان‌های پرمهاجر مانند سیستان و بلوچستان و خراسان رضوی تا ۱۷ درصد گزارش شده است. بنابراین، اخراج افغانستانی‌های مقیم ایران (حتی اگر به‌طور کامل ممکن بود) احتمالاً کمکی به کاهش نرخ بیکاری در ایران نخواهد کرد، چرا که افراد بیکار ایرانی، غالباً تمایلی به مشاغل کارگری ندارند یا فاقد مهارت عملی در آن حوزه‌ها هستند و اساسا بیشتر به گروه تحصیل‌کردگان تعلق دارند. از سوی دیگر، کارفرمایان نیز در استفاده از نیروی افغان، اغلب مزیت‌هایی اینچنینی می‌بینند: دستمزد کمتر، پایداری شغلی بیشتر و مهارت تجربی بالا.

    چنانچه بنا به تعبیر یک فعال بازار کار در منطقه رباط‌کریم «اگه همه افغان‌ها فردا از ایران برن، پروژه ما می‌خوابه. نه کسی هست قالب‌بندی بلد باشه، نه آرماتوربندی، نه حاضر است روزی ۱۲ ساعت تو گرما کار کنه.»

    شکاف فرهنگی و مهارتی

    یک مساله یگر در این بین را باید مساله شکاف در فرهنگ و مهارت دانست. این شکاف، فقط اقتصادی نیست. به باور بسیاری از کارشناسان، سال‌ها حضور افغان‌ها در بازار کار ایران موجب شکل‌گیری یک «طبقه کارگر مهاجر» شده که مهارت‌هایی خاص را در اختیار دارد؛ از خشت‌زنی و بنایی تا رانندگی در مسیر‌های طولانی و حتی تعمیر تجهیزات صنعتی.

    از سوی دیگر، بسیاری از جوانان ایرانی، علی‌رغم تحصیلات بالا، فاقد مهارت عملی و تجربه کاری‌اند. عدم هماهنگی میان دانشگاه و نیاز‌های بازار کار، موجب شکل‌گیری شکاف عمیق در بهره‌وری شده است. چنانچه دکتر الهه فلاح، استاد اقتصاد اجتماعی، در گفت‌و‌گو با پیام ما می‌گوید: «یک مهندس عمران بیکار در تهران، شغلی که یک کارگر افغان در کارگاه دارد را نه می‌خواهد و نه بلد است انجام دهد. این دو در دو بازار کار متفاوت تنفس می‌کنند.»

    سیاست دوگانه در میان دولت‌های ایران در مسئله مهاجران افغان

    در این بین باید توجه داشت که دولت‌های ایران در دهه‌های گذشته همواره سیاستی دوگانه در قبال مهاجران افغان داشته‌اند: از یک‌سو، با تبلیغ برادری اسلامی و تسهیل ورود مهاجران (به‌ویژه شیعیان هزاره)، و از سوی دیگر، با محدودیت در اعطای خدمات، تبعیض حقوقی و سیاست‌های امنیتی.

    راه‌حل ساده درباره مهاجران افغان وجود ندارد

    اخراج مهاجران افغان نه ممکن است، نه مفید و نه می‌تواند دائمی باشد. چنین اقدامی علاوه بر تبعات انسانی و بین‌المللی، احتمالاً منجر به رکود در بسیاری از بخش‌های اقتصادی خواهد شد.

    این همه نیز در شرایطی است که اکنون مساله خطرات امنیتی حضور بدون ثبت مهاجران افغانستانی به حق از دغدغه‌های جامعه شده و در چنین شرایطی آنچه که بیش از همه نیاز است، ساماندهی و مهار این مهاجران افغانستانی است، ساماندهی که باعث شود آنان نیز چنان شهروندان ایرانی مالیات بپردازند، عوارض بدهند و در مقابل از امکانات بهره بگیرند و اساسا هویتشان به عنوان شهروند در ایران ثبت شوند.

    در حقیقت راه‌حل واقعی در تدوین یک سیاست مهاجرتی روشن، بازآموزی نیروی کار ایرانی، تقویت مهارت‌آموزی و افزایش نظارت بر بازار کار است. ایران باید بپذیرد که مهاجران افغان بخشی از واقعیت امروز جامعه ما هستند، واقعیتی که اگر مدیریت نشود، به بحران بدل می‌شود.

  • خطر ورشکستگی بیخ گوش تامین اجتماعی / صادقی: انگیزه کار از بین رفته و همه دنبال بازنشستگی هستند

    خطر ورشکستگی بیخ گوش تامین اجتماعی / صادقی: انگیزه کار از بین رفته و همه دنبال بازنشستگی هستند

    به گزارش اقتصادران،  محمود تولایی، رئیس کمیسیون مالیات و تأمین اجتماعی اتاق بازرگانی، اعلام کرده است که ۵۲ درصد از شاغلان در ایران در مشاغل سخت و زیان‌آور فعالیت می‌کنند. وی معتقد است که این آمار بالا نشان‌دهنده وجود یک مشکل اساسی در سیستم است که باعث فشارهای مالی و اداری بر کارفرمایان شده و ممکن است به تعطیلی برخی از بنگاه‌ها منجر شود. وی همچنین به ادعایی اشاره کرده که در برخی شعب تأمین اجتماعی، نزدیک به ۱۰۰ درصد از کارکنان بازنشسته به عنوان سخت و زیان‌آور ثبت شده‌اند.

    این در شرایطی است که صندوق‌های بازنشستگی و به طور خاص صندوق تامین اجتماعی حال و روز خوبی ندارند و مدتهاست کارشناسان نسبت به تراز منفی این صندوق‌ها و احتمال ورشکسته شدن آنها هشدار می‌دهند. بحران در این بخش آن قدر بزرگ است که برخی پیش‌بینی کرده‌اند تا چند سال دیگر اگر همچنان در بر پاشنه فعلی بچرخد، دولت باید تمام بودجه خود را به تامین اجتماعی بدهد تا بتوانند از پس هزینه‌های روزمره بر آیند.

    در این رابطه حسن صادقی، معاون دبیر کل خانه کارگر، با اشاره به قانون مشاغل سخت و زیان آور  گفت: «در کشور ما، در حین تصویب قوانین به گونه‌ای عمل می‌شود که راه فرار و سواستفاده باز می‌ماند. این مشکل را نه تنها در این قانون که در قوانین مالیاتی، گمرکی و حتی تجاری نیز می‌توانیم مشاهده کنیم.»

    او با یادآوری زمان تصویب این قانون در سال ۸۰ گفت: «یکسری مشاغل همواره سخت خواهند بود مانند کار در معدن که تا با ربات جایگزین نشود، کاری دشوار و سخت خواهد بود. مشاغلی دیگری مانند رانندگی یا عکاسی این طور نیستند و می‌توان با اصلاحات از زیان آوری آنها کاست. ما باید در یک پروسه پنج ساله وقت می‌دادیم که بخشی از این مشاغل، مشکل زیان آوری خود را حل کنند اما مجلس به چنین اقدامی تن نداد.»

    رییس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری افزود:‌ «امروز ما شاهد انواع سواستفاده‌ها از این قانون هستیم طوری که بخش مهمی از نیروی کار کشور در سنین ۳۹ تا ۴۵ سالگی بازنشسته می‌شوند. حتی گفته می‌شود ۵۲ درصد بازنشستگان در سال گذشته در چارچوب این قانون، بازنشسته شده‌اند. یعنی کاری کرده‌ایم که همه تمام تلاش‌ خودشان را می‌کنند که از این ماده قانونی بهره‌مند شوند. از منشی مدیرعامل تا عکاس یا نگهبان یک واحد صنعتی هم به استناد همین قانون بازنشسته شده‌اند.»

    معاون دبیر کل خانه کارگر ضمن یادآوری مشکلات مالی سازمان تامین اجتماعی توضیح داد: «باید با یک اجماع فوری جلوی سواستفاده گرفته شود. ما به دست خود و با قوانینی که به تصویب رساندیم کاری کردیم که وضعیت فعلی به وجود بیاید. باید از کسانی که به مشاغل خاص که سخت و زیان آور هستند مانند معدن حمایتهای کافی صورت بگیرد ولی به این بهانه نباید زمینه انواع سورفتار فراهم شود. به طور خاص باید بند دو قانون مشاغل سخت و زیان آور اجرا شود و کارفرمایان از سطح زیان آوری مشاغل کم کنند.»

    به باور صادقی بخش مهمی از ۵۲ درصد بازنشسته‌ای که در سال گذشته در چارچوب قانون مشاغل سخت و زیان آور بازنشسته شده‌اند، سقف حقوق ها که معادل ۷۲ میلیون تومان را می‌گیرند و در طرف دیگر اکثریت قاطع ۴۸ درصدی که به شکل عادی بازنشسته شده‌اند حداقل مستمری را دریافت می‌کنند.

    وی با انتقاد از رویه حاکم بر فضای کار کشور گفت: «همه یاد گرفتند در دو سال آخر حقوق‌های خود را بالا می‌برند تا در زمان بازنشستگی بیشترین دریافتی را داشته باشند. درواقع نه تنها قانون مشاغل سخت و زیان آور که حتی ماده ۷۶ قانون تامین اجتماعی هم به سخره گرفته شده است. همان موقعی که قانون نوشته شد این اشتباه را مرتکب شدند و زمینه این سو استفاده را فراهم کردند.»

    صادقی با تاکید بر اینکه هرکس امکان توافق با کارفرما را ندارد، گفت: «آن ۵۲ درصد مورد بحث، بیشترین دریافتی را دارند و آن ۴۸ درصد دیگر از محروم‌ترین بازنشستگان کشورمان هستند. با این روند هم نابرابری‌ها تشدید می‌شوند و هم منابع و مصارف صندوق تامین اجتماعی ناترازتر می‌شود. این رویه‌ای نیست که قابل استمرار باشد و باید هر چه زودتر اصلاح شود. منظورم به طور خاص اصلاحاتی است که نسبت پشتیبانی را افزایش دهد و از میزان خروجی بکاهد، به نحوی که هم محیط کسب و کار بهبود یابد و هم سلامت و بهداشت همگانی ارتقا یابد.»

    رییس اتحادیه پیشکسوتان کارگری درباره راهکارهای اصلاحی توضیح داد: «یاید به سمت سالم‌سازی محیط کار رفت، امکان اصلاحات سنجه‌ای را فراهم کنیم، در فرایند تایید مشاغل سخت و زیان آور تغییراتی به وجود آورد و همزمان این مشاغل را درجه بندی کرد. یک طرف کارگران معدن هستند که به واقع شرایط دشواری دارند و سوی دیگر نگهبان یک بنگاه تولیدی یا یک راننده. این‌ها را لااقل باید درجه‌بندی کرد و به آن دسته که سخت‌ترین و زیان‌آورترین شغلها را دارند، امکانات و حمایتهای کافی را اختصاص داد. همچنین ما باید به سمتی برویم که به جای کمیته محور بودن، سامانه محور شویم تا زد و بند دشوارتر شود.»

    معاون خانه کارگر با اشاره به کشورهای اروپایی و نظام تامین اجتماعی در این کشورها گفت: «آنها الگوی جالبی دارند که زمینه رفاه عمومی و البته افزایش انگیزه‌ها برای دیر بازنشسته شدن را فراهم می‌کند. مشوق‌هایی ترتیب دادند که فرد هر سال که دیرتر بازنشسته شود، مستمری بهتری می‌گیرد و همین سبب شده تا افراد بر عکس کشور ما به سمت کار کردن طولانی‌تر بروند.»

  • آقای رئیس جمهور! خدا رحم کرد که قول دادید شوک درمانی نمی کنید، اگر قول نداده بودید چه می کردید!؟ / از استثمار نیروی کار و جیب بری از آنها با سیاست تورم زا، لذت نبرید

    آقای رئیس جمهور! خدا رحم کرد که قول دادید شوک درمانی نمی کنید، اگر قول نداده بودید چه می کردید!؟ / از استثمار نیروی کار و جیب بری از آنها با سیاست تورم زا، لذت نبرید

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، اقتصاددان، با تاکید بر اینکه با هر متری که تحولات بازار کار در ایران را ردگیری می کنیم، واقعا علائم نگران کننده است و حکایت از سلطه مناسبات به غایت استثماری و بهره کش و علیه مردم و به نفع صاحبان سرمایه های غیرمولد است، گفت: جز استثناهای کوچک، کل ساختار نهادی ما، متمایل به بهره کشی از نیروی کار و سرویس دهی به سرمای های غیرمولد است. اینها بیماریهایی است که نمی توان آنها را با بازی قیمت حل کرد.

    وی ضمن انتقاد نسبت به اظهارات اخیر رئیس جمهور درخصوص یارانه پنهانی که دولت به بخش انرژی می دهد، اظهارداشت: اکنون دیده اند که این ادعا بی آبرو شده و برای توجیه شوک درمانی می گویند حکومت در برابر یک تصمیم سخت قرار دارد. در ۳۵ سال گذشته، تصمیم سخت، دفاع شرافتمندانه از نیروی کار بوده، در غیر این صورت که شوک درمانی را شما در سال چند بار انجام می دهید! اگر آسان بود چه می کردید!؟ اکنون تصمیم سخت، پایبندی به شرافت انسانی و پرهیز از استثمار نیروی کار و آشفته کردن خانوارها و کشور است. نابخردی ها در سایستگذاری، آن گونه که هست، مقابل چشم سیاستگذار قرار داده نشده و همه ما در این زمینه مسئول هستیم که آنها را آگاه کنیم که درباره چه تصمیم می گیرند.

    دکتر فرشاد مومنی، استاد تمام دانشگاه علامه طباطبایی در نشست بررسی «پیچیدگی های سیاستگذاری دستمزد در ایران و نسبت آن با توسعه ملی» در موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه ما با تقدم رتبه ای مسائل سطح توسعه، نسبت به کلان و تقدم رتبه ای مسائل سطح کلان به خرد روبرو هستیم، خاطرنشان کرد: در سرزمین گرامی ما به اعتبار ویژگی های ساختاری و نهادی اش و به اعتبار اینکه اساس مناسبات پاداش دهی به گونه ای است که عده ای هر میزان ابهام و عدم شفافیت بیشتر باشد، نفع بیشتری می برند و مقامات گرامی ما را گیج می کنند، این موضوع، بخش اعظم گرفتاریهای ما را ایجاد کرده است.

    اگر توسعه می خواهید به کرامت انسانها، ساختار انگیزشی و حداقل نیازهای آنها اهمیت دهید

    وی با تاکید بر اینکه از آنجا که بخش بزرگی از تصمیم گیران ما از دانش تخصصی اقتصاد برخوردار نیستند، برای اینکه دچار این گیج شدگی ها نشوند، باید ابتدا به همه مسائل از سطح توسعه نگاه کنند، افزود: در نگاه سطح توسعه، وقتی بحث از دستمزد و منطق هایش مطرح می شود، گفته می شود در توسعه یک اصل موضوعه وجود دارد و بر اساس آن، انسان و انسانها هدف اصلی برنامه های توسعه و مهمترین ابزار تحقق اهداف توسعه هستند، بنابراین اگر توسعه می خواهید به کرامت انسانها و ساختار انگیزشی و حداقل نیازهای آنها اهمیت دهید، اگر این کار را نکردید، در بلندمدت همه ما باخته ایم. در نگاه سطح توسعه، انسانها شاقول هستند و در اجرای هر سیاستی باید دید آن موضوع چه بر سر اوضاع و احوال معیشت و سلامت و آموزش و عزت نفس انسانها می آورد و اگر آن سیاست، این موضوعات را خدشه دار می کند، نباید آن را اجرا کرد.

    این اقتصاددان ضمن انتقاد به اظهارات رئیس جمهور در خصوص ضرورت انجام برخی اصلاحات درباره قیمت حاملهای انرژی، ابراز عقیده کرد: اظهارات آقای پزشکیان بسیار سست و بی بنیاد بود، به این دلیل که این عزیزان را و لو اینکه بسیار هم حسن نیت داشته باشند، با متنوع و متفاوت حرف زدن، گیج می کنند. هر کدام از آن حرفها تابع فروض و شروطی است که این فروض و شروط را به ایشان نمی گویند و ایشان سوراخ دعا را گم کرده است. خداوند به ایشان توفیق داده در زمینه این نوع مسائل، در همین چند ماه گذشته بسیار توفیق و موفقیت داشته است! به همین دلیل صمیمانه و مشفقانه دائما به ایشان تذکر می دهم که گوش و وقتت را در اختیار هر کسی نگذار. در غیر این صورت همه ما ضرر می کنیم و از همه بیشتر، خود ایشان ضرر می کند.

    دستمزد، یکی از بزرگترین نیروهای برانگیزاننده نوآوریهای فناورانه است

    مومنی ضمن اشاره به بخشهایی از مقاله « ژوزف استیگلیتز» که در آن نسبت به این نگاه که انسان هم یکی از عوامل در میان مجموعه عوامل تولید و با آنها همگن است و می توان این عامل را هم جابجا کرد انتقاد شده، اظهارداشت: او تاکید دارد که شما در اینجا انسان را هم تراز با چوب و آهن در نظر می گیرید و به طعنه و استهزا، تفاوتهای انسان و چوب را برشمرده بود و طرز نگاه به مساله دستمزد را یکی از بزرگترین تجلی گاه های این تفاوتها عنوان کرده بود. در تحلیلهای سطح توسعه، گفته می شود دستمزد، یکی از بزرگترین نیروهای برانگیزاننده نوآوریهای فناورانه است.

    ستون فقرات استقلال، انسانهای تولیدکننده هستند و نباید به آنها جفا کرد

    این استاد دانشگاه با بیان اینکه یکی از مهمترین عوامل توضیح دهنده پیشگام شدن انگلستان در انقلاب صنعتی این بود که انگلستان بالاترین سطح دستمزدها را پرداخت می کرد، بنابراین در آنجا بالاترین سطح انگیزه برای نوآوریهای فناورانه پدیدار شد، گفت: حتی رابرت آلن در کتاب درخشان «معمای توسعه» می گوید به همان اندازه که دستمزد بالا، نیروی محرکه نوآوری فناورانه بوده، انرژی ارزان هم همین نقش را بازی می کرده است. حالا هدفگذاری های حکومت گرامی ما را نگاه کنید تا ببینید چه خبر است! از آن بالاتر و حیاتی تر، مطالعه های جدیدی است که در این زمینه وجود دارد. که در آن می گوید هیچ عنصری در میان سیاستهای دولت، برای رفع فقر و کاهش نابرابریهای ناموجه به اندازه کیفیت اشتغال و سطح دستمزد پرداختی، اثر تعیین کننده ندارد. ستون فقرات استقلال، انسانهای تولیدکننده هستند و بنابراین نباید به آنها جفا کرد.

    مومنی خاطرنشان کرد: «مایکل پورتر» می گوید در کشورهای در حال توسعه، می خواهند مزیت رقابتی را از طریق کاهش سهم نیروی کار جستجو کنند. در حالی که اگر این کار را کردید، آنچه که می فروشید ، محصولا صادراتی تان نیست، بلکه فقر فروشی است و به بهای فقیرکردن مردمتان، جنسی را صادر می کنید و به حکومتگرانمان می گوییم شما متوجه می شوید که چه رابطه ای میان فقر و کفر وجود دارد!؟ شما از یک سو نیروی کارتان را استثمار می کنید و از سوی دیگر مرتب بودجه نهادهای موعظه گر را بالا می برید، اما به جای اینکه موعظه ها موثر شود، نفرت از موعظه پدیدار می کند. ببینید نگاه از سطح توسعه چه دریافتهایی به ما می دهد!؟

    فکر آقای رئیس جمهور گرامی را با تفاوت قیمتها مشغول کرده اند

    وی با بیان اینکه فکر آقای رئیس جمهور گرامی را با تفاوت قیمتها مشغول کرده اند و به او نمی گویند که ماجرا بسیار فراتر از اینها است، او را گیج کرده و به سیاستگذاری اقتصادی نادرست انداخته اند، افزود: از دریچه تحلیلهای سطح توسعه، گفته می شود که حیاتی ترین کوشش معرفتی باید مصروف این شود که دورهای باطل اصلی بازتولیدکننده توسعه نیافتگی شناسایی شود. مطالعه های جدید مرتبا می گویند یکی از مهمترین دورهای باطل بازتولیدکننده توسعه نیافتگی در کشورهای در حال توسعه، سقوط نسبی دستمزدها چه در ارتباط با بهره وری نیروی کار و چه در ارتباط با دستمزدهای پرداختی در سایر کشورها است. هیچ عنصری از نظر انگیزشی، برای خروج سرمایه های انسانی از یک کشور، به اندازه پرداخت دستمزد ناچیز نقش آفرینی نمی کند. این دور باطل، انبوهی از به هم ریختگی ها را از جمله صرف نظر کردن مردم از علایق وطنی شان و خروج از کشور ایجاد می کند.

    مومنی ادامه داد: وقتی با دستمزد پایین و استثمار نیروی کار، آنها را فراری می دهید، بخش مهمی از اینها که فراری می شوند، باکیفیت نیروهای کشور بوده اند. بعد آنها را به آنجا فراری می دهید که در تبلیغات رسمی تان به آنها استکبار جهانی می گویید. باید این عزیزان را دعوت کرد که از هر کس که آنها را به اجرای سیاستهای عجیب و غریب ترغیب می کند، تبیینهای سطح توسعه بخواهند. یقین دارم اگر این گونه شود، امکان ندارد حکومتگران گرامی ما به شوک درمانی تن دهند. بسیار تلخ و دردناک است که بی سابقه ترین سطح فقر، فلاکت، وابستگی ذلت آور به دنیای خارج و نابرابریهای ناموجه و بی اعتمادی به حکومت در اثر شوک درمانی ایجاد می شود و بعد در سازه ذهنی بعض از حکومتگران، آنها که می گویند شوک درمانی انجام ندهید، تبدیل به عنصر نامطلوب می شوند. کاش می توانستیم به حکومتگران گرامی بفهمانیم که سیاست تورم زا، همه قراردادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را متزلزل می کند.

    متاسفانه دولت با انحراف از نگاه سطح توسعه،تبدیل به کاسب بنگاه دار شده

    وی با بیان اینکه بستر تورمی فاجعه آمیزترین سرقتها را از شریف ترین آدمها در دستور کار قرار می دهد، افزود: چون از نگاه از سطح توسعه منحرف شده اند، تحت الشعاع این قرار گرفته اند که مرتب بگویند بنزین برای من فلان قدر تمام شده، چرا من با این قیمت بفروشم!؟ متاسفانه تبدیل به کاسب بنگاه دار شده اند. شما با همه حقوقی که مردم بر شما دارند و همه حقوقی که شما می توانید بر مردم داشته باشید، حاکم هستید، مساله را می خواهید چرتکه ای حل کنید!؟ نمی شود.

    خوگرفتن به شوک درمانی، بازار کار را دچار انبوه آشفتگی ها کرده

    مومنی ضمن اشاره به داده های سرشماری سال ۱۳۹۵ که به گفته او، «آه از نهاد بر می آورد»، گفت: این داده ها می گوید خوگرفتن حکومت به شوک درمانی، بازار کار ایران را دچار انبوه آشفتگی ها کرده است. اگر حکومت ما می توانست هزینه های شوک درمانی را از این زاویه ها متوجه شود، انشالله که به چنین چیزهایی تن نمی داد. این داده ها می گویند شغل ۷۰درصد جمعیت شاغل ایران با رشته تحصیلی شان تناسبی ندارد. در برخی از مشاغل، این عدم تناسب حتی از ۹۰ درصد هم عبور کرده است. یعنی ما یک عده ای از تحصیل کرده ها را به خارج از کشور فراری می دهیم و از آنها که مانده اند این گونه استفاده می کنیم! شما متوجه می شوید که هزینه این کارها برای امروز و فردای کشور چیست و چگونه تیشه به ریشه کشور زده می شود!؟ اینها از درون شوک درمانی بیرون می آید. این گزارش می گوید یکی از گران ترین زمینه های تربیت متخصص در ایران، متخصصان کشاورزی و صنعتی هستند، اما عدم تطابق زمینه تحصیلی با شغل در بخش کشاورزی، حدود ۸۶ درصد است! نسبت ها را ببینید!

    با پدیده حاد پرکاری جمعیت بالای ۶۵ سال روبرو هستیم

    آن کس که از سن کارش هم گذشته اگر بخواهد آبرومند زندگی کند باید بیشتر از جوانان کار کند

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با بیان اینکه ما در بازار کار با پدیده حاد پرکاری جمعیت بالای ۶۵ سال روبرو هستیم به این معنا که آن کس که از سن کارش هم گذشته اگر بخواهد آبرومند زندگی کند باید بیشتر از جوانان کار کند، اظهارداشت: آیا مردم ایران این گونه عزت و کرامت پیدا می کنند!؟ همه اینها به این دلیل است که آلت دست منافع مافیاها می شوند و تصور می کنند که راه نجات ایران از مسیر شوک درمانی و استثمار نیروی کار عبور می کند.

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد ضمن اشاره به ایرادات جدی که به گزارشهای رسمی از آمار اشتغال و بیکاری در کشور منتشر می شود و با کم برآوردیهایی همراه است، گفت: مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی عنوان کرد که بیشتر شاغلین فقیر هستند و کسی که شاغل است نمی تواند از عهده حداقل معیشتش برآید، اما ما در گزارشها از ثبت میزان اشتغال و بیکاری، کسی که دو ساعت قبل از گزارش گیری کار کرده بود را بیکار درنظر نمی گیریم! این قدر ابعاد مساله قابل اعتنا است. گزارشهای رسمی مرکز آمار می گوید تازه کمتر از یک چهارم آن جمعیتی که ما به آنها جمعیت شاغل می گوییم، شغل ۴۱ ساعت در هفته دارند، بقیه کمتر هستند.

    برای توجیه استثمار نیروی کار، فریبکاری هایی می کنند

    مومنی با بیان اینکه برای توجیه استثمار نیروی کار، فریبکاری هایی می کنند، گفت: یکی از این فریبکاری ها این است که اگر قیمت ارز جهش پیدا کرد، مارپیچ تورمی ایجاد نمی کند! اگر نرخ بهره، بیش از ۱۰ برابر نرخ بهره کشورهای همجوار باشد، مارپیچ تورمی ایجاد نمی کند اما اگر بخش بیشتری از قدرت از دست رفته نیروی کار را جبران کنید، خطر مارپیچ تورمی پیش می آید! از درون این ادعاها این بیرون می آید که سرمایه سالاری وحشی، رانتی و ربوی، در قاعده گذاری های اقتصادی این کشور، حرف اول را می زند. بعد ببینید چقدر غم انگیز است که عده ای با حسن نیت می گویند ما عدالت را دوست داریم!

    علائم تحولات در بازار کار ایران، نگران کننده است

    وی تاکید کرد: با هر متری که تحولات بازار کار در ایران را ردگیری می کنیم، واقعا علائم نگران کننده است و حکایت از سلطه مناسبات به غایت استثماری و بهره کش و علیه مردم و به نفع صاحبان سرمایه های غیرمولد است. جز استثناهای کوچک، کل ساختار نهادی ما، متمایل به بهره کشی از نیروی کار و سرویس دهی به سرمایه های غیرمولد است. اینها بیماریهایی است که نمی توان آنها را با بازی قیمت حل کرد.

    مومنی با بیان اینکه در اقتصاد سیاسی توسعه گفته می شود مساله ساختاری، راه حل ساختاری می خواهد، توضیح داد: وقتی شما با انبوهی از مساله های ساختاری روبرو هستید، چطور متوجه نمی شوید که بازی با قیمتهای کلیدی نمی تواند مساله را حل کند.

    با شکاف بهره وری و دستمزد روبرو هستیم

    هشدار نسبت به روند شدید نزولی سهم دستمزد و حقوق در ساختار هزینه های بنگاه های اقتصادی

    وی با بیان اینکه ما با شکاف بهره وری و دستمزد روبرو هستیم، به روند شدید نزولی مربوط به سهم دستمزد و حقوق در ساختار هزینه های بنگاه های اقتصادی اشاره کرد و گفت: روند تحولات ارزش دلاری دستمزدهای اسمی در ایران، به خوبی نشان می دهد که چه بر سر آینده کشور می آورند! از این زاویه، اصل ماجرای مناسبات استثماری را می توان بهتر درک کرد.

     از استثمار نیروی کار و جیب بری از آنها با سیاست تورم زا، لذت نبرید

    استاد گروه برنامه ریزی و توسعه اقتصادی دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: در ایران، هر میزان عمق ساخت داخل بنگاه های تولیدی کاهش پیدا می کند، و به نام تولید فریبکارانه، خام فروشی و مونتاژکاریهای مشکوک جریان داشته باشد، سهم دستمزد به کل هزینه های بنگاه سقوط بیشتر نشان می دهد. یعنی در رانتی معدنی ها و مونتاژکارها مساله استثمار نیروی کار، ابعاد بسیار تکان دهنده ای دارد. اگر یک درس بزرگ بخواهیم به حکومتگران گرامی هدیه کنیم این است که مساله دستمزد را به عنوان شاقول استقلال ملی و شاقول عدالت اجتماعی و توسعه ببین و از استثمار نیروی کار و جیب بری از آنها از طریق سیاست تورم زا، لذت نبر.

    برای توجیه شوک درمانی می گویند حکومت در برابر یک تصمیم سخت قرار دارد! / در ۶۵ سال گذشته، تصمیم سخت، دفاع از نیروی کار بوده

    وی ضمن انتقاد از سخنان رئیس جمهور درخصوص حذف یارانه ها، با بیان اینکه خدا رحم کرد که قول دادید شوک درمانی نمی کنید، اگر قول نداده بودید چه می کردید!؟ یادآورشد: از سال ۱۳۶۹ تا کنون هر بار می خواهند شوک درمانی ایجاد کنند می گویند اکنون دیگر وقت جراحی است! بعد می خواهند ذهن سیاستگذار با حسن نیت اما فاقد صلاحیت تخصصی را توجیه کنند می گویند جراحی خون ریزی دارد! آیا اینکه آدمی که خودت با سیاستهای استثماری، کارد به استخوانش رساندید و به فلاکت انداختید، را تنبیه کنید، طبیعی است!؟ اسمش پیچ خطرناک و جراحی بزرگ است!؟ اکنون دیده اند که این ادعا بی آبرو شده و برای توجیه شوک درمانی می گویند حکومت در برابر یک تصمیم سخت قرار دارد. در ۳۵ سال گذشته، تصمیم سخت، دفاع شرافتمندانه از نیروی کار بوده، در غیر این صورت که شوک درمانی را شما در سال چند بار انجام می دهید! اگر آسان بود چه می کردید!؟ اکنون تصمیم سخت، پایبندی به شرافت انسانی و پرهیز از استثمار نیروی کار و آشفته کردن خانوارها و کشور است. نابخردی ها در سیاستگذاری، آن گونه که هست، مقابل چشم سیاستگذار قرار داده نشده و همه ما در این زمینه مسئول هستیم که آنها را آگاه کنیم که درباره چه تصمیم می گیرند.

    به خودتان بیایید و بازنگری کنید

    این اقتصاددان اظهارداشت: استقلال ملی، عدالت اجتماعی و عزت نفس مردم از طریق ساختار نهادی مشوق تولید فناورانه بیشتر می شود. وقتی گزارشهای تحریم کننده ها و خصوصا آمریکایی ها می گوید ما بررسی کردیم اگر می خواهیم کمر اینها را بشکنیم، باید سیاستهای آنها را به سمت اجرای سیاستهای تورم زا و اشتغال زدا ببریم. چگونه است که شما با استکبار جهانی این میزان هم راستا شده اید!؟ از این زاویه حداقل به خودتان بیایید و بازنگری کنید.

    در شرایط جنگی و در دوره مهندس موسوی، بیش از ۹۰ درصد شاغلان ایران اشتغال رسمی داشتند

    مومنی با یادآوری اینکه در شرایط جنگی و در دوره مهندس موسوی، بیش از ۹۰ درصد شاغلان ایران اشتغال رسمی داشتند، اظهارداشت: اشتغال یک متغیر سیستمی است و انسان هدف برنامه های توسعه است، بنابراین تصمیم گیری درباره دستمزد عادلانه، یکی از مهم ترین و خطیرترین تصمیمات است. درباره تصمیم گیری خطیر درخصوص دستمزد، جدی فکر کنید. با بساطی که با شوک درمانی ایجاد کردند، حتی بر اساس گزارشهای رسمی، سهم و وزن اشتغال غیررسمی از سهم و وزن اشغال رسمی بالاتر است. یعنی حتی این دستمزد استثماری که تصویب می کنید، ممکن است به بیش از ۵۰درصد شاغلان این کشور اصابت نکند و هیچ عنصری در تشویق به غیررسمی سازی بازار کار، به اندازه شوک درمانی نقش نداشته است.

  • کمبود نیروی انسانی؛ بحران جدی بازار کار / ایران در سال ۱۴۳۰ با کمبود ۱۰ میلیون نفری نیروی کار مواجه خواهد شد

    کمبود نیروی انسانی؛ بحران جدی بازار کار / ایران در سال ۱۴۳۰ با کمبود ۱۰ میلیون نفری نیروی کار مواجه خواهد شد

    به گزارش اقتصادران، نتایج یک پژوهش جدید نشان می‌دهد کمبود نیروی کار در ایران در دهه‌های آینده به چالش بزرگی تبدیل می‌شود. این گزارش که در فصلنامه پژوهش‌های اقتصادی (رشد و توسعه پایدار)، وابسته به دانشگاه تربیت مدرس، منتشر شده تلاش کرده تا تصویر روشنی از آینده بازار کار در ایران ارایه دهد و معتقد است «برخلاف روند گذشته، ممکن است در دهه‌های آینده نه‌تنها مشکل بیکاری کاهش یابد، بلکه حتی کمبود نیروی کار به یک چالش تبدیل شود.»

    نویسندگان این گزارش عنوان کرده‌اند در سال‌های آینده، بازار کار ایران دستخوش تغییرات بزرگی خواهد شد. با افزایش تولید و رشد اقتصادی، نیاز به نیروی کار بیشتر احساس می‌شود. اما آیا جمعیت کشور پاسخگوی این نیاز خواهد بود؟ برای پاسخ به این سوال، گروهی از پژوهشگران دانشگاه آزاد اسلامی، واحد فیروزکوه، به سرپرستی صالح قویدل، تحقیقی را درباره تغییرات عرضه و تقاضای نیروی کار در ایران تا سال ۱۴۳۰ انجام داده‌اند. در این پژوهش، تلاش شده است تا شکاف احتمالی میان تعداد افراد آماده به کار و نیاز بازار کار در آینده پیش‌بینی شود.

    برای انجام این تحقیق، پژوهشگران از یک روش علمی به نام «مدل کوهورت» برای برآورد جمعیت در سن کار (۱۵ تا ۶۴ سال) استفاده کرده‌اند. آنها ابتدا جمعیت آینده ایران را با در نظر گرفتن روند‌های باروری، نرخ مشارکت نیروی کار و رشد اقتصادی، پیش‌بینی کردند. سپس، با استفاده از داده‌های تاریخی درباره میزان اشتغال و رشد اقتصادی، دو سناریو برای آینده بازار کار ترسیم کرده‌اند: یک سناریوی بدبینانه با رشد اقتصادی ۱ درصدی و یک سناریوی واقع‌بینانه با رشد اقتصادی ۲.۶ درصدی در سال. این سناریو‌ها به پژوهشگران امکان داده‌اند تا میزان عرضه و تقاضای نیروی کار را تا سال ۱۴۳۰ برآورد کنند.

    به نوشته این گزارش، اقتصاد ایران در حال تغییر است و این تغییرات به‌طور مستقیم بر بازار کار اثر می‌گذارند. در ۵۰ سال اخیر، بازار کار ایران همواره با چالش بیکاری روبرو بوده است. برای مثال، در سال ۱۴۰۰، جمعیت فعال کشور حدود ۲۶ میلیون نفر بوده که از این تعداد، ۲۳.۵ میلیون نفر شاغل و ۲.۳ میلیون نفر بیکار بوده‌اند. این ارقام نشان‌دهنده نرخ بیکاری حدودا ۹ درصدی در آن سال است؛ اما آینده چگونه خواهد بود؟ پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهند که ترکیب جمعیتی ایران در حال تغییر است و این تغییر ممکن است باعث دگرگونی‌های چشمگیری در بازار کار شود.

    یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر اشتغال، رشد جمعیت و ترکیب سنی آن است. در حال حاضر، بخش عمده‌ای از نیروی کار ایران را نسل جوان تشکیل می‌دهد، اما در آینده، نرخ رشد جمعیت کاهش می‌یابد و ترکیب سنی جامعه تغییر خواهد کرد. به همین دلیل، یکی از پرسش‌های کلیدی این است که آیا عرضه نیروی کار، یعنی تعداد افراد آماده به کار، در آینده پاسخگوی نیاز‌های بازار خواهد بود؟ بررسی این موضوع از اهمیت زیادی برخوردار است، زیرا هرگونه عدم تعادل میان عرضه و تقاضای نیروی کار می‌تواند تأثیرات عمیقی بر اقتصاد کشور داشته باشد.

    نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که تا سال ۱۴۱۰، همچنان بیکاری در کشور وجود خواهد داشت، اما روند آن کاهشی خواهد بود. در این سال، عرضه و تقاضای نیروی کار برابر می‌شود و از آن به بعد، روند جدیدی آغاز می‌شود که ایران را با کمبود نیروی کار مواجه خواهد کرد.  طبق پیش‌بینی‌ها، در سال ۱۴۳۰ میزان تقاضا برای نیروی کار حدود ۴۰ میلیون نفر خواهد بود، درحالی که عرضه نیروی کار در همین سال حدود ۳۰ میلیون نفر برآورد شده است. به این معنا که بازار کار ایران در آن زمان، با کمبود ۱۰ میلیون نفری نیروی کار مواجه خواهد شد. این یافته‌ها نشان می‌دهند که سیاست‌گذاران باید از هم‌اکنون به فکر راهکار‌هایی برای جبران این کمبود باشند.

    اهمیت این پژوهش در آن است که برخلاف تصور رایج درباره بیکاری پایدار در ایران، نشان می‌دهد که در آینده‌ای نه چندان دور، مشکل اصلی بازار کار نه بیکاری، بلکه کمبود نیروی کار خواهد بود. با توجه به اینکه نرخ رشد جمعیت در حال کاهش است و انتظار می‌رود که ایران تا سال ۱۴۳۰ تنها ۱۹ میلیون نفر افزایش جمعیت داشته باشد، این مساله می‌تواند به یک چالش بزرگ اقتصادی تبدیل شود. بنابراین، سیاست‌های آموزشی، اقتصادی و اجتماعی باید به‌گونه‌ای تنظیم شوند که بتوانند این تغییرات را مدیریت کنند.  پژوهشگران برای توصیف وضعیت بازار کار ایران تا سال ۱۴۰۳ از دو سناریو استفاده کرده‌اند. در سناریوی اول اگر نرخ مشارکت در دوره ۱۳۹۵ تا ۱۴۳۰ ثابت بماند، جمعیت فعال طی این دوره، فقط دو میلیون نفر و سالانه ۵۷ هزار نفر اضافه خواهد شد که بسیار کمتر از نیاز اقتصادی کشور است. در این سناریو، جمعیت فعال تا سال ۱۴۰۵ افزایش می‌یابد و سپس وارد منحنی نزولی می‌شود. به‌طوری که در سال ۱۴۳۰ جمعیت فعال کشور در حدود ۲۴٫۲۸ میلیون نفر خواهد بود. یعنی  طی ۳۰ سال، فقط ۱٫۹۶ میلیون نفر به جمعیت فعال کشور اضافه می‌شود. این سناریویی «کم برآوردی» برای عرضه نیروی کار است.

    در سناریوی دوم، فرض شده که نرخ مشارکت افزایش می‌یابد و استدلال پژوهشگران برای افزایش نرخ مشارکت، افزایش تحصیلات زنان است. اما نویسندگان می‌گویند که افزایش نرخ مشارکت کل کشور در گرو افزایش نرخ مشارکت زنان است؛ چرا که نرخ مشارکت مردان در سال ۱۳۹۵ نزدیک به ۷۰ درصد بوده که برابر با متوسط جهانی است و جایی برای افزایش ندارد. بنابراین، فرض بر این است که با توجه به دو برابر شدن متوسط سال‌های تحصیل زنان، نرخ مشارکت آنها نیز دو برابر شود. یعنی از ۱۵ درصد در سال ۹۵ به ۳۰ درصد در سال ۱۴۳۰ افزایش پیدا کند.

    در این سناریو همچنین فرض شده که نرخ مشارکت مردان از ۶۴ درصد در سال ۱۳۹۵ به ۷۰ درصد در سال ۱۴۳۰ و نرخ مشارکت زنان از ۱۵ درصد در سال ۹۵ به ۳۰ درصد در سال ۱۴۳۰ برسد. بنابراین نرخ مشارکت کل از ۴۰ درصد در سال ۹۵ به ۵۰ درصد در سال ۱۴۳۰ افزایش می‌یابد.

    در این حالت، اگر نرخ مشارکت از ۴۰ درصد در سال ۹۵ به ۵۰ درصد در سال ۱۴۳۰ برسد، جمعیت فعال کشور سالانه ۲۳۰ هزار نفر و جمعا در کل این دوره، ۸ میلیون نفر افزایش خواهد یافت. گرچه باز هم این روند «کند» خواهد بود. به‌طوری که در سال ۱۴۳۰ جمعیت فعال کشور به ۳۰٫۳۵ میلیون نفر خواهد رسید.

    اما سناریوی دوم، یک شرط مهم دارد و آن هم دو برابر شدن نرخ مشارکت زنان در اقتصاد ایران است که همین الان نه تنها با متوسط جهانی بلکه حتی با متوسط خاورمیانه هم فاصله دارد.  بهترین وضعیت، زمانی است که متوسط رشد سالانه اقتصاد در سه دهه آینده، یک درصد و نرخ مشارکت متناسب با سال‌های تحصیل زنان افزایش یابد. همچنین نرخ بیکاری در طول این دوره، ۷ درصد باشد. در این حالت، کمبود نیروی کار حدود ۶۷۰ هزار نفر خواهد بود. بدترین وضعیت، زمانی است که متوسط رشد سالانه اقتصاد در سه دهه آینده، ۲٫۶ درصد باشد اما نرخ مشارکت نیروی کار در حد فعلی بماند و بیکاری نیز تا مرز ۱۰ درصد بالا برود. در این حالت، کمبود نیروی کار بیش از ۱۸ میلیون نفر خواهد بود. اما محتمل‌ترین سناریو وقتی است که رشد متوسط اقتصاد ۲٫۶ درصد باشد و نرخ بیکاری به ۷ درصد کاهش پیدا کند. در این وضعیت کمبود نیروی کار کمی بیش از ۱۲ میلیون نفر خواهد بود.  در واقع در سناریوی محتمل، از سال ۱۴۱۰ به بعد، شکاف عرضه و تقاضای نیروی کار به نفع تقاضای نیروی کار افزایش می‌یابد که نشان‌دهنده کمبود نیروی کار در بازار است. در سال ۱۴۳۰ حتی اگر نرخ بیکاری، صفر فرض شود، بازار کار با ۱۰ میلیون نفر مازاد تقاضا مواجه خواهد بود.

    چه باید کرد؟

    به گفته پژوهشگران، سه راهکار اصلی برای مواجهه با این چالش وجود دارد. نخست، افزایش بهره‌وری نیروی کار از طریق بهبود آموزش، ارتقای مهارت‌ها و استفاده از فناوری‌های پیشرفته مانند ربات‌ها و هوش مصنوعی. دوم، جذب نیروی کار خارجی، همانطور که بسیاری از کشور‌ها برای جبران کمبود نیروی انسانی خود از این روش استفاده می‌کنند. سوم، افزایش نرخ مشارکت اقتصادی زنان، زیرا نرخ مشارکت زنان در ایران بسیار پایین‌تر از متوسط جهانی است و افزایش آن می‌تواند به تأمین نیروی کار مورد نیاز کمک کند.

  • رکود صنایع و بحران کمبود نیروی انسانی ماهر

    رکود صنایع و بحران کمبود نیروی انسانی ماهر

    به گزارش اقتصادران،  مرتضی افقه نوشت:

    گزارش دی ماه «شامخ» یا شاخص مدیران خرید (PMI) (1) نشان از ادامه رکود فعالیت‌های اقتصادی دارد. شامخ مقیاسی است که مرکز آمار و اطلاعات اقتصادی اتاق ایران، از طریق دریافت پاسخ بنگاه‌های نمونه در صنایع مختلف به سوالات مشخص استخراج می‌کند. شاخص شامخ که اوایل هر ماه منتشر می‌شود، رونق، رکود یا ثبات کسب‌وکارهای مورد بررسی و چشم‌انداز انتظاری آنها در آینده را نشان می‌دهد. در جریان استخراج این شاخص، اگر عدد شامخ بیش از ۵۰ واحد باشد، نشان می‌دهد که اقتصاد در حال ‌توسعه است، در حالی که هر رقمی زیر ۵۰ واحد، از قرار داشتن اقتصاد در شرف انقباض و رکود حکایت دارد. این شاخص که براساس پایش پرسشنامه‌ای به دست می‌آید، بینش آنی و تصویر سریعی از شرایط اقتصاد کلان به‌ویژه وضعیت رونق و رکود در بخش‌های صنعت و خدمات ارایه می‌دهد.

    گزارش جدید شامخ منعکس‌کننده حوادثی است که در فضای سیاسی جهانی و منطقه رخ داده و نتایج منتشر شده کاملا قابل پیش‌بینی بود. با توجه به شرایط فعلی کشور، در صورت تداوم تحولات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای موجود، وخامت شامخ در گزارش‌های آتی این نهاد قابل پیش‌بینی است. بارها نوشته و تاکید کرده‌ام که ریشه نابسامانی‌های اقتصادی موجود، غیراقتصادی است و منعکس‌کننده بی‌اهمیت یا کم‌اهمیت بودن رفاه و معیشت جامعه در نظام ارزشی حاکم و در نزد تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان کشور است. نگرشی مبتنی بر اولویت دغدغه‌های ایدئولوژیک و سیاسی نسبت به پیشرفت و رفاه اقتصادی جامعه طی دهه‌های پس از انقلاب، ساختارهایی ناکارآمد و کاملا ضدتولید و ضدتوسعه شکل داده که یکی از کمترین نتایج آن آمارهایی است که در گزارش شامخ به آن اشاره شده است. سال‌ها درآمدهای نفتی، این ساختارهای ضدتولید و ضدتوسعه خودساخته را پنهان کرده بود. اما نتایج نگرش ضدتولیدی حاکم وقتی عریان شد که از سال ۱۳۹۷ با تشدید تحریم‌ها، درآمدهای نفتی کشور رو به افول گذاشت.

    دولت‌ها بی‌اعتنا به ریشه‌های نابسامانی‌ها و متاثر از آدرس‌های غلط برخی اقتصادخوانده‌های سطحی‌نگر، به جای اقدام به رفع ریشه‌ها، طی ۸ سال گذشته تلاش کردند، با فروش اموال و شرکت‌های دولتی، استقراض از بانک مرکزی یا از مردم (انتشار اوراق قرضه)، منابعی را جایگزین درآمدهای نفتی تحریم شده کنند. دولت سیزدهم نیز فرصت‌های بیشتری را با توهم حل مشکلات بدون رفع تحریم‌ها سوزاند؛ غافل از آنکه منابعی همچون اموال یا شرکت‌های دولتی یا سرمایه‌های مردم، روزی به انتها خواهد رسید؛ گزارش شامخ نشان می‌دهد که روزهای مورد اشاره فرارسیده است. تحولات پس از جنگ غزه و به خصوص حوادث اخیر در منطقه و ناکامی‌ها در سیاست خارجی کشور از یکسو و روی کار آمدن ترامپ به عنوان بانی تشدید تحریم‌ها و تصمیات تهاجمی و ضدایرانی او، از دیگر سو، افق بهبود شرایط اقتصادی را باز هم تیره‌تر کرد. بخش‌هایی از گزارش دی ماه شامخ را مرور کنیم تا علل ناکامی‌های مندرج در این گزارش را تحلیل کنیم.

    اطلاعات منتشر شده از سوی مرکز پژوهش‌های اتاق ایران نشان می‌دهد در دی‌ماه شاخص «میزان تولید محصول یا ارایه خدمت» کل اقتصاد برای دومین ماه متوالی کاهشی بوده و شاخص «میزان سفارشات جدید مشتریان» کل اقتصاد برای نهمین ماه متوالی کاهش پیدا کرده است. بررسی‌ها حاکی از این است که شاخص «موجودی مواد اولیه یا لوازم خریداری ‌شده» برای یازدهمین ماه متوالی کاهشی است؛ در حالی که شاخص «قیمت مواد اولیه یا لوازم خریداری شده» همچنان در سطوح بالا به ثبت رسیده است. همچنین در دی‌ماه، شاخص «میزان استخدام و به ‌کارگیری نیروی انسانی» دومین رکورد پایین در دوره ۵۸ ماهه شامخ را به ثبت رسانده و شاخص «موجودی محصول نهایی در انبار یا کارهای در حال تکمیل» نیز برای پنجمین بار از ابتدای سال کمتر از محدوده ۵۰ قرار گرفته است. همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، نتایج حاصل از ساختارهای ضدتولید و ضدتوسعه موجود و تحولات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، در گزارش شامخ کاملا نمایان است. برخی دلایل کوتاه‌مدت این وضعیت را می‌توان به نسخه‌های غلطی دانست که برخی اقتصادخوانده‌های سطحی‌نگر سال‌هاست بر اعمال آنها اصرار می‌کنند.

    این گروه از اقتصادخوانده‌های غافل یا بی‌اعتنا به ساختارهای ضدتولید و ضدتوسعه موجود، گویی برای حل مشکلات اقتصادی هیچ متغیری جز قیمت و افزایش آن را نمی‌شناسند. به عنوان مثال، حذف ارز نیمایی (که در گزارش فعلی شامخ نیز به اثرات منفی آن بر رکود بنگاه‌های تولیدی اشاره شده) به‌رغم مخالفت‌های مکرر نگارنده و تعدادی دیگر، باعث افزایش قیمت کالاهای وارداتی شد. از آنجا که بیش از ۷۵درصد از واردات کشور به کالاهای سرمایه‌ای و واسطه‌ای اختصاص دارد، افزایش قیمت ارز چه در بازار آزاد و چه ارز نیمایی، به افزایش قیمت کالاهای ساخت داخل و در نتیجه رکود اشاره شده در گزارش شامخ انجامید. با دادن آدرسی غلط به سیاستگذار، این گروه از اقتصادخوانده‌ها فشار آوردند که قیمت ارز افزایش یابد تا موجب افزایش صادرات و ارزآوری شود، اما چشم خود را بر اثر مخرب این تصمیم بر تولیدات داخل بستند.

    از طرف دیگر مدعی بودند که حذف ارز نیمایی موجب می‌شود تا صادرکنندگان (عمدتا شرکت‌های پتروشیمی و فولادی‌ها) انگیزه پیدا کرده و ارز حاصل از صادرات خود را وارد کنند. غافل از آنکه قیمت تنها یکی از انگیزه‌ها برای بازگرداندن ارزهای صادراتی است؛ اما اوج‌گیری تنش در منطقه و گسترش آن با بازگشت ترامپ به قدرت خود مانعی جدی برای سرکوب انگیزه بازگرداندن ارزهای صادراتی شد. حاصل آنکه، این توصیه غلط که موجب حمایت تعدادی اقتصادخوانده سطحی‌نگر قرار گرفت، نه تنها به بازگرداندن ارزهای صادراتی و کاهش قیمت ارز منجر نشد، بلکه موجب افزایش قیمت کالاهای وارداتی مورد نیاز تولید‌کنندگان داخلی و در نتیجه تداوم رکود حاکم بر آنها شد؛ همان‌گونه که در گزارش شامخ منعکس شده است. تداوم رکود حاکم بر تولید، نه تنها آثاری اقتصادی همچون کاهش تولید، کاهش نرخ رشد اقتصادی، افزایش تورم، سرخوردگی تولیدکنندگان و احتمالا خروج و فرار سرمایه‌ها از کشور دارد، بلکه آثار اجتماعی مخرب‌تری خواهد داشت که افزایش بیکاری ناشی از رکود بنگاه‌های تولیدی محرک آنها خواهد بود. در بخشی دیگر از گزارش شامخ بر فرار نیروهای انسانی از بنگاه‌های تولیدی تاکید کرده است:

    شاخص «میزان استخدام و به‌کارگیری نیروی انسانی» در دی‌ماه مقدار ۴۳٫۲ محاسبه شده و برای دومین بار، کمترین مقدار خود در سری تعدیل شده کل اقتصاد و کمترین مقدار طی ۵۸ ماه اخیر از اسفندماه ۹۸ را به ثبت رسانده است. بی‌ثباتی اقتصادی و نوسانات ارزی باعث تشدید رکود در کسب‌وکارها شده تا بسیاری از بنگاه‌ها به‌ خصوص در بخش خدمات و کشاورزی به دلیل افت درآمد و سودآوری، برای کاهش هزینه‌های خود در استخدام نیروی انسانی جدید محتاط باشند. از طرفی به دلیل عدم تناسب حقوق دستمزد با فشار افزایش هزینه‌های زندگی، نیروی انسانی تمایلی به اشتغال در سطوح پایین درآمدی ندارد. از تابستان سال جاری در گزارش پایش ملی محیط کسب‌وکار، پنجمین مانع کسب‌وکار از نظر فعالان اقتصادی در حوزه صنعت، «کمبود نیروی کار ماهر» گزارش شده است که باید مورد توجه قرار گیرد.

    کمبود نیروی انسانی ماهر مورد اشاره در گزارش  می‌تواند ناشی از مهاجرت این گروه از نخبگان به خارج از کشور که به دلایل اقتصادی (حقوق و دستمزد پایین) یا به دلیل فشارها و تنگ‌نظری‌های سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیک باشد که بنگاه‌های تولیدی کشور را از تخصص و مهارت خود محروم کرده‌اند. اتفاقا از منظر علم توسعه، مهم‌ترین خسارت ناشی از بی‌تدبیری و بی‌کفایتی‌های منتهی به وضع موجود، همین مهاجرت یا راندن نیروهای متخصص و ماهر از کشور است؛ خسارتی غیرقابل جبران که نه از طرف همان گروه از اقتصادخوانده‌ها و نه از طرف تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان، کمترین حساسیت و اعتنایی به آن نشده و نمی‌شود.

    به هر حال در صورتی که در کوتاه‌مدت، مشکل تشدید تحریم‌های تجاری و مالی حل نشود، با تصمیمات و اقداماتی که ترامپ شروع کرده، انتظار می‌رود گزارش ماه‌های بعد شامخ همچنان و با سرعت و شدتی بیشتر به وخامت اوضاع بنگاه‌های تولیدی اشاره خواهند کرد. با این وصف، همان‌گونه که در نوشته‌های متعدد بارها تاکید کرده‌ام، رفع احتمالی تحریم‌های کالایی و مالی، تنها در کوتاه‌مدت و به صورت موقت مشکلات را مرتفع خواهند کرد؛ حل بلندمدت مشکلات اقتصادی و غیراقتصادی کشور منوط است به تجدیدنظری اساسی در بینش و نگرش تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان و تغییر نظام ارزشی حاکم؛ از اولویت گرایش‌ها و دغدغه‌های سیاسی به اولویت پیشرفت و رفاه اقتصادی و غیراقتصادی مردم که می‌تواند بستری برای بهبود زندگی مادی و غیرمادی جامعه فراهم کند.

  • دلار برای واردات خودرو هست اما برای تولید دارو نیست! / راغفر: دلالان نورچشمی و تولیدکنندگان فرزند ناتنی اند!

    دلار برای واردات خودرو هست اما برای تولید دارو نیست! / راغفر: دلالان نورچشمی و تولیدکنندگان فرزند ناتنی اند!

    به گزاری اقتصادران، حسین راغفر نوشت:

    در کشور ما اگر افزایش قیمت ها دستوری و به نفع الیگارش ها وکسانی که از این اقتصاد غارتی منتفع هستند صورت گیرد اشکالی ندارد اما وقتی که برای کنترل هزینه های عموم مردم بخصوص طبقات پایین باشد آن را دستوری می گویند (مثل افزایش قیمت بنزین).

    من نمی دانم دراین چند وقت این همه افزایش قیمت در مواد لبنی ،تخم مرغ،گوشت و …افزایش ۸۰ درصدی قیمت خودروهای مونتاژی داخلی که به دستور مقامات صورت کرفت را آیا می توان گفت دستوری برای کنترل قیمت بوده است یا اینکه افزایش قیمت ها را دستوری انجام داده اند.

    منتغعین این افزایش قیمت دستوری یک گروه های قلیلی هستند و همه مردم متضرر این افزایش قمیت ها هستند.همین آلودگی ها و هزینه های آن محصول مافیای خودروسازی در کشور است ،در چنین شرایطی به دستور شورای امنیت ملی۳/۵ میلیارد دلاربه واردات خودرو تخصیص داده اند ولی برای نیاز های تولید دارو در کشور که ۶۰۰ میلیون دلار است ارز تخصیص داده نمی شود.

     در زمانی که می گویند محدودیت منابع ارزی دارند این منابع را برای واردات  گوشی همراه لوکس و خودروی دست دوم به کشور تخصیص داده اند.

    همزمان از سال ۲۰۱۲ تا یک ماه دیگر که مسیر انتقال میلیاردها دلار کالا و انرژی از بندر بصره به شمال عراق و ترکیه و از آنجا به اروپا و متصل شدن کشورهای دیگر به این مسیر خارج از مرزهای ایران با ۲/۵میلیارد دلار اجرا شده و حالا فقط برای واردات خودروی دست دوم ۳/۵میلیارد دلار اختصاص داد اند.

    دستور می دهند عرضه برق به تولید دو روز در هفته متوقف شود و به خانه ها بدهند ،این نشان می دهد که مسئله کشور ما اصلا تولید نیست فقط یک میزان دلالی و واسطه گری است که منافع صاحبان این سرمایه ها موضوع نگرانی محافل تصمیم گیری های اساسی در کشور است و منافع مردم اصلا در این سیاست ها بخش درجه چندم هم نیست.درچنین شرایطی واقعا از نظر الیگارش ها سخن از قیمت دستوری در جایی معنا دارد که فقط منافع آنها تامین شود و نه عموم مردم. در این میان مسئله تولید که ۱۲ سال است که هر سال عنوان شعار سال به آن مزین می شود هیچ پایبندی به الزامات آن از سوی نظام تصمیم گیری های کلان و اساسی کشور وجود ندارد و اصلا وقعی برای آن گذاشته نمی شود.

    تولید کننده ای که دو روز در هفته برق ندارد باید در پایان ماه همه هزینه های نیروی کار،بیمه و دستمزد و مالیات را بپردازد،خوب است وقتی چنین تصمیمات غلطی می گیرند هزینه های بخش تولید صنعتی را در نظر گیرند و آن را به نحوی با یارانه جبران کنند.

    مبنای این اقدام تعطیل کردن هرچه بیشتر صنایع و تولید در کشور است و این تصمیمات نمی تواند از جایی بر بیاید  که منافع ملی برایشان محور باشد.

  • در اقتصاد سیاسی رانتی 35 سال گذشته، ظلمهای بزرگی در حق نیروی کار شد / بیشتر مردم ایران قادر نیستند آنچه را خود تولید می کنند، بخرند!

    در اقتصاد سیاسی رانتی 35 سال گذشته، ظلمهای بزرگی در حق نیروی کار شد / بیشتر مردم ایران قادر نیستند آنچه را خود تولید می کنند، بخرند!

    به گزارش اقتصادران، دکتر فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه با بیان این انتقاد که با فروش اوراق در لایحه بودجه 1404 با آینده فروشی، برای گذران امور جاری استقراض می کنند، گفت: این مساله از یک زاویه افلاس مالی دولت را نشان می دهد که حتی برای گذران امور جاری اش، منبع نفت و گاز کفایت نمی کند. اما زاویه کلیدی دیگر ماجرای نشر افراطی اوراق، این است که اولا مناسبات اقتصادی را ربوی می کند و در درجه بعد، نیروی محرکه از میدان به در کردن بخش خصوصی مولد است. وقتی دولت چنگ می اندازد و تمام منابع مالی را جمع آوری می کند ، بحران تامین سرمایه در گردش بنگاه های تولیدی را حادتر می کند.

    دچار وابستگی به مسیر طی شده هستیم

    دکتر فرشاد مومنی، اقتصاددان و استاد دانشگاه علامه طباطبایی که در دانشکده اقتصاد دانشگاه خوارزمی، با عنوان بررسی « اقتصاد سیاسی بودجه 1404» سخن می گفت، اظهارداشت: گمان من بر این است که به قاعده آنچه که در فرایندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع در ایران اتفاق می افتد، در درون یک قفل تاریخی گرفتار شده ایم و  دچار وابستگی به مسیر طی شده هستیم. به تعبیر «عجم اوغلو» در این فرایند، مناسبات استثماری دست بالا را دارند و این استثمار در 35 سال گذشته، سه گروه «عامه مردم» ، «بنگاه های تولیدی» و «مالیه دولت» را هدف قرار داده است.

    سه گروه تخلیه منابع و استثمار می شوند / یک گروه اندک غیرمولد بهره مندی های غیرمتعارف دارند

    وی افزود: در چارچوب یک اقتصاد سیاسی استثماری، این سه گروه تخلیه منابع و استثمار می شوند و یک گروه اندک غیرمولد بهره مندی های غیرمتعارف دارند و به قاعده اقتضائات یک ساخت توسعه نیافته رانتی متاسفانه بخش بزرگی از این بهره مندی ها هم به شکل های محتلف، در قالب سرمایه انسانی با کیفیت و منابع مادی، از کشور خارج می شود.

    این عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی با بیان اینکه به اعتبار حسن نیتی که در بخش مهمی از ساختار قدرت در ایران وجود دارد، هدیه ای که از ناحیه اهل علم می توان به آنها تقدیم کرد این است که به آنها بگوییم به مسائل بودجه از دریچه اقتصاد سیاسی نگاه کنند، توضیح داد: اقتصاد سیاسی به مثابه یک رویکرد غایت انگار، در شرایط کنونی بسیار برای ایران کارآمد است؛ چرا که در چارچوب مناسبات رانتی، اساس بقا و تداوم مناسبات رانتی، دستکاری واقعیت و عدم شفافیت است.

    بررسی کنید که برندگان و بازندگان این مناسبات چه کسانی هستند

    مومنی یادآورشد: هر گاه در ایران، کارشناسان دلسوز، هشداری را مطرح می کنند عزیزان ابتدا تکذیب و انکار می کنند و صورت مساله را به گونه دیگری نشان می دهند. اما با گذشت زمان، خودشان شروع به گفتن این حرفها می کنند که آنچه که کارشناسان می گفتند دقیق و درست بوده است. این پدیده ای است که حدود 35 سال است که مرتبا تکرار می شود. حکومتگر با حسن نیت و سالم اما فاقد بنیه کارشناسی، وقتی از دریچه اقتصاد سیاسی به مساله نگاه می کند، می تواند بر فراز این فریبها، نسبت به وعده هایی که داده صدق ورزی کند. ماجرای اقتصاد سیاسی این است که می گوید وقتی در فرایند می توان واقعیتها را دستکاری و مقلوب کرد، بیایید در انتهای این ماجرا، برندگان و بازندگان این مناسبات چه کسانی بودند. این وجهه اهمیت مواجهه با مسائل کشور از دریچه اقتصاد سیاسی است.

    ریشه اصلی موفقیت کشورهای پیش گام در توسعه پرداخت دستمزدهای بالا به نیروی کار بود / ببینید در 35 سال گذشته، فرایند استثمار نیروی کار چه بر سر ایران آورده

    رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد در تشریح وجه ایجابی اهمیت مواجهه با مسائل کشور از دریچه اقتصاد سیاسی، خاطرنشان کرد: افتخار ما این است که عدالت را در زمره اصول خود قرار داده ایم و ادعایمان این است که برپایی آسمانها و زمین به عدالت است و بنابراین ادعا می کنیم که عدالت برای ما جایگاه مهمی دارد. رویکرد اقتصاد سیاسی به تمرکز غایت انگارانه به برندگان و بازندگان بازی اقتصادی مساله عدالت در برابر بی عدالتی را هم می تواند به خوبی برجسته کند. ببینید در 35 سال گذشته، فرایند استثمار نیروی کار چه بر سر ایران آورده است! در کتابی که با عنوان «معمای توسعه» منتشر کردیم، نشان داده شده که ریشه اصلی موفقیت کشورهای پیش گام در توسعه صنعتی پرداخت دستمزدهای بالا به نیروی کارشان بوده است. در این کتاب یازده حکمت برای این تصمیم معرفی شده بود؛ از جمله اینکه ما دستمزد بالا نیروی کار می تواند از جیب خود، برای آموزش، سلامت و ارتقای مهارت خود هزینه کند و فرصت مناسبی برای استراحت هم داشته باشد.

    در اقتصاد سیاسی رانتی 35 سال گذشته، بزرگترین ظلمها در حق نیروی کار اعمال شده

    مومنی ادامه داد: در اقتصاد سیاسی رانتی 35 سال گذشته ایران، بزرگترین سرکوبها و ظلمها در حق نیروی کار اعمال شده است و ما با استثمار چند لایه در این زمینه روبرو هستیم. در بودجه 1404، ببینید دولت درباره خودش تورم را خوب می فهمد، بنابراین رشد هزینه هایش را تقریبا متناسب تورم رسما اعلام شده در نظر گرفته است، اما برای نیروی کار، رشد هزینه را تقریبا نصف تورم رسما اعلام شده در نظر گرفته است. این قفل تاریخی همچنان کار می کند و ما باید کمک کنیم حکومت گرامی از این چرت 35 ساله بیدار شود و متوجه شود که حسن نیت برای پیشبرد امور لازم است اما به هیچ وجه کافی نیست.

    وی با بیان اینکه در ادبیات توسعه گفته می شود انسانها مهم ترین هدف توسعه و مهم ترین ابزار تحقق اهداف توسعه هستند، تاکید کرد: وقتی اساس بر استثمار این انسانها باشد، روشن است که با امتناع توسعه روبرو می شویم و تمام روندهای قهقهرایی موجود در مولفه های کلیدی توسعه در ایران هم گواه این مساله است.

    مومنی به وضعیت بنگاه های تولیدی به عنوان رکن دوم مورد اهمیت در اقتصاد سیاسی بودجه 1404 اشاره کرد و گفت: در ادبیات توسعه گفته می شود، حدود 1840 « فردریک لیست» ، در نامه ای که به رهبران آلمان نوشت، تاکید کرد که اگر می خواهید فرهنگ گستری کنید، رشد فضائل اخلاقی در بالاترین سطح، زمانی اتفاق می افتد که ساختار نهادی مشوق فعالیتهای تولیدی و تولید فناورانه باشد. تمام مطالعه های بعدی هم همین را تایید می کنند. کتاب «تحول فرهنگی در جامعه صنعتی» رونالد اینگلهارت نیز با مطالعه تاریخی چند هزار ساله می گوید قله های اعتلای فرهنگی در میان جوامع زمانی رخ داده که سطوحی از امنیت اقتصادی پدیدار شود و امنیت اقتصادی نیز در گرو بنیه تولیدی است، اگر جامعه ای قادر باشد فراتر از نیازهای خود تولید کنند، آن جامعه امنیت اقتصادی را برقرار می کند.

    ستون فقرات امنیت اقتصادی، بنگاه های تولیدی هستند

    وی با تاکید بر اینکه ستون فقرات امنیت اقتصادی، بنگاه های تولیدی هستند، اضافه کرد: تنها آمار تعداد بنگاه های صنعتی ورشکست شده در ایران، در 35 سال گدشته را رد گیری کنید ببینید چه خبر است!؟ اکنون یکی از حادترین مسائل اقتصاد سیاسی ایران، این است که بنگاه های تولید صنعتی ما با حدود یک، سوم ظرفیتشان کار می کنند. به آنها که به ما درس حرمت اسراف و اتلاف را به ما می دادند، باید گفت ما از محل دارایی های بین نسلی کشور، ظرفیتهای تولیدی ایجاد کردیم و تمام هزینه های آن را هم پرداختیم، اما به دلیل نابخردی در سیاستگذاری اقتصادی و سوگیریهای غیرمولد در فرایندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع، شرایطی را تجربه می کنیم که بنگاه های تولیدی ما نمی توانند تقریبا از دو، سوم ظرفیتشان استفاده کنند.

    بخش بزرگی از جمعیت ایران، قادر نیست آنچه خود تولید می کند را بخرد

    به باور مومنی؛ طنز تلخ ماجرا این است که وقتی این مساله با عنصر استثمار فراگیر فرودستان و نیروی کار همراه شده، در حالی که دو، سوم ظرفیتهای تولیدی ما بلااستفاده است، بخش مهمی از آنچه که تولید شده هم فروخته نمی شود. به این معنا که جمعیت ایران، قادر نیستند که آنها را بخرند و ما از دریچه اقتصاد سیاسی، با یک پدیده دو قطبی روبرو هستیم. آنها که مایل به خرید محصولات ایرانی هستند، قادر به خرید آن نیستند و آنها که قادر نیستند، مایل نیستند. یعنی آنها که ثروتهای غیرعادی دارند، امکان ندارد که به مصرف محصولات داخلی تن دهند. در این چارچوب، یکی از بحرانهای حاد بخش تولید در سالهای اخیر در ایران، افزایش بی سابقه اندازه موجودی بنگاه های تولیدی است.

    در مناسبات استثماری، بالاترین سطح زیان بینی متوجه حکومت می شود

    این اقتصاددان، وضعیت «مالیه حکومت» را حیاتی ترین مساله متاثر از این مناسبات استثماری عنوان کرد و اظهارداشت: در چارچوب استمرار این مناسبات استثماری، بالاترین سطح زیان بینی متوجه حکومت می شود. این پدیده افلاس مالی حکومت، یکی از پدیده های بسیار حادی است که ما گرفتار آن هستیم. وقتی حکومت دچار افلاس مالی شود، قادر نیست که پروژه های سطح توسعه را در هیچ زمینه ای با کیفیت پیش ببرد. از این دریچه زیان بیننده اصلی نهاد دولت است. اما ما نمی توانیم آن را درست متوجه شویم، چرا که اغلب موارد، نهاد دولت را با دولتمردان یکی می گیریم. در چارچوب این مناسبات استثماری، یکی از دلالتهای کلیدی مساله، سیطره فساد است و بخشهایی از دولتمردان، نفع شخصی خود را نسبت به منابع ملی مرجح می دانند، بنابراین اشخاصی در ساختار قدرت، به بهای افلاس بخش اعظم جمعیت، انحطاط در بنیه تولیدی کشور و فروافتادگی مالی حکومت، غیرعادی ثروتمند می شوند.

    «رابطه مبادله»، شاخص سنجش توان رقابت و توان مقاومت اقتصاد ملی

    به گفته مومنی؛ برای همه این موارد شواهد تکان دهنده و حیرت انگیزی وجود دارد، اما از آنجا که ما تمرین کافی نداریم که مساله را از دریچه اقتصاد سیاسی ببینیم متوجه نمی شویم. در اقتصاد سیاسی، گفته می شود شاخص رابطه مبادله، شاغول سنجش توان رقابت و توان مقاومت اقتصاد ملی است. تنها سقوطهای پی در پی شاخص رابطه مبادله را در ربع قرن گذشته رد گیری کنید تا ببینید که نظام ملی بازنده بزرگ این مناسبات استثماری است.

    کلید این مناسبات استثماری، خوگرفتگی به گذران امور از طریق شوک درمانی است

    مومنی تاکید کرد: کلید این مناسبات استثماری، خوگرفتگی مشکوک نظام تصمیم گیریهای اساسی کشور به گذران امور از طریق شوک درمانی است؛ چه شوک به قیمت ارز و چه شوک به قیمت حاملهای انرژی و شوک به هر قیمت کلیدی دیگر. این دریچه ای بسیار مهم است که به ما نشان می دهد اگر این غفلت استمرار داشته باشد، همه ما چگونه زیان خواهیم دید.

    با فروش اوراق، با آینده فروشی برای گذران امور جاری،استقراض می کنند

    این اقتصاددان ادامه داد: میزان فروش اوراق در لایحه بودجه 1404 را ببینید که چگونه با آینده فروشی، برای گذران امور جاری استقراض می کند! یک زاویه آن این است که افلاس مالی دولت را نشان می دهد که حتی برای گذران امور جاری اش، منبع نفت و گاز کفایت نمی کند. اما زاویه کلیدی دیگر ماجرای نشر افراطی اوراق، این است که اولا مناسبات اقتصادی را ربوی می کند و در درجه بعد، نیروی محرکه از میدان به در کردن بخش خصوصی مولد است. وقتی دولت چنگ می اندازد و تمام منابع مالی را جمع آوری می کند ، بحران تامین سرمایه در گردش بنگاه های تولیدی را حادتر می کند.

    مومنی گفت: مطالعه ها در اقتصاد ایران نشان می دهد یک، سوم از اندازه کلی تولید زیر ظرفیت توسط بنگاه های تولیدی، ریشه در بحران ناتوانی بنگاه های تولیدی در تامین سرمایه در گردششان است؛ چرا که با بالارفتن نرخ بهره در بازار رسمی پول، این نرخ در بازار غیررسمی به صورت تصاعدی جهش پیدا می کند و ضمن اینکه برآوردهای که رسما بانک مرکزی در دوره احمدی نژاد منتشر کرده، نشان می دهد سه، چهارم نیازهای مالی بنگاه های تولیدی برای سرمایه در گردششان از بازار غیررسمی پول تامین می شود. ببنید هر کدام از این مسائل، از نظر دینی، عدالت اجتماعی و اقتصاد ملی چه دلالتها و پیامدیی دارد.

    وی از مسئولان خواست که « از دریچه اقتصاد سیاسی به نظام قاعده گذاری خود نگاه کنند و این بازی شوک درمانی رانت گستر همه سر باخت را مورد بازنگری جدی قرار دهند» و افزود: نقطه شروع برای اینکه حکومت گر گرامی متقاعد شود که ما در این زمینه دچار چه وضعیتی هستیم و بازنده اصلی هم خود دولت است، ارجاع آنها به گزارش اقتصادی سازمان برنامه و بودجه در سال 1373 است. در صفحات 34 تا 94 این گزارش، با جزئیات توضیح داده شده که در تجربه 1369 تا 1373 مشاهده کردیم که به ازای هر یک واحد کسب درآمد از شوک نرخ ارز، هزینه های مصرفی دولت 3.5 برابر افزایش پیدا می کند. یعنی شوک درمانی را به اسم نجات دولت توصیه می کنند، اما عملا دولت را در باتلاقی انداخته اند که با هر دست و پا زدن، مقدار بیشتری فرو می رود. در این گزارش، آمده که افزایش اندازه خسارت دولت در هزینه های سرمایه ای اش از هزینه های مصرفی اش بیشتر است و برای آن عددی داده نشده است.

    همه جهت گیریهای کلیدی لایحه بودجه بر محور شوکهای چند لایه به قیمتهای کلیدی بنا شده

    وی گفت: شاید بزرگترین هدیه ای که بشود به دولت محترم داد این است که از دریچه اقتصاد سیاسی به آنها گوشزد کنیم که همه جهت گیریهای کلیدی لایحه بودجه 1404 بر محور شوکهای چند لایه به قیمتهای کلیدی و افزایش افسارگسیخته قیمت کالاها و خدمات عرضه شده از سوی دولت بنا شده است. گفت اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی / برآوردند غلامان درخت از بیخ. دولتی که خودش گران فروشی می کند، چگونه می خواهد مانع گران فروشهای دیگر را شود. ما باید از این ورطه نجات پیدا کنیم و کلید نجات هم این است که هوشیاری و آگاهی های عزیزان را درباره عواقب کارشان از دریچه اقتصاد سیاسی بالا ببریم.

  • زنگ خطر کمبود نیرو در واحدهای صنعتی به صدا درآمد

    زنگ خطر کمبود نیرو در واحدهای صنعتی به صدا درآمد

    به گزارش اقتصادران، سیدعلی لطفی زاده، دستیار ویژه وزیر صمت  از کمبود نیروی انسانی ماهر در واحدهای صنعتی خبر داد و گفت: امروز در همه واحدهای بزرگ صنعتی با مشکل کمبود نیروی انسانی روبه‌رو هستیم و این کمبود در نیروی متخصص و ماهر با وضوح بیشتری مشاهده می‌شود.

    وی افزود: البته شمار دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها در رشته‌های مهندسی فراوان است اما موضوع مورد بحث این است که این دانش‌آموختگان تا چه اندازه می‌توانند در صنعت موثر باشند.

    لطفی زاده تصریح کرد: بنابراین اگر فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها بتوانند مهارت کافی داشته باشند و خواسته‌های واحدهای صنعتی را اجابت کنند واحدهای صنعتی از توانمندی آنها استقبال می‌کنند و دستمزد خوبی هم به آنها پرداخت می‌کنند، این موضوع در مورد نیروی کارگر ماهر نیز صادق است.

    وی خاطرنشان کرد: واحدهای صنعتی به طور مکرر در مورد کمبود نیروی انسانی به وزارتخانه گزارش می‌دهند.

    دستیار ویژه وزیر صمت همچنین بر صادرات محصولات دانش‌بنیان تاکید کرد و گفت: شرکت‌های دانش‌بنیان‌ها کالاهایی با ارزش افزوده تولید و صادر می‌کنند و صدور این کالاها ارزش بیشتری برای کشور ایجاد می‌کند.