برچسب: نیروی کار

  • سونامی تعدیل نیرو در جنگ / بازار بیمه بیکاری داغ شد!

    سونامی تعدیل نیرو در جنگ / بازار بیمه بیکاری داغ شد!

    به گزارش اقتصادران، با آغاز جنگ، بخش‌های مهمی از اقتصاد ایران—از فولاد و پتروشیمی تا داروسازی—با آسیب‌های جدی مواجه شده‌اند؛ ضربه‌ای که نه‌تنها خطوط تولید را مختل کرده، بلکه آینده شغلی هزاران کارگر را نیز در هاله‌ای از ابهام فرو برده است.

    کارخانه‌هایی مانند فولاد خوزستان و فولاد مبارکه در کنار واحدهای داروسازی از جمله توفیق دارو و داروپخش هدف حملات قرار گرفته‌اند؛ برخی از این واحدها به‌طور کامل تعطیل شده‌اند و روند بازسازی آن‌ها دست‌کم یک تا دو سال زمان خواهد برد. در این فاصله، وضعیت معیشتی کارگران به یکی از چالش‌های اصلی تبدیل شده است.

    در همین حال، فشار بر صندوق‌های بازنشستگی نیز افزایش یافته است. دولت، که خود با محدودیت‌های مالی مواجه است، توان چندانی برای حمایت گسترده از این صندوق‌ها ندارد. افزون بر این، تعدیل نیرو در صنایع دیگر—و حتی در حوزه‌هایی مانند رسانه و اقتصاد دیجیتال—بر جمعیت بیکاران افزوده و بار مضاعفی بر نظام حمایتی کشور وارد کرده است. گزارشهایی رسیده که نشان می دهد بسیاری از صنایع از پتروشیمی‌ها گرفته تا چندین رسانه بزرگ کشور برای جبران خسارت ناشی از جنگ، به بیمه بیکاری روی آورده اند. این صنایع و سازمان ها با تعدیل نیرو، اقدام به اعلام بیکاری نیروی کار خود به تامین اجتماعی کرده و بدین ترتیب به جای پرداخت حقوق از منابع سازمان، حقوق کارمندان را از محل بیمه بیکاری پرداخت می کنند. اما همزمان قشر قابل توجهی از کارمندان تحت بیمه تامین اجتماعی نیز تعدیل شده و از کار بیکار شده اند. بیمه بیکاری برای این جمعیت، راه حل است.

    در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که دولت چه ابزارهایی برای حمایت از کارگران در اختیار دارد و روند دسترسی به بیمه بیکاری چگونه است.

    چگونه بیمه بیکاری بگیریم؟

    محسن باقری، نماینده کارگران در شورای عالی کار، می‌گوید: «به صورت معمول کسانیکه می‌خواهند بیمه بیکاری استفاده‌کننده باید آماده به کار باشند، به صورت غیرارادی بیکار شده باشند و ۷۲۰ روز سابقه کار داشته باشند.»

    او توضیح داده برای شرایط خاص مانند جنگ و زلزله و… هم در قانون کار پیش‌بینی شده که افراد بتوانند راحت‌تر از بیمه بیکاری استفاده کنند. با تصمیم شورای عالی کار و بودجه موقت دولت برای پرداخت بیمه بیکاری، از بیمه بیکاری حمایت شود.

    به  گفته باقری، اگر بخش انبوهی از کارگران از یک کارگاه بیکار شوند، حتماً باید کارفرما و تشکل کارگری آن کارگاه از وزارتخانه به صورت مکتوب بخواهد تا این واحد مورد بررسی برای بیمه بیکاری قرار بگیرد. با توجه به اینکه سامانه جامعه روابط کار هم ایراداتی دارد، توصیه ما این است که تشکل‌های درون کارگاهی برای برقراری بیمه بیکاری اقدام کنند.

    کارمندان توفیق دارو بیکار نشدند

    او ادامه داد: «صنایع بزرگ چالش‌های مرسوم را ندارند. مثلاً توفیق دارو بعد از اینکه دچار حمله قرار گرفت، کارگرانش در دیگر شرکت‌ها تقسیم شدند و به طور موقت کار می‌کنند. برای صنایع فولاد هم به علت گستردگی صنعت فولاد، می‌تواند تقسیم نیرو انجام داد. با یک مدیریت درست، می‌توان کارگران صنایع بزرگ را مجدداً به کار گرفت تا فشار بیمه‌ای آنها به صندوق‌ها وارد نشود.»

    وی درباره جزئیات بیمه بیکاری و نگرانی جامعه کارگری از عدم ابلاغ بخشنامه دستمزد ۱۴۰۵ گفت:«بیمه بیکاری ۵۵ درصد دستمزد شخص است به شرط اینکه از حداقل دستمزد کمتر نشود. برای حقوق دیگر هم مواردی دیده شده است. به نوعی با نرخ امسال نباید از ۱۶ میلیون کمتر شود.»

    باقری از تعلل وزارت کار در چند وقت اخیر شکایت کرده و می گوید این تعلل موجب نگرانی جامعه کارگری شده است. وزارت کار دستورالعمل دستمزد را ابلاغ نکرده است. اگرچه به دولتی‌ها برای دستمزد ابلاغ شده، اما وزارت کار باید بخشنامه دستمزد را به بخش خصوصی هم ابلاغ کند. این تعلل باید هرچه سریع‌تر رفع شود تا مردم امید بیشتری داشته باشند.

    آیا دولت از صنایع آسیب دیده حمایت کرده؟

    وی در رابطه با کمک دولت به صنایع آسیب دیده گفت:«یک سری از صنایع به هر حال آسیب دیده‌اند و وزارت صمت باید برای ترمیم خطوط تولید اقدام کند. خیلی از خطوط را می‌توان به چرخه برگرداند، اما برخی از داروسازی‌هایی مانند توفیق دارو که دستگاه‌های خاصی داشتند، بازگرداندند آنها کمی زمان می‌برد. اینطور که شنیده شده دولت در دریافت مالیات هم کمک‌هایی کرده است.»

    او افزود:«اقتصاد دیجیتال کشور بیشترین آسیب را دیده و تعدیل‌های جدی‌تری داشته است. به هر حال باید این بخش‌ها نیز با اینترنت ملی فعالیت را شروع کنند. شرایط فعلی را ناچاراً باید بپذیریم تا بتوانیم دوباره به چرخه کار برگردیم.»

  • «تولید»؛ نخستین قربانی جنگ، آخرین سنگر اقتصاد

    «تولید»؛ نخستین قربانی جنگ، آخرین سنگر اقتصاد

    به گزارش اقتصادران، جنگ فقط مرزها را جابه‌جا نمی‌کند پیش از آنکه نقشه‌های جغرافیا تغییر کنند، نقشه بازار کار دگرگون می‌شود. نخستین جایی که صدای جنگ شنیده می‌شود کارخانه‌ها، کارگاه‌ها و بازارهای کار هستند جایی که قراردادهای کاری معلق می‌شوند، سرمایه‌گذاری‌ها به تعویق می‌افتند و آینده شغلی میلیون‌ها نفر در‌ هاله‌ای از نااطمینانی فرو می‌رود. در اقتصادهای درگیر تنش و جنگ، بازار کار اغلب به نخستین قربانی و در عین حال آخرین سنگر تاب‌آوری اقتصادی تبدیل می‌شود.

    در چنین شرایطی نااطمینانی اقتصادی به سرعت در رفتار کارفرمایان و کارگران منعکس می‌شود. بنگاه‌ها برای کاهش ریسک استخدام‌های جدید را متوقف می‌کنند، پروژه‌های توسعه‌ای را کنار می‌گذارند و در بسیاری از موارد به تعدیل نیرو یا کاهش ساعات کار روی می‌آورند. از سوی دیگر نیروی کار با آینده‌ای نامطمئن روبه‌رو می‌شود جایی که امنیت شغلی کاهش می‌یابد و بسیاری از افراد ناچار می‌شوند میان ماندن در مشاغل کم‌درآمد یا مهاجرت برای یافتن فرصت‌های بهتر یکی را انتخاب کنند. همین روند به تدریج به کوچ سرمایه انسانی و خروج مهارت‌ها از اقتصاد منجر می‌شود؛ پدیده‌ای که آثار آن می‌تواند سال‌ها بر ظرفیت تولید و رشد اقتصادی کشور سایه بیندازد.

    از سوی دیگر جنگ ساختار مشاغل را نیز تغییر می‌دهد. در بسیاری از موارد اقتصاد به سمت فعالیت‌های کوتاه‌مدت و اضطراری حرکت می‌کند و بخش‌هایی از تولید و خدمات که به ثبات و سرمایه‌گذاری بلندمدت وابسته‌اند، کوچک‌تر می‌شوند. همزمان افزایش هزینه‌های تولید، اختلال در زنجیره‌های تامین و فشار تورمی قدرت خرید دستمزدها را کاهش می‌دهد و شکاف میان درآمد و هزینه خانوارها را عمیق‌تر می‌کند. در چنین فضایی بازار کار نه‌تنها با بحران اشتغال بلکه با بحران کیفیت اشتغال نیز روبه‌رو می‌شود؛ به این معنا که حتی شاغلان نیز با کاهش واقعی درآمد و امنیت اقتصادی مواجهند.

    با این حال تجربه بسیاری از اقتصادهای درگیر بحران نشان می‌دهد که بازار کار با وجود تمام فشارها، یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تاب‌آوری اقتصادی نیز محسوب می‌شود. توانایی کارگران، کارآفرینان و بنگاه‌ها در تطبیق با شرایط جدید، تغییر مهارت‌ها و یافتن مسیرهای تازه برای ادامه فعالیت اقتصادی می‌تواند تا حدی از شدت ضربه‌های جنگ بکاهد. از همین رو، بررسی اقتصاد نیروی کار در شرایط جنگی تنها روایت یک بحران نیست بلکه روایت تلاش اقتصادی یک جامعه برای بقا و سازگاری در یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخی خود است.

    اشتغال در گرداب نااطمینانی

    نخستین ضربه جنگ به اقتصاد، اغلب در بازار کار دیده می‌شود جایی که نااطمینانی اقتصادی به سرعت به تصمیمات استخدامی بنگاه‌ها منتقل می‌شود. در شرایطی که آینده تولید، تجارت و حتی ثبات سیاسی نامشخص است، کارفرمایان به طور طبیعی تمایل دارند ریسک‌های خود را کاهش دهند. نتیجه چنین رفتاری توقف استخدام‌های جدید، تعلیق پروژه‌های توسعه‌ای و در بسیاری موارد کاهش نیروی انسانی است. اقتصاددانان بازار کار معتقدند در شرایط جنگی بنگاه‌ها وارد فاز «انتظار و احتیاط» می‌شوند.

    سرمایه‌گذاری در توسعه خطوط تولید یا جذب نیروی جدید جای خود را به مدیریت هزینه‌ها و حفظ نقدینگی می‌دهد. همین موضوع باعث می‌شود بازار کار با کاهش فرصت‌های شغلی تازه مواجه شود و نرخ بیکاری به‌ویژه در میان جوانان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی افزایش یابد. از سوی دیگر نااطمینانی تنها به کارفرمایان محدود نمی‌شود کارگران نیز با نوعی تعلیق روانی در بازار کار روبه‌رو می‌شوند. در چنین فضایی امنیت شغلی کاهش می‌یابد و بسیاری از کارکنان ترجیح می‌دهند حتی با دستمزد کمتر، شغل فعلی خود را حفظ کنند. این پدیده به کاهش تحرک در بازار کار و کاهش بهره‌وری اقتصادی منجر می‌شود زیرا نیروی انسانی کمتر تمایل دارد برای یافتن فرصت‌های بهتر جابه‌جا شود. همزمان برخی صنایع بیش از دیگران تحت‌تاثیر نااطمینانی قرار می‌گیرند.

    بخش‌هایی مانند گردشگری، حمل‌ونقل بین‌المللی، سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی و صنایع وابسته به تجارت خارجی، در شرایط جنگی با افت شدید فعالیت مواجه می‌شوند. در مقابل برخی فعالیت‌ها مانند صنایع دفاعی یا تولید کالاهای اساسی ممکن است افزایش تقاضا را تجربه کنند. در مجموع جنگ بازار کار را وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی می‌کند که در آن نه‌تنها سطح اشتغال بلکه کیفیت آن نیز تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد. قراردادهای موقت افزایش می‌یابد، ساعات کاری کاهش پیدا می‌کند و بخش بزرگی از نیروی کار در وضعیت شغلی شکننده قرار می‌گیرد. این روند نشان می‌دهد که در اقتصادهای درگیر بحران، بازار کار بیش از هر بخش دیگری به شاخصی از سطح نااطمینانی اقتصادی تبدیل می‌شود.

    کوچ خاموش نیروی انسانی

    یکی از پدیده‌های کمتر دیده‌شده اما بسیار اثرگذار در اقتصادهای جنگ‌زده، مهاجرت تدریجی نیروی انسانی است؛ پدیده‌ای که بسیاری از اقتصاددانان از آن با عنوان «فرار مهارت‌ها» یاد می‌کنند. در شرایطی که چشم‌انداز اقتصادی مبهم است و امنیت شغلی کاهش یافته، بخشی از نیروی کار به ویژه نیروهای متخصص به دنبال فرصت‌های پایدارتر در خارج از کشور می‌گردند. این روند معمولا با سرعتی آرام اما تاثیری عمیق رخ می‌دهد. پزشکان، مهندسان، متخصصان فناوری و کارآفرینان از جمله گروه‌هایی هستند که بیش از دیگران در معرض مهاجرت قرار دارند.

    دلیل این امر روشن است؛ این گروه‌ها مهارت‌هایی دارند که در بازارهای جهانی تقاضای بالایی دارد و در شرایط نااطمینانی داخلی، امکان یافتن فرصت‌های بهتر برای آنها بیشتر است. پیامد اقتصادی این مهاجرت‌ها بسیار گسترده است. خروج سرمایه انسانی به معنای از دست رفتن بخشی از ظرفیت تولید و نوآوری اقتصاد است. بسیاری از کشورهایی که تجربه جنگ یا بحران‌های شدید سیاسی را پشت سر گذاشته‌اند، سال‌ها با پیامدهای کمبود نیروی متخصص مواجه بوده‌اند. در چنین شرایطی حتی اگر اقتصاد در سال‌های بعد به ثبات برسد، بازسازی ظرفیت‌های انسانی به زمان طولانی نیاز دارد. از سوی دیگر مهاجرت نیروی کار تنها به متخصصان محدود نمی‌شود.

    در بسیاری از موارد کارگران ماهر در صنایع مختلف نیز به دلیل کاهش فرصت‌های شغلی یا افت دستمزدها به مهاجرت روی می‌آورند. این روند می‌تواند برخی بخش‌های تولیدی را با کمبود نیروی کار مواجه کند و هزینه‌های تولید را افزایش دهد. با این حال مهاجرت نیروی کار تنها یک پدیده اقتصادی نیست بلکه پیامدهای اجتماعی و جمعیتی نیز به همراه دارد. کاهش جمعیت فعال، تغییر ساختار سنی نیروی کار و کاهش نرخ مشارکت اقتصادی از جمله اثراتی است که در بلندمدت بر اقتصاد تاثیر می‌گذارد. به همین دلیل بسیاری از اقتصاددانان معتقدند حفظ سرمایه انسانی در دوران بحران یکی از مهم‌ترین چالش‌های سیاستگذاران اقتصادی محسوب می‌شود.

    اقتصاد جنگ و تغییر مشاغل

    جنگ نه‌تنها سطح فعالیت اقتصادی را تغییر می‌دهد بلکه ساختار مشاغل را نیز دگرگون می‌کند. در بسیاری از موارد اقتصاد از فعالیت‌های بلندمدت و سرمایه‌بر به سمت مشاغل کوتاه‌مدت و کم‌ریسک حرکت می‌کند. این تغییر ساختاری باعث می‌شود برخی بخش‌ها کوچک‌تر شوند و برخی دیگر اهمیت بیشتری پیدا کنند. برای مثال، صنایع وابسته به تجارت بین‌المللی، گردشگری یا سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی معمولا در شرایط جنگی با کاهش فعالیت مواجه می‌شوند. در مقابل تولید کالاهای اساسی، خدمات توزیع و برخی صنایع داخلی که به تامین نیازهای فوری جامعه مرتبط هستند، رشد نسبی را تجربه می‌کنند.

    این تغییرات باعث جابه‌جایی نیروی کار میان بخش‌های مختلف اقتصادی می‌شود. کارگرانی که پیش از این در صنایع وابسته به تجارت خارجی یا خدمات فعالیت می‌کردند، ممکن است به‌سمت مشاغل ساده‌تر یا موقت حرکت کنند. درنتیجه ساختار بازار کار از نظر مهارت و بهره‌وری دچار تغییر می‌شود. از سوی دیگر اقتصاد جنگی اغلب به افزایش فعالیت‌های غیررسمی منجر می‌شود. بسیاری از افراد برای جبران کاهش درآمد یا از دست دادن شغل، به فعالیت‌های غیررسمی روی می‌آورند؛ فعالیت‌هایی که ممکن است امنیت شغلی و حمایت‌های قانونی کمتری داشته باشند.

    افزایش این نوع اشتغال می‌تواند کیفیت بازار کار را کاهش دهد. در مجموع، جنگ موجب نوعی بازآرایی در ساختار مشاغل می‌شود؛ بازآرایی‌ای که اگرچه در کوتاه‌مدت به سازگاری اقتصاد کمک می‌کند اما در بلندمدت می‌تواند بر بهره‌وری و رشد اقتصادی اثر منفی بگذارد. به همین دلیل مدیریت این تغییرات یکی از مهم‌ترین چالش‌های سیاستگذاری در اقتصادهای درگیر بحران محسوب می‌شود.

    دستمزدها در برابر تورم جنگی

    یکی از ملموس‌ترین پیامدهای جنگ برای نیروی کار، کاهش قدرت خرید دستمزدهاست. افزایش هزینه‌های تولید، اختلال در زنجیره‌های تامین و رشد هزینه‌های واردات، اغلب به موجی از تورم منجر می‌شود که فشار آن مستقیما بر خانوارها وارد می‌شود. در چنین شرایطی حتی اگر دستمزدهای اسمی افزایش یابد، رشد قیمت کالاها و خدمات می‌تواند قدرت خرید واقعی کارگران را کاهش دهد.

    به عبارت دیگر بسیاری از شاغلان ممکن است درآمد بیشتری دریافت کنند اما توانایی خرید آنها در مقایسه با گذشته کمتر شود. این پدیده به ویژه در اقتصادهایی که وابستگی بالایی به واردات دارند شدیدتر است. افزایش قیمت ارز و محدودیت‌های تجاری می‌تواند هزینه کالاهای اساسی را بالا ببرد و سهم بیشتری از درآمد خانوارها را به خود اختصاص دهد. در نتیجه فشار اقتصادی بر طبقات متوسط و کم‌درآمد افزایش می‌یابد.

    از سوی دیگر بنگاه‌ها نیز در چنین شرایطی با محدودیت‌هایی برای افزایش دستمزد مواجه هستند. کاهش فروش، افزایش هزینه‌های تولید و نااطمینانی اقتصادی باعث می‌شود بسیاری از کارفرمایان توان افزایش قابل‌توجه حقوق کارکنان را نداشته باشند. همین موضوع شکاف میان درآمد و هزینه خانوارها را عمیق‌تر می‌کند. تورم جنگی می‌تواند به کاهش رفاه اجتماعی و افزایش نابرابری اقتصادی منجر شود. کارگران و حقوق‌بگیران که درآمد ثابتی دارند، بیش از دیگران تحت فشار قرار می‌گیرند در حالی که برخی گروه‌ها ممکن است از افزایش قیمت‌ها سود ببرند. به همین دلیل مدیریت اثرات تورمی جنگ بر دستمزدها یکی از مهم‌ترین چالش‌های سیاستگذاران اقتصادی به شمار می‌رود.

  • بحران خاموش در تولید؛ خروج گسترده جوانان از صنعت

    بحران خاموش در تولید؛ خروج گسترده جوانان از صنعت

    به گزارش اقتصادران، آمارهای رسمی نشان می‌دهند بیش از ۵۲‌درصد جوانان ۱۸ تا ۳۵ساله کشور، امروز در بخش خدمات مشغول به کار هستند. این رقم طی پنج‌سال گذشته رشدی محسوس داشته و در مقابل، سهم صنعت و کشاورزی کاهش یافته است. آیا اما این تغییر صرفا نشانه‌ای از تغییر ترجیحات شغلی نسل جدید است یا زنگ خطری برای اقتصاد مولد کشور؟

    از یک‌سو خدمات با انعطاف کاری بیشتر، نیاز کمتر به تخصص خاص و همراه با جذابیت‌های اجتماعی، جوانان را به سمت خود می‌کشاند. از سوی دیگر اما این بخش با امنیت شغلی کمتر، وابستگی شدید به قدرت خرید مردم و آسیب‌پذیری در برابر بحران‌هایی مانند تورم یا همه‌گیری همراه است. اینک پرسش چالشی اینجاست که آیا این مهاجرت گسترده نیروی کار جوان از بخش‌های تولیدی به خدمات، در بلندمدت پایدار و توسعه‌محور خواهد بود؟ یا به بهای نادیده گرفتن صنعت و کشاورزی، آینده اشتغال و اقتصاد کشور را در معرض خطر قرار می‌دهد؟

    کارشناسان هشدار می‌دهند که خالی شدن عرصه تولید از نیروی جوان و متخصص می‌تواند به تضعیف بنیان‌های اقتصادی بینجامد و وابستگی کشور را به بخش‌های خدماتی ناپایدار افزایش دهد. حال این پرسش مطرح است که آیا مسوولان و سیاستگذاران برنامه‌ای برای ایجاد توازن و جذابیت‌سازی در بخش مولد اقتصاد دارند، یا شاهد ادامه این روند نامتوازن و پیامدهای آن خواهیم بود؟

    اشتغال ۵۲‌درصدی جوانان در بخش خدمات

    آمارها نشان می‌دهد که بیش از ۵۲‌درصد از جوانان در بازار کار در بخش خدمات فعالیت می‌کنند. برآورد مرکز آمار از بازار کار در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که ۲/‌۵۲‌درصد از جمعیت جوان فعال(۱۸ تا ۳۵سال) به بخش خدمات در بازار کار علاقه دارند. براساس گزارش این مرکز در حالی که در سال۱۳۹۸ حدود ۵۰‌درصد از داوطلبان جوان در حوزه خدمات مشغول به فعالیت بودند و حدود ۳۶‌درصد در بخش صنعت و حدود ۱۴‌درصد در بخش کشاورزی فعالیت می‌کردند در سال۱۴۰۳ اما تعداد جوانانی که در بخش خدمات فعالیت می‌کنند افزایش و بخش‌های کشاورزی و صنعت کاهش یافته است. این تغییرات نشان می‌دهد بخشی از جوانان فعال اقتصادی در بازار کار به مرور تمایل بیشتری به بخش خدمات پیدا کردند که این گزاره نشان می‌دهد جذابیت بخش خدمات برای این اقشار بیشتر بوده است؛ البته نکته‌ای که در این میان باید مورد توجه قرار بگیرد آن است که در بخش خدمات امنیت شغلی به مراتب از دیگر بخش‌های بازار کار کمتر است که باید مورد توجه فعالان بازار کار قرار بگیرد. براساس گزارش مرکز آمار ایران و تحلیل روندهای اشتغال بین سال‌های۱۳۹۸ تا ۱۴۰۳، شاهد تغییر قابل‌توجهی در ترجیحات شغلی جوانان ۱۸ تا ۳۵ساله هستیم. در این بازه زمانی سهم اشتغال در بخش خدمات از ۵۰‌درصد به ۲/‌۵۲‌درصد افزایش یافته درحالی‌که سهم بخش صنعت از ۳۶‌درصد و بخش کشاورزی از ۱۴‌درصد کاهش یافته است. این تغییر نشان‌دهنده مهاجرت نیروی کار جوان از بخش‌های تولیدی و کشاورزی به سوی بخش خدمات است.

    دلایل جذاب بودن بخش خدمات برای جوانان

    وی در ادامه همچنین خاطرنشان کرد: موضوع دیگری که خدمات را برای جوانان جذاب‌تر کرده وجود ارتباطات و تعاملات اجتماعی در این حوزه است که این امر را برای آنها سهل‌الوصول کرده است درحالی‌که در حوزه صنعت و کشاورزی فیلترهای متعددی برای جذب وجود دارد و ارتباطات در این حوزه‌ها محدودتر است. همچنین باید یادآور شد که در حوزه خدمات انعطاف دستمزد و ارتقای شغلی بیشتر بوده و ساعت کار نیز انعطاف بیشتری دارد که در تمامی این موارد حوزه صنعت و کشاورزی این انعطاف را ندارد.

    این کارشناس حوزه بازار در ادامه با اشاره به این موضوع که در خدمات ضرورت جذب نیروی متخصص وجود ندارد، ادامه داد: در حوزه خدمات افراد با هر تخصصی می‌توانند ورود پیدا کنند اما امکان جذب نیرو در بخش صنعت به این روال نیست و تخصص اهمیت خاصی دارد.

    پیامدهای خالی ماندن حوزه صنعت از حضور جوانان

    خالی ماندن حوزه صنعت از حضور جوانان، می‌تواند توسعه کشور را به تاخیر بیندازد. حاج‌اسماعیلی در پاسخ به این پرسش که باوجود گرایش بیشتر به بخش خدمات، خالی ماندن حوزه صنعت از جوانان چه پیامدهایی می‌تواند به‌همراه داشته باشد، توضیح داد: ما سال‌هاست که این انتقاد را مطرح کرده‌ایم که هرچند خدمات فرصت مناسبی را برای اشتغالزایی ایجاد کرده اما خالی ماندن بخش صنعت می‌تواند پیامدهای منفی بسیاری به‌همراه داشته باشد به‌ویژه باید به این موضوع توجه داشت که اقتصاد کشور ما در حال جدا شدن از نفت است و این امر باید با پیش رفتن به سمت تولید همزمان شود و ما باید بتوانیم با تولید یک صنعت پایدار ایجاد کنیم که زمینه اشتغال پایدار را فراهم خواهد کرد چراکه بخش خدمات در برابر تغییرات آب‌وهوایی و حوادث و بحران‌های پیش‌آمده که در این راستا می‌توان شیوع بیماری کرونا را مثال زد، بسیار آسیب‌پذیر است.

    وی در ادامه یادآور شد: باید به این موضوع نیز توجه داشت که حوزه خدمات وابسته به قدرت خرید مردم است، در این راستا اگر قدرت خرید مردم کاهش یابد، حوزه خدمات در معرض آسیب‌پذیری قرار خواهد گرفت، همچنان که شاهد هستیم طی سال‌های گذشته باوجود افزایش تورم و کاهش قدرت خرید مردم، بسیاری از مشاغل در حوزه خدمات با آسیب روبه‌رو شده‌اند.

    چه باید کرد؟

    این کارشناس حوزه بازار در پاسخ به این پرسش که برای ایجاد جاذبه برای بخش صنعت باید چه اقداماتی انجام داد، تصریح کرد: در حوزه صنعت به چند موضوع مهم نیاز داریم؛ نخست باید سرمایه‌گذاری انجام بدهیم و تجهیزات و دستگاه‌های حوزه تولید را به‌روزرسانی کنیم چراکه در سال‌های گذشته به دلیل تحریم‌ها به‌شدت عقب مانده‌ایم. صنایع ما در حوزه‌هایی چون نفت، برق و آب به‌شدت به سرمایه‌گذاری‌های جدید نیاز دارند و باید تمام این حوزه‌ها را مجهز به تجهیزات جدید کنیم. حاج‌اسماعیلی در ادامه خاطرنشان کرد: موضوع دوم توجه به این مساله است که ما باید مشاغل جدیدی را در حوزه صنعت تعریف کنیم که بیشتر بر پایه بخش‌خصوصی باشند چراکه صنایع عمده کشور ما در کشور وابسته به دولت هستند در‌حالی‌که باید به آرامی این مشاغل را به بخش‌خصوصی منتقل کنیم. البته باید به یاد داشت که زمینه لازم برای تحقق این امر ثبات سیاسی و اقتصادی است. بدیهی است برای تقویت بخش صنعت، دولت باید دست از تصدی‌گری در اقتصاد بردارد و فضای بیشتری به بخش خصوصی بدهد، در چنین شرایطی است که امکان رشد حوزه صنعت فراهم خواهد شد.

    کلام آخر

    رشد اشتغال جوانان در بخش خدمات اگرچه نشان‌دهنده تحرک بازار کار است اما زنگ هشداری برای توسعه پایدار محسوب می‌شود. اقتصاد واقعی و مولد، بر پایه تولید و صنعت استوار است. تمرکز بیش‌ از حد نیروی کار جوان در بخش خدمات با وجود انعطاف و جذابیت‌های ظاهری در بلندمدت کشور را در برابر شوک‌های اقتصادی، نوسانات قدرت خرید و بحران‌هایی مانند همه‌گیری آسیب‌پذیر خواهد کرد.

    توسعه واقعی نیازمند تقویت بخش صنعت و فناوری‌محور است. برای جلوگیری از خالی شدن این عرصه حیاتی از نیروی جوان، باید با بازنگری اساسی در سیاست‌های صنعتی، ایجاد مشوق‌های مالی و آموزشی، مدرنیزه کردن تجهیزات و واگذاری واقعی به بخش خصوصی، چهره صنعت را تغییر داد. تنها با تبدیل صنعت به فضایی پویا، با امنیت شغلی مناسب و امکان رشد می‌توان مسیر توسعه را پایدار کرد و از وابستگی صرف به بخش خدمات که خود تابعی از قدرت خرید و رونق سایر بخش‌هاست، عبور کرد. آینده اقتصادی در گرو توازن و تقویت تولید ملی است.

  • بحران در ستون فقرات ایران / پارادوکس کمبود نیرو در تولید و بیکاری جوانان

    بحران در ستون فقرات ایران / پارادوکس کمبود نیرو در تولید و بیکاری جوانان

    به گزارش اقتصادران، صحنه اقتصاد ایران صحنه نمایش تناقضی تلخ و ویرانگر است. از یک‌سو کارگاه‌ها و کارخانه‌های تولیدی با کمبود شدید نیروی انسانی متخصص و حتی ساده به حیات خود ادامه می‌دهند و از سوی دیگر، موج عظیمی از جوانان تحصیلکرده و جویای کار، در آرزوی یک فرصت شغلی پایدار روزگار می‌گذرانند. این پارادوکس عظیم نه‌تنها موتور محرکه اقتصاد ملی را با اختلال مواجه کرده بلکه بستر اجتماعی را برای بروز ناآرامی‌ها و ناامیدی‌های گسترده فراهم می‌کند. این گزارش به واکاوی ریشه‌های این بحران دووجهی و پیامدهای آن می‌پردازد.

    چهره بحران؛ دوروی یک سکه

    در گوشه و کنار کشور، واحدهای تولیدی کوچک و متوسط که ستون فقرات اقتصاد ایران محسوب می‌شوند، با چالشی مرموز دست و پنجه نرم می‌کنند: ناتوانی در جذب و حفظ نیروی کار. این بحران چندین شکل به خود می‌گیرد که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت:

    – کمبود نیروی متخصص: بسیاری از صنایع، از فنی و مهندسی گرفته تا صنایع غذایی برای پست‌هایی مانند اپراتوری ماشین‌آلات پیشرفته، کنترل کیفیت، ناظر خط تولید و مهندسان فرآیند، با کمبود شدید متقاضی واجد شرایط مواجه هستند.

    – فرار نیروهای موجود: حتی نیروهای موجود نیز به‌دلایل مختلف از جمله دستمزدهای ناکافی، عدم امنیت شغلی، فقدان بیمه و مزایای مکفی و محیط‌های کاری نامناسب، به سرعت این واحدها را ترک می‌کنند. این امر منجربه «درهای چرخان» نیروی انسانی شده و هزینه‌های آموزش مکرر را به تولیدکنندگان تحمیل می‌کند.

    – بی‌میلی به کارهای ساده: پست‌های ساده و یدی نیز با وجود متقاضی در ظاهر، اغلب با بی‌میلی شدید نیروها مواجه هستند. جوانان امروزی تمایل کمتری برای کار در محیط‌های پرزحمت و با دستمزد ناچیز دارند.

    در طرف دیگر این معادله، آمارهای رسمی و غیررسمی از عمق فاجعه بیکاری به‌ویژه در میان جوانان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی حکایت دارند.

    – نرخ بیکاری دورقمی: نرخ بیکاری در بین جوانان ۱۵ تا ۲۴سال و حتی فارغ‌التحصیلان دانشگاهی به‌طور مداوم در محدوده دو رقمی و گاه نزدیک به ۳۰‌درصد در نوسان است.

    – صف‌های طولانی برای یک موقعیت: اعلام هر موقعیت شغلی دولتی یا در شرکت‌های بزرگ، با صف‌های طولانی از متقاضیان دارای مدارک دانشگاهی متنوع مواجه می‌شود.

    ریشه‌یابی؛ گره‌های کور در مسیر اشتغال و تولید

    این پارادوکس دردناک، ریشه در مجموعه‌ای از عوامل به هم پیوسته دارد که همانند حلقه‌های زنجیره، اقتصاد و نیروی کار را در خود گرفتار کرده که در ادامه به بررسی این عوامل می‌پردازیم:

    ۱- گسست بزرگ: نظام آموزشی و نیازهای بازار کار

    شاید بزرگ‌ترین عامل ایجاد این شکاف، جدایی کامل نظام آموزش عالی و حتی فنی و حرفه‌ای از نیازهای واقعی بخش تولید باشد. دانشگاه‌ها به‌صورت انبوه، فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم انسانی، نظری و مهندسی بدون مهارت‌های کاربردی تحویل جامعه می‌دهند درحالی‌که بازار کار به‌شدت نیازمند نیروهای دارای مهارت‌های فنی، عملیاتی و نرم است.

    محتوای آموزشی بسیاری از رشته‌ها نیز با فناوری‌ها و فرآیندهای روز صنعت همخوانی ندارد. دانشجو با تئوری‌های قدیمی فارغ‌التحصیل می‌شود و در برابر ماشین‌آلات و نرم‌افزارهای پیشرفته در کارخانه احساس درماندگی می‌کند. در حقیقت فرهنگ و ساختار قوی برای آموزش‌های فنی و حرفه‌ای کیفی و مبتنی‌بر نیاز صنعت در کشور نهادینه نشده است.

    ۲- بیماری مزمن تولید: رکود و بی‌ثباتی

    بخش تولید خود در وضعیت ناسالمی به سر می‌برد که توانایی آن برای جذب نیرو را تحلیل برده است. در ادامه به این عوامل خواهیم پرداخت.تورم بالا، نوسانات قیمت ارز، نقدینگی کم و دست و پا شکسته و بی‌ثباتی قوانین، باعث شده بسیاری از واحدهای تولیدی در حالت «بقا» به سر برند. این واحدها نه توانایی سرمایه‌گذاری برای مدرنیزه کردن دارند، نه می‌توانند دستمزدهای جذاب پرداخت کنند.

    در چنین محیط پرریسکی، سرمایه ترجیح می‌دهد به‌جای ورود به بخش پرزحمت تولید، به‌سمت دلالی، واردات و بازارهای غیرمولد سوق پیدا کند که نیاز کمتری به نیروی کار متخصص دارد.

    هزینه‌های سرسام‌آور انرژی، مواد اولیه و حمل‌ونقل، سود واحدهای تولیدی را به حداقل رسانده و فضایی برای افزایش رفاه نیروی کار باقی نمی‌گذارد.

    ۳- چالش‌های فرهنگی-اجتماعی: انتظارات در برابر واقعیت‌ها

    در این میان چالش‌های فرهنگی و اجتماعی نیز اثرگذار هستند. فرهنگ غالب در جامعه، ارزش را به «مدرک دانشگاهی» می‌دهد، نه به «مهارت و تخصص». یک جوان ترجیح می‌دهد با مدرک لیسانس بیکار باشد تا اینکه به‌عنوان یک تکنسین ماهر با درآمد مناسب کار کند. مشاغل فنی و یدی از شأن اجتماعی پایین‌تری برخوردارند و بسیاری از خانواده‌ها و جوانان، کار در کارخانه را دون شأن خود می‌دانند. از طرفی به‌دلیل تورم بالا، جوانان برای تامین هزینه‌های زندگی خود به درآمدهای بالایی نیاز دارند که بخش تولید ضعیف، قادر به تامین آن نیست.

    ۴- ناتوانی نظام بازار کار

    پیامدهای یک پارادوکس

    تداوم این پارادوکس، پیامدهای ویرانگری برای آینده کشور به‌همراه خواهد داشت. کمبود نیروی متخصص بهره‌وری را کاهش داده، کیفیت محصولات را پایین آورده و توان رقابت صنایع داخلی با کالاهای خارجی را از بین می‌برد. این امر به وابستگی بیشتر به واردات و تضعیف هرچه بیشتر تولید ملی منجر می‌شود. جوانان مستعد و جویای پیشرفت از این فضا دلسرد شده یا به سمت مشاغل کاذب و دلالی می‌روند، یا در پی یافتن فرصت‌های شغلی در خارج از کشور هستند. این خروج نخبگان و نیروهای پرانرژی، ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به ظرفیت توسعه کشور وارد می‌کند. بیکاری طولانی‌مدت جوانان، منجربه یأس، ناامیدی، افزایش سن ازدواج، افزایش طلاق، گرایش به آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد و بی‌اعتمادی عمیق به نظام حاکم می‌شود. این نارضایتی می‌تواند به شورش‌ها و ناآرامی‌های اجتماعی دامن بزند. نسل جوان نظام اقتصادی و آموزشی موجود را مقصر اصلی ناکامی خود می‌داند و این امر منجر به ایجاد شکافی عمیق و پر از کینه بین‌نسل‌ها می‌شود.

    راهکارهای برون‌رفت از این شکاف

    راه‌حل این معضل پیچیده، یک اقدام واحد نیست بلکه نیازمند یک عزم ملی و تحول اساسی در چندین حوزه به صورت همزمان است. ابتدا باید یک انقلابی در نظام آموزشی ایجاد کرد که ارتباط مستقیم دانشگاه و صنعت بسیار اثرگذار خواهد بود به‌طور مثال، طراحی و بازنگری دروس با مشارکت فعال صنعتگران و مدیران تولید، الزام به گذراندن دوره‌های کارآموزی طولانی‌مدت و موثر برای تمامی دانشجویان. تقویت کیفی آموزش‌های فنی و حرفه‌ای با تبدیل سازمان فنی و حرفه‌ای به نهادی پویا و پاسخگو به نیازهای روز صنعت، اقدام دیگری است. ارتقای شأن اجتماعی مهارت‌ها نیز باید مدنظر قرار بگیرد که در این راستا ایجاد کمپین‌های فرهنگی برای نشان دادن ارزش و درآمدزایی مشاغل مهارتی موثر خواهد بود. از سوی دیگر ثبات‌بخشی به محیط کسب‌وکار نیز باید مورد توجه قرار گیرد که در این راستا به ایجاد ثبات در قوانین، مقررات و نرخ ارز نیازمند هستیم. مبارزه جدی با فساد و رانت و تسهیل دسترسی تولیدکنندگان به منابع مالی ارزان و مواد اولیه نیز مورد دیگری است که باید به آن توجه کرد. ارائه مشوق‌های مالیاتی و بیمه‌ای موثر باید به واحدهای تولیدی که نیروهای جوان را جذب و آموزش می‌دهند، اختصاص یابد. با رفع موانع تولید، امکان ورود به بازارهای جهانی فراهم شده و با افزایش سود، واحدها قادر به پرداخت دستمزدهای بالاتر خواهند بود. اصلاح ساختار بازار کار را نباید فراموش کرد و در این راستا استقرار نظام ملی مهارت و تعریف استانداردهای شغلی برای تمامی حرفه‌ها و ارائه گواهینامه‌های مهارتی معتبر که مورد تایید صنعت باشد، ضروری است. سامانه‌های کاریابی هوشمند باید تقویت شوند. همچنین رابطه کارگر و کارفرما نیاز به بازتعریف دارد. تدوین قوانینی که هم از حقوق نیروی کار حمایت کند و هم انعطاف‌پذیری لازم برای جذب نیرو را به واحدهای تولیدی بدهد، ضروری است. در راستای اقدامات فرهنگی نیز باید گام برداشت و در این باید الگوسازی موفقیت از طریق مهارت انجام بگیرد. رسانه‌ها باید به‌جای تمرکز بر مشاغل دولتی و مدرک‌گرایی، موفقیت‌های جوانان ماهر و کارآفرین را تبلیغ کنند. همچنین مشاوره شغلی موثر در مدارس باید به‌درستی صورت گیرد و در این میان باید هدایت تحصیلی دانش‌آموزان براساس استعدادها و نیازهای واقعی بازار کار، نه براساس جو جامعه و فشار خانواده انجام شود.

    کلام آخر

     

  • مهاجرت کارگران ایرانی در سایه خواب سنگین مسئولان

    مهاجرت کارگران ایرانی در سایه خواب سنگین مسئولان

    به گزارش اقتصادران، سمیه گل‌پور چمرکوهی، رئیس کانون انجمن‌های صنفی کارگری در بخشی از گفت و گوی خود درباره علت مهاجرت نیروهای کار ایرانی به کشورهای همسایه بیان کرد: متأسفانه این واقعیتی است که این روزها در حوزه مشاغل خدماتی هم دیده می‌شود. در سال‌های اخیر درصد مهاجرت نیروی کار ما چند برابر شده است. اشتغال برای تأمین معاش و رفاه نسبی است، سطح درآمد کارگران ایرانی، از کارگر و کارمند گرفته تا کشاورز، دامدار، پرستار، پزشک، مهندس، خلبان و دریانورد و… با نیاز معیشتی‌شان تناسب ندارد.

    وی ادامه داد: من افرادی رو میشناسم که با مدرک پی‌اچ‌دی(PHD) نگهبان شدند، نتیجه این می‌شود که افراد ترجیح می‌دهند کشور را ترک کنند تا حداقل‌های مطلوب زندگی را در جای دیگر به‌دست آورند؛ هرچند دوری از خانواده و دشواری‌های اقامت در کشور مقصد هم برایشان چالش‌برانگیز است.

    بنابر گفته رئیس کانون انجمن های صنفی کارگری، در دهه اخیر به این شکل بود که شاید فقط در حوزه‌های خاصی مهاجرت انجام می‌شد و مهاجرت‌ها صنعتی تر بود ولی حالا ما در مشاغل خدماتی‌تر و قشر کارگر ساده هم این مهاجرت را می‌بینیم.

    وی گفت: کارگران می‌بینند که برای همان تخصص در کشورهای همسایه سه تا چهار برابر حقوق می‌گیرند و طبیعی است که مهاجرت کنند. مسئولین هم متاسفانه خواب هستند.

  • استثمار نیروی کارِ ضعیف‌مانده‌ با «اضافه‌کاری اجباری» / کارفرمایان خطاب به کارگران: باید تارگت بزنید وگرنه خبری از تعطیلی و استراحت نیست!

    استثمار نیروی کارِ ضعیف‌مانده‌ با «اضافه‌کاری اجباری» / کارفرمایان خطاب به کارگران: باید تارگت بزنید وگرنه خبری از تعطیلی و استراحت نیست!

    به گزارش اقتصادران، تا ۱۱ شب سر کار می‌ماند؛ این زن، فروشنده‌ی مانتو در یکی از مغازه‌های مرکز شهر تهران است که در دوران رکود، مجبور به اضافه‌کاری اجباری شده است!

    نامش «ندا» است اما نمی‌خواهد نامی از فروشگاهِ محل کارش در این گزارش بیاید: «مثل آب خوردن اخراج می‌کنند، قرارداد نوشته که نداریم».

    ندا می‌گوید: فروش نسبت به سابق نصف شده اما کارفرما همه زورش را روی ما گذاشته؛ ساعت کارمان ۹ صبح تا ۷ شب بود اما حالا مجبورمان کرده‌اند اگر به «تارگت» یعنی همان هدف فروشی که کارفرما دلبخواه تعیین کرده نرسیم، تا ساعت ۱۱ شب سر کار بمانیم. در ضمن اگر به آن هدف اعلامی نرسیم از آف و تعطیلی هم خبری نیست.

    «باید تارگت بزنید»؛ این اصطلاحی‌ست که اخیراً در بازار کار بخش خصوصی به خصوص در بخش فروش رواج یافته است؛ کارفرما یک هدفِ غالباً دست‌نیافتنی برای فروش یا حتی تولید تعیین می‌کند و اگر کارگران به آن هدف نرسند، مجبور به اضافه‌کاری می‌شوند حتی روز تعطیل یا استراحت جمعه هم برداشته می‌شود!

    وقتی قانون، اضافه‌کار اجباری را تخلف می‌داند و کار در روزهای تعطیل باید با رضایت کارگر و با پرداخت دو برابر مزد عادی همراه باشد، این رفتارها در بازار کارِ بی‌دروپیکر و فاقد نظارت، مصداق روشنی از استثمار است؛ استثمار نیروی کارِ ضعیف‌مانده‌ای که حتی یک تشکل صنفی ندارد، حق اعتراض ندارد و نمی‌تواند بگوید من این حکم فراقانونی را نمی‌پذیرم. «حق شکایت مندرج در قانون» عقوبت دارد، عقوبت تلخِ آن، اخراج و بیکاری‌ست؛ کارگری که تشکل و اتحاد ندارد، شکایت برایش به معنای بی‌پولی و از دست دادن همه چیز است.

    به راستی چند هزار کارگر در سراسر کشور زیر ضرب چنین قوانین ظالمانه‌ای برای یک لقمه نان، از همه‌ی حقوق قانونی خود می‌گذرند فقط برای اینکه چندرغاز آخر ماه به خانه ببرند؛ خانه‌ی چند هزار کارگر ویران می‌شود تا جیب کارفرمایان بخش خصوصی پر و پیمان شود و بتوانند به همان حاشیه سود امن سابق برگردند؟

    «سیمین یعقوبیان» فعال کارگری در ارتباط با شرایط اسفناک کارگران در واحدهای کوچک بخش خصوصی به ایلنا می‌گوید: در روزهایی که بحران اقتصادی، ارزش واقعی مزد را به‌شدت تضعیف کرده، کارفرمایان بسیاری در بخش خصوصی، فشار «اضافه‌کاری اجباری» و «جمعه‌کاری تحمیلی» را بر دوش کارگران گذاشته‌اند، پدیده‌ای که منتقدان آن را شکلی از برده‌داری مدرن و «استثمار پنهان» توصیف می‌کنند.

    به گفته وی، «وقتی کارگر ناچار است تا شب، بدون رضایت واقعی و تحت فشار معیشتی در محل کار بماند، این فقط یک نقض قانون نیست بلکه تخریب آرام و بی‌صدای زندگی انسانی است، زندگی‌ای که باید فرصتی برای بودن با خانواده، تربیت فرزند، آسایش روانی و احیای جسم باشد، زیر چرخ‌های سودجویی بی‌رحمانه له می‌شود.»

    یعقوبیان با تاکید بر اینکه اضافه‌کاری اجباری، قتل خاموش خانواده‌های کارگری‌ست؛ اضافه می‌کند: در بسیاری از کارخانه‌ها و شرکت‌های خصوصی، کارگر اگر بخواهد رأس ساعت مقرر محل کار را ترک کند، با نگاه تهدیدآمیز سرپرست یا جملاتی مثلِ «اینجا به این سادگی نیست» روبه‌رو می‌شود. نتیجه‌ی این فرهنگ غلط، این است که کارگر از صبح تا شب کار می‌کند، به خانه که می‌رسد فقط بدن خسته‌ای است که دیگر فرزندی نمی‌بیند، صدای همسری نمی‌شنود و صبح بعد، دوباره به خط تولید یا میز فروش بازمی‌گردد. این شکل از زندگی، خانواده را از درون می‌فرساید و از بین می‌برد.

    این فعال کارگری می‌افزاید: برخی  از دستگاه‌های اجرایی و شرکت‌های پیمانکاری عملاً جمعه را از تقویم کارگران حذف کرده‌اند. در حالی‌که طبق ماده ۶۲ قانون کار، جمعه تعطیل رسمی کارگر است مگر با رضایت کتبی و پرداخت فوق‌العاده دستمزد. اما چه رضایتی؟ وقتی دست رد به سینه‌ی مدیر بگذاری، اسم‌ات در لیست سیاه می‌رود. جمعه‌کاری اجباری یعنی کودکی که پدرش را فقط در خواب می‌بیند، مادری که در تنهایی بچه‌ها را بزرگ می‌کند و جامعه‌ای که بنیانش ترک برمی‌دارد…..

    او هشدار می‌دهد که «ما فقط از یک نقض حقوق کارگر صحبت نمی‌کنیم، ما با فروریختن بنیان خانواده کارگری روبه‌رو هستیم. وقتی استراحت هفتگی، گفتگوهای خانوادگی، با هم بودن‌ها و فرصت‌های عاطفی از بین برود، دیگر نباید از افزایش طلاق، افسردگی، اعتیاد و پرخاشگری در طبقه‌ی کارگر تعجب کرد. کارگر خسته، نه برای خودش می‌ماند نه برای خانواده‌اش، و نه برای جامعه‌ای که باید روی دوش او بایستد.»

    به گفته یعقوبیان، «اضافه‌کاری و جمعه‌کاری، اگر بر پایه رضایت و قانون نباشد، فقط یک نام دارد: خشونت ساختاری علیه طبقه‌ی کارگر».

    این خشونت ساختاری علیه طبقه کارگر وقتی عیان‌تر می‌شود که در می‌یابیم، در نظام اردوگاهی کارِ اجباری بخش خصوصی، چیزی به نام دستمزد قانونی و عادلانه وجود ندارد؛ قانون بقا در این نظام سخت، فقط در یک جمله‌ی بسیار کوتاه خلاصه می‌شود: باید تن به بیگاری بدهی تا بتوانی زنده بمانی….

    ندا، کارگر فروش مانتو در تهران که از زور خستگی، نای حرف زدن پشت تلفن را هم دیگر ندارد، می‌گوید: «برای تیرماه فقط ۱۳ میلیون به حسابم ریختند آنهم با هزار منت، گفتند تارگت نزدی….!».

    گزارش: نسرین هزاره مقدم  

  • آمار عجیب از حضور اتباع افغان در بازار کار ایران / حسینی: این آمار در سطح جهانی نادر است

    آمار عجیب از حضور اتباع افغان در بازار کار ایران / حسینی: این آمار در سطح جهانی نادر است

    به گزارش اقتصادران، سید مالک حسینی با اشاره به چالش‌ها و تحولات اخیر بازار کار، بر لزوم بازنگری اساسی در سیاست‌گذاری‌های این حوزه تاکید کرد و با بیان اینکه در گذشته اشتغال، به موضوعی دارای شتاب‌زدگی و تشویش بدل شده بود، افزود: نیازمند بازگشت به شرایطی هستیم که تحلیل دقیق بازار کار را در اختیار جامعه و به‌ویژه کارفرمایان و فعالان جدید بازار قرار دهیم.

    وی تغییرات بنیادین بازار کار کشور، به ویژه در هرم نسبی ورود نیروی انسانی به این حوزه را مورد توجه قرار داد و اضافه کرد: موضوعاتی مانند تحولات جمعیتی و وضعیت کارگران خارجی، به خصوص اتباع افغانستانی، اکنون به یکی از محورهای اصلی گفت‌وگوهای تخصصی و سیاست‌گذاری تبدیل شده است. البته سیاست‌گذاری کلان در این زمینه جنبه امنیتی دارد که خارج از وظایف مستقیم این معاونت است.

    حسینی با اشاره به داده‌های اخیر مربوط به بازار کار خاطرنشان کرد: بر اساس جدیدترین آمار رسمی منتشر شده از سوی مرکز آمار، وضعیت بازار کار در بهار ۱۴۰۴ نسبت به مدت مشابه سال قبل، نشانه‌های امیدبخشی داشته است؛ هرچند نرخ مشارکت اقتصادی تغییری جدی نکرده، اما حفظ روند کاهشی نرخ بیکاری و کاهش اشتغال ناقص، نشان می‌دهد در صورت ادامه سیاست‌گذاری‌ها برای کاهش بازار غیررسمی، می‌توان به توفیقات جدی‌تری دست یافت.

    معاون وزیر کار با اشاره به سهم قابل توجه بازار کار غیررسمی در اقتصاد کشور افزود: آمارها حاکی از آن است که ۵۷ درصد بازار کار ایران همچنان در اختیار مشاغل غیررسمی است و این موضوع به ویژه در حوزه بیمه نیروی کار، فاصله چشمگیری با وضعیت مطلوب دارد. البته تصویب بیمه فعالان پلتفرم‌های حمل‌ونقل در اواخر سال گذشته یکی از دستاوردهای مهم در مسیر ساماندهی بازار کار بود و می‌تواند تحولی جدی ایجاد کند.

    حضور بیش از حد نیروی کار خارجی از افغانستان

    معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با اشاره به شکل‌گیری سیاست‌های مدیریت نیروی کار خارجی به ویژه اتباع افغانستانی در ایران، گفت: در حال حاضر، عمده نیروی کار خارجی حاضر در ایران، مهاجران افغانستان هستند. اگر وارد شمارش نیروی کار غیررسمی شویم، اعداد بسیار متفاوت خواهد بود. ایران در نیم قرن اخیر، چهار موج مختلف ورود مهاجران افغان را تجربه کرده که برآورد می‌شود پیش از تعدیل آمارها در یکی دو سال گذشته، مهاجران افغانستانی تا ۱۰ درصد جمعیت کشور را شامل شده‌اند، آماری که در سطح جهانی نادر است.

    حسینی اظهار داشت: بیش از ۴۰ سال است که جامعه ایرانی با سخت‌ترین تحریم‌ها و بحران‌های زیست‌محیطی مواجه بوده اما همواره رویکردی انسانی در قبال مهاجران داشته است. اگرچه برخی سیاست‌ها در سال‌های گذشته با رهاشدگی مواجه بود، اما سیاست فعلی مبتنی بر احترام و حفظ کرامت اتباع خارجی به ویژه افغانستانی‌هاست؛ مردمانی با اشتراک زبانی، فرهنگی و تمدنی که اگر مرزهای استعماری تحمیل نشده بود، اکنون شاید سخنی از مرز نداشتیم.

    وی با انتقاد از برخی ذهنیت‌های غلط نسبت به مهاجران در فضای عمومی کشور گفت: ایران تاکنون برای ورود نیروی‌ کار از ۸۰ کشور جهان محدودیتی قائل نبوده است. نیروی کار خارجی باید به صورت قانونی و بر اساس ضوابط بین‌المللی وارد کشور شده و شناسنامه‌دار باشند. همان‌گونه که حتی طالبان در پذیرش اتباع ایرانی فاقد مدارک هویتی سخت‌گیری دارد، انتظار می‌رود بازار کار ایران نیز از شفافیت کامل برخوردار باشد.

    وی با اشاره به آخرین آمارها افزود: در ماه‌های اخیر، از مجموع افرادی که طی طرح بازگشت مهاجران افغانستانی، حدود ۸۰۰ هزار نفر به کشور خود بازگردانده ‌شدند که این روند از اوایل ۱۴۰۴ آغاز شده و تا امروز ادامه یافته است. شرایط بهداشتی، اسکان و تغذیه همه این افراد تا حد امکان رعایت شده اما عمده چالش در سرعت ورود و پذیرش آنان توسط طرف افغانستانی است.

    فعالیت بیش از ۴۳۳ نیروی خارجی شناسنامه دار در ایران

    معاون وزیر کار گفت: تا پایان خرداد ۱۴۰۴، در مجموع ۴۳۳ هزار و ۴۹۱ نفر نیروی کار خارجی شناسنامه‌دار در ایران فعالیت دارند؛ که این رقم نسبت به ۲۴ میلیون نیروی شاغل ایرانی تنها حدود ۲ درصد از بازار کار را تشکیل می‌دهد. از این تعداد، کمتر از ۱۰ هزار نفر نیروی کار متخصص خارجی و حدود ۴ هزار و ۲۵۰ نفر نیروی کار خارجی غیرمتخصص محسوب می‌شوند. عمده نیروی کار خارجی فعال در بازار کار ایران یعنی نزدیک به ۴۳۳ هزار نفر از اتباع افغانستان هستند که کمتر از سه هزار و ۵۰۰ نفر آنها در بخش کارفرمایی و بقیه با کارت کار فعالیت می‌کنند.

    وی با اشاره به توزیع نیروی کار خارجی در بخش‌های مختلف تصریح کرد: ۵۳ درصد از آنان در حوزه ساختمان، نزدیک به ۱۹ درصد در صنعت، ۱۱.۱ درصد در کشاورزی و حدود ۰.۷ درصد در معدن مشغول به کار هستند.

    حسینی همچنین توضیح داد: در حاشیه خلیج فارس تا ۵۰ درصد نیروی کار خارجی است اما در ایران فقط ۲ درصد از کل نیروی کار به طور رسمی خارجی هستند. تنها در شرایط نبود جایگزین ایرانی، مجوز برای فعالیت نیروی کار خارجی صادر می‌شود. طبق استانداردهای جهانی نیز سه روش ورود به بازار کار رایج است؛ سرمایه‌گذاری، دریافت پیشنهاد کار (جاب آفر)، یا صدور ویزای کاری توسط کارفرما که در نهایت منجر به صدور اقامت شغلی می‌شود.

    وی با اشاره به حضور پررنگ خانواده‌های افغانستانی در مشاغل گروهی و گاه خانوادگی گفت: آمار این نوع مشاغل، از نزدیک به ۳ میلیون نفر مهاجر در بازار کار ایران برآورد می‌شود و بالای ۷۰ درصدشان در مشاغل خانوادگی فعالیت دارند و در مجموع حدود ۵ میلیون افغانستانی به طور غیررسمی و رسمی در بازار کار کشور حضور دارند.

    وی درباره سیاست بازگشت مهاجران غیرمجاز توضیح داد: فقط حدود ۷۰۰ هزار نفر در قالب طرح بازگشت به افغانستان رفته‌اند. بقیه اغلب در ایران زندگی و کار می‌کنند و عمده آن‌ها نیز در فرایندهای خانوادگی و مشاغل گروهی حضور دارند.

    معاون وزیر کار درباره تاثیر نیروی کار افغانستانی بر جامعه ایران گفت: دیدگاه‌های متضادی درباره اثرگذاری این نیرو بر کسب‌وکار وجود دارد؛ برخی معتقدند خروج آنها بسیاری از کسب‌وکارها را آسیب‌پذیر می‌کند، برخی دیگر به دلیل ارزان‌تر بودن و عدم الزام کارفرما به پرداخت بیمه و مالیات، حضور آنان را موجب فشار بر نیروی کار ایرانی می‌دانند. اما باید توجه داشت که در مشاغل خاص و سخت، مانند ساختمان و کشاورزی، نیروی کار ایرانی همواره نقش مدیریت داشته و ورود نیروی کار خارجی اغلب زمانی پذیرفته می‌شود که تقاضای ایرانی وجود نداشته باشد.

    وی با بررسی آمار رشد اقتصادی افزود: در ۱۵ سال گذشته نرخ رشد اقتصادی کشور بین ۲ تا ۴ درصد در نوسان بوده است و برنامه هدف‌گذاری شده نیز دستیابی به رشد بالاتر است که در این صورت با رشد بازار کار ایرانی، نیاز به نیروی کار خارجی به حداقل خواهد رسید.

    حسینی تاکید کرد: مساله نیروی کار خارجی، مساله شفافیت و تعیین تکلیف است. امروز، از مجموع بیش از ۶ میلیون مهاجر افغانستانی در کشور بر اساس آمار رسمی (آماری از جمعیت اتباع غیر مجاز اعلام نشده)، تنها زیر ۷۰۰ هزار نفر بازگشته‌اند، و حدود ۵ میلیون نفر همچنان، اغلب در بخش غیررسمی بازار کار حضور دارند. موضوع اصلی، ساماندهی، احراز هویت و تضمین حقوق هر دو طرف است – هم کارفرما، هم کارگر – تا بتوان مسیر مناسبی در بهره‌برداری از ظرفیت سرمایه انسانی منطقه دنبال کرد.

    نگاه انسانی ایران به مهاجران افغانستانی

    معاون اشتغال وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی خاطر نشان کرد: نگاه به مهاجران در ایران همزمان با نگاه انسانی و حفظ کرامت ایرانیانی که در این سال‌ها میزبانی کردند، بخشی از واقعیت جامعه است و هرگونه برداشت نادرست یا اتهام به جریان ضد مهاجرتی خاص بی‌انصافی خواهد بود.

    حسینی با طرح این پرسش که «نیروی کار غیرقانونی در کجای دنیا مورد تکریم است؟» تصریح کرد: نیروی کار خارجی با هر ملیتی برای ما عزیز است اما وقتی خود را معرفی نمی‌کند و از مسیر قانونی نمی‌آید، چگونه سیاست‌گذار یا مجری باید به او اجازه فعالیت بدهد بدون آنکه هویتش روشن باشد؟

    وی افزود: یکی از چالش‌های بازگشت اتباع به افغانستان این است که هنگام خروج از ایران پرسیده می‌شود از کجا معلوم این فرد افغانستانی است؟ و طالبان هم افراد بی‌مدرک هویتی را نمی‌پذیرد. در حالی که در ایران بحث شناسایی و احراز هویت نیروی کار مطرح است و گاهی با انتقاد مواجه می‌شود.

    حسینی تاکید کرد: نگاه ایران به مهاجران فرهنگی است و کسانی که وقایع اخیر را به گونه دیگری تفسیر می‌کنند، گاهی شیوه یا فرایند را اشتباه متوجه شده‌اند و باید در کنار رعایت سیاست‌های قانونی، بر حفظ کرامت انسانی و کنترل بازار کار توجه داشت.

  • ضرورت اصلاح قانون بیمه بیکاری پس از جنگ ۱۲ روزه

    ضرورت اصلاح قانون بیمه بیکاری پس از جنگ ۱۲ روزه

    به گزارش اقتصادران،  پس از حملات رژیم صهیونیستی به کشور، بسیاری از واحدهای اقتصادی یا به شکل مستقیم یا به صورت غیر مستقیم در معرض آسیب‌های اقتصادی، امنیتی و حتی گاه نظامی قرار داشتند. برخی از این واحدها که تعداد آن به زیر ۱۰ واحد می‌رسد، مستقیم در جریان حملات این رژیم آسیب دیدند ولی موضوع عمده این است که بسیاری از واحدها در نتیجه آثار روانی و اقتصادی ناشی از این جنگ، دچار مشکل مالی، عدم واریز چک‌ها و ایجاد مشکل نقدینگی شدند و در نتیجه در معرضِ خطر تعدیل نیرو و تعطیلی کار قرار گرفتند.

    کاهش جمعیت برخی شهرها در اثر بمباران‌ها و مهاجرت موقت مردم، عدم پاس شدن برخی چک‌های تجار و بازرگانان کشور و کسری مواد اولیه و ماشین آلات، مشکلات را برای تولیدکنندگان و کارفرمایان  دوچندان کرد. در این میان امنیت شغلی واحدهای تولیدکننده و کارگران آن دچار مشکل شده است و بسیاری از کارگران نگران افزایش تعدیل نیرو و کشیدن موج آن به واحد خود هستند.

    در این میان چه وظایفی بر دوش دولتمردان است؟ احسان سهرابی (فعال کارگری و عضو اسبق شورای عالی حفاظت فنی وزارت کار) در این رابطه به ایلنا اظهار کرد: در جنگ‌ها معمولاً اولین قربانی نیروی انسانی و سرمایه انسانی است. این موضوع البته در هر بحرانی در کشور ما صدق می‌کند و هرگاه کارفرما به مشکلی بر بخورد، اولین تصمیم او تعدیل نیروی خود است. اگر کارفرما و صاحب سرمایه‌ای نتواند تسهیلات بانکی بگیرد یا اقساط آن را به موقع پس دهد، اولین اقدام تعدیل نیروست و اگر کارفرما در تولید از نظر فنی به مشکل بر بخورد یا نقدینگی او دچار مشکل شود، باز هم اولین اقدام اخراج نیروهاست.

    وی افزود:  گفته می‌شود کارفرما و کارآفرین و مبدع یک کارخانه یا فن، معمولاً باید از کارگرانش باهوش‌تر باشد تا به این جایگاه رسیده باشد؛ اگر چنین پیش‌فرضی را در نگرش و دنیای لیبرال بپذیریم، این را نیز ناچار باید پذیرفت که کارفرما در شرایط پر ریسک هم باید بتواند خود را نجات داده و صنعت خود را مدیریت کند.

    سهرابی تصریح کرد: پس از شناسایی ریسک‌ها،  وزارت صمت، وزارت کار، و اتاق بازرگانی و بانک‌‎ها، باید به وظیفه خود برای حمایت از کارفرمایان عمل کنند.  در شرایط بحران، این نیروی کار است که نباید حالش نادیده انگاشته شود! وزارت کار نیز شناسایی و کمک به احیای شهرک‌های صنعتی و کارگاه‌ها و کارخانجات آسیب دیده را فورا در اولویت خود قرار دهد.

    وی با اشاره به حملات رژیم صهیونیستی به مناطق غیرنظامی ایران گفت:  باید انتظار داشته باشیم کمیته‌ای فوراً پس از برآورد خسارات و واحدهای تعطیل و آسیب‌دیده، فوراً بیمه بیکاری را برای کارگران این واحدها برقرار کند.

    این فعال کارگری اظهار کرد: ضرایب بیمه بیکاری نیز باید بازنگری شود، زیرا همانطور که در بازنشستگی و در منابع سازمان اصلاح پارامتریک شد، باید مبالغ ناچیز مقرری بیکاری نیز اصلاح شود.  این اصلاح در شرایط فعلی بسیار ضروری‌ است. ما باید قانون بیمه بیکاری را  اصلاح کنیم و لااقل دستورالعمل موقت برای این صندوق صادر کنیم تا در شرایط فعلی، کارگران آسیب نبینند.

    عضو سابق شورای عالی حفاظت فنی گفت: این قانون که فرد مجرد ۵۰ درصد حقوق خود را بگیرد و به اجزای هر فرزند ۱۰ درصد به آن اضافه شود، برای شرایط عادی بوده؛ در حال حاضر باید با کمک هیات وزیران، با صدور مصوبه‌ای، شاهد اصلاح بیمه بیکاری و اجرای حمایت اجتماعی از کارگران باشیم. ضمن اینکه  دولت به عنوان یک نهاد بالادستی باید حمایت‌های خود را  نسبت به کارگر، بازنشسته و بطور کلی مردم مناطق فرودست، بیشتر کند. البته اجرای این طرح‌ها نیاز به تشکل کارگری و پیشنهادات سه‌جانبه دارد که در حال حاضر این تشکلات فعلا در  شرایط فعلی ضعیف هستند.

    سهرابی بیان کرد: متاسفانه جلسات شورای عالی کار هنوز برگزار نشده و باید برگزار شود؛ شورای عالی کار علاوه بر رفاه کارگران، باید در همکاری با سایر دستگاه‌ها، شرایط احیا و بازگشت تولید در واحدهای راکد و تعطیل شده را تسهیل کند. در این راستا دادن مشوق مالیاتی، قانونی، بیمه‌ای و تسهیلات و وام همگی ابزارهای حمایتی‌ای هستند که نمایندگان کارفرمایی و رسانه‌های آن‌ها، صدای بلندتری برای درخواست آن از دولت دارند!