برچسب: مهاجرت

  • دانشجویان به من می‌گویند برای‌ ما رزومه بنویس که از کشور خارج شویم / شناخت و درک درست از روابط بین‌الملل نداریم

    دانشجویان به من می‌گویند برای‌ ما رزومه بنویس که از کشور خارج شویم / شناخت و درک درست از روابط بین‌الملل نداریم

    به گزارش اقتصادران؛ محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه پیشین کشورمان در بیست و دومین کنگره حزب‌ مردم‌ سالاری گفت:

    مشکل اساسی همه‌ زمامداران جهان “اشتباهات ادراکی” است. تصمیم گیری بر اساس‌ فهم اشتباه به بحران‌های جبران‌ ناپذیری منجر شده‌ است.

    دوستانی که امیدوارند آمریکا ایران را نجات‌ بدهد، یادشان نرود کجا بودند و کجا هستند.

    امروز آمریکا از پس یمنی‌ها هم بر نمی‌آید.

    اسرائیل ۲۰۰ بمب هسته‌ای دارد اما امروز علی‌رغم این همه خسارت‌ که به فلسطینی‌ها تحمیل کرده، نتوانسته افسانه‌ شکست‌ ناپذیری اسرائیل را احیا کند.

    اسرائیل هر زمان که با اعراب جنگید پیروز شد؛ البته‌ با کمک‌ آمریکا.

    محبوبیت حماس در بین مردم‌ فلسطین بسیار بالاتر رفته‌ و تصمیم نهایی را هم مردم‌ فلسطین باید بگیرند؛ این حق من نیست و حق مردم‌ فلسطین است.

    در نقشه ای که نتانیاهو به سازمان‌ ملل‌ برد، فلسطینی وجود نداشت.

    یادمان نرود که ما با چه چیزی مانع شکست در جنگ شدیم و مانع شدیم که تحریم‌ها کشور را از پا بیاندازد؛ مردم‌ این کار را کردند.

    این سلاح نبود که مردم‌ ما را حفظ کرد، این مردم بودند که سلاح را حفظ کردند.

    این اتم نبود که ما را نجات‌ داد، و مردم ما بودند که اتم را نجات‌ دادند.

    این واقعیت جنگ سرد است.

    آمریکایی‌ها همیشه در جنگ یا کودتا بوده‌اند؛ چون فکر می‌کردند قدرتشان همین است.

    از ۲۰۰۴ تا امروز آمریکا کنش ذهنی دارد.

    ما هنوز توقع رابطه‌ قطبی از جهان‌ داریم و  با چسبیدن به یک قطب بتوانیم از حمایت آن برخوردار شویم. دنیا دیگر این نیست؛ دنیا یک شبکه شده است.

    چهارچوب تحلیل شما کهنه شده‌؛ عربستان و چین دنیا را شبکه‌ای می‌بینند.

    “توان نظامی” افتخار کشور است؛ مردم‌ کردند. مگر سپاه و بسیج غیر از مردم‌ است؟!

    چین وارد بازی ژئوپلیتیک با آمریکا نمی‌شود.

    شناخت و درک درست از روابط بین‌الملل نداریم. چرا یادمان رفت که پیام ما بود که دنیا را جذب ما کرد.

    هیچ کس به اندازه من از موشک ایران دفاع نکرده‌ ولی مزیت نسبی‌ ما “مردم‌” بوده‌ و اینکه در دنیا حرف برای‌ گفتن داشتیم؛ این مزیت را فدای حوزه‌های غیر رقابتی نکنیم.

    من معتقد بهترین روابط با روسیه هستم اما با چشم باز؛ قرارداد ۲۵ ساله با چین را بنده‌ امضا کردم، اما با دید باز.

    به دور و اطرافمان با دید تهدید نگاه‌ می‌کنیم؛ نه فرصت.

    هر کدام از ایرانیان خارج از کشور می‌توانند یک سفیر فرهنگی ما باشند؛ چرا تهدید می‌بینیم؟

    دنیا بر اساس آرزوها نمی‌چرخد

    از ۱۰ دانشجویی که من را می‌بینند، پنج نفر آنها می‌گویند برای‌ ما رزومه بنویس که از کشور خارج شویم. آرزو مبنای زندگی کردن نیست.

    آلمان دو جنگ بزرگ جهانی را به دنیا تحمیل کرد؛ به خاطر آرزوی خود بزرگ بینی.

    منطقه قوی با ایران قوی فرقی نمی‌کند. هیچ کشوری در منطقه به اندازه ما سرمایه ندارد.

    سال گذشته دو آرزو در دو طرف داشتیم. زمانی می‌توانیم به موفقیت برسیم که از حوزه‌ آرزومندی فاصله بگیریم.

    در مذاکره اول باید گوش کنیم.

    من قبل از اینکه انگلیسی بخوانم،  “جامع المقدمات” خوانده‌ام.

    به نظر من تندروی نتیجه عدم‌ خودباوری است.

    می‌گویند شما به آمریکا اعتماد کرده‌اید؛ ماده‌ ۳۶ برجام را نمی‌خوانند که می‌گوید “اگر آمریکا خارج شد”. اگر اعتماد داشتیم، این را نمی‌نوشتیم.

    مردم‌ بزرگترین عامل‌ بازدارندگی هستند؛ به شرط اینکه ما بر اساس واقعیات و نه بر اساس آرزوها، حرکت‌ کنیم.

  • علت بالا و پایین شدن نرخ ارز چیست؟

    علت بالا و پایین شدن نرخ ارز چیست؟

    به گزارش اقتصادران، محمد رضا منجذب طی یادداشتی در روزنامه تعادل نوشت:

    چرا نرخ ارز در بازارهاي ايران ناگهان رو به سمت رشد دارد و در موعدي ديگر روند نزولي به خود مي‌گيرد يا ثبات بيشتري پيدا مي‌كند؟ اين پرسشي است كه براي بسياري از ايرانيان مطرح است و تلاش مي‌كنند پاسخي براي آن بيابند. طبق آمارهاي مستند موجود حدود ۹۰ درصد ارز و دلاري كه وارد كشور مي‌شود توسط دولت و شركت‌هاي اقماري دولت است و حدود ۱۰ درصد در اختيار بخش خصوص است.

    بنابراين مديريت اصلي عرضه ارز كشورمان در اختيار دولت است و بخش خصوصي تاثير ۱۰ درصدي دارد كه آن هم تحت تاثير سياست‌گذار است.  به‌طورمعمول در تعيين نرخ ارز دو مولفه عرضه و تقاضا تاثيرگذار و تعيين‌كننده است. از سال ۹۷ به اين سو و پس از خروج امريكا از برجام دولت بايد در مديريت طرف عرضه ارز مراقبت لازم را براي تنظيم بازار در كوتاه‌مدت و بلندمدت مدنظر (همراه با استفاده از ابزار لازم) قرار دهد. نبايد فراموش كرد نياز به كالاهاي اساسي در اولويت اول است. بنابراين نمي‌توان انتظار داشت دولت با تنظيم عرضه ارز تنظيم قيمت ارز را به‌صورت ۱۰۰ درصدي آن هم در شرايط كنوني به عهده بگيرد.

    هرچند بعضا در شرايط معمولي و غير تحريمي در برخي زمان‌ها چنين اتفاقي افتاده است. لذا در اين خصوص مديريت صحيح كوتاه و بلندمدتي بايد مدنظر باشد. اما طرف ديگر مبحث طرف تقاضاي ارز است كه بايد مورد توجه قرار گيرد. به‌طور معمول و روي كاغذ تحليل تقاضا و تقاضاي ارز تحليلي روتين و نسبتا ساده است. بر اساس داده‌هاي علم اقتصاد، تقاضاي ارز تابعي از قيمت ارز، قيمت كالاي مرتبط (اگر هدف از تقاضاي ارز سودآوري و سوداگري باشد بازدهي و قيمت تمامي بازارهاي موازي مانند بورس، سكه، طلاي آب شده، خودرو، مسكن و… هم مطرح است)، انتظارات ناشي از بازدهي آينده و قيمت آتي ارز و انتظارات ناشي از درآمد آتي ارز است. همچنين بروز اخبار مثبت و اخبار منفي يا حتي پيش‌بيني اخبار مثبت يا منفي در آينده روي تقاضاي ارز موثر است.

    مثلا برخي تحليلگران با نزديك شدن به انتخابات امريكا و احتمال ظهور دوباره ترامپ پيش‌بيني مي‌كنند كه شرايط متفاوتي به وقوع مي‌پيوندد. در نمونه‌اي ديگر برخي رخدادهاي منطقه‌اي شرايطي را ايجاد كرد كه انتظارات تورمي در ايران بالا برود. به همين دليل بازار ارز داخلي ناشي از هيجانات موجب افزايش تقاضاي ارز شد، روندي كه با تدابير صورت گرفته، پشت سر گذاشته شد و نرخ ارز پس از دوره‌اي نوسان باز هم به سمت ثبات حركت كرد و تقاضاي ارز كاهش يافت. همچنين افزايش درآمد داخلي (ايراني‌ها) كه موجب افزايش واردات مي‌شود يا در مسير عكس باعث افزايش گردشگران ايراني مي‌شود و نهايتا تغييرات تقاضاي ارز را به دنبال دارد.

    همچنين شرايط غيراقتصادي كه موجب مهاجرت ايرانيان به خارج يا بر عكس به داخل مي‌شود نيز روي تقاضاي ارز تاثير دارد. به همين شكل مي‌توان عوامل ديگري را نيز در بروز نوسانات ارزي دخيل دانست كه يكي از آنها عوامل ناشناخته‌اي است كه در آينده اتفاق مي‌افتد و امروز شايد نتوان پيش‌بيني كرد (مثلا انتخابات امريكا يا بروز برخي رخدادهاي غيرمترقبه در منطقه) ولي در آينده رخ خواهد داد. و به همين ترتيب عواملي ديگري كه ممكن است وجود داشته باشد و بازار ارز را دچار نوسان يا ثبات كند. همانطور كه مي‌بينيد تحليل تقاضاي ارز به‌طور كامل حتي روي كاغذ كمي پيچيده و سخت است.

    اكنون در عمل و در هر كشوري مانند ايران كه شرايط پساتحريم مجدد را تجربه مي‌كند شرايط به مراتب پيچيده‌تر است. در جمع‌بندي بايد عوامل موثر بر عرضه را در واقعيت به‌طور كامل ديد و تحليل كرد و هر لحظه تغييرات آن را اطلاع داشت و همچنين عوامل موثر بر تقاضاي ارز را در واقعيت ديد و تحليل كرد و ميزان تاثيرگذاري آنها را بر تقاضا و عرضه ارز اندازه‌گيري كرد. در اين‌صورت ميزان تغييرات قيمت قابل اندازه‌گيري و پيش‌بيني است. در مباحث اقتصادسنجي به‌طور معمول اين اندازه‌گيري‌ها به‌صورت ضرايب و اعداد قابل محاسبه و حتي پيش‌بيني است.

    در اينجاست كه انواع مدل‌هاي پيش‌بيني مطرح مي‌شود كه هر چقدر هم قدرت پيش‌بيني بالايي داشته باشد ولي همواره دچار خطاهايي نيز است. به هر حال پيش‌بيني علمي به‌طور قطع دقيق‌تر و بهتر از پيش‌بيني حسي يا تجربه‌اي خواهد بود.

  • صداي مردم را نمي‌توان محرمانه كرد / صدای مردم در مهاجرت، در خودكشي، در اعتراضات و نااميدي بازتاب می یابد

    صداي مردم را نمي‌توان محرمانه كرد / صدای مردم در مهاجرت، در خودكشي، در اعتراضات و نااميدي بازتاب می یابد

    به گزارش اقتصادران، انقلاب با رونمايي از پژوهش منتشر نشده‌اي، از ارزش‌ها و نگرش‌ها و رفتارهاي مردم ايران مصادف شده، بد نيست كه به ماجراي تاريخي اين نوع پژوهش‌ها پرداخته شود. اولين پيمايش از نظرات مردم نيم قرن پيش در سال ۱۳۵۳ انجام شد. اين پژوهش كه به سفارش راديو و تلويزيون آن زمان بود، مجموعه وسيعي از يك طرح كلي براي آينده‌نگري ايران بود كه يك بخش آن، نظرسنجي از مردم ايران درباره موضوعات گوناگون بود. مديران اصلي اين پيمايش يعني دكتر مجيد تهرانيان و دكتر علي اسدي سال‌ها پيش درگذشتند.

    اين نظرسنجي از همان ابتدا از ديد جامعه مغفول ماند. من كه در آن سال ديپلم گرفته و به دانشگاه رفتم، هيچگاه به ياد ندارم كه كسي درباره اين نظرسنجي اشاره‌اي كرده باشد. البته دكتر تهرانيان كوشيد كه نتايج آن را حداقل ميان نخبگان بازتاب بدهد. لذا در سال ۱۳۵۴ يك نشستي چند روزه در شيراز برگزار كردند و ده‌ها نخبه علمي و مديريتي را دعوت كردند و آمدند و نشستند و بحث كردند، ولي چه سود كه نتايج آن طرح، در پرتو افزايش قيمت نفت و پر شدن خزانه حكومت شاه و حمايت كامل كشورهاي ديگر از شاه و اعلام حركت به سوي تمدن بزرگ و از همه بدتر مديراني حلقه‌ به‌گوش شنيده نشد و حتي بد تفسير شد. در نتيجه سه سال بعد؛ شد، آنچه كه شد.

    حدود چند دهه نسخه‌هاي معدود اين مجموعه آينده‌نگري در كتابخانه‌ها خاك خورد، برخي ازجمله بنده به نتايج آن در پژوهش‌هاي خود استناد مي‌كرديم. تا اينكه در سال ۱۳۹۵، مجموعه‌اي از آن را با همكاري دكتر گودرزي تحت عنوان «صدايي كه شنيده نشد» از سوي نشر ني منتشر كرديم و با استقبال گسترده مواجه و تاكنون ۱۲ بار چاپ شده است.

    پس از انقلاب نيز اولين‌ بار در سال ۱۳۷۴ و به همت دكتر منوچهر محسني پژوهش مشابهي و نه كاملا يكسان با آن اجرا شد كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آن را به صورت كتاب منتشر و در اختيار جامعه علمي قرار داد. در ادامه اولين موج جدي و معتبر اين نوع پيمايش در سال ۱۳۷۹ انجام شد كه مبتني بر قانون برنامه سوم توسعه بود. سپس در سال ۱۳۸۲ موج دوم آن نيز انجام شد كه هر دو مورد منتشر و يادداشت‌ها و مقالات فراواني درباره جزييات آنها نيز نوشته و منتشر شد و ادبيات مناسبي را در فضاي اجتماعي در فهم تحولات فرهنگي و ارزشي جامعه فراهم كرد.

    با آمدن دولت اول اصولگرايان در سال ۸۴، اين فرآيند برخلاف قانون برنامه متوقف شد؛ دليلش هم روشن بود.

    فهم افكار مردم نياز آن دولت نبود و به دنبال كشيدن مردم به سوي اهداف خود بودند. با آمدن روحاني موج سوم در سال ۱۳۹۴ انجام شد و باز هم نتايج آن منتشر و پيرامون آن بحث و گفت‌وگو شد و تحولات مهمي را در جامعه نشان مي‌داد. موج چهارم آن در اواخر دوره روحاني در دست انجام قرار گرفت كه به اجرا نرسيد و به دولت جديد منتقل شد. ولي بايد تشكر كرد كه مثل دولت احمدي‌نژاد مانع از انجام اين كار نشدند، هر چند در مرحله اجرا و به دلايلي در كارهاي شوراي علمي و پژوهشي دخالت اداري شد كه طبعا از اعتبار نتايج آن كاسته شده است. به عبارت ديگر مي‌توان گفت كه نتايج داراي سوگيري به سوي ارزش‌هاي رسمي است و واقعيت قدري متفاوت از نتايج خواهد بود.

    با اين حال اين نكته هم مساله اصلي اين يادداشت نيست. اين پيمايش حدود ۲۰ بخش دارد و تاكنون فقط نتايج ۴ بخش آن‌كه لزوما هم كامل نيستند در فضاي مجازي دست به دست شده است و يكي از جامعه‌شناسان نوشته كه گفته‌اند چون روي آن مهر محرمانه است، حق انتشار نتايج آن را ندارند. در حالي كه چندي پيش از اين گزارش و در حضور وزير محترم ارشاد از اين گزارش رونمايي شد، بدون اينكه روي آن مهر محرمانه‌اي باشد. مگر مي‌شود نظر مردم محرمانه باشد؟ با زدن مهر كه چيزي محرمانه نمي‌شود. محرمانه بودن يك متن در قانون معناي روشني دارد.

    مطابق آيين نامه طرز نگهداري اسناد سري و محرمانه دولتي و طبقه‌بندي شده؛ «اسناد محرمانه اسنادي است كه افشاي غيرمجاز آنها موجب اختلال امور داخلي يك سازمان شود يا با مصالح اداري آن سازمان مغاير باشد.»

    انتشار اين نظرسنجي چه زياني را متوجه پژوهشگاه مربوط مي‌كند؟ انتشار نمونه‌هاي قبلي آن چه زياني را جز سود متوجه آنها كرد. تنها يك چيز مي‌تواند موجب محرمانگي باشد و آن مطابق انتظار نبودن نتايج اين پيمايش با ارزيابي‌هاي رسمي است. هر چند نتايج واقعي از نتايج موجود دورتر به ارزيابي‌ها يا انتظارات رسمي است.

    مشكل اين است كه صداي مردم را نمي‌توان و نبايد محرمانه كرد. وزارت ارشاد و شخص آقاي وزير بايد به الزامات فعاليت علمي پايبند باشند و آن را منتشر كنند. تا هم از حيث روش‌شناسي نقد شود و هم نتايج آن تحليل شود. مجموعه مردم از آنچه به ‌طور جمعي اعتقاد دارند، آگاه هستند. از عدم انتشار اين پژوهش دو گروه زيان كرده و در ناآگاهي مي‌مانند. گروه اول براندازان هستند كه تصويري راديكال از جامعه ايران و مغاير با واقعيت دارند و گروه دوم طرفداران وضع موجود كه تصويري وارونه يا محافظه‌كارانه و خوشبينانه به سود منافع خود دارند. ناآگاهي اين دو گروه از واقعيت در نهايت به زيان ملت است و خودشان هم زيان مي‌كنند. مشابه اين دو گروه در حكومت گذشته نيز از نشنيدن صداي پژوهش آن دوره زيان كردند و نه سود.

    صداي مردم را نمي‌توان خاموش كرد و اگر در گزارش يافته‌هاي پيمايش منعكس نشود به اشكال گوناگون خود را بروز خواهد داد. در انتخابات، در مهاجرت، در خودكشي و آسيب‌هاي اجتماعي و در اعتراضات و نااميدي و بسي پديده‌هاي ديگر بازتاب مي‌يابد. مگر اكنون كه جلوي انتشار آمارهاي طلاق و تعداد مواليد و نام‌گذاري گرفته شده اين پديده‌ها از ميان رفته‌اند؟ «صداي مردم را نمي‌توان خاموش كرد.»

  • مردم را فدای حوزه‌هایی کردیم که در آن‌ها مزیت نداریم / کسی‌که از ایران رفت و مهاجر شد دشمن ما نیست

    مردم را فدای حوزه‌هایی کردیم که در آن‌ها مزیت نداریم / کسی‌که از ایران رفت و مهاجر شد دشمن ما نیست

    به گزارش اقتصادران، مهاجرت نیروهای متخصص از ایران آن‌قدری شده که سبب‌ساز نگرانی شود، نیروهای متخصصی که در همین کشور آموزش می‌بینند اما زمان بهره‌برداری که می‌رسد مهاجر می‌شوند و از ایران می‌روند، برخی هم خیلی قبل‌تر از آن‌که فارغ‌التحصیل شوند به‌فکر مهاجرت هستند، به‌گفته علی جعفریان رئیس سابق دانشگاه علوم پزشکی تهران: «دانشجوی سال اول پزشکی به‌فکر مهاجرت است.» حالا با همین موضوع نشستی با عنوان «آسیب شناسی مهاجرت نخبگان» در خانه اندیشمندان علوم انسانی ایران برگزار شد. محمدجواد ظریف، وزیر سابق امور خارجه، یکی از سخنرانان این نشست بود، او مهاجرت نخبگان را از سه زاویه زمامداران، مردم، و وضعیتی تحت عنوان ناامیدی بررسی کرد.

    مردم را فدای حوزه‌هایی کردیم که در آن مزیت نداریم

    ظریف در ابتدای سخنان خود با اشاره به فراموش شدن نگاه «انسان محور» توسط زمامداران گفت: «مشکل عمده به نگرش ما برمی‌گردد که مزیت نسبی ایران و انقلاب اسلامی را فدای حوزه‌هایی کردیم که در آن‌ها مزیت نداریم، مهمترین مزیت نسبی ما مردم هستند و نگاه انسان محوری که باعث شد در ابتدای انقلاب نفوذ گسترده‌ای هم در داخل کشور و هم در جهان داشته باشیم، اما به دلایلی نگاه ما از توانمندی نرم‌افزاری به توانمندی‌های سخت‌افزاری منحرف شد، درحالی‌که علاوه بر توسعه، توانمندی و بازدارندگی انسان محور است و ابزار محور نیست.»

    او ادامه داد: «کسی‌که جنگ را مقاومت کرد، کسی‌که در برابر تحریم مقاومت می‌کند، کسی‌که باعث شد جنگ سال ۲۰۰۲ به ایران نیاید و به عراق برود، کسی‌که باعث شد در سال ۲۰۰۸ فردو را نزنند (حمله نظامی) مردم بودند، و هرچه ما از این مردم دور شدیم توانمندی و جذابیت‌مان برای مردم کمتر شد. لذا جاذبه‌ای نیست که مردم را نگه دارد و جذب کند، این مشکل مربوط به سامانه زمامداری است که به مهاجرت نخبگان می‌انجامد.»

    صداو سیما ذلت و ناامیدی برسازی می‌کند

    محمدجواد ظریف در بخش دوم سخنان خود به بازتولید نا امیدی در جامعه اشاره کرد و آن را یکی از دلایل مهاجرت نخبگان دانست، او گفت: «مشکل دوم در افزایش مهاجرت بین سامانه زمامداری و مردم وجود دارد، که آن امید به آینده است، هرکسی که می‌خواهد مهاجرت کند نگران آینده است، جوان برای آینده خودش نگران است و افراد میانسال برای آینده فرزندانشان نگران هستند، لذا امید به آینده ارتباط بسیار مستقیمی با مهاجرت دارد.»

    ظریف ادامه داد: «مهاجرت معکوس نخبگان در سال‌های ۹۴-۹۵ در حال شکل‌گیری بود، برای این‌که امید ایجاد شده بود، همان امید بود که میزان تورم را پایین آورد وگرنه اتفاق اقتصادی نیفتاده بود، متاسفانه خودمان امید را نابود کردیم، چون امید مانند عزت تا حد زیادی برساخته است دستگاه تبلیغاتی می‌تواند امید و عزت را برسازی کند، اما ما متاسفانه با یک سیاست منسجم ناامیدی و ذلت را در این کشور برسازی کردیم.»

    وزیر سابق امور خارجه با ذکر یک خاطره بیان کرد: «من درکربلا بودم یک برادر جانباز حزب‌الله لبنان به من گفت که شما برای اسلام و تشیع عزت آفریدی، در همان کربلا یک آقای روحانی به من گفت خدا ذلیلت کند که ما را ذلیل کردی، چطور می‌شود که یک مجاهد لبنانی فکر می‌کند که ما عزت آفریدیم اما یک روحانی ایرانی فکر می‌کند که ما ذلت آفریدیم؟ او پای تلویزیون لبنان نشسته و واقعیت‌ها را دیده اما این روحانی ایرانی پای صدا و سیما نشسته که یک بمباران ذلت آفرین است. آقای اوباما گفت «اگر می‌توانستم یک پیچ و مهر از برنامه هسته‌ای ایران باقی نمی‌گذاشتم ولی نمی‌توانم.»، اما تلویزیون ایران قسمت «ولی نمی‌توانم» را منتشر نمی‌کند، یعنی به‌جای این‌که از حرف اوباما عزت و امید برسازی کند، ذلت و ناامیدی برسازی می‌کند، در این وضعیت جوان ما چه‌کار کند؟ نتیجه‌اش این می‌شود که جوان ]از کشور[ می‌رود.»

    کسانی که مهاجرت می‌کنند عموما نمی‌دانند آن طرف چه خبر است

    وزیر امور خارجه در دولت‌های یازدهم و دوازدهم به اشاره به سهم مردم در افزایش مهاجرت گفت: «آن‌چه که از جانب مردم به مهاجرت می‌انجامد آرزومندی است، یعنی فاصله بین آرزوها و واقعیت‌ها، کسانی که مهاجرت می‌کنند عموما نمی‌دانند آن طرف چه خبر است بلکه فقط آرزوهایی دارند، من راجع به کسانی‌که ناگزیر به مهاجرت هستند صحبت نمی‌کنم، صحبت من درباره گروهی است که براساس آرزومندی مهاجرت می‌کنند.»

    او ادامه داد: «این مشکل از زمان صفویه در جامعه ایرانی بوده است، یعنی سیاست و برنامه‌ریزی براساس آرزوی‌های ما است، یک بار یکی از اساتید اقتصاد به من گفت تمام برنامه‌های توسعه ما از زمان پهلوی تا کنون براساس آرزو بوده نه واقعیت، ما آرزو می‌کنیم که خارج برویم وضع‌مان بهتر می‌شود اما در بسیاری از موارد بهتر نمی‌شود، به عنوان کسی‌که بیش از ۳۰ سال در خارج از کشور بوده‌ام بگویم که جز معدودی زندگی بسیار معمولی دارند که با همان زندگی در ایران راضی نمی‌شدند.»

    محمد جواد ظریف برای جمع بندی بخش اول صحبت‌هایش گفت: «فاصله گرفتن از انسان به عنوان اهرم قدرت، ایجاد ناامیدی، و برنامه ریزی براساس آرزو را دلایل اصلی مهاجرت می‌دانم.»

    ایرانی خارج از کشور برای ما یک فرصت است نه یک تهدید

    بخش دوم صحبت‌های وزیر سابق امور خارجه کشورمان درباره مهاجرت به ایرانی‌های هجرت کرده و مهاجران خارج از کشور معطوف شد، ظریف گفت: «مهاجرت یک واقعیت تلخ است، اما نگاه ما به جهان تهدید محور است، نگاه ما به محیط همسایگی هم تهدید محور است، چرا من گفتم میدان به دیپلماسی غلبه می‌کند؟ برای این‌که تهدید بر فرصت غلبه می‌کند. نگاه تهدید محور نمی‌تواند مبنای توسعه باشد، ما به مهاجرت هم به عنوان تهدید نگاه می‌کنیم درحالی‌که ایرانی خارج از کشور برای ما یک فرصت است نه یک تهدید، نخبه ما در خارج از کشور برای ایران یک فرصت است نه یک تهدید، ما باید زمینه را برای جذب فرصت‌ها فراهم کنیم.»

    او ادامه داد: «به هر دلیلی یک نفر از ایران مهاجرت کرده است، باید نگرش را عوض کنیم که کسی‌که از ایران رفت و مهاجر شد دشمن ما نیست، کسی‌که خارج نشین شد همان‌قدر که من ایران را دوست دارم او هم ایران را دوست دارد، همان‌قدر که من نگران آینده ایران هستم او هم نگران آینده ایران است، همان‌قدر که من نگران اسم خلیج فارس هستم او هم نگران اسم خلیج فارس است، همان‌قدر که من از تحریم بدم می‌آید او هم بدش می‌آید. چهار نفر که خارج از کشور برای منافع شخصی خودشان دکان باز کرده‌اند ما را به اشتباه نیندازند که تمام جامعه ایرانی خارج از کشور مثل آن‌ها هستند، جامعه ایرانی خارج از کشور وطن پرست است، عرق ملی دارد و دنبال آبادانی کشورش است.»

    او بیان کرد: «چرا ایرانی خارج از کشور نباید احساس کند که راحت می‌تواند به کشورش بیاید، چرا نباید احساس کند که هر زمان که خواست می‌تواند به ایران بیاید و در دانشگاه تدریس کند و بعد هم از ایران خارج شود، چرا احساس آرامش را برای ایرانی خارج از کشور فراهم نمی‌کنیم؟ چرا ایرانی خارج از کشور نباید احساس کند وقتی به سفارت و سرکنسولگری ایران می‌رود به خانه خودش رفته است؟ من همیشه به ایرانی‌های خارج از کشور می‌گفتم اینجا (سفارت) برای شماست ما مستاجر هستیم.»

    ظریف در پایان گفت: «حال که واقعیت مهاجرت کردن از ایران وجود دارد، اما حداقل با تغییر نگرش نسبت به کسانی‌که مهاجرت کردند بهترین رفتار را داشته باشیم، ایرانی خارج از کشور را از خودمان بدانیم، او را فرصت بدانیم، ایرانی هرجا که هست پایه قدرت ملی ما است، بپذیریم که بزرگ‌ترین منبع قدرت برای ایران، ایرانی است، بزرگ‌ترین بازدارنده در مقابل تهدیدها ایرانی داخل کشور و خارج از کشور است.»

  • فقر آبی و خشکسالی ایران را به کدام سو خواهد برد؟ / در ۲۰۴۰ اولین کشور آسیب‌پذیر دنیا از لحاظ آب خواهیم بود

    فقر آبی و خشکسالی ایران را به کدام سو خواهد برد؟ / در ۲۰۴۰ اولین کشور آسیب‌پذیر دنیا از لحاظ آب خواهیم بود

    به گزارش اقتصادران، اگرچه سوءمدیریت منابع آبی یکی از مهم‌ترین عوامل «ورشکستگی آب» به حساب می‌آید، اما از تغییرات اقلیمی که در چند دهه گذشته، ایران و منطقه را تحت تأثیر قرار داده است، نمی‌توان چشم‌پوشی کرد. آن‌طور که بسیاری از کارشناسان حوزه آب پیش‌بینی کرده‌اند، ایران در سال‌های آینده با خشک‌سالی و بحران مهاجرت از مناطق گرم و خشک و کم‌آب مواجه خواهد شد؛ مشکلی که تا امروز به نظر نمی‌آید برنامه‌ای برای آن در نظر گرفته شده باشد. آینده ایران با وجود منابع آبی محدود چندان امیدوارکننده نیست. سیل مهاجرت به پایتخت یا مناطق پربارش کشور، بدون در نظر گرفتن منابع آبی موجود، یکی از مسائل بسیار مهمی است که رضا حاجی‌کریم، رئیس فدراسیون صنعت آب ایران، در گفتگو با «شبکه شرق» به آن اشاره می‌کند.

    ‌با توجه به اینکه در سال‌های اخیر میزان بارندگی در کشور بسیار کم بوده و از سوی دیگر بخش بزرگی از منابع آبی زیرزمینی هم استفاده شده است، وضعیت ایران در زمینه بحران آب را چگونه ترسیم می‌کنید.

    در ابتدای این مصاحبه اول باید به این موضوع اشاره کنم که چرا از کلمه بحران استفاده می‌کنیم؟ در تعاریف کلاسیک ما برای بحران، یک واقعه، اتفاق یا رخدادی است که ناگهان واقع می‌شود و از دست ما خارج است؛ همچنین یک آغاز و پایان مشخص دارد. آن چیزی که از آن به‌عنوان «بحران آب» نام برده می‌شود، به‌صورت ناگهانی بر ما نازل نشده، دوره مشخصی ندارد و غیرمترقبه و غیرقابل پیش‌بینی هم نبوده است؛ بنابراین ما با یک پدیده کاملا سیستماتیک مواجه هستیم. در‌واقع ما خودمان برای خودمان بحران درست کرده‌ایم. ما در منطقه‌ای زندگی می‌کنیم که ۸۵ درصد آن، یعنی یک‌میلیون‌و ۶۴۸ هزار کیلومترمربع آن، در اقلیمی است که اصطلاحا گرم و خشک نامیده می‌شود. منطقه‌ای که میانگین بارش آن یک‌سوم نرخ بین‌المللی و یک‌دوم قاره آسیا‌ست.

    در این منطقه، بر اساس استانداردها، اگر سرانه دسترسی به آب کمتر از هزار‌و ۷۰۰ مترمکعب به ازای هر نفر باشد، «تنش آبی» خوانده می‌شود. اگر نواحی پربارش مناطق شمال و مقداری جنوب و خوزستان را هم لحاظ کنید، این سرانه برای ما کمتر از هزارو ۳۰۰ مترمکعب است؛ یعنی سرانه آب ما با احتساب نوار شمال، جنوب، خوزستان و حاشیه زاگرس پر‌باران، هزارو ۳۰۰ مترمکعب است. در‌حالی‌که باید خاطرنشان کرد توزیع آب در کشور ما خطی و نرمال نیست و ۶۵ درصد جمعیت کشور در حاشیه فلات مرکزی زندگی می‌کنند. فلات مرکزی شامل تهران، البرز، اصفهان، قزوین، خراسان و سمنان است و عمدتا نقاط پرجمعیت کشور ما محسوب می‌شود. در این حاشیه ۶۵ درصد جمعیتی، متوسط سرانه بارش ۴۷۵ مترمکعب است.

    حالا اگر سرانه آب زیر هزارو ۷۰۰ مترمکعب تخمین زده شده باشد و آستانه تنش آبی زیر هزار مترمکعب باشد، با «فقر آبی» مواجه هستیم. موضوع مهم این است که ۶۵ درصد جمعیت ما در شرایط «ورشکستگی آب» و «فقر آبی» قرار دارند. پس باید یاد بگیریم در این شرایط چطور زندگی کنیم؛ اما رفتار‌ها و جایگاهی که ما در آن ایستاده‌ایم، نشان می‌دهد نه تن‌ها توجهی نداریم، بلکه خیلی وقت‌ها الگوی توسعه‌مان را از جوامع پرآب اقتباس کرده‌ایم و امروز به اینجا رسیده‌ایم که در تأمین آب شرب شهروندان نه‌تن‌ها در نقاط دورافتاده بلکه در کلان‌شهر‌ها نیز به مشکل برخوردیم. با این تفاسیر، باید چند نکته را در نظر بگیریم. نکته اول اینکه لفظ بحران را در این شرایط استفاده نکنیم؛ چون وقتی به آن بحران نگوییم، یاد می‌گیریم با این پدیده دائمی که با آن مواجه هستیم، چطور زندگی و تعامل کنیم و متوجه می‌شویم که الگوی راه بومی و درون‌زای خودمان کجاست. وضعیت بحران ما هستیم، نه آب؛ چون از دیرباز وضعیت آب در این فلات به همین صورت بوده است. حالا با این توضیح می‌توانم به سؤال شما پاسخ بدهم.

    قصه آب و کمبود آن در کشور و سازگاری ما با این وضعیت به اینجا ختم نمی‌شود. ماجرا این است با این روندی که به جلو می‌رویم، اوضاع به‌شدت برای ما ترسناک می‌شود. دانستن این نکات مهم است که ایران جزء ۱۰ کشور آسیب‌پذیر دنیا به‌واسطه افزایش دمای کره زمین است. هر درجه افزایش متوسط دما باعث تبخیر شدید منابع آبی می‌شود و کار را سخت‌تر می‌کند. درست است که ما در مقایسه با کشور‌های حاشیه جنوب خلیج فارس وضعیت آبی بهتری داریم، اما باید توجه کرد که ما کشوری هستیم با یک‌میلیون‌و ۶۰۰ هزار کیلومترمربع وسعت؛ پس راهکار سازگاری‌مان در مبحث آب با کشور‌های کوچک حاشیه خلیج فارس بسیار متفاوت است. ما کشوری هستیم با جمعیت ۸۵ میلیونی و اراده حاکمیتی که به دنبال افزایش این جمعیت است. ما در دنیا به‌صورت مطلق و بدون لحاظ‌کردن سرانه آب و به نسبت منابع تجدیدپذیر، کشور ۶۱ جهان هستیم و اوضاع‌مان چندان بد نیست، اما وقتی سرانه جمعیت را تقسیم بر تعداد می‌کنیم، یکباره به رتبه ۱۶۰ نزول می‌کنیم؛ یعنی بارگذاری جمعیت کشور با مقدار آبی که داریم همخوانی ندارد. اگر امارات ۹ میلیونی و قطر حدودا چهار میلیونی می‌توانند مسئله خود را با شیرین‌سازی آب خلیج فارس حل کنند، این راهکار به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند برای ما هم راهکار پایداری باشد. طول دورترین نقطه ایران از سواحل جنوب را در نظر بگیرید و بعد آن را با کشور‌های خلیج فارس مقایسه کنید. البته همین الان ما در سواحل خلیج فارس آب را شیرین می‌کنیم و برایمان حدودا ۰.۶ یورو در هر مترمکعب هزینه‌بردار است که یک عدد معقول و قابل استفاده است؛ حالا اگر بخواهیم این آب را به فلات مرکزی بیاوریم -که فعلا تا «چادرملو» کشیده شده- هزینه‌اش در هر مترمکعب تقریبا ۲.۵ یورو درمی‌آید. دیگر با آب مترمکعبی ۱۵۰ هزار تومان هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم. با این توضیحات نمی‌توان شیرین‌سازی را به چشم یک راهکار پایدار نگاه کرد.

    ایران کشوری است که به صورت سالانه ۹۲ میلیارد مترمکعب مصرف آب دارد. امروز در سواحل ما ۲۳۰ میلیون مترمکعب آب شیرین‌سازی می‌کنیم. اگر تمام طرح‌های قابل مطالعه و در دست بررسی و توسعه را هم اضافه کنیم، حدود یک میلیارد مترمکعب می‌شود و این یعنی حدود یک‌و‌نیم درصد نیازمان؛ چقدر باید آب دریا شیرین شود و بعد تا کجای فلات مرکزی و دامنه‌های کشور کشیده شود؟ از سوی دیگر این هزینه تمام‌شده کجا لحاظ می‌شود؟ مدتی است که صحبت انتقال آب به خراسان زیاد شنیده می‌شود، سؤال اینجاست این سرمایه‌گذاری را چه کسی انجام می‌دهد و هزینه‌های بهره برداری را چه کسی تقبل می‌کند؟

    اصلا با آب مترمکعبی سه یورو می‌خواهید چه کار کنید؟ چه کار اقتصادی قرار است انجام دهید؟ این دورنمای کلی ماست. موضوع مهم دیگر اینکه طبق آمار رسمی شورای عالی آب و وزارت نیرو، ۱۰۳ میلیارد مترمکعب منابع تجدیدپذیر داریم، اما آمار دانشگاهی ما از عدد کمتری حکایت می‌کند و حدود ۹۰ میلیارد مترمکعب اعلام شده است. مصرف ما بالای ۹۰ میلیارد مترمکعب است؛ یعنی در حال مصرف‌کردن حدود ۹۱ درصد از این منابع هستیم. در دنیا مصرف بالای ۴۰ درصد را «بحران» می‌گویند. آن‌هایی که برای مصرف بالای ۴۰ درصد از کلمه بحران استفاده کرده‌اند، اصلا تصور نمی‌کردند کشوری بیاید و بالاتر از ۹۰ درصد ذخایرش را مصرف کند تا برایش اسم ابداع کنند. بی‌تعارف ما در این شرایط هستیم.

    ‌با این شرایط ورشکستگی و فقر آبی آینده ایران چه می‌شود؟

    تا سال ۲۰۴۰ ما سیزدهمین کشور آسیب‌پذیر دنیا از حیث استرس و تنش آبی می‌شویم. بااین‌حال نکته تلخ‌تر اینجاست که جمعیت ما با مجموع ۱۲ کشور قبل از ما برابری می‌کند؛ یعنی به لحاظ جمعیتی در ۲۰۴۰ اولین کشور آسیب‌پذیر دنیا از لحاظ آب خواهیم بود. تا سال ۱۴۱۵، ۳۴ آبخوان زیرزمینی ما کاملا از بین می‌رود. این‌ها آمار مستند است. تا سال ۱۴۴۰ با همین روند که پیش که می‌رویم، ۱۱۸ آبخوان ما از بین می‌رود. از بین رفتن ۱۱۸ آبخوان، تأمین آب شرب ۱۸ و نیم میلیون ایرانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از بین رفتن این ۱۱۸ آبخوان، ۲۳۴ میلیون مترمکعب حقابه صنعت را هم از بین می‌برد. ۱۵.۵ میلیارد مترمکعب حقابه کشاورزی را از بین می‌برد و مجموع تأثیر این دو باعث از بین رفتن ۱.۳ میلیون فرصت شغلی می‌شود. یکی از افتخارات مدیران ارشد کشور، فعال‌سازی و احیای دوباره کارخانه‌های از‌کارافتاده و راکد کشور است و از اشتغال صد‌ها نفر صحبت می‌کنند؛ چیزی که من می‌گویم صحبت از بین رفتن فرصت شغلی نزدیک به ۱.۵ میلیون ایرانی تا سال ۱۴۴۰ است.

    چشم به هم بزنیم ۱۴۴۰ رسیده و این بحرانی که از آن گفتیم، خودش را نشان می‌دهد. نیاکان ما ابداع‌کننده قنات و کاریز بودند برای اینکه بتوانند با اقلیم سازگاری بیشتری داشته باشند، ما چه کردیم؟ این سازگاری با اقلیم را با چاه‌های عمیق و پروژه‌های خط انتقال جایگزین کردیم. در این وضعیت، نیازمند پارادایم شیفت هستیم و باید بحران را به رسمیت بشناسیم. وقتی بحران را به رسمیت شناختیم، بعد می‌رویم سراغ اینکه تفکرمان را تغییر بدهیم و بخواهیم با آن سازگار شویم و بحران را در سطح حاکمیت به رسمیت بشناسیم و اقداماتی را انجام می‌دهیم. از سوی دیگر، اگر مردم بپذیرند که بحران داریم، در مصرف آب احساس نگرانی می‌کنیم. یک فکر اشتباه که ایجاد شده، این است که در شهر‌ها کاهش مصرف آب کارایی ندارد؛ درصورتی‌که باید تن‌مان برای یک قطره آب هم بلرزد. در سطح حاکمیتی هم وقتی بدانیم بحران سازگاری با آب وجود دارد، آن‌وقت تمام مملکت برای سازگار‌شدن با آب بسیج می‌شوند. چیزی که به آن می‌گویم بحران، اینجاست.

    ‌این فقر آب چه تأثیری روی توسعه کشور گذاشته است؟

    تأثیرش روی توسعه آنجاست که فرض کنید در صنعت فولاد سرمایه‌گذاری کرده‌ایم. خاطرم هست زمانی افتخار می‌کردیم که جزء تولیدکنندگان بزرگ فولاد در دنیا هستیم. اما صنایع فولاد را کجا مستقر کرده‌ایم؟ نقشه توسعه صنایع فولادی را روی نقشه دشت‌های بحرانی کشور قرار دهید، به چه نتیجه‌ای می‌رسید؟ ما عمده صنایع را در مکان‌هایی مستقر کردیم که بی‌آب‌ترین نقاط مملکت است؛ در‌حالی‌که منطقی این است که کنار دریا مستقر کنیم. البته سو و جهت‌گیری الگوی توسعه در کشور ما مختص به بعد از انقلاب نیست و این ماجرا از سال ۱۳۴۹ آغاز شده است. گرته‌برداری الگوی توسعه در ایران، گرته‌برداری از الگوی جوامع پرآب است. برای مثال، ایتالیا در فولاد سرمایه‌گذاری کرد، ما هم به تقلید از ایتالیا در فولاد سرمایه‌گذاری کردیم. در منطقه‌ای که ما هستیم، رودخانه سن پاکستان ۲.۵ برابر مجموع تمام رودخانه‌های ما آب‌دهی دارد. ما اگر می‌گوییم در کشورمان هزارو ۳۰۰ مترمکعب سرانه دسترسی به آب داریم، قزاقستان پنج‌هزارو ۳۰۰ مترمکعب سرانه دسترسی به آب دارد. ما بدون توجه به منطقه‌ای که در آن واقع شدیم، استراتژی توسعه نوشته‌ایم.

    ‌بدون توجه به طرح‌های آمایش سرزمین طراحی توسعه اتخاذ کردیم و امروز به اینجا رسیده‌ایم که در برنامه هفتم توسعه دولت را مکلف کردیم که تا پایان برنامه هفتم به خودکفایی ۹۰ درصدی کشاورزی برسد. در افکار عمومی این یک عدد خوشایند است؛ اما داستان این است که ۳۳ میلیارد مترمکعب آب جدید مصرف می‌شود. از کجا قرار است این آب آورده شود؟ ما نه‌تن‌ها ذخایر تجدیدپذیرمان را استفاده کردیم؛ بلکه ذخایر تجدیدناپذیر استاتیکی که ۴۰۰ میلیارد مترمکعب برآورد کردیم و آمار اخیر نشان می‌دهد حدود ۱۶۰ میلیارد مترمکعب از آن ذخایر را هم استفاده کرده‌ایم؛ یعنی در یک حالت ناپایداری کامل قرار داریم. شما در این شرایط چطور صحبت از توسعه می‌کنید؟ ما اگر توسعه می‌خواهیم، بدون لحاظ‌کردن آب امکانش را نداریم. ما ناترازی برق و گاز داریم و یک‌سری بحران دیگر مثل صندوق‌های بازنشستگی داریم که همه این‌ها راه‌حل دارد. در ناترازی برق شما لازم است برای سرمایه‌گذاری در صنعت برق زمینه‌سازی کنید. باید کاری کنید تا در ترازنامه انرژی راندمان تولیدمان بالا برود. در ناترازی گاز نهایت ماجرا این است که شما واردکننده می‌شوید، از یک منبع پول تهیه می‌کنید و گاز وارد می‌کنید؛ اما برای آب چه می‌توان کرد؟ از کجا آب وارد می‌کنیم؟ اطراف ما پر از مناطق خشک است و آبی برای واردکردن نداریم. تنها راه ما این است که توسعه را سازگار با منابع آبی موجود طراحی کنیم. در غیر‌این‌صورت صنایع ما باید بروند بازچرخانی پساب کنند. کارخانه‌های فولاد می‌توانند فاضلاب شهر‌های مجاورشان را بازچرخانی کنند که آن هم راه‌حل مقطعی است، سؤال دیگر اینکه اگر شهر‌ها آب نداشت، چطور؟ موضوع دیگر اینکه آب را از منابع سطحی برداشت می‌کنیم و برای شرب به شهر می‌دهیم، بعد تبدیلش می‌کنیم به فاضلاب، فاضلاب را می‌دهیم به صنعت فولاد؛ پس حقابه زیست‌محیطی چه می‌شود؟ بر‌اساس تمام اسناد بالادستی بعد از شرب بالاترین و استراتژیک‌ترین حقابه، حقابه محیط زیست است. چگونه صحبت از توسعه می‌کنیم؛ ولی اصلا نگاهی به محیط زیست نداریم؛ پس قسمت پایدار توسعه پایدار کجاست؟ اگر به محدودیت‌های آبی که با آن مواجه هستیم، نگاه نکنیم، انتظارمان از توسعه یک سراب بیشتر نخواهد بود.

    ‌یکی از پیامد‌های کمبود آب فرونشست زمین است و امروز می‌بینیم که در بخش‌هایی از کشور به صورت جدی با آن درگیر هستیم. پیامد‌های این فرونشست چیست؟ در کدام استان‌ها این فرونشست‌ها بیشتر بوده؟

    یکی از بحران‌های بزرگی که به دلیل برداشت‌های بی‌رویه منابع آب با آن مواجهیم، مسئله فرونشست زمین است. برای اینکه حساسیت این معضل را حس کنیم، لازم است بدانیم در جنوب شرق و جنوب غرب استان تهران و در نقاطی از استان البرز در آستانه فرونشست‌های ۳۰ سانتی‌متری هستیم. مهندسان وقتی سازه‌ای را طراحی می‌کنند، روی فرونشست میلی‌متری محاسبه می‌کنیم؛ ولی هیچ مهندس سازه‌ای فرونشست ۳۰ سانتی‌متری را در محاسباتش ندیده است. این فرونشست کجا خودش را نشان می‌دهد؟ در زیرساخت‌های حیاتی. شما فرض کنید زیرساخت‌های حیاتی مثل بیمارستان، باند فرودگاه، راه، پل یا تصفیه‌خانه‌های آب و فاضلاب با یک فرونشست ۲۰ سانتی‌متری مواجه شوند. همین حالا هم در استان اصفهان مدارسی داریم که به واسطه فرونشست تخلیه شده‌اند. این روند به‌تدریج دامن‌گیر سازه‌های حیاتی‌مان می‌شود و این روند کار را به جایی می‌رساند که آدم‌ها ناگریز می‌شوند که محل زندگی‌شان را ترک کنند. نه‌تن‌ها آب نیست؛ بلکه مخاطره سازه‌ای هم به وجود می‌آید. زمانی که قرار است مخاطره سازه‌ای داشته باشید، نمی‌توانید در آن ساختمان زندگی کنید. حالا شما آب را با دبه و به هرنحوی تهیه می‌کنید و به مناطق مدنظر می‌فرستید؛ اما وقتی ساختمان به مشکل برمی‌خورد، این بحران بیشتر می‌شود. موضوع فرونشست در سازه‌های تاریخی ما هم خود را نشان داده است. امروز وقتی روی سی‌وسه‌پل راه می‌روید، تَرَک‌ها به‌وضوح دیده می‌شود. این ترک‌ها در میدان نقش‌جهان هم دیده می‌شود؛ یعنی هم حیات ما، هم مسائل اجتماعی و هم هویت اجتماعی مان را نشانه گرفته. فرونشست ۳۰‌سانتی‌متری حدود ۳۰۰ برابر ماکسیمم مجازی است که در دنیا مطرح می‌شود و ما داریم با این زندگی می‌کنیم.

    ‌کدام استان‌ها در بحث فرونشست زمین وضعیت خطرناک‌تری دارند؟

    هر کجا که ما دشت‌های بحرانی بیشتری داریم، وضعیت بغرنج‌تر است. فرونشست تابع برداشت بی‌رویه است. وقتی برداشت بی‌رویه می‌کنیم، سفره‌های زیرزمینی خشک و منافذ بسته و خاک چسبنده می‌شود و نتیجه آن فرونشست زمین می‌شود. این فرونشست در اصفهان، کاشان، کرمان، یزد، تهران و البرز بیشتر از دیگر استان‌هاست.

    مهاجرت‌های گسترده‌ای که در چند سال گذشته به‌واسطه کمبود آب رخ داده، به یکی از موضوعات نگران‌کننده تبدیل شده است.

    ‌پیامد این مهاجرت‌ها چه می‌تواند باشد؟

    تبعات این مهاجرت‌ها را از جنبه منابع آبی باید بررسی کنیم. واقعیت این است که یک جمعیت بزرگ را بدون مدیریت، از بخش‌هایی از کشور منتقل می‌کنیم یا خودشان منتقل می‌شوند. این بارگذاری و انتقال جمعیت از نواحی گرم و خشک و کم‌جمعیت کشور به مناطق پرآب کشور به‌ویژه مازندران و گیلان انجام شده است؛ اما سؤالی که پیش می‌آید، این است که دسترسی‌های آبی ما به مازندران و گیلان چطور است؟ بارگذاری جمعیتی در آنجا اصلا امکان‌پذیر هست؟ گیلان و مازندران به دلیل انرژی، شبکه‌های آب‌رسانی، شبکه‌های جمع‌آوری و تصفیه فاضلاب، مسئله زباله و راه، چقدر آمادگی پذیرش چنین سیل مهاجرتی را دارند؟ از سوی دیگر باید به مسائل فرهنگی هم توجه کرد. نکته‌ای که درباره مهاجرت از سیستان‌وبلوچستان می‌گوییم، نکته خیلی پررنگی است. برای اختلافات فرهنگی برنامه‌ای در نظر گرفته شده؟ یک کار فرهنگی قوی نیاز است که انجام نشده.

    سوی دیگر این قضیه تهران و مهاجرت‌ها به پایتخت است. تهران کلان‌شهری است که طبق استاندارد‌های آبی این‌طور به آن نگاه می‌شود که ۳۰ درصد از میزان نزولات جوی، صرف تغذیه منایع زیرزمینی می‌شود. اگر صددرصد نزولات جوی هم صرف منابع زیرزمینی شود، باز‌هم تهران توان بارگذاری بیش از سه‌میلیون جمعیت را ندارد. همین امروز جمعیت شب تهران ۹ میلیون نفر است و باز‌هم بارگذاری جمعیت داریم. طرح‌های ملی مسکن را در حاشیه تهران کلنگ می‌زنیم و جزء افتخارات دولت محسوب می‌کنیم؛ اما با کدام آب؟ از کجا می‌خواهیم آب بیاوریم؟ تمام ظرفیت سد طالقان در استان قزوین، سد کرج در استان البرز و… را به تهران آورده‌ایم. در کنار آن از طریق چاه‌هایی که حفر کرده‌ایم، منابع زیرزمینی را هم برداشت کردیم و دشت‌های متعدد را نابود کردیم. دشت‌های قزوین، ورامین، شهریار و فیروزکوه را نابود کردیم که به تهران آب برسانیم. برای جمعیتی که از جوامع بی‌آب و بی‌کار به پایتخت مهاجرت می‌کند، کدام پیش‌بینی انجام شده است؟ جامعه‌ای که آب نداشته باشد، در آن سرمایه‌گذاری نمی‌شود؛ در نتیجه اشتغال هم وجود ندارد و تمام این‌ها به تهران و کلان‌شهر‌ها منتقل می‌شود.

    ‌تهرانی که منطقه ۲۲ آن در‌حال غرق‌شدن در فاضلاب است، ظرفیت مهاجرت ندارد. در تهران منطقه جدیدی ساختیم که خط جمع‌آوری فاضلاب ندارد. تصفیه‌خانه فاضلاب ندارد و در نقطه‌ای ساخت‌وساز انجام شده که جذب آب هم ندارد. در همین منطقه ۲۲ برج‌هایی داریم که زیرزمین‌های آن پر از فاضلاب شده و حالا می‌خواهیم جمعیت مهاجر را در همین مناطق و حاشیه تهران ساکن کنیم. با چه رویکرد و آینده‌نگری این کار را می‌کنیم؟ وقتی به بارگذاری جدید در تهران مجوز داده می‌شود و ساخت‌وساز جدید شروع می‌شود، ناخودآگاه این سیگنال را به مردم می‌دهید که آب هست و به این مناطق بیایید. در تهران ۴۸ درصد مصرف آب مربوط به شرب است و هر تنشی به تهران برسد، ۴۸ درصد آن مربوط به شرب می‌شود.

    ‌با توجه به اینکه بیشتر مناطق کشور با فقر شدید آب مواجه‌اند و ظرفیت استان‌های شمالی، تهران و استان‌های مرکزی هم ظرفیت پذیرش مهاجران جدید را ندارد، باید چه کار کرد؟ مناطقی در کشور وجود دارد که پتانسیل پذیرش مهاجران را داشته باشد؟

    از ظرفیت‌های دست‌نخورده و بکر و یکی از آخرین فرصت‌های توسعه‌ای که در کشور داریم، مسئله «مکران» است؛ مکران منطقه‌ای از استان هرمزگان تقریبا مناطقی از بندرعباس تا چابهار را شامل می‌شود. در این منطقه هیچ‌گونه بارگذاری جمعیتی نداریم.

    در سال ۲۰۲۰، ۵۵ درصد جمعیت جهان در نوار ساحلی زندگی می‌کردند، تا سال ۲۰۵۰ این جمعیت به ۷۰ درصد می‌رسد. در ایران این عدد ۲۰ درصد است که از این ۲۰ درصد، ۱۸ درصد جمعیت در نوار ساحلی شمالی ساکن است و کمتر از دو درصد جمعیت بین خرمشهر تا چابهار زندگی می‌کنند. این یعنی ۱.۸ جمعیت ایران ارتزاق دریامحور دارند. جالب توجه است که ظرفیت عظیمی برای بارگذاری جمعیتی در سواحل جنوبی به‌ویژه در مکران داریم؛ اما حاکمیت هیچ اراده و کنترلی برای انتقال جمعیت از نقاط بی‌آب و کم‌آب به آن مناطق ندارد؛ در‌صورتی‌که در آن مناطق امکان شیرین‌سازی آب دریا وجود دارد؛ چون در محل مصرف می‌شود.

    مکران می‌تواند یکی از آخرین فرصت‌های توسعه‌ای ما باشد، مشروط بر اینکه به مکران به‌عنوان موتورخانه تأسیساتی نگاه نکنیم؛ اتفاقی که در عسلویه افتاده است. در عسلویه به‌واسطه میدان گازی پارس ناگزیر بودیم که در حوزه نفت و گاز سرمایه‌گذاری بزرگی انجام دهیم. اگر این کار در مکران با احتیاط و پرهیز انجام شود و اقتصاد آنجا را صرفا به‌جای پرداختن به فولاد و پترشیمی به‌صورت دریامحور، گردشگری و شیلات طراحی کنیم، فرصت‌های بزرگی پیش پای ما قرار می‌گیرد که می‌تواند جواب‌گوی مهاجران باشد. تعارضات فرهنگی آنجا کمتر خواهد بود و به‌واسطه دسترسی به دریای آزاد در بحث شیرین‌سازی هم تعارضات زیست‌محیطی کمتری هم دارد. وقتی برای شیرین‌سازی از خلیج فارس استفاده می‌کنیم، باید این نکته را مدنظر داشته باشیم که تبعات زیست‌محیطی سنگینی را برای آن می‌پردازیم. در‌حال‌حاضر پلنت بزرگ آب‌شیرین‌کن بندرعباس در فاصله کمتر از ۱۰‌کیلومتری از جنگل‌های حرا قرار دارد و روزانه ده‌ها هزار مترمکعب هرزابه بسیار شور آب‌شیرین‌کن را به دریا تخلیه می‌کند که برای جنگل‌های حرا یک ریسک بزرگ است. مکران، چون با دریای آزاد ارتباط دارد، این تعارضات زیست‌محیطی به‌صورت درخور‌توجهی کمتر می‌شود.

    ‌بیشترین مهاجرت‌ها از کدام استان‌ها به کجا بوده‌اند؟

    بیشتر استان‌های مهاجر‌فرست ما به‌واسطه آب، سیستان‌و‌بلوچستان، جنوب کرمان و خوزستان است. خوزستان دارنده یک‌سوم ذخایر آب شیرین این مملکت است؛ ولی به‌واسطه نوع مدیریت یکی از مکان‌هایی است که بیشترین آسیب را از مسئله آب می‌بیند و به تبع آن مهاجر زیادی دارد. به نظر می‌آید آمار رسمی در این زمینه وجود ندارد؛ اما استان‌های شمالی بیشترین پذیرنده مهاجر در این سال‌ها بودند که با بزرگ‌ترین مسائل زیست‌محیطی مواجه شده‌اند.

    ‌تلاش‌هایی برای کنترل یا کاهش مهاجرت شده است؟

    در دنیا طرح‌های آمایشی بر‌اساس مزیت‌های نسبی هر استان تهیه می‌شود. در سیستان‌و‌بلوچستان یا جنوب کرمان که یکی از خشک‌ترین استان‌های ما هستند، فرصت‌های بی‌بدیلی برای توسعه وجود دارد. شما در سیستان‌و‌بلوچستان فرصت بزرگ حاشیه دریای اقیانوسی و فرصت هم‌جواری با دو کشور را دارید. فرصت تهاتر برق و گاز و فرصت گردشگری وجود دارد؛ اما متأسفانه جهت‌گیری ما در توسعه فارغ از مسئله مزیت‌های نسبی هر منطقه بوده و زمانی که این اتفاق رخ می‌دهد، کنترل‌کردن مهاجرت سخت می‌شود. به نظر من تا امروز هیچ مدیریتی برای کنترل مهاجرت‌ها در کشور انجام نشده است.

  • علت موج گسترده مهاجرت پزشکان ایرانی

    علت موج گسترده مهاجرت پزشکان ایرانی

    به گزارش اقتصادران، دکتر شروین آثاری طی یادداشتی در دنیای اقتصاد نوشت:

    در این یادداشت، توضیح خواهم داد که چگونه می‌‌‌توان از مهاجرت پزشکان به‌عنوان شاخصی برای اندازه‌‌‌گیری شدت ناامیدی ساختاری در جامعه ایرانی استفاده کرد. به عبارت دیگر، مهاجرت وسیع پزشکان نه‌تنها یک بحران سیستم سلامت، بلکه بحران عمومی جامعه امروز ایران است. مشکلات سیستم سلامت هم بیش از آنکه عامل ایجاد‌کننده مهاجرت پزشکان باشد، معلول این وضعیت به‌‌‌ شمار می‌رود. متاسفانه از آنجا که معلول با تاخیر نسبت به علت رخ می‌دهد، می‌‌‌توان پیش‌بینی کرد در آینده شاهد افت شدید سیستم بهداشت و درمان و سپس افت فاجعه‌بار سلامت عموم مردم خواهیم بود.  اما چرا اعتقاد دارم مهاجرت پزشکان بیشتر نشانه وضعیت اجتماعی و نه وضعیت سیستم سلامت است؟ با مثالی تلاش می‌کنم این قضیه را روشن‌‌‌تر کنم. تصور کنید روزی به بیمارستان‌‌‌های ایران وارد می‌‌‌شوید و درمی‌یابید که تخت‌‌‌های بیمارستان توسط پزشکان -و نه بیماران- اشغال شده است.

    در چنین شرایطی، احتمالا اولین سوالی که به ذهن می‌‌‌آید این است که آیا بیماری خاصی گسترش یافته که به صورت اختصاصی پزشکان را دچار کرده است؟ سپس به خود یادآوری می‌کنیم که در حالت عادی، آخرین گروهی که بیمار می‌‌‌شوند پزشکان هستند، زیرا آنها نسبت به دیگر گروه‌‌‌های اجتماعی از بیشترین توانایی برای مراقبت از سلامت خود برخوردارند، بیشترین آگاهی را در زمینه پیشگیری از بیماری دارند و معمولا از سلامت پایه زیادی برخوردارند. فرضیه دوم اما بهتر، این است که شرایط به میزانی بحرانی شده که «حتی» پزشکان را نیز به‌شدت درگیر کرده است. بنابراین، حضور آنان روی تخت‌‌‌های بیمارستان‌ها نه نشان‌دهنده وضعیت این قشر، بلکه نشان‌‌‌دهنده شدت بحران برای تمامی بخش‌‌‌های جامعه است.

    از آنجا که تخت‌‌‌های بیمارستان‌ها محدود هستند و پزشکان دسترسی بهتری به تخت‌‌‌ها دارند، تخت‌ها توسط پزشکان اشغال شده است. حالا برگردیم به مهاجرت اخیر پزشکان. مهاجرت پزشکان به دلیل این نیست که پزشکان ناگهان به مهاجرت علاقه‌مند شده‌‌‌اند. هیچ پدیده خاص اجتماعی آنها را مبتلا نکرده است. مهاجرت گسترده آنها تنها به دلیل نامطلوب بودن وضعیت عمومی و البته بیشتر بودن دسترسی آنها به مهاجرت است. البته فرصت مهاجرت برای پزشکان همواره از غیر‌پزشکان دست‌‌‌یافتنی‌تر بوده است. بنابراین، نباید تصور کرد که وضعیت اختصاصی پزشکان، این قشر را به مهاجرت‌های اخیر واداشته است. سوال اصلی این است که چگونه شرایط کلی جامعه به گونه‌‌‌ای شد که حتی قوی‌‌‌ترین اقشار اجتماعی ایران را نیز «ناگزیر» از مهاجرت کرد؟

    خبر بدتر آن است که ضعف سیستم بهداشت و درمان پس از چند سال به کاهش عمومی سلامت و طول عمر ایرانیان منجر خواهد شد و اگر همه‌گیری دیگری مانند کرونا رخ دهد، نتیجه می‌تواند فاجعه‌بار باشد. در این بین، آنکه بیش از همه متضرر می‌شود مردم ایران است و آنکه از همه بیشتر سود می‌برد مردم کشورهای دیگر است. به عبارت دیگر و در سطح کلان، ایران فقیرتر از پیش شده و اختلاف ثروت کشور با دیگر کشورها افزایش خواهد یافت.

    *  دانشیار طب داخلی و بهداشت عمومی دانشگاه چارلز درو لس‌آنجلس آمریکا

  • دنیا را آب برده و ما را خواب برده است / موضوع مهاجرت مربوط به دیروز و امروز نیست

    دنیا را آب برده و ما را خواب برده است / موضوع مهاجرت مربوط به دیروز و امروز نیست

    به گزارش اقتصادران، هفته‌ای که گذشت وضعیت «مهاجرت از ایران» باز هم در میان اخبار مهم کشور بود. رفتن‌هایی که در سال‌های اخیر به مرز هشدار رسید و حالا نتایج هشدارهای کارشناسان را می‌توان در شاخص‌های جهانی، بازار کار و جمعیت کشور دید.

    در نشست «آینده‌اندیشی درباره مهاجرت نخبگان ایران» که هفته گذشته در موسسه رحمان برگزار شد، کارشناسان به بررسی آخرین وضعیت مهاجرت در کشور پرداختند. نقطه مشترک تحلیل این کارشناسان، هشدار درباره از دست رفتن سرمایه انسانی ایران بود.

    بهرام صلواتی، تحلیلگر ارشد حوزه مهاجرت در این نشست گفت: «موضوع مهاجرت با سرعت تمام در حال گسترده شدن است، حتی از کرونا هم بیشتر.»

    ابرچالش نیروی انسانی در ایران

    او ادامه داد: «مسائل آلودگی هوا، محیط زیست و آب همچنان در کشور برقرار است، حالا ابرچالش نیروی انسانی نیز پیدا شده است. کسی نیست این پدیده را پیگیری کند. برای موضوعات دیگر یک سازمان داریم، مانند محیط زیست، بهزیستی و… . سازمانی را نشان دهید که درباره موضوع مهاجرت کار می‌کند.»

    صلواتی گفت: «با پدیده بسیار سهمگینی روبه‌رو هستیم و اثر آن را سال بعد خواهیم دید. مهم‌ترین سرمایه این کشور بی‌صاحب مانده است.»

    این تحلیلگر ارشد حوزه مهاجرت توضیح داد: «ما جزو معدود کشورهای مهاجرپذیر و مهاجرفرست دنیا هستیم که دنیا را آب برده و ما را خواب برده است. تازه متوجه شدیم که چه اتفاقی افتاده است. موضوع مهاجرت مربوط به دیروز و امروز نیست.»

    او ادامه داد: «مشکل ما این است که ظرفیت استفاده از سرمایه انسانی خود را نداریم. در دنیا مهم‌ترین مسئله به‌ویژه بعد از آمدن هوش مصنوعی، این است که برای استعدادهایی که تصویری کلی را می‌بینند به شدت رقابت می‌کنند.»

    بی‌سابقه‌ترین موج مهاجرت از ایران

    بهرام صلواتی در ادامه این نشست گفت: «جامعه ایران در حال تجربه یکی از بی‌سابقه‌ترین موج‌های مهاجرتی است. به دلیل فقدان شواهد ملی و محدودیت‌های پیش‌آمده، دوباره اتکای کشور بر اساس منابع آماری و داده‌‌ای خارج از کشور محدود شده است.»

    او ادامه داد: «ما داده و شواهد نداریم، اما سراغ تجویز رفته‌ایم. در همه جای دنیا، ابتدا شواهد را جمع می‌کنند، تحلیل می‌کنند و بعد تجویز می‌کنند. بعد از تجویز هم بررسی می‌کنند که این تجویز جواب می‌دهد یا نمی‌دهد.»

    این تحلیلگر حوزه مهاجرت گفت: «به آنها هشدار دادیم افزایش هزینه آزادسازی مدرک فقط باعث می‌شود که یا سن مهاجرت کم شود یا افراد وارد سیستم دانشگاهی نشوند.»

    یک ایران فراسرزمینی شکل می‌گیرد

    صلواتی گفت: «قبلا فرزندان (مهاجر) در یک دوره‌ای برمی‌گشتند تا به کشور کمک و خدمت کنند. حالا اما در جامعه، فرزندان را می‌فرستند تا به آنها بپیوندند. (مهاجرت کنند) در واقع با این مدل، یک ایران فراسرزمینی شکل می‌گیرد.»

    این تحلیلگر حوزه مهاجرت توضیح داد: «رتبه ایران از نظر رقابت‌پذیری برای استعدادها در سال 2022 از میان 134 کشور، 112 بود، در سال 2023 به رتبه 116 رسید. بهتر است بگوییم بازی را چطور می‌بازیم. سال 1399 برای اولین بار گفتیم برای مهاجرت «توده‌وار» آماده باشید. اکنون وسط این مهاجرت «توده‌وار» هستیم؛ چراکه دیر واکنش نشان می‌دهیم.»

    مهاجرت سرمایه انسانی بغرنج‌تر از همیشه

    صلواتی گفت: «همچنین به دلیل فقدان سیاست‌ها برنامه‌های منسجم و نهاد متولی رسمی، موضوع مهاجرت سرمایه‌های انسانی کشور بغرنج‌تر و بی‌برنامه‌تر از همیشه است.»

    او ادامه داد: «فرصت ایجاد سازمان ملی مهاجرت با در نظر گرفتن هر دو جنبه (مهاجرفرستی و مهاجرپذیری) از دست رفته است.»

    وزارتخانه مهاجرت تشکیل می‌شود؟

    صلواتی در ادامه این نشست گفت: «یک تله مهارت پایین داریم که بسیار خطرناک است و اگر وارد آن شویم به سادگی نمی‌توان از آن خارج شد. ایران با سرعت در حرکت به سوی نقطه تعادلی «تله مهارت پایین» است که اثرات وخیم و مخربی برای آینده سرمایه انسانی کشور، کسب و کارها و برنامه‌های توسعه‌ای کشور خواهد داشت.»

    او همچنین گفت: «بخشی از موضوع حضور و ماندگاری مهاجران خارجی با مهارت پایین، (از جمله افغانستان‌ها) از منظر تعادل تله مهارت پایین کشور قابل تفسیر است.»

    این تحلیلگر حوزه مهاجرت توضیح داد: «پیش‌بینی می‌شود ایران در آینده نزدیک به دنبال ایجاد «وزارتخانه مهاجرت» باشد. کشور هنوز زمان و امکان «فرصت‌سازی از مهاجرت» را به طور کامل از دست نداده است، ولی زمان بسیار تنگ و محدود است.»

    رقبای منطقه بهترین بهره‌برداری را می‌کنند

    نکته دیگری که صلواتی در این نشست به آن اشاره کرد، رقابت در کشورهای منطقه است. او گفت: «کشور دچار بحران برنامه‌های امیدبخش و چشم‌اندازساز ملی و بین‌المللی است. رقبای منطقه‌ای از این فرصت بهترین بهره‌برداری را می‌کنند. (امارات، عربستان، ترکیه، عمان و… )»

    او ادامه داد: «کار کارشناسی درباره مهاجرت یا انجام نشده است یا به هر دلیلی نمی‌گذارند که انجام شود. قبلا صحبت از مهاجرت «اجتماعی و توده‌وار» بود، حالا باید آماده «جامعه مهاجرتی» باشیم.»

    مهاجران ایرانی، بالاترین کیفیت را دارند

    مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس نیز در این نشست گفت: «طی یک سال گذشته مطالعه‌ای درباره مهم‌ترین مسائل این کشور داشتیم. مهاجرت هم یکی از این مسائل است. کلان روندی به نام مهاجرت داریم.»

    او ادامه داد: «برآوردهای مختلفی درباره تعداد مهاجران ایرانی شده است؛ از چهار و پنج میلیون نفر گرفته تا ۱۲ میلیون نفر هم محاسبه کرده‌اند. اما در کمترین مقدار یعنی پنج میلیون نفر هم، این مهاجران سرمایه فکری، انسانی، فرهنگی و نمادین ما هستند. بخش مهمی از جمعیت سرزمین ایران هستند. بالاترین کیفیت در میان مهاجران دنیا را دارند. تحصیلات و مهارت بالا دارند. این مهاجران ایرانی مشارکت اقتصادی تقریبا معادل اهالی آن کشورها دارند.»

    ایران کشوری با سرمایه انسانی بالا و جذب بسیار پایین

    این جامعه‌شناس توضیح داد: «ایران کشوری است با سرمایه انسانی بالا، ولی ظرفیت و سیاست‌های جذب رضایت‌بخش آنها در کشور بسیار پایین است. توانمندسازی و بهره‌وری بسیار کم است. با این وضعیت نازل در رتبه‌بندی‌های جهانی که از نظر این شاخص‌ها داریم، مهاجرت‌های آشکار و پنهان شکل می‌گیرد.»

    او گفت: «مهاجرت آشکار همان دور از وطن شدن‌ها و مهاجرت به کشورهای دیگر است. مهاجرت پنهان همان غربت در وطن است. هر ایرانی در سرزمین خود، حق سکونت و حیات فعال دارد، اما مخدودش می‌شود. با تنش‌های داخلی و خارجی مهاجرت نخبگان شکل می‌گیرد و درصد این مهاجران هم بیشتر می‌شود.»

  • فرار مغزها از ایران سالانه چقدر آب می خورد؟

    فرار مغزها از ایران سالانه چقدر آب می خورد؟

    به گزارش اقتصادران، مهاجرت می‌تواند ناشی از برداشت ایرانیان بسیار ماهر در مورد پتانسیل شغلی و درآمد خود باشد. به نقل از اتاق فکر Migration Policy Institute، اکثر ایرانیانی که در خارج از کشور تحصیل می‌کنند، پس از فارغ‌التحصیلی برنمی‌گردند، بلکه تخصص خود را در کشورهای محل اقامت خود به کار می‌گیرند. عوامل زیرساختی که متناسب با رشد سریع جمعیت توسعه نیافته و همچنین رشوه، فساد و سوء مدیریت که تأثیر منفی قابل توجهی بر کیفیت زندگی مردم داشته است بر این موضوع تاثیر می‌گذارند. در این میان، رقبای غربی مدت‌هاست که دانشمندان و دیگر کارشناسان را تشویق به ترک ایران کرده‌اند.

    منتقدان می‌گویند این «فرار مغزها» به کمبود تخصص، نوآوری و بهره‌وری کمک کرده است و مانع پیشرفت در اقتصاد و نهادهای فرهنگی ایران شده است. جمعیت ایران از سال 1979 تا 2019 بیش از دو برابر شده و به 83 میلیون نفر رسیده است. محققان دانشگاه استنفورد تخمین زده‌اند که سهم مهاجران (مهاجران دائم و موقت) در همین مدت تقریباً سه برابر شده است. تعداد زیادی از این مهاجران تحصیل کرده و یا در موقعیت‌های اجتماعی و فرهنگی برجسته‌ای قرار دارند. شاخص مهاجرت خالص بالقوه گالوپ که بین سال‌های 2015 و 2017 انجام شد، نشان داد که بیش از یک‌چهارم ساکنان ایرانی با تحصیلات عالی در صورت امکان کشور را ترک خواهند کرد.

    براساس این گزارش، در سال‌های اخیر، انزوای ایران از جهان بدتر شده است. اقتصاد ایران سه سال متوالی رکود اقتصادی را پشت سر گذاشته و این کشور با تحریم‌های بین‌المللی و سقوط آزاد ارز مواجه است. ثروت اقتصادی بدون شک در تصمیم‌گیری کارگران و دانشجویان فعلی و آینده در مورد مهاجرت مؤثر خواهد بود.

    بر اساس داده‌های وزارت فرهنگ و آموزش عالی، تعداد استادان مؤسسات آموزش عالی ایران در سال 1361، 44 درصد کمتر از سال 1359 بوده است. جنگ ایران و عراق زیرساخت‌های علمی و تحقیقاتی ایران را تخریب کرد و فرصت‌های پیشرفت را از دانش‌پژوهان سلب کرد.

    7577567

    اثر فرار مغزها

    خروج تحصیل‌کرده‌های ایرانی هزینه‌های اقتصادی جدی برای کشور دارد. در سال 1393، رضا فرجی دانا، وزیر علوم وقت، تخمین زد که فرار مغزها زیان سالانه 150 میلیارد دلاری به همراه دارد. برآورد 2017 بانک جهانی هزینه را 50 میلیارد دلار در سال نشان می‌دهد این رقم بیش از دو برابر ارزش صادرات نفت ایران است که در سال 2019 کمتر از 20 میلیارد دلار بوده است.

    معیارهای غیر پولی نیز دامنه این مهاجرت را نشان می‌دهد. بر اساس داده‌های گردآوری‌شده توسط اکونومیست، 96 درصد از اختراعات ثبت‌شده توسط مخترعان ایرانی‌الاصل بین سال‌های 2007 تا 2012 توسط ایرانیان مقیم خارج از کشور ثبت شده است. در مقایسه، برای چین، این نرخ 17 درصد بود. روزنامه هفت صبح ایران دریافت که ده نفر برتر کنکور سال 1386 کشور از سال 1392 دیگر در ایران نبوده و به کشورهایی مانند کانادا و سوئیس رفته‌اند. طبق داده‌های سال 2021 بانک جهانی، سه درصد از متخصصان هوش مصنوعی بازار کار آمریکا ایرانی هستند.

    در این میان، ایرانیان خارج از کشور تحصیلات خوبی دارند و درآمد بالایی دارند. نزدیک به 60 درصد از مهاجران ایرانی در ایالات متحده تا سال 2019 حداقل دارای مدرک لیسانس بوده و بیش از 30 درصد دارای مدرک تحصیلات تکمیلی یا حرفه‌ای هستند. متوسط درآمد خانوار ایرانیان مهاجر در سال 2019 نزدیک به 79000 دلار بوده است که به‌طور قابل توجهی بیشتر از ساکنان متولد آمریکا (66000 دلار) و مهاجران کل (نزدیک به 64000 دلار) است. اداره فدرال مهاجرت و پناهندگان آلمان اعلام کرده است که بیش از 47 درصد از پناه‌جویان ایرانی مقیم آلمان در سال 2018 دارای مدرک دانشگاهی بوده‌اند.

    مهاجران دانشجو

    تا همین اواخر، ایرانیانی که مهاجرت را انتخاب می‌کردند، اکثراً فارغ‌التحصیلان دانشگاه، پزشکان و سایر متخصصان پزشکی بودند. با این حال، این روند شروع به رسیدن به سطوح پایین‌تر، از جمله دانش‌آموزان ایرانی و دبیرستانی کرده است. محققان پروژه ایران 2040 استنفورد تخمین زدند که حدود 130000 دانشجوی ایرانی‌الاصل در دانشگاه‌های خارج از کشور در اوایل سال 2020 ثبت‌نام کردند که یک رکورد تاریخی است. بر اساس گزارش مرکز نیلگام، یک آژانس مستقر در تهران که به ایرانیان متقاضی مهاجرت خدمات ارائه می‌دهد، بین سال‌های 2010 تا 2020 تقریباً 500000 مهاجر به‌طور دائم کشور را ترک کردند.

    مهاجرت پزشکان و پرستاران

    کارکنان بخش بهداشت و درمان ایرانی نیز مستعد مهاجرت بوده‌اند. در سال‌های اخیر سالانه حدود 1000 پرستار ایرانی با استفاده از کانال‌های استخدامی کشور را ترک کرده‌اند که کمبود پرستار داخلی را تشدید کرده است. این روند را می‌توان با شرایط سخت کارکنان بخش بهداشت و درمان در ایران توضیح داد. ساعات کاری پرستاران افزایش یافته است و بسیاری گزارش داده‌اند که حقوق آن‌ها کم است و در شغلشان مورد احترام و حمایت قرار نمی‌گیرند. این مهاجرت پزشکان و پرستاران بر سیستم بهداشت و درمان ایران فشار وارد کرده است.

    تولید نفت در سال 2020 به پایین‌ترین حد خود رسید، ارز کاهش یافت و چالش‌های اقتصادی همچنان رو به افزایش بود. طی ده ماه اول شیوع ویروس کرونا، طبق گزارش‌ها، نزدیک به 3000 کارمند مراقبت‌های بهداشتی کشور را ترک کردند و تعداد پرستاران متقاضی مهاجرت سه برابر شد.