برچسب: مذاکره ایران و آمریکا

  • چرا باید با آمریکا مذاکره کنیم؟

    چرا باید با آمریکا مذاکره کنیم؟

    به گزرش اقتصادران، عباس عبدی نوشت: چرا مساله مذاکره مهم است؟ چون با یک مغلطه رایج علیه آن مواجهیم که عده‌ای با استناد به آن در صدد نفی مذاکره هستند.

    آنان می‌گویند که ایالات متحده دنبال مذاکره نیست و در صدد اتلاف وقت یا خریدن فرصت است. تجربه مذاکرات بهار سال گذشته (پیش از جنگ ۱۲ روزه) و مذاکرات پیش از جنگ رمضان نیز نشانه درستی این ادعا است. در تایید این ادعا حتی شواهدی را از مذاکرات اخیر هم ارایه می‌دهند.

    هر سه مورد یا حداقل دو مورد اول کاملا درست است، ولی این نافی فایده‌مند بودن مذاکرات نیست. اتفاقا در هر دو مورد قبلی برنده اصلی مذاکرات ایران بوده است، هر چند گفت‌و‌گو‌ها در عمل به نتیجه‌ای نرسید و جنگ شد.

    چرا این ادعا می‌شود؟ فرض کنیم که بهار سال گذشته پیشنهاد امریکا درباره مذاکره را نمی‌پذیرفتیم و انجام نمی‌شد. چه دستاورد مثبتی برای ایران حاصل می‌شد؟ هیچ. به معنای دقیق هیچ. هیچ کمکی هم به افزایش آمادگی رزمی ایران نمی‌کرد، چون مسیر آن مستقل از مذاکرات بود. هیچ نفع اقتصادی برای ایران نداشت، فقط قدری هزینه رفت و آمد مذاکره‌کنندگان را کم می‌کرد.

    در مقابل نتایج رد کردن پیشنهاد گفت‌و‌گو، همگی منفی بود. ترامپ می‌گفت ایران نمی‌خواهد مذاکره کند، لذا برای حمله اسراییل و امریکا مشروعیت‌تراشی می‌کرد. دنیا هم مخالفت با مذاکره را نمی‌پذیرد. از همه بدتر اینکه در داخل اختلاف می‌افتاد و به‌طور قطع افراد زیادی معتقد می‌شدند که اگر مذاکره می‌کردیم، چنین و چنان می‌شد و در نهایت جنگ را محصول مخالفت ایران با مذاکره می‌دانستند.

    پذیرش مذاکره نتایج کاملا معکوسی داشت. همه پذیرفتند که ایران می‌خواهد حل کند، هم در داخل کشور و هم در سطح جهانی چنین برداشتی مشهود بود. به ویژه آثار آن در داخل بسیار گسترده و عمیق بود. یکی از مهم‌ترین دلایل واکنش مناسب مردم در جنگ ۱۲ روزه، همین بود که ایران وارد مذاکرات شده بود و حتی تاریخ دور بعدی مذاکرات هم تعیین شده بود، ولی بدون هیچ اعلان قبلی و برخلاف اصول متعارف جنگی و در میانه مذاکرات به ایران حمله کردند. شاید رهبری نظام نیز متوجه این نکته بودند که متفاوت از نظرات پیشین خود، اجازه مذاکرات را دادند.

    جالب اینکه حتی پیش از جنگ اخیر نیز این اجازه صادر شد، به‌رغم آنکه تجربه مذاکرات پیش از جنگ ۱۲ روزه نیز وجود داشت. چرا؟ برای اینکه آن مذاکرات که معلوم شد از طرف امریکا صوری بوده، در نهایت به سود ایران شد.

    چرا امریکا چنین سیاستی را پیش می‌برد؟ آیا متوجه تبعات منفی این کار نیستند؟ آنان هم محدودیت‌های خود را دارند. در واقع بدون پیشنهاد مذاکره و مستقیما حمله کردن، در جهان محکوم است. آنان هم نیاز دارند که بگویند ما پیشنهاد مذاکره دادیم، طرف مقابل نپذیرفت یا پذیرفت ولی به توافق مورد نظر ما نرسید؛ بنابراین هر دو طرف در برابر اصل مذاکره، مجبورند کوتاه بیایند، هر چند ممکن است یکی یا هر دو طرف با آن صوری و شکلی برخورد کنند و هدف‌شان جنگ باشد.

    عجیب اینکه در دوره جلیلی ایران بود که مذاکرات نمایشی و صوری دور دنیا را انجام می‌داد و طرف مقابل هم آن را رد نمی‌کرد و مخالفان امروز مذاکره آن زمان از آن مذاکرات بی‌فایده و نمایشی دفاع می‌کردند.

    جالب است که علی‌رغم دو تجربه قبلی، باز هم در این دور، ایران مذاکره را پذیرفت و جالب‌تر اینکه هم سطح آن را بالاتر برد و هم مستقیم انجام داد. شاید از ابتدا هم می‌دانستند به نتیجه نمی‌رسند. پس نفی مذاکره هیچ نتیجه‌ای ندارد جز اینکه خود را در موضع ضعیف‌تر قرار می‌دهید. طبعا مذاکره نباید مانع آمادگی‌های دیگر شود، بلکه برعکس باید آنها را تقویت کند.

  • توافق؛ خیلی دور، خیلی نزدیک!

    توافق؛ خیلی دور، خیلی نزدیک!

    به گزارش اقتصادران، تحولات چند روز اخیر در پرونده مذاکرات ایران و آمریکا بار دیگر نشان داده که این گفت‌و‌گو‌ها نه در مسیر یک روند خطی به سوی توافق، بلکه در وضعیت پیچیده‌ای از تعلیق قرار گرفته‌اند؛ تعلیقی که در آن هم‌زمان سه سطح از کنشگری در جریان است: پیام‌های تند سیاسی از واشنگتن، بازدارندگی و شرط‌گذاری از سوی تهران، و میانجی‌گری‌های منطقه‌ای که تلاش می‌کنند شکاف میان دو طرف را قابل مدیریت نگه دارند. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری فضایی است که در آن نه توافق در دسترس به نظر می‌رسد و نه بازگشت کامل به تقابل نظامی قطعی شده است.

    هشدار‌های ترامپ و دیپلماسی در سایه ضرب‌الاجل

    رسانه‌های آمریکایی در روز‌های اخیر تصویری نسبتاً هم‌راستا از وضعیت مذاکرات ارائه داده‌اند؛ تصویری که در آن کاخ سفید در حال نزدیک شدن به نقطه تصمیم‌گیری سخت‌تری است؛ گزارش اخیر اکسیوس مبنی بر طرح سه صفحه‌ای و موارد اختلافی شاهد این مدعا است.

    در این روایت‌ها، آنچه برجسته شده، تلاش برای تبدیل مذاکرات به یک فرآیند زمان‌مند و مشروط است؛ به این معنا که ادامه هرگونه آتش‌بس یا مسیر گفت‌و‌گو، به پیشرفت مشخص در موضوعات کلیدی مانند سطح غنی‌سازی و سرنوشت ذخایر اورانیوم گره خورده است.

    در همین چارچوب، به نوشته اکسیوس، بحث‌هایی درباره یک چارچوب محدود پیشنهادی مطرح شده که در آن نوعی معامله مرحله‌ای در ازای امتیاز‌های اقتصادی محدود به ایران قابل تصور بوده، اما هم‌زمان تأکید شده که اختلافات بنیادین مانع از تبدیل این ایده‌ها به یک توافق عملی شده است. فضای کلی در رسانه‌های آمریکایی به‌گونه‌ای توصیف می‌شود که نه نشانه‌ای از شکست کامل دیپلماسی دیده می‌شود و نه نشانه‌ای از پیشرفت واقعی.

    در کنار این تصویر، مواضع دونالد ترامپ بر عنصر فشار روانی و زمان‌بندی سیاسی استوار است. اشاره او به اینکه در صورت عدم دستیابی به توافق، آتش‌بس تمدید نخواهد شد و همچنین طرح موضوع «سورپرایز»‌ی که در راه است، به‌عنوان بخشی از راهبرد افزایش ابهام در آستانه ضرب‌الاجل تفسیر می‌شود؛ راهبردی که هدف آن، وادار کردن طرف مقابل به تصمیم‌گیری در شرایط عدم قطعیت است.

    موضع تهران؛ دیپلماسی مشروط در چارچوب بازدارندگی

    در مقابل این فضای فشاری، موضع رسمی تهران در قالب بیانیه دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، به‌وضوح نشان می‌دهد که ایران مذاکرات را در چارچوبی کاملاً متفاوت تعریف می‌کند؛ چارچوبی که در آن دیپلماسی نه جایگزین میدان، بلکه امتداد آن است. در این بیانیه، با ادبیاتی صریح تأکید شده که هیئت مذاکره‌کننده ایرانی سر سوزنی سازش و عقب‌نشینی نخواهد داشت و از منافع کشور با تمام توان دفاع می‌کند.

    نکته مهم در بیانیه اخیر شعام، پیوند مستقیم میان وضعیت نظامی و روند سیاسی است؛ به‌گونه‌ای که حتی موضوعاتی مانند تنگه هرمز و شرایط آتش‌بس منطقه‌ای نیز در قالب ابزار‌های مشروط و متقابل تعریف شده‌اند. این رویکرد نشان می‌دهد که از نگاه تهران، هرگونه پیشرفت در مذاکرات صرفاً در صورتی امکان‌پذیر است که طرف مقابل به تغییر رفتار عملی در میدان تن دهد.

    در همین چارچوب، گزارش‌های میدانی و اظهارات مقامات ایرانی نیز به نوعی از «ابهام کنترل‌شده» در روند گفت‌و‌گو‌ها اشاره دارد؛ از جمله تأکید سعید خطیب‌زاده معاون عراقچی بر اینکه هنوز زمان مشخصی برای دور جدید مذاکرات تعیین نشده و پیشنهاد‌های جدید در حال بررسی است، بدون آنکه تعهدی نسبت به ادامه روند فعلی داده شده باشد.

    میانجی‌ها و مذاکرات در وضعیت تعلیق

    نقش میانجی‌ها، به‌ویژه پاکستان در این مقطع، بیشتر به مدیریت بحران شباهت دارد تا پیشبرد توافق. گزارش‌هایی که از گفت‌و‌گو‌های غیرمستقیم یا رایزنی‌های پشت‌پرده منتشر شده، نشان می‌دهد که تلاش اصلی، جلوگیری از فروپاشی کامل مسیر مذاکره است.

    در این میان، تصویری که از فضای مذاکرات ارائه می‌شود، تصویری از تعلیق فعال است؛ یعنی وضعیتی که در آن گفت‌و‌گو‌ها متوقف نشده‌اند، اما هیچ نشانه روشنی از حرکت به سمت توافق نیز دیده نمی‌شود. همین وضعیت است که باعث شده رسانه‌های غربی در تحلیل‌های خود بر مفهوم شکاف اعتماد ساختاری میان تهران و واشنگتن تأکید کنند؛ شکافی که نه با یک بسته پیشنهادی اقتصادی و نه با یک توافق محدود، نمی‌توان آن را پر کرد.

    تنگه هرمز؛ بازگشت جغرافیای بحران به مرکز سیاست

    علاوه بر مسئله غنی‌سازی، یکی از نقاط کانونی تنش در روز‌های اخیر، بار دیگر موضوع تنگه هرمز است؛ جایی که هم در ادبیات رسمی ایران و هم در تحلیل‌های رسانه‌ای غربی به‌عنوان یک اهرم فشار راهبردی بازگشته است. از نگاه تهران، کنترل یا مدیریت این آبراه نه صرفاً یک ابزار نظامی، بلکه بخشی از معماری بازدارندگی در برابر فشار‌های خارجی است. از نگاه واشنگتن و متحدانش نیز، هرگونه محدودیت در این مسیر می‌تواند به معنای افزایش ریسک در بازار انرژی و تشدید بحران منطقه‌ای باشد.

    همین تقابل دیدگاه‌ها باعث شده که موضوع تنگه هرمز دوباره از سطح یک مسئله امنیت دریایی به سطح یک متغیر تعیین‌کننده در مذاکرات سیاسی ارتقا پیدا کند؛ متغیری که می‌تواند در لحظه، مسیر گفت‌و‌گو‌ها را از دیپلماسی به سمت تنش سوق دهد.

    چشم‌انداز مذاکرات؛ توافق در دسترس است؟

    آنچه از مجموع روایت رسانه‌های بین‌المللی و مواضع رسمی دو طرف برمی‌آید، این است که مذاکرات ایران و آمریکا در نقطه‌ای ایستاده‌اند که بیش از هر زمان دیگری به «تصمیم سیاسی سخت» وابسته شده‌اند. نه واشنگتن حاضر به کاهش سطح فشار بدون امتیاز مشخص است و نه تهران آماده عقب‌نشینی از مؤلفه‌های بازدارندگی خود.

    در چنین شرایطی، آنچه در افق دیده می‌شود نه یک توافق جامع، بلکه احتمالاً مجموعه‌ای از توافق‌های موقت، تعلیق‌های مقطعی یا حتی بازگشت کنترل‌شده به تنش است؛ وضعیتی که در آن هر طرف تلاش می‌کند از ابزار‌های موجود برای بهبود موقعیت خود در دور بعدی استفاده کند. در مجموع می‌توان گفت که اگرچه دیپلماسی هنوز به‌طور کامل از کار نیفتاده، اما در افق روشنی هم ارائه نمی‌دهد.

  • تهران در حال آزمودن صبر ترامپ!

    تهران در حال آزمودن صبر ترامپ!

    به گزارش اقتصادران ، روزنامه نیویورک تایمز مدعی شد: حتی در سایه استقرار «ناوگان زیبای» دونالد ترامپ در آب‌های پیرامونی‌اش، ایران بار دیگر به راهبردی آزموده بازگشته است: عقب‌راندن زمان در پرونده هسته‌ای و سوق‌دادن این «قوطی رادیواکتیو» به امتداد مذاکراتی فرسایشی‌تر؛ راهبردی که پیش‌تر نیز بارها به کار گرفته شده، اما این‌بار نشانه‌ها حاکی از آن است که مسیر، کوتاه‌تر و پرمخاطره‌تر از آن چیزی است که تهران در محاسبات خود فرض می‌کند.

    اختلافات ساختاری میان دو طرف، شتاب بی‌سابقه در تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه و نگرانی فزاینده اسرائیل از توان موشکی بالستیک ایران، همگی عواملی‌اند که زمان را از عنصر تعلیق به متغیری محدود و فشرده تبدیل کرده‌اند.

    چارچوبی نامعلوم برای گفت‌وگوهای آینده

    گفت‌وگوهای هسته‌ای میان ایران و ایالات متحده که روز جمعه در عمان برگزار شد، دست‌کم از یک منظر موفق تلقی شد: «نه به جدال لفظی انجامید و نه به حمله نظامی». قرار است این مذاکرات به‌زودی ادامه یابد؛ گفت‌وگوهایی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، از آن به‌عنوان تلاشی برای دستیابی به «چارچوبی» جهت «مذاکرات آینده» یاد کرده است. عباس عراقچی در گفت‌وگو با رسانه‌های ایرانی این نشست را «آغازی خوب» توصیف کرد و گفت: «توافق کردیم مذاکرات ادامه پیدا کند، اما در پایتخت‌ها درباره نحوه ادامه مسیر مشورت خواهیم کرد. اگر این روند حفظ شود، می‌توان در جلسات بعدی به چارچوبی مستحکم برای گفت‌وگوهای آینده دست یافت.»

    او یک روز بعد، در پیامی در تلگرام، بار دیگر بر خطوط قرمز تهران تأکید کرد: ایران بر حق غنی‌سازی پافشاری دارد و برنامه موشک‌های بالستیک را خارج از هرگونه دستورکار مذاکره می‌داند. او تاکید کرد که اگرچه هیچ گفت‌وگوی مستقیمی میان تهران و واشنگتن انجام نشده، اما «فرصتی برای دست‌دادن با هیأت آمریکایی وجود داشت»؛ نکته‌ای که به نقل از او در گفت‌وگویی با شبکه الجزیره مطرح شده است. اشاره‌ای کوتاه اما معنادار، که بیش از هر چیز از تداوم تماس‌های کنترل‌شده در حاشیه یک مذاکره حساس حکایت دارد.

    دونالد ترامپ نیز شامگاه جمعه، در گفت‌وگو با خبرنگاران، مذاکرات را «آغازی خوب» توصیف کرد و گفت برای رسیدن به توافق «عجله‌ای» ندارد. او تأکید کرد که ایران باید به «عدم دستیابی به سلاح هسته‌ای» متعهد شود؛ عبارتی که در عین سادگی، حامل لایه‌هایی از ابهام است. همین ابهام، بلافاصله پرسش‌برانگیز شد. ایران پیش‌تر بارها اعلام کرده که هرگز در پی ساخت سلاح هسته‌ای نخواهد بود؛ ادعایی که دولت‌های غربی آن را با تردید می‌نگرند. در مقابل، مذاکره‌کنندگان آمریکا تصریح کرده‌اند که خط قرمز واشنگتن، نه صرفاً سلاح هسته‌ای، بلکه توقف کامل هرگونه غنی‌سازی اورانیوم در ایران است.

    مطالبات آمریکا، آن‌گونه که در بسته اولیه مطرح شده‌اند، دامنه‌ای گسترده و سخت‌گیرانه دارند: تحویل تمامی ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران به‌ویژه حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی که برای ساخت نزدیک به ده کلاهک هسته‌ای کفایت می‌کند؛ محدودسازی برد موشک‌های بالستیک به‌گونه‌ای که خاک اسرائیل در تیررس نباشد؛ و قطع کامل حمایت تهران از نیروهای مقاومت منطقه‌ای همچون حماس، حزب‌الله و حوثی‌ها. در این میان، اسرائیل تمرکز ویژه‌ای بر یک نگرانی مشخص دارد: بازسازی شتابان تأسیسات تولید موشک‌های بالستیک ایران؛ زیرساخت‌هایی که در صورت آغاز هرگونه درگیری نظامی، در فهرست نخستین اهداف حمله قرار خواهند گرفت.

    ترامپ در جست‌وجوی توافقی بدون باتلاق

    دونالد ترامپ که پیش‌تر بارها تمایل خود را به اقدام‌های نظامی سریع و محدود نشان داده، این‌بار ظاهراً در پی توافقی است که بتواند آن را به‌عنوان «پیروزی» عرضه کند، بدون آن که به باتلاق یک جنگ طولانی و منطقه‌ای فرو رود؛ جنگی که تهران در صورت حمله، صریحاً به آن هشدار داده است. چنین درگیری‌ای می‌تواند به کشته‌شدن صدها آمریکایی بینجامد، ضربه‌ای سنگین به اسرائیل وارد کند، بازارهای جهانی انرژی را دچار آشفتگی سازد و در نهایت، پایگاه سیاسی «جنبش ماگا» را که از منتقدان سرسخت جنگ‌های فرسایشی آمریکا در خاورمیانه و افغانستان بوده‌اند علیه او بشوراند.

    در سوی دیگر، ایران و عباس عراقچی، مذاکره‌کننده‌ای آزموده و کهنه‌کار، سابقه‌ای طولانی در کش‌دادن مذاکرات و فرسایش طرف‌های غربی دارند. نظامی که خود را در معرض تهدیدی وجودی ببیند، به‌مراتب کمتر به خویشتن‌داری در پاسخ‌های تلافی‌جویانه تن می‌دهد؛ واقعیتی که یکی از دلایل اصلی فشار متحدان آمریکا در خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، مصر و عمان برای یافتن راه‌حلی دیپلماتیک به شمار می‌رود.

    صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده چتم‌هاوس می‌گوید: «آنچه واقعاً جلب توجه می‌کند این است که ایران همچنان بر یک چارچوب ثابت برای مذاکره پافشاری دارد؛ گویی نه تهدید داخلی و نه ناوگان ترامپ و هشدارهای او تغییری در معادله ایجاد کرده‌اند. شروط و شرایط مذاکره، دقیقاً همان‌هایی است که پاییز گذشته و پیش از جنگ ۱۲روزه ژوئن مطرح بود.» به گفته او، پرسش کلیدی این است که آیا ترامپ صبر لازم برای عبور از مسیر پرپیچ‌وخم یک توافق مذاکره‌شده را دارد یا نه؛ پرسشی که تهران، به‌وضوح، در حال آزمودن صبر آن است.

    پنجره‌ای کوتاه میان سایه جنگ و وسوسه دیپلماسی

    همان‌گونه که پیش‌تر در پرونده ونزوئلا دیده شد، تقویت حضور نظامی آمریکا در مجاورت ایران با هدف تشدید فشار و واداشتن تهران به امتیازدهی صورت گرفته است؛ اما در عین حال، نیروهای آمریکایی برای آمادگی در برابر یک درگیری گسترده و منطقه‌ای، به زمان بیشتری نیاز دارند. همین فاصله زمانی، پنجره‌ای محدود برای گفت‌وگو می‌گشاید؛ پنجره‌ای که مشخص نیست تا چه زمانی باز خواهد ماند.

    تریتا پارسی، پژوهشگر مسائل ایران در مؤسسه کوئینسی در واشنگتن می‌گوید: «در میان تصمیم‌گیران ایرانی این باور نیرومند وجود دارد که ترامپ تصویری اغراق‌آمیز و نادرست از ضعف ایران در ذهن دارد.» به گفته او، اگر قرار باشد دیپلماسی به نتیجه برسد، «از نگاه تهران، شاید یک جنگ کوتاه اما شدید برای اصلاح این برداشت و واداشتن ترامپ به پذیرش مطالبات واقع‌بینانه‌تر، اجتناب‌ناپذیر باشد». حتی اگر ایران در چنین رویارویی‌ای متحمل تلفات سنگینی شود، آمریکا و اسرائیل نیز هزینه‌های قابل‌توجهی خواهند پرداخت؛ و همان‌گونه که تریتا پارسی تأکید می‌کند، «ترامپ تحمل چندانی برای تلفات انسانی یا جنگی فرسایشی ندارد.»

    خط قرمز اولیه دونالد ترامپ که شاید همچنان خط قرمز واقعی او باقی مانده باشد  مجموعه‌ای از مطالبات حداکثری است: غنی‌سازی صفر، محدودسازی توان موشکی و قطع حمایت ایران از نیروهای مقاومت منطقه ای. به گفته تریتا پارسی، این شروط «در حکم تسلیم کامل است؛ آن هم در شرایطی که ایران از منظر نظامی شکست نخورده است». از همین رو، بسیاری از تحلیلگران معتقدند چنین مطالباتی، دیر یا زود، مسیر مذاکرات را به بن‌بست و نهایتاً فروپاشی خواهد کشاند.

    در سوی دیگر، حتی دستیابی سریع به توافقی که صرفاً بر مهار غنی‌سازی هسته‌ای متمرکز باشد نیز می‌تواند برای ترامپ هزینه‌ساز شود. او توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ با ایران را زمانی «بدترین توافق تاریخ» نامیده بود و اکنون هر توافقی که شباهتی معنادار به آن داشته باشد، به‌سختی قابل عرضه به‌عنوان پیروزی سیاسی خواهد بود. در مذاکرات جاری، ایران حاضر به توقف کامل غنی‌سازی نیست، اما بنا بر گزارش‌ها آمادگی دارد سطح آن را به حدود ۳ درصد کاهش دهد؛ رقمی به‌مراتب پایین‌تر از ۶۰ درصدی که پس از خروج ترامپ از توافق ۲۰۱۵ در سال ۲۰۱۸ به آن دست یافت.

    با این حال، توافق ۲۰۱۵ نیز سقف غنی‌سازی را روی ۳٫۶۷ درصد تثبیت کرده بود؛ و از این رو، بازگشت به ترتیبی مشابه، به‌سختی می‌تواند به‌عنوان دستاوردی تازه معرفی شود. علاوه بر این، آن توافق شامل «بندهای غروب» و محدودیت‌های زمانی بود؛ عناصری که ترامپ از منتقدان سرسخت آن‌ها به‌شمار می‌رفت. از این منظر، تنها توافقی جدید که فاقد محدودیت زمانی باشد می‌تواند  دست‌کم در سطح نظری توافقی «بهتر» تلقی شود؛ حتی اگر به لغو بخش قابل‌توجهی از تحریم‌های اقتصادی بینجامد.

  • مذاکره در مسقط، فرمان ضدایرانی در واشنگتن!

    مذاکره در مسقط، فرمان ضدایرانی در واشنگتن!

    به گزارش  اقتصادران، همزمانی «مذاکره» و «تحریم» در سیاست آمریکا علیه ایران، چیز تازه‌ای نیست؛ اما فرمان اجرایی جدید ترامپ که جمعه شب به وقت محلی امضا شد، این دوگانه را به سطحی رسانده که حتی در دوره اول فشار حداکثری هم کمتر دیده می‌شد. رئیس‌جمهور آمریکا در حالی از مسیر گفت‌و‌گو‌های غیرمستقیم در عمان سخن می‌گوید که حالا دستور داده هر کشوری که با ایران تجارت کند، باید هزینه‌اش را در تجارت با آمریکا بپردازد، یعنی تعرفه ۲۵ درصدی، علاوه بر تعرفه‌های اولیه.

    چرا درست وسط مذاکرات؟

    پرسش جدی دیگر، اما زمان بندی این دستور است. اگر آمریکا واقعاً دنبال توافق است، چرا همزمان با باز شدن کانال مسقط، فشار را تشدید می‌کند؟

    تحلیل غالب در رسانه‌ها از جمله آنهایی که رفتار ترامپ را از زاویه «معامله‌گری» دنبال می‌کنند این است که رئیس‌جمهور آمریکا مذاکره را نه یک مسیر برای مصالحه، بلکه ابزاری برای «بهترین معامله ممکن» می‌بیند. به بیان ساده‌تر، او می‌خواهد میز مذاکره را به اتاق بازجویی تبدیل کند و طرف مقابل باید تحت فشار اقتصادی و سیاسی به نقطه‌ای برسد که امتیاز بدهد، نه اینکه به نقطه‌ای برسد که مصالحه کند.

    در این چارچوب، فرمان جدید نه تناقض با مذاکره، بلکه مکمل آن است؛ نوعی پیام به تهران که «اگر پای میز مذاکره می‌آیید، با دست خالی نیایید».

    مخاطب فقط ایران نیست

    این فرمان از نظر سیاسی یک تفاوت مهم با تحریم‌های معمول دارد و آن این است که مخاطب مستقیم آن ایران نیست. مخاطب اصلی، شرکای تجاری ایران‌اند؛ از کشور‌هایی که نفت و مشتقات می‌خرند تا آنهایی که کالا و خدمات مبادله می‌کنند.

    ترامپ عملاً به دنیا می‌گوید که معامله با ایران را برایتان «هزینه‌دار» می‌کنم. این همان منطق تحریم‌های ثانویه است، اما با پوسته جدیدی به نام «تعرفه». یعنی واشنگتن می‌خواهد فشار را از سطح شرکت‌ها به سطح اقتصاد ملی کشور‌ها منتقل کند.

    برای بسیاری از تحلیلگران غربی، این اقدام یک تلاش برای «بازتعریف ابزار تحریم» است؛ چون تحریم‌های کلاسیک در سال‌های اخیر با دور زدن‌های گسترده، شبکه‌های واسطه‌ای و شکاف‌های ژئوپلیتیک، بخشی از اثرگذاری اولیه خود را از دست داده‌اند. تعرفه، ابزاری ساده‌تر و قابل اجرا در گمرک، قابل اندازه‌گیری، و قابل استفاده به عنوان چماق تجاری است.

    فشار حداکثری نسخه ۲۰۲۶

    این جمله، در ظاهر تکرار است؛ اما در متن مذاکرات عمان معنای مشخصی دارد. آمریکا می‌خواهد توافقی که احتمالا از مسقط بیرون می‌آید، صرفاً «مدیریت بحران» نباشد؛ بلکه توافقی باشد که از نظر واشنگتن، امکان بازگشت ایران به سطح بالاتر توانمندی هسته‌ای را محدود کند. به همین دلیل، فشار اقتصادی را از حالا بالا می‌برد تا در لحظه چانه‌زنی، دست بالاتر داشته باشد.

    «مذاکره» به عنوان نمایش داخلی

    بخشی از تحلیل رسانه‌های آمریکایی این است که ترامپ به مذاکرات به چشم یک ابزار سیاست داخلی هم نگاه می‌کند. او همزمان باید دو تصویر بسازد: تصویر یک رئیس‌جمهور «صلح‌طلب» که می‌خواهد بحران را جمع کند و تصویر یک رئیس‌جمهور «سخت‌گیر» که امتیاز نمی‌دهد.

    فرمان اجرایی جدید دقیقاً همین کارکرد را دارد. ترامپ می‌تواند بگوید «مذاکره می‌کنم»، اما در همان زمان به جریان‌های تندرو در واشنگتن و لابی‌های ضدایرانی هم علامت بدهد که «فشار را کم نکرده‌ام». این همان دوگانه‌ای است که در دوره اول هم دیده شد: حرف از مذاکره، همراه با تحریم‌های تازه.

    تهران چه می‌فهمد؟

    در تهران، این فرمان احتمالاً به عنوان یک نشانه واضح از نبود حسن نیت تعبیر می‌شود. مخصوصاً که زمان‌بندی آن دقیقاً با دور جدید مذاکرات هم‌پوشانی دارد. معنای سیاسی‌اش برای ایران روشن است: آمریکا مذاکره را به عنوان مسیر رفع تحریم نمی‌بیند؛ بلکه مذاکره را راهی برای تثبیت تحریم‌ها و گرفتن امتیاز می‌داند.

    به بیان دیگر، اگر قرار باشد توافقی شکل بگیرد، آمریکا می‌خواهد آن توافق در فضای «فشار» رخ دهد تا در آینده هم بتواند ادعا کند ایران تحت فشار عقب نشست، نه اینکه به یک مصالحه برابر رسید.

    عمان؛ میز مذاکره یا میز تنظیم فشار؟

    دور جدید گفت‌و‌گو‌های غیرمستقیم در مسقط، طبق روایت رسمی، با میانجیگری وزیر خارجه عمان انجام شده و دو طرف دیدگاه‌ها و ملاحظات خود را منتقل کرده‌اند. اما فرمان ترامپ نشان می‌دهد واشنگتن حتی در همین مرحله ابتدایی هم قصد ندارد فضای مذاکرات را آرام کند.

    برای همین، یک سناریوی جدی در تحلیل رسانه‌های خارجی این است که آمریکا به دنبال «توافق محدود» است: توافقی که در آن ایران برخی محدودیت‌ها را بپذیرد، اما رفع تحریم‌ها حداقلی و کنترل‌شده باشد. در این سناریو، تعرفه‌های ثانویه می‌تواند به عنوان اهرم باقی بماند تا اگر تهران به خواسته‌های واشنگتن نزدیک نشد، فشار قطع نشود.

    نتیجه: مذاکره‌ای که از ابتدا زیر سایه تهدید شروع شد

    در چنین شرایطی، مذاکره نه پایان فشار، بلکه ادامه فشار با ابزار‌های جدید است؛ و شاید همین نکته، مهم‌ترین معنای فرمان اجرایی تازه ترامپ باشد: مذاکره آغاز شده، اما آمریکا هنوز همان سیاست را ادامه می‌دهد؛ فقط با بسته‌بندی تازه.

  • آیا مذاکره تهران و واشنگتن جدی شده است؟ / ترامپ؛ دنبال مذاکره است یا معامله؟

    آیا مذاکره تهران و واشنگتن جدی شده است؟ / ترامپ؛ دنبال مذاکره است یا معامله؟

    به گزارش اقتصادران، نشانه‌هایی از فعال شدن مسیر دیپلماسی میان ایران و آمریکا طی روز‌های گذشته پررنگ شده، آن هم در شرایطی که تهدید نظامی، تحریم و جنگ روانی نیز هم‌زمان جریان دارد. نشانه‌های سبب تقویت گمانه مذاکره می‌شود، اما صرفا از زبان دیپلمات‌ها و مقامات ایرانی مثل اسماعیل بقایی که می‌گوید «نگران جنگ نباشید» جاری نشده، کانال‌های غیررسمی، متحدان منطقه‌ای و حتی منابع امنیتی اسرائیل نیز همین گمانه را تقویت می‌کنند. مثلا اکسیوس در گزارشی ادعا کرده که احتمال دیدار در پایان همین هفته وجود دارد. در تازه‌ترین خبر نیز خبرگزاری تسنیم به نقل از یک منبع آگاه احتمال شروع مذاکره ایران و آمریکا در روزهای آتی را تایید کرده و نوشته که زمان قطعی و مکان این مذاکره هنوز نهایی نشده است. این مذاکرات احتمالا در سطح عباس عراقچی و استیو ویتکاف خواهد بود. پرسش اصلی، اما این است که مذاکره ایران و آمریکا – آن هم با دونالد ترامپ – جدی است یا صرفاً یک مانور تاکتیکی در آستانه تشدید بحران است؟

    در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با افزایش گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال درگیری نظامی، پیام‌هایی متناقض از واشنگتن مخابره شده است. از یک سو، تهدید‌های آشکار ترامپ و تیم امنیت ملی او درباره «گزینه نظامی» همچنان روی میز است و از سوی دیگر، تأکید مقام‌های آمریکایی از جمله خود ترامپ بر اینکه رئیس‌جمهور ایالات متحده همچنان «به راه‌حل دیپلماتیک باور دارد» پررنگ‌تر از گذشته شنیده می‌شود.

    گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های آمریکایی، از جمله آکسیوس، حاکی از آن است که کاخ سفید از طریق کانال‌های مختلف به تهران پیام داده که آماده دیدار و گفت‌و‌گو برای دستیابی به توافق است. این پیام‌ها، به گفته منابع آمریکایی، نه مانور رسانه‌ای بلکه بخشی از یک تلاش واقعی برای آزمودن مسیر مذاکره است؛ مسیری که ترامپ می‌خواهد آن را به‌عنوان یک «دستاورد بزرگ سیاست خارجی» به نام خود ثبت کند.

    نقش‌آفرینی بازیگران منطقه‌ای؛ دیپلماسی در حاشیه

    نکته قابل‌توجه در دور جدید تحرکات، نقش فعال برخی بازیگران منطقه‌ای است. قطر، ترکیه و مصر به‌عنوان واسطه‌هایی که هم با واشنگتن و هم با تهران کانال ارتباطی دارند، تلاش کرده‌اند زمینه یک نشست مقدماتی را فراهم کنند. بر اساس گزارش‌ها، حتی از احتمال برگزاری دیداری در آنکارا میان استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ، و مقام‌های ارشد ایرانی سخن گفته شده است.

    این تحرکات نشان می‌دهد که برخلاف دوره‌های پیشین، آمریکا این بار ترجیح داده پیش از علنی‌سازی هرگونه ابتکار دیپلماتیک، مسیر را از طریق میانجی‌ها هموار کند؛ اقدامی که با وجود، اما و اگر‌های فراوان می‌تواند نشانه‌ای از جدی‌تر شدن گزینه مذاکره باشد.

    اسرائیل؛ بازیگر نگران و شروط سخت‌گیرانه

    در این میان، واکنش اسرائیل به تحرکات دیپلماتیک آمریکا و ایران قابل‌تأمل است. رسانه‌های عبری‌زبان گزارش داده‌اند که تل‌آویو سه شرط اساسی را برای هرگونه توافق احتمالی میان واشنگتن و تهران تعیین کرده است؛ شروطی که عملاً با خطوط قرمز اعلامی ایران هم‌پوشانی ندارد.

    از نگاه اسرائیل، توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم، محدودسازی جدی برنامه موشکی و قطع حمایت ایران از گروه‌های مقاومت در منطقه، پیش‌شرط‌های هر توافق «قابل‌قبول» است. این شروط، که پیش‌تر نیز در ادبیات مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی تکرار شده، بیش از آنکه چارچوبی برای توافق باشد، به‌نظر می‌رسد ابزاری برای اعمال فشار حداکثری بر روند مذاکره است.

    تل‌آویو نگران آن است که ترامپ، برای رسیدن به یک توافق سریع، از برخی مطالبات سخت‌گیرانه اسرائیل عقب‌نشینی کند. همین نگرانی سبب شده مقامات امنیتی و نظامی اسرائیل، از جمله رئیس ستاد کل ارتش این رژیم، به‌طور مستقیم وارد رایزنی با واشنگتن شوند.

    ترامپ؛ دنبال مذاکره است یا معامله؟

    از این منظر، ترامپ ممکن است مذاکره با ایران را فرصتی برای تحمیل یک توافق سخت‌گیرانه بداند؛ توافقی که بتواند آن را «بهتر از برجام» معرفی کند. همین نگاه است که باعث شده منابع نزدیک به کاخ سفید از علاقه جدی او به گفت‌و‌گو سخن بگویند، بی‌آنکه تضمینی برای انعطاف واقعی واشنگتن ارائه شود.

    موضع تهران چیست؟

    در سوی دیگر، موضع ایران محتاطانه و حساب‌شده است. مقام‌های ایرانی در موضع‌گیری‌های اخیر، ضمن تأکید بر ترجیح دیپلماسی، بار‌ها اعلام کرده‌اند که مذاکره تحت فشار و تهدید را نمی‌پذیرند. تجربه خروج آمریکا از برجام و سیاست فشار حداکثری، باعث شده تهران نسبت به نیت واقعی واشنگتن بدبین باشد.

    ایران همچنین به‌صراحت اعلام کرده که شروطی مانند توقف کامل غنی‌سازی یا دست کشیدن از توان دفاعی و سیاست‌های منطقه‌ای، قابل مذاکره نیست. از این رو، هرگونه گفت‌وگوی احتمالی، اگر قرار باشد شکل بگیرد، باید بر اساس چارچوبی متفاوت از خواسته‌های مطرح‌شده از سوی اسرائیل باشد.

    توافق ممکن است، اما ساده نیست

    با کنار هم گذاشتن این نشانه‌ها، می‌توان گفت که مذاکره ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای حساس شده است؛ مرحله‌ای که در آن، پیام‌های دیپلماتیک واقعی‌تر از گذشته به‌نظر می‌رسد، اما موانع ساختاری همچنان پابرجاست. ترامپ ممکن است به دنبال توافق باشد، اما نوع توافق مطلوب او و فشار بازیگرانی مانند اسرائیل، مسیر را پیچیده کرده است.

    در چنین شرایطی، احتمال آغاز گفت‌و‌گو‌های محدود یا غیرعلنی وجود دارد، اما رسیدن به توافقی جامع و پایدار، نیازمند عبور از شکاف‌های عمیق بی‌اعتمادی است. به بیان دیگر، دیپلماسی زنده شده، اما هنوز در سایه تهدید نفس می‌کشد.

  • فوری / مذاکره ایران و آمریکا کلید خورد!

    فوری / مذاکره ایران و آمریکا کلید خورد!

    به گزارش اقتصادران، رویترز نوشت: وزیر خارجه ایران فردا برای گفت‌و‌گو درباره تنش‌های تهران و واشنگتن، به ترکیه می‌رود.

    گاردین ادعا کرد که اردوغان از ایران و آمریکا برای مذاکرات هسته‌ای در ترکیه طی هفته جاری دعوت کرده است.

    یک منبع در وزارت خارجه ترکیه روز پنج‌شنبه اعلام کرد عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز جمعه برای گفت‌و‌گو با همتای ترک خود، هاکان فیدان، درباره تحولات اخیر ایران و تنش‌ها با ایالات متحده، به ترکیه سفر خواهد کرد.

    قابل ذکر است، گاردین در خبری مدعی شده بود که رجب طیب اردوغان طی تماسی تلفنی با همتای آمریکایی خود، از ایران و آمریکا خواسته بود که همین هفته برای مذاکره به آنکارا بروند.

  • هشدار یک دیپلمات باسابقه به مقامات؛ زمان گفت‌و‌گو با ترامپ رو به پایان است

    هشدار یک دیپلمات باسابقه به مقامات؛ زمان گفت‌و‌گو با ترامپ رو به پایان است

    به گزارش اقتصادران، حسین موسویان، دیپلمات باسابقه و عضو پیشین تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران، با انتشار یادداشتی هشدارآمیز خطاب به مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، نسبت به تداوم وضعیت فعلی سیاست خارجی و شرایط داخلی کشور ابراز نگرانی کرده و خواستار تصمیم‌گیری‌های فوری و اساسی شده است.

    این دیپلمات پیشین همچنین به پیامد‌های شخصی آن فضا اشاره کرده و می‌نویسد پس از آن، قوه قضاییه ایران حکم جدیدی مبنی بر ۱۱ ماه حبس علیه او صادر کرد؛ حکمی که به گفته موسویان باعث شد طی پنج سال گذشته امکان سفر به ایران را نداشته باشد. او یادآوری کرده که پیش‌تر نیز در سال ۱۳۸۶ مدتی را در زندان اوین گذرانده بود.

    موسویان در ادامه، با اشاره به بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، دو توصیه فوری و صریح را خطاب به رئیس‌جمهور مطرح می‌کند. به گفته او، ترامپ علاقه‌مند به گفت‌وگوی مستقیم با ایران است و پزشکیان باید بدون اتلاف وقت، مستقیماً با رئیس‌جمهور آمریکا وارد تماس شود. موسویان تأکید می‌کند شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی در وضعیت بحرانی و خطرناکی قرار دارد و تعلل در تصمیم‌گیری می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای کشور به همراه داشته باشد. او خطاب به پزشکیان نوشته: «آقای ترامپ مشتاق گفت‌‎وگوی مستقیم است. گوشی تلفن را بردارید و با ایشان صحبت کنید. زمان را از دست ندهید شرایط بحرانی و خطرناک است.»

    در کنار این هشدار خارجی، موسویان به وضعیت داخلی کشور نیز پرداخته و نسبت به خشم انباشته‌شده جامعه هشدار داده است. او معتقد است مشکلات عمیق اقتصادی و اجتماعی از جمله فقر، فساد، رانت، تبعیض، گرانی و آنچه «ناکاآمدی گسترده در حکمرانی» می‌نامد، به نقطه‌ای رسیده که برای اکثریت مردم غیرقابل تحمل شده است. به گفته او، نادیده گرفتن این شرایط می‌تواند زمینه‌ساز اعتراضات گسترده‌تری در آینده شود.

    این دیپلمات باسابقه با یادآوری مقاله‌ای دیگر که حدود یک ماه پیش از آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری ترامپ در بهمن ۱۴۰۴ در روزنامه ایران منتشر کرده بود، تأکید می‌کند که پیش‌بینی کرده بود ترامپ پس از بازگشت به قدرت، برای گفت‌وگوی مستقیم و سطح بالا با ایران اعلام آمادگی خواهد کرد. موسویان نوشته بود اگر ایران این پیشنهاد را بپذیرد و مذاکرات جامعی آغاز شود، احتمال دستیابی به توافق وجود دارد، هرچند هیچ تضمینی قطعی نیست. او در همان زمان هشدار داده بود که ترامپ بیش از چند ماه منتظر پاسخ تهران نخواهد ماند، زیرا تحت فشار مخالفان داخلی و متحدان منطقه‌ای قرار دارد.

    به گفته موسویان، این هشدار‌ها نیز نادیده گرفته شد و در نهایت آمریکا و اسرائیل با حملات نظامی «نامشروع و غیرقانونی» خسارات سنگینی به ایران وارد کردند؛ رخداد‌هایی که به باور او می‌شد از آنها جلوگیری کرد.

    این مواضع در شرایطی مطرح می‌شود که همزمان نشانه‌هایی از افزایش فشار‌های خارجی و نارضایتی‌های داخلی دیده می‌شود و هشدار‌های چهره‌های باسابقه دیپلماتیک بار دیگر بحث ضرورت تغییر رویکرد در سیاست خارجی و مدیریت بحران‌های داخلی را به صدر توجهات بازگردانده است.

  • بعید نیست جنگ دوم رخ بدهد / جمهوری اسلامی باید به سمت مردم حرکت کند

    بعید نیست جنگ دوم رخ بدهد / جمهوری اسلامی باید به سمت مردم حرکت کند

    به گزارش اقتصادران، سیروس برنابلداجی عضو پیشین کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی، در رابطه با ارزیابی خود از پیشنهاد السودانی مبنی بر میانجگری میان ایران و آمریکا و دلایل مطرح شدن عراق به عنوان واسطه‌ی میان ایران و عراق گفت: با عنایت به جمیع جهات پیرامون نقش‌آفرینی عراق در بستر مذاکرات فی‌مابین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، به نظر می‌رسد، اولاً یک مقدار بعد سمبلیک و نمایشی موضوع برای کشور عراق از اهمیت شایان توجهی در بستر یا بافتار معادلات منطقه‌ای برخوردار است. بدین معنا که این موضوع از دو جهت قابل تأمل است؛ یکی رقابتی که بین قدرت‌های متوسط منطقه‌ای عربی به طور سنتی وجود داشته و دارد، در بین کشورهایی مانند عربستان و مصر و در سال‌های اخیر مواردی چون قطر و بحرین و نقش ویژه‌تری که در گذشته‌های نزدیک عمان در این زمینه ایفا کرده و عراق برای اینکه این ذهنیت را ایجاد کند که از این قافله عقب نیست و نمانده، انگیزه قابل توجهی جهت مشارکت و رقابت با آن قدرت‌ها دارد.

    به نظر می‌رسد آمریکا و ایران میانجگری عراق را پذیرفته‌اند

    وی ادامه داد: به نظر بنده این موضوع میانجی‌گری راسا توسط خود عراق ارائه و پیشنهاد شده و سپس با درجات متفاوتی از طرف ایران و آمریکا مورد تأیید قرار گرفته است. یعنی در وهله اول ایران و با یک دز و غلظت پایین‌تری از طرف آمریکا. به خاطر اینکه بنده به جد معتقدم که ایالات متحده آمریکا در زمینه استراتژی فشار حداکثری، شروط دست‌کم سه‌گانه‌ای که می‌تواند به شروط پنج‌گانه ارتقا پیدا کند، را ارائه کرده است و همچنان بدون اغماز و بدون تعدیل یا تقلیل همان استراتژی را تعقیب می‌کند. یعنی اصرار بر غنی‌سازی صفر، تولید و بازتولید موشک‌ها یا استمرار تولید موشک‌ها با همان برد حداکثر ۴۰۰ تا ۵۰۰ کیلومتر از این جهت که به عمق استراتژیک خاورمیانه جمهوری اسلامی ایران و همین‌طور برخی از کشورها یا هم‌پالگی‌های ایالات متحده آمریکا در منطقه نرسد.

    اگر ایران و آمریکا در شروط سه‌گانه به جمع‌بندی برسند، بدون تردید آمریکا دو شرط دیگر را هم مطرح می‌کند

    این استاد دانشگاه با بیان اینکه آمریکا مدعی است که به دنبال عدم دخالت ایران در مناسبات منطقه‌ای از طرف گروه‌های همسو است، عنوان کرد:  در همین زمینه باید یادآور شد که اگر در زمانی دو کشور ایران و آمریکا در این زمینه‌های سه‌گانه پیش‌گفته به یک جمع‌بندی یا توافقات احتمالی برسند، بدون تردید در راستای همان استراتژی فشار حداکثری آمریکا، موارد دیگری مثل مسائل مربوط به حقوق بشر می‌تواند مجدانه از طرف آمریکا تعقیب شود.

    جنگ دوم محتمل است

    برنابلداجی با اشاره به این نکته که این مطلب یک ملاحظه سومی دارد که در همین زمینه لازم است بر آن تأکید شود، تصریح کرد:  توجه به ضرورت و اهمیت و فوریت توجه جدی ایران به اصل غافلگیری در تخاصمات بین الدولی نکته مهمی است. یعنی احتمالش صفر نیست و بالاخره یک احتمالی وجود دارد که همچنان که قبلاً آمریکا و اسرائیل عمل کردند، بعید نیست در بستر این مذاکراتی که احتمال زیاد شکل خواهد گرفت، جنگ دوم را مجدد آمریکا و اسرائیل از طریق سرگرم کردن جمهوری اسلامی ایران با هماهنگی هم آغاز کنند.

    بعید می‌دانم که عراق بتواند اثر تعیین‌کننده‌ای داشته باشد

    این تحلیلگر سیاست خارجی در مجموع از نظر اثرگذاری و تعیین‌کنندگی و بازدارندگی برای حدوث یا انجام جنگ دوم، وزن قابل توجهی برای این مذاکرات قائل ندانست و گفت: بعید می‌دانم در بستر و فضایی که کشورهایی که از قدرت و ابزارهای بازدارندگی بیشتری در مقام قیاس با عراق برخوردار بودند، موفق نشدند، عراق نیز موفق شود. کشورهایی مانند قطری‌ها، عربستان و عمان نتوانستند در این زمینه کار قابل توجهی را پیش ببرند، بعید می‌دانم که عراق هم در این بستر بتواند اثر تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.

    باید به سمت مردم حرکت کرد

    وی افزود: لاجرم جمهوری اسلامی ایران بدون تردید باید به سمت مردم یا آن ارتقای سرمایه اجتماعی خودش در داخل جدی‌تر از گذشته برگردد و برای این چالش‌های پیش‌رونده و تشدیدشونده اقتصادی اگر می‌شود و می‌تواند اقدام عاجلی را انجام دهد و سعی کند ظرافت بیشتری به خرج بدهد.

    بن سلمان نیز نتوانسته است اختلافات ایران و آمریکا را حداقلی کند

    این عضو پیشین کمیسیون امنیت ملی در رابطه با نقشی که عربستان می‌تواند در شرایط مشوش منطقه برای ایران ایفا کند و با توجه به اختلات اخیرش با امارات، اظهار کرد: به نظر من در پشت پرده در این زمینه طی ماه‌های اخیر، با توجه به مناسبات وسیع و قابل اتکایی که عربستان با آمریکا دارد، عربستان آن چانه‌زنی‌ها و فشارهای لازم را انجام داده که یا جنگ دومی  اتفاق نیفتد یا اینکه حداقل جنگ به تأخیر بیفتد. بیشتر از این بن سلمان نتوانسته یا شاید نشود و نتواند کاری را جلو ببرد. این نکته نمی‌تواند نشانه‌ای برای افزایش وزن منطقه‌ای بغداد در معادلات آمریکا و عراق به صورت عملی باشد.

    باید منتظر ورود سایر کشورها به موضوع ایران و آمریکا باشیم

    وی اضافه کرد: ضمن اینکه این اقدامات عراق بعد نمادین و سمبولیک برای عراق دارد، اصل قصه روی کاغذ جدی نیست،  از طرفی عراق هم در عمل اثر تعیین‌کننده‌ای ندارد و نخواهد داشت. به بیان دیگر، باید منتظر سایر ورودی‌های  نظامات منطقه‌ای و نظام بین‌الملل به این موضوع، چالش‌های خاورمیانه و مسائل بین ایران و آمریکا و اسرائیل بود.

    بلداجی افزود: به بیان دیگر، من معتقدم که ایران از طرق دیگر ابزارهای دیپلماتیک قابل توجهی ندارد. یعنی مذاکرات به یک بن‌بست واضح و روشنی رسیده و دلایلش هم خیلی مشخص است، از جمله توافقات ضمنی بین چین و آمریکا که اقتصادپایه هستند و همین‌طور بین آمریکا و روسیه از یک طرف، توافقات موردی و انفرادی عربستان و همین‌طور ترکیه با آمریکا از طرف دیگر و جدیت آمریکا یا عدم انعطاف‌پذیری آمریکا در زمینه آنچه که اسمش را گذاشته‌اند، Unconditional surrender یعنی تسلیم بی‌قید و شرط و دایه دلسوزتر از مادر شدن اروپایی‌ها در این زمینه بدین معنا است که اروپایی‌ها بعد از اتفاقات موسوم به مهسا، سخت‌گیری‌شان در مقابل ایران در قیاس با گذشته خیلی جدی‌تر شده است. بنابراین گزینه‌های دیپلماتیک قابل توجهی برای ایران وجود ندارد و در فضای سازمان ملل هم همین‌طور و ایران با نوعی بی‌عملی یا پایین بودن سطح تحرکات دیپلماتیک به صورت انکارناپذیری مواجه است.

    اتفاق نیفتادن جنگ به معنی تأمین نظر حداقلی جمهوری اسلامی ایران نیست

    این تحلیلگر مسائل بین الملل با تاکید بر این که عربستان وزن تعیین‌کننده‌ای در این مناسبات ندارد که این قضیه علل متعددی دارد، بیان کرد: مهم‌ترین علتش این است که عربستان سعی کرده یک توازنی بین دو طرف این ترازو ایجاد کند. از یک طرف تمام اهتمام خود را به کار گرفته که جنگ مجددی اتفاق نیفتد و باید اذعان داشت که اتفاق نیفتادن جنگ به معنی تأمین نظر حداقلی جمهوری اسلامی ایران نیست، بلکه به این معنی است که این بستر همچنان تداوم دارد که آمریکا عملاً بتواند فشار و محدودیت‌های مورد نظرش را روی ایران، به‌خصوص با توجه به وضعیت اقتصادی شکننده داخلی، اعمال کند و جلو ببرد.

    ایران با واسطه‌ها مذاکره نکند

    برنابلداجی در خصوص میانجگیری ریاض تاکید کرد: به نظر می‌رسد در یک کلام نه جمهوری اسلامی ایران و نه آمریکا خیلی انگیزه‌ای جهت اینکه نقش پررنگ‌تری به عربستان در این زمینه بدهند، ندارند. راهکار یا راهبرد پیشنهادی مؤکد بنده همچنان این است که ایران لاجرم، یا به بیان دیگر، چاره‌ای ندارد یا مناسب‌ترین راهبردش این می‌تواند باشد که بیشتر از این اتلاف وقت  از طریق انجام مذاکرات با واسطه نکند. ایران باید سعی کند که مذاکرات بدون واسطه به صورت مستقیم و رو در رو انجام شود. این مذاکرات وقعی نخواهد داشت مگر اینکه دو طرف تعدیل‌هایی در مواضعشان انجام دهند.

    وی در خصوص نحوه رسیدن به تواقق با واشنگتن گفت: از سوی دیگر آمریکا باید آن موارد پنج‌گانه یا سه‌گانه پیش‌گفته را یک مقداری تعدیل کند. تعدیل به چه معنا؟ به این معنا که به نظر من عدم دخالت ایران در مناسبات معطوف به نیابتی‌ها در منطقه تا حدودی تا الان موضوع حل شده تلقی می‌شود. گرچه در سیاست‌های اعلانی جمهوری اسلامی ایران، موضوع به این صورت به نظر نمی‌آید یا دیده نمی‌شود، ولی عملاً در سیاست‌های اعمالی تا حدودی این ملاحظه آمریکا و اروپا و اسرائیل تأمین شده است.

    آمریکا اصل غنی‌سازی را برای ایران بپذیرد، یعنی انعطاف به خرج داده است

    برنابلداجی یادآور شد: آمریکا نیز می‌تواند در این زمینه یک مقدار انعطاف به خرج بدهد. غنی‌سازی صفر به نظر آمریکا مطلوب است یا توصیه می‌شود اما می‌تواند به آن میزان از غنی‌سازی که تأمین‌کننده کاربردهای صلح‌آمیز فعالیت‌های هسته‌ای است، تن بدهد. مانند غنی‌سازی در حد ۳.۶ یا ۳.۷ درصد. این می‌تواند انعطاف‌های آمریکا باشد. از طرف دیگر، متقابلاً در این معادله، ایران هم می‌تواند در مذاکرات پشت پرده یک مقداری  به تقلیل سطح تحرکات خود در مناسبات منطقه‌ای از طریق نیروهای همسو تن دهد.

    وی خاطرنشان کرد: همین‌که آمریکا تن بدهد به این حد از غنی‌سازی ۳.۷ درصد، یک‌جور تأمین‌کننده نظر جمهوری اسلامی ایران در حد حداقلی حاصل می‌شود. این پیشنهاد یا این ایده می‌تواند یک وضعیت بینابینی باشد تا دو طرف را از انسداد مناسبات دیپلماتیک فعلی خارج کند.