برچسب: رسانه ملی

  • نمایش وقاحت در رسانه ملی / توهین شبکه افق به اجساد جان‌باختگان اعتراضات

    نمایش وقاحت در رسانه ملی / توهین شبکه افق به اجساد جان‌باختگان اعتراضات

    به گزارش اقتصادران، صداوسیما که قرار بود رسانه‌ی ملی و دانشگاهی برای ترویج اخلاق و وحدت ملی باشد، این روز‌ها فرسنگ‌ها از رسالت اولیه‌اش فاصله گرفته است. شاهدش همین برنامه اخیر شبکه افق که در قالب یک نظرسنجی، موضوعی دهشتناک همچون «نگهداری جنازه‌ها در یخچال» را به سخره گرفته و موجی از خشم و انزجار را در میان کاربران فضای مجازی و کنشگران اجتماعی برانگیخته است.

    آنچه در این تصویر دیده می‌شود، تنها یک شوخی کلامی سخیف نیست؛ بلکه نشان‌دهنده‌ی یک بی‌حسی سیستماتیک نسبت به حرمت حیات و کرامت انسانی است. در حالی که هزاران خانواده درگیر تبعات ناآرامی‌های اخیر هستند، تبدیل کردن واژه‌ی «جنازه» به گزینه‌های یک مسابقه طنزگونه، نه تنها توهین به جان‌باختگان، بلکه دهن‌کجی صریح به عواطف جریحه‌دار شده‌ی ملتی است که حق خود می‌داند در رسانه‌ای که با بودجه عمومی اداره می‌شود، احترام ببیند.

    ابتذال برای دیده شدن؟

    این دست اقدامات احتمالا ناشی از استیصال در جذب مخاطب است. بالاخره وقتی منطق گفت‌و‌گو و تبیین منصفانه جای خود را به جنجال‌های پوچ می‌دهد، برنامه‌سازان ناچار می‌شوند برای جلب توجه، پا روی انسانی‌ترین اصول اخلاقی بگذارند. شبکه افق که پیش از این نیز با اظهارات تند و حاشیه‌ساز کارشناسانش شناخته می‌شد، حالا با این «شوخی زشت»، مرز‌های وقاحت رسانه‌ای را جابجا کرده است.

    لزوم عذرخواهی و برخورد انضباطی

    بازتاب این برنامه در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که مردم، این رویکرد را فراتر از یک اشتباه محاسباتی می‌بینند. بسیاری می‌پرسند: اگر این شوخی با جریانی غیر از معترضان صورت می‌گرفت، باز هم واکنشی از سوی مدیران نظارتی جام‌جم دیده نمی‌شد؟ استاندارد دوگانه‌ای که در آن «خون» و «مرگ» گروهی از شهروندان مایه طنز می‌شود، بزرگترین ضربه را به سرمایه اجتماعی و اعتماد ملی وارد می‌کند.

    سکوت مقام‌های ارشد صداوسیما در قبال این هتاکی آشکار، به معنای تأیید این رویکرد تلقی خواهد شد. رسانه‌ای که نتواند میان نقد سیاسی و توهین به مردم و رعایت خطوط قرمز انسانی تمایز قائل شود، عملاً کارکرد خود را به عنوان یک رسانه ملی از دست داده است. انتظار می‌رود پیش از آنکه این عفونت اخلاقی کل کالبد رسانه را دربرگیرد، برخوردی قاطع با عاملان این طراحی موهن شده و از مردم نیز رسما عذرخواهی شود.

  • رسانه ملی روزانه یک میلیون تومان سهم هر ایرانی را می‌بلعد/ چرا یک صداوسیما باید بار مالی سنگین‌تر از ۱۰ وزارتخانه بر بودجه عمومی تحمیل کند؟

    رسانه ملی روزانه یک میلیون تومان سهم هر ایرانی را می‌بلعد/ چرا یک صداوسیما باید بار مالی سنگین‌تر از ۱۰ وزارتخانه بر بودجه عمومی تحمیل کند؟

    به گزارش اقتصادران، روزی که سیدشهاب‌الدین طباطبایی، به عنوان عضو شورای اطلاع‌رسانی دولت، در یک برنامه زنده به آرامی خم شد، دست‌هایش را روی میز گذاشت و جمله‌ای را گفت که مثل پتک بر سر ساختار رسانه ملی فرود آمد «هر روز صبح که کرکره صداوسیما بالا می‌رود، ۹۶ میلیارد تومان از پول مردم وارد این سازمان می‌شود؛ اما اگر دغدغه‌ها و سلایق مردم در آن بازتاب نداشته باشد، این هزینه در جای درست مصرف نشده است»؛ شاید خودش هم نمی‌دانست این جمله ساده، بار دیگر جعبه سیاه بودجه صداوسیما را باز می‌کند؛ آن‌هم درست در آستانه بودجه‌نویسی ۱۴۰۵، زمانی که هر ریال بودجه باید مثل خون در رگ‌های کشور حساب‌وکتاب داشته باشد، اما صداوسیما همچنان یکی از پرهزینه‌ترین نهاد‌های کم‌مخاطب ایران باقی مانده است.

    بودجه‌ای که از ۱۰ وزارتخانه سنگین‌تر است

    بودجه سازمان صداوسیما در سال ۱۴۰۴ به رقم حیرت‌آور ۳۵ هزار میلیارد تومان رسیده است؛ عددی که بیش از اینکه یک بودجه باشد، یک «بیانیه قدرت» است.

    برای مقایسه کافی است بدانیم:
    بیش از بودجه کل ۱۰ وزارتخانه کشور
    برابر با مجموع بودجه وزارتخانه‌های نفت، امور خارجه، دادگستری و میراث فرهنگی
    تقریباً معادل بودجه وزارت جهاد کشاورزی
    و یک‌ونیم برابر بودجه سال قبل صداوسیما (۲۴ هزار میلیارد تومان)

    در کشوری که دو وزارتخانه حیاتی یعنی آموزش و پرورش و بهداشت هر سال برای تأمین حداقل‌ها به تکاپو می‌افتند و کمبود معلم، بدهی‌های انباشته بیمه، کاهش بودجه پژوهش‌های پزشکی پیش روی دو وزارتخانه سرنوشت ساز یک سرزمین است؛ این سؤال بزرگ‌تر از همیشه مطرح است: چرا یک سازمان رسانه‌ای باید سنگین‌تر از ۱۰ وزارتخانه بار مالی بر بودجه عمومی تحمیل کند؟

    ۹۶ میلیارد تومان در روز؛ هزینه‌ای که هر ایرانی ناچار است بپردازد

    در این بین توجه کنید که اگر جمعیت ایران را حدود ۹۱ میلیون نفر بدانیم و بعد این اعداد را روی کاغذ بیاوریم، سهم هر ایرانی از هزینه‌های سالانه صداوسیما: روزانه بیش از یک میلیون تومان (۱/۰۵۵/۰۰۰) و سالانه ۳۸۵ میلیون تومان است.

    این یعنی هر خانواده ایرانی، چه تلویزیون نگاه کند و چه نه، چه صداوسیما را قبول داشته باشد یا نه، چه آن را دنبال کند یا سال‌هاست قید آن را زده باشد، محکوم است بخش قابل توجهی از بودجه خودش را برای رسانه‌ای بپردازد که انتخابش نمی‌کند.

    کافی است نگاهی نیز به افزایش بودجه سازمان عریض و طویل صداوسیما بیاندازیم تا متوجه شویم که در ۱۳ سال گذشته بودجه این نهاد ۳۴۰۰ درصد رشد کرده است؛ و البته که حالا و با آغاز فصل طراحی و تدوین بودجه برای سال ۱۴۰۵، رئیس سازمان صداوسیما بار دیگر ساز تازه برای دریافت پول بیشتر را ساز کرده است.

    بودجه صداوسیما در ده سال

    پیمان جبلی، رییس صدا و سیما به تازگی و با بیان اینکه برای بازسازی ساختمان شیشه‌ای این رسانه که در جنگ آسیب دید برای بازسازی نیاز به منابعی داریم که بخش عمده آن از طریق مولدسازی اموال صدا و سیما انجام می‌شود و برای بخش کوچکی از آن به دولت درخواست داده‌ایم.

    به نظر می‌رسد بهانه تازه و این بار خیلی موجه پیدا شده است؛ صداوسیما برای افزایش نجومی بودجه‌اش خیز برداشته است.

    غولی ۴۸ هزار نفره؛ سازمانی بزرگ‌تر از BBC و CNN

    اماا اگر بخواهیم بفهمیم چرا هزینه صداوسیما این‌قدر سنگین است، کافی است تنها یک عدد را ببینیم؛ ۴۸ هزار کارمند.

    این عدد را خوب است با رسانه‌های بزرگ جهان مقایسه کنیم:

    BBC: حدود ۲۵ هزار نفر

    NHK ژاپن: ۱۰ هزار نفر

    CCTV چین: ۱۰ هزار نفر

    CNN آمریکا: چهار هزار نفر

    Fox News آمریکا: هزار و سیصد نفر

    این اعداد به آن معناست که صداوسیما، سازمانی که فقط یک کشور و یک زبان را پوشش می‌دهد، تقریباً دو برابر BBC و ۲۰ برابر فاکس‌نیوز نیرو دارد. این حجم عظیم نیروی انسانی نیز فقط یک چیز تولید می‌کند بوروکراسی چاق، هزینه‌های فلج‌کننده و سازمانی که انرژی‌اش را صرف نگه‌داشتن خودش می‌کند، نه تولید محتوا.

    در سازمانی با ۴۸ هزار کارمند، جلسه برگزار کردن از تولید محتوا مهم‌تر می‌شود و فرم پر کردن از نوآوری. به همین دلیل است که خروجی تلویزیون هنوز با الگوی تولید دهه ۷۰ و ۸۰ ساخته می‌شود و خلاقیت زیر چرخ‌های یک ساختار عظیم اداری له می‌شود.

    پنج شبکه اصلی؛ بلعنده‌های بودجه

    نیمی از بودجه سالانه صداوسیما یعنی حدود ۱۷.۵ هزار میلیارد تومان، تنها به پنج شبکه اختصاص دارد و اعداد را اگر دقیق‌تر ببینیم، حیرت‌آورتر می‌شود:

    ۴۸ میلیارد تومان هزینه روزانه برای این پنج شبکه

    ۶ میلیارد و ۶۵۸ میلیون تومان هزینه هر دقیقه پخش!

    اگر فقط ساعات مفید پخش را حساب کنیم:۲ میلیارد و ۶۶۴ میلیون تومان برای هر دقیقه واقعی

    این اعداد اگر کنار حجم بازپخش‌ها، محتوای تکراری، برنامه‌های کم‌هزینه و سریال‌های بی‌کیفیت گذاشته شود، دیگر شبیه آمار نیست؛ شبیه طنز تلخ است.

    به گزارش اقتصاد ۲۴، این روند بدان معناست که صداوسیمایی که در قوانین بودجه به‌عنوان یک «مؤسسه انتفاعی دولتی» ثبت شده است؛ اما در واقعیت: زیان ۲۸ هزار میلیارد تومانی برای سال ۱۴۰۴ دارد. (برخی برآورد‌ها این عدد را ۱۳ هزار میلیارد می‌دانند، اما حتی همان هم عظیم است.)

    این زیان نیز سه برابر بودجه نهاد ریاست‌جمهوری و سه‌ونیم برابر بودجه سازمان حفاظت محیط‌ زیست و ۱۲ برابر بودجه وزارت ورزش و جوانان است؛ و سوال این است که چطور یک نهاد «انتفاعی» می‌تواند بزرگ‌ترین زیان سازمانی را در کل دولت داشته باشد؟ چطور نهادی که درآمد‌های میلیاردی از تبلیغات دارد، باز هم دستش را به سمت دولت دراز می‌کند؟

    درآمد‌های نجومی و عطش بی‌پایان برای بودجه بیشتر

    صداوسیما هر سال صد‌ها میلیارد و در برخی موارد ده‌ها هزار میلیارد تومان از راه تبلیغات، رپرتاژ و برنامه‌های مشارکتی به دست می‌آورد.

    فقط یک نمونه از پخش زنده بازی‌های استقلال و پرسپولیس در سال ۱۴۰۳ صداوسیما حداقل ۳۲ هزار میلیارد تومان و در برخی برآورد‌ها تا ۵۸ هزار میلیارد تومان درآمد داشته است. این رقم بیش از دو برابر بودجه‌ای است که از دولت می‌گیرد.
    اما حتی با این درآمد هنگفت، صداوسیما همچنان از کمبود بودجه گلایه می‌کند؛ از بازسازی ساختمان شیشه‌ای، از «تحول رسانه‌ای»، از «رقابت با دشمن» و از هر چیزی که بتواند بودجه بیشتری توجیه کند.

    بحران مخاطب؛ روایت‌هایی که با هم نمی‌خوانند

    در همین حال به گزارش اقتصاد ۲۴، مرکز تحقیقات صداوسیما مدعی است مخاطب تلویزیون از ۵۹ درصد در بهار ۱۴۰۲ به ۶۵ درصد در تابستان ۱۴۰۳ رسیده است.
    اما در همین بازه زمانی ایسپا گزارش می‌دهد که تنها ۱۲.۵ درصد مردم اخبارشان را از صداوسیما می‌گیرند و تنها ۱۱.۵ درصد سریال‌های تلویزیون را تماشا می‌کنند. این اعداد از دو جهان متفاوت خبر می‌دهند.

    در همین حال صداوسیما می‌گوید در روستا‌ها ۷۸ درصد و در کل کشور ۷۲ درصد مخاطب دارد و گزارش ایسپا در مقابل می‌گوید سهم تلویزیون در مصرف خبر از ۵۱ درصد (۱۳۹۶) به ۱۲.۵ درصد رسیده است.

    سوال این جاست که اگر مخاطب این‌قدر زیاد است، پس اعتماد کجاست؟ و اگر ۷۰ درصد مردم تلویزیون می‌بینند، پس چرا مصرف اخبار در تلویزیون به ۱۲ درصد رسیده است؟ این تناقض‌آماری، در کنار کاهش شدید سناریونویسی، تکرار برنامه‌ها و ریزش جوانان، تصویر واضحی از واقعیت می‌دهد: بودجه بالا رفته، اما اعتبار پایین آمده است.

    رسانه‌ای که هر سال چاق‌تر و هر سال تنهاتر می‌شود

    داستان صداوسیما، داستان نهادی است که هر سال بزرگ‌تر می‌شود، اما اثرگذاری‌اش کوچک‌تر شده است. صداوسیما هر سال بودجه بیشتری می‌گیرد، اما مخاطب بیشتری از دست می‌دهد و هر سال نیروهایش بیشتر می‌شود، اما کیفیت تولید کمتر است چنان که حتی با محصولات یک و دو دهه پیش خود نیز نمی‌تواند رقابت کند.

    صداوسیما هر سال ساختمان‌ها و دفاتر و معاونت‌هایش گسترده‌تر می‌شود، اما محتوایش محدودتر و تکراری‌تر. این همه هزینه در نهادی شود که قرار بود «رسانه ملی» باشد، اما امروز به بزرگ‌ترین مصرف‌کننده منابع ملی تبدیل شده و تا زمانی که صداوسیما بدون شفافیت، بدون رقابت و بدون پاسخ‌گویی از بودجه عمومی ارتزاق کند، چرخه همین خواهد بود: بودجه بیشتر، بازده کمتر و هزینه بیشتر، مخاطب کمتر؛ و البته که هر روز صبح که کرکره صداوسیما بالا کشیده می‌شود، ۹۶ میلیارد تومان دیگر که از جیب مردم دود می‌شود.

  • چرا رسانه ملی دیگر سرگرم نمی‌کند؟ / وقتی برای شصتمین بار سریال یوسف و مختار و پایتخت پخش می شود! / وضعیت شبکه‌ نمایش خانگی هم چنگی به دل نمی زند

    چرا رسانه ملی دیگر سرگرم نمی‌کند؟ / وقتی برای شصتمین بار سریال یوسف و مختار و پایتخت پخش می شود! / وضعیت شبکه‌ نمایش خانگی هم چنگی به دل نمی زند

    به گزارش اقتصادران، روزنامه همشهری نوشت: سریال‌ها همه در شبکه آی‌فیلم انباشته شده که برای شصتمین‌بار یوسف پیامبر، پایتخت، آوای باران، مختارنامه و… را بازپخش‌ می‌کند. شبکه‌های دیگر هم پر است از مسابقه و برنامه‌های گفت‌وگومحور که برای سازنده و تهیه‌کننده راحت‌ترین ‌کار ممکن است؛ یک دکور ثابت و کمی هیجانی، یک مجری و چند شرکت‌کننده شناخته‌شده بازیگر یا فوتبالیست و هنرمند و چند بخش سؤال و جواب و خیلی بخواهند خلاقیت داشته‌باشند مثل مسابقه بزرگ یا مردان آهنین دهه ۷۰شمسی، چند آیتم ورزشی چاشنی آن کرده‌اند. برنامه‌های گفت‌وگومحور هم با چند مهمان ثابت در حوزه سیاست خارجی، جنگ و… دنبال می‌شود که حرف‌های تکراری را با کمی داد و بیداد به خورد مخاطب می‌دهد که مثلا متفاوت به‌نظر برسد.

    وضعیت شبکه‌ نمایش خانگی اگرچه در سریال‌سازی و زیرنویس و دوبلاژ سریال‌های خارجی کمی بهتر است، آنقدر حجم سریال‌های خشن با فیلمنامه ترسناک و سیاه در آن زیاد است که از یک‌جایی به بعد اعصاب و روان مخاطب این حجم از سیاهی را برنمی‌تابد.

    مخاطبان می‌گویند از صبح تا شب با ده‌ها چالش اقتصادی، آلودگی هوا، خشکسالی و… روبه‌رو هستند و درست زمانی که به یک‌سریال با تم اجتماعی، خانوادگی و طنز نیاز دارند، باید بنشینند و لحظه ربودن یک دختر توسط سارقین، زندگی اسفناک معتادان، قتل و… را در سریالی دنبال کنند.

    البته شبکه‌ نمایش خانگی هم تلاش کرده بیشتر برنامه‌های خود را مثل تلویزیون با برنامه‌های گفت‌وگومحور و مسابقات رنگارنگ پر کند؛ از برنامه‌های آشپزی‌محور که مهمانان آن چند بازیگر ثابت سینما، تلویزیون و کمدین هستند و در همه برنامه‌ها شرکت می‌کنند تا گفت‌وگو در حوزه اندیشه، کتاب و فضای مجازی که تعدد آنها دل مخاطب را می‌زند.
    خلاصه اینکه از تلویزیون و نمایش خانگی برای مخاطب، تفریح و سرگرمی درنمی‌آید و بی‌جهت نیست که اغلب مردم به‌خصوص جوانان و نوجوانان پناه برده‌اند به دیدن سریال‌ها و فیلم‌های خارجی.

    منبع: همشهری

  • قدیس سازی به سبک رسانه ملی / ساخت سریال ابراهیم رئیسی؛ روایت ملی است یا پروژه سیاسی؟

    قدیس سازی به سبک رسانه ملی / ساخت سریال ابراهیم رئیسی؛ روایت ملی است یا پروژه سیاسی؟

    به گزارش اقتصادران، علیرضا کیخا، معاون امور استان‌های سازمان صدا و سیما، در گفت‌وگویی از آغاز روند ساخت سریالی درباره ابراهیم رئیسی خبر داده است. در گذشته تولید سریال، به‌ویژه درباره چهره‌های ملی یا مذهبی، فرآیندی پیچیده و پرهزینه بود و سازمان صدا و سیما معمولاً بودجه قابل‌توجهی برای این‌گونه پروژه‌ها اختصاص می‌داد. این امر البته در عالم هنر، دنیای سینما و تلویزیون امری مرسوم است؛ کشورهای مختلف بر اساس مقتضیات سیاسی و فرهنگی خود درباره قهرمانان ملی‌شان اثر تولید می‌کنند.

    با یک جست‌وجوی ساده می‌توان دید چهره‌هایی که تاکنون درباره آن‌ها سریال ساخته شده، یا مورد وثوق ملی بوده‌اند و جامعه درباره خدمات فرهنگی و علمی آنان تردیدی نداشته، یا شخصیت‌های مذهبی بوده‌اند که احترام عمومی نسبت به آن‌ها برقرار است.

    ساخت سریال درباره شهید رئیسی اولین تجربه ساخت سریال درباره یک چهره کاملاً سیاسی بدون وثوق ملی است؛ چهره‌ای که در سال‌های مسئولیتش موافقان و مخالفان جدی داشته و عملکرد او مورد تایید همه اقشار جامعه نبوده است. به همین دلیل انتظار می‌رود این پروژه، با توجه به سابقه صدا و سیما، با استقبال گسترده مردم مواجه نشود؛ مگر آن‌که مراد از «مردم» — به تعبیر جبلی، رئیس سازمان — همان طیف‌های فکری و سیاسی نزدیک به مدیران ارشد صدا و سیما، از جمله وحید جلیلی، باشد.

     

    چند پرسش درباره سریال ابراهیم رئیسی

    ابراهیم رئیسی پیش از هر چیز یک سیاست‌مدار بود. در عالم سیاست، مفاهیم «خوب» و «بد» یا «درست» و «غلط» مانند عرصه اخلاق تعریف نمی‌شوند. تصمیمات سیاسی بر پایه اصول عرفی و منافع عمومی اتخاذ می‌شود و امکان خطا در آن‌ها وجود دارد؛ گاه خطاهایی که می‌تواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد و از آن ملت یک ملت شکست خورده و مغموم بسازد؛ بنابراین هنگام ساخت سریال درباره یک سیاست‌مدار، نمی‌توان همان انتظاری را داشت که برای ساخت سریال درباره یک چهره مذهبی یا علمی به کار می‌رود.

    سؤال اصلی این است:

    صدا و سیما قرار است درباره رئیسی یک روایت انتقادی و واقع‌گرایانه ارائه دهد، یا با نگاهی قدسی، همه اقدامات دولت او را تطهیر کند؟

    دولت ابراهیم رئیسی یکی از پرچالش‌ترین دولت‌های پس از انقلاب بود و حتی در مواردی با انتقاد رهبر جمهوری اسلامی نیز مواجه شد. به عنوان مثال رهبری درباره به برنامه دولت رئیسی برای وادار کردن شرکت‌های بزرگ دولتی برخوردار از درآمد‌های ارزی به اجرای پروژه‌های بزرگ آبی، پالایشگاهی و نیروگاهی در مناطقی از کشور، گفته بود: «گزارشی که از اقدامات آن شرکت‌ها به ایشان داده بودند، گزارشی مهمل و پوچ بود».

    در همین دولت بود که پرونده فساد شرکت چای دبش شکل گرفت، و کمک‌های گسترده دولت به بانک آینده برای جلوگیری از ورشکستگی، فشار اقتصادی مضاعفی بر مردم وارد کرد.
    پرسش این است: آیا صدا و سیما در سریال خود به این مسائل نیز می‌پردازد یا تنها به دنبال قهرمان‌سازی و قدیس‌سازی از یک چهره سیاسی است؟

    چرا رئیسی؟

    اگر هدف ساخت سریال درباره رجال سیاسی پس از انقلاب باشد، چهره‌های بسیاری هستند که نسبت به شهید رئیسی اولویت بیشتری دارند. صدا و سیما می‌تواند درباره شهید بهشتی یا شهید مطهری سریال بسازد؛ چهره‌هایی که مورد اعتماد بنیان‌گذار انقلاب بوده و نقش حیاتی در شکل‌گیری نظام داشته‌اند.

    اما بعید است چنین پروژه‌هایی کلید بخورد؛ زیرا بسیاری از اعضای خانواده و نزدیکان این چهره‌ها اکنون از منتقدان جدی مدیریت کشورند و این برای سازمانی که در اختیار یک جریان سیاسی خاص است، مطلوب نیست.

    از سوی دیگر، منتقدان می‌توانند بپرسند چرا درباره زندگی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی — که بی‌تردید نقش مهم‌تری در پیروزی انقلاب داشته و زندگی دراماتیک‌تر و جذاب تری نیز دارد — سریال ساخته نمی‌شود؟
    پاسخ روشن است: صدا و سیما به‌دلیل اختلافات سیاسی، چنین پروژه‌ای را پیش نخواهد برد، چون به لحاظ سیاسی با آیت الله هاشمی و مدیران او مشکل دارد؛ بنابراین پروژه ساخت سریال درباره شهید رئیسی را هم باید در راستای منویات سیاسی سازمان صدا و سیما ارزیابی کرد نه ساخت یک اثر ملی.

  • کیسه دوختن رسانه ملی این بار با اسم رمز «سند تسهیم محتوا» / صداوسیما به دنبال رانت‌ جدید است؟

    کیسه دوختن رسانه ملی این بار با اسم رمز «سند تسهیم محتوا» / صداوسیما به دنبال رانت‌ جدید است؟

    به گزارش اقتصادران، با وجود مخالفت وزارتخانه‌های ارتباطات و ارشاد و هشدار‌های مکرر نهاد‌های صنفی و فعالان بخش خصوصی درباره «فسادزا بودن» طرح موسوم به «سند تسهیم محتوا»، شنیده‌ها از نهایی شدن و تصویب «شیوه‌نامه اجرایی» آن در جلسه اخیر کمیسیون عالی محتوای مرکز ملی فضای مجازی حکایت دارد.

    طرحی که در ظاهر با شعار «عدالت فرهنگی» و «رونق تولید محتوای بومی» معرفی شده، اما در عمل سازوکاری برای تجمیع منابع مالی حاصل از ترافیک اینترنتی و توزیع آن میان نهاد‌های حاکمیتی و به‌ویژه صداوسیما و مجموعه‌های نزدیک به حاکمیت را ایجاد می‌کند؛ مدلی تازه از «پول‌پاشی محتوایی» که منتقدان آن را دخالت مستقیم دولت و نهاد‌های غیرپاسخگو در اقتصاد رسانه‌ای کشور می‌دانند.

    از ایده تا اجرا؛ روایت یک تصمیم برای سندی محتوایی

    ماجرای «سند تسهیم محتوا» به بیش از سه سال پیش بازمی‌گردد؛ زمانی که شورای عالی فضای مجازی مأمور تدوین مدلی برای «حمایت از تولید محتوای داخلی» شد. هدف اعلام‌شده، سهیم‌کردن تولیدکنندگان محتوا از کاربران شبکه‌های اجتماعی تا پلتفرم‌های بومی و رسانه‌های آنلاین در بخشی از درآمد حاصل از فروش ترافیک اینترنت بود.

    اما این ایده در مسیر اجرا دچار دگرگونی شد و به‌جای آن که هر تولیدکننده بر اساس میزان مصرف واقعی ترافیک محتوای خود سهم ببرد، سازوکاری طراحی شد که در آن یک کمیته محتوایی منتخب از نهاد‌های حاکمیتی تصمیم می‌گیرد که سهم چه کسانی و با چه معیار‌هایی پرداخت شود.
    به بیان دیگر، از مسیر شفاف بازار رقابتی به مسیر تصمیم‌گیری سلیقه‌ای و سیاسی تغییر جهت داده شد.

    چنان چه بر اساس گزارش‌های موجود، جلسه روز شنبه کمیسیون عالی محتوای مرکز ملی فضای مجازی، با حضور نمایندگان سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه، مؤسسه نور، صداوسیما و وزارتخانه‌های آموزش‌وپرورش، ارتباطات و ارشاد برگزار می‌شود؛ ترکیبی که به‌گفته منتقدان، کاملاً دولتی و حاکمیتی است و جای خالی نهاد‌های صنفی و نمایندگان واقعی بخش خصوصی در آن آشکار است.

    سند تسهیم محتوا به زبان ساده چیست؟

    مطابق متن اولیه سند، هدف آن «توسعه زیست‌بوم فرهنگی و اقتصادی فضای مجازی» از طریق ایجاد جریان درآمدی پایدار برای تولیدکنندگان محتواست.

    در ظاهر، این سند مقرر می‌کند که درصدی از درآمد اپراتور‌های تلفن همراه از محل فروش ترافیک اینترنت، به صندوقی واریز شود تا میان تولیدکنندگان محتوا توزیع شود، اما در نسخه نهایی، این فرمول تغییر کرده است. چنان که طبق اظهارات فعالان صنفی، قرار است ۲۰ درصد از مبلغی که اپراتور‌ها بابت ترافیک بین‌الملل به شرکت زیرساخت پرداخت می‌کنند، مستقیماً به صندوقی واریز شود که هیات عاملی حاکمیتی آن را مدیریت می‌کند.
    هم چنین به گفته محمد صراف، عضو هیئت مدیره انجمن وی‌او‌دی، این رقم سالانه بین ۱۰ تا ۱۵ هزار میلیارد تومان برآورد می‌شود؛ رقمی معادل بودجه چندین وزارتخانه فرهنگی کشور.

    مساله کلیدی، اما در نحوه توزیع این منابع است. تصمیم‌گیری درباره تخصیص بودجه به عهده کمیته‌ای خواهد بود که معیار‌های آن نه براساس داده‌های فنی یا میزان بازدید محتوای واقعی، بلکه با شاخص‌هایی همچون «ضریب محتوای انقلابی» یا «همسویی با اهداف فرهنگی کشور» تعریف می‌شود. بدین ترتیب، تولیدکنندگان مستقل و غیردولتی عملاً از چرخه حمایت کنار گذاشته می‌شوند و نهاد‌های بودجه‌خوار، سهم اصلی را می‌برند.

    تناقض با قانون اساسی و اصل ۴۴

    منتقدان، اما در این میان «سند تسهیم محتوا» را مغایر با اصول متعدد قانون اساسی، به‌ویژه اصل ۴۴ و قانون بهبود مستمر محیط کسب‌وکار می‌دانند که بر عدم مداخله دولت در فعالیت شرکت‌های خصوصی تأکید دارد. به گزارش اقتصاد ۲۴، بر اساس این قوانین، نهاد‌های حاکمیتی مجاز نیستند در قرارداد‌های تجاری بین شرکت‌های خصوصی دخالت یا برای آنها تعیین تکلیف کنند.

    محمد صراف نیز در گفت‌وگویی با مهر تصریح کرده بود «دو نهاد خصوصی طبق قانون تجارت با هم قرارداد دارند؛ حالا قرار است نهاد حاکمیتی بین آنها بنشیند و برایشان تصمیم بگیرد. این خلاف روح قانون و اصل رقابت منصفانه است.»

    به بیان دیگر، سندی که قرار بود زمینه‌ساز عدالت فرهنگی شود، در واقع به ابزاری برای بازتوزیع پول بین نهاد‌های دولتی و خصولتی تبدیل شده است. افزون بر آن، ساختار تصمیم‌گیری این صندوق فاقد شفافیت مالی و نظارت عمومی است؛ نه اساسنامه آن منتشر شده، نه سازوکار ارزیابی محتوایی‌اش مشخص است.

    دست درازی صداوسیما برای تسهیم محتوا

    در این میان، اما یکی از پرسش‌های محوری در تحلیل این روند، نقش و انگیزه صداوسیما است. سازمانی که هر سال بیش از ده‌ها هزار میلیارد تومان بودجه مستقیم و غیرمستقیم از دولت دریافت می‌کند، اکنون از طریق مرکز ملی فضای مجازی در پی سهم‌خواهی از بازار محتوای دیجیتال است. کارشناسان این رفتار را ادامه همان الگوی تاریخی صداوسیما در «انحصار رسانه‌ای» می‌دانند. در دوره‌ای که بخش خصوصی، پلتفرم‌های ویدئویی و شبکه‌های اجتماعی به مهم‌ترین بستر تولید و مصرف محتوا تبدیل شده‌اند، صداوسیما در عمل مخاطبان خود را از دست داده است.

    اکنون این نهاد می‌کوشد نه از مسیر رقابت، بلکه از مسیر قانون‌گذاری و تسلط مالی جایگاه خود را بازسازی کند.

    جلسه‌ای بدون بخش خصوصی؛ بازگشت به سیاست پول‌پاشی

    ترکیب اعضای جلسه اخیر مرکز ملی فضای مجازی نیز نشان می‌دهد که این تصمیم در غیاب کامل بخش خصوصی گرفته می‌شود. نمایندگان سازمان تبلیغات، حوزه علمیه، مؤسسه نور، صداوسیما و وزارتخانه‌های دولتی، در غیاب نهاد‌های صنفی فعالان محتوایی و اپراتورها، درباره تقسیم میلیارد‌ها تومان از منابع اقتصادی تصمیم‌گیری می‌کنند.

    این در حالی است که در مقابل اتحادیه تولید و نشر محتوا در فضای مجازی در بیانیه‌های متعدد از جمله در یکم مهر و اول آبان امسال، هشدار داده بود که در صورت مدیریت دولتی، «سند تسهیم محتوا به ضد خود تبدیل خواهد شد». این اتحادیه تأکید کرده بود «تصدی‌گری دولتی و بی‌توجهی به نقش مردم، مانع کارآمدی طرح و رشد خلاقیت‌های ملی خواهد بود.»

    با وجود این هشدارها، شواهد نشان می‌دهد که نهاد‌های دولتی و شبه‌دولتی بر اجرای سریع طرح پافشاری دارند. منتقدان معتقدند هدف اصلی، توزیع رانت محتوایی در آستانه بودجه سال آینده است؛ رانت‌هایی که با عناوینی، چون «تولید محتوای انقلابی»، «عدالت فرهنگی» یا «جهاد تبیین» میان مجموعه‌های خاص توزیع می‌شود.

    اقتصاد محتوایی یا اقتصاد رانتی؟

    حال در ظاهر، سند تسهیم محتوا قرار است موتور محرک اقتصاد دیجیتال باشد؛ اما بررسی ساختار مالی آن نشان می‌دهد که با مدل‌های استاندارد حمایت از تولید محتوا در تضاد است. به گزارش اقتصاد ۲۴، در اقتصاد دیجیتال، درآمد تولیدکننده محتوا از تعامل مستقیم با مخاطب و میزان مصرف واقعی ترافیک تعیین می‌شود. اما در این سند، واسطه دولتی و حاکمیتی میان تولیدکننده و مصرف‌کننده قرار گرفته است.

    به بیان ساده‌تر، دولت و نهاد‌های وابسته، پولی را که کاربران بابت خرید اینترنت می‌پردازند، تجمیع می‌کنند تا خود تصمیم بگیرند چه کسانی از آن بهره‌مند شوند. این فرآیند، نه‌تنها انگیزه رقابت سالم را از بین می‌برد، بلکه بخش خصوصی را به حاشیه می‌راند و تولید محتوای مستقل را بی‌صرفه می‌کند.

    در عمل اقتصاد خلاقیت جای خود را به اقتصاد توصیه‌نامه و سفارش‌پذیری می‌دهد و به‌جای آن که کیفیت و مخاطب تعیین‌کننده موفقیت باشد، نزدیکی به نهاد‌های قدرت ملاک دریافت سهم خواهد بود. این همان مدلی است که طی دهه‌های اخیر در بسیاری از طرح‌های فرهنگی دولتی نیز تجربه شده؛ از سینمای ارزشی تا پروژه‌های بی‌مخاطب تلویزیونی که تنها صورت‌حسابشان واقعی است.

    پیامد‌های سیاسی و فرهنگی یک تصمیم اقتصادی

    از سوی دیگر سند تسهیم محتوا را باید در بستر گسترده‌تر تحولات سیاست‌گذاری رسانه‌ای در ایران دید؛ از طرح «صیانت» گرفته تا تلاش برای طبقه‌بندی اینترنت (طرح اینترنت سفید)، همگی در چارچوب تمرکزگرایی حاکمیتی بر فضای مجازی تعریف می‌شوند. در این چارچوب، تسهیم محتوا نه یک تصمیم اقتصادی، بلکه ابزاری برای کنترل جریان مالی و محتوایی فضای مجازی است.

    وقتی تخصیص منابع مالی به تولیدکنندگان محتوا در اختیار نهادی وابسته به دولت یا صداوسیما قرار گیرد، طبیعی است که حمایت‌ها به سمت تولیدات همسو و خودی هدایت می‌شود. به این ترتیب، بازار آزاد محتوا جای خود را به بازار سیاسی محتوا می‌دهد.

    کارشناسان می‌گویند، چنین رویکردی دو پیامد جدی دارد:
    اول، کاهش اعتماد عمومی و بی‌اثر شدن هرگونه سیاست حمایتی فرهنگی؛ زیرا کاربران درمی‌یابند منابع عمومی نه برای ارتقای محتوا، بلکه برای بازتولید گفتمان رسمی هزینه می‌شود.
    دوم، تشدید فرار مغز‌ها و مهاجرت فعالان دیجیتال؛ زیرا کسب‌وکار‌هایی که بر پایه نوآوری و خلاقیت شکل گرفته‌اند، در برابر سازوکار‌های رانتی و غیرشفاف تاب نمی‌آورند.

    تکرار چرخه بودجه‌خواری در لباس جدید

    صداوسیما در سال‌های اخیر با وجود تخصیص بودجه‌های کلان با بحران مالی مزمن مواجه است. افزایش هزینه‌ها، کاهش درآمد تبلیغات و افت شدید مخاطب، این سازمان را به یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان بودجه عمومی بدل کرده است. در چنین شرایطی، ورود به حوزه تسهیم محتوا به‌منزله یافتن منبعی تازه برای تأمین مالی خارج از نظارت بودجه‌ای تلقی می‌شود.

    به گفته یک کارشناس رسانه، «سند تسهیم محتوا در واقع ادامه‌ همان مدل بودجه‌خواری است، فقط این‌بار از مسیر اپراتور‌ها و صندوق‌های غیرشفاف. صداوسیما می‌خواهد با شعار عدالت فرهنگی، بخشی از درآمد بخش خصوصی را به جیب نهاد‌های خودی بازگرداند.».

    اما در این میان، وضعیت موجود یادآور تجربه شکست‌خورده صندوق حمایت از پیام‌رسان‌های داخلی در سال‌های گذشته است، که میلیارد‌ها تومان به پروژه‌های ناموفق اختصاص یافت، بی‌آن که خروجی ملموسی برای کاربران یا اقتصاد دیجیتال داشته باشد.
    حالا همان منطق، در ابعادی بزرگ‌تر و تحت عنوان تسهیم محتوا در حال تکرار است.

    بحران اعتماد و فروپاشی قواعد بازار

    اما یکی از پیامد‌های خطرناک اجرای این سند، از بین رفتن قواعد شفاف بازار محتوا است. در شرایطی که تولیدکنندگان مستقل با هزینه‌های سنگین سرور، مالیات و مجوز دست‌وپنجه نرم می‌کنند، تزریق میلیارد‌ها تومان به مجموعه‌های دولتی باعث برهم‌خوردن تعادل رقابتی می‌شود.

    به‌گفته دبیر یکی از اتحادیه‌های محتوایی «وقتی دولت در نقش داور و بازیکن ظاهر می‌شود، هیچ تولیدکننده خصوصی توان رقابت ندارد. نتیجه‌اش می‌شود تولید انبوه محتوای بی‌مخاطب و آمارسازی برای توجیه بودجه‌ها.»

    این روند نه‌تنها زیست‌بوم اقتصادی فضای مجازی را مختل می‌کند، بلکه به نابودی انگیزه در میان نسل جوانی منجر می‌شود که طی سال‌های اخیر با سرمایه شخصی و دانش فنی، بازار تولید محتوا را رونق داده‌اند.

    دولت پزشکیان در آزمون سخت شفافیت

    در این میان، اما یک مورد که این سند تسهیل را بیش از پیش مورد توجه قرار داده، این بوده که یکی از محور‌های اصلی وعده‌های مسعود پزشکیان در کارزار انتخاباتی، پایان دادن به رانت و شفاف‌سازی اقتصاد دولتی بود. اکنون تصویب سند تسهیم محتوا آزمونی مهم برای دولت مسعود پزشکیان است؛ آیا دولت در برابر فشار نهاد‌های حاکمیتی می‌ایستد یا با سکوت خود به رسمیت‌شناختن دخالت در کسب‌وکار بخش خصوصی رضایت می‌دهد؟

    وزارت ارتباطات و ارشاد پیش‌تر با صراحت مخالفت خود را با نسخه فعلی سند اعلام کرده بودند، اما به نظر می‌رسد قدرت تصمیم‌گیری نهایی در دست مرکز ملی فضای مجازی و نهاد‌های فراقوه‌ای است که پاسخ‌گو به دولت نیستند. از همین‌رو، نتیجه جلسه روز شنبه، صرفاً تصمیمی فنی نیست؛ بلکه محک استقلال دولت در برابر ساختار‌های رانتی خواهد بود.

    حال، اما در ظاهر سند تسهیم محتوا برای حمایت از تولید محتوای بومی طراحی شده؛ اما در عمل، تبدیل به ابزاری برای توزیع رانت میان نهاد‌های حاکمیتی شده است. طرحی که می‌توانست الگویی برای اقتصاد دیجیتال ملی باشد، اکنون خطر آن را دارد که به یکی از بزرگ‌ترین کانال‌های فساد مالی در حوزه فرهنگ و رسانه بدل شود.
    در کشوری که بودجه عمومی در حوزه فرهنگ هر سال رشد می‌کند، اما خروجی‌های فرهنگی‌اش رو به افول است، افزودن صندوق‌های تازه و تصمیم‌گیری‌های غیرشفاف تنها شکاف میان دولت و جامعه فرهنگی را عمیق‌تر می‌کند.

    در نهایت، عدالت فرهنگی زمانی محقق می‌شود که دولت نقش ناظر و تسهیل‌گر را ایفا کند، نه توزیع‌کننده منابع؛ و اقتصاد محتوا زمانی شکوفا می‌شود که پاداش خلاقیت از مسیر رقابت سالم و رضایت مخاطب حاصل شود، نه از تصمیم کمیته‌های وابسته.
    چنان چه که به جز این مسیر اگر طی شود، سند تسهیم محتوا نیز، چون بسیاری از طرح‌های پرطمطراق دیگر، به جای توسعه زیست‌بوم فرهنگی کشور تنها بر بیلان‌سازی نهاد‌های رانتی خواهد افزود و یادآور همان چرخه قدیمی «تخصیص بودجه، بدون تولید محتوا» خواهد شد.

  • زن ستیزی سیستماتیک در رسانه ملی! / فیروز کریمی با طعنه به مجری خانم: برو خانه آشپزی کن که شوهرت گرسنه است!

    زن ستیزی سیستماتیک در رسانه ملی! / فیروز کریمی با طعنه به مجری خانم: برو خانه آشپزی کن که شوهرت گرسنه است!

    به گزارش اقتصادران، اظهارنظر جنجالی فیروز کریمی خطاب در برنامه تلویزیونی بار دیگر انتقادات گسترده‌ای را نسبت به رویکرد زن‌ستیزانه صداوسیما برانگیخته است. جایگاه زنان هنوز در برنامه‌ها و تبلیغات رسانه ملی با استاندارد‌های برابر جنسیتی فاصله دارد و به نظر می‌رسد که مدیران این سازمان هیچ اهمیتی به این موضوع نمی‌دهند.

    صداوسیما که عنوان پرطمطراق رسانه‌ای ملی را هم یدک می‌کشد ید طولایی در زن‌ستیزی دارد و سال‌ها در همه فیلم و سریال‌های خود تصویر قابل تامل و نقدی از زن ارائه داده که بحث درباره آن مفصل و طولانی است. در سال‌های اخیر ما شاهد رویکرد دیگری هستیم. این رسانه که به واسطه تغییرات اجتماعی قابل ملاحظه، ناگزیر شده در برخی فیلم‌هایش یک زن در موقعیت‌های اجتماعی مختلف و به شکل موفق به تصویر بکشد زمین زن ستیزی خود را تغییر داده و با پخش برنامه‌ها و تبلیغاتی که حاوی پیام‌های زن‌ستیزانه و تحقیرآمیز علیه زنان است، موجی از انتقادات را برانگیخته است. طومار مصادیق این رویکرد رسانه به اصطلاح ملی، طولانی‌تر است که در این گزارش ذکر کنیم، اما اشاره به چند مورد محدود هم به قدر کافی گویا است.

    یکی از تازه‌ترین موارد زن‌ستیزی در صداوسیما که بازتاب گسترده‌ای هم در شبکه‌های اجتماعی داشته صحبت‌های عجیب فیروز کریمی است که خطاب به المیرا شریفی‌مقدم می‌گوید: «همان بروید در خانه آشپزی کنید که شوهرتان گرسنه است!». بدتر از حرف‌های فیروز کریمی، اما قهقهه مجری برنامه در واکنش به این اظهارات است.

    البته از این موارد کم نداشته‌ایم مثلا آنجا که بهروز افخمی مجری برنامه «هفت» در حضور ابوالقاسم طالبی و با لحنی آزار دهنده رفتار‌های اعتراضی سلبریتی‌ها را به شرایط یائسگی آنها نسبت داد. این نوع گفتار‌ها در رسانه‌ای ملی که باید الگوی فرهنگی باشد، به‌هیچ‌وجه قابل‌قبول نیست و نشان‌دهنده بی‌توجهی به حساسیت‌های اجتماعی است.

    یک مورد دیگر هم همان برنامه «فرمول یک» با اجرای علی ضیا که در آن مردم با افتخار از ضرب و شتم همسرش حرف زده و به اینکه ۲۷ بار به دادگاه رفته تا به درخواست طلاق همسرش پاسخ دهد، می‌بالید. ترویج خشونت علیه زنان در آن مورد چنان آشکار بود که حتی پروانه مافی، رئیس فراکسیون و خانواده مجلس وقت در نامه‌ای هشداردهنده به علی عسگری که آن موقع رئیس صداوسیما بود، از وی خواست که به جای عادی سازی خشونت علیه زنان، برنامه‌های آموزشی درباره حقوق خانواده تولید کنند.

    یکی دیگر از روش‌های صدا و سیما برای تعریف زن طبق خواست و معیار‌های خودش، تبلیغات است. نشان دادن همیشگی زن در آشپزخانه و تبلیغ انواع شوینده، مواد غذایی و … مصداق این مدعا است.

    در بسیاری از سریال‌ها و فیلم‌های تولیدی صداوسیما نیز نقش‌های زنان به‌طور کلیشه‌ای و محدود به خانه‌داری، مادر بودن یا نقش‌های کم‌اهمیت اجتماعی نمایش داده می‌شود. این نوع نمایش‌ها باعث می‌شود که توانمندی‌ها و استعداد‌های زنان در حوزه‌های مختلف نادیده گرفته شود و تصویری سنتی و بسته از جایگاه زنان در جامعه ارائه گردد.

    این رویه سبب انتقادات گسترده‌ای از سوی فعالان اجتماعی، رسانه‌ها و کاربران فضای مجازی نسبت به رفتار‌های زن‌ستیزانه صداوسیما شده است. این انتقادات نشان‌دهنده نارضایتی عمومی از نحوه برخورد رسانه ملی با مسائل زنان است و لزوم بازنگری در سیاست‌های تولید محتوا و برنامه‌سازی را به‌وضوح نمایان می‌سازد.

    صداوسیما به‌عنوان رسانه‌ای که با بودجه عمومی اداره می‌شود، مسئولیت سنگینی در ارائه محتوای فرهنگی و اجتماعی دارد. زن‌ستیزی و تحقیر زنان در برنامه‌ها و تبلیغات این رسانه، نه‌تنها مغایر با اصول انسانی و اخلاقی است، بلکه به ترویج فرهنگ تبعیض و نابرابری جنسیتی در جامعه می‌انجامد. ضرورت دارد که مسئولان صداوسیما با بازنگری در سیاست‌های محتوایی خود، به ارتقای جایگاه زنان در رسانه ملی پرداخته و از ترویج کلیشه‌ها و پیام‌های منفی در مورد آنها خودداری کنند.

  • رسانه ملی یا کارگاه بحران سازی؟ / صداوسیما، بمبی که هر لحظه ممکن است روابط داخلی یا خارجی ایران را متشنج کند

    رسانه ملی یا کارگاه بحران سازی؟ / صداوسیما، بمبی که هر لحظه ممکن است روابط داخلی یا خارجی ایران را متشنج کند

    به گزارش اقتصادران، صداوسیما، به عنوان رسانه رسمی جمهوری اسلامی، بار‌ها نشان داده است که از رسالت «ملی» خود فاصله گرفته و به‌جای تقویت انسجام داخلی و دفاع از منافع کشور در عرصه بین‌الملل، در نقش یک «بمب صوتی» عمل می‌کند؛ بمبی که هر لحظه ممکن است روابط داخلی یا خارجی ایران را متشنج کند.

    احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی، با اشاره به تناقض میان مواضع رسمی دولت و برنامه‌های صداوسیما نوشت: «آیا ما واقعاً با یک State در ایران روبروئیم و یا تشکیلات هشلهفی که هر گوشه‌اش ساز مخصوص خود را می‌نوازد؟» این پرسش، زمانی جدی‌تر می‌شود که به فهرست بلندبالای اقدامات بحث‌برانگیز رسانه ملی نگاه کنیم.

    سیاهه بحران‌سازی‌های صداوسیما

    بر طبل جنگ کوبیدن: مثلا همین اخیرا در حالی که دستگاه دیپلماسی به دنبال تمدید مذاکرات و پرهیز از تشنج است، یکی از مجریان شبکه افق مقابل دوربین گفت: «در بازی تمدید اسنپ‌بک نیافتید؛ جنگ اول بهتر از صلح آخر است؛ از همین حالا همه خسارت‌هایش را تحمل کنیم و جانمان را آزاد کنیم.»

    تحریک افکار عمومی علیه جناح‌های سیاسی: چند روز قبل، شبیر فیروزیان در برنامه‌ای دیگر، مسئولان کشور را «بیماران روحی روانی»، «غرب‌زده» و «ذلیل» خواند و صراحتاً خواستار حذف آنان از ساختار سیاسی شد.

    توهین به مقامات و تشبیه‌های تحقیرآمیز: در موردی دیگر یک کارشناس صداوسیما محمدجواد ظریف، وزیر خارجه سابق را با «ابوموسی اشعری» مقایسه کرد و تلویحاً به او نسبت ساده‌لوحی داد.

    دامن زدن به اختلافات مذهبی: شبکه یک سیما، در اقدامی خلاف توصیه‌های رهبر انقلاب مبنی بر پرهیز از اختلاف‌افکنی میان شیعه و سنی، برنامه‌ای توهین‌آمیز علیه عقاید اهل سنت پخش کرد؛ بحرانی که با عذرخواهی رسمی و عزل ۸ نفر از عوامل همراه شد.

    گاف دیپلماتیک در برابر میهمانان خارجی: در جریان مذاکرات ایران و آمریکا، مجری شبکه افق با لحن تحریک‌آمیز از سفیر یمن پرسید: «وزیر دفاع عربستان به ایران آمد و با مقامات از جمله رهبری دیدار کرد؛ ناراحت نشدید؟» پرسشی که نه‌تنها غیرحرفه‌ای، بلکه برخلاف اصول ابتدایی روابط دیپلماتیک بود.

    اختلال در روابط همسایگان: پخش مداحی با محتوای توهین به الهام علی‌اف، رئیس‌جمهور آذربایجان، به بحران در روابط تهران و باکو دامن زد.

    بلند گوی تنش و اختلاف

    احمد زیدآبادی در نقد خود نوشت: «این وضعیت با stateless بودن تفاوت دارد؟» وقتی ساختار رسمی کشور به جای هماهنگی، چندصدایی و تناقض آشکار به نمایش می‌گذارد، نه‌تنها اعتماد عمومی از دست می‌رود، بلکه هزینه‌های سیاست خارجی، اقتصادی و امنیتی به شکل مضاعف بر کشور تحمیل می‌شود.

    صداوسیما قرار بود «رسانه ملی» باشد، اما آنچه امروز دیده می‌شود، نهادی است که هر روز یک بحران تازه می‌سازد و در غیاب سازوکار نظارتی جدی، به جای صدای مردم، به بلندگوی تنش و اختلاف بدل شده است.

  • در صدا و سیما غذاهایی آموزش داده می شود که طبقه‌ی کارگر به خواب شب هم نمی‌توانند ببینند

    در صدا و سیما غذاهایی آموزش داده می شود که طبقه‌ی کارگر به خواب شب هم نمی‌توانند ببینند

    به گزارش اقتصادران، صداوسیما با پول بیت‌المال اداره می‌شود و باید صدای اکثریت مردم باشد، نه یک گروه خاص، اما اینگونه نیست. کارگران و بازنشستگان مدت‌هاست که دل خوشی از برنامه‌های رنگارنگِ این به اصطلاح رسانه‌ی ملی ندارند، رسانه‌ای که در ماهیت متعلق به مردم است اما صدای مردم نیست.

    «خسرو رنجبر» فعال صنفی بازنشستگان تامین اجتماعی در این رابطه می‌گوید: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که طبق قانون اساسی باید بازتاب‌دهنده‌ی خواست‌ها و واقعیت‌های جامعه باشد، این روزها در برنامه‌های خود شکافی عمیق با زندگی مخاطبان کم‌درآمد جامعه ایجاد کرده است.

    به گفته وی، یکی از ایرادات اساسی این رسانه، پخش برنامه‌های پرزرق و برق آشپزی‌ست، مجریان رو به دوربین می‌ایستند، لبخند می‌زنند و غذاهایی طبخ می‌کنند که در این دوره و زمانه، طبقه‌ی کارگر به خواب شب هم نمی‌توانند ببینند، حتی مواد اولیه این غذاها را به دلیل گرانی سرسام آور نمی‌توانند تهیه کنند.

    رنجبر با بیان اینکه «اما سؤال اینجاست که آیا تولید و پخش برنامه‌هایی که در آن غذاهایی با هزینه‌ای بالغ بر هفتصد هزار تومان برای هر وعده آموزش داده می‌شود، با شرایط معیشتی اکثریت جمعیت هشتاد میلیونی ایران که با تورم شدید دست و پنجه نرم می‌کنند، همخوانی دارد» ادامه می‌دهد: مردم تهیدستی که به اذعان داده‌های رسمی وزارت کار بیش از ۵۰ یا ۶۰ درصد آنان زیر خط فقر هستند و نمی‌توانند اجاره خانه بدهند، چطور می‌توانند مخاطب چنین برنامه‌های خوش رنگ و لعابی باشند؟

    او تاکید می‌کند که «با گرانی بی‌رویه قیمت نان، حتی بخشی از مردم فقیر ایران، قدرت خرید نان به اندازه کافی را هم ندارند و در صف نانوایی هم دست و دل‌شان می‌لرزند، این گروه وقتی پای تلوزیون می‌نشینند و برنامه‌های آشپزی یا سریال‌های لاکچری را می‌بینند، واقعاً چه حسی پیدا می‌کنند؟»

    این فعال صنفی می‌افزاید: امروزه بسیاری از مواد غذایی اولیه از سفره خانوارها حذف شده‌اند؛ غذاهای سنتی مانند کله‌پاچه با قیمت‌هایی سرسام‌آور (حدود یک و نیم میلیون تومان) به کالایی لوکس تبدیل شده‌اند. افزایش قیمت مواد اولیه‌ای مانند لوبیا چیتی (کیلویی پانصد هزار تومان) پختن غذاهای ساده‌ای مانند آش رشته را برای بسیاری از مردم دشوار کرده است. در همین راستا چند سالی است که مردم گرسنه و فقیر به دلیل همین گرانی‌ها، از نذری‌ها هم محروم شده‌اند.

    به اعتقاد وی، پیامدهای این فقر گسترده را می‌توان در آمارهای نگران‌کننده‌ی نهادهای انتظامی کشور نیز مشاهده کرد. پلیس از افزایش قابل توجه جرائم علیه اموال و اشخاص، از جمله کیف‌قاپی، اخاذی و دزدی  خبر داده که بی‌شک ریشه در مشکلات اقتصادی و معیشتی جامعه دارد.

    رنجبر در پایان می‌گوید: در چینن شرایطی، آیا اگر کلیه برنامه‌های صدا و سیما به جز اخبار را تعطیل کرده و هزینه آن را سرشکن مردم ایران کنند، نتیجه بهتری حاصل نخواهد شد؟ چه فایده از تماشای سریال‌هایی که نمایشی از ثروت و تجمل است و زندگی خانواده‌هایی را نشان می‌دهد که دغدغه‌هایشان، دغدغه‌های مردم نیست؟‍