برچسب: رسانه ملی

  • رسانه ملی؛ از سانسور و تحریف تا بودجه‌خواری!

    رسانه ملی؛ از سانسور و تحریف تا بودجه‌خواری!

    به گزارش اقتصادران، صداوسیما یکبار دیگر گلایه مسعود پزشکیان را به دنبال داشت. او در دیدار با رئیس و جمعی از مدیران سازمان صدا و سیما با انتقاد از طرح برخی تحلیل‌های غیرواقعی در برنامه‌های رسانه‌ای، اظهار داشت: گاهی برخی کارشناسان در رسانه ملی سخنانی مطرح می‌کنند که با واقعیت‌های جاری کشور و روندهای موجود فاصله جدی دارد، اما دولت به‌منظور جلوگیری از اختلاف و حفظ آرامش جامعه، از واکنش و موضع‌گیری پرهیز می‌کند.

    پزشکیان همچنین در به موضوع مذاکرات و نحوه بازتاب آن در رسانه‌ها اشاره کرد و گفت: در مواردی، کلیپ‌هایی از بیانات رهبر شهید انقلاب درباره مذاکره به‌گونه‌ای بازنشر می‌شود که گویا نظام به‌صورت مطلق مخالف هرگونه مذاکره بوده است، در حالی که رهبر شهید هیچ‌گاه با مذاکره عزتمندانه، مبتنی بر اقتدار و در چارچوب منافع ملی مخالفت نداشتند و در دیدارهایی که با معظم‌له داشتیم، نگاه ایشان همواره مبتنی بر حفظ عزت، حکمت و مصلحت نظام بود.

    تیغ سانسور جام‌جم روی سخنان رئیس‌جمهور

    این اولین باری نیست که پزشکیان از صداوسیما صریحا انتقاد می‌کند. ۲۰ بهمن پارسال وقتی مراسم بهره‌برداری ۷۵۰ مگاوات نیروگاه خورشیدی از صداوسیما پخش می‌شد، مجری مراسم خواستار مدیریت زمان جلسه به علت پخش از شبکه خبر۲ شد. اما پزشکیان پاسخ داد «شبکه خبر خیلی مهم نیست. ما داریم کار خودمان را می کنیم تو نگران نباش. شبکه خبر به جای آن حرف‌های بی‌ربط از این حرف‌ها بزند که مردم هم بدانند [صداوسیما] دارد کمک می‌کند.» این چند جمله باعث شد که مسئولان صداوسیما پخش این برنامه را متوقف کنند و به جای آن نطق نماینده عضو جبهه پایداری در مجلس را پخش کنند.

    بعد از این ماجرا صداوسیما بخش‌هایی از سخنرانی رئیس‌جمهور در ۲۲ بهمن را که به اعتراضات دی ۱۴۰۴ مربوط بود در بخش‌های خبری خود انعکاس نداد و در ادامه نشست رئیس‌جمهور با خانواده‌های جانباختگان اعتراضات دی ۱۴۰۴ در سفر به استان گلستان در بخش‌های خبری صداوسیما سانسور شد. بخش خبری ۲۰:۳۰ با تحریفی عجیب عنوان این دیدار آن را دیدار با خانوادهای شهدا و ایثارگران استان نامید.

    صداوسیما میلی به دیپلماسی ندارد

    انتقادات اخیر پزشکیان هم درباره عملکرد صداوسیما در مورد مذاکرات بار دیگر سانسور شد. موضع‌گیری آشکار صداوسیما در مورد مذاکرات و قرار گرفتن در برابر در دولت‌ البته موضوع تازه ای نیست. در دولت حسن روحانی هم که مذاکرات هسته‌ای در ژنو و وین آغاز شده بود، این سازمان پیام‌هایی درباره سازشکاری مخابره می‌کرد. تا جایی که رئیس دولت شخصا در سخنرانی‌هایش می‌گفت که صداوسیما بذر ناامیدی می‌پاشد. کلیدواژه «رسانه میلی» از همان زمان به ادبیات منتقدان جام‌ جم اضافه شد؛ زمانی که رئیس دولت گفت صداوسیما باید رسانه باید ملی باشد، نه میلی. هرچند دستفرمان صداوسیما با با تغییر روسای این سازمان همان بوده، در دوره پیمان جبلی این موضوع نمود بیشتری پیدا کرد.

    وقتی بلندگوی جریان اقلیت در برابر تصمیمات حاکمیتی قرار می گیرد

    عملکرد همسوی جام جم با مخالفان مذاکرات در حالی است که در ساختار سیاسی ایران نظرات وزیر خارجه، دولت و حتی رئیس جمهور در مورد مذاکره تعیین کننده نیستند بلکه فقط مجری شناخته می شوند. مذاکره در شورای عالی امنیت ملی که نهادی فرادستی با حضور روسای قوا، فرماندهان نظامی و مسئولان اطلاعاتی است تصمیم گیری می شود و در نهایت هم این تصمیم باید به تایید رهبری برسد. همین مطلب که رئیس مجلس در راس تیم مذاکره کننده ایران قرار گرفته است هماهنگی در کلان کشور برای انجام مذاکرات را نشان می دهد.

    صداوسیما که از بودجه عمومی استفاده می کند بیشتر از آنکه در مقام یک رسانه فراگیر نگاه حداکثری جامعه را منعکس کند بازتاب دهنده نگاه های سیاسی حداقلی در کشور شده است. اما عملکرد صداوسیما را حتی به تعبیری نمی‌توان حاکمیتی دانست چراکه رئیس سازمان صداوسیما علاوه بر شرکت در جلسات دولت، در جلسات شورای عالی امنیت ملی هم بدون آنکه حق رای داشته باشد شرکت می کند و حضور او در این جلسات صرفا برای هماهنگی های بیشتر با تصمیمات حاکمیتی است. این مطلب نشان می دهد صداوسیما در برخی موارد حتی بیش‌تر از آنکه تریبونی برای حاکمیت باشد، بولتنی برای گروه‌هایی است که بقایشان در نفی مذاکره است؛ گروه‌هایی مثل جبهه پایداری که وحید جلیلی قائم مقام صداوسیما به آن تعلق دارد.

    غلبه نگاه جناحی بر تحلیل‌های کارشناسی

    در حالی که که یک وظیفه یک رسانه انعکاس دقیق و راستی آزمایی شده اطلاعات و واقعیات است، در رویکرد ایدئولوژیک صداوسیما مطلبی که با اهداف سیاسی صداوسیما و جبهه پایداری همخوانی داشته باشد از تریبون این سازمان شنیده می شود. جز اینکه کارشناسان و تحلیل‌گران حرفه‌ای که در شرایط بحرانی حرفی برای گفتن دارند، در دسته غیرخودی‌ها قرار می گیرند، کارشناسان صداوسیما را معمولا افرادی تشکیل می دهند که تحصیلات و پیشینه آن‌ها در مواردی نامعلوم است و درمواردی هم زیر سایه سخنان حرف‌های ایدئولوژیک و جناحی آن‌ها قرار می گیرد.

    پول از دولت، تخریب از جام‌جم

    با این حال مسعود پزشکیان جز یکی دو مورد انتقاد علنی از صداوسیما عملکرد دیگری در خصوص رفتارهای تقابل‌آمیز صداوسیما نشان نداده است. او در حالی از صداوسیما گلایه می کند که این سازمان به رغم داشتن درآمد ناشی از تبلیغات، هم‌زمان از بودجه عمومی استفاده می‌کند. بسیاری از ناظران در یکی دو سال گذشته به پزشکیان هشدار داده بودند که تا زمانی که صداوسیما از پول بدون زحمت دولتی استفاده می‌کند نه فقط نشانه‌ای از ارتقای سطح رسانه‌ای در آن دیده نمی‌شود بلکه رفتارهای جناحی خود را بیش‌تر نمایش خواهد داد. از این جهت به نظر می‌رسد پزشکیان تا زمانی که صدای منتقدین را نمی‌شنود باید این تقابل‌ها از رسانه ملی را تحمل کند؛ تقابلی که به نوعی می‌توان آن را هجمه خودساخته دانست.

  • با اعصاب مردم وَر نروید!!

    با اعصاب مردم وَر نروید!!

    به گزارش اقتصادران، اگر از بگومگو‌های داخلی ـ که متاسفانه گاه جناح‌ها را از مصالح ملّی غافل می‌کند ـ بگذریم، حال مردم ما در عین بار کمرشکن تورّم و گرانی، حال پایمردی و فهم آینده‌نگری برای خطّه‌ی مردخیز و زَرریز ایران است؛ اگر برخی ادّعا‌ها و سر و صدا‌های تفرقه‌آمیز، ولو به نام «پایداری» مجال دهد!

    روزنامه اطلاعات نوشت: در این میان نهایت کوته‌نظری و فرصت‌طلبی است، اگر برخی خودآگاه یا ناخودآگاه در این مقطعِ وحدت و انسجامِ قابل قبول و حداکثری مردم، به دنبال دوختن کلاهی از این نمد باشند؛ فرقی نمی‌کند که خودروساز باشد یا بانک‌دار؛ ارزاق‌فروش باشد یا تعمیرکار؛ مجلسی باشد یا محفلی؛ در یک کلام، اقتصادی باشد یا سیاسی.

    یادمان نرود، در روز‌های پیش از جنگ، چه دوازده روزه چه بعد از آن، سرگرمی و بعضاً غوغاآفرینیِ هرروزه‌ی برخی در مناصب مختلف، عمدتاً تقنینی، چه بار غفلتی را نسبت به وقوع حوادث آینده بر کشور و مردم تحمیل کرد؛ که بازگفتن آنها، هم عبور از خطوط قرمز دوران جنگ است؛ هم شماتتی که دیگر دورانش گذشته است؛ اما آینده را چه کنیم؟

    آیا این مردم را برای آینده‌ی ثبات بعد از جنگ هم نیاز داریم؟ جوابش از آفتاب روشن‌تر است؛ پس:

    ـ رسانه‌ی رسمی و عمومی، پایش را کمتر بر عصب‌های جهنده‌ی مردم بگذارد و از مجریان ملیح و نمکین بخواهد که آحاد مردم را در این انسجام و هم‌دلی، یکسان احترام کنند.

    ـ دولتمردان، به جای طفره‌رفتن از پاسخگویی در برابر اقداماتی که مردم دلیلش و منبعش را نمی‌شناسند، جرأت‌ورزی و مسئولیّت‌پذیری را بیش از پیش به خرج دهند.

    ـ تریبون‌داران، مردمان را در روز همان‌گونه ببینند که در شب!

    با وحدت و هم‌دلی و مهربانی پیروزیم و هیچ دخلی و شباهتی به دوران جنگ جهانی اول و دوم نداریم.

  • وقتی مجری‌ها چریک می‌شوند؛ شلیک به اعتبار باقیمانده رسانه ملی!

    وقتی مجری‌ها چریک می‌شوند؛ شلیک به اعتبار باقیمانده رسانه ملی!

    به گزارش اقتصادران، حکایت این روزهای صداوسیما مثل کسی است که برای دیده شدن دست به هر کاری می‌زند و برایش فرقی نمی‌کند این جلب توجه با کارهای فاخر باشد یا خودنمایی‌های دم‌دستی. سال‌هاست که سازمان صداوسیما، با وجود داشتن بیشترین سهم از بودجه فرهنگی کشور، کمترین مخاطبان را از آن خود کرده است. به تعبیر آن‌هایی که نسبتی با قاب این رسانه ندارند، این سازمان نه از زاویه جهت‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی حاکم بر برنامه‌هایش «ملی» است و نه از زاویه تعداد مخاطب.

    عملکرد این رسانه عملاً باعث شده اغلب مردم کالای فرهنگی خود را از تولیدکنندگان دیگری تهیه کنند؛ برای پیگیری اخبار به رسانه‌های دیگر مراجعه کنند و تماشای فیلم و برنامه‌های فرهنگی را در سکوهای آنلاین (پلتفرم‌ها) دنبال کنند.

    اگر فوتبال را بگیرند، چه چیزی برای صداوسیما می‌ماند؟

    شاید برنامه‌های ورزشی آخرین تولیداتی باشند که اغلب مردم به خاطر آن‌ها تلویزیون را روشن می‌کنند، اما حتی همین برنامه‌ها هم خالی از پیام‌های سیاسی و ایدئولوژیک نیستند و اگر پلتفرم‌های دیگر اجازه پخش مسابقات فوتبال و مواردی از این دست را داشتند، مخاطب حداقلی صداوسیما بیش از این هم ریزش پیدا می‌کرد.

    وقتی جام‌جم ریل رسانه‌ای را گم می‌کند؛ تلاش‌های نافرجام برای بازگشت به اوج

    ظاهرا صداوسیما هم بحران مخاطب خود را به‌خوبی متوجه شده است و دست به هرتلاشی برای جلب برگرداندن مخاطب یا حفظ مخاطبان حداقلی خود می‌کند. با این حال مسیری که سازمان پیش گرفته‌است، به جای آنکه نشانه‌ای از بازگرداندن این سازمان روی ریل رسانه‌ای باشد، نشان‌دهنده طی کردن راه‌های فرعی است.

    این موضوع اخیراً در پرونده شکایت صداوسیما از «آپارات»، پلتفرم داخلی تولید محتوای ویدئویی، بروز پیدا کرده است. آپارات در بیانیه‌ای اعلام کرده که به پرداخت ۳.۶ همت خسارت به صداوسیما محکوم شده است. آن‌طور که آپارات نوشته: «این پرونده به انتشار محتوای بارگذاری‌شده توسط کاربری در یک کانال در بستر این پلتفرم مرتبط است. دادگاه در این رأی مسئولیت محتوای منتشرشده در آپارات توسط کاربران را متوجه پلتفرم و مدیرعامل آن دانسته است.»

    تلویزیون به دنبال تضعیف رسانه‌های جدید؟

    آپارات با اعلام این خبر و با اشاره به سابقه این اختلافات اعلام کرده است: «طی ۱۱ سال گذشته با ۲۶ پرونده و شکایت از سوی صداوسیما مواجه بوده‌ایم؛ اگرچه در پرونده‌ای مشابه، رأی کیفری صادرشده علیه مدیرعامل در دیوان عالی کشور و در فرآیند ماده ۴۷۷ نقض و منجر به برائت شده بود، اما با طرح شکایت جدید و استناد به محتوای متفاوت، رسیدگی مجدد انجام و رأی تازه و بی‌سابقه‌ای صادر شده است.» صداوسیما اما در پاسخ گفته است که برنامه‌های تولیدی تلویزیون، «کالای عمومی» به حساب می‌آیند، بنابراین هیچ‌کس حق ندارد از آن‌ها سود کسب کند.

    اما مسئله فقط شکایت از یک پلتفرم خاص و داخلی نیست، بلکه موضوع نوع رفتار صداوسیمایی است که موقعیت خود را در خطر می‌بیند. همان‌طور که در بخشی از بیانیه آپارات آمده است: «نگرانی اصلی آن است که برخی جریان‌ها و اشخاص در صداوسیما به‌جای پذیرش زیست طبیعی رسانه‌های جدید و پلتفرم‌های مستقل، همچنان در پی حذف، تضعیف و خاموش کردن صداهای دیگر هستند.»

    تفنگ در دست مجری‌ها، شلیک به باقی‌مانده اعتبار رسانه‌ای

    از این جهت، صداوسیما که موقعیت خود را در خطر می‌بیند، از هر روشی برای فروختن کالای عمومی خود استفاده می‌کند. در اقدامی عجیب، سه مجری برنامه‌های صداوسیما جمعه‌شب (۲۵ اردیبهشت‌ماه) با اسلحه در قاب تلویزیون ظاهر شدند. شاید هدف سازمان از این اقدام مخابره این پیام به دشمن خارجی بوده باشد که همه آحاد ملت آماده نبرد با دشمن‌اند، یا مثلاً برای مصارف داخلی، پیام همبستگی به تجمعات خیابانی ارسال کنند؛ اقدامی البته از نظر کارشناسان رسانه‌ای نوعی بدسلیقگی است.

    در حالی که در شرایط بحرانی از رسانه‌ها انتظار می‌رود رفتاری حرفه‌ای‌تر داشته باشند و به جامعه عقلانیت تزریق کنند، رسانه ملی جنجال‌آفرینی را برگزیده است. حمایت یک رسانه از نیروهای نظامی عملاً با حرکت در مسیر انسجام ملی و مدیریت بحران رخ می‌دهد، اما تصاویر پخش‌شده بازتولیدی از ایده‌های چریکی و شبه‌نظامی است که جای آن باید در پادگان‌ها باشد نه قاب رسانه ملی؛ چرا که ممکن است به مخاطبان اضطراب منتقل کند. دیدن یک مجری تلویزیونی با تفنگ تهاجمی در دست، نه تنها حس امنیت ایجاد نمی‌کند، بلکه به بازتولید حس ناامنی، اضطراب و جنگ‌زدگی در میان توده‌های مردم، به‌ویژه کودکان و قشر آسیب‌پذیر، دامن می‌زند.

    تحلیل عکس فیک به عنوان دستاورد سفر ترامپ!

    آشفتگی صداوسیما فقط در این موضوع دیده نمی‌شود که اهالی جام‌جم از تفکیک «استودیوی رسانه‌ای» و «میدان جنگ» ناتوانند. این سازمان مدت‌هاست افرادی را در مقام کارشناس و تحلیل‌گر به برنامه‌ها دعوت می‌کند که هنوز که هنوز است تحصیلات و پیشینه آن‌ها برای کارشناسان رسانه‌ای محل سؤال است. نگاه ایدئولوژیک حاکم بر صداوسیما باعث شده کارشناسان و تحلیل‌گران حرفه‌ای که در شرایط بحرانی حرفی برای گفتن دارند، در دسته غیرخودی‌ها قرار بگیرند و سازمان در مقابل، از افرادی استفاده کند که یا برای مخاطب ناشناخته‌اند و یا اگر هم تحصیلات و مسئولیتی دارند، نگاه ایدئولوژیک بر آن‌ها به‌قدری غلیظ است که تحلیل‌هایشان برای مخاطب خیلی خریدار ندارد.

    به همین دلیل، جلب توجه رسانه ملی نه با استدلال‌های پرمغز، که با هیاهو و جنجال‌آفرینی همراه می‌شود. آخرین نمونه آن روز شنبه به تصویر کشیده شد؛ جایی که کارشناس صداوسیما با عنوان «معاون پژوهشی اندیشکده خانه دیپلماسی»، یک عکس ساختگی از سفر ترامپ به چین را تحلیل کرد! این عکس که با هوش مصنوعی ساخته شده است، ترامپ و ایلان ماسک را نشان می‌دهد که در کنار رئیس‌جمهور چین زیر پرچم حزب کمونیست (با نماد داس و چکش) ایستاده‌اند و سوگند یاد می‌کنند که به این حزب بپیوندند!

    جالب اینکه این کارشناس این عکس را تنها دستاورد سفر ترامپ می‌داند. شاید اگر روابط عمومی حزب کمونیست چین یا کره شمالی چنین اقدامی انجام می‌داد، آن‌قدر عجیب نبود که رخ دادن آن در صداوسیما جنجال‌آفرین شد. این موضوع به خوبی نشان می‌دهد که صداوسیما بیش‌تر از آنکه رسالت خود را انعکاس حقیقت بداند، خود را مقید به ترویج نگاه ایدئولوژیک خود می‌کند؛ آن هم با هر ابزاری. در حالی که به جنگ می‌توان از منظری ملی و به دور از نگاه ایدئولوژیک هم نگاه کرد.

    چرا صداوسیما اولین دستگاهی است که باید از نو ساخته شود؟

    اما این‌ها فقط آخرین مواردی است که در تلویزیون به تصویر کشیده شده و در تمام این سال‌ها جنجال‌آفرینی‌های آنتن صداوسیما کم نبوده است. با این تفاسیر، به نظر نمی‌رسد صداوسیما با این روحیه مدیریتی حاکم بر آن تغییری کند؛ همان روحیه‌ای که خواه‌ناخواه باعث شده بخشی از مخاطبان، شبکه‌های ماهواره‌ای را به صداوسیما ترجیح دهند. همین روند در سال‌های گذشته باعث شده بسیاری از افراد خواستار قطع بودجه سازمانی شوند که خود به دلیل انحصار تبلیغات گسترده، درآمد کلانی دارد. در نهایت به نظر می‌رسد در برنامه‌های بازسازی کشور بعد از اتمام بحران‌ها، صداوسیما جزو اولین دستگاه‌هایی باشد که باید از نو و با روح مدیریتی جدیدی ساخته شود.

  • صداوسیما در تسخیر رانتخواران!!

    صداوسیما در تسخیر رانتخواران!!

    به گزارش اقتصادران، در دوره‌ای که دیوار اعتبار رسانه ملی هر روز کوتاه‌تر از دیروز می‌شود و آمار مخاطبانش طبق نظرسنجی‌های رسمی و غیررسمی به شکلی معناداری سقوط می‌کند، گویی مأموریت جدیدی برای برخی چهره‌های نورسیده تعریف شده است؛ «تکمیل پروژه خالص‌سازی از طریق اخراج مردم!»

    بهانه جدید برای بازخوانی پرونده سقوط آزاد جام‌جم، اظهارات شاذ و جنجالی «محمدرضا شهبازی»، مجری محبوب طیف تندرو در تلویزیون است. او که پیش از این نیز با ادبیات خاص خود هزینه‌های گزافی را بر دوش این سازمان گذاشته بود، این بار تیر خلاص را به پیکر نیمه‌جان مدارا و حقوق شهروندی شلیک کرد و در واکنش به مطالبات عمومی برای بهبود کیفیت زیرساخت‌های دیجیتال، با لحنی تحکم‌آمیز گفت: «اگر خیلی به اینترنت پرسرعت و این چیز‌ها علاقه دارید، برید افغانستان و سوریه!»

    فرمان ایست به مطالبات ملی!

    این نخستین بار نیست که از آنتن رسانه‌ای که با بودجه عمومی و از جیب تک‌تک ایرانیان (با هر گرایش و سلیقه‌ای) اداره می‌شود، پیام «جمع کنید و بروید» صادر می‌شود. پیش‌تر نیز زینب ابوطالبی در همین قاب، به صراحت اعلام کرده بود که ایران متعلق به حزب‌اللهی‌ها و سلحشوران است و هر کس نمی‌پسندد، برود. اما تفاوت شهبازی با اسلاف خود در این است که او نه‌تنها یک میهمان گذری، بلکه ویترین جریانی است که با تکیه بر رانت‌های سیاسی، صداوسیما را به حیات خلوت خود تبدیل کرده‌اند.

    نسخه مهاجرت به افغانستان و سوریه، تنها یک توهین به شعور مخاطب نیست؛ بلکه نشانه عمیق یک بحران ساختاری است. جریانی که در سال‌های اخیر با شعار «تحول»، چهره‌های استخوان‌خردکرده و محبوب را از آنتن حذف کرد، اکنون به مرحله‌ای رسیده است که حتی مطالبه برای ابتدایی‌ترین ابزار زیست مدرن یعنی اینترنت را برنمی‌تابد و منتقدان را به خروج از مرز‌ها حواله می‌دهد.

    زمان بازنگری در صداوسیما

    این اظهارات نه تنها در شبکه‌های اجتماعی با موجی از خشم و انزجار همراه شد، بلکه صدای دولتمردان سابق و چهره‌های میانه را نیز درآورد. محمود واعظی، رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور در دولت دوازدهم و قائم‌مقام حزب اعتدال و توسعه، در واکنشی تند در شبکه ایکس (توییتر سابق) نوشت: «مخاطب رسانه ملی باید همه ایرانیان باشند. تقلیل جایگاه به تریبون جناح خاص موجب کاهش اعتبار، مخاطب و تقویت رسانه‌های خارجی می‌شود. صداوسیما باید آینه تنوع سلایق جامعه باشد و از دوقطبی‌سازی که موجب تضعیف انسجام ملی می‌شود، پرهیز کند؛ لذا زمان بازنگری فرا رسیده است.»

    هشدار واعظی درباره تقویت رسانه‌های خارجی، نکته‌ای است که بار‌ها کارشناسان رسانه بر آن تاکید کرده‌اند. وقتی رسانه داخلی به جای میزبانی از مطالبات مردم، به آنها توهین می‌کند، عملاً مخاطب را به سوی ماهواره‌ها و رسانه‌های فرامرزی هل می‌دهد. این یعنی صداوسیما با دست خود، زمین بازی را به رقبا واگذار کرده است.

    محمد عطریانفر، فعال سیاسی و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی، نیز با نقدی صریح به عملکرد صداوسیما خواستار روشن شدن تکلیف این رسانه شد. او معتقد است که رفتار فعلی صداوسیما نه تنها باعث شکاف اجتماعی می‌شود، بلکه با روح قانون اساسی که این سازمان را تحت نظارت قوای سه‌گانه می‌داند، در تضاد است. این در حالی است که شورای نظارت بر صداوسیما عملاً به نهادی خنثی تبدیل شده که هیچ قدرتی در برابر حلقه‌های بسته مدیریتی در جام‌جم ندارد.

    پناه بردن به رانت سیاسی در غیاب رتبه رسانه‌ای

    سوالی که افکار عمومی و فعالان رسانه‌ای از مدیریت ارشد صداوسیما می‌پرسند این است که محمدرضا شهبازی از چه پشتوانه سیاسی و حاشیه امنی برخوردار است که علیرغم هزینه‌تراشی‌های مکرر برای نظام، همچنان با همان «دست‌فرمان» ادامه می‌دهد؟

    برخی تحلیلگران معتقدند که او و امثال او، نه به خاطر توانمندی حرفه‌ای، بلکه به دلیل مأموریت در «پروژه خالص‌سازی» مقابل دوربین نشسته‌اند. گویی رسانه ملی در تسخیر رانت‌خواران رسانه‌ای قرار گرفته است که هیچ نسبتی با ملی بودن ندارند. صداوسیما مدت‌هاست که از یک نهاد ملی به یک ارگان جناحی تقلیل یافته و افرادی مانند شهبازی، خروجی رویکرد و منطقی هستند که وفاداری را بر تخصص و ادب ترجیح می‌دهد.

    رسانه ملی یا موتور تولید نفرت؟

    در بحبوحه‌ای که ایران با پیچیده‌ترین تنگنا‌های اقتصادی و فشار‌های خارجی دست و پنجه نرم می‌کند و بیش از هر زمان دیگری به انسجام و «وحدت ملی» برای عبور از بحران‌ها نیاز است، تماشای چنین صحنه‌هایی در رسانه رسمی، چیزی جز پاشیدن نمک بر زخم عمیق مردم نیست. این یک تناقض آشکار و گزنده است؛ از یک سو تریبون‌های رسمی مدام از لزوم حضور مردم در صحنه و فداکاری برای منافع ملی سخن می‌گویند و از سوی دیگر، رسانه‌ای که با بودجه عمومی اداره می‌شود، به بخشی از همین مردم با وقاحت تمام می‌گوید: «اگر ناراضی هستید، بروید افغانستان!»

    پرسش اساسی اینجاست که اگر قرار است این دستگاه عریض و طویل تنها به کام یک اقلیت خاص باشد، چرا فاکتور هزینه‌های گزاف آن از سفره عمومی و جیب تمام ملت پرداخت می‌شود؟

    این نوع ادبیات «اخراج‌محور»، تنها یک لغزش زبانی ساده نیست؛ بلکه بازتولید یک تفکر خطرناک و رادیکال است که کشور را ملک طلق خود و هم‌فکرانشان می‌داند. در این جهان‌بینی کج‌ومعوج، اکثریت جامعه نه صاحبان حق، بلکه مستأجرانی فرض می‌شوند که یا باید تابع بی‌چون‌وچرای اقلیت باشند و یا بار سفر ببندند.

    این منطق که «هر کس مثل ما فکر نمی‌کند، جایش اینجا نیست»، بزرگ‌ترین ضربه به مفهوم وطن و هویت ملی است. تبدیل کردن حق شهروندی به یک امتیاز جناحی، فرآیندی است که در آن رسانه ملی عملاً به موتور تولید نفرت و دوقطبی‌سازی تبدیل شده و به‌جای آنکه چتر حمایت خود را بر سر تمام ایرانیان بگستراند، به ابزاری برای تحقیر و راندن آنها بدل گشته است.

    در جست‌وجوی بقا در حاشیه

    واقعیت این است که صداوسیما مدت‌هاست اعتبار خود را در نزد افکار عمومی از دست داده است. کوچ ستارگان محبوب، حذف برنامه‌های پرمخاطب مانند «نود» و جایگزینی آنها با برنامه‌هایی که بیشتر به بیانیه‌های سیاسی شباهت دارند تا جُنگ‌های تلویزیونی، گویای این مدعاست. اما فاجعه اصلی زمانی رخ می‌دهد که همین تتمه اعتبار باقی مانده نیز قربانی لجبازی‌های سیاسی می‌شود.

    مجریانی مانند شهبازی که گمان می‌کنند با توهین به مطالبات مردم (مانند اینترنت پرسرعت که نیاز حیاتی کسب‌وکار‌های مدرن است) در حال دفاع از ارزش‌ها هستند، در واقع بزرگترین ضربه را به نظام و کارآمدی آن می‌زنند. آنها با تقلیل سطح دغدغه‌های مردم به مسائل پیش‌پاافتاده و حواله دادن منتقدان به کشور‌های جنگ‌زده، عملاً تصویر کشوری به بن‌بست خورده را مخابره می‌کنند که در آن هیچ امیدی به بهبود اوضاع نیست.

    نیاز رسانه ملی به جراحی فوری

    آنچه از برآیند واکنش‌ها برمی‌آید، یک مطالبه عمومی برای پایان دادن به هرج‌ومرج کلامی در صداوسیماست. اگر این سازمان همچنان اصرار دارد که تریبون یک جناح خاص بماند، دست‌کم باید هزینه آن را همان جناح بپردازد، نه مردمی که در صف گوشت و مرغ با تورم روزافزون دست و پنجه نرم می‌کنند و شب‌ها باید شاهد توهین‌های مجریان خود تحلیلگر پندار تلویزیون باشند.

    مدیریت پیمان جبلی در صداوسیما که با شعار «تحول» آغاز شد، اکنون در آزمونی سخت قرار دارد. آیا او توان برخورد با نیرو‌های خودسر آنتنی را دارد یا اینکه جام‌جم همچنان در تسخیر رانت‌خوارانی خواهد ماند که تنها هنرشان، دوقطبی‌سازی و هزینه‌تراشی است؟

    تا زمانی که منطق «برید افغانستان و سوریه» بر اتاق‌های فکر صداوسیما حاکم باشد، نمی‌توان انتظار داشت که این رسانه دوباره به «دانشگاه عمومی» تبدیل شود. امروز، جام‌جم بیش از هر زمان دیگری به یک خانه‌تکانی اساسی نیاز دارد؛ پیش از آنکه آخرین مخاطبانش نیز برای همیشه دکمه خاموش گیرنده‌های خود را بفشارند.

  • جنگ ملی، رسانه غیرملی!!!

    جنگ ملی، رسانه غیرملی!!!

    به گزارش اقتصادران، در روزهایی که آنتن رسانه ملی بیش از هر زمان دیگری به جای «وفاق ملی»، به مسیری برای تاخت‌وتاز علیه چهره‌های محبوب ورزشی، هنری و دیپلمات‌های باسابقه تبدیل شده، یک پرسش حقوقی و اخلاقی افکار عمومی را به شدت درگیر کرده است: «توهین و افترا در صداوسیما تا کجا مجاز است؟»

    از قاب‌های جنجالی که در آن اسطوره‌ای مثل علی دایی هدف قرار می‌گیرد تا تریبون‌هایی که علیه عباس عراقچی و دستگاه دیپلماسی به صف می‌شوند، همگی حکایت از یک دگردیسی عجیب در مفهوم رسانه دارند. اما آیا این تخریب‌ها، صرفا یک کج‌سلیقگی رسانه‌ای است یا ریشه در ساختاری عمیق‌تر دارد؟

    کامبیز نوروزی، حقوقدان و کارشناس رسانه، در واکاوی این پدیده، دست روی واژه‌ای می‌گذارد که معمولا در دنیای اعداد و ارقام اقتصادی شنیده بودیم: «رانت».

    او معتقد است همان‌طور که رانت اقتصادی می‌تواند ثروت‌های بادآورده برای عده‌ای خاص ایجاد کند، نوعی «رانت رسانه‌ای» نیز در کشور شکل گرفته که تریبون‌های عمومی را به ملک طلق یک اقلیت فکری تبدیل کرده است؛ اقلیتی که نه بر اساس وزن اجتماعی، بلکه به واسطه نزدیکی به کانون‌های قدرت، اجازه یافته‌اند بدون واهمه از بازخواست قضایی، «دارا شدن ناعادلانه» را در فضای افکار عمومی معنا کنند.

    نوروزی در این تحلیل، با نگاهی به مفاهیم کلاسیک حقوقی، تبیین می‌کند که چگونه اشغال ناعادلانه آنتن تلویزیون، نه تنها مخل آزادی بیان است، بلکه در تضاد آشکار با منافع ملی، آن هم در شرایط حساس کنونی قرار دارد.

    او از شکاف عمیقی سخن می‌گوید که میان «جنگ ملی» و «رسانه غیرملی» پدید آمده است؛ جایی که حتی شکایت‌های قضایی نیز در برابر دیوار بلند مصونیت رانت‌خواران رسانه‌ای، رنگ می‌بازند.

    در ادامه، مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید که به کالبدشکافی ساختار قدرت در رسانه‌های تحت بودجه عمومی می‌پردازد.

    رانت رسانه‌ای؛ ابزار اقلیت برای سرکوب چهره‌های ملی/ نگاهی حقوقی به توهین‌های صداوسیما

    کامبیز نوروزی، حقوقدان، در تحلیل ابعاد قانونی توهین‌ها و افتراهای سازمان‌یافته در رسانه ملی و برخی خبرگزاری‌های خاص، ریشه این رفتارها را در پدیده‌ای تحت عنوان «رانت رسانه‌ای» دانست. او با تبیین مفهوم رانت در ادبیات سیاسی و اقتصادی ایران توضیح داد که کلمه رانت سال‌هاست در کشور رواج یافته و می‌تواند ابعاد مختلفی داشته باشد؛ از رانت اقتصادی که در قالب وام‌های کلان و امتیازات خاص جلوه می‌کند تا رانت اطلاعاتی که به‌ویژه در میان مدیران دولتی و نهادهای حکومتی، منشأ ثروت‌های نامشروع می‌شود.

    نوروزی در تبیین ریشه‌های این رفتارها، بر ضرورت درک مفهوم رانت تاکید کرد و گفت: «اجازه بدهید من این موضوع را در مفهوم رانت توضیح بدهم. کلمه رانت سال‌هاست که در ایران رواج پیدا کرده است. رانت یک موقعی اقتصادی است؛ مثلا فرض کنید که یک فرد قدرتمند وامی از بانک می‌گیرد و سال‌ها آن را پرداخت نمی‌کند و کسی هم کاری به کارش ندارد. یا کسانی که منصب سیاسی دارند، به واسطه منصب سیاسی‌شان امتیازات اقتصادی می‌گیرند.»

    او در ادامه به نوع دیگری از این امتیازات اشاره کرد و افزود: «یک نوع دیگر، رانت اطلاعاتی است؛ به این معنا که به‌خصوص در میان مدیران دولتی و نهادهای حکومتی اطلاعاتی وجود دارد که آن اطلاعات می‌تواند منشأ ثروت برای این‌ها بشود. مثلا فرض کنید اطلاع دارند که تا چند وقت دیگر واردات فلان کالا ممنوع می‌شود، یا اطلاع دارند که قرار است قیمت سکه تغییر بکند. همین داده خیلی ساده و یک‌جمله‌ای باعث می‌شود که آن‌ها زودتر از دیگران معاملاتی را انجام دهند و ثروت‌های نامشروع هنگفتی به دست بیاورند.»

    این حقوقدان با تشریح ماهیت این پدیده ادامه داد: «در واقع رانت یک امتیاز نامشروع است که با حضور در ساخت قدرت یا نزدیکی به ساخت قدرت ایجاد می‌شود. اما یک نوع رانت دیگر هم وجود دارد که باید آن را تیتر کرد؛ رانت رسانه‌ای.»

    او در ادامه به تبیین نوع دیگری از این امتیازات ناروا پرداخت و بر لزوم استفاده از تعبیر «رانت رسانه‌ای» در فضای تحلیل حقوقی تاکید کرد. نوروزی در این باره گفت: «رانت رسانه‌ای متعلق به عده‌ای است که رسانه‌های مهم را در اختیار دارند و در آن هر چه می‌خواهند می‌گویند و انجام می‌دهند، بدون اینکه کسی از آن‌ها بازخواست کند. در واقع افراد برخوردار از این رانت، افکار عمومی را به شکلی نامشروع در انحصار خود می‌گیرند تا از این طریق در سلسله‌مراتب قدرت بالا بروند.»

    دارا شدن ناعادلانه؛ وقتی صندلی رسانه حق شما نیست

    این کارشناس مسائل حقوقی با کالبدشکافی مفهوم حقوقی رانت، آن را معادل «دارا شدن غیرعادلانه» یا «دارا شدن ناروا» دانست و افزود: «این به معنای آن است که فرد امتیازی را به دست می‌آورد که حق او نیست. متاسفانه در ایران رانت رسانه‌ای بسیار گسترده است. تلویزیون ایران در عین حال که به عنوان سیمای جمهوری اسلامی شناخته می‌شود، اما در عمل در اختیار گروهی خاص قرار گرفته که از رانتی عظیم برخوردارند.»

    او با انتقاد از عملکرد صداوسیما و خبرگزاری‌های وابسته به جریان‌های خاص، خاطرنشان کرد که این رسانه‌ها اطلاعات را به شکل تحریف‌شده یا حتی توهین‌آمیز مورد استفاده قرار می‌دهند که در بسیاری از موارد وصف «مجرمانه» پیدا می‌کند. نوروزی معتقد است این رانت با اصل آزادی بیان در تضاد است و صدای دیگران را خاموش می‌کند. او در این زمینه به فضای فعلی کشور اشاره کرد و گفت: «در دوران جنگ، عده‌ای بدون هرگونه استدلالی و صرفا با شعارهای کلیشه‌ای با مذاکرات مخالفت می‌کنند و اگر کسی خلاف آن‌ها حرف بزند، با استفاده از این رانت رسانه‌ای به شدت او را سرکوب کرده یا حرفش را تحریف می‌کنند تا صدایش شنیده نشود.»

    صداوسیما در اسارت یک جریان اقلیت؛ از بودجه عمومی تا منافع جناحی

    نوروزی به عنوان نمونه به حملات اخیر علیه یکی از روزنامه‌نگاران و شخصیت‌های سیاسی معتبر و دلسوز کشور اشاره کرد که تنها به دلیل نقدِ مصادره حضور مردم توسط یک اقلیت، مورد هجمه قرار گرفته است. او تصریح کرد: «چندین خبرگزاری وجود دارد که هزینه آن‌ها از سوی نهادهای خاص تامین می‌شود و تقریباً به هیچ‌کجا پاسخگو نیستند. تلویزیون نیز در اختیار جریانی است که اگر به آرای انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری نگاه کنیم، متوجه می‌شویم یک گروه اقلیت بسیار کوچک هستند. آن‌ها جز دوستان و همکاران خود را به برنامه‌های تحلیلی نمی‌آورند و تلویزیونی را که ملت پولش را می‌دهد، به ملک شخصی یک گروه کوچک تبدیل کرده‌اند.»

    این حقوقدان با تاکید بر غیرقانونی بودن این رویه، به‌ویژه زمانی که به مرز توهین و افترا علیه چهره‌هایی نظیر علی دایی یا عباس عراقچی می‌رسد، گفت: «این دارا شدن ناعادلانه، چه در قالب قدرت باشد و چه ثروت، قطعا نامشروع و غیرقانونی است. اگرچه شکایات قضایی در این زمینه به دلیل رویه‌های موجود غالبا بی‌نتیجه مانده و انگیزه شکایت را از میان برده است، اما از نظر حقوقی، این افراد کاملا حق پیگیری قضایی دارند.»

    کامبیز نوروزی در پایان سخنان خود با اشاره به شرایط حساس کشور و تهدیدات خارجی، مرز میان منافع ملی و عملکرد جناحی رسانه را ترسیم کرد و اظهار داشت: «کشور و نظام با تجاوز نامشروع آمریکا و اسرائیل روبرو است. در حالی که این جنگ، یک موضوع ملی است، اما تلویزیون ایران عملکردی ملی ندارد. انحصار رسانه ملی در دست یک اقلیت، مصداق بارز رانت رسانه‌ای و از نظر حقوقی، دارا شدن ناعادلانه و ناروا است.»

  • خودویرانگری به سبک رسانه ملی؟!

    خودویرانگری به سبک رسانه ملی؟!

    به گزارش اقتصادران، ورود به هشتمین هفته قطع اینترنت در بیش از ۵۰ روزی که از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌گذرد و به‌تبع آن قطع بیشتر راه‌های ارتباطی و رسانه‌ای، موجب شده است رسانه‌های داخلی ازجمله صداوسیما که عنوان «رسانه ملی» را هم بر دوش می‌کشد در کنار خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها به تنها منابع خبری تبدیل شوند که دسترسی به آن‌ها برای همه میسر است و نیازمند اندیشیدن تمهیداتی خاص نیست. در این میان، صداوسیما آن‌طور که به نظر می‌رسد، با کنداکتوری متنوع در دسته‌بندی‌هایی چون «تحلیل‌ها و ویژه‌های جنگ رمضان»، «دفاع مقدس سوم» و برنامه‌های «گفت‌وگومحور» دست به کارِ رساندن اخبار و ارائه تحلیل و گزارش و گفت‌وگو در مورد جنگ شد. «جریان»، «سیاست خارجی»، «روی خط خبر»، «ثریا» و… ازجمله برنامه‌های گفت‌وگومحور تلویزیوند که اگرچه در ظاهر متنوع به نظر می‌رسند اما محدویت‌هایی چون حضور نام‌های تکراری در کنار گرایشات سیاسی هم‌سوی آن‌ها با یکدیگر، نشان می‌دهد که هشدارهای سالیانِ سال استادان علوم ارتباطات و روزنامه‌نگاری، کارگر نیفتاده است و در، بر همان پاشنه‌ای که می‌چرخید، می‌چرخد. نکته‌ای که روزنامه ابتکار هم در گزارشی با عنوان «فرصت‌سوزی تاریخی جام‌جم در تاریکی اینترنت» به آن اشاره کرده و نوشته است: … جواد لاریجانی، سعید جلیلی، حسین شریعتمداری، فواد ایزدی، محمد مرندی، مرتضی سیمیاری، مصطفی خوش‌چشم و… ازجمله نام‌های پرتکرار خط مقدم برنامه‌های گفت‌وگومحور تلویزیون هستند… ضمن این که برخی از کارشناسان نیز در حالی وارد قاب تلویزیون شده‌اند که نه فقط برای مخاطب بلکه حتی برای بسیاری از رسانه‌ها هم ناشناسند.

    جایی برای میانه‌روها نیست/ خودویران‌گری به سبک صداوسیما/ داده‌های آماری: تصویری از یکدستی سیاسی

    چهره‌هایی که مهمان محمدجعفر خسروی شدند/ کارشناس ثابت؛ مهدی خانعلی‌زاده

    برنامه «سیاست خارجی» از شبکه سه، در بخشی که با اجرای امیرحسین طهماسبی روی آنتن می‌رفت به شکل ثابت میزبان مهدی خانعلی‌زاده، تهیه‌کننده و سردبیر این برنامه، به‌عنوان کارشناس بود.‌ در بخشی که با اجرای محمدجعفر خسروی پخش می‌شد اما مهمانانی ازجمله؛ علی خضریان (عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی)، حسین پاک (کارشناس مسائل منطقه و محور مقاومت)، آیت‌الله سیدمحمدمهدی میرباقری (عضو مجلس خبرگان رهبری)، حجت‌الاسلام سیدجانعلی کاظمی (عالِم شیعیان پاکستان)، محسن مهدیان (مدیرمسئول موسسه همشهری) و روح‌الله متفکرآزاد (عضو هیات‌رئیسه مجلس شورای اسلامی) بودند.

    کارشناس

    عنوان

    گرایش سیاسی

    علی خضریان

    نماینده مردم تهران و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس

    از اعضای شورای مرکزی جبهه پایداری انقلاب

    آیت‌الله سیدمحمدمهدی میرباقری شاهروردی

    نماینده مردم سمنان در مجلس خبرگان رهبری

    رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم- هم‌سنگ محمدتقی مصباح‌یزدی، پدر معنوی جبهه پایداری و ادامه دهنده‌ راه او

    محسن مهدیان

    مدیرمسئول موسسه همشهری از آبان ۱۴۰۰

    اصولگرا (از نیروهای قدیمی روزنامه «همشهری» با سابقه کار به‌عنوان معاون خبر در خبرگزاری فارس)

    روح‌الله متفکرآزاد

    نماینده آذرشهر، اسکو و تبریز-

     عضو هیأت‌رئیسه و کمیسیون انرژی مجلس

    سیاستمدار اصولگرا (کاندیداهای شورای ائتلاف نیروهای انقلاب)

    چهره‌هایی که علیرضا زادبر از آن‌ها میزبانی کرد/ از سعید جلیلی تا حسین شریعتمداری 

    جایی برای میانه‌روها نیست/ خودویران‌گری به سبک صداوسیما/ داده‌های آماری: تصویری از یکدستی سیاسی

    کارشناس

    عنوان

    گرایش سیاسی

    سعید جلیلی

    نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی

    سیاستمدار نزدیک به جبهه پایداری انقلاب اسلامی

    میثم مهدیار

    جامعه‌شناس

    معاون پژوهشی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات

    محمدهادی محمودی

    پژوهشگر فلسفه و عرفان

    مدیر اندیشکده علم و سیاست فارسی

    شهریار زرشناس

    پژوهشگر حوزه‌ فلسفه و سیاست

    عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

    علیرضا شفاه

    دانشجوی دکترای فلسفه علم و فناوری

    عضو شورای علمی موسسه علم و سیاست اشراق

    محمدباقر خرم‌شاد

    استاد علوم سیاسی

    عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

    حسین شریعتمداری

    مدیرمسئول روزنامه کیهان

    اصولگرا

    علی انتظاری

    استاد دانشگاه

    مدیرگروه سابق جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی

    عباس سلیمی‌نمین

    مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران

    فعال سیاسی اصولگرا

    علیرضا بلیغ

    دانشجوی دکتری فلسفه‌ علم و فناوری

    معاون اندیشکده فرهنگی-اجتماعی دفتر بررسی‌های راهبردی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت

    اسماعیل  نوده‌فراهانی

    دانش‌آموخته دکتری دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

    پژوهشگر مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی

    مهدی ارزقی

    کارشناس حوزه غرب آسیا

    مدیر گروه تعاملات خارجی اندیشکده ایتان

    اباصالح تقی‌زاده

    دکتری علوم سیاسی

    دبیر شورای علمی موسسه علم‌وسیاست اشراق

    سیدعلی کشفی

    دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی

    مدیرمسئول و عضو شورای علمی

     مؤسسه علم و سیاست اشراق

    مرتضی سیمیاری

    تحلیلگر مسائل بین‌الملل

     کارشناس امنیتی حوزه مقاومت

    مقاله‌نویس روزنامه «جوان» و تحلیل‌گر رسانه‌های موسوم به انقلابی

    حسن حسن خانی

    مدرس دانشگاه و پژوهشگر اقتصادی

    براساس Bio توئیتر: علاقمند به مدل‌سازی عامل بنیان (ABM)

    سیدحسین شهرستانی

    دکترای جامعه‌شناسی از دانشگاه تهران

    معاون پژوهشی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی

    ابوالفضل اقبالی

    عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا

    مدیر اندیشکده زن و جامعه

    مهدی تکلو

    دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

    مدیر دفتر مطالعات جنسیت و جامعه

    فرزاد جهان‌بین

    دانشیار دانشگاه شاهد

    معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی

    فواد ایزدی

    دانش‌آموخته ارتباطات جمعی، مدرس دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران

    از چهره‌های نزدیک به سعید جلیلی و جبهه پایداری

    محمدحسین رجبی دوانی

    متخصص تاریخ صدر اسلام

    مشاور رئیس سازمان صداوسیما (اگرچه پیمان جبلی می‌گوید رجبی‌دوانی، نسبتی سازمانی با او ندارد)

    احسان خاندوزی

    اقتصاددان

    وزیر اقتصاد دولت سیزدهم- سیاستمدار اصولگرا

    مجید شاه‌حسینی

    رئیس فرهنگستان هنر

    دانش‌آموخته پزشکی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و پژوهشگر و مدرس حوزه سینما

    جواد لاریجانی

    دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه و رئیس پژوهشگاه دانش‌های بنیادی

    اصولگرا

    سیدجلال دهقانی فیروزآبادی

    استاد روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبایی

    دبیر شورای راهبردی روابط خارجی

    موسی نجفی

     ریاست پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

    صاحب «نظریه تکوین و تکون هویت ملی ایرانیان» در کرسی‌های نظریه‌پردازی

    علیرضا شجاعی زند

    جامعه‌شناس و دانشیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس

    از اعضای کلیدی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران

    حجت‌الاسلام سیدسعیدرضا عاملی

    عضو شورای عالی فضای مجازی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضو هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران

    اصولگرا

    برنامه تلویزیونی «جریان»، آن‌طور که روابط عمومی شبکه یک می‌گوید، برنامه‌ای در حوزه مسائل سیاسی است که به بررسی تحولات کشور از منظر راهبردی می‌پردازد. گروه سیاسی شبکه یک، «جریان» را با اجرای علیرضا زادبر با هدف «آگاهی مردم، خصوصاً نسل جوان با تحولات روز کشور و جهان از منظر راهبردی» پخش می‌کند. ازجمله مهمانان این برنامه که گرایش سیاسی‌شان قابل تشخیص بوده است (در فاصله آغاز جنگ تا امروز) می‌توان به نام‌های زیر اشاره کرد:

    ازجمله کارشناسان حضوری یا تلفنی برنامه «روی خط خبر» (شبکه خبر) نیز می‌توان به این نام‌ها اشاره کرد:  

    کارشناس

    عنوان

    گرایش سیاسی

    سعید جلیلی

    نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی

    سیاستمدار نزدیک به جبهه پایداری انقلاب اسلامی

    میثم مهدیار

    جامعه‌شناس

    معاون پژوهشی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات

    محمدهادی محمودی

    پژوهشگر فلسفه و عرفان

    مدیر اندیشکده علم و سیاست فارسی

    شهریار زرشناس

    پژوهشگر حوزه‌ فلسفه و سیاست

    عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

    علیرضا شفاه

    دانشجوی دکترای فلسفه علم و فناوری

    عضو شورای علمی موسسه علم و سیاست اشراق

    محمدباقر خرم‌شاد

    استاد علوم سیاسی

    عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

    حسین شریعتمداری

    مدیرمسئول روزنامه کیهان

    اصولگرا

    علی انتظاری

    استاد دانشگاه

    مدیرگروه سابق جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی

    عباس سلیمی‌نمین

    مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران

    فعال سیاسی اصولگرا

    علیرضا بلیغ

    دانشجوی دکتری فلسفه‌ علم و فناوری

    معاون اندیشکده فرهنگی-اجتماعی دفتر بررسی‌های راهبردی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت

    اسماعیل  نوده‌فراهانی

    دانش‌آموخته دکتری دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

    پژوهشگر مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی

    مهدی ارزقی

    کارشناس حوزه غرب آسیا

    مدیر گروه تعاملات خارجی اندیشکده ایتان

    اباصالح تقی‌زاده

    دکتری علوم سیاسی

    دبیر شورای علمی موسسه علم‌وسیاست اشراق

    سیدعلی کشفی

    دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی

    مدیرمسئول و عضو شورای علمی

     مؤسسه علم و سیاست اشراق

    مرتضی سیمیاری

    تحلیلگر مسائل بین‌الملل

     کارشناس امنیتی حوزه مقاومت

    مقاله‌نویس روزنامه «جوان» و تحلیل‌گر رسانه‌های موسوم به انقلابی

    حسن حسن خانی

    مدرس دانشگاه و پژوهشگر اقتصادی

    براساس Bio توئیتر: علاقمند به مدل‌سازی عامل بنیان (ABM)

    سیدحسین شهرستانی

    دکترای جامعه‌شناسی از دانشگاه تهران

    معاون پژوهشی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی

    ابوالفضل اقبالی

    عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا

    مدیر اندیشکده زن و جامعه

    مهدی تکلو

    دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

    مدیر دفتر مطالعات جنسیت و جامعه

    فرزاد جهان‌بین

    دانشیار دانشگاه شاهد

    معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی

    فواد ایزدی

    دانش‌آموخته ارتباطات جمعی، مدرس دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران

    از چهره‌های نزدیک به سعید جلیلی و جبهه پایداری

    محمدحسین رجبی دوانی

    متخصص تاریخ صدر اسلام

    مشاور رئیس سازمان صداوسیما (اگرچه پیمان جبلی می‌گوید رجبی‌دوانی، نسبتی سازمانی با او ندارد)

    احسان خاندوزی

    اقتصاددان

    وزیر اقتصاد دولت سیزدهم- سیاستمدار اصولگرا

    مجید شاه‌حسینی

    رئیس فرهنگستان هنر

    دانش‌آموخته پزشکی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و پژوهشگر و مدرس حوزه سینما

    جواد لاریجانی

    دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه و رئیس پژوهشگاه دانش‌های بنیادی

    اصولگرا

    سیدجلال دهقانی فیروزآبادی

    استاد روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبایی

    دبیر شورای راهبردی روابط خارجی

    موسی نجفی

     ریاست پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

    صاحب «نظریه تکوین و تکون هویت ملی ایرانیان» در کرسی‌های نظریه‌پردازی

    علیرضا شجاعی زند

    جامعه‌شناس و دانشیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس

    از اعضای کلیدی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران

    حجت‌الاسلام سیدسعیدرضا عاملی

    عضو شورای عالی فضای مجازی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضو هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران

    اصولگرا

    همان ایراد همیشگی؛ از تک‌صدایی تا از دست دادن مرجعیت

    جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یکی از حساس‌ترین مقاطع برای سنجش کارآمدی رسانه‌ای بود که نام خود را «رسانه ملی» گذاشته است؛ مقطعی که انتظار می‌رفت صداوسیما با ارائه روایت‌های دقیق، متنوع و قابل‌اعتماد، نقش مرجع خبری و تحلیلی را ایفا کند. با این حال، بررسی ترکیب مهمانان برنامه‌های گفت‌وگومحور و گرایشات سیاسی آن‌ها؛ «سیاست خارجی»، «جریان» و «روی خط خبر» (سه برنامه که از میان برنامه‌های گفت‌وگومحور انتخاب شده‌اند) نشان می‌دهد که عملکرد این رسانه نه‌تنها در سطح انتظار نبوده که به شکل معناداری از استانداردهای یک رسانه حرفه‌ای فاصله داشته است. براساس بررسی انجام‌شده که حاصل آن در بالا در قالب جدول قابل مشاهده است، داده‌های آماری حکایت از یکدستی گرایشات سیاسی کارشناسان محبوب صداوسیما می‌کنند و نشان می‌دهند که غلبه با اصولگرایان و سپس نزدیکان به جبهه پایداری است و درصد اندکی کارشناس غیرهمسو یا اصلاح‌طلب در جنگ اخیر به پای‌شان به ساختمان صداوسیما باز شده است. براساس بررسی انجام‌شده در مورد کارشناسان دعوت‌شده به این برنامه‌ها، می‌توان پی برد ۷۹٪ این افراد اصولگرا، ۱۵٪ نزدیک به جبهه پایداری و تنها ۶٪ غیرهمسو یا اصلاح‌طلب بوده‌اند. این اعداد نشان می‌دهد که رسانه اصطلاحا «ملی» عملاً به یک تریبون یک‌جناحی تبدیل شده است.

    وقتی ۹۴ درصد مهمانان از یک طیف باشند، دیگر نمی‌توان از «سوگیری» سخن گفت و بهتر است آن را یک سیاست رسانه‌ای هدفمند نامید. ضمن این که مشکل فقط حذف اصلاح‌طلبان نیست و داده‌ها نشان می‌دهند که اصولگرایان میانه‌رو یا چهره‌های منتقد درون ساختار نیز تقریباً جایی در این برنامه‌ها ندارند. نتیجه این که ترکیب مهمانان نشان می‌دهد که صداوسیما عملاً از «تفکر انتقادی» فاصله گرفته و به رسانه‌ای تأییدکننده تبدیل شده است و به‌جای مخاطب‌محوری بر بازتولید گفتمان مطلوب خود تمرکز دارد. وضعیتی که می‌توان آن را «خودویرانگری رسانه‌ای» نامید.

  • همه هم‌صدا خواستار عزل رئیس سازمان صداوسیما!!

    همه هم‌صدا خواستار عزل رئیس سازمان صداوسیما!!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه سازندگی نوشت:توهین به جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه در یکی از برنامه‌های شبکه افق، این‌بار به خشم یک طیف یا جریان خاص محدود نماند. حالا از جامعه‌شناسان و سیاستمداران تا اهالی رسانه، هنرمندان و حتی چهره‌های اصولگرا، هم‌صدا خواستار عزل پیمان جبلی، رئیس سازمان صداوسیما هستند. مطالبه‌ای که بسیاری آن را «حداقلی‌ترین انتظار افکار عمومی» و پاسخی اولیه به زخم‌های انباشته جامعه پس از اعتراضات اخیر می‌دانند؛ پاسخی که می‌تواند نشانه‌ای از عزم اصلاح و بازسازی سرمایه اجتماعی باشد.

    جرقه یک خشم عمومی

    اگرچه سازمان صداوسیما در واکنشی سریع، مدیر شبکه افق را عزل و پخش برنامه را متوقف کرد اما این اقدام از نگاه افکار عمومی و بسیاری از تحلیلگران، نه کافی بود و نه متناسب با عمق خطا. برای بسیاری، این اتفاق فقط یک «لغزش فردی» نبود بلکه محصول ساختاری است که سال‌هاست میان رسانه ملی و جامعه شکاف انداخته و به‌جای ترمیم بر دوقطبی‌ها دمیده است. این اولین‌بار نیست که صداوسیما با چنین حاشیه‌ای مواجه می‌شود. در سال‌های اخیر از شبکه افق گرفته تا شبکه‌های دیگر، نمونه‌های ریز و درشت دیگری رخ داده که همواره بازتاب رسانه‌ای داشته است. به‌طور مثال در اردیبهشت ماه سال جاری، پخش بخش ضبط ‌شده‌ای از برنامه «سیمای خانواده» از شبکه یک که در آن مطالبی توهین‌آمیز نسبت به عقاید اهل سنت مطرح شد، اعتراضاتی را برانگیخت و از سوی اقشار مختلف مردم و علمای اهل سنت محکوم شد. آن زمان هم کارزاری برای برکناری پیمان جبلی، رئیس صداوسیما، شکل گرفت اما به نتیجه نرسید. مشکل اصلی اما محدود به اشتباهات موردی نیست. طیف جدید مدیران صداوسیما که اغلب بی‌ارتباط با دنیای واقعی هستند، تولید محتوای کم‌ارزش را جایگزین برنامه‌های حرفه‌ای کرده‌اند تا جایی که بیشتر محصولات تلویزیون فاقد جذابیت برای بیننده هستند.

    در همین رابطه، صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی با انتقاد تند از عملکرد صداوسیما، توهین صورت‌گرفته در شبکه افق را نه یک خطای لفظی بلکه نشانه‌ای از گسست عمیق این رسانه از جامعه دانست و گفت: «آنچه در شبکه افق رخ داد حتی شایسته نام «توهین» هم نیست. در شرایطی که خانواده‌هایی هنوز پیکر عزیزان‌شان را پیدا نکرده‌اند، چنین رفتاری با جان‌باختگان، رفتاری است که به‌سختی می‌توان برای آن واژه‌ای انسانی پیدا کرد».

    زیباکلام، این وضعیت را در تضاد کامل با رسانه‌های معتبر بین‌المللی مانند بی‌بی‌سی یا الجزیره دانست که به گفته او حتی سیاست‌های دولت‌های متبوع خود را نیز به نقد می‌کشند. او با اشاره به پیامدهای این رویکرد افزود: «بعد از ۴۶ سال و با وجود بودجه‌های هزاران میلیاردی، مردم ایران برای فهمیدن واقعیت‌ها به رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی رجوع می‌کنند؛ حتی بسیاری از حامیان جمهوری اسلامی هم برای اطلاع از اخبار واقعی، یواشکی بی‌بی‌سی فارسی یا ایران اینترنشنال را دنبال می‌کنند».

    این استاد دانشگاه سپس به نقش مدیریت فعلی صداوسیما پرداخت و تصریح کرد: «در دوره مدیریت پیمان جبلی، شکاف میان جامعه و صداوسیما عیان‌تر از همیشه شده است. برخلاف دوره‌هایی که هنوز روزنه‌هایی برای گفت‌وگو و برنامه‌های زنده و چالشی وجود داشت امروز صداوسیما به تریبونی کاملاً بسته، تنگ‌نظرانه و محدود تبدیل شده است». او با یادآوری برنامه‌های زنده و مناظره‌محور سال‌های گذشته گفت که حذف کامل این فضاها، نتیجه رویکردی است که تنها به یک طیف محدود اجازه حضور می‌دهد و حتی صدای جریان‌های میانه‌رو را نیز تاب نمی‌آورد. زیباکلام در جمع‌بندی تأکید کرد: «من معتقدم بزرگ‌ترین ستون پنجم رسانه‌هایی مثل ایران اینترنشنال، نه توانایی آنها بلکه بی‌کفایتی مدیریت صداوسیماست. اگر مدیریت رسانه ملی حتی اندکی کارآمد و حرفه‌ای بود این رسانه‌ها نمی‌توانستند چنین نفوذی در جامعه ایران پیدا کنند». او در پایان خاطرنشان کرد: «ایران اینترنشنال بیش از آنکه از لیاقت خود تغذیه کند از بی‌کفایتی مدیریت صداوسیما و شخص پیمان جبلی نان می‌خورد؛ و تا زمانی ‌که این مدیریت تغییر نکند، این روند ادامه خواهد داشت».

    محمد مهاجری، فعال رسانه‌ای اصولگرا نیز درباره این اتفاق و مطالبه عزل رئیس صداوسیما گفت: «من به‌عنوان یک روزنامه‌نگار و فرد رسانه‌ای، ایشان را حتی در حد یک روزنامه‌نگار یا خبرنگار درجه سه هم نمی‌دانم و حاضر نیستم با او همکاری کنم. به نظر من، رئیس صدا‌و‌سیما نه ابتدایی‌ترین اصول حرفه‌ای رسانه را می‌شناسد و نه به حداقل‌های اخلاق رسانه‌ای پایبند است؛ به همین دلیل اساساً فاقد صلاحیت حرفه‌ای است. از سوی دیگر، مسئله فقط به یک فرد یا حتی مدیریت یک شبکه محدود نمی‌شود. مدیریت صداوسیما الان به این شکل است که هر کس زودتر از خواب بیدار شود و در اتاق را باز کند، رئیس صدا‌و‌سیماست». او معتقد است: «با تغییر یک مدیر شبکه، مشکل حل نخواهد شد چراکه ممکن است فردا همان اتفاق یا مشابه آن دوباره تکرار شود» و می‌گوید: «به اعتقاد من، ریشه مسئله جای دیگری است و باید از سطح اصلی حل شود. مشکل اساسی، تفکر حاکم بر صداوسیماست؛ تفکری که اگر تغییر نکند، جابه‌جایی افراد تأثیر معناداری نخواهد داشت».

    واکنش‌ها؛ از چهره‌ها تا رسانه‌ها

    پس از این اتفاق، واکنش‌هایی نیز در میان چهره‌های سیاسی و اجتماعی و رسانه‌ها از جریان‌های مختلف فکری شکل گرفت. یکی از نخستین واکنش‌ها از سوی محمدرضا جوادی‌یگانه، جامعه‌شناس و رئیس سابق مرکز ارتباطات مردمی ریاست‌جمهوری مطرح شد که در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «در جامعه‌ای که همه ‌چیز دوقطبی شده، نارضایتی از عملکرد صداوسیما از معدود اموری است که همه بر آن اتفاق دارند؛ انسان و خونش در آن حرمت ندارد. برکناری فوری رئیس صداوسیما و اخراج او از هیأت دولت بر سرمایه اجتماعی نظام می‌افزاید. تغییر رویه صداوسیما نماد و نشانه عزم اصلاح در نظام است». این اظهارنظر عملاً بحث را از سطح یک خطای رسانه‌ای به سطح پیوند میان رسانه، اعتماد عمومی و امنیت اجتماعی ارتقا داد.
    غلامحسین کرباسچی، فعال سیاسی و مدیرمسئول روزنامه هم‌میهن هم با لحنی تند به ماجرا واکنش نشان داد و گفت: «رویکرد صداوسیما نه از سر لجبازی بلکه ناشی از جهالت است. یک مشت آدم جاهل و متعصب که مردم را درک نمی‌کنند، نشسته‌اند و برنامه می‌سازند». او افزود: «خروجی صداوسیما برای مردم چیزی جز خشم و ناراحتی نیست. من شخصاً تحمل دیدن این رسانه را ندارم». کرباسچی، صداوسیمای فعلی را حتی نماینده حاکمیت هم ندانست و تأکید کرد که این رویکرد، نه با منطق اجتماعی سازگار است و نه با مصلحت سیاسی.

    جلال رشیدی‌کوچی، نماینده مجلس یازدهم هم صراحتاً اعلام کرد که برکناری یک مدیر میانی یا توقف یک برنامه، پاسخگوی تبعات اجتماعی این اتفاق نیست. او گفت: «ما در شرایطی هستیم که جامعه داغدار است و کشور وضعیت امنیتی حساسی را پشت‌ سر گذاشته. در چنین فضایی، یک خطای رسانه‌ای می‌تواند، اثرات منفی بزرگی بر انسجام اجتماعی بگذارد». رشیدی‌کوچی با رد روایت «خطای انسانی» تأکید کرد: «این یک خطای بزرگ و برنامه‌ریزی‌شده بود. تفکری خطرناک در بخش‌هایی از صداوسیما حاکم شده که نه‌تنها فضا را آرام نمی‌کند بلکه بر التهاب نیز می‌افزاید».

    جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات نیز طی اظهاراتی خواستار عزل فوری رئیس صداوسیما شد. او تأکید کرد: «یکی از مأموریت‌های صداوسیما دوقطبی‌سازی است. این سازمان واجد صفت ملی نیست و رفتارهایش نشان داده که جامعه را مقابل هم قرار می‌دهد». امام افزود: «نمک پاشیدن بر زخم خانواده‌های داغدار، آن هم از تریبون رسمی، مصداق روشن بی‌اعتنایی به مطالبات جامعه است. اخراج مجری یا جابه‌جایی مدیر شبکه، پاک کردن صورت مسئله است».

    از درون جریان اصولگرا هم انتقادهایی مطرح شد. علی قلهکی، فعال رسانه‌ای اصولگرا در رشته ‌توئیتی نوشت که صداوسیما در روزهای اخیر بارها با گزارش‌های نادرست، جامعه را تحریک کرده است. او با اشاره به تمسخر جان‌باختگان نوشت: «امروز صداوسیما در حال آتش زدن دل پدر و مادر کشته‌های اخیر است. دقیقاً چه اتفاقی باید بیفتد که مسئولان تصمیم به تغییر بگیرند؟ می‌خواهیم مجدداً ملت را کف خیابان ببینیم؟»

    واکنش رسانه‌ها نیز قابل ‌توجه بود. روزنامه قدس به‌عنوان یک رسانه اصولگرا، با لحنی کم‌سابقه نوشت: «شرم باد بر کسی که ایرانی باشد و هموطنان درگذشته خود را به سخره بگیرد؛ کفتارها و گرگ‌ها هم از این دست رفتارها بر همنوع خود روا نمی‌دارند». قدس تأکید کرد که عزل مدیر شبکه، اگرچه اقدامی درست بود اما «دریغا بر آنچه رسانه ملی است و نباید در آن چنین اشتباهات نابخشودنی رخ دهد». روزنامه آرمان ملی هم نوشت که صداوسیما به‌ جای انسجام بر دوقطبی‌ها افزوده و عملاً بخش بزرگی از جامعه را از خود رانده است. این روزنامه تأکید کرد که اکنون زمان تغییر رویکردی جدی در رأس سازمان است، نه صرفاً برخوردهای مقطعی.

    کمپین عزل؛ مطالبه‌ای فراتر از جناح‌ها

    در فضای مجازی نیز رضا رشیدپور، مجری پیشین صداوسیما، با انتشار یک استوری اینستاگرامی، کمپین عزل رئیس سازمان را کلید زد و نوشت: «عزل پیمان جبلی یک مطالبه حداقلی است». برخی چهره‌های هنری نیز در ادامه با اعلام نظر خود در فضای مجازی خواستار برکناری رئیس صدا‌و‌سیما شدند. سایت خبری فراز هم نوشت: «آنچه در شبکه افق رخ داد، مشتی از خروار سوءمدیریت در سازمانی با بودجه بیش از ۳۳ هزار میلیارد تومان است؛ مشکلی که جز با تغییر در رأس هرم رسانه ملی حل نمی‌شود».

    اگرچه قوه قضائیه روز گذشته از اعلام جرم علیه مدیر وقت شبکه افق، عوامل و مجری برنامه خبر داد و اعلام کرد که پرونده قضایی تشکیل شده و بررسی اغراض احتمالی پشت‌ پرده در دستورکار است. با این حال، پرسش اصلی افکار عمومی همچنان این است که آیا مسئولیت این زنجیره خطا صرفاً برعهده مجری و مدیر یک شبکه است یا باید در سطح بالاتری پاسخ داده شود؟ آنچه امروز شکل گرفته، یک مطالبه ملی برای بازنگری در نقش، مأموریت و مدیریت رسانه‌ای است که نام «ملی» را یدک می‌کشد. بر همین اساس بسیاری معتقدند، عزل رئیس صداوسیما نخستین گام برای ترمیم شکاف عمیق میان رسانه و جامعه خواهد بود. گامی که اگر برداشته نشود، ممکن است هزینه‌های اجتماعی و سیاسی سنگین‌تری در پی داشته باشد.

  • خبط بزرگ رسانه ملی!!

    خبط بزرگ رسانه ملی!!

    به گزارش اقتصادران، برخی صاحب‌نظران با اشاره به موضوع این برنامه و آنچه اهانت به جان‌باختگان تلقی شده، تاکید می‌کنند جامعه‌ای که در سوگ است، انتظار رعایت حرمت انسانی را دارد؛ تا آنجا که در سنت‌های دینی نیز بر حفظ حرمت پیکر انسان حتی در مقام دشمن تاکید شده است. از این منظر، به‌کارگیری لحن هجوآمیز درباره قربانیان، نه‌تنها همدلی عمومی ایجاد نمی‌کند، بلکه می‌تواند شکاف میان مخاطبان و رسانه ملی را عمیق‌تر کند.

    گروهی دیگر نیز بر این باورند که تولید چنین برنامه‌هایی در شرایطی صورت می‌گیرد که حاکمیت خود از وضعیت احساسی جامعه آگاه است و ادامه این رویکرد، به‌جای تقویت مرجعیت رسانه‌ای، زمینه فاصله‌گیری بیشتر افکار عمومی از صداوسیما را فراهم می‌کند. در این چارچوب، موضوع صرفا به یک برنامه یا یک پرسش محدود نمی‌شود، بلکه نشانه‌ای از فاصله گرفتن این رسانه از مسیری است که در مقاطعی توانسته بود ارتباط مؤثرتری با مخاطبان برقرار کند؛ حالا پیامدهای این مسیر جدید موضوع بحث است.

    رسانه باید در جایگاه آتش‌نشان باشد نه آتش

     علی ودایع، کارشناس رسانه و روابط بین‌الملل،  به بررسی این مساله پرداخته و می‌گوید: «یکی از کارکردهای ویژه رسانه این است که بتواند در مواقع بحرانی در جایگاه آتش‌نشان قرار بگیرد. اما پیش از اینکه آتش‌نشان باشد، باید به سمت کنترل وضعیت حرکت کند. این موضوع در کشورهای مختلف، چه پیش از بحران، چه حین و چه پس از بحران، مشاهده می‌شود. چیزی که در فضای رسانه‌ای کشورمان به وضوح دیده می‌شود این است که فضا به سمت کنترل تنش‌ها حرکت نمی‌کند.»

    از مسیر اتحاد مقدس خارج شدیم/ رسانه مقابل روی گسل اجتماعی حساب باز کرده بود

    او می‌افزاید: «ما در جریان جنگ ۱۲ روزه اتفاقی ویژه را شاهد بودیم و آن این بود که طرف مقابل، آن چیزی که علنا بیان می‌کرد، حساب ویژه‌ای روی گسل‌های اجتماعی باز کرده بود و تلاش می‌کرد همزمان با حمله به خاک ایران، کشور را وارد نوعی منازعه داخلی کند. در آن برهه از جنگ ۱۲ روزه کارنامه‌ای متفاوت از صداوسیما مشاهده شد؛ یعنی این رسانه در آن روزها توانست کارکرد مناسبی از خود نشان دهد. اما متاسفانه بعد از جنگ ۱۲ روزه، شاید بتوان گفت این نقد وارد است که صداوسیما به سمت آن چیزی که ما تحت عنوان «اتحاد مقدس» از آن یاد می‌کنیم حرکت نکرد و به طور کلی تمام رسانه‌های کشور ما به درستی به این سمت حرکت نکردند.»

    شبکه افق به طرف مقابل پاس گل داد

    از دید این کارشناس رسانه: «آن چیزی که در شبکه افق رخ داده، می‌توان گفت اتفاقی ناخوشایند است. یعنی شما در شرایطی که بعد از وقایع دی ۱۴۰۴ قرار داریم و رسانه‌های طرف مقابل در حال نفرت‌پراکنی تحت عنوان «توده خشم» هستند، پخش این‌گونه برنامه‌ها یا رفتارهای مشابه، فرایندی است که بازی در زمین رسانه‌های مقابل را تقویت می‌کند. شما پاس گل می‌دهید به طرف مقابل، چون آن «توده خشم» که به‌عنوان هدف ویژه دنبال می‌شود، در حال تحقق یافتن است.»

    روایت اول دست طرف مقابل است نه ما

    او می‌افزاید: «به همان میزان که در فضای رسانه کشور خواسته داریم، صداوسیما باید به سمت گفتمان درون‌خانوادگی حرکت کند؛ یعنی مسائل خودمان را خودمان طرح کنیم، نه اینکه اجازه دهیم رسانه‌های معاند طرح موضوع کنند یا به روایت اول بازگردیم. متاسفانه در بزنگاه‌ها همیشه رسانه مقابل در تلاش است روایت اول را به دست بگیرد و زمانی که طرح موضوع یا روایت اول در اختیار طرف مقابل باشد، او تلاش می‌کند راست و دروغ را ترکیب کند، چون منافع ما برای او اهمیتی ندارد. بنابراین نقدی که وارد است، این است که رسانه ما باید مشخصا بداند برنامه‌ای که در شبکه افق پخش شده، بازی در زمین دشمن است.»

    جای نگاه خاکستری خالی است

    ودایع می‎گوید: «در عرصه رسانه‌ای و حتی میان جامعه مخاطبان، نوعی نگاه سیاه و سفید در حال شکل‌گیری است و جای خالی رویکرد خاکستری به موضوع، چه در رسانه‌های داخلی و چه در رسانه‌های خارج از کشور، به‌وضوح دیده می‌شود. آنچه اکنون رخ داده، از یک منظر تمسخر سوگ به نظر می‌رسد، اما از نگاهی دیگر، پاسخی به محتوایی است که طرف مقابل پمپاژ می‌کند. با این حال، این تلاش یا واکنش به پمپاژ نفرت از سوی طرف مقابل، به‌جای کنترل فضا، به تشدید عملیات روانی او منجر شده است.»

    با ایجاد گفتمان خانوادگی مانور رسانه‌های مقابل محدود می‌شود

    او می‌افزاید: «پروپاگاندای رسانه‌ای طرف مقابل در پی ایجاد خشم عمومی است و تمرکز بر نحوه برخورد با اجساد نیز در راستای همان الگوی رسانه‌ای است که آن جریان دنبال می‌کند. مسئله اینجاست که در عرصه رسانه شاید بیش از هر چیز نیاز داشته باشیم صدای مردم شنیده شود و حرکت به سمت کنترل سطح تنش در اولویت قرار گیرد، نه اینکه در سطح سیاست داخلی تنش جدیدی ایجاد شود یا به فرد و گروهی توهین شود. تاکید اصلی بر این است که هرچه بیشتر به سمت گفتمان درون‌خانوادگی و گفتمان نخبگانی در موضوعات مختلف حرکت کنیم، میدان مانور رسانه‌های مقابل نیز محدودتر خواهد شد.»

    دلیل گسست مخاطب باید موضوع بحث برای صدا و سیما باشد

    این کارشناس رسانه می‌گوید: «جنگ ۱۲ روزه، اگر به‌عنوان یک کیس استادی در نظر گرفته شود، نشان می‌دهد که فرایند رسانه‌ای صدا و سیما در آن مقطع کارکرد موفقی داشته است، علی‌رغم تمام نقدهایی که به این رسانه و شبکه خبر وارد است. باید پرسید در آن برهه زمانی چه اتفاقی افتاد که بخش عمده اخبار و پیگیری‌های مردم به رسانه ملی بازگشت، و پس از آن چه رخ داد که دوباره گسست ایجاد شد؟»

    ما در جنگی هیبریدی و نبرد سنگین در منطقه خاکستری هستیم

    او می‌افزاید: «ضروری است توجه کنیم که وقتی روایتگری و تشریح موضوع در داخل کشور انجام می‌شود، خود ما می‌دانیم چگونه در مورد آن بحث کنیم، اما اگر روایت و طرح موضوع به خارج از مرزهای کشور به شکل نادرست منتقل شود، موضوع به میز پروپاگاندای طرف مقابل منتقل خواهد شد. نکته‌ای که نمی‌توان نادیده گرفت، حضور ما در یک جنگ هیبریدی و نبرد سنگین در «منطقه خاکستری» است؛ منطقه‌ای که مرز بین جنگ و صلح مشخص نیست و موفقیت در نبرد ادراکی تعیین می‌کند که در لحظه برخورد، کدام طرف برنده یا بازنده است. بنابراین، در فرایند این نبرد در منطقه خاکستری میان ایران، آمریکا و اسرائیل، باید توجه جدی‌تری به نقش رسانه‌ها و مدیریت روایت‌ها داشته باشیم.»