برچسب: رئیسی

  • رئیسی هنوز دغدغه اش نامه بازنشده در مناظرات انتخاباتی است!

    رئیسی هنوز دغدغه اش نامه بازنشده در مناظرات انتخاباتی است!

    به گزارش اقتصادران، همتی در این باره نوشت: قصد داشتم در خصوص تأثیر سود ۳۰ درصدی بر ناترازی بانک‌ها و روند اضافه برداشت آن‌ها تذکراتی بدهم. ‏اما، وقتی ویدیوی سخنان آقای رئیس جمهور را امروز در فضای مجازی دیدم و اینکه بعد از گذشت سه سال از رقابت‌های انتخاباتی، هنوز دغدغه ایشان نامه گشوده نشده درمناظرات انتخاباتی است، از این تذکر منصرف شدم.

     

    کاش یکی هم نامه سربسته‌ای در خصوص برخی از پرونده‌های نهاده‌های دامی، چای و … می‌داد تا امکان ارائه درگوشی اطلاعات آن‌ها هم باشد!

  • رئیسی سال سختی خواهد داشت / مجلس دوازدهم آقا ندارد / مملکتی که بخواهد سه ماه با تنخواه عمل کند که دیگر مملکت نیست! / از دهک نهم به بعد همه زیر خط فقر هستند

    رئیسی سال سختی خواهد داشت / مجلس دوازدهم آقا ندارد / مملکتی که بخواهد سه ماه با تنخواه عمل کند که دیگر مملکت نیست! / از دهک نهم به بعد همه زیر خط فقر هستند

    به گزارش اقتصادران، «غلامرضا تاجگردون»، ۴ سال بعد از رداعتبارنامه اش با تلاش های زاکانی و همفکرانش در مجلس یازدهم، اینبار با رأی بیشتر به پارلمان بازگشته است، بازگشتی که منتقدانش را عصبانی کرده و زودهنگام تلاش برای رد دوباره اعتبارنامه اش را کلید زده اند، تاجگردون اما نگرانی ندارد و می گوید؛«مشکلی ندارم. حتماً حرف‌هایی هم هست که من بخواهم مطرح کنم. مطالبی که چهار سال پیش نگفتم اما الان لازم است در مورد این افراد بگویم.»

    او  اولویت اول مجلس آینده را بازگرداندن آراء از دست رفته نظام می داند، او مجلس دوازدهم را مجلسی می داند که «آقا» ندارد و تاکید دارد مستقلین و اصلاح طلبان می توانند در معادلات مجلس دوازدهم اثرگذار باشند زیرا…

    تاجگردون رأی ندادن سیدمحمد خاتمی در انتخابات ۱۱ اسفند را پیش بینی نمی کرده اما این انتخاب رئیس دولت اصلاحات را زیر سوال نمی برد و معتقد است؛«رأی ندادن آقای خاتمی یک علامت است»

    او در این گپ و گفت که با حضور «محمد مهاجری» فعال سیاسی و رسانه ایبرگزار شد، تاکید داشت؛« ۱۴۰۳ سال سختی خواهد بود.» او گریزی نیز به مقایسه تیم اقتصادی روحانی و رئیسی نیز زد و حتی این را هم گفت که احمدی نژاد بهتر از رئیسی مسائل را مدیریت می کرد و پیش می برد.

    با تاجگردون از بودجه پرحاشیه سال پیش رو حرف زدیم، از لایحه جنجالی حجاب و عفاف که کسی حاضر نیست آن را گردن بگیرد، از وضعیت مالی اش و حال و هوای منزلش در عید نوروز، از …

    مشروح گفتگو با غلامرضا تاجگردون، نماینده ادوار مجلس و منتخب مجلس دوازدهم را بخوانید؛

    *******

    آقای تاجگردون! سال ۹۸ شما ۳۸ هزار و خرده‌ای رأی آوردید،به مجلس رفتید، اعتبارنامه شما رد شد، از مجلس خارج شدید، ۴ سال بعد دوباره کاندیدا شدید، این بار تایید صلاحیت شدید و با آراء بیشتر به مجلس بازگشتید. آن پرونده‌هایی که برای اعتبارنامه شما درست کرده بودند و دلایلی که آورده بودند چطور شورای نگهبان را برای رد صلاحیت شما قانع نکرد؟

    رأی من با وجود اینکه مشارکت کمتر شده بود، حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از دور قبل بیشتر بود. سال ۹۸ یک مجموعه اعتراضاتی نسبت به اعتبارنامه من صورت گرفت و همان موقع پاسخ دادم و سعی کردم در فضای مجازی هم پاسگوی اذهان عمومی هم باشم. در همان مرحله پاسخی شورای نگهبان به مجلس داد که همه موارد را ما بررسی کرده‌ایم و صحت ندارد، مراجع نظارتی و امنیتی هم همین مطالب را گفتند اما مجلس به هر دلیلی وارد یک فرایند غیرقانونی شد.

     

    یک سال بعد از رد اعتبارنامه ام، در تلویزیون گفته شد درباره زندگی شخصی تاجگردون اشتباه کردیم

    یعنی اینکه من در شعبه رأی آوردم. بر خلاف قانون و آیین‌نامه که کسی که در شعبه رأی می‌آورد دیگر نباید به کمیسیون تحقیق برود، تشخیص دادند پرونده من به کمیسیون تحقیق رفت، در کمیسیون تحقیق هم من رأی خیلی بالایی آوردم و ۹ به ۲ به نفع من رأی دادند و کمیسیون تحقیق هم حرف من را تایید و همه موارد را رد کرد اما در یک جلسه غیرعلنی به رأی گذاشتند که حتی من درخواست علنی بودن جلسه را کردم که جلسه را علنی نکردند و بعد هم اعتبارنامه مرا در آن جلسه رد کردند.

    این را هم بگویم بعد از ماجرای رد اعتبارنامه در حالی که هنوز به یک سال نکشیده بود، سید نظام موسوی نماینده تهران و سخنگوی مجلس در برنامه دستخط حضور پیدا کرده بود؛ در آن برنامه اولین سؤالی که مجری از او پرسید این بود که “اولین حاشیه مجلس یازدهم اعتبارنامه تاجگردون بود” ایشان در پاسخ به این سوال به صراحت در تلویزیون گفت “ما در مورد مسائل شخصی آقای تاجگردون اشتباه کردیم و آن طور که وانمود می‌شد نبود.”

    پیش‌بینی نمی‌کردم که آقای خاتمی رأی ندهد چون ایشان از این حرکات نمی‌کردند. ایشان به نظرم با جامعه ناراضی اصلاح‌طلبان همراهی کرد. آقای خاتمی انتخاب کرد. شاید این انتخابش در بلندمدت به نفع اصلاح‌طلبی هم بشود. یک انتخاب کرد که از ریزش “جامعه قهر کرده” جلوگیری کند.

    واقعیت این است که شورای نگهبان موارد را بررسی کرده بود. از نهادهای امنیتی، وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه همه موارد را بررسی کرده بود و جواب داده بود، بعد هم سه بار شورای نگهبان از من توضیح خواستند، و هر سه بار جواب دادم، ضمن اینکه من همه موارد را در همان زمان شفاف سازی کردم، بعد هم کل پاسخ‌ها و ابهام ها را در یک کتاب نوشتم؛ حتی یک قدم فراتر رفتم یعنی برای اینکه پاسخ‌هایم یک طرفه نباشد به به یک مصاحبه‌گری مثل شما گفتم هر چه می‌خواهد بی‌پروا بپرسد و من هم به تمام سوالات پاسخ دادم و همان پاسخ‌ها را در قالب کتاب گردآوری کردم تا در دسترس همه باشد.

     

    فرآیند رداعتبار نامه ام غیرقانونی بود اما…

    البته به کتاب من اجازه چاپ ندادند اما به صورت مجازی منتشر شد و در آن کتاب هر سوالی در مورد من مطرح شده بود مطرح شد ضمن اینکه در صحن علنی که جلسه غیرعلنی شد، اصلاً آن مطالبی که در فضای مجازی و فضای بیرون مجلس گفته شده بود و بر آن اصرار داشتند مطرح نشد.

    آقای زاکانی هم صحبت کردند و گفتم شما که بیرون یک چیزهای دیگر در مورد فساد اقتصادی و مسائل اینچنینی گفتید، اینجا دارید یکسری مسائل دیگر و مسائل سیاسی مطرح می‌کنید که حالا دیگر بالاخره تصمیم گرفته بودند. البته کل فرایند غیرقانونی بود.

    حتی معاونت قوانین امور مجلس همان موقع به رئیس مجلس نوشته بود که این اشتباه است و نباید به رأی بگذارید ولی با این وجود هم آنها توقع نداشتند در آن مجلس ۱۰۲ نفر به من رأی بدهند. گفتند این دیگر نباید بیشتر از ۲۰ رأی بیاورد. ولی حالا قسمت بر این بود و اهتمام بر اینکه من ادعایم را ثابت کنم، مجدد ثبت‌نام کردم که شورای نگهبان و نهادهای نظارتی تایید کردند که من دوباره وارد جریان انتخابات شوم و در تاریخ بعد از انقلاب هم نداریم چنین حالتی اتفاق افتاده باشد و فکر می‌کنم از این منظر نکته مثبتی است که می‌شود به خیلی از موارد این جوری نگاه کرد و اثبات حق کرد.

    فکر می‌کنید افزایش تعداد رای شما نسبت به دور قبل (آن هم در شرایطی که در اغلب حوزه‌های انتخابیه ریزش آرا داشتیم) یک پیام برای حاکمیت داشت؟

    مردم در حوزه‌ انتخابیه من شاید خیلی سیاسی به موضوع نگاه نکنند البته نمی‌خواهم بگویم که شاید سیاسی باشد؛ اما مردم آنجا حقیقت و واقعیت را دنبال کردند. من را می‌شناختند، زندگی و خانواده من را می‌شناسند، رفتار و کارکردم را دیده‌اند، از سوی دیگر رفتار آقایان را نمی‌توانستند تطبیق دهند.

     

    بعد از رداعتبارنامه ام، مردم حوزه انتخابیه ام کوتاه نیامدند و کنارم ایستادند

    چه قبل از رد اعتبارنامه و چه بعدش؛ برای همین هم هیچ‌گاه کوتاه نیامدند. در این چهار سال از فردای همان روز مردم به خصوص جوان‌ها خیلی محکم ایستادگی کردند و با من بودند. من تنها کاری که کردم این بود که مردم را به آرامش دعوت کردم و می‌گفتم این منطقه و شهر خودمان است و ما ایستادگی می‌کنیم و اگر حقی از ما ضایع شده است سعی می‌کنیم از همانجا پیگیری کنیم نه اینکه به قول معروف “خط زنی” کنیم.

     

    طیف وسیعی از اصولگراها که قبلا به من رأی نداده بودند، بعد از ۴ سال رأی شان به من بود

    به هر حال مردم این رویه را قبول نداشتند. این دفعه یک طیف وسیعی از اصولگراها که دفعه قبل به من رأی نداده بودند و در این چهار سال فهمیدند که یک حرف ناحقی زده شده و یک حقی ضایع شده، هم پای صندوق آمدند و به نفع من رای خود را درون صندوق انداختند ( البته وقتی می‌گویم اصولگرایان منظورم آدم‌های اصولگرای ارزشی آن شهر است، نه این افرادی که حالا رفتارهای جدید انقلابی به خودشان می‌گیرند، روحانیون، طلاب و آدم‌های ارزشی این دفعه محکم پای من بودند و می‌گفتند برای اینکه حقی از این آدم ضایع شده و باید پای حق او بایستیم.

    در حقیقت یکی از دلایلی که مشارکت عمومی در گچساران برخلاف دیگر شهرها خیلی تفاوت فاحشی با دوره های قبل نداشت، همین موضوع بود. یعنی مردم می خواستند احقاق حق کنند و این برای خودم و شهرم هم جالب بود. نگاه مردم یک نگاه مطالبه حق بود و برایشان هم مثبت بود. فاصله رأی هم خیلی قابل توجه بود.

     

    اصرار طیفی که به دنبال رداعتبارنامه من بودند، اصرار غیراخلاقی و غیرعقلی است

    آن جریانی که علیه شما در انتخابات و مجلس قبل فعال شده بود این بار هم عقب ننشست و دیدیم هم توئیت های متعددی را علیه شما منتشر کردند و هم از انتخابات گچساران عکس‌هایی (مبنی بر تقلب در انتخابات) به اشتراک گذاشتند، فکر می‌کنید این بار هم بتوانند همان روند قبلی را تکرار کنند؟

    به نظرم نه. اصرارشان یک اصرار غیراخلافی و غیرعقلی است. بالاخره مطالبی گفته شده، نهادهایی این را بررسی کردند و جواب گرفتند. فکر می‌کنم بهترین مرجع رای مردم است. در این میدان ظاهراً عده‌ای هستند که یا رسالت‌شان این است یا کار دیگری به جز پرداختن به من ندارند یا می‌خواهند در این زمینه خودشان را نشان دهند.

    یکی دوتا از این عزیزان تنها نطق و عملکردی که از آنها در کل دوره یازدهم مجلس از آنها دیدم فقط اظهار نظر در مورد من بود.

    من تیم اقتصادی ابتدای دولت آقای روحانی را یک تیم قوی می‌دانستم. آقای روحانی یک انتخاب کرد انتخابش هم درست بود، خیلی‌ها هم ناراضی بودند ولی انتخابش درست بود چون می‌خواست ریل عوض کند. انسان‌های بسیار باتجربه‌ای را پای کار آورد و به نظرم هم موفق بودند.

    من بعید می‌دانم این بار موفق بشوند کارشکنی در این زمینه داشته باشند. یادم است دور قبل یک روزی، وقتی روی اعتبار من اعتراض گذاشته بودند، داشتم با خانواده صبحانه می‌خوردم پسرم گفت بابا حواست باشد اینها خیلی دارند جدی می‌گویند، خیلی دارند فضا را متشنج می‌کنند.

    گفتم نه بابا، این‌جوری نیست. آدم‌ها لحظه آخر موقع تصمیم‌گیری بالاخره خدا را مد نظر قرار می‌دهند. این آدم‌ها هم بالاخره انسان‌هایی هستند که خداترس هستند یا حداقلی از خداترسی را دارند؛ پسرم گفت حالا تو حواست باشد و زیاد هم امید نداشته باش که اینها از خدا بترسند.

     

    غالب کسانی که رأی منفی به اعتبارنامه من دادند، امروز پشیمان هستند و از من طلب حلالیت کردند

    بعد از رأی‌گیری پسرم گفت دیدی گفتم اینها آنقدرها هم که فکر می کنی خداترس نیستند؛ با این وجود بعید می‌دانم اتفاقی مشابه سال ۹۸ رخ بدهد یعنی ترکیب مجلس هم این اجازه را نمی‌دهد. ضمن اینکه غالب کسانی که به من رأی منفی داده بودند مطمئن هستم امروز پشیمان هستند چون به فاصله دو ماه و یا سه ماه بعد از آن ماجرا وقتی هنوز یکسال نشده بود عده‌ای از نمایندگان به من پیامک زدند و عذرخواهی یا طلب حلالیت کردند. یک عده‌ای هم سکوت کردند و با سکوت‌شان به نوعی آن ابراز پشیمانی را تائید کردند.

     

    حتما حرف هایی هست که بخواهم مطرح کنم، حرف هایی که ۴ سال پیش نگفتم

    یک تعداد انگشت‌شماری هستند که اینچین تند علیه من فعالیت می‌کنند. البته من هم مشکلی ندارم. آنها در طرح هر موضوعی آزاد هستند؛ بفرمایند. حتماً حرف‌هایی هم هست که من بخواهم مطرح کنم. مطالبی که چهار سال پیش نگفتم اما الان لازم است در مورد این افراد بگویم.

    نه اینکه به دنبال انتقام باشم. نه. من عرض کردم هر کسی در مورد من هر چه گفت بخشیدم. دنبال یک فضای مناسب به خاطر اینکه خودم را بتوانم هم اثبات کنم و هم بتوانم به کشورم خدمت کنم. فکر می‌کنم ماها یک سرمایه از این مملکت هستیم که داریم به جای اینکه به مملکت‌مان خدمت کنیم، داشته‌هایمان را صرف مطالب بی‌خودی می‌کنیم.

     

    مجلس دوازدهم آقا ندارد

    شما چه شباهت ها و اختلافاتی بین مجلس یازدهم و دوازدهم می‌بینید؟

    شباهت زیادی بین مجلس یازدهم و دوازدهم نمی بینم. من فارغ از اندازه آراء، مجلس جدید را مشابه مجلس دهم می‌بینم. مجلس دهم آن موقع که شکل گرفت، گفتم مجلس دهم آقا ندارد. به نظرم مجلس دوازدهم آقا ندارد. مثلاً مجلس نهم شاید می‌توانستید تعریف کنید. بعد تراز مقابله یک تراز مشخص بود ولی در مجلس دوازدهم نداریم اگرچه ترکیب اصلاً قابل مقایسه با دهم نیست ولی با مجلس یازدهم خیلی فرق می‌کند.

    مجلس یازدهم یک جریان فوری-انقلابی شکل گرفته بود که بعد از دو سال خودشان را شناختند. ولی الان از روز اول هر جریانی خودش را شناخته. یعنی جریان آقای قالیباف، جریانی که می‌خواهند آقای قالیباف را بزنند و جریان مستقل هر کسی خودش را می‌شناسد که الان داستان چیست، می‌ماند ائتلاف‌های سیاسی که در مجلس شکل بگیرد. به نظرم با مجلس یازدهم شاید تشابه اسامی داشته باشیم یعنی بگوییم ۱۰۰ تا ۱۱۰ نماینده فعلی تکرار شده‌اند ولی از نظر نوع رفتار تشابه زیادی بین مجالس یازدهم و دوازدهم می‌بینم.

    به لحاظ اینکه بخش‌های مختلف وارد مجلس شده‌اند با سلیقه‌های مختلف، حرف شما را قبول دارم که شاید نشود گفت مجلس سر دارد و از همین الان خیلی چیزها مشخص است ولی خود همین را برای مجلس یک آفت نمی‌بیند که سه چهارتا فراکسیون کوچک در کنار هم تشکیل شوند؟

    آفت نمی‌دانم. درست است که ما علم سیاست برای ائتلاف را نداریم، یعنی در دنیا هم همین است دیگر، ائتلاف‌ها در مجلس بین احزاب صورت می‌گیرد و مثبت است اما ما این علم را نداریم.

    اگر تجربه مجلس دهم را در مجلس دوازدهم بتوانیم اعمال کنیم به نظر می‌رسد می‌تواند مجلس موفقی هم بشود. تجربه‌ای که مجلس دهم به آن عمل نکرد. ما در مجلس دهم تا ۶ ماه یک سال درگیر بودیم، فراکسیون امید می‌گفت ما ۱۸۰تاییم آنها می‌گفتند ما ۱۸۰تاییم. تا ۶ ماه و یک سال روی این ۱۸۰تا بحث می‌کردند. بعد گفتیم رأی دارد نشان می‌دهد، اعداد این نیست. به یک شکلی توافق کنید.

     

    کسانی هستند که در آب گل آلود بهتر می توانند زندگی کنند تا آب های شفاف

    مجلس محل لابی است. لابی برای انجام یک کار است. به نظرم اگر اینهایی که در این وضعیت پیشتاز می‌شوند، بتوانند از این رفتار و این ائتلاف برای پیشبرد امور مملکت و مجلس استفاده کنند، خوب است.
    ولی هستند کسانی که در علم آمار می‌گوییم «جمله اختلال» هستند. اینها “جمله اختلال” معادلات سیاسی در درون مجلس هستند و نمی‌گذارند این اتفاقات صورت بگیرد.

    در مجلس دهم هم همین افراد را داشتیم. در مجلس دهم خیلی راحت می‌توانستیم یک توافق هماهنگ را برای مجلس بهتر شکل دهیم ولی یک افرادی نمی‌گذاشتند.

    در مجلس دوازدهم هم داریم و اصطلاحاً کسانی هستند که در آب گل‌آلود بهتر می‌توانند زندگی کنند تا آب‌های شفاف. تیپ‌هایی مثل ماها در شفافیت بهتر می‌توانیم کار کنیم و در آب گل‌آلود گم می‌شویم. نه فقط من، خیلی‌های دیگر در هر دو جناح هستند که گم می‌شوند و نمی‌توانند از ظرفیت‌هایشان استفاده کنند.

     

    نمی شود که هر روز از مجلس صدای دعوا و سروصدای بی نتیجه بیرون بیاید

    به نظرم باید جلوتر برویم. تلاش خود من این است که این را مرتب بیان کنم. درست است که حالا مرزها یک مقدار مشخص‌تر است ولی در یک مجلس مرزها باید شکل بگیرد. نمی‌شود که هر روز از این مجلس صدای دعوا بیرون بیاید و سر و صدای بی‌نتیجه. من نمی‌گویم امیدوار هستم ولی می‌شود امیدوار هم بود.

    به لحاظ افراد شاخصی که وارد مجلس شدند، چون شما با مجلس دهم مقایسه کردید، به نظرتان افراد متفکرتر، قدرتمندتر، به نوعی سیاسی‌تر، لابی‌مندتر و شاخص‌های دیگر، مجلس دوازدهم را قوی‌تر از مجلس دهم می‌دانید؟

    نه!

     

    مجلس دوازدهم را قوی تر از مجلس دهم نمی دانم

    پایین‌تر است؟

    نسبت به دهم قوی‌تر نمی‌دانم. من واقعاً نتوانستم یک تفسیر مناسب از مجلس یازدهم داشته باشم. خودشان طول کشید تا خودشان را شناختند. مجلس دوازدهم یکدیگر را می‌شناختیم و کامل مشخص بود ولی آدم‌های اندیشمند در دو جناح به نظرم در مجلس دهم بیشتر بود.

    یعنی شما در مجلس دهم در بین اصولگرایان معتدل فردی مانند آقای لاریجانی حضور داشت که بالاخره یک آدم فیلسوف سیاستمدار، فکور و اهل مشورت بود. این طرف در بین اصلاح‌طلب‌ها دکتر عارف بود. دور و بر آقای لاریجانی به شخصه آدم‌های فهیم زیاد داشتیم، دور و بر آقای عارف هم همین جور بود ولی الان نه. حتی آنهایی هم که خیلی می‌فهمند هنوز شهامت لازم را ندارند خودشان را خیلی نشان دهند چون می‌ترسند آنها را در سیبل انتقادات قرار دهند.

    تعبیر من درست است که مجلس دوازدهم شاید شاخصه‌های واضحی که بتوان بر اساس آن قضاوت کرد را ندارد؟

    بله به نظرم تفسیر شما درست است و مجلس دوازدهم شاخصه پررنگی ندارد یا حداقل الان ندارد. یعنی تا شکل‌گیری ائتلاف‌ها و انتخاب هیات رئیسه نمی‌شود راجع به این قضیه اظهارنظر مشخصی کرد.

     

    مستقلین و اصلاح طلبان می توانند در معادلات مجلس دوازدهم اثرگذار باشند زیرا…

    آقای تاجگردون! با توجه به اینکه اصولگراها در مجلس دوازدهم اکثریت نیستند، این شرایط چقدر می‌تواند برگ برنده مستقلین شود؟ بر اساس آماری که می‌دهند ۶۰ تا ۷۰ مستقل، اصلاح‌طلب و اعتدالی وارد مجلس دوازدهم شده‌اند.

    به نظرم این نسبت یک برگ برنده ای برای بیان حرف‌ها و واقعیت‌های مورد نیاز جامعه از تریبون مجلس است

    مگر بودجه بدون جداول معنی دارد؟ ابتدای سال را می گویند با تنخواه عمل کن! مملکتی که بخواهد سه ماه با تنخواه عمل کند که دیگر مملکت نیست. بودجه‌ای که بخواهد سه ماه با تنخواه باشد که دیگر بودجه نیست. باید تکلیف این را دولت مشخص کند.

    آیا این تعداد می تواند در معادلات مجلس اثر گذار باشد ؟

    بله می تواند اثرگذار باشد. اجازه دهید بهتر توضیح دهم. ببینید اگر این رنج حضور اصلاح طلبان و مستقلین را ۴۰ – ۶۰ نفر برآورد کنیم این تعداد رای خود را به راحتی تا ۱۰۰ رای میتوانند افزایش دهند. این رویه در همان چهار پنج ماه اول شکل می گیرد، چراکه افرادی را در همین مجلس و در جریان اصولگرایی داریم که نمی‌خواهم اسم ببرم که در مناسبات اجتماعی، حقوق شهروندی، معیشت مردم و آزادی‌های فردی هستند و حتی متناسب با یک اصلاح‌طلب هم رأی بدهند چون دارای تجربه هستند.

     

    در بیان حقوق شهروندی و روابط بین الملل چه تفاوتی بین لاریجانی یک فرد شاخص اصلاح طلب است؟

    یعنی شما در آن شرایط نمی‌توانید بین اصولگرا و اصلاح‌طلب مرز قائل شوید. مثلا آقای لاریجانی یک فرد شاخص اصولگرا است و از قدیم تا الان هم بوده اما در بیان حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی و روابط بین‌الملل شما چه تفاوتی بین آقای لاریجانی و یک فرد شاخص اصلاح‌طلب می‌توانید قائل شوید؟ مسلم است که نمی‌توانید تفاوت زیادی قائل شوید.

    می خواهم بگویم حتی اگر تعداد مستقلین کمتر از این تعداد هم باشد باز اثرگذاری در مجلس وجود خواهد داشت؛ یعنی شما در مناسبات رأی این اثرگذاری را خواهید دید و این گرایشات خود را در آن مقطع نشان می‌دهد.

     

    اولویت اول مجلس دوازدهم بازگرداندن آراء از دست رفته نظام است

    یا اولویت‌بندی کار مجلس. مثلاً اگر الان به من بگویند اولویت اول کار مجلس چیست، می‌گویم اولویت کار مجلس باید این باشد که چگونه می‌توان آرای از دست رفته نظام را مجدد به نظام برگرداند. درست یا غلطش را هم کار ندارم اما بالاخره ۶۰ درصد رأی ندادند و در انتخابات شرکت نکردند. این ۶۰ درصد را نباید رها کرد. نمی‌شود بگوییم به حاکمیت حداقلی توجه کنیم و کاری به این ۶۰ درصد نداشته باشیم.

    به هر حال یک گروهی هستند که آنها هم معتقدند به این ۶۰ درصد توجه شود چراکه اینها که همه ضد انقلاب نیستند. حالا یک درصدی از آنها حکومت را قبول ندارند اما قاطبه مردم می‌خواهند زندگی کنند و زندگی بهتری داشته باشند. به نظرم در این نوع رفتارها ماها می‌توانیم یک رأی مشترکی را با یک جریان عاقله اصولگرا داشته باشیم که به نفع مردم و مملکت باشد.

     

    اعضای هیات رئیسه براساس یکسری مناسبات رفاقتی بالا می آیند

    مشخصا در جریان انتخابات هیئت رئیسه مجلس می‌تواند اثرگذاری داشته باشد؟

    الزاماً نه؛ یعنی در انتخاب رئیس مجلس می‌تواند تاثیر گذار باشد اما در مورد بقیه چندان تاثیر گذار باشد چون اعضای هیات رئیسه بر اساس یکسری مناسبات رفاقتی بالا می آیند یعنی برخی بر اساس حمایت فراکسیونی انتخاب می شوند و برخی قومیتی یا به عبارتی با لابی بالا می‌آیند. البته این را هم بگویم این موضوع شاید سال اول چندان ظهور و بروزی نداشته باشد اما به طوری کلی در سه چهار ماه اول می توان متوجه این موضوع شد.

     

    در کمیسیون های تخصصی دعوا یک دعوای تخصصی است نه سیاسی

    بنابراین همانطور که گفتم این اثرگذاری در هیات رئیسه نمی تواند چندان نقش موثری داشته باشد و در انتخاب هیات رئیسه کمیسیون ها هم که اصلا نقش چندانی ندارند چون کمیسیون‌ها خود به خود روی مدار تخصصی خودشان حرکت می کنند. مثلاً کمیسیون امنیت ملی درست است که عمدتاً اصولگرا هستند اما بالاخره آدم‌های شاخص رفتند آنجا. دعوای تخصص یا دعوای نحله فکری می‌شود. مثلاً شما می‌گویید آقای متکی، علاءالدین بروجردی ، آقای قشقاوی، آقای شهریاری و… به مجلس رفته اند حالا این تنها در حوزه سیاست خارجی‌ است که می‌گویم، در حوزه سیاست داخلی هم تعداد زیادی استاندار و فرماندار به مجلس راه پیدا کرده اند که اینها آدم‌های متخصصی هستند.

    درمورد کمیسیون برنامه و بودجه یا کمیسیون اقتصاد نیز آقای شمس الدین حسینی، قادری یا تاجگردون هستند، اینها دعوایشان دیگر تخصصی و نحله فکری‌شان در مورد اداره کشور است. آنجا دیگر به نظرم موضوع را نمی‌شود خیلی سیاسی به آن نگاه کرد. البته درمورد کمیسیون هایی مثل کمیسیون فرهنگی یک نگاه سیاسی می‌تواند غالب شود اما در کمیسیون‌های تخصصی خیلی قائل به این موضوع نیست.

     

    پزشکیان تن به لیدری یک تشکیلات نمی دهد زیرا…

    اسم شما و آقای پزشکیان در میان افرادی دیده می شود که بتوانند افراد همفکر را در مجلس آینده دور هم جمع کنند و یک فراکسیون مستقل و قوی تشکیل دهند آیا خودتان فکر لیدری این طیف در مجلس آینده را دارید؟

    آقای پزشکیان که یک نیروی شاخص خیلی خوب است. نگاهش یک نگاه اصلاح‌طلبانه رو به رشد و رو به جلوست و به آن نگاه سنتی خودش هم قائل است ولی هیچ‌گاه تن به اینکه لیدر یک تشکیلات باشد نمی‌دهد چون شخصیت‌اش این را ایجاب می‌کند.

    به نظرم من هم نباید این کار را بکنم چون جریان مستقل خیلی راحت‌تر می‌توانند کار خودشان را جلو ببرند تا گروه‌های اصلاح‌طلبانه. ماها می‌توانیم به عنوان یک عضو نمی‌گویم شاخص، یک عضوی که می‌توانیم تجربه خودمان را چه در پارلمان و چه در دولت، منتقل کنیم، می‌توانیم در خدمت این جمع باشیم.

    ولی نیروهای خیلی خوب و باانگیزه‌ای این دوره به مجلس آمده‌اند که به نظرم خیلی خوب می‌توانند این جمعیت را جمع کنند و از تجربه افراد استفاده کنند. من لیست را که نگاه می‌کنم هم انسان‌های شاخص و هم علاقه‌مند هستند و به نظرم می‌رسد که این عزیزان می‌توانند لیدر باشند.

    شاید ماها بتوانیم کمک کنیم ولی خیلی نباید انتظار باشد که آقای پزشکیان یا آقای تاجگردون این کار را بکند.

     

    مجلس هفتم می خواست حال آقای خاتمی را بگیرد

    آقای تاجگردون! برویم سراغ کار تخصصی شما یعنی بحث بودجه. شما این اختلافاتی را که امسال یعنی سال ۱۴۰۲ بر سر بودجه بین مجلس و دولت به وجود آمده بیشتر ناشی از دعواهای سیاسی می‌دانید یا فقدان تخصص در امر بودجه‌نویسی. به طوری که دیدیم که هنوز هم بودجه پا در هواست؟

    همانطور که گفتید در مجلس و در بحث بودجه هر دو موضوع وجود دارد که البته سهم فقدان دانش تخصصی غالب است؛ در واقع هر دو یک گروه حداقلی در مجلس هستند که به دلایل مختلف می‌خواهند حال دولت را بگیرند. همیشه هم در مجلس بوده و در مقاطع کوتاهی، یکی غالب می‌شد. مثلاً در سال ۹۲ مشخص بود مجلس می‌خواهد حال آقای احمدی‌نژاد را بگیرد در نتیجه نگاه به صحبت‌های احمدی‌نژاد حتی صحبت‌های منطقی‌اش هم نمی‌کرد. یا مجلس هفتم می‌خواست حال آقای خاتمی را بگیرد، اصلاً نگاه به حرف منطقی‌اش هم نکرد. یک چیزی بگویم بد نیست.

    آن موقع آقای شریف‌زادگان وزیر رفاه بود. یک اعتباری گذاشته بود برای مشارکت ان جی اوها. خودش آدم اهل فن بود و اشراف کامل به موضوع داشت؛ خیلی با منطق این را در سازمان برنامه و دولت جا انداخته بود که یک پولی بگذاریم بتوانیم این شبکه را در کشور راه بیندازیم. این موضوع مصادف شد با مجلس هفتم.

    مجلس هفتم اصلاً این نگاه را نداشت و اصلا شناختی نداشت که این اقدامات برای چیست و چه هدفی را می تواند محقق کند و تنها برداشتی که از صحبت ها و برنامه های وزیر وقت داشت این بود که دولت می خواهد پول را ذخیره کند و در بزنگاه انتخابات آن را به یک گروهی بدهد تا انتخابات دور بعد را ببرند…. همین!

    در آن مقطع وقتی کمیسیون تلفیق تشکیل شد، من آن موقع معاون سازمان برنامه و بودجه بودم و به کمیسیون تلفیق می‌رفتم. روی این موضوع به آقای شریف‌زادگان گفتم خودت بیا در جلسه دفاع کن، تو بهتر زیرو بم این موضوع را می دانی و دانش آن را هم داری که به بهترین نحو هدف این برنامه را انتقال دهی. آقای شریف‌زادگان به مجلس آمد و یادم است حدود ۳۰ دقیقه از تحلیل‌های بین‌المللی و شاخص‌های بین‌المللی صحبت کرد و خیلی قشنگ هم صحبت کرد بعد رأی‌گیری که کردند، دو یا سه رأی دادند، رو کرد به بغل‌دستی‌اش نماینده بُناب بود اسمش را فراموش کردم، گفتند من منطقی صحبت نکردم؟ گفت چرا تو منطقی صحبت کردی اما اینها فلسفی به تو رأی دادند.(خنده)

     

    گاهی اوقات رفتار مجلس با بودجه فلسفی است تا منطقی

    حالا برخی اوقات مجلس نسبت به بودجه رفتار فلسفی دارد به جای اینکه رفتار منطقی داشته باشد. در بودجه سال ۱۴۰۲ و سال‌های قبل هم به نظرم مجلس از نظر فنی نتوانست تکلیف خودش با خودش را در قلمرو بودجه مشخص کند.

    یعنی یک رویه واحدی را شما چهار سال داشته باشید، در کمیسیون برنامه و بودجه و کمیسیون اقتصادی برآیندش در تلفیق و کتاب بودجه مشاهده کنید؛ می خواهم بگویم این یک روند طولانی دارد و این موضوع امسال خیلی بیشتر خودش را نشان داد. مضاف بر آنکه به نظر می‌آید دانش فنی برای لابی و مذاکره وجود نداشت. به عبارت دیگر لجاجت دو طرف (مجلس و دولت) بر ایستادگی بر موضوع‌شان بود. یعنی یک نفر که از نظر فنی آگاه به امور مذاکره باشد وجود نداشت که مثلاً برود با شورای نگهبان و مجلس مذاکره کند یا قبل از ارسال بودجه با سازمان برنامه مذاکره کند تا در سازمان تلفیق تعادل را برای رعایت حقوق دولت ملاحظه کند. اینها چیزهایی هستند که اصطلاحاً فوت کوزه‌گری برای بحث بودجه است.

    اگرچه همان طور که دیدیم خیلی‌ها به من ایراد می‌گرفتند که از چپ چپ چپ تا راست راست راست از آقای تاجگردون راضی است. من گفتم خوب این نکته مثبت من است، نکته منفی من نیست. بودجه یعنی اینکه بتوانی بین خواست‌های نامحدود و امکانات محدود تعادل برقرار کنید، رابطه اقتصاد این است که رابطه بهینه برقرار کنی. وقتی خواسته‌هایت نامحدود و بودجه‌هایت محدود است تو باید این رضایت عمومی را جلب کنی تا یک مجلس کارآمدی خود را به نمایش بگذارد.

    یکی از اتهاماتی که همیشه به نمایندگان مجلس به خصوص نمایندگان استانی و شهرستانی وارد است این است که همیشه آنها اعمال فشار می‌کنند تا بتوانند بودجه‌های منطقه‌ای خودشان را افزایش دهند و یکی از بن‌بست‌های بودجه همین‌جاست، لابی‌هایی که نمایندگان شهرهایی که قومیتی هستند با یکدیگر دارند و به هم دیگر نان قرض می‌دهند، آن برای خودش یک چیزهایی می‌خواهد، یک استان دیگر یک چیزهایی می‌خواهد و این مسئله بودجه را قفل می‌کند، شما بالاخره چون یک زمانی هم سازمان برنامه و بودجه بودید حتماً این موضوع را به عنوان یک آسیب با آن مواجه بودید و الان هم همچنان پا برجا است، آیا راه گریزی از این مسئله وجود دارد؟

    این موضوع از قبل بوده و همیشه هم خواهد بود، مختص ما هم نیست، مختص هر جایی دیگری نیز است ولی اصطلاحاً یک همزیستی مسالمت‌آمیزی بین دولت و مجلس برای این کار وجود داشت.

    فرض کنید در مجلس به من می‌گفتند این طرح را می‌خواهند بگذارند، ما هم می‌گفتیم بگذارید در جدول لیست باشد. نماینده هم این را می‌برد در شهرش که من این را در بودجه گذاشتم! دولت هم می‌گوید ابزار تخصیص دست من است، من تخصیص ندارم به این طرح پول بدهم. یک هم‌زیستی مسالمت‌آمیزی در این موضوع در بودجه وجود داشته، این ۳۰ سال هم بوده، اثر منفی روی بودجه داشته ولی هیچگاه بودجه را قفل نمی‌کرد و موجب مسدود شدن بودجه نمی‌شد که نتوانی بودجه را تصویب کنی، یعنی همواره یک راهی برای آن پیدا می‌شد.

     

    قفل شدن بودجه امسال ربطی به مطالبات استانی ندارد

    امسال به نظر من موضوع قفل شدن بودجه فرق می کرد و ربطی به مطالبات استانی ندارد. بلکه بحث بر سر موضوعات اصلی است که باید اتفاق بیفتد. مثلاٌ الان می‌گوییم حقوق بازنشستگان را باید همسان‌سازی کنیم. مجلس تصویب می‌کند اما دولت بودجه ندارد این را پرداخت کند، از سوی دیگر دولت می‌خواهد یک درصد به مالیات بر ارزش افزوده اضافه کند تا عایدی آن را برای یک کار دیگر صرف کند، بعد مجلس تصویب می کند تا این عایدی صرف همسان سازی شود و در نهایت هم عدد مالیات را کم نمی کنیم.

    بنابراین مردم می‌مانند و بازنشستگان و دولت. حال اینکه وسط سال دولت قادر است این پرداختی را برای بازنشسته ها داشته باشد یا خیر یک موضوع دیگر است؛ بنابراین موضوع مسائل استانی نیست؛ مثلا می گویند چون می‌خواهیم برویم مجلس یک حرفی بزنیم و مردم و بازنشسته را دلخوش کنند و این اتفاق می‌افتد ؛ یا می بینیم می‌گویند کل کارکنان شرکتی باید رسمی شوند، دولت می‌گوید این ۲۵۰ هزار میلیارد تومان بار مالی دارد، بعد مجلس می‌گوید نه بابا! این ۵۰ هزار میلیارد بار مالی دارد، این ۴۰ تا ۵۰ هزار میلیاردش هم اینجاست، می‌گوید همسان‌سازی حقوق بازنشستگان مثلاً ۱۰۰ هزار میلیارد، مجلس می‌گوید نه! من بررسی کردم ۵۰ هزار میلیارد است.

    اولویت کار مجلس باید این باشد که چگونه می‌توان آرای از دست رفته نظام را مجدد به نظام برگرداند. درست یا غلطش را هم کار ندارم اما بالاخره ۶۰ درصد رأی ندادند و در انتخابات شرکت نکردند. این ۶۰ درصد را نباید رها کرد. نمی‌شود بگوییم به حاکمیت حداقلی توجه کنیم و کاری به این ۶۰ درصد نداشته باشیم.

    همه اینها روی هم جمع می شود و یک چالش عمده را تشکیل می دهد به طوری که دولت اعلام می کند من ۴۰۰ هزار میلیارد تومان کسری دارم. مجلس اگر منطقی و فنی می‌خواست به این موضوعات نگاه کند، هیچ وقت چندتا موضوع بزرگ را با هم در بودجه نمی‌گذاشت، درواقع این موضوعات بزرگ خارج از لایحه دولت، این مملکت را قفل می‌کند.

     

    مملکتی که بخواهد سه ماه با تنخواه عمل کند که دیگر مملکت نیست

    بعد دولت می‌آید یک عددهای واهی می‌گذارد می‌گوید ۵۰ درصد مالیات رشد کرده، مالیاتی که مالیات جدید ندارد، خب معلوم است سال ۱۴۰۳ آسیب می‌رساند.

    دولت نمی‌تواند جداول بودجه را به مجلس بدهد و این پدیده سال جدید است که به این شکل بودجه را تصویب کنند و بگویند دولت تو برو با این احکام بودجه را اجرا کن! مگر بودجه بدون جداول معنی دارد؟ ابتدای سال را می گویند با تنخواه عمل کن! مملکتی که بخواهد سه ماه با تنخواه عمل کند که دیگر مملکت نیست. بودجه‌ای که بخواهد سه ماه با تنخواه باشد که دیگر بودجه نیست. باید تکلیف این را دولت مشخص کند.

    ولی به نظرم مجلس کلاً اشتباه کرد. من همیشه با هر نوع نگاهی که دولت داشته باشد می‌گویم در موضوع بودجه، اولویت با دولت است چون دولت است که به استناد قانون اساسی وظیفه امور اجرایی را برعهده دارد.

    ما می‌توانیم خطاهای دولت را بگیریم یا اصلاحاتی در بودجه دولت برای بهتر کار کردن بدهیم ولی نمی‌توانیم موضوعاتی را جایگزین موضوع دولت کنیم. کاری به آقای رئیسی ندارم، منظورم همه دولت ها است در مورد دولت احمدی نژاد هم همین را گفتم که در بحث بودجه اولویت با دولت است.

     

    مشکل اصلی کشور پول است، اگر پول داشتیم که اصلا دعوا نداشتیم

    در مورد آقای احمدی‌نژاد هم گفتم شما انتخابش کردید، این ایده‌اش است، می‌توانیم اصلاحش کنیم، می‌توانیم جلویش را بگیریم ولی نمی توانیم این ستون را بر داریم و به جایش آن ستون را بگذاریم! این رفتار باعث می شود همه چیز فرو بریزد. بنابراین مجموع این رفتارها موجب شد تا مجلس یازدهم نتواند خودش را در بحث بودجه پیدا کند.

    اگر بخواهیم به صورت کلان نگاه کنیم فکر نمی‌کنید مشکل اصلی بودجه کاهش درآمدهای کشور، آن هم به خاطر موضوع تحریم و مسائل جانبی آن است و اگر دولت بتواند آن مسائل را در حوزه روابط بین‌الملل حل کند، خیلی از مسائل بودجه‌ای راحت‌تر حل و فصل می‌شود؟

    اینکه اصلاً شاه کلید موضوع ماست. اینکه حالا بودجه مشکلاتی دارد فرمایش شما کاملا درست است اما مشکل اصلی کشور پول است. یعنی اگر من پول داشتم که اصلاً دعوا نداشتم، هر چقدر پول داشتم با هم خرج می‌کردیم. مسئله این است که من نمی‌توانم ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار بشکه نفت صادر کنم، تولید و صادراتم مثلاً یک میلیون بشکه است، پول این یک میلیون بشکه هم نمی‌آید مجبور می‌شوم استقراض کنم، که نتیجه آن می‌شود تورم! هزینه‌هایم هم به دلیل وجود تحریم یا به دلیل بالا رفتن قیمت‌ها، ۵۰ تا ۶۰ درصد بیشتر است.

    من یادم می آید بودجه هزینه دارو و تجهیزات پزشکی در سال ۹۹ ( که تازه وضع‌مان هم بهتر بود) ۳ میلیارد دلار بود، دیروز من در خبرها دیدم ۴ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار برای دارو و تجهیزات پزشکی دادیم. ما می‌خواستیم آن ۳ میلیارد را با کمک تولید داخلی مثلاً ۲ میلیارد بکنیم، الان شده ۴ میلیارد و ۳۰۰ میلیون. خب معلوم است که کشور نمی‌تواند این ۲ عدد را به هم برساند. ورود منابع هم کم شده، مصارف هم به دلایل متعدد مثل تحریم، دور زدن‌ها، هزینه‌های بالاسری، فساد در تحریم، فساد در انتقال منابع و افزایش پیدا کردن قیمت‌های جهانی، همه اینها دارد از لحاظ منابع به دولت آسیب می‌رساند، معلوم است شکاف زیاد می‌شود، اصلاً دعوا بر سر پول است و چون پول نیست این اتفاقات می‌افتد.

     

    شعارهای انتخاباتی، توقع جامعه را خیلی بالا برد

    حالا هنر این است که وقتی شما پول کم دارید، بتوانید مسائل را به هم نزدیک کنید. این کار مجلس است ولی به نظرم مجلس نه تنها در این امر کمک نمی‌کند بلکه این مشکل را تشدید هم می‌کند.

    دولت آقای رئیسی وعده‌های بزرگی به مردم داده، به هر حال حالا یا کارشناسی بود یا می‌خواستند یک حرف بزرگی بزنند که روی دولت قبل را کم کنند. شما فکر نمی‌کنید آن وعده‌ها مطالبات مردم را افزایش داده و الان فرض کنید می‌خواهند ۲۰ درصد حقوق کارمندها را افزایش دهند، دولت با ۱۸ درصد موافق است، مجلس می‌گوید ۲۰ درصد، خود به خود یک جور بازگشت به آن وعده‌های آقای رئیسی است و عملیاتی نشدن آن وعده‌ها ممکن است، زحماتش بر سر مجلس بعدی بریزد؟

    بله این صحبت کاملا صحت دارد یعنی شعارهایی که در زمان انتخابات و ابتدای دولت مطرح شد، توقع جامعه خیلی بالا برد. گفتند ما این کار را می‌کنیم، جامعه مطالبه می‌کند و توقع‌اش بالا می‌رود، در همه بخش‌ها هم این توقع دارد خودش را نشان می‌دهد.

     

    کسی که نمی تواند یک میلیون بشکه نفت خود را رد کند چگونه با پیمانکار ۱۳ میلیارد دلار تهاتر نفت انجام دهد؟

    دولت برای این کار یک استراتژی داشت که مرتب هم دارد آن را تکرار می‌کند اما بی نتیجه است درحالی که خودش تصور می‌کند دارد آن وعده ها را عملی می‌کند؛ برای مثال فکر می‌کند می‌خواهد ۴ میلیون مسکن تولید کند، پول ندارد، می‌گوید نفت را تهاتر کنیم، بدهیم پیمانکاران، آنها با تهاتر نفت، بیایند مسکن بسازند. این جواب نمی‌دهد.

    اگر اشتباه نکنم ۱۳ تا ۱۴ میلیارد دلار یا بیشتر مجوز گرفته‌اند که با تهاتر نفت فقط مشکلات موجود در بخش حمل و نقل و مسکن را حل کنند. آخر کشوری که نمی‌تواند یک میلیون بشکه نفت خودش را رد کند، چگونه با پیمانکاران می‌توانند ۱۳ میلیارد دلار تهاتر نفت انجام دهند؟

     

    وعده ساخت ۴ میلیون مسکن را خودشان ساختند، الان هم گیر کرده اند

    خب معلوم است که نمی‌شود. تو با این ید بیضا و این همه لابی نمی‌توانید این کار را بکنید، پیمانکار هم پیمانکار بیرونی مگر عقل‌اش پاره‌سنگ برداشته که بیاید و این کار را بکند؟ داخلی هم که توان ندارد.
    پس تو می‌آیی یک وعده سنگین می‌دهی، مردم هم مرتب می‌گویند پس ۴ میلیون مسکن چه شد؟ من در رسانه می‌نویسم. شما مصاحبه می‌کنید. یک وعده‌ای که خودشان ساختند و الان گیر کردند و همین جور ادامه پیدا کرد.

    در بحث حقوق هم من این بحث ۲ درصد را کلاً از گذشته تا حالا بازی زرگری بین دولت و مجلس می‌دانم. مثلاً دولت می‌گوید این را که مجلس یکی دو درصد بالا خواهد برد، بنابراین من این را یکی دو درصد پایین بیاورم، نیاید ۲۰ من را بکند ۲۲، من ۲۰ را می‌کنم ۱۸ که مجلس ۱۸ را بکند ۲۰.

    در بودجه از این چیزها زیاد داریم که من الان نمی‌خواهم به آنها اشاره کنم ولی قطعاً مجلس بعدی با این بودجه‌ای که من می‌بینم اگر نهایی شود، با این عددها مجلس بعدی خیلی مشکل خواهد داشت، مشکل‌اش هم یقه دولت را می‌گیرد نه اینکه پای مجلس را لنگ بگذارد.

    مجلس زبانش دراز است، حرف می‌زند، پشت مجلس قبلی می‌گوید. بعد هجمه می‌کند به سمت دولتی که نمی‌تواند بودجه را اجرا کند و به نظر می‌آید ما در سال ۱۴۰۳ فضای بسیار سنگینی در اجرای پروژه بین دولت و مجلس خواهیم داشت.

     

    کسی که رأی نداده هم زندگی، آزادی و معیشت می خواهد باید به فکر همه باشیم

    شما به اولویت مجلس دوازدهم اشاره کردید ما در این ۲ انتخابات بحث آرای باطله را داشتیم به نظر شما این آرای باطله چقدر چالش محسوب می شود برای نظام و انتخابات و به طور کلی خودتان چه تحلیلی از این آراء باطله دارید؟

    هنوز که رسماً اعلام نکرده‌اند آرای باطله چند درصد است. من اصلاً کاری به آرای باطله ندارم. من به آن ۶۰ درصد کار دارم که پای صندوق رای نیامدند؛ چون آن ۶۰ درصد، جامعه ما هستند.

    به نظرم مجلس به عنوان یک رکن نظام، باید یکی از اولویت‌هایش این باشد که به فکر بازسازی جامعه باشد. بالاخره ما نماینده مردم هستیم. مثلاً الان من نماینده مردم شهرستانم می‌شوم، من که فقط نماینده آنهایی که به من رأی دادند که نیستم، نماینده کل مردم آن شهرستان هستم، نماینده مردم کل ایران هستم. دیگر نگاه نمی‌کنم که این به من رأی داد یا نداد یا اصلاً پای صندوق رفت یا نرفت.

    غالب کسانی که به اعتبارنامه من رأی منفی داده بودند مطمئن هستم امروز پشیمان هستند چون به فاصله دو ماه و یا سه ماه بعد از آن ماجرا وقتی هنوز یکسال نشده بود عده‌ای از نمایندگان به من پیامک زدند و عذرخواهی یا طلب حلالیت کردند. یک عده‌ای هم سکوت کردند و با سکوت‌شان به نوعی آن ابراز پشیمانی را تائید کردند.

    شما در این خیابان رد شوید. از کجا می‌دانید که کدام یک از مردم در انتخابات مجلس رأی داده یا نداده ولی این فرد، زندگی،‌ آزادی و معیشت‌اش را می‌خواهد. تو باید به فکر همه اینها باشی، صدای اینها را بشنوی.
    به نظرم اتفاقاً آن رأی باطله آمده پای صندوق آمده و به اصطلاح رأی به نظامش را داده حالا یا این لیست را قبول نداشته یا به هر دلیل دیگری رایی که در انتخابات موثر باشد را به درون صندوق نینداخته ولی آن کسی که رأی نداده به نظرم در اولویت است و باید به او توجه کرد و او را رها نکرد. حکومت‌داری یعنی این! حالا اگر بخواهند «من» داری کنند و من را نگه دارند، آن یک بحث دیگر است.

     

    لایحه عفاف و حجاب را دولت داده، اما کسی از دولت سوال می کند این چه لایحه ای بود؟

    مجلس یازدهم دو سه کار خیلی جنجالی انجام داد. یکی طرح صیانت بود، قانون عفاف و حجاب و دیگری هم قانون مربوط به جوانی جمعیت. هر سه اینها در فضای سیاسی رسانه‌ای کشور مسئله‌دار شد به طوری که باعث شد یک دو قطبی جانفسرا و طاقت‌فرسا در جامعه به وجود بیاید. نگاه شما به آن مصوبات چیست؟ آیا در اولویت مجلس دوازدهم خواهد بود که اتفاقاتی که در مجلس یازدهم افتاد را تعدیل کند یا حداقل دیگر دنبال آنها نباشد؟

    شما الان می‌فرمایید لایحه حجاب و عفاف، نمی‌خواهم از مجلس یازدهم دفاع کنم ولی می‌خواهم بگویم مجلس یازدهم از خودش هم نمی‌تواند دفاع کند. می‌گویید لایحه حجاب و عفاف. لایحه یعنی چه؟

    یعنی دولت داده.

    هیچ‌کس از دولت سوال نمی‌کند که این چه لایحه‌ای بود که تو دادی؟

    دولتی‌ها هم توضیحاتی مبهم می دهند و …

    نه اصلا توضیحی نمی دهند. شما یک مسئول دولتی را نام ببرید که با این موضوع مقابله کند و بگوید این مال ما نیست. مجلس باید بگوید این لایحه دولت است، من لایحه دولت را اصلاح کردم. دولت حداقل باید در دفاع از این مواضع مشارکت کند. هیچ‌کس این را نمی‌گوید که آقا اسم این لایحه است.

     

    کسی حاضر نیست لایحه عفاف و حجاب را گردن بگیرد

    به خاطر اینکه کسی حاضر نیست آن را گردن بگیرد.

    دقیقا موضوع همین است. کسی حاضر نیست آن را گردن بگیرد. مجلس هم به شکل برآیند کلی کسی گردن نمی‌گیرد. چند نفر دارند از این موضوع دفاع می‌کنند چند نفر هم از درون مجلس دارند مقاومت می‌کنند. کاری به بیرون ندارند. چیزی که مشخص است و می‌توانم بگویم اینکه این اولویت اول مملکت نیست.

     

    لایحه عفاف و حجاب اولویت اول تا پنجم مملکت هم نیست

    اولویت تا پنجم مملکت هم نیست. یعنی ما یک معلولی که در جامعه شکل گرفته را داریم علت اصلی تمام مشکلات قلمداد می‌کنیم. این معلول یکسری اتفاقات بوده. آن اتفاقات را برویم حل کنیم. بعد بیاییم سراغ این.

    بحث جوانی جمعیت از مجلس دهم هم مطرح بود. مهم این است که ما با یک موضوعی مواجه شدیم که مهم است و آن اینکه جامعه ما در حال پیر شدن است، باید برویم به جوانی جمعیت فکر کنیم. متاسفانه در کشور ما هر موضوعی را سریع به بودجه و پول نگاه می‌کنند. کل منابعی که شما می‌توانستید از تسهیلات بانکی، سپرده‌های جاری، منابع قرض‌الحسنه بانکی، خرج اشتغال و تولید و خوداشتغالی کنید، فراتر از منابع با احتساب تکالیفی که به بانک‌ها تحمیل کردیم آوردیم و خرج جوانی مملکت کردیم.

     

    اولویت مردم و جوانان اصلا وام ازدواج نیست

    حالا من نمی‌دانم شما چقدر در بطن جامعه هستید زیرا من نماینده یک منطقه محرومی هستم. استان کهگیلویه و بویراحمد، اسمش را هم که نگاه کنید معلوم است که محروم است. وقتی به آنجا می‌رویم اصلاً اولویت مردم و جوان‌ها این نیست که تو به من وام ازدواج بده، وام این و آن را بده. اصلاً وقتی به آنها می‌گویی به تو می‌خندند. می‌روی می‌گویی خب! شما وام ازدواج می‌خواهی؟ می‌گوید برو بابا! شب نان ندارم بخورم! چه ازدواجی می‌خواهم انجام دهم.

    یا می گوییم برو سه بچه بیاور! می‌گوید من در اولی‌اش گیر کردم. من زمین نمی‌خواهم، من نان می‌خواهم! بگویی برو سه بچه بیاور، طرف می‌گوید مگر من خل هستم که بروم سه بچه بیاورم که مثلاً تو می‌خواهی ۲۰۰ متر زمین به من بدهی؟!

    این حس مشترک جامعه با قانون وجود ندارد. شاید یک گروه خوش‌شان بیاید اما اصلاً حس مشترک بین بدنه جامعه و این لوایح نیست. قانون می‌بایستی یا برای رفع یک مشکل که جامعه با آن ارتباط مشترک احساس کند یا برای فرار از یک چیزی باید باشد. قانونی تصویب کنی که مردم نتوانند با آن حس اشتراک پیدا کنند که چه اتفاقی بیفتد؟

    مثلاً می‌گوییم برجام. برجام آقای روحانی، اصلاً من کاری با بعدش هم ندارم. این قانون وقتی در مجلس تصویب شد جامعه با آن ارتباط برقرار کرد. شما بگویید در مجلس یازدهم چه قانونی را تصویب کردید که قاطبه جامعه با آن حس مشترک و تعلق خاطر پیدا کردند؟

    به نظرم این سه قانون نتوانستند خودشان را اصطلاحاً با جامعه تطبیق دهند. حالا یا در نوشتارش یا در تفهیم موضوع یا در اجرایش.

    آقای تاجگردون! یکی از چالش‌هایی که در دو سال اخیر با آن مواجه بودیم، عددها و رقم‌هایی است که دولت می‌دهد و این همیشه در همه دولت‌ها بوده. منتقدین می گویند این اعداد که شما می‌گویید توی کاغذ است، سر سفره مردم تورم چیز دیگری است. شما آمارهایی که راجع به کاهش حجم نقدینگی و کاهش سقف تورم داده می‌شود، اولاً به لحاظ علمی چقدر درست می‌دانید؟ ثانیاً این آمار هم از همان نوع چیزهایی است که مردم با آن ارتباط برقرار نمی‌کنند؟ یا اینکه باید زور زد یک جوری به مردم القا کرد که این را بپذیرید؟

    این تقریباً در همه دولت‌ها بوده، در هیچ صورت هم قابل رد کردن نیست چون مدل‌ها و به اصطلاح محاسبات این را نشان می‌دهد و برای سیستم بانکی و سیستم مالی (نمی‌گویم حساب‌سازی، نمی‌خواهم اصطلاح بد به کار ببرم) ولی شکل دادن این عددها کار سنگینی نیست. یعنی می‌خواهید نقدینگی را کاهش دهید، سهم دارایی خارجی را در ترازنامه بانک مرکزی چطوری نشان دهید که رشد پایه پولی‌ات کمتر شود. اینها کارهای حرفه‌ای است که همه دولت‌ها انجام می‌دهند.

     

    متوسط درآمد دهک دهم ۶۰۰ دلار است، یعنی حداقل پولی که به یک‌ آدم بی سرپناه می دهند

    نکته مهم‌اش این است که شما می‌فرمایید که مردم نمی‌توانند با این آمار حس مشترک پیدا کنند و در زندگی‌شان این را داشته باشند. یک مثال بزنم تا هم ببینیم جامعه ما الان در چه سطحی است هم اینکه ببینیم آیا اصلاً مردم ما متوجه این موضوع می‌شوند یا نمی‌شوند؟ شما اول به این سامانه‌ای که دهک‌ها، شما دهک چندم هستید؟

    مثلا دهم!

    دهک دهم هستید یعنی متوسط ماهی ۳۶ میلیون تومان درآمد دارید. دهک یعنی ۱۰ درصد جامعه. آن ۱۰ درصد تاپ جامعه متوسط ۳۶ میلیون تومان تراکنش داشته باشند. فقط حقوق منظور نیست، بهرحال وام می‌گیری به حسابت می‌رود. یک پولی قرض کردی، یعنی ۳۶ میلیون تومان در حسابت به طور متوسط وجود دارد.

    این یعنی چند دلار؟ ۶۰۰ دلار. ۶۰۰ دلار در دنیا یعنی حداقل مددکاری اجتماعی که یک آدم بی‌سرپناهی که کنار خیابان می‌خوابد ۶۰۰ دلار به او بدهند. حالا این ۶۰۰ دلار را نگاه کن، ۱۰ دهک جمعیت را برو پایین، ببین آن دهک پایینی اوضاعش چقدر خراب است!

     

    از دهک نهم به بعد همه زیر خط فقر هستند

    از دهک نهم به بعد دیگر همه زیر خط فقر هستند. این جامعه این چنینی را شما فکر می‌کنید می‌تواند با نقدینگی و تورم ارتباط برقرار کند؟

    این طنزپرداز معروف‌مان هست (مهران مدیری) می‌گوید اینها همه زیر خط هستند. آن بالا یک اتفاقاتی دارد می‌افتد اصلاً ربطی به پایینی‌ها ندارد. الان ۹۰ درصد زیر این خط هستند، یک نمودار وای ایکس بکشید، بعد آن بالا دارد یکسری اتفاقات می‌افتد، این پایین یکسری به قول معروف زندگی مرگ و میری دارند. این اصلاً به آن بالایی نگاه نمی‌کند.

    خودم هم یکی‌اش هستم. خودم را نمی‌توانم بی‌گناه و مبرّا از این اتفاقات بدانم. ولی اینها دو موضوع جدا از هم هستند. به نظرم دیگر واقعیت‌های جامعه ما اصلاً آنها نیستند. هر چقدر هم به آن نپردازیم بهتر است. آنها را به نظر من یک گروهی در بانک مرکزی، یک گروهی در وزارت اقتصاد بسازیم، بدهیم آی ان اف و گلد بنک و مجامع بین‌المللی که ما خوبیم.

    یک گروه هم بشینند روی اینکه این پایینی‌ها را خوب کنند کار کنند. اینکه شما یک خانه و یک ماشین دارید می‌شوید دهک دهم. این کجا می‌شود دهک دهم؟! دهک دهم باید ۲۵ برابر دهک ششم درآمد داشته باشد. نسبت‌اش این جوری است.

     

    پیش بینی نمی کردم خاتمی رأی ندهد زیرا…

    فقر عمومی که داریم می‌گوییم، فقر عمومی را هر ایرانی می‌تواند در سابقه خودش تعریف کند و بگوید این واقعیت خودتان است.

    در انتخابات اخیر، آقای خاتمی یکی از افرادی بودند که رأی ندادند و در جرگه آن ۶۰ درصدی ها محسوب می شوند آیا خود شما پیش‌بینی می‌کردید که ایشان رأی ندهند؟ به طور کلی این کنشی که ایشان داشتند را چطور تفسیر می کنید؟

    نه. پیش‌بینی نمی‌کردم که آقای خاتمی رأی ندهد چون ایشان از این حرکات نمی‌کردند. نمونه بارزش انتخابات دوره نهم بود که رفتند دماوند رأی دادند. چون آن سال من خودم کاندیدا شدم و خیلی ها می گفتند رای نمی دهیم تا اینکه گفتند آقای خاتمی رای داد.

    اولویت مردم و جوان‌ها این نیست که تو به من وام ازدواج بده، وام این و آن را بده. اصلاً وقتی به آنها می‌گویی به تو می‌خندند. می‌روی می‌گویی خب! شما وام ازدواج می‌خواهی؟ می‌گوید برو بابا! شب نان ندارم بخورم! چه ازدواجی می‌خواهم انجام دهم. یا می گوییم برو سه بچه بیاور! می‌گوید من در اولی‌اش گیر کردم. من زمین نمی‌خواهم، من نان می‌خواهم!

    البته نه اینکه بگویم قابل پیش‌بینی نبود. آقای خاتمی دیگر نمی‌توانست رأی بدهد. یعنی اگر آقای خاتمی می‌خواست رفتاری غیر از این نشان دهد، باید دو سال قبل نشان می‌داد. الان دیگر نمی‌توانست این رفتار را کند. چون یک مسیری را داشت می‌رفت و رأی نداد و صادقانه آمد گفتم صادقانه به مردم می‌گویم که رأی ندادم.

     

    رأی ندادن آقای خاتمی یک علامت است

    بالاخره یک علامت است. جزء همان ۶۰ درصد است و یکی از آن ۶۰ درصد آقای خاتمی است. نمی‌گویم آقای خاتمی اگر می‌آمد رأی می‌داد، مردم می‌آمدند رأی می‌دادند. آقای خاتمی خودش هم گفت من اگر ۱۰ بار هم تَکرار کنم فایده ندارد، مردم نمی‌آیند رأی دهند.

    به نظرم به دلیل واقعیت‌های جامعه رأی دادن یا ندادن آقای خاتمی تاثیری در حرکت اجتماعی به سمت رأی دادن نداشت. باید این را بپذیریم. آقای خاتمی آن حرکتی را که در این سه سال گذشته شروع کرد دارد می‌رود، نه اینکه از نظام فاصله گرفته باشد یا به قول خودشان دارم عرض می‌کنم چون من خدمت‌شان نرسیدم که نظرش را بپرسم و دارم برداشت خودم را می‌گویم، آن مسیر را ادامه داده و با رأی ندادن خودش را نشان داد. رأی هم می‌داد تاثیری در نتیجه آرا در جامعه نداشت.

     

    خاتمی با جامعه ناراضی اصلاح طلبان همراهی کرد

    ولی این رأی ندادن می‌تواند یک مسیری باشد برای اینکه آن فاصله‌ای که بین بدنه رأی جریان اصلاحات و آن جریان تشکیلاتی‌اش ایجاد شده یک مقدار کمتر شود؟ پیام همراهی با بدنه ناراضی جامعه توانسته است ایجاد کند؟

    ایشان به نظرم آمد با جامعه ناراضی اصلاح‌طلبان همراهی کرد. یک گروهی هم قهر نکرده‌اند و هنوز مشارکت می‌کنند. آقای خاتمی انتخاب کرد. شاید این انتخابش در بلندمدت به نفع اصلاح‌طلبی هم بشود. یک انتخاب کرد که از ریزش “جامعه قهر کرده” جلوگیری کند.

     

    خاتمی یک سیاستمدار ضدنظام نیست و رأی ندادنش رفتار غلطی نبود

    چون آقای خاتمی یک سیاستمدار ضد نظام نیست. یک سیاستمداری است که خودش همواره می‌فرماید ما باید تلاش کنیم که این نظام را به سمت اصلاحات مناسب حرکت دهیم.

    از نظر سیاستمداری هم بخواهیم نگاه کنیم به نظرم یک رفتار سیاستمدارانه داشت. فرض کنید بین شما یک اختلافی پیش می‌آید و به من می‌گویید یک جوری مسئله را حل کن. من اگر بخواهم مسئله شما را حل کنم نمی‌آیم سمت شما، می‌گویم پس اجازه بده من بروم طرف او را بگیرم که بعد بتوانم شما دوتا را به هم وصل کنم.

    شاید این برداشت من غلط باشد اما به نظرم رفتار آقای خاتمی در بلندمدت اگر نظام فکری همسویی بیشتر باشد، به نظرم رفتارش رفتار غلطی نبود و می‌تواند این آشتی مجدد را برقرار کند.

    آقای تاجگردون! فرض کنیم مجدداً اعتبارنامه شما رد شود، چه کار می‌کنید؟

    چه کار کنم؟! (خنده)

    برنامه خاصی دارید؟

    نه برنامه خاصی ندارم ولی إن‌شاءالله که این اتفاق نمی‌افتد ولی مگر این چهار سال چه کار کردم؟ می‌نشینم مطالعه می‌کنم و درسم را می‌دهم.

     

    تیم اقتصادی دولت روحانی را یک تیم قوی می دانستم

    یکی از انتقادهایی که به دولت آقای رئیسی می‌شود اینکه تیم اقتصادی دولت ایشان تیم فعالی نیست، تیم متخصصی نیست و تیم همراهی هم نیست. شما این ویژگی‌ها را در دولت آقای رئیسی می‌بینید؟ مگر این انتقاد به دولت‌های قبلی وارد نبود؟ آیا تیم اقتصادی دولت آقای روحانی هم‌دست بود یا تیم آقای احمدی‌نژاد؟

    من تیم ابتدای دولت آقای روحانی را یک تیم قوی می‌دانستم. آقای روحانی یک انتخاب کرد انتخابش هم درست بود، خیلی‌ها هم ناراضی بودند ولی انتخابش درست بود چون می‌خواست ریل عوض کند. انسان‌های بسیار باتجربه‌ای را پای کار آورد و به نظرم هم موفق بودند.

     

    روحانی انسان های باتجربه را پشت فرمان گذاشت چون می خواست ریل را عوض کند

    آقای طیب‌نیا آدم کم‌تجربه‌ای نبود. در صنعت آقای نعمت‌زاده، در نفت آقای زنگنه، در بازرگانی آقای شریعتمداری اینها آدم‌های کم‌تجربه‌ای نبودند. می‌خواهم بگویم انسان‌های باتجربه‌ای را پشت فرمان گذاشت و حداقل اینکه در بحث اقتصاد،‌ خطایشان کمتر بود.

    شاید خیلی‌ها خوش‌شان هم نیامد و می‌گفتند اینها پیر و سن بالا هستند ولی اقتضا ایجاب می‌کرد این کار را بکند.

     

    رئیسی می توانست به جای خاندوزی، شمس الدین حسینی را وزیر اقتصاد بگذارد

    برداشت شخصی خودم این است که آقای رئیسی در انتخاب و گزینش تیم اقتصادی‌اش هم نیروی باتجربه داشت و هم نیروی سالم‌تر داشت، می‌توانست اینها را به کار بگیرد و انسان‌های امین خودش را هم داشت.

    نه اینکه بگویم من را باید می‌گذاشت وزیر اقتصاد. آقای خاندوزی را گذاشت، می‌توانست شمس‌الدین حسینی را بگذارد. آقای شمس‌الدین حسینی دیگر آن خطاها را نمی‌کرد. از خودش هم بود، با خودش هم بود و همفکرش هم بود.

    یک جریانی اطراف آقای رئیسی را گرفته بودند، با همین جریان شعار انقلابی حالا جوان و این جور چیزها، سکان برخی از موضوع‌های مهم را به دست آنها دادند، شاید الان سه سال گذشته و آقای خاندوزی بهتر از آقای خاندوزی سه سال پیش شده ولی قطعاً آقای مثلاً شمس‌الدین حسینی سه سال پیش بهتر از آقای خاندوزی سه سال پیش بود.

    در بقیه بخش‌ها هم به همین منوال است. وقتی این جوری نگاه می‌کنید ناهماهنگ می‌شوند.

     

    احمدی نژاد در برخی موضوعات بهتر از رئیسی تصمیم می گرفت

    نه! من بین تیم اقتصادی دولت آقای رئیسی با تیم اقتصادی دولت آقای روحانی خیلی تفاوت قائل می‌شوم. حتی احمدی‌نژاد هم به نظرم در برخی از موضوعات بهتر تصمیم می‌گرفت روی مدیریت کردن تیم‌هایش بهتر عمل می کرد، ضمن اینکه آقای احمدی‌نژاد خودش می‌دانست که می‌خواهد چه کار کند. خودش دارای یک ایده بود، یک ذهنیتی داشت برای خیلی از موضوعات، الان آن ذهنیت وجود ندارد یا وجود نداشت. شاید الان یک مقدار بهتر شده باشد.

     

    ۱۴۰۳ سال خیلی سختی است

    سال ۱۴۰۳، سال آخر دولت آقای رئیسی و تقریباً سال آخر دولت‌شان است، پیش‌بینی‌تان از نظر وضعیت اقتصادی در سال پایانی دولت آقای رئیسی چیست؟

    ۱۴۰۳ سال خیلی سختی است. از نظر اقتصادی در بخش بودجه که می‌تواند بیشترین اثر را بگذارد سال خیلی خوبی نیست.

    فکر می‌کنید مجبور به عوض کردن بعضی از آدم‌ها شود؟

    تاثیری ندارد. شاید مجلس هم بیاید کمک‌اش کند به خاطر اینکه فضا را آرام کند، یکی دوتا را بزند ولی تاثیری روی فضا ندارد. یعنی روند را نمی‌تواند خیلی در یک سال تغییر دهد. یک وزیری را عوض کردن خیلی تاثیر ندارد.

    یادم است اواخر دولت آقای روحانی، آقای کرباسیان در وزارت اقتصاد بود که مجلس استیضاحش کرد. بی‌خودی استیضاح شد و افتاد. به نظرم فقط فهم مشترک دولت و مجلس بود به خاطر اینکه فضای جامعه را پاسخی دهند آقای کرباسیان را استیضاح کردند و انداختند در صورتی که هیچ نقشی، سهمی و هیچ اثری هم در جامعه نداشت.

     

    رئیسی سال سختی خواهد داشت

    آقای رئیسی سال سختی خواهد داشت. مجلس نمی‌دانم چه می‌شود هنوز نمی‌توانم در موردش اظهارنظر کنم ولی چون بسیاری از افراد شاخص تاثیرگذار در شکل‌گیری مجلس نیم‌نگاهی به ریاست جمهوری دوره بعد دارند، اینها اگر احساس کنند که در مجلس می‌توانند این نیم‌نگاهشان را تقویت کنند، نیروهایشان فعال خواهند شد تا بتوانند آقای رئیسی را تضعیف کنند.
    این اتفاق به نظرم در مجلس دوازدهم شکل خواهد گرفت. با توجه به لیست‌هایی که بالا آمدند.

    حال و هوای نوروزی منزل آقای تاجگردون چگونه است؟

    معمولاً عید را در شهرستان هستیم. طبق معمول هم امسال سخت‌تر است چون بالاخره انتخابات تمام شد، من هم از آن افرادی هستم که مثل سایر نماینده‌ها جشن پیروزی و همایش و شکرگذاری هیچ‌وقت نداشتم و امسال هم نداشتم پس به مراتب امسال هم خیلی سخت‌تر خواهد شد چون مجبورم سرکشی به مردم و مناطق و روستاها را داشته باشم. طبق معمول امسال کمتر عید در خدمت خانواده هستم و بیشتر با مردم روستا و مناطق مختلف خواهیم بود و طبیعی هم هست.

    البته ماها عادت کرده‌ایم. از قبل بوده الان هم هست. منتهی وقتی که ما می‌رویم فازمان کلاً می‌شود عشیره‌ای.(خنده)

    اولین کسی که عید را به او تبریک می گویید یا به عید دیدنی اش می روید کیست؟

    اولین فرد دیگر زنده نیست. ما بنا به عرف اول به مزار برادر شهیدم می رویم، بعد عیددیدنی پدر و مادر.

     

    زندگی متوسط رو به بالایی دارم، هرچه دارم ارث پدرم است

    می‌گویند آقای تاجگردون خیلی هم وضعیت مالی خوبی دارد، عیدی چه می‌دهید؟

    وضع مالی‌ام خیلی خوب نیست. خدا را شکر می کنم، هر چه دارم ارث پدرم است. یکی از دلایلی هم که می‌بینید من هیچ افزایشی در زندگی‌ام نداشتم به همین دلیل است و هر چه داشتم همان بوده است.

    از گذشته از پدر، مادر مانده و خانوادگی همین جوری در این سبک و سیاق هستیم. معمولاً در حد توانمان آن چیزهایی که به مردم می‌دادیم ادامه خواهیم داد. به فقرا، فامیل، بستگان، کسی که شب عید نیاز داشته باشد، کمک می کنیم. نه تنها من، بلکه برادر و خواهرهایم هم همین طور هستند و بیشتر از من هم می‌دهند.

    دهک دهم هستید یعنی متوسط ماهی ۳۶ میلیون تومان درآمد دارید. این یعنی چند دلار؟ ۶۰۰ دلار. ۶۰۰ دلار در دنیا یعنی حداقل مددکاری اجتماعی که یک آدم بی‌سرپناهی که کنار خیابان می‌خوابد ۶۰۰ دلار به او بدهند. حالا این ۶۰۰ دلار را نگاه کن، ۱۰ دهک جمعیت را برو پایین، ببین آن دهک پایینی اوضاعش چقدر خراب است!

    زندگی ما این جوری شکل گرفته و اینکه بگوییم چه می‌دهم و چه نمی‌دهم، یک وقت دیدی یک چیزی خیلی کلانی به یکی دادیم به یکی هم دو ریال نتوانستیم بدهیم. در حد داشته‌مان می‌دهیم.

     

    مال مان را صرف فخر و تجمل نکرده ایم

    خدا را شکر زندگی متوسط رو به بالایی داریم و این زندگی متوسط رو به بالا را هیچ‌گاه سعی نکردیم همراه با تجمل باشد. خانه و زندگی ساده داریم، اصطلاحاً مال‌مان را صرف فخر نکردیم. یعنی شما الان منزل من یا منزل پدر و مادر ما در گچساران بیایید، یک آپارتمان ۱۶۰ تا ۱۷۰ متری است.

    هر کسی هم می‌آید می‌گوید خانه‌تان همین است می‌گوییم بله. حالا من اخیراً یک آپارتمان خریدم یک کم حساب خودم را از مادرم جدا کردم. زندگی‌ها آنجا همین است. نه اینکه بگویم نداریم، داریم ولی داشته‌مان را خرج فخر یا تجمل نکردیم. هر چه داریم مال خودمان و مردم است.

    آقای تاجگردون! هزینه‌های انتخاباتی‌تان چقدر شد؟ یکی از نماینده‌های مجلس اعلام کرده حدود ۳۰۰ میلیون تومان هزینه کرده؟

    بله این اظهارنظر را دیدم. آن که کامل حرف فیکی بود. اصلا شما پوستر را بخواهید چاپ کنید بیشتر از این خواهد شد، حالا ایشان در یک کلان شهر هم بود، من برآورد تصویری شهر ایشان را داشتم، اتفاقاً در شهر ایشان هم بودم و بنرهایش را هم دیدم، پوسترها و بنرهایش اصلاً نمی‌تواند زیر ۸۰۰ تا ۹۰۰ میلیون تومان باشد.

     

    هزینه انتخاباتی ام را مردم می دهند

    هزینه انتخاباتی ماها را مردم می‌دهند. مثلاً من شام یا ناهار نمی‌دهم، هزینه اجاره ستاد نمی‌دهم. اینها هزینه است ولی من ندیدم.

    شاید ۱۰ نفر دفترش یا کارگاهش را از چند ماه قبل گفته‌اند آقای تاجگردون این ستاد شما! پولی هم از من نمی‌گیرند، طمعی هم از من ندارند، فقط عشق‌شان است.

    یا مثلاً من فلان جا سخنرانی دارم مثلاً یک هزار غذا داریم، دعوا سر این است که چه کسی غذا بدهد. عشیره‌ای و عشایر بودن خصلت‌اش این است. هزینه من اصلاً قابل تعمیق نیست.

    هزینه من پوستر است، بعضی جاها هزینه ساخت ستاد، نماها، بنا و بلندگو و این جور چیزهاست. اینها را هم من هنوز حساب و کتاب نکرده‌ام ولی می‌دانم پوستر و پرچم و این جور چیزها که پولش پرداخت شده اگر اشتباه نکنم حدود ۲۷۰ تا ۲۸۰ میلیون تومان هزینه کردم. فکر می‌کنم همین عدد یا کمی بیشتر هم همین چیزها باشد.

    مثلاً من مهمان فلان طایفه بودم که هزینه نمی‌دهم خودشان می‌دهند. ولی بعضی کاندیداها در شهرستان‌ها هزینه کل آن برگزاری را باید خودشان بدهند. هزینه شام، ناهار، ما شام و ناهار ندادیم.

    یا برای تیم مجازی و تبلیغی و عکاس و این حرف‌ها من یک ریال خرج نمی‌کنم. مثلاً می‌گویند چه پولی خرج این کلیپ‌ها می‌کنند. اما شما بگو یک ریال بین ما در این ۱۵-۱۰ سال رد و بدل شد. چون طرف یک ماه مرخصی می‌گیرد عشقی می‌آید فقط از من کلیپ می‌سازد، یک تیم مثلاً ۱۰ تا ۲۰ نفر جوان‌های علاقه‌مند این کارها را می‌کنند.

     

    یک ریال در انتخابات خرج نمی‌کنم و نکردم

    ولی در واقعیت‌اش اینها پول و هزینه است. اولاً این را هم بگویم، من یک ریال در انتخابات خرج نمی‌کنم و نکردم. یک ریال هم خودم خرج نکردم. این تکه را هم که می‌گویم خرج شده یا دوست نزدیک من یا خانواده‌ام بوده. خودم یک ریال پول خرج نکردم. نمی‌کنم. دلیل ندارم خرج کنم. آدم می‌خواهد برود نوکری مردم بکند، زندگی‌اش را هم خرج کند، خب همین پول را خرج مردم کند.

    هزینه انتخاباتم اگر در ذهن‌تان بخواهید تطبیق بدهید، مثلاً این عدد را برای یک آدم معمولی پول خرج کن، ۱۰ برابر کن.

    این هزینه کردن، برای شما تعهد ایجاد نمی‌کند؟

    چون پول نمی‌گیرند نه.

    یک تعداد انگشت‌شماری هستند که تند علیه من فعالیت می‌کنند. البته من هم مشکلی ندارم. آنها در مطرح هر موضوعی آزاد هستند؛ بفرمایند. حتماً حرف‌هایی هم هست که من بخواهم مطرح کنم. مطالبی که چهار سال پیش نگفتم اما الان لازم است در مورد این افراد بگویم.

    از بابت اینکه …

    نه. نوع نگاه عشیره‌ای و طایفه‌ای فرق می‌کند. یک طایفه می‌آیند هزینه می‌دهند. اصلاً فرد معنی ندارد. اصلاً سوال نمی‌کنم چه کسی داد. واقعاً سوال نمی‌کنم.

    وام‌دار مالی نمی‌گویم، از لحاظ مسئولیت اجتماعی؟

    بله. من وقتی می‌بینم مردم دارند از مال و زندگی‌شان می‌دهند تا من پیروز شوم باید به این مردم خدمت کنم اما خدمت به آقای ایکس ندارم. یعنی اینکه بگویم این پول و هزینه من را داده. خیلی به ما مراجعه می‌شود. حالا درست نیست بگویم اما طرف آمد پیش من اصلاً فکر هم نمی‌کردم این قدر پول دارد. گفت آمدم کمک‌ات کنم. گفتم من نیاز ندارم. گفت به من اعتماد نداری؟ گفتم چرا اعتماد دارم. گفت خب بگیر از من. گفت مگر می‌شود نیاز نداشته باشی؟ گفتم نیاز ندارم. باور نمی‌کرد. بعد یک عددی گفت که سر من سوت کشید. گفتم بابت چه می‌خواهی این عدد را به من بدهی؟ گفت هزینه‌ات است. گفتم یک دهم این را هم من هزینه ندارم. که یک نفر می‌خواست به من بدهد. اینجوری زیاد مراجعه داریم. به خصوص من! من که تایید صلاحیت‌ام اعلام شد شاید ده‌ها آدم کارخانه‌دار بزرگ، شرکت‌دار بزرگ، پیمانکار بزرگ، آدم فرستادند آقا ما حاضریم هزینه شما را بدهیم. به والله قسم به همان برادر شهیدم یک ریال نگرفتم و نمی‌گیرم ولی احترام‌شان را دارم ولی در مناسبات ما پول نیست ولی خیلی‌ها می‌گیرند.

    و آرزوی آقای تاجگردون برای سال ۱۴۰۳؟

    آرزوی ما آرزوی ملی است و زندگی که برای خودمان تعریف کردیم به این سمت است که آرزوی شخصی برای ما قابل تعریف نیست. واقعاً از صمیم قلب تنها آرزویم این است که قاطبه مردم برگردند به مملکت‌شان و آینده مملکت‌شان را بسازند و هم در کنار هم بتوانیم زندگی بهتری داشته باشیم. این واقعاً آرزوی من است. یعنی نبینم مردم نگران باشند. این نه آرزوی من فکر می‌کنم آرزوی هر سیاستمداری باید همین باشد.

    امیدوارم سال ۱۴۰۳ سال خوبی باشد. تلخی‌های سال ۱۴۰۲ را نداشته باشیم و خوشی‌های بیشتری نصیب جامعه شود إن‌شاءالله. سال نو همه مبارک باشد.

  • نمره تجدیدی رئیسی و قالیباف در 1402

    نمره تجدیدی رئیسی و قالیباف در 1402

    به گزارش اقتصادران،سالی که گذشت؛ گرچه بدون اتفاقات شیرین سپری نشد اما اتفاقات تلخ آن نیز کم نبود، مهمترین آن را باید وضعیت سخت معیشتی مردم در پی تورم و گرانی های بی رویه دانست.

    در سیاست داخلی نیز سال ۱۴۰۲، بسترساز انتخابات همزمان مجلس دوازدهم شورای اسلامی و مجلس ششم خبرگان رهبری بود. انتخاباتی که فراز و نشیب هایی زیادی داشت و با تکرار ردصلاحیت هایی مشابه آنچه در انتخابات ۹۸ و ۱۴۰۰ رخ داد، در نهایت با مشارکت پایین (۴۱ درصدی) نسبت به دوره های پیشین به پایان رسید.

    اما بهترین و بدترین اتفاق سیاسی سال ۱۴۰۲ چه بود؟ کدام سیاستمداران موفق ظاهر شدند و کدامیک ناموفق؟ نمره دولت و مجلس در سال ۱۴۰۲ چند است؟ برخی از چهره های سیاسی در گپ و گفت به این سوالات پاسخ داده اند.

    زلزله یا انتخابات ۱۱ اسفند؟!

    در این میان، شخصیت هایی چون رسول منتجب نیا، غلامعلی رجایی و غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی انتخابات مجلس دوازدهم و رد صلاحیت های گسترده را بدترین اتفاق سال دانسته اند.

    رجایی، وقوع زلزله را بهتر از این انتخابات دانسته و گفته است: « اگر جایی زلزله می آمد به مراتب بهتر بود. چون آن زلزله قابل جبران هست و بازسازی می شود و شاید عده ای هم از دنیا می روند که طبیعی است، اما اینکه یک نظام اعتبار سیاسی و اجتماعی خود را در نزد مردم از دست دهد، به مراتب آسیب ها و تبعات منفی بیشتری دارد، به خصوص در چانه زنی خارج از کشور دستش را خالی می کند».

    وی همچنین ادامه داد: «در انتخابات اخیر به کلی جمهوریت رأی نیاورد و روی کار آمدن برخی افراطی هایی که تفکرشان تفکر مطرود بود، به ویژه بحث هایی که امثال رسایی در صدا و سیما مطرح کردند، یا حرف هایی که امثال ثابتی زد و با سعید جلیلی دستورالعمل آینده کارشان را مشخص کردند، به نظر من حضور خوبی را در مجلس آینده نداریم.»

    جعفرزاده زاده ایمن آبادی نیز رد صلاحیت افراد اثرگذار در انتخابات را بدترین اتفاق سال ذکر کرده است.

    در این میان مصطفی هاشمی طبا عدم توجه به مسائل محیط زیستی و آینده ایران را بدترین اتفاق می داند و می گوید: «کشور ما از لحاظ مسائل آب و انرژی و نشست زمین در حال پس روی است و هیچ فکر اساسی برای آنها نمی کنند.»

    چهره هایی چون حمیدرضا ترقی و محمد هاشمی و سلیمی نمین نیز در این گپ و گفت تلخ ترین اتفاق را معرفی کردند.

    بهترین اتفاق سال ۱۴۰۲ از نگاه چپ و راست

    اما بهترین اتفاق سیاسی سال ۱۴۰۲ چه بود؟ چهره هایی چون مصطفی هاشمی طبا و جعفرزاده ایمن آبادی معتقدند که اتفاق خوبی در سال گذشته رخ نداده است . اما برخی سیاسیون همچون سلیمی نمین و حمیدرضا ترقی، پرتاب ماهواره به مدار زمین را از جمله اتفاقات خوب در سال ۱۴۰۲ برشمرده اند و غلامعلی رجایی اهدای جایزه به نرگس محمدی را نقطه عطف خوانده است.

    هم صادق لاریجانی ناکام ماند هم حدادعادل

    «کدام شخصیت های سیاسی،موفق یا ناموفق ظاهر شدند؟ سوال دیگری بود که از این چهره های سیاسی پرسیدیم که نظرات متفاوتی بیان شد.

    منتجب نیا و حسین کنعانی مقدم دو چهره سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا هم نظر هستند و سیاستمدارانی که در سال اخیر، از صحنه سیاسی کناره گیری کرده و فعالیتی به خصوص در انتخابات ۱۱ اسفند ماه نداشته اند را موفق می دانند.

    همچنین غلامعلی رجایی، از حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی به عنوان چهره موفق سال نام برده و گفته است:« آقای خاتمی با عدم حضور در انتخابات، این پیام را داد که هر حضوری می تواند مفید نباشد و برخی عدم حضورها پیامش موثرتر از حضور است.»

    در این میان جعفرزاده ایمن آبادی از حسن روحانی به عنوان فرد موفق سال یاد کرده است: « سال ۱۴۰۲ برای آقای روحانی خیلی خوب بود. چون خیلی از سیاه نمایی ها درباره ایشان با عملکرد بسیار ضعیف آقای رئیسی نتیجه معکوس داد و مردم متوجه شدند که سیاه نمایی و در حقش جفا شده است.»

    صادق لاریجانی به علت اینکه نتوانست در انتخابات مجلس ششم خبرگان از حوزه انتخابیه مازندران رأی آورد، به عنوان چهره سیاسی ناکام از نگاه غلامعلی رجایی و رسول منتجب نیا انتخاب شده است.

    کنعانی مقدم نیز غلامعلی حدادعادل را به عنوان چهره ناکام سیاسی در سال ۱۴۰۲ معرفی کرده است.

    نمره تجدیدی در کارنامه دولتِ رئیسی و مجلسِ قالیباف

    نمره ها به دولت سیزدهم و مجلس یازدهم نیز چنگی به دل نمی زند. برخی چهره های سیاسی به عملکرد مجلس و دولت سیزدهم در سال گذشته نمره تجدیدی (یعنی زیر ۱۰) داده اند. به طوریکه محمد هاشمی معتقد است مجلس یازدهم با ارفاق شاید نمره ۴ یا ۵ بگیرد.

    در این میان، حمیدرضا ترقی عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی و محمود عباس زاده مشکینی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس تنها کسانی بودند که به عملکرد دولت سیزدهم نمره ای بالای ۱۷ داده اند. در این باره ترقی گفته است :« دولت سیزدهم در سال گذشته بسیاری از مشکلات و بدهی های گذشته دولت را توانست تامین کرده و بدهی های خارجی را به حداقل رساند. همچنین در جهت رونق تولید تواسنت گام های خوبی را بردارد. در بحث سیاست خارجی نیز از نظر بستن قراردادهای مهم با قدرت های جهان توفقیات خوبی داشت.»

    درباره مجلس یازدهم هم بیان کرده است:« مجلس یازدهم گام های خوبی را در زمینه کسب و کار، حل مشکلات مربوط به فرهنگیان و بازنشستگان و اصلاح نظام بودجه در کشور و مسائلی چون خنثی کردن تحریم های آمریکا برداشته است.»

    * در جدول زیر نظر چهره های سیاسی درباره بدترین ها و بهترین های سال ۱۴۰۲ را می خوانید؛

    ردیف اسامی/ سمت بهترین اتفاق سال ۱۴۰۲ بدترین اتفاق سال ۱۴۰۲ موفق ترین سیاستمدار سال ۱۴۰۲ ناکام ترین سیاستمدار سال ۱۴۰۲ نمره به دولت در سال ۱۴۰۲ نمره به مجلس در سال ۱۴۰۲
    ۱ غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی/ نماینده ادوار مجلس * برای مردم اتفاق خوبی رخ نداد . *رد صلاحیت افراد اثرگذار در انتخابات * حسن روحانی *ابراهیم رئیسی

    * محمدباقر قالیباف

    *زیر ۷ *زیر ۱۰
    ۲ حسین کنعانی مقدم/ فعال سیاسی اصولگرا *انتخابات مجلس دوازدهم *کاهش ارزش پول ملی *کسانی که از سیاست کناره گیری کردند. * غلامعلی حدادعادل *نمره ۱۲ *زیر ۱۰
    ۳ سیدمصطفی هاشمی طبا/ فعال سیاسی اصلاح طلب *بهترین اتفاقی نداشتیم. *عدم توجه به مسائل محیط زیستی و آینده ایران *هیچ کس *هیچکدام شان موفق نبودند که بخواهم ناکام ترین را نام ببرم. *هیچ نمره ای نمی گیرند. *هیچ نمره ای نمی گیرند.
    ۴ حمیدرضا ترقی/ عضو حزب مؤتلفه اسلامی *رشد مشارکت سیاسی مردم در صحنه های مختلف کشور

    *پرتاپ ماهواره برای چندمین بار

    *حادثه تروریستی کرمان و شاهچراغ شیراز *مقام معظم رهبری *مصطفی تاج زاده *بین ۱۷ و ۱۸ است *بین ۱۷ و ۱۸ است
    ۵ غلامعلی رجایی / فعال سیاسی اعتدال گرا * اعطای جایزه به نرگس محمدی * انتخابات اخیر * سیدمحمد خاتمی

    *مهدی کروبی

    * میرحسین موسوی

    *صادق لاریجانی *نمره قابل قبول نمی دهم. *نمره ۱۲
    ۶ عباس سلیمی نمین/ فعال سیاسی اصولگرا * فرستادن ماهواره به مدار زمین

    *موفقیت های علمی

    *جنایت غزه *محمد اسلامی رئیس انرژی اتمی * محمدحسین حسینی معاون پارلمانی رئیس جمهور *باید ارزیابی شود، نمی توانم به راحتی نمره دهم. *باید ارزیابی شود، نمی توانم به راحتی نمره دهم
    ۷ رسول منتجب نیا/ دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی * عدم حضور مردم در انتخابات که نوعی مبارزه مدنی مردم در انتخابات ۱۴۰۲ بود. *انتخابات مجلس دوازدهم * آنهایی که چهره مثبت و موفق هستند آنهایی هستند در صحنه سیاسی حضور نداشتند مثل آقایان خاتمی، کروبی و موسوی *صادق لاریجانی *زیر ۱۰ *ضعیف ترین مجلس تاریخ انقلاب اسلامی

    *نمره بسیار پایینی می گیرد

    ۸ محمد هاشمی/ رئیس اسبق صداوسیما *اتفاقات را رصد نکردم. *حادثه تروریستی کرمان *ارزیابی دقیق ندارم *نظری ندارم *نمره ۱۰ *بین ۴ تا ۵
    ۹ حسین سبحانی نیا/ نماینده ادوار مجلس *مشارکت مردم در انتخابات

    * حضور ۴۱ درصدی مردم تثبیت موضع قبلی جمهوری اسلامی بود که انشاءالله ما مواضع اصولی و ارزشی و اساسی انقلاب را تثبیت کنیم.

    * حادثه تروریستی کرمان

    * جنایت غزه

    * تلاش هایی که از ناحیه مسئولین حدمتگزار در سطوح مختلف کشور انجام گرفته چه در دولت و چه در مجلس و بخش های مختلف خصوصی، آنهایی که در چارچوب وظیفه محوله خوب عمل کردند و رضایت مردم را در پی داشتند، چهره های موفق انقلاب اسلامی بودند. *چهره هایی که به وظایفشان عمل نکردند و موجبات ناراحتی مردم را فراهم کرده اند، اگرچه در ظاهر آدم موجهی باشند، ولی چهره موفقی نیستند. * بین ۱۴ تا ۱۵ * بین ۱۲ و ۱۳ و حداکثر ۱۴
    ۱۰ محمود عباس زاده مشکینی/ عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس *شکستن هیمنه رژیم صهیونیستی و عملیات طوفان الاقصی

    *نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در یک رویکرد کاملا مقتدرانه مقر تروریست ها را که در خاک برخی کشورهای همسایه سکنی گزیده بودند را با اقتدار مورد برخورد نظامی قرار دادند.

    *عملیات تروریستی در شاهچراغ، سیستان و بلوچستان و علیه مردم بی گناه کشورمان به ویژه زنان و کودکان. *حسین امیرعبداللهیان * با توجه به ظرفیت های بسیار زیاد کشور و استحقاق مردم و آرمان بسیار بلند نظام و انقلاب اسلامی و انتظارات مقام رهبری از مدیران و چهره های سیاسی، در مقایسه با این طراز مدیریت به نظر من همه ما مدیران و فعالان سیاسی در مقابل این انتظارات و این استحقاق خدماتمان بسیار کم است و آن را ناکافی می دانم و کارهای بزرگی هم که شده است در استحقاق ملت ایران نمی دانم. * بالای ۱۷-۱۸ * از ۲۰ ماده درسی، در ۱۷-۱۸ مورد نمره خوبی گرفت اما در یکی دو سه مواد نمره خوبی نمی گیرد.

     

  • مگر نمی‌گفتند ما یک میلیون مسکن درست می‌کنیم، یک میلیون شغل درست می‌کنیم، تورم را درست می‌کنیم؟! پس چه شد؟ / حتی اصولگرایان هم در انتخابات شرکت نکردند!

    مگر نمی‌گفتند ما یک میلیون مسکن درست می‌کنیم، یک میلیون شغل درست می‌کنیم، تورم را درست می‌کنیم؟! پس چه شد؟ / حتی اصولگرایان هم در انتخابات شرکت نکردند!

    به گزارش اقتصادران، «فکر نمی‌کردم آقای خاتمی رأی ندهد»، «شورای نگهبان در پاسخ به رهبری گفته بود که همیشه پزشکیان را تأیید صلاحیت کردیم»، «خودم را لیدر نمی دانم»، «بدترین عید من زمانی بود که همسرم را از دست دادم» و ….این جملات بخشی از گفتگوی نوروزی با مسعود پزشکیان، چهره شاخص مجلس یازدهم و منتخب مجلس دوازدهم است.

    او که در این دور از انتخابات ابتدا رد و بعد بنا بر روایت ها با توصیه رهبری تایید صلاحیت شد، می گوید؛« به من گفتند به نظام التزام عملی ندارم که واقعاً حرف بی‌ربطی بود چرا که غیر از اینکه شبانه‌روز برای نظام فکر کنم و تلاش کنم کار دیگری نکردم»

    پزشکیان از بداخلاقی ها گلایه دارد و تاکید می کند؛«بسیار راحت تهمت و افترا می‌زنند و تخریب می‌کنند و نامش را هم این می‌گذارند که ما اصول داریم، در صورتی که کسی که اصول دارد به این راحتی حرف دروغ و تهمت را باور نمی‌کند.»

    با او از رقابت ها بر سر کرسی ریاست مجلس آینده که می پرسیم می گوید؛«بعید می‌دانم رسایی و طیفی که به این شکل فکر می‌کنند، بتوانند در هیات رئیسه یا جاهای دیگری حضور پیدا کنند و اگر هم بتوانند حضور پیدا کنند آدم باید تاسف بخورد که اوضاع به این روند و این شکل رقم خورده است.»

    پزشکیان در این گفتگو از حال و هوای منزلش در ایام عید روایت کرد، از نوروز های بعد از فوت همسرش و ….

    در ادامه گفتگوی نوروزی با مسعود پزشکیان، نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی را می‌خوانید؛

    *****

    *آقای پزشکیان! سال ۹۸ شما نزدیک ۱۱۰ هزار رأی آوردید و چهار سال بعد با حدود ۱۵ هزار رأی کمتر نمایندگی شما تمدید شد، این ریزش رأی، ریزش در پایگاه رأی شما بود یا باید آن را در چارچوب کاهش مشارکت در انتخابات تفسیر و تحلیل کنیم؟

    معلوم است، این روندی که دشمنان و یا یک عده از دوستان که تلاش می‌کردند اعتراض خود را به صورت رأی ندادن نشان دهند، در کل قضیه تاثیرگذار بود. علاوه بر این شرایط انتخابات هم بر میزان رأی موثر است چنانچه بسیاری پول فراوانی خرج می‌کنند که ما از این کارها نمی‌کنیم اما اصل قضیه کاهش رأی به آن کاهش حضور مردم در انتخابات مربوط است چون من قبلاً در دور دهم ۲۶۰ هزار رأی آورده بودم ولی رأی مجموعه نماینده‌ها بیش از این بود. آن موقع با ۱۱۰ هزار رأی هم کسی تایید نشده بود و میزان رأی همان ۶ نفری که بالا آمدیم بالای این رقم بود.

    وضعیت گرانی بهتر شده یا بدتر شده است؟ گوشت ۱۰۰ هزار تومانی، ۷۰۰ هزار تومان شده، مرغ ۲۵ هزار تومانی که می‌گفتند ربطی به تحریم ندارد، ۱۰۰ الی ۱۲۰ هزار تومان شده است. علاوه بر این همین افراد زمان دولت روحانی می‌گفتند مشکل از مدیریت است، این افرادی که الان به اسم مدیریت آوردند، کجا دوره مدیریت گذراندند؟

    *بنابراین شما این ریزش رای را مرتبط با کاهش مشارکت می‌دانید؟

    قطعاً همین طور است.

    غیر از اینکه شبانه روز برای نظام تلاش کنم، کار دیگری نکرده ام

    *روند تایید صلاحیت شما هم یک مقدار مبهم است. شما رد صلاحیت شدید و گفته شد رهبری در مورد این موضوع تذکر و توصیه‌ای داشتند و بعد شما تایید شدید. شورای نگهبان اما این روایت را تایید نمی‌کند. روایت درست از این ماجرا چیست؟

    بنده دقیقاً خبر ندارم اما آن چیزی که به من گفتند این بود که به نظام التزام عملی ندارم که واقعاً حرف بی‌ربطی بود و اصلاً نمی‌شود این حرفی که اینها زدند را توجیه کرد چراکه غیر از اینکه شبانه‌روز برای نظام فکر کنم و تلاش کنم کار دیگری نکردم و خیلی از حقوقی که طبیعی است و می‌توانستم به دنبال آن بروم و خلاف هم نبوده، به خاطر اعتقادم به دنبال آن نرفتم و پیگیری نکردم.

    شورای نگهبان در پاسخ به رهبری گفته که همیشه پزشکیان را تأیید صلاحیت کردیم

    وقتی یک چیزی می‌گویند که خیلی نچسب است برای آدم جای سوال دارد و می‌خواستم اعتراض هم کنم چون نماینده شدن برای من جز اینکه دنبال مشکلات مردم و کشور باشد، چیز دیگری ندارد. همچنین آن جایگاه‌هایی که بنده کار کردم و تجربه و تخصص دارم، به این سادگی به دست نمی‌آید و این افرادی که می‌آیند ممکن است سال‌ها طول بکشد که به آن آگاهی و درکی که ما از این سیستم داریم، دست پیدا کنند و شاید هم به اینجایی که ما رسیدیم اصلاً نرسند، آن وقت اینها بگویند شما عدم التزام دارید.

    اما در جاهای مختلف روایت شد که مقام معظم رهبری در یک جلسه غیرعلنی فرموده بودند چرا این کار را کردید، آن چیزی هم که شورای نگهبان در پاسخ اعلام کرد، گفت ما رد نکرده بودیم. ما همیشه پزشکیان را تایید کرده‌ایم و هیات اجرایی رد کرده است. کسی این روایت را رد نکرد چون اگر حرف غیردرستی بود حتماً از طرف دفتر مقام معظم رهبری همان روز اول عکس‌العمل نشان می‌دادند و می‌گفتند که آقا یک چنین حرفی را نزدند. بنابراین رهبری چنین چیزی را گفته اند و اینها هم بر اساس آن سوالی که مقام معظم رهبری کردند نهایتاً بنده را تایید صلاحیت کردند.

    نفوذی ها بصورت سیستماتیک تصمیم گرفته بودند من را ردصلاحیت کنند

    *بنابراین توصیه رهبری در تایید صلاحیت شما موثر بوده و ایشان توصیه‌ای داشتند؟

    تصور می‌کنم اگر رهبری در مورد تایید صلاحیتم توصیه نمی‌کردند امکان نداشت اینها من را تایید کنند چون به صورت سیستماتیک از نظر جناحی و سیاسی تصمیم گرفته بودند بنده را ردصلاحیت کنند و یک تعدادی از افرادی که در قدرت هستند که مقام معظم رهبری هم می‌فرمایند اینها نفوذی هستند، آگاهانه یا ناآگاهانه این اقدامات را انجام می‌دهند چراکه تحمل نقد و به چالش کشیدن را ندارند.

    واقعیت این است آنچه که چشم‌انداز و سیاست بوده را اجرا نکردیم، وقتی سوال می‌کنیم چرا این کار را نمی‌کنید به جای اینکه جواب بدهند می‌گویند شما با دولت مخالف هستید.

    طبق سند چشم‌انداز ۲۰ ساله قرار بود در منطقه اول شویم اما الان از آخر اول شدیم

    در همین قانون بودجه وقتی داشتیم برنامه‌ها را با سیاست‌ها تطبیق می‌دادیم، کارشناسان برنامه و بودجه به ما می‌گفتند این حرفی که شما می‌زنید را نمی‌توانند اجرا کنند. اگر نمی‌تواند اجرا کند پس بگویید سیاست‌های کلی مقام معظم رهبری را عوض کنیم.

    وقتی سیاست مشخص است، باید آدمی را پیدا کنید که بتواند اجرا کند نه اینکه افرادی را بگذاریم که نتوانند اجرا کنند. به خاطر همین رفتارها است که با وجود اینکه قرار بود طبق سند چشم‌انداز ۲۰ ساله در سال ۱۴۰۴ در منطقه اول شویم، در حال حاضر از آخر در منطقه اول می‌شویم و کسی هم جوابگو نیست. ما بد بودیم. آنهایی که ادعا می‌کنند خوب بودند چه کار کردند؟ یکی از این افراد مدعی بگوید چگونه در راستای سند چشم‌انداز که آقا فرموده، تلاش کرده است. مگر فرد با فحش دادن، افترابستن و بداخلاقی کردن الهام‌بخش می‌شود؟

    تهمت و افترا می‌زنند و نامش را هم می‌گذارند اصول

    *رد صلاحیت‌ها چقدر در میزان مشارکت تاثیرگذار بود؟ فکر می‌کنید اگر بررسی صلاحیت‌ها به نوعی دیگر بود مردم مجاب به حضور در پای صندوق رأی می‌شدند یا علت کاهش مشارکت را در مسائل دیگری می‌بینید؟

    نمی‌دانم. شاید یکسری از افراد به خاطر همین رد صلاحیت آمدند به این معنی که قصد نداشتند بیایند اما بعد از اینکه از طرف مقام معظم رهبری پیام آمد، وارد صحنه شدند. واقعیت قضیه این است که بسیار راحت تهمت و افترا می‌زنند و تخریب می‌کنند و نامش را هم این می‌گذارند که ما اصول داریم، در صورتی که کسی که اصول دارد به این راحتی حرف دروغ و تهمت را باور نمی‌کند.

    دولت و شورای نگهبان باید بر اساس آن سیاستی که مقام معظم رهبری فرمودند، کاری می‌کردند و حتی اگر امکانش بود از افراد خواهش کنند یک عده از افرادی که فکر می‌کنند مسئله دارند پای رقابت بیایند و بعد هم اگر مشکلاتی داشتند بگویند این موارد را نادیده می‌گیریم، شما بیایید تا مردم به پای صندوق‌های رأی بیایند. چرا که نهایتاً وقتی مشارکت افزایش پیدا می‌کند، اعتبار نظام در دیدگاه جهانی بهتر می‌شود.

    اینها همه چیز را بزرگ می‌کنند. برای نمونه می‌گفتند که شما مردم را به شورش دعوت کردید، در صورتی که اگر همین آقایانی که مدیر بودند، مدبّرانه عمل می‌کردند خون از دماغ یک نفر هم پایین نمی‌آمد. هیچ اتفاقی نمی‌افتاد. دشمن حیله کرده بود و اینها در دامی افتادند و این وضعیت را در کشور به وجود آورد. در صورتی که خیلی راحت می‌شد شرایط را مدیریت کرد؛ ولی نکردند و بعد تازه به کسانی هم که گفتند چرا دارید این کار را می‌کنید؟ پاسخ دادند که شما آب در آسیاب دشمن می‌اندازید. بنابراین طبق نظر آنها، آن کسی که توطئه کرده بود و این کسانی که در آن دام افتادند، هیچ‌کدام مقصر نبودند اما آنهایی که می‌خواستند نقد کنند مقصر بودند و به به آنها می‌گفتند شما با آنها همراه هستید.

    این افرادی که الان به اسم مدیریت آوردند، کجا دوره مدیریت گذراندند؟

    *در دو انتخابات اخیر، آرای باطله نقش زیادی داشتند. پیام این آرا به حاکمیت چه می‌تواند باشد؟

    واقعیت قضیه این است که الان مردم تحت فشار هستند. در مجلس در دوره‌های قبل هم وضعیت به این ترتیب بود، زمان دولت روحانی یکسری از برادران و خواهران ما به شدت اعتراض می‌کردند که شما تحریم‌ها را بهانه کرده‌اید. ۲۰ درصد مسئله به تحریم مربوط است و ۸۰ درصد آن به مدیریت مربوط است. می‌گفتند گرانی، دزدی و اختلاس چه ربطی به تحریم دارد؟ در حال حاضر همین برادران و خواهران قدرت را به دست گرفتند و در هر ۳ قوه حضور دارند و مقام معظم رهبری هم محکم از این عزیزان دفاع می‌کنند.

    وضعیت گرانی بهتر شده یا بدتر شده است؟ گوشت ۱۰۰ هزار تومانی، ۷۰۰ هزار تومان شده، مرغ ۲۵ هزار تومانی که می‌گفتند ربطی به تحریم ندارد، ۱۰۰ الی ۱۲۰ هزار تومان شده است. علاوه بر این همین افراد زمان دولت روحانی می‌گفتند مشکل از مدیریت است، این افرادی که الان به اسم مدیریت آوردند، کجا دوره مدیریت گذراندند؟ در کدام بنگاه، ‌اداره، سازمان و کارخانه توانستند بازسازی و اصلاح و رونق ایجاد کنند چرا مدیر بر سر کار نیاوردند؟ نمی‌شود ادعا کرد ما طرفدار مقام معظم رهبری هستیم، مسلمانیم، بهترینیم ولی افرادی را سرکار بیاوریم که بسیاری از آنها در کار خود نتوانستند الگو شوند.

    فکر نمی‌کردم خاتمی رأی ندهد

    *در جریان انتخابات بسیاری از همفکران سیاسی شما در جریان اصلاحات رأی ندادند و به این شکل اعتراض خود را نشان دادند. رأی ندادن آقای خاتمی برای شما چقدر قابل پیش‌بینی بود؟

    فکر نمی‌کردم آقای خاتمی به اینجا برسد که رأی ندهد. طبیعتاً او تحت فشار یکسری از این جریانات تند است کما اینکه از قبل هم بوده است. مقام معظم رهبری از ابتدای سال ۱۴۰۲ به دست‌اندرکاران تاکید می‌کنند که مشارکت افزایش پیدا کند.

    وقتی اینها کاری می‌کنند که در نتیجه آن افرادی که دلخواه یک جمعیتی هستند، نتوانند وارد رقابت شوند و بعد افرادی را انتخاب می‌کنند که اکثریت آنها از یک دسته، جناح و گروه خاصی هستند، در نتیجه تعدادی بر اساس همان توصیه‌ای که مقام معظم رهبری فرمودند می‌آیند و رأی سفید می‌دهند چراکه آن داوطلبین را قبول ندارند. همچنین عده‌ای هم قهر می‌کنند، نمی‌آیند و می‌گویند آن کسی که من می‌خواستم در میان داوطلبین نیست، به چه کسی رأی بدهم؟

    دولت و شورای نگهبان باید از افراد رأی‌آور خواهش می‌کردند که وارد انتخابات شوند

    به نظر می‌رسد دولت و شورای نگهبان باید بر اساس آن سیاستی که مقام معظم رهبری فرمودند، کاری می‌کردند و حتی اگر امکانش بود از افراد خواهش کنند یک عده از افرادی که فکر می‌کنند مسئله دارند پای رقابت بیایند و بعد هم اگر مشکلاتی داشتند بگویند این موارد را نادیده می‌گیریم، شما بیایید تا مردم به پای صندوق‌های رأی بیایند. چرا که نهایتاً وقتی مشارکت افزایش پیدا می‌کند، اعتبار نظام در دیدگاه جهانی بهتر می‌شود.

    بنابراین وقتی کاری می‌کنند که مشارکت کاهش پیدا کند، هم وجهه بین‌المللی خودمان را مقداری مسئله‌دار می‌کنیم و هم خود به خود حق انتخاب را از عده‌ای می‌گیریم. وقتی حق انتخاب از فرد گرفته می‌شود به کاندیدای مورد نظر شما رأی بدهد؟ آنها را که شما انتخاب کرده‌اید. بنابراین به نظر بنده این نوع مدیریت انتخابات مسئله ایجاد کرد تا اینکه بگوییم تعدادی نخواستند در انتخابات شرکت کنند. البته دشمن هم در جریان انتخابات توطئه می‌کرد. رسانه‌های دشمن تبلیغ می‌کردند که پای صندوق نروید، مسئولین امر هم کاری کردند که حرف آنها تا حدودی معنی پیدا کند.

    حتی اصولگرایان هم در انتخابات شرکت نکردند

    *فکر می‌کنید این اقدام آقای خاتمی به بدنه رأی ناراضی اصلاحات و به بدنه حزبی و تشکیلاتی این جریان کمک کند؟

    فکر نمی‌کنم. تصور می‌کنم در کشور بیشتر از هر چیزی به وحدت و انسجام نیاز داریم و به تفرقه و دو دستگی نیاز نداریم. سلایق مختلف در چارچوب سیاست‌های کلی داریم. فکر می‌کنم اگر هر کسی قرار است بیاید، تا زمانی که آن «سیاست» تعیین نشده، می‌توانیم با هم کلنجار و بحث داشته باشیم ولی وقتی سیاست روشن شد، باید برویم افرادی را پیدا کنیم که قادر باشند آن سیاست را پیاده کنند نه اینکه اگر هر جناحی آمد، جناح خودش را بیاورد هر چند که توان اجرای آن سیاست را نداشته باشد.

    اجرای سیاست الزاماً حزب‌اللهی، چپ یا راست، اصولگرا یا اصلاح‌طلب نیست. آن اجرای سیاست، آدم کارشناس، کاربلد و خبره می‌خواهد. در حال حاضر شرایط به این ترتیب شده که وقتی افراد به قدرت می‌رسند دیگران را مثل آب خوردن حذف می‌کنند و به آنها انگ می‌چسبانند که نتیجه این اقدام وضعیت فعلی کشور می‌شود که بسیاری از افراد حتی از جناح اصولگرا رأی ندادند.

    آقایان اصولگرا رسماً می‌گفتند که مردم به من رأی ندهند

    *در انتخابات اخیر بسیاری بر این باور بودند که دولت به جای اینکه از سبد تایید صلاحیت‌ها مشارکت را جذب کند، این قضیه را بیشتر قومیتی و اقوامی کرد. حتی جوانانی تایید صلاحیت شدند که اقوام‌شان را پای صندوق رأی بیاورند، تا مشارکت مقداری افزایش پیدا کند. رأی شما در تبریز حزبی بود یا قومیتی؟

    رأی من نه حزبی بود و نه قومیتی، بلکه براساس شناختی است که مردم از بنده دارند و کاری در آنجا انجام داده‌ام. من به دو سه نفر از برادرانی که در کردستان هستند پیام داده بودم چراکه بچه‌هایی که بگوییم قومیت‌گرا یا اینکه دنبال هویت و زبان خودشان هستند، علیه بنده تبلیغ راه انداخته بودند که این خودش کُرد و پان‌کُردیسم است، به این رأی ندهید. اصولاً باید کاری می‌کردم که آنها به من رأی بدهند و طوری حرف بزنم که آنها تصور کنند یا بدانند که نگاه دیگری دارم.

    به من گفتند به نظام التزام عملی ندارم که واقعاً حرف بی‌ربطی بود و اصلاً نمی‌شود این حرفی که اینها زدند را توجیه کرد چراکه غیر از اینکه شبانه‌روز برای نظام فکر کنم و تلاش کنم کار دیگری نکردم و خیلی از حقوقی که طبیعی است و می‌توانستم به دنبال آن بروم و خلاف هم نبوده، به خاطر اعتقادم به دنبال آن نرفتم و پیگیری نکردم.

    در حیقسقت حرف زدن کُردی من باعث این حرکت آنها علیه من شده بود، اما بعد که مقام معظم رهبری این مسئله را یک مقدار زیر سوال بردند، آنها کوتاه آمدند. من خودم در مهاباد به دنیا آمدم، این موضوع در آذربایجان مسئله است و اینها می‌گفتند نگویید که متولد مهاباد هستد. نکته دیگر این که اصلاحاتی‌ها هم نیامدند رأی دهند که بگوییم جناحی آمدم. یعنی نه بحث قومیت و نه اصلاحات در رابطه با من، معنی‌دار نبود.

    به تعدادی پول می دادند یا رأی برای کد ملی فردی بود که می گفت اصلا رأی ندادم

    شناختی که مردم در این مدت که در خدمت‌شان بودم و برایشان کار کردم، از من پیدا کردند، در رأی آوردن بنده تاثیرگذار بود. نمی‌خواهم از آقایان اسم ببرم اما از جریان اصولگرا خیلی راحت و به صورت کاملاً مشخصی علیه من تبلیغ می‌کردند که مردم به من رأی ندهند. در نتیجه در این انتخابات هم یک تعداد اصولگراها علیه من بودند، یک تعداد از افرادی که قومیتی بودند، یک تعداد از نظر اعتقادی، یک تعداد از نظر جناحی علیه بنده بودند. البته جناح اصلاحات که اصلاً رأی نداد و نهایتاً در این اوضاع و احوال من رأی آوردم. حالا باید آن پرتقال‌فروش را پیدا کنیم که چگونه به من رأی دادند.

    *بنابراین به نوعی تخلف انتخاباتی هم صورت گرفته که اقدامات تخریبی علیه شخص شما انجام دادند؟

    به تعدادی پول می‌دادند، فیلم‌هایی وجود دارد که کدملی‌ها را گرفتند و در حال ثبت کردن هستند، همچنین مواردی بود که طرف می‌گفت من اصلاً رأی ندادم ولی رأی برای کد ملی او ثبت شده بود. لذا یکسری از این کارها شده بود اما هر تلاشی کردند که نشود، وقتی که خدا و مردم بخواهند کاری انجام شود، می‌شود.

    اگر قاضی‌پور تأیید صلاحیت می‌شد، ۴۰ هزار نفر را پای صندوق‌های رأی می‌آورد

    *خودتان هم تخلفی مشاهده کردید؟

    خیر، چراکه اصلاً دنبال این نبودم که بخواهند رأی بدهند یا ندهند. من به دنبال همان اعتقاد و باوری که داشتم که باید بروم. البته تعدادی از مردم به خاطر من پای صندوق‌های رأی آمدند. اگر کاری می‌کردند که یکسری از افراد داوطلب شوند تا مردم به خاطر آنها پای صندوق‌های رأی بیایند، رونق مشارکت در انتخابات افزایش پیدا می‌کرد. این هنر نیست که عده‌ای را حذف کنیم و در نتیجه مردم به پای صندوق‌های رأی نیایند. برای مثال در آذربایجان غربی و ارومیه به آقای نادر قاضی‌پور صلاحیت ندادند اگر می‌دادند حداقل ۳۰ تا ۴۰ هزار نفر به خاطر او به پای صندوق رأی می‌آمد. اگر به او صلاحیت می‌دادند و می‌آمد، اگر رأی هم نمی‌آورد بالاخره ۳۰ تا ۴۰ هزار نفر را پای صندوق آورده، علاوه بر اینکه یک تعداد دیگری می‌آمدند و رأی می‌دادند، که آن افرادی که نمی‌خواستند رأی نیاورند.

    اقلیت مجلس در میان اختلافات می‌تواند تاثیرگذار باشد

    * در حال حاضر تکلیف ۲۴۵ کرسی مجلس دوازدهم مشخص شده است، اگر بخواهید مجلس دوازدهم را در چند جمله توصیف کنید، چگونه توصیف می‌کنید؟

    تاحدودی یکدستی در مجلس کاهش پیدا کرده است. یعنی در آن جناحی که خودشان عضو آن هستند، اختلافاتی وجود دارد که طبیعتاً رقابتی بین خودشان است و این می‌تواند یک مقدار مسئله‌ساز شود و از طرفی فرصتی برای شنیدن حرف اقلیت فراهم شود چراکه این افراد اگر بخواهند برای ریاست رأی بیاورند، مجبور هستند هوای آن اقلیت را داشته باشند تا بتوانند اکثریت خودشان را حفظ کنند بنابراین در صورت اختلاف اقلیت می‌تواند تعیین‌کننده باشد و هر طرف برود که آن طرف را به اکثریت تبدیل کند. شاید در چنین روندی مقداری باب گفتگو بیشتر باز شود، تعامل افزایش پیدا کند و نهایتاً شاید بیشتر به نفع کشور باشد.

    *بنابراین مجلس دوازدهم می‌تواند یک اقلیت قوی از اصلاح‌طلبان، مستقلین و اعتدالیون داشته باشد؟

    نگذاشتند از اصلاح‌طلبان افراد زیادی به مجلس راه پیدا کنند اما نهایتاً آن تعداد اقلیتی که آمدند می‌توانند یک اقلیت تاثیرگذار باشند.

    خودم را لیدر نمی دانم

    *برخی از اصلاح‌طلبان جمع کردن این افراد زیر یک چتر در مجلس را به نقش شما مرتبط می‌دانند، فکر می‌کنید بتوانید لیدری این جریان را در دست بگیرید؟

    خودم را لیدر نمی‌دانم. به هر حال داشتن تعامل، گفتگوی منطقی چه با اصولگرا، چه با اصلاح‌طلب و چه با افراد بی‌طرف خیلی موضوع روشنی است. ما اگر سیاست‌های کلی را به عنوان آن میثاق مشترک بپذیریم و قبول کنیم که علی‌رغم تمام حرف‌ها، عیب‌ها و نقص‌هایی که داریم برای افراد و جناح‌ها می‌گوییم، می‌خواهیم در چشم‌انداز بهترین شویم، بنابراین برای بهترین شدن باید بهترین‌ها را پیدا کنیم و وقتی که قرار است بهترین را پیدا کنیم، دیگر شرایط به این ترتیب نیست که حتماً آن بهترین آدم، من باشم.

    در نتیجه حذف کردن قدرت ما را کاهش می‌دهد و توان انتخاب ما را کمتر می‌کند. وقتی بپذیریم که قرار است در منطقه اول شویم، آن وقت در هر رشته‌ای دنبال کسی می‌گردیم که توان، علم و مهارت دارد و می‌خواهد این چارچوب را بپذیرد و ما را اول کند.

    *با حضور افراد تندرو در مجلس، به نظر شما آیا این مجلس می‌تواند یک فراکسیون اکثریت داشته باشد؟

    همان‌طور که گفتم الان داخل اصولگرایان اختلاف است و واقعاً نمی‌دانم این تندروها تا چه اندازه می‌توانند برای خودشان طرفدار جذب کنند و طرف مقابل چقدر می‌تواند این کار را کند چون من زیاد از درون این جریانات مطلع نیستم تا بتوانم دیدگاه یا قضاوتی داشته باشم ولی چه اصولگراهایی که متعادلند و می‌خواهند در چارچوب همان سیاست‌ها کار کنند و چه اصلاح‌طلبان و چه بی‌طرفان، بر اساس منطق و بدون توجه به اینکه قدرت دست کیست، قدرت را به دست آن آدمی بدهیم که قادر است کاری کند، می‌توانیم مملکت را درست کنیم ولی اگر قدرت را برای خودمان بخواهیم، با این روش مملکت درست نخواهد شد.

    اینها اگر ۸ سال هم روی کار باشند نمی‌توانند یک میلیون مسکن بسازند

    *با اینکه مجلس هنوز شکل نگرفته، دعواها مخصوصاً بر سر ریاست شکل گرفته، از آقای قالیباف و نبویان تا متکی و رسایی و آقاتهرانی همگی مدعی هستند. برای خود شما بین ریاست قالیباف یا رسایی فرقی می‌کند؟

    طبیعتاً کسی که تعامل بیشترو بهتری دارد، خاک خورده‌تر است، بهتر از کسی است که هیچ کدام از این تجربه‌ها را ندارد ولی آدم خوبی است چون بازمی‌گردد به اینکه ما چه تجربه‌ای داریم. هر فردی وقتی کار می‌کند، عیب پیدا می‌کند و امکان دارد بلغزد. در نتیجه آن آدم‌هایی که کاری و تلاشی کردند و اینها عیبی را از آنها پیدا کردند که ممکن است درست هم باشد، خیلی هنر نکردند. هنر این است که خودشان چه کردند و اگر کردند، آیا توانستند بی عیب کاری را انجام دهند؟ اینکه مرتب حرف بزنند که ما اِل و بِل می‌کنیم، نیست.

    مگر نمی‌گفتند ما یک میلیون مسکن درست می‌کنیم، یک میلیون شغل درست می‌کنیم، تورم را درست می‌کنیم؟! پس چه شد؟ در عرض چهار سال سهل است اگر اینها هشت سال هم قدرت را به دست بگیرند و تنها یک میلیون مسکن بسازند هر چه خواستید به من بگویید. آن همه پول و امکانات به دست احمدی‌نژاد آمد اما نتوانست ۲ میلیون مسکن را تا آخر بسازد، بقیه‌اش را دولت روحانی انجام داد و هنوز هم تتمه‌اش مانده است. چطور اینها می‌خواهند در هر سال یک میلیون مسکن بسازند؟ اصلاً مصالح‌اش را دارند و جایگاهش را مشخص کرده‌اند؟ آن کسی که تجربه ندارد را سرکار بگذارید، دیوانگی است.

    * گفته می‌شود بسیاری از همین آقایان در حال حاضر یارگیری از بین اصلاح‌طلبان و اعتدالیون شروع کرده‌اند. فکر می‌کنید بتوانید با گرفتن سهم‌هایی در هیات‌رئیسه یا رؤسای کمیسیون‌ها، در انتخابات درون‌پارلمانی اثرگذار باشید؟

    منطق حکم می‌کند در مدیریت‌ها افراد توانمند فارغ از چپ و راست را بگذارند، بنابراین مشکل این نیست که پستی به ما بدهند یا ندهند، مشکل این است که ما افراد درست پیدا کنیم و بعد آنها را در آن جایگاه‌ها قرار دهیم نه اینکه چون ما هستیم، همه اینها باید از ماها باشند.

    اگر فضا فراهم باشد وارد رقابت نائب رئیسی می‌شوم

    *خود شما قبلاً کاندیدای نایب‌رئیسی بودید. ممکن است دوباره وارد رقابت شوید؟

    بستگی به فضایی دارد که با آن مواجه می‌شوم. باید مشاهده کنم که اوضاع به چه سمتی می‌رود که اگر شد بیایم و اگر نشد که اصلاً چیز مهمی نیست چون آن موقع که نایب رئیس هم بودم زیاد چنگی به دل نمی‌زد. مهم این است که آدم در جایگاهی قرار بگیرد که بتواند دغدغه‌ها و مشکلات مردم را بگیرد و دفاع کند و برای اصلاح و بهبودی آنها تلاش کند.

    اگر رسایی وارد هیئت رئیسه شود باید تأسف خورد

    *در مورد ریاست مجلسی صحبت می‌کنیم که قبل از این آقایان لاریجانی، باهنر رئیس این مجلس بودند، الان واکنش شما نسبت به این قضیه چیست که ما داریم در رابطه با ریاست افرادی مثل قالیباف، رسایی یا نبویان صحبت می‌کنیم که به عنوان چهره‌های تندرو شناخته می‌شوند؟

    بعید می‌دانم رسایی و طیفی که به این شکل فکر می‌کنند، بتوانند در هیات رئیسه یا جاهای دیگری حضور پیدا کنند و اگر هم بتوانند حضور پیدا کنند آدم باید تاسف بخورد که اوضاع به این روند و این شکل رقم خورده است چراکه مجلس محل گفتگو است، محل دعوا کردن و بداخلاقی نیست. اینها اگر سندی برای عیب کسی دارند آن را به شورای نگهبان می‌دادند تا تصمیم بگیرد. اینکه آدم از یکی خوشش نیاید بعد یک روندی را تعریف کند و بگوید اینها فاسد هستند، منطقی نیست.

    *در حال حاضر ۱۴۸ نماینده دوره اولی در مجلس دوازدهم داریم، این تعداد نماینده چه تاثیری می‌تواند بر روند مجلس بگذارد؟

    بستگی دارد که تجربه، چه پشتوانه کاری و چه انگیزه‌ای دارند.

    اگر می‌توانند شرایط را درست کنند، چرا فحش می‌دهند؟

    *شخصاً چه چشم‌اندازی پیش روی مجلس دوازدهم و دولت سیزدهم می‌بینید؟ با توجه به مواردی که مطرح کردید آیا مجلس وکیل‌الدوله خواهد بود؟

    وکیل‌الدوله بشود یا نشود، جهتی که می‌رویم، جهت گرانی و گرفتاری و تورم است. اینها ادعا می‌کردند FATF بد است، برجام بی‌خود است، مشکل از مدیریت است و تحریم هیچ تاثیری ندارد. الان که قدرت دست‌شان است اصلاح کنند. به نظرم غیرقابل اصلاح است به این معنی که اگر نتوانیم با اقتصاد دنیا رابطه برقرار کنیم و تعامل داشته باشیم، روز به روز عقب خواهیم افتاد حالا اینها هر چه می‌گویند، بگویند. اگر می‌توانند شرایط را درست کنند، چرا درست نمی‌کنند و فحش می‌دهند؟!

    در جاهای مختلف روایت شد که مقام معظم رهبری در یک جلسه غیرعلنی فرموده بودند چرا این کار را کردید، آن چیزی هم که شورای نگهبان در پاسخ اعلام کرد، گفت ما رد نکرده بودیم. ما همیشه پزشکیان را تایید کرده‌ایم و هیات اجرایی رد کرده است. کسی این روایت را رد نکرد چون اگر حرف غیردرستی بود حتماً از طرف دفتر مقام معظم رهبری همان روز اول عکس‌العمل نشان می‌دادند.

    *با توجه به مشی تندی که راه‌یافتگان به مجلس دارند و فضای اعتراضی که در جامعه وجود دارد، این افراد چقدر می‌توانند در تند کردن جامعه با تصمیماتی که در حوزه حجاب و فیلترینگ می‌گیرند، اثرگذار باشند؟

    به نظر بنده این امر شدنی نیست، چراکه دنیا به سوی فضای باز یک دهکده کوچک جهانی حرکت می‌کند. در زمان نه چندان دور اینها فیلتر هم نمی‌توانند کنند و همه راحت می‌توانند دسترسی پیدا کنند. تمام دعوای قریش و کفار این بود که نگذارند حرف رسول خدا (ص) به مردم برسد. ما اگر حرف و ایده خوبی داریم، اگر نوآوری و خلاقیت در وجودمان، فکرمان، دین‌مان و باورمان است، آنها باید از ما بترسند. بنابراین این نوع برخوردها غیر از اینکه ما را بدتر در عقب نگه می‌دارد، حاصلی نخواهد داشت.

    *یعنی در حوزه حجاب هم نمی‌توانند هیچ اقدامی انجام دهند؟

    به نظر می‌رسد وضعیت را بدتر خواهند کرد. در مورد حادثه‌ای که در قم در درمانگاه افتاده بود، باید بگوییم که روش تبلیغ و ارشاد کردن به پیر و پیغمبر آن نیست. ۴۰ سال است که این اقدامات را انجام می‌دهیم و به جای اینکه نتیجه بگیریم، بدتر کردیم. من نمی‌توان به دختر و بچه خودم دستور بدهم آن چیزی که من می‌گویم انجام بده! در صورتی که من را دوست دارد و به من علاقه دارد، دیر می‌روم خانه نگران می‌شود ولی حرفم را با دستور نمی‌پذیرد. حالا چگونه می‌خواهند با جامعه با دستور حرف خودشان را قالب کنند. شدنی نیست.

    برجام احیا نمی‌شود

    *به نظر شما امیدی به احیای برجام وجود دارد؟

    این روشی که اینها در پیش گرفتند، خیر.

    *حال و هوای منزل آقای پزشکیان در ساعت سال تحویل چگونه است؟

    معمولاً سعی می‌کنیم خانواده کنار هم باشیم، خواهرم، برادرم، دخترم و با هم بنشینیم به هم تبریک بگوییم، آرزو کنیم که حوّل حالنا الی احسن الحال شود. اخلاقاً و رفتاراً بهتر باشیم. مهربان‌تر باشیم. فرصت اینکه آن چیزی را که انسان‌ها به خاطرش به دنیا آمدند، صمیمیت و دوستی و محبت بین خدا و خانواده و مردم، در آنجا یک الگوی کوچک برای خودمان داشته باشیم.

    به هرکسی که به خانه ما بیاید، عیدی می دهم

    *با توجه به اینکه لحظه سال تحویل ساعت ۶ صبح است و …

    فرقی نمی‌کند. تا حالا هر وقت سال می‌خواست تحویل شود، ۲، ۳ یا ۴، بوده، نشستیم، صحبت کردیم. سعی کردیم بچه‌ها و خانواده را پیش هم قرار دهیم، پیش هم باشیم و کدورت‌ها و کینه‌ها را دور کنیم. بالاخره این دنیا به این کدورت‌ها و بداخلاقی‌ها و نگرانی‌ها نمی‌ارزد. امروز هستیم، فردا معلوم نیست باشیم یا نباشیم، قدر یکدیگر را باید بدانیم.

    فکر نمی‌کردم آقای خاتمی به اینجا برسد که رأی ندهد. طبیعتاً او تحت فشار یکسری از این جریانات تند است کما اینکه از قبل هم بوده است. مقام معظم رهبری از ابتدای سال ۱۴۰۲ به دست‌اندرکاران تاکید می‌کنند که مشارکت افزایش پیدا کند

    *به چه کسانی عیدی می‌دهید و از چه کسانی عیدی می‌گیرید؟

    به همه کسانی که به خانه ما می‌آیند عیدی می‌دهیم ولی دیگر معلوم نیست چه کسی به ما عیدی بدهد. همین بچه‌هایی که خوب هستند،‌عیدی ما هستند. بچه‌های سالمی هستند، سالم زندگی می‌کنند، من خدا را شاکرم که بچه‌های ما طوری زندگی کردند که این آقایانی که دنبال این هستند که برای افراد پرونده درست کنند، حرف دربیاورند و دنبال این هستند که خراب کنند تا حالا نتوانستند از دور و بر بنده موردی پیدا کنند که آبروریزی کنند.

    این خصلت بدی است که در نظام یک عده افراد برای اینکه خودشان را مطرح کنند درست کرده‌اند. خیلی گشتند از من یک چیزی پیدا کنند که بتوانند از آن طریق تخریب کنند، ولی وقتی هیچ چیزی پیدا نکردند و خواستند من را رد کنند گفتند تو به نظام التزام عملی نداری که آن هم خیلی خنده‌دار بود.

    *اولین فردی که به عیددیدنی او می‌روید یا تلفنی عید را به او تبریک می‌گویید چه کسی است؟

    معمولاً خانواده همسرم که فوت کرده، مادرش هستند. سعی می‌کنیم حال‌شان را بپرسیم و دیدنشان برویم و آنهایی که در این محدوده بزرگان فامیل ما هستند چون از بزرگان ما دیگر کسی نمانده ولی همان مادر همسرم هنوز هست در نتیجه سعی می‌کنیم حال ایشان را بپرسیم.

    بدترین عید من زمانی بود که همسرم را از دست دادم

    *بهترین و بدترین عیدی که در گذشته داشتید؟

    بدترین عید آن زمانی بود که همسرم را از دست دادم. بهترین‌اش را دیگر نمی‌دانم، همه‌اش عادی است.

    *پیام نوروزی شما.

    آرزو دارم آن چشم‌اندازی که رهبری مشخص کرده را این آقایان و خواهرانی که ادعا می‌کنند طرفدار رهبری هستند، خودشان را لایق اجرای آن اهداف کنند. طوری رفتار کنند که بشود آن قانون را در این مملکت پیاده کرد تا وقتی که ما به کشورمان نگاه می‌کنیم افتخار کنیم نه اینکه وقتی پایمان را از کشورمان آن طرف خاک می‌گذاریم، ببینیم راه آنها، جاده آنها، اداره آنها، ماشین آنها، سیستم آنها بهتر از مال ماست. این برازنده ما مسلمان‌ها نیست. وقتی من این را می‌بینم واقعاً خیلی ناراحت می‌شوم که چرا ما باید از دیگران عقب باشیم در صورتی که کشور ما و سابقه چندین هزار ساله این جامعه، همیشه قدرت‌ها، خلاقیت‌ها و شکوفایی‌ها در این کشور بوده.

    حالا آن طرف آب را نگاه کنی، آدم‌هایی که یک وقتی نان برای خوردن و آب برای نوشیدن نداشتند، الان وقتی آن طرف می‌روی یک چیزی می‌بینی که باید حسرت‌اش را بخوری. برای من واقعاً سخت است یک چنین چیزی را ببینم. ما می‌توانیم کشورمان را درست کنیم و مردم‌مان را به سرچشمه سعادت و زندگی راحت برسانیم به شرطی که به نخبگان و توانمندان خودمان احترام بگذاریم، قبول‌شان کنیم و اجازه دهیم حضور داشته باشند و تصور نکنیم آنها باید مانند ما فکر کنند و اگر مثل ما فکر نکردند، خائن و جاسوس هستند و مملکت‌شان را می‌فروشند. مملکت را کسی می‌فروشد که جامعه و مملکت‌اش را تخریب می‌کند و باعث می‌شود انسان‌ها در آنجا به سختی زندگی کنند و ما مقصریم.

  • دولت به هر لطايف‌الحيلي دست به سركوب دستمزدها مي‌زند

    دولت به هر لطايف‌الحيلي دست به سركوب دستمزدها مي‌زند

    به گزارش اقتصادران، حسین راغفر طی یادداشتی در روزنامه تعادل نوشت:

    مدت‌هاست مقامات دولت سيزدهم با اين استدلال كه افزايش دستمزد كارگران و حداقل‌بگيران منجر به افزايش نرخ تورم در جامعه مي‌شود از افزايش اين حق قانوني استنكاف ورزيده و به لطايف‌الحيلي دست به سركوب دستمزدها مي‌زنند. اين در حالي است كه عدم افزايش حقوق كارگران مطابق تورم هيچ تاثيري در مهار تورم نداشته است.

    اين نگراني دولت به يك معنا قابل قبول نيست. چرا كه دولت خودش حداقل در افزايش نرخ ارز به عنوان مهم‌ترين گزاره افزايش تورم، نقش تعيين‌كننده‌اي دارد. بنابراين اين استدلال كه افزايش دستمزدها منجر به افزايش تورم مي‌شود، يك استدلال ضعيف و نخ‌نما شده است. در اين يادداشت توضيح مي‌دهم چرا اين استدلال ضعيف و بي‌معناست. ۱) افزايش دستمزدها به صورت كلي در شمايل كلي تورم تاثيراتي دارد اما اين تاثير به اندازه‌اي نازل است كه نمي‌توان به استناد آن اقدام به سركوب قيمت‌ها كرد.

    افزايش دستمزدها مانند هر گزاره ديگري اثراتي دارد، اما اين تاثير به اندازه‌اي نيست كه افزايش تورم را ناشي از افزايش دستمزدها بدانيم! اساسا سهم دستمزدها در توليد ناخالص داخلي ايران بسيار نازل است و سهم عوامل ديگري از جمله، عامل سرمايه بسيار بيشتر و افزون‌تر است. پيامدهاي اين بي‌توجهي به افزايش دستمزدها، يكي از اصلي‌ترين دلايل افول بهره‌وري نيروي كار در داخل كشور است. ضمن اينكه ايران به دلايل مختلف از جمله افزايش بهره‌وري، دسترسي به فناوري‌هاي مدرن هم ندارد. لذا نقش نقش بهره‌وري در رشد توليد ناخالص داخلي و رشد اقتصادي بسيار اندك است. دليل اين سهم اندك هم به سركوب دستمزدها باز مي‌گردد.

    اين موضوعي است كه در برنامه هفتم توسعه به آن پرداخته شده و پيش بيني شده كه ۲,۵ درصد از رشد ۸ درصدي در اقتصاد ايران بايد از طريق افزايش بهره‌وري نيروي كار حاصل شود. تحقق يك چنين دورنمايي به دلايل مختلف از جمله دستمزد نازل امكان‌پذير نيست. ۲) دستمزد يكي از مهم‌ترين مولفه‌هاي افزايش بهره‌وري در هر جامعه‌اي است. براي ارتقاي بهره‌وري نيروي كار در هر اقتصادي دو عامل مهم وجود دارند: نخست) عوامل دروني شامل فرهنگ، اخلاق، تمدن و انگيزه‌هاي دورني كه افراد را به سمت تلاش بيشتر در راستاي ارتقاي بهره‌وري و رشد تولید هدايت مي‌كند. دوم) عوامل بيروني است كه در ميان آنها گزاره دستمزد نيروي كار واجد اهميت بيشتري است. وقتي دولت‌ها اقدام به سركوب دستمزد نيروي كار مي‌كنند، تاثير منفي روي عملكرد نيروي كار دارد. اين موضوعي است كه طي ۳۵ سال پس از جنگ در ايران رخ داده است.

    از سال ۶۸ به بعد دستمزد نيروي كار در ايران بسيار سركوب شده و همين عامل باعث افول بهره‌وري نيروي كار در ايران شده است. موضوعي كه يك عامل تعيين‌كننده در كاهش رشد اقتصادي است و ركود مي‌آفريند. دستمزدها اما سهم اندكي از توليد ناخالص داخلي را به خود اختصاص داده است. اين سهم در توليد ناخالص داخلي حدود ۱۵ درصد است و عوامل مهم‌تر ديگري كه اثرات كليدي‌تري در دستمزدها دارند، بايد مدنظر قرار بگيرند.

    ازجمله اين موارد، افزايش نرخ ارز، افزايش قيمت حامل‌هاي انرژي و عوامل ديگري از اين دست است كه نرخ ارز را در دالان صعودي قرار مي‌دهد. از اين رو به نظر مي‌رسد، استدلال دولت در خوص تاثير افزايش دستمزدها در افزايش تورم استدلال قوي و قابل قبولي نيست. اين عدد در برابر هزينه‌ها و آسيب‌هاي هنگفتي كه از سركوب دستمزدها صيد شده است، عددي نيست.  ۳) ايران بيش از ۱۰۰ سال است كه با مشكل فرار نيروهاي انساني دست به گريبان است.به قطع و يقين يكي از  دلايل اصلي، فرار نيروي انساني مرتبط با سركوب دستمزدها و نظام ناعادلانه دستمزدها در ايران است.

    با توجه به شرايطي كه در آن نرخ تورم حدود ۵۰ درصد اعلام مي‌شود و نرخ واقعي سبد مصرفي مردم بسيار بالاتر از ميانگين نرخ تورم كشور است، صحبت كردن از افزايش دستمزد یک درصدي عملا به معناي ۳۰ درصد فقيرتر شدن طبقه نيروي كار و كاهش شديد قدرت خريد آنهاست. از اين رو استدلال دولت واقعا نخ‌نما شده و ضعيف است؛ هرچند افزايش قيمت هر كالايي (از جمله دستمزدها) مي‌تواند به دليل اثر قيمت‌هاي نسبي روي ساير كالاها اثر بگذارد، اما بهانه تاثير دستمزدها بر نرخ تورم و سركوب افزايش دستمزدها براي مهار تورم هيچ پايه و اساس علمي و اقتصادي ندارد.

  • مردم بیچاره اگر مردند هم مهم نیست تا الان هم بیخودی به دنیا آمده بودند!

    مردم بیچاره اگر مردند هم مهم نیست تا الان هم بیخودی به دنیا آمده بودند!

    به گزارش اقتصادران، زالی، رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در سخنانی اعلام کرد که «ایران بزرگ‌ترین مصرف‌کننده نان در جهان است» او گفته «در ایران مردم بین ۳۷ تا ۴۰ درصد از نرم جهانی بیشتر نان مصرف می‌کند.» حدس و گمان‌ها حاکی از این است که طرح این سخنان در شرایط فعلی نشانه‌ای از تلاش برای حذف یارانه نان و سپس افزایش قیمت نان است.

    این سخنان در حالی مطرح می‌شود که جلسات بررسی تعیین دستمزد کارگران کماکان در حال انجام است و تاکنون نتیجه‌ای به همراه نداشته است.

    اخیرا هم روزنامه اعتماد در گزارشی سبدغذایی را که از سوی وزارت بهداشت منتشر شده بود، تحلیل کرد که در آن نشان می‌داد میزان کالری مصرفی روزانه کارگران کاهش پیدا کرده است، از گوشت و مرغ گرفته تا میوه و سبزیجات. بعد از انتقاد‌ها به این موضوع، وزارت بهداشت با تکذیب این موضوع، اعلام کرد که جدول منتشر شده سبد غذایی قدیمی است و مبنای تعیین دستمزد این جداول سبد غذایی نخواهد بود.

    حسین راغفر اقتصاددان و کارشناس حوزه فقر و آسیب‌های اجتماعی  به موضوع حذف یارانه نان که قوت غالب مردم جامعه است، اشاره می‌کند و معتقد است بخشی از مردم اکنون حتی توان خرید نان را هم ندارند و ادامه این رویه مردم را فقیرتر می‌کند.  بخش‌های مهم این گفت‌وگو را می‌خوانید؛

    فقر گسترده‌تر شده است، تقاضا برای نان سنتی بیشتر شده است

    *سالیانه ۲۰۰ هزار میلیاردتومان یارانه غلط به نان می‌دهند. مطالعه‌ای بالغ بر دو دهه قبل درباره نان و اینکه چگونه می‌شود آن را سامان درستی داد، انجام شد اما متاسفانه هیچ کس به این مطالعه توجه‌ای نکرد، در حالی که هزینه‌های زیادی برای این بررسی صورت گرفته شده بود و نتایج خوبی هم از آن حاصل شده بود.

    *بحث این است که نان در یک فرایندی از یک کاشت، داشت و برداشتی حاصل می‌شود و تبدیل آن به آرد و ارسال آن به نانوایی‌ها. بخش قابل توجهی تحت تاثیر فشار تولید‌کنندگان نان مدرن و صنعتی در مقابل نان سنتی است. نانی که به صورت صنعتی تولید می‌کنند احتمالا با کیفیت بهتری هم است اما نکته این است که بسیار گران است.

    *نان در کشور ما به عنوان قوت غالب تعریف می‌شود و بخشی از مردم کالری روزانه را از این طریق دریافت می‌کنند. اتفاقا از آنجایی که نان برای طبقات گسترده‌ای از جامعه یک «کالای گیفن» محسوب می‌شود، یعنی هرچقدر که قیمت آن افزایش پیدا می‌کند، تقاضا برای آن هم زیاد می‌شود. چرا که مردم طبقات متوسط و ضعیف جامعه، کالای جایگزینی برای نان ندارند و وقتی قیمت کالا‌ها از جمله نان بالا می‌رود، آن‌ها کالا‌های دیگر که ریز مغزی‌ها را تعیین می‌کند مانند گوشت، تخم مرغ، شیرو لبنیات را کم می‌کنند، اما نان، چون کالری ارزان‌تری را در اختیار آن‌ها می‌گذارد را بیشتر مصرف می‌کنند.

    *این سیاست‌ها با توجه به اینکه فقر گسترده‌تر شده است، تقاضا برای نان سنتی بیشتر شده است؛ بنابراین دلایل فقر مردم ریشه‌یابی نشود راه‌حل مناسبی هم نمی‌توان پیدا کرد.

    *در شرایط کنونی «این‌ها» می‌خواهند تا جایی که می‌توانند یارانه نان را حذف و یا کم کنند. از این جهت [این اظهارنظرها] به نظرم مقداری از آن بازی‌هایی است که برای کاهش یارانه نان در کشور صورت می‌گیرد و نمود‌های آن را هم در تحویل آرد به نانوایی‌ها می‌توانیم ببینیم که به هر صورت سهمیه نانوایی‌ها کمتر شده است.

    سیاست ۳۵ سال گذشته، سرکوب دستمزد نیروی کار است

    *این روز‌ها بحث تعیین دستمزد هم مطرح است، قطعا که دستمزد کارگران در سال جدید متناسب با تورم و گرانی‌ها نخواهد بود و سال‌هاست که این اتفاق رخ نداده است. سیاست‌های بخش عمومی موجب شده مردم فقیرتر شوند و به همین دلیل هم مردم را متهم می‌کنند به این که آن‌ها زیاد نان می‌خورند؛ یکی از سیاست‌هایی که در ۳۵ سال گذشته دنبال شده است، همین سرکوب دستمزد‌های نیروی کار است.

    *دستمزد در تولید ناخالص داخلی کمتر و کمتر شده است و مردم از یک سو تورم بالا را تحمل می‌کنند و از سوی دیگر، افزایش دستمزد فقط  ۲۰ درصدی است. پیامد‌های این مسئله فقیرترشدن مردم و نیروی کار است. همچنین قدرت خرید مردم روز‌به‌روز کمتر و هزینه‌هایشان بیشتر شده و کالای نان برایشان تبدیل به کالای گیفن شده است.

    *بالارفتن هزینه زندگی نیروی کار وی سلامت زندگی مردم تاثیر مستقیم و منفی گذاشته است و با پدیده‌های مختلفی مانند کوتاهی قد، خمیدگی استخوان‌ها مواجه شدیم که همه این‌ها ناشی از سیاست‌های اقتصادی است که باعث فقیر شدن و مریض شدن مردم شده است.

    *اکنون حتی در بسیاری از کلان‌شهر‌ها و همین تهران، مردم توانایی خرید نان را هم ندارند و بدون حمایت مردم دیگر و خیرین نمی‌توانند به نان دسترسی پیدا کنند. در همین امسال قیمت نان دوبرابر شده است. به نظرم این آقایان هم مجددا می‌خواهند قیمت‌ها را بالا ببرند، هم یارانه کالا‌های قوت غالب بخش قابل توجهی از مردم را کم کنند و حتما هم موفق خواهند شد، چراکه زور و قدرت در دست آن‌ها است. مردم بیچاره که کاری نمی‌توانند انجام دهند و اگر مردند هم مهم نیست تا الان هم بیخودی به دنیا آمده بودند.

  • وضعیت اسفبار پول ملی ما معلول تصمیمات خلق‌الساعه‌ است / دولت رئیسی نه حکمران دلار است نه ریال!

    وضعیت اسفبار پول ملی ما معلول تصمیمات خلق‌الساعه‌ است / دولت رئیسی نه حکمران دلار است نه ریال!

    به گزارش اقتصادران، اولین و مهم‌ترین عارضه منفی فساد فی‌الارز، کاهش ارزش پول ملی ما ایرانیان است. در حال حاضر وضعیت پول ملی ما به‌گونه‌ایست که نمی‌توان نام آن را کاهش ارزش گذاشت، بلکه باید گفت به طور کلی، ارزش خود را از دست داده است.

    روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:

    «دولت سیزدهم وقتی زمام امور را از دولت قبل از خود تحویل گرفت، دلار ۲۴ هزار تومان بود و حالا بالای ۶۰ هزار تومان است، یعنی دو برابر و نیم.

    ارزش پول ملی ما حتی بیش از مقدار افزایش قیمت دلار در این دو سال و نیم اخیر کاهش پیدا کرده است.

    مجرم فقط کسانی نیستند که مرتکب «فساد فی‌الارض» می‌شوند، افرادی که به شکل‌های مختلف در بالا رفتن قیمت ارز‌های خارجی نقش دارند نیز مجرمند و نام این جرم را آنگونه که بعضی از افراد خوش‌ذوق پیشنهاد کرده‌اند باید «فساد فی‌الارز» گذاشت.

    اولین و مهم‌ترین عارضه منفی فساد فی‌الارز، کاهش ارزش پول ملی ما ایرانیان است. در حال حاضر وضعیت پول ملی ما به‌گونه‌ایست که نمی‌توان نام آن را کاهش ارزش گذاشت، بلکه باید گفت به طور کلی، ارزش خود را از دست داده است. طرفه اینکه رئیس کل بانک مرکزی کشورمان می‌گوید: «ما، در بانک مرکزی مرزبان ریال هستیم، ما کاری به دلار نداریم. دلار که پول ما نیست، ریال پول ماست، ما باید ریال را حمایت کنیم، ریال را تقویت کنیم، ریال را حکمرانی کنیم، برای ریال قاعده بگذاریم، همه‌جا برویم داد ریال را بزنیم. ما معضلمان ریال است، ما معضلمان دلار نیست، دلار یک حکمران دیگری دارد، ما معضلمان ریال است، روی ریال باید متمرکز بشویم.»

    اگر فرض کنیم این سخن رئیس کل بانک مرکزی درست است، اقتضای آن اینست که بانک مرکزی کاری کند که هیچ رابطه‌ای میان دلار و ریال وجود نداشته باشد. به این معنا که وقتی قیمت دلار تغییر می‌کند، ارزش ریال محفوظ بماند و اینطور نباشد که با زیاد شدن قیمت دلار در بازار‌های پولی کشورمان قیمت کالا‌ها هم بالا برود. در اینصورت است که می‌توان گفت بانک مرکزی به وظیفه مرزبانی برای ریال عمل کرده، از ریال حمایت کرده و واقعاً ریال را حکمرانی کرده است.

    متأسفانه در جامعه ما عکس این ادعا جریان دارد بطوری که قیمت‌ها کاملاً تابع نوسانات دلار هستند و هر وقت قیمت دلار بالا می‌رود، قیمت کالا‌ها و مزد خدمات هم بالا می‌رود. با چنین وضعیتی باید گفت بانک مرکزی علاوه بر اینکه حکمران دلار نیست، حکمران ریال هم نیست. می‌بینیم که ریال هر روز بی‌ارزش‌تر می‌شود و بانک مرکزی نه‌تن‌ها قدرت تقویت آن را ندارد بلکه در برابر کاهش شدید ارزش آن کاملاً منفعل است.

    اینکه آیا مسئولان اقتصادی کشور در برابر دلار مسئولیتی دارند یا نه، مبحث دیگری است، ولی حالا که قبول دارند موظف به حمایت از ریال هستند و باید آن را تقویت کنند، چرا اجازه می‌دهند هر روز پول ملی کشور ضعیف‌تر شود؟

    یکی از معانی مسئولیت نداشتن بانک مرکزی در برابر دلار اینست که اجازه ندهد رابطه‌ای میان دلار و ریال وجود داشته باشد و به عبارت روشن‌تر، نگذارد نوسانات قیمتی دلار بر روی ارزش ریال تأثیر بگذارد. اقتضای حکمرانی بر ریال اینست که حکمران از جایگاه ریال در زندگی مردم و نقشی که در تأمین معاش آنان دارد حفاظت کند بگونه‌ای که مردم مجبور نباشند به خاطر بالا رفتن قیمت دلار، ریال بیشتری برای خرید سیب‌زمینی و پیاز و لبنیات و… بدهند. اکنون که آنچه در جامعه جریان دارد برخلاف این انتظار است، باید به این نتیجه برسیم که بانک مرکزی همانطور که حکمران دلار نیست، حکمران ریال هم نیست و به همین دلیل است که مردم ایران، هم معضل دلار دارند و هم معضل ریال.

    وضعیت اسفبار پول ملی ما معلول تصمیمات خلق‌الساعه‌ایست که در عرصه‌های اقتصادی گرفته می‌شوند و البته تسهیلات و اعتبارات ارزی که بدون معیار به ویژه‌خواران داده می‌شود که یک نمونه آن ماجرای فساد واردات چای است که به فساد دبش معروف شده است. این روز‌ها هم دو برابر شدن ارز مسافری سؤال‌برانگیز شده، تصمیمی که به نفع مرفهین است و ارز کشور را به کشورهائی مثل ترکیه سرازیر می‌کند بدون آنکه از منطق قابل قبولی برخوردار باشد. دود آتش برخاسته از این قبیل تصمیمات که بر جان اقتصاد می‌افتد، به چشم مردمی می‌رود که سفره‌هایشان از گوشت و میوه خالی شده و صورت خود را با سیلی سرخ نگه می‌دارند. آیا روزی فرا خواهد رسید که به پرونده قطور فساد فی‌الأرز هم رسیدگی شود؟

  • افتتاح آزادراه ناقص به دست رئیسی!

    افتتاح آزادراه ناقص به دست رئیسی!

    به گزارش اقتصادران، فردا 8 کیلومتر آزادراه رودبار- منجیل با حضور رییس جمهور، وزیر راه و شهرسازی و مقامات استانی و محلی افتتاح می‌شود. این افتتاح این مسیر هرچند گلوگاه باز کن، اما ناقص است. چراکه تنها یک باند رفت به افتتاح می‌رسد و فقط گلوگاه ترافیکی مسیر رفت را باز می‌کند و این آزادراه 8 کیلومتری که فردا که با دست رییس جمهوری به افتتاح می‌رسد، باند برگشت ندارد.

    قرار بر این است که مسیر برگشت این آزادراه همان مسیر قبلی از شهر رودبار و منجیل باشد بنابراین هر چند مسافران در مسیر رفت با ترافیک مواجه نمی‌شوند اما در مسیر برگشت در جاده قدیم داخل شهر به بن‌بست ترافیکی می‌خورند. البته بدیهی است که ایام عید که زمان‌های برگشت در روزهای تعطیلات توزیع می‌شود، به مشکل مضاعف ترافیکی مسیر برگشت در جاده قدیم مواجه نمی‌شویم اما در ایام دیگر ترافیک مسیر برگشت گلوگاهی برای مسافران خواهد بود.

    البته طبق اعلام مسئولان وزارت راه و شهرسازی، باند برگشت از مسیر داخل شهر منجیل- رودبار موقتی است و پس از عید نوروز ساخت مسیر برگشت در مجاورت مسیر باند رفت آزادراه جدید شروع می‌شود. مسیر برگشت طراحی و تصویب شده و در صورت تامین مالی، عملیات اجرای آن شروع می‌شود که به 4 هزار میلیارد تومان اعتبار نیاز دارد.

    اما یکی از ابهامات مطرح شده برای این افتتاح ناقص و بدون باند برگشت این آزادراه، سرنوشت کسب و کار مردم رودبار و منجیل است که بخشی از مردم این منطقه از فروش زیتون به مسافران ارتزاق می‌کنند بطوریکه بیش از 250 مغازه و غرفه فروش زیتون و فرآورده‌ها و محصولات جانبی آن، در مسیر جاده رودبار- منجیل از داخل شهر فعال هستند و تنها منبع درآمدی آنها فروش محصولات به مسافران است. یکی از دلایل تاخیر در ساخت آزادراه رودبار- منجیل هم مقاومت بومیان این منطقه بوده چراکه از حمایت حاکمیت از آنها برای بقای کسب و کار خود اطمینان ندارند.

    هرچند که فعلا مسیر برگشت از همان جاده داخل شهر رودبار و منجیل می‌‌گذرد اما با ساخت باند برگشت در آزادراه جدید، میزان فروش بومیان این منطقه هم کاهش پیدا می‌کند و بومیان نگران این تهدید آزادراه نو هستند اما در آن طرف مسئولان می‌گویند؛ آزادراه مانع درآمدی نخواهد بود و هر مسافری که تمایل به خرید داشته باشد تردد در همان مسیر قدیم را انتخاب می‌کند و نمی‌توان ترافیک بیش از 8 ساعته مردم در این مسیر و تبعات آن را به نفع کسبه منطقه نادیده گرفت.

    اما باید توجه داشت که نادیده گرفتن اشتغال و درآمد بومیان رودبار و منجیل پس از انتقال ترافیک به آزادراه جدید هم تبعاتی خواهد داشت که دولت و حاکمیت نباید آن را نادیده بگیرد.

    البته ناگفته نماند که ساخت باند رفت چندین سال زمان برده و علی‌رغم مشکلات در موضوع تامین مالی، این آزادراه به دلیل واقع شدن در منطقه کوهستانی سرتاسر پل و تونل و دیوار سازی است و ساخت آن به دلیل عبور بخشی از محور از مناطق مسکونی و لزوم حفظ بافت منطقه با پیچیدگی‌هایی همراه بود و طبق آنچه که مسئولان کردند ساخت باند برگشت هم چندین سال زمان می‌برد.