برچسب: جنگ ایران و آمریکا

  • چرا بار روانی جنگ بر دوش ایرانیان سنگین‌تر است؟

    چرا بار روانی جنگ بر دوش ایرانیان سنگین‌تر است؟

    به گزارش اقتصادران، در دوران معاصر و در جغرافیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم، نامعلوم بودن فردا و بی‌ثباتی به یک تجربه روزمره و گریزناپذیر تبدیل شده است. فراز و نشیب‌های سیاسی گوناگون، تحریم‌های اقتصادی طولانی مدت، جنگ، بحران‌های کمرشکن اقتصادی و مشکلات پیچیده منطقه‌ای، همگی دست به دست هم داده‌اند تا یک حالت ممتد و همیشگی از «تهدید وجودی» را برای شهروندان بسازند. در چنین فضای پرتنشی، پرسش اساسی و حیاتی این است که پیامد روانی چنین زیستنی چیست و برای ادامه دادن در این مسیر دشوار چه باید کرد.

    دانش روان شناسی و علوم اعصاب مدرن به روشنی نشان میدهند که سیستم عصبی ما برای مقابله با خطرات کوتاه مدت و گذرا تکامل یافته است. رویارویی طولانی مدت با ابهام، مغز را در یک وضعیت فرساینده و هشدار دائمی قرار میدهد. محققان علوم مدیریت و روان شناسی بحران، این وضعیت بغرنج را با چارچوب مفهومی «ویکا» (VUCA) توصیف می‌کنند؛ دنیایی که با چهار ویژگی نوسان، عدم قطعیت، پیچیدگی و ابهام احاطه شده است. زیستن در چنین اتمسفری، نیازمند تجهیز شدن به مهارت‌های تاب آوری بسیار پیشرفته تری نسبت به گذشته است.

    ابهام سیاسی

    یکی از عوامل فرساینده روان آدمی که نیروی تفکر را فلج میکند، پدیده ابهام است. ابهام به خودی خود آسیب زا است، اما وقتی با مخاطرات سیاسی گره میخورد، به اضطرابی پایدار و فلج کننده بدل میشود که ما آن را به عنوان «اضطراب آینده» میشناسیم. اضطراب آینده در واقع واکنش پیش دستانه مغز به خطراتی است که هنوز رخ نداده‌اند، اما سایه آن‌ها همیشه احساس می‌شود.

    پژوهش‌های چند سال اخیر در خاورمیانه نشان میدهد در بستر بی ثباتی، سازوکار‌های روانی به شکلی متفاوت عمل میکنند. در یک مطالعه میدانی جدید که در لبنان و دقیقا در اوج بحران‌های اقتصادی و سیاسی انجام شد، محققان به نتایج تکان دهنده‌ای دست یافتند. به بیان دیگر، ناتوانی در تحمل ابهام با اضطراب و افسردگی همبستگی بالایی داشت و همین امر مسیر افت زیست سالم را هموار میکرد. این پژوهش به روشنی نشان داد که ابهام نسبت به آینده و افت کیفیت زندگی، به پریشانی روانی دامن زده و انتخاب راهبرد‌های نامناسب برای مقابله با پریشانی روانی نیز، به نوبه خود، این حلقه معیوب را تقویت میکند.

    یافته‌های مشابهی نیز در پژوهش‌های بین المللی دیده می‌شود؛ به عنوان نمونه، در یک مطالعه با نمونه گیری گسترده طی همه گیری کرونا، نشان داده شد که عدم تحمل ابهام با اضطراب و افسردگی همبسته است و ترس از خطرات بزرگ مثل بیماری عالم گیر به افت نگرش مثبت به زندگی منجر می‌شود. به عبارت دیگر، در ابهام زیستن افق ذهن را تیره‌تر میسازد. این تیرگی افق، مانع از ترشح انتقال دهنده‌های عصبی مرتبط با پاداش و انگیزه مانند دوپامین و سروتونین در مغز شده و فرد را به دامان بی حسی عاطفی می‌اندازد.

    این یافته‌ها برای ایرانیانی که هر روز باید اخبار تنش‌های منطقه‌ای، تهدید‌های امنیتی و فراز و فرود‌های سیاست خارجی را هضم کنند، معنایی کاملا ملموس دارد؛ اگر ذهن ما ابهام را یک تهدید بی واسطه تفسیر کند، چرخه‌ای از برانگیختگی مداوم به راه می‌افتد. در این فرایند زیستی که به آن «بار آلوستاتیک» (Allostatic Load) یا فرسودگی ناشی از استرس مزمن میگویند، دستگاه عصبی سمپاتیک مدام در حالت آماده باش می‌ماند، خواب مختل میشود، تمرکز فرو میریزد و حتی درد‌های جسمانی مبهم از تنش‌های عضلانی تا مشکلات گوارشی پدیدار میشوند؛ و به تعبیری بسیار دقیق، امر سیاسی مستقیما به زیست شناسی ترجمه می‌شود.

    جنگ

    از طرف دیگر، بی‌ثباتی سیاسی در ایران مبتنی بر تجارب واقعی جنگ و خاطرات نسلی آنها بنا شده است. در این سرزمین ترس از جنگ فراتر از پیش‌بینی رسانه‌ای است و ریشه در بدن‌های خاطره‌مند دارد. علم «اپی ژنتیک» ثابت کرده است که تروما و تالمات روحی شدید می‌توانند بیان ژن‌ها را تغییر داده و اثرات استرس را به صورت بیولوژیکی به نسل‌های بعدی انتقال دهند. به قول پروفسور بسل ون در کولک در کتاب مشهورش، «بدن مو به مو حساب‌ها را نگه می‌دارد»: اگرچه نسل‌های پس از جنگ هشت ساله تجربه بی واسطه از جنگ و موشکباران نداشتند، اما در خانواده، رسانه و نظام آموزشی مدام با خاطرات آن مواجه شده‌اند: با قصه‌های قطع برق، پناهگاه ها، کمبود‌های اقتصادی و غیره. این انتقال بینا نسلی وحشت، به ویژه وقتی با اخبار تنش‌های مرزی در منطقه هم زمان میشود، مانند زخمی است که هربار تازه می‌شود. زخمی که با هر خبر احتمال درگیری، روان شهروندان را به آشوب می‌کشاند.

    تله‌های شناختی

    وقتی بی ثباتی سیاسی مزمن میشود، ذهن برای کنترل آن دست به راهبرد‌هایی میزند که لزوما مفید نیستند. ذهن انسان عاشق قطعیت است و برای فرار از عدم قطعیت، حتی حاضر است توهم کنترل برای خود بسازد. مرور مطالعات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نشان میدهد چند سازوکار تکرارشونده در زندگی روزمره شکل میگیرد:

    اسکرول آخرالزمانی: اگرچه مصرف خبر برای اطلاع رسانی ضروری است، اما در فضای ابهام، خبرخوانی میتواند به رفتار وسواسی تبدیل شود. این رفتار به دلیل سیستم پاداش متغیر در مغز شکل میگیرد؛ ما مدام صفحات را تازه میکنیم تا شاید خبر آرام بخشی بخوانیم، اما بیشتر در باتلاق اخبار منفی فرو میرویم. مدل‌های جدید نشان میدهد پیوند بین عدم تحمل ابهام و سرک کشیدن بی پایان در خبر‌ها به امید کشف قطعیت، با افت تاب آوری و افزایش اضطراب همراه است.

    فاجعه پردازی و ذهن خوانی سیاسی: ذهن برای پرکردن خلاء اطلاعاتی، بدترین سناریو‌ها را تولید میکند. مغز ما از نظر تکاملی برای حفظ بقا روی اخبار منفی تمرکز میکند که به آن «سوگیری منفی‌نگری» می‌گویند. این الگوی شناختی، اگر بی برخورد بماند، افسردگی و بی انگیزگی اجتماعی را تغذیه میکند.

    اسپاسم‌های برنامه ریزی: در شرایطی که آینده نامعلوم است، تصمیم‌های مهم اعم از ازدواج، مهاجرت، سرمایه گذاری، حتی فرزندآوری به حالت تعلیق درمی آیند. این تعلیق ممتد، حس کارآمدی شخصی را میکاهد و با دوره‌های نشخوار ذهنی و بی خوابی همراه می‌شود. این امر باعث اختلال در عملکرد اجرایی بخش پیشانی مغز می شود.

    انقباض شبکه‌های اجتماعی: افراد برای حفاظت روانی، دایره روابط را کوچک میکنند و از مشارکت مدنی و جمعی فاصله میگیرند. اما انزوا، گرچه ظاهرا محافظت کننده است، در بلندمدت عامل خطر بسیار بزرگی برای افسردگی است.

    جست وجوی کنترل‌های کاذب: گرایش به شایعات اطمینان بخش، خرید‌های احتیاطی افراطی، یا رفتار‌های تکراری برای دفع بدی آینده نمونه‌هایی از کنترل‌های کاذب‌اند که موقتا اضطراب را پایین می‌آورند، اما چرخه وابستگی به خود را می‌سازند.

    پژوهش‌ها در مناطق درگیری نشان داده‌اند که راهبرد‌های مقابله‌ای ناسازگار مثل فرار شناختی، مصرف افراطی شبکه‌های اجتماعی برای پرت کردن حواس، یا استفاده از مواد، با علائم افسردگی و اضطراب همبستگی مثبت دارند و حتی به مثابه تقویت کننده‌های منفی عمل میکنند. یعنی فرد موقتا از درد روانی دور میشود، اما به بلندشدن موج بعدی کمک میکند. در یک مطالعه بر دانشجویان در معرض خشونت سیاسی، استفاده بیشتر از مقابله ناسازگار، احتمال بروز اضطراب و افسردگی را بالا برد.

    در مقابل این روش‌های مخرب، راهبرد‌های سازگار مثل مسئله محوری واقع بینانه، تنظیم هیجان (تنفس دیافراگمی، ذهن آگاهی کوتاه مدت، برچسب گذاری هیجان)، مدیریت مواجهه با خبر، و حمایت گیری اجتماعی با افت علائم و بهبود شاخص‌های کیفیت زندگی همراه‌اند. در لبنان بحران زده نیز شواهد نشان میدهد افرادی که شیوه‌های مقابله‌ای کارآمدتر به کار میگیرند، در برابر موج‌های ابهام، بهزیستی ذهنی بالاتری حفظ می‌کنند.

    ویژه بودگی جامعه ایرانی؛ چرا بار روانی بر دوش ما سنگین‌تر است؟

    شرایط موجود در ایران دارای مختصات خاصی است که فشار روانی را مضاعف میکند. همان گونه که مطالعات بازماندگان مواجهه‌های شدید جنگی در ایران نشان داده، بدنی که تجربه مستقیم تهدید وجودی دارد، در برابر سرنخ‌های مرتبط مانند آژیر، خبر انفجار در کشور همسایه و تصاویر موشکی حساس‌تر واکنش نشان میدهد. این حساس شدن شرطی در سطح عصب زیست شناختی قابل توضیح است: دستگاه تهدید در مغز یعنی آمیگدال و شبکه‌های مرتبط سریع‌تر فعال میشود و خاموشی دیرتر رخ میدهد. در نتیجه، بازآغاز علائم با محرک‌های خفیف هم ممکن است.

    وقتی نااطمینانی سیاسی و جنگ با فشار‌های اقتصادی و تحریمی هم افزا میشود، فقر آینده نیز رخ مینماید احساسی که میگوید آینده‌ای بهتر دسترس پذیر نخواهد بود. شواهد بحران لبنان نشان داد افت رفاه مالی با افزایش اضطراب و افسردگی همبسته است. الگویی که برای بخش‌هایی از جامعه ایران هم بسیار آشناست. در کنار این موارد، قطبی شدن گفتمان‌ها موجب میشود شبکه‌های حمایتی عاطفی دچار فرسایش شوند. حمایت اجتماعی، قوی‌ترین سپر در برابر اضطراب است؛ وقتی خانواده‌ها و دوستان به دلیل اختلاف نظر‌ها از هم دور میشوند، صدمات نامرئی، اما عمیقی رخ میدهد. اقتصاد توجه و رقابت رسانه‌ای نیز، به ویژه در بحران ها، سرعت و شدت تزریق اخبار تهدید را بالا میبرد. عدم تحمل ابهام، در این فضا، خوراک دائمی می‌یابد و به رفتار‌های وسواسی مصرف خبر دامن میزند همان سازوکاری که مطالعات بین المللی درباره آن هشدار داده‌اند.

    هزینه‌های عاطفی و خاموشی امید

    در جنگ، ذهن به صورت پیش فرض، آینده را مکانی خطرناک مدل میکند. این مدل ذهنی باعث میشود حتی وقایع خنثی به صورت تهدید تعبیر شوند. خستگی تصمیم‌های ناممکن، حس بی اختیاری و تعلیق ممتد، به افسردگی اجتماعی می‌انجامد. حالتی که در آن نه فقط فردی، بلکه جمعی از کنش می‌افتیم؛ از مشارکت مدنی تا فعالیت‌های داوطلبانه متوقف میشوند. این وضعیت بر اساس «نظریه پلی واگال» (Polyvagal Theory) نوعی واکنش انجماد یا خاموشی سیستم عصبی در برابر تهدید‌های بیش از حد و غیرقابل کنترل است.

    امید به مثابه مهارت، به سوخت روزمره نیاز دارد. وقتی افق مدام تاریک تصویر میشود، ذهن برای اقتصاد روانی، در سرمایه گذاری عاطفی احتیاط میکند. نتیجه، نوعی بی حسی یا بی تفاوتی عاطفی است که با عباراتی مثل «خب که چه؟» خود را نشان میدهد. در این وضعیت، نسل‌های جوان‌تر که آینده را سرمایه وجودی خود میدانند، نسبت به نسل‌های پیشین حساس‌تر به ابهام واکنش نشان میدهند. تفاوت در تحمل ابهام تبدیل به اختلاف در سبک زندگی و انتخاب‌های حیاتی میشود و تنش‌های بین نسلی را تشدید میکند.

    چگونه مقاومت کنیم؟ معماری تاب آوری در چهار سطح بنیادین

    برای عبور از این بحران، نیازمند یک برنامه اقدام جامع هستیم. روان شناسان تاکید می‌کنند تاب آوری یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه مجموعه‌ای از مهارت‌های آموختنی است که با تمرین و ممارست در مغز نهادینه می‌شود و مسیر‌های عصبی جدیدی میسازد. اولا بدانید که این سه مورد از تمام امور دیگر مهم‌تر هستند:

    ۱. ساختن روابط دوستانه و معاشرت مدام با دوستان.

    ۲. گفت وگوی همدلانه با اطرافیان و در کل دیگر شهروندان.

    ۳. داشتن یک فعالیت جمعی هفتگی مثل ورزش، کار داوطلبانه، حلقه‌های مطالعاتی و اجتماعات فیلم بینی.

    علاوه بر این سنگ بنا‌های اساسی، اجرای راهکار‌های زیر در ابعاد مختلف ضروری است:

    سطح فردی: بازپس گیری کنترل ذهن و بدن

    مدیریت ابهام به جای حذف ابهام: زمان و منبع خبر را سهمیه بندی کنید مثلا دوبار در روز، از منابع معتبر اخبار را بخوانید. پژوهش‌ها نشان میدهد رابطه بین عدم تحمل ابهام و مصرف اخبار افراطی کاملا معنادار است. قطعیت را از رویداد بخواهید، نه از تکرار خبر.

    تنظیم بدن برای تنظیم ذهن: تنفس آهسته دیافراگمی بین چهار تا شش دقیقه، رهاسازی پیشرونده عضلانی، و تکلیف‌های حسی سریع شامل تماس با سطح سرد یا شمارش پنج شیء با پنج حس، سیستم عصبی را از بالا به پایین میکشد و آرام میکند. این تمرینات مستقیما عصب واگ را تحریک کرده و ضربان قلب را کاهش میدهند.

    ذهن آگاهی کوتاه برد: تمرین سه در سه در سه شامل سه نفس عمیق، سه حس بدنی، و توجه به سه چیز که میبینید یا میشنوید یا لمس میکنید، برای قطع زنجیره فاجعه پردازی بسیار کارآمد است.

    بازسازی شناختی: نوشتن بهترین، محتمل ترین، بدترین سناریو در یک ستون سه گانه کمک میکند مغز از تونل بدبینانه بیرون بیاید و ارزیابی واقع بینانه تری داشته باشد.

    رفتار‌های لنگر: روتین‌های کوچک قابل کنترل مثل پیاده روی روزانه، تماس با یک دوست، یا یک کار کاملا عملی بیست دقیقه‌ای حس کارآمدی را برمیگرداند.

    خودمهربانی فعال: ادبیات پژوهشی نشان میدهد خودمهربانی، به ویژه در بافت ابهام، با بهبود بهزیستی همبسته است و آثار منفی عدم تحمل ابهام را تعدیل میکند. نگاه کنید به شبکه پژوهی‌های حوزه خودمهربانی و ابهام که این مفاهیم را اثبات میکنند.

    سطح خانوادگی: ایجاد شبکه‌های کوچک تاب آوری

    عادی سازی هیجان: برای کودکان، واژه دادن به هیجان با جملاتی مثل «می‌بینم نگرانی؛ طبیعی است» یا «بلی، بعضی چیز‌ها معلوم نیست» بسیار بهتر از پنهان کردن اضطراب است.

    قرارداد خواب سالم: خواب اولین قربانی ابهام است؛ در خانواده، چراغ خاموش رسانه‌ای را یک ساعت پیش از خواب کاملا جدی بگیرید تا مغز فرصت سم زدایی و استراحت پیدا کند.

    سطح اجتماعی: بازسازی منابع امید جمعی

    ارتقای دانش رسانه‌ای و جامعه محور: آموزش‌های کوتاه برای تشخیص شایعه، ارزیابی منبع، و تاخیر در بازنشر اخبار، از فرسایش روان جمعی جلوگیری میکند.

    هنر به مثابه تنظیم گر جمعی: برنامه‌های موسیقی و تئاتر محلی و روایتگری‌های بین نسلی شامل قصه‌های جنگ با تمرکز بر تاب آوری و نه وحشت، خاطرات را به سرمایه تبدیل می‌کنند.

    طراحی یادبود‌های شفابخش: ساختار‌های یادبود و روایت‌های رسمی از جنگ و بحران‌های ملی، اگر انسان محور و آینده گرا طراحی شوند، میتوانند به جای بازتولید ترس، فرآیند‌های سوگواری و معناجویی را تسهیل کنند.

    ما نمی‌توانیم طوفان‌های بیرون را خاموش کنیم، اما میتوانیم پنجره‌های ذهن خود را عایق بندی کنیم و در کنار یکدیگر پناهگاهی امن بسازیم. آگاهی از این مکانیزم‌های روانی، اولین و مهم‌ترین گام برای خروج از نقش قربانی و تبدیل شدن به انسانی تاب آور است.

  • خط و نشان قطر برای ایران!

    خط و نشان قطر برای ایران!

    به گزارش اقتصادران، ماجد الانصاری، سخنگوی وزارت امور خارجه قطر اعلام کرد این کشور پیش از حملات موشکی از سوی ایران هیچ‌گونه اطلاع قبلی دریافت نکرده است.

    وی با تأکید بر اینکه «چنین حملاتی بدون پاسخ نخواهد ماند»، افزود دوحه همچنان در بالاترین سطح آمادگی قرار دارد.

    ادعای این مقام قطری در حالی مطرح می‌شود که نیرو‌های دفاعی کشور پیش از هر اقدامی در بیانیه‌هایی روشن و رسمی مراکزی که قرار است با پاسخ ایران مواجه شوند را اعلام می‌کند. به علاوه ایران از قبل از شروع درگیری توسط آمریکا و اسرائیل اعلام کرده بود که چنانچه جنگی در منطقه آغاز شود این بار گستره آن به کل منطقه به ویژه کشور‌ها و مراکزی که پایگاه‌های نظامی آمریکا و دیگر دارایی‌های این کشور در آنها قرار دارند کشیده خواهد شد.

    شایان ذکر است آمریکا طی هفته‌های اخیر به شدت پایگاه‌ها و کشور‌های منطقه را از لحاظ تجهیزات نظامی برای آمادگی لازم در جنگ علیه ایران تجهیز و تامین کرده است.

    این مقام قطری همچنین مدعی شد، دو فروند جنگنده ایرانی پیش از سرنگونی اخطار دریافت کرده بودند و در حال حاضر عملیات جست‌و‌جو برای یافتن خدمه آنها ادامه دارد.

    وی همچنین تصریح کرد که ذخایر موشک‌های رهگیر قطر کاهش نیافته و برای مقابله با تهدیدات مستمر کافی است.

    سخنگوی وزارت خارجه قطر گفت بیش از هشت هزار نفر در بخش ترانزیت و شماری دیگر در کشتی‌های گردشگری سرگردان بودند که امنیت همه آنها تأمین شده است.

    این مقام قطری درباره تنش‌ها در منطقه، تأکید کرد: تمرکز فعلی دوحه بر توقف فوری این اقدامات است.

    در همین حال، شرکت قطر للطاقه اعلام کرد که در نتیجه حملات تولید برخی محصولات صنایع شیمیایی، پتروشیمی و تبدیلی را متوقف خواهد کرد. محصولاتی مانند اوره، پلیمرها، متانول و آلومینیوم در فهرست اقلامی هستند که تولید آنها به‌طور موقت متوقف می‌شود.

  • آمار دلخراش از تعداد هم‌وطنان شهید تا به امروز

    آمار دلخراش از تعداد هم‌وطنان شهید تا به امروز

    به گزارش اقتصادران، متن اطلاعیه شماره ۴ هلال‌احمر به این شرح است: « به اطلاع هم‌وطنان گرامی می‌رساند؛ در پی حملات دشمنان در روزهای اخیر، تاکنون ۱۳۱ شهرستان کشور درگیر حادثه شده است.

    عملیات امداد رسانی با اتکا به رسالت انسانی هلال‌احمر بدون وقفه با حضور امدادگران در مناطق آسیب‌دیده ادامه دارد و بیش از ۱۰۰ هزار امدادگر و نجاتگر در سراسر کشور در حالت آماده‌باش کامل قرار دارند.

    همچنین در راستای حمایت از حادثه دیدگان و خانواده‌های آنان، سامانه تلفنی حمایت‌های روانی ۴۰۳۰ آغاز به کار کرده و هم‌وطنان می‌توانند به صورت شبانه‌روزی از خدمات مشاوره و حمایت روانی این سامانه بهره‌مند شوند.

    در حال حاضر شبکه‌ای متشکل از حدود ۴ میلیون داوطلب برای ارائه خدمات بشردوستانه، پشتیبانی و حمایت‌های روانی و اجتماعی در حالت آماده‌باش است.

    جمعیت هلال‌احمر ضمن ابراز همدردی عمیق با خانواده‌های شهدا و آرزوی بهبودی عاجل برای مصدومان، تأکید می‌کند با تمام ظرفیت‌های انسانی و لجستیکی خود تا بازگشت آرامش کامل به کشور در کنار مردم خواهد ماند.

    از عموم شهروندان درخواست می‌شود اخبار و اطلاعیه‌ها را صرفاً از مراجع رسمی دنبال کرده و در صورت نیاز به خدمات امدادی با ندای امداد هلال‌احمر با شماره‌ ۱۱۲ تماس بگیرند.

  • ترس بورس از هیولای  جنگ!

    ترس بورس از هیولای جنگ!

    به گزارش اقتصادران، معاملات بازار بورس روز چهارشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۴ در حالی به پایان رسید که شاخص کل بورس شاهد افزایش ۶۱ هزار و ۶۶۱ واحدی معادل ۱.۶۹ درصد بود و درنهایت در سطح ۳ میلیون و ۷۱۳ هزار و ۹۵۰ واحد ایستاد.

    این در حالی است که ارزش معاملات بورس همچنان پایین است و بازار در فضایی از ابهام قرار دارد. از یک سو ریسک‌های سیستماتیک سایه خود را بر معاملات گسترانده و هر از گاهی موجب افزایش فشار فروش می‌شود. از سوی دیگر، افت‌های قبلی بسیاری از نماد‌ها را به محدوده‌های ارزنده رسانده و همین موضوع در مقاطع مختلف موجی از تقاضا را فعال می‌کند؛ اما بازار سرمایه در هفته پیش رو به کدام سمت و سو می‌رود؟

    ارزش دلاری بورس به کمترین میزان خود در ۱۰ سال اخیر رسید

    مهدی روزبهانی، کارشناس ارشد بازار سرمایه در مورد درباره وضعیت بورس و تاثیر مذاکرات ایران و آمریکا بر شاخص کل، گفت: امروز احساسات بازار (مارکت سنتیمنت) مثبت بود، زیرا ۸۰ درصد نماد‌ها مثبت بودند و ۲۰ درصد منفی یا در محدوده صفر تابلو در حال معامله بودند.

    به گفته وی، ۱۷۵ میلیارد تومان در روز چهارشنبه وارد بازار سرمایه شد و ارزش معاملات در رقم ۶ هزار میلیارد تومان بود.

    روزبهانی با هشدار نسبت به کاهش ارزش دلاری بازار سرمایه در شرایط کنونی، گفت: در حال حاضر ارزش دلاری بازار سرمایه به کمترین میزان خود در ۱۰ سال گذشته یعنی زیر ۸۰ هزار میلیارد دلار رسیده است.

    بورس آرایش جنگی به خود گرفت

    این کارشناس ارشد بازار سرمایه با ذکر مثالی، گفت: شرکت‌های سنگ آهنی در حال حاضر به ۱۰ درصد ارزش دلاری خود رسیده‌اند و درمجموع می‌توان گفت که ارزش دلاری اکثر صنایع و شرکت‌ها در بورس پایین‌تر از شرایط عادی است.

    روزبهانی افزود: برخلاف جنگ ۱۲ روزه که بازار بورس از شرایط غافلگیر شد و بعد از بازگشایی بازار پس از اتمام جنگ، اصلاح شروع شد، این بار بازار بورس آرایش جنگی گرفته و اصلاح را پیشخور کرده است.

    «بازار بورس در شرایط کنونی بین ۱۵ تا ۲۰ درصد اصلاح داشته، زیرا ریسک‌های سیستماتیک و تاثیرات جنگ احتمالی را پیش‌خور کرده است. در مقابل، طلا و دلار ۱۵ تا ۲۰ درصد حباب دارند و بالاتر از ارزش ذاتی خود معامله می‌شوند.» این را روزبهانی می‌گوید و ادامه می‌دهد: در صورتی که سایه جنگ از سر کشور برداشته شود، قیمت دلار و طلا و سکه و در مقابل، شاخص کل بورس به سر جای قبلی خود بازمی‌گردند.

    وی ادامه داد: بنابراین، باید انتظار داشته باشیم که در صورت رفع خطر جنگ بین ایران و آمریکا، طلا و دلار ۱۵ تا ۲۰ درصد اصلاح داشته باشند و شاخص کل بورس به سرعت هرچه تمام‌تر نه تنها سقف قبلی را بازپس می‌گیرد، بلکه در سال ۱۴۰۵ یکی از بازار‌های مالی پیشرو در کشور خواهد شد. در حال حاضر، ریسک‌های سیستماتیک در بازار پابرجاست، زیرا مذاکرات بین دو کشور تعیین تکلیف نشده و اخبار متفاوتی به گوش می‌رسد.

    پیش‌بینی بازار سرمایه پس از مذاکرات

    این کارشناس ارشد بازار سرمایه در مورد پیش‌بینی بورس در هفته آینده، گفت: وضعیت بازگشایی بورس در روز شنبه بستگی به نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا در روز پنج‌شنبه دارد. اگر مذاکرات دور سوم به یک توافق هرچند کوچک و جزئی ختم شود، ریسک‌های سیستماتیک به صورت موقت از سر بازار برداشته می‌شود؛ ولی در صورتی که مذاکرات به نتیجه نرسد و تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه بماند، سایه ریسک‌های سیستماتیک بر سر بازار سرمایه پابرجا خواهد ماند.

    روزبهانی با اشاره به کاهش شدید ارزش معاملات در بورس نسبت به قبل، گفت: همه چشم‌انتظار تعیین تکلیف مذاکرات ایران و آمریکا هستند.

    اما و اگر ورود پول پرقدرت به بورس

    این کارشناس ارشد بازار سرمایه در مورد سناریو‌های پیش روی بورس در هفته آینده، گفت: طبق تحلیل کارشناس‌های نظامی، این دوره از مذاکرات میان ایران و آمریکا فرسایشی نخواهد بود و به‌زودی تعیین تکلیف می‌شود.

    روزبهانی ادامه داد: در سناریوی نخست، اگر خبر مثبتی از مذاکرات روز پنج‌شنبه منتشر شود، از روز شنبه شاهد ورود پول به بازار بورس خواهیم بود. البته بازار سرمایه کاملا هوشمند است و زمانی شاهد ورود پول‌های بزرگ خواهد بود که سایه ریسک‌های سیستماتیک از سر بازار سرمایه به طور کامل برداشته شود و آمریکا ناو‌ها و ادوات نظامی خود را از منطقه خارج کند.

  • چرا برخی از مردم ایران مشتاقانه منتظر «جنگ» هستند؟!

    چرا برخی از مردم ایران مشتاقانه منتظر «جنگ» هستند؟!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه شرق نوشت: حکومت‌ها بعد از جنگ، تنها از زاویه حماسه به آن می‌پردازند، اما رنج و مصیبت جنگ از اذهان مردم با نمایش‌های حماسی پاک نمی‌شود. با این حال در این روزها که بحث حمله آمریکا به ایران داغ است، بخشی از مردم به صراحت از جنگ استقبال می‌کنند!
    برای ساده‌کردن موضوع علمی نوروساینس به «دانیل گلمن» که از متخصصان قابل فهم کردن علوم پیچیده است، رجوع می‌کنیم. اصطلاح «ربایش آمیگدال» (Amygdala Hijack) که توسط او ابداع شده، در توصیف موقعیت‌هایی به کار می‌رود که فرد در اثر یک تهدید ناگهانی یا هیجان شدید، واکنشی سریع و تکانشی نشان می‌دهد (این اصطلاح یک استعاره آموزشی است، اما بر پایه یافته‌های واقعی نوروساینس شکل گرفته است). در شرایط عادی، اطلاعات حسی پس از ورود به مغز، علاوه بر پردازش اولیه، به قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex) نیز می‌رسند. این ناحیه مسئول کارکردهای اجرائی مانند تصمیم‌گیری منطقی، مهار تکانه‌ها و حل مسئله است. اما زمانی که محرکی به‌عنوان تهدید فوری ارزیابی شود، آمیگدال که در پردازش اهمیت هیجانی محرک‌ها و واکنش به تهدید نقش دارد، به‌سرعت فعال می‌شود.

    در این وضعیت، سیستم استرس بدن (از جمله ترشح آدرنالین و کورتیزول) شروع به کار می‌کند و این امر می‌تواند کارکردهای اجرائی قشر پیش‌پیشانی را موقتا تضعیف کند. در نتیجه، فرد احتمال بیشتری دارد که به جای تحلیل منطقی و ارزیابی دقیق موقعیت، واکنشی سریع، دفاعی یا تکانشی نشان دهد. به بیان دقیق‌تر، «ربایش آمیگدال» توصیفی استعاری از حالتی است که در آن فعال‌سازی شدید سیستم هیجانی، کنترل شناختی را کاهش و احتمال واکنش‌های غریزی را افزایش می‌دهد.

    جامعه تحت فشار مزمن: یک مدل روان‌شناسی اجتماعی

    این حقیقت علمی را می‌توانیم در یک مقیاس بزرگ‌تر بررسی کنیم. وقتی یک جامعه برای مدت طولانی در شرایط فشار، نااطمینانی و تهدید ادراک‌شده زندگی می‌کند، استرس مزمن به یک متغیر ساختاری تبدیل می‌شود. در سطح فردی می‌دانیم که استرس مزمن ظرفیت‌های شناختی را تضعیف می‌کند؛ انعطاف‌پذیری ذهنی کاهش می‌یابد، تحمل ابهام کمتر می‌شود و تنظیم هیجانی دشوارتر می‌شود. اگر تعداد زیادی از افراد یک جامعه در چنین وضعیتی باشند، الگوهای مشابهی در سطح جمعی نیز می‌تواند ظاهر شود. یکی از پیامدهای محتمل، ساده‌انگاری مسائل پیچیده است. موضوعات چندلایه به روایت‌های خطی و تقلیل‌گرایانه فروکاسته می‌شوند. دوگانه‌سازی «ما-آنها» افزایش می‌یابد، زیرا ذهن تحت فشار تمایل دارد جهان را به دسته‌های روشن و قابل پیش‌بینی تقسیم کند. در چنین شرایطی، روایت‌های قطعی، مطلق و اقتدارگرایانه جذاب‌تر می‌شوند؛ نه لزوما به دلیل پذیرش آگاهانه، بلکه به این دلیل که قطعیت، اضطراب را موقتا کاهش می‌دهد. در سطح هویت اجتماعی نیز تغییراتی رخ می‌دهد.

    هویت‌های گروهی سخت‌تر و بسته‌تر می‌شوند، مرزهای درون‌گروه و برون‌گروه پررنگ‌تر می‌شود و تحمل نقد داخلی کاهش می‌یابد، زیرا نقد می‌تواند به‌عنوان تضعیف انسجام در شرایط تهدید تعبیر شود. این واکنش‌ها الزاما محصول تصمیم آگاهانه نیستند؛ بیشتر شبیه نوعی تنظیم بقامحور جمعی‌ است، تلاشی ناخودآگاه برای حفظ ثبات روانی در محیطی ناامن. اگر این مدل را به جامعه‌ای که مدت‌ها تحت فشار مزمن بوده تعمیم دهیم (صرفا به‌صورت تحلیلی) ممکن است با پدیده‌هایی مانند فرسایش اعتماد (Trust Erosion) مواجه شویم. اعتماد بین افراد و نیز اعتماد به نهادها، کاهش می‌یابد. افراد آمادگی بیشتری برای واکنش‌های هیجانی سریع پیدا می‌کنند، زیرا حساسیت به تهدید بالا رفته است. شایعه و اخبار تهدیدآمیز سریع‌تر منتشر می‌شود، چون ذهن جمعی نسبت به خطر بالقوه گوش‌به‌زنگ‌تر است.

    در چنین بستری، چرخه‌های خشم جمعی و فرسودگی اجتماعی نیز می‌تواند شکل بگیرد: دوره‌هایی از انفجار هیجانی، سپس خستگی، بی‌حسی یا انفعال. این نوسان میان واکنش شدید و خستگی، خود می‌تواند بخشی از سازوکار تطبیقی در شرایط استرس طولانی‌مدت باشد. فرهنگ، تاریخ، سرمایه اجتماعی، شبکه‌های حمایتی و سطح آموزش جوامع می‌توانند این روندها را تعدیل یا حتی معکوس کنند. اما از منظر روان‌شناسی اجتماعی، استرس مزمن سیاسی می‌تواند الگوهایی ایجاد کند که در آن حساسیت به تهدید افزایش یافته، پیچیدگی کمتر تحمل می‌شود و تنظیم هیجانی جمعی دشوارتر می‌شود. جوامع مانند سیستم‌های عصبی‌اند؛ اگر مدت طولانی در وضعیت هشدار بمانند، فرسوده می‌شوند و تکانه‌های هیجانی آنها رو به فزونی می‌رود. جامعه برای فرار از بار شدید اضطراب به کوتاه‌ترین راه‌ها چنگ می‌زند، به‌خصوص که اگر پیش‌تر راه‌های منطقی و مدنی را آزمایش کرده باشد. سیر تحول سیاسی و اجتماعی ایران در یک دهه گذشته، نمونه‌ای عیان و حتی جذاب برای بررسی علمی دراین‌باره است.

    مردم، دانشجویان و نخبگان بارها نسبت به تصمیمات دولت‌ها اعتراض داشته‌ و هشدار داده‌اند، اما همگی با نه قاطع مواجه شده‌اند. طبق طبیعت انسان، هر گاه شرایط بقا سخت شود، مردم به تکاپویی فراتر از اعتراض کلامی می‌افتند. خشم کوچه واکنش طبیعی انسان به شرایطی است که زندگی و بقای آنها را به خطر می‌اندازد. در این شرایط استرس‌زا، انتظار سکوت و همراهی مردم برای حفظ شرایط موجود، انتظاری غیر منطقی است. اصولا فیزیولوژی انسان طوری تکامل یافته که در شرایط بحرانی به نزدیک‌ترین راه‌حل برای فرار از منشأ استرس‌زا، چنگ بزند، بی‌آنکه بتواند منطقا عواقب بعدی این راه‌حل را ارزیابی کند. از این رو، از نظر نویسنده استقبال و استمداد از جنگ علیه کشور هرچند بسیار تأسف‌بار و غم‌انگیز است، اما طبق سرشت انسان، طبیعی به نظر می‌رسد. اما پرسش سخت اینجاست: آیا دوباره تعادل به چنین جامعه‌ای بازمی‌گردد؟

  • ایران و آمریکا به «توافق موقت» نزدیک شدند؟

    ایران و آمریکا به «توافق موقت» نزدیک شدند؟

    به گزارش اقتصادران، سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در گفت‌و‌گو با شبکه سی‌بی‌اس، در پاسخ به پرسش مجری مبنی بر اینکه آیا برای پیش‌نویس پیشنهادی که قرار است ظرف دو تا سه روز ارائه شود، تأیید رهبر معظم انقلاب اخذ شده است و این پیشنهاد چه زمانی به استیو ویتکاف ارائه خواهد شد، اظهار کرد: ما هنوز در حال کار روی آن هستیم و تلاش می‌کنیم آن را به‌گونه‌ای تنظیم کنیم که شامل عناصری باشد که بتواند نگرانی‌ها و منافع هر دو طرف را در نظر بگیرد.

    عراقچی افزود: روی این عناصر کار می‌کنیم و معتقدم وقتی احتمالاً این پنجشنبه دوباره در ژنو دیدار کنیم، بتوانیم روی آن عناصر کار کرده، متن خوبی آماده کنیم و به یک توافق سریع برسیم. این برداشت من است. آن را کاملاً ممکن می‌دانم.

    عراقچی در پاسخ به پرسش مجری مبنی بر اینکه دیدار با استیو ویتکاف برای پنجشنبه در ژنو تأیید شده، اما هنوز تأیید نهایی از سوی رهبری برای این پیشنهاد صورت نگرفته است، گفت: این دو موضوع جداگانه هستند. ما البته به مذاکرات خود ادامه می‌دهیم. هم‌زمان روی عناصر یک توافق و پیش‌نویس متن نیز کار می‌کنیم؛ بنابراین امیدوارم وقتی به آنجا برسیم، آماده گفت‌و‌گو و مذاکره بر اساس آن پیش‌نویس‌ها باشیم.

    وی افزود: معتقدم توافقی بهتر از برجام یا توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ امکان‌پذیر است و می‌تواند عناصری داشته باشد که بسیار بهتر از توافق قبلی باشد.

    در این راستا، «بدر البوسعیدی» وزیر امور خارجه عمان شامگاه یکشنبه در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «با کمال خرسندی تایید می‌کنم که مذاکرات ایران و آمریکا اکنون برای ژنو در پنجشنبه این هفته برنامه‌ریزی شده است.»

    وزیر خارجه عمان که در گفت‌و‌گو‌های غیرمستقیم قبلی به‌عنوان میانجی حضور داشته و احتمالا در این دور جدید نیز حضور خواهد یافت، افزود: «و همچنین خوشحالم تلاش مثبتی برای برداشتن گام‌های بلندتر به سمت نهایی کردن توافق صورت می‌گیرد.»

    همچنین،خبرنگار شبکه سی‌بی‌اس آمریکا از حضور رافائل گروسی مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی، در دور سوم مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در شهر ژنو در سوییس خبر داده است. گروسی در دور دوم مذاکرات در ژنو نیز حضور داشت.

    پایگاه خبری «آکسیوس» پیشتر مدعی شده بود که دور بعدی گفت‌و‌گو‌های غیرمستقیم میان ایران و آمریکا روز جمعه در ژنو برگزار خواهد شد، اما بعدا «باراک راوید» خبرنگار این رسانه آمریکایی به نقل از یک مقام این کشور در این ایکس نوشت: «مذاکرات ایران و آمریکا برای روز پنجشنبه برنامه‌ریزی شده است.»

    این رسانه به نقل از یک مقام آمریکایی خبر داده بود که در صورتی که طی ۴۸ ساعت آینده، پیشنهاد ایران درباره برنامه هسته‌ای دریافت شود، آماده‌ایم تا جمعه در ژنو با مقامات ایرانی دیدار کنیم.

    آکسیوس به نقل از این مقام آمریکایی نوشت این امکان وجود دارد که دولت ترامپ و ایران درباره دستیابی به یک توافق موقت قبل از یک توافق نهایی مذاکره کنند، اگر چه مقام‌های رسمی ایران و آمریکا هنوز درباره این موضوع اظهار نظر رسمی نکرده‌اند.

    به گزارش تابناک، دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا امروز سه شنبه ۲۸ بهمن دز ژنو برگزار شده بود و بر اساس اعلام ایران قرار شده که روی متن یک توافق کار و مبادله شود و با نزدیک شدن دیدگاه طرفین بر روی یک متن، دور سوم گفت‌و‌گو‌ها شکل گیرد.

    عباس عراقچی وزیر خارجه ایران بلافاصله بعد از پایان این دور مذاکرات گفت: در این دور نسبت به دور گذشته بحث‌های کاملا جدی مطرح شد و فضای سازنده‌تری وجود داشت.

    عراقچی یادآور شد: ایده‌های مختلفی مطرح شد و این ایده‌ها به صورت جدی مورد بحث واقع شد و نهایتاً ما بر یکسری اصول راهنما توانستیم یک موافقت کلی پیدا کنیم که از این به بعد براساس آن اصول حرکت خواهیم کرد و وارد متن یک توافق احتمالی خواهیم شد.

    وزیر خارجه ایران در ادامه یادآور شد: قرار شد دو طرف روی متن‌های یک توافق احتمالی کار انجام دهند و بعد ما این متن‌ها را تبادل کنیم و بعد از آن تاریخ دیگری را برای دور سوم در نظر بگیریم.

    در خصوص مذاکرات ایران و آمریکا، یک مقام ایرانی، امروز یکشنبه سوم اسفندماه، در گفت‌و‌گو با شبکه الجزیره با تشریح چارچوب مذاکرات جاری اظهار داشت: «مذاکرات فعلی پیرامون تعهدات هسته‌ای ما، تعهد واشنگتن به رفع تحریم‌ها و همکاری‌های اقتصادی است.»

    وی با رد برخی گمانه‌زنی‌ها درباره خارج کردن ذخایر اورانیوم از خاک ایران، افزود: «موضوع خارج کردن ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران به‌هیچ‌وجه در مذاکرات بحث نشده است.»

    این مقام مسئول همچنین ادعا‌های مربوط به واگذاری منابع طبیعی ایران را رد کرد و گفت: «صحبت از تحویل معادن و میدان‌های نفتی به واشنگتن مطرح نشده و اساساً غیرمنطقی است.»

    او در بخش دیگری از سخنانش با تأکید بر رویکرد واقع‌گرایانه تهران تصریح کرد: «انتظار موفقیت صددرصدی از مذاکرات اشتباه است؛ باید واقع‌بین باشیم.»

    به گفته وی، آغاز روند مذاکرات «تصمیم ایران بوده» و ادامه آن نیز با هماهنگی نهاد‌های ذی‌ربط و مطابق برنامه‌های از پیش تعیین‌شده پیش می‌رود.

    این مقام ایرانی همزمان بر تفکیک مسیر دیپلماسی از ملاحظات امنیتی تأکید کرد و گفت: «مقابله با تهدید‌ها از طریق ارتقای سطح بازدارندگی انجام می‌شود و نیرو‌های مسلح ما در آمادگی کامل هستند.»

    او افزود: «مسیر مذاکرات از آمادگی ما برای مقابله با هرگونه تجاوز جداست و هرگونه رویارویی، منافع واشنگتن در منطقه را هدف قرار خواهد داد.»

    وی در پایان خاطرنشان کرد که آمادگی نظامی ایران برای هرگونه نبرد، «احتمال فریب خوردن ایران توسط دشمن را به حد صفر می‌رساند.»

  • احتمال جنگ بسیار زیاد است

    احتمال جنگ بسیار زیاد است

    به گزارش اقتصادران، حضور گسترده تجهیزات نظامی و ادوات جنگی اسرائیل در منطقه موازی با شکل گیری مذاکرات بین ایران و ایالات متحده گمانه زنی‌ها برای وقوع جنگی قریب الوقوع را افزایش داده است. با این وجود نوع و ماهیت جنگ احتمالی هنوز محل تردید است.

    برخی رسانه‌ها مدعی شده‌اند روند جنگ ایران و ایالات متحده می‌تواند محدود باشد. وال استریت ژورنال مدعی شده ترامپ به دنبال یک حمله محدود به ایران است تا تهران را وادار به پذیرش خواسته‌های خود کند.

    این رسانه مدعی شده که ترامپ، در حال بررسی یک حمله نظامی محدود اولیه به ایران است تا تهران را مجبور به پذیرش خواسته‌های واشنگتن کند. بر اساس این گزارش، حمله مدنظر آقای ترامپ با هدف فشار و به شکلی طراحی شده که واکنش شدید ایران را در پی نداشته باشد.

    این ادعا در شرایطی مطرح می‌شود که برخی از تحلیلگران معتقدند جنگ احتمالی بسیار گسترده خواهد بود و حمله کوچک یا محدود بی‌معناست. این گزارش‌های ضد و نقیض با پرسش‌هایی همراه است، از جمله این که در نهایت، جنگ چه ابعادی خواهد داشت و منظور از جنگ محدود چیست. حسین کنعانی مقدم، فرمانده سابق سپاه پاسداران و تحلیلگر امور سیاسی  به این پرسش‌ها پرداخته است:

    در صورت جسارت به فرماندهی کل قوا، ۲ هزار موشک ایران به اسرائیل می‌رود

    حسین کنعانی مقدم گفت: «طی روزهای اخیر ۳ سناریو اصلی بار دیگر پررنگ شده است. یکی از این سناریو‌ها را شاید بتوان گمانه زنی جدیدتری دانست و شامل «عملیات محدود» می‌شود. قاعدتا اگر ایالات متحده بخواهد در محدوده خلیج فارس فعالیتی انجام دهد، جمهوری اسلامی نیز در همان محدوده پاسخ سنگینی خواهد داد. اما اگر بخواهد به مرکزیت ایران و مراکز مهم هسته‌ای ایران و به طور مشخص به فرماندهی کل قوا جسارتی انجام دهد، ۲ هزار موشک آماده شلیک به اسرائیل خواهد بود و کل منطقه، وارد یک جنگ ناخواسته می‌شود.»

    وی افزود: «اما اگر عملیاتی گسترده انجام شود، یعنی وقتی عملیات محدود نتوانست ایران را ملزم به اجرای دیکته آمریکا کند ما وارد جنگ جهانی سوم می‌شویم و قطعا روسیه و چین نیز وارد مناقشه خواهند شد. شاید آغاز چنین جنگی با آمریکایی‌ها باشد، اما پایان آن، قطعا با آمریکایی‌ها نخواهد بود. در نهایت نیز، ایران است که تصمیم می‌گیرد جنگ را به چه شیوه‌ای به نتیجه برساند.»

    عملیات محدود آمریکا به معنای حفظ آبرو است

    این فرمانده پیشین سپاه پاسداران در ادامه گفت: «تجهیزاتی که آمریکایی‌ها وارد منطقه کرده‌اند نشان دهنده یک عملیات گسترده است. این عملیات گسترده از دید من می‌تواند در حد جنگ جهانی باشد. این که از سوی برخی رسانه‌ها گفته می‌شود؛ عملیات محدود، از دید من ناشی از این موضوع است که با وجود تجهیزات گسترده‌ای که در منطقه وجود دارد، طرف مقابل نیز به خوبی درک کرده که امکان یک جنگ گسترده به راحتی وجود نخواهد داشت.»

    احتمال وقوع جنگ بسیار زیاد است

    این تحلیلگر ارشد حوزه سیاست خارجی درخصوص احتمال وقوع یک جنگ گسترده گفت: «اگر ترامپ بر اساس تئوری‌هایی که همیشه مورد استفاده قرار می‌دهد، عمل کند، احتمال جنگ بسیار زیاد است. اما اگر بر اساس منطق جنگی به شرایط موجود نگاه کند، نباید جنگی رخ دهد، چرا که وقوع جنگ گسترده منطقه‌ای می‌تواند به ساقط شدن دولت ترامپ منتهی شود. به هر حال هم اکنون نیز مشکلات اقتصادی ایالات متحده، در کنار مشکلاتی که در خصوص پرونده اپستین رخ داده بود، وجود دارد. همچنین دموکرات‌ها آماده هستند که با وقوع کوچکترین اشتباهی از سوی ترامپ، صلاحیت او را به شکل کامل زیر سوال ببرند. بنابراین اگر ترامپ به روش همیشگی خود عمل کند، احتمال جنگ زیاد است. اما همانطور که تاکید کردم، چنین جنگی کاملا در حد و اندازه جنگ جهانی خواهد بود.»

  • چهار سناریو برای ایرانِ پساجنگ

    چهار سناریو برای ایرانِ پساجنگ

    به گزارش اقتصادران، مارک لینچ، استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه جرج‌واشنگتن و مدیر «پروژه علوم سیاسی خاورمیانه» یادداشتی در فارین پالسی نوشته و پیامدهای احتمالی حمله آمریکا به ایران را ارزیابی کرده است.

    او می گوید: یک چیز درباره جنگِ بسیار مورد انتظارِ آمریکا علیه ایران قطعی است: اگر رخ بدهد، شامل اشغال کشور نخواهد بود. ایالات متحده ناو‌های هواپیمابر و تجهیزات پشتیبانی به خلیج فارس می‌فرستد، نه نیرو‌های زمینیِ تهاجمی برای حمله و اشغال؛ و هیچ نشانه ای از برنامه‌ریزی برای حضور بلندمدت در ایران وجود ندارد.

    به گفته این استاد دانشگاه، اگر ترامپ در یک مورد در منطقه ثابت‌قدم بوده، همین است که باید از یک «اشغال به سبک عراق» پرهیز کرد؛ چیزی که خودش آن را «یک اشتباه بزرگ» توصیف کرده است. لینچ مدعی است که همان‌طور که در ماجرای دستگیری رئیس‌جمهور ونزوئلا نیکلاس مادورو در ژانویه، ترور فرمانده سپاه پاسداران قاسم سلیمانی در ۲۰۲۰، و حمله «قطعِ سر» اسرائیل علیه حسن نصرالله رهبر حزب‌الله در ۲۰۲۴ دیده شد، آمریکا احتمالاً قصد دارد رهبران رده‌بالای ایران را همراه با برخی نهادها هدف بگیرد و بعد می‌گذارد هرچه شد، بشود.

    این استاد دانشگاه آمریکایی معتقد است ایران هم، البته، همان چیز‌هایی را می‌بیند که ما می‌بینیم و بعید است غافلگیر شود. تهران خوب به یاد دارد که آمریکا چگونه از مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده به‌عنوان کارزار فریب استفاده کرد تا ایران را پیش از حمله غافلگیرانه ژوئنِ سال گذشته، به پایین آوردنِ سطح آمادگی ترغیب کند؛ و بعید است دوباره فریب همان نیرنگ را بخورد.

    او می گوید: ایران مواضعش را برای چنین احتمالی مستحکم کرده است. نیرو‌های امنیتی، کاملاً بسیج و مستقر شده‌اند و ماه‌ها با جدیت به ریشه‌کن کردن عواملِ مظنونِ اطلاعاتی اسرائیل پرداخته‌اند. موفقیت چشمگیر اسرائیل در هدف قرار دادن مقام‌های ارشد ایرانی در ژوئنِ گذشته نشان می‌دهد تا چه حد به دستگاه اطلاعاتی ایران نفوذ شده و نیز این را القا می‌کند که رهبران ارشد ایران، نباید خواب آسوده داشته باشند.

    هدف ترامپ از حمله به ایران چیست؟

    لینچ معتقد است، چه از راه توافق و چه از راه جنگ، به نظر می‌رسد هدف ترامپ پایان دادنِ قاطع به کشمکش چند دهه‌ای آمریکا با ایران است. اما پیروزی‌های قاطع معمولاً دست‌نیافتنی‌اند. اگر بمباران بدون پیامد‌های فاجعه‌بارِ فوری موفق شود، ترامپ اعلام پیروزی می‌کند و سراغ موضوع بعدی می‌رود. اما مردم ایران و کل خاورمیانه سال‌ها با ویرانی و خون‌ریزی‌اش زندگی خواهند کرد. حتی ویرانگرترین کارزار هوایی علیه ایران هم پیروزی ماندگارتری از اعلامیه «ماموریت انجام شد» جورج دبلیو بوش در عراق نخواهد بود.

    این استاد آمریکایی علوم سیاسی می گوید کارزار بمبارانی که نتواند رژیم را در ایران تغییر دهد، نتیجه ای بیشتر از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران در تابستان گذشته نخواهد داشت؛ نابودی بخشی از تاسیسات هسته‌ای ایران، تضعیف توان ایران، و ترور تعدادی از رهبران.

    او می گوید: ارزیابی اطلاعاتی که می گوید بمباران در بهترین حالت برنامه هسته‌ای ایران را فقط یکی دو سال عقب می‌اندازد، در واقع یکی از مهمترین عوامل بازدارنده در موج‌های قبلیِ جنگ با ایران بوده است. هیچ دلیل ویژه‌ای نیست که فکر کنیم این بار متفاوت خواهد بود. رهبران ایران ظاهراً چنین حمله‌ای را پیش‌بینی کرده و برای مهار پیامدهایش آماده می‌شوند.

    لینچ یک قدم فراتر رفته و می گوید چنین حمله‌ای حتی ممکن است به سود ایران تمام شود. بقای نظان احتمالاً موج دیگری از اعتراضات را مهار می‌کند، هرچند او مدعی است که ریشه‌های نارضایتی آن‌قدر عمیق‌اند که بعید است این توقف دوام زیادی داشته باشد. سپس ایران انتظار تحریم‌های بیشترِ غرب را خواهد داشت؛ تحریم‌هایی که فقر و فرسایش اجتماعی را تشدید می‌کند، اما کار چندانی برای مهار سیاست‌های منطقه‌ای ایران یا بازسازی برنامه‌های هسته‌ای و موشکی‌اش نمی‌کند. به بیان دیگر، «وضع موجود» چند دهه‌ای را از نو بازتولید می‌کند.

    او یک فرض هم طراحی کرده و می گوید فرض کنیم با حمله آمریکا، نظام ایران بپاشد؛ در این مرحله است که آمریکا باید سناریوی اشغال بعد از سقوط نظام را در سر داشته باشد. در این سناریو، ایران در عمل چه شکلی خواهد داشت و چه اثری بر منطقه می‌گذارد؟ بسیاری از تحلیل‌ها با فروپاشی رژیم تمام می‌شود؛ انگار هر چیزی بهتر از جمهوری اسلامی است!

    او چهار سناریوی محتمل را برای ادعای فروپاشی نظام با حمله آمریکا طراحی کرده است. لینچ سناریوی اول را پیدایش یک جمهوری دموکراتیک خوانده اما اعتراف کرده که چنین سناریویی در صورت تغییر یک نظام با حمله هوایی بسیار بعید است.

    به گفته این استاد علوم سیاسی، در صورت فروپاشی نظام با حمله آمریکا، ایران با خلأ نهادی، ویرانی اقتصادی و زیرساختی، و بدون کمک معنادار خارجی روبه‌رو خواهد شد. ترامپ اساساً به دموکراسی اهمیتی نمی‌دهد—نمونه روشنش ونزوئلاست. او برای «روزِ بعد» ایران برنامه‌ای ندارد و بسیاری از کارکنان دولت آمریکا که زمانی شاید چنین برنامه‌ای تدوین می‌کردند، مدت‌هاست اخراج شده‌اند.

    او می گوید سناریوی دوم که مورد علاقه برخی آمریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و رهبران خلیج فارس است، بازگشت رضا پهلوی است. با این حال این استاد دانشگاه می گوید: نشاندن پهلوی بر تخت و حفاظت از او احتمالاً به کمک نظامی قابل‌توجه خارجی نیاز دارد. کسی نمی‌خواهد چنین کمکی بدهد و در داخل ایران هم (برخلاف بخشی از ایرانیانِ خارج از کشور) علاقه چندانی برای این سناریو وجود ندارد. متحدان اسرائیلیِ پهلوی و لابی‌گران پرصدای آمریکایی فشار خواهند آورد تا به او «فرصت» داده شود، اما نسخه تهرانیِ «منطقه سبز» بغداد در میانه خرابی‌های ایرانِ پساجنگ محبوبیت چندانی نخواهد داشت.

    سناریوی سوم لینچ سیاه تر است؛ او می گوید: فروپاشی دولت و لغزش به جنگ داخلی از دموکراسی یا بازگشت سلطنت محتمل‌تر است. در این‌باره میان بازیگران بیرونی اختلاف سیاستی مهمی وجود دارد. اسرائیل ممکن است با ایرانی تقسیم‌شده، ضعیف و تکه‌تکه—درگیر جنگ داخلی و شکاف‌های قومی—مشکل چندانی نداشته باشد. اما به نظر نمی‌رسد آمریکا همین برنامه را در سر داشته باشد. استقبال آمریکا از رژیم احمد الشرع در سوریه (و بالا کشیدن بدبینانه معاون رئیس‌جمهور مادورو در ونزوئلا) نشان می‌دهد که واشنگتن ثبات را به هر چیزی ترجیح می‌دهد. مهم‌تر از همه، کشور‌های خلیج فارس می‌خواهند به هر قیمت از بی‌ثبات‌سازی تازه‌ای در خاورمیانه جلوگیری کنند—با همه پیامدهایش مثل موج پناهندگان، تروریسم و ناامنی. اولویت اصلی‌شان این است که از فروپاشی ایران و کشیده شدن کل منطقه به دهانه جهنم جلوگیری کنند؛ چیزی که می‌تواند عراق و سوریه را هم بی‌ثبات‌تر کند و حتی کشتیرانی نفت را مختل سازد.

    عجیبترین و از نظر لینچ محتمل‌ترین نتیجه حمله آمریکا به ایران با هدف «تغییر رژیم» در ایران، به دست گرفتن قدرت توسط سپاه پاسداران است؛ چون در محیطی آشوبناک و در موقعیت گذار، مجهزترین و قدرتمندترین نیروی موجود سپاه خواهد بود.

    این استاد دانشگاه مدعی است که یک رژیم نظامی در ایران احتمالاً همچنان تحریم‌شده و بی‌ثبات می‌ماند و ممکن است از خشم ملی‌گرایانه علیه حمله آمریکا برای تثبیت کنترل خود استفاده کند.

    لینچ می گوید: تهدید جمهوری اسلامی همان چیزی است که نظم خاورمیانه‌ای آمریکا را کنار هم نگه می‌دارد: تهدیدی قابل مدیریت، اما به‌اندازه کافی جدی تا نیاز به پیوند‌های محکم با آمریکا و همکاری با اسرائیل را توجیه کند. او مدعی است که روی کار آمدن رژیمی ملی‌گرا و کارآمد در ایران که  «انقلابی» نباشد، ممکن است آن‌قدر تهدیدآمیز نباشد که این منطق را زنده نگه دارد—و حتی روند فاصله‌گیری عربستان سعودی و دیگر قدرت‌های منطقه از آمریکایی که روزبه‌روز بی‌ثبات‌تر و غیرقابل‌اعتمادتر می‌شود را شتاب بدهد.