برچسب: توافق ایران و آمریکا

  • رسیدن به توافق پس از تهدیدات تند ترامپ در ریاض شدنی است؟

    رسیدن به توافق پس از تهدیدات تند ترامپ در ریاض شدنی است؟

    به گزارش اقتصادران، بخش قابل‌توجهی از سخنرانی دونالد ترامپ در مرکز کنفرانس بین‌المللی ملک عبدالعزیز ریاض روی موضوع ایران متمرکز بود و کشور ما را با ترکیبی از انتقاد‌های تند، پیشنهاد و تهدید مورد خطاب قرار داد. با توجه به برگزاری دور پنجم مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط، برخی کارشناسان بر این باور هستند که سخنان رئیس جمهور آمریکا تأثیرات مستقیم و غیرمستقیمی بر روند گفت‌و‌گو‌ها خواهد گذاشت.

    علی بیگدلی، تحلیلگر سیاست خارجی در گفت‌و‌گو با «رویداد ۲۴» درباره تأثیر سخنان اخیر ترامپ بر روند مذاکرات هسته‌ای گفت: «معمولا در دیپلماسی این طور است، کشوری که احساس می‌کند قدرت بیشتری دارد سعی می‌کند طرف مقابل خود را تضعیف کند و او را در موضع دفاع قرار دهد، در عین حال خودش پای میز مذاکره دست بالاتر باشد.»

    وی افزود: «اظهارات ترامپ در ریاض بر مسیر گفت‌و‌گو‌های تهران و واشنگتن اثرگذار نخواهد بود، چون هم ما برای رسیدن به توافق نیازمندیم مذاکره کنیم و هیچ راه دیگری نداریم و هم ترامپ جز دیپلماسی مسیر دیگری نمی‌تواند برود. او در سفر ۴ روزه‌اش به منطقه قرارداد‌های سنگینی با ۳ کشور عربی امضا کرد بنابراین قابل پذیرش نیست که بخواهد این قرارداد‌ها را نادیده بگیرد و مذاکرات را سلاخی کند تا سمت جنگ برود.»

    این کارشناس مسائل سیاست خارجی با اشاره به شرایط سخت اقتصادی در آمریکا اظهار کرد: «در حال حاضر گرانی‌های زیادی در آمریکا به وجود آمده است و این موضوع نیز دست ترامپ را برای رفتن به سمت تنش‌های بیشتر با ایران می‌بندد. معتقدم اظهارات ترامپ خیلی مهم نیست و اگر جای مقامات کشور بودم خیلی تلاش نمی‌کردم که با رئیس جمهور آمریکا وارد درگیری کلامی شوم.»

    وی درباره برخی دیدگاه‌ها و تحلیل‌ها که سلسله نشست‌های ایران و آمریکا را تلاشی برای تداوم مذاکره و پرهیز از اعلام شکست گفت‌و‌گو‌ها می‌دانند، بیان کرد: «در داخل کشور شرایط اسفناکی را مخصوصا به لحاظ اقتصادی تجربه می‌کنیم، ضمنا با تغییرات و تحولاتی که در منطقه رخ داد ما توان و بازو‌های مان را در منطقه از دست دادیم؛ در فضای بین المللی دچار نوعی انجماد اقتصادی و سیاسی شدیم بنابراین راهی جز مذاکره نداریم.»

    این استاد دانشگاه یادآور شد: «ترامپ نیز در وضعیتی مشابه ایران قرار دارد، او امتیازات اقتصادی خوبی از ۳ کشور عربی گرفت و حالا اگر جنگ راه بیفتد همه این قرارداد‌ها به هم خواهد خورد. از این رو کشور‌های عربی به طور مشخص عربستان علاقمند به ادامه مذاکرات ایران و آمریکا هستند. حالا اگر رئیس جمهور آمریکا حرف‌های تهدیدآمیزی می‌زند به آن دلیل است که رویکردی تاجرمعابانه دارد و چیزی از سیاست نمی‌داند؛ فقط می‌خواهد طرف مقابلش را تحقیر کند تا امتیاز بیشتری بگیرد».

    وی با بیان اینکه «ما به هیچ وجهی نباید میدان را خالی کنیم»، افزود: «این تحلیل که فقط مذاکره کنیم تا ضرب الاجل اکتبر را پشت سربگذاریم، اشتباه است. مذاکره با اروپا جداست. وقتی ما چهار دور مذاکره با آمریکا را تقریبا موفقیت آمیز انجام دادیم، همزمان باید به مذاکره با اروپایی‌ها سرعت ببخشیم، چون مذاکره با آنها مشکل‌تر است. متأسفانه مذاکرات نیم‌بند در استانبول نتیجه‌ای نداشت، چون موضوعاتی روی میز قرار گرفت که از اولویت‌های کمتری برخوردار بود».

    بیگدلی با بیان اینکه ما دیگر زمان نداریم، گفت: «آمریکایی‌ها بیشتر از ما نیاز به برقراری صلح و ثبات در منطقه دارند؛ باید به ابتکارعملی فوری دست بزنیم تا روند مذاکرات با اروپایی‌ها مثبت شود؛ مثلا در همکاری با آژانس اقدامی راهگشایی انجام دهیم. این طور نباشد که بنشینیم تا ببینیم این آب روان به کجا می‌رود. اگر از این مذاکرات شکست خورد بیرون بیاییم باید منتظر شورش‌های اجتماعی باشیم.»

    در مجموع سخنرانی ترامپ، اگرچه در محتوا نوآوری نداشت، اما در استراتژی و زمان‌بندی می‌تواند مسیر جدیدی را برای مذاکرات ایجاد کند. برخی کارشناسان معتقدند همان طور که نامه ترامپ باب مذاکرات غیرمستقیم را باز کرد، بسته پیشنهادی او نیز می‌تواند بر روند و سرعت مذاکرات اثرگذار باشد.

  • ترامپ اسرائیل را در ازای توافق با ایران فروخت؟

    ترامپ اسرائیل را در ازای توافق با ایران فروخت؟

    به گزارش اقتصادران، اوریل داسکال، نویسنده اسرائیلی در مقاله‌ای که در روزنامه عبری معاریو منتشر کرده استدلال می‌کند که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا به عنوان بخشی از تلاش‌هایش برای جلوگیری از بحران اقتصادی داخلی این کشور که دوره دوم ریاست جمهوری وی را تهدید می‌کند، اسرائیل را به خاطر منافع اقتصادی و معاملات تاکتیکی با انصارالله (حوثی‌ها) و شاید حتی به زودی با ایرانی‌ها، «فروخته است».

    ناامیدی اسرائیل

    به نوشته داسکال، ارزیابی‌ها درباره این اقدام ترامپ در اسرائیل اغلب این است که ترامپ «خودش را به خطر انداخته»، نه تنها به دلیل اختلافاتش با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، بلکه به این دلیل که اسرائیل دیگر در محاسبات جدید او اولویت ندارد و به یک ابزار چانه‌زنی تبدیل شده است که اگر منافع کاخ سفید اقتضا کند، می‌توان آن را نادیده گرفت.

    نویسنده اسرائیلی بر این باور است که ترامپ از یک سو با حوثی‌ها به توافقی برای توقف حملات به کشتی‌های آمریکایی و اجازه کشتیرانی تجاری در نزدیکی تنگه باب المندب رسیده و از سوی دیگر به دنبال دستیابی به توافقی با ایران در مورد برنامه هسته‌ای این کشور است، تا در بحبوحه بحران اقتصادی پیش رو قیمت‌های نفت را ثابت نگه دارد و در نتیجه هزینه‌های سوخت را در داخل آمریکا کاهش دهد.

    در ادامه این تحلیل آمده است: «ترامپ ممکن است در آینده در امضای یک توافق هسته‌ای با ایران که به این کشور اجازه استفاده از انرژی هسته‌ای غیرنظامی را بدهد، تردید نکند، البته اگر این توافق در راستای مهمترین هدف او باشد: جلوگیری از رکود اقتصادی در کشورش.»

    داسکال در ادامه عدد و رقم‌هایی از صندوق بین‌المللی پول را ارائه می‌دهد که پیش‌بینی می‌کند رشد اقتصادی آمریکا در سال ۲۰۲۵ میلادی به ۱.۸ درصد کاهش خواهد یافت که این موضوع پیامد‌هایی برای همه متحدان واشنگتن خواهد داشت، در حالی که چین علیرغم چالش‌ها به رشد بالاتری دست می‌یابد. داسکال معتقد است که این رکود اقتصادی، ترامپ را به سمت یافتن راه‌حل‌های سریع و مستقیم، مانند تأمین امنیت مسیر‌های تجاری و کاهش قیمت نفت و بنزین، هدایت کند.

    انتظارات و عقب نشینی‌ها

    به نوشته داسکال، پیش بینی می‌شود که این معاملات مقدمه‌ای برای کاهش نقش اسرائیل در محاسبات آمریکا خواهد بود، به ویژه در منطقه‌ای که کشور‌های دارای نفت و گاز اکنون می‌توانند مشوق‌های جذاب‌تری نسبت به تل‌آویو به واشنگتن ارائه دهند.
    داسکال معتقد است که دگرگونی‌های ترامپ نه تنها به خاورمیانه بلکه به سیستم هژمونی اقتصادی که ایالات متحده از زمان جنگ جهانی دوم رهبری کرده و اکنون در معرض تهدید است، نیز ارتباط دارد.

    وی استدلال می‌کند که خروج آمریکا از تعهدات بین‌المللی خود و تلاش‌های کشور‌هایی مانند چین، روسیه، هند و کشور‌های عضو بریکس برای کاهش وابستگی به دلار در تجارت بین‌المللی و روی آوردن به ارز‌های محلی خود، قدرت دلار را کاهش خواهد داد و پایان دورانی را که واشنگتن از دلار به عنوان یک سلاح سیاسی استفاده می‌کرد، نشان می‌دهد.

    در ادامه نویسنده این تحلیل ادعا می‌کند که ستون اساسی رابطه آمریکا و اسرائیل نه تنها منافع نظامی، بلکه «ارزش‌های دموکراتیک مشترک» بوده است و به لطف این ارزش‌ها، اسرائیل به برتری هوایی، حمایت مداوم در شورای امنیت و معاملات نظامی پیشرفته‌ای مانند سامانه دفاعی ارو، که ثمره توافق استراتژیک با واشنگتن به سال ۱۹۸۷ است، دست یافته است.
    با این حال، نویسنده اسرائیلی معتقد است که اساس روابط میان اسرائیل و آمریکا اکنون مورد تهدید قرار گرفته است، زیرا ترامپ دیگر به این ارزش‌ها اهمیتی نمی‌دهد و در عوض به دنبال منافع سیاسی و اقتصادی سریع است.

  • سناریوهای دور چهارم مذاکرات تهران و واشنگتن / ترامپ برای توافق عجله دارد

    سناریوهای دور چهارم مذاکرات تهران و واشنگتن / ترامپ برای توافق عجله دارد

    به گزارش اقتصادران، دور چهارم مذاکرات ایران و عمان روز یکشنبه ۲۱ اردیبهشت‌ماه در مسقط برگزار می‌شود. مذاکراتی که به گفته اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، تعویق آن از روز شنبه (۱۳ اردیبهشت‌ماه) بنا بر پیشنهاد عمان و تفاهم طرفین صورت گرفته است. او پیشتر گفته بود، در مورد آینده گفت‌وگو‌ها منتظر اعلام نظر عمانی‌ها هستیم چون ما ارتباط مستقیمی با آمریکا نداریم و عمانی‌ها درباره زمان و مکان گفت‌وگو‌ها هماهنگی می‌کنند و در این زمینه اطلاع‌رسانی می‌شود.

    یک هفته تعویق و شایعاتی که از راه می‌رسند

    اگرچه بالاخره مشخص شد دور بعدی مذاکرات ایران و آمریکا هفته آینده برگزار می‌شود اما تعویق چهارمین دور این مذاکرات تا همین حالا با شایعات مختلفی همراه بوده است که به نظر می‌رسد اصلی‌ترین دلیل آن تغییرات اعمال‌شده در کابینه دونالد ترامپ و برکناری مایک والتز، مشاور امنیت ملی آمریکا و الکس وونگ، دستیار او باشد؛ موضوعی که متزلزل شدن جایگاه حامیان اسرائیل در کابینه ترامپ را به دنبال داشت. اما آیا این مساله تنها دلیل تعوق مذاکرات بود؟

    به نظر می‌رسد با توجه به ورود مذاکرات به موضوعات فنی، هیات آمریکایی هنوز نتوانسته خود را با حضور کارشناسان و متخصصان فنی زبده تجهیز کند؛ در آخرین نشست هیات‌های مذاکره‌کننده ایران و آمریکا مایک آنتون، مدیر برنامه‌ریزی سیاست‌گذاری ایالات متحده، به عنوان رئیس هیات کارشناسی این کشور حضور داشت. اما برخلاف هیات مذاکره‌کننده آمریکا در مذاکرات برجام که همواره تیمی از کارشناسان زبده، دیپلمات‌های ایالات متحده را در مذاکره با ایران همراهی می‌کردند، در این دوره تیم استیو ویتکاف بنا بر دلایل نامشخص ترجیح داده است روند مذاکرات را با حضور مقامات غیرفنی و غیرتکنیکال پیش ببرد.

    در این میان نیز عده‌ای به توقیف یک کشتی که ادعا می‌شود حامل کمک‌های ایران به حوثی‌های یمن بوده است اشاره می‌کنند و می‌گویند یکی از دلایل تعویق مذاکرات این موضوع بود. این خبر پس از آن منتشر شد که شبکه خبررسانی سی‌ان‌ان گزارش داد ناو هواپیمابر ترومن در دریای سرخ برای فرار از موشک حوثی‌ها مجبور به انجام عملیات «زیگزاگ» شده و یک فروند جنگنده اف ۱۸ نیز از عرشه ناو به دریا سقوط کرده و غرق شده است.

    پیرو انتشار این خبر پیتر هگست، وزیر دفاع آمریکا، با انتشار متنی در صفحه ایکس خود با عنوان «پیام به ایران» نوشت: «ما شاهد حمایت مرگبار شما از حوثی‌ها هستیم و دقیقاً می‌دانیم چه می‌کنید. شما به‌خوبی از توانایی ارتش ایالات متحده آگاهید و به شما هشدار داده شده بود. تاوان این حمایت را در زمان و مکانی که ما تعیین می‌کنیم خواهید پرداخت.» تهدیدات وزیر دفاع آمریکا و ادعای تعویق مذاکرات به دلیل توقیف کشتی حامل کمک‌های ایران به حوثی‌های یمن در حالی مطرح می‌شود که این موضوع هیچ‌گاه به تایید سخنگویان دولت و تیم‌های مذاکره‌کننده ایرانی و آمریکایی نرسیده است.

    ادعای اصابت موشک‌های بالستیک حوثی‌های یمن به اطراف فرودگاه بن گوریون اسرائیل نیز خبر دیگری بود که احتمالاً برای تاثیرگذاری بر روند مذاکرات تهران و واشنگتن منتشر شد؛ موضوعی که تا همین حالا هم به نظر نمی‌رسد تاثیری بر دیدگاه طرف آمریکایی در ادامه جریان مذاکره با ایران گذاشته باشد. استیو ویتکاف، مذاکره‌کننده ارشد آمریکایی، به اکسیوس می‌گوید: «مذاکرات هسته‌ای با ایران مثبت است. ما در حال پیشرفت هستیم و‌ امیدوارم کارها در مسیر درستی پیش برود. رئیس‌جمهور می‌خواهد در صورت امکان، این مساله به صورت دیپلماتیک حل شود، بنابراین ما تمام تلاش خود را به کار می‌بندیم.» او در همین گفت‌وگو به این موضوع هم اشاره کرده بود که «ایالات متحده آمریکا در تلاش است دور چهارم گفت‌وگو‌های هسته‌ای با ایران را برای آخر هفته جاری (میلادی) برنامه‌ریزی کند. اگر این گفت‌وگو برگزار نشود، تنها دلیلش سفر رئیس‌جمهوری به خاورمیانه خواهد بود.»

    اما موضوع سومی که این روز‌ها دلیل تعویق مذاکرات ایران و آمریکا عنوان می‌شود کارشکنی روس‌ها در روند رسیدگی به موضوعاتی مانند انتقال اورانیوم با غنای ۶۰ درصد ایران به کشوری چون روسیه و همچنین غنی‌سازی بیش از ۳٫۶۷ درصد در ایران است. حتی این‌طور بازگو می‌شود که به دلیل مشخص نشدن وضعیت مذاکرات روسیه و آمریکا در مورد جنگ اوکراین، مسکو بازی با واشنگتن را در مذاکرات پرونده هسته‌ای ایران پیگیری می‌کند.

    این در حالی است که تهران و واشنگتن هنوز به طور کامل وارد جزئیات موضوعات فنی مذاکرات‌شان نشده‌اند و برنامه قطعی‌ای برای تصمیم‌گیری درباره انتقال اورانیوم ۶۰ درصدی ایران نیز اعلام نشده است. در مورد پروسه غنی‌سازی ۳٫۶۷ درصدی نیز چنان‌که استیو ویتکاف به وال‌استریت‌ژورنال گفته، محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران سقف خواسته‌های آمریکا در مذاکرات تهران و واشنگتن است و امکان دارد آمریکا با تعدیل برخی از خواسته‌های خود کماکان مذاکرات با ایران را ادامه دهد تا به توافق دست پیدا کند.

    با اهتمام به تمامی شایعات و موارد مطروحه، به نظر می‌رسد مشکل اصلی ادامه برگزاری مذاکرات ایران و آمریکا همان موضوعی باشد که در ابتدای این گزارش عنوان شد؛ یعنی همان مشخص نبودن برنامه مدون فنی از سوی هیات آمریکا، چراکه ایران نیز تنها با دستور کار پاسخ به خواسته‌های ایالات متحده پای میز مذاکره حاضر می‌شود و ‌ایده خاصی سر میز مذاکره نداشته است.

    بی‌اعتنایی ترامپ به تهدیدات اروپا و اسرائیل در روند توافق با ایران

    از آنجا که رئیس‌جمهور فعلی آمریکا فردی است که برای دستیابی به یک توافق عجله دارد، به نظر نمی‌رسد مسیر پیش روی مذاکرات تهران و واشنگتن در رسیدن به یک توافق، طولانی باشد. تمایل ترامپ در سرعت بخشیدن به روند دستیابی برای توافق، شاید برگ برنده‌ای باشد که ایران بتواند با سود جستن از آن و تمسک به قدرت چانه‌زنی مذاکره‌کننده‌گان خود، از میزان خواسته‌های آمریکا بکاهد و در کمترین حالت به یک توافق موقت دست پیدا کند.

    در این میان تهدیدات مداوم کشور‌های اروپایی مبنی بر فعال کردن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های ایران نیز موضوعی است که باید به آن توجه داشت. اگرچه به نظر نمی‌رسد پس از دستیابی ایران و آمریکا به توافق، اروپا توان استفاده از مکانیسم ماشه را داشته باشد اما اظهارات برخی از مقامات این قاره به‌ویژه فرانسوی‌ها که ناراضی از حاضر نشدن در مذاکرات تهران و واشنگتن هستند، شرایط را برای ایران سخت‌تر کرده است. آلمان و انگلیس از پیشبرد مذاکرات به دست آمریکا ناراضی نیستند اما مایل‌اند که پیش از دستیابی به توافق در روند اجرای امور قرار بگیرند.

    در مورد اسرائیلی‌ها نیز با وجود کنار گذاشته شدن مایک والتز از صحنه تصمیم‌گیری‌های حساس آمریکا و حتی انتشار خبر توقیف کشتی حامل سلاح‌های ایران برای حوثی‌های یمن و البته ادعای اصابت موشک این گروه یمنی به مجاورت فرودگاه بن گوریون، احتمال اینکه در این شرایط تل‌آویو بخواهد بدون هماهنگی با واشنگتن تهدیدی را علیه تهران ساماندهی کند چندان منطقی نیست. شاید پروژه حملات اخیر اسرائیلی‌ها و چهره‌ها و رسانه‌های وابسته به آنها به استیو ویتکاف نیز از همین موضوع سرچشمه گرفته باشد.

    ترامپ می‌داند که هرگونه تهدید ایران می‌تواند منجر به از دست رفتن فرصت توافق با تهران و بسته شدن پنجره آن شود؛ پس تا زمانی که مقامات ایران مایل به ادامه مذاکره با هدف دستیابی به توافق هستند، از به چالش کشیده شدن روند مذاکرات جلوگیری می‌کند.

    بازی ایران با کارت سعودی در کشاکش مذاکره با آمریکا

    در این میان، با توجه به حمایت محمدبن سلمان ولیعهد عربستان سعودی‌ از توافق ایران و آمریکا، تهران می‌تواند با استفاده از جایگاه ریاض در سیاست خارجی ایالات متحده، در کنار مسقط نقشی را نیز برای عربستان در پروسه توافق با آمریکا در نظر بگیرد. این موضوع از دو منظر می‌تواند به نفع ایران باشد؛ اول اینکه اگر قرار است آمریکا و عربستان به توافقی در زمینه همکاری برای توسعه برنامه هسته‌ای غیرنظامی سعودی‌ها دست پیدا کنند (خبر این موضوع در سفر  کریس رایت، وزیر انرژی ایالات متحده به عربستان اعلام شد) تهران نیز می‌تواند با وارد کردن ریاض به پروسه میانجیگری یا میزبانی مذاکره با واشنگتن، از برگ برنده خود برای همکاری در زمینه توسعه برنامه هسته‌ای عربستان به دست آمریکا استفاده کند تا این توافق به صورت سه‌جانبه پیش رود.

    در گام بعدی هم علاوه بر امتیاز سرمایه‌گذاری سعودی در ایران، از حسن روابط تهران و ریاض استفاده و کشور‌هایی را که به طور سنتی در جبهه عربستان قرار دارند به سرمایه‌گذاری در کشورمان ترغیب کند.

    ترامپ قرار است طی هفته آینده در سفر منطقه‌ای خود به عربستان، قطر و امارات برود اما با توجه به روابط درخور توجه رئیس‌جمهور آمریکا با پادشاهی سعودی، اهمیت سفر به عربستان بیش از دیگر نقاط است. اگر ایران بتواند در همکاری با عربستان، عمان و البته قطر (دوحه نیز همگام با ریاض بسیار مشتاق برای نقش‌آفرینی در روند توافق تهران و واشنگتن است) مذاکرات با ایالات متحده را پیش ببرد، می‌تواند حتی بسیار سریع‌تر از زمان مد نظر خود به توافقی که منجر به رفع تمام یا بخش گسترده‌ای از تحریم‌های اقتصادی‌ شود، دست یابد و البته با وارد کردن کشور‌های منطقه به این توافق در ابعاد سیاسی و اقتصادی، هزینه توقف آن از سوی آمریکا را به میزان چشمگیری کاهش دهد.

  • بازرسی تاسیسات هسته‌ای ایران توسط رباتها انجام می شود؟

    بازرسی تاسیسات هسته‌ای ایران توسط رباتها انجام می شود؟

    به گزارش اقتصادران،  “رابرت جی گلدستون” استاد علوم اخترفیزیک در دانشگاه پرینستون است و از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۹ مدیر آزمایشگاه فیزیک پلاسمای پرینستون در وزارت انرژی ایالات متحده بوده، در مقاله‌ای تازه در سایت “بولتن دانشمندان اتمی” درباره آن چه برای بحث میان ایران و آمریکا در جریان مذاکرات وجود دارد به گمانه زنی فنی پرداخته است.

    دو سناریوی افراطی و یک راه میانه

    این محقق فعال در زمینه انرژی همجوشی و هم چنین در زمینه کنترل تسلیحات و عدم اشاعه تسلیحات کشتار جمعی با اشاره به سه خواسته احتمالی مطرح شده در جریان مذاکرات “عباس عراقچی” وزیر خارجه ایران و “استیو ویتکاف” فرستاده ویژه “دونالد ترامپ” رئیس جمهور آمریکا در جریان مذاکرات می‌نویسد: “در یک حالت افراطی، ممکن است توافقی برای برچیدن کل تاسیسات هسته‌ای ایران در ازای کاهش تحریم‌ها حاصل شود. با این وجود، تصور این که دولت ایران با این امر موافقت کند، دشوار است. در حالت افراطی دیگر، ایالات متحده و اسرائیل می‌توانند برای نابودی برنامه هسته‌ای ایران اقدام نظامی کنند. اثربخشی و پیامد‌های کامل این امر ناشناخته و شاید غیرقابل تصور باشد.

    با این وجود، مطمئنا این اقدام ایران را ترغیب می‌کند تا از آن چه از تخصص هسته‌ای، اورانیوم غنی‌شده با غنای بالا و زیرساخت‌های هسته‌ای اش باقی مانده برای ساخت سلاح‌های هسته‌ای استفاده کند. بدون پیروزی نظامی بر ایران، جلوگیری از این امر بسیار دشوار خواهد بود. آیا راه میانه‌ای وجود دارد؟ ایران بار‌ها اعلام کرده که خواهان ظرفیت غنی سازی اورانیوم برای سوخت رسانی به نیروگاه‌های هسته‌ای غیرنظامی فعلی و آینده خود است. ایالات متحده به نوبه خود اعلام کرده که خط قرمزش این است که ایران هرگز بمب هسته‌ای نداشته باشد. “استیو ویتکاف” به موضوع راستی آزمایی اشاره کرده است و در واقع، به گشودگی به سوی یک مسیر میانه منوط به تأیید رئیس جمهور ترامپ اشاره داشته است”.

    از احتمال بازرسی رباتیک تاسیسات هسته‌ای ایران تا حذف بند غروب

    این محقق که در زمینه کنترل تسلیحات و محافظت از نیروگاه‌های حاوی سانتریفیوژ کار می‌کند با اشاره به تحقیقی که در مورد امکان پذیر بودن دستیابی به چنین مسیر میانه‌ای همراه با همکارانش انجام داده می‌نویسد: “من نیز مانند دیگران نگران زمان پس از “غروب” یا بند‌های کلیدی توافق، از جمله محدودیت‌ها بر ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران و ظرفیت غنی‌سازی آن، و عدم اعمال آن بودم. من و همکارانم بر روی روش‌هایی برای تایید به موقع و سریع فعالیت‌های غیر قانونی حتی در یک تاسیسات غنی سازی در مقایس بزرگ تحقیقی انجام داده‌ایم.

    یکی از عناصر کلیدی چنین فرآیند تاییدی توانایی دانستن فوری زمان ورود اورانیوم نیمه غنی‌شده به سانتریفیوژ‌ها برای غنی‌سازی بیش‌تر یا سریع‌ترین مسیر برای تولید مواد مورد نیاز به منظور ساخت تسلیحات هسته‌ای است. نتیجه بررسی ما نشان داد که یک آشکارساز نوترونی رباتیک می‌تواند دقیقا همین کار را انجام دهد. استفاده از چنین ربات‌هایی برای بازرسی از سالن‌های سانتریفیوژ، همراه با دوربین‌های امن، که در این مورد به دنبال محصول اورانیوم با غنای بالا و ابزار استخراج آن هستند، مکمل سیستم‌هایی خواهد بود که تحت توافق هسته‌ای اولیه با ایران تعبیه شده‌اند. تحت یک توافق هسته‌ای جدید با ایران، ابزار‌های راستی‌آزمایی قبلی باید مجددا راه‌اندازی شده و در تماس امن و بلادرنگ با یک آژانس بازرسی، احتمالا آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین، قرار خواهند گرفت. در نتیجه، آژانس برای بازرسی به منابع کم تری نیاز خواهد داشت”.

    اهمیت مفاد و بند‌های راستی آزمایی؛ لزوم حذف بند غروب

    او در ادامه می‌نویسد: ” علاوه بر راستی‌آزمایی فعالیت در تاسیسات غنی‌سازی، بسیار مهم خواهد بود که سایر جنبه‌های توافق قبلی ایران، از جمله راستی‌آزمایی زنجیره‌های تامین اورانیوم و قطعات مورد استفاده برای ساخت سانتریفیوژ‌های جدید، مجددا برقرار شوند. مهم است که هیچ یک از این مفاد راستی‌آزمایی در توافق جدید با ایران از بین نرود. محدودیت‌های اصلی توافق هسته‌ای ایران در سال ۲۰۱۵ میلادی بر ظرفیت غنی‌سازی و ذخایر اورانیوم، پس از ۱۵ سال در سال ۲۰۳۰ میلادی لغو می‌شد. چنین غروبی دلیل اصلی خروج دولت اول ترامپ از برجام بود. در آغاز یک توافق جدید با ایران، بازنگری در زیرساخت‌های هسته‌ای ایران ضروری خواهد بود، زیرا اطلاعات مربوط به آن در دسترس نیست. علاوه بر این، اورانیوم غنی‌شده با غنای بالا موجود در ایران باید به غنای پایین تبدیل شود یا صادر شود”.

    ایران و آمریکا در توافق چه چیزی به دست خواهند آورد؟

    این محقق هسته‌ای در ادامه با طرح این سوال که ایران و آمریکا از توافق هسته‌ای احتمالی جدید چه چیزی به دست خواهند آورد؟ می‌نویسد: “برخلاف توافق اولیه، به ایران اجازه داده می‌شود تا هر میزان اورانیوم غنی‌شده با غنای پایین و هر میزان ظرفیت غنی‌سازی که برای برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز خود نیاز دارد، در اختیار داشته باشد. این امر به همان هدفی که ایران علنا و بار‌ها اعلام کرده است، یعنی توانایی حفظ و گسترش یک برنامه انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز، کمک خواهد کرد. در مقابل، ایالات متحده ابزاری برای کسب اطمینان از این موضوع خواهد داشت که ایران هرگز بدون اطلاع فوری جامعه بین‌المللی، حتی شروع به تولید اورانیوم غنی‌شده با خلوص بالا که برای ساخت بمب اتمی مورد نیاز است، نخواهد کرد.

    اقدامات راستی‌آزمایی گسترده‌تر که پیش‌تر شرح داده شدند مانعی برای دستیابی به مواد لازم برای ساخت بمب هسته‌ای ایجاد می‌کند و تلاش‌ها برای عبور از این مانع به سرعت شناسایی خواهد شد. در حوزه اختیارات قانونی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، آنچه مهم است تشخیص به موقع هرگونه سوءاستفاده از تأسیسات هسته‌ای است، بنابراین، این رویکرد می‌تواند و باید به سایر کشور‌های فاقد سلاح هسته‌ای که خواهان ظرفیت تولید سوخت برای راکتور‌های هسته‌ای هستند نیز تعمیم یابد. این هدف بزرگتر در واقع ممکن است ضروری باشد، اگر قرار باشد انرژی هسته‌ای بدون قرار دادن جهان در معرض خطر بیش‌تر استفاده از سلاح‌های هسته‌ای در جنگ گسترش یابد”.

  • مذاکره در پیچ چهارم گیر کرد / احتمال منتفی شدن توافق وجود دارد؟

    مذاکره در پیچ چهارم گیر کرد / احتمال منتفی شدن توافق وجود دارد؟

    به گزارش اقتصادران، بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان روز پنجشنبه با انتشار توییتی از به تعویق افتادن مذاکرات غیرمستقیم ایران و ایالات‌متحده به دلایل لجستیکی خبر داد. این درحالی است که قرار بود هیات‌های دیپلماتیک دو کشور روز شنبه در رم برای چهارمین‌بار رایزنی داشته باشند. همزمان هیات ایرانی تلاش داشت تا با نمایندگان اروپایی نیز روز جمعه دیدار کند؛ نشستی که به ادعای«ژان نوئل-بارو» وزیر امور خارجه فرانسه برای برگزاری آن برنامه‌ریزی نشده بود و به همین دلیل برگزار نشد.

    در این میان رویترز به نقل از مقام‌های ارشد امریکایی مدعی شد که زمان و مکان دور تازه رایزنی‌ها اعلام می‌شود؛ رایزنی‌هایی که حالا به واسطه ادعاهای اخیر مقام‌های امریکایی و موضع‌گیری مقام‌های رسمی کشورمان چشم‌انداز آن در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. در این میان گروهی با استناد به موضع‌گیری ادعایی اخیر مارک روبیو، براین باورند که ادعاهای اخیر این مقام ضد ایرانی در کنار دور تازه تحریم‌های ترامپ علیه نفت و گاز ایران یکی از دلایل تاخیر در رایزنی‌ها بوده، روبیو اخیرا مدعی شده که ایران نباید برنامه هسته‌ای مستقل، برنامه موشکی داشته باشد و می‌بایست فعالیت‌های منطقه‌ای‌اش را متوقف کند.

    براساس ادعای او، ایالات‌متحده به ظاهر تلاش دارد تا مدل امارات را در ایران اجرایی کرده و برنامه هسته‌ای را به واردات اورانیوم وابسته نگاه داشته و غنی‌سازی در ایران را به ‌طور کامل متوقف کند؛ گزاره‌های ادعایی که مقام‌های رسمی کشورمان از‌جمله عباس عراقچی، وزیر خارجه از همان ابتدا از آنها به عنوان خطوط قرمز ایران یاد کردند و تاکید داشته و دارند که این متغیرهای قابل رایزنی نبوده و نیست.

    از همین رو یک مقام ایرانی که خواست نامش فاش نشود در گفت‌وگو با وبگاه رویترز گفت: ادامه برگزاری مذاکرات غیرمستقیم به رفتار امریکا بستگی خواهد داشت. این وبگاه همچنین به نقل از منابع امریکایی مدعی شد اختلاف‌نظر میان تهران و واشنگتن به واسطه سه متغیری که در بالا بدان‌ها اشاره شد، عمیق‌تر شده است. به این بهانه روزنامه اعتماد با هدف بررسی و ارزیابی چشم‌انداز مذاکرات ایران و ایالات‌متحده در شرایطی که دو بازیگر در باب مسائل فنی چون سطح غنی‌سازی اختلاف‌نظر‌هایی جدی دارند با نادر انتصار، استاد برجسته و بازنشسته آلابامای جنوبی گفت‌وگو کرده است. انتصار ضمن تاکید بر اینکه بروز چنین اختلاف‌نظرهایی میان تهران و واشنگتن امری طبیعی است، همزمان بر این باور است مشارکت تروییکای اروپایی در این بازه زمانی چندان اهمیت ندارد، چرا که مذاکره‌کنندگان اصلی ایران و امریکا هستند و اگر بنا باشد طرف سومی به این گفت‌وگوها وارد شود آن آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است نه دولت‌های اروپایی که احتمال دارد در مقاطعی نیز مانع‌تراشی کنند. مشروح این گفت‌وگو در ادامه می‌آید:

    در جریان دور سوم رایزنی‌ها، هیات‌های نمایندگی ایران و امریکا ظاهرا از کلیات عبور کرده و با برگزاری نشست فنی موازی با نشست سیاسی، به مقوله‌هایی ورود کردند که درباره آن اختلاف‌نظرهایی جدی وجود دارد؛ گزاره‌هایی چون سطح غنی‌سازی اورانیوم و چشم‌انداز مواد مازاد حاصل از آن. حال به باور شما آیا می‌توان گفت به واسطه همین اختلاف‌نظرها دور چهارم رایزنی‌ها به تعویق افتاده؛ بالاخص آنکه وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی ترامپ اخیرا ادعاهای تندی را علیه کشورمان مطرح کردند.

    موضوع مسائل فنی اکنون به مراتب مهم‌تر از قبل شده است. به این دلیل که به نظر می‌رسد در دو دوره اول مذاکرات، رایزنی‌ها درباره چارچوب و کلیات رایزنی‌ها بود، اما حالا وارد مرحله‌ای شده‌ایم که جزییات فنی در دستور کار قرار گرفته‌اند. آن‌طور که من مطلع هستم، در دور سوم مذاکرات تیمی فنی از سوی امریکا به سرپرستی فردی به نام «مایکل آنتون» حضور داشت. البته خود او در این حوزه تخصصی ندارد و ریاست بخش برنامه‌ریزی سیاست خارجی امریکا را عهده‌دار است اما ارتباط نزدیکی با دونالد ترامپ دارد. همچنین، در دوران بوش پسر در شورای امنیت ملی امریکا مسوولیتی داشته است. با این‌چنین چهره‌ای با تیمی راهی مسقط شد که عمدتا از کارشناسان فنی تشکیل شده بود. من اطلاع دقیقی ندارم که آیا در آن دور مذاکرات، گفت‌وگویی فنی انجام شده یا خیر؛ همین‌طور از ترکیب تیم فنی ایران نیز اطلاعاتی در دست نیست. تنها چند تصویر از سه یا چهار نفر از اعضای تیم ایرانی رسانه‌ای شده است. این در‌حالی است که در دوران برجام، حضور دکتر علی‌اکبر صالحی به عنوان چهره‌ای فنی در تیم مذاکره‌کننده ایران شفاف بود. با این همه نکته قابل‌توجه این است که ما اکنون وارد مرحله‌ای شده‌ایم که به واسطه ورود به جزییات اختلاف‌ها بالا گرفته و چالش‌ها بیشتر خواهد شد. حال فارغ از اینکه دور چهارم رایزنی‌ها به تعویق افتاده، باید گفت که در مذاکرات به واسطه اختلاف‌های فنی ابعاد پیچیده‌تری پیدا کرده است. در این میان فراموش نکنیم که موضع‌گیری آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. ایران، عضو این نهاد است و با آن همکاری دارد، از همین رو آژانس وظیفه دارد اعلام کند که آیا یک کشور مقررات را رعایت کرده است یا خیر. ایالات‌متحده در جایگاهی نیست که بخواهد مستقیما در امر بازرسی‌ها دخالت داشته باشد؛ گرچه کشوری زورگو تلقی می‌شود، اما نقش اصلی در زمینه نظارت و راستی‌آزمایی، برعهده آژانس باقی خواهد ماند. حتی اگر توافقی امضا شود، همچنان این آژانس بین‌المللی است که باید بازرسی‌ها را انجام داده و گزارش‌های نظارتی خود را منتشر کند.

    فارغ از اختلاف‌نظرهایی که بدان اشاره کردید، در باب چشم‌انداز رایزنی‌ها ادعاهای بسیاری است، گروهی مدعی‌اند ایران خواهان توافق موقت است تا بستر برای توافق بلندمدت هموار شود و گروهی دیگر از بازتعریف برجام ۲ می‌گویند، به باور شما آیا مذاکرات به‌طور رسمی ذیل توافق هسته‌ای (برجام) دنبال می‌شود یا در قالبی جدید و مجزا تعریف خواهد شد؟ اگر ذیل برجام تعریف می‌شود، چرا ترامپ در سال ۲۰۱۸ از این توافق خارج شد؟

    به باور من، توافق احتمالی آینده میان ایران و امریکا تفاوت‌هایی با برجام خواهد داشت. دلیل این تفاوت نه‌فقط در محتوای مذاکرات، بلکه در بستر سیاسی آن نهفته است. شخص دونالد ترامپ از واژه «برجام» بیزار است، چراکه این توافق در دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما و با محوریت حزب دموکرات به نتیجه رسید. با این حال، اگر توافقی میان ایران و امریکا حاصل شود، احتمال دارد برخی مفاد آن مشابه برجام باشد و برخی دیگر تفاوت‌هایی اساسی داشته باشند. این مقایسه البته صرفا در چارچوب مسائل هسته‌ای مطرح است که در آن برخی تشابهات و در عین حال، اختلافاتی جزیی یا کلی با برجام قابل انتظار است. نکته مهم‌تر اما، ماهیت چنین توافقی است. چه آن را «موقت» بنامیم و چه «بلندمدت»، باید بپذیریم که هر توافقی با امریکا، ماهیتی ناپایدار دارد. از یک‌سو، رییس‌جمهور بعدی امریکا می‌تواند به‌ راحتی از توافق خارج شود. حتی رییس‌جمهور فعلی نیز می‌تواند توافقی را که خود امضا کرده، لغو کند. حتی اگر این توافق در کنگره به تصویب برسد و از نظر ساختاری رسمی‌تر از برجام قلمداد شود، باز هم امکان دارد با تغییر اراده سیاسی یا اکثریت حزبی در کنگره، نقض شود. ایالات‌متحده پیش از این نیز چنین در باب معاهداتی مهم‌تر از توافق برجام چنین تجربه‌ای را ثبت کرده است. بنابراین، بحث درباره اینکه توافق موقتی است یا بلندمدت، از نظر من چندان منطقی نیست. در واقع، مفهوم «بلندمدت» در مذاکره با امریکا جایگاهی ندارد. اگر توافقی بتواند دو یا سه سال پایدار بماند، می‌توان آن را توافقی موقت و قابل اتکا تلقی کرد. در این بازه، امکان کاهش نسبی تحریم‌ها نیز وجود دارد. به نظر می‌رسد ایران امیدوار است اگر چنین توافقی دو یا سه سال دوام بیاورد و در این مدت روابط میان تهران و واشنگتن بهبود یابد، در چنین شرایطی نه رییس‌جمهور و نه کنگره امریکا به‌راحتی اقدام به لغو آن نخواهند کرد، چراکه در چنین شرایطی، مسیری آغاز شده که تداوم آن برای خود طرف امریکایی نیز جذاب خواهد بود.

    با این همه در شرایط کنونی شاهد چند صدایی در امریکا هستیم، آیا صداهای ضد ایرانی می‌تواند فرآیند رایزنی‌ها را تحت تاثیر قرار دهد؟

    بله در میان مقامات دولت ترامپ و حتی در کنگره امریکا، نوعی دودستگی درخصوص ایران وجود دارد. اما باید توجه داشت که ترامپ، برخلاف بسیاری از روسای‌جمهور پیشین امریکا، در صورتی که تصمیم به انجام کاری بگیرد، توانایی آن را دارد که با فشار، نمایندگان حزب جمهوری‌خواه را با خود همراه سازد. او حتی قادر است تا حدودی دموکرات‌ها را تحت فشار قرار دهد، از همین رو در صورتی که توافقی با ایران حاصل شود و لازم باشد که در سنا به تصویب برسد، نیازمند رای موافق دو سوم اعضاست. به عبارت دیگر، حتی اگر ترامپ موفق شود تمامی سناتورهای جمهوری‌خواه را پشت سر خود داشته باشد، همچنان به حدود ده رای از میان نمایندگان دموکرات نیاز دارد. به باور من، ترامپ توان آن را دارد که بخشی از دموکرات‌ها را نیز با خود همراه کند، چرا که در درون حزب دموکرات نیز شکاف‌هایی دیده می‌شود که ممکن است به نفع او عمل باشد. در تیم فعلی ترامپ نیز افرادی حضور دارند که کاملا مطیع و هماهنگ با او هستند. برای نمونه، افرادی نظیر آقای استیو ویتکاف که در خط مقدم قرار گرفته‌اند، به‌شدت از ترامپ تبعیت می‌کنند. این درحالی است که چهره‌ای مانند آقای روبیو، وزیر خارجه کنونی امریکا، تاکنون هیچ نقش فعالی در مذاکرات با ایران نداشته است. این وضعیت تفاوت آشکاری با مذاکرات گذشته دارد؛ زمانی که وزارت خارجه امریکا نقشی محوری و مستقیم در گفت‌وگوها ایفا می‌کرد. امروز هدایت مذاکرات در اختیار چهره‌هایی است که لزوما از ساختار رسمی دیپلماسی پیروی نمی‌کنند. این ویژگی تاحدی به سبک حکمرانی شخص ترامپ برمی‌گردد که اگر اراده کند، می‌تواند صدای مخالفان توافق احتمالی با ایران را در درون ساختار قدرت امریکا خاموش کند یا به حاشیه براند. در عین حال، نباید نقش گروه‌های ذی‌نفوذ، به‌ویژه لابی‌های یهودی در امریکا را نادیده گرفت. این گروه‌ها همچنان تاثیرگذارند و در روند تحولات پیرامون ایران، حضوری فعال دارند. هرچه مذاکرات جدی‌تر می‌شود، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسراییل تهدیدهای خود علیه ایران را شدت می‌بخشد و به حامیان خود در کنگره فشار می‌آورد تا مواضع سخت‌گیرانه‌تری اتخاذ کنند. با این حال، باید صبر کرد و دید که روند مذاکرات، که تاکنون با تصمیم و اراده چند فرد کلیدی پیش رفته، درنهایت به چه نتیجه‌ای خواهد داشت.

    یکی از ادعای مطرح شده که اخیرا خبرگزاری رویترز بر آن تاکید دارد، قرار گرفتن گزینه مرتبط با برنامه موشکی ایران روی میز مذاکرات است، به ادعای این خبرگزاری از آنجایی که رایزنی در این باره از‌جمله خطوط قرمز ایران محسوب می‌شود، تاکید احتمالی واشنگتن بر آن می‌تواند پاشنه‌آشیل گفت‌وگو‌ها باشد، ارزیابی شما در این باره چیست؟

    موضوع برنامه موشکی ایران، به میزان پافشاری طرف امریکایی به‌طور مستقیم مرتبط است. وقتی از «موضوع موشکی» صحبت می‌شود، باید این مساله با دقت بیشتری تعریف و چارچوب آن مشخص شود. ایران پیش‌تر اعلام کرده است که برنامه موشکی برایش خط قرمز محسوب می‌شود، اما اینکه این خط قرمز دقیقا تا کجا امتداد دارد و چه مواردی شامل آن می‌شود یا نمی‌شود، نیازمند تبیین دقیق‌تری است. برای مثال، ممکن است ایران حاضر باشد درباره برخی ابعاد برنامه موشکی خود، در چارچوب منطقه‌ای وارد بحث شود. اما اگر طرف امریکایی صرفا بر محدودسازی برنامه موشکی ایران تمرکز داشته باشد و همزمان توان موشکی و تسلیحاتی دیگر کشورهای منطقه را نادیده بگیرد، طبیعتا این امر از سوی ایران پذیرفتنی نخواهد بود. در حال حاضر به نظر می‌رسد گفت‌وگوهای محدودی درباره موضوع موشکی صورت گرفته و اگر این بحث در آینده به طور جدی‌تری دنبال شود، ایران احتمالا بر منطقه‌ای شدن آن تاکید خواهد کرد. در چنین حالتی، ایران انتظار خواهد داشت که کشورهای دیگری همچون عربستان‌سعودی و برخی کشورهای عرب منطقه، چه به‌صورت مستقیم و چه غیرمستقیم، وارد این گفت‌وگوها شوند، چراکه تسلیحات و توان موشکی بسیاری از این کشورها نه ‌تنها کمتر از ایران نیست، بلکه در برخی موارد حتی بسیار فراتر از توان موشکی ایران ارزیابی می‌شود. در واقع، از دیدگاه ایران، نمی‌توان موضوع موشکی را به شکل مجرد و در خلأ بررسی کرد؛ بلکه این مساله باید در یک بستر منطقه‌ای و با مشارکت ذی‌نفعان اصلی مطرح شود. در غیر این صورت، نتیجه‌گیری عادلانه و پایدار ممکن نخواهد بود. با این حال، هنوز روشن نیست که منظور دقیق طرف امریکایی از طرح موضوع موشکی چیست. شاید تمرکز اصلی آنها بر موشک‌های بالستیک دوربرد یا توان بالقوه کلاهک‌های هسته‌ای باشد. اما این موارد در حد گمانه‌زنی باقی مانده است.

    اگر فرض را بر آن بگذاریم که ایران و امریکا به توافقی احتمالی دست یابند، به باور شما دو بازیگر در حوزه راست‌آزمایی ازچه مکانیسم‌هایی پیروی خواهند کرد، آیا آن‌گونه که ادعا می‌شود ایالات‌متحده خود می‌خواهد بر برنامه و فعالیت هسته‌ای ایران نظارت کند یا این وظیفه برعهده بازرسان آژانس گذاشته خواهد شد؟

    ابتدا این نکته را بگویم که اظهارنظر اخیر آقای عراقچی مبنی بر اینکه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نباید در روند فعلی مذاکرات دخالت کند، به‌وضوح ناظر بر این واقعیت است که در شرایطی که ایران و امریکا هنوز به توافق نهایی نرسیده‌اند، نقش آژانس در فرآیند سیاسی-مذاکره‌ای، محدود و غیرمستقیم است. به باور من، این موضع‌گیری کاملا منطقی است. مادامی‌که گفت‌وگوها ادامه دارد و هنوز چارچوبی رسمی میان دو طرف شکل نگرفته، آژانس جایگاهی در این مرحله از تصمیم‌سازی ندارد. اما اگر مذاکرات درنهایت به سرانجامی مثبت منتهی شود و توافقی حاصل گردد، موضوع راستی‌آزمایی، وارد فاز اجرایی خواهد شد. در این نقطه، تنها نهادی که به‌طور قانونی صلاحیت راستی‌آزمایی و نظارت بر تعهدات ایران را دارد، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است؛ نهادی که براساس مفاد ان‌پی‌تی همچنین توافق‌نامه‌های پادمانی، مسوولیت اصلی نظارت بر فعالیت‌های هسته‌ای کشورهای عضو را برعهده دارد. امریکا، به عنوان یکی از بازیگران اصلی مذاکرات، هیچ جایگاه قانونی برای ایفای نقش در فرآیند راستی‌آزمایی ندارد. تنها در صورتی می‌توانست چنین نقشی ایفا کند که ایران به‌ صورت داوطلبانه از آژانس خارج شده و عضویت خود در ان‌پی‌تی را لغو کند. در آن صورت، مانند وضعیت فعلی کره‌شمالی، ایران می‌توانست به ‌طور مستقیم با امریکا وارد مذاکره شود و چارچوبی مستقل از آژانس را در پیش گیرد؛ هرچند چنین حالتی با پیامدهای حقوقی و سیاسی گسترده‌ای همراه خواهد بود. اما در شرایط فعلی راستی‌آزمایی صرفا می‌تواند توسط نهاد پادمانی انجام شود. آژانس تنها مرجع بین‌المللی قانونی است که حق دارد گزارش‌هایی درخصوص پایبندی یا تخطی ایران از تعهدات هسته‌ای‌اش منتشر کند.

    پس از سه دور رایزنی، شاهد انفعال تروییکای اروپایی بودیم، آن‌هم در شرایطی که چین و روسیه به عنوان متحدان ایران به نوعی در پس زمینه گفت‌وگوها فعال بودند، دلیل این انفعال چیست و چرا سه کشور اروپایی که پیش‌تر و در دوران ریاست نخست ترامپ برای احیای برجام تلاش داشتند امروز مشارکتی ندارند و سکوت کرده‌اند، آیا این انفعال در قاب استراتژی ترامپ قابل توجیه است یا دلایل دیگری دارد؟

    اروپا صراحتا اعلام نمی‌کند اما می‌داند در رایزنی‌های اخیر بازیگران اصلی ایران و امریکا هستند و اروپا نقشی حاشیه‌ای و غیرمستقیم دارد. در دوران مذاکرات برجام نیز کشورهای اروپایی جزو گروه پنج به علاوه یک بودند و اهرم فشار چندانی نداشتند. امروز برجام هنوز به ‌طور رسمی پایان نیافته و کشورهای اروپایی عضو این توافق، در صورت لزوم، قادرند مکانیسم ماشه را علیه ایران فعال کنند. چندین بار هم تهدید کرده‌اند که قصد دارند از این ابزار فشار برای تقویت نقش خود در مذاکرات استفاده کنند. با این حال، به نظر می‌رسد که تمرکز اصلی همچنان باید روی مذاکرات ایران و امریکا باشد، نه دیگر بازیگران. اگر توافق جدیدی میان ایران و امریکا به امضا برسد، دیگر بازیگران چون چین و روسیه، ممکن است به عنوان «مسافر» در این توافق حضور داشته باشند، اما نقش اصلی همچنان متعلق به ایران و امریکا خواهد بود. به عبارت دیگر، اگر قرارداد جدیدی منعقد شود، اروپا شاید بتواند تعاملات اقتصادی خود را با ایران بهبود بخشد و شاید از برخی منافع اقتصادی بهره‌برداری کند، اما نباید در مواضع آنها اغراق کرد. آقای عراقچی نیز به درستی تاکید کرده‌اند که مذاکرات در حال حاضر به‌طور عمده میان ایران و امریکا در جریان است و کشورهای دیگر نقش‌های فرعی‌تری دارند. در صورت امضای توافق، چین، روسیه و دیگر بازیگران احتمالا وارد فرآیند اجرایی خواهند شد. انتقاد من از برجام حول همین مقوله بود. به باورم کشورهای اروپایی در توافق میان ایران و امریکا ورود کردند؛ درحالی که اختلافات اصلی میان ایران و امریکا بود. درنهایت، کشورهای اروپایی همچنان در حال تلاش برای اجرایی کردن بندهای غروب برجام هستند تا مکانیسم ماشه را فعال کنند. این امر درحالی است که آنها دیگر وزنه خاصی در مذاکرات ندارند و نمی‌توانند به عنوان بازیگران اصلی در فرآیند گفت‌وگوهای هسته‌ای ایران و امریکا نقش‌آفرینی کنند.

  • پیش بینی سرنوشت بورس پس از توافق احتمالی /  کدام صنایع بورسی با آشتی دو کشور سود می‌کنند؟

    پیش بینی سرنوشت بورس پس از توافق احتمالی / کدام صنایع بورسی با آشتی دو کشور سود می‌کنند؟

    به گزارش اقتصادران، بازار سرمایه در روز چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، با روندی مثبت و امیدوارکننده همراه بود. شاخص کل بورس با افزایش بیش از ۴۲ هزار واحدی، به محدوده ۳ میلیون و ۱۷۸ هزار واحدی رسید و این رشد، دومین روز متوالی صعود در بازار را رقم زد. شاخص هم‌وزن نیز همسو با شاخص کل، حرکت صعودی داشت که نشان از بهبود نسبی تقاضا در کلیت بازار دارد، نه فقط در نماد‌های شاخص‌ساز. به‌نظر می‌رسد کاهش تدریجی نرخ بهره بین‌بانکی، ثبات نسبی بازار ارز، و همچنین خوش‌بینی‌ها نسبت به تغییرات سیاسی پیش‌رو، توانسته‌اند نقش محرک را برای ورود مجدد سرمایه‌گذاران ایفا کنند.

    حمید میرمعینی، کارشناس بازار سهام در تحلیل خود از روندی که این بازار در هفته جاری طی کرد،  گفت: «بازار به شدت تحت تاثیر شرایط سیاسی است. از زمانی که خوشبینی‌هایی درباره مذاکرات و رسیدن به توافق ایجاد شده، بازار سرمایه هم رشد مناسبی را تجربه کرده است. با توجه به اینکه بورس از بازار‌های مختلف جا مانده بود، طی هفته‌های اخیر با رشدی که داشت توانست آن را جبران کند. در هفته‌ای که گذراندیم، قیمت‌هایی که رشد کرده بودند به یک سری از اهداف قیمتی مورد انتظار فعالان بازار نزدیک شدند؛ بنابراین طبیعی بود بازار یک مقدار فاز استراحتی را تجربه کند. البته نسبت به هفته‌های گذشته، اخبار سیاسی این هفته چندان قوی نبود ولی از شب گذشته که واکنش‌های مثبت‌تر سیاسی از طرف آمریکایی نشان داده شد، بازار روز دهم اردیبهشت، فاز رشدی را تجربه کرد.»

    وی در پیش‌بینی خود از شرایط بورس درصورت حصول توافق میان و آمریکا، عنوان کرد: «اگر توافقی هم صورت گیرد، باید فرض را بر این گذاشت که اجرای آن زمان‌بر است و در این مسیر چالش‌هایی ممکن است رخ دهد. خوش‌بینی نسبت به اینکه مذاکرات به توافق ختم شود به سرعت نخواهد بود و فاز اجرایی توافق هم زمان‌بر است. از این‌رو ما آثارش را به‌صورت عملیاتی که هم بر اقتصادمان و هم بر مشکلات ناترازی‌ها اثرگذار باشد را باید در میان مدت یا بلند مدت انتظار داشته باشیم. با علم به این موضوع، بازار سهام هم خیلی روند پرشتاب رشد را نخواهد داشت. مگر اینکه اجرای توافق خیلی سریع عملیاتی و پای سرمایه‌گذار خارجی به کشور باز شود، کشور از بند تحریم‌ها رها و فعالیت عادی اقتصاد از سر گرفته شود. در این حالت می‌توان گفت که با فرض ثبات نرخ ارز و شرایط اقتصادی، توافق به‌صورت کامل اثرش را روی سودآوری و سهام شرکت‌ها گذاشته است.»

    میرمعینی خاطرنشان کرد: «فارغ از شرایط آرمانی ذکر شده، در حالت عادی فکر می‌کنم اگر در مسیر توافق قرار گیریم بازار سرمایه ما هم روند رشد ملایمی را تجربه خواهد کرد که در این دوره قطعا بحث تغییر سرمایه‌گذاری در صنایع مختلف را خواهیم داشت.»

    این تحلیلگر بازار سهام در پاسخ به اینکه کدام صنایع بورسی در صورت توافق رشد می‌کنند؟ گفت: «علیرغم اینکه دلار هم کاهش پیدا کرده و اثرش را روی قیمت‌ها هم گذاشته است، اما براین باورم که در میان مدت شرکت‌های پتروشیمی، فلزات، معدنی‌ها و بانکی‌ها می‌توانند به عنوان شرکت‌های پیشرو و کم ریسک‌تر با بازدهی مناسب تعبیر شوند.»

  • یک بلوغ پنهان در جمهوری اسلامی شکل گرفته / نظام سیاسی ضعیف شده است / به سعید جلیلی باید هزینه و پولی داد که بماند تا دچار میرایی تاریخی شود

    یک بلوغ پنهان در جمهوری اسلامی شکل گرفته / نظام سیاسی ضعیف شده است / به سعید جلیلی باید هزینه و پولی داد که بماند تا دچار میرایی تاریخی شود

    به گزارش اقتصادران، هران و واشنگتن گفتگوهای خود را در عمان آغاز کرده اند. از روز شکل گیری مذاکرات سیگنال‌های مثبتی به بازارهای مالی داده شد. اما از مسائل اقتصادی و یا حتی مناسبات قدرت که بگذریم می توانیم این سوال را به میان آوریم که این گفتگوها کجای جامعه ایران قرار دارند. دکتر تقی آزاد ارمکی، چهره اصلاح طلب و استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران مهمان «کافه خبر» خبرگزاری خبرآنلاین بود تا به سوالات ما پاسخ دهد.

    او معتقد است که شکل گیری گفتگو بین ایران و آمریکا از یک بلوغ در جمهوری اسلامی ناشی می شود؛ بلوغی که قرار نیست اعلام شود و به تعبیر او باید پنهان بماند.

    این جامعه شناس در پاسخ به این که این بلوغ چه زمانی شکل گرفته پاسخ می دهد: از زمانی که محدودیت‌ها، ناتوانی‌ها و ناکارامدی‌ها، فشار خود را اعلام کردند.

    آزاد ارمکی در خلال این گفتگو گریزی به حوادث بعد از فوت مهسا امینی زد و با اشاره به ناآرامی های ۱۴۰۱ تاکید کرد« این اتفاق حاکمیت را دچار شوک کرد.» به اعتقاد این استاد دانشگاه روی کار آمدن دولت پزشکیان هم نتیجه و در ادامه ۱۴۰۱ است.

    دکتر تقی آزاد ارمکی با بیان اینکه جامعه اکنون در دوران طلایی گفتگو به سر می برد معتقد است که «گفتگو با آمریکا و گفتگوهایی که درون جامعه ایران در جریان است از یک سنخ اند.»

    مشروح گفتگو با تقی آزاد ارمکی، استاد جامعه شناسی را در ادامه بخوانید؛

    *****

    *آقای آزاد ارمکی! ایران و آمریکا گفتگوهای خود را در چند دور برگزار کرده اند، شما به عنوان استاد رشته جامعه شناسی این گفتگوها را چگونه تحلیل می‌کنید؟

    این پدیده سطح سیاسی، حقوقی، روابط بین الملل و اجتماعی و فرهنگی دارد. خیلی به آن سطوح کار ندارم، با این که این سطح اجتماعی فرهنگی را نمی‌شود بدون ارجاع به آن‌ها توضیح داد. یک عقده پنهان در جامعه ایرانی وجود داشت: این که چرا با خودی ها، منتقدان و مخالفانمان گفتگو نمی‌کنیم.

    خیلی از افرادی که در حوزه سیاسی قدرت پیدا کردند، دنبال گفتگو، آشتی ملی، تنش زدایی و آشتی با جامعه جهانی بود. به نظرم این اتفاق تا حدود زیادی روی آن درد مرحم می‌گذارد؛ جامعه و حکومت و نظام سیاسی اش، اگر اراده کند، همچنان استعداد ورود به عرصه گفتگو و تعامل با جامعه جهانی را دارد. من وقتی همان لحظه مذاکره و روز بعد به جامعه نگاه می‌کردم، دیدم یک شکفتگی و یک خوشی در ظاهر، رفتار، کلام و داوری جامعه وجود دارد که انگار می‌تواند جواب دهد. یکی از راه‌های مفیدی که داریم همین گفتگو است.

    مذاکره با آمریکا، ظرفیت های جامعه ایرانی را برای نقش آفرینی بیشتر فعال می کند

    نکته دیگر آن است که ایرانی‌ها هیچ وقت خود را از جامعه جهانی منفک نکرده‌اند. ایرانی‌ها همیشه حتی در دوره سخت زیست‌شان، مثلا حتی در دوره اشغال توسط بیگانه، هم خود را جزو جامعه جهانی و بیش از سرزمین خود و فرهنگ خودشان بیان می‌کردند. به نظرم این بازگشت به امر گمشده تاریخی فرهنگی اجتماعی ایرانی که ما ایرانی‌ها پدیده جهانی هستیم و امکان زیست در جهان داریم و می‌توانیم در جهان اثرگذار باشیم و می‌توانیم مسائل خود را در سطح جهانی حل کنیم و مورد گفتگو قرار دهیم، موضوع مهمی است.

    از این منظر، مذاکره و گفتگوی با آمریکا را اتفاقی می‌دانم که ظرفیت‌های جامعه ایرانی را برای نقش آفرینی بیشتر در سطح منطقه و بین الملل فعال می‌کند. بخشی از اقتصاددان‌ها می‌گویند اگر این اتفاق بیافتد، کنشگری ما در جهان و منطقه چگونه خواهد شد و حضور ما در جامعه چقدر می‌تواند موثر و تعیین کننده باشد.

    در زمان جنگ جهانی ایرانیان ملت درخود و مرده نبودند

    * گفتید ایرانی‌ها همیشه خود را جزو جامعه‌ جهانی دانسته‌اند. ممکن است مصادیقی از آن را هم بگویید؟

    ما موقعی که جنگ جهانی اول و دوم در ایران شکل گرفت، هیچ وقت ملتی در خود رفته و مرده نبودیم که دچار انحطاط شویم. همیشه بعد از آن اراده کردیم؛ یا به دنبال یک دولت مقتدر رفتیم یا تصویری از فرهنگ خود در سطح جهانی ارائه دادیم.

    فرهنگ ایرانی که از آن حرف می‌زنیم، تصویری مربوط به تاریخ و گذشته است. در دوره میانی و دوره معاصر (از پایان قرن نوزدهم و آغاز بیستم) ایرانی‌های روشن‌فکر و فرهنگ‌مدار، تصویری از خودشان بازگو می‌کنند و می‌سازند که بیش از آن که در خود مرده، ویران شده و منحط شده باشند، خود را متعالی تر جلوه می‌کنند. در همین زمانه به داریوش، کورش، شاهان و دولت‌های مقتدر و کسانی پناه می‌برند که روایت‌های فرهنگی می‌دهند. حافظ خوانی، مولوی خوانی، سعدی خوانی و رودکی خوانی در همین زمانه رخ می‌دهد که بعدا می‌تواند ژانر فرهنگ ایرانی را تولید کند.

    همین الان هم اگر نگاه کنید جامعه بسیار روایت‌های این چنینی فرهنگی را بازگو می‌کند. ایرانی‌ها حتی در دوره انحطاط و سقوط و شکست هم شروع نکرده به تحقیر یا ویرانی خود نکرده اند. مدام تصویر مجدد ارائه کرده‌ایم تا وقتی شرایط برای حضور پیدا کنیم، امکان عمل را برای خود فراهم کنیم.

    اتفاق مبارکی است که گذشته تاریخی ایران حاضر شده و مورد ارجاع قرار می‌گیرد

    * یعنی می‌فرمایید آن ناسیونالیزم که در دوران پهلوی شکل گرفت محصول شرایط اشغال و … بود؟

    یک خوانش سیاسی از آن فرهنگ گرایی و ملیت ایرانی بود که ناسیونالیسم و تز «تمدن بزرگ» از دل آن بیرون آمد. آن یک خوانش رادیکال بود. اساسا در خیلی از افراد مثل فروغی، داور و بهار و … ناسیونالیزم به معنای شاهنشاهی آن نمی‌بینید. اما این‌ها آدم هایی اند که از تاریخ پیوسته فرهنگی روایت می‌کنند.

    وقتی بهار روایتی از جهان ایرانی با زبان شعر می‌کند یا فروغی این کار را با زبان فلسفه یا سیاسی می‌کند، پیوستگی فرهنگی را صورت بندی و رمز گشایی می‌کند. اما بعدها دیگران از آن‌ها استفاده بد می‌کنند. همین امروز هم همه گذشته تاریخی ایران حاضر شده است و مورد ارجاع قرار می‌گیرد و این، اتفاق میمون و مناسبی است.

    گروه‌های رادیکال تعبیری از دشمن دارند که انگار هیچ گاه نمی‌توانیم با آمریکا زیست کنیم

    * به قضیه مذاکره ایران و آمریکا برگردیم. جامعه از این گفتگوها و مذاکرات انتظاراتی دارد …

    قطعا دارد. یکی از آن‌ها پایان تنش است. جامعه ایرانی از نظر اجتماعی و فرهنگی هیچ وقت اهل ستیز نبوده است. بیش از همه، اهل سازگاری بوده ایم؛ هم با خودمان و هم با همسایگانمان بوده ایم. به نکته ای باور دارم و مستندات تاریخی برایش دارم، این که ایرانی‌ها همیشه بیگانه را خودی کرده اند. این قدرت بزرگی است.

    در دولت‌هایی مثل آلمان، آمریکا و کانادا بیگانه همانطور تحت عنوان هویت‌های چند گانه باقی مانده اند. این دولت‌ها قدرت در خود کردن را ندارند اما ایرانی‌ها این قدرت را داشته‌اند و توانسته‌ایم این کار را انجام دهیم. این استعداد سازگاری و دیگری را خودی کردن و از دشمن به دوست رسیدن و از نزاع به سازگاری و تنش زدایی رسیدن، چیزی است که ایرانی‌ها آن را طلب می‌کنند.

    جامعه می‌گوید می‌توانیم دشمن را به دوست تبدیل کنیم به شرط اینکه….

    خیلی از گروه‌های رادیکال همچنان تعبیر رادیکال از دشمن و دیگری ارائه می‌دهند. گویی که هیچ وقت نمی‌توانیم با آمریکا زیست کنیم و همیشه باید ستیزه گرایانه باشیم. اما جامعه می‌گوید اینطور نیست؛ می‌توانیم دشمن خود را جابجا کنیم. باید این جا دشمن را به دوست تبدیل کنیم. مشروط به این که هم خودمان بپذیریم و هم دشمن از دشمنی اش دست برداشته باشد. این انتظار اجتماعی فرهنگی است که جامعه در این گفتگو دارد که به نظرم انتظار خوبی است و منشا تحولات عمده هم می‌تواند باشد.

    اصولگرای رادیکال ایرانی ضد مدنیت است

    * فکر می‌کنید این شکاف در نگاه جامعه با آنچه در ذهن گروه های تندرو سیاسی وجود دارد ممکن است رفع شود؟ امکان همسو شدن آن‌ها با جامعه وجود دارد؟

    خیر – اصولگرای رادیکال اگر قصد همگرایی داشت، فرصت‌های تاریخی برایش وجود داشت. اساسا او سازه خود را ساخته است. شما در همه جوامع، نوعی رادیکالیزم فرهنگی سیاسی دارید که منتظر شکار موقعیت سلطه بر اکثریت و از همه مهم تر اضمحلال امر مدنی اجتماعی است. اصولگرای رادیکال، ایرانی ضد مدنیت است و می‌خواهد این را فرو بریزد.

    صدای او بیشتر شنیده می‌شود چون هنوز منازعه وجود دارد؛ هنوز میدان نزدیک تبدیل شدن جنگ به صلح و صلح به جنگ است …

    یک بلوغ پنهان در جمهوری اسلامی شکل گرفته

    * برخی می گویند مذاکراتی که شکل گرفته پیش از این هم شدنی بود و …

    نه نمی توانست اتفاق بیفتد … من قبول ندارم که جمهوری اسلامی ضعیف شده است و به خاطر ضعف خود در حال مذاکره است، بلکه جمهوری اسلامی به یک بلوغ پنهان رسیده است. آن بلوغ پنهان است که او را به این عمل وا داشته است نه ضعفی که برخی می‌گویند نیابتی هایش همه رفته اند و فلان و بهمان.

    بلوغ جمهوری اسلامی می‌گوید آنچه کرده ام موجب تعطیلی پروژه توسعه بود. اما نه دموکراسی … چون مساله اول جمهوری اسلامی، دموکراسی نیست، بلکه توسعه است. جمهوری اسلامی می‌گوید: هنوز گندم ندارم، هنوز نمی‌توانم خودم بنزین تولید کنم، هنوز مردمانم مهاجرت می‌کنند و … این ها  به طور پنهان الزاماتی برای حاکمیت ایجاد کرده اند. جمهوری اسلامی نمی تواند مرزها را ببندد یا مهاجران را تنبیه کند. نمی‌تواند جلوی خروج پول‌ها را بگیرد. نمی‌تواند همه جا گندم بکارد چون یک سال این کار را کرد و نتیجه اش را دید. نمی‌تواند آب‌ها را جابجا کند چون بحران سرزمینی پیش می‌آید.

    این‌ها ناخواسته بلوغی ایجاد کرده‌اند. دیروز این بلوغ را نداشته ایم. همچنان سرمست آب‌های سرریز شده از سدها بودیم. همچنان از بنزین مجانی استفاده می‌کردیم. هنوز آلودگی نداشتیم. هنوز نخبگانمان به این صورت نرفته بودند. تعارضات هنوز به این شکل عمیق در نظام سیاسی نیامده بود که بتوانند برای حاکمیت منشا خطر و حادثه شوند. این مجموعه عوامل به نظرم یک بلوغ پنهان اعلام نشده ای شکل داده است. این بلوغ دستور می‌دهد، کمک می‌کند یا حداقل فضایی ایجاد می‌کند تا در جامعه بمانیم. چون اگر نمانیم آخرین فرصت تاریخی ما است؛ اگر اقدام نکنیم دچار فروپاشی می‌شویم.

    ممکن است یک عصیان‌های اجتماعی خطرناکی هم شکل بگیرد. این اضمحلال نظام سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را فراهم می‌کند که خطرناک تر از فروپاشی است. چون فروپاشی سیاسی، راه نجات یک فرهنگ است. اما وقتی اضمحلال نظام سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی اتفاق بیافتد، از یک دوره تاریخی بیرون می‌افتید و از مناسبات اجتماعی منطقه ای و بین المللی خارج می‌شوید.

    همه کاندیداها در انتخابات ریاست جمهوری گفتند نظام مدیریتی کشور ناکارآمد است

    * این «بلوغ پنهان» از چه زمانی شکل گرفته است؟

    از آن جایی که محدودیت‌ها، ناتوانی‌ها و ناکارامدی‌ها، فشارشان را اعلام کردند. دقت کنید که در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، همه کاندیداها از هر جناحی به اتفاق اعلام کردند که نظام مدیریتی کشور ناکارآمد است. اعلام ناکارآمدی نظام سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مدیریتی یک اتفاق استثنایی است که در تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران رخ داد. تا دیروز فقط منتقد و مخالف می‌گفت ناکارآمد و نامشروع هستید. ولی همه کسانی که دستشان در حاکمیت است، مدیر و رئیس جمهور و رئیس مجلس هستند، آن‌ها می‌گویند ناکارآمدیم. حتی منتقدان و اصولگرایان رادیکال هم این را می‌گویند.

    این نوعی بلوغ ایجاد می‌کند. مثل این است که نمی‌دانید سردرد یعنی چه؟ اما بعد که می‌فهمید سردرد یعنی چه متوجه می‌شوید بیمار هستید و برای رفع آن اقدام می‌کنید. به نظرم یکی از شاخص‌های مهم، اعلام ناکارآمدی نظام مدیریتی، نظام سیاسی، نظام اجتماعی یا نظام فرهنگی در این چند سال اخیر است که یک آگاهی پنهان ایجاد کرده است.

    هنر پزشکیان به ارمغان آوردن وفاق است

    راه کارآمدی، عبور از این چالش‌ها و بحران‌ها است. تا دیروز نمی‌کردیم چون چندگانه نظام سیاسی داشتیم. دولت جدید، امروز می‌گوید وفاق؛ یعنی در درون حاکمیت دعوا نداشته باشیم. این هنر مهم پزشکیان است که برای این کشور به ارمغان آورده است. بین قوه قضاییه، مجریه و مقننه و هر سه یا هرکدام از این‌ها با رهبری اختلاف و دعوایی وجود ندارد. همه یک کاسه شده اند؛ خود این، یعنی انتقال اطلاعات و داده‌ها با همدیگر در عمل جمعی. نفع آن کاهش عدم ناکارآمدی است. این ناکارآمدی خود را در توسعه و روابط بین الملل نشان می‌دهد.

    با ورود سرمایه آمریکایی‌ها واروپایی ها به ایران توسعه در دستور کار قرار می‌گیرد

    درست است که می‌گوییم این‌ها را به هم گره نزنیم. اما این‌ها با هم پیوند دارند. اگر بخواهیم وارد توسعه شویم باید کالا تولید کنیم، باید پول داشته باشیم و سرمایه گذاری کنیم در حالی که این پول نیست. پس باید این را حل کنیم تا بعد در پروسه توسعه بریزیم.

    احتمالا در این معاهده، قرارداد یا این پیوست بین توسعه و روابط بین الملل هم وجود خواهد داشت. برای همین، اولین حرفی که زده می‌شود، این است که آمریکایی‌ها می‌توانند در ایران سرمایه گذاری کنند. این را تا دیروز نمی‌گفتیم. این حرف یعنی ثروت وارد شود؛ وقتی ثروت آمریکایی وارد ایران شود، ثروت اروپا و بقیه جهان هم وارد می‌شود و پروژه توسعه در دستور کار قرار می‌گیرد.

    سپس، مناسبات بین المللی‌مان اصلاح می‌شود و در ساختار اجتماعی و فرهنگی نیز اثر می‌گذارد.

    جمهوری اسلامی بلوغش را اعلام نمی کند چون از خفت گیری منتقدانش ترس دارد

    * در مورد «بلوغ پنهان» گفتید «اعلام نشده» است. علت اعلام نشدن آن را چه می‌دانید؟

    از این می‌ترسیم که مبادا منتقدان به صحنه بیایند و شروع به خفت‌گیری کنند. برای همین من برای خود، دیگران و همه کسانی که در عرصه رسانه هستند پیشنهادی دارم. جامعه طبقه متوسط نیروی مهمی در مجوز دادن به هر بحران، شورش، آشوب و جنبش اجتماعی است. این طبقه متوسط تاکنون مقاومت کرده و اجازه نداده است که جنبش‌های اجتماعی به شورش‌های اجتماعی تبدیل شود.

    طبقه متوسط الان دارد به حاکمیت اعلام می‌کند که اگر تغییر رفتار دهی محاکمه‌ات نمی‌کنیم، و مورد سوال قرارت نمی‌دهیم و تنبیه نمی‌کنیم. به نظرم این اتفاق خوبی است. این گفتگو این معنا را تولید می‌کند که فردا نخواهید از هم خفت‌گیری کنید؛ تا کسی که فروپاشی می‌خواهد کنار برود.

    این یعنی به دوره جدیدی وارد شویم که همه باهم بتوانیم مشکلات را مرتفع کنیم، تا این که بگوییم تو مسئول بودی و باید محاکمه شوی. باید از این قصه دست برداشت تا آن بلوغ اعلام شود. وقتی هم که اعلام شد، در عین حال که به آن عمل می‌کنیم، بتوانیم وارد یک عرصه ساختن و سازندگی و توسعه شویم.

    در جنبش زن زندگی آزادی طبقه متوسط اجازه نداد که جنبش به انقلاب فراگیر تبدیل شود

    * این حرف یعنی همه ناآرامی‌های گذشته را جنبش می‌دانید؟

    همه آن‌ها بلاشک و بدون تعلل جنبش اجتماعی بوده‌اند. حتی من نام ماجرای «زن زندگی آزادی» را «جنبش مهسا» و «جنبش زن زندگی آزادی» گذاشته‌ام. اتفاقا طبقه متوسط اجازه نداد که آن جنبش به عنوان یک انقلاب بزرگ و فراگیر تبدیل بشود. به نظرم حاکمیت و جامعه باید به خود اعتبار بزرگی دهد که نیروهای منتقد و معارضش به عرصه مشارکت سیاسی بر می‌گردند، در انتخابات شرکت می‌کنند، از کاندیدای واحدی حمایت می‌کنند؛ به جای آن‌که بگویند قهر می‌کنیم.

    کنش سیاسی سیدمحمد خاتمی درخشان است

    فردی مانند آقای خاتمی، کنش مدنی درخشانی دارد. حمایت می‌کند، دعوت می‌کند و رای می‌دهد. چون می‌داند ورودش به آن عرصه، خشونت ایجاد می‌کند و جامعه ضعیف تر و نظام سیاسی نابودتر می‌شود. اصلا جامعه ضعیف می‌شود. در حالی که ورود به این عرصه، یعنی اگر خطا کردیم آن رابه هم ببخشیم و این خطا را جمعی کرده‌ایم و بعد این بلوغ را اعلام کنیم تا به این عرصه وارد شویم تا پروژه توسعه را در دستور کار قرار دهیم.

    حاکمیت جامعه را به گفتگو دعوت نکرد؛ بلکه دچار شوک شده بود

    * یکی از سوالات همین است که آن زمان، صحبت از گفتگو می‌شد. حاکمیت، جامعه را دعوت به گفتگوی اجتماعی می‌کرد و …

    … هرگز به گفتگوی اجتماعی دعوت نکرد.

    * … خیلی‌ها می‌گفتند به جای این کارها گفتگو کنیم یا مثلا منتقدانی که تریبون نداشتند به صدا و سیما و جاهای مختلف دعوت می‌شدند …

    … نه مساله را نمی‌فهمیدند و آن را شوخی می‌گرفتند؛ دچار شوک شده بودند. نمی‌توانستند آن را بفهمند. از این نیروها استفاده می‌کردند که ابعاد این قصه را بفهمند. به همین دلیل، وقتی موضوع تمام شد، دیگر از این آدم‌ها دعوت نکردند و دوباره به نیروهای خودی برگشتند. یعنی همان حرفی فرمانده نیروی انتظامی یا افراد دیگر می‌زدند: نه افرادی که دستگیر کرده‌ایم حرف ما را می‌فهمند و نه ما حرف آن‌ها را.

    حاکمیت دچار یک شوک شده بود که چرا این موضوع اتفاق افتاد و از کجا آمد؟ گزاره ای که دست بیگانه در آن است نمی‌تواند کنش اجتماعی جامعه ایران را توضیح دهد. برای همین کسانی که درگیراند دعوت می‌شدند که توضیح بدهند. من خودم در آن دوره در ۳۴ جلسه با مقامات رسمی کشور گفتگو کردم و حرف‌های طولانی و مفصل زدم.

    [افرادی که می گویید] در معرض شنیده شدن قرار گرفتند. تا دیروز می‌گفتند پیش نمی‌آید و سیاست یک جانبه‌گرایی و حذف رقیب را پیش گرفتند. این شد که آقای رئیسی که آمد، گفتند اگر رقیب هم نبود، نبود. ما او را رئیس جمهور می‌کنیم و پیش می‌بریم. ذهن‌ها این‌قدر بسته شده بود. بعد ناگهان [اتفاقات ۱۴۰۱] پیش می‌آید و می‌گویند چه شد؟ قرار نبود این رخ دهد. نکند این‌ها بیگانه‌اند… نکند اصلاح طلب‌ها هستند. بعد می‌بینیم جامعه شروع به روایت کرد و آن [حاکمیت] را به متن برگرداند.

    روی کار آمدن پزشکیان در ادامه جنبش ۱۴۰۱ است

    * یعنی ورود آقای پزشکیان به عرصه قدرت را مدیون شوک ۱۴۰۱ می‌دانید؟

    نتیجه و در ادامه آن است وگرنه چرا پزشکیان باید بیاید؟ چرا باید فضایی ایجاد شود که پزشکیان بیاید؟ چرا بازی خراب نمی‌شود؟ چرا اصلاح طلب‌ها پشت پزشکیان می‌آیند؟ این نشان می‌دهد حاکمیت در موقعیت سختی قرار گرفته است. بعد، با وحدتی در جهان و اروپا و آسیا و آمریکا علیه ما شکل گرفته است باید چه کرد؟ از یک طرف آقای پزشکیان تز تنش زدایی و گفتگو با غرب را می‌گوید اما از طرف دیگر هم حاکمیت، جامعه و جامعه جهانی هم موثر اند.

    جامعه جهانی با ماجرای فلسطین و کشتار اسراییل در فلسطین، دیگر ظرفیت بیشتری برای جنگ، کشتن و کشته شدن ندارد. اگر قبل از جریان فلسطین بود، حتما وارد جنگ شده بودیم. ولی نه جهان در مرحله اول می‌خواهد بجنگد و نه ما می‌خواهیم بجنگیم. اگر اضطرار پیش بیاید موضوع دیگری است اما به نظرم به آن جا نخواهیم رسید. این الزام عمل به مذاکره و گفتگو در سطح جهانی را فراهم کرد.

    * فرمودید برای ۱۴۰۱ برای اقداماتی که صورت می گرفت نمی‌توان نام دعوت به گفتگو گذاشت. اما شخص شما به ۳۴ جلسه دعوت می‌شدید و صدایتان شنیده می‌شد. آیا بعد از ۱۴۰۱ هم این وضعیت ادامه پیدا کرد؟

    بعد از ۱۴۰۱ ادامه پیدا کرد و بعد در دانشگاه هم وجود داشت. بازسازی نیروی منتقد شکل گرفت. این را نباید بگویم؛ اما، اصلاح‌طلبی جدیدی شکل گرفت. اصلاح‌طلبی خود را تغییر داد. یک ژانر رادیکال آن رفت و ثانیا شروع به دیدن واقعیت‌ها کرد؛ شروع کرد به بازسازی خود. دید که خودش هم دارد حذف می‌شود. ماجرای «نه اصولگرا نه اصلاح طلب» از این جا است.

     هم اصولگرا و هم اصلاح طلب – البته بیشتر اصلاح طلبان – در جهت بازنگری خود قدم برداشتند. به همین دلیل توانستند در انتخابات برنده بازی شوند. الان هم حرفی نمی‌زنند. خیلی از آدم‌های مهمشان در حوزه سیاسی نیستند. ولی شروع به تولید معارضه و صدای بلند از جنس اصولگرایی رادیکال نمی‌کنند. این یعنی دارد خود را بازنگری می‌کند. این بازنگری، ظرفیتی است که بعد از دعوت افراد ایجاد شده است.

    در کشور گفتگوهای زیادی شکل گرفته است؛ الان دوران طلایی گفتگوست

    در کشور خیلی گفتگو وجود دارد. شاید دوره طلایی در ایران است که این همه گفتگو بین گروه‌های کوچک از جاهای مختلف و انجمن‌ها و نشست‌ها شکل می‌گیرد. کسی اعلام نمی‌کند و نمی‌گوید. واقعا مملو از گفتگو است که در کشور صورت می‌گیرد. اصلاح‌طلبی دارد خودش را بازنگری می‌کند و خود را به سمت جامعه مدنی می‌برد و ظرفیتی تولید می‌کند که در دوره پس از بحران بتواند موثر باشد.

    * این گفتگوهای کوچک و مذاکرات با آمریکا از یک روح نشات می گیرد؟

    از یک سنخ اند؛ و هر دو دارند بحث توسعه و سازگاری را ایجاد می‌کنند که نهایتا از آن عدالت و دموکراسی بیرون بیاید. دیدارهای نوروز را نگاه کنید. در گذشته ما دیدارهای پر صدای کم داشتیم. دیدارها در گروه‌های مختلف، متکثر رخ داده است. این رفت و برگشت نیروهای سیاسی باهمدیگر و رفت و آمد بخشی از بدنه اصولگرایان به اصلاح طلبی، دوره ای استثنایی را شکل می‌دهد که اگر نتیجه بخش باشد، جامعه فردای بعد از گفتگو، حداقل در حوزه سیاسی خاص است.

    مساله ایران بعد از گفتگو با آمریکا توسعه خواهد بود

    * این به معنی تغییر رفتار حاکمیت در بقیه عرصه‌های حکمرانی است؟

    معلوم نیست. حاکمیت یکپارچه نیست. اگر حاکمیت یکپارچه داشتیم کاری نداشت؛ یا آن را زمین می‌زدیم و یا در اختیارش قرار می‌گرفتیم. حاکمیت ما بسیار متکثر، چندپارچه و حتی بعضا معارض است. مثلا نظام پولی شما یک جور حکم می‌کند و نظام ارزی، مالیاتی، اداری و دانشگاهی هرکدام جور دیگری عمل می‌کنند. این جا یک پراکندگی و گسیختگی اتفاق داده است. با این گسیختگی، اگر فردا مساله عوض شود، اتفاق جدید رخ خواهد داد. اگر مساله عوض نشود، این تکثر معارض جان جمهوری اسلامی و جان ایران را خواهد گرفت. چون مساله بعد از گفتگو [با آمریکا] عوض خواهد شد، مساله ما توسعه خواهد شد.

    هر کدام از آن‌ها باید تغییر رفتار دهند. نظام پولی باید تغییر کند و اگر FATF سامان پیدا کند، رئیس بانک شما دیگر نمی‌تواند پول‌ها را به رفقا بدهد تا بخورند و بچاپند و یک بانک ورشکست اعلام شود. یا در نظام دانشگاهی، این همه مقاله و کتاب شبیه هم و تقلبی تولید نمی‌شود. چون باید آن‌ها را در سطح بین الملل ارائه دهید و جامعه بین الملل شروع به افشاگری می‌کند. در نتیجه این اوضاع که گروه‌های سازمان یافته که مقاله و کتاب تولید می‌کنند و دانشگاه درست می کنند و در آن دانشگاه دکترا می‌دهند و بعد مدیر بدون توانایی توزیع می‌کنند می‌شکند. این ساختار مشروعیتش از بین می‌رود. چون رقیب داخلی و بین المللی دارد تا کالایتان را در سطح بین المللی معرفی کنید.

    گفتگو با آمریکا کلیشه دشمن را می شکند و دشمن را به قابل گفتگو و معامله تبدیل می کند

    * یکی از جنبه‌های مهمی که در جامعه با آن دست به گریبان هستیم، بحث امید است. سال‌ها است که این امید کمرنگ شده است و یکی از شاخصه‌های آن، سلامت روان بوده است. صرف مذاکره با آمریکا، چقدر می‌تواند روی زندگی مردم و شهروندان تاثیر بگذارد و این امید را برگرداند؟

    ما کلیشه ای را قبول کرده‌ایم که داریم آن را فرو می‌ریزیم. این کلیشه عبارت است از مشکل اساسی به سامان کردن با دشمن است. نمی‌گویم در این مذاکره دشمن را در مرحله اول دارید به دوست تبدیل می‌کنید. بلکه او را به کسی که قابل گفتگو و معامله است تبدیلش می‌کنید. در این جا توهم تعارض درونی فرو می‌ریزد. دیگر نمی‌توانید در جهان، زیست نکنید. دیگر دولت جمهوری اسلامی مجاز نیست این نحوه اعدام‌ها و مجازات‌ها را اجازه دهد و این را درمورد حقوق بشر دنبال کند. نمی‌گویم کسی که خرابکاری کرده است را مجازات نکند. اما حداقل این اتهام منتفی می‌شود. چون باید گزارش به سطح جهانی بدهید و خودتان بخشی از جامعه جهانی می‌شوید که درمورد افغانستان و سودان داوری می‌کنید. تبدیل به نماینده اجتماعات و رئیسی برای مذاکره و نظارت جهان می‌شوید. وقتی در این چرخه قرار می‌گیرید، این‌ها تغییر می‌کند و اثر می‌گذارد. زبانش حداقل تغییر می‌کند.

    در گفتگو می‌توانید از کلماتی استفاده کنید که از خشونت در بیاید و می‌توانید از کلماتی استفاده کنید که بوی سازگاری بدهد. زبان جمهوری اسلامی برای خود و منتقداتش، خشن بوده است و دشمنانش هم خشونت ترویج می‌کرده اند. اگر زبان این گفتگو را هم عوض کند، یک آرامش کلامی و روحی و زبانی و سلامت روانی ایجاد می‌کند. این در یک فرآیند می‌تواند به امید بینجامد؛ نه اینکه دنبال این باشیم که به مردم بگوییم باید امیدوار باشید!

    اولا باید زبان خود را با خود و دیگران عوض کنید، ثانیا قواعد و رفتارهای خود و ثالثا سیاست‌ها را باید عوض کنید. کار طولانی ای برای برگشت به مسیر دارید اما مسیر به سمت این است که امید ایجاد کنید و نهایتا بتوانید با جهان و حضور در جهان سازگاری بدست بیاورید.

    کالای ایرانی باید جهانی شود

    سازگاری در جهان، با حضور بدست می‌آید، نه عدم حضور. این که مدام بگوییم ما ملت فرهیخته تاریخی تمدنی هستیم به ما چه مربوط است؟ ولی وقتی در جهان هستید، کالایتان می‌تواند فروش برود. می‌توانید عناصر تمدنی که در تخت جمشید و در امام رضا دارید را عمومی کنید تا جامعه آن را بخرد. چطور مدام کالای لندن می‌خرید و خیابان شانزه لیزه را می‌بینید؟ چرا کالاهای فرهنگی خود را در خیابان چهار باغ اصفهان نمی‌توانید به جهان بفروشید. در این صورت کالای شما قابل فروش می‌شود. سپس مناسبات تغییر می‌کند. باید در این سطح قرار بگیریم. نه این که خودمان هم کالای چهارباغ و میدان امام را در اصفهان مصرف نکنیم.

    دیگر اینطور نخواهد بود که شب عید این همه مغازه در میدان امام اصفهان یک خریدار وجود نداشته باشد. فرضا خارجی‌ها نمی‌آیند؛ ایرانی‌ها که باید این کالاها را بخرند. این خودش کالای جهانی می‌شود که مطلوبیت ایرانی و محلی پیدا می‌کند. موضوع استعمار و غیر استعمار نیست. بلکه در چرخه ای قرار می‌گیرید که سرمایه می‌رود و بر می‌گردد؛ نه این که فقط سرمایه برود. لازم نیست کالاهای استثنایی تاریخی را بگردید و پیدا کنید. حتی کالاهای پنجاه سال گذشته هم تاریخی می‌شود. مانند اتفاقی که در مورد کاشان رخ داده است و شهری است که خیلی دیده شده است. خانه‌های کاشانی متعلق به دوره‌های قاجاری است. برای دوره ساسانی نیست. ولی مردمان ایرانی و خارجی، آن را به عنوان کالاهای ایرانی می‌بینند و قابل ارائه به جامعه جهانی می‌شود.

    اصولگرای تندرو هاضمه فکری ندارد

    * به نظر می‌رسد که علت اصلی مخالفت همین گروه‌های اصولگرای تندرو با FATF، برجام و مذاکره و … همین نکاتی است که شما می گویید؛ چرا که اصلا نمی خواهند یک آمریکایی وارد ایران شود و در خیابان های اصفهان در کنار یک ایرانی قرار بگیرد. چون به زعم خود می ترسند فرهنگ به قهقرا برود.

    اینطور نمی‌فهمند. اگر [اصولگرای تندرو] اینطور می‌فهمید، قابل گفتگو بود؛ مغز او تعطیل است. هاضمه فکری ندارد. یک گزاره‌های ایدئولوژیک گرفته است که خودش در مرکز است. فقط یک جهان برایش قائل است. مساله اش این نیست که دیگری هم وجود داشته باشد. برای دیگری اصلا جایی در جهان قائل نیست. بنیاد گرایان رادیکال، فقط خود را در جهان می‌بینند و لاغیر؛ دیگری نیست. این‌ها در ایران دارند زندگی می‌کنند و باید گروهی در حاشیه باشند و برای خود بخندند و در گروه‌های خاص خودشان بنشینند و صبح تا شب در سر خود بزنند و خود را تکرار کنند. ولی نمی‌توانند حاکم باشند. چون ایران، جامعه ای با نیروهای اجتماعی متنوع و حوزه‌های فرهنگی متنوع است.

    یکی به جای همه نمی‌شود. باید کنار قرار بگیرد و برای خودش زیست کند. او مخالفت می‌کند چون منطق جهان را نمی‌داند و آن را قبول ندارد. آقای جلیلی نماینده ایران در سازمان انرژی اتمی بود و آن جا قرآن می‌خواند. او که نیامده است قرآن از شما یاد بگیرد. قرآن را در مجامع اسلام شناسی یاد می‌گیرد. او آمده است تا تنظیم روابط کند. ولی او کسی را قبول ندارد. به همین دلیل تکرار می‌کند و می‌رود و می‌آید و می‌گوید بردیم و زدیم و کشتیم و جهان باطل است. نباید به او گفت که تنظیم روابط با جهان کند. او که اصلا جهان را قبول ندارد. به او باید هزینه و پولی داد که بماند تا دچار میرایی تاریخی شود.

    نظام سیاسی ضعیف شده است

    * برخی معتقدند در سال های اخیر یک فروپاشی اجتماعی رخ داده و یا در حال رخ دادن است …

    فروپاشی اجتماعی در ایران شکل نگرفته است.

    * این که نهادها دچار اختلال کارکردی شده باشند فروپاشی اجتماعی نیست مثلا همین که آقای جلیلی قرآن می‌خواند …

    این مشکل تغییر در ساختار نظام سیاسی است. نظام سیاسی از یکپارچگی خود افول کرده است. نظام سیاسی فرو ریخته است و ضعیف شده است. نظام اجتماعی کجاست؟ کجا مردم ایران، فرهنگ دوستی را ادامه نمی‌دهند؟ کجا دینشان را کنار گذاشته اند؟ تغییر دین رخ داده است ولی دین خود را کنار نگذاشته اند.

    * تفاوتشان چیست؟

    خیلی تفاوت می‌کند. شما اعیاد خود را طی می‌کنید. ولی اعیاد را در خانه نیستید و به خیابان می‌روید. این تغییر است. ولی نوروز را پاس می‌دارید. دین خود را حفظ می‌کنید، ولی بخشی از آن را انجام نمی‌دهید. این تغییر است.

    دین داری‌های جدیدی در ایران شکل گرفته است. ولی بی دینی و ضد دین در ایران وجود ندارد. قصه ایران قصه عجیبی است. این تغییر اجتماعی است که رخ داده است. فروپاشی اجتماعی نیست. جامعه بزرگ شده است و نفس‌های متعدد و معانی متفاوت از خود پیدا کرده است. جامعه حافظ به تنهایی نمی‌خواند. بلکه نظامی و فردوسی و سعدی می‌خواند. در موسیقی، انواعش را دارد. در مناسبت‌ها و مشارکت اجتماعی هم این گونه است.

    جامعه بزرگ و متنوع شده است. ولی نظام سیاسی ضعیف شده است. نمایندگان نظام سیاسی، نمی‌توانند روایت‌های نظام را در جهان نمایندگی و بازگو کنند. نظام سیاسی نمی‌تواند جامعه را مجاب کند و یکسان سازی شکل دهد. این به دلیل کهنگی تعابیر آن است. اجازه تغییر به خود نمی‌دهد. باید خود را مستمرا بازسازی کند و به خود این اجازه را نمی‌دهد. این گروه اصولگرایان رادیکال که گفتید، اجازه نفس کشیدن و بازسازی خود را نمی‌دهد.

    در ایران دموکراسی حداقلی وجود دارد اما همیشه پروژه دموکراسی به شکست انجامیده

    در ایران یک دموکراسی حداقلی به نام دموکراسی انتخاباتی وجود دارد که جایی برای دگردیسی نظام سیاسی هم بوده است. ولی همیشه پروژه دموکراسی به شکست انجامیده است. همیشه رئیس جمهورهایتان را شکست خورده اعلام کرده اید. یعنی نیرویی وجود دارد که اجازه نمی‌دهد که تصویر نظام سیاسی از خودش و جامعه اش تغییر کند. می‌خواهد آن را ثابت کند و چون ثابت است، همه باید سقوط کنند. بعد شما حرف از رئیس جمهورهای عموما خائن داشته اید. در صورتی که رئیس جمهورهای انتخاب شده مورد تایید نظام سیاسی نمی‌توانند خائن در بیایند. چون رای مردم را دارند، می‌توانند خطاکار در بیایند. ولی خائن نمی‌توانند باشند. این یعنی اجازه نمی‌دهند نظام سیاسی خود را بازسازی کند. در نتیجه نظام سیاسی است که به نسبت نظام اجتماعی، ضعیف شده. پس با فروپاشی اجتماعی روبرو نیستیم؛ با تغییر اجتماعی روبرو هستیم.

    راه دستیابی به توسعه نظام سیاسی ضعیف است

     اتفاق جالبی که رخ داده است این است که نظام سیاسی ما به فروپاشی نمی‌انجامد. به خاطر این که دچار ضعف شده است. با نظام سیاسی ضعیفی روبرو هستیم که حضور مجدد در جهان را طلب می‌کند. به همین دلیل است که می‌گویم عقلی وجود دارد. نظام سیاسی می‌خواهد بماند. اگر نمی‌خواست بماند وارد جنگ می‌شد. یا می‌برد و یا سقوط می‌کرد. می‌گوید می‌خواهم بمانم و باید رفتارم را عوض کنم. پس به نظرم با دولت و نظام سیاسی ضعیف روبرو هستیم. ضعف به این معنا که او دست از اصولگرایی رادیکال و یکجانبه گرایی خود برداشته است. اتفاقا در ایران نیاز به نظام سیاسی ضعیف داریم. اتفاقا در ایران راه دستیابی به توسعه، نظام سیاسی ضعیف است. دموکراسی هم نظام سیاسی ضعیف می‌خواهد. نه نظام سیاسی مقتدری که دموکراسی می‌خواهد چه کار؟

     جامعه سیاست را کنار گذاشته است؛ نظام سیاسی دیگر نمی تواند کسی را تحت سلطه قرار دهد

    * احتمال شکل گیری گفتگو بین سیاست و جامعه را چقدر می‌بینید؟

    اساسا جامعه با خود گفتگو می‌کند و سیاست را کنار گذاشته است؛ کاری با سیاست ندارد. تلاش نظام سیاسی الان این است که جامعه را برگرداند و یا به جامعه برگردد. ولی جامعه که رفته است … جامعه دارد کار خود را می‌کند.

    نتیجه اش آن شده است که نظام سیاسی نتواند کسی را تحت سلطه قرار دهد. این جا است که می‌گویم ضعیف شده است. ضعف از اجبار است. اگر می‌توانست دست بر نمی‌داشت. همان اصولگرای رادیکال، در بالا می‌ماند. اما دیگر نمی‌تواند؛ جامعه خودش دارد خودش را پیش می‌برد. برای همین مردم خسته شده‌اند و زندگی‌ها پر هزینه شده است.

    عید که پیش می‌آید، همه بیرون می‌روند. خسته شده‌اند و از خستگی است که بیرون می‌روند. وگرنه آدمی که تعطیل می‌شود، در شلوغی نمی‌رود. در خانه می‌ماند و استراحت می‌کند. مدل طبیعی این است. ولی چون خسته شده ایم، آن دو سه روز و ده روز را بیرون می‌روند. جامعه مسیر خود را طی کرده است. حوزه سیاسی بی اثر شده است و به همین خاطر، بالاجبار تن به جامعه می‌دهد. امیدوارم این مذاکره بتواند این قصه را سامان دهد.

  • چین بیشتر در عراق و عربستان سرمایه گذاری می کند و ایران را کنار زده / بهتر است اورانیوم ما را خود آمریکا بخرد نه کشورهای دیگر

    چین بیشتر در عراق و عربستان سرمایه گذاری می کند و ایران را کنار زده / بهتر است اورانیوم ما را خود آمریکا بخرد نه کشورهای دیگر

    به گزارش اقتصادران، در حالی که روز شنبه دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا در رم برگزار می شود، برخی ناظران و کارشناسان در حال گمانه زنی درباره روابط منطقه ای ایران و روابط تهران با مسکو و پکن بعد از توافق با آمریکا هستند، به این معنی که حصول توافق بین تهران و واشنگتن چه تاثیری بر مناسبات منطقه ای ایران می گذارد. در کنار این مساله به نظر می رسد اروپا با دلخوری از مذاکرات ایران و آمریکا موضع گیری هایی غیررسمی داشته و حتی فرانسه به فعال شدن مکانیسم ماشه علیه ایران نیز تهدید کرده است.

    فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین و کارشناس روابط بین الملل به خبرگزاری خبرآنلاین می گوید که توافق ایران و آمریکا و پایان نیم قرن خصومت می تواند به رفع تحریم های ایران در هر سطحی منجر شود که خود عامل بهبود روابط اقتصادی ایران با چین و کشورهای منطقه است.

    او همچنین تاکید دارد که مساله مذاکرات موازی با اروپا در شرایط فعلی بی معنی است و شبیه ایده های بی معنی سعید جلیلی در چهارچوب تعریف دیپلماسی به عنوان مذاکره برای مذاکره است.

    مشروح گفت‌وگو با فریدون مجلسی، تحلیلگر مسائل بین الملل را بخوانید؛

    *****

    * یکی از مسائلی که در شرایط فعلی که مذاکرات بین ایران و آمریکا در جریان است طرح می شود، افق چشم انداز روابط ایران با روسیه و چین، در صورت حصول توافق بین تهران و واشنگتن است. چه پیش بینی‌ای می توان در ارتباط با این مساله داشت به خصوص که برخی از منتقدین و مخالفین مذاکره تاکید دارند که ممکن است تغییر فضای بین ایران و آمریکا بر روابط ایران با روسیه به عنوان متحد استراتژیکش تاثیر بگذارد؟

    از نگاه من در صورت حصول توافق، روابط ایران با چین و روسیه بهبود پیدا می کند. من نمی دانم برخی از آقایان در داخل کشور بر چه اساس و استدلالی خود را متحد استراتژیک روسیه و چین و آن ها را متحد استراتژیک ایران قلمداد می کنند به خصوص روسیه که هرگز در طول تاریخ نسبت به ایران نظر لطفی نداشته و ما همواره از آن ها آسیب دیده ایم.

    علی رغم این موضوع، باید توجه داشته باشیم که روسیه کشور مهمی بوده و از نظر منابع ثروتمندترین کشور دنیاست. اگر لیاقت بهره برداری از این منابع را می داشتند این وضعیت بالقوه را به بالفعل تبدیل می کردند. روسیه در کار خود درمانده است. سه سال است که در جنگ اوکراین درگیر هستند و ایران را به عنوان ابزار در این جنگ به دنبال خود کشیده و برای ما هم بدنامی ایجاد کردند.

    در این شرایط درباره کدام متحد استراتژیک صحبت می کنیم؟ روسیه حاضر است برای ما چه کاری انجام دهد؟ آن ها کسانی هستند که وقتی ایران برخلاف عهدنامه ان پی تی رفتار کرد و پرونده ما به شورای امنیت رفت، ۶ قطعنامه علیه ما صادر کردند که حتی دست سازمان ملل را برای اقدامات نظامی علیه ایران باز می گذاشت.

    بیشترین سرمایه گذاری های اقتصادی چین در عراق و عربستان است و ایران را کنار زده

    چین هم بدتر از روسیه! چین با هیچ کشوری اتحاد استراتژیک ندارد. اگر از لحاظ روابط تجاری بگوییم، متحد اصلی چین در منطقه عربستان و کشورهای شورای خلیج فارس هستند و از چین واردات دارند. حتی برخی از واردات ایران از چین از طریق امارات صورت می گیرد چرا که چین تحریم آمریکا علیه ایران را قدم به قدم و قلم به قلم رعایت می کند و با چه مصیبت هایی و با پرداخت چه پول های دلالی، کالاهای مورد نیاز ایران را تامین می کند.

    فراموش نکنیم که روابط استراتژیک بر اساس مبادلات اقتصادی و سودمندی روابط تعریف می‌شود. چین در همه کشورها میلیاردها دلار سرمایه گذاری کرده و به ایران می گوید چون شما تحت تحریم آمریکا بوده و خود نیز اعلام کردید که کشوری در حال جنگ با اسرائیل هستید، در ایران سرمایه گذاری نمی کنیم.

    بیشترین سرمایه گذاری های اقتصادی چین در عراق و عربستان است اما ایران را کنار زدند و با ایران روابط حداقلی دارند. اکنون چندماهی است از لج ترامپ روابط خود را با ایران بالا برده اند اما پولی بابت این خرید به ایران نمی پردازند.

    حصول توافق بین ایران و آمریکا به نفع روابط با چین نیز هست زیرا…

    از ایران نفت می گیرند و بعد ما را ناچار می کنند بسیاری از کالاها را از آن ها قبول کنیم، کالاهایی که بسیاری از آن ها به ضرر تولیدکننده ایرانی است البته برخی از آن ها نیز به سود تولیدکننده ایرانی است اگر چنانچه پنجره چین نبود از اساس بخشی از تولیدات ایران تعطیل می شد. ما محکوم به رابطه با چین هستیم اما بر اساس معیارهایی که آن ها تعیین می کنند؛ بنابراین صحبت از اتحاد استراتژیک بین ایران و چین بی اساس است. در این شرایط بدون شک حصول توافقی در هر سطحی بین ایران و آمریکا می تواند فضای بهتری را برای ما در ارتباط با چین و حتی روسیه ایجاد کند.

    *یعنی توافق بین ایران و آمریکا از جهت رفع تحریم ها می تواند بهبود مناسبات اقتصادی و تسهیل آن را بین ایران و چین داشته باشد؟

    اگر مذاکرات به نتیجه برسد با چین به دلیل عادت و بازاریابی طولانی در این مدت روابط بهتری بدون ترس و واهمه از تحریم و بدون تحمیل هایی که امروز به خریداران و فروشندگان ایران می شود برقرار می شود. طبق معیارهای بین المللی با گشودن اعتبارات می توانیم با چین تجارت کنیم. به نفع طرفین است که تحریم های ایران برداشته شود

    *در مورد عربستان و قطر این افق چطور است؟ توافق ایران و آمریکا چه تاثیری بر مناسبات منطقه ای ما دارد و چه فضایی بین ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس ایجاد می کند؟

    آن ها هم همین طور. کشورهای پیشرفته دنیا بیشترین مبادلات تجاری شان با همسایگانشان است. زمانی همسایگان ایران را مشتی فقیر تشکیل داده بودند، زمانی که امکانات بزرگ و درآمد بالایی داشتیم و در اوپک سروری می کردیم، اطراف ما عربستان بسیار فقیر و قطر بیابان و برهوت بود، مسقط و عمان بیایانی بود با تعدادی کلبه! ترکیه در وضعیت مطلق فقر بود و با جاده خاکی روزگار می گذراندند و زمانی که از این جاده ها به ایران می رسیدیم گویی به دروازه بهشت رسیده بودیم.

    توافق ایران و آمریکا، امکان همکاری های اقتصادی و میلیارد دلاری را برای ایران فراهم می کند

    با این کشورهای فقیر چه مبادله ای می توانستیم داشته باشیم؟! اکنون  ترکیه کشوری صنعتی است، عربستان قدم به صنعتی شدن پیشرفته گذاشته و در پتروشیمی در جهان حرف اول را می زند و ما نیازمند واردات از عربستان هستیم در حالی که در شرایط فعلی تجارت ما با عربستان به دلیل تحریم ها در حداقل قرار دارد. با امارات بیشترین تجارت را حتی در شرایط فعلی داریم چه برسد که تحریم برداشته شود. قطر و کویت و عراق هم رو به توسعه هستند و توافق بین ایران و آمریکا امکان همکاری های اقتصادی و میلیاردهای دلار سودآوری را برای پیمانکاران و صادرکنندگان ایرانی مهیا می کند.

    تحریم فقط و فقط به سود دلالان شده است و از مصیبت ایران به نفع جیب خود استفاده می‌کنند و عموما پول های خود را از ایران خارج می کنند.

    بهتر است اورانیوم ایران را خود آمریکا بخرد نه دیگر کشورها

    *بر اساس برجام روسیه به عنوان یکی از کشورهای مقصد برای انتقال اورانیوم ایران تعیین شده بود اما در فضای فعلی بین دولت جدید آمریکا و روسیه به نظر می رسد روسیه دیگر گزینه مورد توافق آمریکا در صورت توافق با ایران نباشد. در این شرایط برخی ترکیه را به عنوان گزینه ای مناسب در این زمینه معرفی می‌کنند. ارزیابی شما از این مساله چیست؟

    خیر. خود ترکیه با اورانیوم ما می خواهد چه کند؟ روسیه خود بمب های اتمی دارد و از اورانیوم ما بمب هم بسازد کنار بمب های خودش می گذارد. این که آمریکا به روسیه اعتماد دارد به برجام ربطی پیدا نمی کند. در قالب برجام ایران حق دارد اورانیوم خود را فرانسه و انگلیس و روسیه بفروشد آمریکا هم البته جز کشورهایی بود که می توانست اورانیوم ایران را بخرد اما خود را از برجام کنار کشیدند.

    همین حالا هم بهتر از همه همین است که اورانیوم ایران را خود آمریکا بخرد. چرا به ترکیه بفروشند. کشورهای دیگر هم اگر بتوانند اورانیوم به سطح قابل استفاده از نیروگاه ها برسانند می تواند با توافق اورانیوم را بخرند. ما اورانیوم مازاد نیاز فنی مان را باید صادر کنیم و این امتیاز را در نهایت به ایران خواهند داد. ایران هم ناچار است اورانیوم بالاتر از ۵ درصد خود را که به درد رفع نیازهای فنی اش نمی خورد، بفروشد.

    البته این مباحث به شرطی است که ایران و آمریکا در مذاکره وارد مساله اصلی بشوند؛ مساله اصلی آتش بس در خصومت نیم قرنی ایران و آمریکاست. گیر اصلی رفع تهدید است.

    اروپا در تهدیدهای اخیر با آمریکا هماهنگ است و می خواهد نشان دهد خطر جنگ جدی است

    *اروپا از این مذاکرات راضی نیست و فرانسه در ارتباط با فعال کردن مکانسیم ماشه تهدید کرده است. برخی معتقد هستند که رفع تنش بین تهران و واشنگتن نباید به تنش بین ایران و اروپا بیانجامد. آیا نیازی به یک دیپلماسی موازی با اروپا در شرایط مذاکرات بین تهران و واشنگتن دیده می شود؟

    در ایران مفهوم دیپلماسی به خوبی درک نشده و کسانی مانند دکتر جلیلی دیپلماسی ایرانی را به کارشکنی و مذاکره برای مذاکره تقلیل دادند. دنیا دیگر حوصله این حرف ها را ندارد. اروپا در تهدیدهای اخیر با آمریکا هماهنگ است و می خواهد نشان دهد که خطر جنگ جدی است و اگر جنگی در بگیرد آن ها در کنار آمریکا خواهند بود.

    من امیدوارم تندروهایی که هنوز می گویند نباید مذاکره ای صورت بگیرد توضیح بدهند که اگر ما وارد یه نوع مبادله صلح در برابر صلح و آسایش و رفاه در برابر صلح نشویم و وارد جنگ بشویم چه برنامه ای برای کشور دارند؟! در شرایط فعلی از دست رفتن هر زمانی به زیان ایران است.