برچسب: تعدیل نیرو

  • سوختن ۴ میلیون فرصت شغلی در آتش جنگ

    سوختن ۴ میلیون فرصت شغلی در آتش جنگ

    به گزارش اقتصادران، روزنامه اطلاعات نوشت:

    اخبار تعدیل نیروی انسانی از بنگاه‌های بزرگ و کوچک تولیدی و خدماتی آن قدر رواج یافته که نگرانی شدیدی در جامعه ایجاد کرده است. فعالیت بسیاری از صنایع مهم کشور به دلیل آسیب‌های دریافتی از بمباران دشمن تقریباً متوقف شده و قطع ارتباط واحدهای پایین‌دستی با هسته‌های تأمین و پشتیبانی چرخه تولید کالا و خدمات را لنگان کرده است.

    یک برآورد غیررسمی که پریروز در فضای مجازی منتشر شده بود، نشان می‌دهد طی یک ماه سپری شده از سال ۱۴۰۵ نه تنها هیچ فرصت جدید شغلی ایجاد نشده، بلکه به دلیل مشکلات ناشی از جنگ اخیر و قطع شبکه اینترنت برای فعالان اقتصادی، حداقل ۴ میلیون فرصت شغلی از بین‌رفته یا در بنگاه‌های تولیدی و خدماتی مشمول تعدیل نیروی انسانی شده است.

    با ادامه این روند، بحران بیکاری و تورم سرسام آور ناشی از آن، نظام اقتصادی کشور را با یک چالش بسیار بزرگ روبرو خواهد کرد که برون رفت از آن به مراتب سخت‌تر از تصمیم‌گیری در مورد آینده جنگ فعلی است.

    از سوی دیگر برآوردهای رسمی نشان می‌دهد طی حملات وحشیانه دشمن به شهرهای مختلف بالغ بر ۲۷۰ میلیارد دلار به زیرساخت‌های اقتصادی، واحدهای صنعتی و مناطق مسکونی کشور آسیب وارد شده که جبران این ضایعات برای اقتصاد فاقد بستر سرمایه‌گذاری ایران، بیش‌از یک دهه زمان نیاز دارد.

    این درحالی است که فضای کسب و کار ایران پیش از جنگ اخیر با کمبود شدید سرمایه روبرو بود و منابع اصلی تأمین‌کننده مالی (اعم از سیستم بانکی و بازار سرمایه) هم به انتهای توان پشتیبانی خود رسیده بودند.

    بنابر این دل‌بستن به بنیه تحلیل رفته مالی در این دو منبع، برای بازسازی مناطق آسیب دیده و حمایت از بنگاه‌های در حال تعدیل کاملا بیهوده است.

    برخی مقامات دولتی در بیانات خود از ضرورت سرمایه‌گذاری بخش خصوصی برای بازسازی ویرانه‌های جنگ و کمک به اقتصاد آسیب دیده سخن می‌گویند، غافل از اینکه بخش خصوصی کشور اگر توان مالی مناسبی داشت، نیازمند سیستم بانکی و بازار سرمایه نبود.

    به نظر می‌رسد، مسئولان کشور در مذاکرات صلح همانگونه که به درستی روی موضوعاتی نظیر حفظ تمامیت ارضی، افزایش قدرت دفاعی، توسعه دانش هسته‌ای و دفاع از ارزش‌های ملی تعصب دارند، باید روی موضوع بقای اقتصاد ایران در دوران پساجنگ هم حساس باشند.

    اقتدار حکمرانی ایران در منطقه اگرچه با دفاع جانانه از کیان کشور و استفاده مطلوب از فرصت حاکمیت تنگه هرمز به نمایش گذاشته شد، ولی سربلندی آینده ایران منوط به داشتن اقتصادی پویاست.

    فضای کسب و کاری که با بحران تعدیل نیروی انسانی روبرو شده، قادر به ایفای نقش مؤثر در این الگوی سربلندی نیست و باید درمان فوری مشکلات آن در رأس تصمیم‌گیری‌های راهبردی کشور قرار گیرد.

    در این میان حمایت همه جانبه مالی، بیمه‌ای، مالیاتی و گمرکی از بنگاه‌های بحران زده بخش خصوصی یک وظیفه محرز برای دولت است و اکتفا به آنچه تاکنون برای کمک به اقتصاد آسیب دیده از جنگ تصویب‌شده، هرگز لطمات واحدهای مبتلا به تعدیل نیروی انسانی را جبران نمی‌کند.

  • زنان، قربانیان بی صدای «تعدیل نیرو»

    زنان، قربانیان بی صدای «تعدیل نیرو»

    به گزارش اقتصادران، در حالی که سهم زنان از آموزش عالی در ایران و متناسب با آن سهم آنها در بازار کار به‌طور چشمگیری افزایش یافته، اما در بزنگاه ها و بحران های اقتصادی، زنان اولویت اول کارفرمایان برای تعدیل هستند. آنهم در شرایطی که بسیاری از زنان شاغل یا مستقل هستند و تأمین هزینه زندگی با خود آ«هاست یا سرپرست و کمک اقتصادی خانواده هستند.

    سمیه گلپور، فعال حوزه کارگری معتقد است؛ «بیمه بیکاری محدود، نبود نظام حمایت اجتماعی منسجم و نبود سیاست‌های فعال بازار کار، زنان نان‌آور را در معرض سقوط معیشتی قرار می‌دهد.»

    گفت‌وگو با سمیه گلپور، رئیس کانون انجمن‌های صنفی کارگران را بخوانید.

    ****

    *خانم گلپور! افزایش نرخ بیکاری زنان در بستر شوک‌های اخیر مثل اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ یا جنگ ۵۰ روزه چه معنایی دارد؟ آیا می‌توان گفت زنان به اولین قربانیان تعدیل در بحران‌های اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده‌اند؟

    با وجود اینکه زنان ایران سهم بسیار بالایی در تحصیلات عالیه دارند و بخش بزرگی از نیروی متخصص، باسواد و توانمند کشور را تشکیل می‌دهند، اما در ساختار بازار کار و نظام شغلی با مجموعه‌ای از موانع ساختاری، تبعیض‌های پنهان و ضعف سیاست‌گذاری مواجه‌اند. ای به‌ویژه زنانی که نان‌آور یا سرپرست خانوار هستند.

    بله. در ادبیات جهانی بازار کار و داده‌های ایران، زنان به دلیل شرایط ساختاری به‌طور معمول اولین گروهی هستند که در شوک‌های اقتصادی تعدیل می‌شوند.

    زنان شاغل اسیر قراردادهای موقت، سفید امضا و بدون بیمه

    تمرکز اشتغال زنان در کسب‌وکارهای کوچک، آسیب‌پذیر و غیررسمی یکی از دلایل اصلی این وضعیت است. مشاغلی مثل خرده‌فروشی، خدمات، آموزش خصوصی و صنایع کوچک، اولین بخش‌هایی هستند که در رکود و شوک اقتصادی آسیب می‌بینند. از سوی دیگر، نوع قراردادها نیز بسیار تعیین‌کننده است؛ بیش از ۷۰ درصد زنان کارگر قراردادهای موقت، سفیدامضا، شفاهی یا بدون بیمه دارند، بنابراین اخراج آنان کم‌هزینه‌تر و ساده‌تر است.

    تصورات جنسیتی کارفرمایان نیز نقش مهمی دارد. کارفرما هنگام بحران معمولاً مردان را به‌عنوان «نان‌آور اصلی» حفظ می‌کند و زنان در اولویت دوم قرار می‌گیرند. پایین‌تر بودن دستمزد زنان نیز باعث می‌شود کارفرما سرمایه‌گذاری بلندمدت روی آنان را کم‌بازده تصور کند.

    همچنین تمرکز زنان در مشاغل قابل‌کاهش بسیار قابل توجه است. مشاغلی که در اولین موج بحران حذف می‌شوند، زنان در آن‌ها سهم بیشتری دارند؛ از جمله منشی‌گری، فروشندگی، بازاریابی، کارهای اداری کم‌مهارت و خدمات آموزشی خصوصی.

    *چه عوامل ساختاری باعث می‌شود زنان، بیش از مردان در معرض حذف از بازار کار قرار بگیرند؟ این مسئله چه پیامدهای اجتماعی در سطح خانواده دارد؟

    ضعف امنیت شغلی و نبود نظارت بازرسی کار بر قراردادها از مهم‌ترین عوامل ساختاری است. فقدان ضمانت اجرا در قراردادهای موقت، زنان را بسیار آسیب‌پذیر می‌کند. دسترسی محدود به تسهیلات مالی و اعتباری نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. زنان کارگر و شاغلان خانگی اغلب ضامن ندارند، وثیقه ندارند و شبکه ارتباطی ندارند، در نتیجه امکان توسعه شغل ندارند.

    فشار نقش‌های همزمان خانوادگی–شغلی نیز باعث می‌شود کارفرمایان گاهی زنان را کمتر در دسترس تصور کنند. از سوی دیگر، سهم کم زنان از آموزش‌های مهارت‌افزایی نیز قابل توجه است؛ تنها حدود ۳۰ درصد شرکت‌کنندگان دوره‌های مهارت‌آموزی رسمی زنان هستند.

    پیامدهای اجتماعی حذف زنان از بازار کار

    نبود حمایت مؤثر از زنان سرپرست خانوار نیز وضعیت را تشدید می‌کند. بیمه بیکاری محدود، نبود نظام حمایت اجتماعی منسجم و نبود سیاست‌های فعال بازار کار، زنان نان‌آور را در معرض سقوط معیشتی قرار می‌دهد.

    پیامدهای اجتماعی حذف زنان از بازار کار بسیار گسترده است. افت شدید معیشت خانوار از اولین نتایج آن است؛ زن نان‌آور بیکار به معنای قرار گرفتن خانوار در معرض فقر چندبعدی است. افزایش استرس و فرسودگی روانی نیز به‌دنبال دارد و بیکاری مادر به سلامت روان خود و کودکان لطمه می‌زند.

    بازگشت ناخواسته به کار خانگی بدون درآمد، استقلال اقتصادی زنان را کاهش می‌دهد. همچنین کاهش کیفیت زندگی کودکان، شامل فقر آموزشی، تغذیه ناکافی و فشار روانی، از دیگر پیامدهاست. در نهایت، افزایش وابستگی اقتصادی و آسیب‌پذیری خانوادگی می‌تواند زمینه‌ساز خشونت اقتصادی شود.

    *در شرایطی که بسیاری از زنان شاغلِ تعدیل‌شده نه تنها نیروی کمکی نیستند بلکه بازوی اصلی درآمد خانوار محسوب می‌شوند، چه سیاست‌های حمایتی فوری و میان‌مدتی می‌تواند از سقوط معیشتی آن‌ها جلوگیری کند و بازگشت‌شان به بازار کار را تسهیل کند؟

    اقدامات فوری سه تا شش‌ماهه می‌تواند نقش مهمی در جلوگیری از فروپاشی معیشتی داشته باشد. بیمه بیکاری کوتاه‌مدت ویژه زنان سرپرست خانوار و شاغلان غیررسمی حتی در دوره‌های کوتاه می‌تواند از فروپاشی مالی خانوار جلوگیری کند. وام خرد حمایتی بدون ضامن با کارمزد کم برای خوداشتغالی و کسب‌وکارهای کوچک زنانه نیز ضروری است.

    یارانه دستمزد برای حفظ اشتغال زنان

    ممنوعیت تعدیل بدون گزارش‌دهی به بازرسی کار و ارائه گزارش تفکیک‌شده تعدیل‌ها می‌تواند تبعیض جنسیتی را شناسایی و مهار کند. یارانه دستمزد برای حفظ اشتغال زنان نیز ابزاری مؤثر در کشورهای مختلف بوده است. همچنین معافیت بیمه‌ای موقت برای کارفرمایانی که نیروی کار زن را حفظ می‌کنند، می‌تواند انگیزه اقتصادی ایجاد کند.

    در سطح میان‌مدت، توسعه آموزش مهارت‌های دیجیتال، فنی و کارآفرینی برای زنان اهمیت زیادی دارد، زیرا مهارت‌محوری مهم‌ترین ابزار کاهش تبعیض در بازار کار است. ایجاد مراکز کارآفرینی زنان در شهرستان‌ها برای آموزش، بازاریابی، فروش آنلاین و پیوند با بازار نیز ضروری است.

    اصلاح قانون کار برای امن‌سازی قراردادهای زنان

    اصلاح قانون کار برای امن‌سازی قراردادهای زنان باید در دستور کار قرار گیرد؛ از جمله ثبت اجباری قرارداد، ممنوعیت قرارداد سفیدامضا و پیگیری حقوقی اخراج غیرقانونی. سازمان‌دهی مشاغل خانگی با بیمه و حمایت نیز اهمیت دارد و این مشاغل باید از حالت پراکنده به خوشه‌های اقتصادی تبدیل شوند.

    گسترش بیمه اجتماعی فراگیر برای مشاغل خرد و غیررسمی، به‌ویژه برای زنان کارگاه‌های کوچک و دستفروشان، از دیگر اقدامات ضروری است.

    در عین حال، باید به یک واقعیت مهم نیز توجه کرد؛ سطح علمی بالای زنان ایران با شکاف بزرگی در شایسته‌سالاری همراه است. بیش از نیمی از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها زن‌اند، اما سهم زنان در رشته‌های تخصصی و مدیریت بسیار پایین است.

    غلبه روابط بر ضوابط در مسیر ارتقای شغلی، شبکه‌های غیررسمی، روابط شخصی و پیوندهای خویشاوندی باعث ایجاد سقف شیشه‌ای چندلایه می‌شود. تصورات سنتی درباره نقش زن در سازمان و این تصور که زنان ممکن است کمتر در دسترس باشند، مانع ارتقای آنان می‌شود.

    عدم بهره‌مندی برابر از فرصت‌ها نیز وجود دارد؛ زنان کمتر به دوره‌های مدیریتی، مأموریت‌های تخصصی یا پروژه‌های بزرگ فرستاده می‌شوند. نبود قوانین نظارتی و داده‌های جنسیتی نیز باعث می‌شود بدون داده و نظارت، هیچ تبعیضی دیده نشود و هیچ اصلاحی شکل نگیرد.

    در کنار این موارد، نقش بی‌بدیل مشاغل خانگی و کارگاه‌های کوچک خانوادگی نیز باید دیده شود. این مشاغل اشتغال‌زا، کم‌هزینه، قابل انجام در منزل، مناسب زنان دارای مسئولیت خانوادگی، منبع درآمد پایدار برای زنان سرپرست خانوار و دارای امکان رشد به کسب‌وکار متوسط هستند.

    با این حال، این مشاغل به دلایل مختلف نادیده گرفته می‌شوند. آمارناپذیری یکی از مهم‌ترین دلایل است؛ بسیاری از این مشاغل بیمه، مجوز یا ثبت رسمی ندارند، بنابراین در آمار اشتغال دیده نمی‌شوند و در سیاست‌گذاری نیز به حساب نمی‌آیند. عدم دسترسی به سرمایه و تسهیلات نیز باعث می‌شود این مشاغل کوچک بمانند و در برابر بحران‌ها مقاوم نباشند.

    نبود آموزش‌های بازاریابی و فروش دیجیتال نیز موجب می‌شود این مشاغل بازار مناسبی نداشته باشند و در نتیجه پایدار نشوند. همچنین بی‌اعتقادی برخی نهادها به اهمیت اقتصادی مشاغل خانگی در حالی وجود دارد که در برخی کشورها ۵ تا ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی از همین مشاغل تأمین می‌شود.

    در مجموع، زنان ایران تحصیل‌کرده، توانمند و فعال هستند اما به دلیل ساختارهای نابرابر و ضعف شایسته‌سالاری، فرصت‌های شغلی و مدیریتی کمتری دارند. شوک‌های اقتصادی زنان را به اولین قربانی تعدیل تبدیل می‌کند. زنان نان‌آور خانوار به شدت در معرض سقوط معیشتی قرار دارند و مشاغل خانگی و کارگاه‌های خانوادگی که ستون اشتغال زنان هستند، در آمار و سیاست‌گذاری نامرئی مانده‌اند. اصلاح این وضعیت نیازمند ترکیبی از سیاست‌های فوری حمایتی و سیاست‌های بلندمدت ساختاری است.

  • کارگران را اخراج نکنید!

    کارگران را اخراج نکنید!

    به گزارش اقتصادران، سید سعید فتاحی، مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران، در رابطه با وضعیت کارگران در دوره جنگ و روزهای پس از آن، به خبرنگار ایلنا گفت: متاسفانه شرایط باعث شد برخی از کارگران در معرض اخراج قرار بگیرند. برخی از آنان اخراج شده‌اند و عده‌ای دیگر نیز نگران از دست دادن شغل خود هستند.

    وی افزود: دولت آقای پزشکیان باید توجه داشته باشد که کارگرانی که تا به امروز در این شرایط دشوار و حتی در وضعیت جنگی ایستادگی کرده‌اند، شایسته چنین برخوردی نیستند. به جای آنکه کارگران اخراج شوند، لازم است حمایت‌های لازم از آنان صورت پذیرد و بسته‌های حمایتی در نظر گرفته شود. در این مدت، بسیاری از کارگران با میل و اراده خود در محل کار حضور داشته‌اند و ادامه فعالیت داده‌اند، بنابراین این روند اخراج قابل قبول نیست.

    وی گفت: باید سازوکار مشخصی برای حمایت از کارگران تعریف شود تا این حمایت‌ها به‌صورت عملی و مؤثر اجرا شود.

    وی افزود: البته در این میان باید به وضعیت کارفرمایان نیز توجه داشت. کارفرمایان نیز در شرایط فعلی با محدودیت‌هایی مواجه هستند و نمی‌توانند به‌تنهایی بار این مشکلات را به دوش بکشند. لازم است دولت در کنار کارگران، از کارفرمایان نیز حمایت کند تا آن‌ها بتوانند شرایط لازم برای حفظ نیروی کار را فراهم آورند.

    وی گفت: در سطح جهانی نیز در چنین شرایطی، معمولاً دولت‌ها با ارائه حمایت‌های گسترده به کارفرمایان و کارگران، تلاش می‌کنند از بروز بحران‌های اجتماعی جلوگیری کنند. به‌ویژه در ابتدای بحران، حمایت از کارفرما اهمیت زیادی دارد تا بتواند از حقوق و معیشت کارگران خود دفاع کند.

    فتاحی با اشاره به لزوم برقراری تعادل بین منافع کارگران و کارفرمایان از یک سو و تامین اجتماعی از سویی دیگر گفت: باید تعادلی میان حقوق کارفرما، کارگر و تأمین اجتماعی برقرار شود. تأمین اجتماعی نیز به‌حق نیازمند منابع مالی است، چرا که پرداخت حقوق میلیون‌ها بازنشسته بر عهده این سازمان است. حتی گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد این سازمان برای پرداخت حقوق‌ها ناچار به دریافت وام از بانک‌ها و دولت شده است.

    وی افزود: بنابراین، دولت باید نقش حمایتی خود را در قبال سازمان تأمین اجتماعی نیز ایفا کند تا این سازمان بتواند به تعهدات خود عمل کند. در این راستا، برخی طرح‌ها مانند ارائه کارت‌های اعتباری به بازنشستگان نیز مطرح شده که می‌تواند به بهبود وضعیت معیشتی آنان کمک کند.

    وی گفت: به نظر می‌رسد دولت باید بدهی‌های خود به سازمان تأمین اجتماعی را پرداخت کند، چرا که این سازمان یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین نهادهای اقتصادی کشور محسوب می‌شود و تقویت آن می‌تواند به بهبود وضعیت کارگران و بازنشستگان کمک کند.

  • چهره زشت جنگ؛ بقای کارفرما، بیکاری کارگر

    چهره زشت جنگ؛ بقای کارفرما، بیکاری کارگر

    به گزارش اقتصادران، جنگ، حتی اگر کوتاه‌مدت و محدود باشد، تنها در جغرافیای درگیری باقی نمی‌ماند؛ اثرات آن به سرعت به لایه‌های مختلف جامعه سرایت می‌کند و یکی از نخستین حوزه‌هایی که تحت تاثیر قرار می‌گیرد، بازار کار و معیشت کارگران است.

    تجربه «جنگ ۱۲ روزه» و تداوم فضای نااطمینانی در شرایط کنونی، بار دیگر نشان داد که کارگران، بیش از هر گروه دیگری، در برابر شوک‌های ناشی از جنگ آسیب‌پذیرند؛ گروهی که نه در تصمیم‌سازی‌ها نقشی دارند و نه ابزار کافی برای دفاع از حقوق خود در شرایط بحرانی. در همان روزهای ابتدایی جنگ ۱۲ روزه، نشانه‌های اختلال در فعالیت‌های اقتصادی به سرعت نمایان شد.

    بسیاری از واحدهای تولیدی، به‌ویژه در بخش‌های وابسته به واردات مواد اولیه یا صادرات محصولات، با کاهش شدید فعالیت یا توقف کامل مواجه شدند. محدودیت‌های حمل‌ونقل، اختلال در زنجیره تامین، افزایش ناگهانی هزینه‌ها و از همه مهم‌تر، نااطمینانی نسبت به آینده، باعث شد کارفرمایان در موقعیتی قرار بگیرند که تصمیم‌های فوری و اغلب سخت اتخاذ کنند. در این میان، ساده‌ترین و در عین حال پرهزینه‌ترین راهکار برای نیروی کار، کاهش هزینه‌های نیروی انسانی بود.

    در شرایط جنگی، کارفرما قبل از هر چیز به بقا  فکر می‌کند

    مازیار فرهودی، فعال کارگری در این باره می‌گوید: در شرایط جنگی، کارفرما قبل از هر چیز به بقا فکر می‌کند. وقتی فروش کاهش پیدا می‌کند یا مواد اولیه به‌موقع نمی‌رسد، اولین گزینه‌ای که روی میز قرار می‌گیرد، کاهش نیروی کار یا تعلیق فعالیت‌هاست. اما این تصمیم برای کارگر، به معنای از دست رفتن تنها منبع درآمد است. حتی در مواردی که اخراج رسمی رخ نمی‌دهد، کاهش ساعات کاری، حذف اضافه‌کاری‌ها و تعویق پرداخت دستمزد، عملا همان اثر را بر زندگی کارگران می‌گذارد. او تاکید می‌کند: کارگران روزمزد، فصلی و قراردادی بیش از دیگران در معرض آسیب هستند. «این گروه‌ها از ابتدا هم امنیت شغلی نداشتند.

    در شرایط جنگی، همین حداقل امنیت هم از بین می‌رود. کارگری که قرارداد موقت دارد، به‌راحتی کنار گذاشته می‌شود، بدون اینکه امکان پیگیری حقوقی موثری داشته باشد.» این فعال کارگری اظهار می‌دارد: «کارگری که هر روز با این نگرانی سر کار می‌رود که آیا فردا شغلی خواهد داشت یا نه، نمی‌تواند تمرکز و آرامش داشته باشد. این وضعیت نه‌تنها بر بهره‌وری کار تاثیر می‌گذارد، بلکه سلامت روانی او و خانواده‌اش را نیز تهدید می‌کند.» به گفته او، افزایش تنش‌های خانوادگی، کاهش کیفیت تغذیه و حتی ترک تحصیل برخی فرزندان کارگران، از پیامدهای غیرمستقیم این وضعیت است.

    برهم زدن تعادل بازار کار

    فرهودی در بخش دیگری از سخنان خود می‌گوید: از منظر کلان، جنگ می‌تواند تعادل بازار کار را به‌طور جدی بر هم بزند. کاهش سرمایه‌گذاری، خروج سرمایه، تعطیلی بنگاه‌ها و افت تولید، باعث افزایش بیکاری می‌شود. در مقابل، عرضه نیروی کار افزایش می‌یابد، چرا که افراد بیشتری به‌دنبال شغل هستند. این عدم تعادل، قدرت چانه‌زنی کارگران را کاهش داده و زمینه را برای کاهش دستمزدها و تضعیف شرایط کاری فراهم می‌کند. او می‌افزاید: چنین شرایطی، نقش دولت در حمایت از کارگران بسیار حیاتی است. آنها بر این باورند که بدون مداخله هدفمند، بار اصلی بحران بر دوش کارگران باقی خواهد ماند. ایجاد صندوق‌های حمایتی برای جبران بخشی از دستمزدهای از دست‌رفته، ارایه تسهیلات به کارفرمایان برای حفظ نیروی کار و تقویت نظارت بر اجرای قوانین کار، از جمله اقداماتی است که می‌تواند به کاهش آسیب‌ها کمک کند.

    تضعیف جایگاه شغلی کارگران

    بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد که در برخی کارگاه‌های کوچک و متوسط، کارفرمایان با استناد به کاهش فعالیت، اقدام به تعدیل نیرو کرده‌اند، در حالی که در برخی دیگر، شکل پیچیده‌تری از فشار بر کارگران اعمال شده است؛ از جمله اجبار به مرخصی اجباری بدون حقوق، کاهش یک‌جانبه دستمزد یا تغییر شرایط قرارداد به نفع کارفرما. این اقدامات، اگرچه در ظاهر موقت به نظر می‌رسند، اما در عمل می‌توانند به تضعیف جدی جایگاه شغلی کارگران منجر شوند.

    در کنار مساله تعدیل نیرو، یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی که کارگران در شرایط جنگی با آن مواجه می‌شوند، تاخیر در پرداخت حقوق و مزایاست. فعالان کارگری گزارش می‌دهند که در دوره جنگ ۱۲ روزه، موارد متعددی از تعویق چندماهه دستمزدها ثبت شده است. برخی کارفرمایان، با استناد به شرایط خاص اقتصادی، پرداخت حقوق را به آینده‌ای نامعلوم موکول یا تنها بخشی از آن را پرداخت کرده‌اند. فرشته میرزایی، کارشناس حقوق کار نیز در تحلیل این وضعیت به «تعادل» می‌گوید: در حقوق کار، اصل بر تداوم تعهدات است. حتی در شرایط بحرانی، کارفرما نمی‌تواند به‌طور یک‌جانبه از پرداخت دستمزد خودداری کند. البته مفهومی به نام فورس ماژور وجود دارد، اما این مفهوم به‌معنای حذف کامل تعهدات نیست، بلکه در بهترین حالت می‌تواند موجب تعلیق موقت برخی تعهدات شود.

    او توضیح می‌دهد: برای استناد به فورس ماژور، باید شرایطی وجود داشته باشد که اجرای تعهد را عملاغیرممکن کند، نه صرفا دشوار یا پرهزینه. اگر یک واحد تولیدی به‌طور کامل تعطیل شده باشد و امکان فعالیت نداشته باشد، ممکن است بتوان درباره تعلیق موقت قراردادها صحبت کرد، اما حتی در این حالت نیز حقوق مکتسبه کارگران مانند مطالبات معوق، سنوات و مزایا از بین نمی‌رود. این کارشناس با اشاره به ضعف نظارت در شرایط جنگی می‌افزاید: مشکل اصلی در اجراست. در شرایطی که دستگاه‌های نظارتی با محدودیت مواجهند یا اولویت‌ها تغییر کرده، برخی کارفرمایان از این فضا استفاده می‌کنند تا تعهدات خود را به تعویق بیندازند. کارگر هم به‌دلیل نگرانی از بیکاری کامل، کمتر به سمت پیگیری حقوقی می‌رود.

    ناامنی و نگرانی از آینده بخش مهمی از واقعیت زندگی کارگران است

    میرزایی ادامه می‌دهد: اما اثرات جنگ بر زندگی کارگران تنها به مسائل اقتصادی محدود نمی‌شود. فشارهای روانی ناشی از ناامنی، نگرانی از آینده و بی‌ثباتی شغلی، بخش مهمی از واقعیت زندگی کارگران در این دوره را تشکیل می‌دهد. بسیاری از کارگران، علاوه بر دغدغه تامین هزینه‌های روزمره، با اضطراب ناشی از احتمال گسترش درگیری‌ها و تاثیر آن بر زندگی خود و خانواده‌شان مواجهند. او خاطرنشان می‌کند: یکی دیگر از پیامدهای مهم جنگ، تغییر در الگوی اشتغال است. با از دست رفتن مشاغل رسمی یا کاهش درآمد، برخی کارگران ناچار می‌شوند به مشاغل غیررسمی، موقت یا کم‌درآمد روی بیاورند. این تغییر، اگرچه در کوتاه‌مدت می‌تواند بخشی از فشار اقتصادی را کاهش دهد، اما در بلندمدت به افزایش ناامنی شغلی و کاهش دسترسی به حمایت‌های قانونی منجر می‌شود. این کارشناس حقوقی هشدار می‌دهد: گسترش اشتغال غیررسمی یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای جنگ برای بازار کار است. وقتی کارگران از چارچوب‌های قانونی خارج می‌شوند، عملااز بسیاری از حقوق خود، از جمله بیمه، حداقل دستمزد و حمایت‌های قانونی محروم می‌شوند. بازگشت این نیروها به بازار کار رسمی نیز بسیار دشوار است.»

    ضرورت تدوین مقررات ویژه برای شرایط بحرانی

    میرزایی بر ضرورت تدوین مقررات ویژه برای شرایط بحرانی تاکید می‌کند و می‌گوید: مقرراتی که به‌طور مشخص، وضعیت قراردادهای کار، نحوه پرداخت دستمزد و حقوق کارگران در شرایط جنگی را تعیین کند. نبود چنین چارچوبی، باعث می‌شود هر بحران، به‌صورت موردی و بدون سیاستگذاری مشخص مدیریت شود و همین امر، زمینه‌ساز بی‌ثباتی بیشتر در بازار کار است.

    او می‌افزاید: در نهایت، تجربه جنگ ۱۲ روزه و شرایط کنونی نشان می‌دهد که کارگران در خط مقدم آسیب‌های اقتصادی جنگ قرار دارند. آنها نخستین کسانی هستند که شغل خود را از دست می‌دهند، حقوقشان به تعویق می‌افتد و معیشتشان دچار بحران می‌شود. در عین حال، کمترین نقش را در تصمیم‌گیری‌ها دارند و بیشترین فشار را تحمل می‌کنند. این کارشناس حقوقی خاطرنشان می‌کند: جنگ ممکن است در مدت زمانی کوتاه به پایان برسد، اما اثرات آن بر زندگی کارگران، به‌ویژه در حوزه اشتغال و معیشت، می‌تواند سال‌ها ادامه داشته باشد. اگر سیاستگذاری‌ها به‌گونه‌ای نباشد که از این قشر حمایت کند، هر بحران جدید، همان الگوی تکراری را بازتولید خواهد کرد؛ الگویی که در آن، کارگران همواره نخستین قربانیان هستند و آخرین گروهی که از پیامدهای آن رهایی می‌یابند.

    ضرورت جلوگیری از اخراج کارگران به جای تکیه بر بیمه بیکاری

    از سوی دیگر محمد حسن موسیوند، دبیر اجرایی خانه کارگر لرستان و رییس کانون بازنشستگان خرم‌آباد نیز در این باره به ایلنا گفت: واقعیت این است که در شرایط جنگی قرار داریم و در این شرایط بحرانی، دولت موظف است که باوجود درگیری خودش در مشکلات جنگ، از واحدها و کارگرانی که در جریان این رویداد مورد آسیب قرار می‌گیرند، حمایت کند، زیرا تعطیلی خود این واحدها مجددابه بحران ناشی از جنگ دامن می‌زند.  او افزود: کارفرمایان ما در جریان جنگ تلاش خود را برای حفظ تولید داشتند، اما بسیاری از کارفرمایان نیز در ادامه روند تولید دچار مشکل هستند.

    با این وجود، اندک کارفرمایانی نیز وجود دارند که فرصت را مغتنم شمرده و به بهانه افزایش مزد شصت درصدی و شرایط جنگی، هرچه نیرو دارند تعدیل کرده و باعث ضربه ناگهانی به تولید و اقتصاد می‌شوند؛ اما اکثریت کارفرمایان از توقف تولید و تعدیل نیرو آسیبی جدی در بلندمدت می‌بینند. در چنین شرایطی حمایت همه‌جانبه برای روشن نگهداشتن چراغ تولید لازم است.

    دبیر اجرایی خانه کارگر خرم آباد تاکید کرد: اگر دولت به تعهدات خود در دوران جنگ عمل نکند، موج تعدیل مانند یک ویروس همه کارگاه‌ها را یکی پس از دیگری می‌بلعد. اما قرار نیست همه این حمایت‌ها به وسیله بیمه بیکاری باشد. ما نباید فشار بر صندوق بیمه بیکاری را بیش از حد افزایش دهیم و دولت باید تلاش کند تا با تدابیر و مشوق‌هایی، کارگران را در واحد نگه داشته و کارفرما را مجاب به‌عدم اخراج و تعدیل در شرایط بحرانی کند. در غیر این صورت در زمینه بحث بیمه بیکاری و تامین صندوق بیمه بیکاری دچار مشکل خواهیم شد.

  • اقتصاد ایران در لبه پرتگاه / یزدانی: تحت هر سناریویی، رشد اقتصادی و رشد اشتغال قطعاً منفی خواهد بود

    اقتصاد ایران در لبه پرتگاه / یزدانی: تحت هر سناریویی، رشد اقتصادی و رشد اشتغال قطعاً منفی خواهد بود

    به گزارش اقتصادران، حمله آمریکا و اسرائیل علیه ایران و ریسک‌های ناشی از آن، تشدید تحریم‌ها و قطعی طولانی مدت و پیاپی اینترنت بین‌الملل، اقتصاد ایران را در موقعیتی کم‌سابقه از نااطمینانی قرار داده است؛ شرایطی که نه‌تنها چشم‌انداز رشد را تیره کرده، بلکه بقای بسیاری از کسب‌وکارها و پایداری اشتغال را نیز با ابهام‌های جدی مواجه ساخته است.

    در چنین فضایی، نشانه‌های رکود عمیق در کنار تورم فزاینده، کاهش تقاضای مصرفی، فشار بر بنگاه‌های کوچک و تضعیف اقتصاد دیجیتال، بیش از پیش نمایان شده و نگرانی‌ها درباره آینده بازار کار، سطح دستمزدها و مهاجرت نیروی انسانی را تشدید کرده است.

    در این میان، پرسش اصلی این است که اقتصاد ایران در صورت تداوم این وضعیت، به چه سمتی حرکت خواهد کرد و آیا کسب‌وکارها و نیروی کار توان عبور از این شرایط را خواهند داشت یا خیر.

    در گفت‌وگو با فردین یزدانی، تحلیلگر اقتصادی، به بررسی ابعاد مختلف این تحولات و سناریوهای پیش‌ روی اشتغال و فعالیت‌های اقتصادی در سال‌های آینده پرداخته ایم.

    آنچه در ادامه می‌خوانید، متن کامل این گفت‌وگو است.

    ****

    *آقای یزدانی، با در نظر گرفتن ریسک‌های ناشی از وقوع جنگ، تشدید تحریم‌ها و همچنین اختلالات و قطعی‌های اخیر در شبکه اینترنت، مسیر کلی اقتصاد ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به نظر شما این شرایط چه تأثیری بر بقای کسب‌وکارها و پایداری اشتغال در کشور خواهد داشت؟

    در یک ارزیابی کلی باید اذعان کرد که وضعیت بسیار نامناسب است و اقتصاد ایران با یک رکود عمیق مواجه است. آثار مخرب همین یک ماه جنگ، به‌تدریج پس از سپری شدن این ایام و هم‌زمان با بازگشایی‌ها، نمایان خواهد شد. در این میان، بسیاری از کسب‌وکارهای دیجیتال عملاً به مرز تعطیلی رسیده‌اند؛ چرا که این فعالیت‌ها از دی‌ماه سال گذشته بدین سو، با بی‌ثباتی مستمر مواجه بوده‌اند. از این رو، وضعیت این صنف در مقایسه با سایر کسب‌وکارها، به شدت بحرانی‌تر گزارش می‌شود.

    علاوه بر این، به دلیل شرایط بحرانی حاکم، میل به خرید در خانوارها برای کالاهای غیرخوراکی و اساسی نظیر پوشاک و سایر اقلام مشابه، کاهش یافته و این روند در آینده نیز تداوم خواهد داشت. با توجه به عدم رشد درآمدها در ماه‌های آتی، این وضعیت نامناسب‌تر نیز خواهد شد. در مورد کسب‌وکارهای بزرگ و صنایع درگیر در جنگ نیز تکلیف روشن است؛ در نتیجه، هرچند زنجیره تأمین کماکان و دست‌کم در بخش کالاهای اساسی به فعالیت خود ادامه داده است، اما کل اقتصاد احتمالاً یک بحران بسیار عمیق شامل رکود همراه با تورم را تجربه خواهد کرد.

    حجم قابل‌توجهی از نیروی کار بیکار خواهند شد

    *در فضای فعلی که همراه با عدم قطعیت و نااطمینانی است، ساختار بازار کار ایران به چه سمتی حرکت خواهد کرد؟ آیا باید منتظر گسترش بیش از پیش اشتغال غیررسمی در کشور باشیم؟

    در وهله اول باید به این نکته اشاره کرد که بسیاری از شرکت‌های کوچک که پیش از این نیز با سختی تمام به فعالیت خود ادامه می‌دادند، تحت تأثیر شرایط فعلی و بحران جنگ، تعطیل شده یا در حال تعطیلی هستند. بنابراین، حجم قابل‌توجهی از نیروی کار بیکار خواهد شد که اگرچه در حال حاضر قابل برآورد دقیق نیست، اما قطعاً شاهد گسترش بیکاری خواهیم بود. از سوی دیگر، جمعیت بیکار شده برای تأمین رزق و معاش خود ناگزیر به انجام فعالیت‌های جایگزین خواهند بود؛ از این رو، هم‌زمان با افزایش نرخ بیکاری، کسب‌وکارهای غیررسمی نیز رشد بیشتری را تجربه خواهند کرد.

    احتمال افت دستمزد واقعی وجود دارد

    *آیا در این شرایط احتمال افت دستمزدها نیز وجود دارد؟

    بله، احتمال افت دستمزد واقعی وجود دارد؛ اما نکته مهم اینجاست که حتی اگر دستمزدها کاهش نیابند، با توجه به تورم نقطه‌ای اسفندماه که بالای ۶۰ درصد و در محدوده ۷۰ درصد بوده است، درآمدها دیگر کفاف حداقل مخارج زندگی را نخواهد داد. با این حال، به نظر می‌رسد احتمال کاهش نسبی دستمزدها نیز متصور است و در نتیجه، وضعیت رفاهی نیروی کار با بحران‌های جدی روبه‌رو خواهد بود.

    در حال حاضر امکان خروج برای عموم نیروی کار از کشور فراهم نیست

    *همان‌طور که اشاره کردید، قطع اینترنت تأثیر مخربی بر اقتصاد دیجیتال و استارتاپ‌ها داشته است. آیا امکان حذف کامل این بخش از اقتصاد وجود دارد؟ همچنین در خصوص خروج نیروی انسانی متخصص و افزایش مهاجرت، آیا اقتصاد ایران با خطر تشدید خروج سرمایه‌های انسانی و مالی مواجه است؟

    به‌طور کلی، هر کشوری که درگیر چنین جنگی شود، پدیده خروج سرمایه را تجربه خواهد کرد. کما اینکه شواهد و اخبار حاکی از آن است که حتی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس مانند امارات نیز که به نوعی درگیر این شرایط شده‌اند، با خروج شدید سرمایه مواجه هستند و ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. در این میان، یک عامل تعیین‌کننده این است که در صورت عدم تداوم طولانی‌مدت جنگ، خروج از بحران و رسیدن به آتش‌بس تحت چه شرایطی صورت خواهد گرفت. اگر اتمام جنگ به گونه‌ای باشد که محیطی امن ایجاد کند، آثار مخرب کمتری را شاهد خواهیم بود؛ در غیر این صورت، خروج سرمایه و نیروی کار شدت می‌یابد.

    در مورد نیروی کار متخصص، فرآیند خروج از حدود یک تا دو سال پیش آغاز شده و بخش بزرگی از نیروهای ماهر از کشور رفته‌اند. در شرایط فعلی جنگ، عملاً امکان خروج برای بسیاری وجود ندارد و شاید تنها برای عده‌ای از افراد بسیار رده‌بالا این امکان فراهم باشد؛ لذا در حال حاضر چنین امکانی برای عموم نیروی کار متصور نیست.

    تحت هر سناریویی، رشد اقتصادی و رشد اشتغال قطعاً منفی خواهد بود

    *با توجه به وضعیت فعلی، سناریوهای خوش‌بینانه و بدبینانه شما برای آینده اشتغال و کسب‌وکارها در بازه زمانی دو تا سه سال آینده چیست؟

    اگر شرایط جنگی تداوم یابد، اوضاع وخیم خواهد بود. حتی در سناریوهای خوش‌بینانه نیز، مگر اینکه جنگ به شکلی مطلوب و با کیفیتی مناسب به اتمام برسد، نمی‌توان آینده جالبی را برای بازار اشتغال و نیروی کار متصور شد. در حقیقت، تحت هر سناریویی، رشد اقتصادی و رشد اشتغال قطعاً منفی خواهد بود و وضعیت فقر که از پیش نیز نامناسب بوده، وخیم‌تر خواهد شد، بنابراین چشم‌انداز چندان روشنی وجود ندارد.

    استراتژی حاکم بر کسب‌وکارها، «استراتژی بقا» است

    *اخیراً آقای قالیباف، رئیس مجلس، در توئیتی فعالان اقتصادی را «ستون فقرات جنگ اقتصادی» نامیده‌اند و بر نقش پررنگ‌تر آن‌ها تأکید کرده‌اند. این رویکرد چه انتظاراتی را برای بخش خصوصی ایجاد می‌کند؟ آیا در شرایط فعلی، چنین انتظاراتی با واقعیت‌های محیط کسب‌وکار همخوانی دارد؟

    واقعیت این است که در شرایط فعلی، استراتژی حاکم بر کسب‌وکارها، «استراتژی بقا» است. استراتژی بقا به معنای آن است که بنگاه‌ها صرفاً تلاش می‌کنند با جمع‌وجور کردن فعالیت‌های خود، حداکثر طول عمرشان را افزایش داده و حیات‌شان را حفظ کنند. اینکه انتظار داشته باشیم کسب‌وکارها در این شرایط فعالیت خاص و ویژه‌ای انجام دهند، چندان محتمل نیست.

    در خوش‌بینانه‌ترین حالت، بنگاه‌ها تنها می‌توانند به حیات خود ادامه دهند. البته در شرایط جنگی، برخی بنگاه‌های بزرگ ممکن است اقداماتی را برای تأمین نیروی کار یا تسهیل شرایط پرداخت در زنجیره تأمین انجام دهند، اما به نظر می‌رسد حتی همان بنگاه‌های بزرگ نیز در حال حاضر وضعیت مساعدی ندارند. در نتیجه، حداکثر کاری که می‌توان انتظار داشت، ادامه حداقلی فعالیت‌ها است و فراتر از آن، گمان نمی‌کنم کار خاصی از عهده آن‌ها برآید.

  • ۱۴۰۵؛ سال سونامی تعدیل‌ نیروی کار

    ۱۴۰۵؛ سال سونامی تعدیل‌ نیروی کار

    به گزارش اقتصادران، با نزدیک شدن به عید نوروز، انتظار می‌رود که هیاهوی این عید باستانی و رسم دیرینه در میان مردم دیده شود، اما گویی عید امسال متفاوت است. شادی عید امسال با غم عزا و کوچک‌تر شدن سفره مردم همراه است؛ یا بهتر است بگوییم اصلاً سفره‌ای در کار نیست! خلوت شدن مغازه‌ها، پاساژها و بازار از یک‌سو و خلوتی رستوران‌ها، کافه‌ها و مراکز تفریحی از سوی دیگر. همه در سایه ناامیدی و فقر زندگی می‌کنند. خبر تعدیل نیرو در اکثر مشاغل به گوش می‌رسد. سال ۱۴۰۵ یادآور یک چیز است: زندگی در ۱۴۰۴ جا ماند.

    در سال‌های اخیر، کافه‌داری، رستوران‌داری، آشپزی و باریستایی از مشاغل پرطرفدار، به‌ویژه در میان قشر جوان، بوده است. همین امر باعث شد تا بخش زیادی از بیکاری جبران شود و حتی نوجوانان در کافه‌ها مشغول به کار باریستایی شوند. حالا موج عظیمی از بیکاری این افراد در راه است؛ موجی که همه را با خود به قعر دریا خواهد برد. در همین یک ماه گذشته، شاهد تعطیلی رستوران‌ها و کافه‌های بسیاری بوده‌ایم که تنها دلیل آن، گرانی مواد اولیه و غذایی، هزینه حقوق کارکنان، هزینه‌های نگهداری و کاهش قدرت خرید مردم است. پیامی که در این پدیده نهفته است، واضح است: مردم نه توان پرداخت هزینه اضافی برای غذا خوردن در رستوران یا کافه را دارند و نه حتی حس و حال آن را. همه‌چیز دست به دست هم داده است تا یک بحران بزرگ آغاز شود؛ بحرانی شامل از بین رفتن نیروی کار، بیکاری و کاهش امید به زندگی روزمره. آنچه امروز در کافه‌ها و رستوران‌ها رخ می‌دهد، صرفاً یک رکود مقطعی نیست، بلکه نشانه‌ای از ورود این صنعت به مرحله «رکود تورمی» است؛ مرحله‌ای که در آن، هم هزینه‌های عملیاتی افزایش می‌یابد و هم تقاضای مؤثر کاهش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، حاشیه سود که پیش‌تر نیز در این صنف متزلزل بود به حداقل می‌رسد و حتی در بسیاری از واحدها به محدوده زیان عملیاتی وارد می‌شود. آنچه امروز در سکوت مغازه‌ها و میزهای خالی کافه‌ها دیده می‌شود، صرفاً یک خلوتی ساده نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تغییرات عمیق اقتصادی و اجتماعی است که اگر برای آن چاره‌ای اندیشیده نشود، تبعات آن فراتر از این صنف، به کل بازار کار و اجتماع سرایت خواهد کرد.

    دهه بحران، دهه انباشت؛ بازتوزیع نابرابر منابع در دهه ۱۳۹۰

    سیاوش سارانی، پژوهشگر حوزه‌ جامعه‌شناسی اقتصادی در خصوص موج جدید تعدیل نیرو در کشور به جهان‌صنعت نیوز گفت: «موج جدید تعدیل نیروی کار که به‌ویژه پس از اعتراضات مردمی شکل گرفته را باید در چارچوب تحولات نهادی‌ بررسی کرد که طی سال‌های پس از انقلاب، مناسبات میان دولت و طبقه کارگر را به سود سازوکارهای سرمایه دگرگون کرده‌اند. در این دوره، اشکال متعددی از تضعیف عاملیت سازمانی کارگران و محدودسازی قدرت چانه‌زنی آنان شکل گرفته که نتیجه آن، انتقال بخش عمده‌ای از هزینه‌های بحران‌های اقتصادی به دوش نیروی کار، بی‌ثبات‌کاران و فرودستان شهری بوده است. در این میان، موج گسترده خصوصی‌سازی‌ها به‌ویژه در دوره پس از دولت اقای احمدی‌نژاد، کالایی‌سازی خدمات رفاهی، موقتی‌سازی روابط کار، گسترش اشکال مختلف مستثنا کردن کارگران از شمول قانون کار و محدودسازی امکان‌های سازمان‌یابی از جمله مهم‌ترین تحولات نهادی به شمار می‌روند. این روندها، به‌ویژه از پایان جنگ به این سو، موجب شده‌اند که بحران‌های اقتصادی نه‌تنها با شدت بیشتری بر نیروی کار فرود آیند، بلکه هم‌زمان زمینه انباشت و تقویت موقعیت سرمایه را نیز فراهم کنند. برای روشن‌تر شدن این مدعا، می‌توان به یک شاخص اشاره کرد: در سال ۱۴۰۰، افزایش ۲۲ درصدی تعداد میلیونرهای دلاری در ایران گزارش شد؛ افزایشی که پس از ابر‌ بحران‌های دهه ۱۳۹۰ رخ داد، دهه‌ای که رخدادهایی چون خروج آمریکا از برجام و همه‌گیری ویروس کرونا از مهم‌ترین نقاط عطف آن بودند. این هم‌زمانی، از دیدگاه تحلیلی، نشان می‌دهد که سازوکارهای بحران الزاماً به تضعیف همه طبقات اجتماعی منجر نمی‌شوند، بلکه می‌توانند به بازتوزیع نابرابر منابع به سود سرمایه بینجامند.»

    آزادسازی ارز؛ شوک تازه به بنگاه‌های خرد

    اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و شوک به اقتصاد دیجیتال

    سارانی در پایان به اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و قطع گسترده اینترنت پس از آن اشاره کرد و گفت:« پیامدهای مستقیمی نیز برای بی‌ثبات‌کارانی داشت که بستر فعالیت‌شان فضای مجازی است. اختلال در دسترسی به اینترنت، نه‌تنها این گروه از نیروی کار، بلکه خویش‌کاران و صاحبان کسب‌وکارهای خرد آنلاین را نیز تحت تأثیر قرار داد و در مواردی به تعطیلی یا ورشکستگی فعالیت‌های پیشاپیش شکننده انجامید. بر اساس این تحلیل، تداوم سیاست‌های آزادسازی اقتصادی در کنار ضعف ساختاری نهادهای نمایندگی کارگران، می‌تواند به تعمیق ناامنی اقتصادی و اجتماعی این اقشار بینجامد. در وضعیتی که بسترهای رسمی چانه‌زنی و میانجی‌گری تضعیف شده‌اند، امکان بروز اعتراضات خیابانی افزایش می‌یابد و فاصله زمانی میان دوره‌های اعتراض کاهش پیدا می‌کند. به بیان دیگر، اگر سازوکارهای نهادی برای بازتوزیع عادلانه‌تر هزینه‌های بحران و تقویت نمایندگی نیروی کار ایجاد نشود، چرخه انتقال بحران به فرودستان و بازگشت آن به عرصه عمومی ادامه خواهد یافت.»

  • کارگران زیر تیغ تعدیل نیرو / سفره کارگران هر روز کوچک‌تر می شود

    کارگران زیر تیغ تعدیل نیرو / سفره کارگران هر روز کوچک‌تر می شود

    به گزارش اقتصادران،  نصرالله دریابیگی در نشست اعضای هیات اجرایی خانه کارگر مازندران از وضعیت اسفبار معیشتی کارگران و بازنشستگان سخن گفت و افزود: تورم افسارگسیخته هر روز سفره کارگران را کوچک‌تر می‌کند و این درحالی است که هیچ اقدام مثبتی برای جبران این وضعیت صورت نمی‌گیرد.

    دریابیگی  به استرس کارگران به خاطر نبود امنیت شغلی اشاره کرد و گفت: برخی کارفرمایان به بهانه‌های مختلف از جمله نوسانات ارزی و قطع برق و… اقدام به تعدیل نیروی کار می کنند.  ازسویی شاهد فقدان تشکل‌های کارگری در واحدها برای پیگیری مشکلات کارگران هستیم و مجموعه این مشکلات، بحران‌های کارگری به وجود می‌آورند

    دریابیگی از روند تعدیل کارگران در برخی شرکت ها از جمله تخته فشرده شمال و گروه کارخانجات ساوین انتقاد کرد و گفت: کارگران را اخراج می‌کنند و به بیمه بیکاری معرفی می‌کنند و فکر می‌کنند مشکل کارگران حل شده درحالی که ۳درصد منابع بیمه بیکاری برای مواقع ضروری و حوادث غیر مترقبه پیش بینی شده است.

    این فعال کارگری ضمن گرامیداشت هفته دفاع مقدس گفت؛ ۸سال دفاع مقدس و جنگ ۱۲ روزه نشان داد که آحاد مردم ایران همواره درصحنه‌ها حضور دارند و هیچگاه به  آرمان‌های نظام و انقلاب پشت نخواهند کرد.

    دراین نشست مباحثی همچون راه اندازی واحد رایگان ثبت شکایات کارگری؛ توسعه رشته های آموزشی کوتاه مدت به صورت رایگان، اجرای ویژه برنامه های مختلف فرهنگی و قرآنی، افتتاح حسینیه و مرکز جدید فرهنگی آموزشی خانه کارگر قائمشهر؛ افزایش رابطین کارخانه ها درتشکیلات خانه کارگر و افزایش شمار اعضای خانه کارگر مطرح و تصمیمات لازم اتخاذ شد.

  • مصیبت جنگ برای طبقه کارگر / سکوت وزارت کار برابر تعدیل گسترده کارگران

    مصیبت جنگ برای طبقه کارگر / سکوت وزارت کار برابر تعدیل گسترده کارگران

    به گزارش اقتصادران، جنگ ۱۲ روزه موجب افزایش چشمگیر نرخ تورم شده است به نحوی که در گزارشهای مربوط به تورم مرکز آمار به سرعت این جهش قیمتی خود را نشان داد. گزارشهای رسمی نشان می‌دهند که بیشترین فشار تورمی بر اقلامی است که مستقیما معیشت خانوار را دستخوش چالش می کند. در تورم پس از جنگ ۱۲ روزه نیز شواهد از پیشتازی تورم خوراکی‌ها خبر می‌دهند. این در حالی است که یک گزارش بازوی پژوهشی مجلس هم نشان می‌دهد که بیش از نیمی از هزینه‌های یک خانواده در پایتخت صرف تامین سرپناه می‌شود. برآوردها نشان می‌دهد حدود ۹۰ درصد هزینه خانوارهای متوسط و فرودست صرف تهیه مسکن و خوراک می‌شود و در عمل هزینه‌های بهداشتی، فرهنگی و آموزشی قربانی شده‌اند.

    در این شرایط برخی از فعالان کارگری ابراز امیدواری کرده بودند که در اولین جلسه شورای عالی کار موضوع ترمیم دستمزد مورد بحث قرار بگیرد. این صحبتها خیلی زود با واکنش منفی احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی مواجه شد که هر گونه افزایش حداقل دستمزد را رد کرد. به این ترتیب کارگران متوجه شدند که هر چه نسبت به دولت پیش تغییر کرده باشد، مقاومت در ترمیم دستمزد میان دولت اصلاح طلب فعلی با دولت اصولگرای پیشین یا دولت میانه‌روی پیش از آن، فرقی نکرده و هیچ کدام از این جناحهای رسمی به این خواسته روی خوش نشان نخواهند داد.

    فرامرز توفیقی، نماینده پیشین کارگران در کمیته دستمزد شورای عالی کار، با اشاره به جنگ اخیر  گفت: هر جا مصیبتی به وجود بیاید، طبقه کارگر بیش از هر بخش دیگری هزینه آن را می‌دهد و متعاقبا جنگ نیز به عنوان یک مصیبت بزرگ بیش از هر قشر یا طبقه‌ای، به زیان کارگران تمام می‌شود. در این ۱۲ روز جنگ اخیر، نشانه‌هایی گوناگونی در صحت این گزاره وجود دارد.

    این فعال کارگری ادامه داد: همه تبعات جنگ مستقیم نیستند. هنگامی که تنش‌های نظامی به مرحله جنگ می‌رسد، نگرانی از کمبود کالاهای اساسی هم بالاتر می‌رود و خانواده‌ها را سمت تهیه و انبار کردن آذوقه سوق می‌دهد. وقتی مردم به سمت فروشگاه‌ها یا سوپرمارکتها هجوم می‌آورند که به افزایش تقاضا و متعاقب آن قیمتها منجر می‌شود. این میان هر چه قدرت خرید کمتر باشد، هم کالای کمتری گیر آن فرد می‌آید و هم فشار تورمی جانکاه‌تر می‌شود، مشابه وضعیتی که طبقه کارگر به آن دچار شد.

    توفیقی با اشاره به ابعاد مشکلاتی که جنگ ایجاد می‌کند تاکید کرد از فشار روانی وحشتناکی که جنگها به وجود می‌آورند نباید به سادگی عبور کرد چرا که نبود امنیت و احساس آن حتما جامعه را دچار مشکل می‌کند.

    عملکرد وزارت کار چقدر موفق بوده است؟

    این نماینده پیشین کارگری در کمیته دستمزد پاسخ داد: فکر می‌کنم در کشور وظایف حکومتی به طور کلی فراموش شده است. همین امروز که با هم صحبت نمی‌کنیم، من از یک اقدام مشخص تنها وزارتخانه متولی رفاه عمومی نمی‌توانم نام ببرم که با توجه به وضعیت دشوار کشور، مفید بوده باشد. می‌خواهم پا را فراتر بگذارم و ادعا کنم اگر کل وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی هم منحل شود، من بعید می‌دانم در وضعیت فعلی تاثیر چندانی داشته باشد.

    وی با یادآوری عملکرد سازمان‌های زیرمجموعه وزارت کار، به بهزیستی اشاره کرد و افزود: هم اکنون گفته می‌شود سازمان بهزیستی چند هزار میلیارد تومان به خانواده‌های تحت پوشش این سازمان بدهکار است، درست مانند سازمان تامین اجتماعی. در کنار این موارد می‌توانیم به صندوق رو به ورشکستگی تامین اجتماعی هم اشاره کنیم که بنا بود صندوقی غیر انتفاغی و بین نسلی باشد اما با سو مدیریت توان عمل به تعهداتش نیز از دست رفته است.

    توفیقی گفت: هنگامی که یک سازمان به تعهدات و وظایفش عمل نمی‌کند دیگر تبدیل به یک نهاد بودجه خوار می‌شود، مشابه وضعیت فعلی وزارت کار. در روزهایی که جنگ فشاری حداکثری به معیشت عموم و به طور خاص کارگران آورده، وزارت کار در انفعال قرار دارد. جالب اینکه در این مدت اخبار متعدد از تعدیل گسترده نیروها شنیده می‌شد ولی این اخبار ناگوار هم موجب افزایش تحرک وزارت کار نشد.

    وی با انتقاد از وزیر کار که افزایش دوباره دستمزدها را رد کرد گفت:‌ میدری پیش از این یک تئوریسین بود ولی امروز به نظر می‌رسد در اجرای نظریه‌اش در عمل، دچار مشکل شده و ناتوان است. آقای وزیر کار از من بهتر می‌داند که دستمزد فعلی از نظر قانون و عقل زیان بار است و فاصله معنا داری با نرخ هزینه‌های خانواده‌ها دارد ولی با این وجود جلوی این مطالبه به حق مزد بگیران ایستاد و موضعی مخالف گرفت. من فکر نمی‌کنم مسیر فعلی وزارت کار تفاوت چندانی با مسیر گذشته آن داشته باشد.

    او با انتقاد از عملکرد یک ساله وزارت کار ادامه داد: معاون وزیر نباید بیاید و ادعاهای عجیب بکند. مثلا یکی از معاونان آمده و با استناد به ارقام مرکز آمار مدعی شده که نرخ بیکاری کاهش یافته است. حال آنکه به استناد مطالعات متعدد (از جمله مطالعه‌ای که مرکز پژوهشهای مجلس انجام داده است) می‌توان نشان داد چرا آمارهای مربوط به بیکاری گمراه کننده هستند. متاسفانه وقتی هدف نه رفع مشکلات که دستاوردسازی است، یک مقام مسئول هم به این انحرافات اشاره می‌کند و سعی می‌کند با کمک آن برای خودش کارنامه درخشانی شکل دهد. این در حالی است که اگر واقعا نرخ اشتغال بالا رفته باشد باید در کاهش ناترازی تامین اجتماعی آن را مشاهده کنیم ولی چنین چیزی اصلا قابل رویت نیست و شواهد از واقعیاتی متضاد با گزارشهای رسمی بیکاری خبر می‌دهد.